سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

قدیمی ترین قرآن های خطی در ایران

از میان تمامی نسخ خطی کتابت شده، قرآن های خطی بیش از دیگر منابع حائز اهمیت اند. این امر نه تنها از وجه قدسی بودن قرآن، که از منظر ارزش های هنری به کار بسته در نسخ نیز محسوب می شود.
در تعریف، نسخه خطی را می توان شامل اوراقی دانست که بر روی آن مطالبی با دست توسط قلم یا مرکب نوشته شده و آن اوراق از یک طرف به هم متصل و پیوسته و از طرف عطف بین دو جلد قرار گرفته باشد. استنساخ کتاب از زمانی که صنعت چاپ وارد میدان نشده بود، شکل گرفت و رایج شد. در ایران نسخ خطی متعددی در حوزه های مختلف نوشته شده و بعد از گذشت اعصار و قرون به یادگار مانده است.
بسیاری از نسخه های خطی هم اکنون در پستوی خانه ها و در گنجه خانواده ها نگهداری می شود؛ از این رو تعداد مشخصی از منابع خطی در ایران در دست نیست؛ با وجود این به نظر می رسد که حدود 500 هزار نسخه خطی در موضوعات مختلف شناسایی شده و نگهداری می شوند.

قدیمی ترین قرآن های خطی منسوب به ائمه علیهم السلام می باشد چنانچه این نسخ قرآنی از سوی ارادتمندان به آستان قدس رضوی وقف یا اهدا شده که 100 نسخه آن مربوط به قرن اول تا سوم قمری بر روی پوست آهو کتابت شده و منسوب به دستخط مبارک هشت تن از ائمه اطهار (علیهم السلام) است

نسخه های خطی هم از حیث تاریخی و هم از منظر علمی حائز اهمیتند. در اهمیت و ارزش این منابع همین بس که همچنان راهگشای دانشمندان و پژوهشگران است و گاه نکته ای مذکور در این نسخ، کلید حل سؤالات ذهن بشر امروز.
از میان تمامی نسخ خطی کتابت شده، قرآن های خطی بیش از دیگر منابع حائز اهمیت اند.

این امر نه تنها از وجه قدسی بودن قرآن، که از منظر ارزش های هنری به کار بسته در نسخ نیز محسوب می شود.
از منظر کارشناسان هنری، بیشترین هنر اسلامی در دوره های مختلف در قرآن های خطی به کار رفته از این نظر چه در خط و چه در تذهیب و سایر هنرهای به کار بسته در متون، می توان این آثار را سرآمد دیگر نسخ خطی در دوره های مختلف دانست. از سوی دیگر، قرآن های خطی عموماً به دستور شاهان و امیران کتابت می شده و علاوه بر تمام و کمال بودن از حیث هنری، از منظر تاریخی نیز ارزشمند و قابل مطالعه اند.
گنجینه مخطوطات آستان قدس رضوی یکی از مهمترین مراکز نگهداری این منابع خطی است. گفته می شود که در این بخش از کتابخانه تعداد 22 هزار نسخه خطی قرآن کریم نگهداری می شود؛ از این رو گنجینه قرآن و نفایس موزه مرکزی آستان قدس نخستین و غنی ترین موزه قرآن جهان به شمار می آید. اما اهمیت این مرکز تنها به نگهداری تعداد نسخه های قرآنی نیست، بلکه به قدمت قرآن هایی است که از دوره ائمه اطهار (علیهم السلام) در این مرکز نگهداری می شود.

قدیمی ترین قرآن های خطی منسوب به کیست؟

قدیمی ترین قرآن های خطی منسوب به ائمه علیهم السلام می باشد چنانچه این نسخ قرآنی از سوی ارادتمندان به آستان قدس رضوی وقف یا اهدا شده که 100 نسخه آن مربوط به قرن اول تا سوم قمری بر روی پوست آهو کتابت شده و منسوب به دستخط مبارک هشت تن از ائمه اطهار (علیهم السلام) است.
قرآن های منسوب به دستخط امام علی (علیه السلام)، امام حسن (علیه السلام)، امام حسین (علیه السلام)، امام سجاد (علیه السلام)، امام صادق (علیه السلام)، امام رضا (علیه السلام) و همچنین چهار نسخه دیگر از جزوات قرآنی منسوب به دیگر ائمه اطهار (علیهم السلام) از شاخص ترین قرآن های این گنجینه است. عموم این قرآن ها در دوره صفویه به آستان قدس رضوی اهدا و یا وقف شده که در پشت برخی از این قرآن ها وقف نامه آنها به خط شیخ بهایی ذکر شده است.

قرآن منسوب به دست خط مبارک امام علی (علیه السلام)

یکی از قدیمی ترین قرآن های موجود در این گنجینه، قرآنی است منسوب به دست خط مبارک امام علی (علیه السلام) که اصل آن در کتابخانه انگلیس نگهداری می شود و چاپ عکسی آن (فاکسی میله) توسط یک ناشر پاکستانی به آستان مقدس رضوی اهدا شده است.
عشق و ارادت به خاندان اهل بیت علیهم السلام انگیزه این ناشر برای انجام چنین کاری بوده است. این نسخه که از طرف آقای بختیارالدین احمد در سال 1390 هجری شمسی به کتابخانه آستان قدس رضوی اهدا شده است، بر روی ورق پوست آهو نوشته شده است.

قدیمی‌ترین قرآن های خطی

اندازه این قرآن، 8/5 در 5 سانتی متر است. دو صفحه اول این قرآن دارای تذهیب بوده و جدولها در هر صفحه طلاکاری شده است. صفحه اول قرآن 4 سطری و بقیه صفحه ها 5  سطری می باشد و دارای اعراب گذاری می باشد. این قرآن کوچک شامل سوره های یاسین، صافات و زمر است.
در پایان این قرآن عبارت «کتبه علی بن ابیطالب» و مُهر یکی از امیران وابسته به دربار «شاه جهان» و یادداشت فرماندار انگلیسی لاهور، چارلز ریکس در سال 1854 میلادی آمده است. این قرآن به همراه دیگر قرآن های نفیس منسوب به ائمه اطهار علیهم السلام، در زمان اشغال پنجاب توسط انگلیسی ها از قلعه لاهور به لندن منتقل شده است.

قرآن منسوب به امام حسن (علیه السلام)

این قرآن خطی شامل سوره های یس تا جاثیه (جزء 23 تا 25 قرآن) است که در 122 ورق بر روی پوست آهو در اندازه 16.5 در 11.5 سانتی متر به خط کوفی هفت سطری کتابت شده است.

قدیمی‌ترین قرآن های خطی

این اثر نفیس در سال 1008 هجری قمری به دست شاه عباس اول صفوی وقف آستان مقدس امام رضا (علیه السلام) شده است. در صفحه نخست این قرآن وقف نام شاه عباس اول صفوی به خط و امضای شیخ بهایی به چشم می خورد و در صفحه آخر، ترقیم «کتبه حسن بن علی ابن ابیطالب فی سنة احدی اربعین» قابل مشاهده است.

قرآن منسوب به امام حسین (علیه السلام)؛ اهدایی مقام معظم رهبری

از جمله نفایس اهدایی از سوی مقام معظم رهبری به گنجینه مخطوطات کتابخانه آستان قدس، قرآن های نفیسی است که توسط هنرمندان خبره سده های گذشته کتابت شده و با تذهیب های فوق العاده نماد و نشانه ای از اوج هنر اسلامی است. از جمله آثار بسیار نفیس اهدایی از سوی ایشان، قرآنی ا ست به مهر شاه اسماعیل صفوی که منسوب به دستخط مبارک امام حسین (علیه السلام) است.

قدیمی‌ترین قرآن های خطی

این قرآن بسیار نفیس در 9 سطر بر پوست آهو کتابت شده و در خود مهری با عنوان ««کَتَبه حسین بن علی» دارد. این قرآن در هشت ورق نوشته شده است و یکی از قدیمی ترین نسخ خطی موجود در کتابخانه آستان قدس محسوب می شود. این قرآن در قرن اول هجری کتابت شده و با شماره 3382 در کتابخانه آستان قدس رضوی ثبت شده است.


قران منسوب به امام کاظم (علیه السلام)

در صفحه اول این قرآن که منسوب به دستخط امام هفتم شیعیان است، وقف نامه ای به خط و امضای شیخ بهایی در سال 1009 هجری قمری دیده می شود. این قرآن دارای 83 برگ در قطع بیاضی به ابعاد 28 × 17 سانتی متر است که آیات وحی در 6 سطر در هر صفحه با مرکب مشکی مایل به قهوه ای کتابت شده است. در این اثر معنوی بخشی از کلام الله مجید از آیه 252 سوره بقره تا آیه 89 آل عمران را شامل می شود که به خط کوفی، روی پوست آهو کتابت شده است.

قدیمی‌ترین قرآن های خطی

این قرآن دارای نقش و سجع مهر و تعدادی یادداشت های تاریخی و مهر متولیان وقت است.
قرآن منسوب به دست خط مبارک امام سجاد (علیه السلام)، امام صادق (علیه السلام) و امام رضا(علیه السلام) از جمله دیگر آثار ارزشمندی است که در این کتابخانه نگهداری می شود.

قرآنی که پوتین به رهبری اهدا کرد

این قرآن از ارزشمندترین قرآن های قدیمی است، چنانچه  بخش خاورمیانه شناسی دانشگاه مسکو درباره تاریخچه آن اعلام کرد: «قرآنی که رئیس جمهور پوتین به جناب آیة الله خامنه ای رهبر ایران هدیه کرد، مربوط به دوره مروان آخرین خلیفه بنی امیه بود که والی شام به سلطان سلیم عثمانی هدیه کرده بود و بعدها پادشاه دیگر عثمانی نیز آن را به عباس میرزا نائب السلطنه قاجار هدیه کرده بود.
عباس میرزا نیز در جنگ قاجار و روس به دلیل رشادت های والی گنجه این قرآن را به وی هدیه کرده بود و در دوران شوروی سابق این قرآن به دستور استالین به موزه آرمیتاژ شهر سن پترزبورگ انتقال یافت و اینک پوتین این قرآن را به آیة الله خامنه ای رهبر انقلاب ایران هدیه کرد.


- نظرات (0)

کارهای خدا برعکسه!

مسیر مستقیم

تلاش به منظور عملی سازی اسماء و صفات الهی در وجود آدمی، سبب نزدیک شدن انسان به غایت خلقتش می گردد. اما گاه بالعکس میان انسانها و پروردگارش فرسنگها فاصله است. جالب آنکه نه تنها هم سویی و هم جهتی با صفات خالق در برخی انسانها دیده نمی شود بلکه رفتاری کاملا معکوس با خالق در ایشان نمایان می گردد.
حرکت انسانها خلاف معیارهای الهی، دوری هرچه بیشتر ایشان از کامیابی دنیوی و اخروی را به همراه خواهد داشت. این دوری تا آنجا پیش می رود و ادامه می یابد که انسان را به قهقرای ضلالت می برد و از اشرف مخلوقات الهی موجودی می سازد که به فرموده ی خداوند، پست تر و رذل تر از چهارپایان خواهد بود.
با مروری در رفتارها و باورهایمان به تفاوتهای آشکارمان با پروردگار هستی صحه خواهیم گذاشت.
ما انسانها آن هنگام که به فکر آینده ی خویشیم به دنبال آنیم تا بیشتر و بیشتر بر اندوخته های خود بیفزاییم و با صرفه جویی در هزینه های زندگی داراییمان را افزایش دهیم تا روزی از نداری و فقر رنج مبریم. با این اندیشه اگر نیازمندی دست نیاز بسویمان بلند نماید از یاری رسانیش سر باز می زنیم چرا که می ترسیم اگر از داشته هایمان به او دهیم اندوخته یمان کم شود و داراییمان از بین برود. در حالیکه خداوندِ فیاضِ کریم در کتاب آسمانیش نه تنها بخشندگی و کمک به دیگران را سبب فقر نمی خواند بلکه آنها را عاملی می داند تا به وسیله ی آن بر اندوخته های مادی و معنوی فرد افزوده می گردد و مال شخص پر برکت  گردد. آنجا که می فرماید: « مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیم(1)؛ مَثَل [صدقاتِ ] كسانى كه اموالِ خود را در راه خدا انفاق مى كنند همانند دانه اى است كه هفت خوشه برویاند كه در هر خوشه اى صد دانه باشد و خداوند براى هر كس كه بخواهد [آن را] چند برابر مى كند، و خداوند گشایشگر داناست» و یا آنکه در جایی دیگر می فرماید: « وَ مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَها ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیر ٌ؛ (2) و مَثَل [صدقات ] كسانى كه اموال خویش را براى طلب خشنودى خدا و استوارى روحشان انفاق مى كنند، همچون مَثَلِ باغى است كه بر فراز پشته اى قرار دارد [كه اگر] رگبارى بر آن برسد، دو چندان محصول برآورد، و اگر رگبارى هم بر آن نرسد، بارانِ ریزى [براى آن بس است ]، و خداوند به آنچه انجام مى دهید بیناست».

از دیگر تفاوتهای غالب ما انسانها با پرودگارمان آن است که وقتی فردی جان خود را به هر طریق از دست می دهد حیاتش را پایان یافته می انگاریم در حالیکه خداوند در قرآن کریم خلاف آنچه ما بدان باور داریم می فرماید: « وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون ؛ هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپندار، بلكه زنده اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند»

چنانچه در روایت است که فردی خدمت امام صادق علیه السلام آمد و عرضه داشت: من اوضاع اقتصادی خوبی ندارم  ... حضرت فرمودند: برو صدقه بده. مرد با تعجب بیشتر و بیشتر برای بار دوم سوم حال خود را به امام صادق علیه السلام عرضه کرد و گفت که من حتی برای نان شبم هم مشکل دارم و شما می فرمایید صدقه بدهم؟
 حضرت باز فرمودند برو صدقه بده، حتی شده از قسمتی از همان تکه نانی که شب برای خوردن داری ... فرد گفت چشم و رفت. بعد از مدتی آمد و خدمت حضرت عرض کرد که همان کاری که فرمودید انجام دادم و اوضاعم خوب شده است. (میزان الحکمه، محمد ری شهری ، دار الحدیث ، ج 2)
نیز گاه در روند زندگی رخ می دهد که شخصی دچار تنگدستی موقت می شود و در برهه ای از زمان نیازمند کمک دیگران می شود اما وقتی نیازش را با آنان در میان می گذارد با آنکه توان برآوردن نیازش را دارند از کمک به وی سر باز می زنند و اینطور تصور می نمایند که اگر مبلغی را که شخص تقاضا نموده به او دهند متضرر می شوند چرا که با این اندوخته می توانند جایی سرمایه گذاری نمایند تا پولشان چندین برابر گردد در حالیکه اگر آن را به شخص نیازمند برای مدتی قرض دهند نه تنها بر اندوخته یشان افزوده نمی گردد بلکه با گذر زمان از ارزشش کاسته می گردد. اما خداوندی که همه چیز بدست اوست و سود و زیان همه و همه به خواست او رخ می دهد قرض دادن را نه تنها سبب کاسته شدن مال نمی داند بلکه قرض دهی به نیازمند را سبب چندین برابر شدن اندوخته می خواند و می فرماید: « مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثیرَةً وَ اللَّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ؛(3) كیست آن كس كه به [بندگانِ ] خدا وام نیكویى دهد تا [خدا] آن را براى او چند برابر بیفزاید؟ و خداست كه [در معیشت بندگان] تنگى و گشایش پدید مى آورد و به سوى او بازگردانده مى شوید.»
از دیگر تفاوتهای غالب ما انسانها با پرودگارمان آن است که وقتی فردی جان خود را به هر طریق از دست می دهد حیاتش را پایان یافته می انگاریم در حالیکه خداوند در قرآن کریم خلاف آنچه ما بدان باور داریم می فرماید: « وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون(4)؛ هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپندار، بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند»
به راستی آنانکه در راه دفاع از آرمانهای الهی جان می دهند حیاتشان ادامه می یابد و در نزد پروردگارشان متنعم می گردند. باور به زنده بودن و جاودانگی مجاهدان راه حق، اعتقادی است که از سوی بسیاری افراد به سخره گرفته می شود چرا که ایشان به جز حواس پنجگانه راهی برای درک حقایق عالم ندارند و ندیدن را دلیل بر نبودن می انگارند آن سان که به باورشان خدایی وجود ندارد زیرا چشمی آن را نمی بیند. به واقع درک حیات شهدا  واقعیت سختی است که اکثر انسانها در گام نخست آن را انکار می نمایند اما خداباوران با قبول آنچه پروردگارشان می گوید باورهای خویش را بر حقایق هستی آن سان که خداوند فرموده تطبیق می دهند و سخن آفریدگارشان را تایید می نمایند و اینچنین سعادت دنیوی و اخروی خویش را تضمین می نمایند.
یکی دیگر از تفاوت های کار خدا با ما بندگان نیز در این است که ما همیشه فکر می کنیم برای اینکه عزیز بشویم و عزت پیدا کنیم باید برای خودمان دم و دستگاهی درست کنیم که عده ای همیشه دور ما باشند، هر جا می خواهیم برویم با چند نفر برویم که دیگران به ما احترام بیشتری بگذارند و عزتمان بیشتر شود، باید کمی خودمان را بگیریم که مردم حساب کار دستشان باشد ... خلاصه عزت و بزرگی را در بزرگ کردن خود در میان مردم می بینیم در حالی که در حساب خدا و دستورالعمل های او و اهل بیت علیهم السلام، کاملا برعکس است؛ چنانچه در روایتى از امام على (علیه السلام) مى خوانیم: «ثَمَرَةُ التَّواضُعِ اَلْمحَبَّةُ وَ ثَمَرَةُ الْکِبْرِ اَلْمَسَبَّةُ میوه درخت تواضع  محبّت و دوستى و جلب قلوب است و میوه درخت تکبّر و خود برتربینى، کینه و عداوت و دشمن سازى است» (غرر الحکم، حدیث 4614 4613)

کلام آخر:

در زندگی هایمان خیلی اوقات به دنبال اهدافی می گردیم اما برای رسیدن به آن اهداف مسیر را اشتباه می رویم... به امید آنکه با آگاهی از مسیر درست آن هم از لسان قرآن و روایات به اهدافمان زودتر و بهتر برسیم.

پی نوشت:

1. سوره بقره، آیه261. 
2. همان، آیه 265

3. همان؛ آیه245

4.سوره آل عمران، آیه 169



- نظرات (0)

آیا نسخ با حکمت خداوند منافات ندارد؟

حکمت


با توجه به قانون تکامل انسان و جامعه ـ به ویژه هنگام شروع انقلاب هاى اجتماعى و عقیدتى ـ گاه برنامه اى مفید و سازنده و گاه ناکارآمد است; بنابراین، لزوم دگرگونى برنامه ها در مقطع هاى مختلف زمانى، روشن به نظر مى رسد.


نسخ، عبارت است از: «صرف نظر کردن از یک حکم شرعى پیشین که به حسب ظاهر اقتضاى دوام دارد، به دلیل یک حکم شرعى پسین به شرطى که از لحاظ معنایى میان این دو حکم، تنافر، ناسازگارى بیّن و آشکار وجود داشته باشد یا بر نسخ آن اجماع یا نص معتبرى، یافت شود.»

لزوم نسخ:

نیازهاى انسان، گاه با تغییر زمان و شرایط محیط دگرگون مى شود و گاه ثابت و برقرار است. با توجه به قانون تکامل انسان و جامعه ـ به ویژه هنگام شروع انقلاب هاى اجتماعى و عقیدتى ـ گاه برنامه اى مفید و سازنده و گاه ناکارآمد است; بنابراین، لزوم دگرگونى برنامه ها در مقطع هاى مختلف زمانى، روشن به نظر مى رسد.

نسخ، هیچ گونه منافاتى با حکمت خداوند ندارد; زیرا:

1. احکام، تابع مصلحت ها و مفسده ها است. همان طور که ممکن است ساعت معین، روز معین و هفته معین، در مصلحت فعل تأثیر داشته باشد، سال و سال ها نیز ممکن است در مصلحت فعل مۆثر باشد; مثل این که مصلحت براى مسلمانان در یک زمان (به علت ضعف نیرو) عفو و گذشت از منافقان و کفار است و در زمان دیگر، مصلحت (به علت داشتن تجهیزات و نیرو) جهاد با آنان مى باشد.

2. درست است که ظاهر حکم وضع شده به وسیله شارع، دوام و استمرار است، ولى در واقع، خود شارع، محدودیت زمانى آن حکم را مى داند و به دلیل مصالحى مثل آماده کردن مردم براى اطاعت و انقیاد و تسهیل و تخفیف در عبادات، زمان پایان یافتن حکم را براى مردم ابلاغ نکرده است; بنابراین، نسخ منافاتى با علم و حکمت خداى متعال ندارد; علاوه بر این که دقت در آیات منسوخ، وجود قراینى را ثابت مى کند که حاکى از موقتى بودن حکم است.

3. در وضع احکام به وسیله آیات قرآن، هدف هاى مختلفى دنبال مى شود که یکى از آنها تشریع حکم است که با نسخ، حکم از بین مى رود; ولى هدف هاى دیگر، مثل اعجاز آیات، تلاوت آیات و در برخى موارد چون سند تاریخى است ـ در موردى که شأن نزول خاصى داشته باشد ـ به حال خود باقى مى ماند.

در وضع احکام به وسیله آیات قرآن، هدف هاى مختلفى دنبال مى شود که یکى از آنها تشریع حکم است که با نسخ، حکم از بین مى رود; ولى هدف هاى دیگر، مثل اعجاز آیات، تلاوت آیات و در برخى موارد چون سند تاریخى است ـ در موردى که شأن نزول خاصى داشته باشد ـ به حال خود باقى مى ماند

تعداد آیات منسوخ

از جمله مسائل دیگری که مورد نسخ مورد توجه قرار گرفته است، سایر تعداد آیات منسوخ است در گذشته عالمانی بوده‌اند که ده‌ها آیه قرآن را منسوخ می‌دانسته‌اند و کار این مبالغه تا به جایی رسید که برخی آیه سیف فاقتلوا المشرکین توبه آیه 5 را رئیس‌الناسخین لقب داده‌اند زیرا به اعتقاد آنها این آیه تنهایی بیش از 130 آیه را در 52 سوره قرآن نسخ کرده  است.

پس به تدریج با ضابطه‌مند کردن اصطلاح نسخ دایره نواسخ در قرآن محدود گردیده است و نظر محققان متاخر خط بطلان بر نظریه طرفداران فراوانی نسخ در قرآن کشیده شده است پیشینیان حدود 500 آیه را از قرآن منسوخ می‌دانسته‌اند.

سیوطی در اتقان ضمن رد عقیده طرفداران کثرت آیات منسوخه در قرآن در یک بررسی درباره آیات نسخ از ابتدا تا انتهای قرآن موارد معدودی را ذکر کرده که عبارت‌اند از سوره بقره شش آیه آل عمران یک آیه نساء دو آیه احزاب یک آیه ممتحنه یک آیه مزمل یک آیه، بنابراین آیات منسوخ در نزد سیوطی 21 آیه بوده است.

آیه‌الله معرفت قائل به نسخ 8 آیه از آیات قرآنی بوده.[ جلال‌الدین سیوطی، الاتفاق فی علوم القرآن، ج 2، ص 708-712]

علامه طباطبایی قائل به نسخ 5 آیه از آیات قرآن بود.

آیه‌الله خویی تنها یک مورد از آیات قرآن را مصداق نسخ می‌داند و آن هم آیه نجوا است/ یا ایها الذین آمنوا اذا ناجیتم الرسول فقدموا بین یدی نجواکم صدقه اشفقتم ان تقدموا بین یدی نجواکم صدقات فإذا تفعلوا و ناب‌الله علیکم فاقیموا الصلاه وأتوا الزکاه و اطیعوا الله و رسوله والله خیر بما تعملون.

آیه نجوا در مورد وجوب یک درهم صدقه برای هر ملاقات خصوصی آن هم برای مشمولین طبقه مرفه بود که یاران پیامبر به فاطر بخل و حرص به مال از پرداختن صدقه شانه خالی کرده و از ملاقات خصوصی صدقه نظر کرده‌اند به اجماع همه مفسران به مضمون این آیه جزء شخص علی (علیه السلام) احدی عمل نکرد و پس از آزمایش مسلمانان، آیه توسط آیه بعدی نسخ شده است.[ مولایی‌نیا، عزت‌الله، نسخ در قرآن، ص 420، تهران نشر رایزن، 1378]


- نظرات (0)

سه قاعده طلایی در ارتباط با جنس مخالف

ارتباط با جنس مخالف

ارتباط با جنس مخالف نیاز اساسی انسان

یکی از انگیزه های مهم برای ایجاد رابطه با جنس مخالف پاسخ گویی به نیازهای روحی و عاطفی و غریزی است. یعنی ساختار وجودی انسان به گونه ای طراحی شده است که در مقطعی از دوران زندگی خود به طور جدی احساس نیاز به جنس مخالف می نماید. تلاطم و التهاب درونی او تنها با گفتگو، معاشرت، همنشینی و ایجاد رابطه با جنس مخالف آرام می گیرد. احساس نیاز عاطفی به جنس مخالف تنها به این موارد خلاصه نمی شود چرا که قوه و نیروی جدی تری به نام قوای شهوانی و جنسی نیاز این ارتباط را دو چندان می سازد.

نسخه قرآن برای ارتباط دختر و پسر

با نگاه به آموزه های زیبای اسلامی به خوبی می توان جواب این نیاز اساسی را مشاهده نمود. ولی باید به یاد داشت دارو و نسخه ای که اسلام و آموزه های وحیانی آن، به این نیاز مبرم پیشنهاد می کند یک داروی مقطعی و بی تأثیر نیست، بلکه نسخه ای کارآمد و اثر بخش است. آموزه های وحیانی با تقویت نهاد خانواده و باز نگه داشتن مسیر ازدواج شرعی به این نیاز اساسی افراد پاسخ مثبت داده و آنها را متوجه زندگی مشترک و حیات طیبه نموده است. حیات طیبه ای که برای انسان آرامش و آسایش دو گیتی را به ارمغان می آورد. خداوند متعال در این خصوص می فرماید: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُون؛ [روم،21] و از نشانه های قدرت اوست که برایتان از جنس خودتان همسرانی آفرید. تا به ایشان آرامش یابید، و میان شما دوستی و مهربانی نهاد. در این عبرتهایی است برای مردمی که تفکر می کنند».

اگر دختر و پسری مجبور هستند بر اساس ضرورت کاری، تحصیلی و یا اجتماعی با جنس مخالف ارتباط داشته باشند، نباید این رابطه توأم با نگاه  های بر خواسته از امیال نفسانی، و یا با شوخی های تحرک آمیز باشد، دختران می بایست حجاب اسلامی را رعایت نمایند و از تن آرایی و عشوه  گری خودداری نمایند

تجویز دوست دختر و دوست پسر ممنوع

بعضی از روشن فکر نمایان در دنیای مدرن برای دست یابی جوانان به آرامش و لذت نسخه بسیار خطرناک و شیطانی  را تجویز می نمایند. رها کردن  جوان در یک بستر  آزاد و بدون قواعد و قوانین  دینی و اخلاقی موضوعی است که می تواند نه تنها آرامش و لذت را برای انسان به  ارمغان نداشته باشد بلکه زمینه برای مشکلات فراوان روحی و روانی را به بار داشته باشد. از این رو خداوند متعال خط بطلانی به این نسخه شیطانی کشیده و می فرماید: «وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدانٍ؛ [نساء/۲۵] و نه دوست پنهانی بگیرند».

شرایط ارتباط با جنس مخالف از نگاه قرآن

بر خلاف تصور و نظر کسانی که برداشت های سخت و افراطی خود را به مبانی اسلامی نسبت می دهند. آموزه های اسلامی هیچگاه افراد را به افراط و تفریط سوق نداده است؛ بلکه افراد را بر پایه و اساس تعادل و میانه روی به سوی کمال و سعادت رهنمود ساخته است. شاید بعضی افراد بسیار دوست داشته باشند که  جامعه زنان را در چارچوب منازل آجری محبوس نمایند و آنان را به دور از زندگی اجتماعی  نگهدارند.  تا اینکه ایشان از آسیب ارتباط با جنس مخالف در امان نگهدارند. ولی با اندک نگاهی متوجه خواهیم شد اولین کسی که با این رویه افراطی برخورد نماید جامعه زنان خواهند بود. با این توضیح با تأمل در آموزه های اسلامی می توان چارچوب مشخصی برای این ارتباط تعریف نمود.

1-رعایت حریم حیا و عفت در ارتباطات اجتماعی

اولین و زیباترین شاخص و مؤلفه ای که فرهنگ قرآن برای روابط اجتماعی دو جنس مخالف معرفی می نماید، رعایت حریم حیا و عفت است. عفت و پاکدامنی یکی از ارزشمندترین صفات اخلاقی ست که همچون سدی محکم در برابر طغیان امیال جنسی و زیاده روی در شهوت پرستی انسان را مصون نگه می دارد. این ویژگی اخلاقی یکی مهمترین شاخص های اخلاقی روابط اجتماعی است که در قرآن نیز به آن توجه خاص شده است. در سوره مبارک قصص خداوند متعال در خصوص چگونگی ارتباط دختران حضرت شعیب (علیه السلام) با حضرت موسی (علیه السلام) می فرماید:
«فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشی عَلَی اسْتِحْیاءٍ قالَتْ إِنَّ أَبی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ ما سَقَیْتَ لَنا؛ [قصص/25] پس یکی از آن دو زن که با شرم و آزرم راه می رفت نزد او آمد، گفت: پدرم تو را می خواند تا تو را مزد آنکه برای ما آب دادی بدهد».
 ویل دورانت تمدن شناس معروف در این خصوص می نویسد: زنان بی شرم، جز در لحظاتی زودگذر برای مردان جذاب نیستند.... مردان جوان به دنبال چشمان پر از حیا می باشند. و بدون آنکه بدانند حس می کنند که این خودداری ظریفانه (حیا و عفاف) از یک لطف و رقت عالی خبر می دهد. [1]

ویل دورانت تمدن شناس معروف در این خصوص می نویسد: زنان بی شرم، جز در لحظاتی زودگذر برای مردان جذاب نیستند.... مردان جوان به دنبال چشمان پر از حیا می باشند و بدون آنکه بدانند حس می کنندکه این خودداری ظریفانه (حیا و عفاف) از یک لطف و رقت عالی خبر می دهد.

2-حفظ حدود شرعی و اسلامی

هر چند از آموزه های دینی حرمت و ممنوعیت کامل ارتباط با جنس مخالف استفاده نمی شود ولی به طور قطع و یقین برای آن ضوابط روشن و بازدارنده تعریف نموده است؛ تا اینکه این ارتباط اجتماعی از خطرات احتمالی مصون نگه داشته شود.  به همین جهت در شرع مقدس ارتباط بین دو جنس مخالف نباید بر اساس خواسته های شهوانی پایه ریزی شده باشد. اگر دختر و پسری مجبور هستند بر اساس ضرورت کاری، تحصیلی و یا اجتماعی با جنس مخالف ارتباط داشته باشند، نباید این رابطه توأم با نگاه های بر خواسته از امیال نفسانی، و یا با شوخی های تحرک آمیز باشد، دختران می بایست حجاب اسلامی را رعایت نمایند و از تن آرایی و عشوه گری خودداری نمایند.[2]

3- بی توجهی به هوای نفس و توجه به دشمن بیرونی

سومین مؤلفه و شاخصی که لازمه روابط با جنس مخالف است موضوع دشمن شناسی است. به عبارتی دیگر هر انسانی به خوبی می داند که در مسیر سیر و کمال خود با دشمنان بیرونی و همچون شیاطین جن و انس و دشمن خطرناک درونی همچون هوای نفس مواجه است. غفلت از دشمن خطرناکی همچون هوای نفس می تواند او را به ورطه هلاکت و نابوی کشاند علاوه بر تمایلات زیاده طلبانه نفسانی می بایست قوای شیطان را نیز مزید بر علت دانست. بهترین مصداق قرآنی این شاخص عدم اعتماد به نفس حضرت یوسف (علیه السلام) است که در ارتباط با زلیخا بیان شده است: «وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحیم [یوسف/53].

عواقب سوء نسخه های شیطانی

کسانی که برای نجات جوانان از غلیان مرگبار شهوات جنسی، دوستی های خیابانی را تجویز می نمایند بسیار خوب می دانند که این چنین پیشنهادی نه تنها موجب اطفاء شهوات و نجات آنان نخواهد بود بلکه زمینه ای برای غرق شدن در تمایلات جنسی بیشتر را فراهم می نماید. به طور کل از آنجایی که جنس دختران از عواطف و احساسات بیشتری برخوردارند بیشترین آسیب  را متحمل می شوند. به طور خلاصه می توان معایب این ارتباط را این چنین برشمرد:
1- از بین رفتن کرامت انسانی و غرق شدن در منجلاب و گرداب شهوات، 2- کاهش آرامش روانی و افزایش التهاب و اضطراب درونی، 3-تنوع طلبی، 4- آلوده شدن به گناه و عذاب اخروی. 5-تنزل موقعیت اجتماعی، 6- محیا شدن زمینه های ازدواج ناموفق در آینده.[3]

سخن آخر

جوانانی که پیش از ازدواج، با جنس مخالف رابطه دوستی دارند، تمایل هوس بازانه در ایشان قوت یافته به طوری که حتی  پس از ازدواج نیز این روحیه تنوع طلبانه، روانشان را آزار می دهد. چه بسیار افرادی که به خاطر این نقص روحی و روانی حتی در زندگی مشترک نیز به خاطر لگد مال کردن حریم های الهی به گناه سابق خود بازگشته و زندگی مشترک خود را در معرض فروپاشی قرار می دهند. [4]
پی نوشت  ها:
 [1]. جوانان و ارتباط، ابو القاسم مقیمی حاجی، تحقیق و پژوهش مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علیمه، به نقل از لذات فلسفه، ص 129.
 [2].جوانی فصل شکفتن، دکترعلی احمد پناهی (روانشناس اسلامی) نشر موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)، 1388، ص 224.
[3]. همان.
 [4]. ر.ک: همان، ص 221


- نظرات (0)

براى نجات پیامبر هم دروغ نگفت!

مهمترین خطبه پیامبر اسلام


شبى كه على (علیه السلام) فدایى پیامبر شد و در بستر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار گرفت پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ابوذر فرمودند: مرا از این خانه بیرون ببر!

ابوذر اطاعت كرد باین ترتیب پیامبر در میان روپوشى "كیسه اى"قرار گرفتند، ابوذر كیسه را به گرده خود گرفته و از خانه بیرون آمد.

گرگان و پهلوانان قریش وقتیكه ابوذر را دیدند، گفتند آن كیسه چیست كه در پشت حمل كرده اى؟

ابوذر با خود گفت: هر چه بگویم ممكن است آنها تحقیق كنند، و از طرفى مى دانست النجاه فى الصدق كما ان الهلاك فى الكذب نجات در راستگویى است و هلاكت در دروغگویى مى باشد.

گرچه در این امر خطیر، دروغ مصلحت آمیز اشكال نداشت، و لكن ابوذر راستش را گفت جواب داد: در این كیسه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مى باشد.

آنها گفتند: ابوذر در این موقعیت حساس ما را مسخره مى كند، غیر ممكن است او جاى پیامبر را بما نشان دهد، از ابوذر دست كشیدند.

وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ یفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا(الإسراء/46)

(و بر دلهایشان پوششهایی، تا آن را نفهمند؛ و در گوشهایشان سنگینی)

ابوذر آن حضرت را آورد و در بیرون مكه به زمین گذاشت.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اى ابوذر! چطور شد در این موقعیت پرخطر راستش را گفتى؟!

ابوذر گفت: هرچه بر خود فشار آوردم كه دروغى بگویم، دیدم دروغ بلد نیستم!!

این است كه رسول گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

آسمان سایه نینداخت و زمین بر نداشت صاحب لهجه اى كه راستگوتر از ابوذر باشد.(1)

هى نیارى بر زبان حرف دروغ   حیف باشد زان دهان حرف دروغ

من چو با تو راستم تو راست باش   تا نباشد در میان حرف دروغ

آن اشارات دروغینت بس است   نیست حاجت در بیان حرف دروغ

نكته اى باریك گویم عذر آن   كز چه آید زان دهان حرف دروغ

بشكند در تنگنا آن حرف راست   درهم افتد گردد آن حرف دروغ

فیض بس كن كى كجا سر مى زند   از دهان آنچنان حرف دروغ

گر شنیدى از كسى باور مكن   او كى آرد بر زبان حرف دروغ(2)

______________

1- پندهاى جاویدان: ص 125.

2- دیوان فیض كاشانى: ج 3، ص 786.


- نظرات (0)

تفاوت اختیار ملائکه با اختیار ما!

فرشته

خداوند می‌فرماید:

«الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُۆْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا ؛ كسانى كه عرش [خدا] را حمل مى‏كنند، و آنها كه پیرامون آنند، به سپاس پروردگارشان تسبیح مى‏گویند و به او ایمان دارند و براى كسانى كه گرویده‏اند طلب آمرزش مى‏كنند».[سوره غافر، آیه 7]

دلالت این آیه به این که ملائکه ، موجودات مستقل و دارای شعور و اراده می باشند، روشن است؛ زیرا اوصافی که برای آنان ذکر شده (مانند ایمان به خدا و طلب مغفرت برای دیگران) جز با وجود مستقل و صاحب شعور و اراده سازگار نیست.

همچنین خداوند درباره ملائکه مقربین می‌فرماید:

«مسیح هرگز از بندگی خدا خودداری و سرپیچی نمی‌کند. ملائکه مقربین و هر که از بندگی او سرپیچی و گردن‌کشی کند، همه ایشان را به سوی خود جمع آوری خواهد کرد....اما کسانی که سرپیچی و گردن‌کشی کردند، آنان را با عذابی دردناک عذاب خواهد کرد .جز خدا برای خود سرپرست و یاوری نخواهند یافت».[سوره نساء، آیه 173]

مسیح و ملائکه مقربین اگر چه معصیت نمی‌کنند، ولی درصورت معصیت و سرپیچی از بندگی، با عذاب روز قیامت در این آیه تهدید شده‌اند.

تهدید با عذاب روز قیامت که فرع بر ترک تکلیف است ،جز با استقلال وجود و شعور و اراده درست نمی‌باشد ؛ در نتیجه می‌توان اصل اختیار ایشان را ثابت دانست.

مفسرین در ذیل آیه 6 سوره تحریم به این بحث مهم پرداخته‌اند:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِیكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُۆْمَرُونَ ؛

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوخت آن، مردم و سنگهاست حفظ كنید: بر آن [آتش‏] فرشتگانى خشن [و] سختگیر [گمارده شده‏] اند. از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچى نمى‏كنند و آنچه را كه مأمورند انجام مى‏دهند.» [سوره تحریم، آیه 6]

در مورد تکلیف ملائکه و اختیار و اراده ایشان بحث‌های مفصلی مطرح شده است. فخر رازى در تفسیر كبیر خود در ذیل آیه شریفه مورد بحث گفته:

در این آیه اشاره‏‌اى است به اینكه ملائكه در آخرت مكلف به تكالیف مى‏‌شوند (همان‌طور كه ما انسان‌ها در دنیا مكلف هستیم) ، آن‌ها در آخرت مورد تكالیف و اوامر و نواهى مى‏‌گردند، و عصیان ملائكه به همین است كه با امر و نهى خدا مخالفت كنند.[1]

«مسیح هرگز از بندگی خدا خودداری و سرپیچی نمی‌کند. ملائکه مقربین و هر که از بندگی او سرپیچی و گردن‌کشی کند، همه ایشان را به سوی خود جمع آوری خواهد کرد....اما کسانی که سرپیچی و گردن‌کشی کردند، آنان را با عذابی دردناک عذاب خواهد کرد .جز خدا برای خود سرپرست و یاوری نخواهند یافت»

علامه در المیزان فرموده‌اند:

این حرف درست نیست، چون در آیه چنین اشاره‏‌اى وجود ندارد. آیه شریفه تنها مى‏‌خواهد بفرماید: ملائكه محض اطاعتند، و در آن‌ها معصیت نیست، و به اطلاقش شامل دنیا و آخرت هر دو مى‏‌شود، پس ملائكه نه در دنیا عصیان دارند و نه در آخرت، پس هیچ وجهى ندارد كه تكلیف ملائكه را مختص به آخرت بداند.

سپس حضرت علامه، نظر تحقیقی خود را که برگرفته از حکمت متعالیه ملاصدرا است بیان فرموده‌اند:

و نیز تكلیف ملائكه از سنخ تكلیف معهود در مجتمع بشرى ما نیست، چون در بین ما انسان‌هاى اجتماعى تكلیف ، عبارت از این است كه تكلیف كننده اراده خود را متعلق به فعل مكلف كند، و این تعلق امرى است اعتبارى، كه دنبالش پاى ثواب و عقاب به میان مى‏‌آید، یعنى اگر مكلف موجودى داراى اختیار باشد، و به اختیار خود اراده تكلیف كننده را انجام بدهد، مستحق پاداش مى‏‌شود، و اگر ندهد سزاوار عقاب مى‏‌گردد، و در چنین ظرفى یعنى ظرف اجتماع، و نسبت به چنین تعلقى یعنى تعلق اعتبارى البته، هم فرض اطاعت هست و هم فرض معصیت، هم ممكن است مكلف فعل مورد اراده تكلیف كننده را بیاورد و هم ممكن است نیاورد.

ملائكه محض اطاعتند، و در آن‌ها معصیت نیست، و به اطلاقش شامل دنیا و آخرت هر دو مى‏‌شود، پس ملائكه نه در دنیا عصیان دارند و نه در آخرت، پس هیچ وجهى ندارد كه رازى تكلیف ملائكه را مختص به آخرت بداند

اما در غیر ظرف اجتماع مثلاً در بین ملائكه كه زندگیشان اجتماعى نیست، و اعتبار در آن راه ندارد، تا فرض اطاعت و معصیت هر دو در آن راه داشته باشد، تكلیف هم معناى دیگرى دارد.

آرى ملائكه خلقى از مخلوقات خدایند، داراى ذواتى طاهره و نوریه، كه اراده‏ نمى‏‌كنند مگر آنچه خدا اراده كرده باشد، و انجام نمى‏‌دهند مگر آنچه او مأمورشان كرده باشد، هم‌چنان كه فرمود:" بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ * لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ " (انبیاء/26 و 27) و به همین جهت در عالم فرشتگان جزا و پاداشى نیست، نه ثوابى و نه عقابى، و در حقیقت ملائكه مكلف به تكالیف تكوینى‏‌اند، نه امر و نهى‏‌هاى تشریعى، و تكالیف تكوینیشان هم به خاطر اختلافى كه در درجات آنان هست مختلف است، هم‌چنان كه در جاى دیگر قرآن آمده:" وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ "، و نیز از خود ملائكه نقل كرده كه مى‏‌گویند:" وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّكَ لَهُ مَا بَیْنَ أَیْدِینَا وَمَا خَلْفَنَا". [2]

در توضیح کلام علامه باید اضافه کنم:

فرشتگان بر اساس متون اسلامى و آیات قرآن، نمى‏‌توانند برخلاف وظیفه‏‌اى كه دارند اقدام كنند. بنابراین اختیار به معنای مصطلح در بین ما انسان‏‌ها، در مورد آن‌ها مطرح نیست؛ چون انسان مخیر است؛ یعنى، مى‏‌تواند انجام دهد و مى‏‌تواند انجام ندهد.

از طرفى جبر نیز به معناى سلب اختیار از موجودى است كه شأن اختیار را داشته باشد؛ مثلاً اگر انسانى را وادار كنند كه كارى را برخلاف میل خودش انجام دهد، او را مجبور ساخته‏‌اند. بنابراین در فرشتگان جبر هم مطرح نیست.

البته براى اختیار معناى دیگرى نیز هست كه فرشتگان را هم شامل مى‏‌شود و آن این كه كارى را كه انجام مى‏‌دهند، از روى میل و رغبت است؛ بدون آن‌كه از سوى عامل دیگرى تحت فشار قرار بگیرند. بنابراین تسبیح و تقدیس فرشتگان اختیارى است و آن‌چه را مى‏‌كنند، در كمال میل و رغبت انجام مى‏‌دهند.

 

پی نوشت ها :

[1]. تفسیر فخر رازى، ج 30، ص 46

[2]. ترجمه المیزان، ج‏19، ص: 562


- نظرات (0)

شب ترور چه کسی حضور داشت

لیلة المبیت

مبارک باد بر تو ای پسر ابی طالب که خداوند در برابر فرشتگانش به تو مباهات می کند و می بالد.( تفسیر ثعلبى؛ ج 2؛ ص 126)
این کلماتی است که جبرئیل به علی بن ابی طالب علیه السلام می گفت؛ زمانی که به همراه میکائیل (231486) به فرمان خدا مأمور محافظت از علی علیه السلام شده بود؛ جبرئیل در کنار سرِ علی بود و میکائیل در پایین پایش؛ در لیلة المبیت.
در آن شب بود که خداوند به جبرئیل و میکائیل گفت: من بین شما برادرى و اخوت ایجاد کردم و عمر یکى از شما را طولانى تر از دیگری قرار دادم. کدام یک از شما حاضر است از خودش بگذرد و زندگى دیگرى را بر خود مقدم کند؟ هیچ کدام حاضر نشدند تا فدای دیگری شوند. به آن ها وحى شد که چرا مثل علی نیستید؟ میان او و محمد صلی الله علیه واله نیز برادری و اخوت برقرار کردم و اکنون على در بستر پیغمبر خوابیده و آماده شده تا جان خویش را فداى او سازد. به زمین بروید و حافظ او در برابر دشمنان باشید. (تفسیر ثعلبى؛ ج 2؛ ص 126)

شب سرنوشت ساز

وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِ ی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْ ضَاتِ اللَّ هِ ۗ وَاللَّ هُ رَ ءُوفٌ بِالْعِبَادِ؛
و نیز از مردمان کسی هست که در طلب خشنودی خداوند از سر جان برمی خیزد، و خداوند به بندگانش رئوف است . (بقره؛ 207)
مسیر تاریخ با یک جان فشانی تغییر کرد؛ نور اسلام که می رفت برای همیشه خاموش شود با فداکاری پسر ابی طالب جان دوباره گرفت. نه تنها جان گرفت بلکه شعله کشید و عالَم را روشن کرد.
یُرِ یدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّ هِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّ هُ مُتِمُّ نُورِ هِ وَلَوْ كَرِ هَ الْكَافِرُ ونَ۞هُوَ الَّذِی أَرْ سَلَ رَ سُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَ هُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِ هَ الْمُشْرِ كُونَ؛
می خواهند نور الهی را با سخنان خویش خاموش کنند و حال آنکه خداوند کمال بخش نور خویش است، ولو آنکه کافران ناخوش داشته باشند۞او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاده است تا آنان را بر همه ادیان پیروز گرداند، ولو مشرکان ناخوش داشته باشند. (صف؛ 8-9)
پیشرفت اسلام و افزایش لبیک گویان پیامبر و گسترده شدن تعداد آن ها به خارج از مکه، بر کفار گران آمد. آن ها از هر راهی که می توانستند با او مقابله می کردند. تا اینکه نوبت به مرحله نهایی رسید: قریش بر قتل پیامبر صلی الله علیه واله اتفاق نظر پیدا کردند. می گفتند که با رحلت ابی طالب، کسی نیست که محمد را یاری کند. برای همین تصمیم گرفتند که از هر قبیله ای یک جوان برومند را انتخاب کنند تا هرکدام ضربه شمشیری بر پیامبر بزنند و از این راه، توان دشمنی بنی هاشم با همه قبایل قریش را از آن ها بگیرند. (تاریخ یعقوبی؛ ج 2؛ ص 39)

مسیر تاریخ با یک جان فشانی تغییر کرد؛ نور اسلام که می رفت برای همیشه خاموش شود با فداکاری پسر ابی طالب جان دوباره گرفت. نه تنها جان گرفت بلکه شعله کشید و عالَم را روشن کرد.

پیامبر صلی الله علیه واله از اصلی ترین یاورش، علی علیه السلام، یاری خواست. درخواست پیامبر چیز کوچکی نبود؛ هرچند از او خواست تا در بسترش بخوابد و زمینه هجرت او به یثرب را فراهم کند ولی این خوابیدن، ممکن بود پایان زندگی علی باشد؛ اما علی مثل همیشه درخواست نبی را اجابت کرد و برای امنیت رسول خدا، امنیت خویش را در خطر انداخت.

آن شب، مسیر تاریخ با معامله علی علیه السلام عوض شد؛ معامله ای که در آن حاضر شد جان خود را در قبال رضایت خداوند بفروشد. هرچند پیش از آن به او وعده جانشینی پیامبر داده شد، اما او به همان هم دل نبسته بود و ترجیح داد جانش را به خطر اندازد و پیامبر، سالم بماند نه اینکه با کشته شدن پیامبر زودتر ردای خلافت به تن کند.
ابوجعفر اسکافى مدعی است که جریان خوابیدن على علیه السلام در بستر پیغمبر  صلی الله علیه واله به تواتر ثابت شده و غیر از کسانى که مسلمان نیستند و افراد سبک مغز آن را انکار نمى کنند. (تفسیر نمونه؛ ج 2؛ ص 78)

اگر علی علیه السلام نبود ...

اگر آن شب درخواست پیامبر اجابت نمی شد، حتماً مشرکین او را ترور کرده بودند و با آن پایداری که از مردم آن دوره سراغ داریم، فاتحه اسلام خوانده شده بود.
آن شب بعد از خروج اعجاز گونه پیامبر از منزل، فردی به مشرکین اطلاع داد که چه نشسته اید؟ محمد رفت. او بعد از خروج از منزل خاکی بر شما پاشید و از میان شما عبور کرد. مشرکین دستی بر سر خویش کشیدند و خاک را دیدند؛ اما آنچه مانع آن ها شد که ادعای مدعی را دنبال کنند و از محاصره خانه دست بکشند و در جای دیگری دنبال پیامبر باشند صحنه ای بود که در خانه پیامبر می دیدند: آن ها می دیدند که محمد مانند هر شب ردای سبزش را بر سر کشیده و در بسترش خوابیده. آن ها قسم خوردند که این محمد است که خوابیده و صبحگاهان به عمرش خاتمه خواهند داد. (نک: ما أخفاه الرواة من لیلة المبیت؛ ص 27)
مدینه، جان گرفتنش، مدینة النبی شدنش، مقر حکومت اسلامی شدنش و در یک کلام، شرافتش را مدیون علی علیه السلام است.

منابع:
1. ثعلبی، احمد بن محمد، الکشف و البیان المعروف تفسیر الثعلبی ، بیروت، دار إحیاء التراث العربی ، 1422 ق
2. الحسنی، سید نبیل، ما أخفاه الرواة من لیلة المبیت على فراش النبی صلى الله علیه وآله وسلم، کربلاء، العتبة الحسینیة المقدسة، 1433 ق.
3. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1371 ش، دهم
4. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، دار صادر



- نظرات (0)

عروس شیطان

شراب

اسلام مدعی است که طبق نص صریح قرآن كریم - كه البته علوم و تحقیقات پژوهشگران نیز آن را ثابت می كند- شراب منافعی دارد اما مضراتش بیشتر است و حرام است به دلیل اینكه خداوند از آن نهی فرموده ...

با طلوع خورشید اسلام بر جوامع بشری بسیاری از عادات و روش های زشت و نادرست از عرصه جوامع اسلامی برداشته شد. توصیه های قرآن و سنت سرشار از این تحریم ها و تأكیدهاست كه عمل به آن علاوه بر بهره مندی از اجر معنوی، سامان دهنده مسایل جسمی و روحی بشر نیز می باشد.
یكی از این عادات ناپسند كه از دیر باز و قبل از حضور اسلام در شبه جزیره عربستان رایج بود شرابخواری و مصرف الكل است.
هر چند جوامع به اصطلاح متمدن، امروز نیز در این بلای جسم و جان سوز غوطه ور هستند و هر ساله آمارهای تكان دهنده ای از آثار تخریبی آن در میان جوامع به گوش می رسد، لیكن اسلام با توصیه های اعجازگونه خود در زمانی كه حتی شراب را با نفع و فایده می دیدند پیروان خویش را از آن نهی كرد و فرمود: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى حَتَّىَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ ...؛ ای اهل ایمان در حال مستی به نماز نزدیك نشوید تا بدانید چه می گویید.»(نساء/43)

"در روایتی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره می فرمایند:« کسی که شب را به پایان برد ، در حالی که مست شراب باشد ، صبح را به صبح رسانیده در حالی که عروس شیطان بوده است »

و در آیه ای دیگر، شراب را پلید و از عمل شیطان دانسته و می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛ ای اهل ایمان، شراب و قمار و بت پرستی و تیرهای گروبندی، پلید و از عمل شیطان اند پس، از آن ها دوری كنید تا رستگار شوید.» (مائده/ 90)
همگام با این آیات، روایات معصومین نیز بر شدت زشتی آن اشاره داشته و آن را «ام الخباثت» (مستدرك الوسایل، ج1، ص .139 ) (ریشه و مادر زشتی ها) دانسته و دائم الخمر را هم ردیف بت پرست (بحارالانوار، ج 65، ص .164 ) معرفی می كنند.
در روایتی دیگر نوشنده و نوشاننده، خریدار و فروشنده و خلاصه تمامی كسانی كه در بساط این منكر شریك اند را لعنت می نماید.»(نهج الفصاحه، ص 627، حدیث 2229)
"در روایتی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره می فرمایند:: مَنْ بَاتَ سَکْرَانَ بَاتَ عَرُوساً لِلشَّیَاطِین ![ جامع الأخبار(للشعیری) ؛ ؛ ص149] « کسی که شب را به پایان برد ، در حالی که مست شراب باشد ، صبح را به صبح رسانیده در حالی که عروس شیطان بوده است »
پس با این وجود  باید بنوسیم:«هر کس شراب خوار است عروس شیطان است!!»" (به نقل از حجت الاسلام علوی زاده)

گوشه ای از زیان های شراب

ملاك در حرمت خمر آثار و مفاسدی در آن نهفته است، كه یكی از آن ها می تواند زائل شدن عقل باشد ولی از دیگر آثار و مفاسد آن و این كه میزان آن چقدر است، اطلاع كافی نداریم. مثلاً نمی دانیم آیا حرمت شراب فقط به خاطر مست كنندگی و زوال عقل است، یا علت های دیگر هم دارد ...
اوّلاً ممكن است ده ها دلیل برای حرمت شراب وجود داشته باشد(حتی یک قطره اش ) كه هنوز به آن ها نرسیده ایم.
ثانیاً یك شیء حرام ولو این كه یك ذره اش آن خاصیت را نداشته باشد، ولی باید آن را به طور كامل حرام كرد كه مردم اصلاً به سوی آن نروند: مانند قرار گرفتن در لبه پرتگاه که هر عاقلی از آن نهی می کند ... که البته در باب نفع مقدار کم که كسانی كه گمان می كنند مصرف كم مشروبات الكلی واقعا هیچ ضرری ندارد و با مخلوط نمودن آب با آن - می توان مستی آنرا كم كرد (مانند عمر بن خطاب كه به دیگران -یعنی اطرافیانش-گفت : اگر مایل به این شراب شدید ، مستی آن را با آب از بین ببرید!!!(المبسوط ، سرخسی، ج 24 ، ص 11 ) كاملا در اشتباه هستند زیرا به گفته بوعلی سینا :"شراب آمیخته با آب، معده را سست و تر می گرداند و زودتر مستی می آورد، زیرا آبی که در آن است، آن را زودتر به مقصد می رساند."( شیخ الرئیس ابن سینا ،قانون در طب ،کتاب اول، نقل از ابن القفطی ،تاریخ الحکما)

تازه خیلی از چیزها است كه انسان خیال می كند آن اثر را در او ندارد، ولی در واقع همان اثر را می گذارد، ولی خودش متوجه نمی شود. شاید اندك اندك اثر نامطلوب خود را بگذارد ... مثلا كسی كه عقلش ضایع شود، از كجا می تواند بفهمد؟! اگر از او سؤال كنیم كه آیا سالم هستی، می گوید: بله!
نپختگی است كه وقتی انسان فلسفه ای را دربارة احكام پیدا كرد، بگوید هر چه هست، همین است، مثلاً دربارة مشروبات الكلی كسی بگوید: علت اینكه مشروب حرام است، این است كه برای كبد و قلب مضرّ است، ولی تجربیات نشان داده است كه اگر كسی به مقدار كم مصرف كند، نه فقط مضرّ نیست، بلكه نافع است؛ پس شراب كمش حلال و زیادش حرام است. این اشتباه است.

در تحقیقی كه توسط دكتر «لورمی» به عمل آمده است مشخص گردیده كه 51بیمار از 58بیمار مبتلا به سرطان لوزه، زبان و حنجره از معتادان به الكل بوده اند.( طب در قرآن، دكتر عبدالحمید دیاب، دكتر احمد قرقوز، ترجمه علی چراغی، ص41-.158) .

در بیانی حضرت صادق (علیه السلام) می فرماید : شخصی به امام صادق (علیه السلام) گفت مبتلا به مرضی هستم که هر وقت شدت می کند قدری شراب می نوشم دردم ساکن می شود؟ پس حضرت فرمودند:این کار را نکن و شراب نیاشام زیرا در حرام خدا شفا نیست پس جز این نیست که این مرض و درد تو القائی از ناحیه شیطان است و می خواهد تو را به حرام بیندازد پس اگر شیطان از شراب خوردنت نا امید شود دردت بر طرف می شود

شراب همچنین تأثیر عمیقی بر فرزندانی می گذارد كه والدین آن ها معتاد بوده اند.یكی از پزشكان آلمان ثابت كرده كه تأثیر الكل تا سه نسل به طور حتمی باقی است به شرط این كه این سه نسل الكلی نباشد.( اسلام پزشك بی دارو، ص44، نقل از علوم جنایی، ص863، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص.346)
چنانچه در این باره وجود مبارک امام صادق (علیه السلام) می فرمایند : هرکس دختر خود را به شراب خوار تزویج کند ( به ازدواج در آورد ) قطع رحم نموده است. ( باب 29 وسائل جلد سوم )

مفضل می گوید : به امام صادق (علیه السلام) گفتم : چرا شراب حرام شده است ؟ امام صادق (علیه السلام) فرمود : خداوند شراب را بواسطه اثرات و تباهی آن حرام کرده است (از نظر دین کسی که شراب خورده از خدا دور میشود و در گناه کردن بی باک میشود و از نظر علم پزشکی هم شراب ضررهای بسیاری  برای بدن انسان دارد ) زیرا شراب موجب لغزش میشود و نور انسانیت انسان را میبرد و جوانمردی را در انسان ویران میکند و انسان را به مرتکب شدن گناهان و خونریزی و زنا وادار می کند و هنگامی که انسان مست شد در امان نیست که نا آگاهانه به محارم خود تجاوز کند و جز بدبختی چیزی گیر صاحبش نمی آید.  (بحارالانوار جلد 79 صفحه 133)
در بیانی حضرت صادق (علیه السلام) می فرماید : شخصی به امام صادق (علیه السلام) گفت مبتلا به مرضی هستم که هر وقت شدت می کند قدری شراب می نوشم دردم ساکن می شود؟ پس حضرت فرمودند:این کار را نکن و شراب نیاشام زیرا در حرام خدا شفا نیست پس جز این نیست که این مرض و درد تو القائی از ناحیه شیطان است و می خواهد تو را به حرام بیندازد پس اگر شیطان از شراب خوردنت نا امید شود دردت بر طرف می شود. (وسائل الشیعه جلد 17 صفحه 300)

آثار شوم شراب و الکل های دیگر از راه ناف به طفل سرایت نموده و حتی اطفال شیر خوار را از راه شیر مادر صدمه فراوان می زند و عوارضات گوناگونی را از قبیل اختلالات هضمی و عصبی و تشنجات مختلفه را باعث می گردد و به همین دلیل علم پزشکی نوشیدن شراب و امثاله را برای مادران شیرده ممنوع کرده و طبق آخرین اطلاعات پزشکی ثابت شده که فرزندان شرابخواران و الکلیها کم حافظه هستند که این تحقیق با روایت امام صادق علیه السلام در این رابطه کامل می شود. (ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 227).

شما می گویید شراب حرام است چون ضرر دارد؟!!

اسلام مدعی است که طبق نص صریح قرآن كریم - كه البته علوم و تحقیقات پژوهشگران نیز آن را ثابت می كند- شراب منافعی دارد اما مضراتش بیشتر است و حرام است به دلیل اینكه خداوند از آن نهی فرموده : یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (مائده/90)-اى كسانى كه ایمان آورده اید شراب و قمار و بتها و تیرهاى قرعه پلیدند [و] از عمل شیطانند پس از آنها دورى گزینید باشد كه رستگار شوید.
کلام را با سخنی پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله به پایان می بریم: پیامبر اکرم(صلی الله و علیه وآله) می فرمایند: کسی که شراب دنیا را برای غیرخدا نیز ترک گوید خداوند او را از این شراب طهور می نوشاند علی (علیه السلام) می گوید: عرض کردم برای غیرخدا؟ فرمود: آری کسی که برای حفظ جان خود نیز از شراب دنیا چشم بپوشد خدا او را از رحیق مختوم سیراب می کند[ تفسیر نمونه جلد 26 صفحه 281]
با این اوصاف و ویژگی ها و شرایطی که هم در منابع دینی و هم در اکتشافات بشری برای این نوشیدنی ذکر شده، به واقع حرفی دیگر برای استفاده از این ماده باقی می ماند؟
به امید آنکه کمی در رفتارهایمان آگاهانه تر رفتار کنیم تا سعادت دو دنیا را شامل حال خود نماییم.


- نظرات (0)

ماو خدا

چگونه می‌توانیم توجه خدا را به خودمان جلب کنیم؟


إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّـهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِن قَرِ‌یبٍ فَأُولَـٰئِکَ یَتُوبُ اللَّـهُ عَلَیْهِمْ ۗ وَکَانَ اللَّـهُ عَلِیمًا حَکِیمًا ﴿۱۷﴾
توبه، نزد خداوند، تنها برای کسانی است که از روی نادانی مرتکب گناه می‌شوند، سپس به زودی توبه می‌کنند؛ اینانند که خدا توبه‌شان را می‌پذیرد، و خداوند دانای حکیم است.
سوره مبارکه نساء – آیه17


آیا خدا به دعای ما توجهی می‌کند؟
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِ‌یبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْ‌شُدُونَ ﴿۱۸۶﴾
و هرگاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزدیکم، و دعای دعاکننده را -به هنگامی که مرا بخواند- اجابت می‌کنم، پس [آنان‌] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند، باشد که راه یابند
سوره مبارکه بقره – آیه۱۸۶



چگونه می‌توانیم توجه خدا را به خودمان جلب کنیم؟
فَاذْکُرُ‌ونِی أَذْکُرْ‌کُمْ وَاشْکُرُ‌وا لِی وَلَا تَکْفُرُ‌ونِ ﴿۱۵۲﴾
پس مرا یاد کنید، [تا] شما را یاد کنم؛ و شکرانه‌ام را به جای آرید؛ و با من ناسپاسی نکنید.
سوره مبارکه بقره – آیه۱۵۲



آنقدر توبه شکسته‌ام که فکر می‌کنم مورد غضب خدا واقع شده‌ام و از من بیزار است و دیگر عبا دتهای من بی‌فایده‌اند چه کنم؟ آیا می‌توانم باز به رحمت خدا امیدوار باشم؟
قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَ‌فُوا عَلَیٰ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّ‌حْمَةِ اللَّـهِ ۚ إِنَّ اللَّـهَ یَغْفِرُ‌ الذُّنُوبَ جَمِیعًا ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ‌ الرَّ‌حِیمُ ﴿۵۳﴾
بگو: «ای بندگان من -که بر خویشتن زیاده‌روی روا داشته‌اید- از رحمت خدا نومید مشوید. در حقیقت، خدا همه گناهان را می‌آمرزد، که او خود آمرزنده مهربان است.
سوره مبارکه زمر – آیه۵۳



چگونه می‌توان از کمترین فاصله با خدا نجوی کرد؟

سجده رمز کم کردن فاصله با خداست
(علق آیه 19)


- نظرات (0)

قرآن در قیامت از چه کسانی شکایت می کند؟

قران

گاهی آنقدر این قرائت ها و استفاده هایمان از این کتاب الهی به مراسم عزاداری و ختم خلاصه شده که خیلی از جوان های امروزی تا وارد یک سایت یا وبلاگ و یا مغازه ای می شوند که صدای قرآن از آنها شنیده می شود و یا صدای هنزفری و یا آهنگ موبایل کسی طنین آیات قرآن می شود همه متعجبانه نگاه می کنند و اولین چیزی که به ذهنشان می آید مراسم عزاداری و خدایی ناکرده تهجد و عقب ماندگی است که این را می توان از نگاه هایشان کاملا متوجه شد ...
آیا این همان قرآنی نیست که بارها دشمنان اسلام تلاش کردند نقطه ضعفی از آن بگیرند اما نه تنها موفق نشدند بلکه بر رسوایی خود افزودند؟
این همان قرآنی نیست که هنوز کسی را یارای هماوردی با آن نیست؟ که البته امروز خیلی ها سعی می کنند که نورش را خاموش کنند و آن را تحریف شده بخوانند اما نخواهند نتوانست چرا که این وعده ی خود خداوند است .....

گله و شکایتی از مردم مسلمان

نسل قدیم قرآن را متروک و مهجور کرده ،آن وقت از نسل جدید گله دارد که چرا با قرآن آشنا نیست

در یکی از آیات قرآن کریم، بوی گله و شكایت از مسلمانان وجود دارد، افرادی كه برای رسیدن به موفقیت،حاضرند تمام راه ها و روش ها را تجربه كنند اما هیچ وقت به خود اجازه آشنایی با كامل ترین نسخه خوشبختی و موفقیت را نمی دهند و به همین جهت رسول خدا صلی الله علیه و آله در قرآن لب به شكایت باز می كند و می فرماید:
«وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا[فرقان:۳۰]و پیامبر [خدا] گفت پروردگارا قوم من این قرآن را رها كردند»
به واقع مصادیق این مهجوریت و رها کردن قرآن کریم چیست؟
1-استفاده از قرآن تنها برای تبرك و امنیت خانه و كاشانه و هنگام مسافرت
۲-هزینه های كلان برای خرید قرآن های زینتی مخصوصا برای زوج های جوان و سال ها خاك خوردن آن
۳-تنها به فكر ختم قرآن بودن و عدم توجه به معانی و مفاهیم و توصیه های قرآن مجید
و بدتر از همه این ها آن که متأسفانه در بسیاری از جوامع مسلمان قرآن در زندگی آنان غایب و مهجور است. تا آنجا که حتی بسیاری، تلاوت و قرائت آن را هم به درستی نمی دانند ،تا چه رسد به مراحل بالاتر آن اعم از ترجمه ،تفسیر ،تدبر و عمل به آن!
شهید مطهری درباره مهجوریت قرآن چنین می گوید:
ما امروز از این نسل گله داریم که چرا با قرآن آشنا نیست؟ چرا در مدرسه ها قرآن یاد نمی گیرند. حتی به دانشگاه هم که می روند از خواندن قرآن عاجزند؟
البته جای تأسف است که این طور است. باید از خودمان بپرسیم ما تاکنون چه اقدامی در این راه کرده ایم؟ آیا با همین فقه و شرعیات و قرآن که در مدارس است توقع داریم نسل جوان با قرآن آشنایی کامل داشته باشد؟ !عجبا! که خود نسل قدیم قرآن را متروک و مهجور کرده، آن وقت از نسل جدید گله دارد که چرا با قرآن آشنا نیست.
قرآن در میان خود ما مهجور است و توقع داریم نسل جدید با قرآن آشنا باشد. اگر کسی علمش علم قرآن باشد. یعنی در قرآن زیاد تدبر کرده باشد، تفسیر قرآن را کاملاً بداند، این آدم چقدر در میان ما احترام دارد؟ هیچ!
پس قرآن در میان خود ما مهجور است و درنتیجه همین اعراض از قرآن است که به این بدبختی و نکبت گرفتار شده ایم.

ما کاری کرده ایم که مشمول نفرین پیغمبر صلی الله علیه و اله و قرآن شده ایم. رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره قرآن فرمود:«انه شافع مشفع و ما حل مصدق؛( کافی،ج2،ص599) یعنی قرآن در نزد خدا و در پیشگاه حقیقت وساطت می کند و پذیرفته می شود و نسبت به بعضی که به او جفا کرده اند سعایت می کند و مورد قبول واقع می شود.» ( استاد مطهری ،کتاب ده گفتار)
در یک کلام باید گفت که  نخواندن قرآن، ترجیح غیر قرآن بر قرآن، تدبر و اندیشه نکردن در قرآن و از همه مهم تر عمل نکردن به مفاهیم و مضامین آیات را از مصادیق مهجوریت قرآن به حساب آورد.
هر کدام از ما نیز در این مهجوریت زدایی از کتاب آسمانیمان سهم ارزشمندی خواهیم داشت ... چرا که عمل به هر یک از آیات قرآن کریم خود راهی برای مهجوریت زدایی از قرآن کریم می باشد.

شكایت قرآن از مردم در روز قیامت

در كتاب «وسائل الشّیعة » از حضرت رسول اكرم صلّی الله علیه وآله وسلّم روایت شده است كه : قَالَ: یَجیءُ یَوْمَ الْقِیَمَةِ ثَلَاثَةُ یَشْكُونَ: الْمُصْحَفُ وَالْمَسْجدُ وَالعِتْرَةُ.
یَقُولُ الْمُصْحَفُ: یَا رَبِّ حَرَّقُونِی وَ مَزَّقُونِی ، وَ یَقُولُ الْمَسْجِدُ: یَا رَبِّ عَطُّلُونِی وَ ضَیَّعُونِی . وَ تَقُولُ الْعِتْرَةُ یَا رَبِّ قَتُلوُنَا وَ طَرَدُونَا وَ شَرَّدُونَا؛ فَأَجْثُو لِلرُّكْبَتَینِ فِی الْخُصُومَةِ، فَیَقُولُ اللَهَ عَزَّوَجَلَّ لِی : أَنَا أَوْلَی بِذَلِكَ مِنْكَ. [«وسائل الشّیعة » طبع امیر بهادر؛ ج 1 ص 304]
«در روز قیامت سه گروه شكایت به پیشگاه خداوند متعال می آورند: قرآن و مسجد و عترت .

نخواندن قرآن، ترجیح غیر قرآن بر قرآن، تدبر و اندیشه نکردن در قرآن و از همه مهم تر عمل نکردن به مفاهیم و مضامین آیات را  به حساب آورد

قرآن میگوید: ای پروردگار من ! مرا سوزانیدند و پاره پاره كردند. و مسجد میگوید: ای پروردگار من مرا معطّل و بدون عمل گذاردند و حقّ مرا ضایع كردند. و عترت میگوید: بار پروردگارا ما را كشتند و دور كردند و متفرّق نموده و فراری دادند؛ و در مقابل پروردگار در دعوای خصومت و دادخواهی به دو زانوی خود می نشینم ، پس خداوند عزّو جلّ به من میگوید: من خودم اولویّت دارم از شما دربار ٌ خصومت و دادخواهی نسبت به آنان .»

قرآن از چه مواردی در قیامت شکایت می کند؟

شاید شكایت قرآن به این مضمون باشد: خدایا! با این كه دستور تلاوت قرآن آمده، (سوره مزّمل، 20) ولى بسیارى از مسلمانان حتى نتوانستند از رو مرا بخوانند.
خدایا! بعضى كه مرا مى خواندند، حقِ ّ تلاوتم را ادا نمى كردند، یعنى بدون طهارت و وضو و تدبّر به سراغم مى آمدند و یا در تلاوتم عجله مى كردند.
خدایا! بعضى آیات مرا مى خواندند و مى فهمیدند، ولى عمل نمى كردند. 
خدایا! بعضى كه عمل مى كردند، به دیگران نمى رساندند.
خدایا! بعضى در عمل به قرآن حتى از مخالفان قرآن هم عقب تر ماندند. چنانكه حضرت على (علیه َالسلام) در وصیت خود مى فرماید: مبادا دیگران در عمل به قرآن و استفاده از رهنمودهاى آن از شما مسلمانان جلو باشند.
خدایا! بعضى تنها به آیات عبادى و فردى عمل مى كردند و نسبت به هجرت و جهاد و ایثار و سیاست كه در متن آیاتم بود، بى اعتنا بودند و به بعضى آیات ایمان مى آوردند و نسبت به بعضى آیات بى تفاوت بودند.
خدایا! بعضى به جاى آن كه مرا قانون بدانند، وسیله نان دانسته و مال التّجاره خود قرار دادند، از خواندن و چاپ كردنم سرمایه اندوزى ها كردند.
خدایا! بعضى كه در فكر و روح خود انحرافى داشتند، آیات متشابه را (كه چند نوع مى توان معنا كرد) دستاویز اهداف خود قرار دادند. (آل عمران، 7)
خدایا! بعضى به جاى این كه در تفسیرم از مفسّران واقعى و پیامبر اكرم ( صلى الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم َالسلام) استمداد نمایند، از سلیقه هاى شخصى خود در تفسیر آیات كمك مى گرفتند.
خدایا! بعضى مرا وارونه معنا كردند و بعضى خوب مرا شناختند، ولى حقائق مرا نادیده گرفته و كتمان نمودند.( بقره، 174)
خدایا! به جاى این كه مرا براى دل هاى زنده بخوانند، (یوسف، 2) بر مردگان خواندند.
خدایا! به جاى آن كه مرا جزو اصیل ترین موادّ درسى قرار دهند، مرا از میان برنامه هاى درسى و نسل تحصیل كرده جدا كردند.
خدایا! بعضى تنها به هنگام تفأّل، استخاره و سوگند به سراغم مى آمدند.
گرچه در حدیث شكایت قرآن تنها درباره تحریف و قطعه قطعه كردن آمده است. (وسائل الشیعه، ج 3، ص 484) لیكن آنچه را ما از زبان حال قرآن نقل كردیم یك واقعیّتى است كه از طرف هواداران قرآن بر سر قرآن آمده است.

قرآن از مخالفان خود شكایت مى كند

خدایا! مرا ساخته فكر بشر دانستند. (نحل، 103)
خدایا! مرا افسانه هاى پیشینیان دانستند. (انعام، 25)
خدایا! شنیدن تلاوت مرا ممنوع كردند. (فصّلت، 26)
خدایا! به آورنده من تهمت سحر و جنون و كِهانت و كذب زدند. (طارق، 13)
خدایا! مرا مى شنیدند، ولى لجاجت كرده و ایمان نمى آوردند. (سبأ، 31)
به امید آنکه با تجدید نظری بر رفتارها و عملکردهای روزانه مان، در مسیر مهجوریت زدایی از این کتاب آسمانی ثابت قدم باشیم.


منابع:
کتاب معاد شناسی جلد 7
کتاب انس با قرآن


- نظرات (0)