سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

قرآنی که در دریا افتاد

قرآن

روایت نموده اند که:

حضرت امام محمد باقر -علیه صلوات الله الغافر- فرمودند:

قرآنی در دریا افتاد و پس از مدتی که آنرا به دست آوردند دیدند که تمام نوشته هایش پاک شده است و تنها این آیه باقی مانده است "الا الی الله تصیر الامور".

یعنی : آگاه باشید که همه ی کارها، تنها به سوی خدا باز می گردد.

--------------------------------

پی نوشت ها:

1-شوری/53.

2- ر.ک:قصه های قرآن، ص108، به نقل از اصول کافی، کتاب فضل القران، باب نوادر

-------------------------------

منبع:

محمدی ، محمد حسین، هزار ویک حکایت قرآنی،ص238
- نظرات (0)

اسم اعظم خدا از جنس لفظ نیست

اسم اعظم

در احادیث اسلامى وارد شده كه در میان اسماى خدا، اسم اعظمى است و هركس خدا را به آن اسم بخواند دعاى او مستجاب مى شود، اكنون سؤال مى شود كه آیا واقعاً، این اسم، از قبیل الفاظ است یا براى آن حقیقت و واقعیت دیگرى است; در این باره علامه ى طباطبایى بیان گسترده اى دارد كه فشرده آن را مى آوریم:

«در میان مردم مشهور است كه خدا اسمى از قبیل الفاظ به نام اسم اعظم دارد كه هرگاه به آن اسم خوانده شود، دعا مستجاب مى شود; ولى به هنگام مراجعه به اسماى لفظى، چنین اسمى را پیدا نكردند. از این جهت گفته اند این اسم با حروف مجهول براى ما تركیب یافته و اگر ما بر آن دست یابیم، همه چیز را تحت اراده خود مى آوریم. البته در برخی از روایات اشاراتى به این نظر هست، چنان كه وارد شده است كه بسم اللّه الرّحمن الرّحیم به اسم اعظم نزدیك تر از سفیدى چشم به سیاهى آن است و نیز آمده است كه در آیة الكرسى و اوّل سوره ى آل عمران، حروف اسم اعظم پخش شده است و یا در میان حروف سوره حمد موجود است و امام آن حروف را مى شناسد و آنها را تركیب مى كند و دعاى او مستجاب مى شود.

و همچنین معروف است كه آصف بن برخیا وزیر سلیمان نبى، از اسم اعظم اطلاع داشت و آن را بر زبان آورد و توانست تخت ملكه سبا را در كمتر از یك چشم به هم زدن، نزد سلیمان بیاورد و نیز وارد شده است كه اسم اعظم هفتاد و سه حرف است، خدا هفتاد و دو حرف آن را به پیامبران آموخته، ولى یكى را برای خود برگزیده است.

ولى بحثهاى علمى این نظر را رد مى كند، زیرا در جهان هر پدیده اى براى خود علت ویژه اى دارد و ضعف و قوتِ معلول بستگى به كیفیت علت از نظر قوه و ضعف دارد; هرگاه اسم اعظم از قبیل الفاظ باشد، سرانجام از دو  حالت بیرون نیست، اگر تلفظ شود از مقوله كیفیت مسموع و اگر تصور شود از مقوله امور ذهنى خواهد بود، و در هر دو صورت چگونه مى توان گفت: كیف مسموع و یا صورت خیالى یك شى داراى چنین قوه و قدرتى است كه در جهان تحولى ایجاد مى كند، در حالى كه خود اسم اعظم بنابر این فرض، معلول نفس و ذهن انسان است.

بنابر این اگر اسماى الهى ـ اعم از اسم وسیع و عام ، یا اسم خاص ـ تأثیرى در آفرینش دارند، به خاطر واقعیتهاى آنها است، نه به خاطر الفاظى كه از آنها حكایت مى كند و نه به خاطر معانى بى اثرى كه از آنها در ذهن پدید مى آید; طبعاً باید گفت مؤثر در هر چیز خدا است. از آن نظر كه واقعیت این اسما را دارد، نه لفظ مسموع مؤثر بوده  و نه مفاهیم محض.

از طرف دیگر خدا نوید مى دهد كه من دعاى دعوت كنندگان را اجابت مى كنم و مى فرماید:( ... أُجیبُ دعوةَ الدّاعِ إِذا دَعان... )( [1]) ، ولى مقصود آیه هر نوع دعا نیست، ولو دعایى كه هنوز از اسباب طبیعى منقطع نشده و توجه كامل به خدا تحقق نیافته است، بلكه ناظر به كسى است كه از هر سببى چشم بپوشد و فقط به پروردگار خود توجه كند; در این صورت با حقیقت اسمى كه با درخواست او كاملاً مناسب است، ارتباط پیدا مى كند و واقعیت، اثر خود را مى گذارد و دعاى او مستجاب مى شود و این است معنى خواندن با اسم، هرگاه او با اسمى كه ارتباط برقرار كرده، اسم اعظم باشد، همه چیز از او اطاعت مى كند و دعاى او مستجاب مى شود.

این كه مى گویند خدا اسم اعظم را به برخى از پیامبران آموزش داده، مقصود این است كه راه انقطاع از غیر خدا و توجه به خدا را به روى آنان باز كرده كه در همه جا با واقعیت این اسم، ارتباط برقرار مى كنند و دعاى آنان مستجاب مى شود.

بنابر  این روایات را باید چنین تفسیر كرد و اسماى لفظى و صور ذهنى را، اسم اسم نامید.( [2])،( [3])

_________________

 [1] . بقره/186.

[2] . محمد حسین طباطبایى، المیزان، ج8، ص370 ـ 371.

[3] . جعفر سبحانی، منشور جاوید، ج2، ص 79 ـ 81.


- نظرات (0)

اوصاف دورویان

آتش افروخته

1- مثلهم كمثلِ الذی استوقدَ ناراً فلما أضاءَت ما حَولهُ ذَهبَ الله بنورهِم و تَرَكهُم فی ظلماتٍ لا یبصرون.(بقره/17)

" مثل منافقان، همچون مثل كسانی است كه در اطراف خود آتشی افروخته اند تا اطراف خویش را روشن نماید، اما خدا روشنی آتش را ببرد و در میان تاریكیهایی كه نمی بینند رهایشان می كند."

اولین مثل قرآن، درباره وضعیت منافقین است. شاید از این نكته بتوان به خطر این گروه در بین مسلمین پی برد. مثال كار آنها و ایمان آوردن دروغین و ظاهری آنها مانند فردی است كه در بیابان تاریك و طوفان خیز برای این كه راه خود را پیدا كند، آتشی بیفروزد و خیال كند چند بوته خشك و شعله ای اندك می تواند راهنمای او دراین صحرای تاریك شود در حالی كه در این صحرا نیاز به چراغی پرتوافروز و روشنایی دائمی و مطمئن كه در گردباد حوادث خاموش و كم نور نشود است نه شعله چند بوته خشك!

در حقیقت منافقین با اظهار اسلام و اعلام وفاداری ظاهری می خواهند خود را در صف مومنان جا بزنند و با همین ادعای اندك به مقصد برسند كه چنین چیزی ممكن نیست.

در جلد اول تفسیر نمونه در ذیل آیه مورد بحث آمده است:

" آنها( منافقان) فكرمی كردند با این آتش مختصر و نور آن می توانند با ظلمتها به پیكار برخیزند اما ناگهان بادی سخت بر می خیزد و یا باران درشتی می بارد و یا بر اثر پایان گرفتن مواد آتش افروز، آتش به سردی و خاموشی می گراید و آنها بار دیگر در تاریكی وحشت زا سرگردان می شوند. "

مولوی در مثنوی معنوی درباره این آیه چنین سروده است:


برق آفل باشد وبس بی وفا

 آفل از باقی نداند بی صفا



برق خندد، بركه می خندد بگو؟

بر كسی كه دل نهد بر نور او



نورهای برق ببریده پی است

 او چو لاشرقی ولاغربی كیست



برق را خود یخطف الابصار دان

نور باقی را همه  ابصار دان


انسان كر و كور و لال

2- صمٌ بكمٌ عُمیٌ فَهُم لا یَرجعون.( بقره/18)

" آنها( منافقین مانند) كرها، لال ها و كورهایند، لذا به راه نمی آیند. "

دومین مثل قرآنی نیز اختصاص به منافقین دارد البته به نحوه دیگری خداوند متعال به توصیف وضعیت آنان می پردازد . انسان برای آن كه بتواند از راه مستقیم، خود را به مقصد برساند باید به وسیله حواس خود راه را از بیراهه تشخیص دهد. او به وسیله چشم، گوش و زبان ، با محیط ارتباط برقرار می كند و می تواند موضع خویش را انتخاب كند. حال اگر انسانی كر، كور و لال باشد و بخواهد در یك راه پر پیچ و خم خطرناك حركت كند، چگونه می تواند بدون خطر در این مسیر قدم نهد و چگونه به مقصد خواهد رسید؟

منافقان هم وقتی حقایق را شنیده اند اما چشم، گوش و دل خویش را بر این حقایق بسته اند می خواهند كورمال، كورمال و بدون اسباب و حواس لازم این مسیر را طی كنند و به همین جهت هرگز به مقصد نمی رسند بلكه در عرصه حوادث و مشكلات در دره بدبختی سقوط می كنند چون هیچ یك از وسایل اصلی درك حقیقت را ندارند، از راه كج خویش باز نمی گردند و در بیراهه های گوناگون سرگردان هستند و از این كه بتوانند به راه راست قدم بگذارند عاجز و ناتوانند.

رگبار تند در شب تاریك

3- او كصیبٍ من السماءِ فیه ظلماتٌ و رعدٌ و برقٌ یجعلون اصابعَهُم فی اذانِهم من الصواعقِ حَذَرََ الموت والله محیط بالكافرین.( بقره/19)

" یا چون ( كسانی كه در معرض) رگباری از آسمان- كه در آن تاریكیها و رعد و برقی است- ( قرار گرفته اند)؛ از ( نهیب) آذرخش( و) بیم مرگ، سرانگشتان خود را در گوشهایشان نهند،( تا صدای صاعقه را نشوند) ولی خدا بر كافران احاطه دارد."

سومین مَثل قرآنی نیز درباره وضعیت منافقین است.

شب تاریك و ظلمانی است، پرخوف و خطر، باران به شدت می بارد، از كرانه های افق برق پرنوری می جهد، صدای غرش وحشتزا و مهیب رعد، نزدیك است پرده های گوشها را پاره كند... انسانی بی پناه در دل این دشت وسیع و ظلمانی و پر از خطر، حیران و سرگردان مانده است! باران زیاد، بدن او را خیس كرده نه پناهگاه مورد اطمینانی وجود دارد كه به آن پناه برد و نه ظلمت اجازه می دهد كه گامی به سوی مقصد بردارد!

آری منافقان ، دقیقاً به چنین مسافری می مانند. آنها در بین مومنان روزافزون كه مانند سیل خروشان و باران تند به هر سو پیش می روند، قرار گرفته اند و افسوس كه به پناهگاه مطمئن ایمان پناه نبرده اند تا از شر ظلمت و صاعقه های مرگبار مجازات الهی نجات یابند، از سوی دیگر پیشرفت سریع مسلمین و آیه های قرآن كه پرده از رازهای نهفته آنان برمی داشت همچون صاعقه ای مرگبار آنان را هدف قرار می داد و هر دم احتمال می دادند كه آیه ای نازل شود و پرده از رازهای دیگر آنان بردارد و رسواتر شوند. خط نفاق در هر عصر و زمانی وجود دارد. سرگردانی منافقان، اضطراب و بی پناهی و بدبختی و رسوایی آنها را در همین دوران نیز می توانیم مشاهده كنیم.(1)

پی نوشت :

1- تفسیر نمونه ، ج 1 ، ص 113 .


- نظرات (0)

اسماء و صفات الهی



مفهوم اسماء حسنی

" برای خداست تمامی اسمایی كه بهترین اسماء است پس او را عبادت كنید و با آنها به سویش توجه نمایید."( سوره اعراف، آیه 80)

توصیف اسماء خدا به وصف " حسنی " دلالت می كند بر این كه مراد به این اسماء، اسمایی است كه در آنها معنای وصفی بوده باشد، مانند آن اسمایی كه جز بر ذات خدای تعالی دلالت ندارد، اگر چنین اسمایی درمیان اسماء خدا وجود داشته باشد، آن هم نه هر اسم دارای معنای وصفی، بلكه اسمی كه در معنای وصفی اش حسنی هم داشته باشد، باز هم نه هر اسمی كه در معنای وصفی اش حسن و كمال خوابیده باشد، بلكه آن اسمایی كه معنای وصفی اش وقتی با ذات خدای تعالی اعتبار شود به غیر خود احسن هم باشد،  بنابر این شجاع وعفیف هرچند از اسمایی هستند  كه دارای معنای وصفی اند و هر چند در معنای وصفی آنها حسن خوابیده لكن لایق به ساحت قدس خدا نیستند برای این كه از یك خصوصیت جسمانی خبر می دهند.

لازمه این كه اسمی از اسماء خدا بهترین اسم باشد این است كه بریك معنای كمالی دلالت كند، آن هم كمالی كه مخلوط با نفس و یا عدم نباشد، واگر هم هست تفكیك معنای كمالی از آن معنای نقصی و عدمی ممكن باشد.

" تنها برای خداست اسماء حسنی"، هر اسمی كه احسن در وجود باشد برای خدا بوده و احدی درآن با خدا شریك نیست. تنها برای خدا بودن آنها معنایش این است كه حقیقت این معانی فقط و فقط برای خداست و كسی در آنها با خدا شركت ندارد، مگر به همان مقداری كه او تملیك به اراده و مشیت خود كند.

تقسیم بندی صفات الهی

بعضی از صفات خدا صفاتی است كه معنای ثبوتی را افاده می كند، از قبیل علم و حیات، و اینها صفاتی هستند كه مشتمل برمعنای كمالند، و بعضی دیگرآن صفاتی است كه معنای سلبی را افاده می كند، مانند سبوح و قدوس و سایر صفاتی كه خدای را منزه از نقایص می سازد، پس از این نظر می توان صفات خدا را به دو دسته تقسیم كرد: یكی ثبوتیه و دیگری سلبیه.

پاره ای از صفات خدا آن صفاتی است كه عین ذات او است نه زاید بر آن . مانند حیات و قدرت و علم به ذات، و اینها صفات ذاتی اند. و پاره ای دیگر صفاتی هستند كه تحقیقشان محتاج به این است كه ذات قبل از تحقق آن صفات محقق فرض شود، مانند خالق ورازق بودن كه صفات فعلی هستند، و اینگونه صفات زاید برذات و متنزع از مقام فعلند.

همچنین خلق و رحمت ومغفرت و سایر صفات و اسماء فعلی خدا كه برخدا اطلاق می شود، و خدا به آن اسماء نامیده می شود بدون این كه خداوند به معانی آنها متلبس باشد، چنان كه به حیات و قدرت وسایر صفات ذاتی متصف می شود، چه اگر خداوند حقیقتاً متلبس به آنها می بود می بایستی آن صفات، صفات ذاتی خدا باشند نه خارج از ذات، پس از این نظرهم می توان صفات خدا را به دو دسته تقسیم كرد: یكی صفات ذاتیه و دیگری صفات فعلیه.

تقسیم دیگری كه درصفات خدا هست، تقسیم به نفسیت و اضافت است، آن صفتی كه معنایش هیچ اضافه ای به خارج از ذات ندارد صفات نفسی است مانند حیات، آن صفتی كه اضافه به خارج دارد صفت اضافی است، و این قسم دوم هم دوقسم است، زیرا بعضی از اینگونه صفات نفسی هستند و به خارج اضافه دارند آنها را صفات نفسی ذات اضافه می نمامیم، و بعضی دیگر صرفاً اضافی اند مانند خالقیت و رازقیت كه امثال آن را صفات اضافی محض نام می گذاریم.

تعداد اسماء حسنی

در آیات كریمه قرآن دلیلی كه دلالت كند برعدد اسماء حسنی و آن را محدود سازد نیست. هر اسمی درعالم باشد كه ازجهت معنا احسن اسماء بوده باشد آن اسم ازآن خداست، پس نمی توان اسماء حسنی را شمرده و به عدد معینی محدود كرد.

آن مقداری كه در خود قرآن آمده صد و بیست و هفت اسم است:

الف – الاه، احد، اول، آخر، اعلی، اكرم، اعلم، ارحم الراحمین، احكم الحاكمین، احسن الخالقین، اهل التقوی، اهل المغفره، اقرب، ابقی.

ب – باری، باطن، بدیع، بر، بصیر.

ت – تواب.

ج – جبار، جامع.

ح – حكیم، حلیم، حی، حق، حمید، حسیب، حفیظ، حفی.

خ – خبیر، خالق، خلاق، خیر، خیرالفاصلین، خیرالحاكمین،خیرالفاتحین، خیرالغافرین، خیرالوارثین، خیرالراحمین، خیرالمنزلین.

ذ – ذوالعرش، ذوالطول، ذوانتقام، ذوالفضل العظیم، ذوالرحمه، ذوالقوه، ذوالجلال و الاكرام، ذوالمعارج.

ر- رحمن، رحیم، رئوف، رب، رفیع الدرجات، رزاق، رقیب.

س – سمیع، سلام، سریع الحساب، سریع العقاب.

ش – شهید، شاكر، شكور، شدید العقاب، شدید المحال .

ص – صمد.

ظ – ظاهر.

ع – علیم، عزیز، عفو، علی، عظیم، علام الغیوب، عالم الغیب و الشهاده.

غ – غنی، غفور، غالب، غافرالذنب، غفار.

ف – فالق الاصباح، فالق الحب و النوی، فاطر، فتاح.

ق – قوی، قدوس، قیوم، قاهر، قهار، قریب، قادر، قدیر، قابل التوب، قائم علی كل نفس بما كسبت.

ك – كبیر، كریم، كافی.

ل – لطیف.

م – ملك، مومن، مهیمن، متكبر، مصور، مجید، مجیب، مبین، مولی، محیط، مصیب، متعال، محیی، متین، مقتدر، مستعان، مبدی، مالك الملك.

ن – نصیر، نور.

و – وهاب واحد، ولی، والی، واسع، وكیل، ودود.

ه – هادی.

معانی این اسماء را خدای تعالی به نحو اصالت داراست، و دیگران به تبع او دارا هستند، پس مالك حقیقی این اسماء خداست، و دیگران چیزی ازآن را مالك نیستند مگر آنچه را كه خداوند به ایشان تملیك كرده باشد كه بعد از تملیك هم باز مالك است، واز ملكش بیرون نرفته است.

در قرآن هیچ دلیلی بر توقیفی بودن اسماء خدای تعالی نبوده بلكه دلیل بر عدم آن هست.

نفی حد دراسماء و صفات الهی

ما جهات نقص و حاجتی را كه در اجزای عالم مشاهده می كنیم از خدای تعالی نفی می نماییم، مانند مرگ و فقر. وصفات كمال برای او اثبات می كنیم از قبیل حیات، قدرت، علم و امثال آن. این صفات در دار وجود ملازم با جهاتی از نقص و حاجت است وما آن را از خدای تعالی نفی می كنیم. از طرف دیگر وقتی بنا شد تمامی نقایص و حوایج را از او سلب كنیم برمی خوریم به این كه داشتن حد هم از نقایص است، برای این كه، چیزی كه محدود بود به طور مسلم خودش خود را محدود نكرده، و موجود دیگری بزرگتر از آن و مسلط بر آن بوده كه برایش حد تعیین كرده، لذا همه انحاء حد و نهایت را از خدای سبحان نفی می كنیم، و می گوییم: خدای تعالی در ذاتش و همچنین درصفاتش به هیچ حدی محدود نیست، پس او وحدتی را داراست كه آن وحدت برهر چیزی قادر است، و چون قادر است احاطه به آن هم دارد.

این جاست كه قدم دیگری پیش رفته و حكم می كنیم به این كه صفات خدای تعالی عین ذات اوست، و همچنین هریك از صفاتش عین صفت دیگر اوست، و هیچ تمایزی میان آنها نیست. مگر به حسب مفهوم – معنای كلمه – برای این كه فكر می كنیم اگر علم او مثلاً غیر قدرتش باشد و علم و قدرتش غیر ذاتش بوده باشد، همانطور كه درما آدمیان این طور است، باید صفاتش هریك آن دیگری را تحدید كند و آن دیگری منتهی به آن شود، پس باز پای حد و انتها و تناهی به میان می آید.

و همین است معنای صفت احدیت او كه از هیچ جهتی ازجهات منقسم نمی شود و نه درخارج و نه در ذهن متكثر نمی گردد.

منبع :

 معارف قرآن در المیزان، گردآوری و تنظیم: سید مهدی امین
- نظرات (0)

این عوامل در تربیت مؤثر است

تربیت


تاثیر محیط بر تربیت انسان دقیقا مثل همین شدت کم و زیاد آب رودخانه است؛ گاهی آنقدر قوی است که هر چه برسر راه خود دارد را با خود همراه می کند و به رنگ خود در می آورد...
انسان تربیت پذیر است و استعداد درونی اش در جریان تربیت به فعلیت می رسد برخی امور همچون وراثت و محیط خانوادگی و اجتماعی بر روند تربیت تاثیر گزار است. اگر چه شرایط منحصر به فرد شخص از پذیرش تاثیرات تربیتی وراثت و محیط جلوگیری می نماید؛ استعدادهای نهفته و درونی انسان در جریان تربیت شکوفا می شود و به فعلیت و رشد می رسد لکن برخی عوامل مانند محیط خانواده و جامعه بر این روند تأثیرگذار هستند و جریان تربیت را تقویت یا تضعیف می کنند.

معنای تربیت

تربیت از (ربو) به معنی پرورش فکری و اخلاقی است و دراصطلاح به برنامه و زمینه سازی هدفمند در جهت به فعلیت رسیدن استعدادهای بالقوه و پرورش استعدادهای درونی گفته می شود.

وقتی درون آب قرار می گیری شدت آب هر چقدر هم که قوی تر باشد زمانی که وزن تو سنگین است نمی تواند تو را حرکت دهد حال در مسایل فرهنگی هر چقدر وزنه اعتقادات تو سنگین تر باشد در این طوفان ها ازگزند بلا درامان می مانی. حال برای اینکه این وزنه راسنگین تر کنی نیاز به دو امر مهم داری علم و عمل

نقش تربیتی محیط

انسان به زندگی جمعی گرایش دارد چون استعدادهای نهفته و بالقوه ای دارد که در پرتو زندگی جمعی به فعلیت می رسد و نیازهایی دارد که در جمع دست یافتنی است؛ حال هر پدیده ای که در عالم رخ می دهد دارای آثار خاصی است. رویدادهای اجتماعی نیز به عنوان جزئی از رویدادهای جهان از چنین خصوصیتی برخوردار می باشد.
رویدادهای اجتماعی عملکرد انسان را تحت الشعاع قرار می دهد ... به بیان دیگر تأثیر جامعه بر افراد ازطریق تاثیر بر استعدادهای ذاتی آن هاست به همین دلیل جامعه می تواند زمینه ساز رشد و ترقی یا فساد و تباهی باشد.

درمسیر رودخانه

با پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن جنگ تحمیلی عراق علیه ایران همه بالخصوص جوانان در مسیر رودخانه ی خروشان و مواج انقلاب اسلامی قرار گرفتند و فرهنگ شهادت طلبی و ایثار تا عمق جانشان رسوخ کرد و آنان را به سد آهنین و بنیان مرصوص مبدل کرد. از کوچک تا بزرگ، زن و مرد، همه و همه در این حرکت عظیم فرهنگی و رویداد مهم قرار گرفتند و تغییر کردند و بسیاری از استعدادهای آنان به فعلیت رسید.
استعدادهایی مانند ایثار، شهادت طلبی ، غیرت، مردانگی .....اما امروزه با تهاجم فرهنگی غرب علیه فرهنگ اسلام و جنگ نرم که همان جنگ اعتقادات و دین است باعث شده که مردم در هجمه عظیم این شبیخون قرار گیرند و سرمایه چند ساله فرهنگ این مرز و بوم مورد تهاجم قرار گیرد و این یعنی در مسیر رودخانه قرار گرفتن...
عامل اصلی در روحیه افراد و اعمال آنها به ایمان و اراده و معرفت آنها بستگی دارد. عوامل دیگر مانند محیط و وراثت و... عامل درجه دو است..
انسان می تواند در محیط ناپاك، پاك زندگی كند، همانند آسیه در كنار فرعون، در حالی که در محیط ناپاک و فاسد بود ولی موحد بود و اعتقادش او را حفظ کرد و این بانو آنقدر پاک زیست که اگرچه معصوم نیست ولی نامش در قرآن بیان شده است .
وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِندَكَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ
و براى كسانى كه ایمان آورده اند خدا همسر فرعون را مثل آورده آنگاه كه گفت پروردگارا پیش خود در بهشت خانه اى برایم بساز و مرا از فرعون و كردارش نجات ده و مرا از دست مردم ستمگر برهان(تحریم /11)
در جهت عکس این قضیه انسانهایی که در محیط پاک زیستند و ناپاک شدند همچون فرزندان یا همسران برخی انبیای الهی که در سوره تحریم نام همسران حضرت لوط و نوح را متذکر شده است که در عین اینکه در محیط پاک بیت نبوت بوده اند اما دچار انحراف شده اند
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یُغْنِیَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیْئًا وَقِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِین
خدا براى كسانى كه كفر ورزیده اند آن نوح و آن لوط را مثل آورده [كه] هر دو در نكاح دو بنده از بندگان شایسته ما بودند و به آنها خیانت كردند و كارى از دست [شوهران] آنها در برابر خدا ساخته نبود و گفته شد با داخل شوندگان داخل آتش شوید (تحریم /10)

رویدادهای اجتماعی عملکرد انسان را تحت الشعاع قرار می دهد ... به بیان دیگر تأثیر جامعه بر افراد از طریق تاثیر بر استعدادهای ذاتی آن هاست به همین دلیل جامعه می تواند زمینه ساز رشد و ترقی یا فساد و تباهی باشد.

سرزمین پاک

آری، وضع محیط، علت اصلی و تمام علت در خوبی و بدی افراد نیست، ولی اثر فوق العاده ای در روحیات و اعمال دارد، چرا كه انسان، بسیاری از صفات خود را از محیط اطراف كسب می كند. محیطهای پاك غالباً (نه همیشه) افراد پاك پرورش می دهد و محیطهای آلوده غالباً افراد منحرف.
قرآن كریم در آیاتی تأثیر محیط در شخصیت انسان را بیان داشته است، از جمله در آیه 58 سوره اعراف می فرماید: وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لاَ یَخْرُجُ إِلاَّ نَكِدًا كَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَشْكُرُونَ "سرزمین پاكیزه، گیاهش به فرمان پروردگار می روید، اما سرزمین های بدطینت (و شوره زار) جز گیاه ناچیز و بی ارزش نمی رویاند".(1)
در این آیه انسان ها به گیاهان تشبیه شده اند و محیط زندگی آن ها به زمین های شور و شیرین. در محیط آلوده، پرورش انسان های پاك تر است، به همین دلیل، برای تهذیب نفوس و تحكیم اخلاق صالح باید به اصلاح محیط اهمیت فراوان داد، ولی هرگز محیط، جای اراده انسان را نمی گیرد و اختیار را از او سلب نمی كند. آدمی می تواند با اراده خود محیطش را تغییر دهد و تحت تأثیر آن قرار نگیرد.

تکلیف ما چیست؟

وقتی درون آب قرار می گیری شدت آب هر چقدر هم که قوی تر باشد زمانی که وزن تو سنگین است نمی تواند تو را حرکت دهد حال در مسایل فرهنگی هر چقدر وزنه اعتقادات تو سنگین تر باشد در این طوفان ها از گزند بلا درامان می مانی. حال برای اینکه این وزنه را سنگین تر کنی نیاز به دو امر مهم داری علم و عمل.
مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ. هر كس از مرد یا زن كار شایسته كند و مؤمن باشد قطعا او را با زندگى پاكیزه اى حیات [حقیقى] بخشیم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى دادند پاداش خواهیم داد (97/نحل)

علم و عمل

علم نخل وجود انسان را بارور می کند که ثمره آن می شود توحید و خداشناسی و ظرفیت او را بالا می برد و او را در برابر حوادث و بلایا مقاوم می سازد .امیرالمومنین علی علیه السلام در بیانی می فرماید:
اگر انسان ها میدانستند در علم آموزی چه منافعی است، برای به چنگ آوردنش می کوشیدند، گرچه به قیمت از دست دادن جان هایشان و فرو رفتن در دریا باشد. (بحار،ج1،ص177)
در جایی دیگر می فرمایند: ای حاملان قرآن! به آن عمل کنید، زیرا دانشمند کسی است که بداند سپس به آنچه چه میداند، عمل کند و کردارش موافق با علمش باشد (جامع السعاده ،ج3،ص102)
باز در بیان عمل فرموده اند: کسی که در عمل کوتاهی کند دچار غصه و غم می گردد. (شرح نهج البلاغه ،ج18،ص317)


منابع :
تفسیر نمونه ٓایة الله مکارم شیرازی
تفسیر معین ٓراهنمای مفاهیم قران کریم -محی الدین بهرام محمدیان


- نظرات (0)

آغازی بر پایان آل سعود

آل سعود



مبارزه با ظلم و ستم عمری به درازای عمر بشریت دارد. خدای متعال در هر دوره‌ای برای برچیدن بساط حکومت‌های ستمگر و رهایی بندگان خود مردانی بزرگ را که دارای ایمان و اعتقادی راسخ بوده و سرآمد دیگران بوده‌اند فرستاده تا مردم را در مبارزه با ستمگران راهنمایی و هدایت کنند.
 این مردان بزرگ که قرآن داستان آنها را برای عبرت آیندگان نقل کرده به‌مرورزمان به نماد و نشانه‌ای برای قیام برعلیه مستکبران تبدیل‌شده‌اند؛ پیامبرانی چون حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مقابل نمرود، حضرت موسی (علیه السلام) در مقابل فرعون و پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) در برابر مشرکین مکه و منطقه‌ی حجاز.
درواقع بیان داستان این پیامبران الهی در قرآن و ترسیم الگویی فارغ از هرگونه اشتباه برای افزایش آگاهی مسلمانان برای نحوه مقابله با حکومتهای جور است، برای اینکه بدانند هر زمان که در مقابل حکومتهای ستمگر قرار گرفتند و راههای مسالمت‌آمیز مانند دعوت و مذاکره چاره‌ساز نبود باید برای خدا در این مسیر به‌تنهایی یا به همراه گروهی از مسلمانان قیام کنند. «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّـهِ مَثْنَی وَفُرَ‌ادَی[سباء/۴۶] بگو: شمارا تنها به یک چیز اندرز می‌دهم، و آن اینکه: دو نفر دو نفر یا یک نفر یک نفر برای خدا قیام کنید.» قیام امام حسین (علیه السلام) در مقابل یزید و امام خمینی (ره) در مقابل حکومت‌های فاسد و ستمگر نمونه‌های دیگری هستند که با تمام وجود در برابر حاکمان مستبد زمان خویش ایستادند و به نماد مقاومت و ایستادگی تبدیل شدند.
 مطالعه‌ی قصص انبیاء و تاریخ معاصر نشان می‌دهد که همواره حکومت‌های جائر و زمامداران ستمگر در مقابل نمادهای ایستادگی و مقاومت تصمیم واحدی را برای مقابله اتخاذ کرده‌اند و آن کشتن و از بین بردن این افراد است تا راه و هدف آنها به فراموشی سپرده شود، غافل از اینکه با از بین رفتن شیخ نمرها هیچگاه اهداف و راه و روش آنها از بین نمی‌رود بلکه خط سرخ شهادت که نتیجه‌ی استقامت، پایداری و مبارزه در برابر ظالمان است در میان شیعه با تأسی بر امام حسین (علیه السلام) از بین نرفته و امتداد دارد، امتدادی سرخ برای رسیدن به ظهوری سبز
اما ظالمانی مانند دولت آل سعود باید بدانند که به‌زودی خداوند انتقام شیعیان مظلوم عربستان و در رأس آنها شیخ نمر را از آنها خواهد گرفت، این وعده تخلف‌ناپذیر الهی است که می‌فرماید«وَکَذَلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ الظَّالِمِینَ بَعْضًا بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ [انعام/۱۲۹] ما این‌گونه بعضی از ستمگران را به بعضی دیگر وامی‌گذاریم به سبب اعمالی که انجام می‌دادند.»
این معنا در روایتی از امام صادق (علیه السلام) نیز بیان‌شده است، آن حضرت می‌فرماید:«مَنْ ظَلَمَ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِ مَنْ یَظْلِمُهُ [أَوْ عَلَی عَقِبِهِ] أَوْ عَلَی عَقِبِ عَقِبِهِ [۱] هر کس ستم کند، خداوند کسی را بر او چیره می‌کند که به او ستم کند یا به فرزند او و یا به فرزندِ فرزندش»
درواقع در انتقام از ظالم، خداوند خود نخستین کسی است که به دشمنی با ظالم بر می‌خیزد و او را به نابودی و هلاکت می‌کشاند همانگونه که حضرت علی (علیه السلام) در نهج البلاغه فرموده است:«مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللهِ کَانَ اللهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ، وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ، وَکَانَ لِلّهِ حَرْباً حَتَّی یَنْزِعَ [۲] کسی بر بندگان خدا ظلم بورزد خصم (حقیقی) او خدا است نه بندگانش، و هرکسی که خدا با او خصومتی داشته باشد، دلیلش را باطل سازد و چنان شخصی باخدا در حال محاربه است  که جز شکست و نابودی او نتیجه‌ای ندارد.»
ازاین‌رو آل سعود و یا به عبارتی «آل یهود» باید منتظر باشند که به‌زودی خداوند ستمگر دیگری را بر آنها مسلط کند تا انتقام مردم مظلوم یمن و شیعیان مظلوم عربستان را از آنها و فرزندان آنها بگیرد. «وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ [شعراء/۲۲۷] آنها که ستم کردند به‌زودی می‌دانند که بازگشتشان به کجاست»
پی‌نوشت
۱. الکافی: ج ۲ ص ۳۳۲
۲. نهج البلاغه، نامه ۵۳



- نظرات (0)