سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

پنج ویژگی ممتاز حضرت مسیح در قرآن

حضرت مسیح

در فرهنگ اسلامی نه تنها حضرت عیسی بن مریم(علیه السلام) بلکه تمام انبیاء الهی دارای کمالات رفیع اخلاقی می باشند و دامن ایشان از هر گونه ناپاکی و رذایل اخلاقی مبرا دانسته شده است.

حضرت مسیح پیامبری است که به طور معجزه آسا پا به عرصه گیتی نهاده و مورد عنایت و توجه خاص الهی بوده است. خداوند متعال در قرآن کریم با بیان حضرت او را این چنین گرامی می دارد: «وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا؛[سوره مریم، آیه 33] و سلام (خدا) بر من، در آن روز كه متولّد شدم، و در آن روز كه مى میرم، و آن روز كه زنده برانگیخته خواهم شد!»

تعامل اسلام با ادیان توحیدی و پیروان حضرت مسیح(علیه السلام)

علامه فقیه مرحوم کاشف الغطاء این چنین بیان می دارد اگر ما تعریف و تمجیدی که قرآن مجید در خصوص حضرت مسیح(علیه السلام) و مادر مکرمشان حضرت مریم مقدس(علیها السلام) بیان داشته را نداشتیم جهان بشریت به عظمت و قداست  حضرت مسیح(علیه السلام) دست نمی یافت، چرا که اگر قرار بود برای شناخت جایگاه و موقعیت حضرت مسیح(علیه السلام) به اناجیل رجوع می کردیم قلم شرم می نمود که در توصیف حضرت آن مطالب را بیان نماید

بر خلاف سیاست و تبلیغات گسترده ای که کمپانی های خبر پراکنی دنیا در خصوص اسلام هراسی در پی گرفته اند دین اسلام آیین دوستی و مهرورزی بوده است؛ چرا که هیچ گاه به دنبال ظلم و تعدی به حقوق سایر انسانها و مروج ستیز و جنگ با پیروان ادیان توحیدی نبوده است. کما اینکه خداوند متعال در این خصوص می فرماید: «لا یَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یُقاتِلُوكُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِیارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطین [ممتحنه/۸] خدا شما را از نیكى كردن و رعایت عدالت نسبت به كسانى كه در راه دین با شما پیكار نكردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهى نمى كند چرا كه خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد». 

جایگاه ممتاز حضرت مسیح در فرهنگ اسلام

نگاه اسلام به حضرت مسیح(علیه السلام) یک نگاه ارزشی و اخلاقی است، به طوری که این چنین توصیف و منزلتی حتی در آیین مسیحیت مورد توجه و بیان قرار نگرفته است. علامه فقیه مرحوم کاشف الغطاء این چنین بیان می دارد اگر ما تعریف و تمجیدی که قرآن مجید در خصوص حضرت مسیح(علیه السلام) و مادر مکرمشان حضرت مریم مقدس (علیها السلام) بیان داشته را نداشتیم جهان بشریت به عظمت و قداست  حضرت مسیح(علیه السلام) دست نمی یافت، چرا که اگر قرار بود برای شناخت جایگاه و موقعیت حضرت مسیح(علیه السلام) به اناجیل رجوع می کردیم قلم شرم می نمود که در توصیف حضرت آن مطالب را بیان نماید.[1]
این در حالی است که خداوند متعال با عبارتی نیکو حضرت عیسی بن مریم را می ستاید و به بزرگی و عظمت از ایشان یاد کرده و ایشان را مایه مبارکی و برکت معرفی می فرماید:« قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنی نَبِیًّا وَ جَعَلَنی مُبارَكاً أَیْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصانی بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَیًّا؛[مریم، آیات31و 30] (ناگهان عیسى زبان به سخن گشود و) گفت: «من بنده خدایم او كتاب (آسمانى) به من داده و مرا پیامبر قرار داده است! و مرا- هر جا كه باشم- وجودى پربركت قرار داده و تا زمانى كه زنده ام، مرا به نماز و زكات توصیه كرده است!».

ویژگی های ممتاز حضرت مسیح در قرآن

1-عیسی بن مریم الگوی تکریم والدین و دوری از ظلم

خداوند متعال در قرآن کریم با بیان اوصاف ارزنده حضرت مسیح ایشان را به عنوان یکی از اسوه های برتر اخلاقی معرفی می نماید بطوری که هر انسان آزاد و موحدی سزاوار است آن زیبایی های اخلاقی را در زندگی خود نهادینه کند.
یکی از اوصاف و شاخصه های برجسته ای که خداوند متعال آن را برای بندگان معرفی می فرماید توجه و تکریم والدین و دوری از ظلم و ستم در زندگی است. شاخص مهم اخلاقی که همه انسانها در زندگی فردی و اجتماعی خود نیازمند آن هستند، «وَ بَرًّا بِوالِدَتی وَ لَمْ یَجْعَلْنی جَبَّاراً شَقِیًّا؛[ مریم، آیه 32] و مرا نسبت به مادرم نیكوكار قرار داده و جبّار و شقى قرار نداده است!».

2-دعوت به خدا پرستی و توحید

دعوت به خداپرستی و پرهیز از شرک، اصلی ترین و محوری ترین برنامه همه انبیاء الهی  بوده است. حضرت عیسی(علیه السلام) نیز به فراخور وظیفه و مسؤلیت الهی خود در این زمینه از هیچ گونه تلاشی دریغ ننموده است. اصرار حضرت مسیح(علیه السلام)  به یکتا پرستی و عبودیت خدای متعال گویای بطلان اعتقاد به تثلیث است. بر خلاف باور و اعتقاد پیروان حضرت مسیح که مقام اولوهیت و خدایی را برای ایشان قائل هستند ایشان این چنین باوری در خصوص خود نداشته و افراد را به توحید رهنمود ساخته است. « وَ إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیم؛[سوه مریم، آیه 36] و خداوند، پروردگار من و شماست! او را پرستش كنید این است راه راست!».  
در روایتی از حضرت عیسی (علیه السلام) در خصوص بندگی خداوند متعال این چنین نقل شده است: «طُوبی لِلَّذینَ یَتهَجَّدونَ مِن اللَّیلِ ، اُولئكَ الّذینَ یَرِثونَ النُّورَ الدّائِمَ؛[2]خوشا آنان كه پاسی از شب را به عبادت می گذرانند ؛ آنان كسانی اند كه نوری ماندگار به ارث می برند.

3-روشنگری و تبین حقایق

یکی اوصاف و ویژگیهای ممتازی که خداوند متعال تنها در خصوص حضرت عیسی(علیه السلام) از آن استفاده نموده است، آبرو مندی و مقبولیت در دنیا و آخرت است: به یاد آورید هنگامى را كه فرشتگان گفتند: «اى مریم! خداوند تو را به كلمه اى [وجود با عظمتى ] از طرف خودش بشارت مى دهد كه نامش «مسیح، عیسى پسر مریم» است در حالى كه در این جهان و جهان دیگر، صاحب شخصیّت خواهد بود و از مقرّبان (الهى) است

روشنگری و تبین حقایق یکی از شعارهای مشخص حضرت مسیح(علیه السلام)در قرآن است. [3] حركت انبیاء یك حركت فرهنگى و فكرى است نه كودتایى، ایشان به دنبال قوام نظام فکری امت خود بوده اند تا اینکه بدین وسیله به پیروان خود کمک تشخیص حق از باطل را نمایند. از اینرو خداوند متعال این شاخص حضرت عیسی(علیه السلام) را این چنین بیان می فرماید: « وَ لَمَّا جاءَ عیسى بِالْبَیِّناتِ قالَ قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ وَ لِأُبَیِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذی تَخْتَلِفُونَ فیهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطیعُون؛[زخرف، آیه 63] و هنگامى كه عیسى دلایل روشن (براى آنها) آورد گفت: «من براى شما حكمت آورده ام، و آمده ام تا برخى از آنچه را كه در آن اختلاف دارید روشن كنم پس تقواى الهى پیشه كنید و از من اطاعت نمایید!».

4-آبرومندی ومقبولیت در دنیا و آخرت

یکی اوصاف و ویژگیهای ممتازی که خداوند متعال تنها در خصوص حضرت عیسی(علیه السلام) از آن استفاده نموده است، آبرو مندی و مقبولیت در دنیا و آخرت است« إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ وَجیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبین؛[آل عمران، آیه45] (به یاد آورید) هنگامى را كه فرشتگان گفتند: «اى مریم! خداوند تو را به كلمه اى [وجود با عظمتى ] از طرف خودش بشارت مى دهد كه نامش «مسیح، عیسى پسر مریم» است در حالى كه در این جهان و جهان دیگر، صاحب شخصیّت خواهد بود و از مقرّبان (الهى) است».

5-حضرت عیسی(علیه السلام) از صالحین بود

«وَ یُكَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ كَهْلاً وَ مِنَ الصَّالِحین؛[آل عمران، آیه46] و با مردم، در گاهواره و در حالت كهولت (و میانسال شدن) سخن خواهد گفت و از شایستگان است».« وَ زَكَرِیَّا وَ یَحْیى وَ عیسى وَ إِلْیاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحینَ؛[انعام آیه 85.] و (همچنین) زكریّا و یحیى و عیسى و الیاس را همه از صالحان بودند».
صلاح: در مقابل فساد و بمعنى شایسته بودن و نیكو شدن است، بطوریكه اختلال و فسادى در آن نباشد. و صالح بطور مطلق كسى است كه در افكار و أعمال و رفتار او هیچگونه فساد و تباهى صورت نگیرد.[4]

سخن پایانی

با اندکی تأمل و دقت در آیاتی که در خصوص ویژگی و شاخص های ارزشمند حضرت مسیح (علیه السلام) وجود دارد، به خوبی می توان اقرار نمود که تعظیم و تکریمی که قرآن از حضرت مسیح می نماید در عالی ترین و عمیق ترین صورت ممکن می باشد تا آنجا که بی تردید انجیل های رسمی موجود هرگز نمی توانند در این رابطه با قرآن مجید مقایسه شوند.

پی نوشت ها:
[1]. پژوهشی در باره مسیح و انجیل،آیه الله شیخ محمد حسین کاشف الغطا، ص17.
[2]. تحف العقول ، ص 510 .
[3]. اشخاص و شاخص ها در قرآن، سید فتاح مرتضوی، ص224.
[4]. تفسیر روشن: ج 8، ص71.


- نظرات (0)

با هم زمین نخوریم!

فاصله میان ۱۲ ربیع الأول که سالگرد ولادت پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) بنا بر روایات أهل سنت تا ۱۷ ربیع الأول که تاریخ ولادت رسول الله محمد(صلى الله علیه و آله) بنا بر روایات موجود در شیعه است، از سوی امام خمینی (ره)، به عنوان هفته وحدت نامکَذاری شده است.

وحدت

ایجاد همبستگی و همدلی میان مسلمانان و اتحاد ملّی که امروزه از دغدغه های اندیشمندان مسلمان به ویژه رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز می باشد، در آموزه های اسلامی و دستورهای قرآن کریم ریشه دارد.
در این فرصت به اختصار در این باره نکاتی را عرض خواهیم کرد ....
اوضاع متشتت مسلمانان از یک سو و همدست شدن دنیای غرب علیه اسلام از سوی دیگر، ایجاب می کند که برای درمان درد پراکندگی پیروان اسلام، به قرآن رو آورد؛ از این رو، اتحاد که «انسجام و یگانگی همه مسلمانان در انتخاب شیوه واحد، برای نیل به اهداف واحد در برابر دشمنان» را معنا می دهد، از نظر قرآن امر ضروری به شمار می آید و اختلاف جز سستی و از دست رفتن عظمت مسلمانان را به ارمغان نمی آورد.
آیات بسیاری در قرآن مجید مسأله وحدت را بررسی، ریشه یابی و بر آن تأكید كرده اند كه به چهار دسته كلی تقسیم می شوند:

دسته اول آیات منع از حزب بندی

«... وَ اِنَّ هذِهِ اُمَّتُكُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَ اَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ. فَتَقَطَّعُوا اَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُرا كُلُّ حِزْبٍ بِمالَدَیْهِمْ فَرِحُونَ»(1) ؛ «این امت شما، یك امت واحد است و من پروردگار شما هستم»،
ملاحظه می كنیم در این جا «وحدت بین مردم، با توحید پروردگار، لازم و ملزومند».

با هم نزاع نكنید، نزاع و منازعه یعنی دعواكردن، با یكدیگر جنگ كردن، اختلاف باید به صورت تنازع درنیاید، به صورت دعوا كردن نباشد، خوب اگر نزاع كردیم و اختلافات به منازعه رسید چه می شود؟ «فَتَفْشَلُ وا» «فَشَل» یعنی سست شدن، جامعه شما یك جامعه معیوب و سستی می شود كه زود می توان آن جامعه را ذلیل كرد

بعد می فرماید: «فَاتَّقُون» تقوا پیشه كنید و از خدا پروا داشته باشید. یعنی اگر شما بخواهید در زمینه وحدت امت و توحیدِ پروردگار موفق باشید، پیش شرطش التزام به تقوا است. یعنی كنترل خود را از دست ندهید و هر چه دلتان می خواهد، هر چه هوا و هوستان هست، هر چه دنیاتان اقتضاء می كند، انجام ندهید، بلكه خودتان را حفظ و كنترل كنید، خودنگه دار باشید.

منع از قطعه کردن!
بعد از این تذكر بلافاصله می فرماید: «فَتَقَطَّعُوا اَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُرا...» این امت ها (یا امت اسلام) امرشان را در بینشان تكه پاره كردند. یعنی به صورت آشكار و روشن، اختلاف بینشان واقع شد و تكه پاره شدند، بعد می فرماید: «كُلُّ حِزْبٍ بِمالَدَیْهِمْ فَرِحُونَ» هر گروهی به آنچه خودش دارد دل خوش كرده است و تصور می كند تشخیص وی برترین تشخیص و رویه دیگران مردود است و همین طرز تفكر یعنی خودبرتربینی و نفی دیدگاههای دیگران و اولین شكاف در دیوار عظیم وحدت ملی.
در آیاتی دیگر مسأله اختلاف احزاب را مطرح می كند: «فَاخْتَلَفَ الاْحْزابُ مِنْ بَیْنِهِمْ»،(2) احزاب در بین خودشان اختلاف كردند، اصلاً اگر امت، حزب، حزب شد حتما اختلاف هست، اگر اختلاف ندارند پس چرا چند حزب شدند؟
هر جا قرآن می خواهد مذمّت كند، كلمه (احزاب) را می آورد، آنجائی كه (حزب) است، همان حزب اللّه است، تعریف می كند، یعنی حزب اللّه در بین مسلمانان فقط یك حزب است و اگر به احزاب تقسیم شدند دیگر فاجعه است. (3)

دسته دوم آیات منع از اختلاف پس از وحدت

«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعا وَلاتَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْكُمْ اِذْ كُنْتُمْ اَعْدآءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُ مْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا وَ كُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَكُمْ ایاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»(4
) به ریسمان خدا متمسك شوید و متفرق نشوید و نعمت خدا را بر خودتان بیاد بیاورید كه شما دشمن هم بودید، خدا بین دل های شما الفت داد و در نتیجه این الفت برادر هم شدید هنگامی كه شما در كنار گودال آتش بودید، (به علت آن اختلافی كه در جاهلیت داشتید تا مرز سقوط در آتش رفته بودید) خدا شما را نجات داد» (انقاذ غریق، یعنی نجات دادن كسی كه دارد غرق می شود، خداوند مسلمان ها را با وحدت از دریای آتش نجات داد یعنی «تفرقه، دریای آتش است» ) این چنین خداوند آیات خود را برای شما بیان می كند شاید هدایت بشوید.
در آیه بعد می فرماید: «وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ اُمَّةٌ یَدْعُونَ اِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اُولآئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (5)
 اگر شما بخواهید به این مفاهیم عالی برسید، در وحدت امت و در اعتصام به حَبْلِ اللّه و تقوا موفق باشید، شرطش این است كه جماعتی از شما، به معروف، امر و از منكر، نهی كرده مردم را به خیر دعوت كنند، قرآن، بلافاصله مسأله دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منكر را مطرح می كند. یعنی «اگر جماعتی مصلح و خیرخواه و آمر به معروف و ناهی از منكر، در بین مسلمانان نباشند، خود بخود مردم بطرف تفرقه و تحزب می روند» و حتما از تقوا دست برمی دارند. خداوند در آیه ای دیگر به مسأله تفرقه اشاره کرده و می فرماید:

وَ لاتَكُونُوا كَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جآءَهُمُ البَیِّناتُ وَ اُولآئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ(6)؛ و مانند كسانی نباشید كه پراكنده شدند و اختلاف كردند، (آن هم) پس از آن كه نشانه های روشن (پروردگار) به آنان رسید و آن ها عذاب عظیمی دارند.

دسته سوم آیات منع از تنازع و سست شدن

«وَاَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُكُمْ وَاصْبِرُوا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّبِرینَ» (7)
خدا و رسول را اطاعت كنید. (این اطاعت از خدا و رسول، همان اعتصام به حبل اللّه و همان تقوایی است كه قبلاً گفته شد كه منشأ وحدت و خیر است)، با هم نزاع نكنید، نزاع و منازعه یعنی دعوا كردن، با یكدیگر جنگ كردن، اختلاف باید به صورت تنازع درنیاید، به صورت دعوا كردن نباشد، خوب اگر نزاع كردیم و اختلافات به منازعه رسید چه می شود؟ «فَتَفْشَلُ وا» «فَشَل» یعنی سست شدن، جامعه شما یك جامعه معیوب و سستی می شود كه زود می توان آن جامعه را ذلیل كرد، بعد می فرماید: «وَاصْبِرُوا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّبِرینَ» یعنی اگر شما بخواهید جلو این تنازع و فَشَل را بگیرید، باید صبر كنید و در برابر اظهار نظر مخالف تحمل و صبر داشته باشید.

دسته چهارم منع از تفرقه پس از كشف حقیقت

در چند آیه می خوانیم كه بسیاری از افراد پس از این كه علم پیدا كردند و حقیقت برای آنها كشف شد اختلاف پیدا می كنند. این اختلاف را قرآن منع می كند. از جمله در این آیات:
«وَ لا تَكُونُ وا كَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جآءَهُمُ البَیِّناتُ...» (8) ؛ شما مانند آن امت ها و جمعیت هایی نباشید كه پس از این كه آیات بیّنات و علم به سراغشان آمد، اختلاف كردند و به تفرّق گرائیدند.

به ریسمان خدا  متمسك شوید و متفرق نشوید و نعمت خدا را بر خودتان بیاد بیاورید كه شما دشمن هم بودید، خدا بین دل های شما الفت داد و در نتیجه این الفت برادر هم شدید هنگامی كه شما در كنار گودال آتش بودید، (به علت آن اختلافی كه در جاهلیت داشتید تا مرز سقوط در آتش رفته بودید) خدا شما را نجات داد» (انقاذ غریق، یعنی نجات دادن كسی كه دارد غرق می شود، خداوند مسلمان ها را با وحدت از دریای آتش نجات داد یعنی «تفرقه، دریای آتش است»

«اَنْ اَقیمُوا الدّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فیهِ... وَ ما تَفَرَّقُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَ هُمُ الْعِلْمُ بَغْیابَیْنَهُمْ» (9) ؛ آنان متفرق نشدند مگر بعد از آن كه علم به سراغشان آمد. یعنی از روی علم و عمد، اختلاف كرده و متفرق شدند چرا؟ «بَیْنَهُمْ» برای این كه بعضی از آن ها می خواستند بر دیگری تجاوز كنند.
این آیات، غالبا درباره بنی اسرائیل است كه باید سرگذشت آنان درس عبرتی برای ما مسلمانان باشد، اگر تورات موجود(10) را مطالعه كنید، رقابت های بین بنی اسرائیل را مشاهده خواهید كرد. حتی رقابت های آنان، به حدی رسید كه در همین فلسطین كوچك، دو حكومت تشكیل دادند: در شمال حكومتی به نام اسرائیل و در جنوب حكومت دیگر به نام یهود.
این ها را تاریخ نوشته و قرآن می خواهد به مسلمان ها بگوید: شما از آنان عبرت بگیرید، راز سقوط آنها را بررسی كنید، چشمتان را باز كنید و ببینید بنی اسرائیل كه به اوج قدرت رسیدند، چه شد كه به فرموده قرآن تا قیامت تو سری می خورند و ذلیل هستند.(11)

نتیجه:

از دیدگاه قرآن، ضرورت و اهمیت اتحاد، از اساسی ترین مسائل اجتماعی و دینی مسلمانان است. هدف واحد در سایه پرستش خدایی واحد، هشدار قرآن به پیامد اختلاف، چنگ زدن به ریسمان الهی و...، از بارزترین موارد تأکید قرآن بر وحدت است. چون نزاع و كشمكش، ضعف و ناتوانی در برابر دشمنان و از دست دادن ابهت و عظمت و... را در پی دارد و سرانجامی دردناک و در نتیجه تسلط دشمنان را به ارمغان می آورد!
بنابراین با توجه به دستور قرآن، باید همه مسلمانان با وجود عقائد و سلیقه های متفاوت، در برابر دشمنان مشترک یکدست و هماهنگ و منسجم عمل کنند و بجای تاكید بر اختلافات بر مشتركات فراوان تاكید كرده و از تفرقه  بیشتر و تنازع بپرهیزند تا بلایایی كه از قبیل ضعف، سستی، تسلط دشمن و... بر سر قوم بنی اسرائیل آمد بر سر آنان نیاید.
ان شاء الله که با رعایت وحدت در جامعه، جامعه ای عزتمند و بدور از ضلالت و ذلت داشته باشیم.

پی نوشت ها:

1. مومنون/ 50- 53 .
2. 37 / مریم.
 3. ندای وحدت، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، چاپ اول، ص 64.
 4. 103 / آل عمران.
 5. 104 / آل عمران.
 6. 105/آل عمران.
 7. 46 / انفال.
 8. 105 / آل عمران.
 9. 13 و 14 / شوری.
 10. تورات فعلی در حقیقت، تاریخ بنی اسرائیل است و مسلما بعد از حضرت موسی نوشته شده و نه یك كتاب آسمانی.
11. "كتاب وحدت" از دیدگاه قرآن و سنت/ به اهتمام محمد بیستونی ص 12 تا 36

- نظرات (0)

اعتماد به نفسی که کفر است

اعتماد به نفس

اعتماد یعنی اطمینان از اینکه طرف مقابل در روابطش با شما، قصد ضربه زدن ندارد. اطمینان از اینکه او نیز شما را دوست دارد. اعتماد یعنی رسیدن به شناختی معمولی و معقول درباره ارتباط افراد و تعیین حدود و مرزها برای ایجاد ارتباط. آیا آنقدر خود را می شناسید و به شایستگی و صلاحیت خویش اطمینان و یقین دارید تا به خود اعتماد کنید؟

یکی از چیزهایی که امروزه در علم روانشناسی ، به عنوان یکی از ارکان موفقیت افراد به آن سخن می گوید، موضوع اعتماد به نفس می باشد.

در قرآن کریم هم از این موضوع نه با لفظ اعتماد به نفس ، که با نگاهی دیگر به این عنصر توجه می کند و موشکافی دقیق و زیبایی در این موضوع دارد ...

در آیات بسیاری از توکل و اعتماد کردن به خدا سخن می گوید:

اعتماد به نفس اگر به معنای استغنای ذاتی از خداوند باشد، در اندیشه و بینش، کفر و گمراهی است و در عمل، امر خلاف واقع و دور از حقیقت، قرآن به کسانی که به این معنا از اعتماد به نفس باور دارند هشدار شدید می دهد و آن را کفر و گمراهی برمی شمارد


«وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ»(احزاب،3)، «وَتَوَکَّلْ عَلَى الْحَیِّ الَّذِی لَا یَمُوتُ»(فرقان،58)، «وَقُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَم یَکُن لَّهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَلَمْ یَکُن لَّهُ وَلِیٌّ مِّنَ الذُّلَّ وَکَبِّرْهُ تَکْبِیرًا»(اسراء،111)، «فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ»(هود،112).
ترجمه همه این آیات این است: ای پیغمبر! قلبت را به خدا بده، «وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا» (مزمل، 8) از همه عالم ببُر و خودت را متصل به خدا کن و به سوی خدا منقطع شو و کارت را با خدا یکسره کن! این حرکت می دهد.

اسلام و اعتماد به نفس

در بینش و نگرش اسلامی و قرآنی مسأله اعتماد به نفس، به این معنا که انسان در مسیر موفقیت خود، خود را فی نفسه بدون تکیه گاه معنوی همه کاره بداند و غنی و بی نیاز مخالف است و آن را خارج از نگرش توحیدی ارزیابی و به گونه ای از مقوله شرک برمی شمارد؛ زیرا در نگاه قرآن به هستی، محور همه چیز، توحید محض است.
در بینش اسلامی و قرآنی انسان نه تنها می بایست در همه امور خویش خداوند را به عنوان حاکم و مدیر و مدبر بنگرد بلکه در کارهای خویش باید به او توکل و اعتماد کند و از اعتماد به نفس به معنا و مفهومی که گفته شد، خودداری کند؛ زیرا این نگرش از اعتماد به نفس چیزی جز باور به استغنای ذاتی نیست که بر خلاف بینش و نگرش قرآنی است.

انسان و استغنا ممکن نیست!

قرآن بر این امر تأکید می کند که انسان موجودی وابسته است. این وابستگی به شکلی است که بدون خدا نه تنها او وجود نمی یابد بلکه بقا و پایداری وجودی وی به خداوند است . باتوجه به آموزه های قرآنی می توان گفت که انسان هیچ گاه نمی تواند به تنهایی و بر پایه وجود و استعداد و توانایی های خویش هر آن چه را خواست به دست آورد چرا که به حکم آیه: أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ (فاطر،15) انسان از فقر (نیاز) ذاتی برخوردار می باشد و نمی تواند بی حکم و اراده و مشیت الهی وجود و بقایی داشته باشد و یا به امری دست یابد.
اعتماد به نفس اگر به معنای استغنای ذاتی از خداوند باشد، در اندیشه و بینش، کفر و گمراهی است و در عمل، امر خلاف واقع و دور از حقیقت، قرآن به کسانی که به این معنا از اعتماد به نفس باور دارند هشدار شدید می دهد و آن را کفر و گمراهی برمی شمارد.
از نظر قرآن یکی از عوامل بسیار مهم در راه کفر و طغیان بشر بر ضد خدا، استغنای انسان است:كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى*  أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى هر زمانی که انسان خود را مستغنی دید طغیان می ورزد. (علق آیه 6 و 7 و نیز نگاه کنید: عبس آیه5 و لیل آیه8)

دیدتان را نسبت به اعتماد به نفس تغییر دهید

اعتماد به نفس به معنای درست آن هماهنگی و ارتباط تنگاتنگی با مسئله توکل و مقوله اعتماد به خدا و تکیه بر او دارد و نمی توان مسئله اعتماد به نفس را در اسلام و قرآن از توکل و اعتماد به خدا جدا دانست

اعتماد به نفس را به گونه ای دیگر باید تعبیر کرد بدین نحو  که انسان قدر و منزلت خویش را در هستی بداند و به این نکته توجه داشته باشد که خداوند همه توانایی ها و قدرت ها را به شکل اسمایی در وی قرار داده است. از سوئی همه هستی از زمین و زمان و آسمان و هر آن چه در آن هاست را مسخر او کرده تا بتواند با همت، پشتکار، خلاقیت، ابتکار و استقامت و اراده قوی خود برای رسیدن به کمال لایق و شایسته اش از آنها بهره برد و از مردم می خواهد که با این که به قدرت و توانایی های خدادادی خویش آگاه می شوند و از آن بهره می گیرند ولی با این همه بدانند که همه این قدرت، برخاسته از حول و قوه اوست و اوست که غنی بالذات است و انسان می بایست در هر کاری، به خداوند به عنوان منشا قدرت و قوت، تکیه و اعتماد کند و  این همان معنای توکل و اعتماد به خداست که در بسیاری از آیات قرآن بدان اشاره شده است.
به هر حال اعتماد به نفس به معنای درست آن هماهنگی و ارتباط تنگاتنگی با مسئله توکل و مقوله اعتماد به خدا و تکیه بر او دارد و نمی توان مسئله اعتماد به نفس را در اسلام و قرآن از توکل و اعتماد به خدا جدا دانست؛ زیرا باور به جداسازی چیزی جز کفر و شرک نیست. و با توجه به کلام علامه طهرانی نفسی قابل اعتماد است که مسیر سیر الی الله را طی کرده و رنگ و صبغه الهی به خود گرفته باشد و اعتماد به این نفس یعنی اعتماد به خدا.

منابع :
1) آیین رستگاری، علامه تهرانی



- نظرات (0)

موثرترین نسخه برای بیماری های روحی

پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: قرآن در گمراهی، مایه هدایت و در نابینایی، مایه روشنی و موجب بخشش لغزش‌ها است. قرآن انسان را از نابودی حفظ می‌كند و از انحراف رهایی می‌بخشد، فتنه‌ها را روشن می‌سازد، آدمی را از دنیا به آخرت می‌رساند، و كمال دین در آن نهفته است. هر كس از قرآن فاصله گرفت در آتش افتاده است. (مستدرك حاكم، ج 1، ص 571)

قرآن
فضیلت قرآن

در عالم هستی هیچ كتابی در فضیلت و برتری به پایه قرآن نمی‌رسد؛ زیرا نه تنها قرآن خلاصه و عصاره تعلیمات همه انبیاء الهی است، بلكه از همه موجودات آفرینش برتر و والاتر است. پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در این باره فرمود: القُرْآنُ اَفْضَلُ كَلِّ شَیءٍ دُونَ الله؛فضیلت قرآن به جز خدا از همه چیز برتر و بالاتر است. (مستدرك الوسایل، ج 4، ص 236)

فضیلت قرآن از همه كتاب های آسمانی بیشتر و بالاتر است؛ زیرا كتاب‌های دیگر آسمانی برای برهه‌ای از زمان و مردم خاصّی فرود آمده بود. امّا قرآن برای همه زمان‌ها تا روز قیامت و برای همه انسان‌ها در همه مكان‌ها حتی برای غیر انسان‌ها مانند جنّ نازل شده و همه موظّف هستند به دستورات آن عمل كنند.

اگر كسی مزاج روحی خود را با گناه مسموم كند ، از شهد و شیرینی قرآن لذّت نمی‌برد. همان طور كه انسان معتادی كه مزاجش را مسموم كرده است، نمی‌تواند از عسل لذّت ببرد و فقط از آن سمّ، لذت می‌برد لذا كسی هم كه مزاج روحی خود را مسموم كند از تلاوت قرآن لذّت نمی‌برد؛ چرا كه گناهان مانع می‌شوند وی طعم گوارای كلام الهی را بچشد.

قرآن اثر جود و بخشش الهی است كه بر قلب بهترین افراد بشر نازل شده است، و پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ هم در رساندن این بخشش الهی كوتاهی نكرده، بلكه همه آن عطایا و مواهب الهی را به انسان‌های مستعد و قابل، ابلاغ كرده است.

قرآن به منزله یك تكلیف محض نیست، بلكه عطای خاص الهی است و چون آن حضرت در رساندن بخشش و بذل خداوند كوتاهی نكرده است، شما هم در پذیرش و فهمیدن آن كوتاهی نورزید.

پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: قرآن در گمراهی، مایه هدایت و در نابینایی، مایه روشنی و موجب بخشش لغزش‌ها است. قرآن انسان را از نابودی حفظ می‌كند و از انحراف رهایی می‌بخشد، فتنه‌ها را روشن می‌سازد، آدمی را از دنیا به آخرت می‌رساند، و كمال دین در آن نهفته است. هر كس از قرآن فاصله گرفت در آتش افتاده است. (مستدرك حاكم، ج 1، ص 571)

قرآن همان قانون خدایی و ناموس آسمانی است كه اصلاح دین و دنیای مردم را به عهده گرفته و سعادت جاودانی آنان را تضمین كرده است.

فضیلت قرآن از همه كتابهای آسمانی بیشتر و بالاتر است؛ زیرا كتاب‌های دیگر آسمانی برای برهه‌ای از زمان و مردم خاصّی فرود آمده بود. امّا قرآن برای همة زمان‌ها تا روز قیامت و برای همه انسان‌ها در همه مكان‌ها حتی برای غیر انسان‌ها مانند جنّ نازل شده و همه موظّف هستند به دستورات آن عمل كنند

آیات آن سرچشمه هدایت، راهنمایی و كلماتش معدن ارشاد و رحمت است. كسی كه به سعادت همیشگی علاقمند است، و سعادت و خوشبختی هر دو جهان را می‌خواهد داشته باشد، بر وی لازم است كه روز و شب با قرآن تجدید عهد كرده و ارتباطش را با آن محكم و استوارتر سازد، و آیاتش را به حافظه خود سپرده و با مغز و فكر خویش در آمیزد تا در پرتو آن كتاب آسمانی، به سوی رستگاری و سعادت جاودانی رهنمون شود.

برای فهم عمیق تر عظمت قرآن کریم، به بررسی دو صفت از صفت های قرآن کریم می پردازیم:

الشفاء النافع

قرآن کریم جامع ترین و موثرترین نسخه امراض روحی است. از این رو، قرآن به «دواء لیس بعده دواء»، «دارویی که بالاتر از آن دارویی نیست»، توصیف شده است.

پیامبر اعظم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «دل ها چون آهن زنگ می زند. سۆال شد: ای رسول خدا! جلای دل ها چیست؟ حضرت فرمود: خواندن قرآن و یاد مرگ.»

قرآن کریم نه تنها مرض های روحی را شفا می دهد ، بلکه حتی قلب مرده را زنده می کند.

پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ به انس فرمود: «ای پسر! ام سلیم! از خواندن و تلاوت قرآن در صبح و شام غافل مباش! چرا که قرآن دل مرده را زنده می کند، و از کار زشت و ناپسند باز می دارد.»

تربیت فرزند
مأدبة الله

«مأدبة الله» به سفره میهمانی گفته می شود. همچنین ممکن است به معنای جای فراگیری ادب نیز به کار رود.

بنابر معنای اول، اطلاق وصف «مأدبة الله» بر قرآن کریم به لحاظ این است که معارف و علوم قرآن کریم تأمین کننده غذای روح است، روح انسان به لحاظ فطری نیازمند معارف و علوم راستین است، به خصوص علوم و معارفی که مربوط به شناخت مبدأ و معاد و سیر حرکت او به سوی جهان ابدی است و قرآن به عنوان منبع این معارف با عرضه غذای سالم و مطمئن نیاز روح را رفع می کند.

اگر بشر نیازمند معارف، سر این سفره ننشیند و غذای مورد نیاز خود را از آن اخذ نکند، برای رفع نیاز خود به غذاهای آلوده روی می آورد و روح خود را با آن مسموم می کند.

اما برمعنای دوم، به قرآن کریم به این لحاظ «مأدبة الله» است که جایگاه ادب آموزی انسان است که از سوی خداوند متعال برای انسان مهیا شده است.

سید مرتضی، از بزرگان شیعه در قرن چهار هجری در بیان این صفت و وجه اطلاق آن بر قرآن کریم سه بیان را ذکر کرده اند:

«مأدبة به ضم دال یا به فتح آن از ریشه ادب به ضم عین گرفته شده و به غذایی گفته می شود که انسان برای کسی که دعوت کرده آماده کند.

بنابراین، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فایده ای را که انسان از قرائت و حفظ قرآن کسب می کند به انتفاع شخص دعوت شده از غذایی که برایش آماده می کند، تشبیه فرموده است. ممکن است وجه تشبیه این باشد که خواسته شده به گرد قرآن فراهم آیند، چنان که دعوت شدگان بر سر سفره جمع می شوند و ممکن است که هر دو وجه مراد باشد.

قرآن به منزله یك تكلیف محض نیست، بلكه عطای خاص الهی است و چون آن حضرت در رساندن بخشش و بذل خداوند كوتاهی نكرده است، شما هم در پذیرش و فهمیدن آن كوتاهی نورزید

اگر مأدبة به فتح دال از ریشه ادب به ضم عین گرفته شده باشد پس معنای جمله " قرآن، مأدبة خداست " این خواهد بود که قرآن برای نگه داشت ادب خلق نازل شده است.»

برخی از این اوصاف به شفا بودن قرآن دلالت دارد.

توضیح این که قلب ـ که تعبیری است از روح و شخصیت واقعی انسان ـ اگر سالم باشد، می تواند حقایق جهان هستی، به خصوص حقایق مربوط به خود را درک کند، و به مبدأ و معاد ایمان بیاورد، و به خوبی ها میل پیدا کند، و از هر چیزی که مانع رسیدن او به کمال است، به خصوص کفر و شرک دوری بجوید، اما اگر در اثر کردار بد، قلب انسان مریض شود، نمی تواند حق را بشناسد و اگر هم بشناسد، نمی تواند به آن گزارش پیدا کند و پایبند آن شود، بلکه همواره به کارهای باطل میل پیدا می کند، تا جایی که تمام استعدادهای الهی خود را برای کمال از دست می دهد و برای ابد گرفتار بدبختی هایی می شود که به دست خود برای خود ساخته است.

امراض روح، چون امراض جسم انواع و اقسامی دارد که هر کدام نیاز به درمان خاص خود دارد، برخی از این امراض چنان سخت است که هر طبیبی نمی تواند آن را مداوا کند، و هر درمانی در آن مۆثر واقع نمی شود.


- نظرات (0)

قلابی که ما را از سختی ها بیرون می کشد!

قلاب ماهیگیری

بارها گفته ام که اگر بگویند: چقدر می دوید؟ ما می گوییم: 2 کیلومتر! اگر یک گرگ دنبالمان کند، 30 کیلومتر می دویم. پیداست 30 کیلومتر دیگر انرژی در ما هست. منتها باید این انرژی را کشف کنیم. 1
همیشه انسان در این اندیشه است تا همه توانایی هایش را به نمایش بگذارد و از آن ها استفاده کند اما همچنان در راه رسیدن به این نقطه کمال باز می ماند. با یک نگاهی مختصر به دور و برمان می بینیم که آدم ها همچنان از قسمت کوچکی از ظرفیتشان بهره می برند. چرا؟

من، عقب ترم!

یکی از مهم ترین بازدارنده های انسان از حداکثر استفاده از توانایی هایش، مقایسه کردن است. امام صادق علیه السلام مردم را مانند معدن طلا و نقره توصیف می کند؛ النَّاسُ مَعَادِنُ كَمَعَادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّة، 2 به گونه ای که هرکسی را بهر کاری ساخته اند؛ اما آنچه در مقایسه اتفاق می افتد، ندیدن توانایی های خود است. همین ندیدن، مقدمه ای است که انسان به «آنچه می تواند باشد» نرسد. آفاتی که از مقایسه کردن به زندگی انسان وارد می شود قابل توجه است چه در دوران کودکی که تضعیف استعدادها را در پی دارد 3 و چه در بزرگسالی که رابطه ها را تیره می کند و موقعیت اجتماعی را به خطر می اندازد. 4

من نفرت دارم از مردی که در کار دنیایش تنبل باشد. هر که در کار دنیایش تنبل باشد در کار آخرتش تنبل تر است

من حال ندارم!

امام صادق علیه السلام به یکی از فرزندانش فرمود: از تنبلی و بی حوصلگی بپرهیز که این دو خصلت تو را از بهره دنیا و آخرت باز می دارد. 5
تنبلی واضح ترین دلیل بر عدم استفاده از همه توانایی هاست. همان طور که پیش تر در سخن امام صادق علیه السلام اشاره شد، انسان ها با وجود تفاوت، همگی در معدن استعداد بودن مشترک اند و همه دارای استعدادهای طلایی یا نقره ای اند. از این رو کسی نباید بهانه ناتوانی و بی استعدادی را عَلَم کند و تنبلی پیشه کند و نعمت خدادادی استعداد را هدر دهد؛ چراکه ما هم مانند امام باقر علیه السلام از تنبلی بیزاریم: «من نفرت دارم از مردی که در کار دنیایش تنبل باشد. هرکه در کار دنیایش تنبل باشد در کار آخرتش تنبل تر است.» 6

من کمرم شکست!

إِنَّ الْانسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا ۞ إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً؛ 7
به یقین انسان حریص و کم طاقت آفریده شده است ۞ هنگامى که بدى به او رسد بی تابی مى کند.
انسان موجودی ضعیف است و در معرض خسران. این مطلب به روشنی از آیات قرآن کریم فهمیده می شود؛ اما همین انسان، دارای استعدادهای سرشاری است که چنین نظام خلقت را دگرگون کرده است و با وجود همین استعدادهاست که خلقت را تحت سلطه خویش درآورده است.
با وجود این، انسان، همچنان ضعیف است، صبر ندارد و در سختی به جزع و فزع می افتد و ناله و شیون می کند و به سختی ها اجازه می دهد تا کمرش را خم کنند. همین امر او را از رسیدن به کمال باز می دارد و او را زمین گیر می کند. حقا که زیباست سخن امام کاظم علیه السلام که فرمود:
الْمُصِیبَةُ لِلصَّابِرِ وَاحِدَةٌ وَ لِلْجَازِعِ اثْنَتَان ؛ 8 مصیبت برای انسان شکیبا یکی است و برای ناشکیبا دو تا.
برای مبارزه با این آفت، علما، توکل را پیشنهاد می کنند. با توکل و طلب یاری از مبدأ قدرت می توان بر ضعف، فائق آمد و مسیر را ادامه داد. آسان شدن سختی ها با توکل بر خدا، فرمولی است که امام علی علیه السلام نیز آن را تأیید می کند: مَن تَوَكَّلَ عَلى اللّهِ تَسَهَّلَت لَهُ الصِّعابُ. 9
اما همچنان مشکلات در کمین اند و با یاری شیطان، در صدد پرتاب تیری دیگر برای ممانعت از رشد انسان هستند تا او را از ادامه راه ناامید کنند.

آنچه در مقایسه اتفاق می افتد، ندیدن توانایی های خود است. همین ندیدن، مقدمه ای است که انسان به «آنچه می تواند باشد» نرسد. آفاتی که از مقایسه کردن به زندگی انسان وارد می شود قابل توجه است چه در دوران کودکی که تضعیف استعدادها را در پی دارد  و چه در بزرگسالی که رابطه ها را تیره می کند و موقعیت اجتماعی را به خطر می اندازد

من امیدی ندارم!

یا عِبادِی الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ؛ 10
اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید.
با هر برنامه و با هر میزان آمادگی که راه بیفتیم همچنان امکان شکست و عدم موفقیت وجود دارد. چنین نیست که بتوان با یک عزم و یک تجربه ناپخته قدم در مسیر گذاشت و یک نفس، تا انتها رفت. بلکه باید فرودها و شکست ها را در نظر داشت. آنچه در این گردنه ها، انسان را از رسیدن به مرادش باز می دارد، ناامیدی است.
***
سنگلاخ های مسیر در این موارد خلاصه نمی شود، چه بسا دسترسی به استعدادهای نهفته هرکس، قلاب مخصوصی داشته باشد. شناخت آن گنج های ناپیدا و ابزار کشف و پیروزی بر آفت ها و آسیب ها؛ هم در گروه همت است و هم مشورت. شاید گاهی زور مشورت بر دیگری بچربد و همت را نیرو دهد و آن را دوچندان کند. اصلاً بهتر از امام علی علیه السلام نمی توانیم بگوییم که فرمود: هیچ پشتیبانی چون مشاوره نیست. 11

پی نوشت:

1. درس هایی از قرآن، 6 مهر 1387
2. اصول کافی، ج 15، ص 422
3. نگاه کنید به: هشدارهای تربیتی، علی اکبر مظاهری، ص 119
4. نگاه کنید به: فرهنگ خانواده، علی اکبر مظاهری، ص 372
5. اصول کافی، ج 9، ص 559
6. اصول کافی، ج 9، ص 560
7. معارج؛ 19-20
8. تحف العقول، ص 414 و منتخب میزان الحکمه، ج 1، ص 237
9. غررالحکم، ص 647، حدیث 1266
10. زمر؛ 53
11. نهج البلاغه، حکمت 54

- نظرات (0)

دوای درد قلب چیست؟

شفای قرآن

خداوند می فرماید:

« وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا » (اسراء/82)؛ و ما آنچه را برای مؤمنان مایه ی درمان و رحمت است از قرآن نازل می كنیم ولی ستمگران را جز زیان نمی افزاید.
در این عبارت، به قول صاحب تفسیر المیزان، شفای همه دردها است، زیرا شفا و رحمت مخصوص قسمتی از قرآن نیست، بلکه اثر قطعی و حتمی تک تک آیات قرآن است. بنابراین معنایش این است که ما نازل می کنیم آنچه را شفا و رحمت است و آن قرآن است.

منظور از «شِفاء» چیست؟

«شَفی « «یَشفی» ؛ در اصل به معنای اشراف بر چیزی است و اگر بهبودی و سلامت را «شِفاء» نامیده اند برای این است که بهبودی و درمان بر بیماری و مرض غلبه و اشراف پیدا می کند.
اگر انسان موجودی مرکب از دو بُعد جسمانی و روحانی است، سلامت و بیماری او هم گاه مربوط به جسم است و گاه روح؛ و همان گونه که برای بیماریهای جسمی او دارویی هست، برای بیماری های روحی او نیز دارویی هست و آن قرآن است. (البته روشن است که این مسئله به معنای نفی استشفاء به آیات شریفه برای امراض بدنی نیست کماهُوَ ظاهِرٌ مِن َ الرِّوایات) قرآن شفا از همه بیماریها است برای کسی که مؤمنانه به فرمانهای آن گردن نهد.

 وقت قرائت قرآن رو به قبله بنشیند و رو به قبله نشستن برای قرائت قرآن در غیر نماز مستحب است. در روایت آمده است كه بهترین نشستن این است كه انسان رو به قبله بنشیند و در حالت سكینه و وقار باشد.

قرآن شفا و دوای دردهای قلوب است، مانند کفر و شرک و نفاِق و کبر و حسد و شک و... پس قرآن شفاست، یعنی سبب پاکسازی قلب از آلودگی ها  و امراض آن است؛ اما تنها پاکسازی کافی نیست و باید نوسازی هم بشود. از این رو، قرآن رحمت هم هست، یعنی بعد از زدودن امراض قلب آن را به سمت صلاح و سلامتش رهنمون می شود و تقویت می کند و فضایلی همچون معرفت اللّه و ایمان و محبت و انصاف و ... را وارد قلب می کند.
در هنگام تلاوت قرآن باید آمادگی قلبی وجود داشته باشد، قرآن را با ایمان، تقوا، و یقین بخواند در این صورت است كه گره های بسته ی قلب انسان به سوی كتاب خدا باز می شود و انسان به طور شایسته از قرآن بهره مند می گردد.

مكان و زمان قرائت قرآن

از عواملی كه به حضور قلب انسان هنگام قرائت قرآن كمك می كند، برگزیدن زمان و مكان مناسب است.
خداوند برخی از مكان ها را بر برخی دیگر برتری داده است. همانگونه كه بعضی از زمان ها را برتری داده است. انتخاب زمان ها و مكان های برتر برای نماز، دعا، ذكر و قرائت قرآن فایده های فراوان در حضور قلب انسان به سوی خداوند دارد.
از این مكان های مقدس مساجد است و با فضیلت ترین مساجد، مسجدالحرام، مسجد نبوی در مدینه منوره، مسجد الاقصی و مسجد كوفه است و از مكان های مقدس مرقدهای اولیای خداوند و حرم های اهل بیت (علیهم السلام) و به خصوص حرم مطهر امام حسین (علیه السلام) است و برترین مكان مقدس وادی عرفه در روز عرفه است كه رحمت خداوند بدون حساب بر حاجیان سرازیر می شود كه در آنجا دو عامل زمان و مكان باهم جمع شده است.
از زمان های مقدس كه برای حضور قلب مفید و مؤثر است شب و روز جمعه، شب قدر، روز عرفه، ماه رمضان و شب نیمه شعبان است. این زمان ها و مكان ها تأثیر ویژه و ژرف بر قلب ها برای عبادت دارد و اینكه خداوند دل های انسان را برای ذكر، نماز، دعا و قرائت قرآن آماده می كند.

و از بزرگترین اسباب قساوت و بسته بودن قلب گناه است، اگر انسان معصیت الهی را مرتكب شود خداوند بر قلب او مُهر می زند و قلب او از كسب معرفت الهی باز می ماند.

سزاوار است كه قاری قرآن امور ذیل را در نظر بگیرد:
1. برای قرائت قرآن مكان پاكیزه و تمیز را انتخاب نماید؛
2. در وقت قرائت قرآن رو به قبله بنشیند و رو به قبله نشستن برای قرائت قرآن در غیر نماز مستحب است. در روایت آمده است كه بهترین نشستن این است كه انسان رو به قبله بنشیند و در حالت سكینه و وقار باشد. (التبیان فی آداب حملة القرآن، ص 62)
3. مكانی كه انسان برای قرائت قرآن در نظر می گیرد، باید به انسان كمك كند كه قلب انسان از همه چیز فارغ باشد. عوامل خارجی مشغول زا را از خودش دور سازد.
از نظر زمان كوشش كند كه قرائت قرآن را در شب یا وقت های نزدیك شب مثل صبح زود انجام دهد. البته این سخن معنایش این نیست كه قرائت قرآن را در روز ترك كند چون در خلوت های شب اموری كه انسان را به خودش مشغول سازد و او را از یاد خدا بازدارد كم است. در این وقت انسان بیشتر متوجه خدا می گردد. « یَا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ ، قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا ، نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا ، أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا » (مزمل/1-4)؛ ای جامه به خود پیچیده شب را جز اندكی بپاخیز. نیمی از آن یا اندكی از آن نیمه را كم كن. یا اندكی بر آن بیفزای و قرآن را آرام و روشن بخوان.
در خلوت های و تاریكی های شب قلب انسان به ذكر خدا، دعا، استغفار، تلاوت قرآن و نافله ی شب آرام می گیرد.
از رجابن ضحاك نقل شده كه: حضرت امام رضا (علیه السلام) در مسیر خراسان بیشتر شب ها به قرائت قرآن مشغول می شد. هر وقت به آیه ی می رسید كه در آن از بهشت و دوزخ یاد می شد از خداوند می خواست كه بهشت را نصیب او گرداند و از آتش دوزخ به خدا پناه می برد. (بحارالانوار، ج 92، ص 210)
4. قرائت قرآن در مساجد و اجتماعاتی كه برای قرائت قرآن، ذكر، دعا آماده شده مستحب است و این اجتماعات توجه انسان را به خدا بیشتر می كند.
5. قرائت قرآن در مسیرهای رفت و آمد مردم و مكان های این چنینی مكروه است؛ زیرا آنان را به جای توجّه به قرآن به امور دیگر مشغول می سازد.

از رجابن ضحاك نقل شده كه: حضرت امام رضا (علیه السلام) در مسیر خراسان بیشتر شب ها به قرائت قرآن مشغول می شد. هر وقت به آیه ی می رسید كه در آن از بهشت و دوزخ یاد می شد از خداوند می خواست كه بهشت را نصیب او گرداند و از آتش دوزخ به خدا پناه می برد

تاثیر طهارت قلب در دریافت مفاهیم قرآن

طهارت قلب از ناپاكی های هوای نفس و معصیت به سبب توجه، یقین و تقوا از ویژگی های اساسی برای رقت، خشوع و نورانی شدن قلب به نور الهی است. و اما گاهی قلب انسان، خشن و بدل به خانه ی تاریك می شود كه در آن نور وجود ندارد و سینه انسان تنگ می گردد و در این حالت انسان توانایی اجابت دعوت پروردگار را از دست می دهد.
و از بزرگترین اسباب قساوت و بسته بودن قلب گناه است، اگر انسان معصیت الهی را مرتكب شود خداوند بر قلب او مُهر می زند و قلب او از كسب معرفت الهی باز می ماند. این همان «طبع» و «رین» است كه خداوند در قرآن به آن اشاره كرده است: « كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا یَكْسِبُونَ » (مطففین/14) ؛ نه چنین است، بلكه آنچه مرتكب می شدند زنگار بر دل هایشان بسته است.
« وَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ یَفْقَهُونَ » (توبه/87)؛ و بر دل هایشان مُهر زده شده است در نتیجه قدرت درك ندارند.
و این حالت عبارت است از بسته بودن قلب از معرفت و نور.
قلب های سالم، قلب هایی است كه وظیفه ی خود را به خوبی انجام می دهند، و برای غیر خداوند در آنها جایگاهی نیست و برای خداوند شریك قرار نمی دهند. تمام حب و بغض هایشان برای خداوند است، فقط به خدا توكل و امید  دارند. ترسشان از خدا است، دوستی و دشمنی اش برای خداست. فقط مطیع دستورهای الهی اند. و هیچ امری را بر امر خدا و رسول مقدم نمی داند، و این ها نشانه های سلامت قلب است.
و از این جا معلوم می شود كه معارف قرآن مخصوص قلب هایی است كه از معصیت و ناخالصی ها پاك است، قلب هایی كه گناهان مانع رسیدن شان به فیض و معارف قرآن نمی شود.
اینكه خداوند فرمود: «لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» این تماس فقط تماس جسمی نیست، بلكه به معارف قرآن نیز جز پاكان نمی رسند. برای اینكه انسان اگر بخواهد به معارف قرآن برسد و راهی به سوی قرآن بیابد باید قلبش پاك باشد. قلب های ناپاك مانع از رسیدن به قرآن است.
خداوند می فرماید:
« إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِیمٌ ، فِی كِتَابٍ مَّكْنُونٍ ،لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ ، تَنزِیلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِینَ  » (واقعه/77-80) ؛ تحقیقاً این قرآنی است ارجمند، در كتابی نهفته، كه جز پاك شدگان بر آن دست نیازند و از جانب پروردگار جهانیان فرود آمده است.


- نظرات (0)

قوم یهود را بهتر بشناسیم

داستان یهود یا همان قوم بنی اسرائیل در آیات متعددی از قرآن کریم آمده است که می توان دلیل آن را از چند زاویه مورد بررسی قرار داد:

1-  شباهت زیاد این قوم با اعراب هم عصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله):

خداوند کراراً داستان قوم حضرت موسی و یهود را بیان نموده تا آینه ای باشد که اعراب اعمال خود را در آن مشاهده کنند.

2-  دشمن شناسی:

حق تعالی با پرداختن به این موضوع عقاید، تفکرات، رفتارها و اعمال و حتی سیمای ظاهری بزرگترین دشمن مسلمین را ترسیم می نماید تا بدین ترتیب ما بتوانیم با در نظر گرفتن خصوصیات یک دشمن، دشمن شناسی خود را تقویت کنیم.

3-  تذکر و پند دادن به مسلمین:

خدا می فرماید : فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنفَعُ الْمُۆْمِنِینَ : (پند و تذکر به نفع مومنین است) هم چنین حضرت علی (علیه السلام) در جایی خطاب به مسلمین می فرمایند :از یهود عبرت بگیرید.

 

ویژگی های قوم یهود در قرآن کریم

قرآن کریم یهودیان را قومی منافق، قاتل انبیاء الهی، بهانه جو، عهد شکن، سنگ دل، طغیان گر و سرکش معرفی و درباره آنها می فرمایند: آنان قومی بودند که امر به معروف و نهی از منکر نمی کردند، خود را برترین قوم زمین و حتی فراتر از آن فرزندان خدا می دانستند، خدا را ناتوان دانسته و مطابق درک و میل خود توصیف می نمودند.

 

دشمنی با اسلام با وجود علم به حقانیت آن

قبل از بعثت، کفار عرب متعرض یهود می شدند و ایشان را آزار می‌کردند و یهود در مقابل، آرزوی رسیدن بعثت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) می‌کرده‌اند، و می‌گفته‌اند: اگر پیغمبر ما که تورات از آمدنش خبر داده مبعوث شود، و نیز به گفته تورات به مدینه مهاجرت کند، ما را از این ذلت و از شر شما اعراب نجات می دهد : 

وَلَمَّا جَاءهُمْ كِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَكَانُواْ مِن قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ كَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ كَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّه عَلَى الْكَافِرِینَ : « و هنگامى كه از جانب خداوند كتابى كه مۆید آنچه نزد آنان است برایشان آمد و از دیرباز [در انتظارش] بر كسانى كه كافر شده بودند پیروزى مى‏جستند ولى همین كه آنچه [كه اوصافش] را مى‏شناختند برایشان آمد انكارش كردند پس لعنت‏خدا بر كافران باد (بقره :89)

قرآن کریم یهودیان را قومی منافق، قاتل انبیاء الهی، بهانه جو، عهد شکن، سنگ دل، طغیان گر و سرکش معرفی و درباره آنها می فرمایند: آنان قومی بودند که امر به معروف و نهی از منکر نمی کردند، خود را برترین قوم زمین و حتی فراتر از آن فرزندان خدا می دانستند، خدا را ناتوان دانسته و مطابق درک و میل خود توصیف می نمودند

از کلمه (کانوا) استفاده می شود که این آرزو را قبل از هجرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همواره می‌کرده‌اند، به حدی که در میان همه کفار عرب نیز معروف شده بود و معنای جمله: (فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا)، این است که چون بیامد آن کسی که وی را می‌شناختند، یعنی نشانی های تورات که در دست داشتند با او منطبق دیدند، به آن حضرت کفر ورزیدند.

مع ذلک حسد بر آنان چیره گشت و استکبار مانع شد از این که به وی ایمان بیاورند، لذا به وی کفر ورزیده، گفته‌های سابق خود را انکار کردند، همان طور که به تورات خود کفر ورزیدند و کفرشان به اسلام، کفری بالای کفر شد. (1)

بِئْسَمَا اشْتَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ أَن یَكْفُرُواْ بِمَا أنَزَلَ اللّهُ بَغْیًا أَن یُنَزِّلُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ عَلَى مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ فَبَآۆُواْ بِغَضَبٍ عَلَى غَضَبٍ وَلِلْكَافِرِینَ عَذَابٌ مُّهِینٌ : «چه بد بهایى خود را فروختند كه به آنچه خدا نازل كرده بود از سر رشك انكار آوردند كه چرا خداوند از فضل خویش بر هر كس از بندگانش كه بخواهد [آیاتى] فرو مى‏فرستد پس به خشمى بر خشم دیگر گرفتار آمدند و براى كافران عذابى خفت‏آور است .» (بقره: 90)

یهود
عدم عمل به امر به معروف و نهی از منکر از سوی یهود

از رفتارهای دیگر یهودیان می توان به عدم عمل به امر به معروف و نهی از منکر اشاره نمود.

از امیر مۆمنان علیه السّلام نقل شده است - ای مردم از پند و اندرزی که خداوند دوستان خود را به خاطر سخن ملامت باری که بر دانشمندان یهود فرموده؛ عبرت گیرید، آن جا که در قرآن فرماید: 

لَوْلاَ یَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَالأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ یَصْنَعُونَ : «چرا الهیون و دانشمندان آنان را از گفتار گناه[آلود] و حرامخوارگى‏شان باز نمى‏دارند راستى چه بد است آنچه انجام مى‏دادند - مائده: 63»، و در آیه‌ای دیگرفرماید:

لُعِنَ الَّذِینَ كَفَرُواْ مِن بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ یَعْتَدُونَ : «از میان فرزندان اسرائیل آنان كه كفر ورزیدند به زبان داوود و عیسى بن مریم مورد لعنت قرار گرفتند این [كیفر] به خاطر آن بود كه عصیان ورزیده و [از فرمان خدا] تجاوز مى‏كردند - مائده: 78»

تنها دلیل انتقاد و بدگوئی خداوند از ایشان این بود که آن افراد با این که اعمال منکر و ناپسند ستمکاران را مشاهده می‌کردند، ولی به جهت بهره‌ای که از آنان می‌بردند و هراسی که از آن بر حذر بودند، در منع و بازداشتن ایشان هیچ قدمی بر نمی‌داشتند. در حالی که خداوند می‌فرماید: ... فَلاَ تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْنِ ... : «... پس، از مردم نترسید و از من بترسید ...- مائده: 44» و نیز فرماید: «وَالْمُۆْمِنُونَ وَالْمُۆْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ... : «

و مردان و زنان با ایمان، دوستان یكدیگرند، كه به كارهاى پسندیده وا مى‏دارند، و از كارهاى ناپسند باز مى‏دارند ،... - توبه: 71» (2)

 

قدرت خداوند از نظر یهود

یکی دیگر از عقاید باطل یهودیان در ارتباط با قدرت خداوند بوده که قرآن هم آن را بیان می نماید و آن این است که آنان قدرت حق تعالی را محدود دانسته و او را دست بسته می دانند.

از امیر مۆمنان علیه السّلام نقل شده است- ای مردم از پند و اندرزی که خداوند دوستان خود را به خاطر سخن ملامت باری که بر دانشمندان یهود فرموده؛ عبرت گیرید

حضرت آیت الله خویی در کتاب البیان در علوم و مسائل کلی قرآن در این باره چنین می نویسد: علم پروردگار به موجودات و پدیده‌ها، آن‌ها را از مرحله امکان و از اختیار و سلطه قدرت پروردگار خارج نمی‌کند، ولی عقیده یهود بر خلاف این حقیقت و واقعیت است، زیرا به عقیده یهود، قلم «قضا و تقدیر» از نخستین روز به ضبط و اندازه‌گیری اشیاء و هستی‌ها جاری شده است و دیگر محال است که مشیت خدا بر خلاف آن تعلق گیرد و آن را تغییر دهد.

در اثر این عقیده است که یهود می‌گویند: خداوند از دادن و پس گرفتن و از کم و زیاد کردن در جهان خلقت دست بسته است، زیرا به همه این‌ها قلم «تقدیر» و علم ازلی جاری شده و به اصطلاح، مقدر گردیده است و تغییر آن محال و غیر ممکن است: «وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ ...»

واقعا جای شگفت و تعجب است که یهود چگونه خدا را عاجز و دست بسته می‌دانند و از او سلب قدرت و اختیار می‌کنند، ولی انسان را در اعمالش قادر و صاحب اختیار می‌دانند، در صورتی که ملاک در هر دو مورد یکی است که اگر تقدیر و علم ازلی خداوند باعث سلب قدرت و اختیار خداوند در خلق و ایجاد گردد، در افعال و اعمال انسان نیز مۆثر خواهد بود، قدرت و اختیار را از وی نیز سلب خواهد نمود زیرا همان طور که علم ازلی پروردگار به افعال خویش تعلق یافته است، به افعال و اعمال انسان نیز احاطه دارد ؛ پس اگر این علم ازلی با اراده و اختیار خدا در افعالش مغایر باشد، با اختیار و اراده انسان نیز مغایر خواهد بود. (3)

حال با شناخت اجمالی این قوم و انحرافات آنها به این نکته که خداوند در قرآن به آن اشاره نموده می رسیم که اکثر یهودیان به واسطه طغیانشان برای همیشه در مقابل حقیقت کور و کر هستند.

 

پی نوشت ها:

1.       قرآن کریم ترجمه المیزان، طباطبایی، سید محمد حسین، ج1، ص 335

2.       تحف العقول، حرانی حلبی، حسن بن علی بن حسین بن شعبه، ترجمه جعفری، ص 218

3.       بیان در علوم و مسائل کلی قرآن، خوئی، سید ابوالقاسم، ترجمه نجمی و هاشم زاده.


منبع: اقتباسی از مقاله به نگارش محسن رمضانی گل افزانی در سایت انصار الخمینی (ره)


- نظرات (0)

مطمئن باشید، خدا رسوایشان می کند!

یهود

میل به انحراف دیگران، خود یك انحراف بزرگ اخلاقى است و كسانى كه در صدد انحراف دیگران هستند، ابتدا خود مرتكب حیله، نفاق، كینه، تهمت و توطئه مى‏شوند.

وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ وَ ما یُضِلُّونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ (آل عمران ـ 69)

گروهی از اهل کتاب آرزو می کنند کاش شما را گمراه می کردند، در صورتی که جز خودشان [کسی] را گمراه نمی کنند و نمی فهمند.

 

شأن نزول:

بعضى از مفسران نقل كرده‏اند كه جمعى از یهود كوشش داشتند افراد سرشناس و مبارزى از مسلمانان پاكدل چون "معاذ" و "عمار" و بعضى دیگر را به سوى آئین خود دعوت كنند و با وسوسه ‏هاى شیطانى از اسلام باز گردانند آیه فوق نازل شد و به همه مسلمانان در این زمینه اخطار كرد. (این شأن نزول با اختلاف مختصرى در تفسیر ابو الفتوح، روح المعانى و تفسیر كبیر و غیر آن آمده است)

 

وسوسه‏هاى یهود

همانگونه كه در شأن نزول گفته شد، دشمنان اسلام مخصوصاً یهود براى دور ساختن تازه مسلمانان از اسلام، از هیچ گونه كوشش فروگذار نبودند، و حتى در یاران مخصوص پیامبر صلی الله علیه و اله چنین طمعى داشتند كه بتوانند آنها را از اسلام بازگردانند، و بى ‏شك اگر مى ‏توانستند در یك یا چند نفر از یاران نزدیك آن حضرت نفوذ كنند ضربه بزرگى بر اسلام وارد مى‏ شد و زمینه براى تزلزل دیگران نیز فراهم مى‏گشت.

آیه فوق ضمن افشاى این نقشه دشمنان، به آنها یادآور مى‏ شود كه دست از كوشش بیهوده خود بر دارند، مى‏ فرماید: "جمعى از اهل كتاب دوست داشتند شما را گمراه كنند" (وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ یُضِلُّونَكُمْ) غافل از اینكه تربیت مسلمانان در مكتب پیامبر صلی الله علیه و اله به اندازه‏اى حساب شده و آگاهانه بود كه احتمال بازگشت وجود نداشت، آنها اسلام را با تمام هستى خود دریافته بودند و به آن عشق مى‏ ورزیدند، بنابراین دشمنان نمى ‏توانستند آنها را گمراه سازند.

بلكه به گفته قرآن در ادامه این آیه "آنها تنها خودشان را گمراه مى‏ كنند و نمى ‏فهمند" (وَ ما یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ).

آیه هشدار است به مسلمین كه كفّار در كمین آنها هستند و می خواهند گمراهشان كنند، ولى آنها ندانسته خودشان را گمراه می كنند، زیرا آنكه به فكر گمراه‏ كردن دیگران است از هدایت یافتن خود دست كشیده و راه ضلالت مى ‏رود، پس در وحله اول او فقط خودش را گمراه مى‏ كند، ولى اضلال او در دیگران موثر واقع شود یا نه مطلب دیگرى است، البته ممكن است موثر واقع شود. لذا آیه به مسلمانان هشدار مى‏دهد، این مطلب مخصوص به زمان نزول قرآن نیست بلكه كفار همیشه در این صدد هستند

زیرا آنها با القاء شبهات و نسبت دادن خلاف ها به اسلام و پیامبر صلی الله علیه و اله، روح بدبینى را در روح خود پرورش مى‏دادند زیرا كسى كه در صدد عیب‏ جویى و خرده ‏گیرى است، نقطه‏ هاى قوت را نمى ‏بیند و گاه بر اثر تعصب و لجاجت، نقاط نورانى و قوت در نظرش تاریك و منفى جلوه مى ‏كند و به همین دلیل روز به روز بیشتر از حق فاصله مى‏ گیرد.

جمله "وَ ما یَشْعُرُونَ" (آنها متوجه نیستند و نمى ‏فهمند) گویا اشاره به همین نكته روانى است كه انسان ناخود آگاه تحت تاثیر سخنان خویش است و به هنگامى كه سعى دارد دیگران را با سفسطه و دروغ و تهمت گمراه كند، خودش از آثار آن بر كنار نخواهد بود و این خلاف ‏گویى‏ها كم كم در روح و جان او چنان اثر مى ‏گذارد كه به صورت یك عقیده راسخ در مى‏ آید، و آنها را باور مى ‏كند و براى همیشه گمراه مى ‏شود.

 

نظر صاحب تفسیر احسن الحدیث:

صاحب تفسیر احسن الحدیث ذیل این آیه می آورد: این آیه هشدار است به مسلمین كه كفّار در كمین آنها هستند و می خواهند گمراهشان كنند، ولى آنها ندانسته خودشان را گمراه می كنند، زیرا آنكه به فكر گمراه‏ كردن دیگران است از هدایت یافتن خود دست كشیده و راه ضلالت مى ‏رود، پس در وحله اول او فقط خودش را گمراه مى‏ كند، ولى اضلال او در دیگران موثر واقع شود یا نه مطلب دیگرى است، البته ممكن است موثر واقع شود. لذا آیه به مسلمانان هشدار مى‏دهد، این مطلب مخصوص به زمان نزول قرآن نیست بلكه كفار همیشه در این صدد هستند، ناگفته نماند «لو» در آیه به معنى «اى كاش» است كه در عرب «تمنى» گویند.

 

بحث لغوی:

1ـ "لو" در جمله "لَوْ یُضِلُّونَكُمْ" به معنى "ان" مصدریه است، و از آنجا كه "لو" معنى تمنى را در این گونه موارد مى‏ رساند، به جاى آن نشسته تا رساتر باشد.

2ـ "طائفة" از ماده "طواف" به معنى حركت دور چیزى است، و از آنجا كه در گذشته براى مسائل ایمنى و امنیتى، به صورت دسته جمعى، مسافرت مى ‏كردند، واژه طائفه بر آنها اطلاق شد و سپس به هر گروه و جمعیتى طائفه گفتند.

3ـ ودّت: آرزو كرد.

4ـ كلمه "طائفه" به معناى جماعتى از انسان ها است و گویا به این مناسبت جماعتى از انسان ها را طائفه نامیده‏اند، كه عرب ها قبل از آنكه به زندگى شهرنشینى برسند، شعبه شعبه و قبیله قبیله بودند و هر قبیله‏اى در گوشه‏اى از بیابان زندگى مى‏ كردند، و لذا به هر جمعیتى طائفه گفتند و هر جا این كلمه بیاید، از آن معناى جماعت فهمیده مى ‏شود.

كارى كنید كه دشمن آرزوى انحراف شما را به گور ببرد. كلمه «لَوْ» در موارد ناشدنى بكار مى‏رود. «لَوْ یُضِلُّونَكُمْ»

نکته مهم:

سیماى تهاجم فرهنگى و توطئه‏هاى دشمن براى بى ‏دین كردن مسلمانان را در این آیه و سه آیه بعد مى‏ بینیم.

این آیه خبر از كینه ‏هاى مكتبى، آیه بعد خبر از لجاجت و كفر، آیه هفتاد و یكم خبر از شیوه حق ‏پوشى و كتمان آگاهانه، و آیه هفتاد و دوّم خبر از تاكتیك فریبنده‏ى دشمن مى ‏دهد كه مجموعاً یك تهاجم فرهنگى برخاسته از باطن تاریك، به كارگیرى شیوه‏ هاى كتمان، زیر سوال بردن و تضعیف و تزلزل عقاید توده‏ى مردم است.

 

پیام ‏های آیه:

1ـ خداوند، نقشه ‏هاى دشمنان دین را افشا و آنان را رسوا مى‏كند. «وَدَّتْ طائِفَةٌ ...»

شناخت دشمن و برنامه‏هاى او، لازمه‏ى در امان ماندن از آسیب‏هاى احتمالى است. «وَدَّتْ طائِفَةٌ ...»

3ـ خطر تهاجم فكرى و فرهنگى، جدّى است. «وَدَّتْ طائِفَةٌ ...»

4ـ به اظهاراتِ منافقانه‏ى مخالفان اعتماد نكنید، آنها قلباً خواستار انحراف شما هستند. «وَدَّتْ طائِفَةٌ ...»

5ـ در قضاوت‏ها، انصاف را فراموش نكنید. گروهى از اهل كتاب، چنین آرزویى دارند، نه همه‏ى آنها. «وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ»

6ـ باید كارى كنید كه دشمن آرزوى انحراف شما را به گور ببرد. كلمه «لَوْ» در موارد ناشدنى بكار مى‏رود. «لَوْ یُضِلُّونَكُمْ»

7ـ كسانى كه در صدد انحراف دیگران هستند، ابتدا خود مرتكب حیله، نفاق، كینه، تهمت و توطئه مى ‏شوند. «وَ ما یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ»

میل به انحراف دیگران، خود یك انحراف بزرگ اخلاقى است. «وَدَّتْ»، «وَ ما یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ»

منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر احسن الحدیث ج 2

تفسیر هدایت ج 1

ترجمه تفسیر المیزان ج 3

 



- نظرات (0)

کرسی دشمن شناسی قرآن!

دشمن شناسی

دشمنی، در مقابل دوستی و محبت قرار دارد و در اصل به معنای بیزاری، نفرت، عداوت، کراهت و خصومت است. (فرهنگ فارس، ج2، ص 1538)
سوالی که ممکن است در اینجا مطرح شود این است که قرآن چه معیارهایی را برای شناخت دشمن ارائه می دهد؟ آثار عدم شناخت دشمن چیست؟ رفتارهایی که دشمن انجام می دهد در چه سطوح و درجه ای است؟ در اینجا به رفتارهایی که دشمن در سطوح و درجات مختلف انجام می دهد می پردازیم:

نسل کشی: هدف اساسی و اصلی دشمن، نابودی مردم از جمله مسلمانان و مومنان است. (توبه، 89)، بنابراین می توان از مجموعه رفتارهای آنان دریافت که نسل کشی و از میان بردن مومنان، در دستور کار اصلی دشمنان است.

1. آزار رسانی و اذیت، تحقیر و توهین در صورت سلطه بر دیگری: إِن یَثْقَفُوكُمْ یَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاء وَیَبْسُطُوا إِلَیْكُمْ أَیْدِیَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ (ممتحنه، 2).
2. تعدی و تجاوز به حقوق آنان: ...وَلاَ یَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُواْ...  (مائده، 2)
3. جدال و درگیری کلامی: ... مَا ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ   (زخرف، 57-58)
4. فریبکاری و نیرنگ: فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَا إِنَّ الشَّیْطَآنَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِینٌ  (اعراف،22)
5. جنگ ویرانگر: ...وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ ... (آل عمران، 103)

خداوند همواره تاکید می کند که شناخت دشمن، عاملی مهم برای مصونیت یابی از توطئه های آنان است و عدم بهره گیری از ابزارهای درونی،چون تعقل و اندیشه یا آموزه های وحیانی، می تواند موجب سلطه و چیرگی دشمنان شده و آدمی را از مسیر حرکت، به سوی کمال و خوشبختی باز دارد: ...قَدْ بَیَّنَّا لَكُمُ الآیَاتِ إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ  (آل عمران، 118)

معیارهای دشمن شناسی از منظر قرآن

1.بدخواهی: خداوند در آیات 118 الی 120 سوره آل عمران از بدخواهی دشمنان، به عنوان یک ملاک و معیار یاد می کند و خواهان توجه به این مهم می شود، زیرا انسان هایی که دوست آدمی هستند و یا نسبت به وی خنثی و بی تفاوت می باشند، هرگز بدخواه وی نخواهند بود و از این که کسی در رنج باشد، خوشحال و شاد  نمی شوند.

2. گفتار بغض آلود: کسانی که نسبت به دیگری دشمنی دارند، خشم و نفرت  خویش را در کلام و سخن خود به خوبی آشکار می سازند: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ بِطَانَةً مِّن دُونِكُمْ لاَ یَأْلُونَكُمْ خَبَالاً وَدُّواْ مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاء مِنْ أَفْوَاهِهِمْ ... (آل عمران، 118)
3. نفاق و دورویی: در رفتار و گفتار، دشمنان برخلاف آنچه می گویند عمل می کنند و هرگز میان کلام و عملشان، یگانگی و وفاق نیست. از این رو بخش بسیاری از آیات قرآنی، به مسئله نفاق و منافقان پرداخته است، زیرا آن ها دشمنان بسیار خطرناکی هستند که باید هوشیارانه با آنان برخورد کرد. (آل عمران، 118)
4. دعوت به بدعت: بدعت ها، به معنای دور شدن شخص یا جامعه از اصول و مبانی است که آرامش و آسایش را به وی می بخشد، لذا دشمن با هر چیزی که بتواند، هنجارها و اصول و مبانی ارزشی جامعه یا شخص را می شکند و از میان می برد، و آنها را به عنوان امری مطلوب و ارزشی مورد توجه قرار می دهد و می کوشد تا آن را در جامعه نهادینه سازی کند.

خداوند در آیات 168 و 169 سوره بقره، تلاش برای واداشتن مردم به بدعت گذاری، تغییر ارزش ها و تصرف در اصول و مبانی جامعه را کاری شیطانی دانسته و آن را ملاک و معیاری برای تشخیص دشمن معرفی می کند: وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ،  إِنَّمَا یَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ
5. دعوت به فحشا: در ادامه روند تغییر ارزش ها، دشمن همواره در این اندیشه است تا از طریق نیروهای داخلی و همراهی فریب خوردگان، گام هایی برای تسلط یا رنج افکنی مردم بردارد. از این رو دعوت به فحشا و منکر، به عنوان یک راهبرد اساسی مورد توجه دشمن است:...یَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء  (بقره، 168-169)
6. دعوت به زشتی ها: از آنجایی که زشتی ها، کارهای ناروا، ناهنجارهای عقلانی، عقلایی و شرعی می تواند آسایش و آرامش را از شخص یا جامعه بزداید، به عنوان یک ابزار مهم و کارآمد، مورد توجه دشمن است.

خداوند در آیات 168 و 169 سوره بقره، تلاش برای واداشتن مردم به بدعت گذاری، تغییر ارزش ها و تصرف در اصول و مبانی جامعه را کاری شیطانی دانسته و آن را ملاک و معیاری برای تشخیص دشمن معرفی می کند.

7.فسادگری: دشمن می کوشد تا با فاسد در زمین، آسایش و آرامش را از شخص و جامعه حذف کند. مصرف بی رویه کالاها، ترغیب به اسراف و تبذیر، بهره گیری نادرست از منابع آب و خاک، از میان بردن جنگل ها و دریاها و مانند آن از اموری است که دشمن همواره بدان تشویق می کند. انسان های هوشیار کسانی هستند که با تفکر و تدّبر در رفتارهای دشمن، وی را می شناسند و اجازه فعالیت را از او سلب می کنند.
8. زمین سوخته: دشمن نسبت به رشد و شکوفایی ملت ها حساس است. به این معنا که اگر توانست بر سرزمینی تسلط یابد که هیچ، وگرنه می کوشد تا زمینه نابودی کشتزارها و منابع شکوفایی تمدنی را فراهم آورد. زمین سوخته، طرحی است که سالها اشغالگران در سرزمین فلسطینیان به اجرا می گذارند.
9. نسل کشی: هدف اساسی و اصلی دشمن، نابودی مردم از جمله مسلمانان و مومنان است، بنابراین می توان از مجموعه رفتارهای آنان دریافت که نسل کشی و از میان بردن مومنان، در دستور کار اصلی دشمنان است.

پیامدهای عدم شناخت صحیح دشمن:

عدم شناخت صحیح دشمن پیامدهای متعدد و بعضا جبران ناپذیری از جمله افشای اسرار، وارد آمدن ضربات سنگین، از دست دادن دوستان، ایجاد فضای کافی برای اقدام دشمن، شکست حتمی، استفاده از امکانات خودمان علیه خودمان و ... دارد.

نتیجه:

لازم است که انسان با بهره گیری از خرد و اندیشه ورزی، به شناسایی دشمنان بپردازد و همواره بیداری و هوشیاری خود را حفظ کند، زیرا دشمنان از جایی که انسان نمی داند و یا احتمال هجوم و یورش نمی دهد، او را مورد تجاوز و حمله قرار می دهند.


- نظرات (0)

این طبق انار را "امیرالمومنین " علی برای فاطمه فرستاده است

درحالیکه در تب می سوخت فرمود از شما چیزی نمیخواهم , گفت:"ای فاطمه به حق من هر چه میل داری بگو .. اکنون که مرا سوگند دادی اگر اناری برایم فراهم کنی خوب است."

علی برخاست و برای فراهم کردن انار از خانه بیرون رفت .. از شمعون یهودی به چندبرابر قیمت یک دانه انار فراهم کرد و به سرعت به سوی خانه میرفت , درراه ناله ای شنید و ایستاد , غریب نواز بود نتوانست برگردد انار را به مرد بیمار خورانید در حالی که در فکر غوطه ور بود برگشت ..

قبل از برگشت او ؛ فضه در را گشوده بود .. مردی از پشت در طبق انار را داد و گفت :**این طبق انار را امیرالمومنین علی برای فاطمه فرستاده است**

ریاحین الشریعه ج1 ص 142 و 143/مجالس المتقین شهید ثالث مجلس 38


افسران - **این طبق انار را "امیرالمومنین " علی برای 
فاطمه فرستاده است



- نظرات (0)