سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

انتخاب اصلح و ویژگی هایی

انتخاب اصلح در قرآن


خداوند به انسان اختیار داده و او را در انتخاب سرنوشت خویش آزاد گذاشته است. انسان با استفاده از این اختیار می‌تواند سرنوشت خود را انتخاب کرده و یا آن را تغیر بدهد، ازاین‌رو با توجه به اختیار انسان در انتخاب‌های خود، او نتیجه کاری را که در دنیا انجام داده به‌صورت مادی و یا معنوی خواهد دید. قرآن کریم درآیات متعددی به این بحث پرداخته که می‌توان به این آیات شریفه اشاره کرد « وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْض [اعراف/۶۹] و اگر اهل شهرها و آبادی‌ها، ایمان می‌آوردند و تقواپیشه می‌کردند، برکات آسمان و زمین را بر آنها می‌گشودیم» و در نقطه مقابل، عدم وجود تقوا و ایمان، باعث ایجاد انحراف در میان اقوام و ملت‌ها می‌شود و خداوند نعمت‌های آنها را تغییر داده و به نقمت و سختی تبدیل می‌کند«إِنَّ اللَّـهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ [رعد/۱۱] خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند!» این آیات نشان از سنتی است که خدای متعال در عالم قرار داده و هیچ تغییر و تحولی تا پایان دنیا در آنها رخ نخواهد داد.«سُنَّةَ اللَّـهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّـهِ تَبْدِیلًا [فتح/۲۳] این سنّت الهی است که درگذشته نیز بوده است؛ و هرگز برای سنّت الهی تغییر و تبدیلی نخواهی یافت!»

انتخابات مصداق تعیین سرنوشت
 یکی از مصادیق بارز و مهمی که نقش اساسی در تعیین سرنوشت یک ملت دارد، بحث انتخابات است که بر اساس آن افرادی برای مدتی اداره امور یک کشور را در دست می‌گیرند و هرگونه تصمیم آنها به‌صورت مستقیم و گاهی غیرمستقیم در سرنوشت یک کشور وملت نقش تعیین‌کننده دارد و می‌تواند نعمت‌های فراوانی از قبیل آسایش و امنیت یک کشور را در معرض خطر و یا حتی نابودی قرار دهد. ازاین‌رو شناخت و تعیین افرادی که بتوان در هر شرایطی اعم از بحرانی و یا غیر بحرانی به آنها اعتماد کرد، به‌عنوان یک وظیفه و تکلیف مهم بر عهده تک تک افراد جامعه است تا بتوانند نقش اساسی در تعیین سرنوشت خود و جامعه داشته باشند.

چه افرادی قابل‌اعتمادند؟
برای یافتن شرایط و ویژگی‌های افراد قابل‌اعتماد به قرآن مراجعه می‌کنیم تا بر اساس آنها ویژگی‌های یک نماینده قابل‌اعتماد را بیان کنیم.
ایمان و تدین
اولین شرط انتخاب افراد، ایمان و تدین آنهاست، چراکه قرآن به دنبال تشکیل حکومت صالحان است و نخستین شرط تشکیل چنین حکومتی، وجود کارگزارانی متدین و پای بند به احکام اسلامی است؛ زیرا اصولاً افرادی که متدین نبوده و پای بند به اصول اسلامی و اخلاقی نیستند، نمی‌توانند قابل‌اعتماد باشند تا مقدرات یک کشور اسلامی را به آنها سپرد، چنین شخصی هرچند جزء متخصص‌ترین افراد باشد؛ ولی اگر ایمان او ضعیف باشد، ممکن است مردم را در طوفان بی‌ایمانی غرق کند؛ چراکه چنین افرادی تمایل به‌سوی کسانی که دوستان آنها هستند دارند و می‌کوشند تا جامعه را به‌سوی بی‌دینی و لاابالی‌گری سوق دهند. قرآن کریم می‌فرماید «وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمات [بقره/۲۵۷] (اما کسانی که کافر شدند، اولیای آنها طاغوت‌ها هستند؛ که آنها را از نور، به‌سوی ظلمتها بیرون می‌برند»

ایستادگی و مقاومت
دومین شرط، ایستادگی و استقامت است، مقاومت در برابر دشمنان و فشارهای بین المللی و سودجویانی که تصمیمات نظام اسلامی با منافع آنها در تضاد است از مهم‌ترین ویژگی‌های یک کاندیدای اصلح است، کسی که با کوچکترین تهدید دشمن و یا به‌واسطه پول تطمیع می‌شود و در مقابل قدرتهای مستکبر از خود ضعف نشان می‌دهد، نمی‌تواند نماینده‌ای مورد اعتماد باشد. قرآن در این زمینه می‌فرماید«وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکُمْ وَمِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُواْ أَذًی کَثِیرًا وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ [اعراف/۱۸۶]  از کسانی که پیش از شما به آنان کتاب داده‌شده و [نیز] از کسانی که به شرک گراییده‌اند، [سخنان دل] آزار بسیاری خواهید شنید، و [لی] اگر صبر کنید و پرهیزگاری نمایید، این [ایستادگی] حاکی از عزم استوار [شما] در کارهاست.» عزم در فرهنگ قرآن به معنای « تصمیم جدی برکاری است و منظور از تصمیم جدی آن تصمیمی است که از جهت کمیت، امتداد و دوام به‌گونه‌ای باشد که موجب تحقق اراده برای انجام کاری شود.»[۱] بنابراین می‌توان گفت که از دیدگاه قرآن، برای پیروزی در برابر مخالفین و بنگاههای سخن‌پراکنی آنها،  باید باقدرت و  شجاعت ایستادگی کرد تا بتوانیم به اهداف مقدس خود برسیم.

دشمن ستیزی
 سومین شرط، دشمن‌ستیزی است، کسی که می‌خواهد به‌عنوان نماینده انتخاب شود، می‌بایست با هر کس که مخالف با اسلام و نظام اسلامی است دشمن باشد و از واردکردن چنین افرادی به بدنه نظام به هر بهانه‌ای خودداری نماید، چراکه مسببات نفوذ دشمن در نظام و ضربه خوردن انقلاب را فراهم خواهد کرد. خدای متعال در قرآن چنین می‌فرماید:«لَّا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّـهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّـهَ وَرَ‌سُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَ‌تَهُمْتَهُمْ [مجادله/۲۲] هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی‌یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند، هرچند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند.» بنابراین با توجه آیات قرآن، کسانی که با مخالفان نظام اسلامی و کسانی که تنها دغدغه فکری آنها نابودی این نظام مقدس است، به بهانه‌های واهی ارتباط برقرار می‌کنند و دل درگرو آنها دارند و به دوستی آنها افتخار می‌کنند، شایستگی آن را ندارند که در حکومت اسلامی به منصبی منصوب شوند.
تخصص وتعهد
چهارمین شرط تخصص در کنار تعهد است، ازآنجاکه امروزه تصمیم‌گیری کلان کشوری در زمینه‌های علوم و صنایع مختلف است، می‌طلبد تا افرادی با گرایش‌های علمی مختلف انتخاب شوند تا در هنگام تصمیم‌گیری اشتباهات کمتری صورت گیرد، زیرا کوچکترین اشتباه می‌تواند تبعات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بزرگی را به همراه داشته باشد، اما صرف تخصص، برای انتخاب و اعتماد به کسی کافی نیست، او باید متعهد باشد، به این معنا که در کنار علم، از فضایل اخلاقی نیز بهره‌مند باشد تا از پرتگاههای که در مسیر رشد وپیشرفت وجود دارد در امان بماند. خدای متعال این ویژگی را در سوره یوسف آنگاه‌که حضرت یوسف (علیه السلام) خود را نامزد پذیرش یک مسئولیت خطیر و مهم مثل خزانه‌داری مصر می‌کند چنین بیان کرده است « قَالَ اجْعَلْنِی عَلَی خَزَائِنِ الْأَرْ‌ضِ  إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ [یوسف/۵۵] (یوسف) گفت: «مرا سرپرست خزائن سرزمین (مصر) قرار ده، که نگهدارنده و آگاهم!»

نتیجه
ملاک‌های انتخاب در قرآن، با ملاک‌های ما متفاوت است، درحالی‌که ملاک اعتماد به افراد و انتخاب آنها از دیدگاه برخی ثروت، قدرت، انتسابات قبیله‌ای و یا حتی انتساب به پیامبر و امام است، قرآن تدین، شجاعت و ایستادگی، دشمن‌ستیزی و تخصص در کنار تعهد را به‌عنوان مهمترین ویژگیهای یک شخص برای سپردن مسئولیت به او معرفی می‌کند، امید که با تمسک به قرآن بتوانیم قدمی هرچند اندک درراه پیشبرد اهداف نظام اسلامی و تحقق حکومت صالحان بر روی کره خاکی برداریم.

پی‌نوشت
۱. التحقیق فی کلمات القرآن، ج ۸، ص ۱۱۹





- نظرات (0)

"شغلتنا"

قرآن


گویند:

مردی ساده دل به قرائت قرآن مجید مشغول بود تا رسید به کلمه "شغلتنا" (1) در آیه: " سیقول لك المخلفون من الاعراب شغلتنا اموالنا و اهلونا فاستغفر لنا"(2) و "غَلَتنا" که در "شغلتنا" برای او ایهام سمعی داشت با "شغلتنا"( شـ + غلط + نا) تداعی شد و او چون ساحت مقدس قرآن را از"غلط" منزه می دانست آن کلمه را قیاسا درست کرد.لذا آن را با"درست" ترکیب و تصحیح کرد و در نهایت به شکل"شَدُرُستنا" (شـ + درست + نا) خواند.(3)

پی نوشت ها:

1- ما را به خود مشغول داشت.

2- (فتح/11) « بزودى متخلفان از اعراب بادیه‏نشین (عذرتراشى كرده) مى‏گویند: (حفظ) اموال و خانواده‏هاى ما، ما را به خود مشغول داشت (و نتوانستیم در سفر حدیبیه تو را همراهى كنیم)، براى ما طلب آمرزش كن!»

منبع:

خرمشاهی، بهاءالدین، قرآن پژوهی، صص797-796. ونیزر.ک: امثال و حکم، ج2، 1025.

 




- نظرات (0)

شفاعت پارتی بازی

شفاعت

شبهه ای در باره شفاعت و پاسخ آن

اشکالی وارد شده که شفاعت یک نوع استثناء قائل شدن و تبعیض و بی عدالتی است ، در حالی که در دستگاه خدا ، بی عدالتی وجود ندارد . به تعبیری دیگر : شفاعت‏ ، استثناء در قانون خداست و حال آنکه قانونهای خدا کلی و لا یتغیر و استثناء ناپذیر است : « و لن تجد لسنة الله تبدیلا »( فتح / . 23 ) . این اشکال است که بحث شفاعت را با عدل الهی مرتبط می‏سازد ، توضیح اشکال این است که : مسلما شفاعت ، شامل همه مرتکبین جرم‏ نمی‏گردد زیرا در این صورت دیگر نه قانون معنی خواهد داشت و نه شفاعت . طبیعت شفاعت ملازم با تبعیض و استثناء است ، ایراد هم از همین راه‏ است که چگونه رواست که مجرمین به دو گروه تقسیم گردند ، یک عده به خاطر اینکه پارتی دارند از چنگال کیفر بگریزند و عده‏ای دیگر به جرم اینکه پارتی ندارند گرفتار کیفر گردند ؟

ما در میان جوامع بشری جامعه‏هایی را که قانون در آن دستخوش پارتی بازی‏ است فاسد و منحط و فاقد عدالت می‏شمریم ، چگونه ممکن است در دستگاه‏ الهی معتقد به پارتی بازی شویم ؟ ! در هر جامعه‏ای که شفاعت هست عدالت‏ نیست . تأثیر عوامل سه گانه : " پول " و " پارتی " و " زور " در یک‏ جامعه نشانه ناتوانی و ضعف قانون است . وقتی قانون ضعیف باشد طبعا نمی‏تواند بر اقویا و زورمندان چیره گردد ، سطوت خود را فقط به ضعفا نشان‏ می‏دهد . قانون ضعیف ، مجرمین ضعیف را به تله می‏اندازد و به پای میز مجازات می‏کشاند ولی از تله انداختن زورمندان مجرم عاجز می‏ماند . قرآن ، مقررات الهی را قوانین نیرومند و قوی معرفی می‏کند و تأثیر " پول " و " پارتی " و " زور " را در محکمه عدل الهی نفی می‏نماید .

نوع نادرست شفاعت که به دلایل عقلی و نقلی مردود شناخته شده است این‏ است که گناهکار بتواند وسیله‏ای برانگیزد و به توسط آن از نفوذ حکم الهی‏ جلوگیری کند

در قرآن کریم از پول به عنوان " عدل " ( از ماده " عدول " ، زیرا وقتی که به‏ عنوان رشوه داده شود سبب عدول و انحراف از حق و حقیقت می‏گردد ، یا از عدل " به معنی " عوض " و " معادل " و از پارتی به عنوان " شفاعت " و از زور به عنوان " نصرت " یاد شده است . در سوره بقره‏ آیه 48 چنین می‏خوانیم : «و اتقوا یوما لا تجزی نفس عن نفس شیئا و لا یقبل منها شفاعة و لا یؤخذ منها عدل و لا هم ینصرون »:""پروا داشته باشید از روزی که هیچ کس از دیگری دفاع نمی‏کند و شفاعت‏ هم پذیرفته نیست و از کسی هم پولی به عنوان عوض جرم و معادل آن گرفته‏ نخواهد شد و نصرت و یاری کردن امکان ندارد """ . یعنی نظام جهان آخرت همچون نظام اجتماعی بشر نیست که گاهی انسان برای‏ فرار از قانون به پارتی یا پول متوسل شود و گاهی قوم و عشیره خود را به‏ کمک بطلبد و آنان در برابر مجریان قانون اعمال قدرت کنند . در صدر اسلام ، قانون در اجتماع مسلمین قوی بود ، گریبان نزدیکان و خویشان زمامداران را نیز می‏گرفت .

وقتی که امام علی علیه السلام مطلع شد که‏ دخترش از بیت المال مسلمین گلوبندی را به عنوان عاریه - البته با قید ضمانت - گرفته و در روز عید از آن استفاده کرده است او را سخت مورد عتاب خویش‏ قرار داد و با لحنی کاملا جدی فرمود : اگر نبود که آن را به صورت عاریه مضمونه ، یعنی با قید ضمانت گرفته‏ای‏ دستت را می‏بریدیم ، یعنی درباره تو حد سارق را اجرا می‏کردم (بحار الانوار ، چاپ کمپانی ، ج 9 ص . 503)هم ایشان وقتی که ابن عباس ، پسر عمو و یاور دانایشان ، مرتکب خلافی‏ شد نامه‏ای به او نوشتند و او را مورد سخت‏ترین حملات خویش قرار دادند ، به وی نوشتند : اگر از خلاف خویش باز نگردی با شمشیرم تو را ادب خواهم نمود ، همان شمشیری که احدی را با آن نزده‏ام مگر اینکه وارد جهنم شده است . یعنی می‏دانی که شمشیر من جز بر دوزخیان فرود نمی‏آید و این کار تو ، تو را دوزخی و مستحق شمشیر من ساخته است . سپس برای اینکه بفهماند عدالت او درباره هیچکس استثناء بردار نیست‏ می‏فرماید :

به خدا قسم اگر حسن و حسین ( علیهماالسلام ) ، هم مرتکب این جرم‏ می‏شدند با آنان ارفاق نمی‏کردم (نهج البلاغه ، نامه . 41)...حقیقت این است که شفاعت ، اقسامی دارد که برخی از آنها نادرست و ظالمانه است و در دستگاه الهی وجود ندارد ولی برخی ، صحیح و عادلانه است‏ و وجود دارد . شفاعت غلط بر هم زننده قانون و ضد آن است ولی شفاعت‏ صحیح ، حافظ و تأیید کننده قانون است . شفاعت غلط آن است که کسی‏ بخواهد از راه پارتی بازی جلوی اجرای قانون را بگیرد . بر حسب چنین‏ تصوری از شفاعت ، مجرم بر خلاف خواست قانونگزار و بر خلاف هدف قوانین‏ اقدام می‏کند و از راه توسل به پارتی ، بر اراده قانونگزار و هدف قانون‏ چیره می‏گردد . اینگونه شفاعت ، در دنیا ظلم است و در آخرت غیر ممکن . ایرادهایی که بر شفاعت می‏شود بر همین قسم از شفاعت وارد است و این‏ همان است که قرآن کریم آن را نفی فرموده است . شفاعت صحیح ، نوعی دیگر از شفاعت است که در آن نه استثناء و تبعیض‏ وجود دارد و نه نقض قوانین ، و نه مستلزم غلبه بر اراده قانونگزار است‏ .قرآن این نوع شفاعت را صریحا تأیید کرده است .

وقتی که امام علی علیه السلام مطلع شد که‏ دخترش از بیت المال مسلمین گلوبندی را به عنوان عاریه - البته با قید ضمانت - گرفته و در روز عید از آن استفاده کرده است او را سخت مورد عتاب خویش‏ قرار داد

نوع نادرست شفاعت که به دلایل عقلی و نقلی مردود شناخته شده است این‏ است که گناهکار بتواند وسیله‏ای برانگیزد و به توسط آن از نفوذ حکم الهی‏ جلوگیری کند ، درست همان طوری که در پارتی بازی‏های اجتماعات منحط بشری‏ تحقق دارد . بسیاری از عوام مردم ، شفاعت انبیاء و ائمه ( علیهم‏السلام ) را چنین‏ می‏پندارند ، می‏پندارند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین ( ع ) و حضرت زهرا سلام الله علیها و ائمه معصومین علیهم السلام خصوصا امام حسین علیه السلام متنفذهایی هستند که در دستگاه خدا اعمال نفوذ می‏کنند ، اراده خدا را تغییر می‏دهند و قانون را نقض می‏کنند . اعراب زمان جاهلیت نیز درباره بتهایی که شریک خداوند قرار می‏دادند همین تصور را داشتند ، آنان می‏گفتند که آفرینش ، منحصرا در دست خداست‏ و کسی با او در این کار شریک نیست ، ولی در اداره جهان ، بتها با او شرکت دارند . شرک اعراب جاهلیت ، شرک در " خالق " نبود ، شرک در " رب " بود . اگر کسی گمان کند که تحصیل رضا و خشنودی خدای متعال راهی‏ دارد و تحصیل رضا و خشنودی فرضا امام حسین ( ع ) راهی دیگر دارد و هر یک‏ از این دو ، جداگانه ممکن است سعادت انسان را تأمین کند ، دچار ضلالت‏ بزرگی شده است .

در این پندار غلط چنین گفته می‏شود که خدا با چیزهایی‏ راضی می‏شود و امام حسین ( ع ) با چیزهایی دیگر ، خدا با انجام دادن‏ واجبات مانند نماز ، روزه ، حج ، جهاد ، زکات ، راستی ، درستی ، خدمت‏ به خلق ، بر به والدین و امثال اینها و با ترک گناهان از قبیل دروغ ، ظلم ، غیبت ، شرابخواری و زنا راضی می‏گردد ولی امام حسین ( ع ) با این‏ کارها کاری ندارد ، رضای او در این است که مثلا برای فرزند جوانش حضرت علی‏ اکبر ( ع ) گریه و یا لااقل تباکی کنیم ، حساب امام حسین از حساب خدا جداست . به دنبال این تقسیم چنین نتیجه گرفته می‏شود که تحصیل رضای خدادشوار است ، زیرا باید کارهای زیادی را انجام داد تا او راضی گردد ولی‏ تحصیل خشنودی امام حسین ( ع ) سهل است ، فقط گریه و سینه زدن ، و زمانی‏ که خشنودی امام حسین ( ع ) حاصل گردد او در دستگاه خدا نفوذ دارد ، شفاعت می‏کند و کارها را درست می‏کند ، حساب نماز و روزه و حج و جهاد و انفاق فی سبیل الله که انجام نداده‏ایم همه تصفیه می‏شود و گناهان هر چه‏ باشد با یک فوت از بین می‏رود ! اینچنین تصویری از شفاعت نه تنها باطل و نادرست است بلکه شرک در ربوبیت است و به ساحت پاک امام حسین ( ع ) که بزرگ ترین افتخارش " عبودیت " و بندگی خداست نیز اهانت است.


- نظرات (0)

هزار نکته باریکتر ز مو

قصه های قرآنی

 

نکته ها درباره قصه‏هاى قرآنى‏

1. بنا به تحقیق، 208 قطعه داستانى در قرآنى مجید آمده است که برخى ادامه برخى دیگر مى‏باشند و بعضى از آنها نیز کامل و مستقل مى‏باشند.

2. 63 سوره از 114 سوره قرآن کریم، حاوى قصه و حکایتى است و این یعنى آن که بیش از نیمى از سوره‏هاى قرآن، با هنر قصه‏پردازى به انتقال پیام خود پرداخته‏اند.

3. بیشترین قصه‏هاى قرآنى ابتدا در سوره اعراف و پس از آن بقره مى‏باشند و سوره آل عمران در رتبه سوم قرار دارد.

4. بیشترین داستان‏هاى قرآنى درباره حضرت موسى و قوم بنى اسرائیل و فرعونیان است. پس از آن، بالاترین آمار متعلق به داستان‏هاى حضرت ابراهیم(ع) و داستان‏هاى حضرت عیسى (ع) و مادرش حضرت مریم (ع) است.

5. هیچ یک از داستان‏هاى قرآنى براساس خیال‏پردازى یا شخصیت‏هاى فرضى نیست و همه قصه‏هاى قرآن واقعیت داشته‏اند و در واقع، روایتى الهى از یک رویداد حقیقى مى‏باشند.

6. گروهى از داستان‏هاى قرآن با استفهام تقدیرى آغاز مى‏شوند. این نوع استفهام، یکى از صنایع ادبى در فن داستان نویسى است که مخاطب را تشویق مى‏کند تا قصه را پى‏گیرى نماید؛(طه/9 و ص/20). در این روش معمولاً داستان با این مقدمه آغاز مى‏شود:«آیا این خبر را شنیده‏اید که...».

7. گروهى از داستان‏هاى قرآنى با روش نوین(چکیده نویسى)آغاز مى‏شود؛ یعنى قبل از شروع متن اصلى داستان، در جملات کوتاهى چکیده و هدف اصلى داستان مى‏آید و سپس از ایجاد آمادگى ذهنى، به اصل مطلب پرداخته مى‏شود. به عنوان نمونه، به آیات 10 تا 20 سوره اعراف - داستان آفرینش - مراجعه نمایید.

یک نکته جالب در داستان‏هاى قرآنى، شکسته شدن حصار زمان است. گاهى حتى یک داستان در دل داستان دیگر آورده مى‏شود؛ در حالى که در زمان‏هاى مختلف رخ داده‏اند. این خصوصیت قرآن، باعث مى‏شود تا انسان با دقت و موشکافى، سعى در چیدن صحیح قطعات مختلف این داستان‏ها نماید و تمرکز بیشترى پیداکند.
8. گاهى از همین روش به صورت معکوس استفاده شده است ؛ یعنى ابتدا داستان اصلى آورده شده، سپس به بیان خلاصه و چکیده آن پرداخته شده است تا در جمع بندى به خواننده کمک نماید؛(آل عمران/59).

9. شیوه قرآن در بیان قصه‏هاى عاشقانه بسیار لطیف و عبرت‏انگیز است. در قرآن کریم سعى شده است تا با مسائل عشقى به صورت سمبلیک و اشاره‏وار برخورد شود و از ارائه جزئیات یا به زبان آوردن صریح و زننده، خوددارى شود. با خواندن داستان یوسف و زلیخا، این نکته را در خواهید یافت.

10. یک نکته جالب در داستان‏هاى قرآنى، شکسته شدن حصار زمان است. گاهى حتى یک داستان در دل داستان دیگر آورده مى‏شود؛ در حالى که در زمان‏هاى مختلف رخ داده‏اند. این خصوصیت قرآن، باعث مى‏شود تا انسان با دقت و موشکافى، سعى در چیدن صحیح قطعات مختلف این داستان‏ها نماید و تمرکز بیشترى پیداکند.

11. نکته زیباى دیگر آن که در قصه‏هاى قرآنى، جایگاه خاص زنان و نقش تعیین کننده و محورى آنان در اغلب داستان‏هاى قرآنى است؛(تحریم 10 و زنان در داستان‏هاى قرآنى، به وضوح معرفى مى‏شوند و شخصیتى مستقل دارند.

12. قرآن در جاهایى که مى‏خواهد الگویى عمومى ارائه کند و یا اندرزى فراگیر در داستان‏هاى خود مطرح کند، از کلمات عامى مانند مردى از خاندان فرعون(مؤمن/28) یا زن لوط و زن نوح(تحریم/10) استفاده مى‏کند.


- نظرات (0)

قرض الحسنه در قرآن

قرض الحسنه در قرآن


«من ذا الّذى یقرض اللّه قرضاً حسناً فیضاعفه له أضعافاً كثیرة ...» (1)

تعبیر كردن از انفاق در راه خدا به قرض، تعبیرى مجازى است و میان قرض اصطلاحى كه انسان چیزى را بدهد تا مثل آن بازگردانده شود و قرض دادن به خداوند از چند جهت تفاوت وجود دارد:

الف - قرض گرفتن انسان نشانه‏ى احتیاج اوست، اما خداوند متعال محتاج نیست.

ب - مالى كه قرض گیرنده تحویل مى‏گیرد، ملك او حساب نمى‏شود، اما در قرض دادن به خدا مالى كه ما به او قرض مى‏دهیم، ملك واقعى اوست.

پس باتوجه به تفاوت‏هاى پیش گفته، سرّ تعبیر به قرض از انفاق آن است كه كار خیر نزد خداوند ضایع نمى‏شود و همان گونه كه اداى قرض لازم است، خداوند در برابر انفاق‏ها و كارهاى خیر، ثواب و پاداش عنایت مى‏فرماید. (2)

خداوند براى ترغیب مؤمنان به انفاق، تعبیر به قرض دادن مى‏كند و این معنا همه‏ى موارد زیر را دربر مى‏گیرد؛ انفاقات واجب و مستحب مانند زكات و خمس و نفقه‏ى واجب النفقه و صدقه‏ى مستحب و صله‏ى رحم و احسان به فقرا و ایتام و سادات و اعتلاى كلمه‏ى دین و مصارف حج و زیارت و سوگوارى خاندان عصمت و طهارت‏علیهم السلام و كمك به اهل علم و نشر كتب علمیّه و سایر مصارف خیریه كه هر یك در حدّ خود، عبادتى بزرگ و داراى ثواب بسیار است. (3)

خداوند انفاقى را كه در راه او انجام مى‏گیرد، قرض به خود قلمداد فرموده كه چند برابر آن باز گردانده خواهد شد و این مردم را نسبت به این كار تشویق مى‏كند. نكته‏ى كاربرد استفهام و عدم استعمال امر و فرمان، این است كه مخاطبان، سختى و مشقت امر را احساس نكنند.(4)


پی نوشت ها:

1- بقره/245، ترجمه: " کیست که به خدا قرض الحسنه ای دهد(و از اموالی که خداوند به اوبخشیده انفاق کند) تا آنرا برای او چندین برابر کند؟..."

2- فخر رازی، تفسیر کبیر، ج6، ص142.

3- اطیب البیان، ج2، ص498.

4- ر.ک: قرائتی، محسن، هزارو یک نکته از قرآن.


- نظرات (0)

علامت حزب اللّه

علامت حزب الله چیست؟


«و من یتولّ اللّه و رسوله و الّذین ءامنوا فانّ حزب اللّه هم الغالبون» (1)

منظور از تولّى در آیه‏ى شریفه، محبت و دوستى نیست، بلكه همان پذیرفتن ولایت و حكومت خدا و رسولش و ایمان آورندگان است.

سؤال: آیا مقصود از «الّذین ءامنوا» مطلق مؤمنان است یا شخص خاص؟ با توجه به آیه‏ى قبل كه این آیه عطف بر آن است؛ «انّما ولیّكم اللّه و رسوله و الّذین أمنوا یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّكوة و هم راكعون» روشن مى‏شود كه منظور از «الّذین أمنوا» حضرت على ‏علیه السلام است. زیرا فریقین آیه‏ى «انّما ولیكم اللّه» را در باره‏ى على ‏علیه السلام مى‏دانند كه در حال ركوع انفاق كرد. بنابراین، مقصود از «الّذین ءامنوا» در این آیه نیز امیر المؤمنین‏علیه السلام است.

در روایت بسیار جالبى از رسول اكرم‏صلى الله علیه وآله نقل شده است: «من أحبّ أن یركب سفینة النّجاة و یستمسك بالعروة الوثقى و یعتصم بحبل اللّه المتین، فلیوالِ علیّاً بعدى و لیعادِ عدوّه ولیأتمَّ بالهداة من وُلده، فانّهم خلفائى و أوصیائى .... حزبهم حزبى و حزبى حزب اللّه و حزب أعدائهم حزب الشیطان». (2)

پی نوشت ها:

1- مائده/56.

2- بجار الانوار، ج23، ص144ترجمه: "هر که دوست دارد که بر کشتی نجات سوار شود و به دستاویزی استوار چنگ درزند، پس باید بعد از من علی (ع) را دوست بدارد و با دشمنش دشمن باشد و به منظور هدایت یافتن از فرزندانش(ع) پیروی کند، چه؛ ایشان جانشینان و نمایندگان من هستند ... حزب آنها حزب من و حزب من، حزب خدا و حزب دشمنان آنها حزب شیطان است."

منبع:

 قرائتی، محسن، هزار و یک نکته از قرآن کریم.



- نظرات (0)