سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

مواظب حیا و عفاف همسرت باش خش بر نداره!

حیا و عفاف

خیلی افراد وقتی یک گوشی تلفن همراه گران قیمت را تهیه می کنند در کنار آن یک کاور ضد خش و ضد ضربه نیز تهیه می نمایند، کم نیستند کسانی که بعد از خریدن یک ماشین زیبا یک کاور مناسب هم خریداری می کنند، همه این دقتها و هزینه های جانبی به خاطر این هست که ما وسایل و دارایی های زندگی یمان را دوست داریم به همین جهت در حفظ و نگهداری آن کوشا هستیم. ولی گویا بعضی اوقات نسبت به بعضی دارایی های گرانبها از این حساسیت ها برخوردار نبوده و حتی بی تفاوت می شویم!

مواظب حیا و عفاف همسرت باش خش بر نداره!

واقعاً این قدر که ما برای گوشی تلفن همراه و وسایل نقلیه خودمان ارزش و اهمیت قائل هستیم برای شریک زندگی خود نیز که روزی هزار بار به او ابراز عشق و محبت می کنیم ارزش قائل هستیم؟
اگر کمی با خود صادق و رو راست باشیم اعتراف خواهیم کرد که این چنین نیست؛ چرا که براحتی به موضوعی رضایت می دهیم که دارایی و عشق مان را در معرض نا اهلان و رهزنان نوامیس قرار می دهد. گاهی اوقات با بی تفاوتی و رضایت به بی حجابی و تبرج و عشوه گری همسرمان زمینه را برای از دست دادن کانون گرم خانواده فراهم می نماییم.

هستند افرادی که ارتباط این چنینی بین بی حجابی و عشوه گری و پایداری و استحکام خانواده نمی بینند، ولی بر اساس منطق قرآن، رعایت نکردن حدود و مرزهای حیا می تواند افراد را در معرض رهزنانی قرار دهد که در کمین دارایی های ارزشمند ما هستند. چه بسا این دارایی، کانون گرم زندگی مشترک باشد: «فَیَطْمَعَ الَّذی فی قَلْبِهِ مَرَض؛[احزاب، آیه 32] كه بیماردلان در شما طمع كنند.»

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است كه فرمودند:" "حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ أَبَداً إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ لَا یَكُونُ غَیْرُهُ وَ لَا یَجِی ءُ غَیْرُهُ وَ قَالَ عَلِیٌّ(علیه السلام) مَا أَحَدٌ ابْتَدَعَ بِدْعَةً إِلَّا تَرَكَ بِهَا سُنَّةً؛ [كلینی، الكافی: ج 1، ص 59]حلال محمد همیشه تا روز قیامت حلال است و حرامش همیشه تا روز قیامت حرام، غیر حكم او حكمى نیست و جز او پیغمبرى نیاید و على(علیه السلام) فرمود: هیچ كس بدعتى ننهاد جز آنكه به سبب آن، سنتى را ترك كرد.

بازی با کانون گرم زندگی!

هر چند در این نوشتار به طور خاص سعی در اثبات رابطه حجاب و عفاف و موضوع استحکام خانواده نداریم ولی برای اثبات این موضوع کافی است پرسش جدی در خصوص علت تبرج و بی حجابی زنان مطرح نماییم، به این معنا که علت اصلی بی حجابی دختران و زنان چیست؟
آیا کسی می تواند اثبات نماید که این همه هزینه های آرایشی برای نفوذ در قلبهای دیگران نیست؟
اگر قدری منصف باشیم اعتراف خواهیم کرد یکی از عللی که ما را به این رفتار می کشاند، چیزی جز خوب جلوه نمودن برای دیگران نیست. یعنی من برای نگاه و توجه دیگران ارزش و اهمیت فراوان قائل هستم.
حال جای این پرسش است. کسی که خود دارای همسر و زندگی مشترک است، آیا نیازمند توجه همسر خویش می باشد یا نگاه هرزه ی دیگران؟ یقیناً بسیاری افراد با این چنین استدلالی موافق نخواهند بود، ولی اگر نتیجه فرهنگ برهنگی و بی حجابی را در غرب مورد مطالعه قرار دهیم، و سرانجام بی توجهی به حجاب و عفاف را در آن سرزمین مورد توجه قرار دهیم، اذعان خواهیم داشت، که محصول نهایی بی حجابی به یغما رفتن کانون گرم زندگی است و لذا نتیجه نهایی این فرهنگ غربی را هم اکنون باید در غرب مشاهده کرد. اگر اندیشه هوس آلود خود را به مقوله حجاب و عفاف اصلاح نماییم و با چشم بدبینی به آن نگاه نکنیم به واقع به ارزش و کارکرد این شاخص ارزشمند دست خواهیم یافت و اثرات آن را در زندگی خود مشاهده خواهیم کرد.

تاریخ مصرف حجاب و عفاف دیگه گذشته

بعضی افراد به تقلید از شبکه های مسموم و گمراه کننده ماهواره ای این چنین تصور می کنند که، قوانین مهم و ارزشمند قرآنی همچون حجاب و عفاف برای دوره خاصی از تاریخ بوده و در جهان مدرن و پیشرفته امروزی کاربرد و کارایی ندارد!
در جواب این اندیشه باطل باید گفت: دین اسلام آخرین و کامل ترین نسخه هدایت و سعادت بشر است که قوانین انسان ساز آن ضامن بقاء و سلامت انسان در دو جهان است. آیات متعددی که در خصوص ضرورت حجاب و عفاف در قرآن وجود دارد هیچ گاه این قانون دینی را معطوف به زمان خاص ننموده است، بلکه اطلاق و عمومیت آن تمام دوران و زمانها را شامل می شود: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لازْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً؛[احزاب/۵۹] اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلبابها [روسرى هاى بلند] خود را بر خویش فروافكنند، این كار براى اینكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است (و اگر تا كنون خطا و كوتاهى از آنها سر زده توبه كنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است».

برداشت اشتباه از عبارت نشود موافق حبس و نگهداری زنان در چارچوب منازل آجری نیستیم ولی بر این باوریم که زیبایی و ظاهر او باید در حصار حجاب و عفاف قرار داشته باشد. در منطق قرآن تبرج و تن آرایی فقط برای همسر قانونی و شرعی جایز است. «وَلا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ؛[نور، آیه 31] و زینت خود را آشكار نسازند مگر براى شوهرانشان».

عبارت قرآنی «نِساءِ الْمُؤْمِنینَ» به خوبی تمام زنان مسلمان عصرهای مختلف را نیز در بر می گیرد چرا که همه ى زنان مؤمن در این آیه مخاطب قرآن هستند، و بنا به مسئولیت و وظیفه دینی خود باید مطیع فرمان الهی باشند.
در ثانی آموزه های روایی به خوبی گویای این است که اوامر و نواهی الهی دارای تاریخ مصرف نمی باشند: کما اینکه در روایتی از امام صادق علیه السلام این چنین نقل شده است. در این حدیث شریف نبوی كه از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است كه فرمودند:" "حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ أَبَداً إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ لَا یَكُونُ غَیْرُهُ وَ لَا یَجِی ءُ غَیْرُهُ وَ قَالَ عَلِیٌّ (علیه السلام) مَا أَحَدٌ ابْتَدَعَ بِدْعَةً إِلَّا تَرَكَ بِهَا سُنَّةً؛ [كلینی، الكافی: ج 1، ص 59]حلال محمد همیشه تا روز قیامت حلال است و حرامش همیشه تا روز قیامت حرام، غیر حكم او حكمى نیست و جز او پیغمبرى نیاید و على (علیه السلام) فرمود: هیچ كس بدعتى ننهاد جز آنكه به سبب آن، سنتى را ترك كرد.

گوهر زیبایی خود را در معرض سارقان قرار نده!

از نظر مقیاس های دنیایی هر چه اشیاء از ارزش و قیمت بیشتری برخوردار باشد، انسان در حفظ و نگهداری آن تلاش بیشتری می نماید، به عنوان مثال هنگام فروش طلا و جواهرات آن را در پشت ویترین قرار داده و برای محفوظ ماندن از سارقان آن را در گاو صندوق آن هم با رمز های سخت قرار می دهند به طوری که براحتی قابل دسترسی نباشد این در حالی است که برای فروش و نگهداری اشیاء کم ارزش و با قیمت کمتر همچون میوه جات، پوشاک و سایر مایحتاج زندگی تا این اندازه سخت گیری نمی شود.
حال هر عقل و اندیشه سلیم و منصفی به این مسئله اقرار می کند، که جایگاه والا مرتبه ای که خداوند متعال برای موجودی به نام زن قرار داده است می طلبد، که این گوهر با ارزش خلقت به کمک صدف حجاب از گزند انسان های گرگ صفت و دزدان عفت و ناموس در امان بوده و بدین ترتیب ارزش های انسانی  او محفوظ می ماند. برداشت اشتباه از عبارت نشود موافق حبس و نگهداری زنان در چارچوب منازل آجری نیستیم ولی بر این باوریم که زیبایی و ظاهر او باید در حصار حجاب و عفاف قرار داشته باشد. در منطق قرآن تبرج و تن آرایی فقط برای همسر قانونی و شرعی جایز است. «وَلا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ؛[نور، آیه 31] و زینت خود را آشكار نسازند مگر براى شوهرانشان».

سخن آخر

اگر منکران و معاندان فرهنگ حجاب و عفاف اندیشه هوس آلود خود را اصلاح نمایند و با چشم بدبینی به آن نگاه نکنند به واقع به ارزش و کارکرد این شاخص ارزشمند اعتراف خواهند نمود. «وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُن؛[نور،آیه60] و اگر خود را بپوشانند براى آنان بهتر است». چرا که این شاخص و عنصر ارزشمند سد محکمی در برابر زیاده طلبی های شهوانی سارقان نوامیس می باشد.


- نظرات (1)

دو قهرمان جوان در قرآن!

جوان

"جوان قرآنی" و "جوانان قرآن" رابطه ی تنگاتنگی دارند. یعنی اگر بخواهیم بدانیم یک جوان قرآنی، چگونه آدمی است، باید ببینیم جوانان قرآن یعنی همان ها که قرآن جوانیشان را به خوبی و شایستگی توصیف کرده است، که هستند و چگونه بوده اند.

اصولاً معیارهایی که قرآن برای بندگی، برای شایستگی و برای خلیفة اللّهی می دهد، به پیری و جوانی کاری ندارد؛ به زن و مردی هم مربوط نمی شود؛ چون خمیرمایه ی انسانیت، نه زن است و نه مرد؛ و نه پیر است و نه جوان.

اما به هر حال دوران جوانی یعنی نقطه ی عطف عمر یک انسان، حال و هوایی دارد و ویژگی هایی دارد که نمی شود آسان از کنارش گذشت و هیچ الگوی مطمئنی برایش معرفی نکرد.

خوب ها و بدهای این دوران را باید آنقدر خوب شناخت، که بتوان از پس حسرت های بعدش برآمد!
اگر شما هم در حال سپری کردن همین روزهای طلایی هستید، با من هم عقیده اید که جوان در مسیر طوفان هاست؛ در معرض امتحان های بزرگ و انتخاب های حساس.

خیلی از قهرمانانی که قرآن از ریز و درشت زندگیشان می گوید و از لابه لای صحنه های حوادثشان به ما درس می دهد، به تصریح خود قرآن، جوان بوده اند.

سری می زنیم به دو جوانِ قرآن برای جستجوی تصویری از "جوان قرآنی".


جوانِ احسن القصص؛ آزمونِ پاکدامنی

حضرت یوسف پیامبر(علیه السلام) به آستانه ی جوانی که رسید، باید سر جلسه ی یکی از سخت ترین آزمون های الهی می نشست: آزمون پاکدامنی و البته در کنارش امتحان توکل.

حضرت یوسف (علیه السلام) دست خالی نبود؛ درست به مرز جوانی که رسید، هدیه ای از حکمت و علم از خدا گرفت؛ "وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ" (14، قصص) اما مطابق همان هدیه و به بزرگی همان چیزی که در چنته داشت، باید امتحان می داد.

عنایتی که در کودکی به او شده بود و صبری که بر بلاهای فراوان کرده بود، جوانی یوسف را این گونه رقم زد.
امتحانِ فوق العاده دشوارِ پاکدامنی، برای یوسفِ جوان پیامبر علیه السلام سخت بود و اگر خدا کمک نمی کرد، شاید سخت تر هم می شد! "وهَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّه‏" (و یوسف نیز، اگر برهان پروردگار را نمى ‏دید، چنین قصدى مى ‏نمود) درست در همین نقاط حساس، آزمون توکل هم در جریان است؛ گویی خدا می خواهد بسنجد که جوان، چقدر روی قدرت ایمان خودش حساب کرده و چقدر به پناه حصار امن الهی؟

یوسف جوان، چند لحظه لذت گناه را با سال ها زندان مصر معامله کرد تا پای پاکی و پاکدامنی اش، تا آخر ایستاده باشد. "قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی كَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ" [یوسف‏] گفت: «پروردگارا، زندان براى من دوست ‏داشتنى‏تر است از آنچه مرا به آن مى ‏خوانند، و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانى، به سوى آنان خواهم گرایید و از [جمله‏] نادانان خواهم شد»

و یوسفِ جوان علیه السلام، قبولی در این امتحان مهم را با یک جمله ی کوتاه به دست آورد: "قالَ مَعاذَ اللَّه‏"
ایستادگی تا آخر. این هنر دیگرِ جوان قهرمان احسن القصص بود. تنگنای سختِ حضرت یوسف (علیه السلام)، ادامه داشت تا آنجا که تهدید به زندان شد.

خدا می داند زندان مصر چه جور جایی بوده و چه بلاهایی در انتظار زندانیانش؟! یوسف جوان علیه السلام، چند لحظه لذت گناه را با سال ها زندان مصر معامله کرد تا پای پاکی و پاکدامنی اش، تا آخر ایستاده باشد. "قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی كَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ" [یوسف‏] گفت: «پروردگارا، زندان براى من دوست ‏داشتنى‏تر است از آنچه مرا به آن مى ‏خوانند، و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانى، به سوى آنان خواهم گرایید و از [جمله‏] نادانان خواهم شد.» (33، یوسف)
حضرت یوسف (علیه السلام) اگرچه پیامبر بود، اما بشر بود، جوان بود مثل خیلی های ما. شاید جوانی که قرآن می پسندد، باید تا آخر، پای پاکی هایش بایستد حتی اگر یوسف علیه السلام نباشد، حتی اگر نوع آزمونش با آزمونِ حضرت یوسف(علیه السلام) فرق داشته باشد. داستان یوسف جوان علیه السلام به ما می گوید که جوان قرآنی باید به تمام معنا به خدا تکیه کند نه به زور بازو و نه حتی به زور ایمانش.

حضرت موسی
جوانی در طوفان حوادث

عنوان این قسمت را می توانید دو جور بخوانید و هر دو درست است. جوانی می تواند دو معنا داشته باشد: جوانی═ یک جوان، جوانی═ دوران جوانی.
شاید خیلی از ما جوانان اتفاقات این دوران خاص از زندگی را بزرگ و سرنوشت ساز بدانیم که البته کم و زیاد همین گونه هم هست، اما با این حوادث چه باید کرد؟

گاهی سخت می گذرد، گاهی فضا تنگ می شود، گاهی خواسته ها و آرزوها خیلی دور از ما می ایستند و دست نایافتنی می شوند. قهرمانان ِجوانِ قرآن با حوادث زندگی چه می کنند؟

حضرت موسی (علیه السلام) جوانی است که یک جوانیِ طوفانی دارد با هزار و یک حادثه ی سخت.
قرآن جوانیِ او را با عبارتی مشابه حضرت یوسف پیامبر (علیه السلام) آغاز می کند. "وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَیْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ". (14، قصص)

موسای کلیم، جوانیِ پر فراز و نشیبی را آغاز کرد که البته هنوز به شرافت کلیم اللّهی نرسیده بود. حوادث عجیب و غریب، از کودکی با زندگی موسای نبی (علیه السلام) آمیخته بود.

ولادت پر اضطراب، گهواره ای سوار بر موج های خروشان، نجات از آب به دست دشمنی سرسخت، مخفیانه در آغوش مادر بودن و قد کشیدن در خانه ی کسی که خودش نمی داند که به خون این بچه تشنه است!
در دعوای حق و باطل، طرف حق را می گیرد و ناگهان قاتل می شود! شرایط سختی است. انجام وظیفه، گاهی هزینه های سنگینی دارد. او قصد کشتن نداشت اما حادثه چنین رقم خورد.

عنایتی که در کودکی به او شده بود و صبری که بر بلاهای فراوان کرده بود، جوانی یوسف را این گونه رقم زد

نقطه ی عطف منش موسی در چنین بحرانی، پناه بردن به حریم کبریایی خدا و باقی ماندن در خط اوست.
- اعتراف به اشتباه و دل سپردن به خدای غفار: "قَالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ" گفت: پروردگارا من به خود ستم كردم مرا ببخش و خدا او را بخشید. (16، قصص)
- قدرشناسی نعمت ها و قول مردانه: "قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِیرًا لِّلْمُجْرِمِینَ" گفت: پروردگارا! به شكرانه نعمتى كه به من دادى من هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود. (17،همان)
- ارتباط تنگاتنگ با حضرت خالق و طلب هدایت در همه ی قدم های زندگی: "فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا یَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ  وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاء مَدْیَنَ قَالَ عَسَى رَبِّی أَن یَهْدِیَنِی سَوَاء السَّبِیلِ" از شهر خارج شد در حالى كه ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه‏اى‏، گفت: پروردگار من مرا از این قوم ظالم رهایى بخش‏؛ هنگامى كه متوجه جانب مدین شد گفت امیدوارم كه پروردگارم مرا به راه راست هدایت كند. (21، همان)

آنچه گفتیم، نکات کوتاهی بود از زندگی الگوهای جوانی که قرآن معرفی می کند. قطعاً می شود با این نکات، جوانیِ زیباتر و پاک تری داشت.

بودند جوانانی که با تأسی به الگوهای جوان قرآن، یک جوان تمام عیار قرآنی شدند و چه بسا الگوها را هم پشت سر گذاشتند. مثل جوان برومندی که "اشبه الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله (صلی الله و علیه و آله)" بود: حضرت علی اکبر علیه السلام. (به نقل از شیخ جعفر شوشتری در كتاب خصائص الحسینیه)


- نظرات (0)

عذر بی حاصل در قیامت

قیامت

روز قیامت از جاهایی است که در آن عذرخواهی کردن و توبه و اظهار پشیمانی هیچ فایده ای ندارد.

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ كَفَرُوا لَا تَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ»: اى كسانى كه كافر شده‏اید، امروز عذر نیاورید، در واقع به آنچه مى ‏كردید كیفر مى ‏یابید.

در قیامت هر كس دعا كند مستجاب نمی شود؛ «وَ اتَّقُوا یَوْماً لا تَجْزی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا یُوْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ».
در قیامت هیچ كس به درد هیچ كس نخواهد خورد، در آنجا هر کس خودش تنها با اعمال خود می ماند و شفاعت نیز در هر حالتی پذیرفته نیست!
در سوره روم آیه 57 نیز می فرماید: «فَیَوْمَئِذٍ لا یَنْفَعُ الَّذینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَ لا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ».
عده ای روز قیامت لب به عذرخواهی برمی دارند اما باید بدانیم که عذرخواهی در روز قیامت سود و فایده ای نخواهد داشت هر چند که عذرخواهی واقعی و با نیت اخلاص و خلوص باشد؛ زیرا در قیامت چشمان همگان به حقیقت چنان که باید و شاید روشن می شود و هیچ مطلب پوشیده ای باقی نمی ماند.
در آن حالت که مجرمان، منافقان، کافران، مستکبران و ظالمان با عذاب های الهی رو به رو می شوند از خداوند می خواهند که عذر ایشان را بپذیرد ولی خداوند بیان می کند که قیامت جای عذر خواهی نیست. (توبه آیات 64 و 66 و جاثیه آیات 34 و 35 و نیز روم آیه 57 و غافر آیه 52 و 11 و 12)

این ‌جا كه میدان هست و اجازه داده شده است، این ‌جا كه عذر خواهى براى ما درجه مى ‌آفریند، گناهان را مى ‌شوید و ما را پاك و نورانى مى‌ كند، از خداى متعال عذر خواهى كنیم

قیامت جای عذرخواهی نیست!

روزى خواهد آمد كه خداى متعال به مجرمین بفرماید: «وَلَا یُۆْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ: و آنها را اذن (سخن) گفتن نمى‏دهند، پس عذر نتوانند آورد (زیرا كه عذر ندارند)». (مرسلات: 36)
در قیامت، به ما اجازه‌ى عذرخواهى نخواهند داد، به مجرمین اجازه نمى‌دهند كه زبان به عذرخواهى باز كنند؛ آنجا جاى عذر خواهى نیست.
این ‌جا كه میدان هست و اجازه داده شده است، این ‌جا كه عذر خواهى براى ما درجه مى ‌آفریند، گناهان را مى ‌شوید و ما را پاك و نورانى مى‌ كند، از خداى متعال عذر خواهى كنیم.

این‌جا كه فرصت هست، لطف خدا و نگاه محبّت الهى را متوجّه و شامل حال خود كنیم. «فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ»؛ (بقره: 152) مرا به یاد آورید، تا من شما را به یاد آورم.
در‌‌ همان لحظه‌اى كه شما دلتان را متوجّه خداى متعال و خدا را در دل خودتان حاضر مى ‌كنید و به یاد خدا مى ‌افتید، خداى متعال در‌‌ همان لحظه، چشم لطف و مهر و عطوفتش متوجّه شماست؛ دست لطف و بذل و بخشش او به سوى شما دراز است.
خدا را به یاد خودمان بیندازیم، و الّا روزى خواهد رسید كه خطاب الهى به سمت گناهكاران مى‌آید كه «... إِنَّا نَسِینَاكُمْ ... »؛ (سجده: 14) ما شما را فراموش كردیم، ما شما را به دست فراموشى سپرده‌ایم، بروید! عرصه‌ى قیامت این‌ گونه است.(بیانات حضرت آیت الله خامنه ای در خطبه‌های نمازجمعه 1376/10/26)


- نظرات (0)

زنانی زیباتر از حوریان بهشتی!

حجاب


ویژگی‌ها و امتیازهای زنان بهشتی برگرفته از آیات قرآن عبارتند از: جوانی و شادابی همیشگی، پاكی و پیراستگی از هر گونه پلیدی و آلودگی، بكر بودن، شیفتگی در برابر همسران، چشم‌های سیاه و درشت و شفاف چون یاقوت و مرجان، درخشندگی چون مروارید و ....


زنان بهشتى دو دسته‏ اند:
1) یک دسته حور العین بهشتى هستند كه در بسیارى از آیات قرآن از آنان وصف شده در سورة الرحمن می فرماید:
فِیهِنَّ خَیْراتٌ حِسانٌ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِی الْخِیامِ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ «1» (در آن بهشت ها زنان نیكو خوى پاكیزه روى هستند، پس كدام یك از نعمت هاى پروردگارتان تكذیب می كنید، زنان حورى هستند كه در خیمه‏ها مستور و در حجله‏ها محجوبند. پس كدام یك از نعمت هاى پروردگارتان تكذیب می كنید، آنان را لمس نكرده پیش از اهل بهشت نه بشرى و نه جنّى).
و نیز می فرماید: فِیهِنَّ قاصِراتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ كَأَنَّهُنَّ الْیاقُوتُ وَ الْمَرْجانُ «2» (در آن بهشت ها زنانى باشند كه چشم خود بر شوهران خود دوخته و به دیگران ننگرند و جن و بشرى قبل از اهل بهشت آنان را لمس نكرده و مانند یاقوت و مرجانند).
و در سوره واقعه می فرماید:

«وَ حُورٌ عِینٌ كَأَمْثالِ اللُّوْلُوِ الْمَكْنُونِ»  «3» (و حور العین كه مانند مروارید دست نخورده هستند).
و نیز می فرماید إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً» «4» (ما آنان را بدون ولادت آفریدیم و دوشیزگان قرار دادیم).

به طور مختصر مجموع ویژگی‌ها و امتیازهای زنان بهشتی برگرفته از آیات قرآن عبارتند از: جوانی و شادابی همیشگی، پاكی و پیراستگی از هر گونه پلیدی و آلودگی، بكر بودن، شیفتگی در برابر همسران، چشم‌های سیاه و درشت و شفاف چون یاقوت و مرجان، درخشنگی چون مروارید، خرامیدن و دل ربایی، حضور در خیمه‌های پرشكوه، هم سنّ و سال بودن و خوش رفتاری با همسران و آراستگی به همه‌ی زیبایی‌های ظاهری و باطنی.

پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله ) فرمود: براى مرد مسلمان بعد از قبول دین مبین اسلام، هیچ فائده اى بهتر از داشتن یک زن مسلمان وجود ندارد، هنگامى كه او را ببیند خوشحالى كامل را در تمام وجودش، ایجاد كند از خواسته هاى شوهرش اطاعت كامل نموده و در غیاب او از عفت و پاكدامنى خویش و هم چنین از اموال شوهرش محافظت كند

2) دسته دوم زنان مومنه صالحه هستند كه به مراتب از حور العین زیباترند، در سوره زخرف می فرماید:

قال رسول الله(صلى الله علیه و آله): «ما استَفادَ اِمرءٌ مِسلِمٌ فائدةً بَعدَ الاِسلامِ اَفضَلُ مِن زَوجَةٍ مُسلِمَةٍ، تَسُرُّهُ اِذا نَظَر اِلیها، وَتُطیعُهُ اِذا اَمَرَها، وَتَحفَظَهُ اِذا غابَ عَنها فى نَفسِها و مالِهِ.» (کتاب: با جوانان در ساحل خوشبختی،‏ نویسنده: سیّد حمید فتاحی‏)

پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله) فرمود: براى مرد مسلمان بعد از قبول دین مبین اسلام، هیچ فائده اى بهتر از داشتن یک زن مسلمان وجود ندارد، هنگامى كه او را ببیند خوشحالى كامل را در تمام وجودش ایجاد كند، از خواسته هاى شوهرش اطاعت كامل نموده و در غیاب او از عفت و پاكدامنى خویش و هم چنین از اموال شوهرش محافظت كند.

خصوصیات یک زن صالحه در این حدیث شریف، به طور روشن بیان شده است:
«ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْواجُكُمْ تُحْبَرُونَ» «5» (داخل بهشت شوید شما و همسرانتان در حالى كه مورد كرامت هستید).
و نیز می فرماید: «جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ» «6» (داخل می شوند بهشت هایى را كه محل اقامت جاودانى است خود آنها و كسانى كه شایسته اند از پدران و همسران و فرزندان آنها).
و نیز می فرماید: «انَّ أَصْحابَ الْجَنَّةِ الْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فاكِهُونَ هُمْ وَ أَزْواجُهُمْ فِی ظِلالٍ عَلَى الْأَرائِكِ مُتَّكِوُنَ» «7» (یاران بهشت آن روز در نعمت ها متلذذ هستند خود ایشان و همسرانشان در سایبان ها بر تخت ها تكیه داده‏اند).

و هر دو دسته از زنان بهشتى پاكیزه و مطهره هستند هم از كثافات ظاهریه مثل خون و بول و غایت و حیض و نفاس، و هم از كثافات باطنیه از اخلاق رذیله و صفات خبیثه مانند حقد و حسد و امثال اینها و هم از اعمال زشت و ناپسندیده و بالجمله جمیع مراتب طهارت را دارا هستند.


پی نوشت ها:
1- سوره الرحمن آیه 69- 73
2- سوره الرحمن آیه 65
3- سوره واقعه آیه 22
4- سوره واقعه آیه 34- 34
5- سوره زخرف آیه 70
6- سوره رعد آیه 23

7- سوره یس آیه 55- 56


- نظرات (0)

فضاهای متفاوت برای دوست یابی!

دوستی یابی

این تعداد دوستی هایی که امروز در بین ما رواج پیدا کرده، فکر نمی کنم تاریخ به خودش دیده باشد. حتی سبک و سیاق رفاقت ها نیز تغییر چهره داده است. حق هم دارد چرا که دنیا در حال تغییر و دگرگونی است و انسان بیش از پیش احتیاج به دوست و رفیق دارد تا بتواند تنهاییش را پر کند، خلاء هایش را مرتفع ساخته و نیاز هایش را برطرف سازد. اگر دوست و دوستی امری ناپسند بود دینمان نیز بدان سفارش نمی کرد در حالی که کم نیستند احادیث و روایاتی که انسان را به دوستی امر می کنند از آن جمله رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است: دوستى كردن با مردم نیمى از خرد است.  (أصول الكافی / ترجمه مصطفوى ؛ ج 4 ؛ ص457) پس دوست و دوستی کردن  نمی تواند امری ناپسند باشد چرا که اگر دوست بد بود خدا برای خود دوستی انتخاب نمی کرد و این در حالی است که در آیه 125 سوره نساء خداوند کریم، حضرت ابراهیم علیه السلام را به عنوان دوست خود معرفی می کند.

اگر دوست بد بود خدا برای خود دوستی انتخاب نمی کرد و این در حالی است که در آیه 125 سوره نساء خداوند کریم، حضرت ابراهیم علیه السلام را به عنوان دوست خود معرفی می کند.

بله ،خدا هم برای خود دوستی دارد که بدین طریق، بندگانش نیز به پیروی از او، چون او برای خود دوستانی انتخاب کنند اما چگونه و به چه شیوه ای؟ به همین شیوه ای که در میانمان در حال وقوع است؟ یعنی دوستی هایی که در خیابان و در فضاهای مجازی از جمله چت روم و کلوپ ها و وایبر و غیره و ذالک اتفاق می افتد؟ یا دوستی هایی که در پارتی ها و مجالس شبانه رخ می دهد و یا به بهانه درس و تحصیل شکل می گیردو... شما کدامیک را می پسندید؟ دوستی از نوع جنس مخالف را کنار می گذاریم چقدر بر دوستانی که از جنس خودتانند می توانید نام دوست را بگذارید، چقدر به دوستیتان اعتماد دارید؟ خدا هم دوست انتخاب می کند بنده اش نیز در صدد انتخاب دوست است ، اما به تفاوتی به وسعت بی کران ها.
دوستی ما انسان ها گاه بر حق است و گاه نیتی شوم بر پشت آن خوابیده، دوستی هایی که جز منفعت های شخصی ، دنیا طلبی ها و وسوسه های شیطان پایه و اساس دیگری ندارد. و همین قسم دوستى است كه منشا شده فسادهایى از قبیل جزاف گویى ها و زورگویى ها در بین بشر راه بیابد. دوستی هایی که برای پر کردن وقت و تفریح و سرگرمی است و رشد و کمالی درش نیست و رضایت شیطان در آن موج میزند.
بیایید نوع دوستی میان خودمان و دوستی خدا را مقایسه کنیم.
تفاوت اول
: خداوند خالق بندگانش است و لاجرم همه بندهایش را می شناسد و به ایشان معرفت کامل دارد از این رو انتخاب حضرت ابراهیم علیه السلام به عنوان دوست، انتخابی از روی شناخت و آگاهی بوده است بدین معناکه خداوند کریم به دلیل وجود برخی صفات و ویژگی هایی که در  آن حضرت مشاهده نموده و او را می شناختند ایشان را به مقام خلیل الله ، یعنی دوستی خدا برگزیدند.
امروز، فردی پشت کامپیوتر شخصی خود نشسته و در فضاهای مجازی به ویژه شبکه های اجتماعی سیر می کند در آن واحد با تعداد کثیری از افراد با خصوصیات و ویژگی های متعدد سرو کار دارد که این خود بس جای شگفتی است! با حداقل اطلاعات ( درست یا نادرست) رابطه دوستی شکل می گیرد  و در این میان ممکن است پس از مدتی این رابطه عمیق تر شده  و این دوستی از فضای مجازی خارج شده و قدم به عالم واقعیت بگذارد. و این در حالی است که شناختی بسیار ناچیز و کم اهمیت از افراد در این میان وجود داشته و طرفین نسبت به هم در حاله ای از ابهام به سر می برند که همین امر مورد توجه سودجویان و کلاه برداران بسیاری شده تا بدین واسطه بتوانند نیات شوم خود را عملی سازند.
تفاوت دوم:در روایتى از امام صادق (علیه السلام ) چنین مى خوانیم : كه خداوند اگر ابراهیم را به عنوان خلیل (دوست) انتخاب كرد نه به خاطر نیاز به دوستى او بود، بلكه به خاطر این بود كه ابراهیم بنده مفید پروردگار و كوشا در راه رضاى او بود(تفسیر نمونه)

در روایتى از امام صادق(علیه السلام) چنین مى خوانیم : كه خداوند اگر ابراهیم را به عنوان خلیل (دوست) انتخاب كرد نه به خاطر نیاز به دوستى او بود، بلكه به خاطر این بود كه ابراهیم بنده مفید پروردگار و كوشا در راه رضاى او بود

دوستی خدا با حضرت ابراهیم علیه السلام به خاطر نیازش نبود چرا که خداوند بی نیاز مطلق است هر چند که انسان در ذات فقیر و نیازمند است و نیاز به دوستی نیز در او از همین فقرش نشأت می گیرد با این تفاوت که رفع این نیاز می بایست در جهت رفع نیاز اساسی او یعنی سعادت باشد نه اینکه موجبات شقاوت و بدبختی او را نیز فراهم سازد چنانکه می بینیم بسیاری از افرادی که در دام مواد مخدر و یا پشت میله های زندان اسیرند علت اصلی بدبختی خود را دوست ناباب می دانند.
تفاوت سوم:خداوند صفات ویژه و منحصر به فردی را در حضرت ابراهیم علیه السلام دید که او را خلیل الله نامید از آن جمله، سجده هاى بسیار، اطعام مساكین، نماز شب، رد نكردن سائل و مهمان نوازى او. آن حضرت به تمامه تسلیم پروردگارش بود، پاداش پرستش ها ونیایش ها و فرمانبردارى هاى خالصانه آن حضرت است كه به این عنوان مفتخر گردد. در حالی که معیار دوستی های ما زمینی ها به این باز می گردد که چقدر فرد مقابل می تواند برایمان سود بخش باشد، چگونه می توانیم به واسطه او ما نیز در جمع دیده شویم، آیا در معیت او به ما خوش می گذرد و یا به دلیل مشکلات و گرفتاری هایی که دارد به قول امروزی ها به ما نیز انرژی منفی خواهد داد. گاه فردی را به عنوان دوست انتخاب می کنیم که از نظر امتیازات دنیایی چیزی کم ندارد اما انتخاب فردی که دم از دین و ایمان می زند بی کلاسی است. دوستیمان تا زمانی است که به او نیاز داریم، زمانی که نیازمان مرتفع شد تاریخ انقضای دوستیمان نیز سر می رسد، در نتیجه می توان گفت نود درصد انتخابمان نه از سر ویژگی های خود دوستمان بلکه برگرفته از خوددوستی و خود پرستیمان است و معمولا دوستانمان به واسطه شخصیت وجودی خودشان به چشممان نمی آید. لازم به تذکر است که هنوز هم هستند دوستان و دوستی هایی که صبغه الهی دارند و از اموری که دراین نوشتار یاد کردیم مبرا هستند، امید که تعدا این دوستی ها بیشتر و بیشتر گردد
البته تفاوت های بسیار دیگری نیز وجود دارد که بیان آن دراین مقال نمی گنجد و ما تنها اشاره ای بدان نمودیم و عاقل را اشاره ای بس است.


- نظرات (0)

قرآن دشمنت را رسوا کن، توهین چرا

توهین

توهین می کنیم چرا که دلیل و منطقی بر حرف هایمان نداریم، اطلاعاتمان کم است.

منطق نداریم، راه مقابله را بلد نیستیم و فکر می کنیم با توهین یا انجام برخی اعمال، کمر دشمنان و مخالفانمان را شکسته ایم!!

سکانس اول:

در یک دعوای خیابانی دیدم که مردم به جان هم افتاده اند و حرف های زشتی به هم می زنند. بعد از اینکه عده ای آمدند و آنها را از هم جدا کردند و شرایط آرام تر شد، علت این بگو مگو را جویا شدم. یکی از طرفین رو کرد و گفت: اون اول شروع کرد به فحش دادن، بهش چند بار تذکر دادم که فحش نده، فحش بدی می شنوی! و او هم کارش را تکرار کرد و دعوا و مشاجره بالا گرفت.

 

سکانس دوم:

مترو شلوغ بود و ازدحام بسیار بالا. خواه ناخواه در این شرایط مکان برای ایستادن و حتی نفس کشیدن سخت می شود! در این موقعیت یک خانمی رو کرد به یکی دیگر و گفت: خانم کیفتو جمع کن! اونم گفت به تو چه مربوط و اگر راحتی می خوای با آژانس برو و.... همین طوری این بگو مگو ادامه پیدا کرد و کار به فحّاشی و حرف های زشت رسید.

 

سکانس بعدی:

دعوت شدن به جشنی با عنوان عید الزّهرا و اینکه با این جشن دل اهل بیت و حضرت زهرا سلام الله علیهم را شاد کنیم.

اما به نظر تنها چیزی که به آن توجه نمی شود رضایت اهل البیت است چرا که این مراسم پر بود از کلمات و عبارت ها و اشعار زشت که مملو از فحش و ناسزا بود.

به اسم اینکه روایت داریم در شادی اهل بیت شاد باشیم ، مجلس را به گناه و حرام کشانده بودند و اینجا بود که یاد روایت امام صادق علیه السلام افتادم که می فرمایند: اگر دیدید از ما اهل بیت صحبتی را نقل کردند که با قرآن منافات دارد، آن را به دیوار بزنید!

شادی با فحش و هتاکی فرق می کند چنانچه قرآن کریم هرگونه فحش و سب را نهی می کند: و لاتسبِّوا .

توهین نشانه بی ادبی، ضعف و بی منطقی من است و از فرد مسلح به منطق و برهان وادب و پشت گرم به حق صادر نمی شود چرا که یک فرد منطقی می داند که اگر بخواهد با زبان توهین آن هم توهین به مقدسات و شخصیت فرد یا گروهی با آنان وارد معامله و گفتگو شود، باید منتظر چنین عمل و به عبارتی عکس العملی از طرف مقابل باشد

چقدر از این جریان ها و برخوردهای زشت را در اطراف زندگیمان می بینیم؟!! مترو، اتوبوس، خیابان، زندگی خانوادگی و جشن ها و میهمانی ها و....

و این ها همه در حالی وجود دارند و اتفاق می افتند که این سرزمین را سرزمین اسلامی می خوانیم و خود را مسلمان و قرآن را کتاب زندگی خود معرفی می کنیم.

چرا با آیات قرآن بیگانه شده ایم و آنها را الگوی زندگی روزمره خود قرار نمی دهیم؟!!

وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَیَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ (انعام / 108)

و آنهایى را كه جز خدا مى‏ خوانند دشنام مدهید كه آنان از روى دشمنى [و] نادانى، خدا را دشنام خواهند داد. این گونه براى هر امتى كردارشان را آراستیم. آن گاه بازگشت آنان به سوى پروردگارشان خواهد بود، و ایشان را از آنچه انجام مى ‏دادند آگاه خواهد ساخت.

این آیه ما انسان ها را از سب و فحش دادن حتی به کسانی که از نظر عقیده و دین با ما هیچ اشتراکی ندارند منع کرده، چه رسد به برادران و همشهری هایمان. چه رسد بر آنانی که در کنار هم زیر لوای اسلام پناه گرفته ایم و خود را مسلمان می خوانیم.

چرا این مسلمانی و قبول داشتن قرآن و ادعای محب اهل بیت بودن بازتابی در رفتارهای زندگی، جشن ها و میهمانی هایمان ندارد؟!!

شاهین نجفی
آنقدر بی منطق شده ایم؟!!

اگر من بتوانم منطقی بر گفته های خود سند و دلیل و منطق ارائه دهم، دیگر جایی برای فحّاشی و استفاده از حرف های زشت باقی نمی ماند.

توهین نشانه بی ادبی، ضعف و بی منطقی من است و از فرد مسلح به منطق و برهان و ادب و پشت گرم به حق صادر نمی شود چرا که یک فرد منطقی می داند که اگر بخواهد با زبان توهین آن هم توهین به مقدسات و شخصیت فرد یا گروهی با آنان وارد معامله و گفتگو شود، باید منتظر چنین عمل و به عبارتی عکس العملی از طرف مقابل باشد.

چنانچه قرآن کریم نیز این نکته را متذکر شده است: هیچ گاه بتها و معبودهای مشرکان را دشنام ندهید، زیرا این عمل سبب می شود که آنها نیز نسبت به ساحت قدس خداوند همین کار را از روی ظلم و ستم و جهل و نادانی انجام دهند.

و کلام امیر مومنان را فراموش نکنیم که فرمودند: از مصادیقِ دشنام به خدا، دشنام به ولىّ خداست. [تفسیر المیزان]

در بیانی امام صادق علیه السلام ضمن حدیثی طولانی روایت شده است: ... هر کس به اولیای خدا ناسزا گوید در حقیقت خدا را دشنام داده است و چه کسی ظالم تر از آنکه موجب دشنام گویی به خدا و اولیای او شود؟ (کافی، ج 8، ص 7، ح 1; نورالثقلین، ج 1، ص 757، ح 238)

قرآن صریحاً از این موضوع، نهی کرد و رعایت اصول ادب و عفت و نزاکت در بیان را، حتی در برابر خرافی ترین و بدترین ادیان، لازم می داند چرا که؛

با دشنام و ناسزا نمی توان کسی را از مسیر غلط باز داشت، بلکه به عکس، تعصب شدید آمیخته با جهالت که در اینگونه افراد است، سبب می شود که به اصطلاح روی دنده لجاجت افتاده، در آئین باطل خود راسخ تر شوند، و به راحتی زبان به بدگوئی و توهین نسبت به ساحت قدس پروردگار بگشایند، زیرا هر فرد، گروه و ملتی نسبت به عقاید و اعمال خود، تعصب دارد.

من نوعی که خود را محب قرآن و اهل بیت می دانم باید رفتار و کردار خودم را به رفتار امام و پیشوایم نزدیک تر کنم چنانچه امیرالمومنین(علیه السلام) به لشکریانشان در جنگ صفین که معاویه و یارانش را دشنام می ‌دادند فرمود: "انی اکره لکم ان تکونوا سبّابین؛ من خوش ندارم که شما دشنام گو و بد زبان باشید."

این آیه ما انسان ها را از سب و فحش دادن حتی به کسانی که از نظر عقیده و دین با ما هیچ اشتراکی ندارند منع کرده، چه رسد به برادران و همشهری هایمان. چه رسد بر آنانی که در کنار هم زیر لوای اسلام پناه گرفته ایم و خود را مسلمان می خوانیم

سیمای آنان را رسوا کنیم

چه خوب است وقتی در برابر یک عمل، یک بدعت یک رفتار ناهنجار و ناخوشایندی قرار گرفتیم، با آن اصولی رفتار کنیم و به جای توهین کردن به آن مکتب و روش و رفتار، سیمای آن را روشن کنیم چنانچه حضرت على علیه السلام در جنگ صفّین به سربازان خود توصیه مى‏کرد که به پیروان معاویه دشنام و ناسزا نگویند، بلکه سیماى آنان را مطرح کنند که بهتر از دشنام است. (نهج‏البلاغه، کلام 206)

 

فحش و ناسزا در بیان روایات

از همه ی اینها گذشته فحش دادن یک عمل گناه و خلاف قرآن و روایات اهل بیت است که در روایات نیز این عمل بسیار نهی شده است. در ادامه به بیان قسمتی از این روایات می پردازیم:

رسول گرامی می فرمایند:

از فحش بر حذر باشید زیرا خدای تعالی ناسزا و بدگویی را دوست ندارد. (بحارالانوار، ج76، ص 110)

وارد شدن در بهشت بر فحّاش حرام است. (مجموعة ورام، ج1، ص 110)

پیامبر مكرم اسلام حضرت محمد ابن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم در وصیتی كه به مردی از بنی تمیم دارند می فرمایند: لاَ تَسُبُّوا النّاسَ فَتَكْتَسِبُوا الْعَدَاوَةَ بَیْنَهُمْ؛ به مردم دشنام مدهید زیرا باعث می شود كه از آن ها كسب عداوت و دشمنی كنید. (الكافی، ج2، ص 360)

در جای دیگر امام علیه السلام می فرماید: بدگویی و هرزه گویی قدر و منزلت انسان را پایین می آورد و اخوت (برادری و دوستی) را از بین می برد. (غررالحكم، ص 223)

و همچنین در وصیت مولای متقیان علی علیه السلام آمده است كه: در كلامتان از فحش استفاده نكنید چرا كه فحش و بد زبانی زیبنده ما خاندان و شیعیان ما نیست و انسان فحاش شایستگی و لیاقت دوستی را ندارد. (مستدرك الوسائل، ج12، ص 82)



- نظرات (0)

گروهی که به هیچ صراطی مستقیم نمی شوند

حضرت 
ابراهیم

خداوند در این آیات سوره مبارکه آل عمران در واقع تأکید به این موضوع مهم دارد که سعى نكنید با انتساب شخصیّت‏ها به خود، حقّانیت خود را اثبات كنید.

به جاى نزاع در انتساب شخصیّت‏ هاى والا، از فكر آنان پیروى كنید.

یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فی‏ إِبْراهیمَ وَ ما أُنْزِلَتِ التَّوْراةُ وَ الْإِنْجیلُ إِلاَّ مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (آل عمران ـ 65)

ای اهل کتاب، چرا درباره ابراهیم محاجه می کنید با آنکه تورات و انجیل بعد از او نازل شده است؟ آیا تعقل نمی کنید؟

 

شأن نزول:

در اخبار اسلامى آمده است كه دانشمندان یهود و نصاراى نجران نزد پیامبر صلی الله علیه و آله به گفتگو و نزاع درباره حضرت ابراهیم برخاستند.

یهود مى‏گفتند: او تنها یهودى بوده و نصارى مى ‏گفتند: او فقط نصرانى بود (به این ترتیب هر كدام مدعى بودند كه او از ما است تا امتیاز بزرگى براى خود ثابت كنند زیرا ابراهیم پیامبر بزرگ خدا در میان تمام پیروان مذاهب به عظمت شناخته مى‏ شد) این آیه و آیات بعد نازل شد و آنها را در این ادعاهاى بى اساس تكذیب كرد.

در واقع هر یك از یهود و نصارى، ابراهیم علیه السلام را از خود مى ‏دانستند و به قدرى بازار این ادّعا داغ بود كه قرآن در دو آیه‏ى بعد مى ‏فرماید: «ما كانَ إِبْراهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا»

این آیه براى پوچى ادّعاى آنها مى‏ گوید: چگونه شما ابراهیم را كه قبل از تورات و انجیل بوده، تابع آن دو كتاب مى ‏دانید؟ كتابى كه هنوز نازل نشده است، پیرو ندارد. آیا حاضر نیستید این مقدار هم فكر كنید كه لااقل حرف شما با تاریخ منطبق باشد.

صاحب تفسیر گرانقدر احسن الحدیث در ذیل این آیه می فرماید: ابراهیم علیه السّلام میان مسلمانان و یهودیان و مسیحیان محترم و مقبول است و رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله بارها می فرمود: دین من همان دین ابراهیم است، یهود می گفتند: ابراهیم از ماست و یهودى بوده، نصارى می گفتند: نه، ابراهیم از ماست و نصرانى بوده، می خواستند با این ادّعا خود را بر حق جلوه دهند، قرآن می گوید: این ستیزه جویى یعنى چه؟! یهودیّت (با همه بدعت هایش) از تورات به بعد به وجود آمده چنانكه نصرانیّت از انجیل به بعد پیدا شده ولى ابراهیم هزار سال قبل از تورات و دو هزار سال قبل از انجیل بوده است، آیا نمی فهمید؟!!

در واقع هر یك از یهود و نصارى، ابراهیم علیه السلام را از خود مى ‏دانستند و به قدرى بازار این ادّعا داغ بود كه قرآن در دو آیه‏ى بعد مى ‏فرماید: «ما كانَ إِبْراهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا» این آیه براى پوچى ادّعاى آنها مى‏ گوید: چگونه شما ابراهیم را كه قبل از تورات و انجیل بوده، تابع آن دو كتاب مى ‏دانید؟ كتابى كه هنوز نازل نشده است، پیرو ندارد. آیا حاضر نیستید این مقدار هم فكر كنید كه لااقل حرف شما با تاریخ منطبق باشد

بحث لغوی:

تحاجون: محاجّه به معنى حجّت آوردن و در اینجا به معنى ستیز است.

 

پیام ‏های آیه:

1ـ هنگام موعظه، از القاب متین و عناوین فرهنگى مخاطبین استفاده شود. «یا أَهْلَ الْكِتابِ»

2ـ علم و كتاب، از چنان ارزشى برخوردارند كه منسوبین به آن نیز محترمند. اهل كتاب، اهل قلم، اهل علم. «یا أَهْلَ الْكِتابِ»

3ـ سعى نكنید با انتساب شخصیّت‏ ها به خود، حقّانیت خود را اثبات كنید. «لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْراهِیمَ» به جاى نزاع در انتساب شخصیّت ‏هاى والا، از فكر آنان پیروى كنید.

4ـ ادّعاهاى خود را مستند و هماهنگ با منطق و فطرت و تاریخ قرار دهید. «وَ ما أُنْزِلَتِ التَّوْراةُ»

ها أَنْتُمْ هوُلاءِ حاجَجْتُمْ فیما لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فیما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (آل عمران ـ 66)

هان، شما [ اهل کتاب ] همانان هستید که درباره آنچه نسبت به آن دانشی داشتید محاجه کردید پس چرا در مورد چیزی که بدان دانشی ندارید محاجه می کنید؟ با آنکه خدا می داند و شما نمی دانید.

این آیه تذكّر و هشدارى است به اهل كتاب، كه شما در مورد آنچه بدان علم و آگاهى دارید، اشكال‏ تراشى و سوالات بى ‏جا مى‏ كنید. با آنكه شما زندگى طبیعى حضرت عیسى و نیاز او به غذا و مسكن و لباس را دیده‏اید، ولى باز هم در مورد او به گفتگو نشسته‏اید. گروهى او را دروغگو و گروهى فرزند خدا مى ‏پندارید. (تفاسیر المیزان، فى ظلال، مراغى و المنار) و یا در شناخت محمّد صلى اللَّه علیه و آله كه نشانه ‏هایش در تورات و انجیل آمده و براى شما شناخته شده است، به بحث و گفتگو مى ‏پردازید. (تفاسیر مجمع البیان و قرطبى)

شما كه درباره معلومات، اهل جدال و بحث هستید و به نقطه‏ى توافقى نمى ‏رسید، دیگر چه كار به مسأله‏اى دارید كه در مورد آن علم ندارید؟ مثل اینكه مذهب حضرت ابراهیم چه بوده است؟

اشاره به اینكه شما در مسائل مربوط به مذهب خودتان كه از آن آگاهى داشتید، بحث و گفتگو كردید و دیدید كه حتى در این مباحث گرفتار چه اشتباهات بزرگى شده‏اید و چه اندازه از حقیقت دور افتاده‏اید (و در واقع علم شما جهل مركب بود) با این حال چگونه در چیزى كه از آن اطلاع ندارید، بحث و گفتگو مى‏ كنید و در نتیجه سخنى مى‏گوئید كه با هیچ تاریخى سازگار نیست.

یهودیّت (با همه بدعت هایش) از تورات به بعد به وجود آمده چنانكه نصرانیّت از انجیل به بعد پیدا شده ولى ابراهیم هزار سال قبل از تورات و دو هزار سال قبل از انجیل بوده است، آیا نمی فهمید؟!!

سپس براى تأكید مطالب گذشته و آماده ساختن براى بحث آینده مى ‏گوید: "خدا مى‏ داند و شما نمى‏ دانید" (وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ).

آرى او مى ‏داند كه در چه تاریخى آئین خود را بر ابراهیم نازل كرده، نه شما كه در زمان هاى بعد به وجود آمده‏اید و بدون اطلاع و مدرك، در این باره قضاوت مى ‏كنید.

پس بهتر آن است كه خدا را یگانه بشناسیم و بر او تسلیم شویم، تا از عصبیت طایفه ‏پرستى دور شویم، و از دانش و خرد برخوردار شویم.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ افراد مغرور و لجوج را تحقیر كنید. «ها أَنْتُمْ هوُلاءِ»

2ـ افراد لجوج، حتّى در امور روشن به نزاع مى ‏نشینند. «حاجَجْتُمْ فِیما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ»

3ـ اگر سرچشمه‏ى مباحثات، تحقیق باشد ارزش دارد، ولى اگر براى طفره رفتن باشد، مورد انتقاد است. «حاجَجْتُمْ فِیما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ»

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

تفسیر المیزان

تفسیر فى ظلال

تفسیر مراغى

تفسیر المنار

تفسیر مجمع البیان

تفسیر قرطبى

تفسیر هدایت، ج 1

 




- نظرات (0)

توافق مسلمانان با اهل کتاب

حضرت مسیح

دعوت به سوى توحید و حقّ، لازم است. خواه با استدلال، خواه با مباهله و خواه از طریق دعوت به مشتركات.

بنابراین یكى از مراحل تبلیغ، دعوت به مشتركات است و قرآن مى ‏تواند محور مشترك خوبى براى دعوت باشد، زیرا هم تاریخ انبیاء را دارد و هم از تحریف به دور بوده است

قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَیْئًا وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (آل عمران ـ 64)

بگو اى اهل كتاب بیایید بر سر سخنى كه میان ما و شما یكسان است بایستیم كه جز خدا را نپرستیم و چیزى را شریك او نگردانیم و بعضى از ما بعضى دیگر را به جاى خدا به خدایى نگیرد پس اگر [از این پیشنهاد] اعراض كردند بگویید شاهد باشید كه ما مسلمانیم [نه شما]

 

دعوت به سوى وحدت‏

قرآن نخستین بار در ضمن آیات گذشته مسیحیان را دعوت به استدلال منطقى كرد و پس از مخالفت، دعوت به مباهله نمود و چون دعوت به مباهله به مقدار كافى در روحیه آنها اثر گذاشت، به دلیل اینكه حاضر به مباهله نشدند و شرایط ذمه را پذیرفتند، بار دیگر از این آمادگى روحى استفاده كرده، مجدّداً شروع به استدلال مى ‏كند- ولى این استدلال با استدلالات سابق تفاوت فراوان دارد.

در آیات گذشته دعوت به سوى اسلام  با تمام خصوصیات بود ولى در این آیه دعوت به نقطه ‏هاى مشترك میان اسلام و آیین هاى اهل كتاب است.

در واقع قرآن با این طرز استدلال به ما مى ‏آموزد، اگر كسانى حاضر نبودند در تمام اهداف مقدس با شما همكارى كنند بكوشید لااقل در اهداف مهم مشترك همكارى آنها را جلب كنید و آن را پایه‏اى براى پیشبرد اهداف مقدستان قرار دهید.

آیه فوق یك نداى وحدت است در برابر تمام مذاهب آسمانى به مسیحیان مى‏ گوید: شما مدعى "توحید" هستید و حتى مى‏ گویید مسأله "تثلیث" (اعتقاد به خدایان سه ‏گانه) منافاتى با "توحید" ندارد و لذا قایل به وحدت در تثلیث مى ‏باشید.

و همچنین یهود در عین سخنان شرك آمیز "عزیر" را فرزند خدا پنداشتند مدعى توحید بوده و هستند.

قرآن به همه آنها اعلام مى ‏كند: ما و شما در اصل توحید مشتركیم بیایید دست به دست هم داده این اصل مشترك را بدون هیچ پیرایه‏اى زنده كنیم و از تفسیرهاى نابجا كه نتیجه آن شرك و دورى از توحید خالص است خوددارى نمائیم.

اطاعت بى ‏چون و چرا از دیگر انسان‏ها، نشانه‏ى پذیرش نوعى ربوبیّت براى آنها و یك نوع عبودیّت براى ماست. در حالى كه همه‏ى انسان‏ ها با یكدیگر مساوى هستند. «لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً»

جالب اینكه در این آیه با سه تعبیر مختلف روى مسأله یگانگى خدا تأكید شده است اول با جمله "أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ" (جز خدا را نپرستیم) و بعد با جمله "لا نُشْرِكَ بِهِ شَیْئاً" (كسى را شریك او قرار ندهیم) و سومین بار با جمله "وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ" (بعضى از ما بعضى دیگر را به خدایى نپذیرد).

ضمناً جمله اخیر اشاره لطیفى به این حقیقت است كه مسیح یكى از افراد انسان و هم نوع ما است نباید او را به خدایى شناخت.

این احتمال نیز وجود دارد كه: بعضى از علماى منحرف اهل كتاب از مقام خود سوء استفاده مى‏ كردند و حلال و حرام خدا را به دلخواه خویش تغییر مى ‏دادند و دیگران از آنها پیروى مى‏ كردند.

توضیح اینكه: از آیات قرآن استفاده مى‏ شود كه در میان علماى اهل كتاب جمعى بودند كه احكام خدا را طبق "منافع" یا "تعصب هاى" خود تحریف مى‏ كردند، و از نظر منطق اسلام كسى كه از چنین افرادى دانسته پیروى بدون قید و شرط كند یك نوع عبودیت و پرستش نسبت به آنها انجام داده است.

دلیل این موضع روشن است زیرا قانونگذارى و تشریع حلال و حرام مربوط به خداوند است، هر كس دیگرى را در این موضوع صاحب اختیار بداند او را شریك خدا قرار داده است.

مفسران در ذیل این آیه چنین نقل كرده‏اند كه: "عدى بن حاتم" كه قبلاً مسیحى بود و سپس اسلام آورد، بعد از نزول این آیه از كلمه "اربابا" (خدایان) این چنین فهمید كه قرآن مى‏ گوید اهل كتاب بعضى از علماى خود را مى ‏پرستند، لذا به پیغمبر عرض كرد: ما هیچ گاه در زمان سابق علماى خود را عبادت نمى‏ كردیم! پیامبر فرمود: آیا مى ‏دانستید كه آنها به میل خود احكام خدا را تغییر مى‏ دهند و شما از آنها پیروى مى ‏كردید؟

"عدى" گفت: آرى. پیامبر صلی الله و علیه و آله فرمود: این همان پرستش و عبودیت است! (مجمع البیان، ذیل آیه مورد بحث)

در حقیقت اسلام بردگى و استعمار فكرى را یك نوع "عبودیت و پرستش" مى ‏داند و به همان شدتى كه با شرك و بت پرستى مبارزه مى‏كند، با استعمار فكرى كه شبیه بت پرستى است نیز مى‏ جنگد.

ولى باید توجه داشت كه "ارباب" صیغه جمع است، بنابراین نمى ‏توان تنها از این آیه نهى از پرستش عیسى را استفاده كرد ولى ممكن است منظور از آیه هم نهى از عبودیت مسیح باشد و هم از عبودیت دانشمندان منحرف! سپس در پایان آیه مى ‏فرماید: "اگر آنها (بعد از این دعوت منطقى به سوى‏ نقطه مشترك توحید باز) سر تابند و رویگردان شوند، بگویید گواه باشید كه ما مسلمانیم" و تسلیم حق هستیم و شما نیستید (فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ)

بنابراین دورى شما از حق در روح ما كمترین اثرى نمى ‏گذارد و ما همچنان به راه خود یعنى راه اسلام ادامه خواهیم داد. تنها خدا را مى ‏پرستیم و تنها قوانین او را به رسمیت مى ‏شناسیم و بشرپرستى به هر شكل و صورت در میان ما نخواهد بود.

 

بحث لغوی:

تعالوا: بیائید. اسم فعل است مفرد آن «تعال» می باشد.

ارباب: جمع ربّ. مراد از آن در اینجا قانونگذار و مدبّر است، ربّ در اصل به معنى تربیت می باشد، اطلاق آن بر مربّى به طور استعاره است (قاموس قرآن).

در واقع قرآن با این طرز استدلال به ما مى ‏آموزد، اگر كسانى حاضر نبودند در تمام اهداف مقدس با شما همكارى كنند بكوشید لااقل در اهداف مهم مشترك همكارى آنها را جلب كنید و آن را پایه‏اى براى پیشبرد اهداف مقدستان قرار دهید

پیام ‏های آیه:

1ـ مسلمانان باید بر سر مشتركات، با اهل كتاب به توافق برسند. «قُلْ یا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ كَلِمَةٍ ...»

2ـ باید در دعوت به وحدت، پیش قدم بود. «قُلْ یا أَهْلَ الْكِتابِ»

اگر به تمام اهدافِ حقّ خود دست نیافتید، از تلاش براى رسیدن به بعضى از آن خوددارى نكنید. «تَعالَوْا إِلى‏ كَلِمَةٍ ...»

4ـ یكى از مراحل تبلیغ، دعوت به مشتركات است. «كَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَكُمْ» قرآن مى ‏تواند محور مشترك خوبى براى دعوت باشد، زیرا هم تاریخ انبیاء را دارد و هم از تحریف به دور بوده است.

5ـ در تبلیغ و دعوت دیگران، باید به عقاید حقّه و مقدّسات طرف مقابل، احترام گذارد. «كَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَكُمْ»

6ـ یگانه پرستى و بیزارى از شرك، از مشتركات تمام ادیان آسمانى است. «كَلِمَةٍ سَواءٍ»، «أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ»

7ـ توحید، سبب تعالى انسان است. «تَعالَوْا» در جایى به كار مى‏ رود كه دعوت به رشد و بالا آمدن باشد. «تَعالَوْا»، «أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ»

8ـ اطاعت بى ‏چون و چرا از دیگر انسان‏ها، نشانه‏ى پذیرش نوعى ربوبیّت براى آنها و یك نوع عبودیّت براى ماست. در حالى كه همه‏ى انسان‏ ها با یكدیگر مساوى هستند. «لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً»

9ـ اندیشه‏ى آزاد و شخصیّت مستقل، شعار قرآن است. «لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً»

10ـ اعراض و سرپیچى مخالفان نباید در اراده و ایمان ما اثر بگذارد. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ»

11ـ هر مبلّغى باید سرپیچى و اعراض مردم را پیش بینى كند تا مأیوس نشود. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا ...»

12ـ پس از استدلال و برهان، جَدل را قطع كنید. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا ...»

13ـ بندگى خدا، نفى شرك و طرد حاكمیّت غیر خداوند، از ویژگى‏ هاى یك مسلمان واقعى است. «اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج2

تفسیر مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

قاموس قرآن

 


- نظرات (0)

دلیل روى ‏گردانى انسان از كلام حق!

حضرت 
مسیح

رویدادهایى كه از زبان وحى به ما رسیده‏اند، بر اساس حقّ هستند.

در داستان ‏هاى قرآنى، وهم، خیال، دروغ و نادرستى راه ندارد. و به راستی اگر قرآن نبود، چهره‏ى واقعى حضرت مسیح، آلوده با خرافات و مشوّه باقى مى‏ماند.

إِنَّ هَـذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَمَا مِنْ إِلَـهٍ إِلاَّ اللّهُ وَإِنَّ اللّهَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ (آل عمران- 62) فَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ (آل عمران- 63)

آرى، داستان درست [مسیح‏] همین است و معبودى جز خدا نیست، و خداست كه در واقع، همان شكست ‏ناپذیر حكیم است.

پس اگر رویگردان شدند، همانا خداوند به [حال‏] مفسدان داناست.

 

نکات:

1ـ داستان ‏هایى كه بر سر زبان ‏هاست، بر سه نوعند:

1-1. رمان‏ها، افسانه‏ها و اساطیرى كه بر پایه خیال بوده و غیر واقعى هستند.

2-1. داستان ‏هاى تاریخى كه گاهى راست و مستند و گاهى آمیخته با دروغ و امور نادرست هستند.

3-1. رویدادهایى كه از زبان وحى به ما رسیده‏اند، بر اساس حقّ هستند. داستان‏ هاى قرآنى، همه از این نوع هستند و در آن ها وهم، خیال، دروغ و نادرستى راه ندارد.

2ـ آیه 62 آل عمران در بیان سه مطلب است:

اول: سرگذشت واقعى عیسى و مریم همین است و بس.

دوّم: معبودى جز خدا نیست، عیسى و غیر عیسى نمی توانند فائز مقام الوهیّت باشند.

سوّم: خداى توانا از روى حكمت و مصلحت، عیسى را بدون دخالت پدر آفریده است.

3ـ از مسائل قابل توجه آیه 63 آل عمران این است که: هر كه از حق پیروى نكند، از باطل پیروى خواهد كرد، و به نتیجه‏اى جز فساد و تباهى نخواهد رسید. و خدا از او دور نیست، بلكه از حال او آگاه است و از او مراقبت مى‏كند و ناگهان او را مى‏گیرد.

4ـ منظور از فَإِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ این است که خداوند فاسدان و فتنه جویان از خلق را مى‏ شناسد و آنها را به فسادشان پاداش خواهد داد. و البته این قسمت آیه براى ترساندن از عذاب است، وگرنه خدا صالح و فاسد همه را می شناسد و گفته‏اند مقصود این است كه خداوند عالم است به این مجادله- كنندگان و داناست كه آنها به مباهله اقدام نخواهند كرد چون به نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله علم و معرفت دارند. (ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن ج 4)

از مسائل قابل توجه آیه 63 آل عمران این است که: هر كه از حق پیروى نكند، از باطل پیروى خواهد كرد، و به نتیجه‏اى جز فساد و تباهى نخواهد رسید. و خدا از او دور نیست، بلكه از حال او آگاه است و از او مراقبت مى‏كند و ناگهان او را مى‏گیرد

از داستان های راستین‏:

در آیات فوق پس از شرح زندگى مسیح به عنوان تاكید هرچه بیشتر مى ‏فرماید: "اینها سرگذشت واقعى مسیح است" نه ادعاهایى همچون الوهیت مسیح یا فرزند خدا بودنش (إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ).

نه مدعیان خدایى او سخن حقى مى‏ گفتند و نه آنهایى كه- العیاذ باللَّه- فرزند نامشروعش مى ‏خوانند. حق آن است كه تو آوردى و تو گفتى او بنده خدا و پیامبر بود كه با یك معجزه الهى از مادرى پاك، بدون پدر تولد یافت.

باز براى تاكید بیشتر مى‏ افزاید:" و هیچ معبودى جز خداوند یگانه نیست" (وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ).

" و خداوند یگانه قدرتمند و توانا و حكیم است" و تولد فرزندى بدون پدر در برابر قدرتش مساله مهمى نیست (وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ). آرى چنین كسى سزاوار پرستش است نه غیر او.

در آیه بعد كسانى را كه از پذیرش این حقایق سر باز مى‏ زنند مورد تهدید قرار داده، مى ‏فرماید: "اگر (با این همه دلایل و شواهد روشن باز هم) روى برگردانند (بدان كه در جستجوى حق نیستند و فاسد و مفسدند) زیرا خداوند از مفسدان آگاه است" (فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ).

مسلم است جمعیتى كه پس از آن همه استدلالات منطقى قرآن درباره مسیح و همچنین عقب‏ نشینى از دعوت به مباهله تسلیم حق نشوند و باز هم به گفتگوهاى لجوجانه خود ادامه دهند (حق جو) نیستند بلكه (مفسده‏ جویانى) هستند كه هدف آنها تخدیر عقاید صحیح مردم است و مسلّماً خداوند آنها را مى ‏شناسد و از نیّاتشان باخبر است و به موقع آنان را كیفر خواهد داد.

منظور از فَإِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ این است که خداوند فاسدان و فتنه جویان از خلق را مى‏ شناسد و آنها را به فسادشان پاداش خواهد داد. و البته این قسمت آیه براى ترساندن از عذاب است، وگرنه خدا صالح و فاسد همه را می شناسد و گفته‏اند مقصود این است كه خداوند عالم است به این مجادله- كنندگان و داناست كه آنها به مباهله اقدام نخواهند كرد چون به نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله علم و معرفت دارند

بحث لغوی و تشابه با آیات دیگر قرآن:

1ـ واژه "قصص" مفرد است و به معنى قصه مى‏ باشد و در اصل از ماده "قص" (بر وزن صف) به معنى جستجوى چیزى كردن گرفته شده، مثلاً در داستان موسى بن عمران مى‏ خوانیم: وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ، "مادر موسى به خواهرش گفت: به جستجوى موسى بپرداز" (سوره قصص، آیه 11). و اینكه تلافى خون را "قصاص" مى‏ گویند به خاطر آن است كه جستجوى حق صاحب خون در آن مى‏ شود، سرگذشت ها و تاریخ پیشینیان را كه حالات و ماجراهاى زندگى آنها را جستجو مى‏ كند نیز قصه مى‏ گویند.

2ـ عزیز: عزّت، توانایى مقابل ذلّت. عزیز: توانا (قاموس قرآن).

3ـ حكیم: محكم كار، حكمت كردار. كسى كه كار را از روى تشخیص و مصلحت انجام دهد (قاموس قرآن).

هر داستانى درباره پیامبران، كه با توحید منافات داشته باشد، ساختگى و باطل است. «لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ»

پیام ‏های آیات:

1ـ اگر قرآن نبود، چهره‏ى واقعى حضرت مسیح، آلوده با خرافات و مشوّه باقى مى‏ ماند. «إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ»

2ـ تكرار شعار توحید و پایدارى در برابر خرافات، لازم است. «ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ»

3ـ هر داستانى درباره پیامبران، كه با توحید منافات داشته باشد، ساختگى و باطل است. «لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ»

4ـ روى‏ گردانى انسان از كلام حق، نشانه‏ى اختیار اوست. «فَإِنْ تَوَلَّوْا»

اعراض از حق، نمونه‏اى از فساد است، و اعراض كننده مفسد مى‏ باشد. «تَوَلَّوْا»، «بِالْمُفْسِدِینَ»

6ـ علم خداوند به كارهاى مفسدان، بزرگ ‏ترین هشدار است. «عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

تفسیر هدایت، ج 1

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 4

 


- نظرات (0)

معرفی 2 گروه از مۆمنان واقعی!

خمس کے متعلق اھل سنت کی دلیل
آیه خمس

آیه 41 سوره انفال آیه ای است که پرداخت خمس را بر مکلفین واجب می کند.

در آغاز آیه مى‏فرماید: بدانید هر گونه غنیمتى نصیب شما مى‏شود یك پنجم آن، از آن خدا و پیامبر و ذى القربى (امامان اهل بیت) و یتیمان و مسكینان و واماندگان در راه (از خاندان پیامبر) مى باشد (وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاكِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ).

و بعد براى تاكید اضافه مى كند: كه اگر شما به خدا و آنچه بر بنده خود نازل كردیم ، ایمان آورده اید باید به این دستور عمل كنید و در برابر آن تسلیم باشید (إِن كُنتُمْ آمَنتُمْ بِاللّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا).

از این تعبیر روشن می شود مۆمن كامل كسى است كه در برابر همه دستورات ، مخصوصاً دستورات مالى تسلیم باشد و تبعیضى در میان برنامه‏هاى الهى قائل نگردد.[1]

یکی از راویان به نام سَماعه از امام کاظم علیه السلام درباره خمس سوال می کند که خمس به چه چیزهایی تعلق می گیرد؟

امام علیه السلام در پاسخ می فرماید: فِی كُلِّ مَا أَفَادَ النَّاسُ مِنْ قَلِیلٍ أَوْ كَثِیرٍ [2] ؛هر منفعتی که افراد به دست می آورند چه کم باشد؛ چه زیاد یک پنجم آن برای صاحبان خمس است. منتهی پرداخت آن بر اساس دیگر روایات تا یکسال می تواند به تعویق بیفتد (بنا به نظر برخی مراجع تقلید، سالی یکبار) که اگر چیزی از آن باقی ماند پرداخت شود.[3]

 

تغییر نعمت به دست کیست؟

آیه 53 نعمتی که در دست مردم است را داده خدا دانسته (نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ )؛ اما تغییر آن به کاستی، تبدیل به نقمت و مانند آن را به دست مردم می داند؛ همان مردمی که این نعمت را در اختیارشان بود(یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ).

علامه طباطبایی (ره) از این آیه شریفه، قاعده ای برای نزول نعمت و سلب آن و یا تبدیلش به نقمت و عذاب به دست آورده که خلاصه اش این است:

فرود نعمت بر انسانها بستگی به زمینه روحی و نفسانی آنها دارد. اگر این استعداد و زمینه، مناسبِ نزول نعمت بود، نعمت بر آنها نازل می شود و اگر تغییر کرد و آن زمینه، تبدیل به زمینه نزول عذاب شد؛ آن نعمت رخت بربسته و عذاب و نقمت جایگزین آن می شود. [4]

هرگاه طرف مقابل و هم پیمان شما عهد نامه را پاره کرد و مفاد آن را زیر پا گذاشت (إِنْ نَكَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ) و شروع به مذمت آئین شما و تبلیغات سوء کرد(طَعَنُوا فِی دِینِكُم) ؛ شما با پیشوایان این گروهِ كافر پیكار کنید(فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْر)

بنابراین نعمتی را که خداوند متعال روزیمان کرده است تا وقتی در دست ماست که لیاقت آن را داشته باشیم؛ اما اگر با دست خود، آن لیاقت را تغییر داده و نسبت به آن نعمت، بی لیاقت شدیم؛ نعمت می رود و عذابی که اکنون لایق آن شده ایم ، جایگزین آن می شود.

 

بدترین ها نزد خدا

آیه 55، بدترین و بى ارزش ترین موجودات زنده این جهان را معرفى كرده مى فرماید: بدترین جنبندگانِ نزد خدا، كسانى هستند كه راه كفر پیش گرفتند و هم چنان به آن ادامه مى دهند و به هیچ وجه ایمان نمى آورند(إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الَّذِینَ كَفَرُواْ فَهُمْ لاَ یُۆْمِنُونَ).

در آیه بعد قدری بیشتر درباره آنها توضیح داده و یک ویژگی بارز آنها را بیان می کند که آن عهدشکنی و پایبند نبودن به هیچ عهد و پیمانی است (یَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی كُلِّ مَرَّةٍ). اینها کسانی اند که نه از خدا شرم دارند و نه از مخالفت فرمان او پرهیز می کنند و نه از زیر پا گذاردن اصول انسانى پروا می نمایند (وَهُمْ لاَ یَتَّقُونَ).

هر چند این آیات درباره یهودیان مدینه در عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل شده و پرده از ماهیت پلید آنها بر می دارد[5]؛ اما این به معنای حصر این معنا در آنها نیست؛ بلکه بیان قاعده و قانون کلی است برای هر کس که رفتاری اینگونه دارد تا بداند و دیگران بشناسند که چنین کسی بدترین خلایق نزد خداوند است.

دفاع مقدس
حد توان نظامی در قرآن

به دستور آیه 60، توان نظامی مسلمانان در جامعه اسلامی باید به حدی باشد که دشمن و هر کس که خیال دست اندازی به حیطه نظام اسلامی را دارد به هراس اندازد(

تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ ) و نتواند حتی خیال تهاجم به آب و خاک نظام اسلامی را هم در سر بپروراند.

از این آیه استفاده می شود که نظام اسلامی باید به آخرین و پیشرفته ترین سلاح ها و تجهیزات نظامی و دفاعی مجهز باشد تا آنکه بتواند آن ترسی را که آیه می فرماید در دل دشمنانش ایجاد کند؛ هر چند داشتن این سلاح ها لزوماً به معنای به کارگیری آنها نیست. یعنی می توان گفت: داشتن از هر نوع ، ولی استفاده تنها از تسلیحاتی که با قوانین نبرد در اسلام سازگار است.

 

دو گروه از مومنان واقعی

آیه 74 به بیان دو گروه از مومنان واقعی می پردازد :

گروه اول کسانی اند که ایمان آوردند و هجرت كردند و در راه خدا جهاد نمودند (وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ ).

گروه دوم کسانی اند که گروه اول را پناه دادند و یارى كردند (وَالَّذِینَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ).

هر چند این آیه درباره مهاجرین و انصار در صدر اسلام است؛ اما روشن است که این آیه نیز مانند اکثر آیات قرآن کریم پیامی جامع و کلی دارد که با بیان نمونه، در پی تعلیم و تعمیم آن در جامعه اسلامی و تمام دورانهاست.

نظام اسلامی باید به آخرین و پیشرفته ترین سلاحها و تجهیزات نظامی و دفاعی مجهز باشد تا آن بتواند آن ترسی را که آیه می فرماید در دل دشمنانش ایجاد کند؛ هر چند داشتن این سلاحها لزوما به معنای به کارگیری آنها نیست

وفاداری بر سر پیمان تا به کی؟

آیه 7 سوره مبارکه توبه به قانونی درباره سرآمدی زمان وفاداری به عهد و پیمان اشاره دارد. در این قانون آمده است که شما تا زمانی بر سر پیمان بمانید که طرف مقابل هم بر سر پیمان ایستاده(فَمَا اسْتَقَامُواْ لَكُمْ فَاسْتَقِیمُواْ لَهُمْ) و این وفاداری به عهد و قرارداد از لوازم تقواى دینى است به همین جهت علت دستور بالا را چنین بیان می کند: إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ [6] ، اما اگر طرف مقابل پیمان شکست و تعهداتی که دوطرف موظف به رعایت آن بودند را نادیده گرفت ، شما هم تمام آنچه موظف به رعایت آن بودید را نادیده بگیرید.

 

جایی که اَیمان ملاک است نه اِیمان

اَیمان یعنی عهد و پیمان و معنای ایمان هم روشن است. آیه 12 درباره عهد شکنی کسانی است که با مسلمانان عهد و پیمان دارند که می فرماید: هرگاه طرف مقابل و هم پیمان شما عهد نامه را پاره کرد و مفاد آن را زیر پا گذاشت (وَإِن نَّكَثُواْ أَیْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ) و شروع به مذمت آئین شما و تبلیغات سوء کرد(وَطَعَنُواْ فِی دِینِكُمْ) ؛ شما با پیشوایان این گروهِ كافر پیكار کنید(فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ ).

بعد بلافاصله دلیل این نبرد و پیکار را بیان کرده می فرماید: چون عهد و پیمان برای آنها كمترین ارزشى ندارد. (إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ) درست است كه آنها با شما پیمان ترك مخاصمه بسته اند، ولى این پیمان با نقض شدن مكرر و آمادگى براى نقض در آینده اصلا ارزش و اعتباری جدی نخواهد داشت.

 

پی نوشت ها:

1.   تفسیر نمونه 7/172

2.   کافی 1/545/حدیث 11

3.   «خمس» دارای احکام خاص خود است که در کتابهای فقهی مراجع معظم تقلید به شکل مفصل توضیح داده شده است.

4.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 9/101

5.   همان، ص 111

6.   المیزان فی تفسیر القرآن 9/157


- نظرات (0)