سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

برطرف شدن هر غم و اندوهی با ذکر یونسیّه

رفع گرفتاری

خیلی از اوقات شده است که با عزیزی مواجهه می شویم که غصه دار است، مشکل دارد، گره به کارش افتاده است و ما از این اتفاق برایش خیلی ناراحت می شویم و در صدد حل مشکلش بر می آییم ... خیلی هم تلاش می کنیم اما گویی حل مشکل به دستان ما نیست و نیروی قوی تری را برای این امر می خواهد، چرا که گره و غم و اندوه شدید تر از آن است که امثال من بتوانند آن را باز کنند. در ای شرایط توصیه های معنوی برای این عزیزان می تواند سنگ صبور خوب و قرص آرام بخش قوی باشد.

در ادامه به بیان یک راهکار و ذکری که می تواند دوای بسیاری از دردها،غم ها و گرفتاری ها باشد می پردازیم.

وقتی هم که خدای سبحان ذکر یونس(علیه السلام) را نقل می‌کند، می‌بیینم در حدّ یک تسبیح است، دیگر درخواستی در ذکر او نیست، عرض نکرد «خدایا مرا نجات بده!»، عرض کرد: ﴿لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّى کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾ ، این ذکر او را از خطر نجات داد.

آیه 152 سوره بقره در بیان ذکر می فرماید: (فَاذْکُرُونِى أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُوا لِى وَلاَ تَکْفُرُونِ﴾. در حقیقت این آیه ارزشمند قرآن کریم در مقام بیان شاهدی از قرآن کریم است که اگر کسی به یاد خدا بود، خدا هم به یاد او است.

چگونه خداوند به یاد کسی می باشد؟

یاد خدا در دل بالاترین مصداق ذکر است: نام خدا بر لب و یاد خدا در دل از مصادیق ذکرند، منتها شهود قلبی از کامل‌ترین مصادیق ذکر به شمار می‌رود؛ همان مشاهده حضور خداوند یاد خداوند است. پاداش آن یاد خدا این است که سوء و فحشا از او زدوده شد. یاد خدا باعث می‌شود که خدا به یاد انسان خواهد بود. خدا اگر به یاد انسان شد، معصیت به سراغ انسان نخواهد آمد، لذا خدای سبحان فرمود: ما سوء و فحشا و گناه را از او باز داشتیم و نگذاشتیم به سراغ او برود، معصیت که دشمن انسان است به سراغ کسی که متذکر خدا و حق باشد نمی ‌رود.

یاد خدا انسان را از خطرات نجات می دهد

نجات از خطرات و بلایا از آثار یاد خدا می باشد. در سوره مبارکه صافات اثر دیگری که برای یاد خدا ذکر می‌کند این است که انسان را از خطر می‌ رهاند، آیه 143 و 144 فرمود: ﴿فَلَو لاَ أَنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ ٭ لَلَبِثَ فِى بَطْنِهِ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ﴾؛ اگر صاحب حوت (این ذالنون (علیه السلام)) اگر یونس (علیه السلام) جزء مسبحین نبود، در بطن ماهی الی یوم القیامه می ‌ماند. این خطر را خدا از او دور داشت. 

چون او اهل تسبیح بود از این خطر نجات پیدا کرد، وقتی هم که خدای سبحان ذکر یونس (علیه السلام) را نقل می‌کند، می‌بیینم در حدّ یک تسبیح است، دیگر درخواستی در ذکر او نیست، عرض نکرد «خدایا مرا نجات بده!»، عرض کرد: ﴿لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّى کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾ ، این ذکر او را از خطر نجات داد.

هر خطر و غم و اندوهی با این ذکر برطرف می شود

﴿وَذَا النُّونِ إذْ ذَهَبَ مُغَاضِباً فَظَنَّ أَن لَن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَی فِى الظُّلُمَاتِ أَن لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّى کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾، آنگاه فرمود: ﴿فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ﴾ ، برای اینکه تثبیت کند این مسئله کلی است و اختصاصی به أنبیا ندارد، منتها مرحله بالایش برای أنبیا است وگرنه مراحل وسطی و نازله‌اش نصیب دیگران هم می‌شود، در ذیل آیه اصل کلی را ارائه داد و فرمود: ﴿وَکَذلِکَ نُنْجِى الْمُؤْمِنِینَ﴾ یعنی اگر انسان غمگینی به ذکر یونسی سرگرم باشد، قبل از اینکه از ما چیزی بخواهد ما غمش را برطرف می‌کنیم. آنها هم که اهل راه هستند این ذکر یونسی را مجرَّب می‌دانند، می‌گویند: ﴿لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّى کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾ ، حالا یا 400 بار است در روز یا کمتر، بیشتر، یا در حال سجده است یا غیر سجده اگر در حال سجده باشد اثرش بیشتر است، هرچه بیشتر بهتر ولی این اصل را قرآن کریم به ما ارائه داد و فرمود: این مخصوص یونس نیست، مخصوص دریا هم نیست، مخصوص کام ماهی هم نیست، هر خطری باشد، ما او را از غم نجات می‌دهیم: ﴿وَکَذلِکَ نُنْجِى الْمُؤْمِنِینَ﴾ یعنی اگر مؤمنی با ذکر یونسی با خدا در ارتباط بود، از اندوه نجات پیدا می‌کند.

این ذکر یونسی را مجرَّب می‌دانند، می‌گویند: ﴿لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّى کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾ ، حالا یا 400 بار است در روز یا کمتر، بیشتر، یا در حال سجده است یا غیر سجده اگر در حال سجده باشد اثرش بیشتر است، هرچه بیشتر بهتر ولی این اصل را قرآن کریم به ما ارائه داد و فرمود: این مخصوص یونس نیست، مخصوص دریا هم نیست، مخصوص کام ماهی هم نیست، هر خطری باشد، ما او را از غم نجات می‌دهیم: ﴿وَکَذلِکَ نُنْجِى الْمُؤْمِنِینَ﴾ یعنی اگر مؤمنی با ذکر یونسی با خدا در ارتباط بود، از اندوه نجات پیدا می‌کند.

چنانچه در روایتی امام صادق علیه السلام فرمودند: تعجب می کنم از چهار کس که چهار نوع گرفتاری دارند چگونه به این چهار چیز پناه نمی برند. از جمله اینها فرمودند : تعجب می کنم از کسی که دچار غم و اندوه شده است اما به این سخن پناه نمی برد، زیرا که حق تعالی در دنباله آن فرموده: "و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المؤمنین " یعنی ما او را " حضرت یونس را به سبب این سخن " از غم و اندوه نجات دادیم و اینگونه ما مؤمنان را نجات می بخشیم.(الخصال، مرحوم صدوق، ص 218)

در حقیقت در این ذکر هم انسان اقرار می ‌کند که الهی جز او نیست که بتواند چاره‌ ساز باشد – هم اذعان دارد که حق تعالی منزه (سبحان) است و از او بد و شر صادر نمی‌گردد، پس گرفتاری ‌ها از کرده‌ی خودمان است – هم امیدوار می‌شود که به رغم نادانی‌ها، جهالت‌ها و گناهان، اگر رو به خدا کرد و از او خواست، او کریمانه استجابت کرده و نجاتش می‌دهد. همین فهم و باور، خودش باز شدن چشم برزخی است.


منابع:

ذکر یونسیه (علیه السلام) که انسان را از اندوه نجات می ‌دهد؛ بیانات آیت الله جوادی آملی به نقل از سایت مهر نیوز؛ 1392/06/19

می‌گویند ذکر یونسیه فقط با اجازه استاد جایز است و برای باز شدن چشم برزخی است! حال چگونه به چنین اساتیدی دسترسی یابیم و آنها از که اجازه گرفته‌اند؟؛ سایت ایکس شبهه

چهار پناهگاه قرآنی؛ مجله بشارت، آذر و دی 1386، شماره62


- نظرات (0)

اخراج ادم ازبهشت

اخراج از بهشت

خبرگزاری فارس- گروه فعالیت‌های قرآنی: خداوند پس از سکونت آدم و حوا در بهشت به آنان اجازه داد از میوه هر درختی که در باغ بود استفاده کنند و فقط آن‌ دو را از نزدیک شدن به یک درخت معین منع و از خطر وسوسه‌های شیطان آگاه کرد.

خدا به آدم و حوا هشدار داد که اگر از میوه آن درخت بخورند به خودشان ستم کرده‌اند. آدم و حوا با وسوسه شیطان، میوه درخت ممنوع را خوردند و دستور خروج آن‌ها از بهشت به زمین صادر شد.

شجره ممنوعه یا درخت ممنوع، همان درختی است که حضرت آدم و حوا با وسوسه شیطان میوه آن را خوردند. داستان میوه ممنوع در قرآن چندین مرتبه (سوره‌های بقره (آیه 35-38)، اعراف (آیه 19-23) و طه (آیه 120-122)) آمده و تورات نیز با روایتی متفاوت به این ماجرا پرداخته است.

درباره ماهیت درخت ممنوع چند دیدگاه وجود دارد در قرآن به حسد و در تورات علم معنا شده است.

در ادامه موضوع «شجره ممنوعه» که آیت الله مکارم شیرازی در جلد 6 تفسیر نمونه آورده است، تقدیم می‌شود.

در «تورات» تحریف یافته که امروز مورد قبول همه مسیحیان دنیا و یهود است، شجره ممنوعه به عنوان «شجره علم و دانش و شجره حیات و زندگى» معرفى شده است.

تورات مى‌فرماید: آدم قبل از آن که از شجره علم و دانش بخورد علم و دانشى نداشت و حتى برهنگى خود را تشخیص نمى‌داد و هنگامى که از آن خورد و به معنى واقعى، آدم(علیه السلام) گردید، از بهشت رانده شد، از ترس اینکه مبادا از درخت حیات و زندگى نیز بخورد و همچون خدایان! حیات جاویدان پیدا کند!

و این از روشن‌ترین قرائنى است که گواهى مى‌دهد، «تورات» فعلى کتاب آسمانى نیست بلکه ساخته مغز بشر کم اطلاعى است که علم و دانش را براى آدم عیب مى‌پندارد و آدم را به گناه علم و دانش، مستحق رانده شدن از بهشت خدا مى‌شمرد، گویا بهشت جاى افراد فهمیده نبود! 

 در 6 مورد از قرآن مجید به «شجره ممنوعه» اشاره شده است، بدون اینکه درباره کیفیت و یا نام آن سخنى به میان آید، ولى در منابع اسلامى دو نوع تفسیر براى آن آمده است:

یکى تفسیر «مادى» که طبق معروف در روایات، «گندم» بوده است. باید توجه داشت که عرب «شجرة» را تنها به درخت اطلاق نمى‌کند، بلکه به بوته‌هاى گیاهان نیز شجره مى‌گوید، لذا در قرآن مجید به بوته «کدو» شجره اطلاق شده است، مى‌فرماید: «وَ أَنْبَتْنا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِنْ یَقْطِین».

و دیگرى تفسیر «معنوى» که در روایات از آن تعبیر به «شجره حسد» شده است زیرا طبق این روایات، آدم(علیه السلام) پس از ملاحظه مقام و موقعیت خود چنین تصور کرد که مقامى بالاتر از مقام او وجود نخواهد داشت، ولى خداوند او را به مقام جمعى از اولیاء از فرزندان او (پیامبر اسلام و خاندانش) آشنا ساخت، در او حالتى شبیه به حسد پیدا شد و همین شجره ممنوعه بود که آدم مأمور بود به آن نزدیک نشود.

در حقیقت طبق این روایات، آدم(علیه السلام) از دو درخت تناول کرد که: 

یکى از مقام او پائین‌تر بود و او را به سوى جهان ماده مى‌کشید و آن گندم بود و دیگرى درخت معنوى مقام جمعى از اولیاء خدا بود که از مقام و موقعیت او بالاتر قرار داشت و چون از دو جنبه از حدّ خود تجاوز کرد به آن سرنوشت گرفتار شد.

اما باید توجه داشت این حسد از نوع حسد حرام نبوده و تنها یک احساس نفسانى بوده است، بى آنکه کمترین گامى بر طبق آن بردارد.

و با توجه به اینکه آیات قرآن داراى معانى مختلفى است، مانعى ندارد که هر دو معنى از آیه اراده شود.

اتفاقاً کلمه «شجرة» در قرآن مجید در هر دو معنى به کار رفته است، گاهى در معنى درختان معمولى و مادى مثل «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَیْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ»(مؤمنون/ 20) که اشاره به درخت زیتون است 

و گاهى در شجره معنوى به کار رفته مانند «وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ»(اسراء/ 60) که منظور از آن، جمعى از مشرکان یا یهود و یا اقوام طاغى دیگر همانند «بنى‌امیه» است.

البته مفسران احتمالات متعدد دیگرى درباره «شجره ممنوعه» داده‌اند، ولى آنچه گفتیم از همه روشن‌تر است.

اما نکته‌اى که در اینجا باید یادآور شد این است که در «تورات» تحریف یافته که امروز مورد قبول همه مسیحیان دنیا و یهود است، شجره ممنوعه به عنوان «شجره علم و دانش و شجره حیات و زندگى» معرفى شده است.

تورات مى‌فرماید: آدم قبل از آن که از شجره علم و دانش بخورد علم و دانشى نداشت و حتى برهنگى خود را تشخیص نمى‌داد و هنگامى که از آن خورد و به معنى واقعى، آدم(علیه السلام) گردید، از بهشت رانده شد، از ترس اینکه مبادا از درخت حیات و زندگى نیز بخورد و همچون خدایان! حیات جاویدان پیدا کند!

در حقیقت طبق روایات، آدم(علیه السلام) از دو درخت تناول کرد که: 

یکى از مقام او پائین‌تر بود و او را به سوى جهان ماده مى‌کشید و آن گندم بود و دیگرى درخت معنوى مقام جمعى از اولیاء خدا بود که از مقام و موقعیت او بالاتر قرار داشت و چون از دو جنبه از حدّ خود تجاوز کرد به آن سرنوشت گرفتار شد.

اما باید توجه داشت این حسد از نوع حسد حرام نبوده و تنها یک احساس نفسانى بوده است، بى آنکه کمترین گامى بر طبق آن بردارد.

و با توجه به اینکه آیات قرآن داراى معانى مختلفى است، مانعى ندارد که هر دو معنى از آیه اراده شود.

و این از روشن‌ترین قرائنى است که گواهى مى‌دهد، «تورات» فعلى کتاب آسمانى نیست بلکه ساخته مغز بشر کم اطلاعى است که علم و دانش را براى آدم عیب مى‌پندارد و آدم را به گناه علم و دانش، مستحق رانده شدن از بهشت خدا مى‌شمرد، گویا بهشت جاى افراد فهمیده نبود! 

جالب این که دکتر «ویلیام میلر» که او را به عنوان «مفسر برجسته و تواناى انجیل» (و به طور کلى عهدین) به شمار مى‌آورند، در کتاب خود تحت عنوان «مسیحیت چیست؟» چنین مى‌نویسد: شیطان به صورت مار داخل باغ شد و حوا را راضى کرد که از میوه آن درخت بخورد، سپس حوا آن را به آدم داد و آدم هم از آن میوه خورد، این عمل والدین اولیه ما، تنها یک اشتباه معمولى، و یا خطایی از راه بى‌فکرى نبود، بلکه عصیان عمدى بر ضد خالق بود. به عبارت دیگر آنها مى‌خواستند، خدا شوند، آنها مایل نبودند مطیع اراده خدا گردند، بلکه مى‌خواستند، امیال خود را انجام دهند، نتیجه چه شد؟ خدا آنها را به شدت سرزنش نمود و از باغ بیرون راند تا در جهان پر درد و رنج، زندگى کنند.

این مفسر «تورات و انجیل» در حقیقت، خواسته است شجره ممنوعه تورات را توجیه کند، ولى بالاترین گناه یعنى ضدیت و جنگ با خدا را به آدم نسبت داده است.


- نظرات (0)

رفع خیلی ازمشکلات

مشکل

اختلافشان زیاد نبود، اما همان اندک نیز همچون فلفل، بلای زندگی نوپایشان شده بود. غبار جنجال بر سر امور کوچک و کم اهمیت، فضای زندگی شان را تیره کرده بود. دعوا و بگو مگو، کار روزمره شان بود.
یکبار بر سرِ دیدار فامیل، بار دیگر بر سر اینکه با چه کسی به سفر بروند. گاهی بر سر بدگمانی و سوء ظن. برخی اوقات بر سر برنامه تلویزیون و حتی دیدگاه سیاسی.

برای علیرضا مزه و طعم غذا اصلا اهمیتی نداشت، اما مدتی بود که به آن هم گیر می‌داد. یک بار به خاطر خوش نمک بودن غذا اوقات تلخی به پا کرد که همسایه ها هم به سر و صدای بلندش اعتراض کردند. هر چیز کوچک و پیش پا افتاده‌ای قدرت ایجاد جرقه برای روشن کردن آتش نبردی بی انتها را داشت.
هرچند مدت زیادی از آغاز زندگی شان نگذشته بود اما یک خاطره زیبا هم برای هم نیافریدند که با یاد آن دلگرم شوند و زندگی را شیرین کنند. حسابی به چهره زندگی جوانشان پنجه افکنده و چهره آن را زشت و بد منظر کرده بودند.
کلافگی و سردرگمی گریبان هر دو را گرفته بود؛ هم کفر یکدیگر را در آورده بودند، هم نمی توانستند از کارهایشان دست بر دارند. شاید نمی ‌دانستند درد از کجاست. شاید هم درمان را نیاموخته بودند. هرچه بود، تحمل آن وضع برایشان ناگوار و رنج آور بود.
به پیشنهاد یک دوست، مشاوری آگاه را برگزیدند و برای مشکل گشایی از زندگی شان به او مراجعه کردند.
مشاور به حرف‌ هایشان خوب گوش می ‌داد. معلوم بود که مشاوری کار کشته بود. بدون شنیدن حرف ‌های دو طرف، لب به سخن نگشود. اجازه داد تا هر دو هر چه در درون دارند را به او نشان دهند تا بتواند با کمکشان بهترین راهکار را برگزیند.

بعد از شنیدن سخنان هر دو نسخه‌ای برای هر یک از آن ‌ها پیچید. اما برای هر کدام به صورت جداگانه. به همین دلیل آن ‌ها را تک به تک به داخل اتاق فرا خواند و راهکارش را بیان کرد.

همیشه نباید اشتباهات را خط زد. گاهی باید اشتباهات را پاک کرد. نه تنها بودنشان عبرت انگیز نیست، که مایه سرافکندگی است. چنین نیست که همیشه جواب کلوخ انداز، سنگ باشد. اما همیشه می‌ توان با نیکی، بدی را جبران کرد

اما یک دغدغه خاطر برای آن دو باقی مانده بود. علیرضا که مثل همسرش از اوضاع زندگی شان ناراضی بود دل به دریا زد و پرسید:
ناسازگاری ‌های ما از یک روز و دو روز پیش شروع نشده. این قصه، سر دراز دارد. با عمل کردن به دستور العمل ‌های شما وضعمان سامان می‌ یابد، اما حکایت ناخوشی ‌های ما چه می‌ شود؟ ما هر دو در تمام طول زندگی از رنجاندن یکدیگر کوتاهی نکرده‌ایم. سرنوشت این زخم زبان‌ ها و کدورت ‌ها چه می ‌شود؟
مشاور که هر دو را افرادی با اطلاع و نگران نسبت به زندگی و آینده‌شان می ‌دید، لبخند زیبایی زد و تنها یک جمله گفت: «با خوبی‌، بدی ‌هایتان را بشویید.»
این جمله کوتاه، آغاز زندگی جدیدی را برای علیرضا و همسرش نوید داد؛ زندگی که در آن عشق و صمیمیت جایگزین نفرت و کدورت شد و خاطرات تلخ گذشته را از خاطر این زوج جوان زدود. علیرضا و همسرش امید از دست رفته را باز یافتند. مدت زیادی از آن کدورت ها فاصله نگرفته بودند. اما مهربانی‌ها و خوبی‌ها به خوبی جواب داده بود. هرکس آنها را می ‌دید گمان نمی‌ کرد که تا چند روز قبل، همسایه ‌هایشان هم از آن‌ ها شاکی بودند. «خوبی» کار خودش را کرده بود.
همیشه نباید اشتباهات را خط زد. گاهی باید اشتباهات را پاک کرد. نه تنها بودنشان عبرت انگیز نیست، که مایه سرافکندگی است. چنین نیست که همیشه جواب کلوخ انداز، سنگ باشد. اما همیشه می‌ توان با نیکی، بدی را جبران کرد.
برای هر لکه ای که روی لباس می ‌نشیند، حلّال و پاک کننده‌ای وجود دارد که برای زدودن آن، باید از حلّال مناسبش استفاده نمود. البته آن حلاّل هم نباید خود لکه زایی کند.
این همان معجونی است که بابا طاهر از آن به محبت یاد می‌کند؛ معجونی برای زدودن خارها.
و این همان نور امیدی است که خداوند به انسان می‌ نمایاند؛

إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ؛ حسنات و کارهای نیکو، آثار سیئات و کارهای ناپسند را با خود می برند. (هود، 114) 


- نظرات (0)

دل های اهل بهشت

بهشت، دلهای بهشتی، اهل بهشت

روزی از روزها که رفته رفته زمستان رخت بر می ‌بست و بهار نزدیک می ‌شد، بچه‌ ها وارد مکتب خانه شدند، دور بخاری هیزمی نشستند. گرمای این آتش، آن هم در این زمستانِ سرد، عجب لذتی دارد! لحظاتی نگذشته بود که میرزا ابراهیم وارد شد. بچه‌ ها به احترام میرزا ایستادند. درس آن روز مثل همیشه به خوبی تمام شد. وقت خداحافظی، میرزا رو به بچه‌ ها گفت: «گل‌ های امت محمد! من امروز برای زیارت آقا امام رضا (علیه السلام) عازم مشهد هستم! سفر من 10 روز طول می ‌کشد. خواهشی از شما دارم! الان که به خانه رفتید، کیسه ‌ای بردارید! و در آن به تعداد افرادی که در دلتان نسبت به آنان کینه دارید، چند سیب ‌‎زمینى بگذارید! و قول بدهید که این کیسه را در این دَه روز همیشه همراه خود داشته باشید و هیچگاه از خودتان دور نکنید! بچه‌ها هم قول دادند که این کار را انجام بدهند. دست میرزا را بوسیدند، التماس دعا گفتند و از مکتبخانه بیرون رفتند. به خانه که رسیدند، بعضی سه سیب‌ زمینی و برخی چهار عدد و افرادی هم پنج یا هفت یا دَه سیب ‌زمینی درون کیسه ‌ای قرار دادند. روزها و شب‌ ها می ‌گذشت ...

کیسه ‌های سیب ‌زمینی همراه بچه ‌ها بود. دقیقاً آنطور که میرزا خواسته بود. میرزا از سفر برگشت. اهل روستا به دیدار او آمدند. بچه ‌ها هم آمده بودند... به همراه کیسه ‌های سیب ‌زمینی! صبحِ فردا، بچه‌ ها با کیسه‌ هایی که در دست داشتند به مکتبخانه آمدند. فضای اتاق کوچک، پر شده بود از بوی سیب‌زمینی گندیده! میرزا که آمد بچه ‌ها از جا بلند شدند. خواستند به رسم هر روز، صلوات بفرستند اما بوی بد سیب ‌زمینی حال و هوایی باقی نگذاشته بود! میرزا از بچه ‌ها پرسید که با کیسه‌ ها چه می ‌کنید؟!

آنجا بود که همه از بوی سیب ‌زمینی گندیده گلایه کردند! بعضی که درون کیسه‌ شان تعداد بیشتری سیب ‌زمینی بود، از سنگینی آن هم شاکی بودند! می ‌گفتند که بوی بد و سنگینی کیسه ما را از زندگی انداخت! نه خواب داشتیم، نه خوراک! نه حال بازی و نه رمقی برای کار کردن! آنجا بود که میرزا گفت: «این سیب‌زمینی‌ های گندیده ‌ی درون کیسه، همان کینه ‌های درون قلب شما هستند. کینه و نفرت، دل‌ انسان را فاسد می‌ کند. تا جایی که آدمیزاد، خود از بوی درون قلبش آزار می ‌بیند و سنگینی آن، آرامش را از زندگی انسان سلب می ‌کند.» بچه‌ ها با تعجب به همدیگر نگاه می‌کردند. چرا تا بحال متوجه این نکته نشده بودیم؟! میرزا ادامه داد... گفت: گل ‌های امت محمدی! درس امروز ما این آیه از کلام خداست:

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِینَ وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِینَ. به یقین، پرهیزگاران در باغ‌ های بهشت و در کنار چشمه‌ها هستند. فرشتگان به آنها می‌گویند با سلامت و امنیّت داخل این بهشت شوید! هر گونه کینه [و نفرت] را از سینه آنها برمی‌کنیم [و روحشان را پاک می‌سازیم]؛ در حالی که همه برابرند، و بر تخت‌ها رو به ‌روی یکدیگر قرار دارند. می‌بینید؟ دل‌ های خالی از کینه نشانه ‌ی اهل بهشت است!

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِینَ وَ نَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِینَ. به یقین، پرهیزکاران در باغ‌ های بهشت و در کنار چشمه‌ها هستند. فرشتگان به آنها می‌گویند با سلامت و امنیّت داخل این بهشت شوید! هر گونه کینه [و نفرت] را از سینه آنها برمی‌کنیم [و روحشان را پاک می‌سازیم]؛ در حالی که همه برابرند، و بر تخت‌ها رو به ‌روی یکدیگر قرار دارند.

می‌بینید؟ دل‌ های خالی از کینه نشانه ‌ی اهل بهشت است! فرزندان عزیزم... امروز دعایی به شما یاد می‌دهم که آیه‌ای از آیات قرآن است. آن را در قنوت نمازتان بخوانید!

رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ.  پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز، و در دلهایمان حسد و کینه ‌ای نسبت به مؤمنان قرار مده! پروردگارا، تو مهربان و رحیمی...

عزیزانِ من... وارد فصل جدید از سال که بهار است شده ایم،  طبیعت دگرگون می ‌شود... بیایید دل ‌هایمان را دگرگون کنیم. خدا از من و شما می‌خواهد که به یکدیگر محبت و مهربانی کنیم، کینه‌ ها را دور بریزیم. این نشانه ایمان است.  گل‌های من! به سیره نبیّ اعظم (صلی الله علیه و آله) نگاه کنید! در روز فتح مکه، برخی از مسلمانان فریاد می ‌زدند: «الیوم یوم الملحمة» یعنی امروز روز انتقام و سختگیری است! در این هنگام پیامبر ندا سر داده؛ خطاب به مسلمین گفتند: «الیوم یوم المرحمة» یعنی امروز، روزِ عفو و بخشش است.  پس تنها چند نفر انگشت شمار از مردان مکه به جرم توطئه‌گری کشته شدند، و زنان و کودکان و سایر مردان همگی به دستور پیامبر آزاد شدند. این مشرکین، همان کسانی بودند که نیزه بر قلب سمیه فرو کردند. همان کسانی که یاسر و بلال و ... را به بند کشیده و به سخت ‌ترین صورت، مورد شکنجه و در شِعب ابیطالب، مسلمانان را به ناجوانمردانه ‌ترین وجه، مورد آزار، حصر و تحریم قرار داده بودند. اما پیغمبر چه کرد؟ کینه به دل گرفت؟! نه عزیزانم... قلب پیامبر، همان پیامبری که به مقام قَابَ قَوْسَینْ‏ أَوْ أَدْنی  رسید، جای کینه نبود. قلبی که بوی شکوفه ‌های بهار از آن استشمام شود، پاک ‌تر و منزه‌ تر از آن است که جایگاه بوی بدِ حقد و کینه باشد. فرزندانم... سیره پیغمبر را از یاد نبرید. قرآن را فراموش نکنید.

«إِنَّما یُریدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ.  شیطان قصد آن دارد كه میان شما عداوت و كینه بر انگیزد...» اما حواسمان باشد... از گام‌ های شیطان پیروی نکنیم: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ.  اى كسانى كه ایمان آورده‏اید... همگى در صلح و آشتى درآیید! و از گامهاى شیطان، پیروى نكنید كه او دشمن آشكار شماست‏.»


- نظرات (0)

افسانه یا واقعیت

حضرت نوح

بشر در طول زندگی پر اُفت و خیز خود با پدیده دین، مواجه بوده است. چیزی که نوید سعادت ابدی، در پرتو ایمان به مبدءی نامتناهی را در سرلوحه خود قرار داده است. اما همگان در مواجهه با آن برخوردی یگانه نداشتند. برخی پیام انبیا را مطابق با فطرت و عقل بی ‌آلایش خود یافته، به آن معتقد گردیدند و بعضی دیگر راه عناد در پیش گرفته چشم و گوش حقیقت-بین خود را بستند و نه تنها خود گمراه شدند که به گمراه ‌سازی دیگران نیز همت گماردند. قوم نوح طبق آنچه از قرآن استفاده می‌شود، راه عناد در پیش گرفته، جز عده کمی موعظه‌‌های چند صد ساله نوح را نشنیدند و هم گمراه شدند و هم گمراه ساختند. پس سزاوار عقوبت الهی گشته، به طوفانی سهمگین گرفتار شدند. برخی از متون دینی همچون تورات و قرآن، به فراخور حال، سرگذشت عده‌های از اقوام پیشین از جمله قوم نوح را نقل نموده ‌اند تا موعظ‌ه ‌ای باشد برای مومنان. آنچه دغدغه تاریخ ‌پژوهان و برخی از روشنفکران امروزی را بر انگیخته وجاهت سندی این متون در نقل سرگذشت‌‌های تاریخی است. نویسنده مقاله «طوفان نوح، بیشتر شوخی تا جدی» با ادبیاتی توهین ‌آمیز سعی دارد با بررسی داستان طوفان نوح -که هم در تورات و هم قرآن آمده است- این کتب دینی را افسانه ‌پرداز معرفی نماید. در این نوشتار به بررسی شبهاتی که در مقاله مزبور آمده می‌پردازیم .

داستان نوح در تورات

در منابع یهود(تورات کنونی) بحث مشروحی پیرامون زندگی نوح آمده که از جهات زیادی با قرآن متفاوت است و طبق عقیده مسلمانان از نشانه‌‌های تحریف تورات می‌باشد.[1] بسیاری از خصوصیاتی که برای کشتی نوح بیان شده، یا برخی از ماجرا‌‌های بعد از طوفان که در تورات نقل شده، در قرآن نیامده است.[2] به طور کلی طبق آنچه در سِفر تکوین تورات می‌خوانیم، نوح پیامبری از پیامبران خدا بود که 950 سال عمر نمود. پس از آنکه قومش از پیروی او سر باز زدند، مورد غضب الهی قرار گرفته مقرر گشت بر اثر طوفانی سهمگین نابود گردند و نوح به امر خداوند مامور گشت تا برای نجات خود و همراهان کشتی بسازد. کشتی‌ای از چوب کوفر با حجره‌‌های فراوان و طول 300، عرض 50 و ارتفاع 30 ذراع. از تمامی بشر، حیوانات پاک و ناپاک، تمامی جنبندگان، مرغان، بهایم و حشرات به صورت جفت ‌جفت در آن حضور یافتند و هر گونه آذوقه مورد نیاز در آن مهیا گردید. آنگاه عذاب الهی آغاز شد و چهار روز و شب باران بارید. تمام اجساد صاحب تحرک و همه حشراتی که بر زمین می‌جنبیدند با تمامی انسان‌‌های روی زمین زیر آب فرو رفته و مردند بجز نوح و اهل و عیالش همه چیز محو شد. خدا پس از طوفان به نوح گفت از کشتی بیرون‌آی و همه جنبندگان را نیز بیرون آور تا در زمین منتشر شوند. خدا، نوح و پسرانش را برکت داده گفت: بارور شوید و زمین را پر کنید.[3]

خداوند نوح را با شریعت و کتاب آسمانی بسویشان فرستاد تا به توحید دعوت کند و مساوات را برقرار و بت ‌پرستی را ریشه ‌کن سازد. او نیز در مدت 950 سال، شبانه ‌روز و در آشکار و نهان، قومش را بسوی ایمان به خدا و آیاتش راه نمود اما جز عناد و گریختن از حق چیزی حاصل نشد و جز عده کمی به او ایمان نیاوردند

داستان نوح در قرآن

از آنجا که قرآن کتاب هدایت است نه کتاب تاریخ، تمام جزئیات تاریخی قصه نوح در آن ذکر نشده است،[4] با این حال در 29 سوره و 43 آیه قرآن از وی صریحا نام برده شده[5] و با اوصافی والا از او یاد گردیده است.[6] طبق آنچه از قرآن استفاده می‌شود، نوح نخستین پیامبر صاحب کتاب و شریعت و اولین رسولی است که خداوند، قصه ‌اش را به تفصیل در قرآن بیان می‌کند[7]. نوح، اول کسی است که علاوه بر طریق وحی با منطق عقل و طریق احتجاج با قوم خود سخن گفت. [8] طبق بیان قرآن، مردم بعد از حضرت آدم (ع) امت یگانه ‌ای بودند که طبق فطرت انسانی با ایمان به خدا زندگی می‌کردند تا اینکه روح کبر و برتری ‌جویی به تدریج در آنها شکل گرفت و اِعراض از دین توحیدی و سنت عدل اجتماعی و روی آوردن به عبادت بت ‌ها در زمین شایع شد. آنگاه خداوند نوح را با شریعت و کتاب آسمانی بسویشان فرستاد تا به توحید دعوت کند و مساوات را برقرار و بت ‌پرستی را ریشه ‌کن سازد. او نیز در مدت 950 سال، شبانه ‌روز و در آشکار و نهان، قومش را بسوی ایمان به خدا و آیاتش راه نمود اما جز عناد و گریختن از حق چیزی حاصل نشد و جز عده کمی به او ایمان نیاوردند. سرانجام خدا به او وحی کرد که دیگر کسی ایمان نمی ‌آورد، پس زیر نظر ما و به اشاره ما کشتی بساز. در مدت ساخت کشتی نیز از آزار قومش در امان نبود. کشتی ساخته شد و نشانه‌‌های عذاب آشکار گشت. خدا به او وحی فرمود از هر حیوان دو زوج و خود و اهل مومن و تابعین ‌اش را سوار کند. آنگاه که کشتی مملو از نفرات و همه وسایل شد، به فرمان خداوند آب-ها از آسمان و زمین جاری گشت و همه کافران در امواج کوه ‌پیکر، غرق شدند. پس از نابودی تمام ظالمین خداوند به زمین فرمود آب خود را فرو بر و به آسمان فرمود باز ایست. آب فرو شد و کار پایان یافت و کشتی نوح بر کوه «جودی»[9] قرار گرفت و خداوند به نوح و همراهانش نوید سلامتی و برکت در زندگی داد. [10]

حضرت نوح علیه السلام
چند نکته

قبل از پرداختن به نقد مقاله، بیان چند مطلب ضروری است:

1. بدون شک هر انسان آزاد ‌اندیش و حقیقت ‌جو می‌پذیرد که عقل و اندیشه، ابزاری قدرتمند در اختیار انسان برای کشف حقایق است اما باید توجه داشت که نه هر موضوعی قابل کاوش عقلانی است و نه هر سخنی برخاسته از خردورزی. عرصه اندیشه، همچون بسیاری دیگر از ابزار معرفتی، محدوده خاص خود را می‌طلبد و آنجا که موضوعی غیر عقلانی در بعضی از ابعادش قابل سنجش عقلانی بود، بایست از جزئی ‌نگری برحذر بود و تمامی مقدمات عقلایی در نظر گرفته شود.

2. در خصوص مباحث تاریخی توجه به دو امر ضروریست: یکی اَسناد اثبات ‌گر رویداد تاریخی و دیگری هدف از اثبات یا نقل آن. برای کشف صحت مساله ‌ای تاریخی می‌توان از راه‌‌های مختلفی بهره جست. مراجعه به کتب تخصصی تاریخ، مطالعه انکشافات باستانی و امثال این امور. اما نباید پنداشت که اَسناد حوادث تاریخی منحصر در مآخذ علمی و تجربی است. دین که قدمتی به درازای عمر بشر دارد در مراحل مختلف به فراخور حال، سرگذشت پیشینیان در مواجهه با دین و انبیای الهی را به عنوان موعظه ‌ای برای آیندگان نقل کرده است. سوالی که اینجا طرح می‌شود این است که آیا مدارک دینی صلاحیت اثبات یا رد پدیده تاریخی را دارایند یا خیر؟ به نظر می‌رسد قبل از پاسخ گفتن به این سوال بایست بررسی کنیم که معیار پذیرش نقل‌های تاریخ ‌نگاران و قابل استناد بودن آنها چیست؟ بدون شک حضور روایت ‌گر تاریخ یا کسانی که مورد اعتماد او بوده ‌اند در طول حادثه و راستگویی در نقل، امری اساسی در قابل پذیرش بودن آن است. حال اگر روایتگر تاریخ، خود هم سازنده تاریخ باشد و هم ناقل آن، جای هیچ تردیدی نیست که این نقل، استحکامی فزون ‌تر خواهد یافت. به اعتقاد ما خداوند جهانیان، هم سازنده تاریخ و هم اگر در مستندی دینی، نقلی تاریخی ارائه دهد ناقل حقیقت ‌گوی تاریخ می‌باشد. البته این در صورتی است که ثابت شود منبع دینی بی کم و کاست از ناحیه خداوند یا ولی معصوم اوست، همانطور که به اعتقاد ما، قرآن و روایات پیامبر اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) چنین است. بنابراین می‌توان اَسناد و مدارک دین حق را بعنوان منابع رویداد تاریخی قلمداد نمود. البته از آنجا که هدف اصلی دین از روایت سرگذشت‌ها هدایت ‌گری است، نباید توقع داشت اهدافی که در کتب تاریخی دنبال شده -به گونه ‌ای که تمامی جزئیات مورد توجه قرار می‌گیرد- در دین نیز چنین باشد.

3. مطلب دیگر اینکه قبل از هر گونه قضاوت در خصوص محتوای دین لازم و ضروری است موضع خود در مباحث اصولی دین را مشخص کنیم. بدون شک، درک و پذیرش مباحث زیربنایی دین تاثیر بسزایی در تبیین و توجیه آموزه‌‌های درون ‌دینی دارد. بر این اساس چنانچه در گفتمان جهانبینی اسلامی، قرآن را کلام خدا و معجز‌ه ‌ای جاوید بر رسالت پیامبر اسلام دانستیم، دیگر نگاهی حقارت ‌آمیز به محتوای آن نخواهیم داشت.

اینها از خبر‌های غیب است که به تو وحی می‌کنیم پیش از این نه تو آن را می‌دانستی ونه قوم تو، پس صبوری کن که عاقبت نیک از آن پرهیزکاران است

پس از ذکر مقدمات، اینک به نقد و بررسی مقاله مزبور می‌پردازیم.

طوفان نوح، افسانه یا واقعیت

شبهه: طوفان نوح بر پایه افسانه ‌ای از ادبیات بابلی استوار است که مدت ‌ها پیش از پیدایش تورات و قرآن وجود داشته و به تدریج وارد ادبیات و کتاب مقدس یهود و از آنجا به قرآن منتقل شده است.

پاسخ: در فرهنگ، ادبیات و کتیبه‌‌های امت‌‌های گذشته می‌توان آثاری از داستان طوفانی عظیم را مشاهده نمود که بعضی مطابق با نقل تورات است و بعضی مخالف با آن. از این جمله می‌توان به اخبار کلدانیان -همان قومی که حادثه نوح در سرزمین شان رخ داده- الواحی از آجر که با حروف میخی متعلق به دوره آشوربانیپال -حدود 660 سال قبل از تولد مسیح- یافت شده، نقل قدمای یونان، قدمای ایرانیان، قدمای هند و کتاب اوستا-کتاب مقدس مجوسیان- [11] اشاره نمود. [12]بررسی اینکه آیا داستان طوفان در این کتیبه‌ها و فرهنگ‌ها نمود افسانه ‌ای است غیر واقعی یا گزارشی است تاریخی هر چند آمیخته با خرافات را به عهده تاریخ ‌پژوهان می‌گذاریم و در این موضوع تنها به این نکته اشاره می‌کنیم که بر خلاف آنچه از مقاله مزبور استفاده می‌شود، صرف نقل داستان در کتیبه‌‌های متقدم بر تورات نمی ‌تواند دلیل بر افسانه ‌بودن اصل ماجرا -هر چند آمیخته با خرافات- باشد و اثبات افسانه ‌گون بودن آن در آثار ذکر شده، مبتنی بر ارائه نمودن دلیلی قابل قبول است. در هر حال از نقطه ‌نظر دین ‌پژوهانه، داستان طوفان نوح آنگونه که در تورات آمده، علی ‌رغم اینکه در مواضعی با نقل قرآنی متفاوت است، ولی در اصل وقوع و برخی ویژگی ‌ها با قرآن هم ‌داستان می‌باشد و از آنجا که نقل قرآنی همانگونه که گذشت به عنوان سندی تاریخی قابل استناد است، پس داستان نوح -آنگونه که در قرآن آمده- امری واقعی است. قرآن چه زیبا در میانه نقل سرگذشت نوح در سوره هود به این حقیقت اشاره نموده می‌فرماید:

ام یقولون افتراه قل ان افتریته فَعَلیّ اجرامی و انا بریء مما تجرمون

آیا [درباره قرآن] می‌گویند آن را خود بافته است، بگو اگر آن را بافته باشم گناهم بر عهده من است و من از گناهی که شما می‌کنید بیزارم[13]

 

و نیز می‌فرماید:

تلک من انباءالغیب نوحیها الیک ما کنت تعلمها انت و لا قومک من قبل هذا فاصبر ان العاقبه للمتقین

اینها از خبر‌های غیب است که به تو وحی می‌کنیم پیش از این نه تو آن را می‌دانستی ونه قوم تو، پس صبوری کن که عاقبت نیک از آن پرهیزکاران است[14]

 

از این آیه اخیر استفاده می‌شود بیان داستان انبیا به صورت واقعی و خالی از هر گونه خرافه و تحریف، تنها از طریق وحی آسمانی ممکن است. در غیر این صورت کتب تاریخی پیشینیان، آن قدر با اسطوره‌ها و افسانه‌ها آمیخته شده که شناخت حق از باطل را ناممکن ساخته و هر چه بیشتر به عقب بازگردیم مشکل فزونتر می‌شود. [15]

 

كشتی حضرت نوح

طوفان نوح، طوفانی عالمگیر

شبهه: اگر عالم زیر آب فرو رفته بود، لاجرم اثر مشخص و روشنی مشاهده می‌کردیم. بعلاوه اَسناد زمین ‌شناسی برای چنین واقعه ‌ای وجود ندارد. اساسا چگونه ممکن است با باریدن مدت کوتاهی باران تمام سطح زمین با آب پوشانده شود؟

پاسخ: در میان مفسران قرآن، درباره عالمگیر بودن طوفان نوح اختلاف دیدگاه وجود دارد. بعضی بر این عقیده ‌اند که طوفان نوح منحصرا در منطقه ‌ای که وی و قومش در آن ساکن بوده ‌اند اتفاق افتاده است و شواهدی را نیز بر این ادعا بیان داشته اند.[16]طبق این برداشت، شبهه مذکور و بسیاری از اشکالات بعدی برطرف می‌شود. عد‌ه ‌ای دیگر بر این عقیده ‌اند که مستفاد از آیات قرآن، عالمگیر بودن طوفان نوح است. [17] در کنار استناد این گروه به ظهور بسیاری از آیات قرآنی، برخی از ایشان به دو شاهد عمده استناد جسته ‌اند: یکی جهانی بودن نبوت حضرت نوح و دیگری فرمان خداوند به نوح مبنی بر گزینش و سوار نمودن جفت از حیوانات مختلف. در توضیح شاهد اول گفته می‌شود اکثر مسلمانان قائل به عالمگیر بودن رسالت نوح هستند. [18]در این صورت بدون شک می‌توان گفت عذاب موعود او نیز عالمگیر بوده است. درباره شاهد دوم نیز گفته شده است اینکه طبق نقل قرآن به نوح امر شد تا از هر نوع حیوان زوجی را سوار بر کشتی سازد، اگر طوفان منحصر به منطقه ‌ای از مناطق زمین می‌بود، امری بی ‌فایده ‌بود؛ چرا که دیگر نیازی به تحمل این همه مشقت در ساخت کشتی‌ای با آن عظمت و جمع ‌آوری و سوار نمودن آن همه حیوان و تهیه آذوقه ‌شان نمی ‌بود.[19]بنابر این به تأویل ‌بردن آیاتی که ظاهر در عمومیت طوفان است، تقیید کلام وحی، بدون وجود دلیلی محکم است.[20]بعلاوه بحث‌‌های ژئولوژی(زمین-شناسی) هیچ منافاتی با بروز طوفانی آنچنان سهمگین ندارد. به طوری که می‌توان ادعا نمود بخشی از نتایج بدست آمده از کاوش‌های زمین ‌شناسان در خصوص فراگیر بودن آب بر روی زمین مربوط به ماجرای طوفان نوح می‌باشد.[21] بعید دانستن فراگیر شدن آب در کل زمین نیز برخاسته از محدود دانستن قدرت پروردگار و عدم درکی صحیح از او و صفاتش است. آیا محال است که آسمان و زمین کاری که به اذن پروردگار تدریجاً و در طی سالیان متمادی انجام داده ‌اند را به اذن همو، در مدتی محدود انجام دهند. چه محالی پیش می‌آید اگر آسمان قطراتی ده‌ها برابر بزرگتر از حد طبیعی با سرعتی بسیار فزونتر از حد معمول ببارد و زمین آب‌های درونش را با سرعتی بسیار زیادتر از آنچه در ذهن ما بگنجد بر سطح زمین جاری سازد و همگی این امور به قدرت خالق زمین و آسمان انجام پذیرد؟

پس نجات دادیم او[نوح] و کشتی ‌نشینان را و آن[کشتی] را نشانه و آیتی برای جهانیان ساختیم

کشتی نوح و مسافرانش

شبهه: اینکه کشتی‌ای بدون بهره ‌گیری از علوم مهندسی پیشرفته امروزی ساخته شود که توان حمل آن همه انسان و حیوان و مواد غذایی را داشته باشد ‌، امری غیر ممکن است. تهیه مواد غذایی مورد نیاز آن همه جاندار قبل و بعد از طوفان ناممکن است. حفظ نسل حیوانات با نگهداری یکجفت از هر نوع غیر قابل قبول است. پوشش گیاهی امروزی با فرض تحقق چنان طوفان مخربی بایست وجود نمی ‌داشت و حال که وجود دارد، پس وقوع چنان طوفانی پذیرفتنی نخواهد بود.

پاسخ: این قبیل اشکالاتی که به داستان نوح شده است، برآیند قطع نظر نمودن از صفات والای پروردگار و مستقل دیدن نوح در انجام آن امور به عنوان فردی از نوع انسان با قدرت و علم محدود و سر انجام ناممکن تلقی نمودن تحقق وقایع نقل شده است. اما با مراجعه به کتب کلامی و آثار فلسفی و کمی تفکر حق ‌مدارانه و رها از بند علم ‌زدگی متوجه خواهیم شد که طبق کتاب وحی، طوفان نوح اتفاق افتاده است. حادثه ‌ای اعجازگونه، با عنایت خاص پروردگار و طبق وحی الهی و علم نبوت که در مدار اموری انجام پذیرفت که عقل تحقق آن را محال نمی ‌داند، گر چه ذهن کم توان عرفی یا علم ‌زده آن را بعید می‌شمرد. معارف والای قرآنی بخوبی پرده از این حقیقت برداشته است که در ماجرای ساخت کشتی نظر و عنایت خاص پروردگار با نوح همراه بوده است. در سوره هود می‌خوانیم:

و اصنع الفلک باعیننا و وحینا

و کشتی را زیر نظر ما و به اشاره ما بساز[22]

 

و در سوره عنکبوت آمده است:

فانجیناه و اصحاب السفینه و جعلناها آیه للعالمین

پس نجات دادیم او[نوح] و کشتی ‌نشینان را و آن[کشتی] را نشانه و آیتی برای جهانیان ساختیم[23]

 

پروردگاری که خالق جهانیان و بر طرف ‌کننده نیاز‌های آنها از بدو خلقت تا کنون است، آیا قادر نیست که برای مدتی کوتاه نیاز بخشی از موجودات را در کشتی‌ای که طبق علم نامحدود او ساخته شده و شرایط لازم در آن لحاظ گردیده برطرف سازد و پس از آن نیز زندگی تاز‌ه ‌ای را برای عالم رقم زند.[24] مهم نیست که ما تصوری روشن از کشتی نوح یا نحوه جمع ‌آوری حیوانات و بر آورده ساختن نیازهایشان یا حفظ نسل حیوانات و گیاهان نداشته باشیم؛ این مهم است که به توانایی خالق این حادثه واقفیم و به استحکام منبعی که داستان در آن نقل شده اطمینان داریم.

 

کشتی نوح

 طوفانی عالمگیر، حکمت و قدرت خدا

شبهه: طوفان نوح در تضاد با ساده ‌ترین مفاهیم اخلاقی و انسانی است؛ زیرا تنبیه نسل بشر به دلیل خطای عده خاصی بوده است. بعلاوه خدا در تنبیه کردن چه نیازی به طوفان دارد، مگر نمی ‌تواند همانگونه که زمین را بی ‌هدف آفرید! همه آدم-ها غیر از دوستان و آشنایان آقای نوح را بکشد.

پاسخ: این شبهه نیز برخاسته از نداشتن تصوری صحیح از صفات خداوند عالمیان است. قدرت و حکمت دو وصف نیک است که تحققشان در مخلوقات بشری، روشن ‌ترین دلیل بر وجودشان در خالق هستی است و از آنجا که ذات الهی در بالاترین جایگاه هستی قرار دارد، صفات او نیز عالی و در نهایت کمال است. به این ترتیب خدا در انجام کارهایش هم حکمت و هم قدرت لازم را داراست. پدیده عذاب و عقوبت بندگان فاسد، خاصه در جریان طوفان نوح نیز خارج از نظام عالم هستی نیست. پس بایست که در قالب اوصاف والای الهی تفسیر شود. 950سال دعوت به حق در میان جامعه بشری آنروز با جمعیتی نه به گستردگی جمعیت جهان امروز، عناد ورزیدن اکثریت و ایمان آوردن جمعیتی اندک، تهدید ایمان مداری جماعت اندک توسط اکثریت کافر، حکیمانه و هدفمند بودن خلقت)چرا که بدون شک این عالم قابلیت آفرینش و طی مراحل کمال را دارد و اگر آفریده نمی ‌شد یا امکان لازم برای نشر دین فراهم نمی ‌گردید به نقص خدا می‌انجامید(، اینها همه گویای این است که کافران لایق این عقوبت بوده ‌اند و مومنان سزاوار آن عنایت.[25] قرآن می‌فرماید:

قالوا لئن لم تنته یا نوح لتکونن من المرجومین * قال رب ان قومی کذبون * فافتح بینی و بینهم فتحا و نجنی و مَن معی من المومنین

[قوم نوح] گفتند: ‌ای نوح اگر دست بر نداری قطعا سنگسار خواهی شد. گفت پروردگارا قوم من مرا تکذیب کردند. پس میان من و آنها فیصله ده و من و مومنان همراه مرا نجات بخش[26]

 

و نیز می‌فرماید:

و قال نوح رب لاتذر علی الارض من الکافرین دَیّارا * انک ان تذرهم یضلوا عبادک و لایلدوا الا فاجرا کَفّارا

و نوح گفت پروردگارا احدی از کافران را بر روی زمین باقی مگذار. که اگر تو آنها را باقی گذاری بندگانت را گمراه می‌کنند و جز پلیدکار ناسپاس نمی زایند[27]

طبق آنچه بیان شد طوفان نوح داستانی قرآنی و سرگذشتی واقعی از قوم نوح پیامبر و سرانجام ایشان است، که هدف از نقل آن در قرآن مطابق با هدف نزول کتب آسمانی؛ یعنی هدایتگری است. قرآن کتاب تاریخ نیست، اما می‌تواند به عنوان سندی بر وقوع حوادث تاریخی مورد استناد قرار گیرد

در خصوص نوع عقوبت الهی نیز باید توجه داشت که تحقق پدیده طوفان، گرچه در نظر ما کاری پر دردسر بنماید، اما انجامش برای خداوند نه مشکل است و نه بدون حساب:

انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون

فرمان او هر گاه چیزی را اراده کند، تنها این است که به آن بگوید باش پس می‌شود[28]

نتیجه ‌گیری

طبق آنچه بیان شد طوفان نوح داستانی قرآنی و سرگذشتی واقعی از قوم نوح پیامبر و سرانجام ایشان است، که هدف از نقل آن در قرآن مطابق با هدف نزول کتب آسمانی؛ یعنی هدایتگری است. قرآن کتاب تاریخ نیست، اما می‌تواند به عنوان سندی بر وقوع حوادث تاریخی مورد استناد قرار گیرد. ریشه و اساس شبهاتی که در مقاله نقد شده طرح گردیده است، عدم توجه لازم به مباحث اعتقادی -که زیر بنای پذیرفتن آموزه‌‌های قرآنی است- می‌باشد. به این ترتیب با بررسی خرد ‌محور پیرامون داستان‌های قرآنی مبتنی بر شناخت صحیح از اصول دین می‌توان گفت طوفان نوح به هیچ وجه شوخی نیست، بلکه حادثه ‌ای کاملا واقعی و جدی است.

 

پی نوشت:

[1] . تفسیر نمونه، ج 25، ص92.

[2] . المیزان فی تفسیر القرآن، ج10، ص257.

[3] . کتاب مقدس، سفر تکوین، فصل 6 تا 10؛ قاموس کتاب مقدس، ص 897 ، ماده نوح.

[4] . المیزان، ج 10، ص 247.

[5] . المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم ، ماده نوح .

[6] . سوره های: آل عمران، آیه33؛ انعام، آیه84؛ صافات، آیه80 و 81؛ تحریم، آیه10؛ اسری، آیه 3.

[7] . المیزان، ج8، ص 174.

[8] . المیزان، ج10، ص 251.

[9] . کوه جودی در دیار بکر، سرزمینی در موصل و متصل به کوه‌های ارمینیه که تورات آنها را جبال آرارات نامیده می‌باشد. المیزان، ج10، ص271.

[10] . سوره ها و مباحث روایی: نساء، آیه 163؛ یونس، آیه71_73؛ هود، آیه 25_43؛ مریم، آیه58؛ فرقان، آیه37؛ شعرا، آیه 105 و 116_120؛ صافات، آیه77_82؛ ذاریات، آیه46؛ نجم،آیه52؛ قمر، آیه9_14؛ نوح، آیه1_10 و 21_27؛ انبیاء، آیه76 و 77؛ مومنون، آیه 23_27؛ عنکبوت، آیه 14؛ شوری، آیه 13. مشاهد برخی مباحث روایی مربوطه ر. ک: تفسیرالصافی، ج2، ص208؛ همان، ص443-450؛ همان، ج4 ، ص271؛ مجمع البیان، ج3، ص160-163؛ المیزان، ج10، ص226؛ همان، ص244؛ همان، ص257؛ تفسیر نمونه، ج13، ص503.

تفاسیر: المبزان، ج10، ص248؛ج2، ص128؛ تفسیر نمونه، ج9، ص121و 90؛ ج15، ص314؛ ج2، ص119.

[11] . طبق نسخه‌ای که به زبان فرانسه ترجمه و در پاریس چاپ شده است.

[12] . المیزان، ج10، ص257 به نقل از تفسیر المنار.

[13] . هود، آیه35.

[14] . هود، آیه49.

[15] . تفسیر نمونه، ج9، ص124.

[16] . همان، ج9، ص 102.

[17] . تفسیرنمونه، ج9، ص 102؛ ج12، ص37 ؛ المیزان، ج 10، ص 259.

[18] . المیزان، ج 10، ص 259؛ تفسیر نمونه، ج25، ص58.

[19] . المیزان، ج10، 264.

[20] . المیزان، ج10، ص264.

[21] . برای مطالعه بیشتر مراجعه کنید به: المیزان، ج 10، ص 266؛تفسیر نمونه، ج9، ص102.

[22] . هود، آیه37؛ المیزان، ج10، ص223.

[23] . عنکبوت، آیه15؛ تفسیر نمونه، ج16، پاورقی ص 247 .

[24] . سوره هود، آیه 48؛تفسیر نمونه، ج15، ص314؛ج9، ص94؛ همان، 121؛ المیزان، ج10، ص223 .و 224؛ همان، ص239؛همان، ص243.

[25] . سوره هود، 36؛تفسیر نمونه، ج25، ص88؛ همان، ج9، ص92؛ تفسیر الصافی، ج5، ص 232؛ المیزان، ج10، ص 223؛ همان، ص200؛همان، ص271.

[26] . سوره شعرا، آیات116-118.

[27] . سوره نوح، آیه26و27.

[28] . سوره یس، آیه82.

 


منابع

1)    قرآن.

2)  طباطبایی، محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات(بیروت-لبنان)، الطبعه الخامسه، 1403ق.

3)  مكارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، دار الكتب الاسلامیه(تهران)، چاپ چهل و چهارم، 1382ش.

4)  کاشانی، فیض؛ تفسیر الصافی، تصحیح:علامه شیخ حسین اعلمی، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات(بیروت-لبنان).

5)  الطبرسی، الشیخ ابوعلی؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، منشورات مکتبه آیت الله العظمی المرعشی النجفی، 1403ق.

6)  کتاب مقدس(عهد عتیق و عهد جدید)، ترجمه: فاضل خان همدانی، ویلیم گلن، هنری مرتن، انتشارات اساطیر، چاپ دوم، 1383ش.

7)  مستر هاکس؛ قاموس کتاب مقدس، انتشارات اساطیر، چاپ دوم، 1383ش.


- نظرات (0)

کشتی نوح و پیکر فرعون

حضرت نوح

چیز عجیبی است! در مورد دو چیز است (که) در قرآن کریم این تعبیر آمده است، یعنی از این همه حوادثی‏ که در امم گذشته بوده در مورد دو چیز قرآن مطلبی را گفته است که با عصر نزول قرآن تقریبا می‏شود گفت سازگار نبوده به این معنا که امر مجهولی‏ بوده است.

یکی راجع به کشتی نوح است. قرآن می‏گوید ما این را باقی‏ گذاشته‏ایم: « و لقد ترکناها آیة » یعنی از بین نرفته و معدوم نشده‏، و عجیب این است که در سالهای اخیر این قضیه چند بار مورد تأیید واقع‏ شده که در همان کوهی که قرآن آن را " جودی " می‏نامد « و استوت علی‏ الجودی » (هود/44) که می‏گویند کوه های آرارات است آثار و علائم یک کشتی بالای کوه (دیده شده است)

کشتی بالای کوه که تناسب ندارد، کشتی‏ را در قعر دریا باید پیدا کنند نه بالای کوه، در آنجا پیدا شده که این جز با همین مطلبی که در کتب مذهبی آمده است یعنی داستان نوح و کشتی که آب‏ آنقدر باشد که روی آن کوه کوتاه را بگیرد به طوری که کشتی روی کوه فرود بیاید (سازگار نیست)، و حتی در روزنامه‏ها نوشتند که شاید این همان‏ کشتی نوحی است که می‏گویند.

آقای طباطبایی در یکی از جلدهای تفسیر المیزان این مطلب را (نقل کرده‏اند). اتفاقا ایشان می‏گفت که من وقتی داشتم تفسیر آیات مربوط به حضرت نوح در سوره هود را می‏نوشتم، به همین جا برخورد کرده بودم که روزنامه‏ها این جریان را نوشتند، همانجا آن را درج کردم.

کشتی بالای کوه که تناسب ندارد، کشتی‏ را در قعر دریا باید پیدا کنند نه بالای کوه، در آنجا پیدا شده که این جز با همین مطلبی که در کتب مذهبی آمده است یعنی داستان نوح و کشتی که آب‏ آنقدر باشد که روی آن کوه کوتاه را بگیرد به طوری که کشتی روی کوه فرود بیاید (سازگار نیست)، و حتی در روزنامه‏ها نوشتند که شاید این همان‏ کشتی نوحی است که می‏گویند

و دیگر در موضوع فرعون است که دارد: « فالیوم ننجیک ببدنک لتکون‏ لمن خلقک آیة » (یونس/92)ما بدنت را نجات می‏دهیم برای اینکه آیتی باشد برای آیندگان، که بعد همان را پیدا کردند، غیر از آن مومیایی‏هایی که‏ خودشان قبلا مومیایی کرده بودند. غرض این که آن فرعون هلاک شده موسی هم‏ بدنش باقی است.

*تخته‏هایی که وضع ساختمانش نشان می‏دهد که جز برای کشتی ساخته‏ نشده‏اند، به تعبیر قرآن 'الواح' ، یعنی این چوبها به گونه‏ای با یکدیگر تنظیم شده‏اند که جز برای کشتی این طور تنظیم نمی‏کنند. جدیدا هم در روسیه قسمت دیگرش پیدا شده. استاد مطهری: همین قدر اجمالا می‏دانم که این را هم بعضی همین اواخر نوشتند.


- نظرات (0)