سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

اگر خواهان رفعت مقام و موقعیت هستید بخوانید

حرم نبوی

در مقام پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله همین بس که یاد و نام او در کنار یاد و نام خداوند قرار گرفته است به گونه ای که در اذان، اقامه، تشّهد نماز و خطبه هاى منبرها و تریبون ها هماره نام او پس از نام خدا به عظمت برده می شود.
خداوند نام او را در دنیا و آخرت بلندآوازه ساخت، به گونه اى كه هیچ گوینده و شهادت دهنده به یكتایى خدا و هیچ نمازگزارى نداى یكتایى و عظمت خدا را به زبان نمی آورد، جز این كه به رسالت پیامبر نیز گواهى مى دهد.
کسی که خداوند در مقام عظمت او می فرماید: وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ
در این فرصت پیرامون ترفیعات و چگونگی رفعت مقامی پیامبر صلی الله و علیه و آله با هم مروری خواهیم داشت.

در ابتدا در باب ترفیع و رفعت، باید گفت که 3 نوع رفعت و علو و برتری وجود دارد:

1- رفعت مکانی:

آسمان نسبت به زمین دارای رفعت مکانی است، طبقه چهارم  یک ساختمان نسبت به طبقه اول ساختمان دارای رفعت مکانی است. نکته قابل توجه این است که رفعت مکانی دلیل ارزش و برتری نیست چنانچه آسمانیان و فرشتگان بر زمینیان و انسان ها سجده کردند: وَ إذ قُلنا لِلمَلائِکَةِ اسجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدوا إلا إبلیسَ: و چون فرشتگان را فرمودیم: «براى آدم سجده كنید»، پس بجز ابلیس...(بقره، 34)

2- رفعت اعتباری:

این نوع رفعت بیشتر در میدان های انسانی و مادی خود را نشان می دهد به گونه ای که بشر بیشتر به دنبال این رفعت در تلاش و کوشش است ... چنانچه یک کارمند تلاش می کند تشویقی بگیرد و رتبه اش بالا رود، هر کسی با هر مدرک تحصیلی تلاش می کند تا مدرک تحصیلی اش بالا رود . در این نوع رفعت هم توجه کنیم که الزاما با رفعت ارزشی همراه نیست؛ به این معنا که هر کسی رتبه ی اداری یا مدرک تحصیلی اش بالاتر است الزاما ارزشمند تر نیست.

 

از امیر مؤمنان (علیه السلام) روایت شده است كه: پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) در شب معراج از پروردگارش پرسید: پروردگارا! برترین و شریفترین كارها كدام است؟ خداوند عزّوجلّ در پاسخ فرمود: هیچ عملى نزد من بالاتر از توكل بر من و راضى بودن به آنچه كه من قسمت كرده ام، نیست.

3- رفعت ارزشی و معنوی

یکی از صفات خداوند این است که : رَفِیعُ الدَّرَجَاتِ (غافر،15) است... بالا برنده درجه، مقام، مکانت و ارزش و جایگاه افراد است.
در این جا سؤالی مطرح است که چه عواملی باعث ترفیع و بالارفتن رتبه و علو می شود؟
در  ترفیع اعتباری، در هر یک از فعالیت های انسانی مسیر خاص خودش را دارد؛ چنانچه افراد با طی کردن این  مسیر به ترفیع درجه می رسند؛ مثلا فردی که می خواهد به درجه کسب مدرک فوق لیسانس ترفیع پیدا کند باید مراحل پایان نامه و .. را طی کند و یا یک کارمند با طی کردن مراحلی ترفیع پیدا می کند.
اما در بحث ترفیع ارزشی و معنوی، خداوند در قرآن کریم مواردی را بیان نموده که بیان می کند ترفیع اصلی انسان در چه چیزهایی است ... در ادامه با بیان این موارد در خدمتتان هستیم...

1- توحید

...وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذینَ کَفَرُوا السُّفْلی وَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا وَ اللَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ:... و کلمه کسانی را که کفر ورزیدند پست تر گردانید، و کلمه خداست که برتر است، و خدا شکست ناپذیر حکیم است.  (توبه،40)
یک وجه رسیدن به مقام علو و رفعت مقام توحید است... یعنی چه؟
یعنی اینکه اگر کسی به این مرتبه برسد که در نظام خلقت و آفرینش خدا واحد است و هیچ موجودی تأثیر این خدا و اله را ندارد، او به مرتبه توحید رسیده و ان شاء لله به مقام علو و رفعت می تواند برسد.
از امیر مؤمنان (علیه السلام) روایت شده است كه: پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) در شب معراج از پروردگارش پرسید: پروردگارا! برترین و شریفترین كارها كدام است؟ خداوند عزّوجلّ در پاسخ فرمود: هیچ عملى نزد من بالاتر از توكل بر من و راضى بودن به آنچه كه من قسمت كرده ام، نیست.
توکل یعنی علم به اینکه بنده نه می تواند به تنهایی نافع باشد و نه ضرر رسان و نه مستقلا قدرت تأثیر گذاری دارد.
از امام رضا (علیه السلام) در مورد حد توکل سؤال شد: امام (علیه السلام) فرمودند: حَدُّ التَّوَكُّلِ اَن لاتَخافُ اَحَداً اِلَّا اللهِ: «این که از احدی جز خدا نترسد».
باز فرمودند: هر کس به خدا اعتماد کند، خداوند او را خشنود خواهد ساخت. هر کس به او توکل کند، خداوند امور او را به عهده خواهد گرفت و وثوق و اعتماد به خدا قلعه ی محکمی است که فقط مؤمن در آن راه خواهد یافت.
مَن اَرادَ اَن یَکوُنَ اَقوَی النّاسِ فَلیَتَوَكَّل عَلَی اللّهِ.
هر کس که می خواهد قوی ترین مردم باشد، بر خداوند تعالی توکل کند.
در حقیقت این پذیرفتن حقیقی اصل توحید، علو و رفعت  می آورد و آدمی را بالا می برد.

2- علم

یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ: خدا [رتبه] کسانی از شما را که گرویده و کسانی را که دانشمندند [بر حسب] درجات بلند گرداند و خدا به آنچه می کنید آگاه است.
یکی دیگر از مواردی که ما را در مسیر ترفیع و علو می تواند همراهی خوبی بکند، علم است. البته علمی که به همراه ایمان باشد در غیر این صورت آدمی می شود بلعم باعورایی که با داشتن علم، هیچ ترفیع و علوی پیدا نکرد وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَ كِنَّهُ أَخْلَدَ در ادامه آیه دلیل این که ترفیع پیدا نکرد را بیان می کند که وَاتَّبَعَ هَوَاهُ: زیرا او به دنبال هوای نفس بود.
چنانچه در روایتی امام باقر علیه السلام در رابطه با داستان بلعم می فرمایند: امام باقر علیه السلام: «الْأَصْلُ فِی ذَلِکَ بَلْعَمُ ثُمَّ ضَرَبَهُ اللَّهُ مَثَلًا لِکُلِّ مُؤْثِرٍ هَوَاهُ عَلَى هُدَى اللَّهِ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَه» (بحارالأنوار، ج  ۱۳، ص ۳۸۰)
در حقیقت این آیه مثالی است برای هر کسی که هوای نفسش را بر خواست خداوند مقدم می کند.

 

یکی دیگر از مواردی که ما را در مسیر ترفیع و علو می تواند همراهی خوبی بکند، علم است. البته علمی که به همراه ایمان باشد در غیر این صورت آدمی می شود بلعم باعورایی که با داشتن علم، هیچ ترفیع و علوی پیدا نکرد وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَ كِنَّهُ أَخْلَدَ در ادامه آیه دلیل این که ترفیع پیدا نکرد را بیان می کند که وَاتَّبَعَ هَوَاهُ: زیرا او به دنبال هوای نفس بود.

3- عمل صالح

... إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ ...: ... سخنان پاكیزه به سوى او بالا مى رود و كار شایسته به آن رفعت مى بخشد... (فاطر، 10)
مرحوم علامه طباطبایی در جلد دوم تفسیر ارزشمند المیزان ذیل موضوع عمل صالح می فرمایند:
اینکه عمل صالح چیست و چه تعریفی دارد، چنین موردی در قرآن بیان نشده است و تنها به آثار عمل صالح در قرآن پرداخته شده است اما می توان گفت که عمل صالح 3 شاخصه دارد:
اولا: عملی که با قصد قربت و تقرب برای خدا باشد
ثانیا: عملی باشد که صلاحیت آن را داشته باشد که به آن عمل صواب گفته شود.
ثالثا: عملی که عقیده ی انسان را قوی کند.
در حقیقت با دانستن این شاخصه ها، در مسیر رفعت و ترفیع مقام می توانیم بهتر عمل کنیم... حواسمان هست آن جایی علم و عمل خود را بالی برای پریدن می دانیم که همراه با ایمان باشد و این علم و عمل عقیده ی ما را در مسیر حق محکم تر کند نه اینکه شبهه افکنی هایمان زیاد تر شده یا متزلزل شویم.
در تاریخ داریم که در جنگ بدر یکی از مشرکان به دست فردی به نام صُحَیب رومی کشته شد. اطرافیان صحیب به او گفتند: خودت برو به رسول خدا صلی الله و علیه و آله خبر بده که تو این مشرک را کشتی و دیگران این کار را به نام خودشان نزنند... صحیب در پاسخ می گوید: من این کار را برای رضای خدا و پیامبر خدا صلی الله و علیه و آله انجام دادم و مهم این است که خدا می داند، مهم نیست که بقیه چه می گویند ...

4- قرآن

در بیان این مورد در روایات داریم که در روز قیامت گفته می شود قرآن بخوان و بالا برو و این حقیقت اتفاق نمی افتد مگر اینکه ما در دنیا قرآن را راهگشای زندگی خود قرار داده باشیم و به آن تمسک گیریم .... در حقیقت قرآن عاملی است که با تمسک به آن و راهنمایی گرفتن از آن، می تواند انسان را به مقامات بالا برساند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نمونه ی انسانی است که جز قرآن در زندگی او چیز دیگری وجود ندارد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که وحی قرآنی را از منبع غیب دریافت کرد، و آن را به عنوان معجزه ابدی، و کتاب نور و هدایت برای بشر به ارمغان آورد، خود بیشتر از همه با این کتاب همدم بود، و اولین عالم و عامل به آن، و کاملترین الگوی انسان قرآنی، در اندیشه، اخلاق و رفتار بودند.

 

خداوند در قرآن کریم رفعت و علو را در مقام حضرت رسول صلی الله و علیه و آله می داند و می فرماید: و رفعنا لک .... پیامبر عزیز را آنقدر بالا و بالا برد و ایشان رفعت مقام پیدا کردند که خداوند ایشان را در کنار خود قرار دادند و خدا و ملائکه مستمرا و دائما بر او درود و صلوات می فرستند: إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا(احزاب، 56)

قرآن مجید، مملو از دستورهایی است که مخاطب آنها شخص پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله است، و مسئولیت انجام آن بر عهده آن حضرت است. هر کدام از این خطاب ها، از مجاهدت ها و تلاش ها و سیره های الهی پیامبر صلی الله علیه و آله حکایت می کند، و این آیات الهی لحظه به لحظه زندگی آن حضرت را شکل می داده، و همراهی مستمر آن وجود گرامی را با آوای وحی موجب می شد، به طوری که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در هر پیش آمدی، منتظر سروش غیبی بودند، و دلشان تنها با نزول آیات قرآن آرام می گرفت و با تاخیر وحی، نگران می شدند.

5- تواضع

از دیگر ویژگی پیامبر عظیم الشأن اسلام صلّی الله علیه و آله و سلم، تواضع و فروتنی آن حضرت است که آیه «وَ إِنَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظیم»[ [5]قلم4] به این خصیصه اشاره می کند.
قرآن کریم ایشان را دارای بزرگ ترین اخلاق می داند که یکی از ویژگی های اخلاقی، همان فروتنی است.
حضرت با اینکه حاکم جامعه بودند و می توانستند مثل فرمانروایان و پادشاهان زندگی کنند اما با همان فروتنی و سادگی منش خود، در قلب تمام انسان ها نفوذ کرد و این گونه شد که خداوند او را رفیع و بزرگ کرد؛ چنانچه روایت نیز می فرماید: من تواضع رفع الله

کلام آخر:

خداوند در قرآن کریم رفعت و علو را در مقام حضرت رسول صلی الله و علیه و آله می داند و می فرماید: و رفعنا لک .... پیامبر عزیز را آنقدر بالا و بالا برد و ایشان رفعت مقام پیدا کردند که خداوند ایشان را در کنار خود قرار دادند و خدا و ملائکه مستمرا و دائما بر او درود و صلوات می فرستند: إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا(احزاب، 56)

و چه خوب است که حواسمان باشد این مقام بلند مرتبه و عزیز را با رفتارها و جهالت هایمان برای دیگران تیره و تار نکنیم...


- نظرات (0)

عاقبت پافشاری بر گناه


گناه

امان از لحظه ای که شیطان دست به کار می شود و به هر طریق ممکن دل را به سوی خودش می کشاند. شاید اولش سخت باشد؛ چرا که هر چه دل فرد به خدا نزدیک تر باشد، کار شیطان هم سخت تر می شود؛ اما هیهات از زمانی که این دل اندکی نرم شود با شیطان! همان اندک نرمش، می شود اولین پله سقوط و آدمی را تا تباهی می کشاند! بلعم باعورا فقط اندکی نرمش نشان داد و تا تباهی سقوط کرد!
تحولات روحی همانند تحولات جسمی به تدریج رخ می دهد؛ انسان در اثر اعمال صالح به تدریج به مقام قرب الهی می رسد و در اثر اعمال بد و اصرار بر گناه نیز به تدریج از عبودیت حضرت احدیت خارج می شود و تحت ولایت شیطان قرار می گیرد.
«ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُون»؛ «آنگاه فرجام كسانى كه بدى كردند [بسى] بدتر بود [چرا] كه آیات خدا را تكذیب كردند و آن ها را به ریشخند مى گرفتند».(1)

رفتارهای ناشایست و گناهان به ویژه هنگامی که در وجود انسان ملکه و عادت شوند، مانع بزرگی برای درک وجود پاک او خواهند شد. کسی که به گناه عادت می کند، آلودگی گناه در جانش نفوذ می کند و گناه برای او ملکه و عادت می گردد؛ آنگاه این سد گناه، حجابی نفوذناپذیر در انسان ایجاد می کند و مانع رسیدن انسان به خدا خواهد شد

اگرچه تمام گناهان از آن جهت که تمرد از دستور خداوند تعالی است، بزرگ است، اما با توجه به خصوصیات ذاتی و تبعات مختلف و آثار گوناگونی که در آن ها وجود دارد، می توان حدس زد که تمام گناهان با هم برابر نیستند. 
گناه از آن جهت که مخالفت و سرپیچی از دستورهای پروردگار محسوب می شود، بسیار زشت و ناپسند است و هیچ گناهی از این لحاظ کوچک نیست؛ چنانکه کسی نافرمانی خدا را کوچک بشمارد، مرتکب گناهی بس عظیم شده است.

اثرات گناه در روایات
امام صادق علیه السلام درباره تأثیر گناه بر روح انسان فرموده است: «هنگامی که انسان گناه می کند، در قلب او یک نقطه سیاه پیدا می شود. اگر توبه کند، آن سیاهی محو می شود و در صورتی که توبه نکند و گناهان دیگری مرتکب شود، سیاهی اضافه می گردد تا جایی که تمام قلب را فرا می گیرد و دیگر راهی برای سعادت او باقی نمی ماند».(2)
امام علی علیه السلام نیز فرموده است: «منحرفان، شیطان را معیار کار خود گرفتند و شیطان نیز آن ها را دام خود قرار داد و در دل های آنان تخم گذارد و جوجه های خود را در دامان شان پرورش داد. با چشم های آنان می نگریست و با زبان های آنان سخن می گفت. پس با یاری آن ها بر مرکب گمراهی سوار شد و کردارهای زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد؛ مانند رفتار کسی که نشان می داد در حکومت شیطان شریک است و با زبان شیطان، سخن باطل می گوید».(3)

قدم به قدم با پیامدهای گناه
شیطان ابتدا با وسوسه کارش را آغاز می کند و سپس آدمی را به گناهان کوچک وا می دارد، آنگاه او را آرام آرام به سوی گناهان بزرگ تر می کشاند و سپس تخم گذاری می کند و بچه هایش را پرواز می دهد و در نهایت کار به جایی می رسد که زمام اختیار انسان را به دست می گیرد و به جای او تصمیم گرفته و او را اداره می کند.
رفتارهای ناشایست و گناهان به ویژه هنگامی که در وجود انسان ملکه و عادت شوند، مانع بزرگی برای درک وجود پاک او خواهند شد. کسی که به گناه عادت می کند، آلودگی گناه در جانش نفوذ می کند و گناه برای او ملکه و عادت می گردد؛ آنگاه این سد گناه، حجابی نفوذناپذیر در انسان ایجاد می کند و مانع رسیدن انسان به خدا خواهد شد و چه بسا با استمرار و پافشاری بر گناه، امکان زدودن چنین حجابی برای انسان وجود نداشته باشد: «خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ»؛ «خداوند بر دل هاى آنان و بر شنوایى ایشان مهر نهاده و بر دیدگانشان پرده اى است و آنان را عذابى دردناك است».(4)

یادمان باشد شیطان هر کسی را با زنجیر خاص خودش می کشاند. بعضی هم که احتیاج به زنجیر ندارند، خود به دنبال او می روند و چه با سرعت هم می روند! اما وا اسفا بر عده ای که در اوج سیاهی، شیطان را به دنبال خود می کشانند!

وقتی بر دل آدمی مُهر نهاده شد و بر دیدگانش حجاب افتاد؛ یعنی دیگر نمی تواند از ابزارهای شناختی که در وجودش است، برای درک حقایق هستی بهره ببرد. 
مُهر نهاده شدن بر دل؛ یعنی مسدود شدن سرچشمه های معرفتی انسان. البته، چون همه کارهای جاری در هستی به لحاظی، به خدا نسبت داده می شود؛ ازاین روست که قرآن می فرماید: خدا بر دل ها مهر نهاده، وگرنه در واقع این گناهان و رفتارهای ناشایست خود آدمی است که سبب می گردد بر دل او مُهر نهاده شود.
اینکه برخی می گویند می خواهند آدم خوبی بشوند و نمی توانند؛ از همین روست که اسیر شیطان شده و در حقیقت شیطان است که آن ها را اداره می کند؛ همانند فرد معتادی که تغییر ماهیت داده و مواد مخدر است که وجود او را اداره می کند!

کلام آخر:

یادمان باشد شیطان هر کسی را با زنجیر خاص خودش می کشاند. بعضی هم که احتیاج به زنجیر ندارند، خود به دنبال او می روند و چه با سرعت هم می روند! اما وا اسفا بر عده ای که در اوج سیاهی، شیطان را به دنبال خود می کشانند!
حواسمان جمع باشد.

پی نوشت ها:
1. روم: 10.
2. اصول کافی، ج2، ص 271.
3. نهج البلاغه، خطبه 7.
4. بقره: 7.


- نظرات (0)

عالمان دنیاپرست و کفار به روایت قرآن کریم

دنیا پرستی

حرص و ولع شدید عالمان دنیاپرست

«وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِیَ آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِینَ * وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ یَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ كَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ»؛ «و خبر آن كس را كه آیات خود را به او داده بودیم، براى آنان بخوان كه از آن عارى گشت؛ آنگاه شیطان او را دنبال كرد و از گمراهان شد و اگر مى خواستیم قدر او را به وسیله آن [آیات] بالا مى بردیم، اما او به زمین [دنیا] گرایید و از هواى نفس خود پیروى كرد؛ از این رو داستانش چون داستان سگ است [كه] اگر بر آن حمله ور شوى، زبان از كام برآورد و اگر آن را رها كنى، [باز هم] زبان از كام برآورد. این مثل آن گروهى است كه آیات ما را تكذیب كردند؛ پس این داستان را [براى آنان] حكایت كن شاید كه آنان بیندیشند».(1) 
این آیات چهره انسانی را به تصویر کشیده اند که آیات و نشانه های الهی به وی ارزانی شده، مورد فضل و رحمت الهی قرار گرفته، از علوم الهی بهره مند گردیده و فرصت مناسبی برای رشد و هدایت در اختیار وی قرار گرفته است؛ اما او با تمامی این حالات، این خلعت را از تن به درآورده و همان آیات و علوم الهی را که در آغاز چنان به او احاطه داشت که همچون پوست تن او شده بود، ناگهان از این پوست بیرون آمده و همچون ماری که از پوست چسبیده به تنش بیرون می جهد، وی نیز با زحمت و فشار از این پوست بیرون می آید و از آیات الهی که همچون پوسته محافظ و سپر محکمی او را در بر گرفته بود، با یک چرخش تند خارج می گردد و از اوج عزت به حضیض ذلت فرو می غلتد تا جایی که شیطان در او طمع ورزیده و او را زیر چتر حمایت خود می گیرد.(2) 
در حدیثی از امام باقر علیه السلام آمده است: «این آیه در اصل درباره بلعم باعورا است؛ سپس خداوند آن را به عنوان مثال درباره افراد این امت یعنی کسانی که هوی پرستی را بر خداپرستی و هدایت الهی مقدم شمارند، ارائه کرده است».(3) 
چه بسیار عالمان دینی ای که با وجود شناخت حقیقت دین، باز مسیر حق را رها کرده و در بیراهه ها گمراه شده اند و سرمایه های علمی خود را در راه تحریف حقایق و به سود خودکامگان و سلاطین جور و قدرت های پوشالی خرج کرده اند.

کافران غوطه ور در دریای ظلمت

کافرانی که از نور ایمان بی بهره اند، به کسی می مانند که در چنین ظلمات مضاعفی گرفتار شده اند، برعکس مؤمنان روشن ضمیر مصداق «نورٌ علی نور» هستند

«أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُّجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَكَدْ یَرَاهَا وَمَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ»؛ «یا [كارهایشان] مانند تاریكی هایى است كه در دریایى ژرف است كه موجى آن را مى پوشاند [و] روى آن موجى [دیگر] است [و] بالاى آن ابرى است؛ تاریكی هایى است كه بعضى بر روى بعضى قرار گرفته است، هرگاه [غرقه] دستش را بیرون آورد، به زحمت آن را مى بیند و خدا به هر كس نورى نداده باشد، او را هیچ نورى نخواهد بود».(4) 
دریای خروشان و عمیقی را در نظر بگیرید. نور آفتاب که قوی ترین نورهاست، تا حد معینی در این دریا نفوذ می کند؛ به طوری که در اعماق بیشتر ظلمت دائم و شب جاویدان حکمفرماست؛ زیرا در آنجا مطلقا نوری وجود ندارد. اگر آب بدون تلاطم باشد، نور را بهتر منعکس می کند، اما امواج متلاطم شعاع نور را در هم می شکند و مقدار کمتری از آن به اعماق آب نفوذ می کند. اگر بر این امواج خروشان ابری تیره و تار سایه افکنده باشد، ظلمتی که از آن حاصل می شود، ظلمتی است فوق العاده متراکم. ظلمت اعماق آب از یک سو، ظلمت امواج خروشان از سوی دیگر ظلمت ابر تاریک از سوی سوم، ظلماتی است که بر روی یکدیگر قرار گرفته اند و بدیهی است که در چنین ظلمتی نزدیک ترین اشیا قابل رؤیت نخواهد بود؛ حتی اگر انسان دست خود را پیش چشمش قرار دهد، آن را نمی بیند.
کافرانی که از نور ایمان بی بهره اند، به کسی می مانند که در چنین ظلمات مضاعفی گرفتار شده اند، برعکس مؤمنان روشن ضمیر مصداق «نورٌ علی نور» هستند.

کلام آخر:

آیه شریفه از باطن هولناک مملو از ظلمت ها و تاریکی های متراکم و هراس انگیز کفار خبر می دهد؛ باطنی وحشتناک که تمام حواس انسانی در آن از کار می افتد و نزدیک ترین اشیای محیط بر او پنهان می شود، حتی خودش را نمی تواند ببیند تا چه رسد به دیگران! در چنین ظلمت هول انگیزی، انسان در تنهایی مطلق و جهل و بی خبری کامل فرو می رود؛ نه راه را پیدا می کند، نه همسفرانی دارد و نه  موضع خود را می شناسد، و نه وسیله ای در اختیار دارد؛ زیرا از منبع نور ،نور «الله» کسب روشنایی نکرده و در حجاب خودبینی و جهل و نادانی فرو رفته است.(5)

پی نوشت ها:
1. اعراف: 176 175.
2. سید قطب، تفسیر فی ظلال القرآن، ج3، ص 1396.
3. طبرسی، مجمع البیان، ج4، ص 769.
4. نور: 40.
5. ر.ک: مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 14، ص 494 492.


- نظرات (0)

ویروسی خطرناک تر از ویروسHIV و ایبولا

 خطرناک ترین ویروسهای و میکروب های دنیا که زندگی انسان را در معرض تهدید جدی قرار می دهد چیست و چگونه عمل می نماید، و در چه فضایی به وجود می آیند؟

ایدز

آیا تا کنون به ضعف و سستی جسم خود در مواجه با کوچک ترین موجوداتی همچون ویروس پی برده اید، حتی انسان های قدرتمند نیز هنگام تماس با ویروس ها و میکروب هایی که با چشم غیر مصلح قابل رؤیت نیستند، به سخت ترین دردها و بیماری ها مبتلا می شوند به طوری که توانایی زندگی روز مره و عادی از آنها سلب می شود. سؤال مهمی که در ادامه لازم است از مخاطبین فرهیخته پرسیده شود؛ خطرناک ترین ویروسهای و میکروب های دنیا که زندگی انسان را در معرض تهدید جدی قرار می دهد چیست و چگونه عمل می نماید، و در چه فضایی به وجود می آیند؟

خطرناکترین ویروس های دنیا

چه چیزی برای انسان سخت تر از این که در زندگی ابدی و جاودان به واسطه گرفتار شدن در دام ویروس گناه محکوم به آتش قهر الهی شود. «وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛[نمل، آیه 90] و آنها كه اعمال بدى انجام دهند، به صورت در آتش افكنده مى شوند آیا جزایى جز آنچه عمل مى كردید خواهید داشت؟!»

جالب است که ما انسانها آنقدر به جسم خود بها و ارزش می دهیم که بسیاری از علوم و دانش ها همه به خاطر جسم و در خدمت سلامتی انسان می باشند. کتابهای فراوان میکرب شناسی، کشف و شناسایی میکروبهایی که با امکانات عادی و معمول قابل شناسایی نیستند همه به خاطر نجات جسم ضعیف و ناتوان انسان است تا اینکه زندگی بهتری داشته باشد.

شناسایی میکروب های خطرناکی همچون HIV،  ویروس ماربورگ، ایبولا، آنفولانزای پرندگان، ویروس جونین، تنها گوشه ای از زحمات قابل تقدیر دانشمندان میکروب شناس است که در سالهای متمادی کشیده اند، هر چند این فعالیت ارزشمند علمی قابل تقدیر است ولی تنها به خاطر زندگی چند صباح دنیا است. 
به خاطر این که انسان بتواند چند سال بیشتر در دنیا زندگی بهتر و بدون بیماری را تجربه نماید، سوال مهم و اساسی که ذهن اندیشمندان دینی را به خود مشغول می نماید این است که آیا زندگی دنیا سزاوار این نیست که مورد آسیب شناسی قرار بگیرد؟ آیا دلسوزان و عاشقان زندگی زیبا و آرامش بخش ، نمی بایست تدبیری می اندیشیدند و تمهیدات آن زندگی را نیز مورد ارزیابی و شناسایی قرار می دادند؟

گناه و معصیت بلای جان انسان

در جهان بینی و منطق اسلام انسان موجودی چند بعدی است، که علاوه بر ظاهر مادی دارای روحی الهی و غیر مادی است. در آموزه های اسلامی همان طور که جسم و وجود مادی انسان مورد توجه و اهمیت قرار دارد روح و جان او نیز که حقیقت انسانی از آن نشأت می گیرد مورد اهمیت و ارزش است؛ چرا که زندگی و سعادت ابدی  و ماندگار در گرو سلامتی روح انسان می باشد، به همین جهت مکتب اسلام گامی مقدس و خدمتی ماندگار به جهان بشریت نموده و با معرفی و بیان آسیب های خطرناک ترین ویروس های دنیا، تهدیدها و بیماری های پیش روی جسم و روح انسان را گوشزد کرده  است. 
تهدیدات خطرناکی همچون؛ گرفتار شدن در دام سکس، فحشا، هرزه گی، بی بند و باری و همجنس بازی، لواط و زنا. گناهانی که نه تنها زندگی دنیا بلکه خسران و نابودی حیات اخروی را برای انسان به دنبال دارد. چه چیزی برای انسان سخت تر از این که در زندگی ابدی و جاودان به واسطه گرفتار شدن در دام ویروس گناه محکوم به آتش قهر الهی شود. «وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛[نمل، آیه 90] و آنها كه اعمال بدى انجام دهند، به صورت در آتش افكنده مى شوند آیا جزایى جز آنچه عمل مى كردید خواهید داشت؟!».

فحشا لذتی کوتاه، عذابی ماندگار

یکی از خطرناکترین و مهلکترین گناهانی که سعادت دنیا و آخرت افراد را تحت تأثیر خود قرار می دهد گناه شوم و شنیعی است که  هرگاه در جامعه و سرزمینی رواج یابد برکت و خیرات را با خود از بین خواهد برد و عذاب و نقمت ابدی را برای افراد به بار می آورد. 
در فرهنگ قرآن به شدت از این فعل غیر اخلاقی نهی شده است: « وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبیلاً؛[اسراء، آیه 32] و نزدیك زنا نشوید، كه كار بسیار زشت، و بد راهى است!». 
گناه زشت و شوم زنا آن قدر مورد نکوهش خدای رحمان است که برای جلوگیری از شیوع و ارتکاب آن در جامعه شخص خاطی از رأفت اسلامی برخوردار نمی شود و باید مورد مجازات قرار گیرد. « الزَّانِیَةُ وَ الزَّانی فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فی دینِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِر؛[نور، آیه2] هر یك از زن و مرد زناكار را صد تازیانه بزنید و نباید رأفت (و محبّت كاذب) نسبت به آن دو شما را از اجراى حكم الهى مانع شود، اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید».

آثار و پیامدهای خطرناک زنا

1-فقر و نداری و از دست دادن برکت

شیخ صدوق از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) این چنین نقل می کند: «أَرْبَعَةٌ لَا تَدْخُلُ بَیْتاً وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ إِلَّا خَرِبَ وَ لَمْ یُعْمَرْ بِالْبَرَكَةِ الْخِیَانَةُ وَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ السَّرِقَةُ وَ الزِّنَاءُ؛[1] .. پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: چهار چیز باشد كه یكى از آنها به خانه اى در نیاید جز آنكه آن را ویران كند و بركت را از آن دور سازد: خیانتكارى، دزدى، شرابخوارى و زنا.» و همچنین نقل شده که حضرت فرمودند:  «وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الزِّنَا یُورِثُ الْفَقْرَ وَ یَدَعُ الدِّیَارَ بَلَاقِع ؛[2] زنا موجب فقر و تنگدستى است و آبادیها را بدون سكنه باقى می گذارد».

2- محروم شدن از رحمت الهی

از جمله آثار و پیامدهای خطرناکی که در متون روایی برای این گناه زشت بیان شده، محروم شدن از رحمت الهی است. در روایتی از امام باقر (علیه السلام) این چنین بیان شده است: «خدای متعال با سه كس در قیامت سخن نمی گوید و به آنان نظر لطف و رحمت نمی كند، از جمله آنان پیر مرد زناكار است».[3] و همچنین در روایت دیگر از امام صادق (علیه السلام) وارد شده است: «خداوند به سه كس نظر لطف و رحمت نمی افكند و با آنان سخن نمی گوید و آنان را پاكیزه نمی گرداند و برای آنان عذاب دردناك در نظر گرفته شده است: از جمله آنان زنی است كه صاحب شوهر است و زنا می کند».[4]

3- عذابهای وحشتناک قبر و قیامت

پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: چهار چیز باشد كه یكى از آنها به خانه اى در نیاید جز آنكه آن را ویران كند و بركت را از آن دور سازد: خیانتكارى، دزدى، شرابخوارى و زنا

از جمله آثار زنا مبتلا شدن به عذاب شدید قبر است، كه انسان زانی به آن دچار می شود. در روایت از پیامبر گرامی اسلام نقل شده است: «و هر كس با زنى مسلمان، یا یهودى، یا نصرانى، یا مجوسى- آزاد باشد یا كنیز- زنا كند، و بعد توبه نكند و با اصرار به این عمل خلاف بمیرد، خداوند سیصد هزار دریچه به قبرش بگشاید كه از آنها مارها و عقرب ها و شرارهاى آتش به قبرش هجوم آورند، و او بدین وضع تا روز قیامت بسوزد، و چون از گور برخیزد از بوى بد و عفونت او همه مردم محشر در عذاب باشند، و بدان شناخته شود و به عملى كه در این دنیا مرتكب مى شده تا این كه امر شود او را به دوزخ برند».[5]

4- زندگی نافرجام و مرگ ناگهانی

چه بسیار افرادی که اگر به این گناه شوم در زندگی مبتلا نمی شدند می توانستند با خوبی و آرامش زندگی خود را در این دنیا ادامه دهند و توشه ای برای آخرت خود بر چینند ولی طمع گناه خطرناک زنا این فرصت ارزشمند را از آنان گرفته است. در منابع روایی نقل شده است: «هر گاه زنا پدید آید، مرگ های ناگهانی نیز پدید خواهد آمد.»[6]

سخن آخر:

با توجه به اهمیت و ماندگاری زندگی ابدی و اینکه سعادت ابدی در گرو آلوده نشدن روح به گناهان و معاصی است، سزاوار است انسان به عواقب شوم و خطرناک معاصی همچون زنا توجه خاص داشته و هیچگاه برای توهم لذتی کوتاه زندگی، خود را از سعادتمند آخرت محروم نماید.

 پی نوشت ها:
[1].  ثواب الأعمال و عقاب الأعمال: ص242.
[2]. من لا یحضره الفقیه: ج 4، ص 20، ح 4978.
[3]. مجلسی، بحار الانوار: ج76، ص24.
[4]. همان: ج76، ص25.
[5].  من لا یحضره الفقیه: ج 4، ص 12.
[6]. مجلسی، بحار الانوار: ج76، ص23.


- نظرات (0)

هنگامی که انسان از صورت انسانی خارج می شود!

نقاب صورت

قرآن مجید طعام گسترده و سفره پر نعمت الهى است که هر کس به اندازه ظرفیت وجودى خودش، از این خوان پر برکت برخوردار مى گردد؛ دانشمندان، فیلسوفان، عارفان و افراد عامّى هر کدام به اندازه توان و پیمانه تفکّر و معرفت خویش از آن بهره مند مى گردند.

نقش مثل هاى قرآنى در اثبات معارف الهى

در مثل هاى قرآن، نوعاً مسائل معنوى، عقلى و عقیدتى که غیر قابل دیدن با چشم سر است، به محسوسات و چیزهاى قابل رؤیت تشبیه شده تا آن مطالب معنوى، در ذهن جایگزین و اطمینان بخش گردد. زیرا اُنس و اُلفت انسان بیشتر با محسوسات و اشیاى دیدنى است و حقایق پیچیده عقلى از دسترس افکار تا اندازه اى دورتر مى باشد، مثلها و تشبیهاى معقول به محسوس، آنها را از فاصله دوردست نزدیک مى آورد و در آستانه حسّ قرار مى دهد. علاوه بر این، مثال هماهنگ و منطبق با مقصود، نقش به سزایى در مجاب کردن و خاموش ساختن افراد لجوج دارد. بنابراین مثل در توضیح و تفهیم و اثبات حقایق و مغلوب کردن لجوجان نقش انکار ناپذیرى دارد.

یکی از مواردی که در قرآن کریم به عناوین مختلف انسان را به شکل های مختلفی از حیوانات تشبیه کرده است، موضوع تجسم اعمال است.
تجسم عمل در قرآن کریم به سه گونه تصویر شده است که یک نوع آن مربوط به دنیاست و شکل دیگر آن مربوط به آخرت و نوع سوم آن، هم در دنیا و هم در آخرت وجود خواهد داشت.
در این فرصت به بخش سوم تجسم اعمال می پردازیم ...
یکی از اشکال تجسم عمل به این معنا است که اعمال انسان، تأثیر به سزایى در تکوین هویت او دارد و عمل هرکسی براى او «ملکه» مى سازد. این هویت و شخصیت، در دنیا و آخرت همراه اوست.

یکی از اشکال  تجسم عمل به این معنا است که اعمال انسان، تأثیر به سزایى در تکوین هویت او دارد و عمل هرکسی براى او «ملکه» مى سازد. این هویت و شخصیت، در دنیا و آخرت همراه اوست 

از نظر قرآن کریم و روایات، بلکه از نظر عقل، تناسخی در انسان ها وجود دارد و آن این است که اعمال او؛ خوب یا بد؛ به تدریج، شخصیت او را تغییر می دهد. این تناسخ، غیر از آن تناسخِ باطل است و ربطى به آن ندارد؛ زیرا به قول مرحوم صدرالمتألهین، پذیرش آن تناسخِ باطل، پذیرش تناسخ به معنای برگشت از فعل به قوه است و برگشت فعل به قوه محال است.
بزرگانی نظیر مرحوم صدرالمتألهین، ضمن قبول دو معنای اول و دوم از تجسم عمل، بر شکل سوم آن پافشاری دارند و این معنا از تجسم عمل را اصل می دانند.

عادت به انجام گناه انسان را از صورت انسانی خارج می کند

بر اساس شکل سوم تجسم عمل، عادت به گناه و انجام اعمال زشت و ناپسند، انسان را از صورت انسانی خارج می کند و شخصیت درونی او را به یک حیوان تبدیل می کند. مثلاً پیروی از هوا و هوس، شهوت رانی، غوطه ور شدن در شهوات نفسانی، او را به صورت میمون درمی آورد. ظلم، جنایت، حق الناس و درنده خویی، او را مبدل به سگ می کند. حقه بازی و نیرنگ، او را شبیه یک حیوان موذی و بدجنس مانند روباه می سازد. اگر کسی در دنیا توبه نکند و درون خود را شستشو ندهد، کم کم تناسخ باعث می شود به صورت یک حیوان درآید.
همچنین اعمال صالح و شایسته، هویت و شخصیت درونی انسان را به یک انسان کامل تغییر می دهد. بروز این شخصیت، هم در دنیا و هم در آخرت است و در بهشت، حورالعین از عشق او حیران می مانند. در حالی که حورالعین از نظر زیبایی بی نظیر هستند، اما در مقابل انسان کامل که زیبایی خاصی دارد و از نظر روحی، منهای صفات رذیله، منهای جهل و مرض و نقصان است، متحیر می مانند.

تحلیل تشبیه انسان به حیوانات در قرآن کریم

آیاتی در قرآن کریم وجود دارد که برخی از انسان ها را به حیواناتی نظیر سگ [أعراف / ۱۷۶] یا الاغ [جمعه / ۵] تشبیه می کند یا بعضی از افراد را مثل حیوانات و پست تر از آنها می شمارد [اعراف / ۱۷۹] و حتی در جایی می فرماید: آنها از هر جنبنده ای پست تر هستند. [أنفال / ۲۲]
دسته ای از مفسران، آن آیات شریفه را از باب تشبیه و یا از باب سرزنش شمرده اند، اما باید گفت: این آیات شریفه، از حقیقت شخصیت برخی انسان ها خبر می دهد و با بیان واقعیات، هویت آن افراد را تبیین می فرماید. بنابراین خداوند متعال نه قصد اهانت به بندگان خود را دارد، نه از این آیات قصد انشاء دارد، بلکه این گونه آیات اخباری است و صرفاً خبر از واقعیت می دهد.
به عبارتی اگر افکار، گفتار و کردار انسان ناشایست و بد باشد، به تناسب آن اعمال، انسان به صورت حیوانى شهوت پرست یا بوزینه اى شکم پرست یا خوکى متکبر یا پلنگى ظالم یا سگى هار و خلاصه به صورتى زشت و پلید جلوه خواهد کرد. چنان که اعمال نیکو و شایسته، از او انسان کامل می سازد.

اگر افکار، گفتار و کردار انسان ناشایست و بد باشد، به تناسب آن اعمال، انسان به صورت حیوانى شهوت پرست یا بوزینه اى شکم پرست یا خوکى متکبر یا پلنگى ظالم یا سگى هار و خلاصه به صورتى زشت و پلید جلوه خواهد کرد. چنان که اعمال نیکو و شایسته، از او انسان کامل می سازد

مثلاً قرآن کریم با بیان آیه «إِن شَر الدوَاب عِنْدَ اللهِ الصم الْبُکْمُ الذینَ لا یَعْقِلُونَ» [ أنفال / ۲۲]، خبر می دهد: کسی که تعقل ندارد، کسی که کور باطن و کر باطن است.
در آیه دیگری می فرماید: «مَثَلُ الذینَ حُملُوا التوْراةَ ثُم لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الذینَ کَذبُوا بِآیاتِ اللهِ وَ اللهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظالِمینَ» [ جمعه / ۵]
این آیه نیز به بیان یک خبر می پردازد و آن اینکه عالم بی عمل در قیامت به صورت الاغی وارد صف محشر می شود. به بیان دیگر، آیه شریفه، علمِ عالم بی عمل را نظیر بار کتاب یک الاغ می داند که برای او هیچ فایده ای ندارد.

گناهکاران در دنیا هم شخصیت حیوانی دارند

همچنین در قرآن کریم می خوانیم: «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَث » [ أعراف / ۱۷۶] آیا خداوند متعال در این آیه قصد سرزنش بندگان و ناسزاگویی به آنان را داشته است؟ در اینجا هم باید بگوییم: خداوند سبحان، ناسزا نمی گوید، بلکه هشدار می دهد و با خبر دادن از یک واقعیت می گوید: برخی افراد در اثر اعمال خود، به صورت یک سگ وارد محشر می شوند.
این اشخاص در دنیا هم هویت حیوانی دارند، اما هویت آنان مخفی است و کسانی که چشم بصیرت دارند، می توانند شخصیت حقیقی آنها را ببینند.

کلام آخر:
با توجه به نکاتی که گفته شد این سؤال مطرح می شود که با توجه به اینکه در سوره اعراف آیه ١٧٩ می خوانیم:« أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ: آنان مانند چهارپایانند بلكه گمراه ترند؛ اینانند كه غافل [ازمعارف و آیات خداى] اند.
چرا خداوند برخی از انسان ها را حیوان و یا حتی کمتر از حیوان می نامد؟ آیا این بی ادبی و جسارت نیست؟
اگر نگاهی به نقش حیوانات در زندگی بشر داشته باشیم، می توانیم راز این مطلب و علت تشبیه گروهی از انسان ها به حیوانات را در یابیم :
مثلا کلاغ نقش معلم را برای انسان داشته  زمانی که به قابیل فهماند چگونه باید برادر خود را خاک کند.
یا هدهد نقش سفیر را در زمان حضرت سلیمان علیه السلام به عهده داشته است. 
و یا عنکبوت نقش نگهبان را در زمان پیامبر صلی الله و علیه و آله برای حفظ ایشان از دشمنان بر عهده گرفت.
و یا حیوانات دیگری که نقش باربری و یا تهیه ی مواد خوراکی انسان را به عهده دارند.
حال به نظر شما انسان هایی که وسایل آزار و اذیت و یا کشتار هم نوعان خود را فراهم می کنند و دست به غارت و کشتارهای فجیع می زنند از این حیوانات پست تر نیستند.!!!
- نظرات (0)

عاملی که ما را از مرگ می ترساند

مرگ

مفهوم زندگی و مرگ به هم وابسته اند و هر جایی که زندگی وجود دارد مرگ، نه در کنار و بیرون آن، بلکه در درون آن در انتظار دمی است تا بتواند چیرگی خویش را بنمایاند و خود را نشان دهد.
همان اندازه که مفهوم زندگی برای انسان روشن و آشکار است، به همان میزان مرگ در تاریکی و ابهام قرار دارد. به همان اندازه که زندگی، ظاهر و هویداست، مرگ در باطن و نهان است. این گونه است که نام مرگ و مفهوم و معنای آن، مردمان را به هراس می اندازد و دلهره را در جانشان فرو می افکند.
بی گمان شناخت مسئله ای به این مهمی برای همگان از ارزش و اهمیت بسیاری برخوردار است. دسترسی به منابع شناختی نسبت به آن بسیار سخت و دشوار است؛ زیرا کسی که با مرگ دست و پنجه انداخته و مرگ بر او چیره شده، هرگز این فرصت را نیافته است تا بازگردد و تجربه خویش را بازگویه نماید و از رخدادها و اموری که بر وی گذشته خبری دهد.

در روایتی از امام رضا (علیه السلام) از سه روز به عنوان سخت ترین ایام انسان یاد شده است: روز تولد، روز مرگ، روز رستاخیز

این مسئله عدم بازگشت، خود ترس و دلهره ای دیگر در میان زندگان انداخته است تا مفهوم مرگ بیش از پیش خود را هراسناک تر بنمایاند. باور به اینکه این بازگشت نشدنی، پایان هر چیزی باشد و نیستی و نابودی را به همراه داشته باشد، موجب می شود تا مرگ، گاه به مفهوم پایان زندگی و آغاز بی بازگشت نیستی باشد.
سکر حالتی است که بین انسان و عقل او عارض می شود و اغلب در مورد شراب به کار می رود، اما معنای اصلی آن زوال عقل به سبب استعمال اموری است که موجب آن می شود. قرآن از سکرة الموت سخن گفته است: «وَجَاءتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِیدُ»(1) که مراد از آن حالتی شبیه مستی است که برای انسان در هنگام مرگ حاصل می شود. پیدایش چنین حالتی ناشی از طبیعت مرگ است که گام نهادن در جهانی جدید و ناشناخته و تولدی دوباره است. هم چنان که نوزاد در هنگام تولد با دشواریی هایی مواجه است، انسان نیز در لحظه جان کندن با شداید و مشکلاتی روبروست. در روایتی از امام رضا (علیه السلام) از سه روز به عنوان سخت ترین ایام انسان یاد شده است: روز تولد، روز مرگ، روز رستاخیز.(2)
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) از این مرحله سخت و جانكاه چنین خبر مى دهد: «آنچه برایشان فرود مى آید، وصف ناپذیر است. بر آنان «مستى مرگ» و حسرت از دست دادن دنیا و لذّات آن، یا حسرت از دست دادن توبه و پشیمانى و جبران گناهان جمع مى شود، اعضایشان به سستى مى گراید و رنگشان تغییر مى كند؛ آن گاه مرگ، در آنان بیش تر نفوذ مى كند و بدین سبب، قدرت سخن را از ایشان مى گیرد؛ او در میان خانواده اش با چشمش مى بیند و با گوشش مى شنود و در حالى كه عقل و خردش سالم و باقى مانده است مى اندیشد كه در چه چیزى عمرش را هدر داد و در چه چیزى روزگارش را تباه ساخت».(3)
ار آنجا که سکرات مرگ ناشی از طبیعت جان کندن است و اولیاء الله نیز با آن مواجه اند هر چند آنان ترس و هراسی از مرگ ندارند و آن را به خوبی می شناسند آن را لقای پروردگار و پرکشیدن به جوار قرب او می دانند. در سخنی از امام علی (علیه السلام) آمده است: «به راستی که برای مرگ سختی هایی است که شدیدتر از آن است که در وصف بگنجد یا با عقل اهل دنیا راست و درست درآید».(4) از این رو هر مرگی این دشواری ها را دارد و از این جهت فرقی میان کافر و مؤمن نیست. اما اولیاء الله با قطع نظر از این سکرات که موجب نوعی نگرانی و ترس است، هرگز از مرگ کراهت ندارند و مرگ ناخوشایند آنان نیست.

تفاوت احوال انسان ها در لحظه مرگ

مرگ هر کس ای پسر همرنگ اوست                آینه صافی یقین همرنگ روست

مرگ برای مؤمن بزرگ ترین مژده، بسان باز کردن زنجیر از پا و پوشیدن فاخرترین و خوش بوترین لباس ها، سوار شدن بهترین مرکب ها و سکنی گزیدن در مأنوس ترین خانه ها و بسان بوئیدن بوی خوش و برای کافران و ظالمان بزرگ ترین هلاکت، پوشیدن کثیف ترین و خشن ترین لباس ها و انتقال از خانه های مأنوس و سکنی گزیدن در وحشت آورترین منازل و در کنار بزرگ ترین عذاب ها قرار گرفتن دانسته شده است

از نظر قرآن و روایات احوال مؤمنان و صالحان با کافران و فاسقان در لحظه مرگ کاملا متفاوت است. مرگ دسته نخست آسان و همراه با استقبال و خوشامد گویی فرشتگان است: «الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِكَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْكُمُ ادْخُلُواْ الْجَنَّةَ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ»؛ «همان كسانى كه فرشتگان جانشان را در حالى كه پاكند مى ستانند [و به آنان] مى گویند درود بر شما باد به [پاداش] آنچه انجام مى دادید به بهشت درآیید».(5)

اما مرگ دسته دوم دشوار و همراه با شکنجه و عذاب است:«وَلَوْ تَرَى إِذْ یَتَوَفَّى الَّذِینَ كَفَرُواْ الْمَلآئِكَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ وَذُوقُواْ عَذَابَ الْحَرِیقِذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیكُمْ وَأَنَّ اللّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِّلْعَبِیدِ»؛ «و اگر ببینى آنگاه كه فرشتگان جان كافران را مى ستانند بر چهره و پشت آنان مى زنند و [گویند] عذاب سوزان را بچشید این [كیفر] دستاوردهاى پیشین شماست و [گر نه] خدا بر بندگان [خود] ستمكار نیست».(6) بنابراین از نظر قرآن علاوه بر شدائد و سختی هایی که مرگ دارد و مشترک بین همگان است، مرگ برای ظالمان و کافران از دشواری های خاصی برخوردار است.
در روایات مرگ برای مؤمن بزرگ ترین مژده، بسان باز کردن زنجیر از پا و پوشیدن فاخرترین و خوش بوترین لباس ها، سوار شدن بهترین مرکب ها و سکنی گزیدن در مأنوس ترین خانه ها و بسان بوئیدن بوی خوش و برای کافران و ظالمان بزرگ ترین هلاکت، پوشیدن کثیف ترین و خشن ترین لباس ها و انتقال از خانه های مأنوس و سکنی گزیدن در وحشت آورترین منازل و در کنار بزرگ ترین عذاب ها قرار گرفتن دانسته شده است.(7)
به امید آنکه با افزدون اطلاعات خود در مورد مرگ و اندیشیدن پیرامون این موضوع و جمع کردن توشه برای سرای دیگر، از ترس و هراس هایمان پیرامون مرگ کاسته شود.
ان شاء الله...

پی نوشت ها:
1. ق: 19.
2. بحارالانوار، ج6، ص 158.
3. نهج البلاغه، خطبه 109.
4. غررالحکم، ج1، ص 247.
5. نحل: 32 و نیز ر.ک: فجر: 28 ٓ 27.
6. انفال: 51-50.
7. بحارالانوار، ج 6، ص 155 -154.


- نظرات (0)