سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

سه "گناهی" که کیفر آن ها تا قیامت نمی ماند

نفرین

توجه ویژه داشتن، به ارزش و مقام پدر و مادر و احترام به آنها ، محترم دانستن حق دیگران و ترس از ظلم به طرق مختلف به مردم ، شکرگزار بودن در مقابل پروردگار و صدها مورد دیگر از مواردی هستند که با دیدن خلاف این ها، آهی بلند را از ما بلند می کند و با گفتن جمله ی "یاد قدیم ها بخیر" افسوسمان را دو چندان می کند.

در روایتی پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله، به مواردی که در بالا به عنوان مثال اشاره شد ، متذکر شده اند و در این رابطه فرموده اند:

کیفر سه گناه به قیامت نمی ماند (یعنی در همین دنیا مجازات می شود.)

1 - عاق پدر و مادر         2 - ظلم و تجاوز به مردم     3 - ناسپاسی در مقابل احسان و نیکی. (بحار الانوار، ج 74، ص 74)    

در ادامه در باب این موضوع با ما همراه باشید ...                                                           

این روزها همه چیز عوض شده، خیلی از چیزها  رنگ و بوی سابق را ندارد؛ یکی از آنها هم احترام به پدر و مادر است ...

گاهی ما چنان با پدر یا مادر خود صحبت می کنیم که گویی طلبکار هستیم و حق و حقوقمان را خورده اند.

گاه در پاسخ محبت بی حد و حصرشان چنان ناسپاسی می کنیم که قلبشان به درد می آ ید.

جوانانی دیده می شوند که سریعاً به پدر و مادرشان پرخاش می کنند، گاه جواب پرسش هایشان را نمی دهند و گاه با بی اعتنایی از کنارشان رد می شوند و بی مهابا انگار نه انگار که خداوند متعال به صراحت گفته است که حتی یک «اف» هم به ایشان نگو.

به رفتار خودمان و اطرافیانمان نگاه کنید " اف" که خوب است بعضی ها حتی دست تعرض به سمت ایشان دراز می کنند. چه بسیار افرادی که به راحتی به آنها ناسزا می گویند و حتی کتکشان می زنند. این خیلی دردناک است ولی واقعیتی است که وجود دارد.

مواظب باشیم که عاق نشویم

عقوق والدین عبارت است از: «به خشم آوردن و آزردن و شکستن خاطر پدر و مادر و البته که آزردن یکى از آنها نیز موجب عاق شدن می شود.» [محدث قمی، شیخ عباس،نزهه النواظر فی ترجمه معدن الجواهر، ص ۱۲۸]

در کنار ایمان به خداوند و عدم شرک به او، فرمان به نیکی در حق پدر و مادر داده شده است و از رنجاندن آنان حتی با کوچک ترین کلمه نهی شده است.

در روایات نیز اگرچه عاق والدین را جزء گناهان کبیره شمرده است، [عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، صحت، باب جهاد با نفس، ص ۱۹۸] ولی مانند آیات قرآنی حدی برای این موضوع تعیین نشده است و جهت بزرگ داشت حق والدین، تنها به صرف رنجیده شدن آنان اشاره شده است. [کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافى، مصطفوى،ج ۴ ، ص 50]

به کلمه ظلم و ظالمین در قرآن مراجعه کنید تا ببینید چه جزای بزرگی برای ستمکاران در نظر گرفته شده است. «لَهمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَواشٍ وَ کذلِک نَجْزِی الظَّالِمینَ؛ برای آنان بستری از دوزخ و برفرازشان پوشش هایی از آتش است و ما این گونه ستمکاران را پاداش می دهیم»

پس اذیت شدن آنان و رنجیده خاطر شدن والدین ملاکی است برای در نظر گرفتن حقوق واجب والدین.[۵] اگر فرزند در مواردی مخالفت با نظر والدین داشته باشد که این مخالفت موجب اذیت آنان شود، سبب عاق شدنش را فراهم کرده است.

 

ظلم به دیگران را جدی بگیریم

از گناهانی که به حکم عقل و شرع بسیار مذمت شده است؛ ظلم است. انسان ظالم بیش از این که به دیگران ظلم کند؛ به خود ظلم کرده است. زیرا اگر انسان کار خوبی انجام دهد؛ در اصل به خودش خوبی کرده است.

کسی که مثلا دست فقیری را می گیرد، به خویشتن لطف کرده است. بله فرد کمک کننده به فقیر کمکی رسانده است؛ ولی در واقع، دنیا و آخرت خود را آباد کرده است.

کسی هم که در حق دیگران بدی می کند؛ در اصل به خودش ستم کرده است؛ زیرا در دنیا و آخرت ضرر می کند.

در قرآن مجید، آیات زیادی در مذمت ظلم وارد شده است که به برخی از آن ها اشاره می شود: «إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ؛ قطعاً برای ستمگران عذاب دردناکی هست» [ابراهیم، 22]

«وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَفِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ : ستمگران در عداوت شدید دور از حق[و در برابر حق] قرار گرفته اند» [حج، 53]

«لاَ لَعْنَة اللّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ؛ آگاه باشید؛ لعنت خدا بر ستمگران باد.»[هود، 18]

«یَوْمَ لَا یَنفَع الظَّالِمِینَ مَعْذِرَتهمْ و لَهم اللَّعْنَة و لَهمْ سوء الدَّارِ؛ روز قیامت روزی است که عذرخواهی ظالمان سودی به حالشان نمی بخشد و لعنت خدا بر آن ها، و جایگاه بد نیز برای آنان است.» [غافر، 52]

«وَاللّه لاَ یحِبّ الظَّالِمِینَ؛ خداوند ستمکاران را دوست ندارد» [آل عمران، 57]
به کلمه ظلم و ظالمین در قرآن مراجعه کنید تا ببینید چه جزای بزرگی برای ستمکاران در نظر گرفته شده است. «لَهم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٌ وَ مِن فَوْقِهِمْ غَوَاشٍ وَ كَذَلِكَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ؛ برای آنان بستری از دوزخ و برفرازشان پوشش هایی از آتش است و ما این گونه ستمکاران را پاداش می دهیم.» [اعراف، 41]

در روایتی امام باقر علیه السلام ظلم را به سه دسته تقسیم می کنند:

ظلم و ستم سه گونه است: ستمی که خدا می آمرزد، ستمی که خدا نمی آمرزد و ستمی که خدا رها نمی کند. آن که خدا نیامرزد؛ شرک به خداست و آن که می آمرزد؛ ستم بر نفس است و آن که وا نگذارد، حق بندگان است بر یکدیگر. فرمود: آنچه مظلوم از دین ظالم بستاند؛ بیشتر از آن است که ظالم از دنیای مظلوم می ستاند» [بحارالانوار، ج 72، ص 311]

فردای قیامت، کارهای نیک ظالم را بر می دارند و به مظلوم می دهند و همین طور گناهان مظلوم را به ظالم می دهند.

در سخنان حضرت علی (علیه السلام) برای ستمگر سه نشانه و علامت بیان شده است:
الف- نسبت به کسی که برتر از اوست نافرمانی می کند.
ب- بر آنکه فروتر از اوست به چیرگی ستم می کند که این شیوه بسیاری از حاکمان لاابالی بوده و می باشد.
ج- ستمگران را یاری و پشتیبانی می دهد. [دشتی، محمد؛ حکمت 350]

اذیت شدن آنان و رنجیده خاطر شدن والدین ملاکی است برای در نظر گرفتن حقوق واجب والدین. اگر فرزند در مواردی مخالفت با نظر والدین داشته باشد که این مخالفت موجب اذیت آنان شود، سبب عاق شدنش را فراهم کرده است

سپاسگزار باشید

تا به حال چقدر برایتان پیش آمده که در مقابل خیر و نیکی که به دیگران کرده اید، از طرف مقابل ضربه ای خورده اید که تشکر که هیچ، نمای کاملی از ناسپاسی بوده است؟!

حال ببینید ما بندگان خدا چقدر از این رفتارها در مقابل خداوند داریم و جا دارد که خدا با ما چه بکند؟

در قرآن آیات بسیاری در نکوهش کفران نعمت وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
«...لَئِن شَكَرْتمْ لأَزِیدَنَّكمْ وَلَئِن كَفَرْتمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ: ... اگر شکرگزاری کنید (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است.» [ابراهیم/7]

در آیه دیگری، در سوره نمل خداوند، شکر و کفران نعمت را فایده و ضرری برای خود بنده می داند؛ زیرا اگر خداوند، بندگان را از ناسپاسى برحذر مى دارد و به سپاسگزارى دعوت مى نماید به خاطر این نیست که براى او تفاوتى مى کند؛ چرا که خداوند در فرض ناسپاسى نیز در بسیارى از اوقات به لطف و کرم خویش ادامه مى دهد شاید بیدار شوند و خود را از انعام پروردگار، بر اثر ناسپاسى محروم نکنند بلکه این شکرگزاری به سود خود بنده می باشد: «.. أَأَشْكر أَمْ أَكْفر وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا یَشْكر لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ كَرِیمٌ : ... و هر کس شکر کند به نفع خود شکر می کند و هر کس کفران نماید (به زیان خویش نموده است که) پروردگار من غنی و کریم است.» [نمل /40]

و در آیه ای دیگر برای کسانی که کفران نعمت می کنند مثلی زده و می فرماید: «وَضَرَبَ اللّه مَثَلًا قَرْیَةً كَانَتْ آمِنَةً مّطْمَئِنَّةً یَأْتِیهَا رِزْقهَا رَغَدًا مِّن كلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعمِ اللّهِ فَأَذَاقَهَا اللّه لِبَاسَ الْجوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانواْ یَصْنَعونَ: خداوند (براى آنها که کفران نعمت می کنند) مثلى زده است: منطقه آبادى را که امن و آرام و مطمئن بوده و همواره روزیش به طور وافر از هر مکانى فرا می رسید اما نعمت خدا را کفران کردند و خداوند به خاطر اعمالى که انجام می دادند لباس گرسنگى و ترس را در اندامشان پوشانید.» [نحل / 112]


- نظرات (0)

داستانی خواندنی از توبه ی پیرمرد شامی!

مرد شامی

پیوند محکمی که میان ثقل اکبر و اصغر (قرآن و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله) برقرار است، گاهی در اثر بی بصیرتی دیده نمی شود. ارتباط امام و قرآن ادعایی نیست که استدلال های پیچیده ی فلسفی بخواهد؛ فقط کافی است قرآن را کمی خوب تر خوانده باشیم.

امام سجاد (علیه السلام) این ارتباط تنگاتنگ را با آیات قرآن، خیلی ساده و روشن برای مرد شامیِ نا آشنا بیان کردند. برایش جا انداختند که امام حسینی که سرش را برای حاکمتان می برید و خانواده اش را به زنجیر کشیده اید، باطنِ همین قرآنی است که هر روز می خوانید!
پیرمرد شامی آمده بود تا برای رضای خدا و به شوق بهشت، از کسانی که از دین خارج شده اند و بر ولی امر مسلمین (به خیال خودش) خروج کرده اند، بیزاری بجوید. شاید فکر می کرد اینجوری ثواب قرآن خواندن هایش زیادتر می شود.
در آن معرکه "قرآن" را دید و نشناخت. نزدیک آمد و گفت: خدا را شکر که شما را کشت و هلاک کرد و شهرها را از شر مردان شما آسوده نمود و امیرالمؤمنین (یزید) را بر شما مسلط کرد.
امام سجاد (علیه السلام) به او فرمود: ای پیرمرد قرآن خوانده ای؟
پیرمرد گفت: آری.
فرمود: آیا این آیه را مى شناسى كه مى گوید: "قلْ لا أَسْئَلكمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقرْبى" (شوری 23)  به مردم بگو كه من هیچ پاداشى از شما در برابر رسالتم درخواست نمى كنم، جز دوست داشتن نزدیكانم ( اهل بیتم)؟
پیرمرد پاسخ داد: آرى؛ من این آیه را خوانده ام.
امام (علیه السلام) فرمود : فَنَحْن الْقرْبى یا شَیْخ . خویشاوندان پیامبر صلی الله و علیه وآله ما هستیم.
حضرت فرمود: آیا در سوره بنی اسرائیل خوانده ای که: "و آتِ ذالقربی حقه" (اسراء 26) حق خویشاوندان را ادا کن؟
پیرمرد گفت: خوانده ام.
امام علیه السلام فرمود: خویشاوند پیامبر صلی الله و علیه وآله ماییم ای پیرمرد. (مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج 14، ص: 125)
حضرت فرمود: آیا آیه "وَ اعْلَموا أَنَّمَا غَنِمْتمْ مِنْ شَیء فَأَنَّ للهِ خمسَه وَ لِلرَّسولِ وَ لِذِى الْقرْبى"( انفال 41) را خوانده اى؟
پیرمرد گفت: آرى، این آیه را خوانده ام.

پیوند محکمی که میان ثقل اکبر و اصغر (قرآن و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله) برقرار است، گاهی در اثر بی بصیرتی دیده نمی شود. ارتباط امام و قرآن ادعایی نیست که استدلال های پیچیده ی فلسفی بخواهد؛ فقط کافی است قرآن را کمی خوب تر خوانده باشیم

امام سجاد (علیه السلام) فرمود: آن قربى كه در این آیه آمده است، ما هستیم.
آنگاه فرمود: «آیا این آیه را خوانده اى كه مى فرماید:" انَّمَا یرید اللهَ لِیذْهِبَ عَنْكم الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یطَهِّرَكمْ تَطْهیراً." (احزاب 33)
پیرمرد گفت: آرى، این آیه را نیز خوانده ام.
امام سجاد (علیه السلام) فرمود: اى پیرمرد! ما آن اهل بیتى هستیم كه خداوند آیه تطهیر را ویژه ما قرار داد.
پیرمرد شامی چه دعای مستجابی به درگاه خدا داشت، نمی دانم؛ اما هر چه بود، لطف خدا شامل حالش شده بود و در آستانه ی عاقبت بخیری قرار گرفته بود. ساکت شده بود و با پشیمانی از حرف خود، آیه های قرآن را مقابل چشمانش می دید. گفت: شما را به خدا، شما همان ها هستید؟
امام سجاد (علیه السلام) فرمود: به خدا قسم و به حق جدم رسول خدا صلی الله و علیه وآله، بی شک ما همان خاندانیم.
پیرمرد شامی با چشمانی اشکبار توبه کرد و گفت: خدایا ما از دشمنان آل محمد صلی الله علیه و آله از جن و انس بیزاریم. خبر ماجرای پیرمرد و بصیرتی که به قرآن پیدا کرد، به گوش یزید رسید؛ دستور داد او را کشتند. (اللهوف علی قتلی الطفوف، سید بن طاووس، ترجمه سید احمد فهری، ص246)
هزینه ای که پیرمرد شامی برای بصیرتش پرداخت- و البته سودِ بی پایانی هم بدست آورد- نکته ی مهمی برای ما دارد: قرآنِ بی امام، ظاهراً خطری برای اهالی زر و زور و تزویر ندارد. اتفاقاً عده ای را هم از جنس همان پیرمرد، خیلی بی دردسر، سرگرمِ خواندن می کند. فقط قرآنی که با باطنِ خود امام- همراه است، نجات دهنده و هادی است.
در تأویل و تفسیرِ چهار آیه ای که شاهدِ استدلال امام سجاد (علیه السلام) است، نام و نشان اباعبدالله الحسین (علیه السلام) صریحاً در روایات آمده است:

- آیه ی مودت

" احمد" در فضائل الصحابه با سند خود از سعید بن جبیر از عامر چنین نقل مى كند: " هنگامى كه آیه "قلْ لا أَسْئَلكمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقرْبى" (شوری 23)  نازل شد اصحاب عرض كردند اى رسول خدا! خویشاوندان تو كه مودت آنها بر ما واجب است كیانند؟ فرمود: على و فاطمه و دو فرزند آن دو (علیهم السلام)، این سخن را سه بار تكرار فرمود"! (تفسیر نمونه، ج 20، ص: 411)

- آیه "آت ذا القربی حقه"

پیرمرد شامی با چشمانی اشکبار توبه کرد و گفت: خدایا ما از دشمنان آل محمد صلی الله علیه و آله از جن و انس بیزاریم. خبر ماجرای پیرمرد و بصیرتی که به قرآن پیدا کرد، به گوش یزید رسید؛ دستور داد او را کشتند

عیاشی از عبد الرحمن، از أبی عبد الله (علیه السلام): گفت هنگامی که خدای متعال آیه ی "و آتِ ذالقربی حقه" (اسراء 26) را نازل فرمود، پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) فرمود: ای جبرئیل مسکین را می شناسم پس ذوالقربی چه کسانی اند؟ گفت: نزدیکان تو. پس حسن و حسین و فاطمه علیهم السلام را صدا زد و فرمود که پروردگار من فرمانم داده است که از آنچه به من داده است، به شما ببخشم. فرمود فدک را به شما بخشیدم. (البرهان فى تفسیر القرآن، ج 3، ص: 522- كتاب التفسیر، (تفسیر عیاشی) ج 2، ص: 287)

- آیه ی خمس

کلینی از امام صادق (علیه السلام) نقل نموده که حضرت درباره آیه ی خمس و ذوی القربی فرمود: (منظور) امیرالمؤمنین و ائمه (علیهم السلام) هستند. (الكافی 1: 342/ 12)

- آیه ی تطهیر

محمد بن منكدر از جابر بن عبد الله نقل كرد؛ وقتى آیه كریمه " انَّمَا یرید اللهَ لِیذْهِبَ عَنْكم الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یطَهِّرَكمْ تَطْهیراً." (احزاب 33) بر رسول الله (صلى الله علیه و آله) نازل شد، در سراى آن حضرت، على، فاطمه، و حسن و حسین علیهم السلام حضور داشتند. نبى اکرم  صلى الله علیه و آله فرمود: «اللهم هؤلاء أهلى» خدایا این چهار تن اهل بیت من هستند كه مورد لطف بیكران تو قرار گرفتند. (شواهد التنزیل، حسكانى عبید الله بن احمد، ص: 226)

کلام آخر:

این ها فقط اندکی از حجت های محکمی است که لشکر یزید را به دادگاه خدا می کشاند که چه کسی را کشتند. کم نبودند ریش سفیدانی که خودشان با گوش های خودشان این روایات را از زبان مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیده بودند.
امام حسین (علیه السلام) نیز مقابلشان ایستاد و خود را بی پرده معرفی کرد: من حسین بی علی بن ابی طالبم. (یعنی همان کسی که باطن آیاتی است که می خوانید و از بر کرده اید.)


- نظرات (0)

گریه کننده بر امام حسین علیه السلام قطعاً بهشتی است؟!

گریه برای امام حسین، اشک ، عزاداری

گریه بر امام حسین علیه السلام شاه بیت اعمال است. دستگاه امام حسین علیه السلام نقطه اتصال خوبی برای وصل شدن به خداست.

در کتاب کامل الزیارات روایت آمده است که گریه برای امام حسین علیه السلام، اولیای دین مثل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت زهرا علیها السلام را خوشحال می کند. شاد کردن دل ایشان مانند مرحمی است که بر دل ایشان گذاشته می شود.

بر این اساس می توان به اهمیت مجالس روضه اهل بیت علیهم السلام اذعان بیشتری داشت.

اصلاً چرا ما برای اباعبدالله علیه السلام اشک می ریزیم؟

1. چون سید الشهدا علیه السلام مظهر اعتقادات ماست، امامت جزء لاینفک دین ماست؛

2. چون امام حسین علیه السلام مظهر فضیلت است، ما بر فقدان این همه فضایل اشک می ریزیم؛

كسی كه عاشق امام حسین علیه السلام شده و بر مظلومیت او می گرید، نسبت به نماز بی اعتنا نیست و نسبت به نمازهایی كه قبل از آن از وی فوت شده نیز، احساس وظیفه می كند

سید بن طاوس می فرماید: اگر به ما فرمان عزاداری نمی دادند، عاشورا جشن داشت. بعد حفظ عاشورا جشن دارد اما بعد مصیبتی آن چنین نیست. اگر تیر به دست کسی بخورد شما متأثر می شوید. چگونه ممکن است جلوی چشم انسان بچه ای قطعه قطعه شود، آدم ساکت بنشیند و به حال او اشک نریزد. این گریه ها، گریه ضعف نیست، گریه بیچارگی نیست، این است که برای گریه بر امام حسین این قدر ثواب وارد شده است. (به نقل از حجة الاسلام فرحزادی)

بهشتی شدن بدون قید و شرط ممکن نیست

روایات ثواب گریه بر امام حسین علیه السلام فراونند. اما در هیچ روایتی نیامده كه اگر كسی بر امام حسین علیه السلام گریه كند بدون شرط و قید و قطعاً بهشتی است تا با آیات و احادیث ذكر شده منافات داشته باشد، بلكه گریه بر امام حسین علیه السلام كه یك كار بسیار ارزشمند است، مانند دیگر اعمال صالح زمانی قبول در گاه خدا می باشد كه از فرد با تقوا سر بزند و گریه كننده را به بندگی و همرنگی با امام حسین علیه السلام سوق دهد.

قید تقوا و احسان و خلوص در آیات و روایات فراوان ذكر شده از جمله خداوند به عنوان یك قاعده كلی می فرماید:
إِنَّما یَتَقَبَّل اللَّه مِنَ الْمتَّقینَ (مائده(5) آیه27)
خدا، تنها از پرهیزگاران مى پذیرد.
این آیه تنها ملاك برای پذیرش اعمال را تقوا می شمارد.
روایات مطلق به این آیات و روایات كه قید در آنها ذكر شده، حمل می گردد مثلا در روایت آمده:
مَنْ ذَكَرَه فَبَكَى فَلَه الْجَنَّة (ابن قولویه، كامل الزیارات، ص211)
هر كس امام حسین را یاد كند و بر او بگرید، بهشت برای اوست.
معلوم است كه این روایت مطلق با اطلاقش مورد نظر نیست و آن قید همه گیر اینجا را هم فرا می گیرد.
این روایات همه برای این است كه ما در مجالس حسینی حاضر شویم تا شاید حسینی گردیم و عشق به امام حسین علیه السلام كه عشق به حق و خداست در ما شعله ور گردد و رذایل وجود ما را نابود كند و بسوزاند و طلای ناب وجودمان را خالص گرداند وگرنه صرف گریه بر امام حسین علیه السلام بدون معرفت و محبت و تأثیرگذاری فایده ای ندارد. همان كسانی كه امام حسین علیه السلام را كشتند، بر ایشان گریه هم كردند.
گریه بر امام حسین دری است كه اگر از آن وارد شدیم، ما را به سوی بندگی خدا سوق می دهد. این مقدمه ارزشمند است. اما برای كسی كه از این پله برای بالا رفتن استفاده كند نه كسی كه به خود این پله بچسبد و آن را مقصد بداند.
گریه كننده بر امام حسین علیه السلام كه گریه اش از صفا و عشق است، به همرنگی با امام اقدام می كند و از گناهان گذشته توبه كرده و به جبران حقوقی كه از بندگان ضایع كرده اقدام می كند و واجباتی كه از او فوت شده را قضا می كند و در آینده عزم بر خودداری از گناه می نماید و خداوند هم او را نصرت می كند و توبه اش را می پذیرد و حقوق خودش را كه نتوانسته قضا كند، می بخشد و حقوق بندگانش كه نتوانسته ادا كند، جبران می نماید تا بندگانش از او راضی شوند و لغزش هایی كه در آینده از او سر بزند، می بخشد زیرا انسان در معرض لغزش است.

روایات ثواب گریه بر امام حسین علیه السلام فراونند. اما در هیچ روایتی نیامده كه اگر كسی بر امام حسین علیه السلام گریه كند بدون شرط و قید و قطعاً بهشتی است تا با آیات و احادیث ذكر شده منافات داشته باشد، بلكه گریه بر امام حسین علیه السلام كه یك كار بسیار ارزشمند است، مانند دیگر اعمال صالح زمانی قبول در گاه خدا می باشد كه از فرد با تقوا سر بزند و گریه كننده را به بندگی و همرنگی با امام حسین علیه السلام سوق دهد


كسی كه عاشق امام حسین علیه السلام شده و بر مظلومیت او می گرید، نسبت به نماز بی اعتنا نیست و نسبت به نمازهایی كه قبل از آن از وی فوت شده نیز، احساس وظیفه می كند.

عشق به امام حسین علیه السلام و گریه بر ایشان اولین قدم به سوی توبه از زشتی ها و همرنگی با خوبی هاست و همان توبه ای است كه اگر به كمال برسد، نه تنها گناهان را می پوشاند بلكه كیمیایی می شود كه گناهان را به خوبی تبدیل می كند:
إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأوْلئِكَ یبَدِّل اللَّه سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّه غَفوراً رَحیماً (فرقان آیه70) مگر آن كسان كه توبه كنند و ایمان آورند و كارهاى شایسته كنند. خدا گناهانشان را به نیكی ها بدل مى كند و خدا آمرزنده و مهربان است.
كسی كه عاشق امام حسین علیه السلام شد و حسینی گردید، در دنیا، برزخ و آخرت مورد نظر خداست و رحمت خاص خدا در همه این مراحل او را در بر می گیرد.

 هر كس با محبوبش محشور می شود

انس گوید مردی از بادیه نشینان به محضر رسول خدا صلی الله و علیه و آله رسید و پرسید: قیامت چه وقت است؟ حضرت از او پرسید: برای قیامت چه توشه ای آماده كرده ای؟
گفت: نماز و روزه و عمل قابل توجهی آماده نكرده ام جز این كه خدا و رسولش را دوست دارم.
حضرت فرمود: فرد با محبوبش محشور می شود. (شیخ صدوق، علل الشرائع، نجف، مكتبه الحیدریه، 1385ق، ج 1، ص 139 - 140)
بنابراین اگر كسی عاشقانه و عارفانه (چرا که عشق، لازمه اش شناخت و بعد هم اطاعت است) برای امام حسین (علیه السلام) اشك بریزد این اشك، او را همرنگ امام ساخته و همراه او محشور می گرداند.


- نظرات (0)

مردم را از دین فراری ندهیم!

سخنرانی

وقتی با عده ای از جوانان صحبت می کنیم، یکی از مسائلی که مطرح می کنند این است که نمی توانند با بسیاری از قشر روحانیون ارتباط خوبی برقرار کنند ... این اتفاق دلایل مختلفی می تواند داشته باشد ولی یکی از مهم ترین دلایل می تواند این باشد که قشر روحانی شاید آن طور که باید و شاید خود را به جوانان نزدیک نکرده اند و با آنها رفیق نشده اند و این در حالی است که قرآن کریم در توصیف شخصیت پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان برترین عالم زمان می فرماید: (لَقَدْ جَاءكمْ رَسولٌ مِّنْ أَنفسِكمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتّمْ حَرِیصٌ عَلَیْكم بِالْموْمِنِینَ رَووفٌ رَّحِیمٌ) (توبه/ آیه 128) قطعاً، براى شما پیامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است شما در رنج بیفتید، به [هدایت ] شما حریص، و نسبت به مومنان، دلسوز مهربان است.

این فراز از آیه قرآن كه می فرماید پیامبر از خود شماست؛ یعنی بسیار به شما نزدیك است؛ شما را خوب درك می كند و اگر رنج كوچكی به شما برسد، برای او بسیار نگران است. این نهایت همدلی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را نسبت به امّت عموماً و نسبت به مردم زمان خودش به خصوص نشان می دهد. علاوه بر این، صداقت در رفتار، صمیمیت و دلسوزی پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) آن قدر زیاد بود که قرآن می فرماید: «حَرِیصٌ عَلَیْكم بِالْموْمِنِینَ رَووفٌ رَّحِیمٌ» او نه تنها مردم را دوست می داشت، حتی دلبسته و مشتاق هدایت آن ها بود.

امام علی علیه السلام در روایتی می فرمایند: «دو شخص کمرم را شکستند، عالمی که از انجام گناه ابائی ندارد و نادانی که اهل عبادت باشد. آن عالم با ارتکاب گناهان، مردم را از دینداری فراری می دهد و این نادان، به خاطر جهلش، مردم را به سمت باطل می کشاند

آن حضرت آن قدر در گوش دادن به سخنان مراجعان خود، اهتمام می ورزید که قرآن کریم از او تعبیر به «اذن» (گوش) می کند: «یِقولونَ هوَ أذنٌ قلْ أذن خَیْرٍ لَّكمْ» (توبه/ آیه 61) مى گویند: «او زودباور است.» بگو: «گوش خوبى براى شماست.»

سیره عملی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این بود كه با مخاطبان خود از طریق همدلی، پذیرش مثبت بدون شرط، صداقت و گوش دادن فعّال، ابتدا ارتباط عاطفی برقرار می كرد، سپس معارف دین را برایشان بیان می نمود. (لَقَدْ جَاءكمْ رَسولٌ مِّنْ أَنفسِكمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتّمْ)

به نظر می رسد اگر عالمان، روحانیون، سخنوران و مبلغان دین سیره اهل بیت علیهم السلام مخصوصاً رسول گرامی اسلام را مد نظر داشته و عملاً در مواجه با مخاطبین خود مخصوصاً جوانان  اجرا کنند، بسیاری از مشکلات دینی و اعتقادی و گسستگی میان جوانان و روحانیت برطرف خواهد شد.

وقتی چنین شرایطی پیش آمد و ارتباط خوب و صمیمی بین جوان و روحانی و عالم دینی ایجاد شد، کم کم مشکلاتی که دامنگیر جوانان شده را می توان از این طریق مرتفع کرد چرا که بسیاری از مشکلات معلول فقدان معنویت و عمل نکردن به تکالیف شرعی است.

باید به جای دین گریزی به دین گرایی رو آورد، زیرا که عمل به دین، مایه ی حیات جامعه است، چنان که قرآن مجید به این نکته اشاره می کند: «یا ایّهَا الَّذِینَ آمَنوا اسْتَجِیبوا للهِ و َلِلرَّسول اِذا دَعاکمْ لِما یحْیِیکمْ»(انفال، 24).
«ای افراد با ایمان، به ندای خدا و رسول او پاسخ بگویید، زمانی که شما را به آنچه مایه ی حیات شما است دعوت کند».

چه طور است که الان در ذهن مردم جا افتاده است که آب مایه حیات است و همه گروه ها در هر قشری در تلاش هستند که این شعار را با راهکارهایی به بهترین شکل پیاده سازی کنند ... باید در مسأله ی دین نیز مردم نیاز را احساس کنند و دین را به حقیقت عنصر حیاتی و به عنوان ستون حیات مادی و معنوی بدانند ... اگر این اتفاق افتاد همه احساس نیاز می کنند که به هر طریقی به این عنصر حیاتی برسند و آن را بفهمند و برای زندگی و آرامش آن را عمل کنند.

به واقع باید این را فهمید و به مردم فهماند که دین برنامه سعادت و رستگاری بشر است. دین کیمیای معنوی و نوش دارویی است که سبب آرامش حقیقی انسان می شود. دین داری ثمرات ارزشمند بی شماری را در فرد و اجتماع ایجاد می کند و در لباس یقین، صبر، تسلیم، رضا، امانت داری، راستی، حیا، پاکدامنی، وفاداری، پارسایی، انفاق، احسان، عطوفت، گذشت، مدارا، طاعت، عبادت، جهاد، تلاش و ... جلوه می کند و به زندگی و شخصیت انسان زیبایی و طراوت و شادابی می بخشد.

اگر این زیبایی ها از دین برای مردم، به ویژه جوانان با زبان خودشان به آنها نشان داد، به یقین می توان گفت که همه از آن استقبال می کنند، چرا که دین داری یک امر فطری است و از انسان جدا شدنی نیست: "فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّین الْقَیِّم وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمونَ"؛ [روم، آیه 30]  پس روى خود را متوجّه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتى است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده دگرگونى در آفرینش الهى نیست این است آیین استوار ولى اکثر مردم نمى دانند  ... 

چه طور است که الان در ذهن مردم جا افتاده است که آب مایه حیات است و همه گروه ها در هر قشری در تلاش هستند که این شعار را با راهکارهایی به بهترین شکل پیاده سازی کنند ... باید در مسأله ی دین نیز مردم  احساس نیاز کنند و دین را به حقیقت عنصر حیاتی و به عنوان ستون حیات مادی و معنوی بدانند ... اگر این اتفاق افتاد همه احساس نیاز می کنند که به هر طریقی به این عنصر حیاتی برسند و آن را بفهمند و برای زندگی و آرامش آن را عمل کنند

ممکن است دینداری افراد به ویژه جوانان برای مدتی کم رنگ و ضعیف شود و به دلایلی از دین فاصله بگیرند و یا از آن گریزان شوند، اما هیچ کس نمی تواند برای همیشه بی دین باقی بماند!

جوانان نه تنها فطرتاً دین گریز نیستند که خیلی هم متمایل به دین و تشنه راه سعادت، تکامل و دریافت علوم دینی هستند.

این وظیفه ی مربیان، عالمان، مبلغان و قشر روحانیت است که آموزه های دینی را در قالب های نو و جذاب بر جوانان عرضه نمایند.

نکته ی مهمی که در این رابطه می تواند بسیار مثمر ثمر باشد این است که آن هایی که دین را ترویج می کنند در ابتدا خود فهمیده باشند و عامل نیز باشند : یَا أَیّهَا الَّذِینَ آَمَنوا لِمَ تَقولونَ مَا لَا تَفْعَلونَ (2) کَبرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقولوا مَا لَا تَفْعَلونَ(3): ای مؤمنان، چرا چیزی می گویید که عمل نمی کنید؟ این کار موجب خشم شدید خداست. (سوره صف، 2 و 3)

کسانی که باعث فراری دادن مردم از دین می شوند

امام علی علیه السلام در روایتی می فرمایند: «دو شخص کمرم را شکستند، عالمی که از انجام گناه ابائی ندارد و نادانی که اهل عبادت باشد. آن عالم با ارتکاب گناهان، مردم را از دینداری فراری می دهد و این نادان، به خاطر جهلش، مردم را به سمت باطل می کشاند» (قصارالجمل، ج 1 ص 127؛ به نقل از حجت الاسلام قرائتی در کتاب گناه شناسی)
این روایت نشان می دهد کسانی که به لباس مقدس روحانیت مزیّن هستند، کارشان از بقیه بسیار سخت تر است: چرا که اگر افراد معمولی گناه کنند، گناهی شخصی محسوب می شود، اما اگر از عالمی، گناه سر بزند، سبب ضربه به دین و دوری مردم از دین خواهد شد و این نکته در جامعه ی امروز نیز متأسفانه دیده می شود. (به نقل از بیانات آیة الله سبحانی (دام ظله)

به امید آنکه در این ایام سوگواری سالار شهیدان اباعبدالله الحسین علیه السلام ، مبلغان و روحانیون از مسیر صحیح وارد شده و باعث دینداری واقعی و چشاندن طعم شیرین و حیاتی دین برای جوانان باشند


- نظرات (0)

چگونه بارندگی را افزایش دهیم؟

«وقتی زکات پرداخت نشود، حیوانات نابود می شوند. وقتی حاکمان ظلم کنند نزولات آسمانی قطع می شود و وقتی به وعده ها عمل نشود، مشرکان بر مسلمانان یاری می شوند.» (کتاب خصال، جلد 1، ص 224)

باران

این کلام پیامبر اسلام، حضرت محمد صلی الله علیه و اله است که پیروان خود را هشدار می دهد تا با ترک برخی اعمال، بلا را از خود دور کنند؛ بلاهایی که عملکرد مردمان در آن ها مؤثر است. (کتاب خصال-ج ۱-ص : ۲۲۴)

اینکه گناهان و رفتار ناپسند مردم در امور دنیوی موثر است، مطلبی است که در مورد آن بسیار گفته شده و شکی در آن نیست؛ چنانکه قرآن کریم می فرماید: وَمَا أَصَابَكم مِّن مّصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَیْدِیكمْ ... : و هر گرفتارى که به شما رسد به خاطر اعمالى است که انجام داده اید ...» (شوری/ 30)

با گناهان درهای رحمت الهی بسته شده و گاه زمینه نزول بلا و عذاب مهیا می شود. (فرازهایی از دعای کمیل: اللهم اغفرلی الذنوب التی تهتک العصم، اللهم اغفرلی الذنوب التی تنزل النقم، اللهم اغفرلی الذنوب التی تغییر النعم، اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعاء، اللهم اغفرلی الذنوب التی تقطع الرجاء و اللهم اغفرلی الذنوب التی تنزل البلاء)

امام صادق علیه السلام در این رابطه می فرمایند: پدرم همواره مى فرمود: خداوند حکم قطعى فرموده که نعمتى را که به بنده اش داده، از او نگیرد، مگر زمانى که بنده گناهى انجام دهد که به خاطر آن سزاوار کیفر گردد.»(شیخ کلینی- اصول کافى- ج 2 باب الذنوب)

و امیر مؤمنان على (علیه السلام) در خطبه 178 نهج البلاغه مى فرماید: به خدا سوگند هیچ ملتى از آغوش ناز و نعمت زندگى گرفته نشد مگر به واسطه گناهانى که مرتکب شدند، زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمى دارد.
قرآن کریم نیز از امت هایى یاد مى کند که از نعمت خداوند برخوردار بودند و در اثر گناه، آن نعمت ها از آنان گرفته شد و هلاک شدند: «أَلَمْ یَرَوْاْ كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ مَّكَّنَّاهمْ فِی الأَرْضِ مَا لَمْ نمَكِّن لَّكمْ وَأَرْسَلْنَا السَّمَاء عَلَیْهِم مِّدْرَارًا وَجَعَلْنَا الأَنْهَارَ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمْ فَأَهْلَكْنَاهم بِذنوبِهِمْ وَأَنْشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِینَ: آیا ندیده اند که پیش از آنان چه بسیار امت ها را هلاک کردیم؟ (امت هایى که) در زمین به آنان امکاناتى دادیم که براى شما آن امکانات را فراهم نکرده ایم، و (باران هاى) آسمان را پى در پى بر آنان فرو فرستادیم، و رودها را از زیر (شهرهاى) آنان روان ساختیم. پس ایشان را به (سزاى) گناهانشان هلاک کردیم، و پس از آنان نسل هاى دیگرى پدید آوردیم.» (انعام/ 6)
«...فَأَنزَلْنَا عَلَى الَّذِینَ ظَلَمواْ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاء بِمَا كَانواْ یَفْسقونَ: بر ستمگران به خاطر نافرمانى عذابى از آسمان فرستادیم» (بقره/ 59)

امام على (علیه السلام) نیز فرموده اند: «واحذروا ما نزل بالامم قبلکم من المثلات بسوء الافعال و ذمیم الاحوال؛ از کیفرهایى که بر سر امتهاى پیشین به سبب اعمال ناشایست و کارهاى نکوهیده آمد بپرهیزید» (نهج البلاغه، خطبه 192)

اینکه گناهان موجب نزول بلا یا موجب بسته شدن درهای رحمت می شوند، تنها مختص اقوام گذشته نیست و در هر زمان و موقعیتی پا برجاست.

گویی این سنت الهی، قانونی برای همه زمان ها است و خداوند هم مهر تأییدی بر آن زده است؛
«ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَک مغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتَّی یغَیِّروا ما بِأَنْفسِهِمْ ... : این [كیفر سخت] به سبب این است كه خدا بر آن نیست كه نعمتى را كه به قومى عطا كرده [به عذاب و نقمت ] تغییر دهد تا زمانى كه آنان آنچه را در خود [از عقاید حقّه، حالات پاك و اخلاق حسنه اى كه] دارند [به كفر، شرك، عصیان و گناه] تغییر دهند.» (سوره انفال، آیه 53)

از «تغییر نعمت ها به دلیل تغییر عملکردهای مردم»، در روایات نیز نشانه هایی می توان یافت؛ در حدیث آمده است مردى از امام صادق (علیه السلام) در مورد آیه «فَقالوا رَبَّنا باعِدْ بَینَ أَسْفارِنا وَ ظَلَموا أَنْفسَهمْ» (سبأ، آیه 19) سؤال کرد.

امام (علیه السلام) در جواب فرمودند: «این جماعت، گروهى بودند که چند روستای به هم پیوسته داشتند و اهل آنها همدیگر را مى دیدند، و نهرهاى روان و مال هاى زیاد داشتند. اما نعمت هاى خداى عز و جل را ناسپاسى نمودند، پس خداوند متعال نعمت هایی که در اختیار آنها بود را تغییر داد و سیل را به سوى ایشان فرستاد که به سبب آن روستاهایشان را غرق کرد و خانه ها را خراب نمود و مال هاى ایشان را از بین برد، و به جای آن باغ ها، دو باغ که حاصل آن میوه بدمزه و نامناسب بود، به آنها داد. بعد از آن فرموده است: «ذلِکَ جَزَیناهمْ بِما کَفَروا وَ هَلْ نجازِی إِلَّا الْکَفورَ» (سوره سبأ، آیه 17)؛ یعنى این عذاب عاجل، پاداش دادیم ایشان را، به سبب آنکه کفرانِ نعمت ورزیده، بر رسولان ما کافر شدند، و آیا جزا مى دهم، مگر کفور را» [کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 3، ص 678 و 679]

امام على (علیه السلام) نیز فرموده اند: «واحذروا ما نزل بالامم قبلکم من المثلات بسوء الافعال و ذمیم الاحوال؛ از کیفرهایى که بر سر امت هاى پیشین به سبب اعمال ناشایست و کارهاى نکوهیده آمد بپرهیزید» (نهج البلاغه، خطبه 192)

 

گناهان مختلف، آثار متفاوت

با توجه به منابع روایی، گناهان آثار متفاوتی در پی دارند. همانگونه که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود؛ از بین رفتن حیوانات چهار پا ثمره نپرداختن زکات توسط مردم است، نباریدن باران از ظلم به مردمان، و نصرت مشرکان و غلبه آن ها بر مسلمانان از خلف وعده های مسلمانان به خود و دیگران است.(کتاب خصال-ج ۱-ص : ۲۲۴)

شاید تنها عامل این بلاها، این گناه ها نباشد، اما آنچه قطعاً از این روایات برمی آید تأثیر انکار ناپذیر گناهان در برخی پدیده های طبیعی است. از این رو برخی پدیده ها هر چند در ظاهر خارج از قدرت انسانند، اما در واقع رفتار آدمیان در آن ها نقش دارد؛ درست مانند آتش سوزاننده ای که روشن کردن آن و در نتیجه سوزاندنش به اختیار ماست.

چرا باران نمی بارد؟

در مورد بخیل شدن آسمان، گناهان متفاوتی نقل شده است که در آن تأثیر دارند. در میان مردم نیز مطالبی شایع شده که در پیامک ها و سخنرانی ها و شبکه های اجتماعی منتشر می شود.

این مطالب بیشتر گناهانی است مربوط به تک تک افراد جامعه؛ گناهانی که اختصاص به گروه خاصی ندارد و ابتلا به آن توسط هر کسی که صورت گیرد، زمینه قهر آسمان فراهم می شود.

گناهان موجب نزول بلا یا موجب بسته شدن درهای رحمت می شوند، تنها مختص اقوام گذشته نیست و در هر زمان و موقعیتی پا برجاست.

گویی این سنت الهی، قانونی برای همه زمان ها است و خداوند هم مهر تأییدی بر آن زده است؛
«ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَک مغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتَّی یغَیِّروا ما بِأَنْفسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ: این [كیفر سخت] به سبب این است كه خدا بر آن نیست كه نعمتى را كه به قومى عطا كرده [به عذاب و نقمت] تغییر دهد تا زمانى كه آنان آنچه را در خود [از عقاید حقّه، حالات پاك و اخلاق حسنه اى كه] دارند [به كفر، شرك، عصیان و گناه] تغییر دهند.» (سوره انفال، آیه 53)

اما خطاهایی هم وجود دارد که اختصاص به همه مردم ندارد و توسط گروه خاصی انجام می شود و بلای ناشی از آن دامن همه مردم را می گیرد؛ از آن جمله کسانی هستند که امورات مردم در دستشان است.

در مورد این گروه گفته شده که ظلم آن ها به مردم زیر دستشان، زمینه ساز قطع شدن نزولات آسمانی است. همان طور که در روایت پیامبر صلی الله و علیه وآله نیز اشاره شد. (کتاب خصال- ج ۱- ص: ۲۲۴)

امام صادق علیه السلام نیز از چهار گناه نام می برد که موجبات چهار بلا را فراهم می کنند؛ از جمله آن ها ظلم در قضاوت است. امام این گناه را مانعی بر نزولات آسمانی توصیف کرده است. (وسائل الشیعه / ج ۱۱ / ص ۵۱۳ / نقل از کتاب گناه شناسی حجت الاسلام قرائتی)

 

به این نکته توجه کنید

حواسمان به معنای نعمت باشد ... نعمت به چیزی گفته می شود كه آدمی را در رسیدن به هدف و سعادت مطلوبش كمك كند و در مسیر زندگی، موجب آسایش و آرامشش گردد و موانع و مشكلات را از پیش پایش بردارد.

و در مقابل، به آنچه مانع نیل به هدف و سبب اشكال و دشواری راه و موجب محرومیّت از مسیر گردد، بلا و نقمت گفته می شود.

آب و هوا و نور و چشم و گوش و دست و پا و زبان، باران و ... را نعمت می دانیم، از آن جهت كه هر كدام از این ها در حدّ خود، ما را در رسیدن به هدف های زندگی و مقاصد مطلوب كمك می كنند؛ به طوری كه در اثر نبود یا كمبود یكی از این ها، مشكلاتی برای ما پیش می آید و احیاناً منجرّ به مرگ و نابودی ما می گردد.

وقتی مجموعه ی موجودات عالم را در نظر بگیریم، می بینیم كه هر موجود و هر خلقتی در حدّ خود، به پیشرفت نظام عمومی عالم كمك می كند و اثر می بخشد و از این جهت،تمام موجودات نعمت حساب می شوند؛ و لذا خالق عالم می فرماید:

... وَ إنْ تَعدّوا نِعْمَتَ اللهِ لا تحْصوها ...؛ ...اگر نعمت خدا را شماره كنید نمى توانید آن را به شمار درآورید... [سوره ی ابراهیم، آیه ی 34]

...وَ أسْبَغَ عَلَیْكمْ نِعَمَه ظاهِرَة وَ باطِنَة...؛ ... و نعمت هاى ظاهر و باطن خود را بر شما تمام كرده است... [سوره ی لقمان، آیه ی 20]

از این نظر، تمام موجودات نعمتند. ولی از این طرف می بینیم که بعضی از همین نعمت ها مثل باران ( که مورد بحث ما در این مقاله است) گاهی موجب ضرر شده و نه تنها دیگر نعمت نیست بلکه بلایی می شود برای بشریت ...

در این میان این نکته را هم نباید فراموش کرد که تبدیل نعمت به نقت به دست بشر است یعنی اینکه گاه با عدم برنامه ریزی درست از نعمت های الهی استفاده درست نمی شود و در مسیر درست پیاده نمی شود و یا به واسطه ی گناهان و اعمال انسان این نعمت ها به نقمت و بلا تغییر پیدا می کنند:

 وَمَا أَصَابَكم مِّن مّصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَیْدِیكمْ ... (شوری، 30) : و هر گرفتارى که به شما رسد به خاطر اعمالى است که انجام داده اید ...

... بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَک مغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتَّی یغَیِّروا ما بِأَنْفسِهِمْ ... (انفال، 53) : به سبب این است كه خدا بر آن نیست كه نعمتى را كه به قومى عطا كرده [به عذاب و نقمت ] تغییر دهد تا زمانى كه آنان آنچه را در خود [از عقاید حقّه، حالات پاك و اخلاق حسنه اى كه] دارند [به كفر، شرك، عصیان و گناه] تغییر دهند ...

 

توبه همگانی!

همان طور که عامه مردم از ارتکاب گناه منع شده اند و در صورت ارتکاب، مسیر توبه برای آن ها مهیاست تا از گناه خود دور شده و خود را در دریای رحمت الهی شستشو دهند و آثار منفی و خسارت باری که از گناهشان بر آن ها تحمیل شده، برداشته شود، مدیران جامعه نیز از این قاعده مستثناء نیستند؛ آن ها نیز با بازگشت به آغوش رحمت الهی و توبه از رفتارهای ناعادلانه و ناپسند و دست کشیدن از ظلم و بی عدالتی نسبت به مردمان می توانند زمینه رفع آثار این اعمال را فراهم کنند.
وقتی نباریدن باران از ظلم و ناعدالتی باشد، با اصلاح رفتارها، قوانین و بخشنامه ها و عزم جدی بر دوری از فساد و پایمال کردن حقوق مردم، امید مردم به رحمت آسمانی خداوند بیشتر خواهد شد. این نیز از سنت های الهی است که خداوند خود بر آن تأکید نموده است؛
«وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِروا رَبَّكمْ ثمَّ توبوا إِلَیْهِ یرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْكمْ مِدْراراً وَ یَزِدْكمْ قوَّةً إِلى قوَّتِكمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مجْرِمینَ؛
اى قوم من! از پروردگارتان آمرزش بخواهید، آن گاه به سوى او بازگردید، [تا] براى شما باران فراوان و پى در پى فرستد و نیرویى بر نیرویتان بیفزاید، و مجرمانه روى [از حق ] برمگردانید.» (سوره هود، آیه 52)


- نظرات (0)

نمونه ی بارز از عفو و گذشت در کربلا

عفو وگذشت

حر كه از دست پرورده های مكتب حسینی است به ما آموخت كه نباید از رحمت الهی مأیوس باشیم.

خداوند در قرآن می فرماید:

قلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفوا عَلَى أَنفسِهِمْ لَا تَقْنَطوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِر الذّنوبَ جَمِیعًا إِنَّه هوَ الْغَفور الرَّحِیم (زمر، 53)

بگو ای بندگانی كه اسراف بر خودتان كرده اید از رحمت خدا مأیوس نشوید كه همانا خداوند تمام گناهان را می بخشد و او بخشنده و مهربان است.

اگر توبه حر و بخشش امام حسین (علیه السلام) نبود شاید باور این آیه و حدیث از اعماق دل برای بسیاری لااقل سخت بود ولی حر در كربلا به تمام گناهكاران عالم آموخت كه اگر انسان اراده كند كه برگردد و در تصمیمش راسخ باشد راه باز است.

بر اساس آیات قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام، خداوند به بنده توّاب خود سلام می کند: ... فَقلْ سَلاَمٌ عَلَیْكمْ ... [ انعام / 54]، او را دوست می دارد: ... إِنَّ اللّهَ یحِبّ التَّوَّابِینَ ... [بقره / 222]، هزار باب رحمت از دنیا و آخرت به روى او می گشاید [مستدرك الوسائل، ج 12، ص 127] و نظیر کسی که گمشده خود را یافته است، از بازگشت بنده اش خوشحال می شود.[كافی، ج 2، ص 436] (به نقل از آیت الله مظاهری)

اگر توبه حر و بخشش امام حسین (علیه السلام) نبود شاید باور این آیه و حدیث از اعماق دل برای بسیاری لااقل سخت بود ولی حر در كربلا به تمام گناهكاران عالم آموخت كه اگر انسان اراده كند كه برگردد و در تصمیمش راسخ باشد راه باز است.

با این واقعیات رخ داده در تاریخ اسلام، درسی است برای پذیرش و رسیدن به یقین بر اینکه در هر مسیر زندگی، یک لحظه اگر به خود بیاییم و توبه ی واقعی داشته باشیم راه بازگشت همیشه به سویمان باز است:

الَّذِینَ تَابواْ وَأَصْلَحواْ وَبَیَّنواْ فَأوْلَئِكَ أَتوب عَلَیْهِمْ وَأَنَا التَّوَّاب الرَّحِیم (160 بقره)

مگر كسانى كه توبه كردند و [خود را] اصلاح نمودند و [حقیقت را] آشكار كردند پس بر آنان خواهم بخشود و من توبه پذیر مهربانم.

افزون بر این همه لطف و مهربانی از خداوند، بعد از آن همه بدی و ظلم بنده، پرونده سیاه و پر از گناه او را نابود می فرماید و با گشودن یک پرونده جدید که ثواب توبه در آن می درخشد، بدی ها و سیئات قبلی را به نیکی و حسنه مبدّل می سازد: «إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأوْلئِكَ یبَدِّل اللَّه سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ»[سوره فرقان، آیه 70]

وَ هوَ الَّذِى یَقْبَل التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَ یَعْفواْ عَنِ السَّیِّاتِ وَ یَعْلَم مَا تَفْعَلون (سوره شوری آیه 25)

و اوست كسى كه از بندگانش توبه می پذیرد و از گناهان در می گذرد و آنچه را كه می كنید، می داند.
امیدوار بودن به خدا و مایوس نگشتن از درگاه او

اگر توبه حر و بخشش امام حسین (علیه السلام) نبود شاید باور این آیه و حدیث از اعماق دل برای بسیاری لااقل سخت بود ولی حر در كربلا به تمام گناهكاران عالم آموخت كه اگر انسان اراده كند كه برگردد و در تصمیمش راسخ باشد راه باز است.

نکته ی دیگری که باید مورد توجه قرار دهیم آن است که همان طور که خدای مهربان، خالق ما بندگان به این زیبایی عفو بخشش را در مورد بندگان دارد، ما نیز باید به تأسی از خدا و اهل بیت علیهم السلام این رفتار پسندیده را در مسیر درست خودش تقویت کنیم؛ در جایی که درست و پسندیده است عفو کنیم و تنها به فکر انتقام نباشیم: چنانچه پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) می فرمایند: هر کس قدرت (بر انتقام) دارد گذشت کند، خداوند در روز لغزش از او درگذرد.[ری شهری، محمد؛ میزان الحکمه، ج8، ص3837]

امام علی (علیه السلام) درباره عفو می فرماید: (بدی یا خوبی را) به نیکی پاداش ده و از بدی درگذر، به شرط آنکه به دین لطمه ای نزند یا در قدرت اسلامی ضعفی پدید نیاورد.[ری شهری، محمد؛ میزان الحکمه، ج8، ص3839]

و خداوند نیز در قرآن کریم می فرماید: «وَأَن تَعْفواْ أَقْرَب لِلتَّقْوَى : اگر شما گذشت کنید، به پرهیزگاری نزدیکتر است.» [بقره / 237]

رسول اکرم (صلی الله و علیه و آله) در بیانی می فرماید: «عفو و گذشت سبب عزت و آبرو می گردد. چرا که عفو چیزی جز عزت بر انسان نمی افزاید».[کلینی، محمدبن یعقوب بن اسحاق؛ اصول کافی، ترجمه مصطفوی، سید جواد، ج23، ص108]

حضرت در جایی دیگر فرمودند: آنگاه که بندگان در صحرای محشر گرد آورده شوند، آواز دهنده ای ندا می دهد آن کس که مزدش با خداست برخیزد و به بهشت رود. گفته می شود: چه کسی مزدش با خداست؟ می فرمایند: بخشایندگان مردم.[مکارم شیرازی، ناصر؛ پیشین، ج20، ص467]

 توبه حقیقی حتماً پذیرفته می شود  

از نظر قرآن و روایات، بلكه از نظر عقل، پذیرش توبه از سوى پروردگار متعال، حتمی است و هیچ شرطى ندارد. توبه، یک حالت است که با پشیمانی قلبى تحقّق می یابد و در پی آن، استغفار زبانى، عزم اصلاح و اصلاح، به عنوان لوازم توبه محقّق می شود.

بنابراین كسى که حتی یک عمر گناه کرده و گناهان او بزرگ و فراوان باشد، اگر به راستى از گذشته خود پشیمان شود و پشیمانى او با ترك گناه همراه باشد، به یقین باید بداند كه خداوند تبارك و تعالى گناهان او را می آمرزد.

البته در قرآن کریم به عدم پذیرش توبه برخی افراد اشاره شده است.[نساء / 18- 17]توضیح تفصیلی دارد که فعلاً در این فرصت با آن کاری نداریم، امّا به طور خلاصه باید گفت: قرآن، توبه همراه با لجاجت در ارتكاب گناه، توبه توأم با تسویف (به تأخیر انداختن)، توبه هنگام مرگ و توبه پس از مرگ را قابل پذیرش نمی داند .

 آنگاه که بندگان در صحرای محشر گرد آورده شوند، آواز دهنده ای ندا می دهد آن کس که مزدش با خداست برخیزد و به بهشت رود. گفته می شود: چه کسی مزدش با خداست؟ می فرمایند: بخشایندگان مردم

این بیان نورانی قرآن کریم، حاکی از نپذیرفتن توبه حقیقی نیست و شرطی برای پذیرش توبه مقرّر نفرموده است، بلکه حاوى یك سلسله نكات مهمّ اخلاقى است. از جمله اینكه: انسان گناهكار، در اثر عادت به گناه، موفّق به توبه از گناه نمی شود و یا در برخى از موارد، خود را گناهكار نمی شمارد كه پشیمان شده و توبه كند و در مواردى نیز پشیمانى واقعى براى گناهكار رخ نمی دهد و ندامت او در اثر كیفرى است كه در مقابل راه خود مشاهده می كند و چنانچه رها شود، مجدّداً مرتكب همان گناهان خواهد شد و به دروغ، اظهار پشیمانى و ندامت می كند.

در برخی روایات[نهج البلاغة، حكمت 417] نیز شرایطی برای توبه بیان شده است که تحلیل آن شرایط به طور فشرده چنین است که: شرایط توبه، همان لوازم توبه، نظیر عزم اصلاح و اقدام برای ترک گناه و جبران آن و اصلاح در آینده است و توبه حقیقی، این لوازم را در پی خواهد داشت.

برخی از آن شرایط هم در واقع امتیازات ویژه اى است كه موجب درخشندگى بیشتر توبه می شود و نورانیّت خاصّی به توبه كننده و پرونده اعمال وى می بخشد و شاید بتوان گفت: از شرایط إكمال و كمال توبه به شمار می آید.

بنابراین خدا ارحم الرّاحمین است و حتماً توبه بندگان را می پذیرد، هرچند گناه آنها بزرگ و فراوان باشد.

ای كاش تمام ما گناهكاران زانو تلمّذ خدمت استاد بزرگ كربلا یعنی حر شهید به زمین بزنیم و در این شب ها انقلابی در خود ایجاد کنیم  ....  آری حر ره صد ساله را یك شبه پیمود و به همگان آموخت درهای رحمت خدا به سوی بندگان باز است ...  حر در دانشگاه كربلا درس اخلاقی توبه را به صورت عملی تدریس كرد و شك شبهه را از تمام دیر باوران گرفت و ضربه مهلك تا ابد بر شیطان رجیم وارد كرد كه تمام زحمت های آن ملعون به باد رود.


- نظرات (0)

چرایی عتاب و عفو پیامبر


حضرت محمد

«عَفَا اللَّهُ عَنک لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتىَ‏ یَتَبَینَ‏ لَک الَّذِینَ صَدَقُواْ وَ تَعْلَمَ الْکاذِبِین‏»

خداوند تو را بخشید چرا پیش از آنکه راستگویان و دروغگویان را بشناسى، به آنها اجازه دادى؟! (خوب بود صبر مى‏کردى، تا هر دو گروه خود را نشان دهند!) (1)

از آیات فوق استفاده مى‏شود که گروهى از منافقان نزد پیامبر آمدند و پس از بیان عذرهاى گوناگون و حتى سوگند خوردن، اجازه خواستند که آنها را از شرکت در میدان"تبوک" معذور دارد، و پیامبر به این عده اجازه داد.

در این که عتاب و سرزنش فوق که توأم با اعلام عفو پروردگار است دلیل بر آن است که اجازه پیامبر(صلی الله علیه و آله) کار خلافى بوده، یا تنها "ترک اولى" بوده، و یا هیچ کدام، در میان مفسران گفتگو است.

بعضى آن چنان تند رفته‏اند، و حتى جسورانه و بى ادبانه نسبت به مقام مقدس پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفته‏اند که آیه فوق را دلیل بر امکان صدور گناه و معصیت از او دانسته‏اند، و لااقل ادبى را که خداوند بزرگ در این تعبیر نسبت به پیامبرش رعایت کرده ـ که نخست سخن از "عفو" مى‏گوید و بعد "مۆاخذه" مى‏کند ـ رعایت نکرده‏اند و به گمراهى عجیبى افتاده‏اند.

انصاف این است که در این آیه هیچ گونه دلیلى بر صدور گناهى از پیامبر(صلی الله علیه و آله) وجود ندارد، حتى در ظاهر آیه، زیرا:

همه قرائن نشان مى‏دهد چه پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آنها اجازه مى‏داد و چه اجازه نمى‏داد این گروه منافق در میدان "تبوک" شرکت نمى‏جستند.

و به فرض که شرکت مى‏کردند نه تنها گرهى از کار مسلمانان نمى‏گشودند بلکه مشکلى بر مشکلات مى‏افزودند، چنان که در چند آیه بعد مى‏خوانیم: "لَوْ خَرَجُوا فِیکمْ ما زادُوکمْ إِلَّا خَبالًا"؛ اگر آنها با شما حرکت مى‏کردند جز شر و فساد و سعایت و سخن‏چینى و ایجاد نفاق کار دیگرى انجام نمى‏دادند.

بنا بر این هیچ گونه مصلحتى از مسلمانان با اذن پیامبر(صلی الله علیه و آله) فوت نشد.

تنها چیزى که در این میان وجود داشت این بود که اگر پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آنها اجازه نمى‏داد مشت آنها زودتر باز مى‏شد و مردم به ماهیتشان زودتر آشنا مى‏شدند؛ ولى این موضوع چنان نبود که از دست رفتن آن موجب ارتکاب گناهى باشد.

پس بطور مسلم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منافقین را کاملا مى‏شناخته، و از کفر و نفاق درونى آنان آگاه بوده، و با این حال اگر مى‏بینیم خداى تعالى او را عتاب مى‏کند که چرا اجازه دادى و صبر نکردى تا تحقیق کافى بعمل آورده در نتیجه منافقین از مۆمنین برایت مشخص شود مى‏فهمیم که قطعا عتاب عتابى غیر جدى است، و منظور از آن همان معنا و غرضى است که در بیان سابق گذشت، یعنی همان افاده ظهور و وضوح دروغ منافقین

شاید فقط بتوان نام ترک اولى بر آن گذارد به این معنى که اذن دادن پیامبر(صلی الله علیه و آله) در آن شرائط و در برابر سوگندها و اصرارهاى منافقین، هر چند کار بدى نبود، اما ترک اذن، از آن هم بهتر بود تا این گروه زودتر شناخته شوند. (2)

این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که عتاب و خطاب مزبور جنبه کنایى داشته و حتى ترک اولى نیز در کار نباشد، بلکه منظور بیان روح منافقگرى منافقان با یک بیان لطیف و کنایه آمیز بوده است.

به عنوان مثال فرض کنید ستمگرى مى‏خواهد به صورت فرزند شما سیلى بزند، یکى از دوستانتان دست او را مى‏گیرد، شما نه تنها از این کار ناراحت نمى‏شوید بلکه خوشحال نیز خواهید شد، اما براى اثبات زشتى باطن طرف، به صورت عتاب آمیز به دوستتان مى‏گوئید: "چرا نگذاشتى سیلى بزند تا همه مردم این سنگدل منافق را بشناسند"؟! و هدفتان از این بیان تنها اثبات سنگدلى و نفاق اوست که در لباس عتاب و سرزنش دوست مدافع ظاهر شده است.(3)

" عَفَا اللَّهُ عَنْک لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَک الَّذِینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکاذِبِینَ"

"عَفَا اللَّهُ عَنْک" دعا به جان پیغمبر است، نظیر نفرین به کشته شدن که در چند جاى قرآن آمده، مانند:

"قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَکفَرَهُ"؛ کشته باد انسان چقدر کفر پیشه است.(4)

"فَقُتِلَ کیْفَ قَدَّرَ"؛ پس کشته باد او با این ارزیابى کردنش.(5)

دروغ ممنوع

نمى‏خواهد بفرماید: چرا اذن دادى به این منظور که دروغگوئیشان برایت ثابت شود، بلکه مى‏خواهد بفرماید: چرا اذن دادى اگر نمى‏دادى، برایت روشن مى‏شد که دروغگویند.

و سیاق آیه براى بیان این است که دروغگویى آنان روشن است و با کوچکترین امتحان فاش مى‏شود، مثلا، اگر اجازه نمى‏دادى دروغ و رسوایی آنها کشف مى‏شد.

این آیه در این مقام است که ادعا کند نفاق و دروغگویى متخلفین ظاهر است، و با مختصر امتحانى خود را لو مى‏دهند و رسوا مى‏شوند.

مناسب این مقام این است که خطاب و عتاب را متوجه مخاطب نموده، او را سرزنش کند مثل اینکه مخاطب باعث شده که حیثیت آنان محفوظ بماند و او روپوش بر روى رسوایی هاى آنان انداخته، و این خود یکى از آداب کلام است

که منظور از آن تنها و تنها بیان روشنى مطلب و وضوح آن است و بیش از این را افاده نمى‏کند، عینا مانند مثل معروف "در به تو مى‏گویم دیوار تو بشنو" [به در می گویند تا دیوار بشنود] که معناى مطابقیش مقصود نیست.(6)

" عَفَا اللَّهُ عَنْک لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ" عتاب در این آیه، جدى نیست بلکه مفید غرض دیگرى است‏.

در این جمله مقصود این نیست که تقصیرى به گردن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بیندازد و آن گاه بگوید خدا از تقصیرت گذشت.

ذنب عبارتست از هر عملى که بدنبالش ضرر و یا فوت نفع و مصلحتى بوده باشد، و اصل کلمه از "ذنب" گرفته شده که به معناى دم و دنباله حیوان است، و این کلمه مرادف با کلمه "معصیت" نیست تا هر جا بکار برده شود معناى نافرمانى را بدهد، بلکه معناى آن اعم است، و اذنى که خداى تعالى از آن عفو فرموده باعث فوت مصلحتى شده که خدا در آیه شریفه آن را بیان کرده و آن تشخیص و جدا شدن مردم با ایمان از مردم دروغگو است

حاشا از آن جناب که سوء تدبیرى در احیاء امر خدا از او سرزند و بدین جهت مرتکب گناهى شود. بلکه منظور از آن، همان افاده ظهور و وضوح دروغ منافقین است و بس.

و این که فرمود "چرا به ایشان اجازه دادى" معنایش این است که اگر اجازه نمى‏دادى بهتر و زودتر رسوا مى‏شدند، و ایشان بخاطر سوء سریره و فساد نیت، مستحق این معنا بودند، نه اینکه بخواهد بفرماید "اجازه ندادن به مصلحت دین نزدیک‏تر و اصولا داراى مصلحت بیشترى بود".

دلیل این معنا چهارمین آیه بعد از آیه مورد بحث است که مى‏فرماید: "لَوْ خَرَجُوا فِیکمْ ما زادُوکمْ إِلَّا خَبالًا وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَکمْ یَبْغُونَکمُ الْفِتْنَةَ وَ فِیکمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ ..."

زیرا از این آیه بر مى‏آید که اذن ندادن آن جناب، فى نفسه مصلحت نداشته، بلکه مصلحت اذن دادنش بیشتر بوده، زیرا اگر اذن نمى‏داد و منافقین را با خود مى‏برد، بقیه مسلمانان را هم دچار خبال، یعنى فساد افکار مى‏کرد، و هم اتحاد و اتفاق آنان را مبدل به تفرقه و اختلاف مى‏نمود.

حضرت محمد

پس، اصلح همین بود که اجازه تخلف بدهد تا با مسلمانان به راه نیفتند، و فساد افکار خود را در افکار و عقاید آنان رخنه نداده، میان آنان فتنه و ایجاد اختلاف نکنند، چون همه مسلمانان داراى ایمان محکم نبودند.

همه اینها در صورتى بود که منافقین رودربایستى مى‏کردند و با مسلمانان به راه مى‏افتادند.

و اگر صریحاً اعلام مخالفت مى‏کردند و علنا فرمان آن حضرت را عصیان مى‏نمودند که خود محذور بزرگ دیگرى داشت، و آن این بود که علاوه بر ایجاد دودستگى روى دیگران در نافرمانى باز مى‏شد.

و این معنا مخصوصاً از دو آیه بعد که مى‏فرماید: "وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَ لکنْ کرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدِینَ" کاملا استفاده مى‏شود، چون از این آیه برمى‏آید که همه مى‏دانستند که منافقین تخلف خواهند کرد و بر کسى پوشیده نبود، زیرا همه مى‏دیدند که منافقین اصلا در پى آماده ساختن خود براى سفر جنگ نیستند.

با این حال چگونه این معنا بر مثل پیغمبرى که خداى تعالى اسرار و اخبار منافقین را قبل از نزول این سوره بارها به اطلاع او رسانده بود پوشیده مى‏ماند؟ و چگونه تصور مى‏شود که در این آیه او را بطور جدى عتاب و سرزنش کند که چرا قبل از تحقیق از حال آنان و قبل از اینکه حالشان روشن شود و از مۆمنین متمایز گردند اجازه تخلف دادى؟

پس معلوم مى‏شود که مقصود از عتاب همان معنایى است که ما گفتیم. (7)

بعضى‏ها به این آیه استدلال کرده‏اند بر صدور گناه از رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، به این پندار که "عفو جز بعد از گناه معنى ندارد پس معلوم مى‏شود اذن آن حضرت قبیح و از گناهان صغیره بوده، و گر نه اگر مباح بود گفته نمى‏شد چرا این کار را انجام دادى".

مناسب این مقام این است که خطاب و عتاب را متوجه مخاطب نموده، او را سرزنش کند مثل اینکه مخاطب باعث شده که حیثیت آنان محفوظ بماند و او روپوش بر روى رسوایی هاى آنان انداخته، و این خود یکى از آداب کلام است که منظور از آن تنها و تنها بیان روشنى مطلب و وضوح آن است و بیش از این را افاده نمى‏کند، عینا مانند مثل معروف "در به تو مى‏گویم دیوار تو بشنو" [به در می گویند تا دیوار بشنود] که معناى مطابقیش مقصود نیست

روشن است که این کلام تا چه اندازه فاسد و باطل است؛ و این خود یکى از بازیگریهاى ایشان است که با کلام خدا کرده‏اند.

این اشتباه از همین جا ناشى شده که خیال کرده‏اند ذنب به معناى معصیت و نافرمانى است، و حال آنکه چنین نیست، بلکه ذنب عبارتست از هر عملى که بدنبالش ضرر و یا فوت نفع و مصلحتى بوده باشد، و اصل کلمه از "ذنب" گرفته شده که به معناى دم و دنباله حیوان است، و این کلمه مرادف با کلمه "معصیت" نیست تا هر جا بکار برده شود معناى نافرمانى را بدهد، بلکه معناى آن اعم است، و اذنى که خداى تعالى از آن عفو فرموده باعث فوت مصلحتى شده که خدا در آیه شریفه آن را بیان کرده و آن تشخیص و جدا شدن مردم با ایمان از مردم دروغگو است.

به دلالت آیات قرآنى اذن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نه ذنب عرفى بود نه لغوى. زیرا بیرون نرفتن منافقین و تخلفشان از جهاد اولى و اصلح بود، و فائده و مصلحت آن این بود که لشکریان اسلام را دچار فتنه و اختلاف کلمه نکردند. و این مصلحت بعینه در صورت اجازه ندادن آن جناب نیز وجود داشت.

زیرا اگر هم اجازه نمى‏داد منافقین در جهاد شرکت نمى‏کردند و پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) این معنا را مى‏دانست، چون قبلا کفر و نفاق آنان برایش ثابت شده بود، چنان که قرآن کریم هم به وى خبر مى‏دهد که:"وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً".

پس، از این که هیچ گونه جنب و جوشى از خود نشان ندادند پیدا بود که نمى‏خواستند در جهاد شرکت جویند، و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اجل از این بود که مطلبى را که همه مى‏دانند او نداند.

پس بطور مسلم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منافقین را کاملا مى‏شناخته، و از کفر و نفاق درونى آنان آگاه بوده، و با این حال اگر مى‏بینیم خداى تعالى او را عتاب مى‏کند که چرا اجازه دادى و صبر نکردى تا تحقیق کافى بعمل آورده در نتیجه منافقین از مۆمنین برایت مشخص شود مى‏فهمیم که قطعا عتاب عتابى غیر جدى است، و منظور از آن همان معنا و غرضى است که در بیان سابق گذشت، یعنی همان افاده ظهور و وضوح دروغ منافقین. (8)

 

پی نوشت ها :

(1) توبه، 43

(2) تفسیر نمونه، ج‏7، ص 428

(3) همان.

(4) عبس ، 17

(5) مدثر، 19

(6) ترجمه المیزان، ج‏9، ص 381

(7) ترجمه المیزان، ج‏9، ص 382و 383

(8) ترجمه المیزان، ج‏9، ص 385و 386


- نظرات (0)

از سرزنش دیگران محزون نشو!

سرزنش کردن

سرزنش، به معنی شماتت و عیب جویی و عیب یابی است ، بدین منظور که عیب دیگری را به رخ او بکشیم و او را بر این عیب یا نقص ، رسوا و بی‌ مقدار نماییم. در حالی که ممکن است این صفت در خودمان هم باشد ولی از آن غافل هستیم.
رسولُ اللّه خدا (صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله) فرمود: هر كس برادر خود را براى گناهى كه از آن توبه كرده است سرزنش كند، نمیرد تا خود آن گناه را مرتكب شود. [محمدی ری ‌شهری، محمد، منتخب میزان الحكمه، 420]

اگر خدایی نکرده، چنین کاری کرده‌ایم و باعث دل‌ خوری و رنجش فردی دیگر شده‌ایم ، باید او را راضی نموده و از دلش بیرون کنیم. همچنین سعی کنیم که بیشتر به عیوب خودمان بپردازیم تا عیوب دیگران.
در روایت «أَنْفَعُ الْأَشْیَاءِ لِلْمَرْءِ سَبْقُهُ النَّاسَ إِلَى عَیْبِ نَفْسِهِ» [حرانی، محمد بن حسن بن شعبه، تحف العقول، ص 366] آمده است که سودمندترین چیزها براى آدمى توجّه به عیوب خود پیش از پرداختن به عیوب مردم است‏.

 

چاقویی دو لبه

سرزنش را می ‌‌توان به چاقوی دو لبه‌‌ای تشبیه کرد که هم دارای جنبه‌ های مثبت است و هم دارای اثرات منفی ؛ از این ‌‌رو ضروری است در مرحله نخست ، سرزنش ‌‌های سازنده و به ‌جا از سرزنش ‎های ویران ‌‌گر و نا به‌ جا شناخته شده و متمایز شود تا راه‌ استفاده‌ صحیح از این ابزار مشخص گردد.

در سیره و روش معصومین (علیهم السلام) بیش از آنکه اشخاص مورد سرزنش قرار گیرند ، صفت‌‌ ها و شیوه ‌‌های نادرستی که در شخص یا جامعه مرسوم و شایع می‌‌شد ، مورد ملامت و سرزنش قرار می‌ گرفت.

برای همین در سخنان و کلمات معصومین (علیهم السلام) بسیار مشاهده می ‌‌شود که روش ‌‌ها و رفتارهای ناپسند بدون در نظر گرفتن این که چه کسی آن را انجام می ‌‌دهد، مورد نکوهش واقع شده‌‌اند.

 

از سرزنش دیگران نسبت به خود ناراحت نشویم

در روایتی از امام باقر علیه ‌السلام است که به جابر فرمودند : «من تو را به پنج چیز سفارش می کنم؛ (تحف العقول، ص 284)

که در این جا به این قسمت روایت کار داریم : اگر کسی درباره تو بد گویی کرد بی ‌تابی نکن! بنشین فکر کن که آیا این حرف‌ ها واقعیت دارد یا دروغ است. اگر دیدی واقعیت دارد نباید ناراحت شوی . اگر ناراحت شوی در واقع از مطلب حقی ناراحت شده‌ای و این ناراحتی ، تو را از نظر خدا می اندازد. انسانی که از حق ناراحت می شود پیش خدا ارزشی ندارد. اما اگر آن ‌چه درباره تو گفتند واقعیت ندارد بدان که در مقابل آن مذمت ، ثوابی رایگان در نامه عمل تو می نویسند. پس باز هم جای ناراحتی ندارد.

خودت را با قرآن بسنج! ببین آیا تو آن ‌گونه که قرآن می خواهد هستی یا نه؟ به توهین یا تمجید مردم توجه نکن! اگر آن‌ گونه که قرآن می خواهد هستی ، خدا را شکر کن! و اگر آن ‌گونه که قرآن می خواهد نیستی، دراین صورت در صدد اصلاح خودت بر آی و عیب ‌هایت را برطرف کن! اگر می خواهی اهل ولایت ما باشی باید این‌ گونه باشی

نصیحت ویژه

به نظر می رسد که درباره ستایش ، انسان انتظار ندارد که همه از او تعریف کنند و این را حقی برای خودش نمی داند که دیگران از او تعریف کنند. اما درباره مذمت، انسان توقع ندارد کسی از او بد بگوید .

اصل مدح کردن عیبی ندارد ، به خصوص اگر برای معرفی حق و اعانت بر راه صحیح باشد. مدح و تعریف از کسی هنگامی مذموم است که جنبه چاپلوسی داشته و تعریف‌ هایی دروغین باشد.

اما درباره مذمت ، انسان برای خود حق قائل است که دیگران از او بدگویی نکنند و به محض شنیدن مذمت به طور طبیعی ناراحت می شود . لذا توهین ، استهزا ، عیب‌ جویی ، غیبت و تهمت حرام است.

این ناراحتی به خاطر این است که انسان می بیند حقی از خودش تضییع شده است ؛ همان ‌طور که درباره سایر حقوق ، وقتی از انسان حقی را غصب کنند به طور طبیعی انسان ناراحت می شود، وقتی از او بدگویی کنند هم ناراحت می شود، به خصوص اگر در حضور دیگران باشد.

لذا در این فراز از روایت حضرت می فرمایند : حواست را جمع کن ، مبادا غضب کنی و بر آشفته شوی! لذا حضرت راه کنترل غضب در چنین موقعیتی را برای ‌جابر توضیح داده‌اند.

می فرمایند: «وقتی کسی تو را مذمت کرد فکر کن ! ببین آیا آنچه می گوید واقعیت دارد و تو آن ‌گونه هستی؟

خاموشی کلامی مردان
از حقیقت مرنج!

حضرت در ادامه می فرمایند: اگر به این نتیجه رسیدی که واقعاً چنین عیبی داری ، ولی آن را پنهان می کردی و دوست نداشتی گفته شود ، پس در واقع کاری که او کرده صرف‌ نظر از این ‌که مرتکب گناهی شده و مجازات آن را هم خواهد دید، این است که برای تو حقیقتی را بیان کرده است. آیا از این ‌که تو به واقعیتی توجه پیدا کنی باید ناراحت شوی و غضب کنی؟! اگر چنین کردی ، این کار تو از آن کار بدتر است.

اگر انسان بفهمد عیبی دارد و نخواهد قبول کند ، این انکار عمدی است و این انکار بیشتر باعث می شود که از چشم خدا بیافتد ، و خداوند نظر لطف و مرحمت به او نخواهد کرد.

چرا از مذمت شدن می ترسی؟ آیا می ترسی مردم نسبت به تو بدبین شوند و از چشم مردم بیافتی و آبرویت بریزد؟

آیا از چشم مردم بیافتی بدتر است یا از چشم خدا؟ مردم در مقابل خدا چه هستند که انسان روی آن‌ ها حسابی باز کند؟ آن ‌چه مهم است این است که انسان از چشم خدا نیافتد. اگر این‌ جا غضب کردی از چشم خدا می افتی و به بدتر از چیزی که می ترسیدی مبتلا می شوی.

اگر انسان بفهمد عیبی دارد و نخواهد قبول کند ، این انکار عمدی است و این انکار بیشتر باعث می شود که از چشم خدا بیافتد ، و خداوند نظر لطف و مرحمت به او نخواهد کرد

ثوابی رایگان

اما اگر دیدی این بدگویی ‌ها واقعیت ندارد، خواه کسی که بد گویی کرده اشتباه فهمیده یا عمداً دروغ گفته است، هر کدام که باشد ثوابی در نامه عمل تو نوشته می شود. این هم ناراحتی ندارد. وقتی می بینی درباره تو مذمتی می کنند که در تو نیست باید خوشحال هم باشی که ثوابی به دست آورده‌ای بدون این‌که کاری انجام بدهی؛ بلکه جای شکر هم دارد.

حضرت در ادامه می فرمایند: خودت را با قرآن بسنج! ببین آیا تو آن ‌گونه که قرآن می خواهد هستی یا نه؟ به توهین یا تمجید مردم توجه نکن! اگر آن‌ گونه که قرآن می خواهد هستی ، خدا را شکر کن! و اگر آن ‌گونه که قرآن می خواهد نیستی، دراین صورت در صدد اصلاح خودت بر آی و عیب ‌هایت را برطرف کن! اگر می خواهی اهل ولایت ما باشی باید این‌ گونه باشی.

با توجه به این روایت ، به آیاتی که پیرامون ملامت انسان سخن گفته شده است توجه کنید :

«وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَة»؛ [قیامة، 2] قسم به نفس لوامه و وجدان بیدار ملامت گر. این آیه شریفه به وجدان انسان و عاملی که موجب می ‌شود بعد از انجام خطا، خود را ملامت و سرزنش کند، اشاره می ‌کند.
در قرآن درباره شیوه صدقه دادن چنین آمده: نه آن ‌قدر خسیس باش که چیزی انفاق نکنی و نه آن قدر بخشش کن که برای خودت چیزی باقی نماند و خود را ملامت کنی و دست ‌خالی بمانی. [اسراء، 29]

درباره حضرت یونس می خوانیم: «فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلیمٌ» ؛ [صافات، 142] ماهی بزرگ او را بلعید در حالی که او شایسته سرزنش بود.
درباره فرعون چنین آمده: «فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِی الْیَمِّ وَ هُوَ مُلیم» ؛ [ذاریات، 40] فرعون و سربازانش را در دریا افکندیم در حالی که سزاوار سرزنش بود.
درباره کسانی که به باغی که داشتند دل‌ خوش بودند و نمی‌ خواستند حق فقیران را پرداخت کنند و به همین دلیل خدا باغ آنان را نابود ساخت، می ‌فرماید: «فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ یَتَلاوَمُون» ؛ [قلم، 30] همدیگر را ملامت می ‌کردند.



- نظرات (0)

بازی که شیطان راه می اندازد!!

تا به حال برایتان اتفاق افتاده؟

برای من که این اتفاق در دوران های گذشته به کرّات و البته با گذشت زمان و فهمیدن داستان، خداروشکر نمی گذارم به وجود بیاد ...

لابد می پرسید داستان از چه قرار است؟ از چه سخن می گویم:

از داستان ملامتگریه شیطان لعین رجیم ...  عفریت خنّاس، ... 

نخندید ... آنقدر دلم از این موجود پر است که دلم می خواهد چند تا صفت دیگر هم برایش بیاورم که تخلیه شوم ...

موجودی که علاوه بر اینکه منتظر است هر کسی را از طریق خودش منحرف کند، هر کسی را با ریسمان مخصوص خودش به چاه گمراهی بکشاند، وقتی هم که فردی بعد از انجام خطا و گناه توبه می کند باز هم دست از سرش بر نمی دارد ...

موجودی که علاوه بر اینکه منتظر است هر کسی را از طریق خودش منحرف کند، هر کسی را با ریسمان مخصوص خودش به چاه گمراهی بکشاند، وقتی هم که فردی بعد از انجام خطا و گناه توبه می کند باز هم دست از سرش بر نمی دارد ...

شروع می کند به ناامید کردن انسان ... نه تو گناهکاری، خدا تو را نمی بخشد، دیگر راه برگشتی برای تو نیست ... حالا که آنقدر بد هستی و راهی برای خوب شدن نیست پس به گناهانت ادامه بده .... و این حرف را بر زبان آدمی جاری می کند که آی از سر من گذشته؛ چه یک وجب و چه صد وجب ... من که انقدر گناه دارم  و این گناهان را انجام دادم، دیگر فرقی به حالم نمی کند، پس بذار این چند روز دنیا را با هر آنچه دارم و می توانم بدون هیچ محدودیتی خوش باشم .... و غافل از اینکه این خوش بودن چند روزه ی دنیا طولی نخواهد کشید ...

مواظب این حرف های شیطان باشیم ... او خیلی حیله گر است ... تا می تواند در هر کجا و هر زمان دانه می پاشد تا ما را به صید خودش در بیاورد ...

آثار و فوائد دعا،مناجات ،استغفار

البته این را هم بگویم که خودش اقرار کرده همه ی آدم ها از بین می برد جز یک گروه خاص را ... لَأغوِیَنَّهُم أجمَعِینَ إلَّا عِبَادَكَ مِنهُمُ المُخلَصِینَ (حجر/39/40)

اگر در دام گناه و حیله های او قرار گرفتیم، تنها و تنها به خدا پناه ببریم : وَ إِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ/ و اگر از جانب شیطان در تو وسوسه‏اى پدید آمد به خدا پناه ببر، زیرا او شنوا و داناست.(200-201 اعراف) چرا که با یاد خدا و پناه بردن به خدا قدرتی عجیب به دست خواهیم آورد: إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسهَّمْ طَئفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُون: کسانى که پرهیزگارى مى‏ کنند چون از شیطان وسوسه ‏اى به آنها برسد، خدا را یاد مى‏ کنند، و در دم بصیرت یابند.

و نتیجه آن خواهد شد که إنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (99، نحل)

بعد از پیدا کردن توفیق توبه ، دیگر به آن گناه با این نگاه ناامید کننده نگاه نکنیم که خدا نمی بخشد و ... این ها همه حرف های این شیطان است ... چرا که خودش وعده های امید بخش داده است؛ وَ هُوَ الّذِى یَقْبَلُ التَّوبَهَ عَنْ عِبادِهِ ... (25، شوری)

با یاد خدا و پناه بردن به خدا قدرتی عجیب به دست خواهیم آورد: إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسهَّمْ طَئفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُون: کسانى که پرهیزگارى مى‏ کنند چون از شیطان وسوسه ‏اى به آنها برسد، خدا را یاد مى‏ کنند، و در دم بصیرت یابند.

قُلْ یا عِبادِیَ اَلَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اَللَّهِ إِنَّ اَللَّهَ یَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ ... (53، زمر)

وَ هُوَ الَّذی یَقبَلُ التَّوبةَ عَن عِبادِهِ وَ یَعفُوا عَنِ السَّیئاتِ وَ یَعلَمُ ما تَفعَلُونَ .... (25، شوری)

یا أیُّهَا الذِّینَ آمَنُوا تُوبُوا إلی اللهِ تَوبَةً نَصُوحاً عَسی رَبُّکُمْ أن یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یُدْخِلَکُمْ جَنّاتٍ تَجری مِنْ تِحْتِهَا الْأَنْهارُ .... (8، تحریم)

خودش فرموده است که با پشیمانی از گناه، استغفار و توبه کنید، که اگر این توبه نصوح باشد ، دیگر جای هیچ نگرانی نیست الَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أو ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللهَ فَاستَغفَرُوا لِذُنُوبِهِم وَ مَن یَغفِرُ الذُّنُوبَ إلاَّ اللهُ

بنابر این مواظب باشیم که شیطان بلافاصله بعد از توبه با ریسمان ملامتگریه خود ما را به بازی نگیرد ... همین که از گناهت توبه کردی، پشیمان شدی و اراده به ترک آن کرده، استغفار بگو و همان کافی است برای آمرزش ... خدا غفور و رحیم است: أَنَّ اللهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ (118، توبه)


- نظرات (0)

گناهکار را ملامت نکنید

گناهکار را ملامت نکنید

تاکنون دیده اید چگونه پروانه ها بر گرد یک قطره عسل جمع می شوند؟
آیا یک بشکه زهر می تواند حتی یک پروانه را به طرف خود بکشاند؟
آدمی و روابطش با دیگران نیز همچون رابطه عسل و پروانه هاست؛ هر جور که باشیم انسان هایی مشابه با شخصیت خود را به سوی خود جذب می کنیم.

در زمینه اخلاق حسنه کافی نیست که تنها «فرستنده» اخلاق خوب باشیم بلکه در عین حال باید « گیرنده» اخلاق خوب نیز بود.

شاید بتوان گفت یکی از بدترین خلقیاتی که ما را از داشتن اخلاق حسنه نیکو محروم می کند این است که انسان عادت به سرزنش کردن دیگران داشته باشد.

هر انسانی به راحتی می تواند دیگران را سرزنش کند اما باید بدانیم که سرزنش و عتاب بسیار موجب می شود افراد را از خود برانیم. زیرا مردم طبیعتاً از افراد سرزنش کننده و ملامتگر نفرت دارند!

جوانی می گفت: در کودکی همیشه سعی می کردم نماز خود را در مسجد بخوانم. روزی مشغول خواندن نماز بودم که متوجه شدم پیرمردی مراقب من است. نمازم که به پایان رسید آن پیرمرد به من گفت: نمازت درست نیست و سپس شروع کرد به گفتن سخنانی نیشدار .

من غرق در سکوت بودم و هرگاه می خواستم از او بپرسم کجای نمازم اشتباه است اجازه نمی داد و پیوسته می گفت: نمازت درست نیست و امثال تو حق ندارند به مسجد بیایند.

پناه می برم به خدا، از عیبی که امروز در خود می بینم و دیروز، دیگران را به خاطر همان عیب ملامت کرده ام. 

از آن پس تصمیم گرفتم دیگر به مسجد نروم و نمازم را در منزل بخوانم. این نخستین قدم برای ترک کامل نماز و انحرافم از طریق اسلام بود. ولی خداوند مرا هدایت فرمود و اکنون دوباره نماز می خوانم.
از این داستانها زیاد شنیده ایم. چه بسیار جوانانی که سرزنش و ملامت آنها را بی ایمان کرده است. زیرا سرزنش و عتاب و توبیخ تیشه ای است که ریشه رابطه انسان با ارزشها و عقایدش و نیز رابطه انسانها با یکدیگر را قطع می کند.
برعکس این قصه به داستانی از امام حسن و امام حسین علیهما السلام گوش بسپاریم و ببینیم که برخورد این دو بزرگوار با اشتباهاتی از این قبیل چگونه بوده است:

« روزی آن دو امام (علیه السلام) که هنوز خردسال بودند پیرمردی را دیدند که اشتباه وضو می گیرد. نزد او رفتند و گفتند: عموجان! ممکن است نگاه کنی و بگویی وضوی کدامیک از ما درست تر است؟ آنگاه شروع کردند به وضو گرفتن به محض آن که وضویشان تمام شد پیرمرد گفت: آفرین بر شما. وضوی هر دوی شما درست است و وضوی من اشتباه بود.
آن دو بزرگوار بدین وسیله به پیرمرد فهماندند که وضویش درست نیست بدون آن که به او بگویند اشتباه وضو گرفتی یا او را به خاطر اشتباهش سرزنش کنند.

حرف بر سر این موضوع است که مواقعی که گناهی و خطایی از دیگران هم می بینیم نباید سریع جبهه بگیریم و شخصیت آن ها را سرکوب و سرزنش کنیم ...بایستی فرد را از این كار، بدون اینكه او را ملامت کرده باشیم، باز داریم ... کار بدش را بررسی کنیم نه کل وجود و شخصیت او را ...

سرزنش گناهکار ممنوع!

در روایات، ملامت و سرزنش گناهكار به خاطر گناهش نهی شده است؛ و شاید به این خاطر باشد که گناه بیماری است و گناهكار بیمار؛ و همان طور كه ملامت كردن بیمار به خاطر بیماری اش صحیح نیست و به جای آن باید به درمانش توجه كرد، توبیخ گناهكار نیز به خاطر گناهش درست نیست و باید با استفاده از راههای درمانی كه ذكر شد به درمان او پرداخت.

و چه جمله ی زیبایی است که می گوید: پناه می برم به خدا، از عیبی که امروز در خود می بینم و دیروز، دیگران را به خاطر همان عیب ملامت کرده ام. 

وقتی نه از «دیروز دیگری» خبر داریم و نه از "فردای خودمان"، پس در سرزنش کردن و قضاوت کردن دیگران محتاط باشیم. (به نقل از دکتر شریعتی)

امام صادق علیه السلام در این رابطه تذکر زیبایی را می فرمایند: مَن عَیَّرَ مؤمِناً بِذَنبٍ لَم یَمت حَتّى یَركَبَه : كسى كه مؤمنى را براى گناهى سرزنش كند، نمیرد تا خودش آن گناه را مرتكب شود. (میزان الحكمة: ح 14854)
امام چهارم علیه السلام فرمود: آخرین وصیتی كه حضرت خضر به موسی علیه السلام كرد این بود كه به او گفت: هیچگاه كسی را به خاطر گناهش ملامت نكن. (بحارالانوار، ج 73، ص 386)

این سرزنش و ملامت شخصیت افراد به حدی مذموم شمرده شده است که در روایتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: «اذا زنت خادم أحدكم فلیجلدها الحد و لا یعیرها» (مجموعه ی ورام، ج 1، ص 57) اگر زنی كه خدمتكار شما است زنا كرد باید او را به وسیله ی حاكم شرع حد بزنید [و كیفر قانونی را درباره ی او اجرا كنید]، ولی او را سرزنش و ملامت نكنید.

وقتی نه از «دیروز دیگری» خبر داریم و نه از "فردای خودمان"، پس در سرزنش کردن و قضاوت کردن دیگران محتاط باشیم

امر به معروف و نهی از منکر، جای خودش باقی است

از طرفی حواسمان باشد پرهیز از سرزنش کردن به معنای آن نیست که آدمی در برابر خطاهای دیگران سکوت کند و در حقیقت این را بهانه ای قرار دهد بر اینکه امر به معروف و نهی از منکر نداشته باشد، بلکه سخن بر این است که برای اظهار ناراحتی و ناخشنودی خود از اشتباهات دیگران راه درست و روش نیکو را دنبال کنیم.

چنانچه امام صادق علیه السلام  از امیرمؤمنان علیه السلام روایت كرده است كه آن حضرت فرمود: «لا ینبغی للمرء المسلم أن یواخی الفاجر فانه یزین له فعله و یحب أن یكون مثله و لا یعینه علی أمر دنیاه و لا أمر معاده و مدخله و مخرجه من عنده شین علیه » (وسائل الشیعه، ج 2، ص 269 و 270)
برای مرد مسلمان شایسته نیست كه با گناهكاران طرح رفاقت و دوستی بریزد، زیرا شخص گناهكار عمل [زشت] خود را برای او می آراید [و زیبا جلوه می دهد] و دوست دارد او را نیز همانند خود سازد، و نه بر كار دنیا و نه بر كار آخرت او را كمك دهد و رفتن و آمدنش نزد آن شخص گناهكار برای او ننگ و رسوایی است.

علی علیه السلام می فرماید: «لا تصحب الشریر فان طبعك یسرق من طبعه شرا و أنت لا تعلم»(8) با مردم شریر و فاسد رفاقت نكن كه طبیعت خود به طور ناخود آگاه بدی را از آنها می دزدد و تو بی خبری.
بنابر این همان طوری كه معاشرت با بیمار موجب سرایت بیماری می شود و پزشکان انسان را از  مخالطت با بیماران ممنوع می كنند، گناه نیز این گونه است، و منظور امام علیه السلام در حدیث مذكور این است كه گناه بیماری مسری و خطرناكی است كه در اثر آمیزش با گناهكار، بدون اطلاع تو به جانت سرایت می كند.

کلام آخر با کسانی که مورد سرزنش واقع شده اند

در روایتی از امام باقر علیه السلام است که به جابر فرمودند: «من تو را به پنج چیز سفارش می کنم؛ (تحف العقول، ص 284) که در این مجال قسمتی را بنا به بحث مورد نظر متذکر می شویم: اگر کسی درباره تو بد گویی کرد بی تابی نکن! بنشین فکر کن که آیا این حرف ها واقعیت دارد یا دروغ است. اگر دیدی واقعیت دارد نباید ناراحت شوی. اگر ناراحت شوی در واقع از مطلب حقی ناراحت شده ای و این ناراحتی، تو را از نظر خدا می اندازد. انسانی که از حق ناراحت می شود پیش خدا ارزشی ندارد. اما اگر آنچه درباره تو گفتند واقعیت ندارد بدان که در مقابل آن مذمت، ثوابی رایگان در نامه عمل تو می نویسند. پس باز هم جای ناراحتی ندارد. (به نقل از بیانات آیة الله مصباح یزدی دام ظله)


- نظرات (0)