سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



آسیب های خانوادگی آخرالزمان

آخرالزمان
از مهم ترین ناهنجاری های خانوادگی در آخرالزّمان ایجاد گسست شدید عاطفی بین اعضای خانواده و از هم گسیختگی خانواده هاست. از منظر احادیث اسلامی، در آخرالزّمان بنیاد خانوده ها به شدّت سست و آسیب پذیر خواهد شد و فسادها، فتنه ها و آفت های فراگیر این دوران، در متن تمام خانه های شرق و غرب عالم نفوذ خواهد یافت و نه تنها فرزندان که پدران و مادران را نیز فراخواهد گرفت:

"در آخرالزّمان، خواهی دید که پدران و مادران از فرزندان خود به شدّت ناراضی اند و عاقّ والدین شدن رواج یافته است.1 حرمت پدران و مادران سبک شمرده می شود.2 فرزند به پدرش تهمت می زند، پدر و مادرش را نفرین می کند و از مرگ آنها مسرور می شود.3 در آن هنگام، طلاق و جدایی در خانواده ها بسیار خواهد شد.4 در آن زمان، فتنه ها چونان پاره های شب تاریک، شما را فرا می گیرد و هیچ خانه ای از مسلمانان در شرق و غرب عالم نمی ماند؛ مگر اینکه فتنه ها در آن داخل می شوند."5

شهوت گرایی و لذّت جویی

عفّت و نجابت زنان و مردان آخرالزّمانی در تاخت و تاز اسب وحشی شهوت تاراج می گردد و روح ایشان به لجن زاری بدبو از بی عفّتی و هواپرستی تبدیل می گردد: "همّ و غم مردم (در آخرالزّمان) به سیر کردن شکم و رسیدگی به شهوتشان خلاصه می شود، دیگر اهمیّت نمی دهند که آنچه می خورند حلال است یا حرام؟ و اینکه آیا راه اطفای غرایزشان مشروع است یا نامشروع؟!6

زنان در آن زمان، بی حجاب و برهنه و خودنما خواهند شد.7 آنان در فتنه ها داخل، به شهوت ها علاقه مند و با سرعت به سوی لذّت ها روی می آورند.8 خواهی دید که زنان با زنان ازدواج می کنند.9 درآمد زنان از راه خودفروشی و بزهکاری تأمین می گردد.10 آنان حرام های الهی را حلال می شمارند و بدین سان در جهنّم وارد و در آن جاودان می گردند.11

بی غیرتی خانوادگی

مردان و زنان آخرالزّمانی، دچار نوعی "قحط غیرت" می شوند تا جایی که در دفاع از کیان عفّت و نجابت خانواده های خود دچار نوعی بی حسّی و بی میلی می گردند و گاه به عمد، ناموس خویش را در معرض دید نامحرمان قرار می دهند و حتّی به بی عفّتی ها و خودفروشی ایشان رضایت می دهند: "مرد از همسرش انحرافات جنسی را می بیند و اعتراضی نمی کند. از آنچه از طریق خودفروشی به دست می آورد، می گیرد و می خورد. اگر انحراف سراسر وجودش را فراگیرد، اعتراض نمی کند، به آنچه انجام می شود و در حقّش گفته می شود، گوش نمی دهد. پس چنین فردی دیّوث است(که بیگانگان را بر همسر خود وارد می کند)."12

زن پرستی

یکی از آفات و ناهنجاری های خانوادگی در آخرالزّمان، زن سالاری تا سر حدّ زن پرستی و قبله قرار دادن زنان است: "(در آخرالزّمان) تمام همّت مرد، شکم او و قبله اش، همسر او و دینش، درهم و دینار او خواهد بود.13 مرد از همسرش اطاعت می کند، ولی پدر و مادرش را نافرمانی می کند.14 در آخرالزّمان زن را ببینی که با خشونت با همسرش رفتار می کند، آنچه را که او نمی خواهد، انجام می دهد، اموال شوهرش را به ضرر وی خرج می کند."15

مانع تراشی در تربیت دینی فرزندان

از دیگر ناهنجاری های خانوادگی در آخرالزّمان، کم توجّهی والدین به تربیت دینی فرزندان و مانع تراشی برای علم آموزی دینی و گرایش های الهی آنان است: "وای بر فرزندان آخرالزّمان از روش پدرانشان! نه از پدران مشرکشان، بلکه از پدران مسلمانشان که چیزی از فرایض دینی را به آنها یاد نمی دهند و اگر فرزندشان نیز از پی فراگیری معارف دینی بروند، منعشان می کنند و تنها از این خشنودند که آنها درآمد آسانی از مال دنیا داشته باشند، هر چند ناچیز باشد. من از این پدران بیزارم و آنان نیز از من بیزارند."16

آشناگریزی و همسایه آزاری

از آسیب های خانوادگی دوره آخرالزّمان، قطع رحم، آشناگریزی و همسایه آزاری به شیوه های گوناگون است: "هنگامی که پیوند خویشاوندی قطع شود و برای اطعام و مهمانی دادن بر یکدیگر منّت گذارند.... 17 همسایه به همسایه اش آزار و اذیّت می کند و کسی جلوگیری نمی کند.18 و همسایه را می بینی که همسایه اش را از ترس زبانش اکرام و احترام می کند."19

حرام خوری و آلودگی های اقتصادی

در آخرالزّمان بحران اقتصادی حرام به حدّ اعلای خود می رسد، خانواده ها تقوای اقتصادی را از دست داده و در منجلاب آلودگی های اقتصادی همچون ربا، کم فروشی، رشوه خواری و گران فروشی غوطه ور می گردند: "هنگامی که ببینی اگر مردی یک روز گناه بزرگی همچون فحشا، کم فروشی، کلاه برداری و شرب خمر انجام نداده باشد، بسیار غمگین و اندوهگین می شود که گویی آن روز عمرش تباه شده است20 و می بینی که زندگی مردم از کم فروشی و تقلّب تأمین می شود.21 در آن زمان ربا شایع می شود، کارها با رشوه انجام می یابد، مقام و ارزش دین تنزّل می نماید و دنیا در نظر آنها ارزش پیدا می کند."22

منابع:
خانواده و تربیت مهدوی،ص 39 الی 45، آقاتهرانی و حیدری کاشانی.

1. اصول کافی، ج8، ص41.
2. همان.
3. بحار الانوار، ج52، ص259، باب 25.
4. إلزام الناصب، ص182؛ منتخب الأثر، ص 433..
5. الملاحم و الفتن، ص 38.
6. اصول کافی، ج8، ص42.
7. من لایحضره الفقیه، ج3، ص390، ح4374.
8. همان.
9. وسائل الشّیعه، ج 16، ص 275، ح 21554.
10. همان.
11. همان.
12. إلزام الناصب، ص195.
13. بشارالاسلام، ص 132.
14. إلزام الناصب، ص181، یزدی حائری.
15. اصول کافی، ج 8، ص 38.
16. جامع الأخبار، ص 106، فصل 62.
17. بحار الانوار، ج 52، ص 263.
18. وسائل الشّیعه، ج 16، ص 275.
19. اصول کافی، ج 8، ص 40.
20. وسائل الشّیعه، ج 16، ص 279.
21. اصول کافی، ج 8، ص 40.
22. وسائل الشّیعه، ج 15، ص 348.


- نظرات (0)

خانه هایی که امام زمان(عج) به آنها عنایت می کند

یا صاحب الزمان
حجت الاسلام «مهدی نیلی پور»، در گفت وگو با خبرنگار مهدویت و غدیر خبرگزاری شبستان و در تشریح نقش خانواده در انتظار پویا و زمینه ساز اظهار کرد: خانواده مهدوی، خانواده ای آرمانی و معنوی است که علاوه بر داشتن همه ارزش های انسانی و اخلاقی،، به طور ویژه به دو موضوع خدامحوری و امام محوری توجه دارد چنان که خانه و خانواده رنگ و بوی توجه، عشق، عرفان و اطاعات از خدا و امام زمان(عج) می دهد.

مدیر بنیاد فرهنگی مهدی موعود(عج) استان اصفهان تصریح کرد: خانواده مهدوی یعنی خانواده ای عارف، عاشق و مطیع امام زمان(عج)، این خانواده احساس یتیمی را دارد که از پدر خویش دور مانده و روز و شب خود را با یاد و داغ فراق امام زمان(عج) سپری می کند. در خانواده مهدوی، معنویت حرف اول را می زند و افراد مقید به امانتداری، ادب، نماز اول وقت، سحرخیزی و تلاوت قرآن اند و حداقل روزی یک سلام صمیمی به امام زمان(عج) می دهند.

 اهتمام خانواده مهدوی به تربیت مهدی یاوران


نیلی پور با بیان اینکه خانواده مهدوی برای امام زمان(عج) سرباز تربیت می کند، گفت: خانواده مهدوی با عمل و رفتار خود، دیگران را عاشق و واله امام زمان(عج) می کند و اعضای آن فرزندان معنوی حضرت مهدی(عج) محسوب می شوند.

مدیر بنیاد فرهنگی مهدی موعود(عج) استان اصفهان تاکید کرد: یاس و تنبلی، بُخل، تنگ نظری، ظلم، خیانت، فرار از مسئولیت های خانوادگی و اجتماعی در این خانواده راه ندارد؛ به عبارت بهتر، خانواده مهدوی و مهدی یاور یعنی خانواده ای که در مسیر جانفشانی برای حضرت مهدی(عج) قدم بر می دارد و از رفاه، خانه، وقت، ثروت و حتی در صورت لزوم از اهدا جان هم دریغ نمی کند، به همین دلیل در زیارت جامعه کبیره می خوانیم: «بِأبى أنْتُمْ وَ اُمّى وَ نَفْسى وَ أهْلى وَ مالى؛ پدر و مادرم و خودم و خانواده ام و مالم به فدای شما.»

عنایت ویژه امام زمان(عج) به خانواده مهدوی


وی ابراز کرد: خانه مهدوی، محیطی کوچک برای اجرای وظایف انتظار است و حضرت حجت(عج) به آن گوشه چشمی دارند و خانه محبان اهل بیت(ع) محسوب می شود.

مهدی نیلی پور تاکید کرد: در مقام مقایسه بین فرهنگ خانواده و تمدن مهدوی، اشتراکات و اهداف همسوی متعددی به چشم می خورد که پرداختن و توجه به این اصول مشترک در جهت تقویت فرهنگ خانواده در راستای همسویی و همانندسازی هرچه بیشتر با فرهنگ مهدویت می تواند تاثیرگذار باشد تا از این طریق بتوان به تربیت سربازان مهدی باور در خانواده خود بپردازیم.

وی تصریح کرد: انسان در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی خود، نیازمند آرامش و آسایش، خوشی و خوشبختی است و به آرامش بیش از آسایش نیاز دارد، آنچه امروزه بشر را در یک چرخه رنج و افسردگی و سردرگمی قرار داده است، توجه افراطی به آسایش و خوشی و تن آسایی و بی توجهی به عوامل پایدار آرامش و خوشبختی و روح آسائی است.

 رحمت و کرامت؛ بنیان خانواده مهدوی

مولف کتاب «خانواده مهدوی» با بیان اینکه خانواده سالم و صالحِ مهدوی و منتظر باید ضمن تلاش برای تامین آسایش و خوشی، هزینه های مادی و معنوی فراوان تری برای تامین خوشبختی و آرامش روحی اختصاص دهد، ابراز کرد: محور ارتباطات در یک خانواده مهدوی براساس اصل رحمت، سکونت، کرامت، روابط عاطفی عمیق و ایجاد آرامش استوار است زیرا یک خانواده مهدوی با درک تفاوت مبنایی میان «خوشبختی» و «خوشی»، تمام تلاش خود را برای تامین خوشبختی «سعادت دنیوی و اخروی» و در کنار آن برای تامین خوشی و رفاه به کار می بندد.

نیلی پور با اشاره به سفارش های اهل بیت (ع) در زمینه گرم نگاه داشتن کانون خانواده و ایجاد فضایی آرام در آن، افزود: امام سجاد (ع) می فرمایند: «وَ اَمّا حَقُّ الزَّوجَةِ فَاَنْ تَعْلَمَ اَنَّ اللّه َ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَها لَكَ سَكَنا وَ اُنْسا فَتَعْلَمَ اَنَّ ذلِكَ نِعْمَةٌ مِنَ اللّه ِ عَلَیْكَ فَـتُـكْرِمَها وَ تَرْفُقَ بِها وَ اِنْ كانَ حَقُّكَ اَوجَبَ فَاِنَّ لَها عَلَیْكَ اَنْ تَرْحَمَها؛ حق زن این است كه بدانى خداوند عزوجل او را مایه آرامش و انس تو قرار داده و این نعمتى از جانب اوست، پس احترامش كن و با او مدارا نما، هر چند حق تو بر او واجب تر است اما این حق اوست كه با او مهربان باشى.»

 دیدگاه شهید مطهری پیرامون لزوم صلح و سازش در خانواده

مدیر بنیاد فرهنگی مهدی موعود(عج) استان اصفهان با اشاره به نظر شهید آیت الله مطهری پیرامون لزوم و چگونگی تامین صلح و سازش در خانواده، خاطرنشان کرد: ایشان می فرماید: «به ‏طور قطع در میان زن و مرد باید صلح و سازش برقرار باشد. اما صلح و سازشی که در زندگی زناشویی باید حکمفرما باشد با صلح و سازشی که میان دو همکار، دو شریک، دو همسایه، دو دولت مجاور و هم مرز باید برقرار باشد، تفاوت بسیار دارد. صلح و سازش در زندگی زناشویی نظیر صلح و سازشی است که میان پدران و مادران با فرزندان باید برقرار باشد که مساوی است با گذشت و فداکاری و علاقه مندی به سرنوشت یکدیگر و شکستن حصار دوگانگی و سعادت او را سعادت خود دانستن و بدبختی او را بدبختی خود دانستن، برخلاف صلح و سازش میان دو همکار یا دو شریک یا دو همسایه یا دو دولت مجاور. این گونه صلح ها عبارت است از عدم تعرض و عدم تجاوز به حقوق یکدیگر. در میان دو دولت متخاصم «صلح مسلح» هم کافی است. اگر نیروی سومی دخالت کند و نوار مرزی دو کشور را اشغال کند و مانع تصادم نیروهای دو کشور شود، صلح برقرار شده است زیرا صلح سیاسی جز عدم تعرض و عدم تصادم مفهومی ندارد .اما صلح خانوادگی غیر از صلح سیاسی است. در صلح خانوادگی عدم تجاوز به حقوق یکدیگر کافی نیست، از صلح مسلح کاری ساخته نیست. چیزی بالاتر و اساسی تر ضرورت دارد؛ اتحاد و یگانگی و آمیخته شدن روح ها باید تحقق پذیرد، همچنانکه در صلح و سازش میان پدران و فرزندان نیز چیزی بالاتر از عدم تعرض ضروری است.»


- نظرات (0)

خانواده مهدوی


خانواده مهدوی

خانواده یکی از نظام‌های اولیه‌ی جوامع بشری است که با وجود تحولات اساسی، در اهداف و کارکردهای خود ثابت مانده و هنوز اهمیت بسزایی دارد.

خانواده بهترین بستر برای تأمین نیازهای مادی و روانی شخص و همچنین بهترین پایگاه برای برقراری امنیت روانی افراد محسوب می‌شود.

اگرچه خانواده، جامعه‌ای کوچک است، اما اسلام برای تغییر و پاک‌سازی جوامع بزرگ‌تر اهتمام زیادی به سلامت این نهاد داشته، چنانچه امام صادق (ع) می‌فرمایند: «والزمو بیوتکم»؛ ملازم خانه‌های خود باشید.[1]

ملازم خانه و خانواده بودن نشانه‌ی اهمیت وافر به این نهاد بنیادین جامعه است و سالم و فعال نگه داشتن این هسته در تأسیس و تشکیل جامعه مهدوی نقش مؤثری دارد؛ اما آنچه یک خانواده را مهدوی خواهد کرد، عبارت‌اند از:

باور توحیدی و ایمان
ازآنجاکه سبک زندگی هر شخص تابع هدف اوست، افراد ابتدا باید هدفی مناسب برای زندگی خود تعیین کنند و نکته اساسی در این مسئله بحث ایمان و باور توحیدی است، در غیر این صورت پیشرفتی صورت نمی پذیرد؛ چراکه خانواده می‌تواند بر اساس هدف خود تحت ولایت خدا یا شیطان قرار بگیرد و چنانچه به مرز شیطانی راه پیدا کرد دیگر نمی‌توان آن را مؤثر در تحقق ظهور دانست.

اولویت انجام واجبات و ترک محرمات در خانواده مهدوی

ازاین‌رو در تشکیل زندگی نیز نباید ارزش‌های دینی را از نظر دور داشت؛ چراکه از برنامه‌های اصلی حضرت حجت (عج) اهمیت به ارزش‌های دینی است. امام صادق (ع) می‌فرماید: «اذا قام القائم لایبقی أرض إلا نودی فیها شهاد ان لا إله إلا الله و أن محمد رسول الله»؛ هنگامی‌که حضرت قائم قیام می‌نماید هیچ جایی نیست مگر اینکه در آن ندای «لا إله إلا الله و محمد رسول الله» سر داده می‌شود. لذا در خانواده مهدوی انجام واجبات و ترک محرمات در انتخاب‌ها اولویت دارد.

امید و نشاط
بشر از ابتدای آفرینش در پی یافتن منبعی امیدزا بوده است تا در پرتو آن بتواند موانع و مشکلاتی که در زندگی برای او به وجود می‌آید را از مسیر بردارد و راه دسترسی به هدف‌هایش را هموار کند.

یأس و نامیدی بزرگ‌ترین بلا در مسیر جامعه‌ی عصر ظهور است؛ برای افرادی که فعالانه در پی هدف‌ها، امیدها و رؤیاهای خویش‌اند و رهنمون زندگی‌شان، معناجویی و ایثار و تعهد است. تعقیب هدف هیچ‌گاه پایان نمی‌پذیرید. افراد سالم به آینده می‌اندیشند و در آینده زندگی می‌کنند.[2]

ظهور و انتظار، گنجینه عظیم ملت‌ها
مقام معظم رهبری در سخنی دراین‌باره می‌فرمایند: «اعتقاد به قضیه مهدی و موضوع ظهور و فرج و انتظار، گنجینه‌ی عظیمی است که ملت‌ها می‌توانند از آن بهره‌های فراوانی ببرند و امید و تلاش افراد برای نجات نقش عظیمی دارد.»[3]

مسئولیت‌پذیری
حس مسئولیت‌پذیری اعضای خانواده نسبت به یکدیگر نشان از رشد فکری افراد در این زمینه دارد. دلیل چنین عنصری را باید در فرهنگ قرآن و مهدویت جستجو کرد، زیرا از یک‌سو قرآن با فرمان «یا ایها الذین آمنو قوا انفسکم و اهلیکم...»[4] وظایف خانوادگی را مشخص می‌کند، از سوی دیگر مهدویت یعنی احساس مسئولیت بین‌المللی و جهانی نسبت به انسان امروز و فردا و دغدغه اصلاح بشریت داشتن، رنج بشریت را چشیدن و از قالب «من» درآمدن و به «ما» اندیشیدن؛ بنابراین مهدویت یعنی طرحی جهانی برای شکوفایی انسانیت؛ بر این اساس ارتباط تنگاتنگی بین فرهنگ مهدوی و اصالت و رسالت خانواده مهدوی وجود دارد.[5]

خانواده مهدوی نسبت به نسل آینده و تربیت نسل مهدوی و بسترسازی و ایجاد کانون سرشار از عدالت و امنیت مسئولیت‌پذیر است.

اندیشه و تعقل
پیامبر گرامی اسلام (ص) می‌فرمایند: «إنما یدرک الخیر کله بالعقل و لادین لاعقل له»؛ تمام خیر با عقل به دست می‌آید و کسی که اهل اندیشه نیست دین ندارد.[6]

بنابراین ایمان شخص در گرو به کار بستن یا نبستن اندیشه است. جایگاه این مهم را در خانواده مهدوی چه در تشکیل و چه در تربیت و پرورش فرزندان نمی‌توان نادیده گرفت. پیامبر (ص) فرمودند: «حذر کنید از ازدواج با زن احمق؛ زیرا مصاحبت با او بلا آفرین و فرزندانش تباه و بی‌فایده خواهند بود.»[7] این اصل مهم، راهبردی ریشه‌ای برای زمینه‌سازی ظهور و تربیت نسل سرباز گونه خواهد بود. چنانچه خداوند می‌فرماید: «إن شر الدواب عندألله الصم البکم لذین لایعقلون»(8)

محبت و عشق
عشق به حضرت حجت (عج) از ارکان اساسی ولایت‌مداری است چنانچه پدر و مادر در خانواده بتوانند این امر را در خود و فرزندانشان نهادینه کنند در مسیر ظهور و زمینه‌سازی برای این امر تأثیر بسزایی خواهند داشت.

محبت به خداوند، رسول گرامی (ص) و ائمه اطهار (ع) خصوصاً حضرت قائم (عج) باعث جلوگیری از لغزش‌ها در مسیر عبودیت و بندگی خداوند متعال خواهد شد و نقطه محوری و کانون جذب به حضرت حجت (عج) است.

پی‌نوشت:
[1]. غیبت نعمانی / ص 197.
[2]. روان‌شناسی کمال/ ص 16
[3]. تلخیص بیانات در جمع اقشار مختلف مردم/ 17/ 10/ 1374.
[4]. تحریم/ 6
[5].خانواده مهدوی/ ص 91.
 [6].تحف العقول/ ص 54.
[7]. النوادر (للراوند)/ ص 13.
[8]. انفال/ 22


- نظرات (0)

عاقبت ظلم به دیگران

 حضرت آیت الله العظمی مظاهری

آیت‌الله مظاهری ضمن تشریح روایتی درخصوص پرهیز از ظلم به افراد بی‌یاور،به برخی مصادیق ظلم‌های رایج در جامعه و عواقب و عقوبت‌های آن‌اشاره کرده است.

روایتی از امام پنجم حضرت امام محمد باقر«ع» نقل شده است و آن حضرت از پدر بزرگوارشان امام سجاد«ع» و ایشان هم از پدرشان حضرت سیّدالشهداء«ع» و آن امام بزرگوار از قول مبارک امیر مؤمنان و مولای متقیان امیرالمؤمنین«ع» روایت را نقل می‌فرمایند.[۱]
همچنین در روایت آمده است که امام حسین و امام سجاد «ع» در آخرین لحظات حیات و هنگام شهادت، روایت را وصیّت کرده‌اند. یعنی علاوه‌بر اینکه چهار امام معصوم این مطلب را بیان فرموده‌اند، دو امام بزرگوار در حسّاس‌ترین مواقع به ذکر روایت پرداخته‌اند. معلوم می‌شود روایت، بسیار اهمیّت دارد که این سلسلۀ نورانی و مطهّر، آن را نقل فرموده‌اند.

بخصوص حضرت سیّدالشّهداء«ع» در روز عاشورا و پس از شهادت همۀ اصحاب و یاران، یعنی در آن موقعیّت حساس، که لازم است مهم‌ترین و حساس‌ترینِ مطالب بیان شود، آخرین وصیّت خود به فرزند برومندشان که در حقیقت آخرین وصیّت ایشان به شیعیان و بلکه بشریت است را چنین بیان می‌فرمایند:

«یَا بُنَیَّ إِیَّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا یَجِدُ عَلَیْكَ نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ‏»[۲]؛ای فرزندم، از ظلم به کسی که در برابر تو ، یاری‌کننده‌ای جز خداوند ندارد، بر حذر باش.

بارزترین مصداق مظلوم، خود امام حسین«ع» و یاران باوفای ایشان هستند. افراد شروری به آنان ظلم کردند و ایشان را با آن وضعیت به شهادت رساندند و پس از شهادت مردان، زنان و کودکان را به اسارت بردند. یعنی به کسانی که در آن بیابان و در اوج تشنگی، هیچ یاوری به جز خداوند متعال نداشتند، ظلم کردند.
ظلم و بخصوص ظلم به افراد بی‌پناه و بی‌یاور، اقسامی دارد که ذیلاً چند نمونه از آن بیان می‌شود.

یک قسم از اقسام ظلم به مظلوم بی‌یاور، ظلم برخی حکومت‌های ظالم دنیا به مردم بی‌پناه است. افرادی که بر یک ملّت مسلط می‌شوند و نسبت به آنان ظلم روا می‌دارند و آن ملت در برابر ظلم ظالمان، یاوری جز خداوند برای خویش نمی‌یابند، مصداق روایت شریف هستند. این قسم از ظلم بسیار مذموم و ناپسند است و در نهایت، منجر به سرنگونی حکومت‌های جائر خواهد شد.

ظلم کارفرما به کارگر نیز ظلم بزرگی است، بخصوص هنگامی که کارگر، مجبور است برای یک کارفرما کار کند و اگر ستم و زورگویی او را نپذیرد، اخراج و بیکار می‌شود. در بسیاری از موارد، کارفرما از احتیاج کارگر به کار، سوءاستفاده می‌کند و بر وی مسلّط شده و او را استثمار می‌نماید.
در روایات اهل بیت«ع» بر رعایت حق و حقوق کارگران، تأکید فراوانی شده است. از جمله امام صادق«ع» می‌فرمایند: «أَعْطِهِمْ‏ أُجُورَهُمْ‏ قَبْلَ أَنْ یَجِفَّ عَرَقُهُمْ»[۳]؛ تا عرق آنها نخشکیده، مزدشان را بدهید.

پیامبر اکرم«ص» نیز کسی که در ادای اجرت کارگر به وی ستم کند را ملعون می‌دانند:«مَلْعُونٌ مَنْ‏ ظَلَمَ‏ أَجِیراً أُجْرَتَهُ»[۴]. ایشان در روایت دیگری می‌فرمایند: اعمال چنین کسی حبط و تباه می‌شود و بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد.[۵]
البته کارگر و افراد زیردست نیز باید کار خود را به نحو احسن انجام دهند و کم کاری، بدکاری و بیکاری نداشته باشند که حقّ‌النّاس و ظلم است.

قسم سوّم، ظلم زن به شوهر یا شوهر به زن یا هر دو به اولاد یا اولاد به پدر و مادر است. گاهی زن، پشتیبان ندارد و مجبور است به ظلم شوهر خویش بسوزد و بسازد. همچنین مرد، مجبور است برای حفظ آبرو یا جهات دیگری، ظلم همسر خویش را تحمّل کند. سرزنش، زخم زبان، نیش و کنایه به همسری که پناهگاه و پشتیبان و یاوری جز خداوند ندارد، ظلم بزرگی است.
گاهی اوقات یک مادر پیر و ناتوان، یا یک پدر از کار افتاده، بجز فرزند خویش هیچ کس دیگری را در این دنیا ندارد و چاره‌ای جز تحمّل آزار و اذیت او و شنیدن کنایه‌های نیشدار او ندارد که انصافاً گناه آن فرزند، گناه بزرگی است.
قرآن کریم در مورد رعایت احترام پدر و مادر، بخصوص وقتی که آنان زیر دست انسان واقع شوند، تاکید فراوان دارد و وظیفۀ فرزند را در این گونه موارد سنگین و حساس برمی‌شمرد. نکتۀ ظریف آن است که قرآن کریم، معمولاً سفارش به رعایت احترام والدین و سفارش به پرستش خدای یگانه را در کنار هم بیان فرموده است. چنانکه می‌فرماید: «و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکی کنید! هرگاه یکی از آن دو، یا هر دو آنها، نزد تو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو!ا»[۶]

امام صادق«ع» در بیان معنای این آیه می‌فرمایند: اگر پدر و مادر تو را ناراحت کردند و حتی اگر تو را کتک زدند، باز هم با آنها تندی نکن و به آنها نگو چرا بدی می‌کنید؟[۷]
ظلم به فرزند نیز مذموم و ناپسند است. دختری که مقدمات ازدواج او فراهم نشده و تحت تکلّف پدر و مادر است، شرایط حسّاسی دارد و نباید با زورگویی، درشت گویی و یا سرزنش و اهانت پدر و مادر مواجه شود. این دختر، مجبور است در خانۀ پدر باشد و هیچ پناهی جز خدا ندارد.

ظلم در حق الناس مالی

قسم دیگر ظلم به افراد بدون یاور، در حقّ‌النّاس مالی اتفاق می‌افتد. غصب مال دیگران، در حالی که نمی‌توانند اموال خود را پس بگیرند، در شمار این نوع ظلم است. مثلاً اگر کسی به زور هنگام ساخت خانه، مقداری از زمین همسایه را بگیرد و او هم توان دفاع از خود را نداشته باشد، ظلم است. پیامبر اکرم«ص» می‌فرمایند: «مَنْ خَانَ جَارَهُ شِبْراً مِنَ الْأَرْضِ جَعَلَهُ اللَّهُ طَوْقاً فِی عُنُقِهِ مِنْ تُخُومِ الْأَرْضِ‏ السَّابِعَهًِْ حَتَّى یَلْقَى اللَّهَ یَوْمَ الْقِیَامَهًِْ مُطَوَّقاً إِلَّا أَنْ یَتُوبَ وَ یَرْجِعَ»[۸]؛ اگر کسی حتی یک وجب از زمین دیگری را غصب کند، در قیامت آنچه غصب شده، طوقی از آتش می‌شود و به گردن غاصب می‌افتد و با این رسوایی او را به صف محشر می‌آورند و با همان حالت، در پیشگاه حق تعالی حاضر می‌ شود ، مگر اینکه توبه کند و برگردد.
گاهی مشاهده می‌شود افراد یک خانواده در تقسیم ارث به همدیگر ظلم می‌کنند؛ حقّ خواهر یا برادر مظلوم خود را از ارث نمی‌دهند و او هم برای حفظ آبرو یا برای اینکه قدرت ندارد، مجبور به سکوت است و یاوری جز خداوند متعال ندارد.

حق الناس آبرویی

قسم بعدی ظلم به افراد بی‌یاور، که پرهیز از آن اهمیّت بسیاری دارد، گناهانی نظیر غیبت، تهمت و شایعه پراکنی یا همان حق‌النّاس آبرویی است. متأسفانه این قسم از ظلم، امروزه در جامعه بسیار رایج و شایع است. افراد در مجلس می‌نشینند و پشت سر کسی که حضور ندارد، غیبت می‌کنند یا به او تهمت می‌زنند.
در بسیاری از مجالس، برای کسی که حضور ندارد، شایعه‌سازی و شایعه‌پراکنی می‌کنند و چون نمی‌تواند از خودش دفاع کند و پاسخ شایعات را بدهد، در آن جلسه یاوری جز خداوند ندارد و مظلوم واقع می‌شود.
تهمت و اتهام زدن به دیگران، گناه بسیار بزرگی است که امروزه نقل محافل و مجالس شده است. شاید کمتر مجلسی بشود یافت که این گناهان بزرگ و این ظلم‌های عظیم در آن نباشد. به تجربه هم اثبات شده است، افرادی که مرتکب چنین گناهانی می‌شوند، عاقبت‌به‌خیر نخواهند شد.
بردن آبروی دیگران و هتک حرمت و اهانت به شخصیت سایر انسان‌ها، حقّ‌النّاس است و اگر انسان نتواند جبران حقّ‌النّاس را بکند، عاقبت سوئی در انتظار او خواهد بود.

بیش از نود درصد سخنانی که بوی غیبت دارد نیز تهمت است و کسانی که مورد این ظلم واقع می‌شوند، از آن نسبت‌هایی که به آنان داده می‌شود، مبرّا هستند.‌ای کاش لااقل این سخنان غیبت بود.
من همواره به جوانان می‌گویم: شما را به خدا قسم می‌دهم تهمت نزنید و اگر راجع به کسی تهمت شنیدید، از او دفاع کنید. متأسفانه بسیار اتفاق می‌افتد که افراد متدیّن در جلسات حضور دارند و در مقابل آنان به دیگران تهمت زده می‌شود، ولی یا سکوت می‌کنند یا آن تهمت را همراهی می‌کنند که هردو بد است.
امام حسین«ع» در روز عاشورا همۀ ما را از چنین ظلم‌هایی برحذر داشته‌اند.

با تأسف باید گفت: بسیاری از رسانه‌های گروهی، روزنامه‌ها و سایت‌های اینترنتی، تبدیل به تهمت‌نامه، غیبت‌نامه و فحش‌نامه شده‌اند. مطلبی منتشر می‌کنند و خودشان هم می‌دانند که تهمت است، ولی منتظر می‌مانند تا تکذیب شود. اما وقتی آبروی کسی رفت و شخصیّت او در اذهان عمومی خدشه دار شد، تکذیب مطلب سودی به حال وی نمی‌بخشد و جبران آبروی رفته را نمی‌کند.

اهانت به دیگران و بردن آبروی افراد، مثل جنگ با خداست. خداوند متعال در حدیث قدسی می‌فرماید: «مَنْ‏ أَهَانَ‏ لِی‏ وَلِیّاً فَقَدْ بَارَزَنِی بِالْمُحَارَبَهًِْ»[۹]
گناه کسانی که تهمت می‌زنند و اهانت می‌کنند بسیار بزرگ است و افرادی که آن تهمت و اهانت را می‌شنوند و از مظلوم دفاع نمی‌کنند نیز گناهکارند.
اهمیّت این مطلب بقدری است که چهار امام بزرگوار آن را بیان فرموده‌اند و نیز در روز عاشورا، آخرین گفت‌وگوی دو انسان کامل، دو امام معصوم، در حساس‌ترین مواقع، راجع به پرهیز از ظلم به کسی است که یاوری ندارد.

عواقب ظلم به دیگران

روایت نورانی امام حسین«ع» صرفاً مربوط به زمان خودشان نیست. این روایت زنده است و همواره مصداق دارد. بنابراین ذهن ما نباید فقط برود روی ظلمی که شمر و عمر سعد و ابن زیاد به اهل‌بیت«ع» روا داشتند. بلکه باید مراقب باشیم خود ما مصداق سخن و هشدار حضرت سیدالشّهدا«ع» واقع نشویم. دفاع از مسلمانان، از اوجب واجبات است و کوتاهی در دفاع از کسی که یاوری ندارد، گناه بزرگی است. علاوه‌بر این، عقوبت هم دارد. بعضی اوقات گرفتاری‌های دنیوی افراد صالح و شایسته، ناشی از دفاع نکردن آنان از مظلومین است؛ یعنی غیبت یا تهمتی شنیده‌اند و نتوانسته‌اند یا نخواسته‌اند دفاع کنند و ناخودآگاه و ناخواسته، ظالم شده‌اند. خداوند متعال نیز که مظهر رحمت و رأفت است و بنا دارد افراد نیکوکار و پرهیزکار را به بهشت ببرد، آنان را گرفتار می‌کند یا قبل از مرگ به بیماری سختی مبتلا می‌کند تا پاک شوند و از این دنیا بروند. این لطف، از الطاف خفیّۀ خداست. البته این مطلب کلیّت ندارد و گرفتاری‌های دنیوی می‌تواند ناشی از عوامل دیگری نیز باشد.

افزون بر عقوبت دنیوی، عالم برزخ و قیامت نیز برای این‌گونه افراد سخت و دردآور است. برزخ و قیامت برای آنان که به دیگران اهانت کرده‌اند یا تهمت زده‌اند یا غیبت کرده‌اند و حتی برای کسانی که شاهد این گناهان بزرگ بوده‌اند و از مظلوم، دفاع نکرده‌اند، بسیار مشکل است. این مشکلات و این عذاب‌ها را خداوند نمی‌دهد، چراکه اساساً خداوند تعالی برای کسی بد نمی‌خواهد و خواستار زجر کشیدن و سختی دیدن بندگان نیست، بلکه اعمال خود آنها در جهنّم، دست و پا پیچ آنها می‌شود. چنانکه بنابر فرمایش قرآن کریم، به آنان خطاب می‌شود: «این [عقوبت‏] به خاطر كار وكردار پیشین شماست.»[۱۰]
بنابراین توبه از این گناهان بزرگ، از اوجب واجبات است و باید به آن اهمیّت داده شود.

اگر افراد گناهکار بدون توبه از دنیا بروند، باید در جهنّم بسوزند تا کدوت‌های گناه آنان برطرف شود، پاک شوند و لیاقت بهشت را پیدا کنند. شدّت رحمت و مغفرت پروردگار متعال بقدری است که جهنّم نیز از الطاف خفیّه اوست، در واقع، جهنّم، ناپاکی‌ها و ناخالصی‌ها را می‌زداید و انسان را برای ورود به بهشت، پاکیزه می‌کند.
اگر آدمی ظالم شد، بخصوص اگر به کسانی که یاوری جز خداوند ندارند، ظلم کرد، جایگاه او جهنّم است. امّا گاهی افراد ظالم و شرور، در جهنّم نیز به جای اینکه از الطاف بیکران الهی استفاده کنند و خود را نجات دهند، حقّه بازی می‌کنند. آنها در دنیا ظلم کرده و دیگران را فریب ‌داده‌اند و تصوّر می‌کنند در قیامت نیز می‌توانند خداوند را فریب دهند.

قرآن کریم می‌فرماید: «(به خاطر بیاورید) روزی را که خداوند همه آنها را برمی‌انگیزد، آنها برای خدا نیز سوگند (دروغ) یاد می‌کنند همان‌گونه که (امروز) برای شما یاد می‌کنند و گمان می‌کنند کاری می‌توانند انجام دهند؛ بدانید آنها دروغگویانند!»[۱۱]
این افراد، در قیامت منکر همه چیز می‌شوند و در مقابل خداوند سبحان قد علم می‌کنند. حتی کار به جایی می‌رسد که برخی از آنها به خدا می‌گویند: این پرونده، از من نیست، با من دشمنی کرده‌اند، خدایا به خودت قسم تو‌اشتباه می‌کنی که می‌خواهی مرا به جهنّم ببری!

ظلم روی ظلم و گناه روی گناه، انسان را به جایگاه پستی می‌رساند که پس از فریب مردم در دنیا، خیال می‌کند می‌تواند در قیامت خدا را هم فریب دهد.
اگر افراد ظالم و مکّار، چند روزی در دنیا به ظاهر موفق می‌شوند، خود آنان و دیگران نباید تصور کنند که خداوند خیر آنان را می‌خواهد و به آنان نعمت عطا می‌فرماید، بلکه در حقیقت خداوند متعال به این افراد مهلت می‌دهد تا هرچه می‌توانند بر گناه و ظلم خویش بیفزایند: «آنها که کافر شدند، (و راه طغیان پیش گرفتند،) تصور نکنند اگر به آنان مهلت می‌دهیم، به سودشان است! ما به آنان مهلت می‌دهیم فقط برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند و برای آنها، عذاب خوارکننده‌ای (آماده شده) است»[۱۲]

همه باید توجه داشته باشند و بنا بر فرمایش امام حسین«ع»، از ظلم به کسی که ناصر و یاوری جز خداوند تبارک و تعالی ندارد، حذر کنند.
اگر هم ظلمی از کسی سرزد یا شاهد ظلم دیگران بود و نتوانست از مظلوم دفاع کند، باید فوراً توبه کند و به جبران ظلم واقع شده بپردازد تا خداوند سبحان از قصور و تقصیر او بگذرد و او را بیامرزد.

پی نوشت:
۱]و[۲. الکافی، ج ۲، ص ۳۳۱.
[۳]. الكافی، ج‏۵، ص ۲۸۸.
[۴]. دعائم الاسلام، ج‏۲، ص ۷۴.
[۵]. من لا یحضره الفقیه، ج‏۴، ص ۳.
[۶]. اسراء، ۲۳.
[۷]. الکافی، ج ۲، ص ۱۵۷.
[۸]. وسائل الشیعهًْ، ج‏۲۵، ص۳۸۶.
[۹]. الکافی، ج ۲، ص ۳۵۲.
[۱۰]. آل‌عمران، ۱۸۲.
[۱۱]. المجادله، ۱۸.
[۱۲]. آل‌عمران، ۱۷۸.


- نظرات (0)

فكر كردن به نامحرم

فکر به نامحرم
در ابتدا گفتنى است؛ فكر گناه از جهت فقهى و حقوقى گناه نیست اما از جهت اخلاقى خطا و ناصواب است، زیرا یكى از كانون هاى تصمیم گیرى در وجود آدمى، فكر و اندیشه است. در حقیقت فكر سالم، ثمره و بازده سالم، و فكر آلوده، بازده ناسالم و آلوده به دنبال دارد.
امام على علیه السلام مى فرماید: «من كثر فكره فى المعاصى دعته الیها»(1)؛ «كسى كه زیاد درباره گناه فكر كند، او را به گناه سوق مى دهد».

تفاوتى كه میان گناه در قانون هاى اجتماعى و مذهبى وجود دارد، این است كه در جامعه تمام كیفرها به عمل مربوط مى شود و تا شخصى به گناهى دست نزند، تحت پیگیرد كیفرى و قانونى قرار نمى گیرد، اما در فرهنگ اسلامى، امامان معصوم علیهم السلام ما را از اندیشه و فكر گناه نیز برحذر داشته اند.
به دیگر سخن، اسلام در پى آن است تا گناه را از سرچشمه بخشكاند و آلودگى را در نطفه خفه كند و در حقیقت پایه اعمال را از نظر كیفر و پاداش روى اندیشه و نیت افراد بنا نهاده اند! در این راستا حضرت عیسى علیه السلام ضمن گفتارى به حواریون فرمود:

«موسى بن عمران علیه السلام به شما دستور داد تا زنا نكنید، ولى من به شما امر مى كنم كه روح خود را به زنا خبر ندهید (فكر زنا نكنید) تا چه رسد به انجام آن! زیرا كسى كه روح و فكرش را به زنا خبر دهد، مانند كسى است كه در اطاق رنگینى آتش روشن كند، دود آتش نقشه هاى رنگین آن اطاق را كثیف مى كند، گرچه خانه را نسوزاند!».(2)

یعنى، فكر گناه، كانون تصمیم گیرى وجود انسان را آلوده كرده و چنین كانونى به تاریكى گناه نزدیك تر است تا به سفیدى اطاعت الهى!

فرد مسلمانى در یكى از جنگ ها به دست كفّار به قتل رسید و بعد به «قتیل الحمار»؛ «كشته راه خر» معروف شد. علت این نامگذارى به این بود كه هدف او از نبرد، غنیمت بردن الاغ شخص كافر بود اما متأسفانه خودش كشته شد.(3)

ناگفته نماند كه نیّت گناه دو صورت دارد:
یكم، به معناى خطور قلب است كه گاهى بى اختیار بر قلب خطور كرده و استقرارى ندارد؛ و این قسم حرمت نداشته و مورد مؤاخذه نیست و سؤال مورد نظر هم از همین نوع است.
دوم، به معناى عزم و تصمیم جدى بر گناه كه به دنبال آن، عملى در خارج صورت پذیرد. و مقصود از روایاتى كه آن را گناه و مورد بازخواست دانسته اند همین قسم دوم است كه به صورت جدى تصمیم بر گناه بگیرد.

در ضمن شمارى از راه كارهاى مبارزه با این افكار عبارتند از:
۱. شركت نكردن در مجالسى كه حریم مرد و زن نامحرم رعایت نمى شود، به خصوص پرهیز جدى از مكان هاى خلوت كه مانع از ورود دیگران است.

۲. در صورت حضور در چنین جمعى، از دقت و ریزبینى نسبت به افراد نامحرم دورى جستن.

۳. یاد پروردگار متعال در همه احوال، چه در برخورد با حلال و چه هنگام نزدیكى به حرام.

۴. برنامه ریزى بهینه در استفاده از سرمایه گرانمایه عمر، در بخش هاى گوناگون اجتماعى، مذهبى، فرهنگى، ورزشى، تفریح هاى سالم و…، كه بهترین فرصت براى وسوسه ها و راه یابى شیطان زمان هاى خالى از برنامه است.

۵. گزینش دوستان و افراد شایسته، كه هم در امور دنیوى و هم در جنبه آخرتى یار و مددكار انسان باشند.
در پایان باید گفت: اگر دل از اخلاق فاضله و یاد و ذكر الهى تهى شود، مأمن و محل استقرار شیطان مى شود: «وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»(4)؛ «هر كه از یاد خداى رحمان روى گرداند، شیطانى را برانگیزیم تا قرین وى باشد».

آن دل كه به یاد تو نباشد دل نیست
قلبى كه به عشقت نطپد جز گِل نیست
آن كس كه ندارد به سر كوى تو راه
از زندگى بى ثمرش حاصل نیست(5)

پی نوشت:
1. میزان الحكمه، ج ۳، ص ۲۴۶۵.
2. مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۳۳۱.
3. ملا محمدمهدى نراقى، جامع السعادت، ج ۳، س ۱۱۳.
4. زخرف ۴۳، آیه ۳۶.
5. امام خمینىره، دیوان اشعار، ص ۱۹۹.

منبع:
هدانا برگرفته از پرسمان، گناه و توبه


- نظرات (0)