سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

گروهی که به هیچ صراطی مستقیم نمی شوند

حضرت 
ابراهیم

خداوند در این آیات سوره مبارکه آل عمران در واقع تأکید به این موضوع مهم دارد که سعى نكنید با انتساب شخصیّت‏ها به خود، حقّانیت خود را اثبات كنید.

به جاى نزاع در انتساب شخصیّت‏ هاى والا، از فكر آنان پیروى كنید.

یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فی‏ إِبْراهیمَ وَ ما أُنْزِلَتِ التَّوْراةُ وَ الْإِنْجیلُ إِلاَّ مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (آل عمران ـ 65)

ای اهل کتاب، چرا درباره ابراهیم محاجه می کنید با آنکه تورات و انجیل بعد از او نازل شده است؟ آیا تعقل نمی کنید؟

 

شأن نزول:

در اخبار اسلامى آمده است كه دانشمندان یهود و نصاراى نجران نزد پیامبر صلی الله علیه و آله به گفتگو و نزاع درباره حضرت ابراهیم برخاستند.

یهود مى‏گفتند: او تنها یهودى بوده و نصارى مى ‏گفتند: او فقط نصرانى بود (به این ترتیب هر كدام مدعى بودند كه او از ما است تا امتیاز بزرگى براى خود ثابت كنند زیرا ابراهیم پیامبر بزرگ خدا در میان تمام پیروان مذاهب به عظمت شناخته مى‏ شد) این آیه و آیات بعد نازل شد و آنها را در این ادعاهاى بى اساس تكذیب كرد.

در واقع هر یك از یهود و نصارى، ابراهیم علیه السلام را از خود مى ‏دانستند و به قدرى بازار این ادّعا داغ بود كه قرآن در دو آیه‏ى بعد مى ‏فرماید: «ما كانَ إِبْراهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا»

این آیه براى پوچى ادّعاى آنها مى‏ گوید: چگونه شما ابراهیم را كه قبل از تورات و انجیل بوده، تابع آن دو كتاب مى ‏دانید؟ كتابى كه هنوز نازل نشده است، پیرو ندارد. آیا حاضر نیستید این مقدار هم فكر كنید كه لااقل حرف شما با تاریخ منطبق باشد.

صاحب تفسیر گرانقدر احسن الحدیث در ذیل این آیه می فرماید: ابراهیم علیه السّلام میان مسلمانان و یهودیان و مسیحیان محترم و مقبول است و رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله بارها می فرمود: دین من همان دین ابراهیم است، یهود می گفتند: ابراهیم از ماست و یهودى بوده، نصارى می گفتند: نه، ابراهیم از ماست و نصرانى بوده، می خواستند با این ادّعا خود را بر حق جلوه دهند، قرآن می گوید: این ستیزه جویى یعنى چه؟! یهودیّت (با همه بدعت هایش) از تورات به بعد به وجود آمده چنانكه نصرانیّت از انجیل به بعد پیدا شده ولى ابراهیم هزار سال قبل از تورات و دو هزار سال قبل از انجیل بوده است، آیا نمی فهمید؟!!

در واقع هر یك از یهود و نصارى، ابراهیم علیه السلام را از خود مى ‏دانستند و به قدرى بازار این ادّعا داغ بود كه قرآن در دو آیه‏ى بعد مى ‏فرماید: «ما كانَ إِبْراهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا» این آیه براى پوچى ادّعاى آنها مى‏ گوید: چگونه شما ابراهیم را كه قبل از تورات و انجیل بوده، تابع آن دو كتاب مى ‏دانید؟ كتابى كه هنوز نازل نشده است، پیرو ندارد. آیا حاضر نیستید این مقدار هم فكر كنید كه لااقل حرف شما با تاریخ منطبق باشد

بحث لغوی:

تحاجون: محاجّه به معنى حجّت آوردن و در اینجا به معنى ستیز است.

 

پیام ‏های آیه:

1ـ هنگام موعظه، از القاب متین و عناوین فرهنگى مخاطبین استفاده شود. «یا أَهْلَ الْكِتابِ»

2ـ علم و كتاب، از چنان ارزشى برخوردارند كه منسوبین به آن نیز محترمند. اهل كتاب، اهل قلم، اهل علم. «یا أَهْلَ الْكِتابِ»

3ـ سعى نكنید با انتساب شخصیّت‏ ها به خود، حقّانیت خود را اثبات كنید. «لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْراهِیمَ» به جاى نزاع در انتساب شخصیّت ‏هاى والا، از فكر آنان پیروى كنید.

4ـ ادّعاهاى خود را مستند و هماهنگ با منطق و فطرت و تاریخ قرار دهید. «وَ ما أُنْزِلَتِ التَّوْراةُ»

ها أَنْتُمْ هوُلاءِ حاجَجْتُمْ فیما لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فیما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (آل عمران ـ 66)

هان، شما [ اهل کتاب ] همانان هستید که درباره آنچه نسبت به آن دانشی داشتید محاجه کردید پس چرا در مورد چیزی که بدان دانشی ندارید محاجه می کنید؟ با آنکه خدا می داند و شما نمی دانید.

این آیه تذكّر و هشدارى است به اهل كتاب، كه شما در مورد آنچه بدان علم و آگاهى دارید، اشكال‏ تراشى و سوالات بى ‏جا مى‏ كنید. با آنكه شما زندگى طبیعى حضرت عیسى و نیاز او به غذا و مسكن و لباس را دیده‏اید، ولى باز هم در مورد او به گفتگو نشسته‏اید. گروهى او را دروغگو و گروهى فرزند خدا مى ‏پندارید. (تفاسیر المیزان، فى ظلال، مراغى و المنار) و یا در شناخت محمّد صلى اللَّه علیه و آله كه نشانه ‏هایش در تورات و انجیل آمده و براى شما شناخته شده است، به بحث و گفتگو مى ‏پردازید. (تفاسیر مجمع البیان و قرطبى)

شما كه درباره معلومات، اهل جدال و بحث هستید و به نقطه‏ى توافقى نمى ‏رسید، دیگر چه كار به مسأله‏اى دارید كه در مورد آن علم ندارید؟ مثل اینكه مذهب حضرت ابراهیم چه بوده است؟

اشاره به اینكه شما در مسائل مربوط به مذهب خودتان كه از آن آگاهى داشتید، بحث و گفتگو كردید و دیدید كه حتى در این مباحث گرفتار چه اشتباهات بزرگى شده‏اید و چه اندازه از حقیقت دور افتاده‏اید (و در واقع علم شما جهل مركب بود) با این حال چگونه در چیزى كه از آن اطلاع ندارید، بحث و گفتگو مى‏ كنید و در نتیجه سخنى مى‏گوئید كه با هیچ تاریخى سازگار نیست.

یهودیّت (با همه بدعت هایش) از تورات به بعد به وجود آمده چنانكه نصرانیّت از انجیل به بعد پیدا شده ولى ابراهیم هزار سال قبل از تورات و دو هزار سال قبل از انجیل بوده است، آیا نمی فهمید؟!!

سپس براى تأكید مطالب گذشته و آماده ساختن براى بحث آینده مى ‏گوید: "خدا مى‏ داند و شما نمى‏ دانید" (وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ).

آرى او مى ‏داند كه در چه تاریخى آئین خود را بر ابراهیم نازل كرده، نه شما كه در زمان هاى بعد به وجود آمده‏اید و بدون اطلاع و مدرك، در این باره قضاوت مى ‏كنید.

پس بهتر آن است كه خدا را یگانه بشناسیم و بر او تسلیم شویم، تا از عصبیت طایفه ‏پرستى دور شویم، و از دانش و خرد برخوردار شویم.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ افراد مغرور و لجوج را تحقیر كنید. «ها أَنْتُمْ هوُلاءِ»

2ـ افراد لجوج، حتّى در امور روشن به نزاع مى ‏نشینند. «حاجَجْتُمْ فِیما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ»

3ـ اگر سرچشمه‏ى مباحثات، تحقیق باشد ارزش دارد، ولى اگر براى طفره رفتن باشد، مورد انتقاد است. «حاجَجْتُمْ فِیما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ»

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

تفسیر المیزان

تفسیر فى ظلال

تفسیر مراغى

تفسیر المنار

تفسیر مجمع البیان

تفسیر قرطبى

تفسیر هدایت، ج 1

 




- نظرات (0)

توافق مسلمانان با اهل کتاب

حضرت مسیح

دعوت به سوى توحید و حقّ، لازم است. خواه با استدلال، خواه با مباهله و خواه از طریق دعوت به مشتركات.

بنابراین یكى از مراحل تبلیغ، دعوت به مشتركات است و قرآن مى ‏تواند محور مشترك خوبى براى دعوت باشد، زیرا هم تاریخ انبیاء را دارد و هم از تحریف به دور بوده است

قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَیْئًا وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (آل عمران ـ 64)

بگو اى اهل كتاب بیایید بر سر سخنى كه میان ما و شما یكسان است بایستیم كه جز خدا را نپرستیم و چیزى را شریك او نگردانیم و بعضى از ما بعضى دیگر را به جاى خدا به خدایى نگیرد پس اگر [از این پیشنهاد] اعراض كردند بگویید شاهد باشید كه ما مسلمانیم [نه شما]

 

دعوت به سوى وحدت‏

قرآن نخستین بار در ضمن آیات گذشته مسیحیان را دعوت به استدلال منطقى كرد و پس از مخالفت، دعوت به مباهله نمود و چون دعوت به مباهله به مقدار كافى در روحیه آنها اثر گذاشت، به دلیل اینكه حاضر به مباهله نشدند و شرایط ذمه را پذیرفتند، بار دیگر از این آمادگى روحى استفاده كرده، مجدّداً شروع به استدلال مى ‏كند- ولى این استدلال با استدلالات سابق تفاوت فراوان دارد.

در آیات گذشته دعوت به سوى اسلام  با تمام خصوصیات بود ولى در این آیه دعوت به نقطه ‏هاى مشترك میان اسلام و آیین هاى اهل كتاب است.

در واقع قرآن با این طرز استدلال به ما مى ‏آموزد، اگر كسانى حاضر نبودند در تمام اهداف مقدس با شما همكارى كنند بكوشید لااقل در اهداف مهم مشترك همكارى آنها را جلب كنید و آن را پایه‏اى براى پیشبرد اهداف مقدستان قرار دهید.

آیه فوق یك نداى وحدت است در برابر تمام مذاهب آسمانى به مسیحیان مى‏ گوید: شما مدعى "توحید" هستید و حتى مى‏ گویید مسأله "تثلیث" (اعتقاد به خدایان سه ‏گانه) منافاتى با "توحید" ندارد و لذا قایل به وحدت در تثلیث مى ‏باشید.

و همچنین یهود در عین سخنان شرك آمیز "عزیر" را فرزند خدا پنداشتند مدعى توحید بوده و هستند.

قرآن به همه آنها اعلام مى ‏كند: ما و شما در اصل توحید مشتركیم بیایید دست به دست هم داده این اصل مشترك را بدون هیچ پیرایه‏اى زنده كنیم و از تفسیرهاى نابجا كه نتیجه آن شرك و دورى از توحید خالص است خوددارى نمائیم.

اطاعت بى ‏چون و چرا از دیگر انسان‏ها، نشانه‏ى پذیرش نوعى ربوبیّت براى آنها و یك نوع عبودیّت براى ماست. در حالى كه همه‏ى انسان‏ ها با یكدیگر مساوى هستند. «لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً»

جالب اینكه در این آیه با سه تعبیر مختلف روى مسأله یگانگى خدا تأكید شده است اول با جمله "أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ" (جز خدا را نپرستیم) و بعد با جمله "لا نُشْرِكَ بِهِ شَیْئاً" (كسى را شریك او قرار ندهیم) و سومین بار با جمله "وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ" (بعضى از ما بعضى دیگر را به خدایى نپذیرد).

ضمناً جمله اخیر اشاره لطیفى به این حقیقت است كه مسیح یكى از افراد انسان و هم نوع ما است نباید او را به خدایى شناخت.

این احتمال نیز وجود دارد كه: بعضى از علماى منحرف اهل كتاب از مقام خود سوء استفاده مى‏ كردند و حلال و حرام خدا را به دلخواه خویش تغییر مى ‏دادند و دیگران از آنها پیروى مى‏ كردند.

توضیح اینكه: از آیات قرآن استفاده مى‏ شود كه در میان علماى اهل كتاب جمعى بودند كه احكام خدا را طبق "منافع" یا "تعصب هاى" خود تحریف مى‏ كردند، و از نظر منطق اسلام كسى كه از چنین افرادى دانسته پیروى بدون قید و شرط كند یك نوع عبودیت و پرستش نسبت به آنها انجام داده است.

دلیل این موضع روشن است زیرا قانونگذارى و تشریع حلال و حرام مربوط به خداوند است، هر كس دیگرى را در این موضوع صاحب اختیار بداند او را شریك خدا قرار داده است.

مفسران در ذیل این آیه چنین نقل كرده‏اند كه: "عدى بن حاتم" كه قبلاً مسیحى بود و سپس اسلام آورد، بعد از نزول این آیه از كلمه "اربابا" (خدایان) این چنین فهمید كه قرآن مى‏ گوید اهل كتاب بعضى از علماى خود را مى ‏پرستند، لذا به پیغمبر عرض كرد: ما هیچ گاه در زمان سابق علماى خود را عبادت نمى‏ كردیم! پیامبر فرمود: آیا مى ‏دانستید كه آنها به میل خود احكام خدا را تغییر مى‏ دهند و شما از آنها پیروى مى ‏كردید؟

"عدى" گفت: آرى. پیامبر صلی الله و علیه و آله فرمود: این همان پرستش و عبودیت است! (مجمع البیان، ذیل آیه مورد بحث)

در حقیقت اسلام بردگى و استعمار فكرى را یك نوع "عبودیت و پرستش" مى ‏داند و به همان شدتى كه با شرك و بت پرستى مبارزه مى‏كند، با استعمار فكرى كه شبیه بت پرستى است نیز مى‏ جنگد.

ولى باید توجه داشت كه "ارباب" صیغه جمع است، بنابراین نمى ‏توان تنها از این آیه نهى از پرستش عیسى را استفاده كرد ولى ممكن است منظور از آیه هم نهى از عبودیت مسیح باشد و هم از عبودیت دانشمندان منحرف! سپس در پایان آیه مى ‏فرماید: "اگر آنها (بعد از این دعوت منطقى به سوى‏ نقطه مشترك توحید باز) سر تابند و رویگردان شوند، بگویید گواه باشید كه ما مسلمانیم" و تسلیم حق هستیم و شما نیستید (فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ)

بنابراین دورى شما از حق در روح ما كمترین اثرى نمى ‏گذارد و ما همچنان به راه خود یعنى راه اسلام ادامه خواهیم داد. تنها خدا را مى ‏پرستیم و تنها قوانین او را به رسمیت مى ‏شناسیم و بشرپرستى به هر شكل و صورت در میان ما نخواهد بود.

 

بحث لغوی:

تعالوا: بیائید. اسم فعل است مفرد آن «تعال» می باشد.

ارباب: جمع ربّ. مراد از آن در اینجا قانونگذار و مدبّر است، ربّ در اصل به معنى تربیت می باشد، اطلاق آن بر مربّى به طور استعاره است (قاموس قرآن).

در واقع قرآن با این طرز استدلال به ما مى ‏آموزد، اگر كسانى حاضر نبودند در تمام اهداف مقدس با شما همكارى كنند بكوشید لااقل در اهداف مهم مشترك همكارى آنها را جلب كنید و آن را پایه‏اى براى پیشبرد اهداف مقدستان قرار دهید

پیام ‏های آیه:

1ـ مسلمانان باید بر سر مشتركات، با اهل كتاب به توافق برسند. «قُلْ یا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ كَلِمَةٍ ...»

2ـ باید در دعوت به وحدت، پیش قدم بود. «قُلْ یا أَهْلَ الْكِتابِ»

اگر به تمام اهدافِ حقّ خود دست نیافتید، از تلاش براى رسیدن به بعضى از آن خوددارى نكنید. «تَعالَوْا إِلى‏ كَلِمَةٍ ...»

4ـ یكى از مراحل تبلیغ، دعوت به مشتركات است. «كَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَكُمْ» قرآن مى ‏تواند محور مشترك خوبى براى دعوت باشد، زیرا هم تاریخ انبیاء را دارد و هم از تحریف به دور بوده است.

5ـ در تبلیغ و دعوت دیگران، باید به عقاید حقّه و مقدّسات طرف مقابل، احترام گذارد. «كَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَكُمْ»

6ـ یگانه پرستى و بیزارى از شرك، از مشتركات تمام ادیان آسمانى است. «كَلِمَةٍ سَواءٍ»، «أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ»

7ـ توحید، سبب تعالى انسان است. «تَعالَوْا» در جایى به كار مى‏ رود كه دعوت به رشد و بالا آمدن باشد. «تَعالَوْا»، «أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ»

8ـ اطاعت بى ‏چون و چرا از دیگر انسان‏ها، نشانه‏ى پذیرش نوعى ربوبیّت براى آنها و یك نوع عبودیّت براى ماست. در حالى كه همه‏ى انسان‏ ها با یكدیگر مساوى هستند. «لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً»

9ـ اندیشه‏ى آزاد و شخصیّت مستقل، شعار قرآن است. «لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً»

10ـ اعراض و سرپیچى مخالفان نباید در اراده و ایمان ما اثر بگذارد. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ»

11ـ هر مبلّغى باید سرپیچى و اعراض مردم را پیش بینى كند تا مأیوس نشود. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا ...»

12ـ پس از استدلال و برهان، جَدل را قطع كنید. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا ...»

13ـ بندگى خدا، نفى شرك و طرد حاكمیّت غیر خداوند، از ویژگى‏ هاى یك مسلمان واقعى است. «اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج2

تفسیر مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

قاموس قرآن

 


- نظرات (0)

دلیل روى ‏گردانى انسان از كلام حق!

حضرت 
مسیح

رویدادهایى كه از زبان وحى به ما رسیده‏اند، بر اساس حقّ هستند.

در داستان ‏هاى قرآنى، وهم، خیال، دروغ و نادرستى راه ندارد. و به راستی اگر قرآن نبود، چهره‏ى واقعى حضرت مسیح، آلوده با خرافات و مشوّه باقى مى‏ماند.

إِنَّ هَـذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَمَا مِنْ إِلَـهٍ إِلاَّ اللّهُ وَإِنَّ اللّهَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ (آل عمران- 62) فَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ (آل عمران- 63)

آرى، داستان درست [مسیح‏] همین است و معبودى جز خدا نیست، و خداست كه در واقع، همان شكست ‏ناپذیر حكیم است.

پس اگر رویگردان شدند، همانا خداوند به [حال‏] مفسدان داناست.

 

نکات:

1ـ داستان ‏هایى كه بر سر زبان ‏هاست، بر سه نوعند:

1-1. رمان‏ها، افسانه‏ها و اساطیرى كه بر پایه خیال بوده و غیر واقعى هستند.

2-1. داستان ‏هاى تاریخى كه گاهى راست و مستند و گاهى آمیخته با دروغ و امور نادرست هستند.

3-1. رویدادهایى كه از زبان وحى به ما رسیده‏اند، بر اساس حقّ هستند. داستان‏ هاى قرآنى، همه از این نوع هستند و در آن ها وهم، خیال، دروغ و نادرستى راه ندارد.

2ـ آیه 62 آل عمران در بیان سه مطلب است:

اول: سرگذشت واقعى عیسى و مریم همین است و بس.

دوّم: معبودى جز خدا نیست، عیسى و غیر عیسى نمی توانند فائز مقام الوهیّت باشند.

سوّم: خداى توانا از روى حكمت و مصلحت، عیسى را بدون دخالت پدر آفریده است.

3ـ از مسائل قابل توجه آیه 63 آل عمران این است که: هر كه از حق پیروى نكند، از باطل پیروى خواهد كرد، و به نتیجه‏اى جز فساد و تباهى نخواهد رسید. و خدا از او دور نیست، بلكه از حال او آگاه است و از او مراقبت مى‏كند و ناگهان او را مى‏گیرد.

4ـ منظور از فَإِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ این است که خداوند فاسدان و فتنه جویان از خلق را مى‏ شناسد و آنها را به فسادشان پاداش خواهد داد. و البته این قسمت آیه براى ترساندن از عذاب است، وگرنه خدا صالح و فاسد همه را می شناسد و گفته‏اند مقصود این است كه خداوند عالم است به این مجادله- كنندگان و داناست كه آنها به مباهله اقدام نخواهند كرد چون به نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله علم و معرفت دارند. (ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن ج 4)

از مسائل قابل توجه آیه 63 آل عمران این است که: هر كه از حق پیروى نكند، از باطل پیروى خواهد كرد، و به نتیجه‏اى جز فساد و تباهى نخواهد رسید. و خدا از او دور نیست، بلكه از حال او آگاه است و از او مراقبت مى‏كند و ناگهان او را مى‏گیرد

از داستان های راستین‏:

در آیات فوق پس از شرح زندگى مسیح به عنوان تاكید هرچه بیشتر مى ‏فرماید: "اینها سرگذشت واقعى مسیح است" نه ادعاهایى همچون الوهیت مسیح یا فرزند خدا بودنش (إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ).

نه مدعیان خدایى او سخن حقى مى‏ گفتند و نه آنهایى كه- العیاذ باللَّه- فرزند نامشروعش مى ‏خوانند. حق آن است كه تو آوردى و تو گفتى او بنده خدا و پیامبر بود كه با یك معجزه الهى از مادرى پاك، بدون پدر تولد یافت.

باز براى تاكید بیشتر مى‏ افزاید:" و هیچ معبودى جز خداوند یگانه نیست" (وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ).

" و خداوند یگانه قدرتمند و توانا و حكیم است" و تولد فرزندى بدون پدر در برابر قدرتش مساله مهمى نیست (وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ). آرى چنین كسى سزاوار پرستش است نه غیر او.

در آیه بعد كسانى را كه از پذیرش این حقایق سر باز مى‏ زنند مورد تهدید قرار داده، مى ‏فرماید: "اگر (با این همه دلایل و شواهد روشن باز هم) روى برگردانند (بدان كه در جستجوى حق نیستند و فاسد و مفسدند) زیرا خداوند از مفسدان آگاه است" (فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ).

مسلم است جمعیتى كه پس از آن همه استدلالات منطقى قرآن درباره مسیح و همچنین عقب‏ نشینى از دعوت به مباهله تسلیم حق نشوند و باز هم به گفتگوهاى لجوجانه خود ادامه دهند (حق جو) نیستند بلكه (مفسده‏ جویانى) هستند كه هدف آنها تخدیر عقاید صحیح مردم است و مسلّماً خداوند آنها را مى ‏شناسد و از نیّاتشان باخبر است و به موقع آنان را كیفر خواهد داد.

منظور از فَإِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ این است که خداوند فاسدان و فتنه جویان از خلق را مى‏ شناسد و آنها را به فسادشان پاداش خواهد داد. و البته این قسمت آیه براى ترساندن از عذاب است، وگرنه خدا صالح و فاسد همه را می شناسد و گفته‏اند مقصود این است كه خداوند عالم است به این مجادله- كنندگان و داناست كه آنها به مباهله اقدام نخواهند كرد چون به نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله علم و معرفت دارند

بحث لغوی و تشابه با آیات دیگر قرآن:

1ـ واژه "قصص" مفرد است و به معنى قصه مى‏ باشد و در اصل از ماده "قص" (بر وزن صف) به معنى جستجوى چیزى كردن گرفته شده، مثلاً در داستان موسى بن عمران مى‏ خوانیم: وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ، "مادر موسى به خواهرش گفت: به جستجوى موسى بپرداز" (سوره قصص، آیه 11). و اینكه تلافى خون را "قصاص" مى‏ گویند به خاطر آن است كه جستجوى حق صاحب خون در آن مى‏ شود، سرگذشت ها و تاریخ پیشینیان را كه حالات و ماجراهاى زندگى آنها را جستجو مى‏ كند نیز قصه مى‏ گویند.

2ـ عزیز: عزّت، توانایى مقابل ذلّت. عزیز: توانا (قاموس قرآن).

3ـ حكیم: محكم كار، حكمت كردار. كسى كه كار را از روى تشخیص و مصلحت انجام دهد (قاموس قرآن).

هر داستانى درباره پیامبران، كه با توحید منافات داشته باشد، ساختگى و باطل است. «لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ»

پیام ‏های آیات:

1ـ اگر قرآن نبود، چهره‏ى واقعى حضرت مسیح، آلوده با خرافات و مشوّه باقى مى‏ ماند. «إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ»

2ـ تكرار شعار توحید و پایدارى در برابر خرافات، لازم است. «ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ»

3ـ هر داستانى درباره پیامبران، كه با توحید منافات داشته باشد، ساختگى و باطل است. «لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ»

4ـ روى‏ گردانى انسان از كلام حق، نشانه‏ى اختیار اوست. «فَإِنْ تَوَلَّوْا»

اعراض از حق، نمونه‏اى از فساد است، و اعراض كننده مفسد مى‏ باشد. «تَوَلَّوْا»، «بِالْمُفْسِدِینَ»

6ـ علم خداوند به كارهاى مفسدان، بزرگ ‏ترین هشدار است. «عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر احسن الحدیث، ج 2

تفسیر هدایت، ج 1

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 4

 


- نظرات (0)

معرفی 2 گروه از مۆمنان واقعی!

خمس کے متعلق اھل سنت کی دلیل
آیه خمس

آیه 41 سوره انفال آیه ای است که پرداخت خمس را بر مکلفین واجب می کند.

در آغاز آیه مى‏فرماید: بدانید هر گونه غنیمتى نصیب شما مى‏شود یك پنجم آن، از آن خدا و پیامبر و ذى القربى (امامان اهل بیت) و یتیمان و مسكینان و واماندگان در راه (از خاندان پیامبر) مى باشد (وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاكِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ).

و بعد براى تاكید اضافه مى كند: كه اگر شما به خدا و آنچه بر بنده خود نازل كردیم ، ایمان آورده اید باید به این دستور عمل كنید و در برابر آن تسلیم باشید (إِن كُنتُمْ آمَنتُمْ بِاللّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا).

از این تعبیر روشن می شود مۆمن كامل كسى است كه در برابر همه دستورات ، مخصوصاً دستورات مالى تسلیم باشد و تبعیضى در میان برنامه‏هاى الهى قائل نگردد.[1]

یکی از راویان به نام سَماعه از امام کاظم علیه السلام درباره خمس سوال می کند که خمس به چه چیزهایی تعلق می گیرد؟

امام علیه السلام در پاسخ می فرماید: فِی كُلِّ مَا أَفَادَ النَّاسُ مِنْ قَلِیلٍ أَوْ كَثِیرٍ [2] ؛هر منفعتی که افراد به دست می آورند چه کم باشد؛ چه زیاد یک پنجم آن برای صاحبان خمس است. منتهی پرداخت آن بر اساس دیگر روایات تا یکسال می تواند به تعویق بیفتد (بنا به نظر برخی مراجع تقلید، سالی یکبار) که اگر چیزی از آن باقی ماند پرداخت شود.[3]

 

تغییر نعمت به دست کیست؟

آیه 53 نعمتی که در دست مردم است را داده خدا دانسته (نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ )؛ اما تغییر آن به کاستی، تبدیل به نقمت و مانند آن را به دست مردم می داند؛ همان مردمی که این نعمت را در اختیارشان بود(یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ).

علامه طباطبایی (ره) از این آیه شریفه، قاعده ای برای نزول نعمت و سلب آن و یا تبدیلش به نقمت و عذاب به دست آورده که خلاصه اش این است:

فرود نعمت بر انسانها بستگی به زمینه روحی و نفسانی آنها دارد. اگر این استعداد و زمینه، مناسبِ نزول نعمت بود، نعمت بر آنها نازل می شود و اگر تغییر کرد و آن زمینه، تبدیل به زمینه نزول عذاب شد؛ آن نعمت رخت بربسته و عذاب و نقمت جایگزین آن می شود. [4]

هرگاه طرف مقابل و هم پیمان شما عهد نامه را پاره کرد و مفاد آن را زیر پا گذاشت (إِنْ نَكَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ) و شروع به مذمت آئین شما و تبلیغات سوء کرد(طَعَنُوا فِی دِینِكُم) ؛ شما با پیشوایان این گروهِ كافر پیكار کنید(فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْر)

بنابراین نعمتی را که خداوند متعال روزیمان کرده است تا وقتی در دست ماست که لیاقت آن را داشته باشیم؛ اما اگر با دست خود، آن لیاقت را تغییر داده و نسبت به آن نعمت، بی لیاقت شدیم؛ نعمت می رود و عذابی که اکنون لایق آن شده ایم ، جایگزین آن می شود.

 

بدترین ها نزد خدا

آیه 55، بدترین و بى ارزش ترین موجودات زنده این جهان را معرفى كرده مى فرماید: بدترین جنبندگانِ نزد خدا، كسانى هستند كه راه كفر پیش گرفتند و هم چنان به آن ادامه مى دهند و به هیچ وجه ایمان نمى آورند(إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الَّذِینَ كَفَرُواْ فَهُمْ لاَ یُۆْمِنُونَ).

در آیه بعد قدری بیشتر درباره آنها توضیح داده و یک ویژگی بارز آنها را بیان می کند که آن عهدشکنی و پایبند نبودن به هیچ عهد و پیمانی است (یَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی كُلِّ مَرَّةٍ). اینها کسانی اند که نه از خدا شرم دارند و نه از مخالفت فرمان او پرهیز می کنند و نه از زیر پا گذاردن اصول انسانى پروا می نمایند (وَهُمْ لاَ یَتَّقُونَ).

هر چند این آیات درباره یهودیان مدینه در عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل شده و پرده از ماهیت پلید آنها بر می دارد[5]؛ اما این به معنای حصر این معنا در آنها نیست؛ بلکه بیان قاعده و قانون کلی است برای هر کس که رفتاری اینگونه دارد تا بداند و دیگران بشناسند که چنین کسی بدترین خلایق نزد خداوند است.

دفاع مقدس
حد توان نظامی در قرآن

به دستور آیه 60، توان نظامی مسلمانان در جامعه اسلامی باید به حدی باشد که دشمن و هر کس که خیال دست اندازی به حیطه نظام اسلامی را دارد به هراس اندازد(

تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ ) و نتواند حتی خیال تهاجم به آب و خاک نظام اسلامی را هم در سر بپروراند.

از این آیه استفاده می شود که نظام اسلامی باید به آخرین و پیشرفته ترین سلاح ها و تجهیزات نظامی و دفاعی مجهز باشد تا آنکه بتواند آن ترسی را که آیه می فرماید در دل دشمنانش ایجاد کند؛ هر چند داشتن این سلاح ها لزوماً به معنای به کارگیری آنها نیست. یعنی می توان گفت: داشتن از هر نوع ، ولی استفاده تنها از تسلیحاتی که با قوانین نبرد در اسلام سازگار است.

 

دو گروه از مومنان واقعی

آیه 74 به بیان دو گروه از مومنان واقعی می پردازد :

گروه اول کسانی اند که ایمان آوردند و هجرت كردند و در راه خدا جهاد نمودند (وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ ).

گروه دوم کسانی اند که گروه اول را پناه دادند و یارى كردند (وَالَّذِینَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ).

هر چند این آیه درباره مهاجرین و انصار در صدر اسلام است؛ اما روشن است که این آیه نیز مانند اکثر آیات قرآن کریم پیامی جامع و کلی دارد که با بیان نمونه، در پی تعلیم و تعمیم آن در جامعه اسلامی و تمام دورانهاست.

نظام اسلامی باید به آخرین و پیشرفته ترین سلاحها و تجهیزات نظامی و دفاعی مجهز باشد تا آن بتواند آن ترسی را که آیه می فرماید در دل دشمنانش ایجاد کند؛ هر چند داشتن این سلاحها لزوما به معنای به کارگیری آنها نیست

وفاداری بر سر پیمان تا به کی؟

آیه 7 سوره مبارکه توبه به قانونی درباره سرآمدی زمان وفاداری به عهد و پیمان اشاره دارد. در این قانون آمده است که شما تا زمانی بر سر پیمان بمانید که طرف مقابل هم بر سر پیمان ایستاده(فَمَا اسْتَقَامُواْ لَكُمْ فَاسْتَقِیمُواْ لَهُمْ) و این وفاداری به عهد و قرارداد از لوازم تقواى دینى است به همین جهت علت دستور بالا را چنین بیان می کند: إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ [6] ، اما اگر طرف مقابل پیمان شکست و تعهداتی که دوطرف موظف به رعایت آن بودند را نادیده گرفت ، شما هم تمام آنچه موظف به رعایت آن بودید را نادیده بگیرید.

 

جایی که اَیمان ملاک است نه اِیمان

اَیمان یعنی عهد و پیمان و معنای ایمان هم روشن است. آیه 12 درباره عهد شکنی کسانی است که با مسلمانان عهد و پیمان دارند که می فرماید: هرگاه طرف مقابل و هم پیمان شما عهد نامه را پاره کرد و مفاد آن را زیر پا گذاشت (وَإِن نَّكَثُواْ أَیْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ) و شروع به مذمت آئین شما و تبلیغات سوء کرد(وَطَعَنُواْ فِی دِینِكُمْ) ؛ شما با پیشوایان این گروهِ كافر پیكار کنید(فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ ).

بعد بلافاصله دلیل این نبرد و پیکار را بیان کرده می فرماید: چون عهد و پیمان برای آنها كمترین ارزشى ندارد. (إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ) درست است كه آنها با شما پیمان ترك مخاصمه بسته اند، ولى این پیمان با نقض شدن مكرر و آمادگى براى نقض در آینده اصلا ارزش و اعتباری جدی نخواهد داشت.

 

پی نوشت ها:

1.   تفسیر نمونه 7/172

2.   کافی 1/545/حدیث 11

3.   «خمس» دارای احکام خاص خود است که در کتابهای فقهی مراجع معظم تقلید به شکل مفصل توضیح داده شده است.

4.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 9/101

5.   همان، ص 111

6.   المیزان فی تفسیر القرآن 9/157


- نظرات (0)

وعده ای از جانب خدا برای محبوب شدن

جاده

تمام انسان ها از کوچک و بزرگ نیاز دارند که محبوب خانواده و اطرافیان خود باشند؛ به تجربه ثابت شده تا حدودی محبوبیت، اعتماد به نفس و انگیزۀ آدمیان را بیشتر می کند.

به عنوان مثال وقتی کودکی را که کار خوبی انجام داده است تشویق می کنیم؛ از او قدردانی می شود و مورد توجه قرار می گیرد؛ انگیزۀ او برای انجام کارهای نیکوتر بیشتر می شود؛ و نیرویی درون او شکل می گیرد که می تواند به خود اعتماد کند. ولی اگر عکس این اتفاق بیفتد؛ قطعا آن کودک دچار سرخوردگی می شود و با خود می گوید وقتی هیچ کس حتی ذره ای توجه هم نکرد، من چرا خودم را خسته کنم. حتی ما، بزرگترها نیز همین رفتار را داریم و گاه برای افزایش اعتماد به نفس درون خود می خواهیم محبوبیتی کسب کنیم، دیگران توجهی کنند، کفی بزنند و احسنتی بگویند.

متاسفانه در برخی لحظات زندگی به علت آن طاقت نحیف بشریمان راه را اشتباه می رویم و برای بدست آوردن توجه دیگران به اموری دست می زنیم که در آن لحظه جلب توجه کرده باشیم؛ ولی غافل از آنجا که آینده قطعاً صدمه و لطمه ای خواهیم خورد که طعم شیرین آن محبوبیت از یادمان خواهد رفت.

گاه این امور در پس خود پیام هایی را به دنبال دارد که باعث می شود دیگران در ظاهر فقط توجه کنند و در باطن هزاران فکر ریز و درشت بکنند.

بسیار در جامعۀ امروز می بینیم که افرادی برای جلب توجه به اموری ناپسند متوسل می شوند؛ و در درون خود می اندیشند که بسیار محبوب دیگران هستند ولی بی خبر از آنجا که این امور تنها شأن آن ها را پایین می آورد و هیچ خاصیت دیگری ندارد.

ویل دورانت در کتاب لذت فلسفه جمله ی قابل توجهی را می گوید: آنچه بجویی و بدست نیاوری عزیز می گردد.

اگر این جمله را در متن زندگی های روزمره خود وارد کنیم، خیلی از کارها را برای بدست آوردن محبوبیت انجام نخواهیم داد.

دیگر یک بانو در محیط خارج، ماهیت خود به راحتی عرضه نمی کند برای اینکه این و آن به او توجه کنند و لبخند به ظاهر دلربا اما در باطن تمسخر آمیز بزنند؛ چرا که فهمیده است باید کمتر ماهیت خود را جلوه کنند تا مردان بیشتر برای بدست آوردن آنها زحمت بکشند.

انسان هایی که اهل فکر و بصیرت هستند و عمق دارند؛ دنبال مد و اینگونه مسائل نمی روند. انسان های با ارزش و متفکر از اندام و زیبایی بدن خود برای کسب محبوبیت استفاده نمی کنند؛ بلکه آنقدر پربار و بزرگ و عمیق هستند که نیازی به اینگونه رفتارها ندارند؛ و به چیزی غیر از نشان دادن اندام، پیروی از مد و ... متمسک می شوند.

دیگر جوان  به خاطر اینکه در جمع دوستان محبوب شود و آنها برای او کف بزنند و آفرین های دروغین بگویند، پا به پای آنها در خیابان ها پرسه نمی زند، پای فیلم های کذایی نمی نشیند.

اصلاً قانون طبیعت اینگونه است؛ چیزهای با ارزش در دسترس همگان نیست؛ مانند طلا که معدن چیان باید به سختی استخراجش کنند، یا مروارید که در دل صدف پنهان است. زیرا چیزی که دائماً در معرض دید باشد طراوت و تازگی خود را از دست می دهد.

به قول جناب آقای دکتر امیر مهرداد خسروی انسان هایی که اهل فکر و بصیرت هستند و عمق دارند؛ دنبال مد و اینگونه مسائل نمی روند. انسان های با ارزش و متفکر از اندام و زیبایی بدن خود برای کسب محبوبیت استفاده نمی کنند؛ بلکه آنقدر پربار و بزرگ و عمیق هستند که نیازی به اینگونه رفتارها ندارند؛ و به چیزی غیر از نشان دادن اندام، پیروی از مد و ... متمسک می شوند.

قطعاً اینگونه افراد از طلا بودن خسته و پشیمان نشده اند که بخواهند ادامۀ زندگی را مس گونه زیست کنند.

چندی پیش در تلویزیون گزارشی پخش می شد در مورد افرادی که گوش های خود را عمل می کنند تا به شکل گوش های چهارپایی در بیاید.

هزاران فغان و شیون و اندوه دارد که آیا در این روزگاران آدمیان از انسان بودن خسته شده اند؟ آیا بر این نوع زندگی ها می توان نام زندگی گذاشت؟ آیا بیشتر شبیه مردگی نیست؟

به کدام سمت و سو می رویم که اینگونه عمل می کنیم؟

به دنبال چه هستیم؛ محبوبیت، خود فروشی، دهن کجی یا ....

اگر قصد لج کردن با کسی یا اذیت کردن او را داریم، چرا این راه را انتخاب کرده ایم؟ این مسیری که انتخاب کرده ایم، اولین کسی را که از بین می برد خود ما هستیم، روحمان، انسانیت و وجدانمان ...

آیا بهتر نیست به جای مسیرهای زودگذر برای محبوبیّت، مسیری را انتخاب کنیم که همیشگی و جاودانه باشد، مسیری با ریشه های محکم و پا برجا؛ (وَهَـذَا صِرَاطُ رَبِّكَ مُسْتَقِیمًا قَدْ فَصَّلْنَا الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَذَّكَّرُونَ: و راه راست پروردگارت همین است. ما آیات [خود] را براى گروهى كه پند مى ‏گیرند، به روشنى بیان نموده‏ایم.) (انعام/126)

خیلی از ماها برای اینکه محبوب باشیم، مسیرهای زودگذر سخت با درصد ریسک پذیری بالا با جان و دل می پذیریم؛ چرا راه هایی که اثراتش دائمی و مستمر هستند را انتخاب نمی کنیم؟

به عنوان مثال اگر ما به جای پیروی از برخی مسائل و امور و گرایشات؛ سعی کنیم به اطرافیان خود محبت کنیم و با آنها مهربان باشیم قطعاً محبوبیتی دائمی پیدا خواهیم کرد و دوستان و خانواده مان ما را دوست تر خواهند داشت.

اگر دلمان می خواهد که محبوب بشویم باید بکوشیم که فضای دور و بر خود را گیرا جذاب سازیم مثل آهن ربایی که دور و برش همه چیز را به خود جلب می کند؛ برای این کار از غرولند کردن پرهیز کنیم و در اشخاص و اشیا و احوال به دنبال چیزهایی بگردیم که موجب نشاط می شود.

برای محبوبیت به تبسم و شادی نیاز داریم

در روایات به این اصل نیز توجه شده است؛ امام علی (علیه السلام) می فرمایند: «کسى که در برخورد با مردم از در الفت و محبت وارد شود، مردم دوستدار وى خواهند بود». (تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، غررالحکم، ص 414، ح 9452)

امام باقر (علیه السلام) فرموده اند: «بشّاشیّت و گشاده ‏روئى در برخوردهاى اجتماعى، مایه جلب محبت مردم و قرب به خداوند است» (محدّث نورى، مستدرک الوسائل، ج 8، ص 453)

اگر دلمان می خواهد که محبوب بشویم باید بکوشیم که فضای دور و بر خود را گیرا جذاب سازیم مثل آهن ربایی که دور و برش همه چیز را به خود جلب می کند؛ برای این کار از غرولند کردن پرهیز کنیم و در اشخاص و اشیا و احوال به دنبال چیزهایی بگردیم که موجب نشاط می شود.

 

با مردم مدارا کنیم

پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) می‌ فرماید: «امرنی ربی بمداراة الناس کما امرنی بأداء الفرائض»؛ پروردگارم، همان گونه كه مرا به انجام واجبات فرمان داده، به مدارا كردن با مردم نیز فرمان داده است. (كافى (ط-الاسلامیه) ج2، ص117، ح4)

نکته ‌ای که قبل از مدارا با مردم لازم به ذکر است، آن است که انسان باید مردم را دوست داشته باشد. (البته اگر انسان مردم را دوست نداشته باشد در این صورت برایش دشوار است با مردم خوب رفتار کند ولی به خاطر دستورات الهی این فریضه واجب را انجام می‌دهد) اما اگر مردم را دوست داشته باشیم بسیار راحت ‌تر به آنها محبت می ‌کنیم. پس اسلام تأکید کرده است که ما نسبت به مومنان علاقمند باشیم.

در قرآن به انسات تذکر می ‌دهد: «ادْفَعْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ»؛ [بدی را] به آنچه خود بهتر است دفع کن (34، فصلت)
در روایات این دستور به ما رسیده است که «حبب حبیب آل محمد وإن کان فاسقاً»؛ محب آل محمد را دوست بدار هر چند گناهکار باشد. (وسائل الشیعة - ج 16)

 

وعده ای قطعی از جانب خداوند

تا به حال دقت کرده اید، افرادی که ایمانشان حقیق است نزد مردم بیشتر محبوب هستند؟

این وعده ی خداوند است که محبت افراد شایسته و با ایمان را خدا در دل های دیگران قرار می دهد. این وعده کذب بردار نیست. (إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا) (مریم/96)

 


- نظرات (0)

وقتی پول عامل بدبختی هاست!

ثروت

خوشبختی و شقاوت انسان ها وابسته به نوع نگاهی است كه به پول دارند چرا كه پول به تنهایی نه می تواند موفقیت افراد را تضمین كند و نه می تواند آن ها را با شكست مواجه كند و این نگاه ما به ثروت و پول است كه نقش مهمی در موفقیت و شكست دارد.

بدین معنا كه اگر نگاه ما به ثروت یك نگاه الهی باشد و آن را چنانچه آیات الهی و امامان معصوم توصیه كرده اند بدست بیاوریم و مصرف كنیم ، این ثروت می تواند گام بزرگی در رسیدن آدم ها به موفقیت باشد وگرنه انسان های زیادی در طول تاریخ بوده اند كه با وجود ثروت های بی شمار لحظه ای خوشبختی و آرامش را تجربه نكرده اند و همیشه در جستجوی راهی برای رسیدن به این دو گوهر گرانسنگ بوده اند.

آیات الهی به برخی از عواملی كه سبب شكست ثروتمندان در طول تاریخ شده است اشاره می كنند، توصیه هایی كه می تواند راهگشای همه افرادی باشد كه عقیده دارند پول و ثروت تنها راه خوشبختی و سعادت در زندگی مادی است كه در این مقاله به معرفی برخی از این عوامل می پردازیم:

اولین تفكری كه سبب شكست ثروتمندان در طول تاریخ شده است آن است كه آنها اعتقاد راسخ داشتند كه با پول می توان همه چیز را خرید و در نتیجه حتی وقتی با انبیای الهی مواجه می شدند همه چیز را منكر می شدند و اظهار كفر می كردند:

(وَ ما أَرْسَلْنا فی‏ قَرْیَةٍ مِنْ نَذیرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ: و [ما] در هیچ شهرى هشدار دهنده‏اى نفرستادیم جز آنكه خوش گذرانان آنها گفتند: «ما به آنچه شما بدان فرستاده شده‏اید كافریم.)( سبأ:  34)

و مهمترین دلیل برای منكر شدن و ایمان نیاوردن به پیامبران الهی را ثروت و فرزندان خود معرفی كرده و اعتقاد داشتند انسان های ثروتمند هیچ گاه مورد عذاب خداوند قرار نمی گیرند:

(وَ قالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوالاً وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبینَ: و گفتند: «ما دارایى و فرزندانمان از همه بیشتر است و ما عذاب نخواهیم شد)( سبأ: 35)

خداوند متعال در آیات الهی در ابعاد مختلف به پاسخ این گروه پرداخته است:

نکته اول: «قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ: بگو: «پروردگار من است كه روزى را براى هر كس كه بخواهد گشاده یا تنگ مى گرداند؛ لیكن بیشتر مردم نمى‏دانند.» [سبأ :36]

«اول كسى كه به جهنم وارد مى‏شود، زمامدار نیرومند و چیره ایست كه دادگرى نمى‏كند، و ثروتمندیست كه حقوق الهى را از ثروت‏ خود نمى‏پردازد، و نیازمندى كه متكبّر و خودخواه است»

پاسخ اول به این عقیده آن است که درست است که مساله رزق و روزی افراد و کمی و زیادی آن در دست خداوند است و به مقتضای حکمت و مصلحت آن را در اختیار افراد قرار می دهد اما توجه به این نکته لازم است که خواست انسان و كرامت و حرمتى كه نزد خدا دارد، هیچ اثرى در كمى و زیادى رزقش ندارد.

چه بسا رزق یك مومن، و یك كافر، و یك عاقل دوراندیش، زیاد مى‏شود، هم چنان كه رزق یك احمق و بى عقل زیاد مى‏شود، و چه بسا همین نامبردگان رزقشان كم مى‏شود، و یا در اول زیاد، و در آخر كم مى‏شود، پس زیادى مال هیچ دلالتى بر سعادت و كرامت نزد خدا ندارد.[ تفسیر المیزان، ج‏16، ص: 579]

نکته دوم: خداوند در ادامه حرف های این گروه خط بطلانی بر اعتقاد آنها می كشد و پول و ثروت را در صورتی سبب خوشبختی و موفقیت افراد می داند كه همراه ایمان و عمل صالح باشد و گرنه هر ثروتی نمی تواند آدمی را به قله موفقیت رهنمون سازد:

(وَ ما أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ بِالَّتی‏ تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنا زُلْفى‏ إِلاَّ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِكَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْفِ بِما عَمِلُوا وَ هُمْ فِی الْغُرُفاتِ آمِنُونَ:و اموال و فرزندانتان چیزى نیست كه شما را به پیشگاه ما نزدیك گرداند، مگر كسانى كه ایمان آورده و كار شایسته كرده باشند. پس براى آنان دو برابر آنچه انجام داده‏اند پاداش است و آنها در غرفه‏ها[ى بهشتى‏] آسوده خاطر خواهند بود.)(سبأ:  37)

نکته سوم: خداوند متعال با بیان سرگذشت پیامبران الهی و شیوه موفقیت آنها در رسالت و جذب مردم به روش های مختلفی اشاره می کند، و با بیان این سرگذشت ها، در صدد بیان این مطلب است که اگر چه نگرش درست به پول و ثروت می تواند سبب موفقیت آدمی شود، اما توجه به این نکته لازم است که همه چیز را با پول نمی توان خرید، چنانچه در داستان زندگانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

«فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلین: پس به [بركتِ‏] رحمت الهى، با آنان نرمخو [و پُر مِهر] شدى، و اگر تندخو و سخت دل بودى قطعاً از پیرامون تو پراكنده مى‏شدند. پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه، و در كار[ها] با آنان مشورت كن، و چون تصمیم گرفتى بر خدا توكل كن، زیرا خداوند توكل‏كنندگان را دوست مى‏دارد.»[آل‏عمران: 159]

اولین تفكری كه سبب شكست ثروتمندان در طول تاریخ شده است آن است كه آنها اعتقاد راسخ داشتند كه با پول می توان همه چیز را خرید و در نتیجه حتی وقتی با انبیای الهی مواجه می شدند همه چیز را منكر می شدند و اظهار كفر می كردند

در حقیقت این آیه شریفه به یکی از مهمترین اصول تربیتی اشاره می کند که با پول و ثروت نمی توان دل ها را به طرف خود جذب کرد و جذب دل ها از جمله عواملی است که با پول خریدنی نیست، چنانچه در سوره مریم نیز به این حقیقت اشاره شده است:

«إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا: كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏اند، به زودى [خداى‏] رحمان براى آنان محبتى [در دل ها] قرار مى‏دهد.»[ مریم: 96]

در پایان توجه به این نکته مهم لازم است که ممکن است پول و ثروت در دنیا به اعتقاد برخی حلال مشکلات باشد، اما چنانچه اشاره شد این ثروت نیست که حلال مشکلات است بلکه نوع نگرش ما به پول است که می تواند مشکلات را حل و فصل کند چرا که با نگرش منفی به ثروت، نه تنها آدمی نجات پیدا نخواهد کرد بلکه سبب می شود که اولین فردی باشد که در دوزخ وارد می شود چنانچه امام هشتم در این زمینه می فرمایند:

«اول كسى كه به جهنم وارد مى‏شود، زمامدار نیرومند و چیره ایست كه دادگرى نمى‏كند، و ثروتمندیست كه حقوق الهى را از ثروت‏ خود نمى‏پردازد، و نیازمندى كه متكبّر و خودخواه است.» [صحیفة الإمام الرضا علیه السلام/ترجمه حجازى؛ ص27]


- نظرات (0)