سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

قیامت گنهکاران ده گونه محشور می‌شوند

در قیامت مردم ده گونه محشور می‌شوند:

1 - شایعه‌سازان، به صورت میمون.                             2 - حرام خواران، به صورت خوک.

3- رباخواران، واژگونه.                                                  4- قاضی ناحقّ، کور.

5- خودخواهان مغرور، کر و لال.                                 6- عالم بی‌عمل، در حال جویدن زبان خود.

7- همسایه آزار، دست و پا بریده.                              8- خبرچین، آویخته به شاخه‌های آتش.

9- عیّاشان، بد بوتر از مردار.                                      10- مستکبران، در پوششی از آتش.

(تفسیر مجمع‌البیان و نور الثقلین و صافی، ذیل آیه 18 سوره نبأ)

بوزینه
از دانستنی‌های تاریخ، عبرت بگیرید!!

وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خاسِئِینَ (بقره 65)

قطعاً شما از (سرنوشت) کسانی از خودتان که در روز شنبه، نافرمانی کردند (و به جای تعطیل کردن کار در این روز، دنبال کار رفتند) آگاهید، ما (به خاطر این نافرمانی) به آنان گفتیم: به شکل بوزینه‌های مطرود در آیید.

این آیه نیز به روح عصیانگری و نافرمانی حاکم بر یهود و علاقه شدید آن‌ها به امور مادی اشاره می‌کند.

یکی از احکام تورات، وجوب تعطیل کردن شنبه بود که حرص و آز، گروهی از بنی اسرائیل را به کار واداشت و با حیله، روزهای شنبه، کار می‌کردند؛ لذا خداوند، افراد حیله‌گر را به صورت بوزینه در آورد تا درس عبرتی برای دیگران باشد.

این ماجرا علاوه بر این آیه در سوره اعراف، 163 166(نیز آمده است؛ و اصولًا مسخ چهره، یکی از عذاب‌های الهی و تحقّق قهر خداوندی است.)

گروهی از نصاری نیز بعد از نزول مائده آسمانی، کفر ورزیدند که به شکل بوزینه و خوک در آمدند : «وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازِیرَ» مائده، 60(کلمه‌ی «سبت» به معنای قطع و دست کشیدن از کار است. چنان که در آیه‌ای دیگر، درباره‌ی نقش خواب فرموده است: «وَ جَعَلْنا نَوْمَکُمْ سُباتاً» ) نبأ ، 9(و لذا شنبه، روز تعطیلی یهود، «یوم السبت» نامیده شده است)

«خاسِئِینَ» از ماده «خسأ به معنی «طرد نمودن» است. این واژه ابتدا برای طرد سگ بکار رفته، ولی سپس به طور عام استعمال شده است.

در آیه به جای «قردة خاسئة»، «خاسِئِینَ» فرموده که صفت برای جمع مذکّر عاقل است، شاید این استعمال برای آن است که جسم آنان تبدیل به بوزینه شده، نه روح و عقل انسانی آنان ؛ زیرا در این صورت، عذابِ بیشتری می‌کشند. هر چند که برخی، همانند مراغی در تفسیر خود، مراد از بوزینه شدن را یک تشبیه دانسته و گفته‌اند: این آیه نیز نظیر آیه‌ی «کَمَثَلِ الْحِمارِ» و یا «کَالْأَنْعامِ» است. یعنی مسخ معنوی آنان منظور است، نه مسخ صوری و ظاهری ولی در تفسیر أطیب البیان روایتی از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نقل شده است که فرمودند:

خداوند هفتصد امّت را در تاریخ به خاطر کفرشان، تغییر چهره داده و به سیزده نوع حیوان، تبدیل شده‌اند. (بحار، ج 14، ص 787)

امام صادق علیه‌السلام فرمود: مراد از «لِما بَیْنَ یدی‌ها»، مردم زمان نزول بلا هستند و مراد از «ما خلف‌ها»، امّت‌های بعد از نزولند که شامل ما مسلمانان نیز می‌شود یعنی این درس عبرت مخصوص بنی اسرائیل نبود، و همه انسان‌ها را شامل می‌شود

همان‌گونه که در روایات می‌خوانیم دامنه مسخ در قیامت با توجّه به خصوصیّات روحی افراد، گسترده‌تر خواهد بود. در قیامت مردم ده گونه محشور می‌شوند:

1 شایعه‌سازان، به صورت میمون. 2 حرام خواران، به صورت خوک.

3 رباخواران، واژگونه. 4 قاضی ناحقّ، کور. 5 خودخواهان مغرور، کر و لال.

6 عالم بی‌عمل، در حال جویدن زبان خود. 7 همسایه آزار، دست و پا بریده.

8 خبرچین، آویخته به شاخه‌های آتش. 9 عیّاشان، بد بوتر از مردار.

10 مستکبران، در پوششی از آتش.( تفسیر مجمع‌البیان و نور الثقلین و صافی، ذیل آیه 18 سوره نبأ )

 

آیا این بوزینه و خوک‌هائی که موجودند از نسل همان گروه می‌باشند یا نه؟

خدای قهار آنان را به علت اینکه معصیت نمودند مسخ نمود .خدا ایشان را به این وسیله نابود کرد که بادی آمد و آنان را به دریا ریخت. خدا هیچ امتی را مسخ نکرد مگر اینکه آنان را هلاک نمود. این بوزینه و خوک‌ها از نسل آنان نیستند، بلکه آن گروه به شکل بوزینه و خوک در آمدند.

 

پیام‌های آیه:

1- از دانستنی‌های تاریخ، عبرت بگیرید. «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ»

2ـ کسی که حکم خدا را نسخ کند، خود را مسخ کرده است. تغییر و تحریف چهره دین، تغییر چهره انسانیّت را به دنبال دارد. «اعْتَدَوْا» ، «کُونُوا قِرَدَةً»

3ـ استراحت و عبادت، باید جزء برنامه‌های رسمی باشد و هر کس زمان تعطیل و تفریح و عبادت را به کار مشغول شود، متجاوز است. «اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ»

یکی از احکام تورات، وجوب تعطیل کردن شنبه بود که حرص و آز، گروهی از بنی اسرائیل را به کار واداشت و با حیله، روزهای شنبه، کار می‌کردند؛ لذا خداوند، افراد حیله‌گر را به صورت بوزینه در آورد تا درس عبرتی برای دیگران باشد. این ماجرا و اصولًا مسخ چهره، یکی از عذاب‌های الهی و تحقّق قهر خداوندی است

4ـ هر کس راه خدا را کنار بگذارد، بوزینه صفت، مقلّد دیگران خواهد شد.«کُونُوا قِرَدَةً خاسِئِینَ»

5ـ در جهان طبیعت، تبدیل موجودی به موجود دیگر ممکن است. «کُونُوا قِرَدَةً»

6ـ حیوانات، از رحمتِ خداوند دور نیستند، ولی حیوان شدن انسان، نشانه‌ی قهر و طرد الهی است. «کُونُوا قِرَدَةً خاسِئِینَ»

و در دنباله بحث در آیه بعد می‌فرماید:

فَجَعَلْناها نَکالاً لِما بَیْنَ یدی‌ها وَ ما خلف‌ها وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ (بقره 66)

ما این عقوبت را عبرتی برای حاضران معاصر و نسل‌های بعدشان و پندی برای پرهیزکاران قرار دادیم.

«نَکالَ» عذابی است که اثر آن باقی و ظاهر باشد تا دیگران ببینند و عبرت بگیرند.

امام صادق علیه‌السلام فرمود: مراد از «لِما بَیْنَ یدی‌ها»، مردم زمان نزول بلا هستند و مراد از «ما خلف‌ها»، امّت‌های بعد از نزولند که شامل ما مسلمانان نیز می‌شود یعنی این درس عبرت مخصوص بنی اسرائیل نبود، و همه انسان‌ها را شامل می‌شود.(تفسیر مجمع‌البیان ذیل آیه مورد بحث)

 

پیام‌های این آیه :

1ـ شکست‌ها و پیروزی‌ها باید برای آیندگان درس باشد. «نَکالًا» ، «ما خلف‌ها»

2ـ عبرت گرفتن و پندپذیری، نیازمند داشتن روحیّه‌ی تقواست. «مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ»

منابع:

1-  تفسیر نور ج 1

2-  تفسیر نمونه ج 1

3-  تفسیر آسان ج 1

4-  تفسیر مجمع‌البیان و نور الثقلین و صافی، ذیل آیه 18 سوره نبأ

5-  بحارالانوار، ج 14، ص 787

 


- نظرات (0)

سیما و جایگاه گناهکاران در قیامت

قیامت
سیما و جایگاه گناهکاران در قیامت

قرآن کریم در سوره آل عمران آیه 20 می فرماید:

«روزی که هر کس آنچه را از خوب و بد عمل خود حاضر می بیند» یعنی روز جدا شدن خوبی ها از بدی ها، و هر کس آنچه کاشته درو می کند.

قرآن کریم در آیات مختلف سیما و جایگاه گناهکاران را در قیامت اعلام می دارد از قبیل:

- سوره ابراهیم آیات 49 و 50، که می فرماید:

«گناهکاران را در آن روز می بینی که با هم در زنجیرها بسته شده اند. تن پوش هایشان از "قطران" (قیر) است و چهره هایشان را آتش می پوشاند. و همچنین حال و روزشان را اینگونه در سوره احزاب آیه 66 بیان می کند:

«ناله حسرت جهنمیان برخاسته می گویند: ای کاش ما خدا را فرمان می بردیم و پیامبر را اطاعت می کردیم.»

«و ای کاش فلانی را دوست خود نگرفته بودیم.» (فرقان آیه 28)

و در سوره فجر آیه 24 می فرماید: «ای دریغ بر ما، بر آنچه درباره آن کوتاهی کردیم. کاش برای زندگانی خود چیزی از پیش می فرستادیم.»

و در سوره واقعه آیه 51 تا 52 می فرماید:

« آن گاه شما ای گمراهان دروغ پرواز، قطعاً از درختی که از زقوم است خواهید خورد و از آن شکم هایتان را خواهید آکند.» اهل دروخ در جهنم تشنه و گرسنه می شوند، می خورند اما سیر نمی شوند و در آیات 166 و 167 سوره بقره بیان می دارد که روز قیامت روز حسرت، افسوس و آه گناهکاران است.

آن زمان که درجات بهشت و مقام بهشتیان را می بینند، به حال خود افسوس می خورند که به عذاب دردناک مبتلا هستند. از چرک دوزخیان و خارو خاشاک می خورند و از آب جوشان می نوشند...

زمانى كه حسابرسى به پایان رسیده و سرنوشت افراد روشن مى شود، آفریدگار جهان پرچمى را كه به آن «لواء الحمد»مى گویند به دست پیامبر گرامى (صلى الله علیه وآله وسلم) مى دهد، و آن حضرت پیشاپیش بهشتیان به سوى بهشت حركت مى كند

افسوس بر فرصت های از دست رفته که باعث شده نعمت های بهشتی را از دست بدهند.

علی (علیه السلام) در خطبه 190 جایگاه گناهکاران را در معاد این گونه معرفی می کند و می فرماید:

«در جایگاهی تنگ، در میان مشکلاتی بزرگ، آتش پر شور که صدای زبانه هایش وحشت زا و شراره هایش تا دل آسمان زبانه می کشد، غرش پرهیجان، فروزنده و گذارنده و خاموشیش بسیار دور، آتش گیره اش مشتعل، قرارگاهش تاریک، اطراف و جوانبش تیره و ظلمانی دیگ های جوشانش سخت داغ، و اوضاعش سخت وحشتناک است گناهکاران در عذابند.»

و قرآن کریم روز معاد را روز هول و وحشت و عذاب برای گناهکاران اعلام می دارد و در سوره مسد آیه 3 می فرماید: «روزی باشد که به دوزخ در آتشی در افتد»

و خداوند کسانی که عملشان سبک باشد را دعوت به جایگاهی که نامش هاویه است می کند و بیان می کند که آن ها مهمان همیشگی عذاب و آتش هستند و هیچ راه قرار و هیچ پناهگاهی غیر از خداوند ندارند و مهم تر از همه هیچ شیعی وجود ندارد که آنها را نجات دهد.

بهشت
سیما و جایگاه نیکوکاران در قیامت

روز رستاخیز روز پاداش و جزای اعمال انسان است و انسان نیکو کار خوشحال و خشنود است زیرا مهم ترین پاداش خود که همان رضایت خداوند است را می بیند ولی با این حال خداوند وعده بهشت جاویدان و همنشینی با خوبان را به او داده است.

در سوره فرقان آیه 15 بهشت را همیشگی و دائمی اعلام می شود و در سوره های مختلف بهشت را وصف بدین گونه می کند که: نهرها جاریست در آن و فساد، عیب و نقصی از آن دور است.

و اما انسان بهشتی خود نیز از هر گونه پلیدی و ناپاکی منزه است و خواستار چیزیست که خداوند بدان راضی است زیرا که آنان از خدای خود راضی اند و خدا از آنان راضی است. آنچه بر بهشت حکومت می کند سراسر فضیلت است و جایی برای رذایل نیست نه جایی لغو و لهو و نه جای گناه و ناپاکی، بلکه سراسر اینست است و سلامتی.

و در سوره فاطر آیات 34 و 35 می فرماید بهشت که سرای نیست و سلامتی است اثری از خوف، خون، رنج، خستگی و خلاصه هیچ درد و ناتوانی جسمانی و روحانی در آن راه نیست.

و در بهشت نه نشانه ای از کهولت است و نه اثری از ضعف و سستی. بلکه جایگاه ابدیست که انسان از خدا راضی و خدا هم از او راضی که این بهترین پاداش برای نیکوکاران است.

4. از روایات اسلامى استفاده مى شود كه در روز رستاخیز گذرگاهى عمومى وجود دارد كه همگان باید از آن عبور كنند.به این گذرگاه، در لسان روایات، صراط گفته شده است، كه مفسران آیه 71- 72 سوره مریم([16]) را نیز ناظر بر آن دانسته اند.

5. میان بهشتیان و دوزخیان حائلى وجود دارد كه قرآن از آن به «حجاب» تعبیر مى كند.نیز در روز رستاخیز انسانهاى والایى  بر نقطه اى مرتفع  قرار دارند، كه بهشتیان و دوزخیان را از سیماى هر یك مى شناسند، چنانكه مى فرماید: (وَ بَیْنَهما حِجابٌ وَ عَلى الأَعرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسیماهُمْ)(اعراف/46): میان آن دو حجاب وحائلى است و در نقاط بلند عرصه محشر مردانى قرار دارند كه هر شخصى را از سیمایش مى شناسند. این انسانهاى والا، به حكم روایات ما، پیامبران و اوصیاى شریف آنان مى باشند.

قرآن کریم روز معاد را روز هول و وحشت و عذاب برای گناهکاران اعلام می دارد و در سوره مسد آیه 3 می فرماید: «روزی باشد که به دوزخ در آتشی در افتد»

6. زمانى كه حسابرسى به پایان رسیده و سرنوشت افراد روشن مى شود، آفریدگار جهان پرچمى را كه به آن «لواء الحمد»مى گویند به دست پیامبر گرامى (صلى الله علیه وآله وسلم) مى دهد، و آن حضرت پیشاپیش بهشتیان به سوى بهشت حركت مى كند.([ بحار الأنوار، ج8، باب 18، احادیث 1تا 12; مسند احمد، 1/281، 295و 3/144])

7. در روایات متعدد، از وجود حوض بزرگى در صحراى محشر خبر داده شده كه به حوض كوثر معروف است; پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله وسلم) قبل از همگان كنار حوض مزبور مى آید، و رستگاران امّت، به وسیله پیامبر و اهل بیت مكرّم ـ سلام اللّه علیهم اجمعین ـ از آن آب مى نوشند.[15]

بنابراین آیه مباركه (إِنْ كانَتْ إِلاّ صَیْحَةً واحِدة فَإِذا هُمْ جَمیعٌ لَدَیْنا مُحْضَرُون) (یس/53) بیانگر واقعیت نفخ صور در آیه 51 است كه مى فرماید: (وَنُفِخَ فِی الصُّور فَإِذا هُمْ مِنَ الأَجْداثِ إِلى رَبِّهِمْ یَنْسِلُون) و معنى آیه این است كه نفخه صور دوم جز یك فریاد نیست، كه پس از آن ناگهان همگان  نزد ما حاضر خواهند بود.[16]

(وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلاّوارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضیّاً * ثُمَّ نُنَجّی الَّذینَ اتَّقَوا وَ نَذَرُ الظّالِمینَ فِیها جِثیّاً) (مریم/71ـ72): هیچ یك از شماها نیست مگر اینكه وارد آن (دوزخ) مى شود، واین مطلب حكم قطعى خداوند است. سپس پرهیزگاران را نجات مى دهیم، وستمگران را كه به زانو در آن درافتاده اند، رها مى كنیم.


- نظرات (0)

امیدبخش ترین آیه قرآن

لا تَقْنَطُوا 
مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ

خداوند متعال خود را در قرآن کریم با صفات زیادی به بندگان خویش معرفی فرموده است؛ صفاتی که هر کدام جلوه ای از جمال و جلال الهی را به نمایش میگذارد. صفت رحمت یکی از این صفات است که در بیش از 500 آیه از آن سخن به میان آمده است.
ابتدا سزاوار است تعریفی اجمالی از معنای رحمت ارائه دهیم. رحمت، نوعی رقت و حالت قلبی است که احسان و نیکی به شخص مورد دلسوزی را در پی داشته باشد. البته در تعبیرات قرآنی گاهی به دلسوزی بدون احسان رحمت گفته میشود؛ همانگونه که برخی اوقات احسان بدون حالت قلبی را نیز رحمت مینامند.
در قرآن کریم هر جا که رحمت خداوند متعال به بندگانش مطرح میشود، منظور احسان و تفضل و نیکی بدون حالت تأثر قلبی است؛ چرا که ذات مقدس او منزه از تأثرات قلبی و رقت دل و ... است. (مفردات راغب اصفهانی، ذیل واژه رحم)
اینک در کنار مائده آسمانی قرآن مینشینیم و با استفاده از آیات نورانی، با این صفت الهی بیشتر آشنا میشویم:

حقیقتاً هیچ کسی نمیتواند مانع نزول رحمت الهی بر انسان شود و اگر خداوند رحمتی را از شخصی دریغ دارد، هیچ کس نمیتواند آن رحمت را بر وی فرود آورد

1 تعداد تکرار

واژه "الرحمن" در سراسر قرآن کریم 157 مرتبه، و واژگان الرحیم و رحیم و رحیما جمعاً 166 مرتبه تکرار شده اند. در مواردی که در قرآن کریم این کلمات آمده، به عنوان صفت الهی است، مگر در یک مورد در آیه 128 سوره توبه که کلمه رحیم در وصف پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است.
در 4 مورد از خداوند طلب رحمت شده که سه مورد آن از طرف پیامبران و دیگری از سوی بندگان خالص الهی است. که عبارتند از: بقره/286، اعراف/151 و 155، مؤمنون/109.
در 4 جا هم خداوند متصف به «ارحم الراحمین»؛ اعراف/151، یوسف/64، یوسف/92 و انبیاء/83 و در یک مورد «خیر الراحمین» گردیده مؤمنون/118.

2 رحمت الهی در برخی آیات

پروردگار شما بخشنده و دارای رحمت است «وَرَبُّکَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ» کهف/58.
خداوند رحمت را بر خویش واجب فرموده است «کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» انعام/12 و 52.
رحمت الهی واسع است و شامل هر چیزی میشود «وَرَحمَتِی وَسِعَت کُلَّ شَیء» اعراف/156.
رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است «إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ» اعراف/56.
ای کسانی که به خود ظلم کرده اید! هرگز از رحمت خدا ناامید نشوید «قُلْ یا عِبَادِی الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ» زمر/53.
از رحمت مایوس نمیشوند، مگر گمراهان «وَمَنْ یقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ» حجر/56.
حقیقتاً هیچ کسی نمیتواند مانع نزول رحمت الهی بر انسان شود و اگر خداوند رحمتی را از شخصی دریغ دارد، هیچ کس نمیتواند آن رحمت را بر وی فرود آورد «مَایفْتَحِاللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِکَ لَهَا وَمَایمْسِکْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ» فاطر/2.

3 رحمت در میان مؤمنان

از خصوصیات اصحاب الیمین، سفارش به رحمت به یکدیگر است ... وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْمَیمَنَةِ« بلد/17 18.
مؤمنان با دشمنان سخت و محکم، ولی با یکدیگر با رحمت برخورد میکنند «وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَیالْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَینَهُمْ» فتح/29.
از سر مهربانی، بال فروتنی بر آنان (پدر و مادر) بگستر «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ» اسراء/24.
دعا برای مورد رحمت قرار گرفتن پدر و مادر از وظایف فرزندان است؛ چرا که در کودکی او را تربیت کرده اند «... وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیانِی صَغِیراً» اسراء/24.

فراگیرترین آیه قرآن از جهت رحمت الهی به بندگان کدام است؟

بر اساس برخی از روایات؛ فراگیرترین و گسترده ترین آیه از جهت امید و رحمت قرآن، این آیه مبارکه است: «...یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ إِنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ»؛ (زمر، 53) بگو: اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را می آمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
دقت در تعبیرات فوق نشان می دهد که این آیه از امیدبخش ترین آیات قرآن مجید نسبت به همه گنهکاران است، شمول و گستردگى آن به حدى است که در روایات از آن تعبیر به «أوسَعُ الآیات » شده است:

این آیه از امیدبخش ترین آیات قرآن مجید نسبت به همه گنهکاران است، شمول و گستردگى آن به حدى است که در روایات از آن تعبیر به «أوسَعُ الآیات » شده است.

1 پیامبر خدا (صلی الله علیه و اله) فرمود: «دوست ندارم که دنیا و آنچه در آن است، به ازاىِ این آیه از آنِ من باشد: یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ...». مردى گفت: اى پیامبر خدا! پس کسى که شرک ورزیده است [آیا این آیه، شامل حال او هم می شود]؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) سکوت کرد و سپس سه بار فرمود: بجز کسى که شرک ورزیده است». (أبوبکر بیهقی، أحمد بن حسین، شعب الایمان، ج 9، ص 340 ٓ 341)
2 امام على (علیه السلام) فرمود: «در قرآن، آیه اى فراگیرتر از "یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ..." وجود ندارد». (طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 8، ص 784)
3 گفته شد: این آیه، درباره وحشى، قاتل حمزه، نازل شد، آنگاه که خواست اسلام آورد؛ امّا ترسید که توبه اش پذیرفته نشود و چون این آیه نازل شد، اسلام آورد. به پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفته شد: اى پیامبر خدا! این آیه اختصاص به او دارد یا شامل حالِ همه مسلمانان می شود؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «شامل همه مسلمانان می شود». (طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 8، ص 785)

دلیل وسعت و فراگیر بودن این آیه شریفه نیز روشن است؛ زیرا:

1 تعبیر به «یا عبادى» (اى بندگان من!) آغازگر لطفى است از ناحیه پروردگار.
2 تعبیر به «اسراف» به جاى «ظلم و گناه و جنایت» نیز لطف دیگرى است.
3 تعبیر به «عَلى أَنْفُسِهِمْ» که نشان می دهد گناهان آدمى همه به خود او باز می گردد، نشانه دیگرى از محبت پروردگار است، همان گونه که یک پدر دلسوز به فرزند خویش می گوید «این همه بر خود ستم مکن!»
4 تعبیر به «لا تقنطوا» (مأیوس نشوید) با توجه به این که «قنوط» در اصل به معناى مأیوس شدن از خیر است (راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن ، ص 685) به تنهایى دلیل بر این است که گنهکاران نباید از «لطف الهى» ناامید گردند.
5 تعبیر «مِنْ رَحْمَةِ اللهِ» بعد از جمله «لا تقنطوا» تأکید بیشترى بر این خیر و محبت می باشد.
6 هنگامى که به جمله «إِنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ» می رسیم که با حرف تأکید آغاز شده و کلمه «الذنوب» (جمع با الف و لام) همه گناهان را بدون استثنا در بر می گیرد سخن اوج می گیرد و دریاى رحمت مواج می شود.
7 هنگامى که «جمیعا» به عنوان تأکید دیگرى بر آن افزوده می شود، امیدوارى به آخرین مرحله می رسد.
8 و 9 توصیف خداوند به «غفور» و «رحیم» که دو وصف از اوصاف امید بخش پروردگار است، در پایان آیه جایى براى کمترین یأس و نومیدى باقى نمی گذارد. (تفسیر نمونه، ج 19، ص 499 ٓ 500)
به همین دلیل آیه فوق؛ گسترده ترین و فراگیرترین آیات قرآن است که شمول آن هر گونه گناه را در بر می گیرد، و نیز به همین دلیل از امیدبخش ترین آیات قرآن مجید محسوب می شود. و جلوه گری عمل به این آیه شریفه در توبه واقعی انسان است.

حدیثی زیبا برای حسن ختام: طمع ابلیس به رحمت خدا

امام صادق علیه السلام در این باره فرمود: إذا كانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ نَشَرَ اللّهُ تَبارَك وَتَعالى رَحْمَتَهُ حَتّى یَطْمَعَ إبْلیسُ فى رَحْمَتِهِ. (بحار الأنوار: 7/ 287، باب 14، حدیث 1؛ الأمالى، شیخ صدوق: 205، حدیث 2)
به هنگامى كه خداوند تبارك و تعالى در روز قیامت رحمتش را بگستراند، گستردگى رحمت به صورتى است كه ابلیس در رحمت رحیمیّه حضرت او به طمع افتد.
- نظرات (0)

موارد تبديل گناه صغيره به كبيره

دعا و مناجات

از آيات و روايات استفاده مى‌شود كه در چند مورد، گناه صغيره، تبديل به كبيره مى‌شود و حكم گناهان كبيره را پيدا مى‌كند از جمله:

 

اصرار بر گناه صغيره

تكرار گناه صغيره، آن را تبديل به گناه كبيره مى‌كند، و اگر انسان حتى يك گناه كند، ولى استغفار نكند، و در فكر توبه هم نباشد، اصرار به حساب مى‌آيد.

گناه صغيره همچون نخ نازك و باريكى است كه اگر تكرار شود، طناب و ريسمان ضخيم و كلفتى مى‌گردد كه پاره كردنش مشكل است.

قرآن درباره پرهيزكاران مى‌فرمايد:

"و لم يصروا على ما فعلوا و هم يعلمون (1)؛ آنان آگاهانه بر گناهانشان، اصرار نورزند."

امام باقر عليه السلام در شرح آيه فوق فرمود:(2)

«اصرار، عبارت از اين است كه كسى گناهى كند و از خدا آمرزش نخواهد و در فكر توبه نباشد.»(3)

اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود:

«اياك و الاصرار فانه من اكبر الكبائر و اعظم الجرائم (4)؛ از اصرار بر گناه بپرهيز، چرا كه از بزرگترين جرايم است.»

 

غفلت از گناهان كوچك

امام صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا (صلّى الله عليه وآله) همراه ياران (در سفرى) در سرزمين بى آب و علفى فرود آمد، به يارانش فرمود: ائتوا بحطب؛ «هيزم بياوريد» كه از آن آتش روشن كنيم تا غذا بپزيم.

امام باقر عليه السلام در شرح آيه فوق فرمود: «اصرار، عبارت از اين است كه كسى گناهى كند و از خدا آمرزش نخواهد و در فكر توبه نباشد.»

ياران عرض كردند: اينجا سرزمين خشكى است و هيچگونه هيزمي در آن نيست!

رسول خدا (صلّى الله عليه وآله) فرمود: «برويد هر كدام هر مقدار مى‌توانيد جمع كنيد.» آنها رفتند و هر يك مختصرى هيزم يا چوب خشكيده‌اى با خود آورد و همه را در پيش روى پيامبر (صلّى الله عليه وآله) روى هم ريختند، پيامبر اكرم فرمود:

هكذا تجتمع الذنوب؛ « گناهان، اينگونه روى هم انباشته مى‌شوند»، سپس فرمود:

ايّاكم و الُمحقّرات من الذّنوب...(5)؛ از گناهان كوچك بپرهيزيد كه همه آنها جمع و ثبت مى‌گردد.

امام صادق عليه السلام فرمود:

لا صَغيرة مع الاِصرار(6)؛ در صورت اصرار، گناه ديگر صغيره‌ نيست.

 

كوچك شمردن گناه

كوچك شمردن گناه، آن را به گناه بزرگ تبديل مى‌كند، براى روشن شدن موضوع، به اين مثال توجه كنيد:

اگر كسى سنگى به سوى ما پرتاب كند، ولى بعداً پشيمان شده و عذرخواهى كند، ممكن است او را ببخشيم، ولى اگر سنگ ريزه‌اى به ما بزند، و در مقابلِ اعتراض بگويد: اين كه چيزى نيست، بى خيالش. او را نمى‌بخشيم، زيرا اين كار، از روح استكبارى او پرده برمى‌دارد و بيانگر آن است كه او گناهش را كوچك مى‌شمرد. به اين روايات توجه كنيد:

- امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود:

من الذّنوب التّى لا يغفر ليتنى لا اءُؤاخَذُ الاّ بهذا(7)؛ از گناهان نابخشودنى اين است كه انسان بگويد: كاش مرا به غير از اين گناه مجازات نكنند. (يعنى آن گناهِ مورد اشاره را كوچك بشمرد.)

- اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌فرمايد:

اشدّ الذّنوب ما استَهان به صاحبه (8)؛ بدترين گناهان، آن است كه صاحبش آن را كوچك بشمرد.

- امام صادق عليه السلام فرمود:

از گناه حقير و ريز، بپرهيز (سبك مشمار) كه آمرزيده نشود.

عرض كردم: گناهان حقير چيست!؟ فرمود آن است كه:

الرّجل يَذنب فيَقول طُوبى لى لو لم يَكن لى غير ذلك (9)؛ كسى گناه كند و بگويد خوشا به حال من اگر غير از اين گناه نداشتم.

- حضرت سجاد عليه السلام در ضمن دعا، به خدا عرض مى‌كند:

الّلهم اَعُوذُ بِكَ مِن ... الاِصرارِ عَلى المَاءثَم و استِصغار المَعصيَة (10)؛ پروردگارا! به تو پناه مى‌برم از اصرار بر گناهان، و كوچك شمردن گناه.

 

 اظهار خوشحالى هنگام گناه

لذت بردن از گناه و شادمانى هنگام انجام گناه، از امورى است كه گناه را بزرگ مى‌كند و موجب كيفر بيشتر مى‌شود. در اينجا به چند روايت توجه كنيد:

حضرت سجاد عليه السلام در ضمن دعا، به خدا عرض مى‌كند: پروردگارا! به تو پناه مى‌برم از اصرار بر گناهان، و كوچك شمردن گناه.

امير مؤمنان على عليه السلام فرمود:

شر الاشرار من تبهّج بالشر(11)؛ بدترين بدها كسى است كه به انجام بدى خوشحال گردد.

و نيز فرمود:

مَن تَلذّذ بمعاصِى الله ذُلّ(12)؛ كسى كه از انجام گناه، لذت ببرد خداوند ذلّت را به جاى آن لذّت به او مى‌رساند.

امام سجاد عليه السلام فرمود:

إيّاك و ابتهاج الذّنب فانّه اعظم من ركوبه (13)؛ از شاد شدن هنگام گناه بپرهيز، كه اين شادى بزرگتر(بدتر) از انجام خود گناه است.

دعا و مناجات

و نيز فرمود:

حلاوة المعصية يفسدها اليم العقوبة (14)؛ عذاب دردناك گناه، شيرينى آن را تباه مى‌سازد.

و از سخنان امام سجاد عليه السلام است:

لا خير فى لذّة من بعدها النّار(15)؛ در لذتى كه بعد از آن آتش دوزخ است خيرى نيست.

رسول اكرم صلّى الله عليه وآله فرمود:

من اذنب ذنبا و هو ضاحك دخل النار و هو باك (16)؛ كسى كه گناه كند و در آن حال خندان باشد وارد آتش دوزخ مى‌شود در حالى كه گريان است.

 

 گناه از روى طغيان

يكى ديگر از امورى كه موجب تبديل گناه كوچك به گناه بزرگ مى‌شود، طغيان و سركشى در انجام گناه است.

امّا مَن طَغى وَ اثَر الحَياة الدّنيا فَاِنّ الجَحِيمَ هِىَ المَاءوى (17)؛ و اما آنها كه طغيان كردند و زندگى دنيا را مقدم شمردند، بى گمان جايگاهشان دوزخ است.

 

مغرور شدن به مهلت الهى

ديگر از امورى كه گناه كوچك را به گناه بزرگ تبديل مى‌كند، آن است كه گنهكار مهلت خدا و مجازات نكردن سريع او را دليل رضايت خدا بداند و يا خود را محبوب خدا بداند.

و يقولون فى انفسهم لولا يعذّبنا الله بما نقول حسبهم جهنّم يصلونها فَبِئسَ المَصير(18)؛ گناهكاران در دل مى‌گويند: چرا خدواند ما را به خاطر گناهانمان عذاب نمى‌كند؟ جهنم براى آنها كافى است، وارد آن مى‌شوند و بد جايگاهى است.

وعده عذاب جهنم براى چنين افرادى، دليل آن است كه گناه افرادى كه مغرور به عدم مجازات سريع خداوند هستند، گناه كبيره است.

 

تجاهر به گناه

آشكار نمودن گناه نيز، گناه صغيره را تبديل به گناه كبيره مى‌كند، شايد از اين نظر كه آشكار نمودن گناه حاكى از تجرّى و بى باكى بيشتر گنهكار است، و موجب آلوده كردن جامعه، و عادى نمودن گناه مى‌گردد.

رسول اكرم صلّى الله عليه وآله فرمود: كسى كه گناه كند و در آن حال خندان باشد وارد آتش دوزخ مى‌شود در حالى كه گريان است.

اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود:

ايّاك و المجاهرة بالفُجور فانّه من اشدّ المآثم (19)؛ از آشكار نمودن گناهان بپرهيز، كه آن از سخت‌ترين گناهان است.

و حضرت رضا عليه السلام فرمود:

المستتر بالحسنة يعدل سبعين حسنة و المذيع بالسيّئة مخذول (20)؛ پاداش پنهان كننده كردار نيك، معادل هفتاد كار نيك است، و آشكار كننده گناه، خوار مى‌باشد.

 

گناه شخصيت‌ها

گناه آنان كه در جامعه، داراى موقعيت خاص هستند، با گناه ديگران يكسان نيست، و چه بسا گناه صغيره آنها، حكم گناه كبيره را داشته باشد، زيرا گناه آنها داراى دو بعد است: بعد فردى و بعد اجتماعى.

گناه شخصيت‌ها و بزرگان از نظر بعد اجتماعى مى‌تواند زمينه اغوا و انحراف جامعه را فراهم كرده و موجب سستى دين مردم شود.

بر همين اساس، حساب خداوند با بزرگان و شخصيت‌ها، غير از حساب او با ديگران است.

 

پي‌نوشت‌ها:

1- آل عمران / 135

2- كافى، ج 2 ص 288.

3- بر همين اساس بعضى از فقهاء گفته اند: عزم بر تكرار گناه همچون اصرار بر گناه است.

4- غررالحكم، ج 1 ص 151.

5- كافى، ج 2 ص 288.

6- بحارالانوار، ج 8 ص 351.

7- تحف العقول، ص 487.

8- نهج البلاغه، حكمت 348، غرر الحكم، ج 1 ص 193.

9- كافى، ج 2 ص 287.

10- صحيفه سجاديه، دعاى هشتم.

11- غرر الحكم، ج 1 ص 446.

12- فهرست غرر، ص 130.

13- بحارالانوار، ج 78 ص 159.

14- بحارالانوار، ج 78 ص 159.

15- بحارالانوار، ج 78 ص 159.

16- مشكاة الانوار، ص 394، وسائل الشيعه، ج 11 ص 168.

17- نازعات / 37 39.

18- مجادله / 8.

19- غررالحكم، ج 1 ص 151.

20- مشكاة الانوار، ص 394، كافى، ج 2 ص 428.

 

منبع:

گناه شناسى، محسن قرائتى، تنظيم و نگارش: محمدى اشتهاردى .


- نظرات (0)

شاد نشدن و قبول نکردن هر شعاری

انتخابات
محرم راز قرار ندادن هر کسی

مومنین نباید به هر کسی اعتماد کنند زیرا خداوند به مومنین دستور داده: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ... » اى كسانى كه ایمان آورده اید! از غیر خودتان همراز نگیرید.(1) 
کلمه بطانه كنایه از مَحرم اسرار است. فکر نکنیم که هر کس زیر پرچم ما سینه می زند، و پای سخنرانی ما نشسته است، مرید ماست. خیر، چرا که خداوند در این آیه تاکید می کند که نباید غیر مؤمنین را به عنوان رازدار انتخاب كرد؛ چرا كه آنها از افتادن مؤمنین در سختی و ناراحتی خوشحال می شوند. گرچه در ظاهر خود را دوست دار شما نشان می دهند ولی نشانه های دشمنی در بیاناتشان معلوم است. البته این دشمنی نسبت به آنچه كه در قلب آنهاست، اندك است.
این آیه تاکید می کند هر مسلمانى كه مصداق «دُونِكُمْ» باشد، نباید محرم اسرار قرار گیرد، زیرا در میان مسلمانان نیز افراد فتنه جو و جاسوس، كم نیستند. بنابراین مومنین نباید به هر کسی اعتماد کنند و آنها را بر اسرار مهم خود آگاه سازند، سپردن پست های حساس کشور و نظام  به دست افراد و مطلع کردن  آنها بر رازهای کشور یکی از مصداق های آگاه سازی بر اسرار می باشد که ما باید مواظب باشیم با انتخاب افراد ناسالم مقدمه اطلاع یافتن آنها بر اسرار کشور را ایجاد نکنیم.

قبول نکردن هر کمکی

یکی دیگر از خواسته های قرآن از مومنان این است که هر کمکی را نپذیریند: «مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِینَ أَن یَعْمُرُوا مَسَاجِدَ اللَّهِ» (2) اگر مشرکین یک پولی دادند و گفتند: خرج مسجد کن! این پول را رد کنید و هر پولی را نپذیرید.

عمل به تنهایى مهم نیست، بلکه نیّت نقش اصلى را دارد و کاندیداها مواظب باشند تا کسانی که به آنها کمک و یا حمایتشان می کنند متوجه نیت و قصدشان باشند و نگذارند که وامدار آنها بشوند

منافقینی در جامعه وجود دارند كه خود را همرنگ با مؤمنین نشان می دهند، خود را در خط انقلاب و اسلام معرفی می كنند، ولی قصد و هدفی دیگر دارند.
بعضی از افراد برای پیشبرد کارهای خیر و عام المنفعه از هر کسی درخواست کمک می کنند و یا از هر کسی قبول می کنند که در طرح آنها شرکت کنند که خداوند با این آیه به مومنان می گوید: نه هر درآمدى مشروع است و نه هر مشاركتى ارزشمند. مبادا به عشقِ آبادانى مساجد، كفّار در امور دینى نفوذ كنند: «أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ».

کاندیداها، خود را وامدار هر کسی نکنند

یکی از جاهایی که مصداق این آیه است پول هایی است که در انتخابات خرج می شود، افراد باید مواظب باشند کسانی که به آنها کمک می کنند دارای چه هدفی هستند؛ زیرا که خداوند با جمله «ما كانَ لِلْمُشْرِكِینَ ...» به مومنان می فرماید: در پیشرفت مراكز و نهادهاى مقدّس، پول نااهلان را نگیرید، تا دخالت و توقّع نداشته باشند. 
از این آیه می فهمیم که عمل به تنهایى مهم نیست، بلکه نیّت نقش اصلى را دارد و کاندیداها مواظب باشند تا کسانی که به آنها کمک و یا حمایتشان می کنند متوجه نیت و قصدشان باشند و نگذارند که وامدار آنها بشوند.

شاد نشدن و قبول نکردن هر شعاری

از دیگر مواردی که مومنان باید مراعات کنند اینکه به هر شعاری شاد نشوند، دشمنان خواهان تبدیل شدن ایران به کشوری هستند که دین در آن حاکم نباشد، لذا با شعارهایی خوش آب و رنگ همچون آزادی، حقوق بشر و حقوق شهروندی به دنبال اجرا کردن اهداف خود هستند، و سعی می کنند تا با نفوذ در مراکز قدرت، این موانع را از سر راه خود بردارند.
ابلیس به آدم و حوا گفت: از این میوه بخوردید که «إِنِّی لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ» من خیرخواه شما هستم (3) حضرت آدم و همسرش در آغاز به ابلیس اعتمادى نداشتند و شیطان براى جلب اعتماد آنها سوگند یاد كرد و بر آن نیز تأكید نمود.
بنابراین اوّلین سوگند دروغ، از شیطان بوده است. قرآن مى فرماید: منافقان نیز اهل سوگند دروغ اند و باید مومنان مواظب باشند تا مورد حیله منافقان قرار نگیرند و فکر نکنند که واقعا آنها دلسوز ملت بوده اند و به آنها اعتماد کنند زیرا که قرآن می فرماید: كسى كه پى درپى سوگند مى خورد، لایق رهبرى جامعه نیست. «لا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِینٍ» (4)

هوشمندی و جلوگیری از نفوذ

مومنان باید باهوش باشند زیرا گاهى دشمن با ظاهرى دلسوزانه و ادّعاى خیرخواهى، در اعتقادات ما نفوذ مى كند و ضربه مى زند. «إِنِّی لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِینَ» و برای آنها سوگند یاد کرد که من برای شما از خیرخواهانم. (5) برادران یوسف نیز براى از بین بردن یوسف و جدا كردن او از پدرشان به ظاهرسازى پرداخته و به او گفتند: «إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ» (6) و به پدر خویش گفتند که به ما اعتماد کن، انسان مسلمان باید با چشمی باز انتخاب کند و به هر کسی اعتماد نکند که بعد از آنکه به مسئولیت رسید در امانت او خیانت نکند.
خیانت در امانت یعنی ضعف و سستى و سازش كارى، که قرآن به مداهنه تعبیر کرده است. «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ» (7) و ما موظف هستیم از اعتماد بر این افراد بپرهیزیم که قدرت گرفتن اینها باعث رنج و فشار و به زحمت افتادن مومنان می شود «وَدُّوا ما عَنِتُّمْ» و نباید کسی را به عنوان مسئول انتخاب کنیم که باعث ارتداد و بازگشت جامعه انقلابی و اسلامی از آرمانها و دست آوردهای اسلامی شود «وَدَّ كَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ یَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمانِكُمْ كُفَّاراً» بسیاری از اهل کتاب، از روی حسد- که در وجود آنها ریشه دوانده- آرزو می کردند شما را بعد از اسلام و ایمان، به حال کفر باز گردانند. (8)

وصیت امام (ره) به ملت درباره جلوگیری از نفوذ

اوّلین سوگند دروغ، از شیطان بوده است. قرآن مى فرماید: منافقان نیز اهل سوگند دروغ اند و باید مومنان مواظب بوده تا مورد حیله منافقان قرار نگیرند و فکر نکنند که واقعا آنها دلسوز ملت بوده اند و به آنها اعتماد کنند چونکه قرآن می فرماید: كسى كه پى درپى سوگند مى خورد، لایق رهبرى جامعه نیست. «لا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِینٍ»

در اهمیت اینکه نباید به هر کسی اعتماد کرد و مواظب نفوذ دشمنان بود از وصیت نامه امام امت رحمة الله علیه می توان فهمید که ایشان در وصیت به مردم ایران فرمودند: « اکنون که بحمدالله تعالی موانع رفع گردیده و فضای آزاد برای دخالت همه طبقات پیش آمده است.
هر کس به مقدار توانش و حیطه نفوذش لازم است در خدمت اسلام و میهن باشد؛ و با جدیت از نفوذ وابستگان به دو قطب استعمارگر و غرب یا شرق زدگان و منحرفان از مکتب بزرگ اسلام جلوگیری نمایند و بدانند که مخالفین اسلام و کشورهای اسلامی که همان ابرقدرتان چپاولگر بین المللی هستند، با تدریج و ظرافت در کشور ما و کشورهای اسلامی دیگر رخنه و با دست افراد خودِ ملت ها، کشورها را به دام استثمار می کشانند. باید با هوشیاری مراقب باشید و با احساس اولین قدمِ نفوذی به مقابله برخیزید و به آنان مهلت ندهید. خدایتان یار و نگهدار باشد.» (9)

کلام آخر:

حکومت اسلامی به عنوان یک امانت الهی که ثمره تلاش انبیاء و ائمه علیهماالسلام و علماء و شهدا می باشد الان به دست ما می باشد و مردم در برابر این امانت وظایفی دارند که مسئول و نمایندگانی انتخاب کنند که در حق این امانت خیانت نکنند و ضربه ای به اسلامیت این حکومت وارد نشود و همچنین نمایندگان وظیفه دارند که برای رسیدن به پست و به دست گرفتن مسئولیت از هر کسی کمک نگیرند و خود را وامدار کسانی نکنند که به جای آنکه در فکر اسلام و امت اسلام باشند به فکر منافع خود هستند.


پی نوشت ها:
1. آل عمران / 118.
2. توبه/17 .
3. اعراف/2.
4. قلم / 10.
5. اعراف/ 21.
6. قصص / 12
7. نساء، 102.
8. بقره، 109.
9. وصیت نامه الهی سیاسی امام خمینی رحمه الله.


- نظرات (0)

ماجرای شاگرد کوزه گر


طهارت 
نفس

یادمان نرود که مهم نیست کیستیم و یا از کدام جنس و یا نژادیم، و یا از کدامین فامیل و تبار، و یا با کدامین رشته و مدرک و تحصیل، مهم آن است که چیزی در سر داشته باشیم و آن چیزی که باید در سر داشت، پاکی و طهارت است.
یعنی دل پاک، ذهن پاک، پاک از همه کدورت ها، کینه ها، بغض ها، غضب ها، حسادت ها و نامردی ها و گناه ها و تا این پاکی حاصل نشود هرگز قرآن و آیه های آن بر دل ما نخواهد نشست، و اگر ننشیند همچنان بی مقدار و بی بهاییم.
وجود مقدس حضرت حق در قرآن كریم، مردم را به پاكى همه جانبه دعوت فرموده است. پاكى را هم طبیعت نشان داده و هم علم، ثابت كرده است كه ضامن بقا و دوام است.
آب تا هنگامى كه در آغوش پاكى به سر مى برد، آب است؛ پاك كننده، قابل خوردن، قابل استفاده كردن در موارد گوناگون زندگى است. اما وقتى كه بو مى گیرد، رنگ عوض مى كند، میكروب در او دخالت مى كند، و در یك كلمه «آلوده» مى شود، قابل استفاده نیست. در همه جاى طبیعت این مسأله هست. پاكى، هم ضامن دوام است، و هم عامل ارزش و حفظ هویت. او علاقه ندارد بندگان آلوده شوند:

از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده: هنگام عصر روز پنجشنبه فرشتگان از آسمان با قلمهاى طلا و صحیفه هاى نقره فرود می آیند و در عصر پنجشنبه و شب و روز جمعه تا هنگام غروب خورشید جز صلوات بر محمّد و خاندان آن حضرت چیزى ننویسند

« وَ لاَ یَرْضَى لِعِبَادِهِ الْكُفْرَ »
من از این كه شما بندگانم دچار آلودگى بشوید، خوشم نمى آید، نفرت دارم. من مى خواهم همه شما پاك باشید، و پاكى شما هم پاكى جامع و كامل باشد، به همین خاطر كلمه طهارت را در اكثر آیات قرآن با تشدید ذكر كرده است؛ «مطّهّرین، متطهّرین».
پاكى فكر، دل، اخلاق، عمل، ارتباط، منش و كردار، ضامن بقا و دوام شما است، عامل ارزش شما است. این قدر به شما ارزش مى دهد كه شما را مورد توجه خاص پروردگار عالم، انبیا، ائمه و فرشتگان قرار مى دهد.
خیلى عجیب است كه در سوره مؤمن، نقل مى كند كه تمام ملائكه عرش و اطراف عرش كه ملائكه مقرب هستند به طور پیوسته دعاگوى پاكان روى زمین و كسانى كه به طرف پاكى در حركت هستند مى باشند. دعایى كه خداوند متعال استجابتش را قطعى قرار داده است، چون دعا كننده فرشته است و پاك و دعاى او به جا است.

ایامی و روزهایی برای لحیم کاری

لحیم کارها را ندیده ای که وقتی می خواهند چیزی را لحیم کنند اول همان جا را با اسید شستشو می دهند، چرا؟ چون اگر بی شستشو لحیم کاری کنند یا نمی گیرد و یا اگر بگیرد نمی پاید.
بعضی از ماه ها، ساعت ها و حتی روزها حکم لحیم کاری دارند؛ فقط باید توجه کنیم که این لحیم ها نمی گیرد مگر آنکه شستشویی کنیم:
شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام  (حافظ)

ماجرای شاگرد کوزه گر

ماجرای شاگرد کوزه گر را شنیده ای که مغازه ای زد و کوزه گری را به راه انداخت، روزی می خواست لعاب کاری کند چون کوزه بی لعاب قیمتی دارد و کوزه لعاب دار قیمتی، کوزه بی لعاب مصرفی دارد و کوزه لعاب دار مصرفی، کوزه های بی لعاب توی روستاها، توی خانه های گِلی و کلنگی، زیر درخت، توی باغچه و پا در گِل اند اما کوزه های لعاب دار در موزه ها و قصرها و یا بالای طاق های بلند ... اما بیچاره هر چه می کرد لعاب ها بر کوزه ها نمی نشست، روزی به نزد استاد خود رفت و ماجرا را باز گفت، استاد کوزه گر از او خواست تا در پیش چشمش کوزه را لعاب دهد، و شاگرد کوزه را برداشت و بر آن لعاب ریخت، باز هم ریزش کرد و بر کوزه ننشست، کوزه گر تبسمی کرد و گفت: همان کوزه را بیاور و آورد اما پیش از آنکه بر آن لعاب ریزد کوزه را فوت داد و با فوت های خود گرد و غبارها را از کوزه دور ساخت و آنگاه لعاب را بر آن ریخت و چه خوش نشست!
سپس رو به شاگرد خود کرد و گفت: فوت کوزه گری یادت نرود، چون کوزه ها غبار دارند و غبارها مانع لعاب می شوند و نمی گذارند لعاب بر کوزه ها بنشیند.
و ما همان کوزه ایم و هوس ها و هوی ها همان غبارها:
هوی و هوس گرد بر خاسته  (سعدی)
و تا این غبارها و گردها را فوت نکرده و از خود دور نکنیم آیات قرآن که همان لعاب ها بوده و ما را قیمتی می کنند، برای ما دلنشین نخواهد بود.

فوت کوزه گری یادت نرود، چون کوزه ها غبار دارند و غبارها مانع لعاب می شوند و نمی گذارند لعاب بر کوزه ها بنشیند.
و ما همان کوزه ایم و هوس ها و هوی ها همان غبارها

این طهارت باید از ظاهر شروع شود تا ان شاء الله به باطن نیز برسد ... براى طهارت باطن، نخست باید دوام طهارت ظاهرى را حفظ كرد و طهارت بدن را مراعات نمود؛ چنانچه به نقل از علامه حسن زاده آملی (حفظه الله) ؛ "اعضا و جوارح ظاهرى باید كنترل شود، زبان آفت بدى است، انسان باید سعى كند چانه اش را با عقل بگرداند! همان طور كه دهان، گاه مجراى غذاى آلوده به معده است، همین دهان و زبان، مجراى غذاى آلوده به جان نیز هست. باید این نهال وجود را كه رو به رشد و كمال است، مواظبت كرد و از همنشین بد پرهیز نمود...
این دقت هاى ظاهرى، كم كم باطن را هم طاهر مى كند، مى بیند كه در دار هستى، هیچ چیز غلط نمى كند، حتى حیوانات هم در كار و وظیفه خود خیانت نمى كنند، اینها درس است براى ما! از آن طرف هم داریم كه:من جاهد فینا لنهدینهم سبلنا، باید در این امور دقت كرد تا كم كم طهارت باطن هم پیدا شود..."
و شاید بهترین زمان برای شروع  فوت کردن وجودمان از بدی ها، تاریکی ها و غبار و آلودگی شب جمعه و روز جمعه باشد با این دستور العمل ...
از امام صادق علیه السّلام روایت شده: صلوات بر محمّد و آل محمّد در شب جمعه با هزار كار نیك برابر است و هزار گناه را پاك می كند و مقام انسان را هزار درجه بالا می برد و مستحب است كه پس از نماز عصر پنجشنبه تا آخر روز جمعه بر محمّد و آل محمّد بسیار صلوات فرستند.
با سند صحیح از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده: هنگام عصر روز پنجشنبه فرشتگان از آسمان با قلمهاى طلا و صحیفه هاى نقره فرود می آیند و در عصر پنجشنبه و شب و روز جمعه تا هنگام غروب خورشید جز صلوات بر محمّد و خاندان آن حضرت چیزى ننویسند. (مفاتیح الجنان، ذیل اعمال شب جمعه و جمعه)

کلام آخر:

بعضی از این ایام که ما به راحتی و با بی توجهی از کنار آنها عبور می کنیم؛ چون شب جمعه، روز جمعه و... ایام فوت کردن است، بیاییم تا فوت نکرده ایم فوت کنیم که: والله یحب المتطهرین (توبه /18)
خداوند عاشق پاکان و فوت شده هاست.
این بار برخلاف هر سال که فوت کردنمان نشان از بزرگیه جسم و سنمان است، با نگاه ترقی و بزرگی در مقام باطن فوت می کنیم... فوت می کنیم تا از گرد و غبار زشتی ها و پلشتی ها پاک شویم ...


- نظرات (0)

ميزان و معيار شناخت گناهان كبيره از صغيره

الله

در اين كه معيار در شناخت گناهان كبيره از صغيره چيست، بين علما، گفتگو و اختلاف فراوان شده، كه در مجموع پنج معيار را بيان كرده‌اند:

1- هر گناهى كه خداوند در قرآن، براى آن وعده عذاب داده باشد.

2- هر گناهى كه شارع مقدس، براى آن حد تعيين كرده، مانند شرابخوارى يا زنا و دزدى و مانند آن كه تازيانه و كشتن و سنگسار از حدود آنها است و در قرآن به آن هشدار داده است.

3- هر گناهى كه بيانگر بى اعتنايى به دين است.

4- هر گناهى كه حرمت و بزرگ بودنش با دليل قاطع ثابت شده است.

5- هر گناهى كه در قرآن و سنّت، انجام دهنده آن، شديداً تهديد شده است.(36)

 

گناهان كبيره از ديدگاه امام خميني (ره)

در كتاب تحرير الوسيله امام خمينى (ره) در مورد معيار گناهان كبيره، چنين آمده است:

- گناهانى كه در مورد آنها در قرآن يا روايات اسلامى وعده آتش دوزخ، داده شده باشد.

- از طرف شرع، به شدت، از آن نهى شده است.

- دليل، دلالت دارد كه آن گناه، بزرگتر از بعضى از گناهان كبيره است.

- عقل، حكم كند كه فلان گناه، گناه كبيره است.

- در ذهن مسلمينِ پايبند به دستورات الهى، چنين تثبيت شده كه فلان گناه، از گناهان بزرگ است.

- از طرف پيامبر اكرم يا امامان (عليهم السلام) در خصوص گناهى تصريح شده كه از گناهان كبيره است.

سپس مى‌گويند: گناهان كبيره، بسيار است، بعضى از آنها عبارتند از:

1- نا اميدى از رحمت خدا.

2- ايمن شدن از مكر خدا.

3- دروغ بستن به خدا يا رسول خدا (صلّى الله عليه وآله) و يا اوصياى پيامبر (عليهم السلام)

4- كشتن نا بجا.

5- عقوق پدر و مادر.

6- خوردن مال يتيم از روى ظلم.

7- نسبت زنا به زن با عفت.

8- فرار از جبهه جنگ با دشمن.

9- قطع رحم.

10- سحر و جادو.

11- زنا.

12- لواط .

13- دزدى.

14- سوگند دروغ.

15- كتمان گواهى. (در آنجا كه گواهى دادن واجب است)

16- گواهى به دروغ .

17- پيمان شكنى.

18- رفتار بر خلاف وصيّت.

19- شرابخوارى.

20- رباخوارى.

21- خوردن مال حرام.

22- قمار بازى.

23- خوردن مردار و خون.

24- خوردن گوشت خوك.

25- خوردن گوشت حيوانى كه مطابق شرع ذبح نشده است.

26- كم فروشى.

27- تعرّب بعد از هجرت. يعنى انسان به جايى مهاجرت كند كه دينش را از دست مى‌دهد.

28- كمك به ستمگر.

29- تكيه بر ظالم .

30- نگهدارى حقوق ديگران بدون عذر.

31- دروغگويى.

32- تكبر.

33- اسراف و تبذير.

34- خيانت.

35- غيبت.

36- سخن چينى.

37- سرگرمى به امور لهو.

38- سبك شمردن فريضه حج.

39- ترك نماز.

40- ندادن زكات.

41- اصرار بر گناهان صغيره.

اما شرك به خدا و انكار آنچه را كه خداوند دستور داده، و دشمنى با اولياى خدا، از بزرگترين گناهان كبيره مى‌باشد.(37)

همانگونه كه بيان شد طبق فتواى امام خمينى(ره) گناهان كبيره، بسيار است و آنچه در بالا ذكر شد قسمتى از آنها است، مثلا توهين به كعبه و قرآن و پيامبر (صلّى الله عليه وآله) و امامان (عليهم‌السلام) يا ناسزا گفتن به آنها و بدعت گذارى و ... از گناهان كبيره است.

 

يك تقسيم بندى ديگر در مورد گناهان

امام على عليه السلام در گفتارى فرمود:

انّ الذنوب ثلاثة... فذنب مغفور و ذنب غير مغفور و ذنب نرجو لصاحبه و نخاف عليه... ؛ گناهان بر سه گونه‌اند: گناه بخشودنى و گناه نابخشودنى و گناهى كه براى صاحبش، هم اميد(بخشش) داريم و هم ترس از كيفر.

سپس فرمود: «اما گناهى كه بخشيده است، گناه بنده‌اى است كه خداوند او را در دنيا كيفر مى‌كند و در آخرت كيفر ندارد. در اين صورت خداوند حكيم‌تر و بزرگوارتر از آنست كه بنده‌اش را دو بار كيفر كند.

اما گناهى كه نابخشودنى است، حق الناس است يعنى ظلم بندگان نسبت به همديگر كه بدون رضايت مظلوم بخشيده نمى‌شود.

و اما نوع سوم، گناهى است كه خداوند آن را بر بنده‌اش پوشانده و توبه را نصيب او نموده است، و در نتيجه آن بنده هم از گناهش هراسان است و هم اميد به آمرزش پروردگارش دارد، ما نيز درباره چنين بنده‌اى، هم اميدواريم و هم ترسان.(38)

 

پي‌نوشت‌ها:

1- كافى، ج3، ص 392. به نقل از علامه مجلسى كه او اين موارد را از شيخ بهائى نقل نموده است.

2- تحرير الوسيله، ج 1، ص 274- 275.

3- بحارالانوار، ج 6، ص 30.

 

منبع:

گناه شناسى، محسن قرائتى، تنظيم و نگارش: محمدى اشتهاردى .


- نظرات (0)

عملی لذت بخش اما دردناک!

زنان خیابانی

خیلی لذت دارد ... گاهی در لحظه ی انجامش آنقدر شیرین و خوشایند است که با هیچ چیز دیگری نمی توان آن را عوض کرد ... نکته ی دردناکش آن جا است که وقتی از آن لذت فارغ می شوم یا حتی نه بعد از آن، بلکه همان لحظه شاید دردناکی اش را متوجه شوم...

معنی فحشاء

به سخن و کاری که در زشتی آن تردیدی نیست، فحشاء گویند. در مواردی به معنی کار بسیار زشت و ننگین و نفرت آور به کار می رود؛ این واژه 24 بار در قرآن آمده است.(1) البته كلمه" فاحشه" یا " فحشاء" در قرآن مجید غالباً در موارد انحرافات جنسى و آلودگی هاى ناموسى به كار رفته است. (2) كه به چند مورد از آنها اشاره می شود:

اشاره به عمل شنیع قوم لوط

(وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ)(3)؛و لوط را به یاد آور آن هنگام كه به قومش گفت: آیا پیش چشم یكدیگر مرتكب فاحشه مى شوید.

فحشائی به نام ...

" كبائر الاثم" عبارت است از گناهان كبیره اى كه آثار سوءش بزرگ است، و كلمه "فواحش" جمع "فاحشة" است كه به معناى گناه شنیع و بى شرمانه است

(وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنَى إنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِیلًا) (4)؛«و به زنا نزدیك مشوید كه آن فحشاست و بد راهى است».
امام محمد باقر علیه السلام درباره این آیه می فرمایند: مَعصیَةً و مَقْتا فإنّ اللّهَ یَمقُتُهُ و یُبغِضُهُ، قالَ: «و ساءَ سَبِیلًا» هُو أشَدُّ الناسِ عَذابا، و الزنا مِن أكبَرِ الكَبائرِ.(5)
منظور از فاحشه یعنى اینكه، معصیت و نفرت انگیز است؛ زیرا خداوند زنا را دشمن مى دارد و از آن نفرت دارد. فرمود: «و بد راهى است» عذاب زناكار از همه گنهكاران سخت تر است و زنا از بزرگترین گناهان كبیره است».

مؤمنین این گونه عمل می کنند

(وَ الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ) (6)؛«كسانى كه از گناهان بزرگ و از اعمال زشت و قبیح اجتناب مى كنند ...»
این جمله عطف است بر جمله" الذین آمنوا" در آیات قبلی كه به همراه دو آیه بعدش صفات نیك مؤمنین را مى شمارد.
" كبائر الاثم" عبارت است از گناهان كبیره اى كه آثار سوئش بزرگ است، و كلمه "فواحش" جمع "فاحشة" است كه به معناى گناه شنیع و بى شرمانه است. (7)

استفاده از کلمه فحشاء در مورد گناهان دیگر

توجیه گناه توسط اهل فحشاء

(وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَیْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها) (8)؛ «هنگامى كه عمل زشت و قبیحى را انجام مى دهند، (اگر از دلیل آن سؤال شود، در پاسخ، مى گویند:) این راه و رسمى است كه نیاكان خود را بر آن یافته ایم خداوند هم ما را به آن دستور داده است»
مساله تقلید كوركورانه از گذشتگان به همراه تهمت به ساحت مقدس پروردگار دو توجیه ساختگى هستند، كه شیطان صفتان برای اعمال خود، از آنها استفاده می كنند. جالب اینكه قرآن در پاسخ آنها اعتنایى به دلیل اول یعنى پیروى كوركورانه از نیاكان نمى كند، گویا آن را بی نیاز از هرگونه جواب مى داند، و تنها به پاسخ دوم قناعت كرده، مى فرماید: (قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ)(9)
" خداوند هرگز به كارهاى زشت و قبیح فرمان نمى دهد" (زیرا حكم او از فرمان عقل جدا نیست دستور به فحشاء طبق صریح آیات قرآن، كار شیطان است (10) نه كار خداوند، خداوند تنها به نیكیها و خوبیها فرمان مى دهد).

منظور ازفحشاء و فاحشه در این آیه

1. بسیارى از مفسران گفته اند اشاره به رسم جمعى از اعراب در زمان جاهلیت است كه لخت مادرزاد!" زن و مرد" در اطراف خانه خدا طواف مى كردند، به گمان اینكه در لباسهایى كه مرتكب گناه شده اند، شایسته نیست خانه خدا را طواف كنند!

2. در روایات متعددى هست كه منظور از فاحشه در اینجا گفتار پیشوایان ظالم و ستمگر است كه مردم را به پیروى خود دعوت مى كنند و معتقدند كه خدا اطاعت آنها را بر مردم فرض كرده است.

3. بعضى از مفسران مفهوم آیه را یك مفهوم وسیع گرفته اند كه هر گونه كار زشت و قبیحى را در بر مى گیرد و با توجه به وسعت مفهوم كلمه" فاحشه" مناسب تر همین است كه معنى آیه همان معنى وسیع كلمه باشد و مساله" طواف عریان" و "پیروى از پیشوایان ظلم و ستم" از مصادیق روشن آن محسوب مى گردد و منافاتى هم با روایات ندارد. (11)

برای كسانی كه اشاعه فحشاء را دوست دارند

(إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ) (12)؛ «كسانى كه دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد عذاب دردناكى براى آنها در دنیا و آخرت است.»
این آیه مربوط به "داستان افك" و عواقب شوم و دردناك شایعه سازى و اتهام ناموسى نسبت به افراد پاك است.
قابل توجه اینكه نمى گوید كسانى كه اشاعه فحشاء دهند، بلكه مى گوید" دوست دارند كه چنین كارى را انجام دهند" و این نهایت تأكید در این زمینه است.

امام رضا علیه السلام مى فرمایند: «المُذِیعُ بالسیّئةِ مَخذُولٌ ، و المُستَتِرُ بالسیّئةِ مَغفورٌ لَهُ.»؛ «كسى كه گناه [خود] را آشكار كند به حال خود وا نهاده شود (مخذول و مطرود است) و كسى كه گناه را پوشیده بدارد، آمرزیده گردد.»

ضمنا باید توجه داشت كه "اشاعه فحشاء" منحصر به این نیست كه انسان تهمت و دروغ بى اساسى را در مورد زن و مرد با ایمانى نشر دهد، و آنها را به عمل منافى عفت متهم سازد، بلكه این تعبیر مفهوم وسیعى دارد كه هر گونه نشر فساد و اشاعه زشتی ها و قبائح و كمك به توسعه آن را شامل مى شود. (13)

اگر مى بینیم در اسلام با غیبت شدیداً مبارزه شده یكى از فلسفه هایش این است كه غیبت، عیوب پنهانى را آشكار مى سازد و حرمت جامعه را جریحه دار مى كند. اگر مى بینیم دستور عیب پوشى داده شده یك دلیلش همین است كه گناه جنبه عمومى و همگانى پیدا نكند.(14)  و اگر مى بینیم در آیات فوق موضوع اشاعه فحشاء با لحنى بسیار شدید و فوق العاده كوبنده محكوم شده است و گناه آشكار اهمیتش بیش از گناه مخفیست دلیلش همین است.

چنانچه امام رضا علیه السلام مى فرمایند: «المُذِیعُ بالسیّئةِ مَخذُولٌ و المُستَتِرُ بالسیّئةِ مَغفورٌ لَهُ.» (15) «كسى كه گناه [خود] را آشكار كند به حال خود وا نهاده شود (مخذول و مطرود است) و كسى كه گناه را پوشیده بدارد، آمرزیده گردد.»
اصولا گناه مانند آتش است، هنگامى كه در نقطه اى از جامعه این آتش روشن شود باید سعى و تلاش كرد كه آتش خاموش، یا حداقل محاصره گردد، اما اگر به آتش دامن زنیم و آن را از نقطه اى به نقطه دیگر ببریم، همه جا را فرا خواهد گرفت و كسى قادر بر كنترل آن نخواهد بود.
در ضمن عظمت گناه در نظر مردم و حفظ ظاهر جامعه از آلودگی ها خود سد بزرگى در برابر فساد  است، اشاعه فحشاء و نشر گناه و تظاهر به فسق این سد را مى شكند و گناه را كوچك مى كند، و آلودگى به آن را آسان مى كند.  (16)

شیطان و امر به فحشاء

(وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ * إِنَّما یَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ) (17) و پیروى از گام هاى شیطان نكنید، كه او براى شما دشمنى آشكار است و او شما را فقط به انواع بدیها و زشتیها دستور مى دهند...
این آیه در مورد بعضى از طوائف عرب است كه قسمتى از انواع زراعت و حیوانات خود را بدون دلیل بر خود حرام كرده بودند، (حتى تحریم آن را به خدا نسبت مى دادند) آیات فوق نازل شد و آنها را از این عمل باز داشت.

نماز بازدارنده از فحشاء

إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ؛ نماز انسان را از فحشاء و منكر باز می دارد. (18)؛ نماز انسان را از فحشاء و منكر باز می دارد، چون یاد خدا و بهترین وسیله ى غفلت زدایى است، چون اقامه ى نماز و داشتن رنگ الهى، مانع گرفتن رنگ شیطانى است همانطور كه اگر كسى كه لباس سفید بپوشد، حاضر نیست در جاى كثیف و آلوده بنشیند. چون نماز، داراى احكام و دستوراتى است كه رعایت هر یك از آنها انسان را از بسیارى گناهان باز مى دارد، مثل شرط حلال بودن مكان و لباس نمازگزار كه انسان را از تجاوز به حقوق دیگران باز مى دارد و مثل شرط پاك بودن آب وضو، مكان، لباس و بدن نمازگزار كه انسان را از آلودگى و بى مبالاتى دور مى كند و مثل شرط اخلاص كه انسان را از منكر شرك، ریا و سُمعه باز مى دارد و مثل شرط پوشش مناسب كه انسان را از منكر برهنگى و بى حیایى حفظ مى كند. (19)
با این وجود فحشاء عملی شیطانی است كه مفهوم گسترده ای دارد و شامل همه گناهان زشتی می شود كه غالب مردم از آنها نفرت دارند و نمونه بارز آن گناهان جنسی است كه در همه ادیان و فرهنگ ها مذموم و زشت شمرده است و نشانه مؤمنین این است كه به از این گناهان خودداری می كنند.


پی نوشت ها:

1. گناه شناسی، قرائتی.
2. تفسیر نمونه، ج 14، ص: 404.
3. سوره نمل، آیه 54.
4. اسراء 32.
5. میزان الحكمه، ج 5، 40، ح 7836.
6. شورى 37.
7. ترجمه تفسیر المیزان، ج 18، ص: 92
8. اعراف 28.
9. اعراف 28.
10. بقره 168-169.
11. تفسیر نمونه، ج 6،142-140.
12. نور 19.
13. تفسیر نمونه، ج 14، ص: 402.
14. تفسیر نمونه، ج 14، ص: 405.
15. میزان الحكمه ج 4، ص 268، ح6768.
16. تفسیر نمونه، ج 14، ص: 406.
17. بقره 168-169.
18. عنکبوت 45 .
19. تفسیر نور، ج 7، ص: 152.


- نظرات (0)

مراقب باشیم منافق از دنیا نرویم !

جهاد

آیه 24 سوره توبه حاوی هشدار مهمی به مسلمانان است. خداوند در این آیه، بر نقطه حساسی دست گذاشته است و آن محبت قلبی است:

قُلْ إِن كَانَ آبَاۆُكُمْ وَأَبْنَآۆُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْكُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ

بگو: اگر پدرانتان و پسرانتان و برادرانتان و همسرانتان و خویشانتان (كه اصول مجتمع خویشى انسانند) و اموالى كه فراهم كرده‏اید و تجارتى كه از كسادش بیم دارید و جاهاى مسكونیى كه به آنها دلخوشید (كه اصول قوام مالى اجتماع است) از خدا و فرستاده او و جهاد در راه او به نزد شما محبوب‏ترند پس منتظر باشید تا خداوند فرمان خود را (دستور عذاب شما را) صادر كند، و خدا گروه نافرمانان را هدایت نمى‏كند

بنابراین آن کسانی که حقیقتاً ایمان آورده اند ، همانطور که در زبان و ظاهر هیچ چیز را بر خدا و رسول خدا و جهاد در راه خدا ترجیح نمی دهند، در دل خود نیز هیچ گاه محبت پدران و برادران و همسران و بستگان و اموال و کاسبی و منزل ، در دل آنها بیشتر از محبت خدا نیست.

از این آیه نتایج و بهره های فراوانی می توان گرفت که در اینجا تنها به سه نکته اشاره می کنیم:

1- مۆمنان مثل بقیه مردم، خانواده و کسب و کار و خانه دارند و آن را دوست می دارند.

2- محبت خدا و رسول او و جهاد در راه او در نظر مومنان از محبت آنها به خانواده و پول و کاسبی و خانه شان بیشتر است.

3- محبت قلبی ما به چیزهای مختلف با هم فرق دارد. مثلا بعضی افراد و چیزها را بیشتر از افراد و چیزهای دیگر دوست داریم. اما کنترل آن با ماست که کدام را بر کدام از لحاظ دوست داشتن مقدم بداریم.

مطابق این آیه، مۆمنان دوست داشتن قلبیشان را هم کنترل می کنند. به عبارتی آنان مهار قلب خود را در دست می گیرند و اولویت بندی قلبشان را همیشه در اختیار دارند ؛به طوری که اجازه نمی دهند محبت پول یا خانه یا بستگانشان به حدی در دلشان شدید شود که از محبتشان به خدا و رسول خدا هم بالاتر رود.

یکی از روشن ترین آزمایشهای خدا، شرکت در جهاد است زیرا آنجا که فدا کردن جان و مال مطرح باشد دیگر هر کسی نمی تواند ادعای دوستی کند

با اینکه این آیه از دوست داشتن قلبی سخن به میان آورده است، اما راه بررسی این محبت، بررسی عملکرد است.

 

باید اهل عمل باشیم

یکی از سنت های خداوند آن است که مۆمنان را تنها به خاطر آنکه با زبان خود به دین اقرار می کنند، رها نمی کند. بلکه آنها را در موقعیت های امتحان قرار می دهد و آنان را بین دو راهی ها قرار می دهد تا باطن خود را آشکار کنند ؛ به طوری که آن کسی که محبت خدا و رسول در دلش از هر چیز دیگر شدید تر باشد ، پیروز و موفق می شود ولی آن کس که ادعای پوچ کرده باشد می لغزد.

به عبارت قرآنی، " آیا مردم گمان كردند كه آنان رها مى‏شوند تا بگویند ایمان آوردیم و آنها (به وسیله عمل) آزمایش نخواهند شد؟ : أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَكُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ " (سوره عنکبوت، آیه2)

 

روشن ترین آزماش خداوند

یکی از روشن ترین آزمایش های خدا، شرکت در جهاد است ؛ زیرا آنجا که فدا کردن جان و مال مطرح باشد دیگر هر کسی نمی‌تواند ادعای دوستی کند.

شاید ما تا آخر عمر هم برایمان امکان نداشته باشد که در جهاد شرکت کنیم ؛ مثلا به این علت که امام و پیشوای حقی که در زیر پرچم او جنگ کنیم نیابیم ، اما باید بکوشیم این شعله محبت را در خود زنده نگه داریم.

به عبارتی سعی کنیم همواره قلب خود را در این جهت تقویت کنیم که هر لحظه حاضر باشیم در راه خدا و رسول خدا، تحت فرماندهی امام معصوم و یا کسی که یقین کنیم تحت فرمان امام معصوم است ، در جبهه حق بجنگیم و هر قدر هم که خانواده و مال و کاسبی و خانه خود را دوست داشته باشیم، باز محبت خدا و رسول در ما آنقدر قوی و کارا باشد که ما را از وابستگی های مزاحم عاطفی برهاند و به جبهه جنگ برساند.

آن کسانی که حقیقتا ایمان آورده اند همانطور که در زبان و ظاهر هیچ چیز را بر خدا و رسول خدا و جهاد در راه خدا ترجیح نمی دهند، در دل خود نیز هیچگاه محبت پدران و برادران و همسران و بستگان و اموال و کاسبی و منزل در دل آنها بیشتر از محبت خدا نیست

این گونه به سوی ایمان راستین گام برداریم

سخن خود را با روایتی که از پیامبر نقل شده است پایان می دهیم:

من مات و لم یغز و لم یحدث نفسه بالغزو مات علی شعبه من النفاق: آن كس كه جنگ نكرده یا فكر جنگ را در مغز خود نپرورانده است، وقتى بمیرد در حالتی از نفاق مرده است. (مستدرک، حاکم نیشابوری، ج2، ص79)

یعنی یکی از نیت هایی که شخص مومن دارد آن است که همواره آماده است که اگر جنگ حقی پیش آمد حتما در جبهه حاضر باشد. کسانی که همواره به دنبال بهانه تراشیدن هستند تا از میدان جنگ دور باشند، از ایمان راستین بهره مند نیستند.

لازم به توجه است که معلوم نیست هر جنگی که با نام اسلام و دین انجام شود، خداپسندانه باشد؛ همانطور که اهل‌بیت علیهم السلام بسیاری از قیام های زمانه خود را تأیید نمی کردند و دوستان خود را از کمک کردن به بسیاری از قیام کننده ها باز می داشتند.

مسلمان وظیفه دارد تیزبینی خود را آنقدر بالا برده باشد که سودجویان نتوانند در هنگام درگیری های دنیاطلبانه خود، با نام اسلام و دین از هیجانات او به نفع مقاصد خود سوء استفاده کنند و او را آلت دست خود قرار دهند.

بنابراین هم باید از اوضاع زمانه آگاه باشیم که فریب تزویرگران را نخوریم و هم آن که شعله جهاد و سخت کوشی و جان فشانی برای خدا را همواره در درون خود زنده نگه داریم.


- نظرات (0)

فضیلت مرد بر زن مثل فضیلت آب نسبت به زمین است

 

آیا این آیه ملاک برتری مرد بر زن است؟

بله اما نه برتری مطلق بلکه برتری نسبی

درجه: از مادّه دروج و به معنى حركت تدریجى صعودى با دقّت و احتیاط است، و این حركت اعمّ است از آنكه مكانى باشد و یا در عمل و یا معنوى.

بنابراین آیه می فرماید (نوع) مردان نسبت به (نوع) زنان از لحاظ ذات و طبیعت، دارای صفت استقامت و حركت و پیشرفت می باشند، و از لحاظ عمل و در مقام زندگى مى‏توانند حركت تدریجى و صعودى داشته و بالا بروند.

و این زمینه و استعداد در وجود مردان به خاطر موظّف بودن آنها براى تأمین زندگى و اداره امور عائله است، و لازمست پیوسته در انجام این برنامه و براى ایفاء این وظیفه طبیعى و شرعى و عقلى همیشه در كوشش و مجاهدت و فعّالیّت باشند.

پس امتیاز مردان از لحاظ استعداد حركت و ترقّى تدریجى عملى آنان است، نه بلندى مقام ایشان از جهت خلقت . (برگرفته از تفسیر روشن)

وَ لِلرِّجالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ" در حقیقت مفهومش این است كه مسأله عدالت میان زن و مرد به این معنى نیست كه آنها در همه چیز برابرند و همراه یكدیگر گام بردارند چرا که مرد و زن در خلقت و آفرینش متفاوتند.

بعضى از مفسران گفته‏اند كه جمله" لِلرِّجالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ"، تنها نظر به مساله رجوع در عده طلاق دارد ولى روشن است كه این تفسیر با ظاهر آیه سازگار نیست، زیرا قبل از آن یك قانون كلى در باره حقوق زن و رعایت عدالت، به صورت" وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ " بیان شده، سپس جمله مورد بحث به صورت یك قانون كلى دیگر به دنبال آن قرار گرفته است.

و بالاخره در پایان آیه مى‏خوانیم:" خداوند توانا و حكیم است" (وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَكِیمٌ).

ممکن است زنانی در زمینه های ذکر شده بر مردان امتیاز داشته باشند، ولی قوانین به موارد جزئی نظر ندارد، بلکه نوع و کلیت را در نظر می گیرد و بدون شک از نظر کلی مردان نسبت به زنان برای سرپرستی خانواده آمادگی بیشتری دارند

و در واقع پاسخى است براى آنها كه در این زمینه ایراد مى‏گیرند، و اشاره‏اى است به اینكه حكمت و تدبیر الهى، ایجاب مى‏كند كه هر كس در جامعه به وظایفى بپردازد كه قانون آفرینش براى او تعیین كرده است، و با ساختمان جسم و جان او هماهنگ است.

حكمت خداوند ایجاب مى‏كند كه در برابر وظایفى كه بر عهده‏ زنان گذارده، حقوق مسلمى قرار گیرد، تا تعادلى میان وظیفه و حق بر قرار شود.(تفسیر نمونه)

 

قوامیت مردان بر زنان در خانواده از نگاه قرآن چه توجیحی دارد؟ 

واقعیت این است که در قرآن موردی وجود ندارد که در آن به صورت واضح از برتری حقوقی یا فضیلت موهبتی، خارج از دایره ی اراده و اختیار انسان به "درجه" تعبیر شده باشد، بلکه واژه ی "درجه" یا "درجات" به مقام و جایگاه دنیوی یا اخروی ای اشاره دارد که اراده و عمل انسان زاینده آن باشد. [پژوهش های قرآنی، ش 25-26، سال 1380، ص 153.] "وَلِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِّمَّا عَمِلُواْ ". [انعام، 132.] برای همه، منزلت هایی است که ناشی از کارهای آنان است.

قوام، در نگاه اهل لغت به معنای کارپردازی و محافظت و نگهبانی است. قیام گاهی به معنای محافظت و اصلاح می آید و از همین قبیل است سخن خداوند که می فرماید: "الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء"، [نساء، 34.] مردان قوام بر زنان هستند. [ابن منظور، لسان العرب، ج 11، واژه ی قوم.] "قام الرجل علی المرأة صانها و قام بشأنها". قوامیت مرد بر زن؛ یعنی او را حفظ نمود و به امور او پرداخت. [سعید الخواری ، اقرب الموارد، واژه ی قوم.]

مفسران قرآن کریم نیز اکثراً به نقل این دیدگاه مشترک لغت شناسان پرداخته اند و "قوام" در آیه ی "الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء" را به معنای سرپرست، نگهبان و کارپرداز گرفته اند.

از باب نمونه به دو مورد اشاره می شود :

"قوام اسم است برای کسی که با جدیت به کاری می پردازد. وقتی گفته می شود، این قیم زن است، مراد کسی است که به کار او می پردازد و به نگهداری او اهتمام می ورزد". [فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 10، ص 88.]

"کلمه ی قیم به معنای آن کسی است که مسئول قیام به امر شخص دیگر است و کلمه ی قوام و قیام مبالغه در همین معناست". [طباطبائی، محمد حسین، المیزان، (ترجمه فارسی)، ج 4، ص 542.]

زن و شوهر

بنابراین، با توجه به جایگاه و منزلت زن در دین اسلام و با توجه به معنایی که برای قوام بیان شد، از آیه ی "الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء" می توان چنین برداشت کرد که آیه در بیان رهبری و سرپرستی واحد و منظم – در خانواده – با توجه به مشورت ها و مسئولیت های لازم است، نه در صدد تشریع و تجویز استبداد، سلطه و اجحاف نسبت به زنان. [تفسیر نمونه، ج 3، ص 411- 416.]

از آن جا که خانواده یک واحد کوچک اجتماعی است، طبیعی است که – مانند یک اجتماع بزرگ – رهبری و سرپرستی واحدی را می طلبد. بنابراین، این مسئولیت به جهاتی و به لحاظ خصوصیاتی که در مردان وجود دارد، نظیر غلبه ی قدرت تفکر مرد بر نیروی عاطفه و احساسات وی، داشتن بنیه و نیروی جسمی بیشتر در جهت دفاع از حریم خانواده و تعهد مالی در برابر زن و فرزندان نسبت به پرداخت هزینه های زندگی، به عهده ی مرد گذاشته شده است.

البته ممکن است زنانی در زمینه های ذکر شده بر مردان امتیاز داشته باشند، ولی قوانین به موارد جزئی نظر ندارد، بلکه نوع و کلیت را در نظر می گیرد و بدون شک از نظر کلی مردان نسبت به زنان برای سرپرستی خانواده آمادگی بیشتری دارند.

از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) درباره ی برتری مردان بر زنان سۆال شد، آن حضرت فرمود: "کفضل الماء علی الارض، فبالماء تحیی الارض و بالرجال تحیی النساء"، ثم تلاهذه الآیة "الرجال قوامون علی النساء". [کاشانی، فیض، تفسیر صافی، ج 1، ص 448.] فضیلت مرد بر زن مثل فضیلت آب نسبت به زمین است، با آب زمین زنده می شود و با مردان زندگی زنان به نشاط و شادابی و زایندگی می رسد. آن گاه پیامبر آیه ی "الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء" را تلاوت فرمود.

امام صادق (علیه السلام) در این باره می فرماید: "من سعادة الرجل ان یکون القیم علی عیاله" [وسائل الشیعة، ج 15، ص 251.] و قوامیت بر خانواده نشانه سعادت مرد است.

در فرهنگ قرآن قوامیت مرد کوچک ترین زمینه ای را برای تسلط، استبداد و تعدی باقی نمی گذارد. این توهم که آیه ی فوق زمینه تعدی و سلطه مردان بر زنان را باعث می شود، شاید به جهت عدم تبیین معنای قوام در تحقیقات و پژوهش های قرآنی باشد

طبق این دو روایت اگر مسئولیت قوامیت به دوستی در محیط خانواده انجام پذیرد، موجب نشاط، طراوت و سلامت زندگی است.

 


- نظرات (0)