سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



فانی بودن دنیا


(كلُ‏ُّ مَنْ عَلَیهَْا فَان)

(هر آن کس که بر روی زمین است، فانی است)

«الرحمن:26»


- نظرات (0)

داشتن بصیرت

(وَ قَالُواْ لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فىِ أَصحْابِ السَّعِیر)

«جهنمیان میگویند :

اگر ما گوش شنوا داشتیم یا تعقل میکردیم ,

الان در میان دوزخیان نمی بودیم»

(ملک_10)


- نظرات (0)

بررسی ماهیت ابلیس(فرشته است یاجن)


بسم الله الرحمن الرحیم

‏( وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلَئكَةِ اسْجُدُواْ لاَدَمَ فَسَجَدُواْ إِلَّا إِبْلِیسَ أَبىَ وَ اسْتَكْبرَ وَ كاَنَ مِنَ الْكَافِرِین‏)

و چون فرشتگان را فرمان دادیم كه بر آدم سجده كنید، همه سجده كردند مگر شیطان كه ابا و تكبّر ورزید و از فرقه كافران گردید. (بقره_34)

قرآن كریم  ماهیّت ابلیس را اجمالا كه  آفرینش وى از آتش و اینكه از اجنه بوده است سخن گفته  ، اما به تفصیل آفرینش او چون تفصیلى كه در آفرینش انسان بیان كرده، نپرداخته است. 

اما دانشمندان وبزرگان دینی  در این كه ماهیّت و حقیقت ابلیس از جنّ بوده یا از فرشتگان  ؟ بر یك نظر نیستند.
و در مجموع می توان گفت که در  این زمینه سه دیدگاه وجود دارد .

دیدگاه اول :
...................
 این دیدگاه می گوید:  ابلیس  از جن است. كه بسیارى از بزرگان همچون سیدمرتضى، ابوالفتوح رازى،  زمخشرى، و.... ابلیس را از جن دانسته و  در مجمع البیان هم فرموده : شیخ مفید ابلیس را جن دانسته وباتوجه  به روایات متواتره  فراوان از ائمه علیهم السلام ؛  مذهب امامیه را نیز بر همین قول دانسته  است‏(ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏1، ص: 128)

  بسیارى از دارندگان این رأى، به استناد پاره‏اى از روایات، ابلیس را پدر جن (ابوالجنّ) دانسته‏ و در برابرِ حضرت آدم را ابوالانس گفته (كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‏1، ص: 145)

 دلیل این دیدگاه :
.............................
1 : به تصریح خود قرآن، ابلیس از جنّیان بوده است.
  (فَسَجَدُوا إِلآَّ إِبْلِیسَ كَانَ مِنَ الْجِنّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبّهِ‏). (كهف 50)

2 : بر اساس آیات 26 و27 از سوره مبارکه حجر ، انسان از گل خشک وجن از آتش خلق شده است .
(وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْانسَانَ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ *وَ الجْانَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُوم*)

خوب از طرفی  هم طبق روایات، آفرینش فرشتگان از نور، ریح و روح بوده (التفسیر الكبیر، ج 2، ص 214،)و ابلیس هم كه  جنس خود را ازنار( آتش) معرّفى كرده است: «خَلَقْتَنِى مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ و مِن طِینٍ». (ص _ 76) بر این اساس، ابلیس هم كه از آتش است ،  از جنّیان است .

3:  ابلیس استكبار ورزید و از انجام فرمان خداوند سر باز زد؛ و ازآنجا که ملائک معصوم از گناه ولغزشند ، بنابراین ابلیس  نمى‏ تواند از فرشتگان باشد چرا که آنها  از فرمان الهى هرگز سرپیچى و گناه نمى ‏كنند و  جمله" یفعلون" در آیه 6 سوره تحریم ناظر به این است كه فرشتگان عمل را طبق دستور انجام مى‏دهند(لَّایَعْصُونَ اللَّهَ مَآ أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ) .

بنابراین می توان گفت که  ابلیس جنّ از اجنه بوده است چرا  كه آنها هم مثل انسانها دارای خطا ولغزش هستند برخى از آنها  فرمان‏بردار و برخى منحرفند:(وَ أَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا الْقسِطُونَ). (جنّ 14) (وَ أَنَّا مِنَّا الصالِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذَ لِكَ كُنَّا طَرَآ ئقَ قِدَدًا). (جنّ 11)
و یك سری دلایل دیگر هم بیان کرده اند که اینجا مجال پرداختن به آنها نیست. 

سوال 
........                       
اما بر اساس این دیدگاه كه ابلیس جن است ، پس چگونه در آیه مورد بحث  خداوند متعال او را با فرشتگان ذکر کرده است ؟؟؟؟

جواب : اینکه در آیه مورد بحث فرمان سجده شامل ابلیس هم شده و  یا اینكه  از فرشتگان  استثناء شده  ؛ این بدان معنا نیست که  وى جزو فرشتگان بوده است، زیرا این استثنا یا استثناى منقطع است، یعنى استثنایى است كه مستثنا (ابلیس) از جنس مستثنا منه (فرشتگان) نیست ، و یا استثنایى متّصل است؛ یعنى ابلیس اگرچه از فرشتگان نیست اما به دلایل ذیل  در ردیف فرشتگان شمرده  شده است كه ما اینجا یك دلیل را بیان می كنیم .

زمخشری در كشاف فرمود ه : به علّت زیاد بودن  تعداد فرشتگان ، لفظ ملائك از باب تغلیب بر ابلیس نیز اطلاق شده است. (الكشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج‏1، ص: 128)

دیدگاه دوم : 
...................
این گروه به آیه 34 سوره مبارکه بقره  (وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلائكَةِ اسْجُدُواْ ) ، تمسک کرده و گفته‏ ا ند: اگر ابلیس از ملائك نمی بود ،  فرمان الهى هم  شامل او نمى ‏شد و مى‏ توانست به این بهانه از سجده سر باز زند. 

استثناى ابلیس از فرشتگان در چند آیه نیز نشان مى‏ دهد كه از ملائك بوده؛ در غیر این صورت باید استثنا را منقطع بدانیم كه مستلزم حمل بر مجاز و بر خلاف ظاهر و نیز مستلزم تخصیص عمومات است كه محذور آن بیش‏تر از آن است كه ابلیس را از ملائك بدانیم. 

امیر مؤمنان، على علیه السلام نیز به صراحت او را فرشته خوانده است: (مَا كَانَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِیُدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بِأَمْرٍ أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَكا) هرگز خداوند، انسانى را براى عملى وارد بهشت نمى ‏كند كه بر اثر همان عمل فرشته ‏اى را از آن جا رانده است». (نهج البلاغه، خطبه 192).  
                       
البته صاحبان این رأى، از آیه «كَانَ مِنَ الْجِنّ» (كهف 50) پاسخ‏ هایى را بیان فرموده اند .

مثلا گفته‏ اند: علّت نام‏ گذارى این فرشته  به جنّ، به دلیل خزینه‏ دارى جنّت یا پنهان بودنش  از دیدگان یا .... بوده است. 

برخى برآنند كه تفاوت میان فرشتگان و جنّ، تفاوت نوعى نیست؛ بلكه جنّ، صنفى از ملائك است. وبه گفته المنار دلیلى وجود ندارد كه بین فرشتگان و جن، فصلى جوهرى باشد كه یكى را از دیگرى جدا سازد.( تفسیر المنار، ج 1، ص 265؛ ج 8، ص 328).

دیدگاه سوم :
.................
ابلیس از ملائكِ ممسوخ است.
 براساس این دیدگاه، ابلیس در ابتدا از ملائك بود؛ امّا پس از نافرمانى، مسخ و از جنّیان شد. صاحبان این رأى،  (كان) ىر آیه «كَانَ‏  من الجِنّ» (كهف 50) را به معناى «صار من الجن» گرفته‏ اند. و مرحوم شیخ طوسى، این نظر را از اخفش و گروهى از اهل لغت نقل كرده (التبیان، ج 1، ص 152؛ ج 7، ص 57) 

 آلوسى نیز آن را جایز شمرده است. (روح‏المعانى، ج 1، ص 365) البته شاید بتوان كلام زمخشرى را ناظربه این رأى  دانست كه جمله «فَاخْرُجْ مِنْهَا» را به خروج از آفرینش نخستین معنا كرده است؛ یعنى پس از آن كه سفید، زیبا و نورانى بود، او را سیاه، زشت و ظلمانى گردانید. (الكشاف، ج 2، ص 98).


منبع : رهپویان قرآن


- نظرات (0)

گناهانى كه باعث نزول عذاب مى‏شوند،

امام سجاد علیه‏السلام :

وَ الذُّنُوبُ الّتى تُنزِلُ النِّقَمَ عِصیانُ العارِفِ بِالبَغىِ وَ التَطاوُلُ عَلَى النّاسِ وَ الاِستِهزاءُ بِهِم وَ السُّخریَّةُ مِنهُم ؛

گناهانى كه باعث نزول عذاب مى‏شوند، عبارت‏اند از: ستم كردن شخص از روى آگاهى، تجاوز به حقوق مردم، و

دست انداختن و مسخره كردن آنان.


معانى الاخبار ، ص 270


- نظرات (0)

مراد از مودّت فی‌القربی

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند:

«أساس الإسلام حبّی و حبّ أهلِ بَیْتی:

اساس و بنیاد اسلام، دوستی من ودوستی اهل بیت ام است.»

( کنزالعمال، ج 12،‌ص 105، حدیث 34206)



- نظرات (0)