سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



ویژگیهای منافقین از نظر قرآن

قـرآن کریم نشانه هاى دقیق و زنده اى براى آنها بیان مى کند که خط باطنى آنها را مـشـخـص مـى سـازد:
1- عدم ایمان به خدا و روز قیامت
خداوند مى گوید: بعضى از مردم هستند که مى گویند به خدا و روز قـیامت ایمان آورده ایم در حالى که ایمان ندارند؛ «و من الناس من یقول آمنابالله و بالیوم الاخر و ما هم بمؤمنین، بقره آیه 8». قرآن به این واقعیت اشاره مى کند که نفاق در واقع یکنوع بیمارى است مى گوید: در دلهاى آنها بیمارى خاصى است؛ «فى قلوبهم مرض، بقره/ 10»، خداوند هم بر بیمارى آنها مى افزاید؛ «فزادهم الله مرضا».
2- آنها داعیه اصلاح طلبى دارند در حـالى که مفسد واقعى همانها هستند:
هنگامى که به آنها گفته شود در روى زمین فساد نکنید مـى گـویـنـد: مـا فـقـط اصـلاح کننده ایم؛ «و اذا قیل لهم لاتفسدوا فى الارض قالوا انما نحن مصلحون، بقره/11»؛ ما برنامه اى جز اصلاح در تمام زندگى خود نداشته ایم و نداریم!. قـرآن اضـافـه مى کند: بدانید اینها همان مفسدانند و برنامه اى جز فساد ندارند ولى خـودشان هم نمى فهمند.
3- آنها سفیه می باشند.
آنها خود را عاقل و هوشیار و مؤمنان را سفیه و ساده لوح و خوش باور مى پندارند، آن چنانکه قرآن مى گوید: هنگامى که به آنها گفته مى شود ایمان بیاورید آنگونه که توده هاى مردم ایمان آورده اند، مى گویند: آیا ما همچون این سفیهان ایمان بیاوریم «و اذا قیل لـهـم آمـنوا کما آمن الناس قالوا انـؤمن کما آمن السفهاء، بقره/ 13» قرآن در پاسخ آنها مى گوید: بدانید سفیهان واقعى اینها هستند اما نمى دانند.
4- هر روز به رنگى در مى آیند و در میان هر جمعیتى با آنها هـم صدا مى شوند.
قرآن مى گوید: هنگامى که افراد با ایمان را ملاقات کنند مى گویند ایـمان آوردیم اما هنگامى که با دوستان شیطان صفت خود به خلوتگاه مى روند مى گویند ما با شمائیم! «و اذا خـلـوا الى شیاطینهم قالوا انا معکم، بقره/ 14».
5- سیمای منافقان مانند شب تـاریـک و آتشى در شب ظلمانى (آیات 20-18 سوره بقره)
قرآن می گوید: آنها مانند کسى هستند که آتشى (در شب ظلمانى) افروخته تا در پـرتـو نـور آن راه را از بـیراهه بشناسد و به منزل مقصود برسد «مثلهم کمثل الذى استوقد نارا، بقره/ 17» آنها کر هستند و گنگ و نابینا، و چون هیچ یک از وسائل اصلى درک حـقایق را ندارند از راهشان باز نمى گردند «صم بکم عمى فهم لایرجعون، بقره/ 18».
6- عداوت باطنى و فقدان ایمان (سوره توبه، آیات 80-50)
قرآن می گوید: اگر نیکى به تو رسد آنها را ناراحت مى کند «ان تصبک حسنة تسؤهم». و ایـن نـاراحـتـى دلیل عداوت باطنى و فقدان ایمان آنهاست ولى در مقابل اگر مصیبتى به تو بـرسـد و گـرفـتـار مشکلى شوى با خوشحالى مى گویند: ما از قبل پیش بینى چنین مسائلى را مـى کـردیـم «و ان تصبک مصیبة یقولوا قد اخذنا امرنا من قبل» (توبه/ 50).
7- اعمال آنها بى روح و بى اثراست و هیچ گونه بهره اى از آن عایدشان نـمى شود. (سوره توبه، آیات 80-50)
8- آنها ترسو هستند (سوره توبه، آیات 80-50)
آنها به خدا سوگند یاد مى کنند که از شما هستند «ویحلفون بالله انهم لمنکم» در حـالـى کـه نـه از شـما هستند و نه در چیزى با شما موافقند بلکه آنها گروهى هستند که فـوق الـعـاده مـى ترسند و از شدت ترس کفر را پنهان کرده اظهار ایمان مى کنند مبادا گرفتار شوند «وماهم منکم ولکنهم قوم یفرقون» (توبه/ 56).
9- نهایت بغض و عداوت و نفرت از مؤمنان(سوره توبه، آیات 80-50)
«لویجدون ملجا او مغارات او مدخلا لولوا الیه و هم یجمحون، توبه/ 57» مى گوید: آنها چنان هستند که اگر پناهگاهى (همانند یک دژ محکم) بـیـابـند، یا دسترسى به غارهایى در کوهها داشته باشند، یا بتوانند راهى در زیرزمین پیدا کنند، با سـرعـت هر چه بیشتر به سوى آن مى شتابند تا از شما دور شوند و بتوانند کینه و عدوات خود را آشکار سازند.
10- آنها خودخواه بى منطق می باشند.
آنها هرگز راضى به حق خود نیستند. هـر کس جیب آنها را پر کند عادل است و از او راضى هستند و هر کس به خاطر رعایت عدالت حق دیگران را به آنها نبخشد ظالم و از او ناراضى مى شوند قرآن مـى گـوید: اگر سهمى به آنها داده شود راضیند و خـوشـحـال و تـو را مـجرى عدالت مى دانند هر چند استحقاق نداشته باشند «فان اعطوا منها رضوا، توبه/ 58» و اگـر چـیزى از آن به آنها داده نشود خشمگین مى شوند و تو را متهم به بى عدالتى مى کنند.
11- سوگند به دروغ جهت فریب مردم
آنـهـا بـراى پـوشـانـدن چـهـره خود بسیارى از خلافکاریهاى خود را انکار مى کردند و با توسل به سـوگـندهاى دروغین مى خواستند مردم را فریب داده و از خود راضى کنند. قرآن مى گوید: آنها براى شما سوگند به خدا یاد مى کنند تا شما را راضى کنند «یحلفون بالله لکم لیرضوکم، توبه/ 62». روشـن است که هدف آنها از این سوگندها، بیان حقیقت نیست بلکه مى خواهند با فریب و نیرنگ چـهـره واقعیات را در نظرتان دگرگون جلوه دهند، و به مقاصد خود برسند.
12- آنـهـا مردم را به منکرات تشوق، و از نیکیها باز مى دارند.
13- منافقان دائما سعى مى کنند که فساد همه جا را بگیرد، و معروف و نیکى از جامعه برچیده شود.
14- انفاق نمی کنند و افرادی بخیل هستند.
آنها دستهایشان را مى بندند «و یقبضون ایدیهم، توبه/ 67» نه در راه خدا انفاق مى کنند، نه به کمک محرومان مى شتابند، و نه خویشاوند و آشنا از کمک مالى آنها بهره مى گیرند. روشـن اسـت آنـهـا چـون ایـمان به آخرت و نتایج و پاداش انفاق ندارند، در بذل اموال سخت بخیلند.
15- آنها خدا را فراموش کرده اند.
تـمام اعمال و گفتار و رفتارشان نشان مى دهد که آنها خدا را فراموش کرده اند و نیز وضـع زنـدگـى آنها نشان مى دهد که خدا هم آنها را از برکات و توفیقات و مواهب خود فراموش نموده «نسوا الله فنسیهم، توبه/ 67».
16- مـنـافـقـان فاسقند و بیرون از دایره اطاعت فرمان خدا. «ان المنافقین هم الفاسقون، توبه/ 67».
17-منافقان کم ظرفیتند!
به هنگام ضعف و ناتوانى و فقر و پریشانى، چنان دم از ایمان مى زنند که هیچ کس باور نمى کند آنها روزى در صف منافقان قرار گیرند. امـا هـمین که به نوایى برسند چنان دست و پاى خود را گم کرده و غرق دنیاپرستى مى شوند که همه عهد و پیمانهاى خویش را با خدا به دست فراموشى مى سپارند. خداوند میگوید: بعضى از منافقان کسانى هستند که با خدا پیمان بسته اند که اگر از فضل و کـرم خـود بـه مـا مـرحـمت کند قطعا به نیازمندان کمک مى کنیم و از نیکوکاران خواهیم بود. ولى این سخن را تنها زمانى مى گفتند که دستشان از همه چیز تهى بود و به هنگامى که خـداونـد از فضل و رحمتش سرمایه هایى به آنان داد، بخل ورزیدند و سرپیچى کردند و رویگردان شدند «فلما آتیهم من فضله بخلوا به و تولوا و هم معرضون، توبه/ 76».
18- منافقان کـارشکن هستند!
آنها افرادى لجوج، بهانه جو، و ایـرادگـیـر، و کـارشکن هستند، هر کار مثبتى را، با وصله هاى نامناسبى تحقیر کرده، و بد جلوه مى دهند. خداوند مى فرماید: آنها که به افراد نیکوکار مؤمنین در پرداختن صدقات و کمکهاى صادقانه، عیب مى گیرند، و مخصوصا آنها که افراد با ایمان تنگدست را که دسترسى جز به کمکهاى مختصر نـدارنـد، مسخره مى کنند، خداوند آنان را مسخره مى کند، و عذاب دردناک در انتظار آنهاست!
19- لحن گفتارشان پر است از کنایه ها و نیشها و تعبیرات موذیانه و منافقانه (سوره محمد آیات 32-30)
در آیـه شـریـفه مى افزاید: و اگر ما بخواهیم آنها را به تو نشان مى دهیم، تا آنها را با قیافه هایشان بشناسى «ولو نشا لا ریناکهم فلعرفتهم بسیماهم». در چـهـره هـاى آنـهـا عـلامتى مى گذاریم که با مشاهده آن علامت از نفاقشان آگاه شوى، و به راى العین آنها را ببینى. سـپـس مـى فرماید: هر چند مى توانى آنها را از طرز سخنانشان بشناسى «و لتعرفنهم فى لحن القول». یعنى این منافقان بیماردل را از کنایه ها و نیشها و تعبیرات موذیانه و منافقانه شان مى توان شناخت.
20- دوگانگى ظاهر و باطن (سوره منافقین آیات 11-1)
مـنـافـقـان دروغـگو هستند و به گفته خود ایمان ندارند «والله یعلم انک لرسوله والله یشهد ان الـمـنــافـقـیـن لـکـاذبـون، منافقون/ 1» چـرا کـه آنها نمى خواستند، خبر از رسالت پیامبر (ص) بدهند، بلکه مى خواستند از اعتقاد خود به نبوت او خبر دهند و مسلما در این خبر دروغگو بودند. و از اینجا نخستین نشانه نفاق، روشن مى شود و آن دوگانگى ظاهر و باطن است که با زبان مؤکدا اظـهـار ایـمان مى کنند، ولى در دل آنها مطلقا خبرى از ایمان نیست، این دروغگوئى محور اصلى نفاق را تشکیل مى دهد.
21- بر دلهاى آنها مهر نهاده شده و حقیقت را درک نمى کنند. (سوره منافقین آیات 11-1)
این به خاطر آن است که آنـها نخست ایمان آوردند، سپس کافر شدند، و لذا بر دلهاى آنها مهر نهاده شده و حقیقت را درک نمى کنند «ذلک بانهم آمنوا ثم کفروا فطبع على قلوبهم فهم لایفقهون، منافقون/ 3».
22- از درک حقائق روشن غالبا محرومند (سوره منافقین آیات 11-1)
23- اجسامى بى روح، و صورتهائى بى معنى و هیکلهائى توخالى دارند، نه از خود استقلالى، نه در درون نـور و صفائى و نه اراده و تصمیم محکم و ایمانى دارند، درست همچون چوبهائى خشک تکیه زده بر دیوار! (سوره منافقین آیات 11-1)
از نـظر باطن، گوئى چوبهاى خشکى هستند که به دیوار تکیه داده شده اند «کانهم خشب مسندة، منافقون/ 4».
24- آنها توخالى و فاقد توکل بر خدا و اعتماد بر نفس هستند که هر فریادى از هر جا بلند شود آن را بر ضد خود مى پندارند «یحسبون کل صیحة علیهم، منافقون/ 4».
25- تـرس و وحـشـتـى عجیب همیشه بر قلب و جان آنها حکم فرماست، و یک حالت سؤظن و بدبینى جانکاه سرتاسر روح آنها را فرا گرفته است.
26- متکبر و مغرور هستند.
هنگامى که به آنها گفته شود: بیائید تا رسول خدا براى شما استغفار کند، سرهاى خود را (از روى استهزا و کبر و غرور) تکان مى دهند و آنها را مى بینى که از سخنان تو اعراض کرده و تـکبر مى ورزند «واذا قیل لهم تعـالوا یستغفر لکم رسول الله لووا رؤسهم و رایتهم یصدون و هم مستکبرون، منافقون/ 5».


- نظرات (0)

به کــــــجــ ـــــا چــــنــــ ـیـــــــن شـــــتـــ ــابـــــا ن؟

صداقت؟…. یادش گرامى…

غیرت؟….. به احترامش یک لحظه سکوت…

معرفت؟….. یابنده پاداش میگیرد…

مرام؟….. قطعه گم شده …

عشق؟ ….. از دم قسط…

واقـــعـــ ـا به کــــــجــ ـــــا چــــنــــ ـیـــــــن شـــــتـــ ــابـــــا ن؟؟؟


- نظرات (0)

آن گاه که...

آن گاه که...

*آن گاه که تنها شدي و در جستجوي يک تکيه گاه مطمئن هستي ، بر من توکل نما .

( نمل/79 )

*آن گاه که نوميدي بر جانت پنجه افکند و رها نمي شوي ، به من اميدوار باش .

( زمر/53 )

*آن گاه که سرمست زندگاني دنيا و مغرور به آن شدي ، به ياد قيامت باش .

( فاطر/5 )

*آن گاه که در پي تعالي و کمال هستي ، نيتت را پاک و الهي کن .

( فاطر 29-30 )

*آن گاه که دوست داري به آرزويت برسي ، به درگاهم دعا کن تا اجابت نمايم.

( غافر/60 )



- نظرات (0)

صفات مومن

حضرت رسول(ص)می فرمایند: یاعلی! 

1) کثیرا علمه؛ علم او زیاد باشد.

2) جمیل المنازعة؛ در نزاع و دعوا زیبا برخورد کند.

3) اجتماعه تعلّما؛ اجتماعش برای یادگیری است تا به غیبت، تهمت، کلام بی فایده و...آلوده نگردد و عمرش هدر نرود.

4) لا یخوض فیما لا یعنیه؛ درچیزی که مهم و مقصود نیست و مشکلی را حل نمی کند، فرو نمی رود؛ زیرا کارهای انسان باید حاجتی از حوایج دنیا یا آخرت او را برآورده کند.

5) لایشمت بمصیبة؛ در غم کسی شاد نمی شود.

6) أحلی من الشهد؛ محضر او شیرین تر وگواراتر از شهد است؛ چراکه پیرو اهل البیتی(ع)است که در زیارت شریفه جامعه کبیره خدمتشان عرضه می داریم: «فما أحلی أسمائکم».

7) لطیف الحرکات؛ حرکاتش لطیف و حساب شده و منظم است.

8) حلو المشاهدة؛ مشاهده اش مسرت بخش و شیرین است.

9) حسن الوقار؛ از هیبت ومتانتی نیکو برخوردار است.

10) لین الجانب؛ به راحتی می توان به وی نزدیک شد و با او انس گرفت.

11) طویل الصمت؛ سکوت طولانی دارد.

12) حلیما إذا جُهل علیه؛ وقتی کسی با او برخورد جاهلانه کند، از خود حلم نشان می دهد.

13) کثیرالحذر؛ پرهیز و هوشمندی او فراوان است،یعنی همیشه از خود مراقبت می کند، مانند کسی که در زمین پرخار و پرتیغ راه می رود.

14) حرکاته أدب؛ حرکاتش مؤدبانه است.

15) کلامه عجب؛ گفتارش شگفت آور است؛ زیرا معارف نغز و معانی پرمغز و آموزنده را به همراه دارد.

16) لا یتتبّع العورة؛ زشتی های دیگران را پیگیری نمی کند، تا خداوند پی گیر زشتی های او نباشد

17) وقورا؛ بسیار با وقار است.

18) قلیل الکلام؛ کم حرف است؛ چرا که مراعات حدود الهی از کلام آدمی می کاهد.

19) رفیقا؛ نرم خو، خوش خلق و مدارا کننده است.

20) لا لعّان؛ اهل نفرین نیست.

21) لا سبّاب؛ اهل سبّ و ناسزا نیست.

22) بشّاشا؛ خوش روست و همیشه لبخند به لب دارد.

23) لا حسّاس؛ اهل تحسّس و محسوس کردن نهان و نهاد دیگران نیست.

24) لا جسّاس؛ تجسّس کننده نیست؛ زیرا که جاسوسی نه تنها خود گناه است، بلکه زمینه بسیاری از گناهان دیگر را فراهم می کند.

25) یطلب من الأمور أعلاها؛ از میان کارها برترین و بالاترین آن را انتخاب می کند و همت بلند دارد.

26) مِن الأخلاق أسناها؛ از اخلاقیات، عالی ترین و روشن ترین آن را بر می گزیند.

27) مؤیّدا بتوفیق الله؛ با توفیقات الهی تایید شده است.

28) ذا قوّه فی لین؛ با داشتن قدرت و قوت، نرم خوست.

29) عزمة فی یقین؛ با علم و یقین تصمیم می گیرد و گام بر می دارد، نه از روی شک و تردید.

30) قلیل المؤنة؛ کم هزینه است و به تجملات دنیا نمی اندیشد.

31) کثیر المعونة؛ کمک او نسبت به دیگران زیاد است.

32) قلیل المنام؛ کم خواب است.

33) یحسن فی عمله کأنّه ناظر الیه؛ در کارهایش نیک عمل می کند به گونه ای که گویا ناظری دقیق بر اعمال خویش و مراقب آن است.

34) یزن کلامه؛ کلام خود را با ترازوی حق می سنجد تا اگر دارای اجروثواب است مطرح وگرنه ترک کند؛ زیرا کلام پاکیزه،صدقه است.

35) لا یقبل الباطل من صدیقه؛ باطل را از دوستش نیز نمی پذیرد.

36) لا یردّ الحق علی عدوّه؛ در برابر دشمن خود نیز حق را زیر پا نمی گذارد.

37) لا یتعلّم إلّا لیعلم؛ برای دانستن دنبال یادگیری می رود نه برای فخرفروشی، خودنمائی و... .

38) لا یعلم إلّا لیعمل؛ جز برای عمل کردن نمی آموزد.

39) یطلب النهار معیشته؛ روز، دنبال معیشت می رود تا سربار جامعه نباشد و زندگیش محترمانه اداره شود.

40) یبکی اللیل علی خطیئته؛ شب هنگام برگناهانش اشک می ریزد.

41) إن سالک مع أهل الدنیا کان أکیسهم؛ اگر با اهل دنیا باشد، زیرک ترین آن هاست.

42) إن سالک مع أهل الأخرة کان أورعهم؛ اگر با اهل آخرت باشد، با ورع ترین آن هاست.

43) لا یعمل فی دینه برخصة؛ اهل سهل انگاری و اباحه گری در دین نیست.

 

برگرفته از کتاب«ادب فنای مقرّبان»


- نظرات (0)

سجده بر تربت حرام و بر مقعد حلال است؟!

بر اساس فقه آنها و فتواهایی که توسط مفتی هایشان صادر شده، سجده کردن نمازگزاران بر روی مقعد نفر جلویی، اقدامی حلال به شمار می رود و مبطل نماز نیست.
به گزارش شیعه آنلاین، یکی از شبهاتی که همواره توسط وهابیت علیه پیروان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام مطرح می شود این است که بر تربیت سجده می کنند.

وهابیون سجده بر تربیت را "شرک" و "بدعت" می دانند و بر همین اساس شیعیان را "مشرک" و "کافر" می خوانند.

این در حالی است که بر اساس فقه آنها و فتواهایی که توسط مفتی هایشان صادر شده، سجده کردن نمازگزاران بر روی مقعد نفر جلویی، اقدامی حلال به شمار می رود و مبطل نماز نیست.

http://shia-online.ir/article.asp?id=27432&cat=1




- نظرات (0)