سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

اوصاف دورویان

آتش افروخته

1- مثلهم كمثلِ الذی استوقدَ ناراً فلما أضاءَت ما حَولهُ ذَهبَ الله بنورهِم و تَرَكهُم فی ظلماتٍ لا یبصرون.(بقره/17)

" مثل منافقان، همچون مثل كسانی است كه در اطراف خود آتشی افروخته اند تا اطراف خویش را روشن نماید، اما خدا روشنی آتش را ببرد و در میان تاریكیهایی كه نمی بینند رهایشان می كند."

اولین مثل قرآن، درباره وضعیت منافقین است. شاید از این نكته بتوان به خطر این گروه در بین مسلمین پی برد. مثال كار آنها و ایمان آوردن دروغین و ظاهری آنها مانند فردی است كه در بیابان تاریك و طوفان خیز برای این كه راه خود را پیدا كند، آتشی بیفروزد و خیال كند چند بوته خشك و شعله ای اندك می تواند راهنمای او دراین صحرای تاریك شود در حالی كه در این صحرا نیاز به چراغی پرتوافروز و روشنایی دائمی و مطمئن كه در گردباد حوادث خاموش و كم نور نشود است نه شعله چند بوته خشك!

در حقیقت منافقین با اظهار اسلام و اعلام وفاداری ظاهری می خواهند خود را در صف مومنان جا بزنند و با همین ادعای اندك به مقصد برسند كه چنین چیزی ممكن نیست.

در جلد اول تفسیر نمونه در ذیل آیه مورد بحث آمده است:

" آنها( منافقان) فكرمی كردند با این آتش مختصر و نور آن می توانند با ظلمتها به پیكار برخیزند اما ناگهان بادی سخت بر می خیزد و یا باران درشتی می بارد و یا بر اثر پایان گرفتن مواد آتش افروز، آتش به سردی و خاموشی می گراید و آنها بار دیگر در تاریكی وحشت زا سرگردان می شوند. "

مولوی در مثنوی معنوی درباره این آیه چنین سروده است:


برق آفل باشد وبس بی وفا

 آفل از باقی نداند بی صفا



برق خندد، بركه می خندد بگو؟

بر كسی كه دل نهد بر نور او



نورهای برق ببریده پی است

 او چو لاشرقی ولاغربی كیست



برق را خود یخطف الابصار دان

نور باقی را همه  ابصار دان


انسان كر و كور و لال

2- صمٌ بكمٌ عُمیٌ فَهُم لا یَرجعون.( بقره/18)

" آنها( منافقین مانند) كرها، لال ها و كورهایند، لذا به راه نمی آیند. "

دومین مثل قرآنی نیز اختصاص به منافقین دارد البته به نحوه دیگری خداوند متعال به توصیف وضعیت آنان می پردازد . انسان برای آن كه بتواند از راه مستقیم، خود را به مقصد برساند باید به وسیله حواس خود راه را از بیراهه تشخیص دهد. او به وسیله چشم، گوش و زبان ، با محیط ارتباط برقرار می كند و می تواند موضع خویش را انتخاب كند. حال اگر انسانی كر، كور و لال باشد و بخواهد در یك راه پر پیچ و خم خطرناك حركت كند، چگونه می تواند بدون خطر در این مسیر قدم نهد و چگونه به مقصد خواهد رسید؟

منافقان هم وقتی حقایق را شنیده اند اما چشم، گوش و دل خویش را بر این حقایق بسته اند می خواهند كورمال، كورمال و بدون اسباب و حواس لازم این مسیر را طی كنند و به همین جهت هرگز به مقصد نمی رسند بلكه در عرصه حوادث و مشكلات در دره بدبختی سقوط می كنند چون هیچ یك از وسایل اصلی درك حقیقت را ندارند، از راه كج خویش باز نمی گردند و در بیراهه های گوناگون سرگردان هستند و از این كه بتوانند به راه راست قدم بگذارند عاجز و ناتوانند.

رگبار تند در شب تاریك

3- او كصیبٍ من السماءِ فیه ظلماتٌ و رعدٌ و برقٌ یجعلون اصابعَهُم فی اذانِهم من الصواعقِ حَذَرََ الموت والله محیط بالكافرین.( بقره/19)

" یا چون ( كسانی كه در معرض) رگباری از آسمان- كه در آن تاریكیها و رعد و برقی است- ( قرار گرفته اند)؛ از ( نهیب) آذرخش( و) بیم مرگ، سرانگشتان خود را در گوشهایشان نهند،( تا صدای صاعقه را نشوند) ولی خدا بر كافران احاطه دارد."

سومین مَثل قرآنی نیز درباره وضعیت منافقین است.

شب تاریك و ظلمانی است، پرخوف و خطر، باران به شدت می بارد، از كرانه های افق برق پرنوری می جهد، صدای غرش وحشتزا و مهیب رعد، نزدیك است پرده های گوشها را پاره كند... انسانی بی پناه در دل این دشت وسیع و ظلمانی و پر از خطر، حیران و سرگردان مانده است! باران زیاد، بدن او را خیس كرده نه پناهگاه مورد اطمینانی وجود دارد كه به آن پناه برد و نه ظلمت اجازه می دهد كه گامی به سوی مقصد بردارد!

آری منافقان ، دقیقاً به چنین مسافری می مانند. آنها در بین مومنان روزافزون كه مانند سیل خروشان و باران تند به هر سو پیش می روند، قرار گرفته اند و افسوس كه به پناهگاه مطمئن ایمان پناه نبرده اند تا از شر ظلمت و صاعقه های مرگبار مجازات الهی نجات یابند، از سوی دیگر پیشرفت سریع مسلمین و آیه های قرآن كه پرده از رازهای نهفته آنان برمی داشت همچون صاعقه ای مرگبار آنان را هدف قرار می داد و هر دم احتمال می دادند كه آیه ای نازل شود و پرده از رازهای دیگر آنان بردارد و رسواتر شوند. خط نفاق در هر عصر و زمانی وجود دارد. سرگردانی منافقان، اضطراب و بی پناهی و بدبختی و رسوایی آنها را در همین دوران نیز می توانیم مشاهده كنیم.(1)

پی نوشت :

1- تفسیر نمونه ، ج 1 ، ص 113 .


- نظرات (0)

اسماء و صفات الهی



مفهوم اسماء حسنی

" برای خداست تمامی اسمایی كه بهترین اسماء است پس او را عبادت كنید و با آنها به سویش توجه نمایید."( سوره اعراف، آیه 80)

توصیف اسماء خدا به وصف " حسنی " دلالت می كند بر این كه مراد به این اسماء، اسمایی است كه در آنها معنای وصفی بوده باشد، مانند آن اسمایی كه جز بر ذات خدای تعالی دلالت ندارد، اگر چنین اسمایی درمیان اسماء خدا وجود داشته باشد، آن هم نه هر اسم دارای معنای وصفی، بلكه اسمی كه در معنای وصفی اش حسنی هم داشته باشد، باز هم نه هر اسمی كه در معنای وصفی اش حسن و كمال خوابیده باشد، بلكه آن اسمایی كه معنای وصفی اش وقتی با ذات خدای تعالی اعتبار شود به غیر خود احسن هم باشد،  بنابر این شجاع وعفیف هرچند از اسمایی هستند  كه دارای معنای وصفی اند و هر چند در معنای وصفی آنها حسن خوابیده لكن لایق به ساحت قدس خدا نیستند برای این كه از یك خصوصیت جسمانی خبر می دهند.

لازمه این كه اسمی از اسماء خدا بهترین اسم باشد این است كه بریك معنای كمالی دلالت كند، آن هم كمالی كه مخلوط با نفس و یا عدم نباشد، واگر هم هست تفكیك معنای كمالی از آن معنای نقصی و عدمی ممكن باشد.

" تنها برای خداست اسماء حسنی"، هر اسمی كه احسن در وجود باشد برای خدا بوده و احدی درآن با خدا شریك نیست. تنها برای خدا بودن آنها معنایش این است كه حقیقت این معانی فقط و فقط برای خداست و كسی در آنها با خدا شركت ندارد، مگر به همان مقداری كه او تملیك به اراده و مشیت خود كند.

تقسیم بندی صفات الهی

بعضی از صفات خدا صفاتی است كه معنای ثبوتی را افاده می كند، از قبیل علم و حیات، و اینها صفاتی هستند كه مشتمل برمعنای كمالند، و بعضی دیگرآن صفاتی است كه معنای سلبی را افاده می كند، مانند سبوح و قدوس و سایر صفاتی كه خدای را منزه از نقایص می سازد، پس از این نظر می توان صفات خدا را به دو دسته تقسیم كرد: یكی ثبوتیه و دیگری سلبیه.

پاره ای از صفات خدا آن صفاتی است كه عین ذات او است نه زاید بر آن . مانند حیات و قدرت و علم به ذات، و اینها صفات ذاتی اند. و پاره ای دیگر صفاتی هستند كه تحقیقشان محتاج به این است كه ذات قبل از تحقق آن صفات محقق فرض شود، مانند خالق ورازق بودن كه صفات فعلی هستند، و اینگونه صفات زاید برذات و متنزع از مقام فعلند.

همچنین خلق و رحمت ومغفرت و سایر صفات و اسماء فعلی خدا كه برخدا اطلاق می شود، و خدا به آن اسماء نامیده می شود بدون این كه خداوند به معانی آنها متلبس باشد، چنان كه به حیات و قدرت وسایر صفات ذاتی متصف می شود، چه اگر خداوند حقیقتاً متلبس به آنها می بود می بایستی آن صفات، صفات ذاتی خدا باشند نه خارج از ذات، پس از این نظرهم می توان صفات خدا را به دو دسته تقسیم كرد: یكی صفات ذاتیه و دیگری صفات فعلیه.

تقسیم دیگری كه درصفات خدا هست، تقسیم به نفسیت و اضافت است، آن صفتی كه معنایش هیچ اضافه ای به خارج از ذات ندارد صفات نفسی است مانند حیات، آن صفتی كه اضافه به خارج دارد صفت اضافی است، و این قسم دوم هم دوقسم است، زیرا بعضی از اینگونه صفات نفسی هستند و به خارج اضافه دارند آنها را صفات نفسی ذات اضافه می نمامیم، و بعضی دیگر صرفاً اضافی اند مانند خالقیت و رازقیت كه امثال آن را صفات اضافی محض نام می گذاریم.

تعداد اسماء حسنی

در آیات كریمه قرآن دلیلی كه دلالت كند برعدد اسماء حسنی و آن را محدود سازد نیست. هر اسمی درعالم باشد كه ازجهت معنا احسن اسماء بوده باشد آن اسم ازآن خداست، پس نمی توان اسماء حسنی را شمرده و به عدد معینی محدود كرد.

آن مقداری كه در خود قرآن آمده صد و بیست و هفت اسم است:

الف – الاه، احد، اول، آخر، اعلی، اكرم، اعلم، ارحم الراحمین، احكم الحاكمین، احسن الخالقین، اهل التقوی، اهل المغفره، اقرب، ابقی.

ب – باری، باطن، بدیع، بر، بصیر.

ت – تواب.

ج – جبار، جامع.

ح – حكیم، حلیم، حی، حق، حمید، حسیب، حفیظ، حفی.

خ – خبیر، خالق، خلاق، خیر، خیرالفاصلین، خیرالحاكمین،خیرالفاتحین، خیرالغافرین، خیرالوارثین، خیرالراحمین، خیرالمنزلین.

ذ – ذوالعرش، ذوالطول، ذوانتقام، ذوالفضل العظیم، ذوالرحمه، ذوالقوه، ذوالجلال و الاكرام، ذوالمعارج.

ر- رحمن، رحیم، رئوف، رب، رفیع الدرجات، رزاق، رقیب.

س – سمیع، سلام، سریع الحساب، سریع العقاب.

ش – شهید، شاكر، شكور، شدید العقاب، شدید المحال .

ص – صمد.

ظ – ظاهر.

ع – علیم، عزیز، عفو، علی، عظیم، علام الغیوب، عالم الغیب و الشهاده.

غ – غنی، غفور، غالب، غافرالذنب، غفار.

ف – فالق الاصباح، فالق الحب و النوی، فاطر، فتاح.

ق – قوی، قدوس، قیوم، قاهر، قهار، قریب، قادر، قدیر، قابل التوب، قائم علی كل نفس بما كسبت.

ك – كبیر، كریم، كافی.

ل – لطیف.

م – ملك، مومن، مهیمن، متكبر، مصور، مجید، مجیب، مبین، مولی، محیط، مصیب، متعال، محیی، متین، مقتدر، مستعان، مبدی، مالك الملك.

ن – نصیر، نور.

و – وهاب واحد، ولی، والی، واسع، وكیل، ودود.

ه – هادی.

معانی این اسماء را خدای تعالی به نحو اصالت داراست، و دیگران به تبع او دارا هستند، پس مالك حقیقی این اسماء خداست، و دیگران چیزی ازآن را مالك نیستند مگر آنچه را كه خداوند به ایشان تملیك كرده باشد كه بعد از تملیك هم باز مالك است، واز ملكش بیرون نرفته است.

در قرآن هیچ دلیلی بر توقیفی بودن اسماء خدای تعالی نبوده بلكه دلیل بر عدم آن هست.

نفی حد دراسماء و صفات الهی

ما جهات نقص و حاجتی را كه در اجزای عالم مشاهده می كنیم از خدای تعالی نفی می نماییم، مانند مرگ و فقر. وصفات كمال برای او اثبات می كنیم از قبیل حیات، قدرت، علم و امثال آن. این صفات در دار وجود ملازم با جهاتی از نقص و حاجت است وما آن را از خدای تعالی نفی می كنیم. از طرف دیگر وقتی بنا شد تمامی نقایص و حوایج را از او سلب كنیم برمی خوریم به این كه داشتن حد هم از نقایص است، برای این كه، چیزی كه محدود بود به طور مسلم خودش خود را محدود نكرده، و موجود دیگری بزرگتر از آن و مسلط بر آن بوده كه برایش حد تعیین كرده، لذا همه انحاء حد و نهایت را از خدای سبحان نفی می كنیم، و می گوییم: خدای تعالی در ذاتش و همچنین درصفاتش به هیچ حدی محدود نیست، پس او وحدتی را داراست كه آن وحدت برهر چیزی قادر است، و چون قادر است احاطه به آن هم دارد.

این جاست كه قدم دیگری پیش رفته و حكم می كنیم به این كه صفات خدای تعالی عین ذات اوست، و همچنین هریك از صفاتش عین صفت دیگر اوست، و هیچ تمایزی میان آنها نیست. مگر به حسب مفهوم – معنای كلمه – برای این كه فكر می كنیم اگر علم او مثلاً غیر قدرتش باشد و علم و قدرتش غیر ذاتش بوده باشد، همانطور كه درما آدمیان این طور است، باید صفاتش هریك آن دیگری را تحدید كند و آن دیگری منتهی به آن شود، پس باز پای حد و انتها و تناهی به میان می آید.

و همین است معنای صفت احدیت او كه از هیچ جهتی ازجهات منقسم نمی شود و نه درخارج و نه در ذهن متكثر نمی گردد.

منبع :

 معارف قرآن در المیزان، گردآوری و تنظیم: سید مهدی امین
- نظرات (0)

این عوامل در تربیت مؤثر است

تربیت


تاثیر محیط بر تربیت انسان دقیقا مثل همین شدت کم و زیاد آب رودخانه است؛ گاهی آنقدر قوی است که هر چه برسر راه خود دارد را با خود همراه می کند و به رنگ خود در می آورد...
انسان تربیت پذیر است و استعداد درونی اش در جریان تربیت به فعلیت می رسد برخی امور همچون وراثت و محیط خانوادگی و اجتماعی بر روند تربیت تاثیر گزار است. اگر چه شرایط منحصر به فرد شخص از پذیرش تاثیرات تربیتی وراثت و محیط جلوگیری می نماید؛ استعدادهای نهفته و درونی انسان در جریان تربیت شکوفا می شود و به فعلیت و رشد می رسد لکن برخی عوامل مانند محیط خانواده و جامعه بر این روند تأثیرگذار هستند و جریان تربیت را تقویت یا تضعیف می کنند.

معنای تربیت

تربیت از (ربو) به معنی پرورش فکری و اخلاقی است و دراصطلاح به برنامه و زمینه سازی هدفمند در جهت به فعلیت رسیدن استعدادهای بالقوه و پرورش استعدادهای درونی گفته می شود.

وقتی درون آب قرار می گیری شدت آب هر چقدر هم که قوی تر باشد زمانی که وزن تو سنگین است نمی تواند تو را حرکت دهد حال در مسایل فرهنگی هر چقدر وزنه اعتقادات تو سنگین تر باشد در این طوفان ها ازگزند بلا درامان می مانی. حال برای اینکه این وزنه راسنگین تر کنی نیاز به دو امر مهم داری علم و عمل

نقش تربیتی محیط

انسان به زندگی جمعی گرایش دارد چون استعدادهای نهفته و بالقوه ای دارد که در پرتو زندگی جمعی به فعلیت می رسد و نیازهایی دارد که در جمع دست یافتنی است؛ حال هر پدیده ای که در عالم رخ می دهد دارای آثار خاصی است. رویدادهای اجتماعی نیز به عنوان جزئی از رویدادهای جهان از چنین خصوصیتی برخوردار می باشد.
رویدادهای اجتماعی عملکرد انسان را تحت الشعاع قرار می دهد ... به بیان دیگر تأثیر جامعه بر افراد ازطریق تاثیر بر استعدادهای ذاتی آن هاست به همین دلیل جامعه می تواند زمینه ساز رشد و ترقی یا فساد و تباهی باشد.

درمسیر رودخانه

با پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن جنگ تحمیلی عراق علیه ایران همه بالخصوص جوانان در مسیر رودخانه ی خروشان و مواج انقلاب اسلامی قرار گرفتند و فرهنگ شهادت طلبی و ایثار تا عمق جانشان رسوخ کرد و آنان را به سد آهنین و بنیان مرصوص مبدل کرد. از کوچک تا بزرگ، زن و مرد، همه و همه در این حرکت عظیم فرهنگی و رویداد مهم قرار گرفتند و تغییر کردند و بسیاری از استعدادهای آنان به فعلیت رسید.
استعدادهایی مانند ایثار، شهادت طلبی ، غیرت، مردانگی .....اما امروزه با تهاجم فرهنگی غرب علیه فرهنگ اسلام و جنگ نرم که همان جنگ اعتقادات و دین است باعث شده که مردم در هجمه عظیم این شبیخون قرار گیرند و سرمایه چند ساله فرهنگ این مرز و بوم مورد تهاجم قرار گیرد و این یعنی در مسیر رودخانه قرار گرفتن...
عامل اصلی در روحیه افراد و اعمال آنها به ایمان و اراده و معرفت آنها بستگی دارد. عوامل دیگر مانند محیط و وراثت و... عامل درجه دو است..
انسان می تواند در محیط ناپاك، پاك زندگی كند، همانند آسیه در كنار فرعون، در حالی که در محیط ناپاک و فاسد بود ولی موحد بود و اعتقادش او را حفظ کرد و این بانو آنقدر پاک زیست که اگرچه معصوم نیست ولی نامش در قرآن بیان شده است .
وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِندَكَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ
و براى كسانى كه ایمان آورده اند خدا همسر فرعون را مثل آورده آنگاه كه گفت پروردگارا پیش خود در بهشت خانه اى برایم بساز و مرا از فرعون و كردارش نجات ده و مرا از دست مردم ستمگر برهان(تحریم /11)
در جهت عکس این قضیه انسانهایی که در محیط پاک زیستند و ناپاک شدند همچون فرزندان یا همسران برخی انبیای الهی که در سوره تحریم نام همسران حضرت لوط و نوح را متذکر شده است که در عین اینکه در محیط پاک بیت نبوت بوده اند اما دچار انحراف شده اند
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یُغْنِیَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیْئًا وَقِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِین
خدا براى كسانى كه كفر ورزیده اند آن نوح و آن لوط را مثل آورده [كه] هر دو در نكاح دو بنده از بندگان شایسته ما بودند و به آنها خیانت كردند و كارى از دست [شوهران] آنها در برابر خدا ساخته نبود و گفته شد با داخل شوندگان داخل آتش شوید (تحریم /10)

رویدادهای اجتماعی عملکرد انسان را تحت الشعاع قرار می دهد ... به بیان دیگر تأثیر جامعه بر افراد از طریق تاثیر بر استعدادهای ذاتی آن هاست به همین دلیل جامعه می تواند زمینه ساز رشد و ترقی یا فساد و تباهی باشد.

سرزمین پاک

آری، وضع محیط، علت اصلی و تمام علت در خوبی و بدی افراد نیست، ولی اثر فوق العاده ای در روحیات و اعمال دارد، چرا كه انسان، بسیاری از صفات خود را از محیط اطراف كسب می كند. محیطهای پاك غالباً (نه همیشه) افراد پاك پرورش می دهد و محیطهای آلوده غالباً افراد منحرف.
قرآن كریم در آیاتی تأثیر محیط در شخصیت انسان را بیان داشته است، از جمله در آیه 58 سوره اعراف می فرماید: وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لاَ یَخْرُجُ إِلاَّ نَكِدًا كَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَشْكُرُونَ "سرزمین پاكیزه، گیاهش به فرمان پروردگار می روید، اما سرزمین های بدطینت (و شوره زار) جز گیاه ناچیز و بی ارزش نمی رویاند".(1)
در این آیه انسان ها به گیاهان تشبیه شده اند و محیط زندگی آن ها به زمین های شور و شیرین. در محیط آلوده، پرورش انسان های پاك تر است، به همین دلیل، برای تهذیب نفوس و تحكیم اخلاق صالح باید به اصلاح محیط اهمیت فراوان داد، ولی هرگز محیط، جای اراده انسان را نمی گیرد و اختیار را از او سلب نمی كند. آدمی می تواند با اراده خود محیطش را تغییر دهد و تحت تأثیر آن قرار نگیرد.

تکلیف ما چیست؟

وقتی درون آب قرار می گیری شدت آب هر چقدر هم که قوی تر باشد زمانی که وزن تو سنگین است نمی تواند تو را حرکت دهد حال در مسایل فرهنگی هر چقدر وزنه اعتقادات تو سنگین تر باشد در این طوفان ها از گزند بلا درامان می مانی. حال برای اینکه این وزنه را سنگین تر کنی نیاز به دو امر مهم داری علم و عمل.
مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ. هر كس از مرد یا زن كار شایسته كند و مؤمن باشد قطعا او را با زندگى پاكیزه اى حیات [حقیقى] بخشیم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى دادند پاداش خواهیم داد (97/نحل)

علم و عمل

علم نخل وجود انسان را بارور می کند که ثمره آن می شود توحید و خداشناسی و ظرفیت او را بالا می برد و او را در برابر حوادث و بلایا مقاوم می سازد .امیرالمومنین علی علیه السلام در بیانی می فرماید:
اگر انسان ها میدانستند در علم آموزی چه منافعی است، برای به چنگ آوردنش می کوشیدند، گرچه به قیمت از دست دادن جان هایشان و فرو رفتن در دریا باشد. (بحار،ج1،ص177)
در جایی دیگر می فرمایند: ای حاملان قرآن! به آن عمل کنید، زیرا دانشمند کسی است که بداند سپس به آنچه چه میداند، عمل کند و کردارش موافق با علمش باشد (جامع السعاده ،ج3،ص102)
باز در بیان عمل فرموده اند: کسی که در عمل کوتاهی کند دچار غصه و غم می گردد. (شرح نهج البلاغه ،ج18،ص317)


منابع :
تفسیر نمونه ٓایة الله مکارم شیرازی
تفسیر معین ٓراهنمای مفاهیم قران کریم -محی الدین بهرام محمدیان


- نظرات (0)

آغازی بر پایان آل سعود

آل سعود



مبارزه با ظلم و ستم عمری به درازای عمر بشریت دارد. خدای متعال در هر دوره‌ای برای برچیدن بساط حکومت‌های ستمگر و رهایی بندگان خود مردانی بزرگ را که دارای ایمان و اعتقادی راسخ بوده و سرآمد دیگران بوده‌اند فرستاده تا مردم را در مبارزه با ستمگران راهنمایی و هدایت کنند.
 این مردان بزرگ که قرآن داستان آنها را برای عبرت آیندگان نقل کرده به‌مرورزمان به نماد و نشانه‌ای برای قیام برعلیه مستکبران تبدیل‌شده‌اند؛ پیامبرانی چون حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مقابل نمرود، حضرت موسی (علیه السلام) در مقابل فرعون و پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) در برابر مشرکین مکه و منطقه‌ی حجاز.
درواقع بیان داستان این پیامبران الهی در قرآن و ترسیم الگویی فارغ از هرگونه اشتباه برای افزایش آگاهی مسلمانان برای نحوه مقابله با حکومتهای جور است، برای اینکه بدانند هر زمان که در مقابل حکومتهای ستمگر قرار گرفتند و راههای مسالمت‌آمیز مانند دعوت و مذاکره چاره‌ساز نبود باید برای خدا در این مسیر به‌تنهایی یا به همراه گروهی از مسلمانان قیام کنند. «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّـهِ مَثْنَی وَفُرَ‌ادَی[سباء/۴۶] بگو: شمارا تنها به یک چیز اندرز می‌دهم، و آن اینکه: دو نفر دو نفر یا یک نفر یک نفر برای خدا قیام کنید.» قیام امام حسین (علیه السلام) در مقابل یزید و امام خمینی (ره) در مقابل حکومت‌های فاسد و ستمگر نمونه‌های دیگری هستند که با تمام وجود در برابر حاکمان مستبد زمان خویش ایستادند و به نماد مقاومت و ایستادگی تبدیل شدند.
 مطالعه‌ی قصص انبیاء و تاریخ معاصر نشان می‌دهد که همواره حکومت‌های جائر و زمامداران ستمگر در مقابل نمادهای ایستادگی و مقاومت تصمیم واحدی را برای مقابله اتخاذ کرده‌اند و آن کشتن و از بین بردن این افراد است تا راه و هدف آنها به فراموشی سپرده شود، غافل از اینکه با از بین رفتن شیخ نمرها هیچگاه اهداف و راه و روش آنها از بین نمی‌رود بلکه خط سرخ شهادت که نتیجه‌ی استقامت، پایداری و مبارزه در برابر ظالمان است در میان شیعه با تأسی بر امام حسین (علیه السلام) از بین نرفته و امتداد دارد، امتدادی سرخ برای رسیدن به ظهوری سبز
اما ظالمانی مانند دولت آل سعود باید بدانند که به‌زودی خداوند انتقام شیعیان مظلوم عربستان و در رأس آنها شیخ نمر را از آنها خواهد گرفت، این وعده تخلف‌ناپذیر الهی است که می‌فرماید«وَکَذَلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ الظَّالِمِینَ بَعْضًا بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ [انعام/۱۲۹] ما این‌گونه بعضی از ستمگران را به بعضی دیگر وامی‌گذاریم به سبب اعمالی که انجام می‌دادند.»
این معنا در روایتی از امام صادق (علیه السلام) نیز بیان‌شده است، آن حضرت می‌فرماید:«مَنْ ظَلَمَ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِ مَنْ یَظْلِمُهُ [أَوْ عَلَی عَقِبِهِ] أَوْ عَلَی عَقِبِ عَقِبِهِ [۱] هر کس ستم کند، خداوند کسی را بر او چیره می‌کند که به او ستم کند یا به فرزند او و یا به فرزندِ فرزندش»
درواقع در انتقام از ظالم، خداوند خود نخستین کسی است که به دشمنی با ظالم بر می‌خیزد و او را به نابودی و هلاکت می‌کشاند همانگونه که حضرت علی (علیه السلام) در نهج البلاغه فرموده است:«مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللهِ کَانَ اللهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ، وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ، وَکَانَ لِلّهِ حَرْباً حَتَّی یَنْزِعَ [۲] کسی بر بندگان خدا ظلم بورزد خصم (حقیقی) او خدا است نه بندگانش، و هرکسی که خدا با او خصومتی داشته باشد، دلیلش را باطل سازد و چنان شخصی باخدا در حال محاربه است  که جز شکست و نابودی او نتیجه‌ای ندارد.»
ازاین‌رو آل سعود و یا به عبارتی «آل یهود» باید منتظر باشند که به‌زودی خداوند ستمگر دیگری را بر آنها مسلط کند تا انتقام مردم مظلوم یمن و شیعیان مظلوم عربستان را از آنها و فرزندان آنها بگیرد. «وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ [شعراء/۲۲۷] آنها که ستم کردند به‌زودی می‌دانند که بازگشتشان به کجاست»
پی‌نوشت
۱. الکافی: ج ۲ ص ۳۳۲
۲. نهج البلاغه، نامه ۵۳



- نظرات (0)

پایمردی تا شهادت

شیخ نمر


بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه
بار دیگر ددمنشی کسانی که ادعای خادم بودن حرمهای شریف را دارند؛ آشکار شد و شیخ نمر و عده ای دیگر را به جرم مخالفت با نظام مستبد عربستان اعدام نمودند، اما افکار عمومی دنیا و وجدانهای بیدار، عدالت خواهی و آزادی طلبی این روحانی مبارز را باعث اعدام او می دانند.
پایمردان راه خدا
قرآن مبین در باره ی کسانی که بر سر عهد و پیمان خود با خدا مانده و منتظر جانبازی در راه او هستند؛ می فرماید: «مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلاً؛[احزاب/23]از مؤمنان مردانى هستند كه به آنچه با خدا بر آن پیمان بستند [و آن ثبات قدم و دفاع از حق تا نثار جان بود] صادقانه وفا كردند، برخى از آنان پیمانشان را به انجام رساندند [و به شرف شهادت نایل شدند] و برخى از آنان [شهادت را] انتظار مى‏برند و هیچ تغییر و تبدیلى [در پیمانشان‏] نداده‏اند».[1]
تفسیر نمونه در ذیل این آیه می نویسد:  حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «فینا نزلت" رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ‏،" فانا و اللَّه المنتظر و ما بدلت تبدیلا؛آیه‏  "رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ‏ "در باره ما نازل شده است، و من به خدا همان كسى هستم كه انتظار (شهادت) را مى‏كشم، (و قبلا مردانى از ما همچون حمزه سید الشهدا شربت شهادت‏ نوشیدند) و من هرگز در روش خود تغییر نداده، بر سر پیمانم ایستاده‏ام». سپس اضافه می کند: یاران امام حسین (علیه السلام) در كربلا هر كدام كه مى‏خواستند به میدان بروند با امام وداع مى‏كردند و مى‏گفتند سلام بر تو اى پسر رسول خدا (سلام وداع) امام (علیه السلام)  نیز به آنها پاسخ مى‏گفت و سپس این آیه را تلاوت مى‏فرمود: "فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ"، از كتب مقاتل استفاده مى‏شود كه امام حسین (علیه السلام) این آیه را بر كنار جنازه شهیدان دیگرى همچون" مسلم بن عوسجه" و به هنگامى كه خبر شهادت" عبد اللَّه بن یقطر" به او رسید نیز تلاوت فرمود، و از اینجا روشن مى‏شود كه آیه چنان مفهوم وسیعى دارد كه تمام مؤمنان راستین را در هر عصر و هر زمان شامل مى‏شود، چه آنها كه جامه شهادت در راه خدا بر تن پوشیدند و چه آنها كه بدون هیچگونه تزلزل بر سر عهد و پیمان با خداى خویش ایستادند و آماده جهاد و شهادت بودند. [2]
شهید شیخ نمر از آن مردان مجاهد و مقاومی بود که بر سر میثاق مسلمانی خود تا شهادت ماند.

اقتدا به مولا علی (علیه السلام)
بی تردید شیخ نمر راه مولایش علی (علیه السلام) را ادامه داد که درهنگام بیعت مردم با او، وظیفه ی عالمان و دانشمندان خداترس را دربرابر مظلوم بیان می کند. حضرت غلی (علیه السلام) می فرماید: «أَخَذَ اللَّهُ‏ عَلَى‏ الْعُلَمَاءِ أَلَّا یُقِرُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُوم‏؛[3]خدا از علما عهد و پیمان گرفته که در برابر سیری بی اندازه ی ظالم و گرسنگی مظلوم آرام نگیرند (و وظیفه ی خود را در قبال اجتماع خویش انجام دهند)
گویا حضرت امیر (علیه السلام) حال و حکایت  امروز حکام مستبد و ظالم عربستان سعودی را بیان می فرماید. حکامی که با پول سرشار نفت و ... احساس سیری نموده  و نقشه های خطرناک برای  گرسنگی و از پای در آوردن مردم مسلمان کشورهای دیگر دارند، ولی به فضل خدا با این آبروریزی که به بار آورده اند؛ خودشان را از پای در می آورند. حضرت در این حدیث وظیفه ی سنگین علما و آگاهان به مسائل مسلمین را بیان می کند که در مقابل ظالمان باید از مظلومان دفاع کنند و داد مظلومان را به گوش ظالمان برسانند.  شهید شیخ نمراز جمله کسانی بود که برای احقاق حقوق شیعیان عربستان تلاش نمود و نسبت به ظلم حاکمان ظالم سعودی ساکت ننشست و خون پاک خود را تقدیم این عقیده نمود.

انتظار شهیدان (شیخ نمر) از ما
هر فردی که در راه خدا کشته می شود، از آیندگان می خواهد که راه او را (که همان پایمردی بر سر ارزشهای الهیست) ادامه دهند. در سوره آل عمران در این باره آمده است:  «فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ‏ بِالَّذینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ؛[آل عمران/170]آنها بخاطر نعمتهاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند؛ و بخاطر كسانى كه هنوز به آنها ملحق نشده‏اند [مجاهدان و شهیدان آینده‏]، خوشوقتند؛ (زیرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان مى‏بینند؛ و مى‏دانند) كه نه ترسى بر آنهاست، و نه غمى خواهند داشت. [4]
روح شهید عالم ــ شیخ نمر ــ از همرزمانش می خواهد که راه او را ادامه دهند و از سختیها و رنجهایی این راه (راه مبارزه با ظلم) نهراسند، زیرا که همه این سختیها و مرارتها در محضر خدا ثبت می شود و نزد خدا جایگاه والایی دارند.

شهیدان انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی هم از ما انتظار "ادامه ی راه خود را دارند. راهی که راه اباعبد الله الحسین (علیه السلام) در نپذیرفتن ظلم یزید بود.
شهیدانی که زنده اند و نزد خدا متنعمند [5]
شیخ نمر هم با تاسی از همین عقیده و مرام در مبارزه با حکام آل سعود ــ که دنباله های معاویه و یزیدند ــ به فیض عظمایی شهادت نائل آمد.


نتیجه گیری

شیخ نمر با پایمردی در راه حق به خیل عظیم شهیدان راه خدا پیوست، شهیدانی که آیندگان را تشویق به ادامه نمودن راه خود و پایمردی بر سراصول و ارزشهای الهی می نمایند. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
______________________________

پی نوشتها
[1] ترجمه انصاریان، ص421
[2]تفسیر نمونه، ج‏17، ص 246 و 247
[3] علل الشرائع، ابن بابویه، ج‏1، ص 151
[4]ترجمه مکارم، ص72 
[5] "و هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند مرده‏اند، بلكه زنده‏اند و در نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند"



- نظرات (0)

صلحی مدبرانه

اسلام دین صلح



اسلام دین صلح
در قرآن به مساله صلح و زندگی مسالمت آمیز با دشمنان اشاره شده است. «وَ إِنْ‏ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ‏ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ؛[انفال/61]و اگر دشمنان به صلح و مسالمت تمایل داشتند تو نیز مایل به صلح باش و كار خود به خدا واگذار كه خدا شنوا و داناست».
تفسیر نمونه در ذیل این آیه می نویسد: از آنجا كه به هنگام امضاى پیمان صلح، غالبا افراد گرفتار تردیدها و دو دلى‏ها مى‏شوند به پیامبر دستور مى‏دهد در قبول پیشنهاد صلح تردیدى به خود راه مده و چنانچه شرائط آن منطقى و عاقلانه و عادلانه باشد آن را بپذیر" و بر خدا توكل كن زیرا خداوند هم گفتگوهاى شما را مى‏شنود و هم از نیات شما آگاه است" (وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ‏)، ولى با این حال به پیامبر و مسلمانان هشدار مى‏دهد كه ممكن است در پیشنهادهاى صلح خدعه و نیرنگى در كار باشد و صلح را مقدمه‏اى براى ضربه غافلگیرانه‏اى قرار دهند یا هدفشان تاخیر جنگ براى فراهم كردن نیروى بیشتر باشد اما از این موضوع نیز نگرانى به خود راه مده زیرا خداوند كفایت كار تو را مى‏كند و در همه حال پشتیبان تو است. [1]
معاویه از آن افراد منافقی بود که صلح امام حسن (علیه السلام) با او بنا به مصالحی انجام شد؛ وگرنه سابقه ی معاویه در زمان مولا علی (علیه السلام) بر آن حضرت معلوم بود و معاویه هم بر آن مرام قبلی خود بود، ولی امام حسن (علیه السلام) فرمود: برای حفظ خون امت مسلمان این صلح را پذیرفتم. «إِنَ‏ مُعَاوِیَةَ نَازَعَنِی‏ حَقّاً هُوَ لِی دُونَهُ فَنَظَرْتُ لِصَلَاحِ الْأُمَّةِ وَ قَطْعِ الْفِتْنَةِ؛[2]معاویه در حقی که مال من است (خلافت)، با من وارد جنگ شد پس من بخاطر مصلحت امت مسلمان و قطع فتنه با او وارد صلح شدم».
با وجود آنکه آن امام بزرگوار بنا به مصالحی تن به صلح داد، بعضی ها به آن امام ایراد می گرفتند که چرا با اینگونه آدم فاسقی (معاویه) صلح نموده است. امام در جواب این کسان می فرماید: «ما أنا بِمُذلِ‏ المُؤمِنینَ‏، وَلكنّی‏ مُعِزُّ المُؤمِنینَ‏. إنّی لَمّا رَأیتُكُم لَیسَ بِكُم عَلَیهِم قُوَّةٌ سَلَّمتُ الأمرَ لِأبقى أنا وَأنتُم بَینَ أظهُرِهِم، كما عابَ العالِمُ السَّفینَةَ لِتَبقى لأصحابِها، وَكذلِكَ نَفسی وَأنتُم لِنَبقى بَینَهُم؛[3] من خار کننده ی مومنان نبوده بلکه باعث عزت مومنان هستم (این صلح از خونریزی بین مسلمین حلوگیری نمود) دیدم که شما قدرت جنگ ندارید کار را به او وا گذاشتم تا من و شما باقی بمانیم، همچنانکه آن عالم (خضر) کشتی را سوراخ نمود تا برای اهلش  باقی بماند. من هم این کار را انجام دادم تا هم من و هم شما باقی بمانیم».
 البته واضح است که امام (علیه السلام) ترسی از شهادت ندارد، ولی شهادت حضرت در آن شرایط با منافق بازی معاویه به حاشیه می رفت و آن دستاورد لازم را نداشت، چونکه معاویه انسان زیرک و منافقی بود و مسلمین آن زمان منافق بودن او را درک نمی کردند، با این صلح نامه، زمینه برای بر ملا شدن نفاق معاویه (که خیلی زود عهدنامه را زیر پا گذاشت)مهیا شد.
این را هم باید اضافه نماییم که گر چه قصد حجت خدا برپایی دین است؛ ولی این نکته جز با همراهی مردم امکان پذیر نیست. هر چند خدا می تواند مردم را در هر صورت با دین خود همراه گرداند [4] ولی می خواهد با اختیار خود راه حق را برگزینند. در قضیه صلح امام حسن (علیه السلام) هم چنین بود، خیلی از سپاهیان آن حضرت فریب زر و سیم معاویه را خوردند و نسبت به امام خیانت نمودند، اینچنین بود که امام دید نمی تواند حکومت حق را بر پا کند و در نتیجه صلح فرمایشی ا انتخاب نمود. در حالی که همین مردم (نسل قبل این مردم) با اصرار و پافشاری خود مولا علی (علیه السلام) را به عنوان خلیفه ی خود تعیین نمودند. حضرت علی (علیه السلام) پافشاری مردم را باعث تمایل خود به منصب خلافت می داند [5]
وقتی مردم تمایلی به جنگ با معاویه نداشتند و نمی خواستند ایشان را برای بر پایی حکومت عدل الهی یاری کنند؛ امام حسن مجتبی (علیه السلام) گزینه ی بهتری (در ظاهر امر) برای حفظ مصلحت مسلمین، بهتر ازصلح نداشت.

نتیجه گیری
قرآن مجید به مسلمانان می آموزد که اگر دشمنان تقاضای صلح نمودند (عاقلانه و بدور از حیله و نیرنگ) شما هم صلح نمایید. امام حسن مجتبی (علیه السلام) برای حفظ مصلحت مسلمین با معاویه صلح نمود و زمینه را برای بر ملا شدن چهره ی تزویر معاویه مهیا کرد.

پی نوشتها
[1] تفسیر نمونه، ج‏7 ، ص 230    
[2] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏44ص66
[3] مكاتیب الأئمة علیهم السلام ، نویسنده علی احمدی میانجی، چاپ اول 1426 قم، ج‏4، ص 217
[4] اآیه 253 بقره  "اگر خدا مى‏خواست پس از فرستادن پیامبران و معجزات آشكار، مردم با یكدیگر در مقام خصومت و قتال بر نمى‏آمدند، و لیكن آنان بر خلاف و دشمنى با هم برخاستند، برخى ایمان آورده و بعضى كافر شدند"
[5] " اگر حضور مردمانی که با من بیعت نموده و یا وجود کسانی که مرا یاری می دادند؛ نبود حجت بر من تمام نبود (برای پذیرش خلافت)" نهج البلاغه،  ترجمه فقیهی، خطبه 3، ص31

- نظرات (0)