سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



اشاره قرآن به جنسیت ملکه زنبور عسل

مورس مترلینگ در کتاب زنبور عسل نوشته است:

درباره زنبور عسل کتابهای بسیاری نوشته شده است برای اینکه از آغازتمدن بشیری این حشره بالدار اجتماعی که در کندو به طرزی شبیه به معجزه عسل خوش طعم و و مقوی و معطر را تولید می کرده است مورد توجه مردم قرار گرفته بود.


 www-jafr-ir-zanbor

ارسطو کاتون وارون پلین کولومل پلاریوس و دیگران که همگی از نویسندگان و علمای عصر باستان بودند راجع این حشره کتابهای بزرگ و رساله نوشتند.

آریستوس فانوس فیلسوفی بود که مدت ۵۸ سال در وضع زندگی زنبول عسل تحقیق کرد.

همچنین دانشمند دیگری موسوم به فیلیس کوس دوناس شب و روز در جوار زنبور های عسل زندگی می نمود که جز آنها چیزی نبیند به همین جهت از طرف هموطنان خود موسوم به وحشی گردید.

مطالعه واقعی درطرز زندگی زنبور عسل فقط از قرن هفدهم میلادی آغاز گردید در ابتدای این قرن دانشمند فلاماندی به نام کلونیوس بر اثر مطالعات خود اظهار داشت که یگانه حشره ای که در کندو فقط تخم می گذارد همانا ملکه است و گفت که ملکه دارای آلات تناسلی نرینگی و مادگی(هر دو) می باشد ولی نتوانست این گفته ها را اثبات کند.

بعد او یک دانشمند هلندی به نام سوامردان برای اولین دفعه مطابق اصول علمی شروع به مطالعه در وضع زنبور عسل کرد و به وسیله میکروسکوپ جزئیات زندگی زنبور عسل را از نظر گذرانی و آنها را تشریح نمود و چون بعد از تشریح توانست بطور واضح آلات تناسلی مادگی را در ملکه پیدا کند صریحا گفت که ملکه یک زنبور ماده است و حال آنکه قبل از آن تصور می‌شد ملکه شاه است یعنی یک حیوان نر است.

نکته ای که موریس مترلینگ در کتاب خود اشاره کرده کاملا درست است تا ۳۰۰ سال قبل تصور می شد که کندو دارای یک پادشاه و تعدادی سرباز است و هیچ اظهار نظری در مورد جنس ماده زنبور در قرآن نمی شد در قرآن کریم در سوره نحل آیه ۶۸ نوشته شده است.

خداوند در این آیه از قیدهای مونث برای خطاب زنبور استفاده می کند و این آیه دقیقا با این مثاله مطابقت دارد زیرا همیشه اولین بار یک زنبور ماده و تعدادی سرباز محافظ او از کندوی قبلی مهاجرت می کنند و کندوی جدید را تشکیل می دهند!و برای خود خانه درست می کنند.این مساله اولین بار ۳۰۰ سال قبل کشف شد حال آنکه این حقیقت بطور ماهرانه در ۱۴۰۰ سال قبل در آیات قرآن جاسازی شده است

وَأَوْحَى رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بیُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ

و پروردگار تو به زنبور عسل وحى کرد که از پاره‏اى کوه ها و از برخى درختان و از آنچه داربست مى‏کنند خانه‏هایى براى خود درست کن .

اگر به معنی عربی آیه دقت کنید خداوند در این آیه از قیدهای مونث برای خطاب زنبور استفاده می کند و این آیه دقیقا با این مثال مطابقت دارد زیرا همیشه اولین بار یک زنبور ماده و تعدادی سرباز محافظ او از کندوی قبلی مهاجرت می کنند و کندوی جدید را تشکیل می دهند! و برای خود خانه درست می کنند. این مسأله اولین بار ۳۰۰ سال قبل کشف شد حال آنکه این حقیقت به طور ماهرانه در ۱۴۰۰ سال قبل در آیات قرآن جاسازی شده است.

 


منبع:

سایت معجزات علمی قرآن


- نظرات (0)

حجاب



- نظرات (0)

۷ پله اصلی رفتن به سمت خدا

ی انسان! هرچه می‌خواهی انجام بده امّا توجّه داشته باش که خداوند متعال، پیامبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» و ائمّه طاهرین«سلام‌الله‌علیهم» حتماً تو را می‌بینند.

 


برای رسیدن به هر مقصدی راهی را باید در پیش گرفت ،و پا بر پله ای گذاشت، برای رسیدن به خداوند متعال راه و مشخص و روشن است ،بیراهه هم زیاد است اما مشخص نیست حرکت در آن ها رو به جلو باشد، باید در راه رسیدن به خدای خوبمان که اسلام نقشه راه را دقیق و روشن ترسیم کرده دقت کنیم که به بیراهه نرویم و در حرکتی رو به جلو حرکتی مداوم و سازنده داشته باشیم،البته راه میانبر هم داریم که اهمیت زیادی دارد ،اگر کسی بتواند به اخلاص در نیت و عمل برسد او از راه میانه خواهد رفت و هر عبادت و عملی تأثیر عمیقی در روح و کمالش خواهد داشت.

 

مراتب خلوص

علما و بزرگان، هدف و علّت غایی اعمال و به خصوص علّت غایی عبادات را در هفت مرتبه طبقه بندی کرده‌اند. به عبارت دیگر می‌توان گفت: خلوص در انجام عمل یا میزان رعایت اخلاص در عبادت، هفت مرتبه دارد که عبارتند از:

مرتبه اوّل: سعادت دنیوی

مرتبه دوّم: ترس از عذاب

مرتبه سوّم: شوق بهشت

مرتبه چهارم: حیا از خداوند

مرتبه پنجم: مقام شکر و وفا

مرتبه ششم: عشق و محبّت

مرتبه هفتم: مقام عنداللّهی

این هفت مرتبه از منظر علمای علم اخلاق و عرفا، فوق العاده مهم است و انسان باید با تلاش و کوشش مداوم، میزان اخلاص خود را از درجات و مراتب پایین، به درجات و مراتب بالاتر برساند.

در ادامه بحث، به شرح مراتب اخلاص می‌پردازیم:

 

مرتبه اوّل: سعادت دنیوی

در این مرتبه، وقتی کسی عبادتی را انجام می‌دهد، در کنار نیّت الهی، هدفی دنیوی را دنبال می‌کند؛ مثلاً برای رفع گرفتاری یا ادای قرض یا پیداکردن همسر، نماز می‌خواند یا نذری می‌کند.

مرتبه اول خلوص خوب است و اگر با صدق نیّت و خالصانه انجام شود، می‌تواند انسان را به اهداف مادی خود برساند، چنان‌که ادعیه، نمازها و اذکار زیادی برای رفع حوائج مادی از جانب ائمّه اطهار«سلام‌الله‌علیهم» وارد شده است.

اگر زنان جامعه، به واسطه حیا از خداوند، حجاب خود را حفظ کنند، در پیشگاه خداوند متعال و نزد ائمّه اطهار«سلام‌الله‌علیهم»، از جایگاه بالایی برخوردار خواهند بود

مرتبه دوّم: ترس از عذاب

بیشتر مردم در کارهای خود مخصوصاً عبادات، خداوند متعال را در نظر دارند، زیرا از عذاب الهی ترسان و گریزانند. ترس از عذاب الهی، عاملی بازدارنده از گناهان به شمار می‌رود و بسیاری از مسلمانان، برای دوری از آتش جهنّم، عبادات و کارهای نیک خود را به‌جا می‌آورند. مثلاً به نماز اهمیّت می‌دهند، زیرا بی‌توجّهی به نماز، فشار قبر و سختی عذاب جهنّم را در پی دارد.[۲] روزه می‌گیرند، زیرا در روایات فرموده‌اند: روزه سپری در برابر آتش جهنّم است.[۳] کارهای خیر انجام می‌دهند، به بینوایان و نیازمندان کمک‌رسانی می‌کنند و بین مردم را اصلاح می‌نمایند تا در روز قیامت از حرارت جهنّم و شدّت سختی حساب در امان باشند. همه این نیّات برای دنیا و آخرت انسان مفید است و خداوند رحمان، به عاملان آنها اجر و پاداش عنایت می‌کند، امّا علما و عرفا، آن را مرتبه پایینی از درجات اخلاص می‌دانند و انسان مخلص برای نیل به قرب الهی، باید از این اهداف نازل گذر کند.

 

مرتبه سوّم: شوق بهشت

این مرتبه نیز مانند مرتبه قبل، در بسیاری از افراد وجود دارد. تمایل آنان به انجام کارهای نیک از شوق رسیدن به بهشت و کسب ثواب سرچشمه می‌گیرد و برای رسیدن به نعمت‌های بهشتی، تلاش و کوشش می‌کنند. مثلاً می‌دانند که اگر کسی نماز اوّل وقت و با جماعت بخواند، بهشت مهیّای او خواهد بود. یا شنیده‌اند که اگر کسی به نیازمندان و بینوایان کمک کند، در آخرت برای او قصرهای مجلّل و درختان سر به فلک کشیده، جویبارهای روان، حورالعین و … وجود دارد و از آنها لذّت خواهد برد. بیشتر مردم این‌گونه عبادت می‌کنند و برای آنان نیز مفید است، همان‌طور که قرآن کریم می‌فرماید: «لِمِثْلِ هذا فَلْیَعْمَلِ الْعامِلُونَ»[۴]

وقتی مردم برای رسیدن به چنین اهدافی تلاش می‌کنند، با عنایت پروردگار عالم، به آن نیز دست می‌یابند و هنگامی که وارد بهشت می‌شوند، این‌گونه مورد خطاب قرار می‌گیرند: «کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنیئاً بِما أَسْلَفْتُمْ فِی الْأَیَّامِ الْخالِیَةِ- بخورید و بنوشید، گوارایتان باد، به پاداش‏ آنچه در روزهاى گذشته انجام دادید.»[۵]

ملائکه به آنان خطاب می‌کنند که از این نعمت‌ها استفاده کنید، زیرا اینها چیزهایی است که خودتان به واسطه روزه گرفتن، به واسطه عبادات و … در دنیا به دست آورده‌اید.

این مرتبه نیز گرچه در جایگاه خود با ارزش و بزرگ است، ولی نسبت به اهداف بالاتر، مرتبه نازلی به شمار می‌رود.

در اینجا تذکّر این نکته لازم است که وقتی بیان می‌شود نباید هدف، مراتب پایین اخلاص مثل رسیدن به مادیات و امور دنیوی یا ترس از عذاب یا شوق بهشت باشد، به این معنا نیست که مخلصین از دنیا محروم‌اند، بلکه وقتی نیّت خالصانه در همه کارها متجلّی شد و تنها برای رضای الهی کارها انجام گرفت، همه بلاهای دنیا و آخرت از میان می‌رود و همه نعمت‌‌ها در اختیار مخلصین قرار می‌گیرد. به عبارت دیگر، مخلصین، مراتب والای اخلاص را در نظر می‌گیرند و به نعمت‌های ناشی از مراتب اولیّه اخلاص توجه نمی‌کنند، امّا آن نعمت‌ها در ازای اخلاصی که داشته‌اند، به سوی آنها سرازیر می‌شود.

مرتبه چهارم: حیا از خداوند

مرتبه چهارم، نسبت به مراتب قبل، بسیار بهتر و با اهمیّت‌تر است؛ زیرا اوّلین مرتبه برای خواص به‌شمار می‌رود. برخی از افراد، انسان‌های باحیا و مۆدّبی هستند و برای کسب نعمت‌‌های دنیوی یا شوق بهشت و ترس از جهنّم عبادت یا اعمال صالح انجام نمی‌دهند، بلکه پایه و نیّت اصلی کارهای آنان، حیای درونی آنان از خداوند متعال است. در این مرتبه، ترک گناه و اهمیّت به واجبات، از حیای درونی نسبت به خداوند سرچشمه می‌گیرد. کسانی که به این درجه نائل می‌شوند، در مقابل پروردگار عالم باحیا هستند و در همه حالات، ادب و حیاء در مقابل او را رعایت می‌کنند.

قرآن کریم، ‌به طور غیرمستقیم بر این مسأله پافشاری دارد و می‌فرماید:

«وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُۆْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلى‏ عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»[۶]

ای انسان! هرچه می‌خواهی انجام بده امّا توجّه داشته باش که خداوند متعال، پیامبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» و ائمّه طاهرین«سلام‌الله‌علیهم» حتماً تو را می‌بینند. حرف «س» در «فَسَیَرَى اللَّهُ»، تحقیقی است؛ یعنی شک نکن که خداوند می‌بیند. پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین می‌بینند. آنگاه در آخرت، آنچه به جا آورده‌اید، به شما نشان داده خواهد شد.

ترجمان این آیه، همان سخن استاد بزرگوار ما، حضرت امام خمینی«قدّس‌سرّه» است که مکرّراً می‌فرمودند: «ما در محضر خدا هستیم. عالَم محضر خداست، در محضر خدا معصیت خدا نکنید.»

بیشتر مردم در کارهای خود مخصوصاً عبادات، خداوند متعال را در نظر دارند، زیرا از عذاب الهی ترسان و گریزانند. ترس از عذاب الهی، عاملی بازدارنده از گناهان به شمار می‌رود و بسیاری از مسلمانان، برای دوری از تش جهنّم، عبادات و کارهای نیک خود را به‌جا می‌ورند. مثلاً به نماز اهمیّت می‌دهند، زیرا بی‌توجّهی به نماز، فشار قبر و سختی عذاب جهنّم را در پی دارد

نیل به مقامات معنوی در پرتو خلوص

اگر زنان جامعه، به واسطه حیا از خداوند، حجاب خود را حفظ کنند، در پیشگاه خداوند متعال و نزد ائمّه اطهار«سلام‌الله‌علیهم»، از جایگاه بالایی برخوردار خواهند بود. یکی از بزرگان گفته بود: من نذر کردم که چهل شب، در چهل مسجد، نماز امام زمان«ارواحنافداه» بخوانم تا بتوانم خدمت حضرت ولی عصر«ارواحنافداه» برسم و ایشان را ملاقات کنم. وقتی نماز چهلم در مسجد چهلم به اتمام رسید، کسی نزد من آمد و گفت: امام زمان در فلان خانه هستند، به آنجا بیایید. وقتی به آن خانه رفتم، متوجّه شدم که خانم آن خانه از دنیا رفته است و حضرت ولی عصر«ارواحنافداه» برای خواندن نماز او تشریف آورده‌اند. حضرت به من فرمودند: این زن، در زمان پهلوی، هفت سال از خانه بیرون نیامد تا چادر و عفّتش را حفظ کند!

بنابراین کسب عصمت و عفّت یا ترک گناه به خاطر رعایت حیا و ادب در برابر خداوند متعال و ائمّه اطهار«سلام‌الله‌علیهم» مرتبه بلندی در درجات و مراتب اخلاص است که التزام به آن، باعث رشد معنوی انسان‌ها می‌شود.

 

روش بازداری از گناه، از نظر امام سجاد«علیه السلام»

شخصى خدمت امام سجّاد«سلام‌الله‌علیه» آمد و گفت: یابن رسول‏الله! من به گناه عادت کرده‏ام و نمى‏دانم چه کنم؟! امام فرمودند: پنج کار را انجام بده و پس از آن هرچه خواستی گناه کن. اوّل: روزى خدا را نخور و گناه کن؛ دوّم از ملک خدا بیرون برو و گناه کن؛ سوّم وقتى مى‏خواهى گناه کنى، جایى برو که خدا تو را نبیند؛ چهارم وقتى که عزرائیل مى‏خواهد جانت را بگیرد، او را دفع کن؛ پنجم هرگاه مالک جهنّم خواست تو را به دوزخ بیندازد، وارد جهنّم نشو. سائل گفت: هیچکدام نمى‏شود. حضرت فرمودند: پس اى ذلیل! در محضر خدا، در ملک خدا، روزى خدا مى‏خورى و این قدر هم ذلیل هستى که اگر بخواهند تو را به جهنم ببرند، نمى‏توانى کارى کنى، پس چرا گناه مى‏کنى؟![۷]

 

متن بخش دوّم این گفتار اخلاقی که به شرح سایر مراتب اخلاص اختصاص دارد، متعاقباً منتشر می‌گردد.

 

پی‌نوشت‌ها :

۱٫ بقره / ۱۳۸٫

۲٫ فلاح السائل، ص ۲۲٫ همچنین ر.ک: نماز نجوای مۆمنان، صص ۷۲-۶۲٫

۳٫ الکافی، ج ۲، ص ۱۹: «الصَّوْمُ جُنَّةٌ مِنَ النَّارِ».

۴٫ صافات / ۶۱٫

۵٫ حاقه / ۲۴٫

۶٫ توبه / ۱۰۵٫

۷٫ بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۱۲۶؛ جامع الأخبار، ص ۱۳۱٫

فرآوری: محمدی


- نظرات (0)

چرا از خواندن قرآن لذت نمی برم؟!

چرا از خواندن قرآن لذت نمی برم؟!

lezat-ghoran-jafr-ir


اصلا از خوندن قرآن لذت نمی برم راهی هست که درک و شعورم زیاد شه راهی غیر از تفکر لطفا راهکار عملی بهم بگید.


 

برای لذت بردن از عبادت و نماز و قرائت قرآن و دعا و درک شیرینی آنها ، مانند هر پدیده دیگری، فراهم شدن زمینه‌ها و شرایط و نیز از بین رفتن مشکلات و موانع امری ضروری است.

برای تبیین بهتر این موضوع توجه شما را به نکاتی پیرامون برخی عوامل تعیین‌کننده در افزایش بهره‌مندی از عبادت جلب می‌کنیم:

 

1.شناخت و معرفت:

این که عبادت، چرا، چگونه و برای چه کسی انجام شود با شناخت و درک عبادت‌کننده رابطه مستقیم دارد. هر چه دانایی و معرفت در حوزه یاد شده افزون‌تر باشد، بهره‌مندی شخص نیز از عبادت و احساس لذت او فزون‌تر خواهد بود.

۲٫نشاط:

نشاط و سرزندگی و دوری از سستی و تنبلی، در موفقیت هر کاری نقش کلیدی ایفا می‌کند. در انجام عبادت و درک شیرینی آن نیز، داشتن نشاط و حس و حال عبادت و پرهیز از انجام اجباری و از سر رفع تکلیف آن، بسیار مهم است.

پیامبر رحمت(صلی الله علیه و آله) فرموده است: «آفت عبادت سستی است». (تحف العقول، ص ۶).

عبادتی که بدون نشاط انجام گیرد، نه تنها بهره فراوانی در پی نخواهد داشت بلکه چه بسا زیان‌هایی از جمله کم توجهی و خستگی در عبادت را در پی می‌آورد. پس برای درک شیرینی عبادت‌ها به این کلام امیرالمۆمنین باید گوش جان سپرد که: «با نفس خود مدارا کن و به زور به عبادت وادارش مساز و از اوقات فراغت، نشاط و سرخوشی برای عبادت بهره‌گیر» (نهج البلاغه، نامه ۶۹). پس هرگاه دل در حال روی آوردن باشد آن را به انجام مستحبّات وادارید و هرگاه پشت کرد به انجام فرائض از سوی آنها بسنده کنید». (نهج البلاغه، حکمت۳۱۲)

۳٫ پرهیز از دنیادوستی:

دنیا دوستی پدیده نکوهش شده‌ای است که انسان را از دوستی خدا باز می‌دارد و امور ناچیز و کم ارج را در چشمش بزرگ جلوه داده و امور معنوی و آخرتی را در دیده آدمی کوچک می‌دارد. متأسفانه این ویژگی یکی از بزرگ‌ترین موانع بهره‌مندی و لذّت بردن از عبادت به شمار می‌رود.

 

4. دوری از هواپرستی:

امام علی(علیه السلام) در این باره فرموده است: «چگونه لذّت عبادت را بچشد کسی که از هوا و هوس باز نمی‌ایستد؟» (غرر الحکم ودررالکلم، ح ۶۹۸۵).

آیت الله جوادی ملی در پاسخ این سوال می‌فرمایند: «گرایش به خدا فطری است؛ ولی شهوت و غضب هم، به عنوان ابزار کار در نهاد ما وجود دارد. انسان عاقل این دو را تعدیل می‌کند؛ نه تعطیل؛ ولی انسان جاهل شهوت و غضب را امیر فطرت خویش می‌سازد و به این ترتیب، فطرت در میان غرایز دفن می‌شود و از فطرت مدفون نیز کاری ساخته نیست…اگر کسی نفس ملهمه را که به توحید گرایش دارد، دفن کند، دیگر اثر آن را نمی‌بیند و از عبادت خود لذت نمی‌برد».

عبادتی که بدون نشاط انجام گیرد، نه تنها بهره فراوانی در پی نخواهد داشت بلکه چه بسا زیان‌هایی از جمله کم توجهی و خستگی در عبادت را در پی می‌آورد

۵٫ پرهیز از لقمه حرام:

باید در نظر داشت که عبادت با مال حرام نه تنها از نظر خداوند ارزش و اعتباری نداشته و مورد قبول و پذیرش او قرار نمی‌گیرد بلکه پیامدهای بد دیگری را نیز به همراه دارد. از جمله این‌که غذای حرام موجب دوری بنده از پروردگارش شده و شخص، مورد لعنت مقرّبان درگاه الهی قرار می‌گیرد. در سخنی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، آمده است: «هرگاه لقمه حرام به اندرون بنده وارد شود، تمام فرشتگان آسمانها و زمین او را نفرین می‌کنند».

 

6. دوری از گناه و نافرمانی خداوند:

عبادت میلی فطری است و هر انسانی بر فطرت خود آفریده شده است که به مرور زمان و بر اثر انجام گناهان، امیال فطری خود را در زنگار فرو می‌برد و دیگر نمی‌تواند آن امیال را آن‌گونه که باید دیده و از آن استفاده نماید. تنها فطرت شفاف و شکوفا، از عبادت لذت می‌برد. اگر بخواهیم این مسأله را در قالب مثالی بیاوریم می‌توان به پدر و پسری مثال زد که پسری ادعا دوست داشتن پدر را دارد اما به اوامر و نواهی او گوش فرا نمی‌دهد. قطعا پدر اگر محبت پدری را در نظر نگیریم چنین ادعایی را از چنین فرزندی قبول نخواهد کرد. و هیچ عاقلی نیز چنین ادعایی را نمی‌پذیرد.

 

راهکارهایی برای انس با قرآن

برای بهره‎مندی و اُنس با قرآن باید مراحلی را طی کرد از جمله:

۱٫ یادگیری قرآن؛ پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و له ـ می‎فرماید: «خیارکم من تعلم القرن وعلّمه؛[علامه مجلسی، بحار الانوار، موسسه الوفا بیروت، ج ۸۹، ص ۱۸۶٫ ] بهترین شما کسی است که قرآن را بیاموزد و آن را به دیگران نیز یاد دهد».

۲٫ قرائت قرآن؛ حضرت امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‎فرماید: «من قرأ القرآن و هو شاب مۆمن اختلط القرآن بلحمه و دمه و جعله الله مع السفرة الکرام البررة…؛[محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ج ۲، ص ۶۰۳ ]

کسی که قرآن بخواند، درحالی که جوان مۆمن است، قرآن با گوشت و خون او مخلوط شده و با فرشتگان بزرگوار و نیکو صفت همنشین می‎شود».

پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‎فرماید: «نوروا بیوتکم بتلاوة القرآن…»؛[همان، ص ۶۱۰٫ ] خانه‎های خود را با تلاوت قرآن نورانی کنید».

تلاوت قرآن نیز خود دارای دابی است از جمله: الف. مسواک زدن، پیامبر گرامی می‎فرماید: «نظفوا طریق القرن قیل یا رسول الله و ما طریق القرن قال افواهکم قیل بماذا قال بالسواک؛ راه قرآن را پاکیزه نگه دارید. عرض شد یا رسول الله! راه قرآن چیست؟ فرمود: دهانهایتان. عرض شد: چگونه؟! فرمود: بوسیله مسواک کردن».

۳٫عمل به قرآن؛ پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‎فرماید: «ربّ تال للقرآن و القرآن یلعنه؛[محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ج ۸، ص ۹۰ ] چه بسیار کسانی که قرآن را تلاوت می‎کنند، در حالی که قرآن بر آن‎ها لعن و نفرین می‎فرستد»

۴٫حفظ قرآن؛ پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‎فرماید: «لا یعذب الله قلبا وعی القرآن؛[بحار الانوار، همان، ص ۱۷۸ ] خداوند قلبی را که ظرف قرآن باشد، عذاب نمی‎کند».

بنابراین، برای مأنوس شدن با قرآن، داشتن برنامه‎ای منظم و روزانه برای قرائت و عمل به موارد و عوامل مذکور لازم است.

فرآوری: محمدی


- نظرات (0)

الان چه شکلی هستی؟


chehreye-barzakhi-jafr-ir


شکل و صورت انسان، فقط این شکل و صورت مادی که پیر و خسته و زشت شده و سپس در خاک به بد شکل‌ترین صورت‌ها مبدل می‌گردد نیست. چه بسا در دنیا صورت‌های بسیاری در ظاهر زیبا باشند، در حالی که صورت ذاتی صاحب آنها بسیار کریه است و چه بسا صورت‌هایی بسیار زشت باشند، در حالی که صورت‌های باطنی صاحب آنها بسیار نورانی و زیبا باشد. پس آن چه مهم است، صورت اصلی و صورت باطن انسان است.

 


 

آدمی به شکل اهداف، علایق و عملکرد‌هایش است

این صورت ظاهری و مادی فقط یک پرده‌ای است که خداوند حکیم و پوشاننده‌ی بدی‌ها «ستارالعیوب» آن را برای ضرورت‌های زندگی مادی بر روی صورت واقعی انسان کشیده است، وگرنه انسان به شکل ایمان و اعمالش می‌شود و این شکل را خودش برای خودش ترسیم می‌نماید. لذا برخورداری از شکل ظاهر آدمی، دلیل بر آدم بودن نیست. بلکه آدمی به شکل اهداف، علایق و عملکرد‌هایش است.

از این رو شاهدیم که خداوند همه‌ی مخلوقاتی که به شکل آدم هستند را آدم نمی‌خواند؛ چرا که او صورت باطنی افراد را می‌بیند. لذا چه بسا اشخاصی از نظر دیگران بسیار انسان زیبا و حتی فهیمی باشند، اما از نظر خداوند متعال، به خاطر شرک و کفر و دنیا‌گرایی شان، حیوانی بیش نیستند. چنان چه می‌فرماید: أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا (الفرقان، ۴۴) : آیا مى‏پندارى بیشتر آنان مى‏شنوند یا مى‏اندیشند؟ (نه) آنها جز همانند چارپایان نیستند بلکه گمراه‏ترند (زیرا حیوانات راه هدف خلقت را طبق غریزه درست مى‏پیمایند و اینان نه)

 

 

مواظب باشیم تا شبیه بوزینه و خوک نشویم

خداوند صورت باطن همگان را نیک آفریده و سپس به آنها اختیار و اراده داده و به سوی کمال دعوت و هدایت نموده است. از این پس صورتگری هر کس بر عهده‌ی خودش است؛ می‌تواند آن را زیباتر یا زشت‌تر کند و در قیامت نیز با آن صورتی که برای خود ساخته است محشور می‌گردد. پس اگر فرمود: در قیامت برخی به شکل سگ، برخی میمون، برخی خوک، برخی مورچه و … محشور می‌شوند، این صورت واقعی آنهاست که در دنیا خود را این گونه صورتگری کردند.

انسان مسخره کننده‌ به شکل میمون و بوزینه است. انسانی که شهوات را هدف خود قرارداده است، به شکل خوک است. انسانی که تکبر می‌ورزد، خوار و کوچک و مانند مورچه است، انسانی که نمی‌فهمد چه باری را بر دوش خود حمل می‌کند، مانند الاغ است و …

در قرآن کریم آمده است: خداوند عده‌ای را به شکل بوزینه و خوک در می آورد : قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُم بِشَرٍّ مِّن ذَلِکَ مَثُوبَةً عِندَ اللّهِ مَن لَّعَنَهُ اللّهُ وَغَضِبَ عَلَیْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِیرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُوْلَـئِکَ شَرٌّ مَّکَاناً وَأَضَلُّ عَن سَوَاء السَّبِیلِ (المائده -۶۰) : بگو: آیا به شما خبر دهم از کسانى که کیفرشان در نزد خداوند بدتر است (از این مۆمنانى که شما بر آنها عیب مى‏گیرید)؟ آنها کسانى هستند (از اسلافتان) که خدا آنان را لعنت کرده و بر آنها غضب نموده و برخى از آنان را به صورت بوزینگان و خوک‏ها درآورده و کسانى که طاغوت را پرستیدند. آنهایند که جایگاهشان بدتر و از راه راست گمراه‏ترند.

 

 بگو چه می کنی تا بگویم چه شکلی هستی

شکل انسان بودن، به دارایی صورت، چشم، گوش و قلب ظاهری نیست،چرا که حیوان هم این ابزار را دارد ؛ بلکه باطن و روح او باید بینا، شنوا و فهم کننده باشد، وگرنه حیوانی است که صورت ظاهری او به انسان شبیه است: وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ (الأعراف، ۱۷۹): و حقّا که ما بسیارى از جن و انس را (گویى) براى دوزخ آفریده‏ایم، زیرا که دل‏ها دارند ولى (حقایق را) بدان نمى‏فهمند، و چشم‏ها دارند ولى بدان (به عبرت) نمى‏نگرند و گوش‏ها دارند ولى بدان (معارف حقّه را) نمى‏شنوند آنها مانند چهارپایانند بلکه گمراه‏ترند (زیرا با داشتن استعداد رشد و تکامل، به راه باطل مى‏روند) و آنها همان غافلانند.

 

خداوند همه‌ی مخلوقاتی که به شکل آدم هستند را آدم نمی‌خواند. چرا که او صورت باطنی افراد را می‌بیند. لذا چه بسا اشخاصی از نظر دیگران بسیار انسان زیبا و حتی فهیمی باشند، اما از نظر خداوند متعال، به خاطر شرک و کفرشان و دنیا‌گرایی‌شان، حیوانی بیش نیستند. چنان چه می‌فرماید : أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبیلاً: آیا مى‏پندارى بیشترشان مى‏شنوند یا مى‏فهمند؟ [چنین نیست] بلکه آنها جز به مانند حیوانات نیستند بلکه روش آنان گمراهانه‏تر است

بدیهی است که انسان مسخره کننده‌ به شکل میمون و بوزینه است. انسانی که شهوات را هدف خود قرارداده است، به شکل خوک است. انسانی که تکبر می‌ورزد، خوار و کوچک و مانند مورچه است، انسانی که نمی‌فهمد چه باری را بر دوش خود حمل می‌کند، مانند الاغ است و … .

چنانچه درباره‌ی یهودیانی که کتاب خدا را حمل می‌کنند، ولی هیچ از آن نمی‌فهمند و ایمان نمی‌آورند و فقط به دنبال آمال و اهداف خودشان هستند، می‌فرماید : مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (الجمعه ، ۵) : مثل کسانى (از علماء یهود) که (دانش علم و عمل و ابلاغ) تورات بر دوش آنها نهاده شد سپس آن را بر دوش نکشیدند، مثل درازگوشى است که کتاب‏هایى چند بار مى‏کشد (اما بهره‏اى از آنها ندارد). بد مثلى است مثل گروهى که آیات خدا را (دستورات تورات را با مخالفت خویش) تکذیب و انکار کردند، و خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمى‏کند.

 

پس، این انسان است که صورت زیبای خداداد خود را به شکل بوزینه و الاغ و خوک در می‌آورد و در آخرت که روز «تبلی السرائر – بیرون ریختن سرّها و آشکار شدن پنهانی‌ها است»‌ به شکلی که خود ترسیم کرده، محشور می‌گردد.

فرآوری: فاطمه سرفرازی


- نظرات (0)