سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

جایگاه سبّ و لعن در اسلام

فرق لعن و دشنام

موضوع سب و لعن از مسائل نخستین در جهان اسلام بلکه در عالم بشری و مورد ابتلای جوامع مسلمان و غیرمسلمان می‏باشد ، و ابعاد اخلاقی، اجتماعی، سیاسی وسیع دارد، که قابل بحث و بررسی فراوان می‏باشد.

این موضوع حداقل در درون جامعه اسلامی و در برخورد با پیروان مذاهب و مسالک مختلف مطرح و مورد ابتلاء بوده و هست.

مسئله مهم آن است که متأسفانه موضوع سّب و لعن کاملاً ، تفکیک نشده و در مواردی خلط مبحث شده ، بطوری که عده‏ای با حسن نیت لعن و ناسزا را هردو، فی حد نفسه عملی ممنوع می‏انگارند ، در صورتی که این دو باهم در مفهوم و حکم متفاوتند و هرکدام مصادیق متفاوت خود را دارند .

 چنانکه قرآن تصریح دارد ، سب و ناسزا حتی به دشمن بدخواه و کافر مطلقاً ممنوع است .

اما لعن در مواردی مجاز است و موارد مجاز و عدم جواز آن در قرآن و سنت به تصریح آمده .

 بنابراین جا دارد که سب و لعن را از دیدگاه لغوی و اخلاقی و تاریخی و روائی و فقهی مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم و به تفاوت معنوی و حکمی بین آنها توجه کنیم و به ذکر موارد و مصادیق هرکدام بپردازیم : 

 

سب و لعن از بعد اخلاقی و تربیتی:

تعریف سب و لعن

غزالی سب را اینطور تعریف می‏کند که :"  سب عبارت است از گفتن چیزهای زشت با جمله‏های صریح و بی پرده و بدون کنایه و رمز، و بیشتر درباره عمل جنسی و آنچه بدان مربوط می‏شود می‏آید .

 

واژه های دیگر

فحش، هر سخن و عمل زشت را گویند .

هجاء و هجو ، ضد مدح و ثنا را گویند . پس آن مترادف ذمّ است و برخی گفته‏اند : هجاء ذکر معایب و کاستی‏ها و بازگو کردن زشتی ها است .

و اما لعن عبارت است از : طرد و دور کردن و نفرین و دعای بد . و برخی گفته‏اند : لعن از جانب خدا در آخرت به معنای کیفر و عقوبت و در دنیا ، انقطاع از رحمت الهی و عدم موفقیت می‏باشد .

لعن از زبان انسانی نسبت به انسان دیگر، به معنای نفرین می باشد .

برخی گفته‏اند : لعن از جانب خدا ، به معنای طرد و دور گرداندن و راندن و از سوی مردم ، به معنای شتم و سب و ناسزا می‏باشد .

شیخ انصاری در معنی و مفهوم سب به عرف ارجاع نموده است .

 

بررسی بعد اخلاقی مسئله سب و لعن:

دشنام و ناسزا گویی و لعن و نفرین یکی از آفات زبان است که متأسفانه در جوامع اسلامی رایج است و در نکوهش آن علمای اخلاق از فریقین بیاناتی دارند که به آنها می‏پردازیم:

غزالی در نکوهش سب و لعن می‏نویسد : فحش و سب نکوهیده‏اند و ناشی از خبث نفس می باشند . رسول خدا(ص) فرمود : " انَّ اللَّه لا یحبّ الفاحش المتفحش الصیّاح فی الأسواق ؛ خداوند فحش دهنده بسیار دشنام گوی را که در بازارها عربده و فریاد می‏کشد ، دوست نمی دارد. "

درباره ضد اخلاقی و اسلامی بودن لعن و نفرین، غزالی می‏نویسد : لعن و نفرین یا برای جهاد و یا برای حیوان یا انسان است و همه آنها نکوهیده است .

 پیامبر (ص) فرمود : « المؤمن لیس بلعّان ؛ مؤمن بسیار نفرین کننده نیست. »

صفات مقتضی لعن و نفرین سه چیز است : کفر، بدعت و فسق و این موارد ، به سه صورت قابل تحقق است ؛

 اول:  لعن به صفت کلی ، مثل لعنت خدا بر کافران ، فاسقان و بدعتگذاران.

دوم : لعن و نفرین با وصف خصوصی ، مثل لعنت بر یهود ، نصاری ، مجوس و خوارج .

سوم: لعن شخصی ، مثلاً بگوید لعنت بر یزید . غزالی می‏گوید : در مورد نخست مجازات کنید. سومی خطرناک می‏باشد و جز در مورد اشخاصی که یقیناً کافر و بی توبه مرده‏اند ، مثل ابوجهل و فرعون که لعن شخص آنها شرعاً ثابت است ، در بقیه موارد باید از لعن شخصی اجتناب کرد.

پیامبر فرمود : « لاتسبوا الناس فتسبوا العداوة منهم ؛ به مردم فحش و ناسزا نگویید که از آنان عداوت و دشمنی خواهید دید. »

البته کاملاً واضح است که سب و لعن مؤمن حرام است ، ولی درباره غیر مؤمن « فاسق ، فاجر و کافر و ظالم » جائز ، بلکه بخصوص لعن آنان مستحب و طاعت و عبادت می‏باشد .

چنانکه در دعاهای مأثوره و نیز در خود قرآن کریم افراد ظالم مورد لعن و نفرین قرار گرفته‏اند .

رسول خدا(ص) فرمود : " انَّ اللَّه لا یحبّ الفاحش المتفحش الصیّاح فی الأسواق ؛ خداوند فحش دهنده بسیار دشنام گوی را که در بازارها عربده و فریاد می‏کشد ، دوست نمی دارد. "

 -  سب و ناسزا از دیدگاه قرآن و سنت

لعن

قرآن در مورد سب و دشنام کفّار می‏فرماید :« ولا تسبوُّا الذین یدْعون من دون اللَّه فیسبوا عَدْواً بغیر علم  ؛ کسانی را که جز خدا را می‏خوانند و می‏پرستند ، دشنام و ناسزا مگویید  ، زیرا ممکن است آنها نیز خدا را از روی جهالت و نادانی فحش و ناسزا ‏گویند .»

استاد علامه طباطبائی هم بیانی هماهنگ با کلام سایر مفسران - اما با ویژگیهای خود - دارد ، ایشان چنین می‏نویسند: آیه ، یک ادب دینی را یاد می‏دهد که بدین وسیله مقدسات دینی جامعه حفاظت می‏شود و ساحت دین از آلوده گشتن به اهانت و سخنان سخیف و رکیک نابخردان و شتم و فحش و ناسزاگوئی سفیهان حفظ می‏شود.

در آیه ی دیگری از قرآن آمده است ؛ " یا ایها الذین آمنوا لایَسخَر قومٌ من قومٍ عَسَی‏ أن یکونوا خیراً مِنهُم و لانساء من نساءٍ عَسَی‏ أن یَکُنَّ خیراً منهنَّ  ؛ ای ایمان آوردنده‏ها ! مردمی از شما مردمان دیگر را مسخره نکنند ، شاید آنان بهتر از ایشان باشند ، و زنان ، زنان دیگر را مسخره ننمایند شاید اینان بهتر از ایشان باشند . " « الحجرات آیه 11 »

بررسی چند روایت در زمینه سب:

از طریق شیعه و سنّی نقل شده است که رسول خدا (ص)  فرمود : « سباب المؤمن فسوق ... ؛ ناسزاگویی به مؤمن فسق و گناه است .» و در دیگر روایات بطور کلی از فحاشی و بد دهنی ، ممانعت بعمل آمده و انسانها از دشنام و ناسزاگویی ، حتی‏ به طبیعت بی جان ، باد ، روزگار و مردگان و هرچیز دیگر، باز داشته شده‏اند .

از جمله صفات پسندیده و خصال نیکو رسول خدا(ص) آن بود که هرگز بددهنی و ناسزاگویی نمی‏کرد ؛

« لم یکن رسول اللَّه سبّاباً ولا لعّاناً ولا فحّاشاً »

از مجموعه این روایات و برداشتی که از آیه 108 سوره انعام داشتیم استفاده می‏شود که؛

 سب و دشنام بطور کلی عمل غیر اخلاقی و مطلقاً جائز نیست و با وجود این ادله قاطع  ،چگونه یک مسلمان به خود اجازه می‏دهد که به مسلمان دیگر فحاشی کند ، و شیعه آگاه که خود را مقید به پیروی از قرآن و سنت پیامبر اکرم و اهل بیت می‏داند ، هرگز زبان خود را به سب و فحش آلوده نمی‏کند .

 

-  حکم سبّ خدا و پیامبر و امامان معصوم

از فروع مهم ، مسئله سبّ و ناسزاگویی به خدا و پیامبر و انبیاء دیگر و امامان معصوم می‏باشد که احترام آنان از هر مؤمن دیگر بیشتر و سب و دشنام به آنها دارای بعد سیاسی، اجتماعی و جنبه جنگ روانی و تبلیغاتی دارد.

هم زمان با ظهور اسلام در مکه و پس از آن در مدینه، یهود سست پیمان و مشرکان عهدشکن و بی فرهنگ و دیگر کفّار فسادگستر، شیوه سب به پیامبر را پیش گرفتند ، و اسلام برای حفظ قداست پیامبر در فقه سیاسی اش با این جریان برخورد اصولی کرده ودشنام دهنده به خدا ورسول خدا و هم چنین دشنام دهنده به بقیه انبیاء را مهدورالدّم دانست و حکم به اعدام آنها کرد .

 و به عقیده شیعیان، دشنام دهنده به امامان معصوم و حضرت فاطمه (ع) نیز مهدور الدّم و محکوم به اعدام می‏باشد و این مطلب را از اقوال پیامبر (ص) و ائمه معصومین استفاده می‏کنیم و فقهاء عظام ما نیز به استناد همین اقوال چنین فتوائی دارند.

صاحب جواهر می‏نویسد : هرکس پیامبر (ص) را سب و دشنام و ناسزا گوید ، شنونده می‏تواند بلکه واجب است او را بکشد بی آنکه احدی از فقهاء در این مسئله مخالف باشد،  بلکه اجماع محصّل و منقول برآنست .

 علامّه حلّی می‏نویسد : هرکس خدا و رسول و انبیاء و فرشتگان و امامان را سب و ناسزا گوید نزد ما قتل او واجب می‏شود ، امّا جمهور (اهل سنت) ، می گویند از او می‏خواهند توبه کند و اگر توبه نکرد ، تعزیرش می‏نمایند .

هدف از ذکر این فتوی و حوادث تاریخی و سیره‏ای آن است که ابعاد سیاسی،  اجتماعی دشنام به رسول خدا را روشن‏تر سازیم و توضیح دهیم که چرا پیامبر این امر را چنین مهم تلقی فرموده است ونیز چرا در تداوم همان جریان ، مرحوم امام خمینی کار ضد اسلامی سلمان رشدی را جدی گرفت و رسماً وجوب قتل او را اعلام فرمود.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : « سباب المؤمن فسوق ... ؛ ناسزاگویی به مؤمن فسق و گناه است»

- لعن و نفرین از دیدگاه قرآن و سنت

در قرآن کریم بعضی افراد ، بیش از چهل بار ، بخاطر داشتن بعضی از صفات و حالات ، مورد لعن خدا ، رسول ، ملائکه و مؤمنان قرار گرفته‏اند ؛

ناسزا گویی در عصبانیت

1- شیطان : الحجر آیه 35 و آیه 78

2- کافرین : البقره آیه 161 و الأحزاب آیه 64

3- مشرکین و منافقین : الفتح آیه 8 والتوبه آیه 68

4- ظالمین : هود آیه 18 و غافر آیه 52

5- مفسد فی الارض : پیمان شکنان و کسانی که قطع صله رحم می‏کنند الرعد آیه 25

6-  دروغگویان : ال عمران آیه 61

7- یهود و اصحاب السب : المائده آیه 78 و النساء آیه 47

8- کتمان کنندگان حقیقت : البقره آیه 159

9- بهتان زنندگان به زنان پاکدامن : النور آیه 23

10- آزار دندگان به پیامبر(ص) : الأحزاب آیه 57

11- قاتل مؤمنین : النساء آیه 93

12- جهنمیان : الأعراف آیه 38

علاوه بر اینها گروهائی هستند که در اخبار و احادیث پیامبر (ص) نیز لعن شده‏اند .

 

روایاتی در منع لعن و نفرین

رسول خدا (ص) فرموده است : « المؤمن لیس بلّعان ؛  مؤمن بسیار لعن و نفرین کننده نیست.  »

اولاً: باید گفت لحن این روایات با لحن منع از سب و ناسزا تفاوت دارد.

ثانیاً: ناظر به مواردی است که لعن مجاز نیست و شخصی استحقاق لعن و نفرین را ندارد.

ثالثاً: با توجه به اینکه در بسیاری از این احادیث صیغه مبالغه به کار رفته روشن است که کسانی مراد این روایتند که دهانشان همیشه و بنا حق به لعن و نفرین باز است.

شیخ انصاری می‏نویسد: " سبّ و شتم مؤمن فی الجمله به دلیل کتاب و سنت حرام است .

 

استثنا در موارد سبّ و شتم مؤمن

 البته مؤمن متظاهر به فسق ، مستثنی است و ناسزاگوئی به وی اشکالی ندارد چرا که او حرمتی ندارد و آیا چنین کاری از باب نهی از منکر است که شرایط آن باید وجود داشته باشد ؟ !

استثنای دوم در مورد اهل بدعت است که سب و دشنام به بدعت گذار، جایز است .

استثنای سوم جایی است که دشنام شونده از دشنام ناراحت نشود و یا اصلاً آن کلمه برای او کسرشأن و توهین نباشد .

ابن اثیر می‏نویسد: سب و ناسزاگوئی به مؤمن وقتی فسق است که از روی تأویل واقع نشود و گرنه فسق و گناه نیست .

 ابن حجر در ص 251کتاب "صواعق محرقه" خود تصریح دارد که مذهب و فتوای او نسبت به کسی که لعن کند ، تکفیر نیست.

 

منابع :

قرآن کریم - کتاب شبهای پیشاور از شیرازی - نهج البلاغه - اصول کافی - سفینة البحار - المحجة البیضاء از فیض کاشانی صحیح مسلم و بخاری - مستدرک الصحیحین - مسند احمد بن حنبل - جواهر الکلام - تذکرة الفقهاء علامه حلی - الموطأ ابن مالک - الأحکام فی الحلال و الحرام - صواعق المحرقه از ابن حجر - الفِصَل: ابن حزم - تاریخ طبری - جامع السعادت نراقی - آفات زبان از سید محمد امین - سب و لعن از دیدگاه اخلاقی و فقه سیاسی - تفسیر قرآن از علامه طباطبائی - تفسیر امام فخر رازی - نفحات اللاهوت فی لعن الجبت و الطاغوت از محقق کوکی - کتاب السبعة من السلف از سید مرتضی


- نظرات (0)

بندگان مورد نفرت خداوند


سخنرانی
و بدتر از همه اینکه این حرف زدن ها و عمل نکردن ها به قدری زشت و ناپسند است که آدمی را در پیشگاه خدایش مورد خشم و نفرت قرار می دهد!

مثلا خیلی از ما سنگ اهل بیت علیهم السلام را به شدت به سینه می زنیم و خود را رهرو آن ها می دانیم اما آیا ما واقعا پیرو ایشان هستیم؟ ما چقدر با سیره و رفتار ایشان در ابعاد مختلف زندگی آشنا هستیم که چنین با یقین خود را شیعه علوی می دانیم؟ اگر به ما بگویند هم اینک بگو برخورد یکی از معصومان علیهم السلام با فلان موضوع چگونه بوده است آیا می دانیم؟ از هر کدام از ایشان چند دستور تربیتی – اخلاقی در ذهن داریم؟ هیچ می دانید این ادعای بی اساس ما خداوند را به خشم می آورد؟

امام سجاد(علیه‌السلام) مى‌فرمایند: «أَلا وَإنّ أبْغَضَ النّاسِ إلىَ اللهِ مَنْ یقْتَدِی بِسُنَّةِ إمام وَلا یقْتَدِی بِأَعْمالِه؛ آگاه باشید مبغوض ترین مردم نزد خدا کسى است که خود را پیرو امامى بداند اما به اعمال او پایبند نباشد».(1)

براى روشن شدن این حدیث دو نکته را بیان مى کنیم:

1. قول، فعل و تقریر معصوم(علیه السلام) حجّت است و سنّت را مجموعه اى از اینها مى دانیم، یعنى وقتى دنبال رهبرى، مى رویم فقط به سخنش توجّه نداریم بلکه اعمال و کردار و سکوتش هم براى ما معیار است.

آیا رفتارهای خود را دقیقا با ایشان چک می کنیم؟ یا برای مشورت به آثار و اخبارشان سر می زنیم؟ یا امام و پیشوای ما خودمان هستیم و اجتهادمان؟ اگر ما پیرو ایشان بودیم آیا اکنون این وضع جامعه مااین بود؟!

2. یکى از مسائلى که اسلام به شدت آن را نهى مى کند، نفاق و منافق است؛ چرا که اینها گفتارشان با اعمالشان یکى نیست.

با توجّه به این دو نکته معناى حدیث روشن مى شود که مبغوض ترین مردم نزد خداوند کسانى هستند که از نظر اعتقاد مکتبى دنبال امامى هستند، اما از نظر برنامه هاى عملى دنبال آن پیشوا نیستند؛ یعنى پیشوا را در سخنانش پیشوا مى دانند نه در اعمالش. از این گونه احادیث چنین برمى آید که مسائل اعتقادى با اینکه زیربناست اما اگر پشتوانه عملى نداشته باشد بى ارزش است و این را مى رساند که اعتقاد متزلزل است؛ چون اگر اعتقاد راسخ باشد محال است که در اعمال انسان انعکاس پیدا نکند.

قطره هاى باران در سنگ اثر نمى کند اما در خاک نرم فرو مى رود خیس مى کند و چشمه و قنات درست مى شود و بذرها را سیراب مى کند و باغ و مزارع از آن بوجود مى آید. عالم اگر به علمش عمل نکند نفوذ کلامش به صفر مى رسد

شخصى محضر امام صادق(علیه السلام) آمد و عرض کرد: آیا ایمان همان اعتقاد و شهادتین به زبان است یا عمل هم جزء آن است؟ امام(علیه السلام) فرمود: «الإیمانُ عَمَلٌ کُلُّه؛ ایمان تمامش عمل است و شهادتین گوشه اى از ایمان است».

نکته مهمّى که باید واعظین و مبلغین توجّه داشته باشند این است که اگر بخواهیم مواعظ ما در دل ها اثر بگذارد باید ابتدا خود بدان عمل کنیم، چرا که در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «اگر عالمى به سخنش عمل نکند مواعظ او از دل ها مى ریزد همان گونه که قطره هاى باران از سنگ هاى سخت مى ریزد؛ اِنَّ العالِمَ اِذا لَمْ یعْمَلْ بِعِلمِهِ زَلَّتْ مَوْعِظَتُهُ عَنِ الْقلب ها کَما یزِلُّ الْمَطَرُ عَنِ الصَّفا» .(2)

قطره هاى باران در سنگ اثر نمى کند اما در خاک نرم فرو مى رود خیس مى کند و چشمه و قنات درست مى شود و بذرها را سیراب مى کند و باغ و مزارع از آن بوجود مى آید. عالم اگر به علمش عمل نکند نفوذ کلامش به صفر مى رسد.

 

رابطه ایمان و عمل

در قرآن همواره ایمان در كنار عمل صالح آمده است: «آمنوا و عملوا الصّالحات» ایمان و عمل صالح مانند نخ و سوزن هستند و به شرطى كارآیى دارند كه به هم متّصل باشند. با جدایى آنها از هم، چیزى دوخته نمى‏شود.

قرآن مى‏فرماید: اگر خدا را دوست دارید، از پیامبر اطاعت كنید: «اِن كنتُم تُحبّون اللّه فاتّبعونى»(سوره آل‏عمران، آیه 31)

بسیارند كسانى كه مى‏گویند: ایمان داریم ولى عمل نمى‏كنند، مى‏گویند: خدا را دوست داریم ولى با او حرف نمى‏زنند و نماز نمى‏خوانند، مى‏گویند: ولایت امیرالمؤمنین‏علیه السلام را به دل داریم، امّا در عمل هیچ شباهتى به آن حضرت ندارند، مى‏گویند: به امام زمان علیه السلام ایمان داریم، ولى سهم امام را كه بر آنان واجب است نمى‏پردازند، اگر به دنبال این ادّعاها عمل و حركتى نباشد، باید در صداقت خود شك كنیم.

یکى از مسائلى که اسلام به شدت آن را نهى مى کند، نفاق و منافق است؛ چرا که اینها گفتارشان با اعمالشان یکى نیست

در روزگار قدیم كسانى را كه در جنگ‏ها اسیر مى‏شدند به نام برده در بازار مى‏فروختند. شخصى به بازار برده‏فروشان آمد تا برده‏اى خریدارى كند. هر برده كه هنرى داشت گران‏تر بود. به سراغ برده‏اى رفت و دید قیمت آن بسیار گران است. سبب را پرسید، گفتند: او تشنه‏شناس است و مى‏فهمد چه كسى تشنه است.

خریدار علاقمند شد، او را خرید و به منزل آورد و دوستانش را دعوت و غذایى تهیه كرد ولى سر سفره آب نگذاشت. مهمانان چند لقمه‏اى كه خوردند، یكى پس از دیگرى تقاضاى آب نمودند. برده تشنه شناس نگاهى به او مى‏كرد و مى‏گفت: دروغ مى‏گوید، او تشنه نیست. كم كم به تعداد تشنه‏ها اضافه شد و هر كدام فریاد آب سر دادند. امّا برده مى‏گفت: همه دروغ مى‏گویند. تا اینكه یك نفر از میان آنان برخاست تا آبى تهیه كند. برده گفت: این شخص راست مى‏گوید، زیرا از جایش بلند شد و فقط داد و فریاد نكرد.

آرى، كسى در ادّعاى خود صادق است كه حركت و اقدامى كند. كسانى كه اهل عمل نیستند، در واقع مؤمن نیستند و تنها ادّعاى ایمان دارند.

امیدواریم خداوند توفیق علم همراه با عمل را به همه ما عنایت فرماید. 

 

پی نوشت ها :

1. تحف العقول، حکمت 17.

2. مقدّمه کتاب معالم الدین.


منابع : سایت رسمی آیت الله مکارم شیرازی

پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام قرائتی


- نظرات (0)

قلبهای سنگی

 
قلبهای سنگی
برتری جویی دینی
از ویژگی‌های برجسته گروهای وهابی و تکفیری، آن است که به بیماری برتری‌جویی و غرور دینی مبتلا هستند، علت و منشأ این بیماری را در نا آگاهی و جهل فراوان ایشان به مبانی دینی و مولفه‌های انسان ساز قرآنی و روایی می‌توان دانست. غرور دینی از خطرناک‌ترین غرورهاست، زیرا کسی که توسط دنیا فریب خورده است، ممکن است اندرزها او را بیدار سازد. اما کسی که به وسیله باورش فریب خورده است، اندرزها او را سود نخواهد بخشید، زیرا او آنها را نمی‌پذیرد. این چنین افرادی خیال می‌کنند که حقیقت در انحصار آنهاست در حالی که در توهم خطرناکی گرفتار شده‌اند:« قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرینَ أَعْمالاً الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً؛[کهف/۱۰۴-۱۰۳]بگو: «آیا به شما خبر دهیم كه زیانكارترین (مردم) در كارها، چه كسانى هستند؟آنها كه تلاشهایشان در زندگى دنیا گم (و نابود) شده با این حال، مى‌‏پندارند كار نیك انجام مى‏‌دهند!»

امام علی (علیه‌السلام) با تمام عظمت علمی و معرفتی که داشت، از خداوند متعال می‌خواهد که او را در پذیرش اندرزاز دیگران یاری فرماید و در پاسخ به معاویه می‌گوید:«اما اینکه مرا به تقوا سفارش کردی، امیدوارم که از اهل تقوا باشم و به خدا پند می‌برم از این که از کسانی باشم که وقتی به تقوا سفارش می‌شوند نخوت ایشان را به گناه می‌کشاند».[۲]

قساوت قلب و سخت دلی
با مشاهد رفتارهای وحشیانه‌ای که گروههای تکیفری در دنیای حقیقی و مجازی از خود بروز میدهند به خوبی میتوان قساوت و خوی ددمنشانه‌ی آنها را مشاهده نمود در حالی که بسیاری از افراد اکراه داند که حتی به حیوانات ضرر بسانند شاهد هستیم گروه های تکفیری به راحتی جان انسانها را از آنها میگیرند و سر افراد بیگناه را از تن جدا می‌سازند این افراد تنها به این رفتار زشت اکتفا ننموده و با انعکاس و بازنشر افعال وقیحانه خود نشان میدهند داری قلبهای سختر از سنگ هستند.
«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِیَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ؛[ البقرة/۷۴]پس از آن دلهای شما چون سنگ ، سخت گردید ، حتی سخت تر از سنگ که ازسنگ ، گاه جویها روان شود ، و چون شکافته شود آب از آن بیرون جهد ، و گاه از ترس خدا از فراز به نشیب فرو غلتد ، و خدا از آنچه می کنید غافل نیست.»

تعصب شدید و افراطی
از جمله ویژگی های مذموم وغیر اخلاقی گروه‌های تکفیری وهابی تعصب شدید و بدور از عقلانیت است. تعصب شدید و مذموم همراه با جمود فکری ویک جانبه نگری همراه است، که پیشداوری های غیر منطقی را به دنبال دارد، نشانه این نوع تعصب موضع گیری‌های تند و خشن و گاه خونریزی و غارت اموال و تحقیر دیگران و توسل به کلمات زشت و توهین آمیز است. این گونه متعصبان کمتر ارزشی برای افکار دیگران قائل نیستند، و گوش شنوایی برای دلایل مخالفان خود ندارند،[۲] این درحالی است که خداوند متعال در قرآن مجید مسلمانان را به نرمش و تحلیل سخنان دیگران و انتخاب احسن رهنمود می‌سازد.«الْبُشْرى‏ فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ؛[زمر/۱۸-۱۷] پس بندگان مرا بشارت ده! همان كسانى كه سخنان را مى‏‌شنوند و از نیكوترین آنها پیروى مى‏‌كنند آنان كسانى هستند كه خدا هدایتشان كرده، و آنها خردمندانند.»

سخن آخر
به روشنی پیداست که افکار و ریکری تکفیری فاصل بسیاری از آموزه‌های قرآنی و اسلامی دارد، خداوند متعال در قرآن کریم رمز پیروزی و موفقیت پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه واله) خوی نیکو اخلاق زیبای ایشان معرفی می‌فرماید، ولی با این حال گروه هایتکفیری هیچ گاه حاضر به تجدید نشر در عقاید و رفتارهای زشت و وقیحانه خود نیستند.
_____________________________
پی‌نوشت:
[۱].حسین احمد الخشن، اسلام و خشونت، ترجمه موسی دانش،ص۱۵۴
[۲]. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار،ج۳۳،ص۸۰.
[۳].مکارم شیرازی، وهابیت بر سر دو راهی،ص۵۷.
- نظرات (0)

سنگ ها هم نرم می شوند!

سنگ نرم

تا قبل از خواندن این خبر، شاید با خواندن این آیه از قرآن کریم؛ ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُم مِّن بَعْدِ ذَلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (بقره، آیه 74)
سپس دل های شما بعد از این [واقعه] سخت گردید همانند سنگ یا سخت تر از آن چرا که از برخی سنگ ها جوی هایی بیرون می زند و پاره ای از آن ها می شکافد و آب از آن خارج می شود و برخی از آن ها از بیم خدا فرو می ریزد و خدا از آنچه می کنید غافل نیست.

سنگ نرمسنگ نرمسنگ نرمسنگ نرمسنگ نرمسنگ نرمسنگ نرمسنگ نرمسنگ نرمسنگ نرم

سنگ نرم


با خود می گفتیم: مگر می شود؟!! مگر سخت تر از سنگ چیزی وجود دارد؟ اصلا مگر می شود که سنگ هم نرم شود؟ و این آیه را در حد یک تشبیه برای بیان شدت و عمق فاجعه و تقریب به ذهن می دانستیم اما چه زیبا این هنرمند این واقعه را به تصویر کشیده است ...

اگر دیدیم چنین حالتی در ما وجود ندارد ... یعنی موعظه و نصیحت را نمی پذیریم، پس می زنیم، اثر که چه عرض شود، خیلی اوقات آن ها را عقب ماندگی و دور از شأن و جوانی خودمان می بینیم، تا دیر نشده کمی به خودمان بیاییم و تا دیر نشده کاری بکنیم و خودمان را تغییر دهیم....

دل هایی که وقتی با سنگ های محکم و سخت که گاها آن ها را در حد استفاده در کارهای ساختمانی می شناسیم، مقایسه می شوند؛ خود را سخت تر از سنگ نمایش می دهند ... چرا که بعضی از سنگ ها بر اثر جاری شدن آب شکافته می شوند، آبی که در نهایت نرمی، سنگ سخت را می شکافد ولی قلب این ها تکان نمی خورد.
در دنیای امروز علم و تکنولوژی هر روز به سمت و سویی در حرکت هستیم که روز به روز نشانه هایی از یافته هایی را بیان می کند که وقتی به آنها توجه می کنیم می بینیم که خواسته یا ناخواسته در بیان اثبات قوانین الهی و آیاتی از آیات قرآن کریم است...
و این بار نیز نوعی دیگر این آیه قرآن کریم به این زیبایی، آن هم توسط یک دانشمند غیر مسلمان نمایش داده می شود...

از خودتان یک تست بگیرید

پیشنهاد می کنم همین الان قلب خود را بسنجید؛ ببینید قلبتان نرم و صاف است یا خدایی ناکرده به سمت قسی شدن در حرکت؛
راهش هم این است ببینید وقتی موعظه و نصیحتی از جانب کسی به شما می شود، در قلبتان نفوذ می کند و اثر دارد؟
اگر دیدیم چنین حالتی در ما وجود ندارد ... یعنی موعظه و نصیحت را نمی پذیریم، پس می زنیم، اثر که چه عرض شود، خیلی اوقات آن ها را عقب ماندگی و دور از شأن و جوانی خودمان می بینیم، تا دیر نشده کمی به خودمان بیاییم و تا دیر نشده کاری بکنیم و خودمان را تغییر دهیم.... چرا که اگر کار از کار بگذرد، زمان تمام شود و فرصت ها از دست بروند ضرر خواهیم کرد:...فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ أُولئِكَ فی ضَلالٍ مُبینٍ؛ ...وای بر آنان که قلب های سخت در برابر ذکر خدا دارند آن ها در گمراهی آشکاری هستند» (سوره ی زمر آیه ی 22)
 امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: «إِنَّ لِلَّهِ عُقُوبَاتٍ فِی الْقُلُوبِ وَ الْأَبْدَانِ ضَنْكٌ فِی الْمَعِیشَةِ وَ وَهْنٌ فِی الْعِبَادَةِ وَ مَا ضُرِبَ عَبْدٌ بِعُقُوبَةٍ أَعْظَمَ مِنْ قَسْوَةِ الْقَلْبِ؛ همانا برای خدا شکنجه هایی است که بندگانش به آن گرفتار می شوند؛ هم بدنی و هم روحی؛ شکنجه ی بدنی این است زندگی برای او سخت می شود. شکنجه ی روحی در عبادت سست می شود و هیچ بنده ای به عقوبتی شدیدتر از قساوت دچار نشده است. (تحف العقول ص 296 /بحارالانوار، ج75، ص176)

نشانه ای دیگر در باب رقت و قساوت قلب


از قدیم گفته اند گریه ترجمان دل است و چشم از زبان صادقانه تر سخن می گوید ...

از من مپرس کاتش دل درچه غایت است           از آب دیده پرس که او ترجمان ماست
اشک چشم ، نشانه رقت قلب است. کسی که از صحنه دلخراش منقلب نمی شود تا اشک تأثر بریزد و نیز از حقیقت و جلوه زیبائی لذت نمی برد تا اشک شوق جاری گرداند، از قلب سلیم و روح متعادل برخوردار نیست.

یا علی پنج چیز است که قلب را جلا می دهد. نشستن با علماء و دست کشیدن به سر یتیم، و بسیار طلب آمرزش کردن در اوقات سحرها، و شب زنده داری و کم خوابیدن، و روزه گرفتن در روز


اشک چشم و حال و هوای خوش، نیز دعا و عبادات، وجود یک علت بسیار مهم را می طلبد و آن رقت قلب است، یعنی دل انسان باید رقیق گردد و سنگدلی تبدیل به نازک دلی شود. حضرت علی (علیه السلام ) می فرماید: "ما جفت الدموع الا بقسوه القلوب: اشک ها خشکیده نشد مگر به خاطر سنگدلی. (وسائل الشیعه ج16 ، ص45)
اگر خدایی ناکرده به بیماری قساوت قلب دچار شده ایم یا علائمی از آن در وجودمان دیده می شود تا دیر نشده آستین بالا بزنیم و کاری بکنیم ...
در فرمایش نبوی است که به امیرمؤمنان علیه السلام فرموده اند: یا علی پنج چیز است که قلب را جلا می دهد. نشستن با علماء، و دست کشیدن به سر یتیم و بسیار طلب آمرزش کردن در اوقات سحرها، و شب زنده داری و کم خوابیدن، و روزه گرفتن در روز. (تحف العقول، ص 296؛ شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 339؛ تفسیر قرطبی، ج 15، ص 248؛ تفسیر الثعالبی، ج 5، ص 87؛ بحارالأنوار، ج 78، ص 176؛ من السیرة الامام محمّد باقر (علیه السلام)، ص 156)
و در روایت دیگری فرمودند: یا علی، تنوّر القلب قرأته قل هو الله احد: قلب را نورانی می کند خواندن سوره قل هو الله احد.
و قلة الدکل، و مجالسته العلماء، و أکل حبات الغلات: و کم خوردن، و نشستن با علماء، و خوردن دانه های حبوبات. (آیة الله سید محمد حسن میرجهانی (ره)، (1371)، البکاء للحسین (علیه السلام)، در ثواب گریستن و عزاداری یر حضرت سیدالشهداء (علیه السلام)، و وظایف عزاداری، تحقیق روح الله عباسی)
پیامبر صلی الله و علیه و آله فرمود: جلای قلب ها در زیادی یاد مرگ و تلاوت قرآن است. (میزان الحکمة، ح17049)
در بیانی دیگر داریم که می فرمایند: اطعام به مساکین و رسیدگی به یتیمان، قلب انسان را نرم می کند. (میزان الحکمة، ح17043)
امام علی علیه السلام می فرماید: قلبت را با موعظه زنده کن ... و او را با یاد مرگ ذلیل گردان [و خاشع کن]..... و اخبار گذشتگان را بر او عرضه نما. (نهج البلاغه، نامه 31)
پناه می بریم بر خدا که خدایی نکرده قلب هایمان به گونه ای، سخت تر از سنگ به تصویر در بیایند ... ای کاش که  از این عضو کوچک ولی سازنده ی وجودیمان بیشتر مراقبت کنیم ...
- نظرات (0)

عالمان دنیاپرست و کفار به روایت قرآن کریم

دنیا پرستی

حرص و ولع شدید عالمان دنیاپرست

«وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِیَ آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِینَ * وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ یَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ كَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ»؛ «و خبر آن كس را كه آیات خود را به او داده بودیم، براى آنان بخوان كه از آن عارى گشت؛ آنگاه شیطان او را دنبال كرد و از گمراهان شد و اگر مى خواستیم قدر او را به وسیله آن [آیات] بالا مى بردیم، اما او به زمین [دنیا] گرایید و از هواى نفس خود پیروى كرد؛ از این رو داستانش چون داستان سگ است [كه] اگر بر آن حمله ور شوى، زبان از كام برآورد و اگر آن را رها كنى، [باز هم] زبان از كام برآورد. این مثل آن گروهى است كه آیات ما را تكذیب كردند؛ پس این داستان را [براى آنان] حكایت كن شاید كه آنان بیندیشند».(1)
این آیات چهره انسانی را به تصویر کشیده اند که آیات و نشانه های الهی به وی ارزانی شده، مورد فضل و رحمت الهی قرار گرفته، از علوم الهی بهره مند گردیده و فرصت مناسبی برای رشد و هدایت در اختیار وی قرار گرفته است؛ اما او با تمامی این حالات، این خلعت را از تن به درآورده و همان آیات و علوم الهی را که در آغاز چنان به او احاطه داشت که همچون پوست تن او شده بود، ناگهان از این پوست بیرون آمده و همچون ماری که از پوست چسبیده به تنش بیرون می جهد، وی نیز با زحمت و فشار از این پوست بیرون می آید و از آیات الهی که همچون پوسته محافظ و سپر محکمی او را در بر گرفته بود، با یک چرخش تند خارج می گردد و از اوج عزت به حضیض ذلت فرو می غلتد تا جایی که شیطان در او طمع ورزیده و او را زیر چتر حمایت خود می گیرد.(2)
در حدیثی از امام باقر علیه السلام آمده است: «این آیه در اصل درباره بلعم باعورا است؛ سپس خداوند آن را به عنوان مثال درباره افراد این امت یعنی کسانی که هوی پرستی را بر خداپرستی و هدایت الهی مقدم شمارند، ارائه کرده است».(3)
چه بسیار عالمان دینی ای که با وجود شناخت حقیقت دین، باز مسیر حق را رها کرده و در بیراهه ها گمراه شده اند و سرمایه های علمی خود را در راه تحریف حقایق و به سود خودکامگان و سلاطین جور و قدرت های پوشالی خرج کرده اند.

کافران غوطه ور در دریای ظلمت

کافرانی که از نور ایمان بی بهره اند، به کسی می مانند که در چنین ظلمات مضاعفی گرفتار شده اند، برعکس مؤمنان روشن ضمیر مصداق «نورٌ علی نور» هستند

«أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُّجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَكَدْ یَرَاهَا وَمَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ»؛ «یا [كارهایشان] مانند تاریكی هایى است كه در دریایى ژرف است كه موجى آن را مى پوشاند [و] روى آن موجى [دیگر] است [و] بالاى آن ابرى است؛ تاریكی هایى است كه بعضى بر روى بعضى قرار گرفته است، هرگاه [غرقه] دستش را بیرون آورد، به زحمت آن را مى بیند و خدا به هر كس نورى نداده باشد، او را هیچ نورى نخواهد بود».(4)
دریای خروشان و عمیقی را در نظر بگیرید. نور آفتاب که قوی ترین نورهاست، تا حد معینی در این دریا نفوذ می کند؛ به طوری که در اعماق بیشتر ظلمت دائم و شب جاویدان حکمفرماست؛ زیرا در آنجا مطلقا نوری وجود ندارد. اگر آب بدون تلاطم باشد، نور را بهتر منعکس می کند، اما امواج متلاطم شعاع نور را در هم می شکند و مقدار کمتری از آن به اعماق آب نفوذ می کند. اگر بر این امواج خروشان ابری تیره و تار سایه افکنده باشد، ظلمتی که از آن حاصل می شود، ظلمتی است فوق العاده متراکم. ظلمت اعماق آب از یک سو، ظلمت امواج خروشان از سوی دیگر ظلمت ابر تاریک از سوی سوم، ظلماتی است که بر روی یکدیگر قرار گرفته اند و بدیهی است که در چنین ظلمتی نزدیک ترین اشیا قابل رؤیت نخواهد بود؛ حتی اگر انسان دست خود را پیش چشمش قرار دهد، آن را نمی بیند.
کافرانی که از نور ایمان بی بهره اند، به کسی می مانند که در چنین ظلمات مضاعفی گرفتار شده اند، برعکس مؤمنان روشن ضمیر مصداق «نورٌ علی نور» هستند.

کلام آخر:

آیه شریفه از باطن هولناک مملو از ظلمت ها و تاریکی های متراکم و هراس انگیز کفار خبر می دهد؛ باطنی وحشتناک که تمام حواس انسانی در آن از کار می افتد و نزدیک ترین اشیای محیط بر او پنهان می شود، حتی خودش را نمی تواند ببیند تا چه رسد به دیگران! در چنین ظلمت هول انگیزی، انسان در تنهایی مطلق و جهل و بی خبری کامل فرو می رود؛ نه راه را پیدا می کند، نه همسفرانی دارد و نه  موضع خود را می شناسد، و نه وسیله ای در اختیار دارد؛ زیرا از منبع نور ،نور «الله» کسب روشنایی نکرده و در حجاب خودبینی و جهل و نادانی فرو رفته است.(5)

پی نوشت ها:
1. اعراف: 176 175.
2. سید قطب، تفسیر فی ظلال القرآن، ج3، ص 1396.
3. طبرسی، مجمع البیان، ج4، ص 769.
4. نور: 40.
5. ر.ک: مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 14، ص 494 492.


- نظرات (0)

چگونه کهنگی ها را از دل بزداییم

کهنگی  دل

برای هر عاقلی روشن است که آدمی دارای دو ساحت است: درون و برون: ساحت برون مربوط به ظاهر و اعضاست و ساحت درون، مربوط به قلب. بعضی از کارهای خوب و بد را ما با اعضا و جوارح انجام می دهیم مانند نماز و روزه، یا دروغ و غیبت و... و بعضی را از طریق قلب مانند محبت و ایمان یا کبر و حسد و نفاق و...

جایگاه قلب در آیات

از آنجایی که به تعبیر روایات قلب انسان به منزله ی پادشاه و حکمران بدن است و هر آنچه را که قلب دستور دهد اعضا و جوارح انجام می دهند، قرآن به قلب توجه خاصی داشته و این دروازه ورود اعمال را در آیات زیادی مورد بررسی قرار داده است. گاهی می فرماید: «آنچه در دلهایتان است (مانند کفر، نفاق و ریا و..) چه آنها را آشکار سازید و چه پوشیده دارید، خداوند شما را به آنها محاسبه می فرماید» (بقره، 284).
گاهی می فرماید: «خدا از آنچه دلهایتان کسب کرده شما را بازخواست خواهد فرمود». در آیه ای می فرماید: «در آن روز كه مال و فرزندان سودى نمى بخشد، مگر كسى كه با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید!» (شعراء، 88 - 89). یعنی تنها دل سالم است که در قیامت دستگیر انسان است: «خدا بر دلها و گوشهاى آنان مهر نهاده و بر چشم هایشان پرده اى افكنده شده » (بقره، 7) و در جایی دیگر می فرماید: «اعمالشان چون زنگارى بر دلهایشان نشسته است» (مطففین، 14).
این ها گوشه ای از تعبیراتی است که قرآن در مورد قلب و دل انسان بکار می برد.

ارتباط مداوم با دانشمندان و علماى صالح، خودسازى و تهذیب نفس، پرهیز از گناه و مخصوصا غذاى حرام، و یاد خدا كردن به انسان شرح صدر داده و قلب او را مانند آینه زلال و شفاف می کند

جایگاه قلب در روایات

امام هشتم علیه السلام می فرمایند: «همانا برای خداوند در میان بندگانش آئینه ای است و آن دل است، پس محبوب ترین دل ها نزد او صاف ترین و سخت ترین و نرم ترین آنهاست: در دین خدا سخت ترین دل باشد، و از گناهان پاکیزه ترین دل باشد و بر برادران ایمانی نازکترین دل باشد.» (نمونه معارف اسلام، ج 15، ص 185)
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «دل حرم خداست، پس در حرم خدا، غیر خدا را ساكن مكن». (بحار الانوار، ج 70، ص 25)
در بیانی امیرالمومنین (علیه السلام) می فرماید: «همانا این دلها ملول و افسرده می شود، همانطور که بدن ها خسته می شود، پس برای طراوت آنها در پی حکمت ها و دانش های نو و شگفت آور باشید». (نهج البلاغه، کلمات قصار، 89)
در روایتی دیگر می فرمایند: «آگاه باشید که همانا عامل تندرستی تن، تقوای دل است.

بیماری قلب چیست؟

قرآن تعبیراتی درباره ی بیماریهای قلب انسان دارد از قبیل: مرض، قصاوت و سنگینی، زنگار و ... که همه ی این ها دلایلی دارد که تبیین شده است.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند: پدرم [امام باقر] علیه السلام بارها می فرمود: هیچ چیز برای قلب زیان بارتر از گناه نیست، چه آن که قلب با گناه می آمیزد و بر گناه اصرار می ورزد تا آن که گناه بر قلب چیره می شود و سر انجام آن را وارونه می کند. (نمونه معارف اسلام، ج 15، ص 184)
انسانها در پذیرش حق و درك مطالب یكسان نیستند، بعضى با یك اشاره لطیف یا یك كلام كوتاه حقیقت را به خوبى درك مى كنند، یك تذكر آنها را بیدار مى سازد، و یك موعظه و اندرز در روح آنها طوفانى بپا مى كند، در حالى كه بعضى دیگر شدیدترین خطابه ها و گویاترین دلائل و نیرومندترین اندرز و مواعظ در وجودشان كمترین اثرى نمى گذارد، و این مساله ساده اى نیست (تفسیر نمونه، ج 19، ص: 427). آنچه باعث زنگار گرفتن قلب و قساوت آن می شود، جهل و گناه و لجاجت و جدال و مراء و همنشینى با بدان و فاجران و مجرمان و دنیاپرستى و هواپرستى است.(تفسیر نمونه، ج 19، ص 428)

امام هشتم علیه السلام می فرمایند: «همانا برای خداوند در میان بندگانش آئینه ای است و آن دل است، پس محبوب ترین دل ها نزد او صاف ترین و سخت ترین و نرم ترین آنهاست: در دین خدا سخت ترین دل باشد، و از گناهان پاکیزه ترین دل باشد و بر برادران ایمانی نازکترین دل باشد»

درمان بیماری قلب

با تعبیراتی که در این روایت آمده می توان دریافت که قلب انسان دارای چند ویژگی است:
1. حرم الله است. 2. گناه بزرگترین بیماری قلب است. 3. پاکترین قلب ها، قلبی است که از گناه رهیده باشد 4. برای رهیدن از گناه باید در پی حکمت ها و دانش های نو و شگفت آور بود.
قرآن بهترین راه چاره و درمان امراض قلب را در ذکر و یاد خدا خلاصه می کند و می فرماید: «آگاه باشید که با یاد خداوند دلها آرام می گیرد» (رعد- 28). براى به دست آوردن شرح صدر و رهایى از قساوت قلب باید به درگاه خدا روى آورد تا آن نور الهى كه پیامبر وعده داده در قلب بتابد، باید آئینه قلب را از زنگار گناه صیقل داد و سراى دل را از زباله هاى هوا و هوس پاك كرد تا آماده پذیرایى محبوب گردد. (تفسیر نمونه، ج 19، ص 429)
ارتباط مداوم با دانشمندان و علماى صالح، خودسازى و تهذیب نفس، پرهیز از گناه و مخصوصا غذاى حرام، و یاد خدا كردن به انسان شرح صدر داده و قلب او را مانند آینه زلال و شفاف می کند.

خانه تکانی دل

انسان باید از دنیای پیرامون خود عبرت بگیرد که عبرت گرفتن کار افراد عاقل و فهیم است. از درختان، کوه ها، دشت و صحرا و ... و فصول سال.
بهار که می آید درختان از هر گونه کهنگی که در طول سال بر آنها نشسته است جدا می شوند، از برگ های کهنه و کدر، از کثیفی ها و آلودگی ها. صاف و پاکیزه می شوند مانند ظرفی که از ناپاکی ها خالی شده است. آماده می شوند برای دریافت زیبایی، طراوت و جلوه های زیبای الهی. ما هم از این روند طبیعت درس بگیریم و دل ها را با یاد خدا از هر چه ناپاکیست بشوییم. زنگارها را بزداییم و فصلی نو در اندازیم. تصمیم بگیریم که طراوت و شادابی دل را که شرط آن ذکر و یاد خداست، برای همیشه داشته باشیم و با دروغ و غیبت و دورویی و کینه به دل داشتن از دیگران باعث مردن و بی طراوتی و بی نشاطی دل نشویم.


- نظرات (0)