سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

حکایتی شیرین اما پر از اشتباه

دزد

در اینجا می خواهیم به تحلیل یکی از حکایت های مشهور در این باره بپردازیم:

دزد مال مردم هستم اما دزد ایمان مردم نیستم!

نقل است کاروانی از تجار به همراه مال التجاره فراوان به قصد تجارت راهی دیاری دور دست شد. در میانه راه حرامیان کمین کرده به قصد غارت اموال به کاروان یورش بردند. طولی نکشید که محافظان کاروان از پای درآمده، تسلیم گشته و دزدان به جمع آوری اموال و اثاث از روی شتران مشغول شدند. در بین اموال مسروقه یکی ازحرامیان کیسه ای پر از سکه های زر یافت که بسیار مایه تعجب بود چه آنکه در داخل همان کیسه به همراه سکه های زر تکه کاغذی یافت که روی آن آیه ای از قرآن در مضمون دفع بلا نوشته شده بود.
حرامی شادی کنان کیسه را به نزد سر دسته دزدان برد و تمسخر کنان اشارتی نیز به دعای دفع بلا  نمود. رئیس دزدان چون آن واقعه بدید دستور داد کیسه زر را به صاحبش برگردانند. یکی از حرامیان برآشفت که این چه تدبیری است و مگر ما راهزن نیستیم؟ رئیس دزدان پاسخ چنین داد: "ای ابله، درست است که ما دزد مال مردمیم اما هرگز قرار نبود دزد ایمان مردم باشیم."

بررسی و تحلیل این حکایت

باور به دزدیده شدن ایمان مردم نشانه سطحی نگاه کردن به مسأله ایمان است. در حقیقت هیچکس نمی تواند ایمان کسی را بدزدد و هر کس مسئول ایمان خودش است. آنچه ایمان را می برد، گناه های عملی و فکری خود فرد است و نه دیگران. البته علمای دین اگر فریفته دنیا شده باشند می توانند در مردم اثر بدی بگذارند و آنان کسانی هستند که راه محبت بندگان به خدا را می بندند و به عبارت دیگر راهزن های راه محبت خدا هستند

برای اولین بار که چنین حکایتی را بشنویم شاید حسی از تحسین ما را فرا بگیرد. زیرا با راهزنی آشنا می شویم که به رغم اعتراف به کار زشتش، اهل خدا و اعتقادات نیز هست و به باورهای مردم احترام قائل است. حد و مرز خود را می شناسد و در خلافکاری خود از حد خاصی بیشتر تجاوز نمی کند و به قول ما "دست به هر جنایت و کاری نمی زند". چنین دزدی ما را به تحسین و دعای "خدا پدرت را بیامرزد" می اندازد. اما این همه قضیه نیست.

با بررسی بیشتر این حکایت متوجه لایه های غیر دینی و خلاف عقاید صحیح دینی می شویم که در اینجا به بیان آن می پردازیم:

تأمل اول-یک کلمه کلی که باعث اشتباه می شود

منظور آن دزد از کلمه "ایمان" همان کلمه عرفی "اعتقادات" است.
"اعتقادات" کلمه ای کلی است که شامل هر حق و باطلی می شود. به عبارت دیگر "اعتقادات مردم" در این حکایت یک امر مثبت محسوب شده که باید حفظ شود در حالیکه منطق قرآنی به ما این را نمی گوید. قرآن به ما می آموزد که در میان اعتقادات مردم، بخشی حق و بخشی باطل است و اعتقادات باطل هم ظاهری دینی و درست به خود دارد.
در قرآن گفته های مشرکینی نقل شده که وقتی درباره کارهای بسیار زشت خود سخن می گفتند: "پدرانمان را بر این آیین یافتیم و خدا ما را به آن دستور داده است" (1)
به دیگر سخن، نباید گول ظاهر اعتقادات و گفته ها را بخوریم زیرا همواره پوششی از حقانیت و تقدس بر روی عقاید باطل نیز قرار گرفته است. یکی از سخت ترین کارهای انبیاء و اولیای خدا همین بوده که با همین فکرها و آیین های باطل که ظاهری از حق دارند مبارزه کنند.

تأمل دوم-آیا نسبت به باورهای مردم مسئولیت داریم؟

با سخنی که در بالا گفتیم روشن شد که بخشی از اعتقادات مردم حق و بخشی از آن باطل است که موظفند آن را اصلاح کنند نه اینکه ما تکلیف داشته باشیم به هر "زور" که شده حفظ شود. ما در اینجا نمی خواهیم به آن راهزن ایراد بگیریم؛ بلکه می خواهیم به پیام درونی این حکایت خرده بگیریم که همانا مسئولیت داشتن به ایمان مردم است.
ما نسبت به عقاید نادرست مردم مسئولیتی نداریم و نباید خود را مسئول بدانیم. پیامبر نیز نسبت به خدشه دار شدن عقاید دینی نادرست دچار ناراحتی وجدان نمی شد. مثلا نمی فرمود که "وای از اینکه اعتقاد مردم به موثر بودن بتها در زندگی لطمه بخورد".

تأمل سوم- آیا می شود "ایمان" مردم را دزدید؟

باور به دزدیده شدن ایمان مردم نشانه سطحی نگاه کردن به مسأله ایمان است. در حقیقت هیچکس نمی تواند ایمان کسی را بدزدد و هر کس مسئول ایمان خودش است. آنچه ایمان را می برد، گناه های عملی و فکری خود فرد است و نه دیگران.
البته علمای دین اگر فریفته دنیا شده باشند می توانند در مردم اثر بدی بگذارند و آنان کسانی هستند که راه محبت بندگان به خدا را می بندند و به عبارت دیگر راهزن های راه محبت خدا هستند.(2)

تأمل چهارم-تصور غلط از محافظت خدا

حرامی شادی کنان کیسه را به نزد سر دسته دزدان برد و تمسخر کنان اشارتی نیز به دعای دفع بلا نمود. رئیس دزدان چون آن واقعه بدید دستور داد کیسه زر را به صاحبش برگردانند. یکی از حرامیان برآشفت که این چه تدبیری است و مگر ما راهزن نیستیم؟ رئیس دزدان پاسخ چنین داد: ای ابله، درست است که ما دزد مال مردمیم اما هرگز قرار نبود دزد ایمان مردم باشیم

آنگونه که در این حکایت آمده است، دزد خوش انصاف آن کیسه را بر گرداند تا ذهن آن شخص نسبت به دعا کدر نشود؛ زیرا اگر آن مال دزدیده شده بود، آن شخص با خود فکر می کرد که این دعاها و اذکار همه بیفایده و بی تأثیر است.
با توجه بیشتر در می یابیم که گویندگان چنین حکایتهایی برداشتی اولیه و نادرست از "حرز" و "امان" دارند و از معانی عمیق "پناه جویی" به خدا بی اطلاعند.

برای روشن شدن مطلب، به زندگی انبیاء و اولیاء خدا توجه کنیم. شکی نیست که آنان بیش از همه مردم به خدا پناه می برده اند و خدا نیز پناهشان می داد؛ با این حال گرفتار اذیت های فراوانی بودند. قوم های لجوج، تهمت های ساحر و مجنون... ائمه علیهم السلام نیز همگی گرفتار مشکلات خاص خود با مردم و حکومت بودند؛ اما با این حال پناه جوترین بندگان به درگاه خدا بودند و خدا نیز به بهترین شکلی به آنان پناه داده است.
داستان مومن آل فرعون هم که در سوره غافر آمده، خواندنی است. او دعا کرد: "کار خودم را به خدا وامی گذارم که خدا به حال بندگان آگاه است" خدا نیز گفت: "خدا او را از بدی های مکر آنها محافظت نمود" (3)؛ اما او کشته شد.
از اینجا مفهومی قرآنی از محافظت را می آموزیم که افق دید ما را بالاتر می برد. به عبارت دیگر ممکن است دچار مصیبت های بزرگ و کوچک شویم اما در امان و محافظت خدا باقی بمانیم و در ایمان و روحیه و خواسته های متعالیمان هیچ تزلزلی رخ ندهد.
مومنان با همه وجود خود حس می کنند که خدا پشتیبان آنهاست و اگر حادثه ناگواری هم برایشان پیش بیاید باز هم در کل به نفع آنها خواهد بود و در مصیبت ها و گرفتاری ها صبر می کنند و هرگز لب به ناسپاسی و تردید نمی گشایند.
بنابراین این حکایت از جهت مفهوم "نگاهبانی خدا" نیز دچار نقص است و با مجموعه تعلیمات دین سازگاری ندارد.

پی نوشت ها:
1- وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَیْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ (اعراف، آیه 28)
2- أَوْحَى اللَّهُ إِلَى دَاوُدَ علیه السلام لَا تَجْعَلْ بَیْنِی وَ بَیْنَكَ عَالِماً مَفْتُوناً بِالدُّنْیَا فَیَصُدَّكَ عَنْ طَرِیقِ مَحَبَّتِی فَإِنَّ أُولَئِكَ قُطَّاعُ طَرِیقِ عِبَادِیَ الْمُرِیدِینَ إِنَّ أَدْنَى مَا أَنَا صَانِعٌ بِهِمْ أَنْ أَنْزِعَ حَلَاوَةَ مُنَاجَاتِی عَنْ قُلُوبِهِمْ (کافی، ج1، ص46)
3- فَسَتَذْكُرُونَ ما أَقُولُ لَكُمْ وَ أُفَوِّضُ أَمْری إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِبادِ  فَوَقاهُ اللَّهُ سَیِّئاتِ ما مَكَرُوا وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ (سوره غافر، آیه44و 45)


- نظرات (0)

۵ راه عاشق شدن

۵ راه عاشق شدن
سؤالی که ذهن بسیاری از افراد را مشغول کرده است، مقوله عشق به شهادت است. این که چرا بعضی از افراد علاقه به شهادت دارند؟! مطلبی که بسیاری از ما ممکن است جوابی برای آن نداشته باشیم. تلاش می کنیم به جواب این سؤال دست یابیم برای این منظور لازم است تعریفی از شهادت داشته باشیم.
کشته شدن در راه خدا
به تلاشی در راه خدا و در مقابل دشمنان اسلام که درحین آن منجر به کشته شدن شخص می شود، اصطلاحا شهادت می گویند. رسول خدا می فرمایند:« أَشْرَفَ الْمَوْتِ قَتْلُ الشَّهَادَةِ [۱] شهادت برترین مرگ هاست ». در قرآن کریم نیز به جای عنوان "شهید" از عبارت "مقتول در راه خدا" استفاده شده است. تنها جایی که واژه "شهید" در قرآن به معنای شهید مصطلح در عرف است این آیه می باشد:« وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفیقاً [نساء/۶۹] و كسى كه خدا و پیامبر را اطاعت كند، (در روز رستاخیز،) همنشین كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده، از پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان، و آنها رفیق هاى خوبى هستند».
موقع آن است که به دلایلی از عشق به شهادت در قرآن و روایات اشاره کنیم؛
۱- ایمان حقیقی
همچنان که از آیه ۶۹ سوره نساء نیز برداشت می شود، دوستان شهدا از مؤمنان حقیقی هستند. کسی که در مقابل دشمن دین خدا به مقابله می پردازد و حتّی جان خود را فدا می کند قطعا از ایمانی حقیقی به خداوند متعال برخوردار است. ایمان حقیقی، یعنی اعتقاد راستین به خدا که نشانه آن، تلاش صادقانه و خالصانه و با تمام توان در راه انجام وظیفه الهی است. از این جهت می توان گفت؛ کسانی که واقعا به شهادت علاقه مند هستند کسانی باید باشند که تسلیم واقعی اوامر الهی بوده اند و لذا حاضرند و بلکه عاشقند که برای انجام وظایف حقیقی الهی خود به وسیله شهادت مزد داده شوند.
"شناخت حق" یا به عبارت دیگر "آگاهی و معرفت" نمودی از ایمان حقیقی است که اثر آن در عشق و علاقه به شهادت هویدا می شود. لذا امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند: « فو الله إنّی لَعَلَى الحَقّ وَ إِنّی لِلشّهادَةِ لَمُحِبّ [۲] به خدا سوگند که همانا من بر حق هستم و عاشق شهادت هستم». از این روایت فهمیده می شود که یکی از دلایل عشق به شهادت شناخت راه حق و قرارگرفتن در آن راه است یعنی همان "ایمان واقعی". ایمانی که باعث می شود به درجه ای از یقین به عاقبت این راه برسد که آرزوی شهادت می کند و به آن علاقه مند است.
۲- عظمت شهید
در آیات و روایات عظمت مقام شهادت و شهید به اشکال مختلف مورد تاکید است که اگر فردی معتقد به دین و آشنای به کلیّات آن باشد و در این آیات و روایات وارد شده اندکی تأمّل و تفکّر به خرج دهد بی گمان شیفته و دلبسته این مقام و جایگاه می شود. البته باید دانست این علاقه نباید باعث شود که انسان شرایط و ملاک های شهادت را از یاد ببرد و بخواهد از هر راهی، حتّی غلط، به آن جایگاه برسد که این ناشدنی است و نه تنها فایده ای نخواهد داشت بلکه انسان را به گروه گمراهان(ضالّین) و یا غضب شدگان(المغضوب علیهم) ارد می کند. در این جا به زوایای مختلف عظمت شهید اشاره می کنیم:
الف- لحظه شهادت
پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله) فرمودند: « لِلشَّهِیدِ سَبْعُ خِصَالٍ مِنَ اللَّهِ أَوَّلَ قَطْرَةٍ مِنْ دَمِهِ مَغْفُورٌ لَهُ كُلُّ ذَنْب [۳] به شهید هفت امتیاز از طرف خداوند عطا می شود، اولین آنها بخشیدن تمام گناهان اوست بواسطه اولین  قطره خونش » این امتیاز در لحظه شهادت امتیاز کمی نیست.
ب- بعد از شهادت
یکی از بزرگ ترین دغدغه های مومنین، شرایط بعد از مرگ آن هاست؛ به خصوص در عالم قبر! به روایت زیر توجّه کنید.
 « قیل للنبی(صلّی الله علیه و آله): «ما بال الشهید لایفتن فی قبره»؟ قال: «كفی بالبارقه فوق رأسه فتنه» [۴] ؛ از پیامبر(صلی الله و علیه وآله) پرسیده شد، چرا شهید در قبرش مورد آزمایش و درد و رنج قرار نمی گیرد؟ پیامبر(صلی الله و علیه وآله) در پاسخ فرمود: « درد و رنج حاصل از درخشش شمشیر بر سرش، او را كافی است.»». به عبارت روشن تر؛ شهید امتحانش را در دنیا با موفّقیت گذرانده است و دیگر نیازی به سؤال و رنج نیست.
ج- در قیامت
امام علی علیه السلام به نقل از پیامبر أعظم محمّد مصطفی صلّی الله علیه و آله می فرمایند:« ثَلَاثَةٌ یَشْفَعُونَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَیُشَفَّعُونَ الْأَنْبِیَاءُ ثُمَّ الْعُلَمَاءُ ثُمَّ الشُّهَدَاءُ [۵] سه گروه هستند که در پیشگاه خداوند متعال شفاعت دیگران را انجام می دهند: اوّل پیامبران، سپس علماء و بعد از آن شهداء ».
مقام شفاعت فقط و فقط با إذن پروردگار در آن دنیا انجام می شود زیرا خداوند متعال می فرماید: « یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً [ طه/۱۰۹] در آن روز، شفاعت هیچ كس سودى نمى بخشد، جز كسى كه خداوند رحمان به او اجازه داده، و به گفتار او راضى است » لذا شفاعت شهداء نشان دهنده مقام بالای آن ها در قیامت است.
۳- شهادت مرگ نیست
نهی خداوند از مرده خواندن شهداء، شاید بهترین عامل تشویق و ترغیب و علاقه مندی به شهادت است. آنجا که می فرماید:« وَ لَا تحَسَبنَ َّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتَا  بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ فَرِحِینَ بِمَا ءَاتَئهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشرِونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُواْ بهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیهْمْ وَ لَا هُمْ یَحْزَنُون یَسْتَبْشرِونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِین [آل عمران/۱۶۹-۱۷۱] (اى پیامبر!) هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زنده اند، و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند.آنها بخاطر نعمتهاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند و بخاطر كسانى كه هنوز به آنها ملحق نشده اند [مجاهدان و شهیدان آینده ]، خوشوقتند (زیرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان مى بینند و مى دانند) كه نه ترسى بر آنهاست، و نه غمى خواهند داشت. و از نعمت خدا و فضل او (نسبت به خودشان نیز) مسرورند و (مى بینند كه) خداوند، پاداش مؤمنان را ضایع نمى كند (نه پاداش شهیدان، و نه پاداش مجاهدانى كه شهید نشدند).» یک از بهترین آرزوهای انسان این است که هرگز نمیرد و این آرزو به وسیله وعده خداوند به شهداء تحقّق می یابد و این بهترین انگیزه برای علاقه به راه شهادت است.
از مجموع دلایل ذکر شده برای علّت علاقه مندی به شهادت در فرهنگ اسلامی می توان به اهمّیت شناخت راه حق، ملزم کردن خود به راه حقّ و مرور وعده های الهی در مورد مقام و فضیلت شهادت و شهداء اشاره کرد. باشد که ما نیز از این "مزد بی مانند" بهره مند گردیم. انشاء الله!

پی نوشت ها:
[۱] بحارالانوار، ج۶۷، ص۸، حدیث۴
[۲] شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج ۶، ۱۰۰
[۳] وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۶
[۴] وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۱، آل البیت
[۵] الخصال، ج ۱، ص۱۵۶



- نظرات (0)

مگر ما اختیار اموالمان را نداریم

اسراف

دقت در متن آیات سوره مبارکه قلم، نشان می دهد که فکر محروم نمودن مستمندان از میوه های باغ، تنها در دایره اندیشه آن ها نبوده بلکه عزمشان را جزم نموده و بر انجام این کار سوگند یاد نمودند:
«...إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّها مُصْبِحینَ وَ لا یَسْتَثْنُونَ»؛ ... هنگامى كه سوگند یاد كردند كه میوه هاى باغ را صبحگاهان (دور از چشم مستمندان) بچینند و هیچ از آن استثنا نكنند. (1)
به خاطر همین عزم راسخ و سوگند محکم بود که صبحگاهان، بی سر و صدا و به دور از چشم نیازمندان، برای چیدن میوه های باغ رفتند: «فَتَنادَوْا مُصْبِحینَ أَنِ اغْدُوا عَلى حَرْثِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صارِمینَ فَانْطَلَقُوا وَ هُمْ یَتَخافَتُونَ أَنْ لا یَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْكُمْ مِسْكینٌ وَ غَدَوْا عَلى حَرْدٍ قادِرینَ»؛ صبحگاهان یكدیگر را صدا زدند كه بسوى كشتزار و باغ خود حركت كنید اگر قصد چیدن میوه ها را دارید! آن ها حركت كردند در حالى كه آهسته با هم مى گفتند: «مواظب باشید امروز حتى یك فقیر وارد بر شما نشود!» (آرى) آن ها صبحگاهان تصمیم داشتند كه با قدرت از مستمندان جلوگیرى كنند. (2)

یکی از صفات دوزخیان، عدم توجه به اقشار نیازمند جامعه است: «وَ لا یَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكینِ»؛ و هرگز مردم را بر اطعام مستمندان تشویق نمى نمود

وقتی با باغ سوخته و تلی از خاکستر مواجه شدند، سرانجام به اشتباه و طغیان خود پی برده و صریحا بدان اعتراف نمودند: «قالُوا سُبْحانَ رَبِّنا إِنَّا كُنَّا ظالِمینَ فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ یَتَلاوَمُونَ قالُوا یا وَیْلَنا إِنَّا كُنَّا طاغینَ»؛ گفتند: «منزّه است پروردگار ما، مسلّماً ما ظالم بودیم!» سپس رو به یكدیگر كرده به ملامت هم پرداختند، (و فریادشان بلند شد) گفتند: واى بر ما كه طغیانگر بودیم! (3)
مطابق برخی روایات، همین عذاب و بلا، آنان را از خواب غفلت بیدار کرد و متوجه خدای سبحان نمود. این آسیب دنیوی این کار بود! دنیا دار مکافات است و برخی نتیجه عمل و نیتشان را در همین دنیا می بینند.
با این توضیح معلوم شد که کار آن ها تنها در دایره اندیشه و فکر نبود بلکه به وادی عمل هم وارد شد، گر چه به سرانجام نرسید و ناکام ماندند.
مطابق روایات، فکر بد می تواند تبعات وضعی داشته باشد یعنی آثار نامناسبی با خود به همراه داشته باشد. در روایتی صحیح السند از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود: مؤمن [گاهی] به جدّ نیت گناه می کند، پس روزی اش از او سلب می شود! "عن أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام  قَالَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَنْوِی الذَّنْبَ فَیُحْرَمُ رِزْقَهُ" (4)

برای مالمان اختیار داریم یا نه؟

ما اختیار مالمان را داریم اما این اختیارات، حد و حدود مشخصی دارد. به عبارتی مالکیت ما انسان ها نسبت به همه امور من جمله اموالمان مالکیت حقیقی نیست و اعتباری است و مالکیت حقیقی تنها از آن خداوند می باشد.
اگر این مالکیت ها و تمایز آن ها برای انسان جا نیفتاد و به حقیقت معنا، آن را نفهمد آن وقت این طور می شود که طرف می خواهد حقوق الهی را از مال خود جدا کند. می گوید که برای چه باید از مال خودم که زحمت کشیده ام باید بدهم؟ چرا این حرف را می زند، چون مالکیّت خود را می بیند، از مالکیّت حقیقی خدا  غفلت می کند.
اگر توجّه کند اموالی که تحت اختیارش است تنها برای خداست. از چه چیزی می خواهد مزایده کند؟ در واقع مال اوست که در اختیار انسان است.
مگر تحویلدار بانک از این که پول بپردازد در برابر یک چک ناراحت می شود؟ می داند او امانت دار است و باید این پول را رد کند.
اگر نگاه انسان این باشد و این واقعیّت را ببیند که این مال برای خداست، او به من اذن تصرّف داده است من که مالک وجود این اموال نیستم. به من اجازه داده است که بروم و این ها را جمع کنم و جلوی خودم بگذارم. بعد هم اجازه داده است که در آن تصرّف کنم. پس جایی که او به تو امر می کند و رد می کنی، مال خدا را داری رد می کنی، مال خود او است به خدا بر می گردانی.

لطفی از جانب خدا

گرچه خداوند انفاق را به عنوان قرض به او می دهد و می فرماید: «مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ كَریمٌ» (سوره ی حدید، آیه 11) چه کسی حاضر است به خدا قرض دهد که خداوند آن را مضاعف به او برگرداند و اجر کریمانه ای به او بدهد.
در دنیا به او برمی گرداند، اجر هم می دهد. مال خود خدا است، می گوید به من قرض دهید. مال خود اوست. این دیگر لطف خدا است.
اگر ما مالکیّت خدا را در دنیا ببینیم نباید انفاق برای ما زحمت داشته باشد. پس در دنیا ما مالکیّت های غیر خدایی جلوی چشمانمان را می گیرد، حتّی مالکیّت خودمان، گرچه اعتباری است. (به نقل از بیانات دکتر محسن میرباقری)

اگر این مالکیت ها و تمایز آن ها برای انسان جا نیفتاد و به حقیقت معنا، آن را نفهمد آن وقت این طور می شود که طرف می خواهد حقوق الهی را از مال خود جدا کند. می گوید که برای چه باید از مال خودم که زحمت کشیده ام باید بدهم؟ چرا این حرف را می زند، چون مالکیّت خود را می بیند، از مالکیّت حقیقی خدا غفلت می کند.

نکته ای دیگر

بخشی از این حدود، واجبات شرعی است مثل خمس و زکات، اما بخشی دیگر به گونه ای است که اگر چه ممکن است به صورت واجب شرعی نباشد، اما انجام دادن یا ندادنش، ثمرات یا عوارض دنیوی و اخروی دارد؛ مثلا فرموده اند با صدقه بلا را از خود دور کنید.
این بدین معناست که اگر صدقه ندهد و نسبت به نیازمندان جامعه بی تفاوت باشد، ممکن است به بلاهایی که به طور طبیعی یا تقدیری در سر راه زندگی اش وجود دارد، گرفتار آید که اگر صدقه می داد و به حال مستمندان و ایتام می رسید، به برکت آن رسیدگی، آن بلاها از او دور می شد.
از منظر اخلاقی و انسانی، اطعام فقیر و توجه به مساکین و ایتامی که پیرامونمان هستند و به ما امید بسته اند، یک تکلیف و وظیفه است. یکی از صفات دوزخیان، عدم توجه به اقشار نیازمند جامعه است: «وَ لا یَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكینِ»؛ و هرگز مردم را بر اطعام مستمندان تشویق نمى نمود (5)
یکی از پرسش های قیامت پرسش از مال است که از چه راهی بدست آورده ایم و در چه راهی خرج نموده ایم! "قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صل یالله و علیه وآله لَا تَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ حَتَّى یُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ عَنْ عُمُرِهِ فِیمَا أَفْنَاهُ وَ شَبَابِهِ فِیمَا أَبْلَاه وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَیْنَ كَسَبَهُ وَ فِیمَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ"(6)
مورد دیگر از حدود اختیار مال، اسراف است. اگر اموالی و لو از راه حلال کسب و جمع شده باشد در هنگام خرج و مصرف، حیف و میل و اسراف شود، عقاب دارد: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْكینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیراً إِنَّ الْمُبَذِّرینَ كانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ كانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً»؛ و حق خویشاوند را به او بده و مستمند و در راه مانده را [دستگیرى كن ] و ولخرجى و اسراف مكن چرا كه اسرافكاران برادران شیطان هایند، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است.(7)
پی نوشت ها:
(1) قلم/17و18.
(2) قلم/21تا25.
(3) قلم/29تا31.
(4) وسائل الشیعه، ج 1، ص 58، ش 121.
(5) حاقه/34.
(6) بحارالأنوار، ج 7، ص 258.
(7) اسراء/26و27.


- نظرات (0)

ثروتمندترین مردم

حُبُّ الدّنیا یُفسدُ العقلَ و یُصمُّ القلبَ عن سِماعِ الحکمةِ؛ دنیا دوستی عقل را فاسد می‌کند و قلب را از شنیدن حکمت کر می‌سازد [و نمی‌گذارد آوای حکمت به گوشش برسد و آنچنانکه خدا می‌خواهد تصمیم بگیرد.]


علم بهتر است یا ثروت؟

ابوذر رضی الله عنه هنگامی که مریض بود، جمعی به عیادتش آمدند و به او گفتند: ما لَکَ!؟ «چه داری!؟» حالا که مریض شدی اگر بمیری چه داری!؟ گفت: عَمَلِی؛ «اندوخته ای جز عمل ندارم.1 گفتند: نَسالک عن الذّهب و الفضّةِ؛ »ما از تو راجع به طلا و نقره می‌پرسیم، پول زرد و سفید چه داری!؟ مردم دنیادار فکر و ذکرشان پول است.

«إذا ماتَ ابنُ آدمَ قالَ الناسُ ما ترکَ و قالتِ الملائکةُ ما قدّم؛ وقتی آدمیزاد می‌میرد. مردم [سراغ مالش می‌روند] می‌گویند: از خودش چه باقی گذاشته [چقدر پول و چند تا خانه از او باقی مانده]؟ امّا ملائکه [سراغ عملش می‌روند و] می‌گویند: چه پیش فرستاده و با خود چه آورده است.»

به ابوذر گفتند: پس درآمد خود را چه کرده ای!؟ چون ابوذر هم مردی حَشَم دار و گوسفنددار بود و از پشم و شیر گوسفندان درآمدی داشت؟ گفت: ما أصبحَ فَلا أمسی و ما أمسی فلا أصبح؛ آنچه صبح به دستم رسید برای شب باقی نماند و آنچه شب به دستم رسید برای صبح باقی نماند. 2

بدیهی است اگر کسی چنین باشد هنگام مردن از خود ثروت سرشار باقی می‌گذارند، کسانی هستند که عایدی صبح را برای شب نگه می‌دارند و عایدی شب را برای صبح ذخیره می‌کنند. نقشه ی پول به دست آوردن فردا را امروز می‌کشند و امتعه ی ده سال بعد را امروز به انبار می‌زنند؛ خوب، اینها هنگام مردن همه چیز دارند؛ خانه‌های متعدّد، فرشهای عالی، پولهای فراوان و... امّا ابوذری که تا دو قرص نان جو در کلبه ی محقّر خود دارد حاضر نیست پولی را که حقّ خودش از بیت المال هست، را بگیرد! طبیعی است که هنگام مردن ماتَرَکی نخواهد داشت.

 

کندوی انسان، قبر اوست!

به ابوذر گفتند: تو درآمدت را چکار کردی که برای خودت چیزی باقی نگذاشتی؟ گفت: «إن لنا کَندُوجاً نَضَعُ فیهِ خیرَ متاعنا، سمعتُ رسولَ الله صلی الله علیه وآله وسلم یقُولُ: (کَندُوجُ المرءِ قبرُهُ)؛ ما کندو و انبار ذخیره ای داریم و بهترین متاع خود را در آن ذخیره می‌کنیم؛ من از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که می‌فرمود: کندوی انسان قبر او است.3 و لذا ما هر چه از متاع دنیا به دستمان می‌رسد در راه خدا انفاق می‌کنیم و به انبار ذخیره ی خود تحویل می‌دهیم.»

اینها نمونه ای از مَلکات فاضله و نیّات صالحه است و دین مقدّس می‌خواهد آدمی را این چنین بپروراند و او را دارای روحی مطهّر و منوّر بسازد و شاکله اش را صلاح انگیز و نیک آفرین گرداند و این نمی‌شود مگر با اعتقاد قطعی به حیات بهجت زای عالَم آخرت؛ و دل کندن از دنیا وگرنه با افتادن در گرداب دنیاداری ممکن نیست این چنین شاکله ای حاصل شود.

دنیا دوستی عقل را فاسد می‌کند و قلب را از شنیدن حکمت کر می‌سازد [و نمی‌گذارد آوای حکمت به گوشش برسد و آنچنانکه خدا می‌خواهد تصمیم بگیرد
بعضی خیال می‌کنند که می‌شود در دنیا همه چیز داشته باشند و مع الوصف، قلبشان دارای طهارت و قداست معنوی گردد و حال آنکه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرموده است: «إنّما مَثَلُ صاحبِ الدّنیا کمثلِ الماشِی فِی المآءِ هَل یستطیعُ الذّی یَمشی فِی المآء أن لا تَبتَلَّ قَدَماهُ؛ آدم دنیا دار مانند کسی است که در میان آب راه می‌رود؛ آیا ممکن است کسی داخل آب رود و پایش، تر نشود!؟»4

آنگاه مرحوم فیض قدس سره پس از نقل این حدیث می‌گوید: و هذا یُعرّفُکَ جَهالةَ قومٍ ظَنُّوا أنّهم یخوضونَ فِی نَعیمِ الدّنیا بِأبدانِهِم و قُلوبُهم عَنها مُطهّرةٌ و علایقُها عَن بَواطِنِهم مُنقَطِعَةٌ؛ این بیان رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نشان دهنده ی نادانی قومی است که می‌پندارند اگر آنها غرق در تعلّقات دنیا هم باشند باز می‌توانند قلبشان را پاک و مطهّر نگه دارند و هیچ گونه تعلّقی به دنیا پیدا نکنند.5

امام علی

امّا این خیالی بیش نیست، زیرا: «حُبُّ الدّنیا یُفسدُ العقلَ و یُصمُّ القلبَ عن سِماعِ الحکمةِ؛ دنیا دوستی عقل را فاسد می‌کند و قلب را از شنیدن حکمت کر می‌سازد [و نمی‌گذارد آوای حکمت به گوشش برسد و آنچنانکه خدا می‌خواهد تصمیم بگیرد.]6».

 

ولایت علی علیه السلام بالاترین ثروت

عثمان دو نفر از غلامانِ خود را با دویست دینار پیش ابوذر فرستاد و گفت: به او سلام برسانید و بگویید این پول از اموال شخصی خودم هست و هیچگونه شبهه ای در آن نیست، از ما بپذیر و برای معاشرت صرف کن!

ابوذر هم در جواب فرمود: من نیازی به این پول ندارم، چون الآن غنی ترین مردم هستم! آن دو غلام گفتند: تو که چیزی در خانه نداری، چطور غنی ترین هستی!؟ فرمود: در زیر آن نمد که در آن گوشه افتاده دو قرص نان جو هست، تا آن را دارم به احدی نیاز ندارم. این پول را به دهنده اش بگردانید و بگویید ابوذر می‌گوید:أصبحتُ یومی هذا و أنا مِن أغنی النّاسِ بوِلایةِ علیِّ بنِ أبی طالبٍ علیه السلام  و عترته علیهم السلام؛ من امروز را صبح کرده ام در حالی که با داشتن ولایت علیّ بن ابی طالب و عترتش از غنی ترین مردمم.7

 

پی نوشت ها :

1- کنز العمال، ج ۳، ص ۷۸۲

2- همان.

3- سوره‌ی حشر، آیه ی 2.

4- سفینة البحار، جلد 1، صفحه‌ی 482، کلمه‌ی ذرر.

5- همان، کلمه‌ی ذرر.

6- المحجّة البیضاء، جلد 6، صفحه‌ی 12.

7- سفینة البحار، جلد 1، صفحه 552



- نظرات (0)

مار خوش خط و خال و محبوب ما

دنیا دوستی
تا به حال دیده اید که چقدر راحت می توان کودکان را فریب داد و توجهشان را به چیز دیگری جلب کرد؟ دقت کرده اید که اسباب بازی هایشان چقدر برای خودشان واقعی است و تصور می کنند آنچه حقیقت است همان چیزی است که در ذهن خودشان می گذرد و دیگران هم دنیا را مانند آن ها می بینند؟

چند بار به سادگی هایشان خندیده ایم چند بار سرشان را کلاه گذاشته و باب میل خود از موضوعی منحرفشان کرده ایم؟

حالا اینها کودکند و به اندازه مغز و درکشان از زندگی رفتاری را نشان می دهند و حرکات ایشان به نظر ما شیرین می آید و کسی را ناراحت نمی کند .

اما تصور کنید یک انسان کامل عاقل و بالغ سال ها درس می خواند کار می کند تشکیل زندگی می دهد اما باز هم دلبسته اسباب بازی باشد و حرکات ساده لوحانه انجام دهد چقدر به نظر ما مشمئز کننده است.

واقعا جای چنین آدمی در ارزش گذاری های ما چه جایگاهی دارد؟

حالا تصور کنید چند میلیون انسان در این دنیا هستند که چنین حالتی را دارند کسی اسم اینان را دیوانه نمی گذارد چون همگی به یک سبک داریم عمل می کنیم و رفتار آن ها به نظرمان غیر عادی نمی آید که بخواهیم تذکری هم دهیم.

بسیاری از ما در عوالم کودکی و جهل مانده ایم و هنوز سرگرم اسباب بازی خوش آب و رنگی هستیم که خیلی واقعی تصورش کرده ایم و سرشار از شعفیم  از داشتنش با اینکه بارها زخمیمان کرده و به ما آسیب رسانده آن را بر همه چیز حتی پدر و مادرمان ترجیح می دهیم . هر چه هم به ما تذکر می دهند دریغا که ذره ای از آن دل بر کنیم.

- ماهیت واقعی زندگی دنیا: « إعْلَمُوا أنَّمَا الْحَیوةُ الدُّنیا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزینَةٌ وَتَفاخُرٌ بَینَکم وَتَکاثُرٌ فِی الْاَمْوالِ وَالْأَوْلادِ... وَمَا الْحَیوةُ الدُّنْیا إلاّ مَتعُ الْغُرُورِِ»؛ 1 «بدانید که همانا زندگانی دنیا بازی و سرگرمی و زینت و فخر فروشی بین خودتان و افزون طلبی در اموال و فرزندان است... و زندگانی دنیا جز کالای فریبنده نیست.»

- متاع فریب: « زُینَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَالبَنینَ وَالقَناطیرِ المُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالفِضَّةِ وَالخَیلِ المُسَوَّمَةِ وَالاَنْعامِ وَالحَرْثِ ذلِک مَتعُ الحَیوةِ الدُّنیا»؛ 2 «برای مردم، دوستی مشتهیات نفس از زنان و فرزندان و زینتهای طلا و نقره و اسبان نشان خورده و رمه و زراعت زینت داده شده است. آن متاع زندگانی دنیا است

همین اسباب بازی هایی که ما برایشان جان می دهیم زیباترین زن را داشته باشیم، ماشین های خوب اسباب و وسایل منزل در حد اعلی، لباس های رنگارنگ، طلا و جواهرات، اگر ما دلبسته ی این ها نیستیم پس چرا جان عزیز را برای داشتنشان به هر زحمتی می اندازیم؟

- مار خوش خط و خال: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: « مَثَلُ الدُّنیا کمَثَلِ الحَیةِ لَینٌ مِسُّها وَالسَّمُّ النَّاقِعُ فی جَوفِها یهوی إِلَیهَا الْغَرُّ الْجاهِلُ وَیحْذَرُها ذُو اللُّبِّ الْعاقِلِ؛ 3 مثل این دنیا به مثل ماری می ماند که پوستی نرم دارد ولی در درونش زهری کشنده است. انسان نادان به آن رو می آورد و خردمند هوشمند از آن دوری می کند.»

- سرای گذر: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: « الدُّنْیا دارُ مَمَرٍّ وَالآخِرَةُ دارُ مَقَرٍّ وَالنَّاسُ فیها رَجُلانِ رَجُلٌ باعَ نَفسَهُ فَاَوْبَقَها وَرَجُلٌ ابْتاعُ نَفسَهُ فَأعْتَقَها؛ 4 دنیا سرای گذر است و آخرت سرایی است که در آن می مانند و مردم در دنیا دو گروهند: گروهی خود را فروخته و به بند آن می کشند و گروهی دیگر خود را خریده و آزاد می سازند.»

عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: مَن أحَبَّ الدُّنیا ذَهَبَ خَوْفُ الاخِرَةِ مِنْ قَلْبِهِ؛ 106 هر کس دنیا را دوست بدارد، ترس آخرت از دلش فرو می ریزد

امام خمینی(ره)، اسطوره دوری از دنیا

یکی از نزدیکان امام نقل می کند: «یک بار که امام قدس سره برای زیارت به کربلا تشریف برده بودند، ما برای کاری درون خانه ایشان رفتیم. من کنجکاو شدم که ببینم چه چیزی در یخچال منزل امام است. دیدم در یخچال فقط یک قطعه پنیر و یک برش هندوانه است....

جهان ای برادر نماند به کس                             دل اندر جهانْ آفرین بند و بس

مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت                            که بسیار چون تو پرورد و کشت

چو آهنگ رفتن کند جان پاک                             چه بر تخت مردن چه بر روی خاک

 

برخی نتایج دوستی دنیا

1. تعلقات منفی: عن ابی عبد الله علیه السلام أنَّهُ قالَ: « مَنْ تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِالدُّنْیا تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِثَلاثِ خِصالٍ هَمٌّ لا ینْفی وَأمَلٌ لایدْرَک وَ رَجاءٌ لا ینَالُ؛ 4 هر کس دلبستگی به دنیا پیدا کند، قلبش به سه ویژگی تعلق می یابد؛ اندوهی که پایان نمی پذیرد، آرزویی که به دست نمی آید و امیدی که به آن نخواهد رسید.»

2. دور شدن از هراس آخرت: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: « مَن أحَبَّ الدُّنیا ذَهَبَ خَوْفُ الاخِرَةِ مِنْ قَلْبِهِ؛ 106 هر کس دنیا را دوست بدارد، ترس آخرت از دلش فرو می ریزد.»

 

الحذر ای غافلان زین وحشت آباد الحذر!                              الفرار ای عاقلان زین دیو مردم الفرار!

عرصه ای نا دلگشا و بقعه ای نا دل پسند                            خانه ای نا سودمند و تربتی ناسازگار

مرگ در وی حاکم و آفات در وی پادشاه                            ظلم در وی قهرمان و فتنه در وی پیشکار

 

پی نوشت ها :

1) حدید/20

2)آل عمران/ 3

3) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج18، ص284، اصول کافی، ج2، ص136.

4) بحار الانوار، ج78، ص4.

5) بحار الانوار، ج73، ص241.

106) همان، ج6، ص38.

منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 71.


- نظرات (0)

‏شرح دعای تحویل سال


- نظرات (0)

اکسیری برای نجات از فقر و کوتاهی عمر

صله رحم

صله رحم و به یاد داشتن نزدیکان و برقراری ارتباط با ایشان یکی از راههای مهم ابراز محبت، مهروزی و نوع دوستی به حساب می آید. با توجه به اهمیت و کارکرد مهمی که این واجب الهی در زندگی فردی و اجتماعی به دنبال دارد برای تقویت و گسترش فرهنگ نوع دوستی و صله رحم سزاوار است با شناسایی و برطرف نمودن آسیب های پیشروی آن موجبات بهره مندی از برکات این واجب دینی را فراهم نماییم.

معنا و مفهوم صله رحم در فرهنگ اسلامی

صله رحم از دو واژه صِلِه و رَحِم تشکیل شده است. صله از ریشه «وصل» به معنای پیوستن دو چیز است [1] معنای اصطلاحی صله رحم، ارتباط و دیدار با خویشاوندان و کمک به آنها است. [2]
كلمه «ارحام» جمع كلمه «رحم»  است و رحم در اصل به معناى محل نشو و نماى جنین در شكم مادران مى باشد ولى بعدها به عنوان استعاره و به علاقه ظرف و مظروف در معناى قرابت و خویشاوندى استعمال شد، چون خویشاوندان همه در اینكه از یك رحم خارج شده اند مشتركند پس كلمه" رحم" به معناى نزدیك و ارحام به معناى نزدیكان انسان است. [3]
صله رحم و فقط دیدار نیست، همیاری هم هست.
باید به یاد داشت فرهنگ صله رحم نباید تنها به دیدار ختم شود بلکه سزاوار است، با آگاه شدن از نیاز و گرفتاری های  اطرافیان قدمی در مسیر حل آن نیز برداریم.
 از این رو در روایتی از امام علی (علیه السلام) نقل شده است: «فَمَنْ أَتاهُ اللَّهُ مالًا فَلْیَصِلْ بِهِ قَرابَتَه[4] كسى كه از سوى خدا ثروتى به دست آورد، باید بستگان خویش را به وسیله آن دستگیرى كند».

جایگاه و اهمیت صله ارحام در آیات و روایات

در روایتی از امام علی (علیه السلام) نقل شده است: «فَمَنْ أَتاهُ اللَّهُ مالًا فَلْیَصِلْ بِهِ قَرابَتَه[4] كسى كه از سوى خدا ثروتى به دست آورد، باید بستگان خویش را به وسیله آن دستگیرى كند»

از آنجا که آموزه های ارزشمند اسلامی برای حفظ و تقویت بنیانهای اجتماعی و روابط خویشاوندی تأکید بسیاری دارد، ترک و بی توجهی به ارحام، در منطق و فرهنگ اسلامی یکی از زشت ترین و بزرگترین گناهان کبیره به حساب آورده است.
بی توجهی به ارحام در منطق قرآن آنقدر مورد نکوهش است که خداوند متعال در آیاتی چند به طور صریح و آشکار از کسانی که به این واجب دینی بی توجهی می نمایند، به شدت  نکوهش می نماید و ایشان را از ترک صله رحم باز می دارد: «وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَیْكُمْ رَقیباً؛ [نساء، آیه1] و از خدایى كه به نام او از یكدیگر درخواست مى كنید و از [بریدن با] خویشاوندان پروا داشته باشید، كه خداوند بر شما نگاهبان است».
در مذمت و نکوهش قطع ارتباط با خویشاوند و شومی آن همین بس که در روایتی از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است که  فرمودند: «مبادا با كسى كه قاطع رحم است رفاقت كنى، زیرا من او را در سه موضع از قرآن خدای عز و جل یافتم كه به او لعن شده است. [6]
خداوند عز و جل می فرماید (23 سوره محمد): «بسا باشد كه اگر پشت دادید در زمین تباهى به بار آورید و قطع رحم كنید (24) آنهایند آن كسانى كه خدا لعنتشان كرده است و آنها را از گوش و چشم هایشان كور نموده است» و فرموده است (24 سوره رعد): «آن كسانى كه بشكنند پیمان خدا را پس از بستن آن و ببرند از آنچه خدا فرمان داده كه پیوست باشد و فساد كنند در زمین، آنانند كه لعنت از آن آنها است و بد خانمانى» و در بقره فرموده است (27): «آن كسانى كه بشكنند عهد و پیمان خدا را پس از بستن آن و ببرند آنچه را خدا فرمان داده كه پیوست شود و فساد كنند در زمین هم آنانند زیان كاران».

نقش صله رحم در توسعه رزق و روزی و فقر زدایی:

شاید در باور بعضی افراد ارتباط فقر زدایی و توسعه روزی با مسئله صله ارحام و ارتباط با خویشاوندان قدری مشکل به نظر برسد!.
مگر می شود کسی با این شیوه بتواند فقر را از خود دور نماید.! چه ارتباطی بین این دو وجود دارد؟
اگر قدری نگرش خود در خصوص اسباب رزق و عوامل توسعه روزی ارتقاء بخشیم و نگاه خود را در خصوص محاسبات دنیایی و تأثیر گذار بودن عوامل مادی اصلاح نماییم،  قدرت، اراده و تقدیر الهی را در این خصوص پر رنگ تر خواهیم دید.
در واقع می توان این چنین بیان داشت ارتباط با خویشاوند و دستگیری از ایشان موجب جلب رحمت و برکت الهی می شود قانون ثابت و مشخصی که در فرهنگ روایات به آن اشاره شده است.
در روایتی از پیامبر اکرم نقل شده است: « هیچ خانواده ای صله رحم نمی کند، جز اینکه خداوند روزی را بر آنها جاری می نماید و آنها در تحت حمایت خداوند هستند» [7]
در روایتی دیگر نقل شده است: امام على (علیه السلام): «اِذا قَطَّعُوا الرحامَ جُعِلَتِ الموالُ فى أیدىِ الشرارِ؛[8] هرگاه مردم قطع رحم كنند، ثروت ها در دست افراد شرور قرار مى گیرد».
یکی از معانی  ظاهری و ابتدایی که از این روایت به دست می آید این است، کسانی که صله رحم را قطع می کنند در این احتمال خطر قرار دارند که مالشان را از دست داده و افراد ناصالح مثل دزدان و کلاه برداران آن را تصاحب نمایند. از اینرو برای حفظ نعمت و دارایی سفارش به ارتباط با خویشاوندان شده است. کما اینکه از امام علی علیه السلام نقل شده است: «حِراسَةُ النِّعَمِ فى صِلَةِ الرَّحِمِ؛[9] حفظ نعمت ها در صله رحم است».

ارتباط صله رحم و طول عمر

برای حفظ نعمت و دارایی سفارش به ارتباط با خویشاوندان شده است. کما اینکه از امام علی علیه السلام نقل شده است: «حِراسَةُ النِّعَمِ فى صِلَةِ الرَّحِمِ؛ [9] حفظ نعمت ها در صله رحم است»

به طور طبیعی و زیستی کسانی که روحیه اجتماعی و نوع دوستی و ارتباط با دیگران در آنها قوی تر است امید بهتری به زندگی دارند و نشاط و شادابی بهتری در زندگی ایشان خودنمایی می کند، از طرفی کسانی که از روحیه انزوا گرا  برخوردارند و هیچ تمایلی به ارتباط با نزدیکان ندارند، خود را از این نشاط محروم ساخته اند.
این دسته افراد علاوه بر محروم شدن از نشاط اجتماعی از برکاتی که خداوند متعال برای ارتباط با خویشاوندان قائل شده نیز محروم می شوند. از جمله برکات ارزشمند ارتباط با خویشاوندان طول عمر معرفی شده است. از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) نقل شده است: «مَن سَرَّهُ اَن یُنسَاَل َهُ فى عُمُرِهِ وَ یُوَسَّعَ لَهُ فى رِزقِهِ فَلیَتَّقِ اللّه  وَ لیَصِل رَحِمَهُ؛ [10] هر كس دوست دارد كه عمرش طولانى و روزى اش زیاد شود، تقواى الهى پیشه كند و صله رحم نماید».

آسیب های پیش روی صله رحم

حذف گناهان کبیره از مجلس صله رحم

1). از غیبت بپرهیزیم:
یکی از آسیب های شومی که شادی دیدار با نزدیکان را به سیاهی و تباهی مبدل می سازد دور شدن از موازین اخلاقی و گرفتار شدن در دام رذایل و گناهان کبیره است. گاهی دیده شده است مجلس دید و بازدید به مجلس توأم با گناهان مختلف از جمله غیبت و بدگویی از دیگران مبدل می شود که شایسته فرهنگ و آموزه های اسلامی نیست و می بایست از آن اجتناب نمود.
2). تجملگرایی و اسراف و زیاده روی:
از جمله آسیب های مجلس صله رحم تجملاتی شدن آن و گرفتار شدن در گناه اسراف و زیاده روی است. این رویه نامناسب باعث می شود بازار دید و بازدید کمرنگ شود چرا که نوعاً افراد به واسطه چشم و هم چشمی خواهان برگزاری مجلس مهمانی مشابه هستند در حالی که توانایی مالی آن را نیز ندارند. و این موضوع به ختم ارتباطات خویشاوندی منجر می شود.
نتیجه گیری
با توجه به آثار و برکات فوق العاده ای که صله رحم و دیدار با آشنایان در پی دارد سزاوار است با شناسایی و حذف گناهان رایج در این مجالس زمینه بهره مندی از آثار سودمند آن را برای خود و دیگران فراهم نماییم.

پی نوشت ها:
[1]. لغت نامه دهخدا، ج۷، ص۱۰۵۱۹.
[2]. طاهری خرم آبادی، صلة الرحم و قطیعتها، ص۱۲، مؤسسه نشر اسلامی.
[3]. ترجمه المیزان، ج 4، ص220.
[4]. نهج البلاغه ، خطبه 142 ، ص 432 .
 [5]. الکافی، ج2، ص 641.
[6]. همان، ج 2، ص 377.
[7]. کنزالعمال، ج6، ص472، ح16607.
 [8]. كافى، ج 2، ص 348.
[9]. تصنیف غررالحکم و دررالکلم  ص 406 ،ح9303
[10]. بحارالأنوار، ج 71، ص 102.


- نظرات (0)

تسخیر قلب به محبت الهی

 
گل، محبت

محبت، در فرهنگ اسلامی معنایی بس والا دارد و شایسته است که محبت خوبان را در قلب خود جای دهیم؛ زیرا به هرچه محبت پیدا کنیم، به تدریج، با همان چیز، انس و الفتی ناگسستنی خواهیم یافت.

پیامبر گرامی اسلام می فرماید: «انسان با کسی است که او را دوست می دارد.»[1] البته بالاترین محبت ها، محبت به خداوند است. در انس و الفت با خداوند، چنان لذتی نهفته است که هیچ چیز را یارای برابری با آن نیست. پیامبر گرامی اسلام می فرماید:

خدا به موسی بن عمران وحی کرد: مرا دوست بدار و دوستی مرا در دل های دیگران بگستران. موسی عرض کرد: ای خدا! من دوستت دارم، ولی چگونه تو را نزد بندگانت محبوب سازم؟ خدا فرمود: نعمت هایی را که به آنان داده ام، به ایشان یادآوری کن؛ زیرا آنان جز خوبی از من ندیده و به یاد ندارند.[2]

به راستی، وقتی رنگ ها، طبیعت زیبا، شگفتی های بی نظیر و چهره های زیبا، کشش های عجیبی در دل ها ایجاد می کند، شناخت و آگاهی از سرچشمه زیبایی های یاد شده یعنی پروردگار بزرگ، چه شوق و لذتی به همراه خواهد داشت و البته دلی که جایگاه غیر خدا باشد، نمی تواند به طور کامل در اختیار خداوند باشد. از این رو، امام حسین علیه السلام می فرماید:

أَنْتَ الّذی أَزَلْتَ الاغْیارَ عَنْ قُلوبِ احِبّائِک حَتّی لَمْ یحِبّوا سِواک.[3]

خدایا! تویی که میل به دیگران را از دل های دوستانت بیرون کردی تا جز تو را دوست نداشته باشند.

بر پایه آیات قرآن، گروهی از مردم که از عشق خدا بی نصیبند، کسانی هستند که اموال، کسب و کار، فرزند و اقوام و دوستان را در عرض خدا قرار داده اند و در مقابل، مؤمنان و خدامحوران لبریز از عشق پروردگارند و هیچ محبتی را بر محبت خداوند مقدّم نمی دارند. خداوند در قرآن مجید از آنان چنین یاد می کند: «الَّذینَ آمَنوا اشَدُّ حُبّاً لِللّهِ؛ دوستی آنان که ایمان آورده اند، به خداوند، شدیدتر است.»[4]

امام سجاد علیه السلام نیز در «مناجات المحبین» می فرماید: «الهی مَن ذَاالَّذی ذاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِک فَرامَ مِنْک بَدَلًا؛ خدایا کیست که شهد شیرین محبت تو را چشید و غیر تو را به دوستی گرفت؟» ایشان در مناجاتی دیگر می فرماید:

خدایا، مرا از آنان قرار ده که ژرفای جانشان را از محبت خود لبریز و آنان را از زلال گوارایت سیراب ساختی. پس در پرتو لطفت به مناجات های لذت بخش دست یافتند.[5]

پیام متن

در دل خدامحوران، محبت غیر خدا جاندارد و بیگانگان را در حریم دل که منزل گاه خداست، راه نمی دهند.

خدامحوران و محبت معصومین علیهم السلام

محبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از محبت خداوند قرار دارد و در روایت های فراوانی بر این امر تأکید شده است. بر پایه گروهی از این روایت ها، ایمان حقیقی به خدا زمانی تحقق می یابد که مؤمن، آن حضرت را از همه چیز و همه کس بیشتر دوست بدارد. در روایتی در این باره آمده است:

«لایؤْمِنُ أَحَدُکمْ حَتّی اکونَ احَبُّ الَیهِ فی وُلْدِهِ و والِدِه والنّاسِ اجمعین.»[6]

هیچ یک از شما ایمان (حقیقی) نیاورده است، مگر آنکه من، از خودش، فرزندانش، پدرش و همه مردم نزد او محبوب تر باشم.

در کنار محبت به پیامبر، محبت اهل بیت علیهم السلام بسیار سفارش شده است. خداوند در این باره، خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

قُلْ لَاأَسْأَلُکمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی.[7]

بگو من هیچ مزدی از شما در برابر رسالتم درخواست نمی کنم، جز دوست داشتن و محبت به خویشانم.

افزون بر تشیع، اهل سنت نیز دوستی اهل بیت را محترم می دانند، چنان که امام احمد بن حنبل می گوید:

هنگامی که آیه «قُلْ لَاأَسْأَلُکمْ عَلَیهِ أَجْرً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی» نازل شد، اصحاب عرض کردند: ای رسول خدا، خویشاوندان شما که دوستی آنان بر ما واجب است، کیانند؟ آن حضرت فرمود: علی و فاطمه و دو فرزندان آن دو و این مطلب را سه بار تکرار فرمود.[8]

امام شافعی نیز می گوید: «اگر محبت به آل محمد به معنای رافضی بودن است، پس جن و انس باید گواهی دهند که من رافضی هستم».[9]

در روایت است که رسول رحمت، به دوستی اهل بیت علیهم السلام چنین سفارش می کند:

خداوند را به جهت نعمت هایی که به شما ارزانی داشته است، دوست بدارید و به واسطه محبتتان به خدا، مرا دوست بدارید و اهل بیت مرا به سبب محبتتان به من دوست بدارید.[10]

پس محبت به اهل بیت علیهم السلام، در واقع از محبت به رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و در نهایت، از محبت به خدا مایه می گیرد. در روایت های گوناگونی آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره اهل بیت علیهم السلام می فرماید:

 «انّی سِلمٌ لِمَنْ سالَمَکمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکم؛ من دوستِ دوستان شما و دشمنِ دشمنان شما هستم».[11]

پیام متن

1.دوستی با اهل بیت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله، اجر رسالت نبوی است.

2.محبت اهل بیت علیهم السلام در بین پیروان اهل سنت نیز امری مهم و سفارش شده است.

پی نوشت

[1] بحارالانوار، ج 17، ص 13.

[2] محمد جواد محمودى، ترتیب الامالى، مؤسسه المعارف الاسلامیه، 1421 ه. ق، چ 1، ج 6، ص 360.

[3] بحارالانوار، ج 95، ص 226.

[4] بقره: 25

[5] مفاتیح الجنان، ص 124.

[6] محمد محمدى رى‏شهرى، میزان الحكمة، ج 2، ص 236.

[7] شوری: 23

[8] سیوطى، درّالمنثور، ج 6، ص 7.

[9] تفسیر الكبیر، ج 14، صص 166 و 167.

[10] حسن بن متقى هندى، كنزالعمال، ح 34146.

[11] همان، ح 34159.


- نظرات (0)

پیامدهای دو مقایسه شگفت انگیز

مقایسه
مقدمه:
با کمی دقت و تامل در زندگی انسانها به خوبی می‌توان اذعان داشت که افراد بشری از سطح رفاه اجتماعی یکسانی برخوردار نیستند، از این رو این موضوع باعث بروز پدیده «مقایسه اجتماعی» در زندگی بشر شده است. مقایسه اجتماعی یعنی سنجش موقعیت خود با وضعیت دیگران. نوعاً انسانها تمایل دارند سطح زندگی خود را با سایر افراد مقایسه نمایند واز این رو این رویکرد باعث بروز آثار و تبعاتی در زندگی آنها شده است در این نوشتار سعی داریم به پیامدهای و نوع نگرش افراد در مقایسه های که در زندگی آنها مشاهده می‌شود اشاره کنیم.

انواع مقایسه
اینکه پدیده مقایسه در زندگی موجب حالت رضایت‌مندی در زندگی شود یا خیر! در واقع ریشه در نوع نگرش افراد و مقایسه‌های آنها در زندگی دارد. ازاین رو بعضی از محققین مقایسه کردن در زندگی  را به صعودی و نزولی تقسیم کرده‌اند. در تبیین انواع مقایسه در زندگی اجتماعی این چنین می‌توان گفت: مقایسه صعودی یعنی تطابق زندگی خود با افرادی که در نقطه بالاتری از رفاه یا کمال هستند. و همچنین مقایسه نزولی یعنی قیاس کردن زندگی خود با کسانی که از درجه پایین رفاهی و یا کمالی برخوردار می‌باشند.
 موضوع مقایسه نیز در این چنین فضای  می‌توان متفاوت باشد؛ گاهی قیاس کردن در امور مادی و دنیایی است و زمانی در امور معنوی و غیر مادی[1] آنچه ازآموزه‌های دینی استفاده می‌شود، این است که برای رسیدن به کمال و سعادت مقایسه صعودی با افرادی که توانسته‌اند روح خود را تعالی بخشند و خود را به هنر تقوا و عمل صالح مزیین سازند موجب شادمانی و مسرت و سعادت در زندگی دنیایی و اخروی می‌شود. ولی با اندک توجهی درمقایسه صعودی در امور مادی این چنین نتیجه‌ای را از آن بدست نمی‌آوریم.

نمونه مقایسه‌های مذموم در قرآن
با تأمل در آیات نورانی کلام الله مجید به خوبی می‌توان بعضی از مقایسه های که افراد به آن دچار هستند را شناسایی نمود برای نمونه بعضی از این مقایسه‌ها را می‌توان در داستان قارون مشاهد کرد قارون از ثروت فراوانی برخوردار بود که تنها کلید گنج‌های او را چند انسان نیرومند می توانستند حمل نمایند[2]. از این رو این مسأله موجب شده بود که عده‌ای افراد سطحی نگر زندگی مادی و دنیایی او را برای خود آرزو کنند.
« فَخَرَجَ عَلى‏ قَوْمِهِ فی‏ زینَتِهِ قالَ الَّذینَ یُریدُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظیمٍ؛ [قصص/79] پس [قارون‏] با كوكبه خود بر قومش نمایان شد كسانى كه خواستار زندگى دنیا بودند گفتند: «اى كاش مثل آنچه به قارون داده شده به ما [هم‏] داده مى‏شد واقعاً او بهره بزرگى [از ثروت‏] دارد.»
خدای متعال بر روی این چنین نگرشی به آرزوی‌های دنیایی خط بطلان می‌کشد و از بندگان خود می‌خواهد که از این چنین آرزوهای پرهیز نمایند:«وَلا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَیْرٌ وَ أَبْقى؛[طه/131]و زنهار به سوى آنچه اصنافى از ایشان را از آن برخوردار كردیم [و فقط] زیور زندگى دنیاست تا ایشان را در آن بیازماییم، دیدگان خود مدوز، و [بدان كه‏] روزىِ پروردگار تو بهتر و پایدارتر است.»

پیامدهای مقایسه‌های مذموم در فرهنگ اسلامی:

1-افزایش اندوه
یکی از مهمترین پیامدهای مقایسه های صعودی در امور مادی افزایش اندوه است چراکه با چشم دوختن به اموال دیگران ودست نیافتن به آن آرزوها چیزی جز اندوه گریبان گیر افراد نمی‌شود: کما اینکه خداوند متعال درسوره مبارکه حجر به این موضوع اشاره می‌فرماید: «لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ؛[حجر/88]و به آنچه ما دسته ‏هایى از آنان [كافران‏] را بدان برخوردار ساخته‌‏ایم چشم مدوز، و بر ایشان اندوه مخور».

2- بروز افسردگی در زندگی فردی و اجتماعی
از جمله پیامدهای که این موضوع می‌تواند به دنبال داشته باشد تشدید افسردگی است. هر گاه اندوه به مال و منال دنیوی طولانی  شود روح آرامش وزیبا بینی را از زندگی خواهد گرفت و چیزی جز بدبینی و نگرانی را بر زندگی حکم فرما نخواهد نمود.
در روایتی از امام محمد باقر(علیه السلام) این چنین نقل شده است:«وَمَنْ أَتْبَعَ بَصَرَهُ مَا فِی أَیْدِی النَّاسِ‏ كَثُرَ هَمُّهُ‏ وَ لَمْ یُشْفَ‏غَیْظُه؛[3] هر کس به آنچه در دست دیگران است،‌ چشم بدوزد،اندوه او طولانی گردد و خشم او آرام نگیرد.‌‏»

3-ریشه دواندن حسرت درزندگی
پیامد دیگری که مقایسه صعودی در امور مادی بر زندگی افراد حاکم می شود حسرت است؛ کسی که به این مقایسه در زندگی دچار شده است؛ فهرست بلندی از نداشته ها را برای خود تهیه می‌کند وبه خاطر آنچه ندارد؛ پیوسته افسوس می‌خورد و کسی که پیوسته چنین باشد همانند کسی که می‌خواهد جان دهد.[4]

4-ناسپاسی و بی تابی
ناسپاسی و بی تابی می تواند از جمله پیامدهای مقایسه صعودی باشد در این خصوص روایتی تأمل برانگیز از رسول اکرم (صلی الله علیه واله و سلم) نقل شده است که فرمودند:
«دو خصلت است كه در هر كه باشد خدا او را صبور و شكرگزار رقم زند و هر كه از آن بى‏بهره باشد وی را نه صابر رقم زند نه شكرگزار هر كه در كار دین به كسى كه فراتر از اوست بنگرد و او را پیروى كند و در كار دنیا بآن كه فروتر از اوست بنگرد و خدا را بر آنچه بیشتر دارد شكر كند، خدا او را صابر و شاكر رقم زند و هر كه در كار دین به آنكه فروتر از اوست بنگرد و در كار دنیا به آن كه فراتر از اوست بنگرد و بر آنچه كمتر دارد تأسف خورد خدا او را نه صابر رقم زند نه شكرگزار»[5].

_____________________
[1].عباس پسندیده، هنررضایت از زندگی، چاپ دهم،انتشارات معارف،1391ص47.
[2]. إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ فَبَغى‏ عَلَیْهِمْ وَ آتَیْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّةِ إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْفَرِحینَ؛ [قصص/76].
[3]. الكافی (ط - الإسلامیة) ؛ ج‏2 ؛ ص315.
[4]. عباس پسندیده ،هنر رضایت از زندگی.ص48
[5]. پاینده، ابو القاسم، نهج الفصاحة دنیاى دانش - تهران، چاپ: چهارم، 1382ش. ص457

  منبع: رهپویان قرآن

- نظرات (0)

عیدتون پرازالطاف الهی

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال

حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد

رابه تمامی عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت

را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان برای شماعزیزان مسئلت مینماییم

.


- نظرات (0)