سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



خدایا! مرا ببین!



اِلهی اَتَرانی ما اَتَیتُکَ اِلاّ مِنْ حَیْثُ الْامال.

خدایا! مرا ببین!

تنها به خاطر آرزوها و امیدهایم به درگاه تو آمده‌ام.


خدايا در ظهور مهدي فاطمه تعجيل بفرما





- نظرات (0)

الهی




الهی، به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرینت نورم ده!

الهی، راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر.

الهی، «یا مَن یَعفو عن الکثیر و یُعطی الکثیرَ بالقَلیل»،

از زحمت کثرتم وارهان و رحمت وحدتم ده!

الهی،
سالیانی می‌پنداشتم که ما حافظ دین توایم،

و اينک فهميدم که اين دين توست که حافظ ماست

« اللهم استغفرک » « اللهم أحمدک »!





- نظرات (0)

جوابی كه آیت اللّه حكیم به مفتی عربستان داد

مرحوم آیه اللّه العظمی سید محسن حكیم علیه الرحمه كه مرجع شیعیان و زعیم حوزه علمیه نجف بودند،‌

در سفری كه به عربستان داشتند،‌ در جلسه‎ای با «بن باز» مفتی عربستان «كه نابینا بود» مواجه شدند.

«بن باز»‌ ظاهراً به دیدن آقای حكیم رفته بود ولی در واقع قصد داشت با ایشان جدال كند

و افكار وهابی‎گری خود را مطرح نماید. در این جلسه بن باز از آیه اللّه حكیم پرسید:‌

شما شیعیان چرا به ظواهر قرآن عمل نمی‎كنید؟

آیه اللّه حكیم در جواب فرمودند: این دیدار جای چنین صحبت‎هایی نیست بگذارید به احوالپرسی برگزار شود.

بن باز،‌ سماجت و لجاجت كرد و خواستار دریافت جواب شد.

آیه اللّه حكیم، ناچار به بن باز گفتند: اگر قرار باشد به ظاهر قرآن تكیه كنم

و همان را معیار فهم قرآن و عمل به آن قرار دهیم، باید معتقد شویم كه شما به جهنم خواهید رفت.

بن باز با تعجب پرسید: چرا؟ آیه اللّه حكیم فرمودند: چون قرآن می‎فرماید:

«وَ مَنْ كانَ فِی هذِهِ أَعْمی فَهُوَ فِی الْآخِرَهِ أَعْمی وَ أَضَلُّ سَبِیلاً»[1].

كسی كه در این جهان «از دیدن چهره حق» نابینا باشد،‌ در جهان آخرت هم نابینا و گمراه‎تر خواهد بود

و شما كه از دو چشم نابینا هستید طبق ظاهر این آیه باید در آخرت هم نابینا باشید

و در زمره گمراهان كه اهل جهنّمند قرار بگیرید، بنابراین ظاهر بسیاری از آیات قرآن مقصود نیست[2].

[1] - سوره اسراء: آیه 72.

[2] - روزنامه جمهوری اسلامی: 30/12/76 - جنگ جوان: ص 37


- نظرات (0)

ابولعیناء و قرآن

ابوالعیناء در ایام جوانی به اصفهان وارد شد، اتفاقاً مقارن ساعت ورودش، بچّه‎ها سنگ بازی می‎كردند و بدون نظر، بر سر او سنگی فرود آمد و سرش شكست، صورت و لباسش به خون آلوده گردید، ‌این یك ناراحتی برای ابوالعیناء بود، ناراحتی دیگرش آن بود كه در اصفهان دوستی داشت كه می‎خواست بر او وارد شود، ‌چون جای او را نمی‎دانست گردش زیادی كرد تا مقداری از شب گذشت، عاقبت خانه دوستش را پیدا كرده و به آنجا رفت، در خانه‌میزبان چیزی برای خوردن نبود و دكانی هم باز نبود،‌ ابوالعیناء‌ به ناچار آن شب را گرسته بسر برد تا روز شد و از خانه دوست بیرون گردید و به حضور مهذب وزیر شرفیاب گردید،‌ وزیر از او سؤال كرد چه ساعتی به این شهر وارد شده‎ای، ابوالعیناء گفت: «فی ساعَه العُسره»[1] یعنی در ساعت دشوار، وزیر باز پرسید، در چه روزی آمدی؟ ابوالعیناء‌ گفت: «فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ»[2]، در روز نكبت‎بار دنباله‎دار، وزیر باز پرسید: به كجا وارد شده‎ای؟ ابوالعیناء گفت: «بِوادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ»[3]، در یك محلی كه هیچ حاصلی نداشت، وزیر از آن جوابها خندید و انعامی نیكو به او بخشید.[4][1] . سوره توبه، آیه‌ 117.
[2] . سوره قمر، آیه 19.
[3] . سوره ابراهیم، آیه‌ 37.
[4] . كشكول طیبی، سید علینقی طبسی حائری.


- نظرات (0)

عمر واقعى آن است كه در تحصيل دانش بگذرد

وقتى اسكندر جهت فتح ممالك قطع مسالك مى كرد در اقصاى مغرب به شهرى رسيد

كه در آب و هوا و نعمت و صفا نظير آن را نديده بود فرمان داد تا در آن حوالى سراپرده بر پا نمايند.

ناگاه به قبرستانى رسيدند ديد بر قبر يكى نوشته شده او يكسال عمر كرده

و بر ديگرى نوشته سه سال و بر ديگرى پنج سال و خلاصه هيچيك را عمر از پانزده سال و بيست سال بيش نبود

در حيرت شد كه چگونه در چنين آب و هواى خوب عمر اندك باشد.

فرستاد جمعى از اعيان شهر را حاضر كردند و همه را معمّر و كهنسال يافت ،

از معماى عمر كم قبرها پرسيد گفتند: اموات ما نيز مانند ما عمر زياد كرده اند

ولى روش ما اين است كه از ايام زندگى خود آنچه براى تحصيل علم و دانش و تكميل نفس گذرانديم

از عمر خود شماريم و بقيه را باطل و بيهوده دانيم پس هر كه از ما درگذرد

آن مقدار زمان را حساب كنند و بر روى قبر او نويسند كه با علم و دانش بوده است .

اسكندر را اين سخن و عادت بسيار پسنديده آمد وآنها را تحسين كرد.


- نظرات (0)