سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

صفتی که منشأ همه بدبختی هاست!

علامت سوال

امام موسی کاظم علیه السلام در سال 128 ه ق در یکی از روستاهای اطراف مدینه منطقه (ابواء) متولد و در سال 183 (یا 186) ه. ق  در زمان حکومت هارون به شهادت رسید.

بی توجهی امام (علیه السلام) به هشام

در احوالات آن امام همام آورده اند که، روزی امام کاظم علیه السلام وارد یکی از کاخهای هارون در بغداد شد. هارون به قصر خود اشاره کرده و با نخوت و تکبر پرسید: این قصر از آن کیست؟ (هدف او از این کار آن بود که شکوه و قدرت خود را به رخ امام علیه السلام بکشد).
حضرت بدون آن که کوچکترین اهمیتی به کاخ پر زرق و برق او دهد، با کمال صراحت فرمود: این خانه، خانه فاسقان است; همان کسانی که خداوند درباره آنان می فرماید: «سَأَصْرِفُ عَنْ آیاتِیَ الَّذینَ یَتَكَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ إِنْ یَرَوْا كُلَّ آیَةٍ لا یُؤْمِنُوا بِها وَ إِنْ یَرَوْا سَبیلَ الرُّشْدِ لا یَتَّخِذُوهُ سَبیلاً وَ إِنْ یَرَوْا سَبیلَ الغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبیلاً ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ كانُوا عَنْها غافِلینَ؛ به زودی کسانی را که در زمین به ناحق کبر می ورزند و هرگاه آیات الهی را ببینند، ایمان نمی آورند و اگر راه رشد و کمال را ببینند، آن را در پیش نمی گیرند; ولی هرگاه راه گمراهی را ببینند، آن را طی می کنند، از آیات منصرف خواهم کرد; زیرا آنان آیات ما را تکذیب کرده، از آن غفلت ورزیده اند.» (1) 

خداوند با عبارت «سَأَصْرِفُ» منصرف خواهم ساخت تاکید کرده است که کسانی که تکبر بورزند راه آنان را تغییر خواهم داد و آنها را هدایت نخواهم کرد و از نور ایمان محرومشان خواهم کرد که این محرومیت بخاطر عملکرد خودشان می باشد (یَتَكَبَّرُونَ )

هارون الرشید از این پاسخ سخت ناراحت شد و در حالی که خشم خود را به سختی پنهان می کرد با التهاب پرسید: پس این خانه از آن کیست؟ امام علیه السلام بی درنگ فرمود: این خانه ملک شیعیان و پیروان ماست، ولی دیگران آن را با زور تصاحب کرده اند. این خانه در حال عمران و آبادی از صاحب اصلی اش گرفته شده است و هر وقت بتواند آن را آباد سازد، پس خواهد گرفت.
اگر به این واقعه و جواب امام کاظم علیه السلام به هارون، توجه کنیم نکات اخلاقی بسیاری به دست می آید که می تواند سرلوحه زندگی ما شیعیان باشد.

بی توجهی به زرق و برق دنیا

راوی میگوید که امام علیه السلام اصلا توجهی به کاخ زیبای هارون نکرد و حتی آنرا تحقیر کرد چون امام تربیت شده قرآن است و خداوند در وصف دنیا می فرماید: «ذلِكَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»  (لیکن) این جمله، مایه تمتّع زندگی دنیاست، و [حال آنکه] فرجام نیکو نزد خداست. (2)
ما شیعیان باید با تمسک به سیره آن امام بزرگوار ، سبک زندگی خود را تنظیم کنیم و مواظب باشیم تا زرق و برق دنیا ما را فریب ندهد و یا در حسرت  نداشتن مال دنیا نباشیم و گونه ای زندگی بکنیم که به دست آوردن مال دنیا ما را از یاد خدا و معنویت باز ندارد و هیچ وقت دنیا در چشم و دل ما عزیز نباشد.

نداشتن تکبر

نکته دیگری که از جواب امام علیه السلام به هارون برداشت می شود تاکید بر قبح تکبر و لزوم ترک این رذیله اخلاقی، امام کاظم علیه السلام وقتی دید هارون بخاطر زرق و برق دنیا متکبر شده آیه 146 اعراف تلاوت کردند.
در این آیه خداوند با عبارت «سَأَصْرِفُ» منصرف خواهم ساخت تاکید کرده است که کسانی که تکبر بورزند راه آنان را تغییر خواهم داد و آنها را هدایت نخواهم کرد و از نور ایمان محرومشان خواهم کرد که این محرومیت بخاطر عملکرد خودشان می باشد (یَتَكَبَّرُونَ ).
امام علیه السلام با قرائت این آیه به ما می فهماند که هدایت و راه نجات در دست خود انسان می باشد «لا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا ... یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا» و اگر انسانی تکبر بورزد باعث می شود که راه درست را اشتباه رفته و دیگر هیچ نشانه ای نمی تواند آن انسان را هدایت کند. «یَتَكَبَّرُونَ ... كُلَّ آیَةٍ».
در این آیه با تاکید بر اینکه خداوند کسی را بی جهت از لطف خودش محروم نمی کند، می گوید که انسانی که محتاج و مخلوق خداوند است اگر تکبر کند کاری اشتباه و نادرست انجام داده است «یَتَكَبَّرُونَ ... بِغَیْرِ الْحَقِ» که این تکبر هم بخاطر خیالات و افکار باطلی می باشد که در ذهن انسان به وجود می آید.

ابلیس و تکبر

خداوند وقتی آدم را خلق کرد به تمام ملائک دستور به سجده بر آدم داد که همه به جز شیطان بر او سجده کردند «إِلَّا إِبْلِیسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِین» جز ابلیس كه سر باز زد و تكبّر كرد، و از كافران گردید (3)
شیطان که از نژاد جن بود در جمع فرشتگان و یکی از معبودین خداوند بود که در روایات آمده است که شیطان چند هزار سال عبادت خداوند می کرد ولی بخاطر تکبر، از دستور خداوند سرپیچی کرد و تكبّر و جسارت ابلیس، سرچشمه ى بدبختى هاى او شد. «كانَ مِنَ الْكافِرِینَ»

امام کاظم و برخورد با تکبر علی بن یقطین

هدایت و راه نجات در دست خود انسان می باشد «لا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا ... یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا» و اگر انسانی تکبر بورزد باعث می شود که راه درست را اشتباه رفته و دیگر هیچ نشانه ای نمی تواند آن انسان را هدایت کند. «یَتَكَبَّرُونَ ... كُلَّ آیَةٍ»

علی بن یقطین از یاران امام کاظم علیه السلام بود و امام به نیکی از او یاد کرده است، یک روز یک مرد شتربان به نام ابراهیم جمال به دیدار علی بن یقطین می رود که وی او را نمی پذیرد و با او ملاقات نمی کند. بعد از این اتفاق علی بن یقطین به مدینه جهت زیارت امام کاظم علیه السلام می رود: امام اول او را قبول نمیکند و بعد از اصرار و گریه و زاری کردن علی بن یقطین امام او را می پذیرد و با حالت غضبناک به او نگاه می کند و می گوید: «چرا فلان روز که در کوفه ابراهیم جمال به تو پیغام داد مشکلی دارم، اجازه ملاقات به او ندادی؟ خیال کردی او چون سر و کارش با شتر است در نزد ما مقام و منزلتی ندارد؟ اکنون به تو می گویم تا او را از خویش راضی نگردانی، من دیگر به تو توجهی نخواهم نمود» (4)
در این داستان آمده است تا علی بن یقطین از ابراهیم جمال که از شیعیان موسی بن جعفر علیه السلام بود معذرت خواهی نکرد و غرور و تکبرش را نشکست، امام با او صحبت نکرد و بعد از شکستن غرور علی ابن یقطین بود که امام علیه السلام با آغوشی باز و گشاده رویی او را پذیرفت.

کلام آخر:
ما شیعیان ائمه علیهم السلام باید به وسیله اعمال خودمان باعث زینت و افتخار اهل بیت علیهم السلام بشویم نه باعث ناراحتی آنها و یکی از مواردی که ائمه علیه السلام از آن ناراحت شده و قرآن نیز تاکید بر ترک این رذیله اخلاقی کرده است تکبر می باشد چیزی که باعث ابطال اعمال و ناراحتی امام علیه السلام می شود. امید است که با تمسک به سیره اخلاقی امامان علیه السلام تمام رذائل اخلاقی مخصوصا تکبر از ما دور بشود.

پی نوشت ها:
1. اعراف / 146.
2. آل عمران / 14.
3. بقره/ 34
4. کرامات و مقامات عرفانی امام موسی بن جعفر؛ سید علی حسینی قمی، نبوغ چاپ دوم 1382.


- نظرات (0)

خسران زده های دنیا و آخرتی

آیه قران

هدف

هدف از زندگی، تکامل نفس انسان و صعود او به مراتب بالای انسانیت و حیات طیبه می باشد. پس این هدف با آسایش محض او در این دنیا منافات دارد. او برای ماندن نیامده است برای ساختن نفس خود به این دنیا آمده تا علاوه بر تربیت و ساختن خود، بتواند در تربیت دیگران هم موثر بشود او حیات ابدی در پیش دارد. هدف او ساختن برای ماندن است نه نابود کردن خود...

موانع زندگی

در این مسیر با جاده صاف و همواری مواجه نمی شود بلکه راه را پر از موانع می بیند که برای اینکه به مقصد و نهایت برسد راهی جز برطرف کردن موانع ندارد، زیرا خاصیت عالم ماده و ملک این است که در ظرف زمان و مکان موانع بسیار زیادی موجود است. حال هر کسی که اهداف بلندتری دارد و قانع به زندگی و حیات حیوانی نیست بالطبع باید مسیر سخت تری را همراه با موانع بیشتری طی کند .
به طور مثال کسی که در برنامه هدفمند زندگی تحصیل در مدارج بالا را در جدول وجودی خود  قرار می دهد صد در صد با موانع بیشتری مواجه می شود و قدرت روحی بسیار بالایی باید داشته باشد  تا به رفع این موانع بپردازد و در نهایت به مقصد برسد.

قانون عالم  امکان

خداوند در قرآن به فرزند آدم قول داده که راه های موفقیت را به کسانی که در مسیر او قدم بردارند نشان دهد و این نکته ظریف نشان دادن راه به معنای هموار کردن و برطرف کردن موانع می باشد

موانع جزء قانون و سنت الهی است اما آنچه بسیار مهم است اینکه فلسفه وجود موانع، قدرتمند کردن انسانها و رشد و تعالی آنهاست و باعث مقاوم سازی جسم و روح انسان می شود در نتیجه رسیدن به مقصد سهل الوصول تر می شود. چرا که خداوند در قرآن به فرزند آدم قول داده که راه های موفقیت را به کسانی که در مسیر او قدم بردارند نشان دهد و این نکته ظریف نشان دادن راه به معنای هموار کردن و برطرف کردن موانع می باشد.
وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ
 كسانى كه در راه ما كوشیده اند به یقین راه هاى خود را بر آنان مى نماییم و در حقیقت خدا با نیكوكاران است (عنکبوت/ 69)

عبارت "جاهدوا فینا" در آیه تعبیر وسیع و مطلقی است که هر گونه تلاش را که در راه خدا و برای او صورت گیرد شامل می شود. خواه در طریق کسب معرفت باشد یا جهاد نفس یا مبارزه با دشمن یا صبر بر طاعت یا شکیبایی در برابر وسوسه معصیت یا در مسیر کار نیک.
کسانی که در این راه به هر شکل و به هر صورت برای خدا مجاهده کنند مشمول حمایت و هدایت الهی هستند.
منظور از سبل در اینجا راه های گوناگونی است که به سوی خدا منتهی می شود. خدا به مجاهدان راهش وعده داده و پیروزی و موفقیت او را درگرو دو چیز شمرده است: اخلاص و جهاد. پس برطرف کردن موانع و مشکلات در گرو اخلاص و جهاد در راه خداست.

اعراض از یاد خدا

خداوند در یک جا موانع را از بین نمی برد بلکه زندگی را بر انسان سخت می کند و آن درجایی است که انسان خدا را فراموش می کند. اعراض از یاد خدا، نادیده گرفتن حلال و حرام الهی، فراموش کردن خدا و بی رنگ کردن نقش خدا در زندگی از عوامل بسیار مهمی است که زندگی او سخت شود و امور بر او گران گردد و پای او را فلج کرده و عرصه بر او تنگ گردد.
وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى(124/طه)
و هر كس از یاد من دل بگرداند در حقیقت زندگى تنگ [و سختى] خواهد داشت و روز رستاخیز او را نابینا محشور مى كنیم

اعراض از یاد خدا؛ نابینا در محشر حاضر می شود

اعراض از یاد خدا ،نادیده گرفتن حلال و حرام الهی، فراموش کردن خدا و بی رنگ کردن نقش خدا در زندگی از عوامل بسیار مهمی است که زندگی او سخت شود و امور بر او گران گردد و پای او را فلج کرده و عرصه بر او تنگ گردد

علاوه بر اینکه در دنیا زندگی بر او سخت می گردد در قیامت هم نابینا محشور می شود، از خدا سوال می کند خدایا چگونه مرا دنیا نابینا کردی در حالیکه در دنیا چشمانم بینا بود. خداوند می فرماید: در دنیا آیات، نشانه ها و دستورات و قوانین ما را نادیده گرفتی پس در قیامت به چهره باطنی دنیا محشور شدی.
قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِیرًا
مى گوید پروردگارا چرا مرا نابینا محشور كردى با آنكه بینا بودم (طه/125)
قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَكَذَلِكَ الْیَوْمَ تُنسَى. مى فرماید همان طور كه نشانه هاى ما بر تو آمد و آن را به فراموشى سپردى امروز همان گونه فراموش مى شوى (126/طه)

از خود فراموشی تا خدا فراموشی

کسانی که خود واقعی شان را فراموش می کنند و  در مسیر دنیا به لهو و لعب و بازیچه های این دنیا دل ببندند در نهایت خدا را فراموش می کنند و حاصلی جز تباهی وجود ندارد... اینان مصداق اتم آیات والعصر هستند. خسران زده های دنیا و آخرتی هستند که نابودی جسم و جانشان نتیجه اعمال و افکارشان می باشد
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم                                                       
به نام خداوند رحمتگر مهربان   
وَالْعَصْرِ ﴿1﴾
سوگند به عصر [غلبه حق بر باطل]
إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿2﴾                                                
كه واقعا انسان دستخوش زیان است
إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿3﴾        
مگر كسانى كه گرویده و كارهاى شایسته كرده و همدیگر را به حق سفارش و به شكیبایى توصیه كرده اند

منابع :
تفسیر تسنیم ٓ آیة الله جوادی املی
تفسیر نور ٓ محسن قرائتی



- نظرات (0)

خیلی جالبه بارداري طاووس

در یکی از معروفترین دانشگاه های جانور شناسی در هند تحقیقی صورت گرفت مبنی بر نحوه جفت گیری و تولید مثل طاووس . یک جفت طاووس را در قفس بزرگی قرار دادن و یک نگهبان نیز گذاشتند تا لحظه جفت گیری را ثبت کند . روزها گذشت و یک روز طاووس ماده تخم گذاشته بود . همگان در تعجب بودند . نگهبانان که به صورت شیفت بوده اند گفتند محاله : چون ما جفت گیری مشاهده نکردیم . مسئولین و دانشجویان تصمیم گرفتن که با دوربینهای پیشرفته این دو طاووس را کنترل کنند . شصت و یک روز گذشت ... هیچ جفت گیری مشاهده نشد ... ولی باز هم طاووس ماده تخم گذاشت . همه با تعجب به دنبال جواب این معما. طاووس هر شصت و یک روز میتواند یک تا سه تخم بگذارد .خبر پیچید ... تیم تحقیقاتی جانور شناسان از سراسر دنیا رفتند هند . همه اذعان داشتند که تا حالا جفتگیری طاووس را ندیده اند . تحقیقات پیچیده تر شد ولی بی فایده بود . بعد از یک سال جوانی از دانشجویان که اهل بلژیک بوده به تیم تحقیق میگوید . جواب معما در نهج البلاغه علی ابن ابی طالب نوشته شده . من اون کتاب را مطالعه کردم و این مطلب را اونجا دیدم در خطبه ای به نام طاووس . تحقیقات شروع شد و نهج البلاغه را اوردند . خطبه طاووس چنین نوشته شده :



شگفتا از خلقت طاووس که با اراده خدا باردار میگردد بدین گونه که طاووس ماده پرهای خود را باز میکند و طاووس نر از عظمت الهی اشک از چشمانش جاری شده . طاووس ماده نزدیک نر میگردد و یک قطره از اشک او میخورد و باردار میگردد و پس از شصت و یک روز تخم گذاری میکند . تیم تحقیقات فیلمهارو لحظه به لحظه چک میکنند و این واقعیت را میپذیرند . ...
حضرت علی(ع)
خطبه 165به نام طاوس

- نظرات (0)

روزی که دست و پا حرف می زنند


رحمت خدا
عهدی که با خدا بسته ایم

أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یَا بَنى ءَادَمَ أَن لَّا تَعْبُدُواْ الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَكمُ‏ْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ(60) وَ أَنِ اعْبُدُونىِ هَاذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ(61- یس)

اى فرزندان آدم! آیا با شما عهد نبستم كه شیطان را بندگى نكنید كه او براى شما دشمن آشكارى است؟ و گفتم كه مرا بندگى كنید كه این، راه مستقیم است.

روی صحبت این آیه با مجرمین است که با توبیخ آنها را به یاد عهدی می اندازد که به آن بی توجهی کردند و در دام دشمنی معروف به نام شیطان افتاده و از راه مستقیم خارج شدند.

علت این که خداوند مجرمین را به عنوان بنى آدم خطاب كرده این است كه دشمنى شیطان با این عده که باعث انحراف و هلاکت اینها شد روی غرض خاصى نسبت به آنها نبوده؛ بلكه به این دلیل بوده كه آنها فرزندان آدم بودند. و این دشمنى در روز اول آن جا بروز كرد كه مامور به سجده بر آدم شد و زیر بار نرفت و استكبار كرد. نتیجه‏اش هم این شد كه از درگاه خدا رانده شد و از آن روز با فرزندان آدم(ع) نیز دشمن گردید و همه را تهدید كرد.(1)

متن عهدنامه را هم در آیه بازگو کرده است: شیطان را عبادت و پرستش و اطاعت نكنند و تنها خداوند متعال را پرستش و عبادت کنند. منظور از «عبادت كردن و پرستیدن شیطان»، اطاعت و پیروی از وسوسه های اوست.

اما اینکه ما کی و کجا این عهد را با خدا بستیم مفسران نظرات گوناگون داده اند که به نظر می رسد این عهد همان عهدی است که در عالم فطرت بین انسان و خدای او منعقد شد و اگر روی آن را با غبار غفلت و معصیت نپوشانده باشد هر لحظه که به آن توجه کند به یاد آن عهد می افتد.(2)

دست و پای مجرمین به آن گناهانی كه با آن انجام داده‏اند شهادت مى‏دهند؛ مثلا دستها به آن گناهانى شهادت مى‏دهد كه صاحب دست به وسیله آن‏ مرتكب شده؛ مانند سیلى‏هایى كه به ناحق به مردم زده، اموالى كه به ناحق تصرف كرده، نوشته هایی كه به ناحق نوشته و امثال آن و پاها نیز به آن گناهانى شهادت مى‏دهند كه صاحبشان با آنها انجام داده؛ مانند قدم‏هایى كه به سوى مجلس گناه و برای انجام معصیت، خیانت، ظلم، فتنه‏انگیزى و امثال آن برداشته است

خلاصه اینکه منشأ انحراف و تباهی ما بی توجهی به آن عهدی است که با خدا بسته ایم و نتیجه این بی توجهی هم چیزی نیست جز افتادن در دام شیطانی که بر تباه کردن ما قسم یاد کرده است.(3)

 

روزی که دست حرف می زند و پا شهادت می دهد

الْیَوْمَ نخَْتِمُ عَلىَ أَفْوَاهِهِمْ وَ تُكلَِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَ تَشهَْدُ أَرْجُلُهُم بِمَا كاَنُواْ یَكْسِبُونَ(65- یس)

امروز بر دهان‏هایشان مُهر سکوت می زنیم و دست‏هایشان با ما سخن مى‏گویند و پاهایشان به اعمالى كه همواره مرتكب مى‏شدند، گواهى مى‏دهند.

براساس این آیه،دست و پای مجرمین به آن گناهانی كه با آن انجام داده‏اند شهادت مى‏دهند؛ مثلا دستها به آن گناهانى شهادت مى‏دهد كه صاحب دست به وسیله آن‏ مرتكب شده؛ مانند سیلى‏هایى كه به ناحق به مردم زده، اموالى كه به ناحق تصرف كرده، نوشته هایی كه به ناحق نوشته و امثال آن و پاها نیز به آن گناهانى شهادت مى‏دهند كه صاحبشان با آنها انجام داده؛ مانند قدم‏هایى كه به سوى مجلس گناه و برای انجام معصیت، خیانت، ظلم، فتنه‏انگیزى و امثال آن برداشته است.(4)

ازهمین جا روشن مى‏گردد كه هر عضوى به عمل مخصوص به خود شهادت مى‏دهد و نام دست و پا در آیه شریفه از باب ذكر نمونه است و گرنه چشم و گوش و زبان و هر عضو دیگر نیز به كارهایى كه به وسیله آنها انجام شده،شهادت مى‏دهند.(5)

 

زنده و مرده در فرهنگ قرآن

الله خدا

لِّیُنذِرَ مَن كاَنَ حَیًّا وَ یحَِقَّ الْقَوْلُ عَلىَ الْكَافِرِینَ(70- یس)

قرآن برای آن است تا كسانى را كه زنده‏اند هشدار دهد و فرمان عذاب بر كافران محقق و ثابت شود.

از تقابلی که در این آیه بین «حیّ؛ زنده» و «کافر» وجود دارد معلوم می شود که این عبارت در واقع این بوده است که برای رعایت صنایع ادبی به این شکل درآمده است آن عبارت این بوده: قرآن مومن را چون زنده است از نافرمانی و عذاب الهی هشدار می دهد ولی برای کافر که مرده است اثری ندارد و عذاب در انتظار اوست.

این همان حیات و مرگ معنوى است كه از مرگ و حیات ظاهرى به مراتب برتر و فراتر است و آثار آن گسترده‏تر و وسیعتر. این حیات و زندگى مختص انسانی است که به معنى «نفس كشیدن» و «غذا خوردن» و «راه رفتن» نیست؛ زیرا اینها اموری اند که در همه حیوانات یافت می شوند. حیات انسانى شكوفا شدن گلهاى عقل و خرد و ملكات برجسته در روح انسان و تقوى و ایثار و فداكارى و تسلط بر نفس و فضیلت و اخلاق است، و قرآن پرورش دهنده این حیات در وجود انسانهاست.(6)

نتیجه اینکه در فرهنگ قرآن مومن زنده است و کافر مرده؛ مومن حق را می بیند و می شنود و در قلب و اندیشه او اثر کرده و در عمل او ظاهر می شود اما کافر و کسی که منکر دین است چون مرده است؛ کر است و کور است و قلب و اندیشه اش هیچ تاثیری از قرآن و کلام حق نمی پذیرد.(7)

 

فراموشی قیامت را ساده نگیرید!

إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدُ  بِمَا نَسُواْ یَوْمَ الحِْسَابِ(26- ص)

بى‏تردید كسانى كه از راه خدا منحرف مى‏شوند، چون روز حساب را فراموش كرده‏اند، عذابى سخت دارند.

در این فراز، قرآن کریم به این حقیقت اشاره مى‏كند كه گمراهى از مسیر حق ناشی از فراموشى قیامت است و نتیجه‏اش عذاب شدید الهى است.

اینکه در فرهنگ قرآن مومن زنده است و کافر مرده؛ مومن حق را می بیند و می شنود و در قلب و اندیشه او اثر کرده و در عمل او ظاهر می شود اما کافر و کسی که منکر دین است چون مرده است؛ کر است و کور است و قلب و اندیشه اش هیچ تاثیری از قرآن و کلام حق نمی پذیرد

بر اساس این آیه فراموشى روز قیامت سرچشمه گمراهی ها است و هر گمراهى، آمیخته با این فراموشكارى است. این اصل، تاثیر تربیتى توجه به معاد را در زندگى انسانها روشن مى‏سازد.

روایاتى كه در این زمینه در منابع اسلامى وارد شده بسیار قابل دقت است. از جمله حدیث معروفى است كه هم از پیغمبر گرامى اسلام صلی الله علیه و آله و هم از امیرالمؤمنین على علیه السلام نقل شده كه فرمودند: «اى مردم! وحشتناكترین چیزى كه از ناحیه آن بر شما مى‏ترسم دو چیز است: پیروى از هوای نفس و آرزوهاى دور و دراز است؛ اما پیروى از خواهش نفس، شما را از حق باز مى‏دارد و آرزوهاى دور و دراز قیامت را از یاد شما می برد.»(8)

 

دو دلیل عقلی بر وقوع قیامت

وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَیْنهَُمَا بَاطِلًا  ذَالِكَ ظَنُّ الَّذِینَ كَفَرُواْ  فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ كَفَرُواْ مِنَ النَّارِ(27) أَمْ نجَْعَلُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ كاَلْمُفْسِدِینَ فىِ الْأَرْضِ أَمْ نجَْعَلُ الْمُتَّقِینَ كاَلْفُجَّارِ(28- ص)

و ما آسمان و زمین و آنچه را كه میان آنهاست، بیهوده نیافریده‏ایم؛ این پندار كافران است. پس واى بر آنان كه منکر آتش دوزخند. آیا كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام داده‏اند مانند مفسدان در زمین قرار مى‏دهیم یا پرهیزكاران را چون بدكاران؟!

قیامت زمین

در این آیات دو دلیل بر وجود و یا ضرورت وجود قیامت اقامه شده است:

یکی اینکه اگر قیامتی نباشد وجود این جهان مادی باطل و بیهوده خواهد بود چون هدفی برای بودنش وجود نخواهد داشت. اینکه موجوداتی خلق شوند و از آسمان و زمین این عالم استفاده کنند و بعد هم هیچ به هیچ این نظام یک نظام بی هدفی خواهد بود که ساحت قدس الهی از چنین بیهوده کاری و عمل لغوی مبراست.(9)

دیگر اینکه اگر قیامتی نباشد و محکمه عدل و پاداش و عقابی برپا نشود آنگاه کسی که در این دنیا بد بود و بد عمل کرد فرقی با آنکه خوب بود و خوب عمل کرد تفاوتی نخواهد داشت و این از نظر وجدان پذیرفته شدنی نیست.

برای اینکه این دو اشکال جدی پیش نیاید عقل حکم می کند که باید پس از این عالم عالمی باشد که هم هدف این دنیا در آن محقق شود و هم تفاوت بین متقی و فاجر روشن شود.(10)

 

آنچه که ابلیس را ملعون ابد کرد

قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَىَّ  أَسْتَكْبرَْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِینَ(75) قَالَ أَنَا خَیرٌْ مِّنْهُ  خَلَقْتَنىِ مِن نَّارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِن طِینٍ(76) قَالَ فَاخْرُجْ مِنهَْا فَإِنَّكَ رَجِیمٌ(77) وَ إِنَّ عَلَیْكَ لَعْنَتىِ إِلىَ‏ یَوْمِ الدِّینِ(78- ص)

خداوند متعال فرمود: اى ابلیس! چه چیز مانع شد بر مخلوقى كه من آفریدم سجده نكنی؟ تكبر ورزیدى، یا بالاتر از آن بودى كه فرمان سجود به تو داده شود؟ ابلیس [گزینه اول را انتخاب کرد و] گفت: من از او (آدم) بهترم، چرا كه مرا از آتش آفریده‏اى و او را از گل‏. خداوند به او فرمود: از صفوف ملائكه، از آسمان برین، بیرون رو كه تو رانده درگاه منى و مسلما لعنت من بر تو تا روز قیامت ادامه خواهد یافت‏.

«اى مردم! وحشتناكترین چیزى كه از ناحیه آن بر شما مى‏ترسم دو چیز است: پیروى از هوای نفس و آرزوهاى دور و دراز است؛ اما پیروى از خواهش نفس، شما را از حق باز مى‏دارد و آرزوهاى دور و دراز قیامت را از یاد شما می برد.»

سه درس آموزنده و مهمی که در این گفتگو نهفته است

1. در پاسخ ابلیس اشاره‏اى است به اینكه از نظر ابلیس اوامر الهى به خودی خود لازم الاجرا نیستند؛ بلکه فرامین الهی وقتى لازم الاطاعة هستند كه حق باشند و چون امرش به سجده كردن، حق نبود پس اطاعتش هم واجب نبود. برگشت این حرف به این است كه ابلیس اطلاق مالكیت خدا و حكمت او را قبول نداشته و این همان اصل و ریشه‏اى است كه تمامى گناهان و عصیانها از آن سرچشمه مى‏گیرد؛ چون معصیت وقتى سرمى‏زند كه صاحبش با انکار ربوبیت خدا و با این توجیه که ارتکاب معصیت بهتر از ترک آن است، از حکم الهی سرپیچی کند.(11)

اگر قیامتی نباشد و محکمه عدل و پاداش و عقابی برپا نشود آنگاه کسی که در این دنیا بد بود و بد عمل کرد فرقی با آنکه خوب بود و خوب عمل کرد تفاوتی نخواهد داشت و این از نظر وجدان پذیرفته شدنی نیست

2. این مجازات سنگین برای ابلیس تنها برای ترک یک سجده نبود؛ آنچه باعث این سقوط و لعنت ابدی ابلیس شد استکبار او بود. استکباری که با اظهار نظر و استدلال در برابر امر الهی وجودش ثابت شد. اگر استدلال ابلیس را تحلیل کنیم سر از كفر عجیبى در مى‏آورد او با این سخن خود در حقیقت به خدا گفت که برخی از دستورات تو اساس و پایه درستی ندارد (انکار حکمت الهی) و نیز برخی از دستورات تو کاملا نادرست است معاذالله جاهلانه است (انکار علم الهی) و من بهتر از می فهمم.

3. کسی که عالمانه و از روی عمد مرتکب معصیت می شود در حقیقت همان راهی را رفته است که ابلیس رفته. یعنی به خدا می گوید تو گفته ای نکن ولی نظر من این است که انجام این کار اشکالی ندارد و بعد مرتکب می شود.

 

پی نوشت:

(1)      المیزان ج17 ص102

(2)      برای اطلاع بیشتر به کتاب فطرت در قرآن آیت الله جوادی آملی رجوع کنید.

(3)      قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ (82- ص)

(4)      المیزان ج17 ص103

(5)      مانند آیه 36 سوره اسراء

(6)      ر.ک به نمونه ج18 ص441-442

(7)      آیه 179 سوره اعراف

(8)      نهج البلاغه خطبه 42

(9)      آیه 38 سوره دخان

(10)   ر.ک به المیزان ج17 ص 196 به بعد

(11)   ر.ک به المیزان ج17 ص225-226


- نظرات (0)

چگونه با امیرالمومنین سنجیده می شویم

میزان

در خوب بودن و بد بودن افراد، ملاکی وجود دارد. این ملاک از نظر قرآن، تقوای الهی است، آن تقوای الهی که با پیروی از معصومین (علیه السلام) و عقل سلیم مطابقت دارد.

میزان و ملاک حقیقی، تقوای الهی

قرآن کریم آیه ای دارد که میزان و ملاک برتری حقیقی انسان را نشان می دهد. «یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ؛[حجرات/13] اى مردم! ما شما را از یك مرد و زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یكدیگر را بشناسید؛ (اینها ملاك امتیاز نیست،) گرامى ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است». [1]
پیام آیه این است که در میان نژادها و افراد انسانی کره ی خاکی، عامل و ملاک برتری، خداترسی است. امکان دارد یک قومی و کشوری از لحاظ یک یا چند فناوری برتری داشته باشند، اما این ملاک برتری حقیقی نیست و باید این فناوری را در خدمت انسانیت و فطرت قرار داد. این خدا ترسی به معنی بسته بودن دست و پای آدمی نیست بلکه برعکس، انسان را هویت می بخشد و او در چارچوب مشخصی رهنمون میشود.

علی (علیه السلام) ملاک حق است

فرمایش امام علی (علیه السلام) باید حق را بشناسیم تا در تطبیق ملاک اصلی بر موارد خارجی، تردید به خود راه ندهیم. «إنّ دین اللّه لا یعرف بالرجال بل بآیة الحقّ، فاعرف الحقّ تعرف أهله؛ [3] همانا دین خدا با عمل مردان (اشخاص) شناخته نمی شود بلکه با نشانه های حق شناخته می شود. پس حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی».

از آنجا که باید افرادی باشند تا طریقه ی تقوای الهی در همه ی شئون زندگی را به مردم آموزش دهند؛ خداوند پیامبران و اوصیاء ایشان را برای تعلیم تقوا به مردم در نظر  گرفت، چنانکه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) وصی خود، علی بن ابیطالب (علیه السلام) را ملاک و میزان حق (تقوای الهی) معرفی می کند: «عَلِیٌ مَعَ الْحَقِ وَ الْحَقُّ مَعَه؛ [2] علی (علیه السلام) با حق است و حق با ایشان»، بنابر این تا زمانی که ما در مسیر زندگی، سخنان امیرالمومنین (علیه السلام) را که سخنان پیامبر و رسول خداست؛ فراروی خود سازیم؛ در جاده ی حق هستیم.
یکی از کارهای مهمی که متاسفانه امروز نسبت به اشخاص، آن را می سنجند؛ بحث نماز است. تا می گویی: آقا نماز بخوان، می گویند: آیا مثل فلانی و فلانی نماز بخوانیم که ظاهری نماز می خواند؟ و ...، در حالی که ملاک نماز خواندن، باید علی بن ابیطالب (علیه السلام) باشد که در محراب عبادت به شهادت رسید.
در بحث های دیگر هم کم و بیش همین است. شخصی که به کارهای ناشایستی مثل دزدی و ... می پردازد؛ عمل جامعه را ملاک عمل قرار داده و ملاک اصلی را که قرآن و دین باشد نادیده می گیرد.
البته کسی منکر این نیست که کارهای نامطلوب دیگران، افراد را در ملاکهایشان دچار تردید می کند، ولی به فرمایش امام علی (علیه السلام) باید حق را بشناسیم تا در تطبیق ملاک اصلی بر موارد خارجی، تردید به خود راه ندهیم. «إنّ دین اللّه لا یعرف بالرجال بل بآیة الحقّ، فاعرف الحقّ تعرف أهله؛

[3] همانا دین خدا با عمل مردان (اشخاص) شناخته نمی شود بلکه با نشانه های حق شناخته می شود. پس حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی».
کسی که حق را شناخته باشد، افراد را با حق می سنجد نه برعکس، در سالهای اخیر که تکفیری های به ظاهر مسلمان، خود را به عنوان نماینده ی اسلام معرفی نموده، متاسفانه از کشورهای مسلمان، کسانی که دستشان از ملاک حق کوتاه بود، به تکفیری های ظاهر الصلاح پیوستند و آرزوی دشمنان اسلام را در معرفی نمودن اسلام به عنوان دین خشونت و تروریست برآورده ساختند، در حالی که این تکفیری های بی رحم و خشن، فرسنگ ها از اسلام حقیقی فاصله دارند.

تردید حارث بن حوت، در ملاک حق

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) وصی خود، علی بن ابیطالب (علیه السلام) را ملاک و میزان حق (تقوای الهی) معرفی می کند: «عَلِیٌ مَعَ الْحَقِ وَ الْحَقُّ مَعَه ؛ [2] علی (علیه السلام) با حق است و حق با ایشان»، بنابر این تا زمانی که ما در مسیر زندگی، سخنان امیرالمومنین (علیه السلام) را که سخنان پیامبر و رسول خداست؛ فراروی خود سازیم؛ در جاده ی حق هستیم.

در جنگ جمل، یکی از یاران حضرت علی (علیه السلام) به نام حارث بن حوت، از حضرت پرسید: آیا طلحه و زبیر و عایشه ناحقند؟ حضرت در جواب او فرمودند: «یَا حَارِثُ إِنَّكَ نَظَرْتَ تَحْتَكَ وَ لَمْ تَنْظُرْ فَوْقَكَ فَحِرْتَ إِنَّكَ لَمْ تَعْرِفِ الْحَقَ فَتَعْرِفَ مَنْ أَتَاهُ [أَهْلَهُ ] وَ لَمْ تَعْرِفِ الْبَاطِلَ فَتَعْرِفَ مَنْ أَتَاهُ؛ [4] ای حارث تو به زیر پایت نگاه کردی (نگاهت در سطح پایین است) و به بالا نگاه نکردی (ژرف اندیش نیستی) برای همین سرگردانی، تو حق را نشناختی تا اهلش را بشناسی و باطل را نیز نشناختی تا اهلش را بشناسی».
چند سال قبل در سیمای ملی، در یکی از برنامه ها چند کارشناس به سوالات دینی عده ای عمدتا جوان پاسخ می دادند، یکی از حضار راجع به رعایت حجاب خانمها (خودش خانم بود) انتقاداتی داشت و ملاک را روی افرادی می برد که شاید آنطور که باید باشند؛ نیستند، در مقابل این، یک خانم دیگری برخاست و گفت: ملاک ما باید حجاب مورد نظر قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) باشد نه پرداختن به این مصادیق کوچه و بازار چنانکه در عبارات فوق هم گفته شد؛ عملکرد منفی افراد، ممکن است ملاک اصلی (حق و حقیقت) را در نظر ما از ابهت بیندازد، ولی کسی برنده است که با ژرف نگری و تعمق، نسبت به ملاک حق، بدبین نگشته و فکری برای رفع تردیدهایش پیدا کند.
باز برایتان مثال می آورم:
سنت قرض الحسنه یکی از کارهای خوب است ولی عملکرد منفی افراد در باز پرداخت قسط قرض الحسنه، بعضیها را از خیر این کار منصرف می سازد. در اینجا انسان می داند که قرض الحسنه خیلی هم خوب است و خداپسندانه (حق)، ولی از ترس عواقب آن، از اینکار دست می کشد. از این مثالها متاسفانه فراوان است. راهکارش هم این است که همگان به ملاک حق و حقیقت پایبند باشیم. در همین مثال قرض الحسنه، هم باید قرض گیرنده در بازپرداخت قسطش سهل انگاری نکند و هم طرف مقابل که قرض دهنده است سعه صدر بیشتری از خود نشان دهد.

پاسخ به یک پرسش

این دو روایت نه تنها تعارض و تنافی با یکدیگر ندارند، بلکه به بخشی از ابعاد مهم تربیتی انسان اشاره می کنند و او را نسبت به پیچیدگی های زندگی اش آگاه می نمایند. در روایت اول؛ سفارش به تدبّر و تفکّر در سخنان شده است (اُنظر) و انسان را از قضاوت های سطحی و بدون تأمل برحذر می دارد، اما در روایت دوم؛ تمایل و توجه به سخن گوینده مطرح است، که نوعی تبعیّت و همراهی با وی را بدون تفکر و تأمل در پی دارد (اصغی) و این، گاهی می تواند خطرناک باشد؛ زیرا پیروی از کسی که سخنی از جانب خداوند نمی گوید امکان انحراف و نهایتاً تباهی وجود دارد.

امام علی (علیه السلام) در حدیثی می فرمایند: «خُذِ الْحِکْمَةَ مِمَّنْ أَتَاکَ بِهَا وَ انْظُرْ إِلَى مَا قَالَ وَ لَا تَنْظُرْ إِلَى مَنْ قَال ؛ [5] حکمت را از کسى که آن را برای تو می آورد، بگیر و به آنچه گفته است، بنگر و به شخصیت گوینده نگاه نکن». در این حدیث، ملاک را حق بودن گرفته نه افراد و اشخاص، اما در روایت دیگری از امام جواد (علیه السلام) می خوانیم که ملاک شخص گوینده است، اگر حق گفت فبها و گرنه انسان با باطل همراهی نموده است: «مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ کَانَ النَّاطِقُ یُؤَدِّی عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ کَانَ النَّاطِقُ یُؤَدِّی عَنِ الشَّیْطَانِ فَقَدْ عَبَدَ الشَّیْطَانَ»؛ [6] هر کس به سخن سخنرانى گوش دهد، او را پرستش کرده است. پس اگر او از خدا سخن بگوید، خدا را پرستیده است، و اگر از زبان ابلیس سخن بگوید، ابلیس را عبادت کرده است».
این دو روایت نه تنها تعارض و تنافی با یکدیگر ندارند، بلکه به بخشی از ابعاد مهم تربیتی انسان اشاره می کنند و او را نسبت به پیچیدگی های زندگی اش آگاه می نمایند. در روایت اول؛ سفارش به تدبّر و تفکّر در سخنان شده است (اُنظر) و انسان را از قضاوت های سطحی و بدون تأمل برحذر می دارد، اما در روایت دوم؛ تمایل و توجه به سخن گوینده مطرح است، که نوعی تبعیّت و همراهی با وی را بدون تفکر و تأمل در پی دارد (اصغی) و این، گاهی می تواند خطرناک باشد؛ زیرا پیروی از کسی که سخنی از جانب خداوند نمی گوید امکان انحراف و نهایتاً تباهی وجود دارد.

سخن آخر

ملاک برتری و بر حق بودن، از نظر خدای متعال کسی است که خدا ترس باشد. معصومین (علیهم السلام) الگوهایی هستند که در خدا ترسی و سایر سجایای انسانی، شاخص و معیار هستند.  هر چند عملکرد افراد در پر رنگ شدن و کم رنگ شدن خیلی از کارها، نقش بسزایی دارد، ولی ملاک خوبی و بدی، حق و حقیقت است که قرآن و معصومین (علیهم السلام) آن را برای ما تبین فرموده اند.

پی نوشت ها:
[1] ترجمه مکارم، ص517
[2] التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسكری علیه السلام، ص 628
[3] كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج 1 ، ص 157
[4] نهج البلاغة (للصبحی صالح) ، ص 521   
[5] ]. لیثی واسطی، علی، عیون الحکم و المواعظ، محقق و مصحح: حسنی بیرجندی، حسین، ص 241، دار الحدیث، قم، چاپ اول، 1376ش
[6] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 6، ص 434، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.


- نظرات (0)

چشمی که در قیامت نمی گرید

پاسدار

تا سخن از پاسدار و پاسداری به میان می آید؛ نام و یاد حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) به میان می آید که جان خویش را در دفاع و پاسداری از ارزشهای الهی فدا نمود.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با پیروی از منش آن بزرگ مرد کربلا وظیفه خود را به نحو احسن از مرزهای ایران انجام می دهد، البته پاسداری فراتر از دفاع از مرزهاست و به معنای دفاع از مرزهای عقیدتی و... هم هست.

پاسداری در روایات

پاسدار به معنای محافظ

پاسداری در لغت به معنای نگهبانی، محافظت و حراست از چیزی است، چنانکه در روایتی از امام علی (علیه السلام) شکر نعمت به عنوان محافظ نعمت معنا شده است: «لَنْ یَقْدِرَ اَحَدٌ اَنْ یُحَصِّنَ النِّعَمَ بِمَثْلِ شُکْرِها؛ [1] هرگز کسی نمی تواند از نعمتها محافظت و نگهداری کند به [چیزی ] مانند شکر آنها»
یعنی اینکه با شکر نعمت از مقام و جایگاه نعمت، محافظت و پاسداری می شود. 

پاسدار به معنای مرزدار

دو چشم است که آتش به آنان نمی رسد؛ چشمی که از ترس خدا بگرید و چشمی که شبها در راه خدا نگهبانی دهد».

(رباط) و (مرابطه ) به معنای مرزبانی، سنگر داری و دیده بانی است و این معنا نوعاً در خطوط مقدم و در مرزهای نزدیک به دشمن و بیگانه صورت می گیرد. [2] ولی می توان گفت که این مرزبانی و پاسداری منحصر در مرزهای جغرافیایی نیست و توسعه دارد و همه ابعاد مرزبانی از دین اعم از بعد فکری و عقیدتی، اجتماعی و سیاسی، نظامی و دفاعی را در بر می گیرد.
امام زمان (عج) در نامه به شیخ مفید، خود را مرابط، مرزبان و مرزدار خوانده و مرقوم می فرماید: «مِنْ عَبْدِ اللّهِ الْمُرابِطِ فی سَبیلِهِ؛ [3] (این نامه ) از بنده خداست؛ بنده ای که مرزبان و مرزدار راه خداست»
یکی از گروههایی که در پاسداری از مرزهای عقیدتی و فرهنگی اسلام، زحمت می کشند علماء متعهد هستند. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «علماى شیعیان ما مرزبانانى (مرابطون) هستند كه در سوى دیگر آن ابلیس و دار و دسته اش هستند. اینان مانع از شیاطین مى شوند كه به ضعفاى شیعیان ما حمله كنند، و از اینكه ابلیس و پیروان ناصبى اش بر آنان مسلّط شوند، جلوگیری می کنند.» [4]

علمای مدافع مکتب اهل بیت (علیهم السلام) همان راهی را برگزیده اند که زراره و ابابصیر برگزیده بود.  امام صادق (علیه السلام) درباره زراره فرمود: خدا زراره بن اعین را رحمت کند. اگر زراره و امثال او نبودند، [آثار و] احادیث پدرم بر باد می رفت. [5]
در این حدیث، حفظ احادیث از نابودی، همان پاسداری از حدیث است.

پاسدار به معنی نگهبان و آماده

در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، نگهبانی در راه خدا در شب مصداق پاسداری است. «عَیْنٌ بَکَتْ مِنْ خَشْیَهِ اللّهِ وَعَیْنٌ باتَتْ تَحْرُسُ فی سَبیلِ اللّهِ؛ [6] دو چشم است که آتش به آنان نمی رسد؛ چشمی که از ترس خدا بگرید و چشمی که شبها در راه خدا نگهبانی دهد».

ابا عبدالله الحسین (علیه السلام)، پاسدار اسلام

چون میلاد امام سوم را در شعبان در پیش رو داریم؛ نباید سخن از شهادت آن امام به میان آوریم، ولی از آنجا که میلاد آن حضرت به نام روز پاسدار نامگذاری شده، و پاسداری آن حضرت در کربلا به مرحله ی ظهور رسید؛ طبعا سخن از شهادت ایشان اجتناب ناپذیر می نماید: حضرت، خطاب به همراهانش می فرماید: «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِینَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا؛ [7] هر کس شهادت طلب است و آمادگی بذل جان و خون در راه لقای خدا دارد، همراه ما بیاید»

میزان پایبندی انسان به دین وارزشهای الهی، به همین آمادگی و مصمم بودن برای کمک به حفظ دین بستگی دارد، مولا علی (علیه السلام) در وصیت به یارانش بر همین نکته (حفظ دین) تاکید دارد: هرگاه بلایی فرا رسد، اموال خود را سپر جانتان سازید، ولی اگر حادثه ای (مربوط به دین ) رخ دهد (که جز با دادن جان برطرف نشود) جان خود را فدای دینتان کنید و بدانید که هلاک شده کسی است که دینش تباه شود و غارت زده کسی است که دینش را بربایند. [8]
متاسفانه این خصلت در بین کشورهای مسلمان در حال حاضر کم دیده می شود و منافع دنیایی را بر مصالح اسلام و امت مسلمان ترجیح میدهند، و البته از آن منفعتهای دنیایی هم ناچیزی به آنها می رسد.

چند ویژگی مهم پاسدار

هزینه کردن از مال و جان

از ویژگی های پاسداران اسلام، می توان هزینه نمودن از مال و جان خود در راه خدا را نام برد. «لکِنِ الْرَّسُولُ وَالَّذِینَ اَّمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَاءَنْفُسِهِمْ؛ [توبه/88] ولی پیغمبر و کسانی که با او ایمان آوردند (در مقابل عافیت طلبان) با مالها و جانهای خود جهاد کردند».
اگر چه این آیه با توجه به آیات قبل و بعدش در مورد جهاد نظامیست ولی می رساند آن کسانی که دل در گرو محبت خدا و پیامبر خاتم دارند؛ باید برای پیشبرد اهداف مقدس آنان، هزینه هایی را تقبل نمایند، به همین خاطر بود که حضرت خدیجه سلام الله علیها ثروت خود را وقف بسط اسلام نمود و حضرت علی (علیه السلام) آن شیر عرصه های نبرد، برای در امان ماندن جان پیامبر اعظم، شبانه در بستر پیامبر خوابید. [9]

شدت عمل نسبت به دشمنان و الفت در جبهه خودی

در روایتی از امام علی (علیه السلام) شکر نعمت به عنوان محافظ نعمت معنا شده است: «لَنْ یَقْدِرَ اَحَدٌ اَنْ یُحَصِّنَ النِّعَمَ بِمَثْلِ شُکْرِها؛ [1] هرگز کسی نمی تواند از نعمتها محافظت و نگهداری کند به [چیزی ] مانند شکر آنها»

از ویژگی های دیگر پاسداران اسلام، شدت عمل نسبت به دشمنان اسلام، و ایجاد وحدت و مهربانی در بین جبهه خودی است. «محمَّدٌ رَّسولُ اللَّهِ وَالَّذینَ معهُ اءَشهدَّاءُ علَی الْکفَّارِ رُحماءُ بینهم؛ [فتح/29] محمد (صلی الله علیه و آله ) پیامبر خداست، و کسانی که با اویند، بر کافران ، سخت گیر [و] با همدیگر مهربانند».
این دو آیه پاسداری را در جایگاه اجتماعی و سیاسی به تصویر می کشد.
نکته ای که از آیه بدست می آید این است که اگر نسبت به دشمنان، شدت عمل نداشته باشیم؛ چه بسا آنها نقشه های خطرناکی برای دوستی و وحدت بین ما بکشند، در روزهای اخیر همین نکته را در بحث برجام می بینیم. وقتی ایران نرمش بیش از اندازه در مقابل دشمنان انجام داد، آنها با بدعهدی و زیرکی خود، ما را در مقابل هم نشانده اند، یک گروه می گوید: کشور بر باد رفت و دیگر گروه هم نظرش این است که با مذاکرات بیشتر، همه چیز حل می شود.

واکنش چند ماه قبل سپاه پاسداران در بازداشت متجاوزان آمریکایی به آبهای ایران و تقدیر رهبر انقلاب از اقتدار آنان، " اءَشِدَّاءُ عَلَی الْکفَّارِ" را به نمایش می گذارد.

آماده بودن برای دفاع همه جانبه

در سوره انفال آیه 60 اینچنین آمده است: در برابر آنها آنچه توانستید از نیرو (ى انسانى، سلاح هاى روز و هزینه نبرد) و اسبان بسته و آماده شده (وسایط نقلیه مناسب) آماده سازید كه بدین وسیله دشمن خدا و دشمن خود و دشمنان دیگرى را غیر آنها كه شما آنها را نمى شناسید، خداوند آنها را مى شناسد، بترسانید. [10]
در این آیه بر آمادگی پاسداران اسلام از هر جهت تاکید شده است. اینکه فرمودید: دشمنانی که شما نمی شناسید و خدا می شناسد؛ احتمالاتی در بین هست ولی قطعا بیشتر منظورمنافقان است [1]  که در هر دوره و زمانی هم هستند، در این زمان یکی از مصادیق مهم دشمنان ناشناس را می توان جنگ نرم دانست که اغلب شناسایی ابزارهای آن و چند و چونشان به راحتی جنگ رو درو و نظامی نیست.

سخن آخر

پاسداری در لغت به معنای نگهبانی، محافظت و حراست از چیزی است. ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) برای پاسداری حفاظت و حراست از آیین اسلام ناب جان خود را فدا کرد.
علمای متعهد شیعه مرزداران مرزهای عقیدتی شیعیان هستند و این مرزبانی را از امثال زراره و ابابصیر به ارث برده اند. از ویژگی های پاسداران اسلام، هزینه کردن برای خدا از جان و مال، اشداء علی الکفار و رحماء بینهم است.


پی نوشت ها:
1 تصنیف غرر الحكم و درر الكلم / / 278 / حصن النعم بالشكر ..... ص : 278
2 میزان الحکمه ، ج ۲، ص ۱۳۳
3 الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی) / ج 2 / 498
4 أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه كتاب سلیم / / 19
5 وسائل الشیعة / ج 27 / 144
6 نهج الفصاحة ص557 
7 اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى ص 61
8 وسائل الشیعة / ج 16 ص 192ح 22
9 آیه207 آل عمران
10 ترجمه مشکینی ص18
11 تفسیر نمونه ج7ص227


- نظرات (0)