سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

داشتن امنیت بر دین مردم

گشت ارشاد

یکی از مهمترین نعمت هایی را که خداوند متعال به انسان ها ارزانی داشته است ولی متاسفانه ارزش آن همواره مورد غفلت مردم واقع می شود نعمت امنیت است. همچنان که نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) در این باره می فرمایند: نِعْمَتَانِ مَجْهُولَتَانِ الْأَمْنُ وَ الْعَافِیَة. دو نعمت است كه ناشناخته است: امنیت و تندرستی.
حال انسانهایی که در سرزمین خود امنیت دارند همچون ماهی درون آب هستند؛ ماهی مادامی که در آب باشد متوجه اهمیت آن نیست ولی همین که از آب جدا شد، می فهمد که چه نعمتی را از دست داده است. شاید سرّ غفلت انسانها از وجود نعمت امنیت در این باشد که این نعمت ها به علت دوامشان کم کم نامحسوس شده و از یاد می روند لذا در ادامه به سلامتی هم که نعمتی همیشگی و مستمر است، اشاره می کند.

امنیت در لغت

خداوند متعال در قرآن کریم مسئله عبادت را با مسئله ی امنیت لازم و ملزوم یکدیگر دانسته و هر یک را موثر در دیگری می داند. به عبارت دیگر در صورتی عبادت پروردگار بر روی زمین استمرار و رشد خواهد داشت که امنیت باشد و در صورتی امنیت پابرجا خواهد ماند که عبادت در میان بندگان تضعیف یا نابود نشود.

امنیت در لغت به معنی خاطر جمع بودن و آرامش قلبی آمده است و لذا به کالا یا شخصی که به دیگری سپرده می شود امانت می گویند چرا كه شخص امانت گذار از خیانت آنكه امانت پیش اوست مطمئن و ایمن است.
به شخصی مومن، مومن می گویند؛ چرا که در برابر خداوند متعال، تسلیم توأم با آرامش خاطر دارد.

اقسام امنیت

امنیت به پنج دسته تقسیم می شود: 1. امنیت ملی 2. امنیت روانی 3. امنیت اجتماعی 4. امنیت اخلاقی 5. امنیت اقتصادی
هر کدام از این پنج قسم در جای خودش از اهمیت بسیار ویژه ای برخوردار است و بودن یا نبودن هر کدام از آنها اثرات چشمگیری در جامعه اسلامی بر جای می گذارد. که انشاء الله در مقالات آینده به آنها خواهیم پرداخت.
خداوند متعال در قرآن کریم مسئله عبادت را با مسئله ی امنیت لازم و ملزوم یکدیگر دانسته و هر یک را موثر در دیگری می داند. به عبارت دیگر در صورتی عبادت پروردگار بر روی زمین استمرار و رشد خواهد داشت که امنیت باشد و در صورتی امنیت پابرجا خواهد ماند که عبادت در میان بندگان تضعیف یا نابود نشود.

اما آیاتی که اشاره به بخش اول دارند:

1. در سوره ی یونس آیه 83 خداوند متعال می فرماید: (فَما آمَنَ لِمُوسى إِلاَّ ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلى خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلائِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِی الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِین) (هیچ كس به موسى ایمان نیاورد، مگر گروه اندکی از فرزندان قوم او؛ (آن هم) با ترس از فرعون و اطرافیانش، مبادا آنها را شكنجه كنند؛ زیرا فرعون، برترى جویى در زمین داشت؛ و از اسرافكاران بود)
از این آیه به خوبی می توان وضع آن دوره بنی اسرائیل را دریافت: از آنجا که بنی اسرائیل در آن زمان در نهایت ضعف و زبونی قرار داشته و دائما توسط فرعونیان انواع اذیت ها و آزارها را می دیدند - به گونه ای که زنان آنان را به اسارت می بردند و فرزندان پسر را سر می بریدند (ابراهیم 6) - و همواره تحت نظر بوده تا مبادا اقدامی علیه قبطیان انجام دهند، لذا به جز عده ی بسیار کمی که آن هم تشکیل شده از جوانان و نوجوانان بودند دیگر کسی -از ترس شکنجه و اذیت و آزار فرعونیان- به موسی ایمان نیاورد.
آن عده ای هم که ایمان آورده بودند همواره در ترس و اضطراب گرفتار شدن در چنگال فرعونیان بودند. پس در این آیه ی شریفه عدم امنیت بنی اسرائیل موجب شد تا عده ی کمی ایمان بیاورند.
2. (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْض كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِم  وَ لَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى لَهُم وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِكُونَ بِی شَیْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ)
خداوند به كسانى از شما كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام داده اند وعده مى دهد كه  ... ترسشان را به امنیّت و آرامش مبدّل مى كند، آن چنان كه تنها مرا مى پرستند و چیزى را شریك من نخواهند ساخت و كسانى كه پس از آن كافر شوند، آنها فاسقانند.
خداوند متعال در این آیه شریفه ابتدا برای مستضعفین و مومنینی که همواره مورد اذیت و آزار کفار بودند وعده ی سرزمینی امن و امان را به آنها می دهد سپس از تاثیر این امنیت در عبادت بندگان خبر می دهد: تنها مرا مى پرستند و چیزى را شریك من نخواهند ساخت. نکته ی دیگری که در آیه ی شریفه باید به آن دقت کرد این است که: گویی خداوند بین کسانی که در محیط کفر و نا امنی کافر بوده اند با کسانی که در زمان حکومت اسلامی در امنیت خاطر، کافر هستند فرق گذاشته است و کفر گروه دوم را شدیدتر و زشت تر و بدون هیچ عذر و بهانه ای بیان می کند. (این نکته از کلمه ی من بعد ذلک فهمیده می شود.)
3. (فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیْتِ * الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ) پس (به شكرانه این نعمت بزرگ) باید پروردگار این خانه را عبادت كنند، همان كس كه آنها را از گرسنگى نجات داد و از ترس و ناامنى ایمن ساخت.
در این آیه شریفه نیز خداوند بندگان را به شکرانه ی اینکه نعمت امنیت را به آنها داده است امر به عبادت خویش میکند.
همچنان که در آیات گذشته مشاهده کردید در این آیه نیز ابتدا مشکل امنیت بر طرف شده و سپس امر به عبادت شده است.

نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) در این باره می فرمایند: نِعْمَتَانِ مَجْهُولَتَانِ الْأَمْنُ وَ الْعَافِیَة. دو نعمت است كه ناشناخته است: امنیت و تندرستی

4. (وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْنا وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ مُصَلًّى) هنگامى كه خانه كعبه را محل بازگشت و مركز امن و امان براى مردم قرار دادیم! و از مقام ابراهیم، عبادتگاهى براى خود انتخاب كنید.
خانه ی کعبه در صورتی محل اجتماع مسلمین و مومنین و عبادت بندگان خواهد بود که امنیت داشته باشد. شاید به همین دلیل حضرت ابراهیم پس از ساخت کعبه ، دعا برای امنیت این شهر کرده است. (وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً) (به خاطر بیاورید هنگامى كه ابراهیم عرض كرد پروردگارا این سرزمین را شهر امنى قرار ده)
آیاتی که مربوط به بخش دوم می شود (در صورتی امنیت پابرجا خواهد ماند که عبادت در میان بندگان تضعیف یا نابود نشود)
1. (أَمْ أَمِنْتُمْ أَنْ یُعِیدَكُمْ فِیهِ تارَةً أُخْرى فَیُرْسِلَ عَلَیْكُمْ قاصِفاً مِنَ الرِّیحِ فَیُغْرِقَكُمْ بِما كَفَرْتُمْ ثُمَّ لا تَجِدُوا لَكُمْ عَلَیْنا بِهِ تَبِیع) کفار و مشرکین گرفتار در دریا از ترس غرق شدن، خداوند را با تمام وجود صدا زده و او نیز آنها را نجات می دهد اما زمانی که به منطقه ی امنی می رسند دوباره به حال کفر بر می گردند!
خداوند متعال در این آیه آنها را تهدید میکند که با ادامه ی کفران، نعمت امنیت را از شما می گیرم: (آیا از این ایمن هستید كه بار دیگر بر اثر ضرورت ها و نیازها خداوند شما را به قلب دریا بفرستد، و در آنجا به تندبادهاى كوبنده فرمان دهد كه شما را به خاطر كفر و كفرانتان غرق كند و آن گاه حتى كسى كه خون شما را مطالبه كند و بگوید چرا؟ وجود نداشته باشد!)
2. (ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْیَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتِیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا یَصْنَعُونَ )
این آیه اشاره به قوم سبا دارد که خداوند متعال به آنها انواع نعمت های مادی و معنوی از جمله امنیت را به آنها ارزانی داشت ولی به سبب کفران نعمت، خداوند آنها را دچار ناامنی و گرسنگی کرد: (خداوند مثلى زده است: منطقه آبادى كه امن و آرام و مطمئن بود؛ و همواره روزیش از هر جا مى رسید؛ امّا به نعمت هاى خدا ناسپاسى كردند؛ و خداوند به خاطر اعمالى كه انجام مى دادند، لباس گرسنگى و ترس را بر اندامشان پوشانید!)
نمونه های قرآنی بیشتری هم برای این دسته می توان نام برد که باعث طولانی شدن مقاله می شود.
در آخر از خداوند می خواهیم که ما را شاکر تمامی نعمت هایی که به ما ارزانی داشته است قرار دهد.


- نظرات (0)

ده فرمان تربیتی لقمان حکیم

خانواده

اساسنامه خانواده قرآنی* (5)

 

یکی از مواد اساسنامه خانواده قرآنی که در شماره گذشته بدان اشاره شد، نقش تربیتی والدین به خصوص مادران نسبت به فرزندان است، در آنجا گفته شد که فرزندان در سنین پایین مبانی فکری و شاکلۀ رفتاری را از مادر می آموزند. اما در سنین بالاتر به ویژه پسرها در نوع رفتارهای اجتماعی از پدر الگو می پذیرند. فرزندان بسیاری از آداب تربیتی و رفتارهای اولیۀ اجتماعی مثل حسن خلق و رفتار را از مادر می آموزند.

 

اینک باید بدانیم که:

تربیت دینی روندی روشن و واضح دارد. والدین از آن جا که در تربیت فرزندان مسؤولند باید از این روش تربیت دینی و از این مسیر مستقیم تبعیت نمایند. در این صورت هرچه فرزندان در راه الهی گام نهند، والدین هم در اعمال ایشان سهیم خواهند بود. اما اگر زمینۀ رشد و تعالی دینی را برای فرزندان فراهم کردند و آنها باز هم به سمت گناه و باطل رفتند ، والدین مسؤول گناه آنها نیستند و به خاطر فرزندان عقاب نخواهند شد، مگر این که پدر و مادر زمینۀ گناه را برای آنان فراهم کرده باشند که در این صورت هرچه آن فرزند مرتکب گناه شود، والدین نیز بدان عقاب خواهند شد.

اگر حضور بانوان در جامعه به گونه ای باشد که حدود الهی رعایت نگردد، جامعه به محیطی تبدیل می شود که در آن بخش عمدۀ تمایلات مردان و بانوان برآورده می شود؛ چرا که برخی نیازها در حد ارتباط و نگاه و امثال آن برآورده می شود. این گونه نیازها اگر در جامعه برآورده شود جذابیت همسر در خانواده کاهش می یابد .

قرآن کریم در سوره لقمان، خطوط اصلی تربیت دینی را از زبان لقمان حکیم بازگو می کند. لقمان که حکمت الهی به او ارزانی شده است در تعلیم فرزندش ده محور تربیت دینی را مدنظر قرار می دهد. این ده محور عبارت است از:

حسن ارتباط با خدای رحمان: « لاتُشرِک بِالله»

احترام به والدین : «  وَوَصَّینَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِی عَامَینِ أَنِ اشْكُرْ لِی وَلِوَالِدَیكَ إِلَی الْمَصِیرُ »

معاد: « إِن تَکُ مّثقاَ حَبَّه مِن خَردَلٍ فَتَکُن فی صَخرَه أو فِی السَّمواتِ أو فِی الأرضِ یأت بِها الله»

نماز: «أقِم الصَّلاه»

امر به معروف و نهی از منکر: «وَ أمر بِالمَعروُفِ وَ انه عَنِ المُنکَرِ»

6- صبر و پایداری : « وَ اصبِر عَلَی ما أصابَک»

مردمداری : «وَلاتُصَغَّر خَدَّکَ لِلناسِ»

تواضع و فروتنی : «وَلاتَمشِ فِی الاَرضِ مَرَحاً»

9 ـ میانه روی : «وَاقصِد فی مَشیکَ»

10 ـ آهسته و آرام سخن گفتن: « وَاغضُض مِن صَوتِکَ»

موارد فوق ده منشور تربیتی است که می توان آن را «سیاست دینی » نامید در این مجموعه که قرآن کریم از زبان یک حکیم الهی بازگو می کند سیر تربیتی دینی برای نوجوان روشن می گردد. تربیت دینی از آشنایی با خدای رحمان و توجه به او و ترک معصیت در پیشگاه او آغاز می گردد و سپس موارد بعدی یک به یک مورد توجه قرار می  گیرد در مرحله اجرایی اولین آموزش در مورد نماز است و در ارتباط با مردم فروتنی و تواضع پایه رفتار دینی است.

چگونگی حضور (زن) درجامعه

طرح یک سؤال و پاسخ به آن در این مجال ضروری به نظر می رسد و آن این که: نحوه تعامل بانوان با جامعه چگونه باشد؟

باید گفت: نحوۀ برنامه ریزیهای اجتماعی باید به گونه ای باشد که بانوان مسؤولیت خانه را رها نکنند. این بدان معنا نیست که آنان به جامعه نیایند بلکه حضور آنها باید به گونه ای باشد که بر مسؤولیت اصلی آنها در خانواده خدشه ای وارد نکند. پذیرفتنی نیست که انجام کارهای منزل به ضعف پیش رود و در مقابل بانوان بیش از حد نیاز در جامعه حضور داشته باشند؛ زیرا مسؤولیت منزل مسؤولیتی جدی است و مادر است که در تربیت فرزندان و برآورده ساختن نیازهای عاطفی فرزندان نقش اساسی را بازی می کند. تأمین امنیت روانی و آرامش، حفظ شخصیت و تأمین نیازهای عاطفی و احساسی فرزندان از جانب مادر امری حیاتی است. از طرف دیگر بار اقتصادی خانواده بر دوش پدر است و مادر مسؤول تنظیم نحوۀ مصرف و چگونگی هزینه کردن برای تربیت فرزندان است.

خداوند بانوان را موجوداتی عاطفی و حساس آفریده است و این عاطفۀ شدید آن قدر تأثیر گذار است که تمام زحمات فرزند را برای مادر تحمل پذیر و بلکه لذت بخش و شیرین می سازد.

اگر در تنظیم امور اجتماعی، جامعه و خانواده به سمتی سوق داده شود که رابطۀ میان مادر و فرزندان کمرنگ گردد تأمین نیازهای عاطفی فرزندان با مشکل مواجه خواهد شد واضح است که هرگز پرورشگاه، مهد کودک و سازمانهایی از این قبیل جای آغوش مادر را نمی گیرد. وجود چنین مراکزی به طور کلی نفی نمی گردد اما وجود این قبیل مراکز بار مسؤولیت مادر نخواهد کاست.

جامعه با نوعی افراط و تفریطها رو به رو است. زمانی بانوان به هیچ دلیلی نمی توانستند از منزل بیرون بیایند و گاهی هم دچار تفریطی شدند و مسؤولیت اصلی آنان به فراموشی سپرده می شد. البته آسیبهایی که در این افراط و تفریطها متوجه خانواده می گردد، با هم تفاوت دارد.

در جوامع غربی که مسؤولیت خانه را از خانمها سلب کرده و آنان را روانۀ جامعه ساخته اند، درصد بالائی از ازدواجها با طلاق رو به رو می گردد. در حقیقت خانواده معنا و جایگاه اصلی خود را از دست داده است. در چنین خانواده ای فرزندان فضای لازم را برای رشد نمی یابند.

پذیرفتنی نخواهد بود که جای مسؤولیتها عوض گردد به طوری که مرد درخانه بماند و فرزنداری کند، زن بری کسب درآمد وارد جامعه شود و هزینه های اقتصادی خانواده تأمین کند؛ چون این گونه از زندگی با نظام وجودی زن و مرد متفاوت است. راهها و نظامهایی که معمولاً بشر برای خود طراحی می کند یا به سوی افراط است یا به سوی تفریط، لذا دوام و بقایی ندارد. حدود وظایف را خداوند رحمان بهتر از هر کسی می داند و جامع تراز هر مکتبی بیان می کند. احکام الهی حکیمانه ترین راهکارهاست که مبتنی بر مصالح فردی و اجتماعی بشریت است. لذا بازگشت به سوی احکام الهی بشریت را به سوی رستگاری هدایت خواهد کرد.

چنانکه قرآن کریم پس از بیان احکام حجاب و معدود آن برای بانوان جامعه اسلامی را به بازگشت به سوی احکام خدا دعوت می کند و می فرماید:

«وَ تُوبُوا إِلَی الله جَمیعاً آیُّه المُومِنُونَ لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ»

ای مؤمنان، همگی [از مرد و زن] به درگاه خدا توبه کنید، امید که رستگار شوید.

باید توجه داشت در بعضی مشاغل همچون پزشکی، معلمی، پرستاری و... حضور بانوان در جامعه ضروری است. در این نوع مشاغل در خصوص دو نکته دقت باید کرد؛ اول محیط جامعه برای حضور ایشان محیطی امن باشد؛ و دوم این که نوع ارتباطات در جامعه نباید به ارتباطات ناسالم تبدیل گردد بلکه حضور عفیفانۀ خانمها ضرورتی است پسندیده.

اگر حضور بانوان در جامعه به گونه ای باشد که حدود الهی رعایت نگردد، جامعه به محیطی تبدیل می شود که در آن بخش عمدۀ تمایلات مردان و بانوان برآورده می شود؛ چرا که برخی نیازها در حد ارتباط و نگاه و امثال آن برآورده می شود. این گونه نیازها اگر در جامعه برآورده شود جذابیت همسر در خانواده کاهش می یابد . با حضور جلوه گرانۀ بانوان در جامعه خانواده معنای اصلی وجودی خود را از کف می دهد. پیامد نامیمون این امر کمرنگ شدن مطلوبیت همسر در خانه است و اشتیاق برای انجام کارهای منزل پایین می آید، همچنان که تأمین هزنیه های اقتصادی منزل بر مرد سنگین می آید و اشتیاق او برای کار و تلاش کم می گردد.

وقتی مطلوبیت برای هم کاسته شود، روابط عاطفی در منزل سست می شود و در نتیجه خانواده به نوعی نابسامانی گرفتاریم شود که زیان آن به جامعه برمی گردد.

*سلسله نوشتارهای "اساسنامه خانواده قرآنی(1،2،3،4)"، مجموعه ای است که می کوشد در پرتو تبیین ویژگیهای خانواده از منظر قرآن، با تکیه بر یک سلسله راه کارهای عملی و کاربردی، شما را در دستیابی به یک خانواده موفق قرآنی رهنمون شود. این سلسله به قلم و کوشش استاد دکتر سید محسن میرباقری، عضو هیأت علمی دانشگاه و چهره نام آشنا در عرصه قرآن پژوهی کشور نوشته و با اندکی تصرف به صورت روزانه پیش کش حضورتان می گردد؛ امید که سودمند و مقبول نظر افتد.



تالیف: دکتر سید محسن میرباقری

تنظیم برای تبیان: شکوری_کارشناس بخش قرآن


- نظرات (0)

تزکیه بر تعلیم مقدّم است

تزکیه

کَما أَرْسَلْنا فِیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ (بقره ـ 151)

همانگونه (که برای هدایت شما) رسولی در میان شما از نوع خودتان فرستادیم تا آیات ما را بر شما بخواند و شما را تزکیه کند و کتاب و حکمت بیاموزد و آنچه نمی‌توانستید بدانید، به شما یاد دهد.

خداوند در آخرین جمله از آیه گذشته یکی از دلائل تغییر قبله را تکمیل نعمت خود بر مردم و هدایت آنان بیان کرد، در آیه مورد بحث با ذکر کلمه" کما" اشاره به این حقیقت می‌کند که تغییر قبله تنها نعمت خدا بر شما نبود، بلکه نعمتهای فراوان دیگری به شما داده است" همانگونه که رسولی در میان شما از نوع خودتان فرستادیم" (کَما أَرْسَلْنا فِیکُمْ رَسُولًا مِنْکُمْ).

کلمه" منکم" (از شما) ممکن است اشاره به این معنی باشد که او از نوع بشر است و تنها بشر می‌تواند مربی و رهبر و سرمشق انسانها گردد و از دردها و نیازها و مسائل او آگاه باشد که این خود نعمت بزرگی است. و یا منظور این است که او از نژاد شما و هموطن شما است، زیرا عربهای جاهلی بر اثر تعصب شدید نژادی ممکن نبود زیر بار پیامبری از غیر نژاد خود بروند، چنان که در آیه 198 و 199 سوره شعراء می‌خوانیم: وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلی بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ ما کانُوا بِهِ مُۆْمِنِینَ:" اگر ما قرآن را بر مردی از غیر عرب نازل میکردیم و بر آنها می‌خواند هرگز به او ایمان نمی‌آوردند" و این برای آنها نعمت مهمی محسوب می‌شد که پیامبر از خودشان باشد.

البته این برای آغاز کار بود، اما سر انجام مساله نژاد و وطن (جغرافیایی) از برنامه‌ها حذف شد و دستور اصلی و جاودانه اسلام که" جهان" را وطن، و" انسانیت" را نژاد معرفی می‌کند، اعلام گردید.

بعد از ذکر این نعمت به چهار نعمت دیگر که از برکت این پیامبر، عاید مسلمین شد اشاره می‌کند:

1-" آیات ما را بر شما می‌خواند" (یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا).

" یتلوا" از ماده" تلاوت" به معنی پی در پی در آوردن است لذا هنگامی که عباراتی پی در پی (و روی نظام صحیح) خوانده شود از آن تعبیر به تلاوت می‌کنند، یعنی پیامبر، سخنان خدا را روی نظام صحیح و مناسبی پی در پی بر شما می‌خواند تا قلوبتان را آماده پذیرش معانی آن کند، بنا بر این تلاوت منظم و حساب شده پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای ایجاد آمادگی در برابر تعلیم و تربیت است که در جمله‌های بعد به آن اشاره می‌شود.

حکمت، معنی وسیعی دارد و ممکن است به آیات قرآن و اسراری که از این طریق بر پیامبر ص نازل شده اطلاق گردد، ولی آنجا که" حکمت" در برابر" کتاب" (قرآن) قرار می‌گیرد (مانند آیه مورد بحث و آیات مشابه آن) مسلما منظور از آن غیر از کتاب است و آن چیزی جز" سنت" نخواهد بود

2-" او شما را پرورش می‌دهد" (وَ یُزَکِّیکُمْ).

" تزکیه" در اصل (چنان که راغب در مفردات گوید) به معنی افزودن و نمو دادن است، یعنی او با کمک گرفتن از آیات خدا بر کمالات معنوی و مادی، شما می‌افزاید، و روحتان را نمو می‌دهد، گلهای فضیلت را بر شاخسار وجودتان آشکار می‌سازد و انواع صفات زشت را که در عصر جاهلیت، جامعه شما را فرا گرفته بود می‌زداید.

3-" و کتاب و حکمت به شما می‌آموزد" (وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ).

گرچه" تعلیم" بطور طبیعی مقدم بر "تربیت" است، اما قرآن مجید برای اثبات این حقیقت که هدف نهایی" تربیت" است غالبا آن را مقدم بر تعلیم آورده است:

فرق میان " کتاب" و "حکمت"، ممکن است از این نظر باشد که کتاب اشاره به آیات قرآن و وحی الهی است که به صورت اعجاز بر پیامبر ص نازل شده، ولی حکمت سخنان پیامبر ص و تعلیمات او است که سنت نام دارد.

و نیز ممکن است "کتاب" اشاره به اصل دستورات باشد و حکمت اشاره به "اسرار، فلسفه‌ها، علل و نتائج" آن باشد.

بعضی از مفسران نیز احتمال داده‌اند که "حکمت" اشاره به حالت و ملکه‌ای باشد که از تعلیمات کتاب حاصل می‌شود، و با داشتن آن انسان می‌تواند هر کار را بجای خود انجام دهد. (تفسیر فی ظلال جلد اول صفحه اول)

نویسنده تفسیر "المنار" بعد از ذکر تفسیر نخست (منظور از حکمت "سنت" است) آن را نادرست می‌شمرد، و به آیه 39 سوره اسراء ذلِکَ مِمَّا أَوْحی إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ (اینها از اموری است که پروردگارت از حکمت به تو وحی فرستاده) استدلال می‌کند.

ولی به عقیده ما پاسخ این ایراد روشن است زیرا حکمت، معنی وسیعی دارد و ممکن است به آیات قرآن و اسراری که از این طریق بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده اطلاق گردد، ولی آنجا که "حکمت" در برابر " کتاب" (قرآن) قرار می‌گیرد (مانند آیه مورد بحث و آیات مشابه آن) مسلما منظور از آن غیر از کتاب است و آن چیزی جز " سنت" نخواهد بود.

" تزکیه" در اصل (چنان که راغب در مفردات گوید) به معنی افزودن و نمو دادن است، یعنی او با کمک گرفتن از آیات خدا بر کمالات معنوی و مادی، شما می‌افزاید، و روحتان را نمو می‌دهد، گلهای فضیلت را بر شاخسار وجودتان آشکار می‌سازد و انواع صفات زشت را که در عصر جاهلیت، جامعه شما را فرا گرفته بود می‌زداید

4- "و آنچه را نمی‌دانستید به شما تعلیم می‌دهد" (وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ).

گرچه این موضوع در جمله قبل که تعلیم کتاب و حکمت است وجود داشته ولی قرآن مخصوصا آن را تفکیک می‌کند، تا به آنها بفهماند اگر پیامبران نبودند بسیاری از علوم برای همیشه از شما مخفی بود، آنها تنها رهبر اخلاقی و اجتماعی نبودند، بلکه پیشوای علمی نیز بودند که بدون رهبری آنها علوم انسانی نضج نمی‌گرفت.

 

پیام‌های آیه:

1 ـ رهبری موفق است که از خود مردم، در میان مردم و هم زبان مردم باشد. «أَرْسَلْنا فِیكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ»

2 ـ تزکیه بر تعلیم مقدّم است. «یُزَكِّیكُمْ وَ یُعَلِّمُكُمُ»

3 ـ آموزش دین، محور اصلی است و آموزش‌های دیگر، در مراحل بعد از آن است. ابتدا «یُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ» و پس از آن «یُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ»

4 ـ انسان برای شناخت بسیاری از حقایق، نیازمند وحی است. بجای «ما لا تعلمون» فرمود: «ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ» تا یادآور شود که اگر انبیا نبودند، انسان برای آگاهی از اموری همچون آیندهء خود و جهان، راه به جایی نداشت.


منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

تفسیر فی ظلال جلد 1

 


- نظرات (0)

ویژگی های یک نوجوانان قرآنی


تقوا
ویژگی اول: رعایت تقوی الهی

در فرازهای ابتدایی از این نامه شریف: حضرت علی علیه‌السلام اولین و مهمترین نکته خود را به فرزندشان با این عبارت آغاز می کند: (فَإِنِّی أُوصِیكَ بِتَقْوَى اللَّهِ ) پسرم! تو را سفارش مى‏كنم به تقواى الهى (نهج البلاغه: نامه 31)

این معیار مهم اخلاقی از جمله معیارهای مهم قرآنی می باشد به طوری که در جای جای قرآن، خداوند عزیز به بندگانش تقوای الهی را مورد تاکید و سفارش قرار می دهد.

(إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم) (هر آینه گرامى‏ترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست)(حجرات :13)

با این توصیف لزوم داشتن تقوای الهی یکی از مهم ترین ویژگی های نوجوانان قرآنی می باشد .

 

ویژگی دوم: حق پذیری تسلیم در برابر حق

از جمله نکات و ویژگی هایی که نوجوانان باید به دنبال تحصیل آن باشند روحیه حق پذیری است. نوجوانان و جوانان به علت داشتن روحیه و حس استقلال و بلوغ شاید در مواردی مجبور باشند از درون خود را تسلیم و ملزم به حق کنند به هر حال مقابله نکردن با حق و حقیقت یکی از مهم ترین اصول لازم قرآنی و اخلاقی می باشد.(الِاعْتِصَامِ بِحَبْلِهِ وَ أَیُّ سَبَبٍ أَوْثَقُ مِنْ سَبَبٍ بَیْنَكَ وَ بَیْنَ اللَّهِ ؛ و چنگ زدن به ریسمانش، و كدام رشته محكم‏تر از رشته بین تو و خداوند است اگر به آن چنگ زنى؟! (نهج البلاغه: نامه 31)

(نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً)(ما خبرشان را به راستى براى تو حكایت مى‏كنیم: آنها جوانمردانى بودند كه به پروردگارشان ایمان آورده بودند و ما نیز بر هدایتشان افزودیم.) (کهف:13)

حضرت لقمان به فرزند جوانش سفارش می كند: (وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتال فَخُور)؛ (به تکبر از مردم روی مگردان و به خودپسندی بر زمین راه مرو ، زیرا خدا هیچ به ناز خرامنده فخر فروشی را دوست ندارد

ویژگی سوم: عبادت و توجه به امر به معروف و دوری از منکر

از جمله ویژگی های مهم قرآنی که می شود برای نوجوانان برشمرد توجه به امر به معروف و نهی از منکرمی باشد. در واقع این خصلت قرآنی و اخلاقی اگر به شیوه درست و با رعایت نکاتی که علماء بیان کرده اند اجراء شود، باعث می شود که روحیه پرهیز از گناه و نفرت و انزجار از ناپاکی در  نوجوانان ما رشد کند.

(أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَكُنْ مِنْ أَهْلِهِ وَ أَنْكِرِ الْمُنْكَرَ بِیَدِكَ وَ لِسَانِكَ وَ بَایِنْ مَنْ فَعَلَهُ بِجُهْدِكَ وَ جَاهِدْ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَ لَا تَأْخُذْكَ فِی اللَّه‏) امر به معروف كن تا اهل آن باشى، با دست و زبان نهى از منكر نما، و با كوششت از اهل منكر جدا شو. در راه خدا جهاد كن جهدى كامل، (نهج البلاغه : نامه 31)

(وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ باید كه از میان شما گروهى باشند كه به خیر دعوت كنند و امر به معروف و نهى از منكر كنند. اینان رستگارانند. (آل عمران :104)

آرامش والدین 
سالمند زیر یک سقف
ویژگی چهارم: نیکی به پدر و مادر

از جمله صفات مهم و ارزشمندی که در قرآن کریم بسیار بر روی آن تاکید شده احترام و نیکی به پدر و مادر است این خصلت الهی آن قدر مهم و ارزشمند است که بعد از امر به توحید از آن یاد شده است، حتی اگر پدر و مادر کافر و غیر مسلمان  باشند باز هم احترام و تکریم آنها واجب می باشد. با این توضیح از جمله صفات نیکو و ارزشمند و قرآنی نوجوانان قرآنی را می توان نیکی به پدر و مادر دانست .

وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی‏ إِسْرائیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكینِ) به یاد آرید آن هنگام را كه از بنى اسرائیل پیمان گرفتیم كه جز خدا را نپرستید و به پدر و مادر و خویشاوندان آن و یتیمان و درویشان نیكى كنید.(بقره:84)

 

ویژگی پنجم: خوش اخلاقی و تواضع در برابر مردم

حضرت لقمان به فرزند جوانش سفارش می كند: (وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتال فَخُور)؛ (به تکبر از مردم روی مگردان و به خودپسندی بر زمین راه مرو ، زیرا خدا هیچ به ناز خرامنده فخر فروشی را دوست ندارد(لقمان :18)

(وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنا) و به مردمان سخن نیك گویید(بقره:84)

از جمله صفات مهم و ارزشمندی در قرآن کریم بسیار بر روی آن تاکید شده احترام و نیکی به پدر و مادر است این خصلت الهی آن قدر مهم و ارزشمند است که بعد از امر به توحید از آن یاد شده است ،حتی اگر پدر و مادر کافر و غیر مسلمان باشند باز هم احترام وتکریم آنها واجب می باشد. با این توضیح از جمله صفات نیکو و ارزشمند و قرآنی نوجوانان قرآنی را می توان نیکی به پدر و مادر دانست

ویژگی ششم: عفت و پاكدامنی

عفت و پاکدامنی از جمله ویژگیهای بسیار زیبا  و قرآنی هست به طوری که هرگاه این خصلت زیبا  در وجود نوجوانی مشاهده  شود  بدون تردید زبان به ستایش آن نوجوان گشوده خواهد شد .

در این خصوص قرآن مجید پاک دامنی و عفت دختران شعیب (علیه السلام ) و داستان زیبای زندگی حضرت یوسف را مصداق زیبای عفت و پاکدامنی معرفی می کند .

قرآن كریم، درباره ی حیا و عفت دختران شعیب(علیه السلام) می فرماید: (فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیاء...)؛ ناگهان یكی از آن دو(زن) به سراغ او آمد، در حالی كه با نهایت حیا گام برمی داشت... .

 

ویژگی هفتم: پرهیز از افراط و تفریط

از جمله ویژگی های قرآنی یک نوجوان قرآنی پرهیز از افراط و تفریط های غیر عقلانی می باشد. در این خصوص خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید :

(وَ اقْصِدْ فی‏ مَشْیِكَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمیرِ )( در رفتارت راه میانه را برگزین و آوازت را فرود آر، زیرا ناخوش‏ترین بانگها بانگ خران است. (القمان :19)


- نظرات (0)

مرد حکیمی که از او به نیکی یاد می شود

لقمان

لقمان؛ حکیمی بزرگ بود که در آیات قرآن و روایت، نصایح و گفتارهای نغز بسیاری از او نقل شده است. اما در نقطه مقابل نصایح او که بسیار زیاد است، از زندگی او مطالب اندکی به ما رسیده و در همان اندک نیز اختلاف وجود دارد.

زندگی لقمان

نظر مشهور این است که او حبشی بود. [1] امام علی (علیه السلام) در این باره می فرماید: «...لقمان حکیم، بنده ای از حبشه بود» [2]
با توجه به محل تولد (اتیوپی ـ آفریقا) لقمان، بدیهی است که وی از نظر چهره سیاه پوست باشد.[3] لقمان با این که متولد حبشه بود، اما به عنوان برده به میان بنی اسرائیل آورده شد. مالک او (نام قَین ابن جسر) [4] وقتی حکمت را در گفتار و اعمال او می بیند، او را آزاد می کند [5] و این گونه لقمان از بردگی آزاد شده و به زندگی در میان بنی اسرائیل می پردازد. او هم عصر با داود پیامبر بود و با او رفت و آمد داشت.[6]
نکته قابل توجه در زندگی لقمان این جا است که این غلام سیاه پوست از بردگی و غلام بودن به درجه ای در اجتماع آن زمان می رسد که با داود پیامبر هم نشین گشته بود.

شخصیت لقمان

شاید بهترین معرفی برای لقمان، توضیحی باشد که امام صادق (علیه السلام) پیرامون شخصیت لقمان فرموده است که می توان به صورت خلاصه آن را این گونه برشمرد:
1. حکمتى که به لقمان داده شده بود، درباره حسب و نسب، مال، خانواده، قدرت بدنى و جمال و زیبایى نبود، بلکه او مردى قوى در راه خدا، متّقى در محارم خدا، درست اندیش و صاحب فکر و نظر بود. همواره قلب خود را با تفکّر مداوا مى کرد و نفس خود را با عبرت ها تربیت و تعدیل مى نمود.
2. هرگز از کنار دو نفر که در حال نزاع و کشمکش بودند عبور نمى کرد، مگر این که میانشان صلح و آشتى برقرار مى نمود.
3. هرگز هیچ سخن نیکو و پسندیده اى را از کسى نمی شنید، جز این که او را تحسین می کرد و از او مى پرسید که این سخن را از که شنیده و چه تفسیری دارد؟
4. بسیار در مجالس حکما و فقها شرکت مى کرد. با قضات و پادشاهان معاشرت مى کرد و به آنها پند و اندرز مى داد که مواظب امتحان الهى باشند و به خدا تکیه کنند.
5. همواره در طلب علمى بود که به وسیله آن بر نفس خود تسلّط یابد و با هواى نفس مبارزه کند.
6. هرگز درباره چیزى که ندیده بود اظهار نظر نمى کرد و...».[7]

سوره ای به نام مردی بزرگ

در قرآن سوره ای به نام این مرد بزرگ وجود دارد و خداوند در مورد او می فرماید: «وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَةَ أَنِ اشْکُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمیدٌ» [8]
بر اساس صریح این آیه خداوند به لقمان حکمت داد که در برخی از روایات این حکمت به فهم و عقل معنا شد و طبیعتاً داشته با ارزشی است. امام موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمود: «وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَةَ؛ این حکمت، فهم و عقل است» [9]
در قرآن و روایات؛ عموماً آموزه ها و نصیحت های لقمان را این گونه نقل کرده اند که ایشان به فرزند خود گفته است: «وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَی» [10] «قَالَ لُقْمَانُ یَا بُنَیَّ»[11] و موارد دیگری که همه از قول لقمان به فرزندش می باشد که اسم او نیز ناتان بوده است.[12]

حکیم بودن یا نبی بودن لقمان

روایاتی وجود دارد که در آن تصریح شده لقمان پیامبر نبوده، بلکه حکمت به او داده شده است:
رسول خدا (صلی الله و علیه و آله)  فرمود: «واقعیت این است که بگویم لقمان پیامبر نبود، اما بنده اى بود بسیار اندیشمند، یقینش نیکو بود و خدا را دوست می داشت پس خدا هم او را دوست داشته و حکمت به او عنایت فرمود. ... ندایى به گوش او رسید: اى لقمان! آیا میل دارى خداوند تو را خلیفه و نماینده خود در زمین قرار دهد تا بین مردم به عدالت حکم کنى؟ پاسخ داد: اگر خداوند مرا در این کار آزاد قرار داده من هرگز این آزمایش و این مسئولیت را قبول نمی کنم، و اگر امر می فرماید پس مطیع دستور او خواهم بود؛ زیرا یقین دارم که در اجرای مسئولیت به من کمک نموده و موفق به وظائف خویش می فرماید. ملائکه از لقمان پرسیدند، در حالى که ایشان را نمى دید و صدایشان را می شنید، دلیل کلام تو چیست؟
لقمان پاسخ داد: زیرا دادرسى و قضاوت مهم ترین و مشکل ترین شغلى است که تاریکى و ظلمت (اشتباه) از هر طرف آن را فرا گرفته، اگر قاضى خود را حفظ کند راه نجات داشته و اگر خطا کرد از راه بهشت دور خواهد شد. (من خواهان چنین مقام سنگینى نیستم) کسى که در دنیا ذلیل و در آخرت صاحب مقام و ارجمند باشد بهتر از آن است که در دنیا ارجمند ولى در آخرت ذلیل باشد، آن که دنیا را بر آخرت ترجیح دهد هرگز به آرزوهاى خود نرسیده و آخرت هم از دست او بیرون خواهد رفت. ملائکه از پاسخ و طرز استدلال لقمان تعجب کرده و او را تحسین نمودند، آن گاه لقمان به خواب رفت و خداوند حکمت را به او داد و لقمان از حکمت خویش بهره مند می شد و با داود پیامبر (صلی الله و علیه و آله) همکارى و معاونت مى نمود» این نقل، به گونه های مختلف در منابع سنی [13] و شیعه [14] نقل شده است. از این روایت به دست می آید که لقمان، حکیم بوده و مقام نبوّت نداشته؛ با این حال برخی لقمان را نبی می دانستند.[15]
علاوه بر این، از روایت مذکور به دست می آید که لقمان در میان حکومت و حکمت مخیّر گشته و حکمت را انتخاب کرده است. [16]
در برخی از روایات نیز پیامبر (صلی الله و علیه و آله)، سلمان فارسی را مانند لقمان معرفی می کند.   [17]

پی نوشت ها:
[1]. سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج 5، ص 160
[2]. «لقمَانُ الْحَکِیمُ وَ کَانَ عَبْداً حَبَشِیّاً»؛ کوفی، محمد بن محمد اشعث، الجعفریات(الأشعثیات)، ص 241، ص 309
[3]. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج 3، ص 102
[4]. مروج  الذهب، ج  1، ص 70.
[5]. ابن قتیبة أبو محمد عبد الله بن مسلم، المعارف، تحقیق، ثروت ژاشة، ص 55
[6]. تفسیر القمی، ج  2، ص 163؛  فیض کاشانی، محمد محسن، الوافی، ج 26، ص 301
[7]. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق، مصحح، موسوی جزائری، سید طیب،  ج 2، ص 162
[8]. لقمان، 12: «و به راستى ما به لقمان حکمت عطا کردیم که: براى خدا سپاس گزار و هرکه سپاس گزارد تنها به سود خود سپاس می گزارد، و هرکه ناسپاسى کند [به خدا زیان نمی زند، زیرا] خدا بی نیاز و ستوده است».
[9]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 1، ص 16
[10]. لقمان، 13: «و هنگامى که لقمان به پسرش در حالى که او را موعظه می کرد، گفت: پسرم ...».
[11]. قطب الدین راوندی، سعید بن هبة الله، قصص الأنبیاء(علیهم السلام)، محقق، مصحح، عرفانیان یزدی، غلامرضا، ص 194
[12]. شیخ صدوق، الامالی، ص 668
[13]. زحیلی، وهبة بن مصطفی، التفسیر المنیر فی العقیدة و الشریعة و المنهج، ج 3، ص 202
[14]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی ، محمد جواد، ج 8، ص 494
[15]. به نقل از: شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، شیخ آقابزرگ تهرانی، تحقیق، قصیرعاملی، احمد، ج 8، ص 275
[16]. قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، تحقیق، درگاهی، حسین، ج 10، ص 238
[17]. فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج 2، ص 281
[18]. تفسیر القمی،  ج 2، ص 162.

منابع:
المیزان، ج16، ص330 به متن روایت.
کتاب گلستان سوره ها ص172؛ نوشته محمد حسین جعفری
محسن قرائتی- تفسیر سوره ى لقمان
جعفر سبحانى- مربّى نمونه تفسیر سوره لقمان- انتشارات موسسه امام صادق (ع)
حسین انصاریان- لقمان حکیم- بخش پنجم



- نظرات (0)

شوره زار و نابینا!

انسان

مؤثرترین وسیله برای شناخت حقایق حسی در جهان طبیعت، چشم و گوش است. به همین دلیل نمی توان باور کرد افرادی که از چشم و گوش به طور کلی بی بهره باشند؛ به درستی از جهان درکی داشته باشند. آن ها مسلماً در عالم بی خبری کامل به سر خواهند برد.

آن ها که بر اثر لجاجت و دشمنی با حق و گرفتار بودن در چنگال تعصب و خودخواهی و خودپرستی، چشم و گوش حقیقت بین را از دست داده اند، هرگز نمی توانند حقایق مربوط به عالم غیب و آثار ایمان و لذت عبادت پروردگار و شکوه تسلیم در برابر فرمان او را درک می کنند.

باران وحی الهی بر زمین هر دلی می بارد، اما کسانی که از باران وحی الهی بهره مند می شوند و مصداق «بلد طیب» می گردند که دارای دلی پاک و پاکیزه باشند، آن گاه میوه این سرزمین های پاک، اخلاق خوب، ایمان بالا، شوق به اولیاءالله، اخلاص در عمل، عمل به وظیفه و ... خواهد بود؛ ولی در مقابل دل و قلب کفار که بسان زمین آلوده و کثیفی است از این باران وحی بی بهره است

این افراد به کوران و کرانی می مانند که در تاریکی مطلق و سکوت مرگبار زندگی می کنند؛ این در حالی است که مؤمنان راستین با چشم و گوش شنوا هر حرکتی را می بینند و هر صدایی را می شنوند و با توجه به آن راه هود را به سوی سرنوشت سعادت آفرین می گشایند (1): «مَثَلُ الْفَرِیقَیْنِ كَالأَعْمَى وَ الأَصَمِّ وَالْبَصِیرِ وَ السَّمِیعِ هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلًا أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ»؛ «مثل این دو گروه چون نابینا و كر [در مقایسه] با بینا و شنواست؛ آیا در مثل یكسانند؛ پس آیا پند نمى گیرید».(2)
تفاوت فرد موحد با غیر موحد در آن است که عالم هستی برای موحد معنی دارد؛ یعنی هستی برای او کتابی است که هر لفظش اشاره به یک معناست، اما برای فرد مادی و غیر موحد مثل خطوطی است که فرد بی سواد به آن می نگرد. از نظر انسان بی سواد غیر از چندین خط چیز دیگری وجود ندارد و این خطوط برای فهماندن یک مقصود نیست.
تإکید بسیار قرآن بر کلمه «آیه» به همین دلیل است؛ یعنی می خواهد موحد، عالم را آنچنان مطالعه کند که یک فرد باسواد کتابی را مطالعه کند تا از آن معنی و مقصودی بفهمد. از این رو عالم هستی تعبیر به «کتاب حق تعالی» شده است.(3)
آنچه در واقع «مؤمن» را از «کافر» جدا می سازد، نوع نگرش و تلقی آن ها از جهان هستی و مظاهر و پدیده های آن است؛ زیرا مؤمن به هر چه می نگرد، نشان از قامت رعنای او دارد، اما دریچه دل کافر بر همه حقایق بسته شده و آنان با وجود بهره مندی از چشم و گوش و سایر حواس بشری از نعمت درک حقایق محروم اند و به تعبیر قرآن همچون حیواناتی گنگ و یا پست تر از آن هستند که در وادی غفلت و باتلاق جهالت سرگردان هستند (4): «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ»؛ «و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده ایم [چرا كه] دل هایى دارند كه با آن [حقایق را] دریافت نمى كنند و چشمانى دارند كه با آن ها نمى بینند و گوش هایى دارند كه با آن ها نمى شنوند، آنان همانند چهارپایان بلكه گمراه ترند [آرى] آن ها همان غافل ماندگانند».(5)

تإکید بسیار قرآن بر کلمه «آیه» به همین دلیل است؛ یعنی می خواهد موحد، عالم را آنچنان مطالعه کند که یک فرد باسواد کتابی را مطالعه کند تا از آن معنی و مقصودی بفهمد. از این رو عالم هستی تعبیر به «کتاب حق تعالی» شده است.

خداوند در آیه دیگری «مؤمن» و «کافر» را به زمین حاصلخیز و زمین شوره زار تشبیه کرده و می فرماید: «وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لاَ یَخْرُجُ إِلاَّ نَكِدًا كَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَشْكُرُونَ»؛ «و زمین پاك [و آماده] گیاهش به اذن پروردگارش برمى آید و آن [زمینى] كه ناپاك [و نامناسب] است، [گیاهش] جز اندك و بى فایده برنمى آید؛ این گونه آیات [خود] را براى گروهى كه شكر مى گزارند، گونه گون بیان مى كنیم».(6)
باران وحی الهی بر زمین هر دلی می بارد، اما کسانی که از باران وحی الهی بهره مند می شوند و مصداق «بلد طیب» می گردند که دارای دلی پاک و پاکیزه باشند، آن گاه میوه این سرزمین های پاک، اخلاق خوب، ایمان بالا، شوق به اولیاء الله، اخلاص در عمل، عمل به وظیفه و ... خواهد بود؛ ولی در مقابل دل و قلب کفار که بسان زمین آلوده و کثیفی است از این باران وحی بی بهره است. (7)

کلام آخر:

«دل» و «خاک» هر دو محل زایش و رویش هستند. «دل» محل رویش عواطف، انگیزه ها، افکار و عقاید گوناگون است و «خاک» محل رویش بذرها و میوه های مختلف را رنگ و طعم های گوناگون. همان طور که باران بر خاک می بارد آیات رحمت و هدایت و مواعظ حیات بخش بر دل ها نازل می گردد که اگر دل همچون زمینی پاک و مستعد باشد، از آن باران رحمت به جنبش و حرکت در می آید و بذر نیکی ها و کمالات در آن می روید و میوه های معطر فضایل اخلاقی در آن به ثمر خواهد نشست؛ اما اگر دل همچون زمینی فاسد و شوره زار باشد، از آن جز شر، بدی، فساد و جز تیغ های گزنده رذایل اخلاقی، ارمغان دیگری به همراه نخواهد داشت. (8)

پی نوشت ها:
1. تفسیر نمونه، ج9، ص 67.
2. هود: 24.
3. مطهری، آشنایی با قرآن، ج5، ص 163.
4. ر.ک: قاسمی، تمثیلات قرآن و جلوه های تربیتی آن،ص 138 137
5. اعراف: 179.
6. اعراف: 58.
7. مثال های زیبای قرآن، ج1، ص 216.
8. تمثیلات قرآن و جلوه های تربیتی آن، ص 140.


- نظرات (0)