سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

راه مقابله با برنامه‌های دشمنان دین

بسم الله الرحمن الرحيم
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»
امشب می‌خواهم در مورد تحرکات دشمن و اینکه جواب این تحرکات، در مقابل این تحرکات سدی که جلوی این سیل می‌تواند باشد بگویم. دشمن اول می‌خواهد راه خدا را ببندد. می‌خواهد مثلاً امام خمینی نباشد، شاه باشد. می‌خواهد جمهوری اسلامی نباشد، اصلاً می‌خواهد سر به تن جمهوری اسلامی نباشد. هدف اول این... نه. اگر نتوانست بگوید: نه و نشد، می‌گوید: پس راه را کج کنیم. اول می‌گوید: «يَصُدُّونَ‏ عَنْ سَبِيلِ اللَّه‏» (اعراف/45) یعنی راه خدا را ببندید، بعد می‌گوید: اگر نتوانستید راه خدا را ببندید، «وَ يَبْغُونَها عِوَجا» (اعراف/45) کجش کنید.
1- بدعت‌گذاری و تفسیر نادرست قرآن
راه‌هایی که دشمن دنبال می‌کند این است: بدعت، یک چیزی که جزء دین نیست، جزء دین می‌آورند. ما الآن به چیزهایی عقیده داریم، به آن باور داریم حال آنکه قصه از بیخ کشک است. مثلاً می‌گویند: سیزده نحس است، از بن دروغ است. حضرت علی سیزده رجب به دنیا آمد. اینجا هم می‌گویند: عطسه کردی صبر کن! از بن دروغ است. حدیث داریم عطسه کردید عجله کنید. یک چیزی که جزء دین نیست، جزء دین قرار می‌دهیم. خیلی از نذرها که می‌کنیم. نمی‌دانیم چه کسی چشم کرده، یک تخم مرغ برمی‌دارند، با زغال خط خطی می‌کنند. در شهر شما هم هست؟ بعد تخم مرغ را به دیوار می‌زنند. خیلی کارها، همین عزاداری‌هایی که بی وقت طبل می‌زنند یا طبل‌هایی که صدایش آزار دهنده است. این جزء دین ما آمده است. داریم امام زمان وقتی بیاید می‌گویند: ایشان دین تازه آورده چون بسیاری از کارهای ما را می‌گوید: جزء دین نیست. بدعت!
تهمت؛ به چهره‌های پاک تهمت می‌زنند. تفسیر به رأی، یک چیزی را تفسیر به رأی می‌کنند. فرق بین تدبر و تفسیر به رأی هم بگویم. تدبّر یعنی از چاه آب بکش، یعنی فکر کن در این کلمه، از این آیه چه درمی‌آید. تفسیر به رأی یعنی چاه آب ندارد که شما آبش را بکشی. از بیرون آب در چاه بریز. گاهی از این آیه چیزی درمی‌آید، گاهی از آیه چیزی در نمی‌آید، شما سلیقه خودت را به قرآن تزریق می‌کنی. تفسیر به رأی این است. گاهی ذوقیات قاطی می‌شود. روضه ابالفضل می‌خواند با قرآن، چطور؟ «فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ» (قیامت/7) وقتی تیر خورد به چشم ابالفضل، برق از چشم ابالفضل پرید. «وَ خَسَفَ الْقَمَرُ» (قیامت/8) قمر بنی هاشم پایین افتاد. امام حسین آمد برادرش را در بغل گرفت «وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ» (قیامت/9) اصلاً این آیه‌ها برای ابالفضل و امام حسین نیست. یک چیزی را به چیزی می‌چسبانیم. یا می‌گوید: ماه رمضان بخور تا سپیده، سپیده صبح که شد دیگر سحری ممنوع! «وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَض‏» (بقره/187) خط ابیض یعنی خط سفید، یعنی همین که ریش سفید شد دیگر گناه نکن. در جوانی می‌خواهی گناه کنی بکن اما همین که خط ابیض یعنی خط سفید آمد، همین که موهایت سفید شد دیگر گناه نکن. این برای سفیدی فجر است نه سفیدی ریش!
قالتاق هم زیاد است. یک کسی در تهران پیدا شد و متأسفانه مدتی هم همکار ما بود در نهضت سواد آموزی، بیست سی سال پیش، ایشان گفت: من از قرآن یک چیزهایی می‌فهمم و ده بیست تا موبایل گرفت و شماره‌های موبایل را به افرادی داد و بیشتر زن‌ها بودند. من او را می‌شناختم، حقه باز بود. یک روز به دخترم گفتم: به این زنگ بزن و بگو: من استخاره می‌خواهم. آنوقت می‌گوید: قرآن را باز کن. باز کردم، سمت راست سطر اول را بخوان، خواندم «اقْتَرَبَ‏ لِلنَّاسِ‏ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ » (انبیاء/1) صفحه مقابل آیه آخر را بخوان. آیه اول سمت راست و آیه آخر سمت چپ، دخترم برایش خواند و گفت: شما ازدواجت تأخیر می‌افتد. بعد هم ازدواج کردی سالها بچه‌دار نمی‌شوی. حالا این دختر من که زنگ زد 27 سال پیش ازدواج کرده و بچه‌هایش هم از دانشگاه فارغ التحصیل شدند. این می‌گفت: ازدواجت تأخیر می‌افتد و بچه‌دار نمی‌شوی. همان ماه اول هم بچه‌دار شد. او را دیدم و گفتم: یک لقمه نان می‌خواهی بخوری چرا با دین خدا بازی می‌کنی؟ اگر دست شما در دست عالم و این جلسات مذهبی نباشد، هرکسی یک گوشه‌ای را برمی‌دارد و می‌رود. جلسات این است.
جعل حدیث؛ حدیث جعلی و دروغی، ما خیلی چیزهایمان دروغ است. علامه امینی در الغدیر می‌فرماید: چهارصد هزار حدیث دروغی داریم. بنابراین وجود این جلسه‌ها آدم احساس می‌کند چقدر لازم است. حوزه‌های علمیه چقدر لازم است. فکر نکنید روزگار آخوندی و دین و حوزه تمام شده است. هرچه هوا داغتر شود ارزش آب بیشتر معلوم می‌شود. هرچه جسارت به اسلام بیشتر بکنند نیاز به مطهری‌ها و بهشتی‌ها بیشتر است. اگر پسری دارید، دختری دارید که به درس علاقه دارد، اگر علاقه ندارد با زور نمی‌شود. علاقه ندارد و دوست ندارد، بعضی از آخوندهای ما بچه‌هایشان آخوندی را دوست ندارند. با اینکه می‌داند پدرش آخوند است، دوست ندارد. ندارد که هیچ، اگر علاقه به طلبه شدن دارد، اگر پسری دختری را دید که علاقه دارد، او را هل بدهید بیاید طلبه شود. ما در تبلیغ خیلی عقب هستیم. ما صدها، اگر نگویم هزارها مورد داریم که امام جمعه ندارد. قاضی نداریم. گاهی زندانی‌ها مدت‌ها در زندان می‌مانند، قاضی که وقت بدهد و اینها را قضاوت کند نیست. اسلام شناس و مفسر نداریم. فقیه نداریم، ما ششصد فرمانداری اگر داشته باشیم، هر شهری یک مجتهد می‌خواهیم، باید ششصد مجتهد بخواهیم، نداریم. اگر می‌توانید بسم الله بیایید طلبه شوید.
2- القای شبهات در فضای مجازی
چه دارم می‌گویم؟ می‌خواهم تهاجم‌ها را بگویم و بعد بگویم: متوجه خطر شوید جوابش چیست؟ جعل حدیث، القای شبهه، به خصوص از طریق اینترنت و ماهواره، الآن دیگر همه خدا همه اموات را رحمت کند. مادرم به پدرم گفت: حاجی، بازاری بود یک تلفن بگیر. گفت: من تلفن بگیرم برای زنم، غیرت دارم. خانه‌ام را به همه خانه‌ها سوراخ کنم! هر ساعتی زنم خواست با هر خانه‌ای حرف بزند؟ جایش خالی است ببیند نه خانه‌ها به هم سوراخ شده، کشورها به هم سوراخ شده است. کانادا ساعت هشت یک مطلبی می‌شود، هشت و دو دقیقه دهات‌های ایران، شهرهای ایران هم می‌فهمند. یکوقتی آنها می‌گفتند: خانه ما به خانه‌ها سوراخ می‌شود، دنیا به هم سوراخ شده است. القای شبهه می‌کنند. حتی بین مذهبی‌ها! یک جوانی در همین شهر شما آمد و گفت: بهتر نبود که مثلاً علما وارد سیاست نمی‌شدند، شأن‌شان محفوظ بود و محترم بودند. گاهی وظیفه داد زدن است و سکوت حرام است. اگر کسی منکری را ببیند و داد نزند حدیث می‌گوید: این مرده است منتهی مرده عمودی است. مرده‌ها در قبرستان افقی هستند. این مرده عمودی است. راه می‌رود ولی بی خاصیت است. امر به معروف واجب است، نهی از منکر واجب است، می‌خواهم سنگین باشم یعنی چه.
رکود مساجد؛ مسجدها راکد است. اینجا عرض کنم، پیامم از مقام معظم رهبری است. تمام مساجدی که پیشنمازش پیر است و نمی‌تواند با نسل نو ارتباط برقرار کند، کنار این عالم پیر یک طلبه خوش سلیقه جوان باشد. نماز را آن پیر بخواند و سؤال و جواب و عیادت مریض و تشکر از شاگرد اول‌ها و ارتباطات برای طلبه جوان باشد. ما باید با هم اداره کنیم. خدا در قرآن به پیغمبر می‌گوید: مسجدالحرام را با هم اقتدا کنید، یک پیر و یک جوان، پیر کیست؟ حضرت ابراهیم صد ساله، جوانش کیه؟ اسماعیل سیزده ساله، می‌گوید: «طَهَّرا» یعنی صد ساله و سیزده ساله با هم مسجد را تمیز کنید. «طَهِّرا بَيْتِي‏» (بقره/125) لذا گاهی هم یک مسجد بزرگ را به پیرمرد می‌دهیم، آدم خوبی است بحث خوبی و بدی نیست. بحث این است که نمی‌تواند. باید از اوضاع خبر داشته باشد، شبهات جدید را بداند. باید این هم اداره شود. یعنی به اندازه‌ای که یک معلم و دبیر حقوق می‌گیرد، طلبه باید باسواد باشد. بالای ده سال درس خوانده باشد. بعد از دیپلم بالای ده سال درس خوانده باشد و دوره‌هایی را دیده باشد. با یک شبهه طرف می‌افتد. شما الآن حزب اللهی‌های این شهر هستید. من یک شبهه می‌کنم سی ثانیه ببینم چه کسی حواب می‌دهد؟ آقا چرا اسلام گفته: دست دزد را قطع کن؟ حالا یک بدبختی فقیر بود یک سکه و قالیچه دزدید. شما آخوندها می‌گویید: چهار انگشت او را قطع کن، این تا آخر عمر کنار زنش خجالت می‌کشد، پیش بچه‌اش، کسی دخترش را نمی‌گیرد و به پسرش زن نمی‌دهند. این قوانین خشن برای چیست؟ این شبهه در اینترنت می‌آید و آدم می‌ماند. از آن طرف هم مسجد ما وا رفته است، اسلام شناسش پیر شده، جوان‌های ما آماده باش نیستند و شبهه می‌آید. شبهه مثل تیغ است، یک تیغ در پای کسی برود ولو پهلوان هم باشد دیگر نمی‌تواند راه برود. همینطور که تیغ در پا می‌رود، تیغ شبهه به مخ می‌رود و بدبین می‌شویم. باید این شبهه‌ها را دقت کنیم. این جلسات برای ماه رمضان و محرم نیست. من نمی‌دانم چه کسی گفته: تبلیغ برای رمضان و محرم است. تبلیغ یعنی آشنایی با اسلام، دفاع از حمله‌هایی که به اسلام می‌شود. پاسخ به سؤالات، این همیشه باید.. البته رونق ماه رمضان بخاطر ماه عبادت و ماه قرآن، محرم بخاطر خون امام حسین و اصحابش، این فرصت‌های استثنایی است، باید از آن فرصت‌ها استفاده کرد.
بله یک شماره تلفن هر مسلمانی باید داشته باشد. به دخترها و پسرها بگویید یک شماره تلفن از یک اسلام شناس داشته باشند. بله، الو سلام علیکم، آقا چرا اسلام دست دزد را قطع می‌کند؟ جواب... کسی هست جوابش را بلد باشد. [یکی از حضار] چی... برای اینکه عبرت بگیرند. یعنی من بی دست باشم برای اینکه شما عبرت بگیری؟ نه جواب نیست. دزد مشخص شود و نتواند دزدی کند. راه دیگری برای این کار نبود. آقازاده‌ی کوچولو بگوید ببینم. بلند بگو... [حضار] می گوید: سخت بگیریم تا باقی‌ها آدم شوند، مثل همان عبرتی که آقا فرمود. خیلی خوب... اجازه بدهید خودم بگویم. اسلام نگفته: هرکس دزدی کرد دستش را قطع کن. اگر هرکس یک قلم دزدی کند دستش را قطع کنیم، نصف ما بی دست هستیم. کدامیک از شما چیزی کش نرفتید؟ این خنده یعنی آره... بالاخره بچه بودم، بزرگ بودم، فهمیدم و نفهمیدم، شیطان بوده، شهوت بوده، یک چیزی کش رفتیم. من خودم بچه بودم، دهات‌های کاشان می‌رفتم میوه می‌خوردم و فرار می‌کردم. چرا این کار را می‌کردم؟ می‌گفتم: هنوز پانزده ساله نشدم. خیلی میوه دزدی خوردم. پانزده سالگی طلبه شدیم دیدیم نوشته: کسانی که مال مردم را خوردند، باید صاحبش را راضی کنند گرچه در کودکی باشد. رفتیم درخت‌هایی که می‌شناختیم گفتیم: ما از این درخت میوه خوردیم و فرار کردیم. پول را بگیر و حلال کن. اکثراً نگرفتند و تک و تایی هم پول را گرفتند و فرار کردند. 26 شرط دارد. هرکس دزدی کرد، شاید از دو میلیون دزد یکی دستش قطع شود. از این 26 شرط سه شرط را بگویم. دزدی را دستش را قطع می‌کنند که دیوار خراب کند. از درون مسجد چیزی را برداشت رفت دزدی نیست. دزد هست می‌گیرند و زندانی هم می‌کنند اما دستش را قطع نمی کنند. چون قفل نکشیده و آمده به مسجد یک چیزی را برداشته و فرار کرده است. از بازار، تیمچه، خیابان، حمام، پادگان، حسینیه، دانشگاه، از هرکدام از اینها چیزی برداشت رفت، تا دیوار خراب نکرده و قفل نشکسته دستش را قطع نمی‌کنند. دوم اینکه دو تا شاهد عادل هم باید ببینند. تو اگر عادل هستی و می‌بینی دارد قفل می‌کشد، تو چه عادلی هستی؟ نهی از منکر کن. داد بزن! آنجایی که دزد قفل می‌کشد و دو تا عادل هم نگاهش می‌کنند، این یعنی چه؟ یعنی دزد اسلحه دارد و جامعه هم خفقان است و جرأت نهی از منکر نیست. سوم اینکه اگر دزد را گرفتند، گفت: آیه «وَ السَّارِقُ‏ وَ السَّارِقَة» (مائده/38) اگر به گوشش نرسیده دستش را قطع نمی‌کنند. باید حکم خدا به گوشش رسیده باشد. 26 شرط دارد ولی شما باید کجا این را یاد بگیرید، جزء جلسات تبلیغی، کلاس، عزاداری. منتظر آموزش و پرورش نباشید. تعلیمات دینی یک ذره ممکن است اثر کند، معارف دانشگاه یک مقدار ممکن است اثر کند. اگر بچه‌هایتان می‌خواهید دین داشته باشند، باید خرجش کنید. مسجدهای ما پیرمردها با یک جوان شریک شوند. رو دروایسی نداریم.
من از حضرت آقای جعفری خیلی خوشم آمد. آمد در نماز جمعه گفت: هرکسی یک بازنشستگی دارد، من هم پیر شدم و بازنشسته هستم. من الآن محافظ دارم نه بخاطر اینکه تروریست است. ترور الحمدلله نیست. حرف‌ها یادم می‌رود و هی می‌گویم: من این را گفتم و نگفتم؟ این با من است که حرف‌هایم یادم نرود. آدم به جایی اینطور می‌رسد. امام یکبار فرمود: خدا حافظه را از من گرفت یک ربع ساعت فکر کردم و یادم رفت اسم من روح الله است. اگر امام گوینده نبود می‌گفتیم: نمی‌شود. دیگر آدم اسم خودش را یادش نمی‌رود. ولی نه، امام فرمود: من اسم خودم را یادم رفت. آیت الله میرزا جواد آقای تهرانی از علمای درجه یک مشهد بود. یک روز رفت درس بدهد، روی منبر نشست و هی نگاه کرد، پایین آمد و گفت: تمام علمم پرید. هیچی برای گفتن ندارم. یک آیت الله بود، امام امام بود. بنابراین یک جلساتی باید باشد نه مراسم، افتتاحیه و اختتامیه و سمینار و اینها همه دم طاووس است و جلال و جبروت است، هیچی درونش نیست. طاووس هم گوشتش حرام است و هم تخمش حرام است ولی خوب بخاطر دمش... این جلال و جبروت است.
3- برنامه‌ریزی برای پاسخ‌گویی به شبهات
واقعاً یک جلسات جدی باید باشد. خود فضلای منطقه دور هم جمع شوند، هفته‌ای یک روز، دو روز، بگویند: آخرین شبهه را چه کسی شنیده جوابش چیست؟ تعزیه خوان‌ها... اینجا تعزیه هم هست؟ هست؟ تقریباً... تعزیه خوان‌ها شب عاشورا تمرین می‌کنند. چه کسی شمر شود، چه کسی ابالفضل شود. تمرین می‌کنند. ما طلبه‌ها هم باید تمرین کنیم. اگر چنین شبهه‌ای بود جوابش چیست؟ هم طلبه‌ها باید مجهز شوند، درسهای حوزه لازم است اما کافی نیست. درسهای حوزه را باید خوب خواند ولی کافی نیست. یک جمعی باید دلشان به حال نسل نو بسوزد. گاهی آدم یک چیزهایی از بچه‌ها می‌بیند از درون می‌سوزد. یک بچه کوچولو شاید قد این آقازاده باشد. بلند شوید بایستید. شاید قد این بود. بفرمایید. آمد گفت: آقای قرائتی این گچی که پای تخته می‌نویسی، ته گچ را به من بده! گفتم: ته گچ را برای چه می‌خواهی؟ گفت: چون با نوکش قرآن نوشتی این گچ تبرک شده است. آن گچی که نوکش قرآن نوشته است تهش را هم می‌خواهم من داشته باشم. هرچه به این بچه نگاه کردم و گفتم: این در دانشگاه بوده! در حوزه بوده، والله بخدا من 55 سال است آخوند هستم، این حرف‌ها نه در دانشگاه هست و نه در حوزه! فطرت پاک. بچه‌ها گل هستند ولی ما اینقدر که به کفش‌شان می‌رسیم، به مغزشان نمی‌رسیم. اگر کفش بخریم به هر قیمتی جیغ نمی‌کشیم اما اگر گفتیم: این کتاب مطهری هفتاد تا شبهه را جواب می‌دهد، چند است؟ هفت هزار تومان، هفت هزار تومان؟ هو... کفش می‌خریم چهل هزار تومان، کتاب بخریم... یعنی برای پا چهل تومان خرج می‌کنیم، برای مخ خرج نمی‌کنیم.
یک کسی به امام صادق گفت: عمامه شما چقدر است؟ گفت: مثلاً هزار دینار، هزار درهم! گفت: اسراف نیست؟ آدم‌های فضول هستند. اسراف نیست؟ امام فرمود: داماد شدی؟ گفت: بله، گفت: چقدر مهریه دادی؟ گفت: هزار درهم، گفت: تو هزار درهم خرج پست‌ترین عضوت کردی، من هزار درهم خرج بهترین عضوم کردم! حالا ما می‌خواهیم ده هزار تومان کتاب بخریم جیغ می‌زنیم. پنجاه هزار تومان، صد هزار تومان، کمتر یا بیشتر کفش می‌خریم. یک مقداری به فکر نسل نو باشیم. اینها امانت هستند. در این جلسات باید جواب داده شود. چه گفتم؟ بدعت، تهمت، تفسیر به رأی، حدیث جعلی، القای شبهه، رکود مساجد.
4- تضعیف مرجعیت دینی
کنار زدن اهل‌بیت، خلیفه دوم گفت: هیچکس حق ندارد از پیغمبر حدیث نقل کند. صد سال نقل حدیث از پیغمبر ممنوع بود. فقط هرکس دین دارد قرآن بخواند. خدا رحمت کنید شهید علامه امینی را، می‌گفت: من تنهایی نمی‌گذرم، حضرت علی می‌خواهد بگذرد، بگذرد. حضرت زهرا بگذرد. من نمی‌گذرم! گفتند: چرا؟ گفت: من یک طلبه هستم، عبدالحسین امینی، صد سال از حدیث محروم شدم. کنار زدن اهل بیت،
تحقیر مرجعیت! چرا پولمان را به آخوندها می‌دهیم؟ برو بده به آخوندی که دوستش داری. کسی گفته: پولت را به کدام آخوند بده! آقا شما خمس را باید بدهی، زکات را هم باید بدهی، منتهی آخوندی را که قبول داری به او بده. همان مرجعی که خودت انتخاب کردی. دکان نیست، وظیفه است. بگو: خودم می‌دهم، خودت نفس داری. بنده مرجعی دارم شب بیست و سوم که شب سال مالی من است، حساب می‌کنم اگر زیاد آورده باشم به مرجعم می‌دهم. خانه مرجعم رفتم، گفت: مگر خودت فقیر سراغ نداری؟ گفتم: خیلی. گفت: خودت بده. گفتم: نمی‌دهم. می‌خواهم شما بدهید. من اگر فقیر خواستم از جیب خودم می‌دهم. گفت: چرا؟ گفتم: من نفس دارم، ممکن است از این سید خوشم بیاید، بدهم. از آن سید بدم بیاید به او ندهم. آنوقت خمس فدای نفس من شده است. شما نفس نداری، هوس نداری، هرکس را تشخیص می‌دهی بین خودت و خدا بده. من اگر فقیر دیدم خودم می‌دهم. مردم باید دستشان در دست مجتهد عادل بی هوس باشد که امام زمان فرمود: وقتی من نیستم فقیه عادل بی هوس، تحقیر مرجعیت!
الآن درباره عراق بحث نخست وزیری است. امروز نخست وزیر عراق آمد گفت: چون مرجعیت فرموده: اینهایی که قبلاً نخست وزیر بودند خودشان را کاندیدا نکنند، من به فتوای مرجعیت خودم را کاندیدا نمی‌کنم. ما یک کشور اینطوری می‌خواهیم. شیر نفت را ببندید. حرف‌های امام در آخرهای زمان شاه است. شیر نفت را ببندید، بستند. کمر اقتصادی شاه شکسته شد. سربازها از سربازخانه‌ها فرار کنند. فرار کردند و کمر نظامی شاه شکسته شد. با دو تا فتوا کمر شاه را می‌شکنند. این حزب‌ها نمی‌توانند پیاز را کیلویی یک قران ارزان کنند، سیاسیون ما نمی‌توانند پیاز را کیلویی یک قران ارزان کنند. ولی فتوای امام است که هشت سال جوان‌ها را جبهه می‌فرستد بدون اضافه کار. الآن به یک نفر می‌گویی: عطسه کن، می‌گوید: اضافه کار! می‌گویی: سرفه کن، می‌گوید: اضافه کار! مرجعیت نباشد مرده شور هم بخواهد مرده بشوید محاسبات اقتصادی می‌کند و می‌گوید: اگر مرده چاق است کیلویی می‌شوید. اگر مرده بلند است متری می‌شوید. اگر مرده بچه است عددی می‌شوید. یک فتوا می‌خواهیم که جبهه را با نشاط پر کند. تضعیف مرجعیت! ما نمی‌خواهیم بگوییم همه عادل هستند. ببخشید... ما نمی‌خواهیم بگوییم: همه معصوم هستند ولی ضریب خطا در آنها خیلی کم است.
یک کسی از من پرسید: آیا مراجع اشتباه نمی‌کنند؟ گفتم: چرا. ممکن است اشتباه کنند. خیلی از مراجع فتوایشان عوض می‌شود. ولایت فقیه اشتباه نمی‌کند؟ احتمال اشتباه در ایشان هم هست. پس چرا به ما می‌گویید: اطاعت مطلقه یعنی هرچه آقا گفت. او هم یک نفر است مثل ما اشتباه می‌کند. گفتم: بله، ما اشتباه می‌کنیم و او هم اشتباه می‌کند، منتهی اشتباه ما چند درصد است و اشتباه او... دکتر هم ممکن است اشتباه کند و یک قرص اشتباه بدهد، اما چند درصد قرص‌ها اشتباه است. در صد نسخه ممکن است یک قرص اشتباه بدهد، من در بین صد کلمه، سی تا اشتباه است. ضریب اشتباهش کمتر است وگرنه ما دنبال معصوم نیستیم. تضعیف مرجعیت!
5- ترویج منکرات و نهی از معروف‌ها
نهی از معروف، آقا نمی‌خواهد این کار را بکنید، نمی‌خواهد این کار را بکنید. خیلی دخترها می‌خواهند حجاب داشته باشند، پدر و مادر می‌گویند: نه، پسر می‌خواهد مسجد برود پدرش می‌گوید: نمی‌خواهد مسجد بروی، همین‌جا نمازت را بخوان. نهی از معروف، بهانه تراشی؛ چرا چنین است؟ چرا چنان است؟ من نمی‌دانم چطور به هرکس رسید تسلیم هستیم، به دین که رسید تسلیم نیستیم. شما در تاریخ دکترها، یک بیمار روی کره زمین سراغ دارید که وقتی دکتر می‌روید، دکتر نسخه می‌دهد، بگوید: آقا این قرص چرا گرد است؟ این دراز است، این لوزی است، این بیضی است، این قهوه‌ای است، این زرد است، این نارنجی است؟ چرا این قرص را یکی بخورم، دو تا بخورم، قبل از غذا و بعد از غذا؟ یک چرا می‌گویید برای اینکه آقا دکتر است و ده سال درس خوانده است. دیپلم را همه دارند. بعد از دیپلم آقای دکتر ده سال درس خوانده و پزشک شده است. ما بخاطر ده سال درس خواندن هرچه گفت گوش می‌دهیم. به خدا که می‌رسیم می‌گوییم: چرا نماز صبح دو رکعت است؟ چرا نماز مغرب سه رکعت است؟ چرا نماز ظهر را یواش می‌خوانیم؟ چرا نماز مغرب را بلند بخوانیم؟ هرچه چرا هست اینجاست. مگر ما سوادی داریم؟ چرا برگ انار باریک است؟ چرا برگ انگور پهن است؟ نمی‌دانیم چرا. ما چه چیزی بلد هستیم. قرآن یک آیه دارد می‌گوید: همه مردم کره زمین یک ذره سواد دارند. آیه‌اش این است: «وَ ما أُوتِيتُمْ‏ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا» (اسراء/85) بهانه تراشی و چرا، چراهایی که می‌گوییم.
می‌گفتند: قبله چرا عوض شد؟ به تو چه. خدا تا حالا گفته: از این طرف نماز بخوانید، بعد گفتند: از آن طرف نماز بخوانید. می‌خواهد شما را امتحان کند.
6- گسترش سرگرمی‌های ناسالم در جامعه
سرگرمی‌های ناسالم! «وَ مِنَ‏ النَّاسِ‏ مَنْ‏ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيث‏» (لقمان/6) خیلی برنامه‌های رادیو و تلویزیون و خیلی از درسهایی که می‌خوانیم لغو است. درسهایی می‌خوانیم که در دانشگاه و دبیرستان و حتی در حوزه، یک درسهایی می‌خوانیم که مورد نیاز نیست. سرگرمی‌های به نظر خودمان علمی! مطرح کردن مسائل فرعی؛ گاهی یک مسائل فرعی را مطرح می‌کنیم که از مسائل اصلی بمانیم.
زمان شاه آیت الله مکارم و آیت الله سبحانی و مرحوم آیت الله خزعلی و آیت الله سعیدی و دانه درشت‌ها خوزستان می‌رفتند. بحث‌های انقلابی و مهم هم شب عاشورا می‌گذاشتند که جمعیت زیاد است. آقای خزعلی می‌گفت: از پله بالای منبر رفتم شب عاشورا حرف‌های جدی را بزنم. دیدم یک کسی آمد و گفت: آقا، مگر امشب، شب عاشورا نیست؟ گفتم: چرا، گفت: هوم... زد و زد و زد... گفتم: چه شده؟ گفت: همین پشت دیوار دارند عراق می‌خورند! من از منبر پایین آمدم و مچش را گرفتم و گفتم: ببینیم چه کسی عرق می‌خورد؟ دیدیم اصلاً کسی عرق نخورده است. به این یک پولی دادند که برو فیلم بازی کن و حواس آقای خزعلی را از مسائل اصلی پرت کن! خود ما هم این کارها را می‌کنیم. داریم مطالعه می‌کنیم، نوه ما می‌آید مزاحم می‌شود، انگشتر را در می‌آورم و آنجا پرت می‌کنم که تا می‌رود انگشتر را بردارد من یک چند ساعتی مطالعه کنم! سرگرمی‌ها، مشغول کردن سر کاری، تلویزیون هم متأسفانه همینطور است. خیلی از برنامه‌های آموزش و پرورش لغو است. خیلی از برنامه‌های دانشگاه لغو است. خیلی از اطلاعات لغو است. جدول‌های روزنامه خیلی لغو است. بعد نگاه می‌کنی دیپلم فلج است. هیچ مهارتی ندارد، لیسانس فلج و هیچ مهارتی ندارد. باید اینها در مسجدها گفته شود و باید جلوی اینها، باید دور افراد اسلام شناس را بگیرید و اینها را برای شما بگوید. مطرح کردن مسائل فرعی.
ترویج باطل، رقیب و شخصیت تراشی، تحقیر، مسلمان‌ها نمی‌فهمند، جنس ایرانی خوب نیست. مسلمان‌ها چه هستند، شما که حریف نمی‌شوید. بنی صدر خیلی بچه‌های بسیجی را تحقیر می‌کرد، خیلی. می‌گفت: اینها عوام هستند. شهید رجایی را تحقیر می‌کرد. خودش را خیلی روشن فکر می‌دانست. اینها نمونه تهاجم‌هایی است که به نسل ما می‌شود. امروز هم از طریق فضای مجازی و ماهواره و امکاناتی است که خودتان می‌دانید.1- باید این جلسات مذهبی تقویت شود. 2- تجار بودجه بگذارند. یک کسی بیاید بگوید: آقا من این پنج میلیون را می‌دهم پنج کلاس جدی، آموزش قرآن باید راه بیافتد. مدیر محترم حوزه استان کرمان هم اینجا تشریف دارند. همه طلبه‌ها آموزش قرآن را یاد بگیرند. ما مثلاً اگر هزار طلبه در استان شما داشته باشیم، این هزار تا قبل از تابستان می‌توانستند آموزش قرآن در شانزده ساعت، ما زمان شاه خودمان این کار را می‌کردیم، شانزده ساعته آموزش قرآن را یاد می‌گرفتیم، هرجا می‌رفتیم یک مشت بچه جمع می‌کردیم و تخته سیاه و آموزش قرآن. سال اول آموزش قرآن باشد. پاسخ به سؤالات باشد. جوان‌های فعال را شناسایی کنیم. بگوییم: آقا سی تا سؤال، ببینیم کدام‌هایش را جواب داری. ببینیم... چون علم یک چیزی است و بیان علم یک چیز دیگر، داشتن برنج یک مسأله است و پختن برنج یک چیز دیگر است. افرادی هستند برنج دارند و نمی‌توانند بپزند. مشکل پخت دارند. هم باید سواد داشته باشیم، یعنی من پارچه می‌توانم به شما بدهم ولی شما می‌توانی این پارچه را عمامه کنی؟ عمامه پیچیدن فن دارد. الآن گدایی روانشناسی می‌خواهد. یک گدا دم تالار عروسی می‌ایستد و همه خانم‌ها و آقایان، آرایش کرده با دسته گل و لبخند می‌روند، این هم جلوی تالار عروس می‌گوید: انشاءالله عروسی شما مبارک باشد، به من هم کمک کنید، دختر دم بخت دارم. کلی پول می‌گیرد، یک گدا نمی‌داند کجا بایستد، می‌رود جلوی دفتر طلاق می‌ایستد. او می‌گوید: برو گمشو. او می‌گوید: ننه‌ات بود، او می‌گوید: خفه شو، بابای تو بود. به هم زن و شوهر فحش می‌دهد، او می‌گوید: بده در راه رضای خدا! می‌گویند: تو دیگر برو گمشو! گدایی روانشناسی دارد. این الله اکبر ما پنج رقم صدا رویش است. اگر شب 22 بهمن باشد صوتش این است: الله اکبر! در راهپیمایی باشد می‌گوییم: الله اکبر! نماز باشد می‌گوییم: الله اکبر، تعجب کنیم می‌گوییم: الله اکبر! مکبر باشد می‌گوید: سمع الله لمن حمده الله اکبر! یعنی یک الله اکبر است و پنج رقم صدا رویش است. برای بی حوصله‌ها چطور حرف بزنیم. برای کم حوصله‌ها چطور حرف بزنیم. برای پر حوصله‌ها،
7- شیوه‌های متفاوت دعوت نسل نو
ما پنج رقم آدم داریم. یک مشت آدم داریم مثل توت شیرین، بسیجی‌ها، قد قامت الصلاة می‌آیند، جمعه، جماعت، جبهه، دم دست هستند. با یک قد قامت الصلاه می‌آیند. همه مردم توت نیستند، که با یک تکان بریزند. بعضی انار هستند. انار حلال زاده است اما با تکان نمی‌ریزد و باید دانه دانه بچینی. بعضی‌ها را می‌روی دانه دانه بچینی تیغ هم دارد. مثل گل، بعضی‌ها اصلاً دست بهش نمی‌رسد مثل نارگیلی، اصلاً نمی‌شود از درختش بالا رفت، مثل تیر لامپ صاف بالا رفته است. حالا رفتی دورش تار است، تارهایش را پس کردی پوستش سفت است، این پیر آدم در می‌آید ولی اگر حوصله کنی قلب سفیدی دارد، مواد قندی دارد.
بعضی آدم‌ها مثل گردو هستند، گردو پشت برگ پنهان می‌شود، چوب در سرش هم بزنی پایین نمی‌آید. یعنی ما پنج رقم آدم داریم. یکی را من می‌گویم و یکی را شما بگویید. توتی، دومی چه بود؟ انار، دیگر گلی، نارگیلی، گردویی، ما فقط متوجه توتی‌ها هستیم، در مسجد می‌رویم قد قامت الصلاه می‌گوییم، هرکس آمد الحمدلله و هرکس نیامد به درک! اینکه نشد. برنامه ریزی باید برای همه داشت. افرادی هستند قبلاً ذهن اینها را خراب کردند و باید یک راهی باز کرد که... مردم حلال زاده هستند منتهی باید فرمولش را یاد گرفت. با هرکسی باید یک طور صحبت کرد. من امشب این حرف‌ها را زدم برای اینکه بگویم تهاجم به سمت بردن عقاید نسل نو زیاد است. در و دیوار بسیج شدند اعتقادات مردم را کم کنند. اعتقادات که کم شد آسان است. قرآن می‌گوید: «فَخَلَفَ‏ مِنْ‏ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ» (مریم/59) بعد می‌گوید: «وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ» اول نماز ضایع می‌شود و بعد دنبال شهوت می‌روند. یک کسی گفت: هواپیمای به این بزرگی را چطور می‌دزدند؟ یک کسی جواب داد و گفت: هواپیما تا پایین است بزرگ است و نمی‌شود دزدید، می‌گذارند در آسمان برود، کوچک که شد آنجا می‌دزدند. حالا نسل نو ما در معرض خطر است. من هم مسلمان‌تر از شما نیستم. همه ما برای نجات نسل نو مسئول هستیم و مهم‌ترین خطر، خطر ذهن است. آقای قرائتی بد از آب درآمد. باسمه تعالی به درک! یکی دیگر. ما نباید دینمان را از قرائتی بگیریم که اگر قرائتی چپه شد دین ما چپه شود. یک آقایی به جای «قل هو الله» می خواست سوره نوح را بخواند. سوره نوح هم یک صفحه و نیم است و اولش این است «بسم الله الرحمن الرحیم، إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحاً» ما نوح را برای پیغمبری فرستادیم. این آقایی که تصمیم گرفته بود به جای «قل هو الله» سوره نوح را بخواند، گفت: «غیر المغضوب علیهم و الضالین، بسم الله الرحمن الرحیم، انا ارسلنا نوحاً...» باقی‌اش را یادش رفت. «انا ارسلنا نوحاً، انا ارسلنا نوحاً، انا ارسلنا نوحاً» هی گفت بلکه یادش بیاید. یک نفر از عقب گفت: آقا نوح نمی‌رود یک پیغمبر دیگر! (خنده حضار) چرا گیر کردی؟ نوح نمی‌رود یکی دیگر. ما نباید دین را بگوییم از آقای فلانی که اگر فلانی خراب شد، دین ما خراب شود. دینمان را از عقل می‌گیریم، از وحی می‌گیریم، هرکس درون خط بود الحمدلله و هرکس از خط خارج شد خداحافظ! به نسل نو برسید و جایش هم ایجاد جلسات جدی است. حالا اگر کسی امروز وارد شهر شما شد، استانی که این همه شهید داده است. عاشورا یک چوب کبریت است، چوب کبریت، بعد عاشورا تمام می‌شود مثل چوب کبریت چند ثانیه خاموش می‌شود. مدیریت این است که چوب کبریت تا روشن شد وصل به گاز شود. گاز وصل به غذا شود، غذا وصل به انسان شود. انسان وصل به خدا شود و این چوب کبریت تا خدا پیش می‌رود. وگرنه خود چب کبریت را نگاه کنی دو سه ثانیه، کمتر و بیشتر خاموش می‌شود. به عاشورا و رمضان نمی‌شود تکیه کرد. اینها جرقه است باید از این جرقه‌ها، جریان ساخت.

منبع :درس هایی ازقرآن استادگرامی قرایتی




- نظرات (0)

خلق شیطان

خلقت شیطان

بعضی ها می گویند اگه خداوند هدفش این است که انسان را هدایت کند، سپس پیامبران و قرآن کریم را فرستاد تا به وسیله آن ها انسان ها به اوج کمال برسد، پس چرا شیطان را خلق کرد؟

در این موضوع چند نکته عرض می کنیم:
اول اینکه خدا شیطان را خلق نکرد، بلکه شیطان، شیطان شد. خدا فرعون را خلق نکرد، فرعون خودش فرعون شد.  همین شیطان 6 هزار سال خدا را بندگی کرد. جزء مقربین درگاه خداوند و حتی معلم ملائکه بود. هم عابد بود و هم عالم. تنها چیزی که شیطان را شیطان کرد، سجده نکردن در مقابل آدم بود. از جنس جن بود و از ملائکه نبود وگرنه خدا را تمرد نمی کرد. خداوند در مورد ملائکه می فرماید: لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ : در سخن بر او پیشی نمی گیرند و به فرمان او کار می کنند

اما در مورد شیطان می فرماید: وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاء مِن دُونِی وَهُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا : و آنگاه که به فرشتگان گفتیم که آدم را سجده کنید ، همه جز ابلیس که ، از جن بود و از فرمان پروردگارش سر بتافت سجده کردند آیا شیطان و فرزندانش را به جای من به دوستی می گیرید ، حال آنکه دشمن شمایند . ظالمان بدچیزی را به جای خدا برگزیدند.

شیطان می گوید: قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ: من از او بهترم مرا از آتش آفریده ای و او را از گل.

می گوید من از آدم بهتر هستم چرا که من را از آتش و انسان را از گل آفریدی. به نظر مردم بی مقدار ترین چیز خاک است.

خدا راجع به جن ها می فرماید: وَخَلَقَ الْجَانَّ مِن مَّارِجٍ مِّن نَّارٍ : و جن (یا پدر اجنّه) را از شعله‏ اى سفید و سرخ و سیاه از آتش آفرید.
ما جن را از آتش خلق کردیم. ملائکه از نورند. پس شیطان از طایفه جن بود و از ملائکه نبود. پس نکته اول اینکه خلایق به واسطه اعمال بد خودشان تبدیل به بد می شوند. مثل شیطان و فرعون و یزید و صدام.

سوال دوم اینکه چرا خداوند به او مهلت داد؟
به شیطان گفته شد: قال انک من المنظرین: همانا تو از مهلت داده شدگانی و در سوره ص فرمود: الی وقت معلوم.  بین مفسرین بهترین تفسیر راجع به مهلت شیطان تا ظهور حضرت مهدی است. از امام معصوم سوال کردند چرا خداوند به شیطان مهلت داد؟ امام فرمود چون 6 هزار سال خدا را عبادت کرده بود، خداوند خواست پاداش 6 هزار سال عبادتش را بده. یک دعایش را مستجاب کرد.

وجود شیطان باعث رشد انسان می‌شود

در کل وجود شیطان برای رشد انسان موثر هست که دلایل آن را در ذیل توضیح می دهیم:

نکته اول این که استعدادهایی در وجود انسان نهفته است که اگر حریفی برای انسان نباشد این استعدادها بروز نمی کنند. مثلا اگر مریضی نبود، علم طب اینقدر پیشرفت نمی کرد. شما یک کشتی گیر را در نظر بگیرید. اگر حریف تمرینی نداشته باشد روز به روز این کشتی گیر ضعیف می شود. انسان هم همینطور است.

همین واکسن هپاتیت و آمفولانزا و ... اینها میکروب را به بدن انسان وارد می کنند . یعنی میکرب آمفولانزا وارد بدن ما می شود. اما خیلی قوی وارد نمی کنند که انسان مریض شود. بدن تا می بیند این میکروب وارد شد، پادزهرش را می سازد و ترشح می کند. و وقتی آمفولانزای شدیدی بخواهد وارد بدن شود، چون بدن از قبل آمادگی پیدا کرده با این ویروس مقابله می کند.

خدا هم شیطان را وارد بدن انسان کرد که انسان پادزهرش را بزند و دیگر هیچ شیطانی نتواند او را از راه به در کند. همان طور که می دانید شیطان فقط جن نیست. ما شیطان انسی هم داریم. آیه قرآن است که یدعو حزبه، شیطان هم برای خوش دسته و حزبی دارد که همه آن ها را فرا می خواند؛ و یکونو من اصحاب السعیر. همه سعیش را می کند که شما را جهنمی کند. هم لشکر جنی دارد و هم لشکر انسی.

شناخت نقاط ضعف

وسوسه های شیطان و هجوم او به انسان باعث می شود که انسان نقاط ضعف خودش را بشناسد. شما تا با یک کشتی گیر ماهر کشتی نگرفته باشی فکر می کنی همه را می توانی شکست دهی، اما وقتی کشتی میگیری و ضربه فنی می شوی تازه نقاط ضعف خودت را می شناسی.
در قرآن داریم؛ اخذناکم بالبأس و الضرّاء. یعنی با سختی ها بندگانم را تربیت می کنم، لعلکم یضرعون؛ تا اینکه غرورشان را بشکنند و من را صدا بزنند.


- نظرات (0)

عذابی زودرس‌تر از قطع رحم

خانواده

شاید برای خیلی‌ها جالب باشد که اگر در زندگی‌شان به طور مداوم صله رحم با خویشاوندان را انجام می‌دادند وضع آن‌ها طور دیگری می‌بود. از اوضاع اقتصادی‌شان گرفته تا ده‌ها و یا شاید صدها موردی که در زندگی مادی و معنوی آن‌ها تأثیر به سزایی داشته‌اند.

صله رحم امری دینی است که بسیاری از مسلمانان گمان می‌کنند انجام آن صرفاً مستحب بوده و اگر نشد هم نشد! درحالی که دین مبین اسلام توصیه‌های جدی‌ای را در رابطه با آن به کار برده است. تا آنجا که امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: «به خدا ایمان نیاورده است کسی که با خویشاوند خود قطع رحم کند». [1]

کسی که صله رحم کند، خداوند او را دوست دارد و روزی‌اش را افزایش می‌دهد و عمرش را طولانی می‌کند و او را به بهشتی که وعده داده است وارد می‌کند.

در لغتنامه زندگی خیلی‌ها عناوین فامیلی معنایی ندارند. عموها و فرزندانشان، خاله و دایی و بچه‌هایشان و یا عمه و دختران و پسرانش نه تنها غریبه هستند، بلکه برخی در فکر چگونه دورماندن از آن‌ها نیز به سر می‌برند!

شاید عده‌ای بگویند ما اهل صله رحم هستیم، اما آن‌ها کاری به این مسائل ندارند و یک عمر هم که حالی ازشان نپرسی حتی نمی‌گویند مرده‌ای یا زنده‌ای!

این مسئله از زمان‌های گذشته در میان برخی خانواده‌ها وجود داشته است. این که با این دسته از اقوام آیا قطع رابطه کار صحیحی است یا خیر؟

پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند: «برترین فضیلت‌ها این است که با کسی که از تو بریده است پیوند برقرار کنی و به کسی که تو را محروم کرده است عطا کنی و از کسی که به تو ستم نموده است درگذری». [2]

قطع رحم مانع استجابت دعاست

از آن سوی عده‌ای هستند که با انواع گرفتاری‌ها و مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنند. گره‌های کاری پی در پی، شرایط مالی سخت و یا شاید کسی بگوید چرا هرچه از خدا می‌خواهم اتفاق خاصی نمی‌افتد؟ در رابطه با استجابت دعا و این که چه می‌شود که دعای برخی مستجاب نمی‌شود، یکی از علت‌های آن به جا نیاوردن صله رحم است. رسول خدا (ص) در این باره می‌فرمایند: «قطع رحم مانع استجابت دعاست». [3]

قطع رحمی که حرام است این است که : به گفتار یا کردار، ایذاء (آزار) به او برسانی و با او رفتار ناشایست کنی یا سخن ناخوش نسبت به او بگویی که دل او شکسته گردد.

اما آن دسته‌ای که سختی و تنگدستی‌ها رفیق هرروزه‌شان شده است اگر اهل انجام صله رحم نیستند خوب است به این روایت از حضرت محمد (ص) توجه کنند: «هرکس یک عمل را برای من تضمین کند، من چهار چیز را برای او ضمانت می‌کنم. کسی که صله رحم کند، خداوند او را دوست دارد و روزی‌اش را افزایش می‌دهد و عمرش را طولانی می‌کند و او را به بهشتی که وعده داده است وارد می‌کند».

همچنین پیامبر خدا (ص) در جایی دیگر چنین می‌فرمایند: «گروهی از مردم گناهکارند و از نیکان نیستند، اما صله رحم می‌کنند پس اموالشان زیاد می‌شود و عمرشان طولانی می‌گردد چه رسد اگر مردمان خوب و نیکوکاری باشند». [4]

عذابی زودرس تر از ظلم و قطع رحم وجود ندارد

گاهی اوقات صِرف این که کسی صله رحم را ترک می‌کند، برایش دردساز می‌شود. یعنی شخصی صله رحم نمی‌کند و در قبال ترک این واجب دینی، عذابی به او می‌رسد. این عذاب ممکن است به هرجایی از زندگی مادی یا معنوی او اصابت کند و آن چه که مسَلَم است آن است که عذاب عوارض بدی را با خود به همراه دارد. رسول مکرم اسلام (ص) می‌فرمایند: «عذابی زودرس‌تر از ظلم و قطع رحم وجود ندارد». [5]

این حدیث گویای آن است که ترک صله رحم نه تنها دارای کیفر است بلکه کیفری زودرس و سریع التاثیر را به همراه دارد.

قطع رحمی که حرام است

در این جا شاید سؤال پیش بیاید که معنای صله رحم و یا ترک آن دقیقاً چیست و چه وظایفی را بر عهده شخص می‌گذارد؟ ملأ احمد نراقی (ره) از علمای صاحب نام و بزرگ در پاسخ به این سؤال در کتاب معراج السعاده چنین می‌نویسد:

«قطع رحمی که حرام است این است که: به گفتار یا کردار، ایذاء (آزار) به او برسانی و با او رفتار ناشایست کنی یا سخن ناخوش نسبت به او بگویی که دل او شکسته گردد. یا او را احتیاجی و ضرورتی باشد به سکنایی (خانه) یا لباسی یا خوراکی یا نحو (مانند) آن و تو قدرت بر رفع احتیاج او داشته باشی و زیادتر از قدر ضرورت خود را متمکن باشی و از او مضایقه کنی. یا ظالمی نسبت به او ظلمی کند و تو بتوانی آن را دفع کنی و کوتاهی نمایی. یا از راه کینه و حَسَد از او کناره کنی و دوری جویی و بدون عذر مسموع (عذر موجه) در وقت مرض، عیادت او نکنی و چون از سفر آید به دیدن او نروی و چون او را مصیبتی روی دهد به تعزیه او حاضر نشوی و امثال این‌ها و جمیع این‌ها قطع رحم است». [6]

صله‌رحم؛ ضرورت شرعی هر مکلفی

با این توصیفات و با توجه به سفارشات جدی‌ای که دین مقدس اسلام به آن امر نموده است، انجام صله رحم یکی از ضروریات شرعی هر شخص مکلف به شمار می‌رود و هرکس آن را ترک کند همان گونه که حضرت علی (ع) فرموده‌اند که «قطع رحم از زشت‌ترین خصلت‌هاست» [7] باید در پی برطرف نمودن آن بربیاید.

امروزه صله رحم با روش های مختلفی انجام می شود. در زمان حاضر و با استفاده از تکنولوژی می توان به روش های جدیدتری نیز به صله رحم پرداخت.

انجام صله رحم دارای آثار مثبت فراوانی است. افزایش ایمان، طولانی شدن عمر، پاداش‌های زودرس، محبوبیت نزد خداوند، سلامت جسم، دفع بلاء، پیشگیری از مرگ‌های بد و تسهیل در محاسبه اعمال بخشی از آن آثار به شمار می‌روند. امام صادق (ع) پیرامون آثار مثبت صله رحم می‌فرمایند: «هرکس دوست دارد خداوند سختی‌های بزرگ را بر او آسان کند با خویشانش زیاد صله رحم کند و به پدر و مادر خود نیکی نماید. هرگاه چنین باشد خداوند سختی‌های مرگ را بر او آسان گرداند و هرگز در زندگی‌اش به فقر گرفتار نخواهد شد». [8]

صله‌رحم با استفاده از تکنولوژی

امروزه صله رحم با روش‌های مختلفی انجام می‌شود. در زمان حاضر و با استفاده از تکنولوژی می‌توان به روش‌های جدیدتری نیز به صله رحم پرداخت. دیدار اقوام و نیکی به آن ها و موارد متعددی را که از کتاب معراج السعاده نقل کردیم بخشی از آن ها بود.

اما امروزه به دلیل مشغله‌های فراوان و یاد دلایلی که منجر به تصمیمی شود که دیدار با فلان فامیل برای شخص یا خانواده اش مضر قلمداد شود می‌توان از راه‌های دیگری نیز بهره برد. یکی از آن‌ها برقراری تماس تلفنی با آن‌ها و یا حتی در ضعیف‌ترین حالت، ارسال پیامکی مناسب برای آن فامیل می باشد. این روش‌ها کار صله رحم را در مواردی ساده و آسان‌تر کرده، اما یادمان باشد که صله رحم درجاتی دارد که متناسب با هر شخص و قرابت و نزدیکی ای که با ما دارد، باید روش صحیح و یا بهترین روش در نظر گرفته شود.

پی‌نوشت‌ها:
[1]غررالحکم ص 407
[2]صله رحم ص 101
[3]مستدرک الوسائل ج 15 ص 185
[4]عیون اخبارالرضا ج 2 ص 37
[5]الجامع الصغیر ج 2 ص 455
[6]معراج السعاده ص 530
[7]غررالحکم ص 406
[8]اَمالی صدوق ص 473


- نظرات (0)

دعایی که مستجاب نمی‌شود

دعایی که مستجاب نمی‌شود

حدیث دیگری از پیغمبر اکرم است که آن را، هم علمای شیعه در کتب معتبر خود مثل اصول کافی روایت کرده‏ اند و هم علمای اهل تسنن. غزالی این حدیث را در احیاء العلوم نقل می‏ کند و سند آن در کتب حدیث اهل تسنن هست: لتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْروفِ وَ لَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْکرِ اوْیسَلِّطَنَّ اللَّهُ عَلَیکمْ شِرارَکمْ فَیدْعوا خِیارُکمْ فَلا یسْتَجابُ لَهُمْ‏ .

یعنی باید امر به معروف و نهی از منکر را داشته باشید، این دو باید وجود داشته باشند وگرنه بدان شما بر شما مسلط می‏ شوند، بعد خوبان شما می ‏خوانند و به آنها جوابی داده نمی‏ شود. اکثر این‏طور معنی می‏ کنند که بعد از آنکه بدان شما بر شما مسلط شدند، نیکان شما به درگاه الهی می ‏نالند و خداوند دعای آنها را مستجاب نمی‏ کند. یعنی قومی که امر به معروف و نهی از منکر را رها کنند، خاصیتشان این است که خداوند رحمت خود را از آنها می‏ گیرد؛ هرقدر خدا را بخوانند دعای آنها به موجب این گناه مستجاب نمی ‏شود. 

ولی غزالی معنی لطیفی برای این آیه کرده است- با اینکه مرد به اصطلاح درویشی است و در مسائل اجتماعی دیده نمی‏ شود- می‏گوید معنی این جمله‏ (فَیدْعوا خِیارُکمْ فَلایسْتَجابُ لَهُمْ) این نیست که خدا را می‏ خوانند و خدا دعای آنها را مستجاب نمی ‏کند. معنایش این است: وقتی که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند آنقدر پست می ‏شوند، آنقدر رعبشان، مهابتشان، عزتشان، کرامتشان از بین می‏ رود که وقتی به درگاه همان ظَلَمه می‏ روند، هرچه ندا می ‏کنند به آنها اعتنا نمی‏ شود. یعنی پیغمبر فرمود: اگر می‏ خواهید عزت داشته باشید و دیگران روی شما حساب کنند، امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید. اگر امر به معروف و نهی از منکر نداشته باشید اولین خاصیت آن ضعف شماست، پستی و ذلت شماست، دشمن هم روی شما حساب نمی‏ کند.
منبع:
کتاب حماسه حسینی، نوشته شهید مطهری، ج1/ ص201 و 202


- نظرات (0)

حق الناس گره كور زندگی

حق الناس، گره کور، طناب
گاهی اوقات با همه تلاش هایی كه انجام می دهیم توفیق رشد و پیشرفت حاصل نمی شود و به بن بست می خوریم. چرا به موفقیت نمی رسیم؟ این گره های كور را چه كسی در زندگی مان می اندازد؟ آیا كسی غیر از ما می تواند در خوشبختی یا بدبختی ما سهم موثری داشته باشد؟
باید در زوایای نهفته مسیری كه آمدیم خوب جستجو كنیم و در نهانخانه دلمان ببینیم چكار كردیم ، دفتر حساب و كتاب را بگشاییم و روشنایی و تاریكی آن را بررسی كنیم ، این همان محاسبه است. قرآن پاسخ این سوالات پیچ در پیچ ذهنمان را به زیبایی می دهد .
 وَ مَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ وَیَعْفُو عَنْ كَثِیرٍ(شوری/٣٠) ؛ هر مصیبتی به شما رسد بخاطر اعمالی است که انجام داده‌اید، و بسیاری را نیز عفو می‌کند

آری بسیاری از مشكلات و مصائب به دستان خود ما در زندگی ایجاد شده است ، زیرا زندگی ما محصول اعمال و رفتار ماست گاهی حقوقی كه بر گردن ماست و ما آگاهانه یا ناآگاهانه در اداء آن غفلت می كنیم، آثار و عواقبی در زندگی ما بجا می گذارد كه جبران آن بسیار سخت است .

حق الناس گره كور زندگی

شریف ترین مخلوق خداوند كه صاحب حق است انسان می باشد. به همین علت رعایت و نادیده گرفتن حق، ارتباط مستقیمی با عدالت خداوند دارد. حقوق مردم، برای خداوند بسیار با ارزش است تا جایی كه خداوند از حق خود می گذرد اما از حق مردم نمی گذرد. این بیانگر این امر است كه احترام به حقوق دیگران و ادای آن یكی از اساسی ترین اهداف ادیان آسمانی است. قرآن كریم در آیات بسیاری مومنان را چه در باب مسائل اقتصادی و چه در باب حقوق اجتماعی دعوت به احترام به حقوق مردم نموده است .

آزار و اذیت مومن در اسلام حرام است و به طور كلی شكستن دل انسان مومن كه به تعبیر روایات احترام او از كعبه بیشتر است دارای آثار وضعی و جانبی فراوانی است زیرا دلی كه شكست به سادگی التیام نمی یابد و جبران آن دشوار است .


حق الناس حقوقی است كه انسان در رابطه با دیگران باید رعایت كند و رعایت نكردن حقوق دیگران باعث گرفتاری انسان در دنیا و قیامت می شود .
امام جعفر صادق(علیه السلام) می فرماید: ما عبدالله شیء افضل من اداء حقوق المومن؛ هیچ عبادتی بالاتر از اداء حق مومن نیست. (بحار/ج٧٤/ص٢٤٢)

ارزش مومن

انسان از حرمت بالایی برخوردار است پس باید شخصیت او حفظ گردد. هر گونه تحقیر و تمسخر، ضربه ای بر پیكره روح شخص وارد می سازد كه تا سالها این آسیب چون زخمی وجود آن شخص را نابود می كند. علت اینكه در آیات و روایات به حق الناس اهمیت فراوانی داده شده بخاطر صدمه هایی  است كه به  شخصیت انسان در مسیر رشد وارد می شود.
حق الناس فقط در مسایل مالی نیست بلكه دل شكستن از مصادیق بارز حق الناس است كه غالبا به این امر مهم بی توجه هستیم، به راحتی به عرض و آبروی مسلمان صدمه می زنیم ، دلی را می شكنیم ، توهین می كنیم ، شخصیتی را خرد می كنیم و رد می شویم غافل از اینكه با این كار، گره كوری به زندگی خود می زنیم و تا جبران مافات نكنیم آن گره باز نمی گردد.      

كفاره دل شكستن

آزار و اذیت مومن در اسلام حرام است و به طور كلی شكستن دل انسان مومن كه به تعبیر روایات احترام او از كعبه بیشتر است دارای آثار وضعی و جانبی فراوانی است زیرا دلی كه شكست به سادگی التیام نمی یابد و جبران آن دشوار است .


پس در مرحله اول باید انسان مراقب باشد دلی را نشكند و قلبی را جریحه دار نسازد و اگر خدای ناكرده این اتفاق افتاد باید به سرعت جبران و تلافی كند و دل شكسته را التیام بخشد و آن را بدست آورد .

در حدیث آمده است كه خداوند می فرماید: انا عند المنكسره قلوبهم ؛ من همدم قلب های شكسته هستم یعنی انسان دل شكسته در پیشگاه خداوند دارای جایگاه ویژه ای است .

صدمات جبران ناپذیر

شاید از خود سوال كنید چرا این قدر این مساله مهم است؟ در جواب می گوییم آیا  تا بحال انسان هایی را دیده اید كه دچار بیماری های روانی باشند. مثلا كله شق، خسیس ، لجباز ، بیش از حد تمیز و وسواس گونه ، دارای افسردگی سنگین ، دچار اضطراب فراگیر ، مبتلا به خشم انفجاری ، بدجنسی و كینه توزی یا بیش از حد شكاك ، باشند ، اینها آسیب هایی است كه در دوران كودكی به فرد وارد شده و مسلما با محبت و توجه و عشق نمی شود این همه صدمه زد. همه این بیماری ها با شكستن روح و روان آدمی ایجاد می شود و دیگران بدون توجه به اهمیت این امر ضربات خود را وارد می كنند و به راحتی رد می شوند و گاهی سالها انسانی بیمار می شود و تمام ابعاد زندگی فرد درگیر این مشكل می گردد و روح او را فلج می سازد زیرا بعضی چیزها گران بدست می آیند و ارزان از دست می روند شاید نتوان باور كرد كه شخصیت یك انسان محصول یك عمر زندگی و تلاش و سختی است كه ممكن است در یك لحظه از دست برود و خدشه دار شود.

حال كلام بنده اینست كه چگونه می شود روح زخمی انسانی را التیام بخشید؟ آیا بهتر نیست اندكی تامل و صبر كنیم و به راحتی در شكستن دلها و زخم زبان ها تعجیل نكنیم.

آزار و اذیت مومن در اسلام حرام است و به طور كلی شكستن دل انسان مومن كه به تعبیر روایات احترام او از كعبه بیشتر است دارای آثار وضعی و جانبی فراوانی است زیرا دلی كه شكست به سادگی التیام نمی یابد و جبران آن دشوار است .


در قرآن کریم آیات بسیاری وجود دارد که به این موارد اشاره نموده و در واقع، به ریشه و دلیل آزرده خاطر شدن دیگران پرداخته و توصیه هایی در این زمینه ارائه فرموده اند که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

الف. برخی آنچه از آنها نهی شده است: مسخره کردن دیگران: "یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ یکُونُوا خَیراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى أَنْ یکُنَّ خَیراً مِنْهُن"؛ اى افراد با ایمان! گروهى از مردان شما گروهی دیگر را مسخره نکنند، شاید آن مسخره شدگان بهتر از آنها باشند و گروهى از زنان شما نیز دیگران را مسخره کند، شاید آن مسخره شدگان بهتر از آنها باشند.
(حجرتن/١١)

عیب جویی: "وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُم؛ به عیب جویی از یکدیگر مپردازید. (حجرات/١١)

 یکدیگر را با نام زشت خواندن: "وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقاب"؛با نامهای زشت، یکدیگر را مورد خطاب قرار ندهید. (حجرات/١١)

 روی از دیگران برگرداندن: "وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاس"؛ با بی اعتنایی از مردم رو مگردان. (لقمان /١٨)

با تکبر و غرور راه رفتن: "لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحا"؛ هنگام راه رفتن، باد نخوت بر گلو مینداز!  (لقمان/١٨)

سر از کار دیگران در آوردن و غیبت کردن: "وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضا"؛به دنبال سر درآوردن از کار دیگران نبوده و غیبت نکنید. (حجرات /١٢)

دوستی خاله خرسه

روی صحبتم با جوانان است وقتی به كسی می گوییم دوستش داریم در قبال او مسئولیم این هم از مصادیق حق الناس است، براحتی نمی توانیم بعد از مدتی خانه دلش را خراب كنیم و رد شویم و دلش را بشكنیم زیرا آسیب های جدی بر او وارد می سازیم كه گاهی تا چندین سال او نیاز به ترمیم روحی دارد .
امروزه كلمه دوست داشتن متاع بی ارزشی شده كه سر هر كوی و بامی  خرید و فروش می شود و غافل از آثار و پیامدهای سوء یی كه رد پایش بر جان و روح انسان ها باقی می ماند هستیم. دل كه بازار نیست تا محل عبور و مرور باشد دل حریم امن الهی است پس مواظب باشیم با جهل و غفلت هایمان جان و روح های پاك راخط خطی نكنیم.


- نظرات (0)

خورش سگ‌های جهنم

غیبت
 
به دور و اطرافمان که نگاه کنیم برخی را می‌بینیم که مانند گرگی از بدن هر آن‌کس که می‌شناخته‌اند تکه‌ای گوشت را کنده‌اند! افرادی که مانند دیگران لباس می‌پوشند، هرروز به سرکار می‌روند، می‌گویند و می‌خندند، اما دهانشان به خون دیگران آغشته است! این‌ها چه کسانی هستند؟

پیامبر خدا (ص) می‌فرمایند: «در شب معراج گروهی را در آتش دیدم درحالی‌که مردار (موجود مرده) می‌خوردند! از جبرئیل پرسیدم: این‌ها چه کسانی هستند؟ گفت: این‌ها کسانی هستند که در دنیا گوشت مردم را می‌خوردند»(1) یعنی غیبت می‌کردند.

در روایات احادیث فراوانی بر مذمت غیبت دیگران آمده است. غیبت در دین مقدس اسلام به‌شدت مذموم است تا آنجا که در زمان پیامبر اسلام، مردی که در محضر پیامبر بود از جای خود برمی‌خیزد. حاضران که دیدند او در برخاستنش ناتوان است گفتند: چه اندازه فلانی ناتوان است! پیامبر (ص) فرمودند: گوشت برادر خود را خوردید و غیبت او را کردید. (2)

در شب معراج گروهی را در آتش دیدم درحالی‌که مردار (موجود مرده) می‌خوردند! از جبرئیل پرسیدم: این‌ها چه کسانی هستند؟ گفت: این‌ها کسانی هستند که در دنیا گوشت مردم را می‌خوردند


غیبت برادر مؤمن به‌مانند گرگی هار، وحشیانه اعمال نیک غیبت کننده را می‌دَرَد و بر هیزم اعمال او شعله‌ای را می‌اندازد تا اعمالش از بین بروند. امام صادق (ع) می‌فرمایند: «غیبت بر هر مسلمانی حرام است و جز این نیست که غیبت حَسَنات را می‌خورد و از بین می‌برد مانند از بین رفتن هیزم به‌وسیله آتش». (3)

امروزه غیبت دارای تعاریف مختلفی شده است. خیلی‌ها به‌زعم خود و بر اساس تشخیص‌شان که در بسیاری از موارد هیچ مبنای دینی هم ندارد، اجازه غیبت مؤمنان را نه فقط برای خود، بلکه برای دیگران نیز صادر می‌کنند! برای روشن شدن این مسئله به تعریف غیبت می‌پردازیم.

معنای غیبت و موارد آن

رسول خدا (ص) پیرامون آن‌که غیبت چیست می‌فرمایند: «غیبت آن است که برادر دینی‌ات را به آنچه کراهت دارد یاد کنی». (4) این یعنی اگر فلان دوست یا آشنای کسی در رفتار و یا زندگی خود مسئله یا نقصی را داشته باشد که مایل به دانستن دیگران نباشد و کسی که باخبر گشته آن را برای دیگران مطرح کند، غیبت او را کرده است. با این توضیح یعنی اگر کسی از بازگو کردن هر چیزی که مربوط به او است کراهت داشته باشد پس ما نباید از آن دَم بزنیم؟

تفاوت غیبت و بهتان در چیست؟

امام موسی بن جعفر (ع) به این پرسش پاسخ داده‌اند: «هرکس درباره کسی که حاضر نیست چیزی را که در او هست و مردم هم آن را می‌دانند چیزی بگوید، غیبت نیست و اگر چیزی را که در او هست و مردم نمی‌دانند بگوید غیبتش را کرده و اگر چیزی را که در او نیست را بگوید، به او بهتان زده است». (5)

این یعنی اگر فلان دوست یا آشنای کسی در رفتار و یا زندگی خود مسئله یا نقصی را داشته باشد که مایل به دانستن دیگران نباشد و کسی که باخبر گشته آن را برای دیگران مطرح کند، غیبت او را کرده است


چرا اسلام غیبت را حرام کرده؟

حرام دانستن غیبت توسط دین مبین اسلام می‌تواند دلایل مختلفی را داشته باشد. یکی از مهم‌ترین آن‌ها ترویج گناه است. یعنی کسی کار خطایی را انجام می‌دهد و دیگری آن عمل را برای دیگران مطرح کرده و به‌بیان‌دیگر آن را نشر می‌دهد. ترویج یا اصطلاحاً اشاعه گناه یکی از موارد ممنوعه در دین اسلام به شمار می‌رود.

در قرآن کریم سوره نور آیه 19 آمده است: «کسانی که دوست دارند کارِ زشت در میان مؤمنان شایع شود، برای آنان در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهد بود.»

آثار و عواقب غیبت

برای غیبت هم مانند بسیاری از گناهان دیگر آثار و عوارضی وجود دارد. عوارضی که غیبت‌کننده را با مشکلات جدی روبه‌رو می‌کند. پیامبر مکرم اسلام (ص) دراین‌باره می‌فرمایند: «عیب‌های مؤمنین را دنبال نکنید، زیرا کسی که به دنبال عیب‌های مؤمنان باشد خداوند عیب‌های او را دنبال می‌کند و کسی که خداوند عیب‌های او را دنبال کند او را رسوا سازد اگرچه درون خانه‌اش باشد». (6)

با توجه به این روایت، یعنی صِرف غیبت کردن از کسی حتی اگر خودِ غیبت کننده با عمل آن شخص مخالف هم بوده باشد، اما او را به رسوایی دچار خواهد کرد.

همچنین حضرت زین‌العابدین (ع) پیرامون عوارض غیبت می‌فرمایند: «هرکس مردم را به عیب‌هایی که دارند هدف قرار می‌دهد، مردم او را به عیب‌هایی که ندارد هدف قرار می‌دهند». (7)

هرکس مردم را به عیب‌هایی که دارند هدف قرار می‌دهد، مردم او را به عیب‌هایی که ندارد هدف قرار می‌دهند


آیا باید غیبت شونده را از وقوع غیبت مطلع کنیم؟

در اینجا شاید عده‌ای بگویند او درباره فلانی حرف زده پس من باید شخص غیبت شده را باخبر کنم. نکته‌ای که اینجاست آن است که از این باخبر کردن چه چیزی عاید شخصِ غیبت شده می‌شود؟ در بسیاری از موارد صرفاً رابطه آن دو به‌هم‌خورده و هیچ اتفاق مثبتی صورت نمی‌گیرد. به روش برخورد امام سجاد (ع) با کسی که خبر غیبت ایشان را برایشان برده توجه کنید:

از غیبت بپرهیز که خورش سگ های جهنم است

مردی به علی بن الحسین (ع) عرض کرد: فلان کس شما را به گمراهی و بدعت‌گذاری نسبت می‌دهد. علی بن الحسین (ع) فرمودند: «تو حق هم‌نشینی با او را رعایت نکردی که سخن او را برای من نقل کردی و حق مرا هم رعایت نکردی که سخن برادرم را که من از آن خبر نداشتم به من رساندی. همانا مرگ همه ما را دربرمی و معاد محشر ماست و قیامت وعده‌گاه ما و خداوند در میان ما حکم می‌کند. از غیبت بپرهیز که خورش سگ‌های جهنم است و آگاه باش که هرکس عیب‌های مردم را زیاد بگوید همان زیاده‌گویی گواهی می‌دهد که به اندازه‌ای که خودش معیوب است به دنبال عیب‌های دیگران است». (8)

شنیدن غیبت

آنچه که گفته شد پیرامون غیبت کردن و عوارض آن بود. اما درجایی که کسی جلوی ما از دیگری غیبت می‌کند چه باید بکنیم؟ آیا شنیدن غیبت هم اشکال شرعی دارد؟

از غیبت بپرهیز که خورش سگ‌های جهنم است و آگاه باش که هرکس عیب‌های مردم را زیاد بگوید همان زیاده‌گویی گواهی می‌دهد که به اندازه‌ای که خودش معیوب است به دنبال عیب‌های دیگران است


پاسخ این پرسش را از پیامبر اسلام (ص) نقل می‌کنیم: «شنونده غیبت در حکم غیبت کننده است و گوش دهنده به غیبت، یکی از غیبت کنندگان است». (9) حضرت صادق (ع) نیز دراین‌باره چنین می‌فرمایند:«غیبت کردن از مسلمان به‌منزله کفر، و شنیدن آن و راضی بودن به آن به‌منزله شِرک است». (10)

حاج‌آقا رحیم ارباب یکی از علما و حکمای بزرگ اصفهان در اواخر عمر خود که نزدیک به یک قرن می‌شد می‌گوید: در طول صدسال زندگی‌ام نه غیبت کرده‌ام و نه گذاشته‌ام کسی جلوی من غیبت کند.

این‌که این عالم بزرگ حتی از شنیدن غیبت هم این‌چنین دوری نموده است می‌تواند دلایل متعددی ازجمله آن دو روایتی را که در این زمینه ذکر کردیم داشته باشد. همچنین شرع مقدس برای جلوگیری از هتک آبروی مؤمنی که قرار است با غیبت شدنش صورت بگیرد، اجر و پاداشی را در نظر گرفته است.

نبی معظم اسلام (ص) می‌فرمایند: «کسی که در مجلسی بشنود که از برادر (مسلمانش) غیبت می‌شود و از آن جلوگیری کند، خداوند هزار باب از شر دنیا و آخرت را از او دور می‌گرداند». (11)

باید توجه کنیم که غیبت کردن در موارد بسیاری هیچ منفعت و سودی را برای کسی که مرتکب آن می‌شود در پی ندارد. شاید کسی برای تفریح و گذراندن وقت و شاید هم برای آن‌که از فلانی خوشش نمی‌آید به این رذیله اخلاقی روی بیاورد. شاید کسی هم گمان کند که غیبت کردن از دیگری زندگی خودش و یا شنونده آن غیبت را نجات می‌دهد. ازآنجایی که در تشخیص این مسئله افراد زیادی به راه اشتباه می‌روند پس در پایان به موارد جواز غیبت که ده مورد است و اسلام آن را مجاز شمرده، از کتاب گناهان کبیره تألیف شهید آیت‌الله سید عبدالحسین دستغیب می‌پردازیم.

در این موارد غیبت حرام نیست

اول؛ غیبت کردن از کسی که فسقش آشکار باشد نه پنهان، مثل‌اینکه ظرف شراب را آشکارا در خیابان و بازار به‌دست گرفته بیاشامد و همچنین کسی که پرده حیا را انداخت، یعنی در حضور مردم از گناه کردن حیا نکرد. باید دانست که قدر مسَلَم جواز غیبت همان گناهی است که در آشکارا به‌جا می‌آورد و نیز باید دانست که غیبت متجاهر به فسق، در صورتی جایز است که خودش اقرار به گناه داشته باشد بنابراین اگر برای عمل خود عذر صحیحی اظهار کند غیبتش جایز نیست.

دوم؛ در مقام شکایت مظلوم از ظالمی که به او ستم کرده و بیان ظلمی که به او شده، غیبت دیگر مانعی ندارد. و احتیاط آن است که اظهار تظلم نزد کسی کند که امید دادخواهی از او داشته باشد.

سوم؛ هرگاه مسلمانی از کسی مشورت کرد در باب معامله‌ای که با شخص معینی می‌خواهد انجام بدهد، و طرف مشورت، عیبی از آن شخص می‌داند که اگر نگوید معامله صورت می‌گیرد و آن مسلمان به‌زحمت و در ضرر می‌افتد، و در حقیقت به‌واسطه اظهار نکردن، مسلمانی را در ضرر انداخته و به او خیانت کرده است. باید دانست که احتیاط در این مسئله، رعایت کردن دو چیز است: یکی آن‌که در صورتی عیب آن شخص را بگوید، که ضررِ مفسده‌ی نگفتن، بیشتر باشد. و دوم آن‌که ذکر عیب آن شخص در صورتی جایز است که از ذکر آن برای جلوگیری از مفسده معامله‌ی با او، ناچار باشد. پس اگر بدون ذکر عیب کفایت می‌کند، مثلاً همین‌قدر که بگوید صلاحت را در این معامله نمی‌دانم و او هم می‌پذیرد، باید به همان اکتفا کرد.

چهارم؛ غیبت کردن به‌قصد نهی از منکر، به این معنی که هرگاه منکری را از مسلمانی ببیند و بداند که اگر غیبتش را بکند آن را ترک می‌کند. ولی اگر احتمال بدهد که ترک کرده، ذکر آن جایز نیست و اگر آن گناه نهانی است، نقل آن برای دیگران حرام است و با اجتماع شرایط نهی از منکر، باید او را از آن گناه بازدارد و اگر بازداشته نشود و بداند که اگر گناه او را برای دیگران نقل کند، ترک خواهد کرد در این صورت نقل گناه او جایز است؛ لیکن به‌شرط اینکه ترک آن گناه از ریخته شدن آبروی آن مسلمان مهم‌تر باشد.

پنجم؛ غیبت و ظاهر کردن عیب کسی که گمراه و گمراه‌کننده است و در دین خدا بدعت گذاشته، به‌قصد اینکه مردم‌فریبش را نخورند و در دامش نیفتند.

ششم؛ غیبت کردن از فاسقی که روایتی نقل کرده یا بر امری شهادت داده، به‌قصد اینکه فسق او را بشناسند و به قولش ترتیب اثر ندهند.

هفتم؛ ذکر کردن کسی به عیب و نقصی که به آن مشهور و نشانه‌اش شده، مانند اعمش (کسی که مبتلابه ضعف بینایی و آب چشم است) و احول (چشم چپ) و اعرج (شَل) و نظایرش. لیکن درصورتی‌که قصد عیب گذاری نداشته و فقط به منظور معرفی و شناسانیدن آن شخص باشد و طرف هم به ذکر این القاب ناراحت نباشد. وگرنه باید خودداری کرد و به جهت دیگری او را شناسانید.

هشتم؛ رد کردن کسی که به‌دروغ ادعای نَسَبی کند (ادعای فامیل بودن).

نهم؛ در کتاب کشف الریبه، از بعضی فقها نقل کرده که هرگاه دو نفر، گناهی از شخصی ببینند و در غیابش با یکدیگر نقل کنند، جایز است. زیرا گوینده چیز پنهانی ازنظر شنونده برایش نگفته، بلکه چیزی را که خودش دیده برایش بازگو می‌کند.

دهم؛ به‌طورکلی هر موردی که مصلحت غیبت کردن، از مفسده هتک احترام مؤمن بیشتر باشد. (مانند غیبت خانم یا آقایی جهت شناسانیدن آن‌ها در جواب کسی که برای تحقیق ازدواج آمده است.)

پی نوشت:

1. گناهان کبیره، صفحه 273
2. العهود المحمدیه صفحه 855
3. گناهان کبیره ص 275
4. مکاسب محرمه
5. اصول کافی جلد 2 صفحه 358
6. نهج الرسول صفحه 507
7. اعلام الدین صفحه 299
8. نهج السجاد صفحه 294
9. مستدرک الوسائل کتاب حج باب 136
10. کشف الریبه   
11. مکارم الاخلاق صفحه430


- نظرات (0)