سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

مرد بزرگ دیر قول می دهد

وفای به عهد


بزرگی و انسانیت با خلف وعده سازگاری ندارد از همین جهت چنین انسانی بر آن چه ممکن نیست وعده نمی دهد همانطور که امام على علیه السلام فرمودند : «لا تَعِدَنَّ عِدَةً لاتَثِقُ مِن نَفسِكَ بِانجازِها» وعده اى نده كه از وفاى به آن اطمینان ندارى. [تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص253 ، ح5316]

 

یادمه پدر بزرگم وقتی ازش می خواستیم یه قولی بگیریم، به این راحتیا قول نمی داد ... ما هم همیشه از این بابت شاکی بودیم و دلخور ... و همیشه می گفتیم پدر بزرگ خیلی سختگیره و به قول امروزی ها حالمون گرفته می شد؛ اول دقت می کرد که موضوع چیه و بر سر چه چیزی باید قول بده، بعد می دید که می تونه سر قولش بمونه و به اون پایبند باشه ... بعد از بررسی همه ی جوانب کار، اون وقت گاهی اوقات اونم اگر صلاح می دونست و شرایط را مساعد، قولی می داد ... خدایی هم اگر سرش هم می رفت قولش نمی رفت!

ما نوه ها همیشه این برایمان جای سوال بود که چرا فلانی انقدر راحت به نوه هاشو و بچه هاش قول میده ولی پدر بزرگ ما در این موضوع انقدر سخت می گیره!

تا اینکه به سنی رسیدیم و دیدیم بله! کار درست همون کاری بوده که مرحوم پدر بزرگ انجام می داده ...

پدر بزرگ عزیز راه اسلام و اهل بیت علیهم السلام را انجام می دادند؛ چنانچه امام علی علیه السلام می فرمایند: وعده اى نده كه از وفاى به آن اطمینان ندارى.

و به قول کنفوسیوس: «مرد بزرگ دیر وعده می دهد و زود انجام می دهد.»

پدر بزرگ مهربون می دونسته که وفای به عهد چقدر مهم و با اهمیته که با این دقت با آن برخورد می کرد ....

بر عکس دوران قدیم و آدمای اون زمان، ما امروزی ها خیلی در قول دادن راحت عمل می کنیم و از قول دادن و عهد و پیمان هیچ هراسی نداریم ... خیلی برایمان راحت شده .... اصلا توجه نمی کنیم که می توانیم آن را انجام دهیم یا نه ... به راحتی هم مثل آب خوردن زیرش می زنیم ...

بی خود نیست که چک های برگشتی زیاد شدن ... طرف به راحتی بدون اینکه بدونه تو حسابش پول داره و از عهده پرداختش بر میاد به مردم قول میده و بهشون چک امضا می کنه و اون بنده خدا هم به این چک اعتماد می کنه و به یکی دیگه قول میده و ... دیگه تا آخرش را بخوانید که چه فاجعه ای رخ میده ...

برنامه بله برون ... مهریه و این ماجراها ... خانواده دختر تقاضای تعداد سکه به سن عروس خانم دارند؛ هزار و سیصد و .... آقای داماد هم نمی خواد که این دختر خانم را از دست بدهد و می گوید باشه، هرچی شما بگید ... در دل یا حتی به زبان هم می گویند مهریه را کی داده و کی گرفته ... و حال آنکه این یک عهد و پیمان که بر ذمه مرد است که شرعاً و قانوناً باید پرداخت کند ... و آن وقت می شود که وقتی خانم بعد از خطبه عقد تقاضای مهریه را می کند، تازه دعوا ها شروع می شود .... خوب آقای محترم این حق خانم است ... شما قول داده بودی ... وقتی قول می دهی، حواست به انجام آن هم باشد ...

یادمان باشد اگر وفای به عهد نداریم، نماز و روزه و مسجد رفتن و حضور در صف اول نماز جماعت دیندار بودن واقعی ما را اثبات نمی کند؛ چرا که به فرمایش رسول خدا صلی الله و علیه وآله؛ «لا دینَ، لِمَن لا عهدَ له؛ آن کس که به پیمان خود وفادار نیست، مسلمان نیست»

خیلی از آدم ها وقتی نقض عهد و پیمان بعضی از مردمی که ادعای دینداری هم می کنند را می بینند، از آنها متنفر می شوند و این همان کلام امیر المومنین علیه السلام است که می فرمایند:
بپرهیز از خلف وعده كه آن موجب نفرت خدا و مردم از تو مى شود. [نهج البلاغه (صبحی صالح) نامه 53 ،ص444]

و این جا است که با توجه به آیات قرآن کریم اهمیت این موضوع برایمان پر رنگ تر می شود ... خداوند بندگان مومن را به وفاداری و پای بندی به تعهداتشان فرا می خواند و از نقض عهد و بی وفایی باز می دارد: «الَّذینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمیثاقَ؛ آنها کسانی هستند که به عهد الهی وفا می کنند و پیمان را نمی شکنند». (رعد: 20)
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ...؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! به پیمان ها وفا کنید...» (مائده: 1)... وَ بِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُوا ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (انعام: 152)

به عهد الهی وفا کنید. این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش کرده است تا متذکر شوید.

و نیز ... وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْوءُلاً (اسراء: 34)

 به پیمان های خود وفادار باشید زیرا از پیمان ها سوال خواهد شد.

و در آیه دیگری «وَ الَّذینَ هُمْ ِلأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ؛ آنان (مومنین) به امانت و عهد و پیمان خود وفادارند». (مومنون: 8)
حضرت امیر علیه السلام در فرمان خود به مالک اشتر، به اهمیت این مسئله در اسلام حتی در برخورد با دشمنان اشاره می کند و آن را مهم ترین و عمومی ترین قانون می شمارد:
اگر با دشمنی پیمانی بستی تا او را در پوشش پناه خویش بگیری، به پیمان خویش وفادار بمان و ذمه ات را با امانت کامل پاس دار و جان خود را سپر عهد و پیمان خویش قرار ده که در میان واجبات الهی، هیچ موضوعی همانند وفای به عهد در میان مردم جهان، با تمام اختلافاتی که با هم دارند، مورد اتفاق عمومی نیست. تا آنجا که مشرکان نیز پیش از مسلمانان در روابط خود بدان پای بند بودند؛ زیرا از پی آمدهای پیمان شکنی خاطرات تلخی داشتند.
ای کاش کمی از خودخواهی هایمان کم کنیم و حقوق دیگران را محترم بدانیم ؛ یادمان باشد اگر وفای به عهد نداریم، نماز و روزه و مسجد رفتن و حضور در صف اول نماز جماعت دیندار بودن واقعی ما را اثبات نمی کند؛ چرا که به فرمایش رسول خدا صلی الله و علیه وآله؛ «لا دینَ، لِمَن لا عهدَ له؛ آن کس که به پیمان خود وفادار نیست، مسلمان نیست» (بحارالانوار، ج 72 / ص 96)



- نظرات (0)

مگر ما اختیار اموالمان را نداریم؟

اسراف

دقت در متن آیات سوره مبارکه قلم، نشان می دهد که فکر محروم نمودن مستمندان از میوه های باغ، تنها در دایره اندیشه آن ها نبوده بلکه عزمشان را جزم نموده و بر انجام این کار سوگند یاد نمودند:
«...إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّها مُصْبِحینَ وَ لا یَسْتَثْنُونَ»؛ ... هنگامى كه سوگند یاد كردند كه میوه هاى باغ را صبحگاهان (دور از چشم مستمندان) بچینند و هیچ از آن استثنا نكنند. (1)
به خاطر همین عزم راسخ و سوگند محکم بود که صبحگاهان، بی سر و صدا و به دور از چشم نیازمندان، برای چیدن میوه های باغ رفتند: «فَتَنادَوْا مُصْبِحینَ أَنِ اغْدُوا عَلى حَرْثِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صارِمینَ فَانْطَلَقُوا وَ هُمْ یَتَخافَتُونَ أَنْ لا یَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْكُمْ مِسْكینٌ وَ غَدَوْا عَلى حَرْدٍ قادِرینَ»؛ صبحگاهان یكدیگر را صدا زدند كه بسوى كشتزار و باغ خود حركت كنید اگر قصد چیدن میوه ها را دارید! آن ها حركت كردند در حالى كه آهسته با هم مى گفتند: «مواظب باشید امروز حتى یك فقیر وارد بر شما نشود!» (آرى) آن ها صبحگاهان تصمیم داشتند كه با قدرت از مستمندان جلوگیرى كنند. (2)

یکی از صفات دوزخیان، عدم توجه به اقشار نیازمند جامعه است: «وَ لا یَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكینِ»؛ و هرگز مردم را بر اطعام مستمندان تشویق نمى نمود

وقتی با باغ سوخته و تلی از خاکستر مواجه شدند، سرانجام به اشتباه و طغیان خود پی برده و صریحا بدان اعتراف نمودند: «قالُوا سُبْحانَ رَبِّنا إِنَّا كُنَّا ظالِمینَ فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ یَتَلاوَمُونَ قالُوا یا وَیْلَنا إِنَّا كُنَّا طاغینَ»؛ گفتند: «منزّه است پروردگار ما، مسلّماً ما ظالم بودیم!» سپس رو به یكدیگر كرده به ملامت هم پرداختند، (و فریادشان بلند شد) گفتند: واى بر ما كه طغیانگر بودیم! (3)
مطابق برخی روایات، همین عذاب و بلا، آنان را از خواب غفلت بیدار کرد و متوجه خدای سبحان نمود. این آسیب دنیوی این کار بود! دنیا دار مکافات است و برخی نتیجه عمل و نیتشان را در همین دنیا می بینند.
با این توضیح معلوم شد که کار آن ها تنها در دایره اندیشه و فکر نبود بلکه به وادی عمل هم وارد شد، گر چه به سرانجام نرسید و ناکام ماندند.
مطابق روایات، فکر بد می تواند تبعات وضعی داشته باشد یعنی آثار نامناسبی با خود به همراه داشته باشد. در روایتی صحیح السند از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود: مؤمن [گاهی] به جدّ نیت گناه می کند، پس روزی اش از او سلب می شود! "عن أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام  قَالَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَنْوِی الذَّنْبَ فَیُحْرَمُ رِزْقَهُ" (4)

برای مالمان اختیار داریم یا نه؟

ما اختیار مالمان را داریم اما این اختیارات، حد و حدود مشخصی دارد. به عبارتی مالکیت ما انسان ها نسبت به همه امور من جمله اموالمان مالکیت حقیقی نیست و اعتباری است و مالکیت حقیقی تنها از آن خداوند می باشد.
اگر این مالکیت ها و تمایز آن ها برای انسان جا نیفتاد و به حقیقت معنا، آن را نفهمد آن وقت این طور می شود که طرف می خواهد حقوق الهی را از مال خود جدا کند. می گوید که برای چه باید از مال خودم که زحمت کشیده ام باید بدهم؟ چرا این حرف را می زند، چون مالکیّت خود را می بیند، از مالکیّت حقیقی خدا  غفلت می کند.
اگر توجّه کند اموالی که تحت اختیارش است تنها برای خداست. از چه چیزی می خواهد مزایده کند؟ در واقع مال اوست که در اختیار انسان است.
مگر تحویلدار بانک از این که پول بپردازد در برابر یک چک ناراحت می شود؟ می داند او امانت دار است و باید این پول را رد کند.
اگر نگاه انسان این باشد و این واقعیّت را ببیند که این مال برای خداست، او به من اذن تصرّف داده است من که مالک وجود این اموال نیستم. به من اجازه داده است که بروم و این ها را جمع کنم و جلوی خودم بگذارم. بعد هم اجازه داده است که در آن تصرّف کنم. پس جایی که او به تو امر می کند و رد می کنی، مال خدا را داری رد می کنی، مال خود او است به خدا بر می گردانی.

لطفی از جانب خدا

گرچه خداوند انفاق را به عنوان قرض به او می دهد و می فرماید: «مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ كَریمٌ» (سوره ی حدید، آیه 11) چه کسی حاضر است به خدا قرض دهد که خداوند آن را مضاعف به او برگرداند و اجر کریمانه ای به او بدهد.
در دنیا به او برمی گرداند، اجر هم می دهد. مال خود خدا است، می گوید به من قرض دهید. مال خود اوست. این دیگر لطف خدا است.
اگر ما مالکیّت خدا را در دنیا ببینیم نباید انفاق برای ما زحمت داشته باشد. پس در دنیا ما مالکیّت های غیر خدایی جلوی چشمانمان را می گیرد، حتّی مالکیّت خودمان، گرچه اعتباری است. (به نقل از بیانات دکتر محسن میرباقری)

اگر این مالکیت ها و تمایز آن ها برای انسان جا نیفتاد و به حقیقت معنا، آن را نفهمد آن وقت این طور می شود که طرف می خواهد حقوق الهی را از مال خود جدا کند. می گوید که برای چه باید از مال خودم که زحمت کشیده ام باید بدهم؟ چرا این حرف را می زند، چون مالکیّت خود را می بیند، از مالکیّت حقیقی خدا غفلت می کند.

نکته ای دیگر

بخشی از این حدود، واجبات شرعی است مثل خمس و زکات، اما بخشی دیگر به گونه ای است که اگر چه ممکن است به صورت واجب شرعی نباشد، اما انجام دادن یا ندادنش، ثمرات یا عوارض دنیوی و اخروی دارد؛ مثلا فرموده اند با صدقه بلا را از خود دور کنید.
این بدین معناست که اگر صدقه ندهد و نسبت به نیازمندان جامعه بی تفاوت باشد، ممکن است به بلاهایی که به طور طبیعی یا تقدیری در سر راه زندگی اش وجود دارد، گرفتار آید که اگر صدقه می داد و به حال مستمندان و ایتام می رسید، به برکت آن رسیدگی، آن بلاها از او دور می شد.
از منظر اخلاقی و انسانی، اطعام فقیر و توجه به مساکین و ایتامی که پیرامونمان هستند و به ما امید بسته اند، یک تکلیف و وظیفه است. یکی از صفات دوزخیان، عدم توجه به اقشار نیازمند جامعه است: «وَ لا یَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكینِ»؛ و هرگز مردم را بر اطعام مستمندان تشویق نمى نمود (5)
یکی از پرسش های قیامت پرسش از مال است که از چه راهی بدست آورده ایم و در چه راهی خرج نموده ایم! "قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صل یالله و علیه وآله لَا تَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ حَتَّى یُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ عَنْ عُمُرِهِ فِیمَا أَفْنَاهُ وَ شَبَابِهِ فِیمَا أَبْلَاه وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَیْنَ كَسَبَهُ وَ فِیمَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ"(6)
مورد دیگر از حدود اختیار مال، اسراف است. اگر اموالی و لو از راه حلال کسب و جمع شده باشد در هنگام خرج و مصرف، حیف و میل و اسراف شود، عقاب دارد: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْكینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیراً إِنَّ الْمُبَذِّرینَ كانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ كانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً»؛ و حق خویشاوند را به او بده و مستمند و در راه مانده را [دستگیرى كن ] و ولخرجى و اسراف مكن چرا كه اسرافكاران برادران شیطان هایند، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است.(7)
پی نوشت ها:
(1) قلم/17و18.
(2) قلم/21تا25.
(3) قلم/29تا31.
(4) وسائل الشیعه، ج 1، ص 58، ش 121.
(5) حاقه/34.
(6) بحارالأنوار، ج 7، ص 258.
(7) اسراء/26و27.


- نظرات (0)

خوراک بهشتی در دنیا

میوه


قرآن درباره حضرت مریم سلام الله علیها می فرماید:

...كُلَّمَا دَخَلَ عَلَیهَا زَكَرِیا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا قَالَ یا مَرْیمُ أَنَّى لَكِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یرْزُقُ مَنْ یشَاءُ بِغَیرِ حِسَابٍ(آل عمران/37)

هر زمان زکریا وارد محراب او می‌شد، غذای مخصوصی در آن جا می‌دید. از او پرسید: «ای مریم! این را از کجا آورده‌ای؟!» گفت: «این از سوی خداست. خداوند به هر کس بخواهد، بی حساب روزی می‌دهد.»

 

با توجه به آیه یاد شده، اولا چگونه ممکن است از بهشت برای کسی در دنیا غذا و میوه فرستاده شود ؟ 

در ثانی اگر بپذیریم که چیزهایی از بهشت می توانند به زمین بیایند، سؤال دیگری مطرح می شود و آن این است که با توجه به جاودانگی بهشت و نعمتهای آن، آیا ساکنان بهشت هم قادر خواهند بود تا به دنیا برگردند؟

 

در پاسخ باید گفت با توجه به قرائن و شواهدی که در آیات و روایات وجود دارد، غذای حضرت مریم مستقیما و بدون به کارگیری وسائط مادی از جانب خداوند و از بهشت تأمین می شد. آنچه در آموزه های اسلامی وجود دارد، ابدی بودن زندگی انسان ها در بهشت و برخورداری دائمی او از نعمات و لذات آن می باشد که نعمت های آن تجدید پذیر بوده و به همین دلیل، پایانی برای آن متصور نیست.

زید بن ارقم نقل می نماید که مردی از اهل کتاب نزد پیامبر آمده و عرضه داشت که شما معتقدید که بهشتیان می خورند و می آشامند. پیامبر فرمودند: بله ....مرد سؤال کننده بار دیگر پرسید که آنها که می خورند و می آشامند، چگونه قضای حاجت می نمایند؟ پیامبر فرمودند: "این مواد از بدنشان، به صورت عرق خوش بویی، چون مشک آهو خارج می شود

اما طبیعی است که استفاده از هر نعمت، نوعی پایان آن به شمار آمده و از این دیدگاه، نمی توان آن را ابدی دانست، هرچند تجدید پذیر هم باشد.

براین اساس، اولا: استفاده مریم از غذای بهشتی، منافاتی با ابدی بودن نعمت های بهشتی نخواهد داشت. ثانیاً: احتمال دارد که غذای ایشان از بهشت برزخی تأمین می شده است و باید دانست که برگشت از بهشت برزخی به دنیا محال نبوده، اما با پایان دنیا و مشخص شدن وضعیت نهایی انسان ها، دیگر دنیایی نخواهد بود تا برگشت به آن امکان پذیر باشد.

این پرسش را باید در چند زمینه، مورد بررسی قرار داد:

اول: آیا غذایی که زکریای پیامبر آن را نزد مریم مشاهده می نمود، از بهشت برای او آورده می شد؟

دوم: آیا غذای بهشتی، لزوما ابدی بوده و یا این که ممکن است چون اشیای موجود در جهان مادی، قابل تبدیل و تغییر باشد؟

سوم: آیا برگشت انسان ها از بهشت به دنیا امکان پذیر است یا خیر؟

اکنون به همین ترتیب، به پاسخ آن می پردازیم:

1. در ارتباط با قسمت اول، باید گفت: قرآن در باره غذای حضرت مریم می فرماید: ".... هر زمان زكریا وارد محراب او مى‏شد، غذاى مخصوصى در آن جا مى‏دید. از او پرسید: «اى مریم! این را از كجا آورده‏اى؟!» گفت: «این از سوى خدا است. خداوند به هر كس بخواهد، بى حساب روزى مى‏دهد».[1]

اما این غذا چه نوع غذایى بوده و از كجا براى مریم آمده در آیه نیامده است؛ ولى از روایات متعددى كه در کتب روایی آمده، استفاده مى‏شود كه این بانوی الاهی، غذایش میوه های غیر فصل بوده که در كنار محرابشان به فرمان پروردگار حاضر مى‏شد.[2] این موضوع جاى تعجب نیست كه خدا از بنده پرهیزگارش این چنین پذیرایى كند، ولى بعضى از مفسران (مانند نویسنده المنار) معتقدند كه منظور از "رزقا" همین غذاهاى معمولى دنیا بوده؛ زیرا از "ابن جریر" نقل شد كه بنى اسرائیل گرفتار قحطى شدند و زكریا قادر بر تامین زندگى مریم نبود، در این موقع قرعه‏اى زدند كه به نام مرد نجارى افتاد و او افتخارا از درآمد كسب خود غذاى مریم را تهیه مى‏كرد و به هنگامى كه زكریا در كنار محراب او قرار مى‏گرفت از وجود چنان غذایى در آن شرایط سخت تعجب مى‏كرد و مریم در پاسخ سؤال او مى‏گفت: "این از طرف خدا است"؛ یعنى خداوند، مرد با ایمانى را علاقه‏مند به این خدمت در آن شرایط سخت، ساخته است.

این تفسیر، نه با قرائن موجود در آیه و نه با روایاتى كه در ذیل آن وارد شده است، سازگاری دارد! در تفسیر عیاشى روایتى از امام باقر (ع) نقل شده است: "روزى پیامبر (ص) به خانه فاطمه زهرا (س) آمد در حالى كه چند روز در خانه او غذایى دیده نمى‏شد، ناگاه غذایى نزد او مشاهده كرد و از او پرسید: این غذا از كجا است؟ فاطمه (س) عرض كرد: از جانب خدا است؛ او هر كس را که بخواهد بدون حساب روزى مى‏بخشد، پیامبر (ص) فرمود: این جریان همانند جریان زكریّا است كه در كنار محراب مریم آمد و غذاى مخصوصى در آن جا دید و از او پرسید: اى مریم! این غذا از كجا است، او گفت: از ناحیه خدا است.[3]

البته، این موضوع كه منظور از«رزقا» غذاى بهشتى باشد از قرائنى كه در گوشه و كنار آیه هست نیز استفاده مى‏شود؛ زیرا اولاً: كلمه «رزقا» به صورت نكره، نشانه آن است كه روزى خاص و ناشناسى براى زكریا بوده است؛ ثانیاً: پاسخ مریم كه «این از طرف خدا است»، نشانه دیگرى براى این مطلب مى‏باشد؛ ثالثاً به هیجان آمدن زكریا و تقاضاى فرزندى از طرف پروردگار كه در آیه بعد به آن اشاره شده، قرینه دیگرى براى این معنا محسوب مى‏شود.[4]

از طرف دیگر در علم کلام در باب توحید افعالى ثابت ‏شده است كه خداوند متعال قدرت مطلق است و خلق، رزق، زنده کردن، میراندن، غنا، فقر، عزّت، ذلّت، صحّت و مرض و... به دست قدرت او است؛ منتها گاهى افاضه توسّط اسباب عادى است (اسباب اختیارى و غیر اختیارى بشر) و گاهى بدون اسباب عادى است؛ مثل خلقت حضرت آدم و حوّا و ... معجزات صادره از انبیا نیز از همین قبیل و بر خلاف عادت است، همچنین رزق حضرت مریم بر خلاف عادت و بدون اسباب ظاهری بوده است".[5]

بهشت و جهنمی که انسان ها بعد از نفخ صور و محاسبه اعمال، رهسپار آن خواهند شد. خارج شدن از این بهشت به تصریح قرآن کریم، امتناع ذاتی ندارد اما وقوع امکانی نیز نمی یابد

در ارتباط با بخش دوم پرسش باید گفت: اکنون قاعده پذیرفته شده ای در جهان مادی وجود دارد مبنی بر این که ماده و انرژی، هیچ گاه از بین نرفته، بلکه به یکدیگر تبدیل شده و در اشکال مختلف نمودار می شوند. در همین راستا، غذایی که به صورت معمول در این دنیا مصرف می شود، بعد از تبدیل مقداری از آن به انرژی و ماده در داخل بدن، باقیمانده ای نیز دارد که با دفع و تعریق از بدن انسان خارج می شود، اما دلیلی ندارد که این سیستم، تنها راه موجود برای تبدیل مواد باشد و دست کم از لحاظ عقلی محال نیست که شیوه دیگری در نظر گرفته شود که در آن، تعفن موجود در مواد دفع شده برطرف شود و یا تمام مواد مصرف شده، تبدیل به انرژی شود.

در ارتباط با جهان اخروی باید دانست که آیات و روایاتی به زندگی جاوید بشری در بهشت و دائمی بودن نعمت ها و لذت های آن، اشاره و تأکید می نمایند، بدان معنا نیست که غذاهایی که بهشتیان از آن تغذیه می نمایند نیز دائمی باشد، بلکه دلایلی بر خلاف این مطلب وجود دارد.

زید بن ارقم نقل می نماید که مردی از اهل کتاب نزد پیامبر آمده و عرضه داشت که شما معتقدید که بهشتیان می خورند و می آشامند. پیامبر فرمودند: بله ....مرد سؤال کننده بار دیگر پرسید که آنها که می خورند و می آشامند، چگونه قضای حاجت می نمایند؟ 

پیامبر فرمودند: "این مواد از بدنشان، به صورت عرق خوش بویی، چون مشک آهو خارج می شود..".[6]

به عبارتی دیگر، نعمت های بهشتی پایان پذیر نبوده، اما تغییر و تبدل در آن ممکن است.

با توجه به آنچه بیان شد و با در نظر گرفتن قدرت پروردگار، اهدای غذاهایی از نوع بهشتی آن به افراد برگزیده ای در این دنیا هیچ مشکلی را ایجاد نمی نماید.

در مورد بخش سوم پرسش در ارتباط با برگشت بهشتیان به دنیا نیز باید گفت: دست کم دو معنا در مورد بهشت و جهنم در متون اسلامی به چشم می خورد:

اول. بهشت و جهنمی که با مرگ انسان و در دنیای برزخ آغاز می شود. در روایتی می خوانیم که قبر هر انسان یا باغی از بهشت برای او خواهد بود و یا حفره ای از جهنم.[7] با توجه به مواردی که از زنده نمودن مردگان در قرآن وجود دارد،[8] برگشت انسان ها از چنین بهشتی امکان پذیر خواهد بود.

دوم. بهشت و جهنمی که انسان ها بعد از نفخ صور و محاسبه اعمال، رهسپار آن خواهند شد. خارج شدن از این بهشت به تصریح قرآن کریم، امکان پذیر نبوده[9] و اصولا دیگر دنیایی وجود نخواهد داشت تا به آن بازگشت شود.

________________

[1] . آل عمران، 37

[2] مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 14، ص 195، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 ه ق.

[3] . عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، نورالثقلین، ج1، ص333، انتشارات اسماعیلیان، چاپ چهارم، قم، 1415 ق.

[4] . تفسیر نمونه، ج 2، ص530؛ تفسیر المیزان، ج3، ص273 و 274.

[5] . تفسیر نمونه، ج 2، ص530.

[6] بحار الانوار، ج 8، ص 149، ح 82.

[7] بحار الانوار، ج 6، ص 214.

[8] آل عمران، 49.

[9] حجر، 48.


- نظرات (0)

حاجت خواستن از غیر خدا در قرآن

کمک
 خواستن، حاجت،دعا
قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِینَ قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی إِنَّهُ ‏هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ «یوسف آیات 97 و 98‏» ؛ «گفتند: «اى پدر! براى گناهان ما آمرزش خواه كه ما ‏خطاكار بودیم. گفت: به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى‏خواهم كه او، ‏همانا آمرزنده مهربان است»‏
پرسش:

چرا براى درخواست حاجت، به سراغ واسطه مى رویم؟ برخى به شیعیان اتهام مى ‏زنند كه رفتن به زیارت‏گاه ‏ها و یا حاجت خواستن از امامان: به معناى عبادت آنها و شرك است؛ چه پاسخى مى ‏توانیم به آنها بدهیم؟

پاسخ:

براساس آیات قرآنى، توحید و شرك، داراى معیارهاى روشنى هستند.

«توحید» در لغت، به معناى یكتا دانستن است و هنگامى كه بر خداوند اطلاق مى شود، به معناى اعتقاد به وحدانیت و یكى بودن اوست.

«شرك» در لغت، به معناى همتا دانستن در چیزى است و «شریك»، همان همتا و همتراز است. شرك در اصطلاح، به معناى شریك قرار دادن براى خدا در حاكمیت و ربوبیت است و حقیقت آن، این است كه كسى را همتاى خدا و هم تراز او در خالقیت، مالكیت، ربوبیت و عبادت بدانیم و این، همان شرك عظیم است.[1] قرآن مى فرماید: (أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ)[2]؛ «از هر معبودى جز خدا، بپرهیزند». مهم ترین انگاره در این جا، این است كه چه عملى نشانه توحید و چه عملى شرك است؛ تا نتوان به راحتى به كسى اتهام شرك زد و یا عمل او را خارج از دایره توحید دانست.

توحید در عبادت و زیارت

برخى به شیعیان اتهام مى زنند كه نماز شما در زیارتگاه هاى امامان (علیهم السلام) و یا حاجت خواستن از آنها، به معناى عبادت آنها و شرك است؛ در حالى كه شیعیان در زیارت گاه ها به دو صورت زیر نیت مى كنند:

یك. نماز را براى خداوند و به نیت تقرب به خدا مى خوانند و ثواب آن را به روح امامان: هدیه مى كنند.

دو. به نیابت از امامان:، نماز مى خوانند و براى خداوند، ركوع و سجود به جا مى آورند.

در این باره باید دانست كه: «عبادت» در اصطلاح قرآن و حدیث، اركان خاصى دارد كه با بودن آنها، عبادت اصطلاحى تحقق مى یابد و بدون آنها، تنها مطلق خضوع محقق مى شود. آن اركان عبارتند از:

1- انجام فعلى كه گویاى خضوع و تذلّل باشد.

2- عقیده و انگیزه خاصى كه انسان را به عبادت و خضوع نسبت به شخص واداشته است؛ مانند:

الف) اعتقاد به الوهیت كسى كه براى او خضوع كرده است؛

خداوند متعال درباره مشركان مى فرماید: (الَّذِینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ)[3]؛ «آنان كه با خداى یكتا، خدایى دیگر گرفتند، به زودى خواهند دانست كه در چه جهل و اشتباهى بوده اند و با چه شقاوت و عذابى، محشور مى شوند».

همچنین در جاى دیگرى مى فرماید: (وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِیَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا)[4]؛ «و مشركان خداى یگانه را ترك گفته، براى احترام و عزت دنیوى، خدایان باطل را برگرفتند».

از این دو آیه و آیات دیگر، استفاده مى شود كه ركن عبادت غیرخدا و شرك، اعتقاد به الوهیت غیرخداوند است؛ در حالى كه شیعیان، امامان: را بنده خدا مى دانند و معتقدند: «لا حول ولا قوة الا باللَّه»، «ولا مؤثر فى الوجود الا للَّه»؛ همه اراده ها مسخر اراده و توان حق تعالى است و همه امامان و پیامبران:،

مستقل از اراده و خواست خداوند، هیچند و تمام قدرت و ارزششان، به واسطه اتصال به آن منبع لایزال است و بندگى و اطاعت آن عزیزان نسبت به خداوند، موجب شده كه خداوند به آنها معجزات و كرامات فراوانى عطا نماید.

ب) اعتقاد به ربوبیت كسى كه بر او خضوع كرده است؛

خداوند متعال مى فرماید: (یا بَنِی إِسْرائِیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّكُمْ)[5]؛ «اى بنى اسراییل! خدایى را كه آفریننده من و شماست، بپرستید».

همچنین در جایى دیگر مى فرماید: (إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ)[6]؛ «همانا پروردگار من و شما، خداست؛ بپرستید او را كه همین است راه راست».

از این دسته آیات نیز استفاده مى شود كه یكى از اركان عبادت غیرخدا و شرك، اعتقاد به ربوبیت استقلالى غیرخداوند است؛ در حالى كه شیعیان احترام و خضوعى كه در برابر امامان: دارند، به این عنوان است كه آنها بندگان خوب خدا و اولیاى الهى هستند و براى آنها، جدا از ربوبیت و اراده الهى، هیچ نقش و جایگاهى را قبول ندارند.

بر این اساس، «حقیقت شرك» آن است كه كسى را همتاى خدا و همتراز او در خالقیت، مالكیت، ربوبیت و عبادت بدانیم؛ ولى اگر بگوییم:

حضرت مسیح (علیه السلام)، بیماران غیرقابل علاج را به اذن خدا شفا مى داد و مردگان را به اذن خدا زنده مى كرد و با علمى كه از ناحیه خداوند كسب كرده بود،

از مسائل پنهانى و غیب خبر مى داد، نه به راه شرك رفته ایم و نه سخنى به گزاف گفته ایم.

قرآن درباره مسیح مى فرماید: « [او را به عنوان ] رسول و فرستاده، به سوى بنى اسراییل [قرار دادیم كه به آنها بگوید:] من نشانه اى از طرف پروردگار شما، برایتان آورده ام. من از گِل، چیزى به شكل پرنده مى سازم؛ سپس در آن مى دمم و به فرمان خدا، پرنده اى مى گردد و به اذن خدا، كور مادرزاد و مبتلایان به برص را بهبود مى بخشم و مردگان را به اذن خدا، زنده مى كنم و از آن چه مى خورید و در خانه هاى خود ذخیره مى كنید، به شما خبر مى دهم. به یقین در اینها معجزه اى براى شماست؛ اگر ایمان داشته باشید».[7] بنابراین، اگر از پیامبر اكرم (صلی الله و علیه وآله) و بعضى از بندگان صالح خدا، همچون اهل بیت (علیهم السلام) چنین امورى را به همین صورت، یعنى «به اذن خدا» تقاضا كنیم، نه تنها شرك نیست، بلكه عین توحید است؛ زیرا ما هرگز آنها را همتراز و هم ردیف و شریك خدا و مستقل در تأثیر قرار نداده ایم؛ بلكه بندگانى سر بر فرمان او و مجرى اوامر او دانسته ایم.

اصولًا این سؤال مطرح است كه خدایى كه تواناى مطلق است، (إِنَّ اللَّهَ عَلى  كُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ)[8]، آیا نمى تواند قدرت و اختیارات ویژه اى به برخى از بندگان خاصش عطا نماید كه آنها به اذن او اعمال كنند؟ تا این امر، موجب توجه مردم به آن سفیران هدایت شود و راه خدا، روشن شود و رهبران فرزانه، در جامعه اسلامى معرفى شوند.

با این سخن، پاسخ سؤال دوم كه چرا براى درخواست حاجت به سراغ واسطه مى رویم، معلوم مى شود.

از آیات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه انسان ها براى توبه و بهره مندى از آمرزش الهى و یا حاجت خواستن، سه وضعیت مى توانند داشته باشند؛

1- توبه به درگاه الهى و حاجت خواستن، به طور مستقیم توسط خود شخص گناهكار و یا نیازمند انجام گیرد؛ چنان كه در قرآن مجید مى خوانیم:

(فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسى  أَنْ یَكُونَ مِنَ الْمُفْلِحِینَ)[9]؛ «و اما كسى كه توبه كند و ایمان آورد و به كار شایسته پردازد، امید كه از رستگاران باشد».

2- علاوه بر این كه انسان ها به طور مستقیم به درگاه الهى توبه كنند و حاجت بخواهند، پیامبران یا اولیاى الهى نیز براى آنها طلب آمرزش و یا طلب حاجت كنند؛ چنان كه در قرآن مجید مى خوانیم: (وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً)[10]؛ «و اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند، پیش تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و پیامبر [نیز] براى آنان طلب آمرزش مى كرد، قطعاً خدا را توبه پذیرِ مهربان مى یافتند».

بدیهى است در این صورت، بندگان خدا از آمرزش و لطف بیشتر خداوند، بهره مند خواهند شد و علاوه بر دعاى خودشان، از دعاى اولیاى الهى نیز كمك مى گیرند.

3- گاهى به جهت شدت تواضع و یا به جهت شدت خطا، انسان هاى گناهكار و یا نیازمند، ترجیح مى دهند تنها به وسیله پیامبران و اولیاى الهى از خداوند، طلب آمرزش و یا طلب حاجت كنند؛ چنان كه برادران حضرت یوسف (علیه السلام) به جهت شدت خطاى خود به حضرت یعقوب (علیه السلام) مراجعه كردند و گفتند: (قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِینَ. قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ)[11]؛ «گفتند: اى پدر! براى گناهان ما، آمرزش خواه كه ما خطاكار بودیم. گفت: به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى خواهم كه او همانا آمرزنده مهربان است».

علاوه بر آمرزش در آخرت، گاهى براى رفع عذاب دنیا نیز مى توان اولیاى الهى را واسطه قرار داد؛ چنان كه درباره قوم حضرت موسى (علیه السلام) مى خوانیم:

(وَ لَمَّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قالُوا یا مُوسَى ادْعُ لَنا رَبَّكَ بِما عَهِدَ عِنْدَكَ ...)[12]؛ «و هنگامى كه عذاب بر آنان فرود آمد، گفتند: اى موسى! پروردگارت را به عهدى كه نزد تو دارد، براى ما بخوان. اگر این عذاب را از ما برطرف كنى، حتماً به تو ایمان خواهیم آورد و بنى اسراییل را قطعاً با تو روانه خواهیم ساخت».

بنا بر آن چه گفته شد، هر سه روش طلب آمرزش و طلب حاجت، از سوى خداوند و آیات قرآنى تأیید شده اند و واسطه قرار دادن اولیا، به هیچ وجه، شرك نیست و منافاتى با درخواست مستقیم از خدا ندارد؛ بلكه اگر آدمى از وساطت اولیاى الهى بهره مند شود، از لطف و آمرزش بیشتر خداوند نیز بهره مند خواهد شد.

شگفت آن كه چگونه برخى از فرقه هاى مسلمان نما، از واژه شرك كه معناى روشنى دارد، برداشت هاى نادرست و ناروایى كرده، هرگونه درخواست از بندگان صالح خدا را-/ كه جز به اذن خدا كارى نمى كنند-/ شرك دانسته اند؛ آن هم مطلبى برخلاف صریح قرآن! تمام اشتباهات اینان، از آن جا ناشى مى شود كه آیات قرآن را در كنار هم قرار نداده اند؛ تا مفهوم واقعى آنها روشن شود؛ بلكه با پیش داورى، برداشت ناقص و نادرستى از آیات كرده اند.

پی نوشت ها:

[1]. ر. ك: لسان ‏العرب، ماده شرك؛ مفردات راغب، ماده شرك.

[2]. نحل ( 16)، آیه 36.

[3]. حجر ( 15)، آیه 96.

[4]. مریم ( 19)، آیه 81.

[5]. مائده ( 5)، آیه 72.

[6]. آل عمران ( 3)، آیه 51.

[7]. همان، آیه 49.

[8]. آل عمران ( 3)، آیه 49.

[9]. قصص ( 28)، آیه 67.

[10]. نساء ( 4)، آیه 64.

[11]. یوسف ( 12)، آیه 97 و 98.

[12]. اعراف ( 7)، آیه 134.

 

پرسش ها و پاسخ هاى دانشجویى، دفتر سى و ششم(تفسیر آیات برگزیده-جلد 1) ، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: پنجم، 1390.



- نظرات (0)

خانه تکانی با جایزه های میلیاردی

خانه تکانی

بهار نوید شکوفایی، طراوت و تحول در طبیعت است. چه خوب است که ما از این فصل های زیبای خدا درس های زندگی برای خودمان بگیریم، همچون بهار که طبیعت خود را زیبا می نماید. ما هم به فکر زیبا کردن زندگی خود باشیم. سال جدید می تواند یک سال زیبا برای همه ما باشد. در این نوشتار کوتاه به نکاتی در خصوص یک زندگی زیبا از منظر آیات و روایات اشاره می کنیم.

یک خانه تکانی حسابی و قشنگ:

خانه تکانی قلب و روح از آلودگی ها

چه خوب است قبل از اینکه به فصل جدید وارد شویم، به رسم سنت دیرینه، که خانواده ها به فکر تمیز کردن خانه و کاشانه خود می افتند، علاوه بر ظاهر زندگی، باطن خود را نیز از سیاهی ها و ناپاکی ها تمیز نماییم.
امسال هم در حال عبور و تمام شدن است، ولی چه خوب است تا وقت هست و سفره ی لطف و کرم و مغفرت الهی برچیده نشده از فرصت توبه و بازگشت استفاده نماییم؛ می شود بدیها را به خوبی و گناهان را به حسنات تبدیل کرد، فقط باید تا فرصت هست به سوی دوست باز گردیم: «یَا مُبَدِّلَ السَّیِّئَاتِ بِأَضْعَافِهَا مِنَ الْحَسَنَاتِ إِنَّكَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ؛ [1] اى دگرگون كننده بدیها به چند برابر نیكیها انّكَ ذو الفضل العظیم و الجواد الكریم».

در سال جدید تصمیم بگیریم زندگیمان رنگ خدایی به خود بگیرد، و چه زیبا است رنگ خدا، که از همه رنگ ها بالاتر است: « صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدونَ؛[بقره، آیه 138] رنگ خدایى (بپذیرید! رنگ ایمان و توحید و اسلام) و چه رنگى از رنگ خدایى بهتر است؟! و ما تنها او را عبادت مى كنیم». خوب است، علاوه بر اصلاح و پاک نمودن رابطه خود با خدا در سال جدید کینه ها و دشمنی را نسبت به نزدیکان و خویشاوندان پاک نماییم، خداوند متعال بخشنده و مهربان است، بیاییم ما هم رنگ خدایی به خود بگیریم و زیبا بخشیدن را در زندگی خود نهادینه کنیم.

فرصت توبه و بازگشت به سوی خدا یکی از کارهای بسیار ارزشمندی است که به زندگی رنگ بوی خوش می بخشد چه خوب است، با توبه و استغفار خانه هایمان را عطرآگین کنیم. از امام علی (علیه السلام) این چنین نقل شده است: «تَعَطَّرُوا بِالاسْتِغْفَارِ لَا تَفْضَحَنَّكُمْ رَوَائِحُ الذُّنُوبِ؛ [2] با طلب آمرزش معطر و خوشبو شوید تا بوی بد گناهان شما را رسوا نکند».

یک خانه تکانی با جایزه های میلیاردی

در اهمیت و ارزش استغفار در زندگی همین بس که خداوند متعال نوید بهترین و زیباترین پاداش و جایزه را به بندگان می دهد، اجر و پاداشی که با هیچ پول رایج دنیا قابل قیاس و اندازه گیری نیست: «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْكُمْ مِدْراراً وَ یُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنینَ وَ یَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهاراً؛ [نوح، آیه۱۲-۱۰] و گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید كه او همواره آمرزنده است. [تا] بر شما از آسمان بارانِ پى در پى فرستد. و شما را به اموال و پسران، یارى كند، و برایتان باغها قرار دهد و نهرها براى شما پدید آورد». خداوند متعال در این آیات شریفه پنج پاداش و نوید گران بها  به کسانی که با ابزار استغفار به خانه تکانی قلب و روح همت گماشته اند می دهد.

۱-بشارت بخشش گناهان:

«إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً؛ [نوح/۱۰] او همواره آمرزنده است». بشارت و مژده بخشش گناهان، یکی از زیبا ترین پیام های قرآنی این آیه شریفه است. چه بسیار افرادی که در زندگی مسیر اشتباهی را طی نموده اند و دوست دارند که مسیر اشتباه خود را بازگردند، ولی روی بازگشت و اصلاح را ندارند، خداوند متعال به همه کسانی که در زندگی مرتکب گناه شده اند فرصت استفاده از  ابزار استغفار و پاک نمودن خود را از ناپاکی داده است حال جای این سؤال است  آیا نباید از این فرصت استفاده نمود؟ «أَ فَلا یَتُوبُونَ إِلَى اللَّهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَهُ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ؛ [مائده، آیه74] یا به سوى خدا باز نمى گردند، و از او طلب آمرزش نمى كنند؟ (در حالى كه) خداوند آمرزنده مهربان است».

۲-جایزه های میلیاردی آسمانی:

«یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْكُمْ مِدْراراً؛ [نوح/۱۱] بر شما از آسمان بارانِ پى در پى فرستد».
توفیق توبه و استغفار از گناه و آلودگی و رذایل اخلاقی، علاوه بر پاداش و بخشش گناهان و پاک شدن انسان از آلودگی های گناه، نوید رزق و ورزی های آسمانی را به انسان می هد. چه بسیار خشک سالی ها که باعث و بانی آن انسان ها بوده اند. توبه و استغفار در زندگی، بشارت بهاری مملو از برکات آسمانی خداوند متعال به انسان می دهد. افراد با توبه و استغفار خود را در اقیانوس لطف و کرم و بخشش الهی می بینند. این چنین انسان هایی علاوه بر این زندگی شکوهمند و زیبا به افتخار دیگر نیز نائل می شوند «إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ؛ [البقرة/ ۲۲۲] هر آینه خدا توبه کنندگان و پاکیزگان را دوست دارد».

۳-توسعۀ وسعت مال و دارایی در زندگی:

«وَیُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ؛ [نوح/۱۲] و شما را به اموال یارى كند.» پاداش دیگر توبه کنندگان از آلودکی های گناه و تباهی، بهره مندی از زندگی فراخ و شکوهمند دنیوی است، چه بسیار افرادی که به واسطه گناه درهای ررزق و روزی الهی را بر روی خود بسته اند، کما اینکه در روایتی ارزشمند از امام علی (علیه السلام) نقل شده است: اِذا ظَهَرَتِ الجِنایاتُ ارتَفَعَتِ البَرَكاتُ؛ [3] هرگاه گناهان آشكار شوند، بركت ها از میان مى رود».
استغفار کلید حل مشکل نداری و فقر است. در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است: «مَنْ أَكْثَرَ الِاسْتِغْفَارَ جَعَلَ اللَّهُ لَهُ مِنْ كُلِّ هَمٍّ فَرَجاً وَ مِنْ كُلِّ ضِیقٍ مَخْرَجاً وَ رَزَقَهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِب؛ [4] هر كس زیاد استغفار كند خدا براى او از هر غمى فرجى قرار دهد و از هر سختى بیرون آمدنى و روزى دهد او را از آنجا كه گمان ندارد».
چه بسیار گره های مادی که فقط به خاطر دور ماندن از درگاه الهی بسته مانده و چه بسیار افرادی که بعد از توبه و استغفار درهای رحمت الهی را به روی خود می گشایند.

استغفار کلید حل مشکل نداری و فقر است. در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است: «مَنْ أَكْثَرَ الِاسْتِغْفَارَ جَعَلَ اللَّهُ لَهُ مِنْ كُلِّ هَمٍّ فَرَجاً وَ مِنْ كُلِّ ضِیقٍ مَخْرَجاً وَ رَزَقَهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِب؛ [4] هر كس زیاد استغفار كند خدا براى او از هر غمى فرجى قرار دهد و از هر سختى بیرون آمدنى و روزى دهد او را از آنجا كه گمان ندارد».

۴-مژه و بشارت به همسران بدون فرزند:

«وَ یُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنینَ؛ [نوح/۱۲] و شما را به اموال و پسران، یارى كند».
چه بسیار خانواده ها که آرزوی داشتن فرزند نیک و صالح را در زندگی دارند، و به خاطر پاره ای از مشکلات از این نعمت بی بهره شده اند، از این آیه شریفه به خوبی این چنین استفاده می شود که استغفار می تواند عامل اثر بخش دردستیابی به این آرزو است.
در منابع روایی نقل شده است: مردی به امام محمد باقر (علیه السلام) عرض کرد: فدایت شوم. من ثروت فراوان دارم ولی فرزندی ندارم آیا چاره ای برایم هست که دارای فرزند شوم؟ فرمودند: آری به مدت یک سال صد بار آخر هر شب استغفار کن و اگر شب آن را انجام ندادی در روز قضایش به جا بیاور زیرا خدای تعالی می فرمایند:«اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا یُرْسِلِ السَّمَاء عَلَیْكُم مِّدْرَارًا بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ».[5]

۵-استغفار عاملی برای آبادانی دنیا و آخرت:

«وَ یَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهاراً؛ [نوح/۱۲] و برایتان باغ ها قرار دهد و نهرها براى شما پدید آورد». استغفار و انابه به درگاه ایزد یکتا نه تنها عمل سعادت و خوشبختی در دنیا، بلکه نوید زندگی زیبای اخروی را نیز به توبه کننده گان می دهد.

 تصمیمی زیبا در سال جدید:

در سال جدید تصمیم بگیریم زندگیمان رنگ خدایی به خود بگیرد، و چه زیبا است رنگ خدا، که از همه رنگ ها بالاتر است: «صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدونَ؛ [بقره، آیه 138] رنگ خدایى (بپذیرید! رنگ ایمان و توحید و اسلام) و چه رنگى از رنگ خدایى بهتر است؟! و ما تنها او را عبادت مى كنیم». خوب است، علاوه بر اصلاح و پاک نمودن رابطه خود با خدا در سال جدید کینه ها و دشمنی را نسبت به نزدیکان و خویشاوندان پاک نماییم، خداوند متعال بخشنده و مهربان است، بیاییم ما هم رنگ خدایی به خود بگیریم و زیبا بخشیدن را در زندگی خود نهادینه کنیم.

سخن آخر:

با نزدیک شدن به سال جدید، سعی کنیم علاوه بر نظافت و خانه تکانی منزل، سفره دل و خانه روح را نیز از آلودگی و کدورت ها و ناپاکی ها، پاک نمایم. به امید روزی که خانه دل هیچ انسانی در هیچ کجای این دنیا آلوده و کثیف نباشد.

 پی نوشت ها:
[1]. الصحیفة السجادیة: ص116.
[2]. بحار الأنوار: ج 90، ص278، ح2.
[3]. تصنیف غررالحکم و دررالکلم: ص 458، ح 10465.
[4]. بحار الأنوار: ج 74، ص172، ح8.
[5]. مصباح کفعمی: ص 58.


- نظرات (0)

حکمت شفاعت

پاسخ:

نخست باید دانست از ویژگى ‏هاى انسان آن است كه اگر نافرمانى كند، به طور طبیعى احساس جدایى مى‏ كند؛ هر چند راه توبه باز است و به طور مستقیم مى‏ تواند از خداوند آمرزش بخواهد. بسیارى از افراد از نافرمانى خود، شرمنده بوده و از توبه شكستن احساس ناامیدى مى ‏كنند؛ لذا از آنجا كه تمام افعال خداوند بر اساس حكمت و مصلحت استوار است، گشودن باب شفاعت به روى گنه‏كاران- با شرایط خاص- بر همین اساس است. بعضى از حكمت ‏ها در زمینه شفاعت عبارت است از:

1- روزنه امید

اعتقاد به شفاعت، پدید آورنده روزنه امید در دل گنه‏كاران است.

به هر حال هر انسانى در طول زندگى خود، گرفتار گناهان و لغزش‏هایى مى ‏شود. اعتقاد به شفاعت، سبب مى‏ شود كه فرد گنه‏كار امیدوار باشد كه گناهان براى او سرنوشت قطعى و غیرقابل تغییر رقم نزده است و او مى ‏تواند با جلب رضایت خداوند، از طریق اجتناب از گناه و عمل به دستورات او و هم‏سنخ شدن با اولیاى الهى، درِ رحمت و مغفرت الهى را تا روز قیامت‏به روى خود باز نگه دارد و از شفاعت آنان بهره ‏مند گردد. اگر انسان گنه‏كار معتقد باشد كه گناهان گذشته او یا لغزش ‏هاى احتمالى، براى او سرنوشت قطعى نامطلوبى پدید مى‏ آورد و به هیچ وسیله ‏اى نمى‏ توان آن را تغییر داد؛ ممكن است دچار یأس و ناامیدى شده و روز به روز بار گناه خود را سنگین‏ تر كند و چنین بیندیشد: دیگر چه سود كه نیمه باقى مانده عمرم را با رنج طاعت همراه سازم و از لذت گناهان چشم بپوشم.

شفاعت، درى از رحمت الهى است كه به سوى انسان گشوده شده تا او را از خطر یأس و نا امیدى، نجات دهد و به آینده امیدوار سازد.

2- تشویق به انجام وظایف‏

نوید به شفاعت و قرار دادن شروطى براى آن، سبب مى‏شود انسان تلاش و سعى خود را در جهت تحصیل آنها به كار بندد؛ زیرا شفاعت تنها شامل حال كسانى مى ‏شود كه در دنیا با انجام دادن وظایف و دستورات الهى، رشته پیوند خود را با خدا و اولیاى الهى، محكم كنند؛ یعنى، بر خلاف گمان عده‏اى- كه اعتقاد به شفاعت را موجب جرأت افراد بر گناه و سر باز زدن از مسؤولیت مى ‏دانند- شفاعت عاملى انگیزاننده در جهت عمل به وظایف و ترك گناهان و ایجاد رابطه با خدا و اولیاى الهى است.

3- شفاعت پاداش صالحان‏

در بیان یكى از حكمت ‏هاى شفاعت آمده است: «شفاعت هدیه و جایزه‏اى است براى كسانى كه‏ عقیده و عمل‏ آنان در دنیا، مورد رضایت‏ خداوند بوده است».[1] این سخن با توجه به شرایط شفاعت روشن‏تر مى‏ شود؛ زیرا میان كسى كه توشه‏اى جز مخالفت، عصیان و كفر نسبت به خداوند ندارد، فرق است با كسى كه سعى و تلاش او در جهت جلب رضایت خدا و حركت در مسیر او بوده، لكن گاهى هم دچار خطا و لغزش شده است.

شفاعت هدیه و جایزه ‏اى به چنین انسان هایى است تا به سبب عقیده و عمل نیك آنها، لغزش‏ها و گناهانشان بخشوده شود.

حكمت وساطت اولیاى خدا

گزینش بندگان صالح به عنوان سبب و واسطه فیض، بر اساس حكمت و مصالحى است:

1- بزرگداشت اولیاى الهى‏

برگزیدن اولیاى الهى به عنوان واسطه ‏هاى فیض مغفرت، در حقیقت نوعى تكریم و تجلیل از كسانى است كه تمام عمر خود را در مسیر عبودیت و بندگى حضرت حق و جلب رضاى او به كار بسته‏ اند. به همین جهت هر كس در درگاه الهى مقرب‏تر باشد، از شفاعت بیشترى برخوردار خواهد بود.

همه مؤمنان، شهیدان، عالمان ربانى، اوصیا، ملائكه، امامان معصوم و پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله شفاعت مى‏ كنند؛ لكن میزان شفاعت‏شان یكسان نیست.

امام باقر علیه السلام در مورد شفاعت مؤمنان مى‏ فرماید: «مؤمن به اندازه عمل‏ خود شفاعت مى ‏كند: براى دو نفر، یا خانواده‏اش و یا قومش».[2] پس تكریم اولیاى الهى به میزان درجه عبودیت و بندگى آنان است؛ هر اندازه شفیعان از مرتبه بالاترى از قرب برخوردار باشند، میزان شفاعت و تكریم آنان بیشتر است.

2- اثر سازنده در هدایت مردم‏

قرار دادن اسوه‏ هاى هدایت- پیامبران، اوصیا، عالمان و شهیدان- به عنوان شفیعان روز رستاخیز، موجب مى‏ شود كه آنان هر چه بیشتر در كانون توجه و اقبال مردم قرار گیرند. مشروط كردن شفاعت به وجود رابطه معنوى و هم‏سنخى عقیدتى و عملى میان شفیعان و شفاعت شوندگان، موجب الگوگیرى از ایشان است و نقش تربیتى مهمى را در سعادت و رستگارى انسان‏ها دارد.

در روایات نیز بر محبت پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام و نقش آن در شفاعت، تأكید شده است؛ زیرا محبت و پیوند عاطفى، سبب شیفتگى و همگونگى با آنان در عقاید و راه و روش عملى است.

3- تجلى رابطه دنیوى‏

همان گونه كه اعمال در آخرت تجسّم مى ‏یابد، روابط نیز مجسم خواهد شد. شفاعت اولیاى الهى، در حقیقت جلوه ‏گرى رابطه معنوى و هم‏سنخى روحى شفیعان و شفاعت شوندگان است. اینان كسانى ‏اند كه در زندگى ‏دنیوى، تحت جذبه هدایت‏گرى اولیاى الهى قرار گرفته و با آنان در مسیر اطاعت و بندگى خداوند، هم عقیده و همراه بوده و به درجه‏ اى از همراهى و همرازى با آنان رسیده‏ اند.

.................

[1] . بحار الانوار، ج 8، ص 40، ح 22 و 23.

[2] . میزان الحكمه، ج 4، ص 1476، ح 9523.

 

پرسش ها و پاسخ هاى دانشجویى، دفتر چهاردهم (دعا و توسل)، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: یازدهم، 1389.



- نظرات (0)