سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



عاقبت ظلم به دیگران

 حضرت آیت الله العظمی مظاهری

آیت‌الله مظاهری ضمن تشریح روایتی درخصوص پرهیز از ظلم به افراد بی‌یاور،به برخی مصادیق ظلم‌های رایج در جامعه و عواقب و عقوبت‌های آن‌اشاره کرده است.

روایتی از امام پنجم حضرت امام محمد باقر«ع» نقل شده است و آن حضرت از پدر بزرگوارشان امام سجاد«ع» و ایشان هم از پدرشان حضرت سیّدالشهداء«ع» و آن امام بزرگوار از قول مبارک امیر مؤمنان و مولای متقیان امیرالمؤمنین«ع» روایت را نقل می‌فرمایند.[۱]
همچنین در روایت آمده است که امام حسین و امام سجاد «ع» در آخرین لحظات حیات و هنگام شهادت، روایت را وصیّت کرده‌اند. یعنی علاوه‌بر اینکه چهار امام معصوم این مطلب را بیان فرموده‌اند، دو امام بزرگوار در حسّاس‌ترین مواقع به ذکر روایت پرداخته‌اند. معلوم می‌شود روایت، بسیار اهمیّت دارد که این سلسلۀ نورانی و مطهّر، آن را نقل فرموده‌اند.

بخصوص حضرت سیّدالشّهداء«ع» در روز عاشورا و پس از شهادت همۀ اصحاب و یاران، یعنی در آن موقعیّت حساس، که لازم است مهم‌ترین و حساس‌ترینِ مطالب بیان شود، آخرین وصیّت خود به فرزند برومندشان که در حقیقت آخرین وصیّت ایشان به شیعیان و بلکه بشریت است را چنین بیان می‌فرمایند:

«یَا بُنَیَّ إِیَّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا یَجِدُ عَلَیْكَ نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ‏»[۲]؛ای فرزندم، از ظلم به کسی که در برابر تو ، یاری‌کننده‌ای جز خداوند ندارد، بر حذر باش.

بارزترین مصداق مظلوم، خود امام حسین«ع» و یاران باوفای ایشان هستند. افراد شروری به آنان ظلم کردند و ایشان را با آن وضعیت به شهادت رساندند و پس از شهادت مردان، زنان و کودکان را به اسارت بردند. یعنی به کسانی که در آن بیابان و در اوج تشنگی، هیچ یاوری به جز خداوند متعال نداشتند، ظلم کردند.
ظلم و بخصوص ظلم به افراد بی‌پناه و بی‌یاور، اقسامی دارد که ذیلاً چند نمونه از آن بیان می‌شود.

یک قسم از اقسام ظلم به مظلوم بی‌یاور، ظلم برخی حکومت‌های ظالم دنیا به مردم بی‌پناه است. افرادی که بر یک ملّت مسلط می‌شوند و نسبت به آنان ظلم روا می‌دارند و آن ملت در برابر ظلم ظالمان، یاوری جز خداوند برای خویش نمی‌یابند، مصداق روایت شریف هستند. این قسم از ظلم بسیار مذموم و ناپسند است و در نهایت، منجر به سرنگونی حکومت‌های جائر خواهد شد.

ظلم کارفرما به کارگر نیز ظلم بزرگی است، بخصوص هنگامی که کارگر، مجبور است برای یک کارفرما کار کند و اگر ستم و زورگویی او را نپذیرد، اخراج و بیکار می‌شود. در بسیاری از موارد، کارفرما از احتیاج کارگر به کار، سوءاستفاده می‌کند و بر وی مسلّط شده و او را استثمار می‌نماید.
در روایات اهل بیت«ع» بر رعایت حق و حقوق کارگران، تأکید فراوانی شده است. از جمله امام صادق«ع» می‌فرمایند: «أَعْطِهِمْ‏ أُجُورَهُمْ‏ قَبْلَ أَنْ یَجِفَّ عَرَقُهُمْ»[۳]؛ تا عرق آنها نخشکیده، مزدشان را بدهید.

پیامبر اکرم«ص» نیز کسی که در ادای اجرت کارگر به وی ستم کند را ملعون می‌دانند:«مَلْعُونٌ مَنْ‏ ظَلَمَ‏ أَجِیراً أُجْرَتَهُ»[۴]. ایشان در روایت دیگری می‌فرمایند: اعمال چنین کسی حبط و تباه می‌شود و بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد.[۵]
البته کارگر و افراد زیردست نیز باید کار خود را به نحو احسن انجام دهند و کم کاری، بدکاری و بیکاری نداشته باشند که حقّ‌النّاس و ظلم است.

قسم سوّم، ظلم زن به شوهر یا شوهر به زن یا هر دو به اولاد یا اولاد به پدر و مادر است. گاهی زن، پشتیبان ندارد و مجبور است به ظلم شوهر خویش بسوزد و بسازد. همچنین مرد، مجبور است برای حفظ آبرو یا جهات دیگری، ظلم همسر خویش را تحمّل کند. سرزنش، زخم زبان، نیش و کنایه به همسری که پناهگاه و پشتیبان و یاوری جز خداوند ندارد، ظلم بزرگی است.
گاهی اوقات یک مادر پیر و ناتوان، یا یک پدر از کار افتاده، بجز فرزند خویش هیچ کس دیگری را در این دنیا ندارد و چاره‌ای جز تحمّل آزار و اذیت او و شنیدن کنایه‌های نیشدار او ندارد که انصافاً گناه آن فرزند، گناه بزرگی است.
قرآن کریم در مورد رعایت احترام پدر و مادر، بخصوص وقتی که آنان زیر دست انسان واقع شوند، تاکید فراوان دارد و وظیفۀ فرزند را در این گونه موارد سنگین و حساس برمی‌شمرد. نکتۀ ظریف آن است که قرآن کریم، معمولاً سفارش به رعایت احترام والدین و سفارش به پرستش خدای یگانه را در کنار هم بیان فرموده است. چنانکه می‌فرماید: «و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکی کنید! هرگاه یکی از آن دو، یا هر دو آنها، نزد تو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو!ا»[۶]

امام صادق«ع» در بیان معنای این آیه می‌فرمایند: اگر پدر و مادر تو را ناراحت کردند و حتی اگر تو را کتک زدند، باز هم با آنها تندی نکن و به آنها نگو چرا بدی می‌کنید؟[۷]
ظلم به فرزند نیز مذموم و ناپسند است. دختری که مقدمات ازدواج او فراهم نشده و تحت تکلّف پدر و مادر است، شرایط حسّاسی دارد و نباید با زورگویی، درشت گویی و یا سرزنش و اهانت پدر و مادر مواجه شود. این دختر، مجبور است در خانۀ پدر باشد و هیچ پناهی جز خدا ندارد.

ظلم در حق الناس مالی

قسم دیگر ظلم به افراد بدون یاور، در حقّ‌النّاس مالی اتفاق می‌افتد. غصب مال دیگران، در حالی که نمی‌توانند اموال خود را پس بگیرند، در شمار این نوع ظلم است. مثلاً اگر کسی به زور هنگام ساخت خانه، مقداری از زمین همسایه را بگیرد و او هم توان دفاع از خود را نداشته باشد، ظلم است. پیامبر اکرم«ص» می‌فرمایند: «مَنْ خَانَ جَارَهُ شِبْراً مِنَ الْأَرْضِ جَعَلَهُ اللَّهُ طَوْقاً فِی عُنُقِهِ مِنْ تُخُومِ الْأَرْضِ‏ السَّابِعَهًِْ حَتَّى یَلْقَى اللَّهَ یَوْمَ الْقِیَامَهًِْ مُطَوَّقاً إِلَّا أَنْ یَتُوبَ وَ یَرْجِعَ»[۸]؛ اگر کسی حتی یک وجب از زمین دیگری را غصب کند، در قیامت آنچه غصب شده، طوقی از آتش می‌شود و به گردن غاصب می‌افتد و با این رسوایی او را به صف محشر می‌آورند و با همان حالت، در پیشگاه حق تعالی حاضر می‌ شود ، مگر اینکه توبه کند و برگردد.
گاهی مشاهده می‌شود افراد یک خانواده در تقسیم ارث به همدیگر ظلم می‌کنند؛ حقّ خواهر یا برادر مظلوم خود را از ارث نمی‌دهند و او هم برای حفظ آبرو یا برای اینکه قدرت ندارد، مجبور به سکوت است و یاوری جز خداوند متعال ندارد.

حق الناس آبرویی

قسم بعدی ظلم به افراد بی‌یاور، که پرهیز از آن اهمیّت بسیاری دارد، گناهانی نظیر غیبت، تهمت و شایعه پراکنی یا همان حق‌النّاس آبرویی است. متأسفانه این قسم از ظلم، امروزه در جامعه بسیار رایج و شایع است. افراد در مجلس می‌نشینند و پشت سر کسی که حضور ندارد، غیبت می‌کنند یا به او تهمت می‌زنند.
در بسیاری از مجالس، برای کسی که حضور ندارد، شایعه‌سازی و شایعه‌پراکنی می‌کنند و چون نمی‌تواند از خودش دفاع کند و پاسخ شایعات را بدهد، در آن جلسه یاوری جز خداوند ندارد و مظلوم واقع می‌شود.
تهمت و اتهام زدن به دیگران، گناه بسیار بزرگی است که امروزه نقل محافل و مجالس شده است. شاید کمتر مجلسی بشود یافت که این گناهان بزرگ و این ظلم‌های عظیم در آن نباشد. به تجربه هم اثبات شده است، افرادی که مرتکب چنین گناهانی می‌شوند، عاقبت‌به‌خیر نخواهند شد.
بردن آبروی دیگران و هتک حرمت و اهانت به شخصیت سایر انسان‌ها، حقّ‌النّاس است و اگر انسان نتواند جبران حقّ‌النّاس را بکند، عاقبت سوئی در انتظار او خواهد بود.

بیش از نود درصد سخنانی که بوی غیبت دارد نیز تهمت است و کسانی که مورد این ظلم واقع می‌شوند، از آن نسبت‌هایی که به آنان داده می‌شود، مبرّا هستند.‌ای کاش لااقل این سخنان غیبت بود.
من همواره به جوانان می‌گویم: شما را به خدا قسم می‌دهم تهمت نزنید و اگر راجع به کسی تهمت شنیدید، از او دفاع کنید. متأسفانه بسیار اتفاق می‌افتد که افراد متدیّن در جلسات حضور دارند و در مقابل آنان به دیگران تهمت زده می‌شود، ولی یا سکوت می‌کنند یا آن تهمت را همراهی می‌کنند که هردو بد است.
امام حسین«ع» در روز عاشورا همۀ ما را از چنین ظلم‌هایی برحذر داشته‌اند.

با تأسف باید گفت: بسیاری از رسانه‌های گروهی، روزنامه‌ها و سایت‌های اینترنتی، تبدیل به تهمت‌نامه، غیبت‌نامه و فحش‌نامه شده‌اند. مطلبی منتشر می‌کنند و خودشان هم می‌دانند که تهمت است، ولی منتظر می‌مانند تا تکذیب شود. اما وقتی آبروی کسی رفت و شخصیّت او در اذهان عمومی خدشه دار شد، تکذیب مطلب سودی به حال وی نمی‌بخشد و جبران آبروی رفته را نمی‌کند.

اهانت به دیگران و بردن آبروی افراد، مثل جنگ با خداست. خداوند متعال در حدیث قدسی می‌فرماید: «مَنْ‏ أَهَانَ‏ لِی‏ وَلِیّاً فَقَدْ بَارَزَنِی بِالْمُحَارَبَهًِْ»[۹]
گناه کسانی که تهمت می‌زنند و اهانت می‌کنند بسیار بزرگ است و افرادی که آن تهمت و اهانت را می‌شنوند و از مظلوم دفاع نمی‌کنند نیز گناهکارند.
اهمیّت این مطلب بقدری است که چهار امام بزرگوار آن را بیان فرموده‌اند و نیز در روز عاشورا، آخرین گفت‌وگوی دو انسان کامل، دو امام معصوم، در حساس‌ترین مواقع، راجع به پرهیز از ظلم به کسی است که یاوری ندارد.

عواقب ظلم به دیگران

روایت نورانی امام حسین«ع» صرفاً مربوط به زمان خودشان نیست. این روایت زنده است و همواره مصداق دارد. بنابراین ذهن ما نباید فقط برود روی ظلمی که شمر و عمر سعد و ابن زیاد به اهل‌بیت«ع» روا داشتند. بلکه باید مراقب باشیم خود ما مصداق سخن و هشدار حضرت سیدالشّهدا«ع» واقع نشویم. دفاع از مسلمانان، از اوجب واجبات است و کوتاهی در دفاع از کسی که یاوری ندارد، گناه بزرگی است. علاوه‌بر این، عقوبت هم دارد. بعضی اوقات گرفتاری‌های دنیوی افراد صالح و شایسته، ناشی از دفاع نکردن آنان از مظلومین است؛ یعنی غیبت یا تهمتی شنیده‌اند و نتوانسته‌اند یا نخواسته‌اند دفاع کنند و ناخودآگاه و ناخواسته، ظالم شده‌اند. خداوند متعال نیز که مظهر رحمت و رأفت است و بنا دارد افراد نیکوکار و پرهیزکار را به بهشت ببرد، آنان را گرفتار می‌کند یا قبل از مرگ به بیماری سختی مبتلا می‌کند تا پاک شوند و از این دنیا بروند. این لطف، از الطاف خفیّۀ خداست. البته این مطلب کلیّت ندارد و گرفتاری‌های دنیوی می‌تواند ناشی از عوامل دیگری نیز باشد.

افزون بر عقوبت دنیوی، عالم برزخ و قیامت نیز برای این‌گونه افراد سخت و دردآور است. برزخ و قیامت برای آنان که به دیگران اهانت کرده‌اند یا تهمت زده‌اند یا غیبت کرده‌اند و حتی برای کسانی که شاهد این گناهان بزرگ بوده‌اند و از مظلوم، دفاع نکرده‌اند، بسیار مشکل است. این مشکلات و این عذاب‌ها را خداوند نمی‌دهد، چراکه اساساً خداوند تعالی برای کسی بد نمی‌خواهد و خواستار زجر کشیدن و سختی دیدن بندگان نیست، بلکه اعمال خود آنها در جهنّم، دست و پا پیچ آنها می‌شود. چنانکه بنابر فرمایش قرآن کریم، به آنان خطاب می‌شود: «این [عقوبت‏] به خاطر كار وكردار پیشین شماست.»[۱۰]
بنابراین توبه از این گناهان بزرگ، از اوجب واجبات است و باید به آن اهمیّت داده شود.

اگر افراد گناهکار بدون توبه از دنیا بروند، باید در جهنّم بسوزند تا کدوت‌های گناه آنان برطرف شود، پاک شوند و لیاقت بهشت را پیدا کنند. شدّت رحمت و مغفرت پروردگار متعال بقدری است که جهنّم نیز از الطاف خفیّه اوست، در واقع، جهنّم، ناپاکی‌ها و ناخالصی‌ها را می‌زداید و انسان را برای ورود به بهشت، پاکیزه می‌کند.
اگر آدمی ظالم شد، بخصوص اگر به کسانی که یاوری جز خداوند ندارند، ظلم کرد، جایگاه او جهنّم است. امّا گاهی افراد ظالم و شرور، در جهنّم نیز به جای اینکه از الطاف بیکران الهی استفاده کنند و خود را نجات دهند، حقّه بازی می‌کنند. آنها در دنیا ظلم کرده و دیگران را فریب ‌داده‌اند و تصوّر می‌کنند در قیامت نیز می‌توانند خداوند را فریب دهند.

قرآن کریم می‌فرماید: «(به خاطر بیاورید) روزی را که خداوند همه آنها را برمی‌انگیزد، آنها برای خدا نیز سوگند (دروغ) یاد می‌کنند همان‌گونه که (امروز) برای شما یاد می‌کنند و گمان می‌کنند کاری می‌توانند انجام دهند؛ بدانید آنها دروغگویانند!»[۱۱]
این افراد، در قیامت منکر همه چیز می‌شوند و در مقابل خداوند سبحان قد علم می‌کنند. حتی کار به جایی می‌رسد که برخی از آنها به خدا می‌گویند: این پرونده، از من نیست، با من دشمنی کرده‌اند، خدایا به خودت قسم تو‌اشتباه می‌کنی که می‌خواهی مرا به جهنّم ببری!

ظلم روی ظلم و گناه روی گناه، انسان را به جایگاه پستی می‌رساند که پس از فریب مردم در دنیا، خیال می‌کند می‌تواند در قیامت خدا را هم فریب دهد.
اگر افراد ظالم و مکّار، چند روزی در دنیا به ظاهر موفق می‌شوند، خود آنان و دیگران نباید تصور کنند که خداوند خیر آنان را می‌خواهد و به آنان نعمت عطا می‌فرماید، بلکه در حقیقت خداوند متعال به این افراد مهلت می‌دهد تا هرچه می‌توانند بر گناه و ظلم خویش بیفزایند: «آنها که کافر شدند، (و راه طغیان پیش گرفتند،) تصور نکنند اگر به آنان مهلت می‌دهیم، به سودشان است! ما به آنان مهلت می‌دهیم فقط برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند و برای آنها، عذاب خوارکننده‌ای (آماده شده) است»[۱۲]

همه باید توجه داشته باشند و بنا بر فرمایش امام حسین«ع»، از ظلم به کسی که ناصر و یاوری جز خداوند تبارک و تعالی ندارد، حذر کنند.
اگر هم ظلمی از کسی سرزد یا شاهد ظلم دیگران بود و نتوانست از مظلوم دفاع کند، باید فوراً توبه کند و به جبران ظلم واقع شده بپردازد تا خداوند سبحان از قصور و تقصیر او بگذرد و او را بیامرزد.

پی نوشت:
۱]و[۲. الکافی، ج ۲، ص ۳۳۱.
[۳]. الكافی، ج‏۵، ص ۲۸۸.
[۴]. دعائم الاسلام، ج‏۲، ص ۷۴.
[۵]. من لا یحضره الفقیه، ج‏۴، ص ۳.
[۶]. اسراء، ۲۳.
[۷]. الکافی، ج ۲، ص ۱۵۷.
[۸]. وسائل الشیعهًْ، ج‏۲۵، ص۳۸۶.
[۹]. الکافی، ج ۲، ص ۳۵۲.
[۱۰]. آل‌عمران، ۱۸۲.
[۱۱]. المجادله، ۱۸.
[۱۲]. آل‌عمران، ۱۷۸.


- نظرات (0)

فكر كردن به نامحرم

فکر به نامحرم
در ابتدا گفتنى است؛ فكر گناه از جهت فقهى و حقوقى گناه نیست اما از جهت اخلاقى خطا و ناصواب است، زیرا یكى از كانون هاى تصمیم گیرى در وجود آدمى، فكر و اندیشه است. در حقیقت فكر سالم، ثمره و بازده سالم، و فكر آلوده، بازده ناسالم و آلوده به دنبال دارد.
امام على علیه السلام مى فرماید: «من كثر فكره فى المعاصى دعته الیها»(1)؛ «كسى كه زیاد درباره گناه فكر كند، او را به گناه سوق مى دهد».

تفاوتى كه میان گناه در قانون هاى اجتماعى و مذهبى وجود دارد، این است كه در جامعه تمام كیفرها به عمل مربوط مى شود و تا شخصى به گناهى دست نزند، تحت پیگیرد كیفرى و قانونى قرار نمى گیرد، اما در فرهنگ اسلامى، امامان معصوم علیهم السلام ما را از اندیشه و فكر گناه نیز برحذر داشته اند.
به دیگر سخن، اسلام در پى آن است تا گناه را از سرچشمه بخشكاند و آلودگى را در نطفه خفه كند و در حقیقت پایه اعمال را از نظر كیفر و پاداش روى اندیشه و نیت افراد بنا نهاده اند! در این راستا حضرت عیسى علیه السلام ضمن گفتارى به حواریون فرمود:

«موسى بن عمران علیه السلام به شما دستور داد تا زنا نكنید، ولى من به شما امر مى كنم كه روح خود را به زنا خبر ندهید (فكر زنا نكنید) تا چه رسد به انجام آن! زیرا كسى كه روح و فكرش را به زنا خبر دهد، مانند كسى است كه در اطاق رنگینى آتش روشن كند، دود آتش نقشه هاى رنگین آن اطاق را كثیف مى كند، گرچه خانه را نسوزاند!».(2)

یعنى، فكر گناه، كانون تصمیم گیرى وجود انسان را آلوده كرده و چنین كانونى به تاریكى گناه نزدیك تر است تا به سفیدى اطاعت الهى!

فرد مسلمانى در یكى از جنگ ها به دست كفّار به قتل رسید و بعد به «قتیل الحمار»؛ «كشته راه خر» معروف شد. علت این نامگذارى به این بود كه هدف او از نبرد، غنیمت بردن الاغ شخص كافر بود اما متأسفانه خودش كشته شد.(3)

ناگفته نماند كه نیّت گناه دو صورت دارد:
یكم، به معناى خطور قلب است كه گاهى بى اختیار بر قلب خطور كرده و استقرارى ندارد؛ و این قسم حرمت نداشته و مورد مؤاخذه نیست و سؤال مورد نظر هم از همین نوع است.
دوم، به معناى عزم و تصمیم جدى بر گناه كه به دنبال آن، عملى در خارج صورت پذیرد. و مقصود از روایاتى كه آن را گناه و مورد بازخواست دانسته اند همین قسم دوم است كه به صورت جدى تصمیم بر گناه بگیرد.

در ضمن شمارى از راه كارهاى مبارزه با این افكار عبارتند از:
۱. شركت نكردن در مجالسى كه حریم مرد و زن نامحرم رعایت نمى شود، به خصوص پرهیز جدى از مكان هاى خلوت كه مانع از ورود دیگران است.

۲. در صورت حضور در چنین جمعى، از دقت و ریزبینى نسبت به افراد نامحرم دورى جستن.

۳. یاد پروردگار متعال در همه احوال، چه در برخورد با حلال و چه هنگام نزدیكى به حرام.

۴. برنامه ریزى بهینه در استفاده از سرمایه گرانمایه عمر، در بخش هاى گوناگون اجتماعى، مذهبى، فرهنگى، ورزشى، تفریح هاى سالم و…، كه بهترین فرصت براى وسوسه ها و راه یابى شیطان زمان هاى خالى از برنامه است.

۵. گزینش دوستان و افراد شایسته، كه هم در امور دنیوى و هم در جنبه آخرتى یار و مددكار انسان باشند.
در پایان باید گفت: اگر دل از اخلاق فاضله و یاد و ذكر الهى تهى شود، مأمن و محل استقرار شیطان مى شود: «وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»(4)؛ «هر كه از یاد خداى رحمان روى گرداند، شیطانى را برانگیزیم تا قرین وى باشد».

آن دل كه به یاد تو نباشد دل نیست
قلبى كه به عشقت نطپد جز گِل نیست
آن كس كه ندارد به سر كوى تو راه
از زندگى بى ثمرش حاصل نیست(5)

پی نوشت:
1. میزان الحكمه، ج ۳، ص ۲۴۶۵.
2. مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۳۳۱.
3. ملا محمدمهدى نراقى، جامع السعادت، ج ۳، س ۱۱۳.
4. زخرف ۴۳، آیه ۳۶.
5. امام خمینىره، دیوان اشعار، ص ۱۹۹.

منبع:
هدانا برگرفته از پرسمان، گناه و توبه


- نظرات (0)

زمان ها و مکان ها مقدس

حجت الاسلام عالی

متن ذیل بخش هایی از سخنان حجت الاسلام «مسعود عالی» درباره نگاه اسلام به تقدس برخی مکان ها و زمان است که تقدیم حضورتان می شود:

حجت الاسلام «مسعود عالی» با بیان اینکه یکی از مهمترین صفات مومن غیرت است، اظهار کرد: غیرت شاخه های مختلفی دارد که از جمله آنها غیرت ملی، غیرت ناموسی، غیرت دینی است و از همه مهمتر غیرت دینی است که فرد زمانی که احساس کند احکام دین اش به خطر افتاد به پا خیزد.
این استاد اخلاق ادامه داد: امام حسین(ع) در عاشورا چنین بود، اتفاقی که در جامعه آن روز رخ داد و انحرافاتی که بعد از پنجاه سال از رحلت پیامبر(ص) در جامعه پدید آمد، اجتماع را به سمتی برد که به تدریج دچار انحطاط شد و ارزش ها یکی یکی سقوط می کرد و بدعت ها زنده می شد لذا وجود امام حسین(ع) به عنوان کسی که آگاه است و غیرت دینی دارد وارد میدان شد، حضرت غیرت الله یعنی مظهر غیرت خدا بود.
عالی تصریح کرد: این درس بزرگی برای ماست که اگر احیانا جایی می رویم که ارزش های جامعه مان در حال سقوط است حساس باشیم و تا جایی که می توانیم، اول از همه اطرافیان خود را مراقب باشیم که ارزش هایشان سقوط نکند و بعد نسبت به اصلاح جامعه خود اقدام کنیم.
وی ادامه داد: مقام معظم رهبری(مدظله العالی) در چند سال اخیر از کلمه «نفوذ» بسیار استفاده کردند، نفوذ اقسامی دارد که مهمترین آنها نفوذ فرهنگی است که در ارزش ها و باورهای جامعه نمود می یابد و بعد از آن است که نفود سیاسی و اقتصادی هم بروز و ظهور پیدا می کند.
عالی ابراز کرد: یکی از مسائلی که مومن در این میان باید به آن توجه کند نفوذ در مقدسات است. باید از مقدسات پاسداری کند. متاسفانه در فرهنگ و جهانی زندگی می کنیم که در آن سکولاریسم اقدام به تقدس زدایی می کند. تفاوت این انسان و آن انسان، این کتاب و آن کتاب و این زمان و آن زمان نیست. تقدس زدایی از خصوصیات فرهنگ سکولار است.

این استاد اخلاق تاکید کرد: اما سوال آن است که مقدسات چه چیزهایی هستند و چرا یک چیز مقدس می شود و این تقدس را از کجا می گیرد؟ اکنون که صحبت می کنیم در بسیاری از کشورهای جهان یک شی مقدس است، مثلا حدود دو میلیارد نفر از مردم جهان علاوه بر بت هایی که در معابد دارند در منازل نیز بت دارند و آنها را مقدس می دانند، یعنی در زمان ما هم بت پرستی وجود دارد، یا اینکه در هند گاو را مقدس می دانند؛ اما سوال آن است که به صرف اینکه عده ای چیزی را مقدس می دانند، مقدس می شود؟ آیا صرف اینکه خودمان قرارداد کنیم که چیزی مقدس شود مقدس می شود یا اینکه تقدس یک منشا عقلانی دارند که عقل می پسندد؟ در این راستا دین داران باید دین خود را عمیق کنند و به مقدسات واقعی پایبند باشند و موهومات و خرافه را بیهوده مقدس نکنند.

وی اظهار کرد: اولین وجود مقدس در عالم وجود خداوند متعال است، مقدس یعنی مطهر و منزه است و شکی نیست که خداوند اولین موجود مقدس است، پس وجودی که قداست ذاتی دارد  پروردگار عالم است و آن وقت هر کس و یا هر چیز که ارتباط خاصی با خدا پیدا کند تقدس به آن نیز سرایت می کند اما منظور ارتباط خاص است وگرنه همه موجودات که ارتباط با خداوند دارند اما همه مقدس نیستند.
عالی افزود: برخی از انسان ها و برخی از اشیا یا موجودات هستند که ارتباط خاص با خدا دارند. آن وقت به همین دلیل است که در دین ما احکامی پیدا می کنند که حریم شان حفظ شود؛ مثلا کلام خدا ارتباط خاصی با خدا دارد لذا مقدس می شود، قرآن کلام خداوند است، احکامی خاصی بر آن مترتب است و کسی نباید دست بی وضو به آن بزند. مساجد به عنوان خانه خدا مقدس هستند، اولیای خدا و انبیا و معصومین علیهم السلام مقدس هستند.

وی با بیان اینکه اسلام پنج قسم مقدسات را دسته بندی کرده است، گفت: این پنج مورد شامل مکان های مقدس، زمان های مقدس، انسان های مقدس، اعمال مقدس و اشیای مقدس است. برای مثال برخی مکان ها مقدس هستند مثلا زمانی که موسی(ع) وارد سرزمین مقدس شد تا الواح تورات را دریافت کند خداوند فرمود کفش هایت را در بیاور که وارد سرزمین مقدس شده ای. بنابراین قرآن روی برخی مکان ها و تقدس آنها صحه گذاشته است.

عالی در ادامه ابراز کرد: برای مثال در قرآن کریم برخی مکان ها مرحومه و برخی ملعونه هستند. نقل شده است که روزی حضرت امیر(ع) با اصحاب از جنگ صفین باز می گشتند که موقع نماز شد، به سرزمینی رسیدند و حضرت(ع) گفتند اینجا سرزمین شومی است و هیچ پیامبر و وصی پیامبری در اینجا نماز نخوانده است، اما برخی خشکه مقدس ها اییستادند و نماز را خواندند اما حضرت آنجا نمازش را اقامه نکرد و جای دیگری نماز خواند. بنابر این مکان تا مکان فرق دارد. برای مثال در روایات آمده است که محل قبور معصومین(ع) از پاک ترین مکان ها است.

وی ادامه داد: مساجد و قبور اهل بیت(ع) مقدس هستند. هرجا که خانه های خدا در آن بنا شود یا شهیدی آنجا بوده و یا قطرات خون شهیدی آنجا ریخته شده است. بنابراین مقدس است.

این کارشناس مذهبی خاطرنشان کرد: مثال دیگر در مورد مکان مقدس کعبه و کربلا است. نقل شده است که زمینی که کعبه روی آن بنا نهاده شد افتخار می کرد که من آن زمینی هستم که خانه خدا بر من نهاده شد، سرزمین کربلا اما گفت که خاموش باش، تو به چه افتخار می کنی حال آنکه من آن زمینی هستم که حسین بن علی(ع) در آن دفن شده است. مقام ولی خدا کجا و مقام کعبه کجا؟ با یکدیگر قابل مقایسه نیست و در نتیجه برخی مکان ها مقدس هستند و احکامی دارند که باید به آنها توجه کنیم.


- نظرات (0)

خوراکی های ممنوع در قرآن

لقمه حرام، گوشت حرام
در قرآن برخی از خوراکیها به عنوان غذای ممنوع و حرام معرفی شده است. البته خوراکی های حرام منحصر به مواردی که در قرآن ذکر شده نیست و موارد دیگری نیز وجود دارد که در کتب فقهی آمده است. اما بدون تردید، آنچه در قرآن کریم حرام دانسته شده، از اهمیت بیشتری برخوردار است. این موارد تحریم شده را میتوان در دو دسته طبقهبندی کرد: ۱. آن مواردی که در اصل حلال بوده و بعداً به خاطر عارضهای حرام اعلام شده است؛ ۲. مواردی که از اصل حرام اعلام شده است.

از موارد نخست میتوان به حیوان حلال گوشتی که به طریق شرعی ذبح نشده و یا هنگام ذبح آن، اسم خدا را نبرده اند اشاره کرد و از دسته دوم، خون، شراب، خوک و حیوانات حرام گوشت دیگر را میتوان نام برد.

در آیه ای از قرآن کریم، به این موارد اشاره شده است: «حُرِّمَتْ عَلَیْكُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزیرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّیَةُ وَ النَّطیحَةُ وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ ما ذَكَّیْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ»(1) ؛

«گوشت مردار و خون و گوشت خوك، و حیواناتى كه به غیر نام خدا ذبح شوند و حیوانات خفه شده و به زجر كشته شده و آنها كه بر اثر پرت شدن از بلندى بمیرند و آنها كه به ضرب شاخ حیوان دیگرى مرده باشند و باقیمانده صید حیوان درنده – مگر آنكه (به موقع به آن حیوان برسید، و) آن را سرببرید – و حیواناتى كه روى بتها (یا در برابر آنها) ذبح مى شوند، (همه) بر شما حرام شده است و (همچنین) قسمت كردن گوشت حیوان به وسیله چوبه هاى تیر مخصوص بخت آزمایى؛ تمام این اعمال، فسق و گناه است ». 

در روایت گهرباری، امام صادق (علیه السلام) در فلسفه تحریم نمودن گوشت مردار، خون و گوشت خوک به طور کلی توسط خداوند متعال فرمودهاند: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ یُحَرِّمْ ذَلِكَ عَلَى عِبَادِهِ وَ أَحَلَّ لَهُمْ مَا وَرَاءَ ذَلِكَ مِنْ رَغْبَةٍ فِیمَا أَحَلَّ لَهُمْ وَ لَا زُهْدٍ فِیمَا حَرَّمَهُ عَلَیْهِمْ وَ لَكِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْخَلْقَ فَعَلِمَ مَا تَقُومُ بِهِ أَبْدَانُهُمْ وَ مَا یُصْلِحُهُمْ فَأَحَلَّهُ لَهُمْ وَ أَبَاحَهُ لَهُمْ وَ عَلِمَ مَا یَضُرُّهُمْ فَنَه همْ عَنْه »(2)؛

«خداوند متعال آنها را بر بندگانش حرام نفرمود و غیر آن را حلال نگردانید به خاطر علاقهای که به حلالها داشته و نسبت به حرامها بیرغبت بوده، بلكه خداوند عزّ و جلّ مردم را آفریده و مى داند چه چیز بدن آنها را مقاوم مى كند و صلاح حال آنان است؛ پس آن را بر ایشان حلال كرده و استفاده بردن از آن را مباح و جایز شمرده است و نیز دانسته است چه چیز به آنان زیان مى رساند؛ پس آنان را از خوردن یا ارتكاب آن نهى فرمود».

بنابر این روایت شریف، در حلال و حرامهای خداوند، سلامتی جسم انسانها هم لحاظ شده است. از این رو دانش بشر، می تواند در این گونه موارد، به تحقیق بپردازد و به پارهای از فواید امور حلال و مضرات امور حرام، پی ببرد.

پی نوشت:
1- المائده (۵)، آیه ۳.
2- شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین ، ۱۴۰۴ قمری، چاپ دوم، ج  ۳، ص ۳۴۵.


- نظرات (0)

تغییر جنسیت

تغییر جنسیت در اسلام

مطابق نظر آیت الله خامنه ای

تغییر جنسیت
س ۱۲۷۹: برخی از افراد در ظاهر مذکر هستند ولی از جهات روحی و روانی ویژگیهای جنس مونّث را دارند و تمایلات جنسی زنانه در آنان به‌طور کامل وجود دارد و اگر مبادرت به تغییر جنسیت نکنند به فساد می‏افتند. آیا معالجه آنان از طریق انجام عمل جراحی جایز است؟

ج: عمل جرّاحی مذکور برای کشف و آشکار کردن واقعیت جنسی آنان اشکال ندارد، به شرطی که این کار مستلزم فعل حرام و ترتّب مفسده‏ای نباشد.

س ۱۲۸۰: انجام عمل جراحی برای الحاق فرد خنثی به زن یا مرد چه حکمی دارد؟

ج: این کار فی ‏نفسه اشکال ندارد، ولی واجب است از مقدمات حرام پرهیز شود.

 حضرت آیت الله مکارم شیرازی


 تغییر جنسیّت :
ظاهر ساختن جنسیّت واقعى (در افراد دو جنسى كه یك جنس آنها غلبه دارد) خلاف شرع نیست بلكه واجب است. ولى تغییر جنسیّت صورى و كاذب جایز نیست.

تغییر جنسیّت دو صورت دارد،گاهى صرفاً ظاهرى و صورى است یعنى اثرى از آلت جنس مخالف در او نیست فقط یک جرّاحى صورى در او انجام مى گیرد و چیزى شبیه آلت جنس مخالف ظاهر مى گردد، این کار جایز نمى باشد و گاه واقعى است، یعنى با جرّاحى کردن عضو تناسلى مخالف ظاهر مى شود، این کار ذاتاً جایز است و محذور شرعى ندارد، مخصوصاً در مواردى که آثار جنس مخالف در او باشد، امّا چون این جرّاحى نیاز به نظر و لمس دارد تنها در موارد ضرورت مانند آنچه ذکر کرده اید مجاز است.

مطابق نظر آیت الله سیستانی

پرسش: آیا تغییر جنسیت اشکال دارد ؟
پاسخ: اگر مقصود از تغییر جنسیت این باشد که با عمل جراحى آلت تناسلى مرد را قطع کنند و به جاى آن براى او مجراى ادرار و آلت تناسلى مصنوعى بسازند و با تزریق هورمون علامات زنانگى از قبیل ریختن موهاى صورت و برآمدگى سینه در او ایجاد کنند ، یا در مورد زنى که تغییر جنسیت مى دهد مقصود این باشد که براى او آلت تناسلى مردانه مصنوعى قرار دهند و با تزریق هورمون علامات مردى از قبیل کوچک شدن سینه و روییدن موى صورت ایجاد کنند ، این امر موجب تغییر واقعى جنسیت نیست و احکام شرعى او تغییر نمى کند و از جهتى چون مستلزم کشف عورت و لمس آن است جایز نیست.

واما اگر مقصود تغییر دستگاه تناسلى داخلى وخارجى باشد که معیار اختلاف زن ومرد است ، پس این امر فى حد ذاته با قطع نظر از لوازمى که ممکن است حرام باشد اشکال ندارد ، ولى تا به حال این امر محقق نشده است و آن چه تا به حال صورت پذیرفته همان تغییر ظاهرى است که تاثیرى در تغییر احکام ندارد.

البته ممکن است در مورد کسانى که دچار ناهنجارى در دستگاه تناسلى شده اند با عمل جراحى آلت تناسلى مردانه را که مخفى شده است در مردى که ظاهرى زنانه دارد ولى دستگاه تناسلى داخلى را ندارد نمایان سازند یا به عکس آلت تناسلى ظاهرى مردانه را از زنى که دستگاه تناسلى زنانه داخلى دارد قطع کنند.

واین کار فى حد ذاته اشکالى ندارد و ارتباطى با تغییر جنسیت ندارد و البته اگر مستلزم نگاه یا لمس حرام باشد در صورتى جایز است که ضرورت داشته باشد یا ترک آن مستلزم حرج ومشقت شدید باشد .


- نظرات (0)