سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فروش ایسوزو یخچالی

ایسوزو یخچال نگهدارنده دار

مدل 87 بدون هیچ تعمیری



تلفن تماس جهت خرید


قراخانی 09121714539

ساعت تماس :10تا 17


تضمین خدا در مقابل ترس ‌افکنی شیطان!

شبهه

بسیاری از مفاهیم دینی به صورتی غیر حقیقی و شیطان دوستانه معنا می ‌شوند.

ترس از فردا یکی از این مفاهیم است که سرقتی است که شیطان از مفاهیم حقیقی انسان نموده است و معنای آن را به ترس از آینده تقلیل داده است. در اینجا می ‌خواهیم با این نگاه به تأمل بیشتری درباره آیه هجدهم سوره حشر بپردازیم.

 

ترس هایی که به خورد ما می ‌دهند

گوش های ما پر است از سخنانی که دیگران برای آینده ما تعریف می‌ کنند. اینان یا از بستگان ما یا از ارائه کنندگان کالاها و خدمات خود برای ما هستند. گویا همه دست به دست هم داده‌اند تا ما را وا دارند که برای آینده بیندیشیم.

آینده‌ای که دیگران برای ما می‌ جویند عبارت است از فردایی که چند روز دیگر در دنیای ما ظاهر می ‌شود و اگر امروز به فکرش نباشیم، در آن وقت "بدبخت" خواهیم بود.

نگاه به آینده در این معنا خلاصه‌ای جز "ترس" و "نگرانی" از "بدبختی" خود نیست که اگر چاره‌ای برای آن نیندیشیم نگون بخت خواهیم شد.

چه کسی جز ابلیس، دشمن نامرئی ما، می‌تواند با القای این ترس ها به اسم آینده ‌نگری ما را به اطاعت قدم به قدم از خود وادارد؟ اطاعتی که تحت اختیار خودمان است و مسئول همه عواقب آن خود ما خواهیم بود.

اگر با او قدمی به پیش برویم، قدم های فراوان بعدی برایمان طراحی می‌شود و همه این قدم ها برای فرار از ترسی است که از خطر "نداشتن" و "بدبختی" در آینده، برای ما ایجاد شده است و ادامه این راه، ادامه دستورات اوست؛ دستوراتی که بدی آن روشن و گاه از خبیثت ترین امور است. (فحشاء)

الشَّیْطَانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ یَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ (268 بقره)

 

تضمین خدا در مقابل ترس ‌افکنی شیطان

در مقابل، خدایی است که این ترس ها را برای ما ناپسند می‌ شمارد زیرا خود، رزق آینده ما را تضمین کرده ‌است. به جای فقر، از مغفرت و فضل خود با ما سخن می ‌گوید؛ آنچه از ما می ‌خواهد توجه به آن است که خودمان را در فرصت دنیا چگونه برای آینده آخرت آماده می ‌کنیم؛ آینده‌ای که به خلاف دنیا ابدی است و هرگز به انتها نمی ‌رسد.

"شیطان، شما را از فقر می ‌ترساند، و شما را به کار زشت امر می‌ کند، و خدا شما را از سوی خود وعده آمرزش و فزونی رزق می‌ دهد و خدا بسیار عطا کننده و داناست."(268 بقره)

در نظر خدا آنچه شایسته اصلی‌ ترین "نگرانی" (یعنی نظارتی بدون هیچ سهل ‌انگاری) است، توجه به اعمالمان است که در حقیقت برای "فردای حقیقی" خود پیش می‌ فرستیم

رزق به جز امور مالی، سایر نیازها را نیز شامل می‌ شود. آنجا که خدا سخن از تضمین شدن رزق خود را می‌ دهد، نمی‌ خواهد بهانه‌ای برای تن‌ پروران و احمقان ایجاد کند. با کسانی سخن می‌گوید که عاقلانه به فکر بهبود معیشت خود هستند؛ به عاقلانی که خود نیز برای کسب روزی تلاش می ‌کنند تضمین داده است و نیز به سبب آنکه خدای عالم، متکبر نیز هست و ترس ها و نگرانی ‌های موهوم نسبت به این تضمین برای او ناپسند است.

به پیامبر خود فرموده که به مردم این چنین بگوید:

قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَهُ وَمَا أَنفَقْتُم مِّن شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ (سوره سبأ، آیه 39)

بگو: «در حقیقت، پروردگار من است كه روزى را براى هر كس از بندگانش كه بخواهد گشاده یا براى او تنگ مى‏گرداند. و هر چه را انفاق كردید عوضش را او مى‏ دهد. و او بهترین روزى دهندگان است.»

از این روست که بیش از آنچه نگران رسیدن روزی خود باشیم باید نگران حلال بودن درآمد و نحوه درست خرج کردن آن باشیم.

قرآن نحوه کسب درست و خرج درست را به ما آموخته است. شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: اگر خداوند جای آنچه را انفاق شده پر می ‌کند، پس چرا من هر چه انفاق می ‌کنم جایگزینش نمی ‌رسد؟! حضرت فرمود: اگر کسی از شما مال را از حلال خود کسب کرده باشد و در راه حلال خود مصرف کند هر درهمی را که خرج کند جایگزین آن خواهد رسید. (کافی، ج 2، ص 486)

روزی

از اینجا متوجه می‌شویم که در نحوه درآمد و نحوه خرج کردن هایمان اشکالاتی وجود دارد که اگر آنها را برطرف کنیم، هرچه خرج کنیم به ما بر خواهد گشت.

 

شایسته ترین نگرانی

در نظر خدا آنچه شایسته اصلی‌ ترین "نگرانی" (یعنی نظارتی بدون هیچ سهل ‌انگاری) است، توجه به اعمالمان است که در حقیقت برای "فردای حقیقی" خود پیش می‌ فرستیم.

نه تنها اعمال بدنی ما، بلکه گفته‌ ها و اعمال قلبی ما و نیز رضایت های ما از کارهای خوب یا بد دیگران همگی جزو پرونده اعمال ما هستند که برای فردایمان می ‌فرستیم.

توجه انسان به تأثیر زندگی در فردا، توصیه‌ای است که فقط دوستان حقیقی به ما می ‌کنند و راهکارهایی که دیگران می ‌دهند حداکثر در سطح دنیا کاربرد دارد.

قرآن می‌ خواهد بگوید کسانی که به سرنوشت خود در آینده ابدی اهمیت می ‌دهند بسیار کم هستند. گویا خواسته بفرماید که می‌ دانیم کسی به فکر این حرف ها نیست پس لااقل یک نفر باید پیدا شود این کار را بکند

در نظر حق‌ بینان این موضوع در اولویت بررسی های روزانه هر کس باید قرار بگیرد؛ اما واقعیت آن است که تقریباً هیچ کس چنین نمی ‌کند.

 

بالاخره یک نفر باید باشد که

در آیه هجدهم سوره حشر می‌ خوانیم:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، از خدا پروا دارید و هر كسى باید بنگرد كه براى فردا [ى خود] از پیش چه فرستاده است و [باز] از خدا بترسید. در حقیقت، خدا به آنچه مى ‏كنید آگاه است.

کلمه‌ای را که قرآن به کار برده‌ است، "نفس" به صورت مفرد و نکره است و مثلاً "النفوس" نفرموده است. همین انتخاب کلمه نیز برای ما فایده معنایی دارد؛ یعنی قرآن می‌ خواهد بگوید کسانی که به سرنوشت خود در آینده ابدی اهمیت می ‌دهند بسیار کم هستند. گویا خواسته بفرماید که می‌ دانیم کسی به فکر این حرف ها نیست پس لااقل یک نفر باید پیدا شود این کار را بکند. (تفسیر آیه در المیزان)

شاید کسی پیدا نشود که هر روز به فکر تأثیر اعمال خود در آخرت بیفتد و اگر ما پند قرآن را به گوش گیریم، تنها کسی هستیم که در اطرافیان و همشهری‌ها چنین می ‌کنیم. ترس از این تنهایی بی ‌معناست زیرا راه نجات، تنها همین است. بالاخره باید یک عاقل پیدا شود که برای "آینده" خود دغدغه داشته باشد.

روح الله رستگار صفت     


- نظرات (0)

کارهای خدا برعکسه!

مسیر مستقیم

تلاش به منظور عملی سازی اسماء و صفات الهی در وجود آدمی، سبب نزدیک شدن انسان به غایت خلقتش می گردد. اما گاه بالعکس میان انسانها و پروردگارش فرسنگها فاصله است. جالب آنکه نه تنها هم سویی و هم جهتی با صفات خالق در برخی انسانها دیده نمی شود بلکه رفتاری کاملا معکوس با خالق در ایشان نمایان می گردد.
حرکت انسانها خلاف معیارهای الهی، دوری هرچه بیشتر ایشان از کامیابی دنیوی و اخروی را به همراه خواهد داشت. این دوری تا آنجا پیش می رود و ادامه می یابد که انسان را به قهقرای ضلالت می برد و از اشرف مخلوقات الهی موجودی می سازد که به فرموده ی خداوند، پست تر و رذل تر از چهارپایان خواهد بود.
با مروری در رفتارها و باورهایمان به تفاوتهای آشکارمان با پروردگار هستی صحه خواهیم گذاشت.
ما انسانها آن هنگام که به فکر آینده ی خویشیم به دنبال آنیم تا بیشتر و بیشتر بر اندوخته های خود بیفزاییم و با صرفه جویی در هزینه های زندگی داراییمان را افزایش دهیم تا روزی از نداری و فقر رنج مبریم. با این اندیشه اگر نیازمندی دست نیاز بسویمان بلند نماید از یاری رسانیش سر باز می زنیم چرا که می ترسیم اگر از داشته هایمان به او دهیم اندوخته یمان کم شود و داراییمان از بین برود. در حالیکه خداوندِ فیاضِ کریم در کتاب آسمانیش نه تنها بخشندگی و کمک به دیگران را سبب فقر نمی خواند بلکه آنها را عاملی می داند تا به وسیله ی آن بر اندوخته های مادی و معنوی فرد افزوده می گردد و مال شخص پر برکت  گردد. آنجا که می فرماید: « مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیم(1)؛ مَثَل [صدقاتِ ] كسانى كه اموالِ خود را در راه خدا انفاق مى كنند همانند دانه اى است كه هفت خوشه برویاند كه در هر خوشه اى صد دانه باشد و خداوند براى هر كس كه بخواهد [آن را] چند برابر مى كند، و خداوند گشایشگر داناست» و یا آنکه در جایی دیگر می فرماید: « وَ مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَها ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیر ٌ؛ (2) و مَثَل [صدقات ] كسانى كه اموال خویش را براى طلب خشنودى خدا و استوارى روحشان انفاق مى كنند، همچون مَثَلِ باغى است كه بر فراز پشته اى قرار دارد [كه اگر] رگبارى بر آن برسد، دو چندان محصول برآورد، و اگر رگبارى هم بر آن نرسد، بارانِ ریزى [براى آن بس است ]، و خداوند به آنچه انجام مى دهید بیناست».

از دیگر تفاوتهای غالب ما انسانها با پرودگارمان آن است که وقتی فردی جان خود را به هر طریق از دست می دهد حیاتش را پایان یافته می انگاریم در حالیکه خداوند در قرآن کریم خلاف آنچه ما بدان باور داریم می فرماید: « وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون ؛ هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپندار، بلكه زنده اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند»

چنانچه در روایت است که فردی خدمت امام صادق علیه السلام آمد و عرضه داشت: من اوضاع اقتصادی خوبی ندارم  ... حضرت فرمودند: برو صدقه بده. مرد با تعجب بیشتر و بیشتر برای بار دوم سوم حال خود را به امام صادق علیه السلام عرضه کرد و گفت که من حتی برای نان شبم هم مشکل دارم و شما می فرمایید صدقه بدهم؟
 حضرت باز فرمودند برو صدقه بده، حتی شده از قسمتی از همان تکه نانی که شب برای خوردن داری ... فرد گفت چشم و رفت. بعد از مدتی آمد و خدمت حضرت عرض کرد که همان کاری که فرمودید انجام دادم و اوضاعم خوب شده است. (میزان الحکمه، محمد ری شهری ، دار الحدیث ، ج 2)
نیز گاه در روند زندگی رخ می دهد که شخصی دچار تنگدستی موقت می شود و در برهه ای از زمان نیازمند کمک دیگران می شود اما وقتی نیازش را با آنان در میان می گذارد با آنکه توان برآوردن نیازش را دارند از کمک به وی سر باز می زنند و اینطور تصور می نمایند که اگر مبلغی را که شخص تقاضا نموده به او دهند متضرر می شوند چرا که با این اندوخته می توانند جایی سرمایه گذاری نمایند تا پولشان چندین برابر گردد در حالیکه اگر آن را به شخص نیازمند برای مدتی قرض دهند نه تنها بر اندوخته یشان افزوده نمی گردد بلکه با گذر زمان از ارزشش کاسته می گردد. اما خداوندی که همه چیز بدست اوست و سود و زیان همه و همه به خواست او رخ می دهد قرض دادن را نه تنها سبب کاسته شدن مال نمی داند بلکه قرض دهی به نیازمند را سبب چندین برابر شدن اندوخته می خواند و می فرماید: « مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثیرَةً وَ اللَّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ؛(3) كیست آن كس كه به [بندگانِ ] خدا وام نیكویى دهد تا [خدا] آن را براى او چند برابر بیفزاید؟ و خداست كه [در معیشت بندگان] تنگى و گشایش پدید مى آورد و به سوى او بازگردانده مى شوید.»
از دیگر تفاوتهای غالب ما انسانها با پرودگارمان آن است که وقتی فردی جان خود را به هر طریق از دست می دهد حیاتش را پایان یافته می انگاریم در حالیکه خداوند در قرآن کریم خلاف آنچه ما بدان باور داریم می فرماید: « وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون(4)؛ هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپندار، بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند»
به راستی آنانکه در راه دفاع از آرمانهای الهی جان می دهند حیاتشان ادامه می یابد و در نزد پروردگارشان متنعم می گردند. باور به زنده بودن و جاودانگی مجاهدان راه حق، اعتقادی است که از سوی بسیاری افراد به سخره گرفته می شود چرا که ایشان به جز حواس پنجگانه راهی برای درک حقایق عالم ندارند و ندیدن را دلیل بر نبودن می انگارند آن سان که به باورشان خدایی وجود ندارد زیرا چشمی آن را نمی بیند. به واقع درک حیات شهدا  واقعیت سختی است که اکثر انسانها در گام نخست آن را انکار می نمایند اما خداباوران با قبول آنچه پروردگارشان می گوید باورهای خویش را بر حقایق هستی آن سان که خداوند فرموده تطبیق می دهند و سخن آفریدگارشان را تایید می نمایند و اینچنین سعادت دنیوی و اخروی خویش را تضمین می نمایند.
یکی دیگر از تفاوت های کار خدا با ما بندگان نیز در این است که ما همیشه فکر می کنیم برای اینکه عزیز بشویم و عزت پیدا کنیم باید برای خودمان دم و دستگاهی درست کنیم که عده ای همیشه دور ما باشند، هر جا می خواهیم برویم با چند نفر برویم که دیگران به ما احترام بیشتری بگذارند و عزتمان بیشتر شود، باید کمی خودمان را بگیریم که مردم حساب کار دستشان باشد ... خلاصه عزت و بزرگی را در بزرگ کردن خود در میان مردم می بینیم در حالی که در حساب خدا و دستورالعمل های او و اهل بیت علیهم السلام، کاملا برعکس است؛ چنانچه در روایتى از امام على (علیه السلام) مى خوانیم: «ثَمَرَةُ التَّواضُعِ اَلْمحَبَّةُ وَ ثَمَرَةُ الْکِبْرِ اَلْمَسَبَّةُ میوه درخت تواضع  محبّت و دوستى و جلب قلوب است و میوه درخت تکبّر و خود برتربینى، کینه و عداوت و دشمن سازى است» (غرر الحکم، حدیث 4614 4613)

کلام آخر:

در زندگی هایمان خیلی اوقات به دنبال اهدافی می گردیم اما برای رسیدن به آن اهداف مسیر را اشتباه می رویم... به امید آنکه با آگاهی از مسیر درست آن هم از لسان قرآن و روایات به اهدافمان زودتر و بهتر برسیم.

پی نوشت:

1. سوره بقره، آیه261. 
2. همان، آیه 265

3. همان؛ آیه245

4.سوره آل عمران، آیه 169



- نظرات (0)

عجایب 5 گانه معراج

 
عجایب 5 گانه معراج
معراج پیامبر(صلوات الله علیه) پرچم و عَلَم انسانیت بر قله معنویّت و شرافت است که توسط گل سرسبد خلقت، و مهربانیِ اهل عالم و اسوه‌ی بندگی خدا انجام شد.
معراج رسول اکرم(صلوات الله علیه) نشان داد که یک انسان کامل می‌تواند مورد دعوت خدای متعال باشد و اهل آسمان همه در برابر او به کرنش و تواضع، عظمت او را ستایش کنند.
در این سفر روحانی و جسمانی که مقصد آن، بالاترین درجه‌ی ممکن بود و در آن خداوند متعال بعضی از نشانه‌های عظمت خود را به دیده‌ی آخرین پیامبرش نشاند، همه‌ی اهل آسمان جواب سؤال خود را دریافتند.
همان سؤالی که در ابتدای خلقت انسان پرسیدند: « قَالُواْ أَ تجعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَ یَسْفِكُ الدِّمَاء[بقره/30] فرشتگان گفتند: «پروردگارا!» آیا كسى را در آن قرار مى‏دهى كه فساد و خونریزى كند؟!»؛ آری! انسان می‌تواند با بندگی به درجه‌ای برسد که آسمانیان انگشت تعجّب به دهان بگیرند. چرا که گمان نمی‌کردند که این انسان با قابلیت فساد و خونریزی به جایی برسد که پرچم هدایت به دین خدا را در بین انسان‌هایی که از جنس خود او هستند برافراشته نماید و مورد دعوت خدای متعال واقع شود تا از روی زمین که پست‌ترین مکان‌هاست به عروجی برسد که دست ملائکه‌ی مقرّب هم از آن درجات کوتاه و دور است.
همه‌ی این درجات به سبب مهربانی و دلسوزی و اخلاق صف‌ناشدنی پیامبراعظم (صلوات الله علیه) [1] برای هدایت و رشد انسان‌ها بود؛ به اندازه‌ای که خداوند او را متذکّر می شود که ما این قرآن را برای این بر تو نازل نکردیم تا خود را به مشقّت بیاندازی![2]

چرا عجیب‌ترین سفر؟
1- سرعت مسافرت:
در طی چند ساعت پیامبر اکرم (صلوات الله علیه ) از مکه به بیت المقدس و سپس به آسمان‌ها عروج کرد.[3]
2- شبانه بودن
سفر‌های مهم و پیچیده در روز انجام می‌شوند امّا این سفر با همه‌ی اهمّیت و پیچیدگی در شب اتّفاق افتاد.[4]
3- وسیله نقلیه‌ی عجیب
حضرت بر روی وسیله‌ای مخصوص به نام بُراق که از طرف خداوند مهیّا شده بود سوار شدند و به این سفر رفتند. «قَالُوا سُلَیْمَانُ خَیْرٌ مِنْكَ قَالَ وَ لِمَ ذَاكَ؟ قَالُوا لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ سَخَّرَ لَهُ الشَّیَاطِینَ وَ الْإِنْسَ وَ الْجِنَّ وَ الطَّیْرَ وَ الرِّیَاحَ وَ السِّبَاعَ فَقَالَ النَّبِیُّ ص فَقَدْ سَخَّرَ اللَّهُ لِیَ الْبُرَاقَ وَ هُوَ خَیْرٌ مِنَ الدُّنْیَا بِحَذَافِیرِهَا»[5]
گفتند: سلیمان از تو بهتر و برتر بود. فرمود: در چه فضیلت؟ گفتند: زیرا خداوند با عزّت و جلال تمام شیاطین و انس و جنّ و پرندگان و بادها و حیوانات وحشى را گوش بفرمان و مسخّر او ساخته بود.رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: خداوند نیز براق را مسخّر من ساخت و آن عطا از همه دنیا بهتر و بالاتر است، و آن مركبى از مراكب بهشت است‏.
4- مقصد عجیب
رؤیت آسمان‌ها و قرب الهی مقصد این مسافرت است  [6] که انسان‌ها امروزه با این‌همه تلاش برای رسیدن به این مقصد تنها توانسته‌اند با پیشرفته‌ترین وسایل امروزی به نزدیکترین اجرام آسمانی به زمین دسترسی مختصری داشته باشند.
5- دلیل سفر
عبودیت و بندگی که اشرف مخلوقات، نسبت به خالق بی‌همتا داشت باعث شد تا خداوند او را به این میهمانی عجیب و ملکوتی به طور اختصاصی دعوت کند.[7]
پی نوشت ها :
[1] سوره قلم – آیه 4
[2]سوره طه – آیه 2
[3]و[4] سوره اسراء- آیه1
[5] الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏1، ص49
[6]سوره اسراء، آیه‌ی1
[7] همان



- نظرات (0)

مناطق ممنوعه شیطان کجاست؟

شیطان

مناطق ممنوعه شیطان کجاست؟

قلمروی شیطان «تشریع‏» است نه «تکوین‏» یعنی قلمروی شیطان فعالیتهای تشریعی و تکلیفی بشر است و ‏شیطان فقط در وجود بشر می‏تواند نفوذ کند نه افعال او.

قلمروی شیطان در وجود بشر نیز محدود است‏ به نفوذ در اندیشه او و بدن او.

نفوذ شیطان در اندیشه بشر نیز منحصر است‏ به حد وسوسه کردن و خیال یک امر باطلی را در نظر او جلوه دادن.

قرآن این معانی را با تعبیرهای «تزیین‏»، «تسویل‏»، «وسوسه‏» و امثال اینها بیان می‏کند و اما اینکه چیزی را در نظام جهان بیافریند و یا اینکه تسلط تکوینی بر بشر داشته باشد یعنی به شکل یک قدرت قاهره بتواند بر وجود بشر مسلط شود و بتواند او را بر کار بد اجبار و الزام نماید، از حوزه قدرت شیطان خارج است.

معنی و مفهوم اضلال و قلمروی شیطان یعنی اینکه اجبار و الزامی نسبت‏به بشر در کار نیست هر چه هست «وسوسه‏» است و «دعوت‏» است و «تزیین‏» است و «تسویل‏».

 تسلط شیطان بر بشر محدود است‏ به اینکه خود بشر بخواهد دست ارادت به او بدهد:

إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِینَ یتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ (1)

«همانا شیطان بر مردمی که ایمان دارند و به پروردگار خویش اعتماد و اتکا می‏کنند تسلطی ندارند تسلط او منحصر است‏به اشخاصی که خودشان ولایت و سرپرستی شیطان را پذیرفته و می‏پذیرند.»

قرآن از زبان شیطان در قیامت نقل می‏کند که در جواب کسانی که به او اعتراض می‏کنند و او را مسوول گمراهی خویش می‏شمارند می‏گوید:

مَا كَانَ لِی عَلَیكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلَا تَلُومُونِی وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ (2)

«من در دنیا قوه اجبار و الزامی نداشتم حدود قدرت من فقط «دعوت‏»بود. من شما را به سوی گناه خواندم وشما هم دعوت مرا پذیرفته و اجابت کردید، پس مرا ملامت نکنید، خویشتن را ملامت کنید که به دعوت من پاسخ مثبت دادید ارتباط من با شما صرفا در حدود «دعوت‏» و «اجابت‏» بوده و بس‏».

فلسفه و حکمت این اندازه تسلط شیطان بر بشر،«اختیار» انسان است. مرتبه وجودی انسان ایجاب می‏کند که حر و آزاد و مختار باشد. موجود مختار همواره باید بر سر دو راه و میان دو دعوت قرار گیرد تا کمال و فعلیت‏خویش را که منحصرا از راه «اختیار» و «انتخاب‏» بدست می‏آید تحصیل کند.

از جهان دو بانگ می‏آید به ضد            تا کدامین را تو باشی مستعد

 آن یکی بانگش نشور اتقیا             و آن دگر بانگش نفور اشقیا

در جهان بینی اسلامی هیچ موجودی، نقشی در آفرینش به صورت استقلال ندارد. قرآن برای هیج موجودی استقلال قابل نیست و هر موجودی هر نقشی را دارد بصورت واسطه و مجرا واقع شدن برای مشیت و اراده بالغه الهیه است.

قرآن برای فرشتگان نقش واسطه بودن برای انفاذ مشیت الهی در خلقت قائل است ولی برای شیطان حتی چنین نقشی نیز قائل نیست تا چه رسد به آنکه او را در خالقیت مستقل بداند؛ آنچنانکه در اوستا اهریمن خالق مستقلی است در برابر آهورا مزدا.

از این رو اینکه معمولا کلمه شیطان را در ترجمه متون اسلامی به «اهریمن‏» یا «دیو» ترجمه می‏کنند، غلط فاحش است.

کلمه شیطان مرادفی در فارسی ندارد و باید عین لفظ در ترجمه بیاید.

شیطان ازنظر قرآن به هیچ وجه قطبی درمقابل خداوند نیست‏حتی قطبی برابر فرشتگان که به اذن پروردگار دست اندرکار خلقت‏اند و مجری مشیت الهی در آفرینش اشیاء نیز نیست.

به طور کلی تصور مردم ما از «جن‏» با تصویری که قرآن از جن می‏دهد متفاوت است جن در قرآن موجودی است مانند انسان و مکلف به تکالیفی ماننند تکالیف انسان ولی موجودی نامرئی؛ اما جن در تصور عامه مردم موجودی است در ردیف فرشته، قرآن جن را با انس (انسان) ردیف می‏کند و عامه مردم با فرشته.

شیطان به نص قرآن از نوع جن است. در جهان بینی اسلامی فرشتگان نقشی اجرائی در نظام تکوین دارند برخلاف جن که از این نظر هیج نقشی ندارد.

شیطان از نظر قرآن مصداق الذی احسن کل شی‏ء خلقه. (3) و همچنین مصداق رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى كُلَّ شَیءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى (4) است.

وجود شیطان و شیطنت و اضلال او خود مبنی بر حکمت و مصلحتی است و به موجب همان حکمت و مصلحت‏شیطان شر نسبی است نه شر حقیقی و واقعی و مطلق.

از همه شگفت تر این است که بر حسب منطق قرآن خدا خودش به شیطان پست‏«اضلال‏» و «گمراه سازی‏» را اعطاء فرموده است. در این باره قرآن کریم می‏فرماید:

وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَیهِمْ بِخَیلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ وَمَا یعِدُهُمُ الشَّیطَانُ إِلَّا غُرُورًا (5)

دراینجا خدا شیطان را مخاطب ساخته به وی فرمان می‏دهد که:

«هر که از فرزندان آدم می‏توانی بلغزان، با سواره نظام و پیاده نظامت‏بر آنان بتاز، در ثروت و فرزند شریکشان شو و نویدشان ده؛ شیطان جز دروغ و فریب نویدشان نمی‏دهد.

گوئی شیطان آمادگی خود را برای تحویل گرفتن پست اضلال اعلام می‏دارد آنجا که می‏گوید:

قَالَ فَبِمَا أَغْوَیتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیمَ ثُمَّ لَآتِینَّهُمْ مِنْ بَینِ أَیدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِینَ. (6)

«به این سبب که مرا گمراه ساختی بر سر راه ایشان خواهم نشست آنگاه از پیش رو و از پشت‏سرشان و از راست و از چپشان خواهم آمد و بیشتر آنان را سپاسگزار نخواهی یافت.»

البته معنی و مفهوم اضلال و قلمروی شیطان در این پس همان است که قبلا اشاره شد و نه بیشتر یعنی هیچگونه اجبار و الزامی نسبت‏به بشر در کار نیست هر چه هست «وسوسه‏» است و «دعوت‏» است و «تزیین‏» است و «تسویل‏».

تذکر این نکته لازم است که مقصود ما از اینکه تکوین از قلمروی شیطان خارج است این نیست که شیطان هیچ نقشی در تکوین ندارد .

نفوذ شیطان در اندیشه بشر نیز منحصر است‏ به حد وسوسه کردن و خیال یک امر باطلی را در نظر او جلوه دادن.

شیطان نه در نظان عرضی جهان، خالق مستقل بخشی از موجودات قطبی در برابر خداوند است و نه در نظام طولی جهان مانند فرشتگان نقشی از تدبیر و اداره کائنات به او سپرده شده است، و نه تسلطش بر بشر در حدی است که بتواند او را به آنچه می‏خواهد مجبور نماید.

آری! قرآن برای شیطان و جن نقشی در تکوین قائل است اما مجموعا از نقش انسان برتر و بالاتر نیست.

مقصود اصلی ما از این بحث این است که قرآن مساله شیطان را به شکلی طرح کرده است که کوچک‏ترین خدشه‏ای بر توحید ذاتی و اصل لَیسَ كَمِثْلِهِ شَیءٌ (7) همچنین بر توحید در خالقیت و اصلأَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ (8) ، قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَیءٍ (9) وَلَمْ یكُنْ لَهُ شَرِیكٌ فِی الْمُلْكِ (10) وارد نمی‏سازد. (11)

---------------------

1- نحل / 99 و 100

2- ابراهیم / 22

3- سجده / 7

4- طه / 50

5- اسراء / 64

6- اعراف / 16 و 17

7- شوری / 11

8- اعراف / 54

9- رعد / 16

10- اسراء / 111

11- برای بحث‏شیطان رجوع شود به تفسیر «المیزان‏» جلد8 صفحات 34 - 58 ذیل آیات اول سوره اعراف؛ و به کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران‏» تالیف نگارنده این کتاب

منبع:

مجموعه آثار جلد 1، مطهری، مرتضی


- نظرات (0)

چرا «اعوذ بالله» قبل از تلاوت قرآن لازم است

«اعوذ بالله

در اسلام همه چیز نیاز به برنامه دارد مخصوصا بهره گیرى از کتاب بزرگى همچون قرآن، به همین دلیل در خود قرآن براى تلاوت و بهره گیرى از این آیات آداب و شرائطى بیان شده است که عبارت است از:
١ـ تماس گرفتن با خطوط قرآن باید توأم با طهارت و وضو باشد. قرآن مى فرماید: قرآن را جز پاکان لمس نمى کنند." [1]

این تعبیر ممکن است هم اشاره به پاکیزگى ظاهرى باشد، و هم اشاره به این که درک مفاهیم و محتواى این آیات تنها براى کسانى میسر است که از رذائل اخلاقى پاک اند، یعنی انسان باید از صفات زشتى که بر دیده حقیقت بین او پرده مى افکند، دور باشد تا از مشاهده جمال حق و حقایق قرآن محروم نگردد.
٢ـ قرآن را باید به صورت" ترتیل" تلاوت کرد، یعنى شمرده، و توأم با تفکر. [2]

٣ـ به هنگام آغاز تلاوت قرآن باید از شیطان رجیم و رانده شده درگاه حق، به خدا پناه برد، چنان که در آیات قرآن می خوانیم: "هنگامى که قرآن مى خوانى، از شرّ شیطان مطرود، به خدا پناه بر!» [3]

در روایتى از امام صادق (علیه السلام) مى خوانیم که در پاسخ این سؤال که چگونه این دستور را عمل کنیم؟ و چه بگوئیم؟ فرمود بگو:"استعیذ بالسمیع العلیم من الشیطان الرجیم "

گفتن اعوذ بالله حتما قبل از بسم الله الرحمن الرحیم باشد:
اینکه در هنگام تلاوت قرآن، گفتن "اعوذ بالله من الشیطان الرجیم" باید قبل از "بسم الله الرحمن الرحیم "باشد به این دلیل است که "بسم الله الرحمن الرحیم "جزء قرآن است از این رو باید قبل از ورود به متن قرآن باشد.

و در روایت دیگرى مى خوانیم که امام به هنگام تلاوت سوره حمد فرمود: "اعوذ باللَّه السمیع العلیم من الشیطان الرجیم، و اعوذ باللَّه ان یحضرون" یعنی:" به خداوند شنوا و دانا از شیطان رجیم پناه مى برم، و هم به او پناه مى برم از اینکه نزد من حضور یابند"!
استعاذه به معنی درخواست پناهگاه از خداوند است. درخواست پناه، گاهی، تکوینی و گاهی تشریعی است. همان گونه که در سوره فلق می خوانیم برای دفع شرور طبیعی باید از پناهگاه تکوینی خدا استفاده کنیم، و آن عبارت است از: مجموعه قوانین و سنن الهی که به صورت علل و عوامل طبیعی در نظام آفرینش برقرار شده است. و برای مصون ماندن از شرور نفسانی آنگونه که در سوره ناس نیز فرموده باید از پناهگاه تشریعی خدا استفاده کرد و آن عبارت است از: مجموعه تعالیم الهی است که به عنوان مبانی اعتقادی و برنامه های تربیتی در شرع مقدس، مقرر گردیده است.
اصولاً زیرا طبق بینش توحیدی هیچ مؤثری در عالم وجود نیست؛ مگر خدا (لا مؤثر فی الوجود الاّ الله) و هیچ حرکت و نیرویی نیست، مگر به اذن و قدرت خدا (لاحول ولا قوّة الاّ بالله) و به طور استقلال از دیگران هیچ کاری ساخته نیست، بلکه همه کارگزار اویند.
البته باید استعانت و استعاذه از سر صدق باشد، همانگونه که هنگام اعلام خطر، گفتن جمله «من به پناهگاه می روم» مشکلی را حل نمی کند، بلکه باید به سمت پناهگاه رفت و در آن قرار گرفت. (تسنیم، ج 3، ص 399)
در آیه «و إمّا ینزغنّک من الشیطان نزغ فاستعذبالله إنّه سمیع علیم» (اعراف ﴿7﴾ : 200 و فصلت ﴿41﴾ : 36) امر شده که به خدا پناه ببریم و با تمام دل و جان به سمت حق رو کرده و از او استمداد بجویم، که همین استعاذه واقعی است. (شیطان شناسی، ص 170)
پس قرآن کریم دستور به استعاذه از شیطان؛ آن موجود وسوسه انگیز را می دهد. معصومین علیهم السلام نیز موارد متعددی را گوشزد کرده اند که در واقع هشداری برای انسان است که به هنگام خطر، سریعاً خود را در حصن حصین الهی قرار دهد تا در امان بماند. (محمدی ری شهری، میزان الحکمة، باب 3008)

قرآن کریم دستور به استعاذه از شیطان؛ آن موجود وسوسه انگیز را می دهد. معصومین علیهم السلام نیز موارد متعددی را گوشزد کرده اند که در واقع هشداری برای انسان است که به هنگام خطر، سریعاً خود را در حصن حصین الهی قرار دهد تا در امان بماند

البته این پناه بردن نباید محدود به لفظ و سخن باشد بلکه باید در اعماق روح و جان نفوذ کند به گونه ای که انسان هنگام تلاوت قرآن از خوهای شیطانی جدا گردد، و به صفات الهی نزدیک شود، تا موانع فهم کلام حق از محیط فکر او برخیزد و جمال دلارای حقیقت را بدرستی ببیند. (تفسیر نمونه، ج 11، ص:401)
بنا بر این پناه بردن به خدا از شیطان هم در آغاز تلاوت قرآن لازم است و هم در تمام مدت تلاوت هر چند به زبان نباشد.

گفتن اعوذ بالله حتما قبل از بسم الله الرحمن الرحیم باشد:
اینکه در هنگام تلاوت قرآن، گفتن "اعوذ بالله من الشیطان الرجیم" باید قبل از "بسم الله الرحمن الرحیم "باشد به این دلیل است که "بسم الله الرحمن الرحیم "جزء قرآن است از این رو باید قبل از ورود به متن قرآن باشد.
همچنین در روایتی آمده است که اولین چیزی که جبرئیل درباره قرآن به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) گفت این بود: ای محمد بگو: "أَسْتَعِیذُ بِالسَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ" سپس گفت بگو: " بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ".[4]


پی نوشتها:
[1] - واقعه، 56: لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ.
[2] - مزمل ،4: وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا.
[3]-نحل،98، فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ
[4]-  مستدرک الوسائل ج : 4 ص : 265- 4، الشَّیْخُ أَبُو الْفُتُوحِ الرَّازِیُّ فِی تَفْسِیرِهِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالَ أَوَّلُ آیَةٍ نَزَلَتْ أَوْ أَوَّلُ مَا قَالَهُ جَبْرَئِیلُ لِرَسُولِ اللَّهِ ص فِی أَمْرِ الْقُرْآنِ أَنْ قَالَ لَهُ یَا مُحَمَّدُ قُلْ أَسْتَعِیذُ بِالسَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ ثُمَّ قَالَ قُلْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ .

منبع :

تفسیر نمونه ج 11


- نظرات (0)

گاهی یک ببخشید، کاری می‌ کند کارستان

معذرت 
خواهی

آیا تا به حال برای شما اتفاق افتاده که در یک صحنه یا موقعیتی ، خطاکار و کسی که مقصر بوده ، شما باشید ؟!

مصداق آن هم می تواند در خیلی از موقعیّت ها نمودار باشد ؛ در مسائل خانوادگی بین زن یا شوهر ، در رانندگی و یا در کوچه و بازار ...

اگر در این موقعیت شما در عین مقصر بودن شاکی بشوید و طرف مقابل را مورد مؤاخذه قرار بدهید ، شاید کار به جاهای باریک کشیده شود ...

به واقع چرا این نوع رفتارها از بعضی از ما آدم ها دیده می شود؟!

رفتاری طلبکارانه و حق به جانب ...

شاید یکی از مهمترین دلایل و ریشه ی این کارها یک نوع قبول داشتن خود و نوعی غرور و تکبر در درون انسان است که نتیجه اش هم گاهاً عواقب جبران ناپذیری را به بار می‌ آورد .

چرا از گفتن یک ببخشید و عذر خواهی کوچک فرار می کنیم ، لفظی که می تواند جلوی آتش بسیاری از جرایم را بگیرد .

در جراید و روزنامه‌ ها از این دست داستان ‌ها زیاد گفته شده ، مثلاً درگیری کوچک که با یک عذر خواهی می توانست تمام شود ، اما به علت نبود گذشت و یا حتی تکبر و خودخواهی منجر به قتل و حوادث دیگری شده است.

راستش را بخواهید داستان تکبر سر دراز و ریشه ای کهنه دارد ؛

وقتی خداوند از ملائکه خواست تا در برابر آدم سجده کنند ، همه سجده کردند جز ابلیس ، ابلیس مبتلا به تکبر و خود بزرگ ‌بینی شده و فکر می ‌کرد که از نظر خلقت و آفرینش از آدم بهتر است. [بقره:34]

این نخستین گناهی بود که در جهان به وقوع پیوست ، گناهی که سبب شد فردی همچون ابلیس که سالیان دراز و به تعبیر امیر مومنان علی ـ علیه السّلام ـ در خطبه قاصعه شش هزار سال خدا را عبادت کرده بود ، به سبب تکبر و غرور و به دلیل انحرافات فکری ، تمام عبادات و اعمال او بر باد رفت و از آن مقام والا که همنشین با فرشتگان و مقام قرب خدا بود ، یکباره سقوط کرد و درست به همین دلیل خدا او را خوار و ذلیل و پست گردانید . [ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 127]

آخوند همدانی می ‌گوید: در سفری که به مشهد رفتم خدمت ملاحسنعلی نخودکی رسیدم و از ایشان تقاضای موعظه کردم. آقا فرمودند: «مرنج و مرنجان» آخوند همدانی می‌ گوید: به آقای نخودکی گفتم، مرنجانش راحت است، خب آدم کسی را اذیت نمی ‌کند، اما مرنج را متوجه نمی شوم، یعنی چه؟ چطور کسی به من فحش داد نرنجم، یا مالم راخورد یا غیبتم را کرد ... آقای نخودکی فرمودند: «خودت را کسی ندان!»

در حکایتی معروف آمده است که:

شخصی سوار بر اسب به کنار نهری رسید هر چه سعی و تلاش کرد اسب از نهر عبور نکرد ، بزرگی به او گفت : آب را گل آلود کن . پس از این کار ، سوار دید که اسب از نهر عبور کرد.

علت را از بزرگ پرسید . بزرگ گفت : چون اسب تصویر خود را در آب می ‌دید حاضر نمی ‌شد پا روی خودش بگذارد.
و این همان غرور و تکبر در درون انسان است.

همانطوری که در نصیحت لقمان به فرزندش که در قرآن آمده : «وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُور [لقمان/18] روی خود را از مردم به تکبر بر مگردان ، در زمین متکبرانه راه نرو ، زیرا خداوند هیچ متکبری را دوست ندارد.»

همچنین در سوره فرقان آیه ی 63 اولین نشانۀ بندگان خوب خدا را حرکت متواضعانۀ آنها دانسته است.

پس باید برای بنده ی خوب خدا شدن هم که شده این صفت را از خودمان دور کنیم و چه زمانی بهتر از ماه مبارک رمضان!

 

از کبر و غرور در خود نشانه هایی می بینی؟

1ـ آنکه چون با امثال و نزدیکان خود در مسئله‌ ای گفتگو کنی اگر حق بر زبان ایشان جاری شد و تو بر خلاف بودی ؛ و اعتراف به آن نمودی و شکرگزاری [تشکر] نمودی معلوم است تواضع داری وگرنه مبتلا به کبر و غرور هستی.
2ـ اگر در سلام کردن پیشی گرفتن بر فرد سنگین نباشد و اگر مضایقه نماید متکبر خواهد بود.
3ـ اگر فرد می خواهد در راه رفتن در کوچه و بازار کسی همراه او باشد و کسی در پیش او بایستد این نشانه کبر می ‌باشد.

 

راهکار هایی برای دست یافتن به تواضع و درمان کبر

راهکار علمی :

به شناخت خود و نفس خود بپردازد و معرفت به خود بیابد و از شناخت خود به معرفت خداوند برسد : زیرا وقتی انسان خود را بشناسد که از یک آب گندیده به دنیا و به وجود آمده و چند صباحی در این دنیا می ‌ماند ، و در هنگام مرگ نیز یک لاشه ای است که از خود هیچ اختیاری ندارد ، می ‌باشد ، دیگر به خود حقی نمی دهد و جایی برای تکبر ورزیدن نمی بیند.

علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «عَجِبْتُ للمتکبّرِ الّذی کان بالأمیس نطفةً و یکونُ غَداً جِیفةً» [مجلسی، بحار الانوار، ج 78، ص 94] تعجب می‌ کنم از آدم متکبر ، کسی که دیروز نطفه ‌ای بیش نبود و فردا هم مرداری بیش نخواهد بود ، و در عین حال تکبر می ‌ورزد.

شخصی سوار بر اسب به کنار نهری رسید هر چه سعی و تلاش کرد اسب از نهر عبور نکرد، بزرگی به او گفت: آب را گل آلود کن. پس از این کار، سوار دید که اسب از نهر عبور کرد. علت را از بزرگ پرسید. بزرگ گفت: چون اسب تصویر خود را در آب می ‌دید حاضر نمی ‌شد پا روی خودش بگذارد. و این همان غرور و تکبر در درون انسان است

راهکار عملی:

درس گرفتن از رفتار اهل بیت علیهم السلام
شخصی در حمام ، امام رضا (علیه السلام) را نشناخت و از ایشان خواست تا او را کیسه بکشد ، حضرت بدون معرفی خود و با کمال وقار تقاضای او را قبول کرد همین که آن شخص حضرت را شناخت ، شروع به عذر خواهی کرد ، حضرت او را دلداری دادند. [بحارالانوار، ج49، ص99]


درس گرفتن از سیره و روش علما

آخوند همدانی می ‌گوید: در سفری که به مشهد رفتم خدمت ملا حسنعلی نخودکی رسیدم و از ایشان تقاضای موعظه کردم.

آقا فرمودند: «مرنج و مرنجان»
آخوند همدانی می‌ گوید: به آقای نخودکی گفتم ، مرنجانش راحت است، خب آدم کسی را اذیت نمی ‌کند ، اما مرنج را متوجه نمی شوم ، یعنی چه؟ چطور کسی به من فحش داد نرنجم ، یا مالم را خورد یا غیبتم را کرد ...
آقای نخودکی فرمودند: «خودت را کسی ندان!» [بدیع الحکمه یا لطایف حکیمانه، حکمت 38، ص98]
این بزرگترین درس برای انسان است، وقتی خودش را کسی حساب نکند ، و تواضع به خرج دهد و از کبر و غرور دوری کند از حیله ‌های شیطان در امان و از عواقب خطرناک خشم به دور می ‌ماند.
البته تواضع کردن در صورتی که در مقابل یک فرد متکبر و از خود راضی باشد مناسب و پسندیده نیست ؛ زیرا تواضع و فروتنی در اینجا باعث ذلت شخص و موجب گمراهی و بیشتر شدن تکبر طرف مقابل می ‌باشد.

به امید آنکه در این ایام مبارک صفت رذیله کبر و غرور را از خود بزداییم تا انشالله اول آرامش درون را برای خود و بعد مسکّن و آرامشی برای دیگران و جامعه باشیم.


- نظرات (0)

صفتی که منشأ همه بدبختی هاست!

علامت سوال

امام موسی کاظم علیه السلام در سال 128 ه ق در یکی از روستاهای اطراف مدینه منطقه (ابواء) متولد و در سال 183 (یا 186) ه. ق  در زمان حکومت هارون به شهادت رسید.

بی توجهی امام (علیه السلام) به هشام

در احوالات آن امام همام آورده اند که، روزی امام کاظم علیه السلام وارد یکی از کاخهای هارون در بغداد شد. هارون به قصر خود اشاره کرده و با نخوت و تکبر پرسید: این قصر از آن کیست؟ (هدف او از این کار آن بود که شکوه و قدرت خود را به رخ امام علیه السلام بکشد).
حضرت بدون آن که کوچکترین اهمیتی به کاخ پر زرق و برق او دهد، با کمال صراحت فرمود: این خانه، خانه فاسقان است; همان کسانی که خداوند درباره آنان می فرماید: «سَأَصْرِفُ عَنْ آیاتِیَ الَّذینَ یَتَكَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ إِنْ یَرَوْا كُلَّ آیَةٍ لا یُؤْمِنُوا بِها وَ إِنْ یَرَوْا سَبیلَ الرُّشْدِ لا یَتَّخِذُوهُ سَبیلاً وَ إِنْ یَرَوْا سَبیلَ الغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبیلاً ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ كانُوا عَنْها غافِلینَ؛ به زودی کسانی را که در زمین به ناحق کبر می ورزند و هرگاه آیات الهی را ببینند، ایمان نمی آورند و اگر راه رشد و کمال را ببینند، آن را در پیش نمی گیرند; ولی هرگاه راه گمراهی را ببینند، آن را طی می کنند، از آیات منصرف خواهم کرد; زیرا آنان آیات ما را تکذیب کرده، از آن غفلت ورزیده اند.» (1) 

خداوند با عبارت «سَأَصْرِفُ» منصرف خواهم ساخت تاکید کرده است که کسانی که تکبر بورزند راه آنان را تغییر خواهم داد و آنها را هدایت نخواهم کرد و از نور ایمان محرومشان خواهم کرد که این محرومیت بخاطر عملکرد خودشان می باشد (یَتَكَبَّرُونَ )

هارون الرشید از این پاسخ سخت ناراحت شد و در حالی که خشم خود را به سختی پنهان می کرد با التهاب پرسید: پس این خانه از آن کیست؟ امام علیه السلام بی درنگ فرمود: این خانه ملک شیعیان و پیروان ماست، ولی دیگران آن را با زور تصاحب کرده اند. این خانه در حال عمران و آبادی از صاحب اصلی اش گرفته شده است و هر وقت بتواند آن را آباد سازد، پس خواهد گرفت.
اگر به این واقعه و جواب امام کاظم علیه السلام به هارون، توجه کنیم نکات اخلاقی بسیاری به دست می آید که می تواند سرلوحه زندگی ما شیعیان باشد.

بی توجهی به زرق و برق دنیا

راوی میگوید که امام علیه السلام اصلا توجهی به کاخ زیبای هارون نکرد و حتی آنرا تحقیر کرد چون امام تربیت شده قرآن است و خداوند در وصف دنیا می فرماید: «ذلِكَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»  (لیکن) این جمله، مایه تمتّع زندگی دنیاست، و [حال آنکه] فرجام نیکو نزد خداست. (2)
ما شیعیان باید با تمسک به سیره آن امام بزرگوار ، سبک زندگی خود را تنظیم کنیم و مواظب باشیم تا زرق و برق دنیا ما را فریب ندهد و یا در حسرت  نداشتن مال دنیا نباشیم و گونه ای زندگی بکنیم که به دست آوردن مال دنیا ما را از یاد خدا و معنویت باز ندارد و هیچ وقت دنیا در چشم و دل ما عزیز نباشد.

نداشتن تکبر

نکته دیگری که از جواب امام علیه السلام به هارون برداشت می شود تاکید بر قبح تکبر و لزوم ترک این رذیله اخلاقی، امام کاظم علیه السلام وقتی دید هارون بخاطر زرق و برق دنیا متکبر شده آیه 146 اعراف تلاوت کردند.
در این آیه خداوند با عبارت «سَأَصْرِفُ» منصرف خواهم ساخت تاکید کرده است که کسانی که تکبر بورزند راه آنان را تغییر خواهم داد و آنها را هدایت نخواهم کرد و از نور ایمان محرومشان خواهم کرد که این محرومیت بخاطر عملکرد خودشان می باشد (یَتَكَبَّرُونَ ).
امام علیه السلام با قرائت این آیه به ما می فهماند که هدایت و راه نجات در دست خود انسان می باشد «لا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا ... یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا» و اگر انسانی تکبر بورزد باعث می شود که راه درست را اشتباه رفته و دیگر هیچ نشانه ای نمی تواند آن انسان را هدایت کند. «یَتَكَبَّرُونَ ... كُلَّ آیَةٍ».
در این آیه با تاکید بر اینکه خداوند کسی را بی جهت از لطف خودش محروم نمی کند، می گوید که انسانی که محتاج و مخلوق خداوند است اگر تکبر کند کاری اشتباه و نادرست انجام داده است «یَتَكَبَّرُونَ ... بِغَیْرِ الْحَقِ» که این تکبر هم بخاطر خیالات و افکار باطلی می باشد که در ذهن انسان به وجود می آید.

ابلیس و تکبر

خداوند وقتی آدم را خلق کرد به تمام ملائک دستور به سجده بر آدم داد که همه به جز شیطان بر او سجده کردند «إِلَّا إِبْلِیسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِین» جز ابلیس كه سر باز زد و تكبّر كرد، و از كافران گردید (3)
شیطان که از نژاد جن بود در جمع فرشتگان و یکی از معبودین خداوند بود که در روایات آمده است که شیطان چند هزار سال عبادت خداوند می کرد ولی بخاطر تکبر، از دستور خداوند سرپیچی کرد و تكبّر و جسارت ابلیس، سرچشمه ى بدبختى هاى او شد. «كانَ مِنَ الْكافِرِینَ»

امام کاظم و برخورد با تکبر علی بن یقطین

هدایت و راه نجات در دست خود انسان می باشد «لا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا ... یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا» و اگر انسانی تکبر بورزد باعث می شود که راه درست را اشتباه رفته و دیگر هیچ نشانه ای نمی تواند آن انسان را هدایت کند. «یَتَكَبَّرُونَ ... كُلَّ آیَةٍ»

علی بن یقطین از یاران امام کاظم علیه السلام بود و امام به نیکی از او یاد کرده است، یک روز یک مرد شتربان به نام ابراهیم جمال به دیدار علی بن یقطین می رود که وی او را نمی پذیرد و با او ملاقات نمی کند. بعد از این اتفاق علی بن یقطین به مدینه جهت زیارت امام کاظم علیه السلام می رود: امام اول او را قبول نمیکند و بعد از اصرار و گریه و زاری کردن علی بن یقطین امام او را می پذیرد و با حالت غضبناک به او نگاه می کند و می گوید: «چرا فلان روز که در کوفه ابراهیم جمال به تو پیغام داد مشکلی دارم، اجازه ملاقات به او ندادی؟ خیال کردی او چون سر و کارش با شتر است در نزد ما مقام و منزلتی ندارد؟ اکنون به تو می گویم تا او را از خویش راضی نگردانی، من دیگر به تو توجهی نخواهم نمود» (4)
در این داستان آمده است تا علی بن یقطین از ابراهیم جمال که از شیعیان موسی بن جعفر علیه السلام بود معذرت خواهی نکرد و غرور و تکبرش را نشکست، امام با او صحبت نکرد و بعد از شکستن غرور علی ابن یقطین بود که امام علیه السلام با آغوشی باز و گشاده رویی او را پذیرفت.

کلام آخر:
ما شیعیان ائمه علیهم السلام باید به وسیله اعمال خودمان باعث زینت و افتخار اهل بیت علیهم السلام بشویم نه باعث ناراحتی آنها و یکی از مواردی که ائمه علیه السلام از آن ناراحت شده و قرآن نیز تاکید بر ترک این رذیله اخلاقی کرده است تکبر می باشد چیزی که باعث ابطال اعمال و ناراحتی امام علیه السلام می شود. امید است که با تمسک به سیره اخلاقی امامان علیه السلام تمام رذائل اخلاقی مخصوصا تکبر از ما دور بشود.

پی نوشت ها:
1. اعراف / 146.
2. آل عمران / 14.
3. بقره/ 34
4. کرامات و مقامات عرفانی امام موسی بن جعفر؛ سید علی حسینی قمی، نبوغ چاپ دوم 1382.


- نظرات (0)

خسران زده های دنیا و آخرتی

آیه قران

هدف

هدف از زندگی، تکامل نفس انسان و صعود او به مراتب بالای انسانیت و حیات طیبه می باشد. پس این هدف با آسایش محض او در این دنیا منافات دارد. او برای ماندن نیامده است برای ساختن نفس خود به این دنیا آمده تا علاوه بر تربیت و ساختن خود، بتواند در تربیت دیگران هم موثر بشود او حیات ابدی در پیش دارد. هدف او ساختن برای ماندن است نه نابود کردن خود...

موانع زندگی

در این مسیر با جاده صاف و همواری مواجه نمی شود بلکه راه را پر از موانع می بیند که برای اینکه به مقصد و نهایت برسد راهی جز برطرف کردن موانع ندارد، زیرا خاصیت عالم ماده و ملک این است که در ظرف زمان و مکان موانع بسیار زیادی موجود است. حال هر کسی که اهداف بلندتری دارد و قانع به زندگی و حیات حیوانی نیست بالطبع باید مسیر سخت تری را همراه با موانع بیشتری طی کند .
به طور مثال کسی که در برنامه هدفمند زندگی تحصیل در مدارج بالا را در جدول وجودی خود  قرار می دهد صد در صد با موانع بیشتری مواجه می شود و قدرت روحی بسیار بالایی باید داشته باشد  تا به رفع این موانع بپردازد و در نهایت به مقصد برسد.

قانون عالم  امکان

خداوند در قرآن به فرزند آدم قول داده که راه های موفقیت را به کسانی که در مسیر او قدم بردارند نشان دهد و این نکته ظریف نشان دادن راه به معنای هموار کردن و برطرف کردن موانع می باشد

موانع جزء قانون و سنت الهی است اما آنچه بسیار مهم است اینکه فلسفه وجود موانع، قدرتمند کردن انسانها و رشد و تعالی آنهاست و باعث مقاوم سازی جسم و روح انسان می شود در نتیجه رسیدن به مقصد سهل الوصول تر می شود. چرا که خداوند در قرآن به فرزند آدم قول داده که راه های موفقیت را به کسانی که در مسیر او قدم بردارند نشان دهد و این نکته ظریف نشان دادن راه به معنای هموار کردن و برطرف کردن موانع می باشد.
وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ
 كسانى كه در راه ما كوشیده اند به یقین راه هاى خود را بر آنان مى نماییم و در حقیقت خدا با نیكوكاران است (عنکبوت/ 69)

عبارت "جاهدوا فینا" در آیه تعبیر وسیع و مطلقی است که هر گونه تلاش را که در راه خدا و برای او صورت گیرد شامل می شود. خواه در طریق کسب معرفت باشد یا جهاد نفس یا مبارزه با دشمن یا صبر بر طاعت یا شکیبایی در برابر وسوسه معصیت یا در مسیر کار نیک.
کسانی که در این راه به هر شکل و به هر صورت برای خدا مجاهده کنند مشمول حمایت و هدایت الهی هستند.
منظور از سبل در اینجا راه های گوناگونی است که به سوی خدا منتهی می شود. خدا به مجاهدان راهش وعده داده و پیروزی و موفقیت او را درگرو دو چیز شمرده است: اخلاص و جهاد. پس برطرف کردن موانع و مشکلات در گرو اخلاص و جهاد در راه خداست.

اعراض از یاد خدا

خداوند در یک جا موانع را از بین نمی برد بلکه زندگی را بر انسان سخت می کند و آن درجایی است که انسان خدا را فراموش می کند. اعراض از یاد خدا، نادیده گرفتن حلال و حرام الهی، فراموش کردن خدا و بی رنگ کردن نقش خدا در زندگی از عوامل بسیار مهمی است که زندگی او سخت شود و امور بر او گران گردد و پای او را فلج کرده و عرصه بر او تنگ گردد.
وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى(124/طه)
و هر كس از یاد من دل بگرداند در حقیقت زندگى تنگ [و سختى] خواهد داشت و روز رستاخیز او را نابینا محشور مى كنیم

اعراض از یاد خدا؛ نابینا در محشر حاضر می شود

اعراض از یاد خدا ،نادیده گرفتن حلال و حرام الهی، فراموش کردن خدا و بی رنگ کردن نقش خدا در زندگی از عوامل بسیار مهمی است که زندگی او سخت شود و امور بر او گران گردد و پای او را فلج کرده و عرصه بر او تنگ گردد

علاوه بر اینکه در دنیا زندگی بر او سخت می گردد در قیامت هم نابینا محشور می شود، از خدا سوال می کند خدایا چگونه مرا دنیا نابینا کردی در حالیکه در دنیا چشمانم بینا بود. خداوند می فرماید: در دنیا آیات، نشانه ها و دستورات و قوانین ما را نادیده گرفتی پس در قیامت به چهره باطنی دنیا محشور شدی.
قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِیرًا
مى گوید پروردگارا چرا مرا نابینا محشور كردى با آنكه بینا بودم (طه/125)
قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَكَذَلِكَ الْیَوْمَ تُنسَى. مى فرماید همان طور كه نشانه هاى ما بر تو آمد و آن را به فراموشى سپردى امروز همان گونه فراموش مى شوى (126/طه)

از خود فراموشی تا خدا فراموشی

کسانی که خود واقعی شان را فراموش می کنند و  در مسیر دنیا به لهو و لعب و بازیچه های این دنیا دل ببندند در نهایت خدا را فراموش می کنند و حاصلی جز تباهی وجود ندارد... اینان مصداق اتم آیات والعصر هستند. خسران زده های دنیا و آخرتی هستند که نابودی جسم و جانشان نتیجه اعمال و افکارشان می باشد
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم                                                       
به نام خداوند رحمتگر مهربان   
وَالْعَصْرِ ﴿1﴾
سوگند به عصر [غلبه حق بر باطل]
إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿2﴾                                                
كه واقعا انسان دستخوش زیان است
إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿3﴾        
مگر كسانى كه گرویده و كارهاى شایسته كرده و همدیگر را به حق سفارش و به شكیبایى توصیه كرده اند

منابع :
تفسیر تسنیم ٓ آیة الله جوادی املی
تفسیر نور ٓ محسن قرائتی



- نظرات (0)

خیلی جالبه بارداري طاووس

در یکی از معروفترین دانشگاه های جانور شناسی در هند تحقیقی صورت گرفت مبنی بر نحوه جفت گیری و تولید مثل طاووس . یک جفت طاووس را در قفس بزرگی قرار دادن و یک نگهبان نیز گذاشتند تا لحظه جفت گیری را ثبت کند . روزها گذشت و یک روز طاووس ماده تخم گذاشته بود . همگان در تعجب بودند . نگهبانان که به صورت شیفت بوده اند گفتند محاله : چون ما جفت گیری مشاهده نکردیم . مسئولین و دانشجویان تصمیم گرفتن که با دوربینهای پیشرفته این دو طاووس را کنترل کنند . شصت و یک روز گذشت ... هیچ جفت گیری مشاهده نشد ... ولی باز هم طاووس ماده تخم گذاشت . همه با تعجب به دنبال جواب این معما. طاووس هر شصت و یک روز میتواند یک تا سه تخم بگذارد .خبر پیچید ... تیم تحقیقاتی جانور شناسان از سراسر دنیا رفتند هند . همه اذعان داشتند که تا حالا جفتگیری طاووس را ندیده اند . تحقیقات پیچیده تر شد ولی بی فایده بود . بعد از یک سال جوانی از دانشجویان که اهل بلژیک بوده به تیم تحقیق میگوید . جواب معما در نهج البلاغه علی ابن ابی طالب نوشته شده . من اون کتاب را مطالعه کردم و این مطلب را اونجا دیدم در خطبه ای به نام طاووس . تحقیقات شروع شد و نهج البلاغه را اوردند . خطبه طاووس چنین نوشته شده :



شگفتا از خلقت طاووس که با اراده خدا باردار میگردد بدین گونه که طاووس ماده پرهای خود را باز میکند و طاووس نر از عظمت الهی اشک از چشمانش جاری شده . طاووس ماده نزدیک نر میگردد و یک قطره از اشک او میخورد و باردار میگردد و پس از شصت و یک روز تخم گذاری میکند . تیم تحقیقات فیلمهارو لحظه به لحظه چک میکنند و این واقعیت را میپذیرند . ...
حضرت علی(ع)
خطبه 165به نام طاوس

- نظرات (0)

روزی که دست و پا حرف می زنند


رحمت خدا
عهدی که با خدا بسته ایم

أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یَا بَنى ءَادَمَ أَن لَّا تَعْبُدُواْ الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَكمُ‏ْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ(60) وَ أَنِ اعْبُدُونىِ هَاذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ(61- یس)

اى فرزندان آدم! آیا با شما عهد نبستم كه شیطان را بندگى نكنید كه او براى شما دشمن آشكارى است؟ و گفتم كه مرا بندگى كنید كه این، راه مستقیم است.

روی صحبت این آیه با مجرمین است که با توبیخ آنها را به یاد عهدی می اندازد که به آن بی توجهی کردند و در دام دشمنی معروف به نام شیطان افتاده و از راه مستقیم خارج شدند.

علت این که خداوند مجرمین را به عنوان بنى آدم خطاب كرده این است كه دشمنى شیطان با این عده که باعث انحراف و هلاکت اینها شد روی غرض خاصى نسبت به آنها نبوده؛ بلكه به این دلیل بوده كه آنها فرزندان آدم بودند. و این دشمنى در روز اول آن جا بروز كرد كه مامور به سجده بر آدم شد و زیر بار نرفت و استكبار كرد. نتیجه‏اش هم این شد كه از درگاه خدا رانده شد و از آن روز با فرزندان آدم(ع) نیز دشمن گردید و همه را تهدید كرد.(1)

متن عهدنامه را هم در آیه بازگو کرده است: شیطان را عبادت و پرستش و اطاعت نكنند و تنها خداوند متعال را پرستش و عبادت کنند. منظور از «عبادت كردن و پرستیدن شیطان»، اطاعت و پیروی از وسوسه های اوست.

اما اینکه ما کی و کجا این عهد را با خدا بستیم مفسران نظرات گوناگون داده اند که به نظر می رسد این عهد همان عهدی است که در عالم فطرت بین انسان و خدای او منعقد شد و اگر روی آن را با غبار غفلت و معصیت نپوشانده باشد هر لحظه که به آن توجه کند به یاد آن عهد می افتد.(2)

دست و پای مجرمین به آن گناهانی كه با آن انجام داده‏اند شهادت مى‏دهند؛ مثلا دستها به آن گناهانى شهادت مى‏دهد كه صاحب دست به وسیله آن‏ مرتكب شده؛ مانند سیلى‏هایى كه به ناحق به مردم زده، اموالى كه به ناحق تصرف كرده، نوشته هایی كه به ناحق نوشته و امثال آن و پاها نیز به آن گناهانى شهادت مى‏دهند كه صاحبشان با آنها انجام داده؛ مانند قدم‏هایى كه به سوى مجلس گناه و برای انجام معصیت، خیانت، ظلم، فتنه‏انگیزى و امثال آن برداشته است

خلاصه اینکه منشأ انحراف و تباهی ما بی توجهی به آن عهدی است که با خدا بسته ایم و نتیجه این بی توجهی هم چیزی نیست جز افتادن در دام شیطانی که بر تباه کردن ما قسم یاد کرده است.(3)

 

روزی که دست حرف می زند و پا شهادت می دهد

الْیَوْمَ نخَْتِمُ عَلىَ أَفْوَاهِهِمْ وَ تُكلَِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَ تَشهَْدُ أَرْجُلُهُم بِمَا كاَنُواْ یَكْسِبُونَ(65- یس)

امروز بر دهان‏هایشان مُهر سکوت می زنیم و دست‏هایشان با ما سخن مى‏گویند و پاهایشان به اعمالى كه همواره مرتكب مى‏شدند، گواهى مى‏دهند.

براساس این آیه،دست و پای مجرمین به آن گناهانی كه با آن انجام داده‏اند شهادت مى‏دهند؛ مثلا دستها به آن گناهانى شهادت مى‏دهد كه صاحب دست به وسیله آن‏ مرتكب شده؛ مانند سیلى‏هایى كه به ناحق به مردم زده، اموالى كه به ناحق تصرف كرده، نوشته هایی كه به ناحق نوشته و امثال آن و پاها نیز به آن گناهانى شهادت مى‏دهند كه صاحبشان با آنها انجام داده؛ مانند قدم‏هایى كه به سوى مجلس گناه و برای انجام معصیت، خیانت، ظلم، فتنه‏انگیزى و امثال آن برداشته است.(4)

ازهمین جا روشن مى‏گردد كه هر عضوى به عمل مخصوص به خود شهادت مى‏دهد و نام دست و پا در آیه شریفه از باب ذكر نمونه است و گرنه چشم و گوش و زبان و هر عضو دیگر نیز به كارهایى كه به وسیله آنها انجام شده،شهادت مى‏دهند.(5)

 

زنده و مرده در فرهنگ قرآن

الله خدا

لِّیُنذِرَ مَن كاَنَ حَیًّا وَ یحَِقَّ الْقَوْلُ عَلىَ الْكَافِرِینَ(70- یس)

قرآن برای آن است تا كسانى را كه زنده‏اند هشدار دهد و فرمان عذاب بر كافران محقق و ثابت شود.

از تقابلی که در این آیه بین «حیّ؛ زنده» و «کافر» وجود دارد معلوم می شود که این عبارت در واقع این بوده است که برای رعایت صنایع ادبی به این شکل درآمده است آن عبارت این بوده: قرآن مومن را چون زنده است از نافرمانی و عذاب الهی هشدار می دهد ولی برای کافر که مرده است اثری ندارد و عذاب در انتظار اوست.

این همان حیات و مرگ معنوى است كه از مرگ و حیات ظاهرى به مراتب برتر و فراتر است و آثار آن گسترده‏تر و وسیعتر. این حیات و زندگى مختص انسانی است که به معنى «نفس كشیدن» و «غذا خوردن» و «راه رفتن» نیست؛ زیرا اینها اموری اند که در همه حیوانات یافت می شوند. حیات انسانى شكوفا شدن گلهاى عقل و خرد و ملكات برجسته در روح انسان و تقوى و ایثار و فداكارى و تسلط بر نفس و فضیلت و اخلاق است، و قرآن پرورش دهنده این حیات در وجود انسانهاست.(6)

نتیجه اینکه در فرهنگ قرآن مومن زنده است و کافر مرده؛ مومن حق را می بیند و می شنود و در قلب و اندیشه او اثر کرده و در عمل او ظاهر می شود اما کافر و کسی که منکر دین است چون مرده است؛ کر است و کور است و قلب و اندیشه اش هیچ تاثیری از قرآن و کلام حق نمی پذیرد.(7)

 

فراموشی قیامت را ساده نگیرید!

إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدُ  بِمَا نَسُواْ یَوْمَ الحِْسَابِ(26- ص)

بى‏تردید كسانى كه از راه خدا منحرف مى‏شوند، چون روز حساب را فراموش كرده‏اند، عذابى سخت دارند.

در این فراز، قرآن کریم به این حقیقت اشاره مى‏كند كه گمراهى از مسیر حق ناشی از فراموشى قیامت است و نتیجه‏اش عذاب شدید الهى است.

اینکه در فرهنگ قرآن مومن زنده است و کافر مرده؛ مومن حق را می بیند و می شنود و در قلب و اندیشه او اثر کرده و در عمل او ظاهر می شود اما کافر و کسی که منکر دین است چون مرده است؛ کر است و کور است و قلب و اندیشه اش هیچ تاثیری از قرآن و کلام حق نمی پذیرد

بر اساس این آیه فراموشى روز قیامت سرچشمه گمراهی ها است و هر گمراهى، آمیخته با این فراموشكارى است. این اصل، تاثیر تربیتى توجه به معاد را در زندگى انسانها روشن مى‏سازد.

روایاتى كه در این زمینه در منابع اسلامى وارد شده بسیار قابل دقت است. از جمله حدیث معروفى است كه هم از پیغمبر گرامى اسلام صلی الله علیه و آله و هم از امیرالمؤمنین على علیه السلام نقل شده كه فرمودند: «اى مردم! وحشتناكترین چیزى كه از ناحیه آن بر شما مى‏ترسم دو چیز است: پیروى از هوای نفس و آرزوهاى دور و دراز است؛ اما پیروى از خواهش نفس، شما را از حق باز مى‏دارد و آرزوهاى دور و دراز قیامت را از یاد شما می برد.»(8)

 

دو دلیل عقلی بر وقوع قیامت

وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَیْنهَُمَا بَاطِلًا  ذَالِكَ ظَنُّ الَّذِینَ كَفَرُواْ  فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ كَفَرُواْ مِنَ النَّارِ(27) أَمْ نجَْعَلُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ كاَلْمُفْسِدِینَ فىِ الْأَرْضِ أَمْ نجَْعَلُ الْمُتَّقِینَ كاَلْفُجَّارِ(28- ص)

و ما آسمان و زمین و آنچه را كه میان آنهاست، بیهوده نیافریده‏ایم؛ این پندار كافران است. پس واى بر آنان كه منکر آتش دوزخند. آیا كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام داده‏اند مانند مفسدان در زمین قرار مى‏دهیم یا پرهیزكاران را چون بدكاران؟!

قیامت زمین

در این آیات دو دلیل بر وجود و یا ضرورت وجود قیامت اقامه شده است:

یکی اینکه اگر قیامتی نباشد وجود این جهان مادی باطل و بیهوده خواهد بود چون هدفی برای بودنش وجود نخواهد داشت. اینکه موجوداتی خلق شوند و از آسمان و زمین این عالم استفاده کنند و بعد هم هیچ به هیچ این نظام یک نظام بی هدفی خواهد بود که ساحت قدس الهی از چنین بیهوده کاری و عمل لغوی مبراست.(9)

دیگر اینکه اگر قیامتی نباشد و محکمه عدل و پاداش و عقابی برپا نشود آنگاه کسی که در این دنیا بد بود و بد عمل کرد فرقی با آنکه خوب بود و خوب عمل کرد تفاوتی نخواهد داشت و این از نظر وجدان پذیرفته شدنی نیست.

برای اینکه این دو اشکال جدی پیش نیاید عقل حکم می کند که باید پس از این عالم عالمی باشد که هم هدف این دنیا در آن محقق شود و هم تفاوت بین متقی و فاجر روشن شود.(10)

 

آنچه که ابلیس را ملعون ابد کرد

قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَىَّ  أَسْتَكْبرَْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِینَ(75) قَالَ أَنَا خَیرٌْ مِّنْهُ  خَلَقْتَنىِ مِن نَّارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِن طِینٍ(76) قَالَ فَاخْرُجْ مِنهَْا فَإِنَّكَ رَجِیمٌ(77) وَ إِنَّ عَلَیْكَ لَعْنَتىِ إِلىَ‏ یَوْمِ الدِّینِ(78- ص)

خداوند متعال فرمود: اى ابلیس! چه چیز مانع شد بر مخلوقى كه من آفریدم سجده نكنی؟ تكبر ورزیدى، یا بالاتر از آن بودى كه فرمان سجود به تو داده شود؟ ابلیس [گزینه اول را انتخاب کرد و] گفت: من از او (آدم) بهترم، چرا كه مرا از آتش آفریده‏اى و او را از گل‏. خداوند به او فرمود: از صفوف ملائكه، از آسمان برین، بیرون رو كه تو رانده درگاه منى و مسلما لعنت من بر تو تا روز قیامت ادامه خواهد یافت‏.

«اى مردم! وحشتناكترین چیزى كه از ناحیه آن بر شما مى‏ترسم دو چیز است: پیروى از هوای نفس و آرزوهاى دور و دراز است؛ اما پیروى از خواهش نفس، شما را از حق باز مى‏دارد و آرزوهاى دور و دراز قیامت را از یاد شما می برد.»

سه درس آموزنده و مهمی که در این گفتگو نهفته است

1. در پاسخ ابلیس اشاره‏اى است به اینكه از نظر ابلیس اوامر الهى به خودی خود لازم الاجرا نیستند؛ بلکه فرامین الهی وقتى لازم الاطاعة هستند كه حق باشند و چون امرش به سجده كردن، حق نبود پس اطاعتش هم واجب نبود. برگشت این حرف به این است كه ابلیس اطلاق مالكیت خدا و حكمت او را قبول نداشته و این همان اصل و ریشه‏اى است كه تمامى گناهان و عصیانها از آن سرچشمه مى‏گیرد؛ چون معصیت وقتى سرمى‏زند كه صاحبش با انکار ربوبیت خدا و با این توجیه که ارتکاب معصیت بهتر از ترک آن است، از حکم الهی سرپیچی کند.(11)

اگر قیامتی نباشد و محکمه عدل و پاداش و عقابی برپا نشود آنگاه کسی که در این دنیا بد بود و بد عمل کرد فرقی با آنکه خوب بود و خوب عمل کرد تفاوتی نخواهد داشت و این از نظر وجدان پذیرفته شدنی نیست

2. این مجازات سنگین برای ابلیس تنها برای ترک یک سجده نبود؛ آنچه باعث این سقوط و لعنت ابدی ابلیس شد استکبار او بود. استکباری که با اظهار نظر و استدلال در برابر امر الهی وجودش ثابت شد. اگر استدلال ابلیس را تحلیل کنیم سر از كفر عجیبى در مى‏آورد او با این سخن خود در حقیقت به خدا گفت که برخی از دستورات تو اساس و پایه درستی ندارد (انکار حکمت الهی) و نیز برخی از دستورات تو کاملا نادرست است معاذالله جاهلانه است (انکار علم الهی) و من بهتر از می فهمم.

3. کسی که عالمانه و از روی عمد مرتکب معصیت می شود در حقیقت همان راهی را رفته است که ابلیس رفته. یعنی به خدا می گوید تو گفته ای نکن ولی نظر من این است که انجام این کار اشکالی ندارد و بعد مرتکب می شود.

 

پی نوشت:

(1)      المیزان ج17 ص102

(2)      برای اطلاع بیشتر به کتاب فطرت در قرآن آیت الله جوادی آملی رجوع کنید.

(3)      قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ (82- ص)

(4)      المیزان ج17 ص103

(5)      مانند آیه 36 سوره اسراء

(6)      ر.ک به نمونه ج18 ص441-442

(7)      آیه 179 سوره اعراف

(8)      نهج البلاغه خطبه 42

(9)      آیه 38 سوره دخان

(10)   ر.ک به المیزان ج17 ص 196 به بعد

(11)   ر.ک به المیزان ج17 ص225-226


- نظرات (0)