سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

میثم تمار را بیشتر بشناسیم

   
میثم تمار را بیشتر بشناسیم


کیست میثم؟ او که در عصر سکوت


یا علی گفت و سرش بردار رفت

 

در مكتب انسان ساز و تربیت‌كننده امام علی (علیه‌السّلام) شخصیت‌های بسیار ارزنده و بزرگواری وجود دارند كه هر یك از آن‌ها در طول تاریخ الگوی ارزنده برای جامعه بشری بوده‌اند. یكی از این شخصیت‌های بزرگوار كه علاقه خاصی به علی (علیه‌السّلام) داشت و حضرت علی (علیه‌السّلام)نیز متقابلاً وی را بسیار دوست می‌داشت، «میثم تمار» است. حیات پربار و شهادت افتخارآمیز او برای همه انسان‌های آزاده و مسلمان درس و سرمشق و الهام است.

 

از سال‌های آغازین زندگی او اطلاعات چندانی در دست نیست محققان نوشته‌اند:

 

وی فرزند یحیی و از سرزمین «نهروان» كه منطقه‌ای میان عراق و ایران است. بعضی او را ایرانی و از مردمان فارس دانسته‌اند».1

 

لقب تمار را از این جهت به میثم داده‌اند كه وی در كوفه خرما فروش بود.2


ابن حجر عسقلانی می‌نویسد:

«میثم برده زنی از بنی اسد بود . علی (علیه‌السّلام) او را خریداری كرد و آزاد نمود ولی او به گونه ای دیگر اسیر شد ، اسیر ولای علی و محبت و عشق او .

 

وى شیفته آن بود که از محضر امیر مؤمنان على (ع) علم و حکمت بیاموزد. از این رو دل و جان خود را دربست در اختیار معارف علوم علوى گذاشت. حضرت (ع) نیز که او را لایق و با استعداد یافت, دانش و حکمت هاى فراوانى به وى آموخت, حتى برخى اسرار را که به هر کس نمى توان گفت و آگاهى از حوادث آینده و بلاها و فتنه هاى زمانه را در اختیار او گذاشت. از این رو میثم تمّار را (صاحب سرّ) امیر المؤمنین مى دانند.3

 

ابن حجر عقلانی و شیخ مفید و عده‌ای دیگر از مورخان نوشته‌اند:

 

«حضرت علی (علیه‌السّلام) روزی به میثم گفت: تو بعد از من دستگیر می‌شوی و به دار آویخته خواهی شد. روز سوم از بینی تو خون خواهد آمد و محاسنت از آن خون خضاب خواهد شد . تو بر در خانه عمرو بن حریث، جزء آن ده نفری خواهی بود كه به دار آویخته می‌شوند . چوبه دار تو از همه آنها كوتاه‌تر است. سپس حضرت آن نخله‌ را به وی نشان داد و فرمود: تو را بر آن به دار آویخته خواهی شد. میثم همواره كنار آن نخل می‌آمد و نماز می‌خواند و با آن نخل سخن می‌گفت. و به عمرو بن حریث می‌گفت: من همسایه تو می‌شوم ، برای من همسایه خوبی باش . عمرو به او می‌گفت: آیا می‌خواهی خانه ابن مسعود یا خانه ابن حكیم را بخری و نمی دانست که منظور میثم چیست. 4

 

این روایات نشان‌دهنده مقام معنوی میثم تمار در نزد حضرت علی می‌باشد به گونه‌ای كه حضرت اخبار زندگی و آینده وی را برایش بیان می‌كند.

 

در روایتی آمده است: «پس از آنكه میثم را نزد ابن زیاد آوردند، ابن زیاد به او گفت: تو باید از علی(علیه‌السّلام) برائت بجویی و از او بدگویی كنی ... و الا دست و پایت را قطع می‌كنم و تو را به دار می‌آویزم میثم می‌گوید: من گریه كردم. ابن زیاد از علت گریه من سؤال كرد. گفتم: از قول و عمل تو گریه نمی‌كنم. از شكی كه آن روز از خبر مولایم بر من عارض شد گریه می‌كنم. ابن زیاد پرسید: مگر مولای تو چه گفته؟ سپس میثم جریان را نقل كرد، ابن زیاد گفت دست و پایت را قطع می‌كنم. اما زبانت را باقی می‌گذارم تا دروغ تو و مولایت را آشكار سازم. سپس دست و پای او را قطع كرد و او را بالاتر دار برد. او در بالای دار صدا می‌زد؛ ای مردم هر كسی می‌خواهد احادیث علی (علیه‌السّلام) را بشنود جلو بیاید. مردم جمع شدند. عمرو بن حریث به عبیدالله بن زیاد گفت: می‌ترسم او دل‌های مردم كوفه را دگرگون كند و آن‌ها بر علیه تو خروج كنند. عبیدالله دستور داد: برو زبانش را قطع كن سپس زبان او را قطع كردند و میثم به شهادت رسید».5

 

ابن حجر عسقلانى درباره میثم تمّار مى نویسد:

میثم در سال آخر عمرش به مكّه مشرف شد و در مدینه خدمت اُمّ سلمه همسر رسول اللّه صلى اللّه علیه وآله رسید و گفت و گویى میان ایشان صورت گرفت. وقتى او به كوفه برگشت و دست گیر و زندانى شد، به مختار ثقفى كه او نیز در زندان بود، این گونه مى گوید:

 

إنّك ستفلت وتخرج ثائراً بدم الحسین فتقتل هذا الّذی یرید أن یقتلك;6

 

تو به زودى آزاد خواهى شد و از مرگ نجات مى یابى و انتقام خون حسین علیه السلام را از كسانى كه قصد جان تو را كرده اند خواهى گرفت.

 

جایگاه والای میثم را در چشم ائمه از سخنان آنان نسبت‏به وی و نیز از برخوردشان با او در صحنه عمل ، می‏توان دریافت . صفا و صمیمیتی که میان علی(ع) و میثم بود و میزان رابطه مودت آمیزشان را از انس و الفت این دو نسبت‏ به‏هم می‏توان شناخت . حضرت ، حتی به مغازه خرمافروشی میثم می‏رفت و در آن جا با او صحبت می‏کرد و قرآن و معارف دین را به او می‏آموخت

 

خدمات میثم

میثم یکی از فقیه‌ترین و عالم‌ترین اصحاب حضرت علی می‌باشد. او علم تفسیر قرآن، علم غیب، علم حدیث را در مکتب علی(ع) فرا گرفت و در زمینه‌های مختلف به جهان اسلام خدماتی ارائه نمود.

 

1. علم تفسیر و تأویل قرآن

میثم یکی از بزرگترین مفسران جهان اسلام می‌باشد که این علم را از علی(ع) آموخت، به حدی میثم در تنزیل، تفسیر و تأویل قرآن متبحر بود، که ابن عباس مفسر و شاگرد علی(ع) که تفسیرش اعجاب همگان را برمی‌انگیخت، وقتی در پای تفسیر و تأویل قرآن میثم نشست، دستور داد قلم و کاغذ برایش بیاورند تا سخنان میثم را درباره قرآن بنویسد.7

 

2. راوی حدیث و مناقب

میثم احادیث بسیار زیادی از حضرت علی(ع) شنید و کتابی از شنیده‌های خود گردآوری نمود که متأسفانه جز اندکی روایات، چیزی از آن باقی نمانده است، بیشتر روایات میثم دربارة فضائل امام علی(ع) می‌باشد. پس از او پسرانش نوشته‌های او را بازگو می‌کردند.8 میثم در این زمینه یکی از مولفان شیعه محسوب می‌گردد وبیشتر روایاتی که او نقل کرده درباره ی فضایل علی(ع) بود.

 

3. معرفی امام علی (ع)

او به معرفی امام علی(ع) بسیار مشتاق بود، او افکار عامه را متوجه حقانیت امام و عظمت امام می‌نمود و حتی مدتی که از چنگال ابن زیاد فراری بود ، در هر فرصت مناسب ، مناقب و فضائل علی(ع) را بیان می‌کرد .

 

4. روشن بینی و علم غیب

میثم دانای رازها بود، او از بسیاری حوادث آینده و فتنه‌ها آگاهی داشت و در صورت لزوم با تشخیص ظرفیت افراد، مردم را از آن آگاه می‌کرد، از جمله: پس از شهادت مسلم، در کوفه، ابن زیاد حاکم کوفه، میثم، مختار و جمعی از شیعیان را دستگیر کرد . میثم به مختار گفت: تو از زندان رها می‌شوی و به خون خواهی حسین بن علی(ع) قیام می‌کنی و ابن زیاد را که ما را می‌کشد ، خواهی کشت. 9

 

او شهادت خود و شهادت حبیب بن مظاهر را پیش گویی کرده بود و وقتی معاویه مرد میثم خبرش را در کوفه منتشر کرد. 10


خطابه و سخنورى:

میثم, بیانى رسا و نطقى گویا داشت و در بازار کوفه, رئیس صنف میوه فروشان و سخنگوى آنان بود. او هنگام شکایت بازاریان کوفه از ابن زیاد, به عنوان نماینده آنان نزد والى کوفه رفت.


دیدگاه علی(ع) و ائمه نسبت ‏به میثم‏

جایگاه والای میثم را در چشم ائمه از سخنان آنان نسبت ‏به وی و نیز از برخوردشان با او در صحنه عمل، می‏توان دریافت . صفا و صمیمیتی که میان علی(ع) و میثم بود و میزان رابطه مودت آمیزشان را از انس و الفت این دو نسبت‏ به‏هم می‏توان شناخت . حضرت ، حتی به مغازه خرمافروشی میثم می‏رفت و در آن جا با او صحبت می‏کرد و قرآن و معارف دین را به او می‏آموخت. 11

 

علاوه براین ، نزدیکی معنوی میثم با علی(ع) را در لحظه‏ها و موقعیتهای دیگر هم می‏توان دید ، از جمله این که میثم ، پابه‏پای افراد زبده‏ای چون « کمیل‏ » در مواقف نیایش و عبادت مولا حضور می‏یافت و انیس شبهای عرفانی آن حضرت و راز و نیازهای امام با پروردگار بود. 12

 

میثم دانای رازها بود، او از بسیاری حوادث آینده و فتنه‌ها آگاهی داشت و در صورت لزوم با تشخیص ظرفیت افراد، مردم را از آن آگاه می‌کرد، از جمله: پس از شهادت مسلم، در کوفه، ابن زیاد حاکم کوفه، میثم، مختار و جمعی از شیعیان را دستگیر کرد . میثم به مختار گفت: تو از زندان رها می‌شوی و به خون خواهی حسین بن علی(ع) قیام می‌کنی و ابن زیاد را که ما را می‌کشد ، خواهی کشت

 

مزار شهید

میثم بنا به نقلی ده روز قبل از آمدن امام حسین (علیه‌السّلام) به عراق بوده است. 13

 

مدتى پیكر پاك و مطهر میثم پس از شهادتش بر سر داربود. ابن زیاد براى اهانت‏ بیشتر به میثم اجازه نداد كه بدن‏ مقدس او را فرود آورده و به خاك بسپارند; به علاوه مى‏خواست ‏با استمرار این صحنه، زهر چشم بیشترى از مردم‏ بگیرد و به آنان بفهماند كه سزاى مدافعان و پیروان‏على(ع) چنین است، ولى غافل از آن بود كه شهید، حتى پس از شهادتش هم، راه نشان مى‏دهد، الهام مى‏بخشد، امید مى‏آفریند و مایه ترس و تزلزل حكومتهاى جور و ستم است.

 

هفت تن از مسلمانان غیور و متعهد كه از همكاران او و خرمافروش بودند، این صحنه را نتوانستند تحمل كنند كه میثم شهید، همچنان بالاى دار بماند; با هم، هم‏ پیمان شدند تا پیكر شهید را برداشته و به خاك بسپارند. براى غافل ساختن مامورانى كه به مراقبت از جسد و دار مشغول بودند، تدبیرى اندیشیدند و نقشه را به این صورت عملى ساختند كه: شبانه در نزدیكیهاى آن محل، آتشى افروختند و تعدادى از آنان بر سر آن آتش ایستادند.

 

نگهبانان، براى گرم شدن به طرف آتش آمدند، در حالى كه چند نفر دیگر از دوستان شهید، براى نجات پیكر مقدس میثم‏ از آتش دور شده بودند. طبیعتا، ماموران كه در روشنایى آتش ایستاده بودند، چشمشان صحنه تاریك محل دار را نمى‏دید. آن چند نفر، خود را به جسد رسانده و آن را از چوبه دار باز كردند و آن طرفتر در محل بركه آبى كه خشك شده بود دفن نمودند.

 

صبح شد . ماموران جنازه را بر دار ندیدند; خبر به ابن‏زیاد رسید. ابن زیاد مى‏دانست كه مدفن او مزار هواداران على(ع) خواهد شد . از این رو جمع انبوهى را براى یافتن جنازه میثم ، مامور تفتیش و جستجوى وسیع منطقه ساخت ، ولى آنان هرچه گشتند ، اثرى از جنازه نیافتند و مایوس گشتند . 14

 

اینك مزار شهید یك مشهد است و به شهادت ایستاده است . مرقد میثم تمار در چند صد متری مسجد كوفه و در كنار خیابان اصلی كوفه - نجف قرار دارد . بر روی قبر مطهر میثم ضریحی كوچك و بر بالای آن گنبدی آبی رنگ وجود دارد و گواه پیروزى حق و شاهد رسوایى و نابودى باطل است . در سرزمین عراق در محلى میان نجف اشرف و كوفه ، بارگاهى است كه مدفن میثم تمار است . بر سنگ مزارش نام میثم به عنوان یار و مصاحب على - علیه السلام نوشته شده است .


آفتاب روز محشر، بیشتر می سوزدش

هر که اینجا درد و داغ عشق، کمتر می کشد»


- نظرات (0)

چه کسانی نزد خدا بخشیده نمی‌شوند؟



غضب الهی,علت غضب الهی,خشم خدا,مهم‌ترین عوامل غضب الهی

چه کسانی مورد خشم الهی هستند؟ چه کارهایی کردند که مورد خشم الهی قرار گرفتند که ما باید از آن کارها اجتناب کنیم؟

مهم‌ترین عامل غضب الهی
یکی از مهم‌ترین عوامل غضب الهی کفر است. یعنی پنهان کردن حقایقی که انسان نباید آنها را مخفی کند .

دومین عاملی که سبب خشم الهی می‌شود و ما باید از آن دوری کنیم دروغ بستن به خدا و دروغ شمردن آیات الهی است. آیا مخاطب این سخن فقط مشرکان صدر اسلام هستند یا ممکن است در میان ما هم کسانی باشند که مخاطب این باشد و به خدا دروغ ببندند؟

یکی از آیاتی که نشان می‌دهند که دروغ بستن به خدا چقدر خطرناک است، آیه 21 سوره مبارکه «انعام» است که می‌فرماید: «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ کَذِبًا أَوْ کَذَّبَ بِآیَاتِهِ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ»؛ چه کسی ظالم‌تر از آن است که به خدا دروغ می‌بندد یا آیات الهی را تکذیب می‌کند؛ بدانید که ستمکاران کامیاب نمی‌شوند. کسی که در زندگی ستم کند به سعادت و خواسته‌های مادی و معنوی خود نمی‌رسد.

خداوند در آیه 17 سوره مبارکه «یونس» نیز می‌فرماید: «فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ کَذِبًا أَوْ کَذَّبَ بِآیَاتِهِ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ»؛ کسی که به خدا افترا می‌بندد مجرم است و انسان‌های مجرم در زندگی کامیاب نیستند.

 

همچنین در آیه 32 سوره میارکه «زمر» می‌فرمایند: «فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن کَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَکَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جَاءهُ أَلَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْوًى لِّلْکَافِرِینَ»؛ پس کیست ‏ستمگرتر از آن کس که بر خدا دروغ بست و [سخن] راست را چون به سوى او آمد دروغ پنداشت آیا جاى کافران در جهنم نیست؟

دروغ بستن به خدا انکار توحید است. یکی از مصادیق روشن دروغ بستن به خدا شرک است یعنی کسی که برای خدا شریک و همتا قائل باشد. در جامعه چه کسانی برای خدا شریک قائل هستند؟ فقط مشرکان صدر اسلام به عنوان مشرک محسوب نمی‌شوند.

دروغ شمردن آیات الهی انکار نبوت است. شرک، ظلم است. دروغ بستن به خدا شرک است و شرک یک ظلم است اما این چه ظلمی است و معنای ظلم چیست؟ عدل از نظر لغت یعنی هر چیزی را در جای خود نهادن و ظلم هم یعنی چیزی را جای خود قرار ندادن.

شرک ظلم است اما ظلم اعتقادی است. عقیده به شریک و همتا برای خدا اعتقاد به چیزی است که وجود ندارد.

لقمان، پسرش را موعظه می‌کرد و می‌گفت که مشرک نشو و برای خدا همتا قائل نشو. شرک ظلم بزرگی است و این نوع شرک اعتقادی است.

خداوند در آیه 6 سوره مبارکه «فتح» می‌فرمایند: «وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِکِینَ وَالْمُشْرِکَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِیرًا»؛ و [تا] مردان و زنان نفاق‏‌پیشه و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد برده‌‏اند عذاب کند بد زمانه بر آنان باد و خدا بر ایشان خشم نموده و لعنتشان کرده و جهنم را براى آنان آماده گردانیده و [چه] بد سرانجامى است.

ظالم‌ترین افراد/ کسانی که در پیشگاه الهی بخشیده نمی‌شوند
شرک موجب غضب خداست و آن قدر شرک در زندگی خطرناک است که قابل آمرزش نیست. سایر گناهان را ممکن است خداوند حتی بدون توبه هم بپذیرد. اگر کسی از گناهان کبیره اجتناب کند گناهان صغیره‌اش را خدا می‌آمرزد ولیکن مشرک را خدا نمی‌آمرزد مگر اینکه از شرک توبه کند.

کسی که مشرک شود به خدا دروغ بسته است بنابراین مشرک ظالم‌ترین انسان است و مشرک کسی است که برای خدا همتا قائل می‌شود.

گناهانی چه کسانی بخشیده می‌شود؟
 توحید محبوب‌ترین چیز نزد خدا و شرک خطرناک‌ترین گناه نزد خدا است. اگر کسی در زندگی موحد باشد سایر گناهانش قابل آمرزش است اما مشرک سبب خشمی است که هیچ‌گاه آمرزیده نمی‌شود مگر اینکه توبه کند.

امام علی(ع) در خطبه 176 نهج‌البلاغه می‌فرمایند: سه مدل ظلم داریم؛ یک ظلمی است که خدا نمی‌آمرزد، یک ظلمی است که خدا از او رها نمی‌کند و ظلمی که خدا طلب نمی‌کند اما ظلمی که خدا نمی‌آمرزد شرک است.

شرک فقط مختص افراد بت‌پرست است یا ممکن است امروز هم شرکی حتی در جوامع اسلامی وجود داشته باشد؟

انواع شرک
در جوامع اسلامی آیا مشرک پیدا می‌شود؟ دو نوع شرک داریم؛ شرک جلی و شرک خفی. شرک جلی این است که انسان در اعتقاد بگوید خدا دو تا است. شرک خفی هم آن است که اگر کسی از انسان جباری اطاعت کند مطیع اوست و مشرک است که این شرک عملی است.

بسیاری از کسانی که ایمان آورده‌اند هم مشرک هستند. کسی که از شیاطین انس و جن اطاعت می‌کند و زیر بار طاغوت برود مشرک است و جامعه‌ای که پذیرای حکومت‌های طاغوت‌ امروز است مشرک هستند.

اگر کسی از حزب سیاسی اطاعت کند در حالی که باید از حق دفاع کند دچار شرک خفی شده است. شرک خطرناک‌ترین چیز برای جامعه اسلامی است.

از نمونه این شرک‌ها این است که بگوییم اول خدا و دوم شما به دادم رسیدید که این شرک است چرا که در همه حال باید خدا را یاد کرد. خدا برای انجام کار واسطه می‌‌آورد اما نباید واسطه الهی را به جای خداوند ستایش کرد. خداوند واسطه‌ساز و واسطه‌سوز است.

اینکه خداوند گناهان کوچک را می‌آمرزد در مورد گناهانی است که حق کسی را ضایع نکرده و به کسی ظلم نکرده است. خداوند حق خود را زودتر می‌بخشد اما اگر کسی به دیگری ظلم کرد خداوند او را نمی‌بخشد تا وقتی که آن فردی که حقش ضایع شده او را بیامرزد.
- نظرات (0)

حقوق زن در ازدواج دائم و موقت



ازدواج دائم, حقوق زن در ازدواج دائم, ازدواج موقت, حقوق زن در ازدواج
 موقت,

در ازدواج دائم زن مهریه, نفقه, ارث و حق همخوابگی با شوهر دارد به خلاف ازدواج موقت كه در آن زن فقط حق مهریه دارد و نفقه و ارث و حق همخوابگی ندارد البته می تواند در ضمن عقد شرایطی را با رضایت طرفین قرار دهند كه در این صورت عمل مطابق آن واجب می شود.

سوال: آیا در ازدواج موقت، بخشش مدت باقیمانده با استفاده از پیامک امکان‌پذیر است؟
بخشش باقیمانده مدت در ازدواج موقت، صیغه خاصی ندارد و نیازی نیست به صورت لفظی باشد. پس اگر مرد از طریق پیامک به این امر اقدام کند کافی است و موجب جدایی زوجین خواهد شد. البته برخی مراجع (آیة الله نوری همدانی دام ظله) در صورتی عقد را از طریق مذکور پایان یافته می‌دانند که مرد قبلاً مدت را بخشیده و اکنون توسط پیامک به زن خبر دهد.

پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سوال، چنین است:
حضرت آیة الله العظمی خامنه‌ای(مد ظله العالی):
صحیح مى‌باشد و این دو دیگر حکم زن و شوهر را ندارند.

حضرت آیة الله العظمی مکارم شیرازی(مد ظله العالی):
در فرض سوال صحیح است.

حضرت آیة الله العظمی نوری همدانی(مد ظله العالی):
چنانچه مرد بذل مدت را انشا کرده باشد و از طریق مذکور آن را خبر داده باشد، عقد باطل می‌شود.
 
سوال: ازدواج شیعه با اهل سنت در موارد ذیل چه حکمی دارد؟
الف) ازدواج زن شیعه با مرد سنی ب) ازدواج مرد شیعه با زن سنی

امام خمینی(ره):
الف) مکروه است و احتیاط مستحب ترک ازدواج است.
ب) نکاح مرد شیعه با زن سنی غیر ناصبی جایز است.

آیة الله بهجت(ره):
الف) جایز نیست.

ب) ازدواج مرد شیعه با زن سنی اشکال ندارد و بهتر است سعی در شیعه شدن او بینجامد.

آیة الله تبریزی(ره):
الف) ازدواج مزبور به جهت اینکه مورد خوف گمراهی نسبت به خود زن یا فرزندان وی می باشد جایز نیست والله العالم.
ب) ازدواج مرد شیعه با زن سنی جایز است مگر خوف گمراهی باشد.

آیة الله خامنه ای(دام ظلّه):
الف) اگر خوف انحراف از مذهب نباشد مانعی ندارد.
ب) مانع ندارد.

آیة الله سیستانی(دام ظلّه):
الف) اگر بیم انحراف و گمراهی باشد، جایز نیست.
ب) ازدواج مومن (شیعه) با زن سنی غیر ناصبی جایز است مگر خوف گمراهی رود که حرام است.

آیة الله صافی گلپایگانی(دام ظلّه):
الف) بنابر قول مشهور جائز نیست. واله العالم
ب) اشکالی در جواز ازدواج مرد شیعه با زن سنی غیر ناصی نیست.

آیة الله فاضل لنکرانی(ره):
الف) فی نفسه اشکالی ندارد ولی برای حفظ عقائد زن مناسب است حتی الامکان با مرد شیعه ازدواج کند. بهتر است با مرد سنی ازدواج نکند.

آیة الله گلپایگانی(ره):
الف) ازدواج زن شیعه با مرد سنی غیر ناصی مکروه است پس احتیاط مستحب ترک ازدواج است.
ب) اشکالی در جواز ازدواج مرد شیعه با زن سنی غیر ناصبی نیست.

آیة الله مکارم شیرازی(دام ظلّه):
الف) اشکال دارد.

آیة الله نوری همدانی(دام ظلّه):
الف) اگر مطمئن است که هویّت مذهبی خود را حفظ می کند، اشکال ندارد.
ب) اگر مطمئن است هویت مذهبی خود را حفظ می کند جایز است.

آیة الله وحید خراسانی(دام ظلّه):
الف) برای زن شیعه جایز است که با مرد سنی ازدواج کند، البته کراهت دارد بلکه بنابر احتیاط مستحب ترک کند مگر زمانی که بترسد از گمراهی پس در این صورت حرام است.
ب) برای مرد شعیه جایز است ازدواج با زن سنی، مگر از گمراهی بترسد.

 سوال: تفاوت حقوق زن در ازدواج دائم و موقت را بیان فرمایید؟
جواب: در ازدواج دائم زن مهریه, نفقه, ارث و حق همخوابگی با شوهر دارد به خلاف ازدواج موقت كه در آن زن فقط حق مهریه دارد و نفقه و ارث و حق همخوابگی ندارد ـ بلی می تواند در ضمن عقد شرایطی را با رضایت طرفین قرار دهند كه در این صورت عمل مطابق آن واجب می شود. (توضیح المسائل 12 مرجع، ج2، م2413 و، م2424 و 2425)

 سوال: آیا همزمان می توان دو خواهر را به ازدواج موقت یك مرد درآورد؟
جواب: خیر ـ دو خواهر همزمان نمی توانند در عقد موقت یا دائم یك مرد باشند (توضیح المسائل 12 مرجع، ج2، م2390 ـ استفتائات امام (ره)، ج3, ص124، س120)

 سوال: زن و مردی از قبل به عقد موقت هم درآمده اند حال تصمیم گرفته اند ازدواج دائم بكنند ولی هنوز مقداری از زمان عقد موقت باقی می باشد آیا نیت بخشیدن زمان باقی مانده در قرائت عقد دائم كفایت می كند یا اینكه حتماً باید بر زبان جاری شود؟

جواب: اگر در مدت عقد موقت, عقد دائم را جاری كنند صحیح نیست و عقد باطل می باشد و بخشیدن مدت لازم است و نیت بخشیدن كافی نیست و باید به زبان بیاورد. (توضیح المسایل 12 مرجع، ج2، م2432 ـ توضیح المسائل آیة الله فاضل لنکرانی ره، م2577)

منابع:
استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء قم
توضیح المسائل 12 مرجع


- نظرات (0)

استخاره با تسبيح



 

استخاره با تسبیح


اين نوع استخاره نيز شايع و معروف است، كه به چند شيوه انجام مى شود:

 

اوّل: علامه مجلسى مى نويسد: از «شيخ بهايى» نقل شده است: از بزرگان و اساتيدم شنيدم كه اين دستورالعمل از حضرت ولىّ عصر(عليه السلام) درباره استخاره با تسبيح رسيده است. فرمود: «تسبيح را به دست (راست) مى گيرى و سه بار صلوات مى فرستى و آنگاه قسمتى از تسبيح را (با دست چپ) مى گيرى و دوتا دوتا رد مى كنى; اگر در پايان يك دانه باقى ماند، به معناى «إفعل» (انجام بده) است و اگر دو دانه باقى ماند، مفهوم آن «لاتفعل» (انجام نده) است.

 

دوم: از امام صادق(عليه السلام) روايت شده است كه فرمود:

 

(به هنگام استخاره با تسبيح) نخست يك مرتبه سوره «حمد» را مى خوانى و آنگاه سه بار سوره «توحيد» (قل هو اللّه...) را و آنگاه پانزده مرتبه صلوات مى فرستى، سپس مى گويى:

 

 

اَللّهُمَّ إِنّى أسْئَلُكَ بِحَقِّ الْحُسَينِ وَجَدِّهِ وَأَبيه، وَ أُمِّهِ وَ أَخيهِ، وَ الاْئِمَّةِ مِنْ


خدايا از تو مى خواهم، به حقّ حسين و جدّش و پدر و مادر و برادر و امامان از

 

 

ذُرِّيَّتِهِ، أَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَ أنْ تَجْعَلَ لِىَ الْخِيَرَةَ في


نسلش اين كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستى و خيرم را در اين تسبيح

 

 

هذِهِ السَّبْحَةِ، وَ أَنْ تُرِيَني ما هُوَ الاَْصْلَحُ لي في الدِّينِ وَالدُّنْيا، اَللّهُمَّ إنْ


قرار دهى و آنچه را كه صلاح دين و دنيايم است به من نشان دهى. خدايا اگر

 

 

كانَ الاْصْلَحُ في دينى وَدُنْيايَ، وَ عاجِلِ اَمْري وَ آجِلِهِ، فِعْلَ ما اَنَا عازِمٌ


مصلحت دين و دنيا و امروز و فردايم در انجام كارى است كه قصد آن را دارم،

 

 

عَلَيْهِ، فَأْمُرْني، وَإلاّ فَانْهَني، إنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْء قَديرٌ.


پس مرا بدان فرمان ده! وگرنه مرا از آن نهى كن; چرا كه تو بر انجام هر كارى توانايى.

 

 

پس از آن، قسمتى از تسبيح را مى گيرى و آن را مى شمارى و با عدد اوّل مى گويى «سُبْحانَ اللهِ» و با عدد دوم مى گويى «أَلْحَمْدُلِلّهِ» و با عدد سوم مى گويى «لا إِلهَ اِلاَّ اللّهُ» و به همين ترتيب پيش مى روى; در پايان اگر دانه آخر شمارش، سُبحان الله بود، مخيّر ميان فعل و ترك هستى و اگر أَلْحَمْدُللهِ بود، نشانه امر است و آن را انجام مى دهى و اگر لا إِلهَ اِلاَّ اللّهُ بود، نهى است و آن را ترك مى كنى.


- نظرات (0)

محبت واقعى

اهل بیت

رفتار و گفتار و كردار پیامبر حجّت است، زیرا اطاعت از پیامبر در كنار اطاعت خداست و البته اطاعت و پیروى از پیامبر، موجب دریافت عفو الهى است و سرپیچى از فرمان پیامبر، برابر با كفر است.

قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (آل عمران ـ 31)

بگو: «اگر خدا را دوست دارید، از من پیروى كنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید، و خداوند آمرزنده مهربان است.»

قُلْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ الْكَافِرِینَ (آل عمران ـ 32)

بگو: «خدا و پیامبر [او] را اطاعت كنید.» پس اگر رویگردان شدند، قطعاً خداوند كافران را دوست ندارد.

 

معناى واژه‏ها

[تحبون‏]: محبت به معنى اراده و خواستن است كه گاه به مراد نسبت داده مى‏شود و گاه به معنى متعلق به مراد كه گاهى مى‏گویى «زید را دوست مى‏ دارم» و گاهى دیگر مى‏گویى «اكرام زید را دوست مى‏دارد». و محبت بنده نسبت به خدا به معنى خواستن طاعت است. (تفسیر هدایت، ج 1)

 

شأن نزول آیات:

درباره آیات فوق دو شأن نزول در تفسیر "مجمع البیان" و "المنار"، آمده است: نخست این كه جمعى در حضور پیغمبر صلی الله علیه و آله ادعاى محبت پروردگار كردند، در حالى كه "عمل" به برنامه ‏هاى الهى در آنها كمتر دیده مى‏شد، آیات فوق نازل گردید و به آنها پاسخ گفت.

دیگر این كه جمعى از مسیحیان "نجران" در مدینه به حضور پیامبر صلی الله و علیه وآله آمدند و ضمن سخنان خود، اظهار داشتند كه ما اگر مسیح علیه السلام را فوق العاده احترام مى‏گذاریم، به خاطر محبتى است كه به خدا داریم، آیات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

 

محبت واقعى این است!

همانگونه كه در شأن نزول خواندیم گروهى بودند كه دم از دوستى پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله یا سایر انبیاء مى‏زدند، آیات فوق، مفهوم دوستى واقعى را تبیین مى‏كند و فرق آن را با محبت كاذب و دروغین روشن مى‏سازد.

از جمله" أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ" استفاده مى‏شود كه اطاعت خدا و پیامبر صلی الله و علیه وآله از هم جدا نیستند، به همین دلیل در آیه قبل تنها سخن از پیروى و اطاعت پیامبر صلی الله و علیه وآله بود و در اینجا سخن از هر دو است

آیه 31، یعنى محبت تنها یك علاقه قلبى ضعیف و خالى از هر گونه اثر نیست بلكه باید آثار آن، در عمل انسان منعكس باشد، كسى كه مدعى عشق و علاقه به پروردگار است، نخستین نشانه‏اش این است كه از پیامبر و فرستاده او پیروى كند.

از این آیه ضمناً روشن مى‏شود كه محبت یك طرفه نمى‏تواند وجود داشته باشد، زیرا هر محبتى دارنده آن را دعوت مى‏كند كه عملاً در راه خواسته‏هاى واقعى محبوب گام بردارد و در چنین حالى به طور قطع، "محبوب" نیز به او علاقه پیدا مى‏كند.

ممكن است در اینجا سوال شود كه اگر شخص "محب"، همواره اطاعت فرمان محبوب كند، دیگر گناهى براى او باقى نمى ‏ماند كه بخشوده شود، پس جمله "یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ" موضوعیت نخواهد داشت.

در پاسخ باید گفت: اولاً ممكن است این جمله اشاره به بخشش گناهان سابق باشد و ثانیاً شخص محب استمرار بر معصیت محبوب نمى‏كند، ولى ممكن است بر اثر طغیان و غلبه شهوات، گاهى لغزشى از او سرزند كه در پرتو اطاعت هاى مستمر او بخشوده خواهد شد.

خدا
نكته: دین و محبت‏

شخصى به امام صادق علیه السلام عرض كرد: جانم فدایت، ما فرزندان خود را به نام‏هاى شما و پدرانتان مى‏نامیم، آیا براى ما مفید است؟ حضرت فرمودند: مگر دین غیر از محبّت است، خداوند فرموده: «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی» (تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 167)

منظور از این روایت این است كه روح و حقیقت دین همان ایمان و عشق به خدا است. ایمان و عشقى كه شعاع آن، تمام وجود انسان را روشن مى‏كند و همه اعضاء و دستگاه هاى تن، تحت تأثیر آن قرار مى‏گیرند و اثر بارز و روشن آن پیروى از فرمان خدا است.

در آیه 32، بحثى را كه در آیه قبل آمده بود تعقیب كرده، مى‏فرماید: "بگو: اطاعت كنید خدا و فرستاده او را" (قُلْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ)

بنابراین چون شما مدعى محبت او هستید، باید با اطاعت از فرمان او و پیامبرش این محبت را عملاً اثبات كنید.

سپس مى‏افزاید: "اگر آنها سرپیچى كنند، خداوند كافران را دوست ندارد." (فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ الْكَافِرِینَ)

سرپیچى آنها نشان مى‏دهد كه محبت خدا را ندارند، بنابراین خدا هم آنها را دوست ندارد، زیرا محبت یك طرفه بى معنى است.

ضمناً از جمله" أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ" استفاده مى‏شود كه اطاعت خدا و پیامبر صلی الله و علیه وآله از هم جدا نیستند، به همین دلیل در آیه قبل تنها سخن از پیروى و اطاعت پیامبر صلی الله و علیه وآله بود و در اینجا سخن از هر دو است.

صاحب تفسیر نور در این قسمت عقیده دارد که : پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله علاوه بر آیات الهى، دستوراتى حكومتى داشت. دستوراتى كه به تناسب زمان و مكان و افراد و شرایط تغییر مى‏كرد. البتّه آنها نیز در پرتو وحى الهى بود، ولى در قرآن مطرح نگردیده بود و معناى اطاعت از رسول در كنار اطاعتِ خداوند، عمل به همان دستورات نبوى است.

 

پیام‏هایی از آیه31:

1ـ هر ادّعایى با عمل ثابت مى‏شود. «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی»

2ـ لازمه‏ى ایمان به خدا، پیروى از اولیاى خداست. «فَاتَّبِعُونِی» (آرى، اسلام منهاى روحانیّت واقعى، محكوم است.)

3ـ هر كس در عمل سست است، در حقیقت پایه‏ى محبّت او سست است. «تُحِبُّونَ»، «فَاتَّبِعُونِی»

4ـ در راه اصلاح جامعه، از عواطف كمك بگیریم. «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ»

5ـ عمل، سخن و سكوت رسول خدا، حجّت و قابل پیروى است. «فَاتَّبِعُونِی»

شخصى به امام صادق علیه السلام عرض كرد: جانم فدایت، ما فرزندان خود را به نام‏هاى شما و پدرانتان مى‏نامیم، آیا براى ما مفید است؟ حضرت فرمودند: مگر دین غیر از محبّت است، خداوند فرموده: «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی»

6ـ پیامبر معصوم است، زیرا فرمان پیروى عام و بى‏ چون و چرا براى غیر معصوم، حكیمانه نیست. «قُلْ»، «فَاتَّبِعُونِی»

7ـ اگر مى‏خواهید خداوند شما را دوست بدارد، باید از سنّت رسول اللَّه پیروى كنید. «فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ»

8ـ انسان مى‏تواند به جایى برسد كه رضاى او، رضاى خدا و پیروى از او، پیروى از خدا باشد. «فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ»

9ـ امتیاز دین الهى بر قوانین بشرى، وجود عنصر محبّت، الگوى عملى و صلاحیّتِ قانون‏گذار است. «تُحِبُّونَ»، «فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ»

10ـ بهترین پاداش‏ها، پاداشِ معنوى است. محبوبیّت نزد خدا و دریافت مغفرت، بهترین پاداش براى مومنان است. «یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ»

11ـ نشانه‏ى دوستى، سرپوش گذاردن روى بدى‏ها و برخورد با عفو و رحمت است. «یُحْبِبْكُمُ»، «یَغْفِرْ لَكُمْ»

12ـ كارهاى نیك، مایه‏ى آمرزش گناهان است. «فَاتَّبِعُونِی»، «یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ»

13ـ اطاعت و پیروى از پیامبر، موجب دریافت عفو الهى است. «فَاتَّبِعُونِی»، «یَغْفِرْ لَكُمْ»

 

پیام‏هایی از آیه 32:

1ـ رفتار و گفتار و كردار پیامبر حجّت است، زیرا اطاعت از پیامبر در كنار اطاعت خداست. «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ»

2ـ محبوب شدن یا منفور شدن در نزد پروردگار، به دست خود ماست. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْكافِرِینَ»

3ـ سرپیچى از فرمان پیامبر، برابر با كفر است. «فَإِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْكافِرِینَ»

منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر هدایت ج 1

تفسیر عیّاشى، ج 1

 


- نظرات (0)

ارزش انفاق

ارزش انفاق



خداوند در کنار نماز به انفاق توجه می‌دهد تا ارزش و اهمیت آن را تبیین کند. اما سوال این است که بهترین مصارفی که برای انفاقات مالی است، کدام است؟ بهترین‌های مالی خودمان را در کجاها و برای چه کسانی صرف کنیم؟ نویسنده با مراجعه به آموزه‌های قرآنی به این پرسش پاسخ داده است.

چیستی انفاق

انفاق از ریشه نفق در لغت به معنای اخراج مال از ملک (مجمع‌البیان، ج 2-1، ص121) و در فرهنگ و اصطلاح قرآنی، اعطای چیزی از مال و غیر مال و از واجب و غیرواجب است. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ذیل واژه نفق) در قرآن این مفهوم افزون بر واژه «انفاق»، با واژه‌های دیگری چو «اعطی»، «ایتاء حق»، «ایتاء مال» و «صدقات» بیان شده است.

باید توجه داشت این واژه در اصل به معنای سوراخ‌هایی است که جانورانی چون موش صحرایی حفر می‌کنند و با ایجاد تونل‌های گوناگون راه‌های فرار و نیز حرکت خود را در جاهای گوناگون فراهم می‌آورند و خود را محدود به رفت و آمد از یک مسیر یا راه نمی‌کنند. چنین روشی به آنان امکان می‌دهد تا هر گونه که بخواهند در حرکت و آمد و شد باشند و از دست دشمنان بگریزند بی‌آنکه در دام آنها بیفتند. از همین رو  به طور مجازی در قالب واژه نفاق در معنای خدعه و مکر و حیله و دورویی به کار رفته است؛ زیرا این روش، فرصت حرکت در جهات گوناگون و همچنین فرار را برای این دسته از افراد فراهم می‌کند.

پس واژه نفق و مشتقات آن در معانی مثبت و منفی به کار می‌رود؛  زیرا کسی که انفاق به معنای عطا و بخشش دارد، با دادن نفقه راهی را نه تنها برای دیگری برای عبور از مشکل فراهم می‌آورد، بلکه راهی  برای خود نیز باز می‌کند تا در زمان مناسب از آن بهره‌مند شود. در حقیقت شخص با انفاق مالی و غیرمالی، راه‌هایی را برای عبور خود از بحران و مشکلات آینده بوجود می‌آورد تا به سادگی از هر راهی از مشکل برهد و در دام نیفتد.

در آیات قرآن نفاق به معنای منفی و انفاق به معنای مثبت مورد استفاده قرار گرفته است. در این کتاب آسمانی از منافقی سخن به میان آمده که با خدعه و نیرنگ، خود را مسلمان نشان می‌دهد تا از امکانات جامعه به ویژه امنیت و آرامش و آسایش آن بهره گیرد و در موارد نیاز در خدمت دشمن بیرونی و کافران باشد؛ از این روست که این دسته به عنوان دشمن سخت‌تر از کافران در جایگاه پست‌تر در دوزخ قرار می‌گیرند. (نساء، آیه 145)

اهمیت و ارزش انفاق

انفاق به معنای اخراج چیزی و بخشش به دیگری، می‌تواند مالی و غیرمالی باشد. این بخشش می‌تواند در جهت درست و نادرست نیز قرار گیرد؛ زیرا کسانی هستند  که مال و ثروت یا علم و دانش خویش را برای پیشبرد کارهای زشت و نابهنجار و یا قتل و نابودی مردم و طبیعت هزینه می‌کنند و با دست و دلبازی برای نابودی بشر و اختراع سلاح‌های مرگبار، از خود و مال و جان خویش مایه می‌گذارند؛ بنابراین، نمی‌توان هرگونه انفاقی را مثبت ارزیابی کرد؛ بلکه تنها انفاقی مثبت و سازنده است که برای پیشبرد اهداف انسانی - الهی باشد و موجب کمالی در انسان و طبیعت شود. امیرالمومنین(علیه السلام) می‌فرماید: بی‌تردید انفاق مال در طاعت خدا بزرگترین نعمت و هزینه کردنش در معاصی بزرگترین مصیبت است. (غررالحکم: 376، حدیث 8463)

پس آن انفاقی، مثبت و مورد نظر قرآن است که در راستای کمالات الهی باشد. قرآن به این گونه انفاقات چه مالی و چه غیرمالی، ارزش و اهمیتی قائل شده و آن را در کنار نماز و عبادت خالص قرار داده و موجب رستگاری بشر دانسته است. (بقره، ‌آیه 3).

آثار انفاق

برای اینکه اهمیت و ارزش انفاق به معنای اخراج مال از ملک خود و بخشش را بدانیم باید به آثاری اشاره کنیم که خداوند در قرآن برای انفاق مثبت و سازنده بیان کرده است.

از مهم‌ترین آثاری که قرآن برای انفاق در امور خیر و نیک بیان کرده می‌توان به حصول امنیت اجتماعی با انفاق در راستای تقویت بنیه نظامی و دفاعی (انفال، آیه 60؛  بقره، آیه 195)، رفع مشکلات اقتصادی مردم و جامعه (نور، آیه 22)، آرامش درونی و روانی (بقره، آیات 267 و 268؛ آل عمران، آیات 134 و 136؛ مائده آیه 12؛ انفاق، آیات 3 و 4)، دست‌یابی به مقام صالحان (منافقون، آیه 10)، مقام محسنان و نیکوکاران (آل‌عمران، آیه 134)، بهره‌مندی از امدادهای خاص الهی (بقره، آیه 270)، برخورداری از سود (بقره، آیه 272؛ محمد، آیه 38؛ تغابن، آیه 16)، بهره‌مندی از برکت الهی (بقره، آیات 245 و 261 و 265)،  تزکیه و خودسازی (لیل، آیات 18 و 20)، تجارت زوال‌ناپذیر با خدا (فاطر، آیه 29)، بهره‌مندی از شکر الهی در قالب ازدیاد هویت وجودی (فاطر، آیات 29 و 30؛ تغابن، آیه 17)، دست‌یابی به تقوای الهی (بقره، آیه 177؛  لیل، آیات 17 و 18)، تکامل و رشد معنوی و هویتی (بقره، آیات 261 و 265)، ره توشه سفر آخرت (بقره، آیه 254؛ ابراهیم، آیه 31؛ منافقون، آیه 10)، جبران ما انفاقی از سوی خدا (سبا، آیه 39)، جلب دعای خاص پیامبر (توبه، آیه 99)، رحمت الهی (توبه، آیه 99)، فلاح و رستگاری (بقره، آیات 3 و 5؛ تغابن، آیه 16)، صداقت (بقره، آیه 177)، فرجام نیک (رعد، آیه 22)، محبت خدا (بقره، آیه 195؛ آل عمران، آیه 134)، مقام ابرار (آل‌عمران، آیه 92)، مقام مخبتین (حج، آیات 34 و 35)، هدایت (بقره، آیه 3 و 5) و مانند آنها اشاره کرد.

در روایات نیز به آثار انفاق در زندگی دنیوی و اخروی و نیزمادی و معنوی بشر اشاره شده است. به عنوان نمونه رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) فرموده است: ارض القیامه نار ما خلا ظلل المومن؛ فان صدقته تظله؛ زمین قیامت یک پارچه آتش است، مگر سایبان مومن، زیرا صدقه مومن او را در سایه خود می‌پوشاند. (کافی؛ ج 4، ص 3، باب فضل الصدقه، حدیث 6؛ ثواب الاعمال: ص 140؛ بحار الانوار، ج 7، ص 291، باب 15، حدیث 2)

حضرت امام صادق(علیه السلام) درباره نقش رشد و نمو انفاق با آنکه ظاهر انفاق همان اخراج مال است، فرموده است: انفق و ایقن بالخلف؛ از مال خود را در راه خدا هزینه کن و یقین داشته باش که آنچه را هزینه کرده‌ای جایگزین دارد. (جامع‌الاخبار، ص 178، الفصل الحادی و الاربعون؛ بحار الانوار، ج 93، ص 130، باب 14، حدیث 57).
ترک انفاق و بخل در این زمینه نیز آثار بدی دارد که از جمله آن پیامدی است که امام صادق(علیه السلام) در روایتی می‌فرماید: ملعون ملعون من وهب‌الله له مالا فلم یتصدق منه بشیء؛ از رحمت خدا دور است کسی که خدا مالی به او بخشیده و او چیزی از آن را صدقه نداده است. (وسائل الشیعه، ج 16، ص 280، باب 41، حدیث 21555).

انسان باید مالش را در امور خیر و نیک صرف کند تا از تبعات بد عدم انفاق در امان ماند. از جمله آثار بد ترک انفاق می‌توان به این نکته اشاره کرد که رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) فرموده است: من منع ماله من الاخیار اختیارا صرف الله ماله الی الاشرار اضطرارا؛ کسی که از هزینه کردن مالش به اختیار خود برای خوبان امتناع کند، خدا مالش را به ناچار مصرف بدان خواهد کرد.(هدایه العلم: ص 70).

البته در انفاق باید از زیاده‌روی پرهیز کرد، چنانکه خداوند به پیامبرش می‌فرماید: و دستت را (در اثر بخل) به گردنت زنجیر مکن و بسیار ]هم[ گشاده‌دستی منما تا ملامت‌ شده و حسرت زده بر جای مانی. (اسراء، آیه 29)

حضرت سجاد(علیه السلام) نیز بر اساس این اصل قرآنی فرموده است: ان من اخلاق المومن الانفاق علی قدر الاقتار؛ بی‌تردید از خصلت‌های مومن هزینه کردن مال در حد تنگدستی است. (کافی، ج2، ص 241، باب المومن و علاماته، حدیث 36؛ تحف العقول، ص 282).

بهترین مصارف و موارد انفاق

انفاق یعنی بخشش از چیزی که انسان در اختیار دارد و می‌تواند به دیگران بدهد. این چیز می‌تواند علم باشد، یا مال و ثروت و یا حتی انفاق محبت و همدلی و همدردی با دیگران. اما آنچه در اینجا مراد است همان انفاق مالی است. بهترین مصارفی که در آیات و روایات برای انفاق مالی بیان شده عبارتند از:

1 ـ خویشاوندان: از مهم‌ترین موارد مصرف انفاقات مالی، خویشاوندان است. هر چه شخص به انسان نزدیک‌تر باشد وظیفه و تکلیف، شدیدتر و سخت‌تر خواهد بود. انسان باید اول به حکم وظیفه انفاقات مالی واجب را درباره خویشان واجب النفقه انجام دهد و سپس خویشان نیازمند. در آیات قرآن بر این مورد مصرف بسیار تاکید شده است. (بقره، آیه 177؛ نساء، آیه 8؛ اسراء، آیات 26 و 28)

2 ـ فقیر و مسکین: فقیر کسی است که قدرت حرکت دارد ولی توان ایستادن روی پای خود را ندارد؛ زیرا همانند درخت تاک است که نیازمند پایه‌ای است تا بدان تکیه کند و داربستی می‌خواهد که بر آن بیاویزد تا راست بماند. در حقیقت ستون فقراتی ندارد تا بر آن استوار گردد. فقیر از نظر اقتصادی درآمدی دارد ولی این درآمد نمی‌تواند او را سرپا نگه دارد؛ در حقیقت اقتصاد که قوام فرد و جامعه و ستون خیمه خانواده و جامعه است (نساء، آیه 5)، در شخص فقیر ضعیف و سست است و درآمد، کفاف خرج و هزینه‌‌هایش را نمی‌دهد و لذا نیازمند کمک و انفاقات مالی دیگران است تا سرپا بماند. اما مسکین کسی است که نشسته و توان حرکتی ندارد چه رسد که سرپا بماند. وضعیت او بدتر از فقیران است. بنابراین، اگر وضعیت فقیر همانند وضعیت کسی است که نیازمند نصرت است، وضعیت مسکین همانند وضعیت کسی است که نیازمند ولایت و سرپرستی است؛  یعنی او همانند کودک شیرخوار است که باید غذا را در دهانش گذاشت. پس مسکین، نیازمند سرپرستی دیگران است تا از عهده مخارج خود برآید؛ چرا که هیچ درآمدی ندارد و یا توان آن را ندارد تا در پی کسب و کاری برود و درآمدی داشته باشد. براین اساس باید گفت نخستین و برترین مورد انفاق آن است که انسان به چنین شخصی کمک کند و او را تحت ولایت انفاقی خود بگیرد. (بقره، آیات 21‍5 و 177؛ نور، آیه 22؛ نساء، آیه 8؛ روم، آیه 38)

3 ـ جهاد در راه خدا: حفظ امنیت جامعه، از امنیت فردی مهمتر و بنیادی‌تر است. از این رو، انفاق مالی برای تجهیز نفرات و ادوات بسیار مهم و اساسی است. خداوند در آیات قرآن، یکی از مصارف انفاقات مالی را جهاد دانسته و از آن به جهاد مال تعبیر کرده است. (انفاق، آیه60؛  بقره؛ آیات 244 و 245 و 193 و 195).

4 ـ درخواست‌کنندگان و سائلان: لزوم صرف مال، در راه رفع نیازمندی سائلان در آیه 177 سوره بقره مورد تاکید قرار گرفته است. براساس همین آیه انفاق مال به درخواست‌کنندگان از نشانه‌های صداقت انسان است و خداوند در آیات 15 تا 19 سوره ذاریات آن را به عنوان حق برعهده افراد دارا دانسته است؛ به این معنا که سائلان در مال انسان شریک به شراکت مشاع هستند و باید این حق پرداخت شود.

5 ـ در راه‌ماندگان و ابن‌سبیل: از دیگر موارد مصرف انفاقات مالی است. خداوند انفاق مال را به در راه ماندگان از نشانه‌های تقوا و موجب رسیدن به مقام «برّ» دانسته است. (بقره، آیات 215 و 177؛ اسراء، آیات 26 و 28)

6 ـ فقیران عفیف: فقیران خویشتن‌دار و ناتوان از کسب، از مصارف انفاق  است. (بقره، آیه 273).

7 ـ والدین: از نظر قرآن انفاق مالی نسبت به والدین فقیر، جزو واجبات است؛ یعنی در حکم واجب النفقه خواهند بود. از این رو، هم آنان در اولویت هستند و هم ضروری است که به آنان کمک شود. (بقره، آیه 215)

8 ـ یتیمان: از دیگر موارد مصرف انفاقات مالی، یتیمان ناتوان است. (بقره، آیات 215 و 177؛ نساء، آیه 8)

9 ـ مهاجران فقیر: لزوم توجه توانگران به مهاجران نیازمند و انفاق به آنها در آیات قرآنی به عنوان یکی از موارد مصرف انفاقات مالی مطرح شده است. (بقره، آیه 273؛ نور، آیه 22).

البته موارد دیگری نیز بیان شده است، ولی مهمترین و ضروری‌ترین آنها، همین موارد پیش گفته است.
- نظرات (0)

۵ راه عاشق شدن

۵ راه عاشق شدن
سؤالی که ذهن بسیاری از افراد را مشغول کرده است، مقوله عشق به شهادت است. این که چرا بعضی از افراد علاقه به شهادت دارند؟! مطلبی که بسیاری از ما ممکن است جوابی برای آن نداشته باشیم. تلاش می کنیم به جواب این سؤال دست یابیم برای این منظور لازم است تعریفی از شهادت داشته باشیم.
کشته شدن در راه خدا
به تلاشی در راه خدا و در مقابل دشمنان اسلام که درحین آن منجر به کشته شدن شخص می شود، اصطلاحا شهادت می گویند. رسول خدا می فرمایند:« أَشْرَفَ الْمَوْتِ قَتْلُ الشَّهَادَةِ [۱] شهادت برترین مرگ هاست ». در قرآن کریم نیز به جای عنوان "شهید" از عبارت "مقتول در راه خدا" استفاده شده است. تنها جایی که واژه "شهید" در قرآن به معنای شهید مصطلح در عرف است این آیه می باشد:« وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفیقاً [نساء/۶۹] و كسى كه خدا و پیامبر را اطاعت كند، (در روز رستاخیز،) همنشین كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده، از پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان، و آنها رفیق هاى خوبى هستند».
موقع آن است که به دلایلی از عشق به شهادت در قرآن و روایات اشاره کنیم؛
۱- ایمان حقیقی
همچنان که از آیه ۶۹ سوره نساء نیز برداشت می شود، دوستان شهدا از مؤمنان حقیقی هستند. کسی که در مقابل دشمن دین خدا به مقابله می پردازد و حتّی جان خود را فدا می کند قطعا از ایمانی حقیقی به خداوند متعال برخوردار است. ایمان حقیقی، یعنی اعتقاد راستین به خدا که نشانه آن، تلاش صادقانه و خالصانه و با تمام توان در راه انجام وظیفه الهی است. از این جهت می توان گفت؛ کسانی که واقعا به شهادت علاقه مند هستند کسانی باید باشند که تسلیم واقعی اوامر الهی بوده اند و لذا حاضرند و بلکه عاشقند که برای انجام وظایف حقیقی الهی خود به وسیله شهادت مزد داده شوند.
"شناخت حق" یا به عبارت دیگر "آگاهی و معرفت" نمودی از ایمان حقیقی است که اثر آن در عشق و علاقه به شهادت هویدا می شود. لذا امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند: « فو الله إنّی لَعَلَى الحَقّ وَ إِنّی لِلشّهادَةِ لَمُحِبّ [۲] به خدا سوگند که همانا من بر حق هستم و عاشق شهادت هستم». از این روایت فهمیده می شود که یکی از دلایل عشق به شهادت شناخت راه حق و قرارگرفتن در آن راه است یعنی همان "ایمان واقعی". ایمانی که باعث می شود به درجه ای از یقین به عاقبت این راه برسد که آرزوی شهادت می کند و به آن علاقه مند است.
۲- عظمت شهید
در آیات و روایات عظمت مقام شهادت و شهید به اشکال مختلف مورد تاکید است که اگر فردی معتقد به دین و آشنای به کلیّات آن باشد و در این آیات و روایات وارد شده اندکی تأمّل و تفکّر به خرج دهد بی گمان شیفته و دلبسته این مقام و جایگاه می شود. البته باید دانست این علاقه نباید باعث شود که انسان شرایط و ملاک های شهادت را از یاد ببرد و بخواهد از هر راهی، حتّی غلط، به آن جایگاه برسد که این ناشدنی است و نه تنها فایده ای نخواهد داشت بلکه انسان را به گروه گمراهان(ضالّین) و یا غضب شدگان(المغضوب علیهم) ارد می کند. در این جا به زوایای مختلف عظمت شهید اشاره می کنیم:
الف- لحظه شهادت
پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله) فرمودند: « لِلشَّهِیدِ سَبْعُ خِصَالٍ مِنَ اللَّهِ أَوَّلَ قَطْرَةٍ مِنْ دَمِهِ مَغْفُورٌ لَهُ كُلُّ ذَنْب [۳] به شهید هفت امتیاز از طرف خداوند عطا می شود، اولین آنها بخشیدن تمام گناهان اوست بواسطه اولین  قطره خونش » این امتیاز در لحظه شهادت امتیاز کمی نیست.
ب- بعد از شهادت
یکی از بزرگ ترین دغدغه های مومنین، شرایط بعد از مرگ آن هاست؛ به خصوص در عالم قبر! به روایت زیر توجّه کنید.
 « قیل للنبی(صلّی الله علیه و آله): «ما بال الشهید لایفتن فی قبره»؟ قال: «كفی بالبارقه فوق رأسه فتنه» [۴] ؛ از پیامبر(صلی الله و علیه وآله) پرسیده شد، چرا شهید در قبرش مورد آزمایش و درد و رنج قرار نمی گیرد؟ پیامبر(صلی الله و علیه وآله) در پاسخ فرمود: « درد و رنج حاصل از درخشش شمشیر بر سرش، او را كافی است.»». به عبارت روشن تر؛ شهید امتحانش را در دنیا با موفّقیت گذرانده است و دیگر نیازی به سؤال و رنج نیست.
ج- در قیامت
امام علی علیه السلام به نقل از پیامبر أعظم محمّد مصطفی صلّی الله علیه و آله می فرمایند:« ثَلَاثَةٌ یَشْفَعُونَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَیُشَفَّعُونَ الْأَنْبِیَاءُ ثُمَّ الْعُلَمَاءُ ثُمَّ الشُّهَدَاءُ [۵] سه گروه هستند که در پیشگاه خداوند متعال شفاعت دیگران را انجام می دهند: اوّل پیامبران، سپس علماء و بعد از آن شهداء ».
مقام شفاعت فقط و فقط با إذن پروردگار در آن دنیا انجام می شود زیرا خداوند متعال می فرماید: « یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً [ طه/۱۰۹] در آن روز، شفاعت هیچ كس سودى نمى بخشد، جز كسى كه خداوند رحمان به او اجازه داده، و به گفتار او راضى است » لذا شفاعت شهداء نشان دهنده مقام بالای آن ها در قیامت است.
۳- شهادت مرگ نیست
نهی خداوند از مرده خواندن شهداء، شاید بهترین عامل تشویق و ترغیب و علاقه مندی به شهادت است. آنجا که می فرماید:« وَ لَا تحَسَبنَ َّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتَا  بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ فَرِحِینَ بِمَا ءَاتَئهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشرِونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُواْ بهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیهْمْ وَ لَا هُمْ یَحْزَنُون یَسْتَبْشرِونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِین [آل عمران/۱۶۹-۱۷۱] (اى پیامبر!) هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زنده اند، و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند.آنها بخاطر نعمتهاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند و بخاطر كسانى كه هنوز به آنها ملحق نشده اند [مجاهدان و شهیدان آینده ]، خوشوقتند (زیرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان مى بینند و مى دانند) كه نه ترسى بر آنهاست، و نه غمى خواهند داشت. و از نعمت خدا و فضل او (نسبت به خودشان نیز) مسرورند و (مى بینند كه) خداوند، پاداش مؤمنان را ضایع نمى كند (نه پاداش شهیدان، و نه پاداش مجاهدانى كه شهید نشدند).» یک از بهترین آرزوهای انسان این است که هرگز نمیرد و این آرزو به وسیله وعده خداوند به شهداء تحقّق می یابد و این بهترین انگیزه برای علاقه به راه شهادت است.
از مجموع دلایل ذکر شده برای علّت علاقه مندی به شهادت در فرهنگ اسلامی می توان به اهمّیت شناخت راه حق، ملزم کردن خود به راه حقّ و مرور وعده های الهی در مورد مقام و فضیلت شهادت و شهداء اشاره کرد. باشد که ما نیز از این "مزد بی مانند" بهره مند گردیم. انشاء الله!

پی نوشت ها:
[۱] بحارالانوار، ج۶۷، ص۸، حدیث۴
[۲] شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج ۶، ۱۰۰
[۳] وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۶
[۴] وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۱، آل البیت
[۵] الخصال، ج ۱، ص۱۵۶

- نظرات (0)

خانه تکانی در نوروز

خانه تکانی دل

یکی از آلودگی های دل بسیاری از ما، وجود کینه است. که این فرصت نوروز بهترین زمان برای درمان آن می باشد. البته در روایات شریفه نیز امر به پاک نمودن این صفت رذیله شده: امام علی(علیه السلام) «قلب های خود را از کینه های نهانی پاک کنید، زیرا که آن نوعی بیماری مهلک مانند وباست.» [غررالح کم ،ج 4،ص256]

تعریف

«کینه حالتی نفسانی است که موجب تنفر شخص از چیزی و یا کسی می شود، به نحوی که شخص میلی به آن نمی یابد و از آن دوری می کند.» [مفردات راغب اصفهانی ص ۱۳۶]
همه ی ما انسان ها به جهت وجود این حس طبیعی، آن را تجربه کرده ایم. اما آنچه که مهم است، رهایی و غرق نشدن در آن است.
در کلامی امام صادق علیه السلام به عدم ثبات و پایداری کینه در دل مومن اشاره کرده اند: کینه مؤمن لحظه ایست و زمانیکه از برادر خود جدا شد در دل خود کینه ای به او نگه نمی دارد، اما کینه کافر، مادام العمر است.»[ میزان الحکمه،ج4،ص۱۲۲۱]

عوامل ایجاد کینه

سخن، پیرامون عوامل ایجاد کننده کینه بسیار است، اما به جهت هدف این مقاله سعی می شود بیشتر پیرامون راهکارهای دفع آن صحبت شود.

مختصراً به عواملی  اشاره می کنیم:

پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله می فرمایند: «آیا به شما خبر دهم كه بهترین اخلاق دنیا وآخرت چیست؟ عفو و گذشت از كسى كه به شما ستم كرده، و پیوند با كسى كه از شما بریده، و نیكى به كسى كه به شما بدى كرده، و بخشش به كسى كه شما را محروم ساخته است»

1: بیماری دل: 

آیا كسانى كه در دل هایشان مرضى هست، پنداشتند كه خدا هرگز كینه آنان را آشكار نخواهد كرد؟ [سوره محمد/29]

2: توقعات بیجا:

مسلما وقتی از شخصی توقع خاصی داشته باشیم و او مرتکب عملی شود که خلاف این توقع باشد، دل آدمی به چنین شخصی چرک خواهد شد.

3: سخن چینی:

«امام علی علیه السلام: از سخن چینی بپرهیزید که کینه توزی می آورد.» [آثارالصادقین ،ج24،ص419]

4: شوخی بی حد و مرز

حضرت علی (علیه السلام): "از شوخی بپرهیزید، زیرا بدخواهی می آورد و کینه بر جای می گذارد و دشنام کوچک به شمار می رود" [كافی ،ج2،ص665]

تاثیرات پاک سازی کینه

الف: آسایش دنیوی:

مسلما زمانی که انسان از شخصی کینه به دل داشته باشد، سوهان روح و روان او خواهد بود. و تا زمانیکه این کینه فروکش نکند آسایشی نخواهد داشت.
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت، با دشمنان مدارا [غزلیات حافظ]

ب: عفو و گذشت، مانع عذاب الهی:

امام على (علیه السلام) می فرمایند:«عفو و گذشت به هنگام قدرت سپرى است، در برابر عذاب الهى» [غررالحكم،ج1،ص398،ح1547]

ج: بهترین اخلاق دنیا و آخرت:

پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله می فرمایند: «آیا به شما خبر دهم كه بهترین اخلاق دنیا وآخرت چیست؟ عفو و گذشت از كسى كه به شما ستم كرده، و پیوند با كسى كه از شما بریده، و نیكى به كسى كه به شما بدى كرده، و بخشش به كسى كه شما را محروم ساخته است»[اصول كافى،ج2،ص107]

د: ورود بدون حساب به بهشت:

پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله فرمودند; «هنگامیكه روز قیامت مى شود ندا دهنده اى صدا مى زند هر كس اجر او بر خدا است وارد بهشت شود، گفته مى شود چه كسى اجرش بر خدا است؟ در پاسخ مى گویند: كسانى كه مردم را عفو كردند، و آنها بدون حساب داخل بهشت مى شوند»[مجمع البیان ج10، ذیل آیه 40 سوره شورى.]

ه : ثواب بی اندازه:

«دو چیز است به قدرى ثواب آن زیاد است كه به وزن نمى آید، عفو و عدالت». [شرح غررالحكم، ج4، ص184ح5769]

و اما راهکارها

بعد از تفکر و تامل دقیق پیرامون آثار و نتایج این رذیله ی اخلاقی، و تصمیمی راسخ برای زدودن آن، لازم است راهکارهای زیر را در پیش بگیریم:

1: دعای خیر کردن:

یکی از درمان های کلی،"تمرین به ضد است". یعنی انسان بر خلاف میل درونی و وسوسه شیطان، برای کسی که از او در دلش کینه ای وجود دارد، طلب و دعای خیر کند. مسلما در ابتدا چنین امری دشوار است ولی در صورت استمرار بر آن می توانید با خود و خدای خود معامله ای کنید، که خدایا من آنان را می بخشم و تو نیز از گناهان من درگذر.
قرآن کریم این نحوه ی عمل را از خصوصیات مومنین می شمارد: مؤمنان در دعاهایشان می گویند: «پروردگارا، ما و برادرانمان را، که در ایمان بر ما پیشی گرفتند، بیامرز و در دلهایمان کینه و حسدی به مؤمنان قرار مده.»[حشر، /۱۰]

2: جواب بدی را با خوبی بده:

وجود نازنین امام هادی علیه السلام در این رابطه می فرمایند:گلایه كردن كلید سر سنگینى و بهتر از كینه است

«با نیكى، بدى را دفع كن، تا دشمنان سرسخت همچون دوستان، گرم و صمیمى شوند.» [فصلت/34]-در این آیه شریفه به ما این نکته را متذکر می شود که همه ی انسان ها تشنه ی محبت هستند و به این وسیله می توان حتی دشمنان را تبدیل به دوستان صمیمی کرد. البته این راهکار، در صورتی عملی ست که آستانه صبر خود را بالا برده باشیم. [فصلت/35]

3: طرح مشکل:

بسیاری از کینه ها ناشی از این است که ما علت ناراحتی خودمان را از شخص پنهان می کنیم. چه بسا که با گفتن و مطرح کردن آن علاوه بر تخلیه ی روحی و روانی خود،  کینه نیز از بین برود.  البته این نکته را باید مد نظر قرار داد که گلایه کردن توأم با لحنی مهربان و رفتاری مودبانه باشد.
وجود نازنین امام هادی علیه السلام در این رابطه می فرمایند: «گلایه كردن كلید سر سنگینى و بهتر از كینه است.»[بحارالأنوار، ج78، ص369]

4: همه را آنچنان که هستند بپذیریم:

مسلما کینه و ناراحتی از دیگران زمانی پیش می آید که ما از دیگران توقع و انتظاری داشته باشیم که توسط وی برآورده نشده باشد. مولا علی علیه السلام برای دچار نشدن به چنین حالتی، می فرمایند: «برادرت را با همان وضعی كه دارد تحمل كن و زیاد سرزنش نكن؛ زیرا این كار كینه می آورد.» [میزان الحكمه،ج3،ص1221]

5: هدیه دادن:

استفاده از فرصت های عاطفی و معنوی برای آشتی کردن و زدودن کینه به وسیله ی ابزار مختلف (هدیه ،نامه و پیامک و...) می تواند راهگشای خوبی باشد. رسول خدا صلی الله علیه و آله: «به یكدیگر هدیه بدهید، زیرا كینه ها را از بین مى برد» [كافى،ج5،ص،144،ح14]

6: تقویت ایمان و رعایت تقوای الهی:

داشتن ایمان و  رعایت تقوای الهی موجب می شود که انسان از حیث روح و روان و رفتار اجتماعی در حد معتدلی قرار گیرد و مسلما در چنین صورتی خواهد بود که دیگر در دل خود کینه ای راه نمی دهد: « آنان که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند اهل بهشتند و در آن جاودانه اند، ما هیچ کس را جز به انداز طاقتش تکلیف نمی کنیم* آنچه از کینه در سینه هایشان هست بر می کنیم،» [اعراف/42و43]
همانطور که آیه شریفه می فرماید: ایمان و عمل صالح موجب زدوده شدن کینه می شود.

7: عشق به خدا را در خود تقویت کنیم:

زمانی که انسان واقعا عاشق خدا باشد، هر چیزی که متعلق به او نیز باشد را دوست خواهد داشت.  نمی توان قبول کرد که خدا را دوست داشت ولی بندگانش را خیر. همانطوری که خداوند همه ما را با وجود ناپاکی ها و خطاها دوست دارد، ما نیز باید همچون او شویم. در اینصورت است که وقتی بنده ی خطاکار خدا را هم ببینی چون او متعلق به خداست، او را دوست خواهید داشت.

در داستان لیلی و مجنون آمده است:
پای سگ بوسید مجنون
خلق گفتند این چه بود
گفت گاه گاهی این سگ
کوی لیلی  می رود
که در قرآن کریم در سوره حشر آیه 10 به امر دوست داشتن بندگان اشاره شده است.

توصیه مهم:

در این ایام نوروز بهترین فرصت است که این رذیله ی شیطانی کینه را با دید و بازدید ها، هدیه دادن ها و ...از دل ها بیرون کنیم .نکته ی دیگر اینکه به یاد داشته باشیم که اگر شخصی را به جهت بدی ای که در حقمان کرده است بخشیدیم، این کار و عمل صالح خود را با منت و اذیت کردن و بعبارتی به رخ کشیدن او ضایع و باطل نکنیم. [ر.ک سوره بقره/264]
فراموش نکنیم آثار یاد شده تنها برای کسانی است، که عمل خود را باطل نکرده باشند.


- نظرات (0)

می خوام اما نمیشه !

ببخش، بخشش ، توبه، الهی العفو


تلقی بیشتر مردم از توبه و اصلاح رفتار این است که تنها در یک شرایط ویژه‌ی عاطفی، احساسی و معجزه‌گونه می شود توبه کرد و پس از آن فوراً به مرتبه عصمت! می رسند.

یعنی اگر از یک گناه کبیره توبه می کنند، در مقابل تمام گناهان و خطاهای ریز و درشت مصونیت پیدا می کنند.
هر چند تعریف قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) از توبه با این تلقی نادرست بسیار متفاوت است و فاصله دارد ولی این نگاه نادرست وجود دارد و مانع بازگشت خیلی ها می شود.
با این باور نادرست، پس از توبه، سطح انتظار فرد از خودش به شدت افزایش پیدا کرده و با کوچک ترین گناه، آرامش و اطمینان خود را از دست داده و خود را سرزنش می کند و "اعتماد به نفس" و "عزت نفس" خود را از دست می دهد و عدم موفقیت خود در توبه را (با تلقی اشتباه) ناشی از عدم توجه و عنایت خداوند و رو سیاهی و بدشانسی خود می داند و خود را "مردود همیشگی" درگاه الهی می داند و آدمی در این حال ، سخت طعمه‌ ی شیطان می شود.
نکته این جا است که گاهى انسان با زبان مى گوید توبه كردم ولى به لباسشویى مى ماند كه با زبان بگوید لباس را شستم و وارد عمل نشود، همانطور كه این كلام لباس را تمیز نمى كند و نمى تواند صفت موجود در آن را عوض كند، مگر ضد آن صفت را در آن ایجاد نماید، "آن كلام هم باعث سفیدى قلب نمى شود".

حقیقت توبه، پشیمانی قلبی است؛ پشیمانی که در عمل خود را نشان می‏‌ دهد که مهم‏ترین نمُود آن انجام واجبات و تدارک و قضای آن چه عمل نشده و ترک محرّمات است. با همین مقدار توبه تحقق پیدا می‏ کند.

حقیقت توبه، پشیمانی قلبی است؛ پشیمانی که در عمل خود را نشان می‏‌ دهد که مهم‏ترین نمُود آن انجام واجبات و تدارک و قضای آن چه عمل نشده و ترک محرّمات است. با همین مقدار توبه تحقق پیدا می‏ کند

توبه آداب خاصی دارد که باید آن را از مستحبات توبه دانست که عبارتند از:

۱- سه روز روزه گرفتن؛

امام صادق (علیه السلام) می ‏‌فرماید: توبه نصوح که خداوند به آن امر فرموده، روزه گرفتن روز چهارشنبه و پنج ‏شنبه و جمعه است.[محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۶۲]

 

۲- غسل توبه؛

پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) می ‌‏فرماید: بنده‌‏ای نیست که گناهی کند (هر چه و هر اندازه که باشد) سپس پشیمان شود و توبه کند مگر این که خداوند به مغفرت و آمرزش به او نظر کند، سپس پیامبر صلی الله و علیه وآله به شخصی که می ‏‌خواست توبه کند فرمود: «برخیز و غسل کن و برای خدا سجده نما».[المحدث النوری، مستدرك الوسائل، ج ۲، ص ۵۱۳]

 

۳- خواندن دو یا چهار رکعت نماز؛

امام صادق (علیه السلام) می ‏فرماید: «هر بنده‌‏ای که گناهی کرد، پس برخیزد و طهارت کند (وضو بگیرد) و دو رکعت نماز بخواند و از خداوند طلب آمرزش نماید، بر خدا است که توبه ‏اش را بپذیرد، چون خود فرموده ‏است: هر کس کار زشتی کند یا به خودش ستم نماید، پس استغفار کند، خدا را آمرزنده و مهربان می‌‏یابد».[وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۶۳]

در روز یکشنبه ماه ذی ‌القعده رسول‏ خدا(صلی الله و علیه وآله) به یارانش فرمود: کیست که بخواهد توبه کند؟ گفتند: همه می‏‌ خواهیم توبه کنیم، حضرت فرمود: غسل کنید و وضو بگیرید و چهار رکعت نماز بخوانید. در هر رکعت پس از حمد، سوره قل هو الله را سه مرتبه و قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق را یک مرتبه بخوانید، پس هفتاد مرتبه استغفار کنید و آخرش بگویید:

توبه ، بخشش، امرزش

لا حول و لا قوه الا باالله العلی العظیم، نیز این دعا را بخوانید: یا عَزِیزُ، یا غَفّارُ، اغْفِرلی ذُنُوبِی وَ ذُنُوبَ جَمِیعِ الْمُوْمِنینَ وَ الْمُوْمِناتِ فانه لا یغْفِرُ الذُّنُوبَ اًّلاّ أنْتَ. هر کس از امت من این عمل را به‏ جا آورد، از آسمان ندا می ‏شود که توبه ‏‌ات پذیرفته و گناهانت آمرزیده شد.
اصحاب گفتند: اگر کسی این عمل را در غیر این ماه به ‏جا آورد، چگونه است؟ حضرت فرمود: مثل همان است که بیان کردم. این کلمات را جبرئیل در شب معراج به من یاد داد. [سید بن طاووس، الاقبال، ص ۳۰۸]

 

۴- دعاهای توبه؛

مناسب است کسی که می‌‏خواهد توبه کند، دعاهای توبه‏‌ای را که از ائمه معصومین وارد شده‏ است، به ویژه دعاهای صحیفه سجادیه، مخصوصاً دعای ۳۱ و یا مناجات خمسْ عشر، به‏ خصوص مناجات تائبین را بخواند.

 

۵- استغفار (درخواست بخشش)؛

قرآن مجید می‏ فرماید: «وَأَنِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ؛[هود(۱۱) آیات ۳ و ۵۲ و ۹۰] و از پروردگارتان طلب مغفرت كنید و به سوى او بازگردید».

 

کلام آخر:

بر اساس آموزه های دینی و تعالیم اسلامی، اگر فردی حقیقتاً از گناه خویش پشیمان شود و تصمیم جدی بگیرید كه به آن گناه بر نگردد، در این صورت پذیرش توبه حتمی است، منتها مشروط به این كه فرد تا وقت باقی است از گناهان ریز و درشت خود توبه كند و آن را جبران نماید که در این صورت است که خداوند در قرآن كریم وعده داده است كه گناهان را به هر مقدار كه باشد، می ‌بخشد. «إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً» [زمر 53] «خدا همة گناهان را مى ‏آمرزد»

اگر فردی حقیقتاً از گناه خویش پشیمان شود و تصمیم جدی بگیرید كه به آن گناه بر نگردد، در این صورت پذیرش توبه حتمی است، منتها مشروط به این كه فرد تا وقت باقی است از گناهان ریز و درشت خود توبه كند و آن را جبران نماید که در این صورت است که خداوند در قرآن كریم وعده داده است كه گناهان را به هر مقدار كه باشد، می ‌بخشد. «إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً» [زمر 53] «خدا همة گناهان را مى ‏آمرزد»

قرآن مجید مى فرماید: «و هُو الّذِى یقْبل التّوبه عن عِبادِه» او كسی است كه توبه را از بندگان خود می پذیرد.[شوری: 25]
و مى فرماید: «غافِرِ الذّنْبِ وَ قابِلِ التَّوبِ» خدای متعال بخشنده گناهان و توبه پذیر است. [غافر: 3]
امام باقر علیه السلام به محمد بن مسلم چنین مى فرماید: وقتى كه مومن توبه مى كند، گناهان قبل از توبه اش بخشیده مى شود، پس او باید براى بعد از توبه عمل كند. ولى آگاه باشید به خدا قسم این مزیت فقط براى اهل ایمان است .
راوى مى گوید: عرض كردم اگر بعد از توبه و استغفار گناه كرد و آنگاه دوباره توبه نمود چه؟ فرمود: آیا گمان مى كنى اگر بنده مومن از گناه خود پشیمان شود و استغفار و توبه كند خدا توبه اش را نمى پذیرد؟ عرض كردم: او چندین بار این كار را كرده، گناه مى كند سپس توبه و استغفار مى نماید .
فرمود: هر گاه بنده با توبه و استغفار برگردد خدا با مغفرت و بخشش بر مى گردد، خدا بخشنده و مهربان است، توبه را مى پذیرد، و سیئات را مى بخشد .[احیاء العلوم/ فصل پنجم]
با توجه به پرسش های متنوع در خصوص توبه و اصلاح رفتار و وجود این نوع تلقی اشتباه, مراحل توبه را با هم مرور کنیم:
- پشیمانی (النـَّدمُ توبة)
- تصمیم جدی برای ترک گناه (عزم)
- بازگشت به سوی خدا و عذر خواهی و طلب مغفرت از خدای غفور(استغفر الله ربی واتوب الیه)
- اگر حقی از خدا یا مردم در گناه ضایع شده باید جبران شود.(مثلا:خیانت در امانت ,حق مردم و ترک نماز ,حق خدا)
- اصلاح برنامه زندگی
- عدم تکرار خاطرات گناه و عدم تکرار سرزنش خود (التائب من الذنب کمن لا ذنب له)
- اطمینان کامل به رحمت بی انتها و مغفرت بی نهایت خداوند غفور رحیم برای همیشه

منابع:

بیانات حجت الاسلام شهاب مرادی




- نظرات (0)

لابی ثروتمندان

ثروت

روسو در کتاب قرارداد اجتماعی خود می نویسد: «خیلی بعید است که آن کسی که حکومت را خریده است، آن را به دیگران نفروشد و جبران پولی را که اقویا از او درآورده اند از ضعفا نخواهد.» [قرارداد اجتماعی]
این جمله روسو جرقه ای بود تا بهتر بفهمم چرا مولای متقیان امیرالمومنین علیه السلام وقتی شنید عثمان بن حنیف فرماندار بصره بر سر سفره اغنیاء دعوت شده با او چنین سخن گفت:
«پس از یاد خدا و درود اى پسر حنیف، به من گزارش دادند كه مردى از سرمایه‏ داران بصره، تو را به مهمانى خویش فرا خواند و تو به سرعت به سوى آن شتافتى خوردنى ‏هاى رنگارنگ براى تو آوردند، و كاسه‏ هاى پر از غذا پى در پى جلوى تو نهادند.

گمان نمى ‏كردم مهمانى مردمى را بپذیرى كه نیازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده‏ اند، اندیشه كن در كجایى و بر سر كدام سفره مى‏ خورى.

پس آن غذایى كه حلال و حرام بودنش را نمى ‏دانى دور بیفكن، و آنچه را به پاكیزگى و حلال بودنش یقین دارى مصرف كن.

آگاه باش هر پیروى را امامى است كه از او پیروى مى ‏كند، و از نور دانشش روشنى مى ‏گیرد، آگاه باش امام شما از دنیاى خود به دو جامه فرسوده، و دو قرص نان رضایت داده است ...

من اگر مى‏ خواستم، مى‏ توانستم از عسل پاك، و از مغز گندم، و بافته ‏هاى ابریشم، براى خود غذا و لباس فراهم آورم، امّا هیهات كه هواى نفس بر من چیره گردد، و حرص و طمع مرا وا دارد كه طعام هاى لذیذ برگزینم، در حالى كه در «حجاز» یا «یمامه»  كسى باشد كه به قرص نانى نرسد، و یا هرگز شكمى سیر نخورد، یا من سیر بخوابم و پیرامونم شكم ‏هایى كه از گرسنگى به پشت چسبیده، و جگرهاى سوخته وجود داشته باشد.» [نهج البلاغه، نامه 45]

می توان گفت دریچه ی شکم، سرچشمه ی شهوت ها و جایگاه رویش دردها و آفت هاست که به دنبال آن، شهوت جنسی و میل شدید به آن، یعنی به زن بارگی خواهد انجامید.

شهوت شکم و خواهش جنسی به دنبال خود، افزون طلبی و شدت علاقه به مال و مقام را آورده، آنها نیز وسیله ای برای توسعه بخشیدن به مأکولات و روی آوری به زن ها و زیاد کردن مال و بالا بردن مقام می باشد.

شهوت شکم و خواهش جنسی به دنبال خود، افزون طلبی و شدت علاقه به مال و مقام را آورده، آنها نیز وسیله ای برای توسعه بخشیدن به مأکولات و روی آوری به زن ها و زیاد کردن مال و بالا بردن مقام می باشد.

در پی شکم و مال و مقام، انواع حماقت ها، سستی ها و درگیری ها و ابتلاء به انواع بلاها و گناهان وجود می آید.
ولی اگر انسان، نفس خویش را به وسیله ی گرسنگی خوار گرداند و راه شیطان را بر او تنگ نماید، نفس وی به اطاعت و پیروی از خط گردن خواهد نهاد و به راه ناسپاسی و طغیان نخواهد رفت و آن حالت ها که ذکر شد، منجر به این نمی شود که وی را در دنیا و وابستگی های آن غرق نماید و جاذبه های دنیوی او را به دام نمی اندازد و سرانجام او موفق خواهد شد که دنیای فانی را برای آخرت باقی رها سازد. به راستی که شکم بارگی و شکم پرستی آدمی را می تواند به ناکجاها ببرد ...

قرآن کریم درباره آدم های شکم پرست و شهوت ران، آیه تکان دهنده ای دارد: وَ الَّذِینَ كَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ
شکمی‌ ها و شهوتی‌ ها چون چهارپایانند؛ یعنی هیچ ترقی ‌ای ندارند و دوزخ هم جایگاه آ‌ن ‌هاست. (محمّد:12)

یادمان باشد اصالت شکم بارگی از آن حیوانات است؛ گرچه حیوانات همانند دیگر آفریده های پروردگار ذكر و تسبیح خداوند را دارند (...وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ...) (اسراء، 44)
ما سمیعیم و بصیر و با هوشیم                                           با شما نامحرمان ما خامشیم
ولی چون آن ها دارای عقل و تكلیف نیستند اصالت در آن ها شكم بارگی است و این كه شكم خود را سیر كنند. در حالی كه مومنین نباید اصالت را به شكم بدهند زیرا در این صورت آن ها همانند حیوانات و پایین تر از حیوانات می شوند. (...أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ...)(اعراف، 179)

آرتور شوپنهاور می گوید: «اینكه مغز باید نوكر و كارگر شكم باشد در حقیقت عقیده ی آن كسانی است كه نه حاصل دسترنج خود را می خورند و نه به سهم خود قناعت می كنند.»

فیض کاشانى در کتاب محجة البیضاء مى ‏نویسد:
«از بزرگ ترین عوامل هلاکت براى فرزند آدم شهوت شکم است.» (و این همه درک کمی از آن چیزی است که اهل بیت علیهم السلام مکررا بدان تذکر دادند. کما اینکه رسول خوبی ها محمد مصطفی صلى الله علیه و آله می فرمایند: واى بر مردم از قبقبین! گفتند: آن دو چیست؟ فرمود: شکم و شهوت.

بزرگترین عوامل هلاکت انسان، شهوت شکم است، همان بود که آدم و حوا را از بهشتی که دار القرار بود به دنیا که دار نیاز و افتقار است فرستاد ...

و لذا است که درهای ملکوت به سوی چنین افرادی مغلق است. (مستدرک الوسائل: ۱۶/ ۲۱۲، باب ۱، حدیث ۱۹۶۲۷)

حضرت در جای دیگری می فرمایند: قلب کسى که شکمش پر است، وارد ملکوت آسمان ها نمى ‏شود. (محجة البیضاء: ۵/ ۱۴۶)

مرحوم فیض کاشانی در کتاب «المحجه البیضاء» می ‌گوید: «بزرگترین عوامل هلاکت انسان، شهوت شکم است، همان بود که آدم و حوا را از بهشتی که دار القرار بود به دنیا که دار نیاز و افتقار است فرستاد ...

در حقیقت شکم سرچشمه شهوات و منشا دردها و آفات است، زیرا حتی شهوت جنسی نیز پیرو آن است و به دنبال این دو، شهوت در جمع آوری مال و مقام‌ است که وسیله ‌ای برای سفره‌ های رنگین‌ تر و زنان بیشتر محسوب می ‌شود و به دنبال آنها، تنازع در دسترسی به مال و مقام و کشمکش‌ ها به وجود می‌ آید و آفت ریا و خود نمایی و تفاخر و تکاثر و خود برتر بینی از آن متولد می ‌گردد، سپس این امور عاملی برای حسد، کینه، عداوت و دشمنی می ‌شود و دارنده آن را به ارتکاب انواع ظلم‌ ها و منکرات و فحشاء می ‌کشاند...، حال‌ که چنین است، لازم است به شرح آفات آن پرداخته شود و طرق مبارزه با آن روشن گردد. (المحجه البیضاء، ج 5، ص 145)
رسول خدا صلی الله علیه و اله در بیان خطر این امر می‌فرمایند: «سه چیز است که از آنها بر امتم بعد از خودم می ‌ترسم، گمراهی بعد از آگاهی و آزمایش های گمراه کننده و شهوت شکم و شهوت جنسی». (اصول کافی،ج 2، ص 79)

و در جایی دیگر می فرمایند: بیشترین چیزی که سبب دوزخی شدن امت من می‌شود، دو چیز میان تهی است، شکم و فرج». (همان)

منابع:


سخنان استاد شیخ حسین انصاریان؛ سایت عرفان

کتاب شهوت و عفاف؛ نوشته آیت الله مکارم شیرازی



- نظرات (0)