سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



اگر زکات ندهیم چه می شود؟

عده‏ای از مردم وارد مسجد شدند. رسول خدا همان‏طور که زیر لب ذکر خدا می‏گفت، نگاهی به آنها انداخت و ناگهان بر آشفت. ایستاد و رو به یکی از آنها گفت: «برخیز!» مردم با تعجب نگاه می‏کردند، رسول خدا رو به فرد دیگری کرد و به او هم گفت: «بلندشو!» تا پنج نفر را فرمان ایستادن داد. همه مانده بودند که پیامبر چه کار با این افراد دارد. رسول خدا نگاهی به جماعت انداخت و فرمود: «از مسجد ما خارج شوید و تا وقتی زکات نمی‏پردازید در آن نماز نخوانید». این جمله برای اصحاب و نزدیکان پیامبر(صلی‏الله علیه واله وسلم) اصلا عجیب نبود چون آنها می‏دانستند نبی اسلام آنهایی که زکات نمی‏دهند را اصلا مسلمان نمی‏داند و معتقد است بر شرکت باقی مانده‏اند. بهانه خوبی است تا در این باره کمی بیشتر اطلاع پیدا کنیم. موافقید؟

پیامبر فرمود: «مالی که زکات آن پرداخت نشده مورد نفرین است و ممکن نیست بنده‏ای زکات مالش را حبس کند اما مال او فزونی واقعی پیدا کند».

- زکات یعنی چه؟

معنی لغوی‏اش می‏شود «خلاصه و برگزیده چیزی» اما از نظر علمی و فقهی معنای دیگری دارد: «چیزی که به حکم شرع به فقیر و مستحق می‏دهند و بر مسلمانان واجب است». زکات بر چیزهایی وضع شده که آدم آنها را با کمک طبیعت به وجود می‏آورد، آن هم با زحمت کم. یعنی انسان این وسط کمتر کار می‏کند و طبیعت جان می‏کند و در نهایت محصول مفت تقدیم این موجود دو پا می‏شود. اسلام هم به آدم می‏گوید چون داری از سخاوت طبیعت استفاده می‏کنی، باید بخشی از آن را در راه‏های دیگر بدهی. این موارد عبارتند از گندم، انگور، خرما، شتر، گاو، بز و گوسفند. البته طلا و نقره و آن چیزی که از تجارت به دست می‏آید هم شامل این موارد می‏شود و برای هر کدام هم حدی وجود دارد.

- فرقش با مالیات چیست؟

نخیر! مالیات اصلاً یک چیز دیگر است. مالیات یک امر متغیر است و در اختیار حکومت‏هاست؛ وضع کردن آن هم از اختیارات حاکم شرعی است. حاکم در هر زمان می‏تواند برای هر چیزی بر طبق مصلحتی که ایجاب می‏کند مالیات وضع کند. پس مالیات هیچ‏ ربطی به زکات ندارد فرق دیگر مالیات و زکات این است که زکات دادن طبق آیه 60 سوره توبه، مخصوص قشر مشخصی از مردم است نه همه آنها.

- چرا برنج و اسب زکات ندارد؟

یکی از سوال‏هایی که همواره در بحث زکات مطرح می‏شود این است که چرا بین خوراکی‏ها برنج زکات ندارد و بین حیوانات اسب از زکات معاف است؟ پاسخ روشن است؛ در رشد گندم، فکر و عمل آدم کمتر نقش دارد و کار اصلی را طبیعت انجام می‏‏دهد اما به وجود آمدن برنج چون برای انسان زحمت زیادی دارد، مورد زکات قرار نمی‏گیرد. در زمان خلافت علی بن‏ابی‏طالب(علیه‏السلام) حضرت برای اسب هم زکات وضع کردند. فقها هم این قضیه را دو جور استنباط کردند. بعضی‏هایشان گفتند زکات اسب مطلقا مستحب است و امیرالمومنین (علیه السلام) آن را به طور مستحب گرفته‏اند. برخی هم گفتند که وضع اسب و اسب‏سواری طوری بوده که حضرت علی (علیه‏السلام) به حسب مصلحت آن زمان از اختیاراتی که به عنوان امیرالمومنین (علیه‏السلام) داشتند استفاده و زکات اسب را وضع کردند و ممکن است زمان دیگری مشابه زمان ایشان باشد که باز زکات اسب واجب شود.

- چه تاثیری دارد؟

یکی از مهم‏ترین آثار زکات- به عقیده اقتصاددان‏های اسلامی- از بین رفتن فقر و توزیع عادلانه ثروت در جامعه است. اسلام زکات را مهم‏ترین راه برای ریشه کن کردن فقر معرفی کرده تا جایی که آن را به عنوان یکی از پنج ستون دین یعنی روزه و نماز و حج و ولایت آورده است. اما چون متاسفانه این موضوع در جوامع اسلامی- به ویژه جامعه ما- به درستی و آن‏طور که باید به مردم معرفی نشده و جلوه ضعیفی داشته، شهروندان مسلمان متمول زیادی از پرداخت آن شانه خالی می‏کنند و نتیجه‏اش این جامعه‏ای می‏شود که می‏بینید.

نکته دیگر این است که زکات، فقرا را از انزوا و ناامیدی دور می‏کند و باعث برادری و دوستی در بین مسلمانان می‏شود و در نتیجه، آفات اجتماعی فقر را به حداقل ممکن می‏رساند. از این گذشته، انواع بلاها و خطرات را هم از سر ملت دور می‏کند. امام صادق (علیه‏السلام) می‏فرماید: «خداوند به خاطر کسانی از شیعیان ما که زکات می‏دهند، انواع بلاها و خطرات را از سایرین هم دفع می‏کند و اگر همه پرداخت ‏زکات را ترک می‏کردند، نابود می‏شدند».

- اگر ندهیم چه می‏شود؟

هر چقدر پرداخت زکات آثار مثبت دارد، عکسش هم صادق است. یکی از دلایل تلف شدن اموال به واسطه حوادث طبیعی و غیرطبیعی، همین عدم پرداخت زکات است. شوخی که نیست! پیامبر فرمود: «مالی که زکات آن پرداخت نشده مورد نفرین است و ممکن نیست بنده‏ای زکات مالش را حبس کند اما مال او فزونی واقعی پیدا کند». امام صادق (علیه‏السلام) هم فرموده: «هیچ مالی در خشکی و در دریا ضایع و تلف نمی‏شود، مگر به خاطر آنکه زکات آن تضییع شده است». حالا شما بگو این همه آدم زکات نمی‏دهند، صاف صاف هم راه می‏روند از مال‏شان هم هیچی کم نمی‏شود! قرآن جواب می‏دهد: «آنها که کافر شدند و راه طغیان پیش گرفتند تصور نکنند اگر به آنها مهلت می‏دهیم برایشان بهتر است. ما به آنها ملهت می‏دهیم فقط برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند و برای آنها عذاب خوار کننده‏ای آماده شده است» و این یعنی همان قانون استدراج که خدا کند بر سر هیچ‏کس نیاید.

کمبود، قحطی و بی‏برکتی، یکی دیگر از آثار زکات ندادن است. پیامبر (صلی‏الله علیه و اله وسلم) فرموده: «هر گاه زکات پرداخت نشود، زمین از برکاتش باز داشته می‏شود. امت من تا مادامی که یکدیگر را دوست بدارند و زکات را بپردازند، در خیر و سعادت به سر می‏برند ولی اگر اینها را انجام ندهند، گرفتار قحطی و خشکسالی می‏شوند».

قرآن هم کنار اینکه از زکات به عنوان حق خدا یاد می‏کند، می‏گوید: «کسی که حق خدا در مالش را نپردازد، سزاوار است که خداوند رحمت خود را از او دریغ کند». خب، وقتی که رحمت خدا از آدم و اموالش دور بشود چه می‏شود؟ امام صادق (علیه‏السلام) جواب می‏دهد:  «کسی که مال خود را در راه حق و اطاعت خدا صرف نکند، دو برابر آن را در راه معصیت خداوند هزینه می‏کند، همچنین کسی که حق خدا (زکات) را نپردازد». نپرداختن زکات یک اثر بد دیگر هم دارد، آن هم عدم قبولی نماز است چون در قرآن همه‏جا نماز و زکات با هم آمده و هر دو به هم پیوسته‏اند. طبق آیات و روایات، قبولی همه اعمال وابسته به قبولی نماز است و قبولی نماز هم وابسته به پرداخت زکات. پس این حدیث نبوی را بخوانید: «کسی که در پرداخت زکات بخل ورزد و آن را ادا نکند، به نمازش امر شده و به او برگردانده می‏شود و مانند لباس کهنه پیچیده و به صورتش زده می‏شود».

پیامبر (صلی‏الله علیه و‏اله وسلم) رحمت در خطبه وداعش هم فرمود: «ای مردم زکات اموالتان را بپردازید زیرا کسی که زکات نپردازد نمازش مورد قبول نخواهد بود و کسی که نمازش مورد قبول نباشد دین ندارد و کسی که دین ندارد، حج و جهاد برایش نیست و از او قبول نمی‏شود».

نبی اسلام آنهایی که زکات نمی‏دهند را اصلا مسلمان نمی‏داند و معتقد است بر شرکت باقی مانده‏اند.

- آیا زکات فقط بر گردن مسلمانان است؟

زکات یک قانون کلی است که در همه ادیان آسمان وجود دارد. حضرت عیسی (علیه‏السلام) به محض اینکه در گهواره به سخن آمد، گفت: «خداوند مرا به نماز و زکات سفارش کرده است». حضرت موسی (علیه‏السلام) هم به بنی‏اسرائیل گفت: «نماز به پا دارید و زکات دهید». خود قرآن درباره حضرت اسماعیل (علیه‏السلام) می‏گوید: «او خانواده‏اش را به نماز و زکات فرمان می‏داد».

علامه طباطبائی در این باره نوشته است: «هر چند قوانین اجتماعی به صورت کاملی که اسلام آورده، سابقه نداشته، لکن اصل آن ابتکار اسلام نبوده است. زیرا فطرت بشر به طور اجمال آن را می‏یافت. لذا در آیین‏های آسمانی قبل از اسلام و قوانین روم قدیم، جسته و گریخته چیزهایی درباره اداره اجتماع دیده می‏شود و می‏توان گفت که هیچ قومی در هیچ عصری نبوده، مگر آنکه در آن حقوقی مالی برای اداره جامعه رعایت می‏شده است. زیرا جامعه هر جور که بود در قیام و رشدش نیازمند هزینه مالی بوده است».

محمد گرشاسبی، مجله آیه


- نظرات (0)

حقوق محرومان در اموال بهشتیان

فقر

«وَالَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ * لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ » [سوره معارج/آیات 25،24]

و همانان كه در اموالشان حقّى معلوم است، براى سائل و محروم.

دو نکته درباره آیه:

«حقِ معین» زکات واجب نیست؛ زیرا این آیه در مکه نازل شده و حکم وجوب زکات در مدینه و در سال دوم هجری قمری وضع شده است.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «خداوند در دارایی های توانگران، بجز خمس و زکات، حقوقی دیگر واجب و مقرر کرده است، فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ * لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ

و آن حق معلوم و معین چیزی است که هر کس وظیفه خود می داند از مالش بپردازد؛ و او باید به اندازه توان و وسعت مالی اش ، آن مقدار را بر خود واجب شمارد و بسته به میل خودش ، هر روز یا هر جمعه یا هرماه بپردازد.»

 

سائل با محروم فرق دارد

سائل کسی است که حاجت خود را می گوید، اما محروم کسی است که شرم و حیایش مانع می شود که تقاضا کند. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «محروم کسی است که برای کسب و کار زحمت می کشد، اما زندگی او پیچیده و سخت است».

حق معلوم، چیزی است که شخص از مال خود بیرون می‏کند و آن غیر از زکات و صدقه واجب است

امام علی (علیه السلام) درباره مسئولیت توانگران می فرمایند: «همانا خداوند در اموال ثروتمندان به اندازه ای که نیاز تهیدستان را کفایت کند حق واجب فرموده است؛ و اگر تهیدستان گرسنه و برهنه و رنجور شوند، به سبب آن است که ثروتمندان حق آنان را نداده اند؛ و خداوند حق دارد روز قیامت ، ثروتمندان را بازخواست و برای این کار عذابشان کند»؛ و نیز فرمودند: «گناهی بزرگتر از گناه ثروتمندی نیست که نیازمند را از حقش محروم کرده باشد

به هر حال انجام این كار از یك سو اثر اجتماعى دارد، و با فقر و محرومیت مبارزه مى كند، و از سوى دیگر اثر اخلاقى روى كسانى كه به آن عمل مى كنند مى گذارد، و قلب و جانشان را از حرص و بخل و دنیاپرستی مى شوید.

مردی از امام زین‌العابدین علیه السلام درباره «حق معلوم‏» در آیه شریفه سۆال کرد و امام فرمود: «حق معلوم، چیزی است که شخص از مال خود بیرون می‏کند و آن غیر از زکات و صدقه واجب است

آن مرد پرسید: با این مال چه بکند؟ امام فرمود: «با آن صله رحم می‏کند و به ضعیفان کمک می‏نماید و رنج ایشان را برطرف می‏سازد و یا به برادر دینی‏ اش محبت می‏کند و گرفتاری او را برطرف می‏سازد .»

تفسیر نمونه، ج 5

روایات از وسائل الشیعه، ج 6


- نظرات (0)

از ماست که بر ماست!

 افسردگی یک فرصت بزرگ برای تغییر
تغییرات از خود ماست!

جمله «إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» در دو مورد از قرآن با تفاوت مختصرى آمده است و یك قانون كلى و عمومى را بیان مى‏كند، قانونى سرنوشت‏ساز و حركت آفرین و هشدار دهنده! این قانون یكى از پایه‏هاى اساسى جهان بینى و جامعه‏شناسى در اسلام است.

این اصل قرآنى كه یكى از مهمترین برنامه‏هاى اجتماعى اسلام را بیان مى‏كند به ما مى‏گوید هر گونه تغییرات برونى متكى به تغییرات درونى ملتها و اقوام است، و هر گونه پیروزى و شكستى كه به قومى رسید از همین جا سرچشمه مى‏گیرد.

بنابراین آنها كه همیشه براى تبرئه خویش به دنبال "عوامل برونى" مى‏گردند، و قدرت هاى سلطه‏گر و استعمار كننده را همواره عامل بدبختى خود مى‏شمارند، سخت در اشتباهند، چرا كه اگر این قدرت‌هاى جهنمى پایگاهى در درون یك جامعه نداشته باشند، كارى از آنان ساخته نیست.

براى پایان دادن به بدبختی‌ها و ناكامی‌ها باید دست به انقلابى از درون زد، یك انقلاب فكرى و فرهنگى، یك انقلاب ایمانى و اخلاقى، و به هنگام گرفتارى در چنگال بدبختی‌ها باید فورا به جستجوى نقطه‏هاى ضعف خویشتن پرداخت، و آنها را با آب توبه و بازگشت به سوى حق از دامان روح و جان خود شست، تولدى تازه پیدا کرد و نور و حركتى جدید، تا در پرتو آن بتوان ناكامی‌ها و شكست‌ها را به پیروزى مبدل ساخت.

از احكام اعمال این است كه بین اعمال انسان و حوادثى كه رخ مى‏دهد ارتباط وجود دارد، البته منظور از اعمال تنها حركات و سكنات خارجیه‏اى است كه عنوان حسنه و سیئه دارند، نه حركات و سكناتى كه آثار هر جسم طبیعى است، آیات زیر به خوبی این مطلب را بیان می‌دارند:

1 ـ "وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ كَثِیرٍ"؛ و آنچه مصیبت كه به شما مى‏رسد به خاطر كارهایى است كه به دست خود كرده‏اید، البته خداى تعالى از تاثیر بسیارى از كارهاى شما جلوگیرى مى‏كند. "سوره شورا آیه 30"

میان اعمال و حوادث جهان تا حدى ارتباط وجود دارد و حوادث خیر از اعمال خیر و حوادث بد از اعمال بد ناشی می‌شوند

2 ـ "إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ، حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ"؛ به درستى خداوند نعمت هیچ قومى را سلب نمى‏كند و وضع آنان را تغییر نمى‏دهد تا خودشان وضع خود را تغییر دهند، و چون خدا براى قومى بدى بخواهد دیگر برگشتى برایش نیست. (سوره رعد آیه 12)

3 ـ "ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَكُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى‏ قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ"؛ و این بدان جهت است كه خدا هرگز چنین نبوده كه نعمت قومى را تغییر دهد، و به عذاب مبدل سازد، مگر وقتى كه آنان وضع خود را تغییر داده باشند. (سوره انفال آیه 53)

ظاهر این آیات بیانگر آن است كه میان اعمال و حوادث جهان تا حدى ارتباط وجود دارد و حوادث خیر از اعمال خیر و حوادث بد از اعمال بد ناشی می‌شوند.

دو آیه زیر به وجود این ارتباط تصریح نموده و می‌فرمایند:

1 ـ "وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ، وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا یَكْسِبُونَ"؛ اگر اهل بلاد ایمان مى‏آوردند، و تقوا پیشه مى‏كردند، ما بركت‏هایى از آسمان بر آنان مى‏گشودیم، و لیكن تكذیب كردند و ما به جرم این عادتشان گرفتیم. (سوره اعراف آیه 95)

2 ـ "ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ، لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا، لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ"؛ فساد در خشكى و دریا اگر پیدا شد به خاطر اعمالى است كه مردم كردند، تا خدا بعضى از آنچه را كه كردند به ایشان بچشاند. تا شاید بر گردند. (سوره روم آیه 41)

از احكام اعمال این است كه بین اعمال انسان و حوادثى كه رخ مى‏دهد ارتباط وجود دارد، البته منظور از اعمال تنها حركات و سكنات خارجیه‏اى است كه عنوان حسنه و سیئه دارند، نه حركات و سكناتى كه آثار هر جسم طبیعى است

در نتیجه حوادثى كه در عالم حادث مى‏شود، تا حدى تابع اعمال مردم است، اگر نوع بشر بر طبق رضاى خدا عمل كند، و راه طاعت او را پیش گیرد، نزول خیرات و باز شدن درهاى بركات را در پى دارند، و اگر این نوع از راه عبودیت منحرف گشته، ضلالت و فساد نیت را دنبال كنند، و اعمال زشت مرتكب گردند، باید منتظر ظهور فساد در خشكى و دریا، و هلاكت امت‌ها، و سلب امنیت، و شیوع ظلم، و بروز جنگ‌ها، و سایر بدبختى‏ها باشند، بدبختى‏هایى كه راجع به انسان و اعمال انسان است.

چنین اجتماعی در کنار این رویدادها باید در انتظار ظهور مصائب و حوادث جوى، مانند سیل و زلزله و صاعقه و طوفان و امثال آن باشند. خداى سبحان در كتاب مجیدش به عنوان نمونه داستان سیل عرم، و طوفان نوح، و صاعقه ثمود، و صرصر عاد، و از این قبیل حوادث را ذكر فرموده است.

 

نتیجه

رسیدن به قله‌های موفقیت و رهایی یافتن از مشکلات تنها زمانی امکان‌پذیر است که آدمی جان خویشتن را تطهیر کرده و برای دستیابی به نعمات الهی با تمام قوا تلاش نماید. هر یک از افراد جامعه وظیفه دارند برای بهبود شرایط حاکم بر اجتماع تمام توان خویش را به کار گیرند ـ علاوه بر دعا و توکل بر ایزد یگانه ـ تا به سعادت دنیا و آخرت دست یابند.

ترجمه المیزان، ج ‏2، ص 272.

تفسیر نمونه، ج ‏10، ص 146.


- نظرات (0)

عمل صالح منهای ایمان

نسبت دنیا و آخرت نسبت بدن و روح، یعنی نسبت ظاهر به باطن است، دنیا و آخرت دو جهان کاملا مجزا و منفصل از یکدیگر نیستند، عالم دنیا و آخرت و یا به تعبیر دیگر ملک و ملکوت مجموعا یک واحد است همچون ورق‏ کتاب که دارای دو صفحه است، و یا همچون سکه‏ای که دو طرف دارد. زمینی‏ که در دنیا هست، همین زمین با چهره ملکوتیش در آخرت پیدا می‏شود. جمادات و نباتات دنیا با وجهه ملکوتیشان در آخرت ظاهر می‏شوند. اساسا آخرت وجهه ملکوتی دنیاست. شرط اینکه یک عمل، وجهه ملکوتی خوب و " علیینی " پیدا کند این‏ است که با توجه به خدا و برای صعود به ملکوت خدا انجام بگیرد. اگر کسی‏ معتقد به قیامت نباشد و توجه به خدا نداشته باشد، عمل او وجهه ملکوتی‏ نخواهد داشت و به تعبیر دیگر صعود به علیین نخواهد کرد. وجهه ملکوتی‏ عمل وجهه بالاست و وجهه ملکی آن وجهه پایین است.

تا عملی از راه نیت و از راه عقیده و ایمان، نورانیت و صفا پیدا نکند، به ملکوت علیا نمی‏رسد، عملی به ملکوت علیا می‏رسد که روح داشته باشد. روح عمل همان‏ بهره اخروی و ملکوتی آن است. قرآن کریم چه زیبا می‏فرماید: «الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه؛ بسوی او سخن پاک بالا می‏رود و کردار شایسته بالا می‏بردش» (فاطر / 10). این آیه به دو گونه قابل تفسیر است و هر دو گونه در کتب تفسیر ذکر شده است: یکی اینکه سخن پاک و اعتقاد پاک را کردار شایسته بالا می‏برد، دیگر اینکه سخن پاک و اعتقاد پاک، کردار شایسته را بالا می‏برد و ملکوتی می‏سازد. دو تفسیر - که هر دو صحیح است و مانعی ندارد که هر دو مقصود باشد - مجموعا این اصل را بیان می‏کنند که ایمان در مقبولیت عمل و بالا رفتن عمل بسوی بالا تأثیر دارد و عمل، در سیراب شدن ایمان و بالا رفتن درجه ایمان. این اصل در معارف اسلامی اصل مسلمی است. استشهاد ما به این آیه بنابر تفسیر دوم است گو اینکه از نظر ما مانعی ندارد که آیه کریمه در آن واحد ناظر به هر دو معنی باشد. به هر حال اشتباه است اگر بپنداریم اعمال کسانی که ایمان به خدا و قیامت ندارند، به سوی خدا صعود می‏نماید و وجهه " علیینی " پیدا می‏کند.

اگر به ما بگویند که فلان کس از جاده شمال تهران خارج شد و در جهت شمال‏ چند روز به سفر خود ادامه داد هرگز توقع نداریم که چنین کسی به قم و اصفهان و شیراز برسد، اگر کسی چنین احتمالی بدهد به او می‏خندیم و می‏گوییم اگر او می‏خواست به قم و اصفهان و شیراز برود باید از جاده جنوب‏ تهران خارج شود و ادامه دهد. محال است که کسی به سوی ترکستان برود و به کعبه برسد. بهشت و جهنم، دو غایت سیر معنوی انسان است. در آن جهان هر کسی خود را در غایت مسیر خود می‏بیند، یکی بالا است و دیگری پایین، یکی اعلا علیین است و دیگری اسفل سافلین. «ان کتاب الابرار لفی علیین؛ بی تردید کارنامه نیکان در علیین است» ( مطففین/ 18) «ان کتاب الفجار لفی سجین؛ مسلما کارنامه بدکاران در سجین است»( مطففین / 7).

چگونه ممکن است کسی به سوی مقصدی حرکت نکند و یا به سوی مقصدی ضد آن‏ مقصد حرکت کند و آنگاه به آن مقصد برسد؟! حرکت به سوی علیین، فرع‏ آهنگ و اراده رسیدن به آن است، و آهنگ و اراده، فرع معرفت و اعتقاد از یک طرف، و تمکین و تسلیم از طرف دیگر است. از آنکه به چنین‏ مقصدی اعتقاد ندارد یا تمکین و تسلیم ندارد و بالاخره رغبتی به آن ندارد و به انگیزه رسیدن به آنجا کوچک‏ترین گامی برنمی‏دارد چگونه می‏توان توقع‏ داشت که سر از آنجا در بیاورد؟ بی شک هر راهی به مقصد خودش منتهی‏ می‏گردد، تا مقصد خدا نباشد به خدا منتهی نمی‏گردد.

قرآن کریم می‏فرماید: «من کان یرید العاجلة عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید ثم جعلنا له‏ جهنم یصلیها مذموما مدحورا *و من اراد الاخرة و سعی لها سعیها و هو مؤمن‏ فاولئک کان سعیهم مشکورا؛ هر کس (فقط) طالب دنیای نقد باشد، آن مقدار که بخواهیم به آنان‏ که بخواهیم می‏دهیم، سپس برای وی جهنم را قرار داده‏ایم که نکوهیده و رانده شده وارد آن می‏گردد. و هر کس خواهان آخرت باشد و کوشش شایسته‏ آن را انجام دهد، پس کوشش آنان مورد قدردانی قرار خواهد گرفت» ( اسراء / 18 - 19).

قرآن کریم چه زیبا می‏فرماید: «الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه؛ بسوی او سخن پاک بالا می‏رود و کردار شایسته بالا می‏بردش»

یعنی اگر کسی سطح فکرش از دنیا بالاتر نباشد و هدفی عالی تر از دنیا نداشته باشد، محال است که به هدف عالی اخروی نائل گردد، ولی لطف و کرم ما و خدایی ما ایجاب می‏کند که از همان هدف دنیایی که خواهان آن‏ است به او بهره‏ای بدهیم. جهان دنیا، جهان طبیعت و ماده است، جهان‏ علل و اسباب است، علل و اسباب دنیوی با هم در تزاحم و جنگند، در این‏ دنیا قسرهم وجود دارد، به همین جهت کسی که هدفش دنیا باشد، تضمینی‏ ندارد که صد در صد به مقصود برسد. تعبیری که قرآن کریم برای تفهیم این‏ نکته انتخاب فرموده این است: هر قدر بخواهیم، به هر کس بخواهیم می‏دهیم. ولی آنکس که در نظام روحی خودش هدف عالی تری دارد و دل به هدفهای‏ کوچک نقد نداده است و به سوی هدف الهی گام برمی‏دارد و با ایمان جلو می‏رود، البته وی به هدف خواهد رسید زیرا خداوند ارج گزار است، کار نیکی را که تقدیم او گردد می‏پذیرد و مزد می‏دهد. در اینجا سعی و کوشش هم شرط شده است زیرا محال است که کسی بی‏گام‏ برداشتن، راهپیمایی کند و به هدف برسد.

عمل صالح منهای ایمان

سپس در آیه بعد می‏فرماید : «کلا نمد هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربک ، و ما کان عطاء ربک محظورا؛ ما همه را، هم این گروه را و هم آن گروه را، از فیض پروردگارت‏ مدد می‏کنیم، فیض پروردگار تو از کسی دریغ نشده است» ( اسراء/ 20). یعنی ما فیاض علی الاطلاقیم و جهان را مستعد فعالیت ساخته‏ایم، هر کسی‏ هر تخمی که بپاشد آن را به ثمر می‏رسانیم، هر کس که به سوی هدفی رهسپار است او را به هدفش می‏رسانیم. حکمای الهی می‏گویند: واجب الوجود بالذات واجب من جمیع الجهات و الحیثیات است، به همین جهت واجب الفیاضیه است، از این رو هر کس طالب هر چه باشد، خدا او را مدد می‏کند.

چنین نیست که اگر کسی طالب دنیا باشد خدا بفرماید تو گمراه هستی و بر خلاف ارشاد و هدایت ما عمل کرده‏ای پس‏ ما تو را تأیید نمی‏کنیم. نه، چنین نیست، دنیا طلب هم در دنیا طلبی‏ خویش در حدودی که این سرای اسباب و علل و تمانع و تزاحم امکان می‏دهد مورد تأیید و حمایت الهی است و از بذل و بخشش بی دریغ او بهره‏مند می‏گردد. به عبارت دیگر جهان، سرزمین مستعد و مناسبی است برای کاشتن و روییدن و رشد کردن و درو کردن، بستگی دارد به اینکه انسان چه بذری برای‏ رشد و پرورش انتخاب کند و چه محصولی بخواهد بدست آورد، هر بذری انتخاب کند همان‏ بذر عینا در مزرعه مستعد و مناسب این جهان رشد داده می‏شود. بلی، یک حمایت مخصوص از برای اهل حقیقت هست که رحمت رحیمیه‏ نامیده می‏شود، دنیا طلبان از این رحمت محرومند، زیرا خواهان آن نیستند. ولی رحمت رحمانیه خدا در تمام مردم و در تمام مسیرها علی السویه جریان‏ دارد. به قول سعدی:

 

ادیم زمین سفره عام اوست

 

    بر این خوان یغما چه دشمن چه دوست

 

بنابر این تنها حسن فعلی برای پاداش اخروی عمل کافی نیست، حسن فاعلی‏ هم لازم است، حسن فعلی به منزله تن و حسن فاعلی به منزله روح و حیات‏ است، و ایمان به خدا و روز رستاخیز، شرط اساسی و لازم‏ حسن فاعلی است، و این شرطیت یک شرطیت قرار دادی نیست، یک شرطیت‏ ذاتی و تکوینی است مانند شرطیت هر راه معین برای مقصد معین. ممکن است کسی‏ بگوید برای حسن فاعلی ضرورت ندارد که حتما قصد تقرب به خداوند در کار باشد، اگر کسی عمل خیری را به انگیزه وجدان و به خاطر عطوفت و رحمتی که‏ بر قلبش مستولی است انجام دهد، کافی است که عمل او حسن فاعلی پیدا کند. به عبارت دیگر انگیزه انساندوستی برای حسن فاعلی کافی است، همین‏ که انگیزه انسان " خود " نباشد حسن فاعلی پیدا می‏کند اعم از اینکه‏ انگیزه " خدا " باشد یا " انسانیت ". این نکته قابل تأمل است. در عین اینکه ما مطلب بالا را تأیید نمی‏کنیم‏ که فرقی نیست میان اینکه انگیزه خدا باشد یا انسانیت. در عین حال جدا معتقدیم هر گاه‏ عملی به منظور احسان و خدمت به خلق و به خاطر انسانیت انجام گیرد در ردیف عملی که انگیزه‏اش فقط " برای خود " است نیست. البته خداوند چنین کسانی را بی اجر نمی‏گذارد. در برخی احادیث وارد شده است که‏ مشرکانی نظیر " حاتم " با اینکه مشرکند، به خاطر کارهای خیری که در دنیا کرده‏اند معذب نخواهند بود و یا تخفیفی در عذاب آنها داده می‏شود.

قرآن کریم می‏فرماید: «من کان یرید العاجلة عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید ثم جعلنا له‏ جهنم یصلیها مذموما مدحورا *و من اراد الاخرة و سعی لها سعیها و هو مؤمن‏ فاولئک کان سعیهم مشکورا؛ هر کس (فقط) طالب دنیای نقد باشد، آن مقدار که بخواهیم به آنان‏ که بخواهیم می‏دهیم، سپس برای وی جهنم را قرار داده‏ایم که نکوهیده و رانده شده وارد آن می‏گردد. و هر کس خواهان آخرت باشد و کوشش شایسته‏ آن را انجام دهد، پس کوشش آنان مورد قدردانی قرار خواهد گرفت» ( اسراء / 18 - 19)

جهنم

از روایات زیادی که در دست داریم کاملا می‏توان این مطلب را استفاده‏ کرد: به طور مثال مجلسی علیه الرحمه از " ثواب الاعمال " شیخ صدوق از علی بن یقطین‏ از امام کاظم علیه السلام نقل می‏کند که آن حضرت فرمود: در بنی اسرائیل مردی مؤمن همسایه‏ای کافر داشت. آن مرد کافر نسبت به‏ همسایه مؤمن خود همواره نیکی و نیکرفتاری می‏کرد، وقتی که مرد، خداوند برای او خانه‏ای ا ز نوعی گل بنا کرد که مانع او از گرمای آتش بود و روزی‏ او از خارج محیط او که محیط آتش بود به او می‏رسید به او گفته شد: این‏ به سبب نیکی و نیکرفتاری تو نسبت به همسایه مؤمنت می‏باشد (بحار الانوار ، چاپ کمپانی ، ج 3 ص 377). مرحوم مجلسی پس از نقل این روایت می‏گوید: این روایت و امثال آن‏ دلیل است که عذاب برخی از جهنمیان از کفار به خاطر اعمال نیکشان‏ برداشته می‏شود و آیاتی که درباره کفار وارد شده که تخفیفی در عذابشان‏ داده نمی‏شود در موردی است که چنین اعمال خیری از آنها صادر نشده باشد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم درباره عبدالله بن جدعان که یکی از کفار معروف جاهلیت‏ و از سران قریش است، فرمود: سبک عذاب ترین اهل دوزخ ابن جدعان است. عرض شد: یا رسول الله چرا؟ فرمود: «انه کان یطعم الطعام؛ او مردم را سیر می‏کرد» (بحار ، چاپ کمپانی، ج 3 ص 382 نقل از کافی). افرادی این چنین که البته در همه زمانها کم یا بیش پیدا می‏شوند، حداقل‏ این است که در عذاب آنها تخفیف داده می‏شود و یا عذاب از آنها به کلی‏ برداشته می‏شود. اگر افرادی یافت شوند که نیکی به انسانهای دیگر و حتی نیکی‏ به یک جاندار اعم از انسان یا حیوان را - زیرا «لکل کبد حراء اجر؛ بر هر جگر سوخته ای اجر و ثوابی است»-  بدون‏ هیچ چشم انتظاری انجام دهند، و حتی در عمق وجدان خود از آن جهت خدمت‏ نکنند که چهره خود را در آیینه وجود محرومین می‏بینند، یعنی ترس از اینکه روزی چنین سرنوشتی داشته باشند عامل محرک آنها نباشد، بلکه طوری‏ انگیزه احسان و خدمت در آنها قوی باشد که اگر بدانند هیچ گونه سودی عاید آنها نمی‏شود و حتی یک نفر هم از کار آنها آگاه نمی‏گردد و احدی به آنها یک " بارک الله " هم نخواهد گفت باز هم آن کار خیر را انجام می‏دهند، و تحت تأثیر عادت و امثال آن هم نباشند، باید گفت در عمق ضمیر این‏ انسانها نوری از معرفت خداوند هست، و به فرض اینکه به زبان، انکار کنند در عمق ضمیر اقرار دارند، انکارشان در واقع و نفس الامر انکار یک‏ موهومی است که آن را بجای خدا تصور کرده‏اند و یا انکار یک موهوم دیگری‏ است که آن را بجای بازگشت به خدا و قیامت تصور کرده‏اند، نه انکار خدا و معاد واقعی.

علاقه به خیر و عدل و احسان از آن جهت که خیر و عدل و احسان است، بدون هیچ شائبه چیز دیگر، نشانه‏ای است از علاقه و محبت ذات جمیل علی‏ الاطلاق، بنابراین بعید نیست که اینگونه کسان واقعا و عملا در زمره اهل کفر محشور نگردند، هر چند از آنها به عنوان منکر خدا یاد می شود.

 

منابع: عدل الهی ص 349 و ص 270-269


- نظرات (0)

چرا عمل صالح انجام دهیم

نیکی

عمل صالح عنوانی است عام و فراگیر که تمامی انسانها فطرتاً آن را می شناسند. مثبت بودن هر عملی منوط به صالح بودن آن است و عمل تنها وقتی صالح است که خاستگاه آن «قلب» مزکّی باشد.

بی گمان اساسی ترین شرط عمل صالح، خلوص نیت است. پس اگر كسی در عبادت از همه مخلوق ببرد و فقط و فقط متوجه خدا باشد و برای اطاعت امر او عبادت نماید، پروردگار آن عمل خالص را می پذیرد و به عمل كننده پاداش می دهد.

نكته مهم این است كه به جا آوردن عمل خالصانه مشكل است، اما اصل عمل یا خلوص نیت در عمل را در طول ایام زندگانی و تا پایان عمر محافظت نمودن ، حتی از آن نیز بسیار مشكل تر است.

آنچه در عمل صالح و حسنات مهم است، بردن این عمل تا آستان حضرت دوست است نه نفس انجام دادن. چه بسا انسان بهترین هدیه را برای محبوب خود تهیه كند اما در بین راه از گزند حوادث محفوظ نماند و به آن آسیب رسد. آسیبی كه به حسنات وارد می شود ریا، منت، اذیت و امثال آن است.

«عمل صالح در حقیقت میوه درخت ایمان است و دو رکن اساسی دارد : یکی نیت پاک و دیگری کارمفید.

بنابراین عمل صالح منحصر در نماز و روزه، حج و زکات و... نیست، بلکه هر کار مفیدی که با نیت پاک انجام پذیرد ، عمل صالح شمرده می‌شود، هر چند اندک و ناچیز باشد .

آنچه در عمل صالح مهم است، قصد قربت و تقرّب به پروردگار است.»(علیان نژاد، ابوالقاسم، سوگندهای پربار قرآن، ص 227)

معیارهای عمل صالح:

عمل صالح یعنی عملی که مرضیّ خداوند و خالص از هرگونه شائبه باشد که شایستگی دارد انسان مۆمن آن را انجام دهد و این اعمال شایسته منشأش ایمان است.

صالح و صلاح در قرآن کریم به معانی مختلفی آمده است که به دو معنای مهم اشاره می کنیم:

1 - عملی که مقابل فساد است:

مانند این آیات:

«الذین یفسدون فی الارض و لایصلحون». 26/152

کسانی که فساد می کنند و اصلاح نمی کنند.

«و اصلح و لاتتبع سبیل المفسدین». 7/142

و اصلاح کن و از راه فساد کاران پیروی مکن.

«و الله یعلم المفسد من المصلح». 2/220

و خداوند می داند فساد کننده را از اصلاح کننده.

«و لا تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها». 7/56

و در زمین فساد نکنید بعد از آن که اصلاح شده است.

اصولا عمل انسان به انسان رنگ مى‏دهد، عمل صالح انسان را از نظر به رنگ خود در مى‏آورد و در زمره «صالحان» وارد مى‏كند، و عمل سوء در زمره بدان و «ناصالحان»

2 - عملی که مقابل سیئة است:

مانند این آیات:

«أم حسب الذین اجترحوا السیئات أن نجعلهم کالذین آمنوا و عملوا الصالحات». 45/12

نکند آنها که گناهان را به جرأت مرتکب می شوند، گمان کرده باشند که ما آنها را مانند کسانی قرار می دهیم که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند.

«و ما یستوی الاعمی و البصیر و الذین آمنوا و عملوا الصالحات و لا المسیء». 40/58

و نابینا و بینا یکسان نیستند و کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و نه کسانی که گناه کار است.

«و الذین آمنوا و عملوا الصالحات لنکفرن عنهم سیئاتهم». 29/7

و کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند ما سیئات آنها را می پوشانیم.

 

ارزش عمل صالح به چیست؟

هر کس عمل صالحی را برای آخرتش انجام دهد، در عمل خود موفق می‌شود و برکات آن شامل حال او می‌گردد و در آخرت حسنات او مضاعف و دو صد چندان می‌گردد ، ولی هر کس که برای دنیای خود عمل کند و هدفش کسب دنیا باشد، روزی مقرّر به او می‌رسد ولی نه به اندازه‌ای که او طلب کرده، بلکه بهره و نصیبی به قدر اقتضای حکمت و مصلحت الهی و او مثل شیطان، به ثواب خود در دنیا دست می‌یابد ولی در آخرت هیچ نصیبی نخواهد داشت.[ مجلسی، محمد باقر، همان، ج 2، ص 46]

در واقع کسانی که نیت خود را برای خدا خالص کنند و اعمال صالح انجام دهند، غالب اوقات در دنیا، ثمره و بهره‌ای برای اعمالشان مترتب نمی‌شود تا در آخرت مزد خود را کامل بیابند و ثواب اعمال آنها برای آخرت ذخیره می‌گردد، زیرا خداوند به مصلحت او نمی‌داند که در دنیا به او بدهد، زیرا ممکن است باعث انانیت و عجب او شده و از خدا باز ماند.[ مجلسی، بحارالانوار، ج 67، ص 259]

بزرگی یا کوچکی عمل مهم نیست، لذا اگر سنگی در وسط راه مردم افتاده باشد و انسان با نوک پا، آن را به کناری بزند تا مزاحم عبور و مرور مردم نباشد، این کار خود عملی صالح محسوب می‌شود. همانطور که در قرآن هم آمده است: «فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ»

همچنین از امام صادق (علیه السلام) نیز نقل شده: به درستی که مۆمن نیکی که می‌کند مردم شکر او نمی‌کنند و احسان او در میان خلق مشهور نمی‌شود، زیرا به خاطر خدا نیکی می‌کند، نیکی و عمل خیر او به آسمان بالا می‌رود و در زمین پهن نمی‌شود ولی نیکی و احسان کافر را شکر می‌کنند، چون که نیکی او برای مردم است و در میان مردم منتشر می‌شود و به آسمان بالا نمی‌رود و مقبول الهی نمی گردد.[ همان]

 

گستره‌ی عمل صالح

بزرگی یا کوچکی عمل مهم نیست، لذا اگر سنگی در وسط راه مردم افتاده باشد و انسان با نوک پا، آن را به کناری بزند تا مزاحم عبور و مرور مردم نباشد، این کار خود عملی صالح محسوب می‌شود. همانطور که در قرآن هم آمده است: «فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ»[ زلزله/ 7]

پس دامنه‌ی عمل صالح بسیار گسترده است و شامل همه‌ی امور واجب، مستحب، کمک به نیازمندان، ساختن مدارس، مۆسسات خیریه و... می‌شود.

 

ثمره و نتیجه عمل صالح

قرآن درباره‌ی ثمرات و نتایج «عمل صالح» در دو مرحله سخن می‌گوید: كه یكی مربوط به سرای جاودان، و دیگری مربوط به این جهان مادی است.

با توجه به آیات قرآن، ایمان و عمل صالح، هر دو در کنار هم، ثمرات و آثاری را به دنبال دارند که در واقع سعادت انسان را در دنیا و آخرت تأمین می‌کنند. از جمله:

1- حیات طیبه

«مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثىَ‏ وَ هُوَ مُۆْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَوةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ یَعْمَلُون‏»[ نحل/97] (ترجمه: هر كس -از مرد یا زن- كار شایسته كند و مۆمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكیزه‌اى، حیات [حقیقى] بخشیم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مى‌دادند پاداش خواهیم داد.)

این آیه اشاره دارد که حیات طیبه برای انسان هایی است که ایمان دارند و عمل صالح انجام می‌دهند و خداوند به وسیله این دو مۆلفه در همین دنیا، به انسان حیات جدیدی می‌دهد و او را زنده می‌کند و از مردگی بیرون می‌آورد و انسان های گنهکار، منافق، کافر از این حیات محرومند.

به وسیله‌ی این حیات، انسان های مۆمن و صالح از انواع بیماری های روحی مصون و محفوظ می‌مانند، البته با لطف و عنایت خداوند.

استجابت

2- نورانیت و روشنی

«رَسُولًا یَتْلُو عَلَیْكُمْ آیَاتِ اللَّـهِ مُبَیِّنَاتٍ لِّیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ»[ طلاق/ 11 ](ترجمه: پیامبرى كه آیات روشنگر خدا را بر شما تلاوت مى‌كند، تا كسانى را كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‌اند از تاریكیها به سوى روشنایى بیرون برد).

خداوند متعال به همه‌ی موجودات براساس ظرفیت وجودی آنها، از خودش، بهره‌ای از نور را عطا کرده، که در انسان ها این نور قابل کم شدن یا زیاد شدن است.

در صورت داشتن ایمان و انجام اعمال صالح نور آنها زیادتر می‌شود و به خداوند نزدیکتر می‌شوند. و از ظلمات (یعنی آن نور اولیه و کمی را که دارا بودند) بیرون می‌آیند وبه سمت نور (خدا) حرکت می‌کنند و به قرب الهی می‌رسند.

3- استجابت دعا

«وَیَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَیَزِیدُهُم مِّن فَضْلِهِ»[ شوری/26](ترجمه: خداوند دعای کسانی را که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهد اجابت می‌کند و از فضلش بر آنها می‌افزاید.)

3- پاداش مضاعف

«وَمَا أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُم بِالَّتِی تُقَرِّبُكُمْ عِندَنَا زُلْفَىٰ إِلَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُولَـٰئِكَ لَهُمْ جَزَاءُ الضِّعْفِ بِمَا عَمِلُوا وَهُمْ فِی الْغُرُفَاتِ آمِنُونَ»[ سبأ/ 37](ترجمه: و اموال و فرزندانتان چیزى نیست كه شما را به پیشگاه ما نزدیك گرداند، مگر كسانى كه ایمان آورده و كار شایسته كرده باشند. پس براى آنان دو برابر آنچه انجام داده‌اند پاداش است و آنها در غرفه‌ها [ى بهشتى] آسوده خاطر خواهند بود.)

5- بخشش گناهان

«... وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیَِّاتِهِمْ وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِى كاَنُواْ یَعْمَلُون‏»[ عنکبوت/ 7]

(ترجمه: کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند، گناهان آنان را می پوشانیم [ومی‌بخشیم] و آنان را به بهترین اعمالی که انجام دادند، پاداش می‌دهیم.)

هر کس عمل صالحی را برای آخرتش انجام دهد، در عمل خود موفق می‌شود و برکات آن شامل حال او می‌گردد و در آخرت حسنات او مضاعف و دو صد چندان می‌گردد ولی هر کس که برای دنیای خود عمل کند و هدفش کسب دنیا باشد، روزی مقرّر به او می‌رسد ولی نه به اندازه‌ای که او طلب کرده، بلکه بهره و نصیبی به قدر اقتضای حکمت و مصلحت الهی و او مثل شیطان، به ثواب خود در دنیا دست می‌یابد ولی در آخرت هیچ نصیبی نخواهد داشت

6- پاداش جاودان

«إِلَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیرُْ ممَْنُون‏»(تین/ 6)

(ترجمه: مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده‌اند پس برای آنها پاداش تمام نشدنی است.)

7- محبوب شدن در دل ها

«إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا»(مریم/ 96)

(ترجمه: قطعاً کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند، خداوند رحمان، محبتی برای آنان در دلها قرار می‌دهد.)

 

گناهان آنها را مى‏پوشانیم

(آیه 7/عنکبوت)- این آیه توضیح و تكمیلى است براى آنچه تحت عنوان «جهاد با نفس» آمده است، در اینجا حقیقت جهاد را شكافته و چنین بازگو مى‏كند: «كسانى كه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند ، گناهان آنها را مى‏پوشانیم».

بنابراین نخستین فایده این جهاد بزرگ (ایمان و عمل صالح) تكفیر و پوشاندن گناهان است كه عائد خود انسان مى‏شود، همان‏گونه كه ثواب آن هم از آن خودشان مى‏باشد.

(آیه 9/عنکبوت)- این آیه ، بار دیگر حقیقتى را كه قبلا در مورد كسانى كه ایمان و عمل صالح دارند بیان شد، تكرار و تأكید كرده، مى‏فرماید: «كسانى كه ایمان آورده‏اند و عمل صالح انجام مى‏دهند آنها را در زمره صالحان داخل خواهیم كرد».

اصولاً عمل انسان به انسان رنگ مى‏دهد، عمل صالح انسان را از نظر به رنگ خود در مى‏آورد و در زمره «صالحان» وارد مى‏كند، و عمل سوء در زمره بدان و «ناصالحان».



- نظرات (0)