سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



آیا ابلیس یکی از ملائکه است؟


شیطان

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِینَ

و (به یاد آر) هنگامى كه به فرشتگان گفتیم: به آدم سجده كنید و خضوع نمایید. همه سجده كردند جز ابلیس كه سرباز زد و تكبّر ورزید و او از كافران بود (كه كفر خود را پنهان مى‏داشت).(34)

ابلیس از ملائکه نبود بلکه از جن بود. آیات و روایات بسیارى این دیدگاه را تأیید مى کنند.

طرفداران این دیدگاه مى گویند:

1. خدا در قرآن مى فرماید: «... فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ ...»(کهف (18): 50.) (پس [همه‏]- جز ابلیس- سجده كردند، كه از [گروه‏] جن بود.)

و روشن است که منظور از واژه «جن» در هر آیه اى از قرآن که بکار رفته باشد، همان «جنّ» مشهور و معروف است.

2. قرآن در ترسیم شخصیت و هویت فرشتگان، آنان را فرمانبردارانى معرّفى مى کند که هرگز از آنچه خدا به آنان فرمان مى دهد، سرپیچى نمى کنند، و هر آنچه را فرمان یافته اند، انجام مى دهند: «... لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ ...»( تحریم (66): 6 )

با این بیان، ابلیس نمى تواند از فرشتگان باشد، چرا که نافرمانى خدا کرد.

ابلیس داراى نسل و تبار است؛ و قرآن به انسانها هشدار مى دهد که از نسل و تبارش، دوست و سررشته دار امور خویش نگیرند: «... اَفَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ اَوْلِیاءَ مِنْ دُونى وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ...»

3. به گفته قرآن شریف، ابلیس داراى نسل و تبار است؛ و قرآن به انسان ها هشدار مى دهد که از نسل و تبارش، دوست و سررشته دار امور خویش نگیرند: «... أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاء مِن دُونِی وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ ...»( کهف،50)

و برخى از قرآن پژوهان اظهار نظر کرده اند که ابلیس پدر جن است و آدم پدر انسانها؛ درحالیکه فرشتگان روحانى هستند و معنوى، و نسل و تبار و تولید مثل و خور و خواب ندارند. مطابق این عقیده، ابلیس از فرشتگان نبود.

4. قرآن درمورد فرشتگان مى فرماید: «... جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا ...»(فاطر (35): 1) (...فرشتگان را پیام آورنده قرار داد...)

روشن است که کفرگرایى و شرک و تبهکارى از فرستاده و پیام آورنده خدا، سخنى دور و بیگانه است؛ چرا که اگر کفر و تبهکارى را درمورد آنان بپذیریم، باید دروغ پردازى را نیز ازجانب آنها قبول کنیم؛ در این صورت چنین پیام و پیام آورنده اى چگونه خواهد بود؟!

با این بیان، ابلیس از فرشتگان نبود؛ چرا که به کفر گرایید و از فرمان حق خارج شد.


- نظرات (0)

سفید رویان و سیه رویان محشر


قیامت

جزء چهارم قرآن کریم که از آیه 93 سوره آل عمران آغاز و به آیه 23 سوره نساء ختم می شود در بردارنده آموزه ها و پیام های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آنها را نقل می کند:

 

آیه واجب شدن حج

آیه 97 سوره مبارکه آل عمران آیه ایست که با نزول آن، وجوب حج به مردم اعلام شد.(وَ لِلَّهِ عَلىَ النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ) البته نه تشریع ابتدایى و بى سابقه؛ بلكه تشریع امضایى نسبت به تشریع قبلى ابراهیم علیه السلام.[1]

به عبارت دیگر این آیه حکم جدیدی را بیان نکرده؛ بلکه حکمی که از زمان ابراهیم علیه السلام و یا حتی حضرت آدم علیه السلام وجود داشت [2] را مجدد به مردم اعلام و انجام آن را واجب کرده است.

تنها شرطى كه در آیه براى وجوب حج ذكر شده مسئله استطاعت و یا همان توانایی است (مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا) که در روایات اسلامى و كتب فقهى، به داشتن زاد و توشه، وسیله سفر و توانایى جسمى، باز بودن راه و توانایى بر اداره زندگى به هنگام بازگشتِ از حج تفسیر شده است. [3]

 

دین؛ عامل وحدت جامعه و گرمی دل ها به هم

آیه 103، ابتدا به امت اسلامی دستور می دهد به ریسمان الهی چنگ زنند و از هر گونه تفرقه و فرقه گرایی بپرهیزند. (وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ ) آنگاه نعمتی بزرگ و لطفی ویژه را یاد آور می شود که سبب شد آن جامعه ی درگیر و پر برخوردِ قبل از اسلام، به یک جامعه متحد و هم دلِ اسلامی تبدیل شود.(إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا)

رمز این اتحاد و همدلی در آن اعتصام به حبل الله است که در ابتدای آیه به آن امر کرد.

آنچه از روایات این بخش به دست می آید [4] چنگ زدن به ریسمان خدا یعنی التزام علمی و عملی به پیروی از قرآن و عترت علیهم السلام که عامل وحدت دلها و حرکتی منسجم در مسیر ارزش ها و رسیدن به کمالات الهی است.

در اسلام، فرد هدف نیست؛ بلکه همه وسیله اند برای برقراری احکام و قوانین الهی و سوق دادن مردم به سوی کمالات انسانی از این رو آیه شریفه با صراحت و با لحنی توبیخی به عقیده ی فرد پرستی حمله ور شده

وعده خداوند به آمرین معروف و ناهیان منکر

موضوع آیه 104 کسانی هستند که دیگران را به خوبی ها امر می کنند و آنها را از بدی ها باز می دارند؛ همین ها که در ادبیات دینی نامشان آمران به معروف و ناهیان از منکر است.

در پایان این آیه خداوند وصفی را به شکل ویژه برای این گروه به کار می برد که می توان آن را پاداش عمل و یا وعده خداوند به آنها دانست.

خداوند متعال با عبارتی که در قالب حصر بیان شده این گروه را اهل فلاح و سعادت می خواند (أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) وصف ممتازی که خداوند آن را برای یاوران رسول خدا صلی الله علیه وآله [5]، حزب الله [6] و کسانی که در قیامت از اعمال پرباری برخوردارند [7] به کار برده است ، و این نشان از علوّ درجات آمران به معروف و ناهیان از منکر دارد.

 

سفید رویان و سیه رویان محشر

آیات 106 و 107 به دو گروه از انسان ها می پردازد: گروه اول کسانی هستند که در قیامت با چهره ای نورانی محشور می شوند و گروه دوم هم کسانی اند که با چهره ای تاریک و سیاه در محشر حاضر می شوند. (یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ )

سفید رویان محشر همان هایی هستند که در دنیا تابع دین خدا بودند و از امتحان های الهی رو سفید بیرون آمدند.

در آیه 38 سوره عبس نیز با تعبیری دیگر از آنها یاد شده است (وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ ؛ در آن روز چهره‏هایى درخشان و نورانى است.)

سیه رویان محشر هم کسانی اند که تاریخ به سیاهی از آنها یاد می کند؛ یادی که با بی دینی و ستم به دیگران عجین شده است.

در آیاتی دیگر مانند 40 عبس در باره آنها آمده است: وَوُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهَا غَبَرَةٌ ؛ و در آن روز، چهره‏هایى است كه بر آنها غبار نشسته.

توکل
رمز پایداری

آیات 120 تا 122 درباره مقاومت و پایداری و بیان رموز ایستادگی و ماندن در برابر انواع ناملایماتی است که دشمنان برای جامعه اسلامی به وجود می آورند.

رمز اول: صبر (تَصْبرُِواْ) ؛ رمز دوم: تقوا (تَتَّقُواْ) ؛ رمز سوم: توکل (وَ عَلىَ اللَّهِ فَلْیَتَوَكلَ‏ِ الْمُۆْمِنُون)

این را هم اضافه می کند که اگر مردم این سه اصل را رعایت کنند دشمن به هیچ عنوان نمی تواند آسیبی به آنها برساند. (لَا یَضُرُّكُمْ كَیْدُهُمْ شَیًْا)

معنای این سخن آن است که هر جا دشمن توانست به ما ضربه وارد کند برای آن بوده است که ما در یکی از این سه اصل وظیفه خود را به شایستگی انجام نداده ایم.

 

چهار گروه اهل احسان که خدا به آنها اظهار محبت کرده است

آیات 134 و 135 از چهار گروه نام می برند و برای آنها این دو ویژگی را ذکر می کنند: یکی اینکه اهل احسانند و دیگر آنکه خدا نسبت به آنها اظهار محبت کرده است.

گروه اول: کسانی كه در گشایش و تنگ دستى انفاق مى كنند. (لَّذِینَ یُنفِقُونَ فِی السَّرَّاء وَالضَّرَّاء )

گروه دوم: کسانی كه در عصبانیت، خشم خود را فرو مى برند. (وَالْكَاظِمِینَ الْغَیْظَ )

گروه سوم: کسانی که از خطاىِ‏ مردم مى گذرند. (وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ )

گروه چهارم: کسانی که چون كار زشتى مرتكب می شوند و یا بر خود ستم می کنند، به یاد خدا می افتند و براى گناهانشان طلب بخشش می کنند. (والَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ)

خداوند متعال با عبارتی که در قالب حصر بیان شده این گروه را اهل فلاح و سعادت می خواند (أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) وصف ممتازی که خداوند آن را برای یاوران رسول خد اصلی الله علیه و آله، حزب الله و کسانی که در قیامت از اعمال پرباری برخوردارند به کار برده است. و این نشان از علوّ درجات آمران به معروف و ناهیان از منکر دارد

از تعبیرى كه در این آیه شده چنین استفاده مى شود كه انسان تا به یاد خداست مرتكب گناه نمى شود؛ آنگاه مرتكب گناه مى شود كه به كلى خدا را فراموش كند و غفلت تمام وجودش را فرا گیرد؛ اما این فراموشكارى و غفلت در افراد پرهیزگار دیرى نمى پاید، به زودى بیاد خدا مى افتند و گذشته را جبران مى كنند. [8]

 

اگر رهبر نهضت از دنیا رفت

بسیار رخ می دهد که با مرگ رهبر یک مکتب، عقاید، باورها، احکام و دستوراتی که او بیان می کرد و با جدیت به دنبال پیاده کردن آنها بود، رفته رفته از سوی پیروانش با بی مهری روبه رو شده و گاه دچار تغییر و تبدیل می شود.

آیه 144 که در رابطه با حوادث جنگ اُحد و شایعات مربوط به شهادت رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل شده؛ مسلمانان را نسبت به خطر یاد شده هشدار داده و از تغییر روش بعد از او بر حذر می دارد.

آیه شریفه این پیام را دارد که در اسلام، فرد هدف نیست؛ بلکه همه وسیله اند برای برقراری احکام و قوانین الهی و سوق دادن مردم به سوی کمالات انسانی، از این رو آیه شریفه با صراحت و با لحنی توبیخی به عقیده ی فرد پرستی حمله ور شده و می فرماید: محمد[صلی الله علیه و آله] تنها فرستاده خدا است، پیش از او هم فرستادگانى بودند كه از دنیا رفتند. آیا اگر او بمیرد یا كشته شود باید شما عقب گرد كنید و به آئین بت پرستى بازگردید؟ (أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ )

 

پی نوشت ها:

1.   المیزان فی تفسیر القرآن 3/355. علامه طباطبایی ره در پایان این بحث، تفسیر این آیه به اخبار تشریع سابق را بهتر از انشاء امضایی آن می داند.

2.   تفسیر نمونه 3/17

3.   ر.ک به وسایل الشیعة 11/7/کتاب الحج

4.   تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج‏3، ذیل آیه

5.   88/ توبه

6.   22/ مجادله

7.   102/ مۆمنون

8.   تفسیر نمونه 3/ 99

                               


- نظرات (0)

آیا قرآن زن ستیز است؟

نساء
سوره النساء (زنان) آیه 34

... وَاللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِیًّا كَبِیرًا ... و زنانى كه از نافرمانى آنها (نسبت به مسائل معاشرت) مى‏ترسید (نخست) آنها را موعظه كنید و (بعد) در خوابگاه از آنها دورى نمایید و (اگر سود نبخشید، در محدوده دستور شرع) آنها را بزنید، پس اگر از شما اطاعت نمودند، دیگر بر (آزار) آنها راهى نجویید، كه همانا خداوند بلند مرتبه و بزرگ است.

 

شبهه:

(1) مردان در صورتی که "بیم" نافرمانی (و نه حتی در حالتی که این نافرمانی واقعاً رخ دهد) باید زنان را با سه روشی که آمده است تنبیه کنند، یکی از این تنبیهات این است که باید آنها را کتک بزنند.

(2) بعد از آن نباید به آنها ظلم کنند، یعنی در صورتی که بیم نافرمانی دارند، مردها باید به آنها ظلم کنند.

آیا به راستی اسلام به مرد حق کتک زدن زنش را داده است؟

 

محل نزول

این آیه در مدینه نازل شد.(1) پیشتر و در مکه، زنان کتک می خوردند و شکایتی نداشتند و آن را توهین به خود و خارج از عرف و فرهنگ مردمان نمی دانستند. چگونه توهین شمرده می شد، در صورتی که دختران را زنده به گور می کردند؟! نیز نذر می کردند پسران را قربانی خدایان کنند!(2)

سه سال پیش از نزول آیه بنابر اسناد تاریخی، زنان مدینه شهرنشین بودند و از آزادی افزون‌تری نسبت به زنان مکه برخوردار بودند.

پیامبر مایل بود فرهنگ زنان مکه را همچون فرهنگ بانوان مدینه کند و تنبیه بدنی توسط شوهران را از میان بردارد، از این رو مردان را از کتک زدن زنان منع می کرد (3) و می فرمود: «اینان را کتک نزنید».(4) نیز درباره مردانی که همسران خود را می زدند، می فرمود: «این مردان، نیکان نیستند».(5)

خداوند به منظور وحدت و سلامت امت، آیه 34 و 35 نساء را فرود فرستاد. پس خداوند بدین مصلحت بسیار مهم (واقعیت و شرایط زمانه) حکم را عوض کرد و از گسست امت (با توجه به تهدیدات) جلوگیری کرد اما تغییر حکم بدان معنا نبود که بر زنان ، ستم و جفایی شود، بلکه زن فقط در برابر تعهدی که با ازدواج ، آن را پذیرفته، بازخواست می شود، یعنی اعمال زناشویی ، نه خانه و بچه داری

آیا به راستی در قرآن حکم به تنبیه شده است؟

قرآن رابطه دو زوج را از آیات الهی و نشان رحمت و مودت می داند و عفو و گذشت را سرمایه بزرگ انسان دانسته و فرمان می دهد که حتی بدی را به نیکی پاسخ دهید: «ادفع بالحسنة السیئة» نیز به مردان فرمان می دهد که با زنان خود به نیکی رفتار نمائید: «وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ»

روایات بسیار از پیامبر اسلام در مورد مهربانی و عطوفت به زنان وارد شده و مردان را از زدن زنان باز داشته ، مانند این روایت که پیامبر فرمود: «ایضرب‌ احدکم‌ المرأة‌ ثم‌ یظل‌ معانقها(6) آیا زن‌ را کتک‌ می‌زنید، سپس‌ می‌خواهید با او هم آغوش‌ باشید؟!» 

حتی در احکام فقهی برای زدن زنان که منجر به آسیب مانند کبودی بدن شود، دیه تعیین شده است و گویا برتری در میان نیست.(7)

 

نزول آیه به هنگام جنگ اُحد

گفتیم فرهنگ زنان مدینه متفاوت از زنان مکه بود، از این رو زنان بر ضد شوهران می شوریدند و نافرمانی می‌کردند. این وضع جامعه مسلمانان را دچار نابسامانی کرده بود. دگرگونی حکم در شب اُحد پیش آمد. اینان گرفتار ترس و بحران بودند. بیم آن می رفت اسلام توسط مشرکان از بین برود. در چنین وضعی، کنار گذاشتن اختلافات داخلی میان مسلمانان و اتحاد زن و مرد بسیار لازم بود.

خداوند به منظور وحدت و سلامت امت، آیه 34 و 35 نساء را فرود فرستاد. پس خداوند بدین مصلحت بسیار مهم (واقعیت و شرایط زمانه) حکم را عوض کرد و از گسست امت (با توجه به تهدیدات) جلوگیری کرد اما تغییر حکم بدان معنا نبود که بر زنان، ستم و جفایی شود، بلکه زن فقط در برابر تعهدی که با ازدواج ، آن را پذیرفته، بازخواست می شود، یعنی اعمال زناشویی، نه خانه و بچه داری.

زن و شوهر
احکام فقهی

به رغم آن که فقیهان ( با توجه به فهم و فرهنگ مردم و جامعه) حکم به تنبیه بدنی همسر کردند ، اما آن را مقید ساختند که «خون آلود» نباشد و «عضوی را نشکند و اثری به جا نگذارد».(8)

از نظر برخی اسلام شناسان کتک زدن می باید با پارچه بهم تنیده و یا با دست باشد، نه با تازیانه و عصا.(9)

در آیه 44 سوره ص آمده است: «وَخُذْ بِیَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِب بِّهِ وَلَا تَحْنَثْ ؛

و (به او گفتیم: براى وفا به سوگند تأدیب همسرت) دسته‏اى از تركه برگیر و با آن (آهسته بر وى) بزن و سوگند خود را مشكن .» 

زدن همسر توسط حضرت ایوب ، خطا و جرمی بر ضد زن شمرده نمی شد چون اذیت و آزاری ندید و تحقیر نشد، گرچه همسرش کارناپسندی انجام داده بود.

 

نپذیرفتن تنبیه بدنی

برخی اسلام پژوهان تنبیه را روا نمی دانند و آن را انکار کرده اند.(10) این گروه از اسلام پژوهان ضرب مورد اشاره در آیه را به معنای زدن نمی دانند، بلکه می گویند: به معنای جدایی شوهر و ترک خانه است، چنان که وقتی میان پیامبر و همسرانش اختلاف پیش آمد و اینان به نصیحت رسول خدا عمل نکردند، پیامبر برای یک ماه از آنان جدا شد و پیامبر هیچ گونه آزار جسمانی به آنان نرسانده، کتکشان نزد.

اگر زدن و آزار جسمی و روحی خواسته خدا و راه حلی ثمربخش بود، پیامبر نخستین کسی بود که به دستور خدا عمل می کرد اما کسی را نزد و بدان اجازه یا دستور نداد.

هرگاه قرآن خواست «زدن» را تجویز کند، تعبیر به «ضرب» نکرده ، بلکه «جَلد» آورده ، مانند : «الزانیة و الزانی فاجلدوا کلَّ واحد...»(11)

قرآن رابطه دو زوج را از آیات الهی و نشان رحمت و مودت می داند و عفو و گذشت را سرمایه بزرگ انسان دانسته و فرمان می دهد که حتی بدی را به نیکی پاسخ دهید: «ادفع بالحسنة السیئة» نیز به مردان فرمان می دهد که با زنان خود به نیکی رفتار نمائید: «و عاشروهن بالمعروف»

برخى گفته‏اند كه معناى «اضربوه» وجوب زدن نیست بلكه آن به معناى اباحه زدن است ؛ یعنى این كه زدن حرمتى ندارد و اما این كه زدن وجوب داشته باشد و به عنوان یك امر واجب محسوب شود نه ، این‏گونه نیست.

این مطلب را مى‏توان از حدیث ذیل استفاده كرد: پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: من از مردى كه كنیز خود را در موقع غضب مى‏زند خوش ندارم .[ احكام القرآن، ج 1، ص 400]

 

تنها مورد تنبیه، نشوز است

نشوز آن است که زن در مقابل تکلیف اختصاصى‏اش نسبت به شوهر بدون هیچ عذر موجهى سرپیچى نماید.

جالب این است که اگر زنى از انجام کارهاى خانه، بچه‏دارى و... سر باز زند ، شارع مقدس هیچ حقى براى مرد در برابر آن قرار نداده است.

برای حل مسأله نشوز خداوند از ملایم ترین راه‏ها شروع نموده و در صورت تأثیرگذارى آن مراتب بالاتر را اجازه نداده است. از این رو در مرتبه اول سفارش به اندرز نموده لیکن اگر زنى در برابر نصایح شوهر سر تسلیم فرود نیاورد ، راه دوم از حد برخورد منفى عاطفى بالاتر نمى‏رود و آن خوددارى از همبستر شدن با وى مى‏باشد .

اگر زن در چنین وضعیتى نیز حاضر به تأمین حقوق طرف مقابل نگردید ، فرمان قرآن با بکار بردن فعل "ضرب" آمده است.

مردان هم درست همانند زنان در صورت تخلف از وظائف مجازات مى‏گردند حتى مجازات بدنى، منتها چون این كار غالبا از عهده زنان خارج است حاكم شرع موظف است كه مردان متخلف را از طرق مختلف و حتى از طریق تعزیر (مجازات بدنى) به وظائف خود آشنا سازد

البته این فرمان فرمانی موقتی است و اگر زن پشیمان شد طبق بخش آخر آیه دیگر نباید تنبیه شود و اگر باز هم نافرمانی کرد طبق آیه بعد باید داورانی از خانواده مرد و زن انتخاب شوند که مشکل را حل کنند.

 

اگر گفته شود كه نظیر این طغیان و سركشى و تجاوز در مردان نیز ممكن است آیا مردان نیز مشمول چنین مجازات‌هایى خواهند شد؟

در پاسخ مى‏گوئیم آرى مردان هم درست همانند زنان در صورت تخلف از وظائف مجازات مى‏گردند حتى مجازات بدنى، منتها چون این كار غالبا از عهده زنان خارج است ، حاكم شرع موظف است كه مردان متخلف را از طرق مختلف و حتى از طریق تعزیر (مجازات بدنى) به وظائف خود آشنا سازد.

داستان مردى كه به همسر خود اجحاف كرده بود و به هیچ قیمت حاضر به تسلیم در برابر حق نبود و حضرت على علیه السلام او را با شدت عمل و حتى با تهدید به شمشیر وادار به تسلیم كرد معروف است.(تفسیر نمونه)

 

پی نوشت ها :

1.تاریخ یعقوبی ، ج1، ص 250

2.ابوالأعلی مودودی، روح المعانی، ج5، ص 25

3.المنار، ج5، ص 76؛ روح المعانی، ج5، ص 25

4.تفسیر ابن کثیر، ج1، ص 504

5.همان؛ المنار، ج5، ص 76

6.وسائل الشیعه ، ج14، ص119

7.فخررازی، التفسیر الکبیر، ج10، ص 82

8.تفسیر ابن کثیر، ج1، ص 504

9.تفسیر الکبیر، ج10، ص 87

10.التحریر و التنویر، ج5، ص 43. اینان می گویند ضرب به معنای دوری و ترک زن برای مدتی محدود است.

11.نور آیه


- نظرات (0)

فرار از تیرهای شیطان

شیطان

از روایات چنین بدست می آید شعاع نگاه اگر طرف نامحرمان رود تیر زهرآگین شیطان است و حسرتهای طولانی درپی خواهد آورد.

چشم جزو اعضایی از بدن است که در روز قیامت از اعمالش پرسیده خواهد شد و وظیفه ی انسان در برابر این عضو مهم این است که آن را به مناظر ممنوع و آلوده به گناه نیالاید.چه بسیارنگاهها که با ندامت توام است لذا مراقبت از چشم به برتری های معنوی و فضیلت آدمی کمک می کند.

 

عفت در نگاه در زنان

اولین وظیفه زنان وجوب حفظ و کنترل دیده و نگاه است: «یغضض من ابصارهنّ؛ دیده های خود را از نامحرم و آنچه که نظر کردن به آن حرام می باشد فرو گیرند(نور آیه 31).

نگاه به چهره ی مردان باید محدود به نگاهی باشد که لازمه ی گفت و گوهای ضروری و خداپسندانه است. چنانکه قرآن کریم تکلم زنان با مردان نامحرم را منحصر به چنین گفت و گوهایی کرده است، نه نگاهی که ازروی هوی و تماشا و برانداز کردن خصوصیات مردان و دقت در آنها است

یغضض از مادّه ی غضّ به معنای کاهش و کم کردن می باشد و مقصود این است که دیده های خود را - که قلمرو آن وسیع بوده و شامل نگاههای ضروری، مفید و خداپسندانه و نگاههای غیرضروری ، شهوت آلود و خیره شدن می باشد - کاهش داده و به نگاههای ضروری و خداپسندانه و عفیفانه بسنده کنند و از نگاه به بدن مردان نامحرم جز مواضعی که معمولاً آن را نمی پوشانند  و ازچشم چرانی و نظرهای شهوت آلود و التذاذی پرهیز نمایند.

بنابراین نگاه به چهره ی مردان باید محدود به نگاهی باشد که لازمه ی گفت و گوهای ضروری و خداپسندانه است. چنانکه قرآن کریم (احزاب آیه 32) تکلم زنان با مردان نامحرم را منحصر به چنین گفت و گوهایی کرده است، نه نگاهی که ازروی هوی و تماشا و برانداز کردن خصوصیات مردان و دقت در آنها است . به سخن دیگر، نظر کردن باید جنبه ی آلیّت و ابزار بودن داشته باشد؛ یعنی وسیله و مقدمه ای برای فهم مطب در گفت و گو باشد، نه صرف تماشا و براندازی و لذت بردن.

همانند این که، گاهی نظر کردن به آیینه برای دیدن چهره ی خویشتن است، در اینجا نظر به آن جنبه ی آلی و ابزاری دارد و گاهی نظر کردن به آیینه برای دیدن خود آیینه و خریدن آن است که در این فرض در آن دقت شده و ویژگیهای آن بررسی می شود، در اینجا نظر استقلالی است؛ یعنی هدف از دیدن آیینه، دیدن خود اوست نه دیدن خویشتن.

البته نظر کردن به چهره ی نامحرم، به نظر فقهای اسلام مشروط به شرط دیگر نیز می باشد و آن اینکه بدون ریبه باشد؛ یعنی خوف لغزش و انحراف به وسیله ی نگاه کردن وجود نداشته باشد وگرنه حرام است.

 

عفت در نگاه در مردان

نگاه حرام

مردان نیز در عفت در نگاه مطابق بیان نورانی قرآن کریم با زنان مشترک می باشند، جز اینکه نظر کردن مردان به تمام سر و بدن زنان نامحرم حرام می باشد، به استثنای گردی صورت و دستها تا مچ البته در صورتی که از زینت و آرایش محرّک شهوت ،خالی باشد و نگریستن بدون لذت و ریبه باشد.

آثار نگاه به نامحرم:

باید توجه داشت که چشم و گوش و سایر حواس، ابزار اطلاع رسانی به دل هستند و عدم اطلاع رسانی صحیح موجب عدم فهم صحیح قلب و عقل می گردد، چرا که چشم پیشوای دل است. نگاه به نامحرم تیر مسمومی است از شیطان که قلب و شخصیت را نشانه گرفته، عقل را اسیر، فکر را مشغول، غریزه را مشتعل، استعدادها را دفینه و رذیلت ها را پرورش، دل را مسموم و شخصیت را بیمار می سازد و چه بسا فتنه ها و مصائبی می آفریند. از جمله گرفتاری به مرض عشق مجازی یا قرار گرفتن در امواج وسوسه های شیطانی - شهوانی و امراض جسمی و روانی.

آثار نیک عفت در نگاه:

عفت چشم به انسان آزاداندیشی، به فکر فراغت، به غریزه آرامش، به استعدادها شکوفایی و به دل و شخصیت صحت و سلامت می بخشد؛ در نتیجه صفات آدمی نیکو گشته و حلاوت و شیرینی ایمان و عبادت را می چشد و قلبش به نور محبت الهی روشن شده و عجایب عالم و عظمت و جمال الهی را مشاهده می کند و به ازای هر کنترل و حفظ چشم در برابر نامحرم یک حوریه ی بهشتی به ازدواج او درخواهد آمد. (میزان الحکمه، ج 12، موضوع نظر)

اساسی ترین راه برای پرهیز از چشم چرانی و نگاه به حرام، آن است که انسان باور کند که استعداد و توانایی آن را دارد که می تواند با مجاورت تهذیب نفس، چشم دل خود را بینا و جمال دل آرای خدای خویش را مشاهده نماید و از لذایذ بی نظیر و همیشگی آن در دنیا و آخرت بهره مند گردد

بنابراین با عفت چشم و نگاه، عفاف در ابعاد دیگر نیز حاصل گشته و ملکه ی انسانی عفت در نفس آدمی ایجاد می گردد. و درصورت عفیف نبودن بهترین ابزار برای فریب شیطان می شود ،زیرا شیاطین جنی و انسی از راه مجاری ادراکی – حواسی به ویژه چشم ، انسان را فریب می دهند «هر چه دیده بیند دل کند یاد». در نتیجه دروازه ی روح و قلب که قلمرو ممنوعه می باشد و به دست هیچ کس جز خود انسان و خدای خویش گشوده نمی شود، به سوء اختیار خود به روی شیطان بازگشته و قلب و شخصیت انسان تباه می گردد؛ ضمن اینکه موجب عوارض ناگوار عصبی و روانی و جسمانی می شود. به همین جهت اولین توصیه قرآن کریم به مردان و زنان با ایمان، عفاف در نگاه است.راهی برای کنترل نگاه:

اساسی ترین راه برای پرهیز از چشم چرانی و نگاه به حرام، آن است که انسان باور کند که استعداد و توانایی آن را دارد که می تواند با مجاورت  تهذیب نفس، چشم دل خود را بینا و جمال دل آرای خدای خویش را مشاهده نماید و از لذایذ بی نظیر و همیشگی آن در دنیا و آخرت بهره مند گردد.

به راستی اگر مرد و زن با ایمان باور داشته باشند که خداوند چشم هایی را که به خیانت میگردند و آنچه را سینه ها پنهان می دارند می داند:"یَعلَمُ خائِنَةَ الاَعیُنِ و ما تُخفی الصُّدور" (غافر /19) و در قیامت نیز چشم ها بر صدور آدمی گواهی می دهند (فصلت 21-20) آیا آلوده به چشم چرانی و نگاه به حرام می شوند؟!!!


- نظرات (0)

فلسفه تنبیه بدنی زن در قرآن

کتک

آیت الله معرفت :

خدای تعالی فرمود:

"وَاللاّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإنْ أَطَعْنَکمْ فَلاَ تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً"(1) ؛

گفته‌اند که در این آیه نیز تحقیر زن دیده می‌شود، به گونه‌ای متناسب با عهد جاهلی که زن جایگاهی خرد و پست داشته است.

ولی با اندک تأمل در کتب تفسیر و سیره و سخنان فقها در این باره روشن می‌شود که چنین نیست؛ زن در دوران جاهلیت در سطحی بسیار پایین قرار داشت و اسلام، آمد که دست او را گرفته تا به بالاترین مراحل والای انسانی شایسته‌اش بالا برد. اما آیا این دگرگونی اساسی به گونه ناگهانی و بدون چاره‌اندیشی و مقدمه چینی ممکن بود یا نیاز به زمان و سیر تدریجی داشت، تا این خشونت شعله‌ور را به ملایمت و مهربانی نرم بدل سازد؛ کاری که پیمودن مسیر دشوار آن، اندکی همراهی با قوم را ایجاب می‌کرد تا آگاه‌سازی آنها ممکن شود یا زمینه‌های آگاهی در آنها ایجاد شود و بتوانند به فطرت‌های اصل انسانی خویش بازگشت کنند.

این چنین اسلام در آغاز کار، نسبت به برخی از رسوم ایشان ـ‌ که سخت بر آنها حکمفرما بود ـ با ایشان همنوا شد، و در مسیر این همراهی و همنوایی، دمیدن ساز ملایمت و خشونت‌گریزی را در خاطر ایشان آغاز کرد تا دلهاشان رام گردد و راه درست را دریابند، تا خود اندک اندک زشتکاری‌هایی که پیش از آن به دنبال خود می‌کشیدشان دست بردارند.

مسئله قوامیت مرد بر زن نیز در محدوده عام (که شامل زدن شدید دردآور زن شود) از جمله همین مسائل است. بنابراین اگر چه در قرآن آمده ولی از سوی آورنده شریعت به گونه‌ای تفسیر شده که تعدیل آن را در آن زمان و ریشه کن ساختن آن را در دراز مدت موجب شود

این سیاست و تدبیر را اسلام درباره بسیاری دیگر از رسول جاهلی که تنها بر عرب نیز حکم فرما نبود، در پیش گرفت که ریشه‌کن کردن آنها نیازمند فرصت و زمانی کوتاه مدت یا دراز مدت و چاره‌اندیشی‌های اساسی برای این منظور بود. در این مقوله می‌توان مسئله برده‌داری را به عنوان نمونه ذکر کرد که در آغاز با آن همراه شد، زیرا بر جهان آن روز حکم‌فرما بود و برده کالای تجاری با اهمیتی به حساب می‌آمد که رویارویی با آن بدون تمهید مقدمات لازم ممکن نبود، اما اسلام در برابر آن ایستاد، ولی نه به گونه علنی و صریح، بلکه با خاستگاه‌های فراقومی آن مبارزه کرد و راه‌های مشروعیت آن را بست، به جز راه قدرت یافتن بر محاربان در میدان جنگ را که تنها شرکت کنندگان در نبرد بر ضد اسلام را شامل می‌شد ـ نه دیگران و نه زنان و کودکان و سالخوردگان را، و به گونه قاطع هر گونه امکان برده‌گیری را منسوخ کرد. آن‌گاه افزون بر این، راه را برای آزادسازی برده‌های موجود به شکل‌های گوناگون باز گذاشت.

مسئله قوامیت مرد بر زن نیز در محدوده عام (که شامل زدن شدید دردآور زن شود) از جمله همین مسائل است. بنابراین اگر چه در قرآن آمده ولی از سوی آورنده شریعت به گونه‌ای تفسیر شده که تعدیل آن را در آن زمان و ریشه کن ساختن آن را در دراز مدت موجب شود.

اوّلا، زدن در آیه به گونه غیر مبرّح تفسیر شده؛ یعنی زدنی که سخت دردآور نباشد که در واقع زدن نیست، بلکه دست کشیدنی است با ظرافت ویژه. از همین رو مقید شده که با تازیانه و چوب و وسیله دیگر نباشد، مگر چوب نازک سواک که انسان با آن مسواک می‌زند. این در واقع دلالت آیه را خنثی می‌کند و حق تنبیه بدنی و آزاررسانی زن از سوی مرد را یکسره نفی می‌کند.مسواک

ابن جریر از عکرمه نقل کرده - ذیل آیه - که پیامبر(ص) فرمود: "اگر شما را در انجام کار نیک نافرمانی کردند بزنیدشان؛ ولی زدن غیر مبرّح" و همین روایت را به نقل از حجاج بن مزاحم نیز آورده، با این افزونی که غیر مبرّح را به غیر مؤثر تفسیر کرده، یعنی زدنی که تأثیری در تغییر رنگ پوست بدن حتی به اندازه سرخ شدن نداشته باشد.

عطا می‌گوید: به ابن عباس گفتم: زدن غیر مبرّح چگونه است؟ گفت: با چوب مسواک و مانند آن.

در فقه الرضا(ع) آمده است: "زدن با مسواک و مانند آن به ملایمت و آرامی".(2)

در جامع الاخبار صدوق از پیامبر(ص) نقل شده :

"در شگفتم از کسی که همسر خود را می‌زند، حال آن که خود به زدن شایسته‌تر است. زنان خود را با چوب نزنید که قصاص دارد، ولی با سخت‌گیری در خوراک و پوشاک آنان را بزنید تا در دنیا و آخرت آسوده باشید."

در حدیث دیگری فرمود: "سفارش مرا درباره زنان پاس بدارید تا از سختی حسابرسی‌ رهایی یابید، و هر که سفارش مرا پاس ندارد، چه سخت است وضع او در پیشگاه خداوند".(3)

این حدیث صراحت دارد که منظور از زدن در آیه تأدیب است،‌ولی نه با چوب دستی و تازیانه - چنان که با چهارپایان رفتار می‌شود- بلکه با ایجاد محدودیت در خوراک و پوشاک و مانند اینها، و این با روش تعدیل در زندگی سازگارتر است.

دوّم: از زدن زنان چنان به سختی نهی و منع شده است که تخلف کننده را از دایره نیکان امت بیرون شمرده، جزو شرار الناس می‌شمارد. چنان که در حدیث آمده که: زنانِ بسیاری از همسران اصحاب پیامبر(ص) گرد خانه‌ پیامبر به شکایت از همسرانشان (که زدن آنان را مجاز می‌دانستند)آمدند، پیامبر فرمود: اینان نیکان شما نیستند.(4)

همچنین پیامبر(ص) کسی را که حقوق همسر خود را ضایع کند و جانب او را رعایت نکند نفرین کرده، فرمود: "ملعون ملعون من ضیّع من یعول".(5)

در حدیث دیگری فرمود: "همین گناه بس که مردی عیال خود را تباه سازد".(6)

چه حقی زنان بر مردان دارند؟ پیامبر(ص) فرمود: "برادرم جبرئیل مرا خبر داد، و پیوسته سفارش می‌کرد درباره زنان، تا آنجا که گمان بردم مرد حق ندارد به همسرش أفّ بگوید، و گفت: ای محمد، بپرهیزید خدا درباره زنان. ‌ایشان اسیر دست شما هستند. آنها را براساس پیمان و امانت خدا گرفته‌اید. تا آنجا که گفت: پس بر آنان دلسوزی کنید و دل ایشان را آرام بدارید تا با شما باشند، و اکراه و اجبارشان نکنید و بر سر خشمشان میاورید"

نیز فرمود: "بهترین شما کسی است که برای خانواده‌اش بهترین باشد و من بهترین هستم از میان شما برای خانواده‌ام".(7)

منظور از محبت در این گونه احادیث،‌ دلسوزی و خوش‌رفتاری و مهرورزی و پاسداشت کرامت اوست در مرتبه والای انسانی که دارد، و هرگز و هیچ گاه نظر به جانب شهوت نیست.

زنی به نام "حولاء" نزد پیامبر(ص) آمد و از حق مرد بر زن و حق زن بر مرد پرسید، تا آنجا که گفت: چه حقی زنان بر مردان دارند؟ پیامبر(ص) فرمود: "برادرم جبرئیل مرا خبر داد، و پیوسته سفارش می‌کرد درباره زنان، تا آنجا که گمان بردم مرد حق ندارد به همسرش أفّ بگوید، و گفت: ای محمد، بپرهیزید خدا درباره زنان. ‌ایشان اسیر دست شما هستند. آنها را براساس پیمان و امانت خدا گرفته‌اید. تا آنجا که گفت: پس بر آنان دلسوزی کنید و دل ایشان را آرام بدارید تا با شما باشند، و اکراه و اجبارشان نکنید و بر سر خشمشان میاورید".(8)

شیخ صدوق در دو کتاب خود "علل الشرایع" و "امالی" از امیرمؤمنان(ع) نقل کرده که فرمود: "در هر حال با ایشان مدارا کنید و با آنان نیکو سخن بگویید، باشد که ایشان نیکو عمل کنند".(9)

امام صادق(ع) از پدرش نقل کرد: "هر که زنی می‌گیرد باید گرامی اش بدارد، پس همانا همسر هر کدام از شما لعبتی است،‌هر که گرفت نباید او را ضایع گرداند".(10)

اگر زن کاری انجام دهد، شاید احساس بر او غلبه کرده باشد، که او زود به هیجان می‌آید، اما مرد چرا عنان خود را با احساساتی زودگذر رها کند و تسلیم خردورزی نباشد؟! پس او سزاوارتر است برای تنبیه و تأدیب، به هر حال چنین کسی دیگر از امت که با روش والای اسلامی تربیت یافته‌اند نخواهد بود

اینک برایند این همه روایات فراوان چنین می‌شود:

زن ارزش انسانی والایی دارد که مرد باید آن را پاس بدارد و خوار و رسوایش نسازد و نیکو با او رفتار کند و خود را با او دو شریک هماورد در اداره امور زندگی بداند، مسئولیت ها را عادلانه تقسیم کند، او را بر هیچ کاری مجبور نکند، از او خاطرخواهی و جانبداری کند و با نرمی و مدارا با او همزیستی کند، چرا که او گل است و نه قهرمان. اگر از او لغزشی دید بر آن چشم بپوشد و اگر ناسازگاری و ستیز از او احساس کرد با او نیکو مدارا کند تا خاطر نازک و زودرنج او را به دست آورد.

بدانید هر که همسر خود را بزند یا سیلی بر او بنوازد، خود شایسته‌تر است برای سیلی خوردن و از نیکان امت نیست، بلکه چه بسا از بدان ایشان خواهد بود.

دلیل این مطلب آن است که اگر زن کاری انجام دهد، شاید احساس بر او غلبه کرده باشد، که او زود به هیجان می‌آید، اما مرد چرا عنان خود را با احساساتی زودگذر رها کند و تسلیم خردورزی نباشد؟! پس او سزاوارتر است برای تنبیه و تأدیب، به هر حال چنین کسی دیگر از امت که با روش والای اسلامی تربیت یافته‌اند نخواهد بود.

در نتیجه، ظاهر بی قید و شرط آیه نسخ شده است و آنچه آن را نسخ کرده سفارش های اکید درباره زن و جانبداری و پاسداری از کرامت اوست نیز ممنوعیت زدن او با همه شیوه‌ها جز شیوه‌ای که در واقع زدن نیست، بلکه به توجه و علاقمندی شبیه تر است تا زدن دردآور، و پیامبر و بزرگان امت (که همواره به پیروی از ایشان دستور داده شده‌ایم) چنین کرده‌اند.

اکنون این سؤال پیش می آید که در قرآن کریم چرا زدن زن مطرح شده است، در این آیة کریمه:

« وَاللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً » (سوره نساء آیه34)؛ و آن زنان را که از نافرمانیشان (در رابطة زناشویی) بیم دارید، اندرز دهید، و از خوابگاهشان دوری کنید و (سپس) آنان را بزنید. اگر فرمانبرداری کردند، پس دیگر راه بیداد پیش مگیرید" اسلام اطاعت زن از شوهر را در مسائل ویژة زن و شوهری، لازم و تکلیف می‌داند، و این را حقی برای شوهر می‌شناسد.

زن دختر

اهمّیت و ضرورت این حق و لزوم برآوردن این نیاز پوشیده نیست. این نیاز در صورتی که برآورده نشود و با گستاخی برخی زنان روبرو گردد، ممکن است با خشونت‌های فراوانی روبرو شود، زیرا که نوعاً و به طور طبیعی قدرت مرد بیشتر است. حال قرآن کریم دایره آن را محدود کرده و از هر گونه زیاده‌روی برای اِعمال خواست شوهر (بویژه با توجه به مفهوم این ضرب) مانع گردیده است و برای آن شیوة قانونی (مراحل و اندازه) معیّن کرده است، تا به زیاده‌روی‌های ظالمانه‌ای نینجامد. بنابر این ضرب در صورتی است که خلافی صورت گرفته باشد و آن هم خلاف در روابط ویژه شوهری است.

موضوع دیگری که در خور ژرفنگری است، چگونگی"ضرب" است. حدود و کیفیت ضرب در احادیث و تفاسیر مشخص شده است و چنین گفته‌اند که منظور زدن بسیار نرمی است که هیچ گونه اثری بر جای نگذارد.(11) برای تبیین بیشتر حدود آن و جلوگیری از هر گونه زیاده‌روی، امام صادق(ع) آن را به زدن با مسواک تفسیر فرمود:

"... إنّه الضرب بالسواک(12)؛ منظور از زدن در آیه، زدن با مسواک است".

و این براستی نوعی اعلان تنفر و مخالفت اخلاقی است، نه تنبیه بدنی.

نیز باید توجه داشت که همین مقدار برخورد، باید پس از دو مرحلة اخلاقی و تربیتی انجام گیرد. این دو مرحله در متن آیه تبیین گشته است:

1ـ فعظوهنّ: به آنها پند دهید.

2ـ واهجروهنّ فی المضاجع: از خوابگاهشان دوری کنید.

دوری از خوابگاه نیز که ممکن بود به زیاد‌روی‌ بینجامند و به دوری‌ دراز مدت بکشد، به حدّاقل آن، تفسیر شده است که از خشونت برخی جدایی‌ها و بی‌اعتنایی‌ها مانع گردد.

امام باقر(ع) فرمود: "یحوّل ظهره إلیها(13)؛ پشت به زن بخوابد" نه دوری زیاد و یا به اطاقی دیگر رفتن و یا ترک خانه و...

پس در دوری از خوابگاه زنان نیز از هر گونه خشونت و زیاده‌روی منع گردیده است.

بنابر این طبق منطق عقل و شرع، اگر زنان از ابتدایی‌ترین و ضروری‌ترین حق میان خود و شوهرانشان سرباز زدند، (یعنی نشوز) نخست با دو واکنش اخلاقی و آموزشی روبرو می‌گردند و سپس با مرحله‌ای تنبیهی، با همان مقدار و در چارچوب معینی که امام صادق(ع) مشخص کردند، با زن برخورد می‌شود و نه بیشتر.

این نکته نیز قابل دقت است که برخی فقیهان مطرح کردند که اطاعت زن از شوهر، تنها در مورد همان رابطة ویژه است و حتی اگر لذتجویی‌های دیگر در شرع مجاز شمرده شده باشد اطاعت در آنها لازم نیست؛ زیرا دلیلی نداریم که تن دادن زن به همة انواع لذتجویی‌ها واجب باشد، تا تن ندادن به برخی از آنها "نشوز" شمرده شود.(14)

اصل تمکین و نشوز در مسائل زناشویی که موضوعی ثابت است، نیز باید با خشونت و زیان‌رسانی همراه نباشد و با اصل "لا ضرر" سنجیده شود که برآوردن خواستة مرد توسط زن، موجب ضرر و زیانی به زن نباشد.

 

پی‌نوشت‌ها:

1ـ نساء (4) آیه 34.

2. بحارالانوار،ج 101، ص58.

3. همان، ج 100، ص249 به نقل از جامع الاخبار، ص 157-158.

4. الدرالمنثور، ج 2، ص523.

23. المهذب،ج 2، ص225.

5. من لا یحضره الفقیه، ج3، ص 103.

6. دعائم الاسلام، قاضی نعمان مصری، ج2، ص193.

7. من لا یحضره الفقیه، ج3، ص 362.

8. مستدرک الوسائل ،‌ج14، ص252.

9. بحارالانوار،ج100، ص223، به نقل از علل الشرائع، ص 513 و امالی صدوق، ص 206.

10. همان، ص 224.

11و 12و 13. مجمع البیان، ج 3، ص 44.

14. آیت الله سیّد محسن حکیم(ره)، مستمسک العروة الوثقی، ج 14، ص 64.

 

منبع : طنین یاس



- نظرات (0)