سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

ارث بردن بهشت توسط مۆمنان

بهشت

از مجموع چند آیه از قرآن می توان نتیجه گرفت که اگر اشخاصی وجود داشته باشند که هنوز اسلام را نپذیرفته، ولی نسبت به آن دشمنی نداشته و در راه رسیدن به آنچه حق است، تلاش می نمایند و علاوه بر آن، از انجام کارهای نیک نیز غافل نمی باشند، می توان امید فراوانی داشت که مشمول رحمت واسعه الهی گردن

شرح پرسش:

در آیه ی 11 سوره ی مۆمنون آمده که «مۆمنان بهشت را به ارث می ‌برند»، ارث در اینجا چگونه معنا می ‌شود؟

تعبیری در قرآن کریم وجود دارد که مۆمنان، بهشت را به ارث می ‌برند. [1] در واژه ی ارث، شیء باید از شخصی به شخص دیگر منتقل شود؛ لذا استفاده آن در این آیه، پرسشی را در ذهن خواننده ایجاد می ‌کند، اما با کمی دقت و تحقیق درباره ی آن به دست می ‌آید که این تعبیر هیچ بُعدی ندارد.

در ذیل آیه ی مورد بحث، حدیثی نقل شده است که امام صادق (علیه السلام) می ‌فرماید: «خداوند هیچ‌ کس را نیافریده است، مگر اینکه براى او خانه‏اى در بهشت و خانه‏اى در دوزخ قرار داده است. هنگامى که بهشتیان در بهشت و دوزخیان در دوزخ جاى مى ‏گیرند، منادى ندا می ‌دهد: اى اهل بهشت! نظر افکنید. پس جملگى سر بر می ‌آورند و به دوزخ نظر می ‌افکنند. در این هنگام، جایگاهشان در آتش برایشان آشکار می ‌شود، و به آنان گفته می ‌شود: این است خانه‌ هاى شما که اگر خدا را نافرمانى می‌ کردید به آن در مى ‏آمدید. پس اگر بنا بود کسى در آن‌ جا از شدّت خوشحالى بمیرد، قطعاً بهشتیان در آن روز به سبب اینکه عذاب از آنها برگشته است از شدّت خوشحالى جان می ‌باختند. سپس ندا می‌ کنند: اى گروه دوزخیان! سر بردارید و به خانه ‌هاى خود در بهشت نظر بیفکنید. آنان سر بر می ‌آورند و خانه‌ هاى خود را با تمام نعمت ‌هایى که در آنها است‏ می ‌بینند. به آنان گفته می‌ شود: این است خانه ‌هاى شما که اگر خدا را اطاعت می‌کردید به آن داخل می ‌شدید. آن‏گاه امام(علیه السلام) فرمود: اگر چنان بود که کسى از شدّت اندوه بمیرد، قطعاً دوزخیان در آن روز از شدّت اندوه می ‌مردند: فَیُورَثُ هَۆُلَاءِ مَنَازِلَ هَۆُلَاءِ وَ هَۆُلَاءِ مَنَازِلَ هَۆُلَاء» [2]

محتوای این حدیث به گونه‌ های دیگری نیز نقل شده است. [3]

براساس این روایت معنای آیه کاملاً مشخص شده و کلمه ی ارث نیز به معنای حقیقی خود معنا می‌ شود که مۆمنان بهشت را از آنانی که شایسته آن نبودند، به ارث می ‌برند.

از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است؛ از میان چهار پایان فقط سه رأس وارد بهشت می‌شوند، الاغ بلعم باعورا، سگ اصحاب کهف و گرگی که به جهت ظلم بیش از حدّ پاسبانی فرزند او را طعمه خویش نمود

البته برخی مفسّران؛ علاوه بر این معنا، توجیهات دیگری را نیز ذکر کرده‌اند که کلمه ارث به معنای اصلی خود معنا شود. [4]

علاوه بر اینها، واژه ی ارث به غیر از معنای رایج خود، در معانی دیگری نیز استعمال می ‌شود و می ‌توان معانی دیگری نیز برای این کلمه قائل شد.

علامه طباطبائی(ره) در تفسیر خود، علاوه بر ذکر روایت فوق، می ‌گوید: «این ‌که مۆمنان فردوس را به ارث می ‌برند، به معناى این است که فردوس براى مۆمنان باقى و همیشگى است، چرا که این احتمال مى‏ رفت که دیگران هم با مۆمنان شرکت داشته باشند، و یا اصلاً غیر مۆمنان صاحب آن شوند بعد از آنها خداوند آن ‌را به ایشان اختصاص داده و منتقل نموده است.» [5]

 

بهشت
چه کسانی هرگز به بهشت راه نمی روند؟

در ارتباط با کسانی که وارد بهشت نمی شوند، آیات چنین می ‌گویند:

آیات قرآن کریم

قرآن کریم مشرکان، متکبران و تکذیب کنندگان آیات الهی را در زمره کسانی می ‌داند که هرگز به بهشت راه نخواهند یافت.

1. «کسانى که آیات ما را تکذیب کردند، و در برابر آن تکبّر ورزیدند، (هرگز) درهاى آسمان به رویشان گشوده نمى‏شود و (هیچ‌گاه) داخل بهشت نخواهند شد، مگر این ‌که شتر از سوراخ سوزن بگذرد! این‌گونه، گنهکاران را جزا مى ‌‏دهیم». (اعراف، 40)

2. «به تحقیق آنان ‌که گفتند که خدا همان مسیح پسر مریم است، کافر شدند. مسیح گفت: اى بنى اسرائیل، اللَّه پروردگار من و پروردگار خود را بپرستید؛ زیرا هر کس که براى خداوند شریکى قرار دهد خدا بهشت را بر او حرام می ‌کند، و جایگاه او آتش است و ستمکاران را یاورى نیست». (مائده، 72)

3. «و آنها که آیات ما را تکذیب کنند، و در برابر آن تکبّر ورزند، اهل دوزخ‌اند، جاودانه در آن خواهند ماند». (اعراف، 36)

با توجه به مطالب ارائه شده، می ‌توان گفت این گروه‌ها هرگز وارد بهشت نمی ‌شوند، در صورتی که موفق به توبه نشوند، اما در صورتی که توبه کنند با توبه تمام گناهان بخشوده خواهد شد، حتی شرک.

 

آیا از حیوانات هم وارد بهشت می‌ شوند؟

روایاتی وجود دارد که ظاهراً تمام آن ها به تفسیر قمی برمی ‌گردد. علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود روایتی را به امام رضا(علیه السلام) نسبت می دهد که چنین است: «فَقَالَ الرِّضَا (علیه السلام) فَلَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ مِنَ الْبَهَائِمِ إِلَّا ثَلَاثَةٌ- حِمَارَةُ بَلْعَمَ وَ کَلْبُ‏ أَصْحَابِ الْکَهْفِ وَ الذِّئْبُ وَ کَانَ سَبَبُ الذِّئْب أَنَّهُ بَعَثَ مَلِکٌ ظَالِمٌ رَجُلًا شُرْطِیّاً- لِیُحْشِمَ قَوْماً مِنَ الْمُۆْمِنِینَ وَ یُعَذِّبَهُمْ- وَ کَانَ لِلشُّرْطِیِّ ابْنٌ یُحِبُّهُ، فَجَاءَ ذِئْبٌ فَأَکَلَ ابْنَهُ فَحَزِنَ الشُّرْطِیُّ عَلَیْه»؛ (قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج ‌1، ص 248)‌ از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است؛ از میان چهار پایان فقط سه رأس وارد بهشت می‌شوند، الاغ بلعم باعورا، سگ اصحاب کهف و گرگی که به جهت ظلم بیش از حدّ پاسبانی فرزند او را طعمه خویش نمود.

«این ‌که مۆمنان فردوس را به ارث می ‌برند، به معناى این است که فردوس براى مۆمنان باقى و همیشگى است، چرا که این احتمال مى‏ رفت که دیگران هم با مۆمنان شرکت داشته باشند، و یا اصلاً غیر مۆمنان صاحب آن شوند بعد از آنها خداوند آن ‌را به ایشان اختصاص داده و منتقل نموده است»

ماجرای گرگ این گونه است که پادشاه ستمگری مرد پاسبانی را برای آزار و شکنجه قوم مۆمنی مأمور کرده بود و آن پاسبان پسری داشت که به او بسیار علاقمند بود، این گرگ آمد و فرزند او را خورد و پاسبان اندوهگین شد، خداوند هم به جهت انتقامی که این گرگ از او گرفت، این گرگ را وارد بهشت می‌سازد.

 

آیا بهشت مختص مسلمانان است؟

در قرآن دو گروه از آیات وجود دارد مبنی بر این که:

اولاً: اگر افرادی از اهل کتاب (همانند مسیحیان، یهودیان و صابئین)، ایمان به خدا و روز قیامت داشته و عمل نیک انجام دهند، خداوند به آنان پاداش مناسب عطا می فرماید. (بقره، 62؛ مائده، 69؛ حدید، 27)

ثانیاً: اگر اشخاصی که هنوز حق به طور کامل برای آنها تبیین نگردیده و نسبت به آن، عنادی هم ندارند، در آخرت منتظر تصمیم خداوند می مانند.

واژه های مستضعفین و اصحاب اعراف در مورد این گونه افراد است. (اعراف، 46؛ نساء، 97 و 98. و نیز روایتی در همین زمینه در کتاب کافی ج 2، ص 383-382 وجود دارد)

از مجموعه این آیات می توان نتیجه گرفت که اگر اشخاصی وجود داشته باشند که هنوز اسلام را نپذیرفته، ولی نسبت به آن دشمنی نداشته و در راه رسیدن به آنچه حق است، تلاش می نمایند و علاوه بر آن، از انجام کارهای نیک نیز غافل نمی باشند، می توان امید فراوانی داشت که مشمول رحمت واسعه الهی گردند.

 

پی نوشت:

[1]. مۆمنون، 10 و 11: «أُوْلَئکَ هُمُ الْوَارِثُونَ، الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَلِدُون»؛ آنان همان وارثانند که بهشت را به ارث برند و در آن جاودان باشند.

[2]. شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 258

[3]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 8، ص 91

[4]. برای اطلاعات بیشتر ر.ک: فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 23، ص 263

[5]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 15، ص 12

بحار الأنوار، ج 8

تفسیر المیزان، ج 15

 



- نظرات (0)

خوف و رجا، برگ برنده معاد باوران

خوف و رجا،

رحمت واسعه ولی با حساب و کتاب
خداوند در سوره حمد می فرماید: «الرَّحْمنِ‏ الرَّحیمِ؛[حمد/3] خداى رحمتگر مهربان (به رحمت و مهر عام در دنیا براى همه، و خاص در آخرت براى مؤمن)» [1]
چنانکه میدانیم خدا یک رحمت گسترده و عام دارد که  هم کافر و هم مسلمان را پوشش می دهد در این دنیا، ولی یک رحمت ویژه دارد برای اهل  ایمان در آخرت، اهل ایمانی که نسبت به امر و نهی خداوند، توجه داشته اند. «الَّذینَ یَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ واسِعُ‏ الْمَغْفِرَة؛[نجم/32]آنان كه از گناهان بزرگ و اعمال زشت دورى كنند مگر آنكه كمى (یعنى گناه صغیره‏اى یا تخیل و وسوسه‏اى به غلبه طبیعت و عادت) از آنها سر زند، كه مغفرت پروردگارت بسیار وسیع است».[2]
کسانی هستند که اهل عبادت پروردگارنبوده و ممکن است گناهانی هم مرتکب شوند (غیبت و دروغ و امثال این)، آنگاه به زعم خود آنها را کوچک جلوه می دهند و سپس نتیجه می گیرند: چون گناه کوچکی است خدا آنرا می بخشد و ....، در حالی که قرآن این پیام را به ما می هد که: اگر اوامر و نواهی خدا را بجا بیاورید (انجام واجبات و ترک محرمات) ، ولی احیانا غفلتی، لغزشی و ... ازشما سر زد؛ آنموقع باید امیدوار به بخشش خدا بود.

باید بین خوف و رجاء بود
امام صادق (علیه السلام) وظیفه یک مسلمان و مخصوصا یک شیعه را اینچنین بیان می کند: «اَرج الله رَجاءَ لایجرّئک عَلی مَعصیتِه و خَف اللهَ خوفاً لا یؤیسُک مِن رَحمته؛[3]به خداوند امیدوار باش، امیدی که تو را بر انجام معصیتش جرات نبخشد و از خداوند بیم داشته باش بیمی که تو را از رحمتش ناامید نگرداند».

طبق این حدیث، باید امیدوار به رحمت و بخشش الهی بود ولی این امیدواری باید او را از گناه و معصیت (انجام ندادن واجبات و انجام محرمات) باز دارد، و بیم و ترس او از خدا به قدری نباشد که از رحمتش ناامید شود.
این حدیث، آب پاکی را روی دست کسانی می ریزد که بر روی بخشش و رحمت الهی در قیامت، بدون توجه به وظیفه ی دینی حساب باز کرده اند.

خوف از خدا، سبب نجات
 امام حسین (علیه السلام)، در باره خوف از خدا می فرماید: «لا یَأمَنُ یَومَ القِیامَةِ إِلا مَن خافَ اللهَ فی الدُّنیا؛[4]قیامت در امان نیست، مگر آن که در دنیا خدا ترس باشد».
بدون شک ترس از خدا جز با انجام واجبات و ترک محرمات حاصل نمی شود.  خدای بزرگ، خطاب به پیامبرش می فرماید: «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی‏ یُحْبِبْكُمُ‏ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ؛[آل عمران/31] بگو (اى پیغمبر): اگر خدا را دوست مى‏دارید مرا پیروى كنید تا خدا شما را دوست دارد و گناه شما را ببخشد، و خدا آمرزنده و مهربان است».
در این آیه اطاعت از خدا را باعث مغفرت می داند و به می فهماند که عمل صالح باعث در امان ماندن از خوف خدا می شود. «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ‏ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ؛[بقره/288]همانا كسانى كه ایمان آورده و عمل‏هاى شایسته كرده و نماز را به‏پا داشته و زكات پرداخته‏اند، براى آنان در نزد پروردگارشان پاداشى در خور شأن آنهاست، و (در آخرت) نه بیمى بر آنهاست و نه اندوهى خواهند داشت».


تفکر و تعقل، راهکاری برای خوف و رجاء
می دانیم که قرآن کریم انسانها را بارها به تفکر دعوت نموده است [7] این تفکر باید در موضوع ما (خوق و رجاء) خود را نشان دهد. اگر انسان رفیقی داشته باشد و برای او هیچ کاری انجام ندهد؛ نباید انتظار قرب و جایگاهی درنزد او داشته باشد. در امور دینی هم باید اینگونه باشد. کما اینکه درروایات از دین به عنوان برادر انسان (از رفیق به انسان نزدیکتر) تعبیر شده است. مولا امیرالمومنین (علیه السلام) به کمیل می فرماید: «یَا كُمَیْلُ، أَخُوكَ دِینُكَ، فَاحْتَطْ لِدِینِكَ‏ بِمَا شِئْتَ؛[8] ای کمیل: دین تو برادر توست تا می توانی نسبت به او جانب احتیاط (مهربانی) را نگه دار»
وقتی که انسان، سعی در راضی نگه داشتن رفیقش ــ بواسطه توجه به کارهای اوــ دارد تا در نزد او جایگاه مطلوبی داشته باشد (رجاء) و ازانجام کاری که باعث دوری از آن جایگاه مطلوب می شود می ترسد (خوف)؛ باید نسبت به دین خود (همچون برادر خود) همین خوف و رجاء را داشته باشد.

سخن آخر
رحمت خداوند وسیع است و همه ی عالم را در بر گرفته، ولی رحمت و بخشایش خاص خدا در آن جهان، تنها شامل مومنان می شود، مومنانی که با انجام عمل صالح، به درگاه خدا تقرب جسته و با خوش بینی بی مورد به بخشندگی خدا، ازانجام تکالیف شرعی سر باز نمی زنند.

پی نوشت ها:
1ــ ترجمه مشکینی ص1
2ــ ترجمه الهی قمشه ای ص527
3ــ جامع الاخبار(شعیری) ص 98
4ــ مناقب (ابن شهر آشوب ) ج 4 ، ص 69
5ــ ترجمه مشکینی ص435
6ــ اصول کافی، ج2، ص 74
7ــ به عنوان نمونه آیات 219 و 266 بقره
8ــ الأمالی (للمفید) / النص / 374
- نظرات (0)

روزانه چقدر قرآن بخوانیم؟

قرآن

معمولاً کسی که در مقام وصیت و سفارش است چیزهایی را سفارش می کند که مهم و سرنوشت ساز باشد. یکی از وصایای رسول خدا (صَلى الله عَلیه وَ آله) به امیرمومنان علی (عَلیه السَلام) تلاوت مستمرّ قرآن است، چنانچه فرموده اند: وَ عَلَیکَ بِتَلاوَة القُرآن عَلی کُلِّ حالٍ؛ در همه حال و در هر شرایطی قرآن تلاوت کن. (شیخ حر عاملی. وسایل الشیعه، ج4: 825)
بسیاری از عبادات هنگام مریضی، مسافرت یا جهاد در راه خدا از انسان ساقط می شود و یا تخفیف پیدا می کند. اما خداوند تأکید می نماید در این موارد نیز سعی کنید تا می توانید قرآن بخوانید: إِنَّ رَبَّکَ یَعْلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ أَدْنى  مِنْ ثُلُثَیِ اللَّیْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذینَ مَعَکَ وَ اللَّهُ یُقَدِّرُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ عَلِمَ أَنْ لَنْ تُحْصُوهُ فَتابَ عَلَیْکُمْ فَاقْرَوُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَیَکُونُ مِنْکُمْ مَرْضى  وَ آخَرُونَ یَضْرِبُونَ فِی الْأَرْضِ یَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ آخَرُونَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ فَاقْرَوُا ما تَیَسَّرَ مِنْهُ؛ بزودی گروهی از شما بیمار می شوند و گروهی دیگر برای بدست آوردن فضل الهی و (کسب روزی) به سفر می روند و گروهی دیگر در راه خدا جهاد می کنند (و از تلاوت قرآن بازمی مانند)، پس به اندازه ای که ممکن است از آن تلاوت کنید. (سوره مزمل: آیه 20)
همانگونه که انسان برای انجام کارهای روزانه برنامه تهیه می کند و هر روز صبح به برنامه اش نگاه می کند تا کارهای روزانه را مطابق آن انجام دهد، هر مسلمانی که می خواهد به قرآن عمل کند لازم است به طور مستمر و روزانه به قرآن مراجعه کند تا در پرتو دستورات و راهنمایی ها قرآن در دنیا و آخرت کامروا شود.

مقدار قرائت روزانه

اگر قاری قرآن از متفکران در معانی قران است... پس به روایتی عمل کند که می فرماید: هر روز پنجاه آیه خوانده شود، زیرا از امام صادق (عَلیه السَلام) روایت است که فرمود: القُرآنُ عَهدَ اللهِ اِلی خَلقِه فَقَد یَنبَغی لِلمَرأ المُسلِمِ اَن یَنظَرُ فی عَهدِهِ وَ اَن یَقرَأَ مِنهُ فی کُلِّ یَومٍ خَمسینَ آیَةً؛ قرآن پیمان خدا با مردم است. پس یقیناً برای شخص مسلمان سزاوار است که با دقت در پیمان خویش بنگرد و از آن در هر روز پنجاه آیه بخواند. (شیخ صدوق. ثواب الاعمال: 127)

شاید بعضی از مردم بپرسند حال که قرائت روزانه قرآن  این همه اهمیت دارد، سزاوار است روزانه چند آیه از قرآن خوانده شود؟ پاسخ این پرسش در احادیث زیادی آمده است.

کمترین مقدار قرائت:

در حدیثی که از امام باقر (عَلیه السَلام) رسیده است استفاده می شود اگر مسلمانی بخواهد از غافلان و بی خبران نباشد بایستی روزانه حداقل ده آیه از قرآن بخواند. امام پنجم (عَلیه السَلام) این مطلب را از رسول گرامی خدا (صَلى الله عَلیه وَ آله) نقل کرده است: مَن قَرَأَ عَشرَ آیاتٍ فی لَیلَةٍ لَم یُکتَب مِنَ الغافِلینَ؛ هر کس در هر شب ده آیه قرآن بخواند از جمله بی خبران و غافلین نوشته نخواهد شد. (کلینی. اصول کافی، ج2: 446، 448)
البته این مقدار قرائت، غیر از قرائت آیاتی است که هر مسلمانی در نماز می خواند زیرا آن آیات بخشی از نماز است و خواندن آن بر هر مسلمان مکلفی واجب است.

پنجاه آیه، قرائت ذاکران

در ادامه حدیث قبلی آمده است، کسی که هر روز پنجاه آیه قرآن تلاوت کند در زمره کسانی است که همیشه به یاد خدا هستند: وَ مَن قَرَأَ خَمسینَ آیةً کُتِبَ مِنَ الذّاکِرینَ.
همچنین مرحوم فیض کاشانی از فقیهان، مفسران و عارفان برجسته شیعه، در کتاب شریف «المحجة البیضاء» در این مورد چنین نوشته است: اگر قاری قرآن از متفکران در معانی قران است... پس به روایتی عمل کند که می فرماید: هر روز پنجاه آیه  خوانده شود زیرا از امام صادق (عَلیه السَلام) روایت است که فرمود: القُرآنُ عَهدَ اللهِ اِلی خَلقِه فَقَد یَنبَغی لِلمَرأ المُسلِمِ اَن یَنظَرُ فی عَهدِهِ وَ اَن یَقرَأَ مِنهُ فی کُلِّ یَومٍ خَمسینَ آیَةً؛ قرآن پیمان خدا با مردم است. پس یقیناً برای شخص مسلمان سزاوار است که با دقت در پیمان خویش بنگرد و از آن در هر روز پنجاه آیه بخواند. (شیخ صدوق. ثواب الاعمال: 127)

اوقات تلاوت قرآن

از آیات قرآن کریم و احادیث استفاده می شود که قرائت قرآن و ذکر خدا در همه اوقات خوب است. ولی در این وقت ها و زمان ها سفارش شده است: صبح ها بعد از نماز صبح، هنگام غروب، شب قبل از خواب، نیمه های شب و سحرگاهان.
از این رو جا دارد هر کسی به فراخور حال و فرصت هایی که دارد یکی یا بعضی از این اوقات را مشخص کند و به تلاوت قرآن بپردازد. (ابوالفضل علامی میانجی. آشنایی با آداب تلاوت قرآن:69)

در قرآن خواندن کیفیت را بالا ببریم

کسی که در مقام وصیت و سفارش است چیزهایی را سفارش می کند که مهم و سرنوشت ساز باشد. یکی از وصایای رسول خدا (صَلى الله عَلیه وَ آله) به امیرمومنان علی (عَلیه السَلام) تلاوت مستمرّ قرآن است، چنانچه فرموده اند: وَ عَلَیکَ بِتَلاوَة القُرآن عَلی کُلِّ حالٍ؛ در همه حال و در هر شرایطی قرآن تلاوت کن

با آمدن رمضان خیلی از ما به یاد قرآن می افتیم و البته آنهایی که عادت به قرائت قرآن دارند در این روزها بیشتر قرآن می خوانند. همینطور اقبال به مساجد و نمازهای جماعت از همه مردم دیده می شود. اما چیزی که من می خواهم به آن اشاره کنم این عادت خوب نزدیک شدن به قرآن در رمضان است.
خیلی از مردم در ماه رمضان یک بار یا دو بار و یا شاید بیشتر قرآن را از اول تا آخر می خوانند و به اصطلاح ختم می کنند و همان طور که گفتم این عادت بسیار خوب و پسندیده ای است مخصوصا که این ماه ماه قرآن است اما...
به این عبارت فکر کنید: خواندن یعنی چه؟ وقتی ما کتابی را می خوانیم (هر کتابی غیر از قرآن) آیا معنای آن را می فهمیم؟ سوال خنده داری است نه؟ مگر می شود کتابی را بخوانی بدون آنکه معنی آن را بفهمی و یا اصلا بخواهی که معنای آن را بدانی؟! اما آیا شما هم متوجه شده اید که بسیاری از ما دقیقا همین کار را با مهمترین کتاب دنیا انجام می دهیم؟ خواندن، فقط خواندن!

ثواب دارد!

مَن قَرَأَ عَشرَ آیاتٍ فی لَیلَةٍ لَم یُکتَب مِنَ الغافِلینَ؛ هر کس در هر شب ده آیه قرآن بخواند از جمله بی خبران و غافلین نوشته نخواهد شد

نگاه بسیاری از مسلمانان به قرآن اینگونه است: می خوانم چون ثواب دارد و چون ثواب دارد هر چه بیشتر می خوانم تا ثواب بیشتر ببرم...
این حرف در کل درست است چون خواندن قرآن واقعا ثواب دارد و هر حرف آن 10 حسنه در بر دارد و (الم) یک حرف نیست بلکه الف یک حرف و ل یک حرف و م هم یک حرف است (آنگونه که رسول الله صلی الله علیه و سلم می فرماید) اما...
هدف از نزول قرآن این است که برنامه ای برای زندگی باشد (این را دیگر خیلی شنیده اید) یعنی اینکه باید در نحوه زندگی و اخلاق و روش برخورد مان با پدیده های مختلف تاثیر بگذارد و در نحوه نگرش و نحوه تفکر و نوع دیدنمان یعنی نگرش مان به کل هستی...
برای ایجاد چنین تاثیر بزرگی طبیعی است که باید قرآن را فهمید و در آن تعمق و تدبر کرد و در عمل به تعالیم آن و دوری از منهیات آن کوشید. حال نتیجه گیری با خود شماست آیا نوع برخورد ما با کتابمان صحیح است؟


- نظرات (0)

نتیجه بدقولی

بد قولی

خداوند بزرگ در قرآن کریم، خود را با وفاترین می شمارد و می فرماید: وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ؛ چه کسی به پیمانش پای بندتر از خداست. (توبه: 111)
خداوند منان، کمترین احتمال پیمان شکنی 314723 را نسبت به خود قاطعانه مردود می شمارد: فَلَنْ یُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ؛ خداوند هرگز پیمان شکنی نمی کند. (بقره: 80)
در جایی دیگر فرموده است:  وَ بِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُوا ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (انعام: 152)
به عهد الهی وفا کنید. این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش کرده است تا متذکر شوید.
و نیز می فرماید: وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْوءُلاً. (اسراء: 34)
به پیمان های خود وفادار باشید زیرا از پیمان ها سوال خواهد شد.
و در آیه دیگری هم آمده است: وَ الَّذینَ هُمْ لأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ؛ آنان (مومنین) به امانت و عهد و پیمان خود وفادارند. (مومنون: 8)

امام على علیه السلام می فرمایند: وَ إیّاكَ ... اَن تَعِدَهُم فَتُتبِعَ مَوعِدَكَ بِخُلفِكَ... الخُلفَ یوجبُ المَقتَ عِندَ اللّه وَ النّاسِ: بپرهیز از خلف وعده كه آن موجب نفرت خدا و مردم از تو مى شود

فراموش نکنیم که نادیده گرفتن پیمان ها، جز خودخواهی و بی اعتنایی به حقوق دیگران و سبک شمردن شخصیت آنها علتی ندارد و افراد خودخواه و پیمان شکن از دید پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله نکوهش شده اند. چنان که ایشان فرموده است: «لا دینَ، لِمَن لا عهدَ له؛ آن کس که به پیمان خود وفادار نیست، مسلمان نیست.»
و نیز حضرت علی (علیه السلام) در این رابطه می فرمایند: هیچ موضوعی همانند وفای به عهد  در میان مردم با تمام اختلافاتی که دارند، مورد اتفاق نیست.(نهج البلاغه، نامه 53)
همین وفای به عهد درباره کودک اهمیتش زیادتر، و تاکید بیشتر به خود می گیرد تا جامه عمل پوشانده شود، در این رابطه داریم که پیامبر صلى  الله  علیه  و  آله می فرمایند :«اَحِبُّوا الصِّبیانَ وَ ارحَمُوهُم ، وَ اِذا وَعَدتُموهُم شَیئا فَفُوا لَهُم ، فَاِنَّهُم لا یَدرونَ اِلاّ اَ نَّ  كُم تَرزُقونَهُم»؛ كودكان را دوست بدارید و با آنان مهربان باشید و هرگاه به آنان وعده دادید، به آن وفا كنید، زیرا آنان روزى دهنده خود را كسى غیر از شما نمی دانند. (كافى، ج 6، ص 49)
بنا به فرمایش پیامبر گرامی اسلام صلى  الله  علیه  و  آله ؛ کودک، والدین را تکیه گاه اصلی خود می داند. فرزند اگر گفتار و كردار والدین خود را دوگانه ببیند، خود را بی پناه حس می كند و آشفته و سرگشته می شود و این بی اعتمادی به والدین، حتی اعتقاد او نسبت به اصول انسانی و اسلامی سست می کند و بیان مطالب تربیتی و الفاظ زیبا هرگز نمی تواند جبران كننده زشتی خلف وعده شود و اثر آن را از ذهن حساس و تیزبین فرزند پاک کند.

نشانه ای از نشانه های مومن بودن

 پیامبر صلى  الله  علیه  و  آله می فرمایند :«اَحِبُّوا الصِّبیانَ وَ ارحَمُوهُم ، وَ اِذا وَعَدتُموهُم شَیئا فَفُوا لَهُم ، فَاِنَّهُم لا یَدرونَ اِلاّ اَ نَّ  كُم تَرزُقونَهُم»؛ كودكان را دوست بدارید و با آنان مهربان باشید و هرگاه به آنان وعده دادید، به آن وفا كنید، زیرا آنان روزى دهنده خود را كسى غیر از شما نمی دانند

خداوند متعال یکی از نشانه های مومنان  را وفای به عهد می شمرند و می فرمایند:«وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ» (سوره بقره/177) (مومنان آنهایی هستند که) به عهد و پیمان خود وفا دارند. پس کسی که چک او بر می  گردد در ایمانش شک کند علامت ایمان  وفای به عهد است؛ کسی که قول داده باید عمل کند.
در آیه ای دیگر خداوند با بیان نشانه های خردمندان  حق جو بیش از هر چیز، وفای به عهد و پیمان را گوشزد می کند: «الَّذینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمیثاقَ؛ آنها کسانی هستند که به عهد الهی وفا می کنند و پیمان را نمی شکنند.» (رعد: 20)

وفای به عهد حتی نسبت به دشمنان

رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نیز وفای به عهد را از شرایط اساسی ایمان می داند و حضرت امیر علیه السلام نیز در فرمان خود به مالک اشتر، به اهمیت این مسئله در اسلام و جاهلیت اشاره می کند و آن را مهم ترین و عمومی ترین قانون اجتماع می شمارد:

و نیز حضرت علی (علیه السلام) در این رابطه می فرمایند: هیچ موضوعی همانند وفای به عهد  در میان مردم با تمام اختلافاتی که دارند، مورد اتفاق نیست

اگر با دشمنی پیمانی بستی تا او را در پوشش پناه خویش بگیری، به پیمان خویش وفادار بمان و ذمه ات را با امانت کامل پاس دار و جان خود را سپر عهد و پیمان خویش قرار ده که در میان واجبات الهی، هیچ موضوعی همانند وفای به عهد در میان مردم جهان، با تمام اختلافاتی که با هم دارند، مورد اتفاق عمومی نیست. تا آنجا که مشرکان نیز پیش از مسلمانان در روابط خود بدان پای بند بودند؛ زیرا از پی آمدهای پیمان شکنی خاطرات تلخی داشتند.

کلام آخر:

بزرگی و انسانیت با خلف وعده سازگاری ندارد از همین جهت چنین انسانی بر آن چه ممکن نیست وعده نمی دهد... همانطور که امام على علیه السلام فرمودند: لا تَعِدَنَّ عِدَةً لاتَثِقُ مِن نَفسِكَ بِانجازِها: وعده اى نده كه از وفاى به آن اطمینان ندارى. (تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص253 ، ح5316)
علت آن هم چنین بیان شده که امام على علیه السلام می فرمایند: وَ إیّاكَ ... اَن تَعِدَهُم فَتُتبِعَ مَوعِدَكَ بِخُلفِكَ... الخُلفَ یوجبُ المَقتَ عِندَ اللّه وَ النّاسِ: بپرهیز از خلف وعده كه آن موجب نفرت خدا و مردم از تو مى شود. (نهج البلاغه (صبحی صالح) نامه 53 ،ص444)



- نظرات (0)

القاب و مراتب بهشت

بهشت

اولین مرتبه از مراتب بهشت جنت نعیم است كه همان بهشت افعال است. پوینده راه حق در این بهشت با نعمت‏هایی چنان وسیع روبه‏رو می‏شود كه در تصور نمی‏گنجد : " یُطَافُ عَلَیْهِم بِصِحَافٍ مِّن ذَهَبٍ وَأَكْوَابٍ وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَأَنتُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ." 9

توضیح این‏كه واژه نعیم هفده بار در قرآن كریم آورده شده كه همه درباره نعمت‏های عظیم بهشت است، غیر از آیه " ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ "10 كه همه مفسران بر این عقیده‏اند كه منظور از نعیم در آیه مذكور، نعمت ولایت است . چون مراد از نعیم ، مطلق نعمت‏هاست كه خداوند به انسان ارزانی فرموده و مسلماً نعمت ولایت اهل بیت (ع) ارزنده‏ترین مصادیق نعمت است .

 

جنت عدن

جنات عدن از عالی‏ترین مراتب بهشت است و با توجه به معنای لغوی كلمه عدن ، این مكان ، در وسط و متن بهشت قرار دارد. فرشتگان از هر دری برای تهنیت وارد شده و به جهت صبر و استقامتی كه رستگاران بهشتی از خود نشان داده‏اند سرانجامِ زیبا و نیكویی را به آنها بشارت می‏دهند و هریك از نزدیكان آنها را كه شایسته باشند با آنها وارد بهشت می‏كنند : " سَلاَمٌ عَلَیْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ ." 11

 

جنت فردوس

فردوس بالاترین مراتب بهشت است . از رسول خدا(ص) وارد شده است كه: « خداوند فرمود : من برای بندگان صالح خود چیزهایی را مهیّا كرده‏ام كه هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و بر هیچ دلی خطور نكرده است ، از این نعیم بهشتی كه من شما را آگاه كرده‏ام سخن نگویید و دست از كنجكاوی بردارید و اگر می‏خواهید اجمالاً در این ارتباط چیزی بدانید ، این آیه را قرائت كنید : " فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِیَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزَاء بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ " » 12

فردوس بهترین و برترین مراتب بهشت است و با این‏كه طبع تحول‏طلب انسان دائماً تقاضای دگرگونی و تنوع می‏كند ، ساكنان فردوس هرگز تقاضای نقل مكان و تحول نخواهند كرد : "إنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا ، خَالِدِینَ فِیهَا لَا یَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلًا ."13

یكی دیگر از مراتب والای بهشت كه آیات مباركه به تصریح بیان می‏كند غرفه‏های آن است . غرفه در لغت به اتاق فوقانی گویند كه بر روی اتاق‏های دیگر ساخته شده است و محل عالی و مرتفع از خانه و قصر است و در روایات نیز كنایه از درجه عالی در بهشت است كه به افراد خاصی عنایت می‏شود : " لَكِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِّن فَوْقِهَا غُرَفٌ مَّبْنِیَّةٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَعْدَ اللَّهِ لَا یُخْلِفُ اللَّهُ الْمِیعَادَ ."

 غرفه‏های بهشت هم از نظر جایگاه و هم از نظر پایگاه در اعلی مراتب بهشت است ، زیرا اهل تقوا از نظر جایگاه در عمارات بلندی كه به اطراف اشراف دارد ، قرار دارند و از نظر پایگاه نیز در مقام والایی قرار دارند .

این بود توصیف اندکی از القاب و مراتب بهشت زیبای وعده داده شده به مؤمنین .


1- یونس / 25

2- حدید / 12

3- غاشیة / 8-9

4- حجر / 46

5- حجر / 47

6- مریم / 63

7- فاطر / 34-35

8- توبه / 111

9- زخرف / 71

10- تکاثر / 8

11- رعد / 23-24

12- سجده / 17 – مجمع البیان / ج 4 / ص 33

13 کهف / 107 – 108

14- زمر / 20

 


- نظرات (0)

نسخه ای برای عزیز شدن

عزت و عزیز بودن

این توصیفی است که در طلیعه ی ماه مبارک رمضان، در محفل انس با قرآن، رهبر عزیز انقلاب (مدظله العالی) از قرآن دارند؛ این برگرفته از نگاهی عمیق و جهانی به قرآن است و یادآورمان می شود که قرآن، زنده است؛ حیات دارد و کارهای عظیمی می کند.

چرا با قرآن و در قرآن عزت و قدرت موج می زند؟ چگونه است که "قدرت ها و ابر قدرت   ها و بمب اتم و رژیم صهیونیستی و امثال اینها، هیچ غلطی نمی توانند بکنند؛ مهم این است که ما پایه  های ایمانیِ قرآنی خودمان را روزبه روز مستحکم تر کنیم"( بیانات مقام معظم رهبری در محفل انس با قرآن کریم در اولین روز ماه مبارک رمضان 1437- 18/3/95)
پاسخ قرآن به این گونه سوالات می تواند در چهار دسته جای می گیرد:

1-  قرآن کتابی است از سوی خدای قدرتمند 

"تَنْزِیلُ الْكِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَكِیمِ " (جاثیه، 2) (زمر،1) "این كتابى است كه از سوى خداوند عزیز و حكیم نازل شده است. "

"آنچه را خداوند از رحمت براى مردم بگشاید كسى نمى  تواند جلو آن را بگیرد " و "آنچه را باز دارد و امساك كند كسى بعد از او قادر به فرستادن آن نیست"

"عزیز" به معنى قدرتمند و شكست ناپذیر است (تفسیر نمونه، ج 21، ص 227) پس قرآن کلام کسی است که از موضع قدرت بی ¬انتها و بی منازع سخن می گوید. پس تمسک به قرآن می تواند انسان را به آن منبع عظیم عزت و قدرت متصل کند. قدرتی که اگر اراده کند که منفعتی به کسی داده شود، هیچ مانعی سر راهش نتواند بود: "ما یَفْتَحِ  اللَّهُ  لِلنَّاسِ  مِنْ  رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ  لَها" (فاطر، 2) "آنچه را خداوند از رحمت براى مردم بگشاید كسى نمى  تواند جلو آن را بگیرد " و "آنچه را باز دارد و امساك كند كسى بعد از او قادر به فرستادن آن نیست" "وَ ما یُمْسِكْ  فَلا مُرْسِلَ  لَهُ  مِنْ  بَعْدِهِ " (فاطر، 2)

2-  عزت، فقط در دست خداست

قرآن می فرماید: "مَنْ كانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعا" (فاطر، 10) كسانى كه عزت مى  خواهند از خدا بطلبند چرا كه تمام عزت از آن خداست : "وَ لا یَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ " (یونس، 65)
در حدیثى از انس نقل شده كه پیامبر صلی الله و علیه وآله فرمود: "ان ربكم یقول كل یوم انا العزیز، فمن اراد عز الدارین فلیطع العزیز" " پروردگار شما همه روز مى  گوید: منم عزیز و هركس عزت دو جهان خواهد باید اطاعت عزیز كند"
در حالات امام حسن بن على علیه السلام مى  خوانیم كه در ساعات آخر عمرش هنگامى كه یكى از یاران به نام "جنادة بن ابى سفیان" از او اندرز خواست نصایح ارزنده و موثرى براى او بیان فرمود كه از جمله این بود:
"و اذا اردت عزا بلا عشیرة و هیبة بلا سلطان فاخرج من ذل معصیة اللَّه الى عز طاعة اللَّه" "هرگاه بخواهى بدون داشتن قبیله "عزیز" باشى و بدون قدرت حكومت، هیبت داشته باشى، از سایه ذلت معصیت خدا بدر آى و در پناه عزت اطاعت او قرار گیر"
و اگر مى  بینیم در بعضى از آیات قرآن "عزت" را علاوه بر خداوند، براى پیامبر صلی الله و علیه وآله و مومنان قرار مى  دهد: "وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُوْمِنِینَ " (منافقون، 8) به خاطر آن است كه آنها نیز از پرتو عزت پروردگار كسب عزت كرده  اند، و در مسیر طاعت او گام بر مى  دارند. (تفسیر نمونه، ج 18، ص193- 194)

3- قرآن، کتابی قدرتمند است

 وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِیزٌ: "قرآن كتابى است قدرتمند و شكست ناپذیر" (فصلت، 41)
یکی از توصیفاتی که قرآن از خودش میکند، وصف عزت و قدرتمندی است. قرآن، یک معجزه است و معجزه یعنی آن چه که دیگران در برابرش عاجز و ناتوانند و قرآن در میان همه ی معجزات، سرآمد و بی مانند است.

4-  قهرمانان قرآن الگوهای عزت و استقامت

انس با قرآن ، سبب می شود سبک زندگی اسوه ها و قهرمانانی که قرآن معرفی می کند، در زندگی انسان پیاده شود. کم کم مومنِ مأنوس با قرآن، از الگوهای قرآنی تأثیر فکری و رفتاری می پذیرد.

"هرگاه بخواهى بدون داشتن قبیله "عزیز" باشى و بدون قدرت حكومت، هیبت داشته باشى، از سایه ذلت معصیت خدا بدر آى و در پناه عزت اطاعت او قرار گیر"

یکی از جنبه های شخصیتی قهرمانان قرآن، قدرت و شکست ناپذیری است. قهرمانان قرآن مانند کوهند. اتفاقات کمرشکن زندگی، تکانشان نداده است چون با تمام وجود، به دست قدرت حضرت حق، پشت گرمند.
موسای کلیم الله از قلدری های فرعون ترسیده بود یا ابراهیم بت شکن از تهدیدهای نمرود؟ یوسف پیامبر از سیاهچال مکر زلیخا بیم داشت یا نوح نبی از طعن و تمسخر کافران؟ هیچکدام.
در قاموس قهرمانان قرآن، سرخم کردن و اظهار عجز در برابر غیر خدا، معنایی ندارد. تکیه کردن به پشتوانه ای غیر از خدای متعال، پذیرفته نیست.
آنچه که قرآن از برهه های زندگیِ اولیای خدا -که همان اسوه ¬های زندگی هستند برای ما- می گوید، آیینه ای تمام نماست از: "إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون " (احقاف، 13)
در سخت ترین شرایط چون خدا هست، ترس و ناامیدی، نیست. برای نمونه، وقتی همراهان موسی (علیه السلام) هنگام هجرت، خود را در حصار فرعونیان دیدند و کار را تمام شده یافتند، دلِ قرص پیامبرشان، تنها گرمِ همراهیِ خدا بود:
 "فَلَمَّا تَراءَا الْجَمْعانِ قالَ أَصْحابُ مُوسى  إِنَّا لَمُدْرَكُون  قالَ كَلاَّ إِنَّ مَعی  رَبِّی سَیَهْدین"  (شعرا، 61- 62)
"هنگامى كه دو گروه یكدیگر را دیدند، یاران موسى گفتند: به طور قطع ما در چنگال فرعونیان گرفتار شدیم و راه نجاتى وجود ندارد. گفت: چنین نیست آنها هرگز بر ما مسلط نخواهند شد، چرا كه پروردگار من با من است و به زودى مرا هدایت خواهد كرد."
و سخن پایانی نیز از فرمایشات رهبر انقلاب است که فرمود:
"قرآن این است؛ یک قدرت فوق  العاده و بی  انتها که ما به قدر ظرفیّت خودمان باید بتوانیم ان  شاء الله از آن استفاده بکنیم."


- نظرات (0)

صالحان، گرفتار مشكلات و گنهكاران، در رفاه


مشکلات

پاسخ به یک شبهه

سوال و یا شبهه ‌ای که در ذهن بسیاری وجود دارد این است که چرا غالب كسانی كه مطیع اوامر و دستورهای قرآن و خداوند تبارك و تعالی هستند، از آثار این اطاعت و پیروی برخوردار نیستند و با كمبودهای شدید و گرفتاری ‌ها و بلایای زیادی روبرو هستند؟ و كسانی ‌كه كافر هستند و یا در كشورهای كفر زندگی می كنند، هم از نظر رفاه و آسایش، از وضعیت و موقعیت بهتر و برتری بهره‌ مند هستند و هم از انواع نعمت ‌های خدادادی بیشتری برخوردار می ‌باشند.

این مسئله که هر انسانی و هر قومی که در مسیر خدا گام بردارد و تقوا پیشه کند و در برابر نعمت‌های الهی شکرگزار باشد، خداوند آن‌ها را از دریای بیکران رحمت خویش مستفیض کرده و نعمت‌های خود را بر او نازل خواهد کرد، از سنت‌های خداوند و درست می‌باشد. ‌امّا مشکلات و مصیبت‌ها و تنگناهایی که مومنین بدان دچار می ‌شوند، فلسفه و علّت ‌های دیگری نیز دارد که به چند نمونه از زبان آیات قرآن کریم اشاره می ‌کنیم:

مشکلات و مصائب خود ساخته

در منطق عقل و شرع سختی ها انسان را آبدیده می کنند و او را به آسایش و سعادت می رسانند و نیروهای بالقوّه او را در مسیر پیشرفت و تکامل به فعلیت می رسانند «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا» همانا به همراه هر سختی آسایش و راحتی است.»

علّت برخی بلاها و مشکلاتی که مومن به آن دچار می‌شود، خود انسان است؛ بسیاری از اوقات این خود ما هستیم که به دلیل سوء مدیریت در برنامه و یا به دلیل انتخاب‌های غلط و اشتباه و ... دچار مشکل می ‌شویم. 
به طور مثال اگر در رانندگی دچار تصادف شویم و در آن به نقص عضو مبتلا شویم و یا ... همه این‌ها مسببشان خود ما هستیم و به خداوند مربوط نمی ‌شود. قرآن کریم می ‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لاَ یَظْـلِمُ النَّاسَ شَیئا وَ لَـَکِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ یَظْـلِمُونَ (یونس/44) خداوند هیچ بر مردم ستم نمی ‌کند؛ ولی این خود مردم‌ اند که بر خویشتن ستم می ‌کنند.»

سنت امتحان الهی

برخی بلاها برای آزمایش و امتحان مردم   می‌ باشد؛ چرا که دنیا محل ابتلا و امتحان است نه دار آسایش و راحتی، آن ‌چنان‌ كه قرآن کریم می ‌فرماید: «وَلَنَبْلُوَنَّکُم بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الاْمْوَلِ وَ الاْنفُسِ وَ الثَّمَرَتِ وَبَشِّرِ الصَّـَبِرِین (بقره/155) قطعاً شما را به چیزی از قبیل ترس و گرسنگی و کاهش در اموال و جان‌ ها و محصولات، می آزماییم و مژده باد شکیبایان را»

هر کسی به اندازه تلاشش بهره می برد 

امیر مؤمنان علی (علیه السلام) می فرماید: «انَّ اللّه یبتلی عبادَهُ عند الأَعمال السَیِّئة بنقص الثمرات و حبسِ البرکات و إغلاقِ خزائِنِ الخَیْرات لیتوبَ تائبٌ و یُقْطِعَ مُقْطِعٌ وَ یَتَذَکَّرَ متذکِّرٌ» (نهج البلاغه، خطبه 143) خداوند بندگان خویش را به هنگامی که کارهای بد انجام می دهند با کمبود میوه ها و جلوگیری از نزول برکات و بستن در گنج های خیرات به روی آنان آزمایش می کند.»

یکی دیگر از سنّت‌ های الهی نیز این است که هر کسی به اندازه رنج و زحمتی که کشیده استفاده و بهره‌ برداری می ‌کند. خداوند می ‌فرماید: «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی (نجم/39) و براى انسان بهره ‏‌اى جز سعى و كوشش او نیست.»
 پس هر کسی به اندازه تلاش و زحمتی که کشیده و به اندازه ‌ای که از نبوغ و استعداد الهی استفاده کرده است، در راحتی و آسایش خواهد بود. و بدون شک یکی از علت‌ های پیشرفت آنان تلاش زیادی بوده که توسط آنان برای رشد اقتصادی شده است و نتیجه آن را هم الان برداشت می‌کنند.

سختی ها و بلاها؛ وسیله ای برای تذکّر و یادآوری

انسان همچون مسافری است که در مسیر زندگی خود در حرکت است و اگر در طول مسیر همیشه در رفاه و آسایش باشد ممکن است غفلت  بر او چیره شود و او را از مسیر اصلی و هدف نهایی باز دارد، از این رو خداوند که أرحم الراحمین و از همگان نسبت به انسان مهربان تر است، زنگ بیدار باش را برای انسان در قالب بلا و سختی به صدا در می آورد و انسان را از عواقب خطرناک ضلالت و گمراهی  باخبر می سازد. 
خداوند متعال می فرماید: «وَلَقَدْ أَخَذْنَآ ءَالَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ وَنَقْص مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ» (اعراف، 30) و ما نزدیکان و قوم فرعون را به خشکسالی و کمبود میوه ها گرفتار کردیم شاید متذکّر گردند.»
همچنین امیر مؤمنان علی (علیه السلام) می فرماید: «انَّ اللّه یبتلی عبادَهُ عند الأَعمال السَیِّئة بنقص الثمرات و حبسِ البرکات و إغلاقِ خزائِنِ الخَیْرات لیتوبَ تائبٌ و یُقْطِعَ مُقْطِعٌ وَ یَتَذَکَّرَ متذکِّرٌ» (نهج البلاغه، خطبه 143) خداوند بندگان خویش را به هنگامی که کارهای بد انجام می دهند با کمبود میوه ها و جلوگیری از نزول برکات و بستن در گنج های خیرات به روی آنان آزمایش می کند.»

اجر و پاداش اخروی

یکی دیگر از سنّت‌ های الهی نیز این است که هر کسی به اندازه رنج و زحمتی که کشیده استفاده و بهره‌ برداری می ‌کند. خداوند می ‌فرماید: «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی (نجم/39) و براى انسان بهره ‏‌اى جز سعى و كوشش او نیست.»

خداوند به کسی ظلم نمی کند «وَأَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّم لِّلْعَبِیدِ» در کتب کلامی و اعتقادی تحت عنوان «اعواض الآلام; عوض های سختی ها و رنج ها» بیان شده سختی ها و مصائبی که از جانب خداوند به انسان ها می سد در آخرت جبران می شود. 
گذشته از این مطلب، صبر و استقامت در برابر شدائد  و مصائب و پیمودن راه سعادت و تکامل  در شرائط سخت و دشوار، أجر و پاداش اخروی بسیاری را نصیب انسان خواهد نمود، چنان که در روایتی نقل شده روزی عبداللّه بن ابی یعفور نزد امام صادق (علیه السلام) به شکوه و گلایه پرداخت که من همیشه در سختی و بیماری به سر می برم. امام (علیه السلام) در جواب فرمودند: «لو یعلم المؤمن ما له من الأجر فی المصائب لتمنّی أنّه قرض بالمقاریض» (اصول کافی، همان، ص 255) اگر شخص مؤمن بداند که پایداری در برابر مصائب و سختی ها چه اندازه اجر و ثواب دارد آرزو می کند که بدن او با قیچی قطعه قطعه شود.»

سختی باعث تکامل است

بلاها و سختی ها زمینه ساز سعادت و کمال هستند و به تعبیر استاد مطهری «بدهای مادر خوبی ها و زائیده آن ها هستند.» ( مجموعه آثار، همان، ص 174) و در منطق عقل و شرع سختی ها انسان را آبدیده می کنند و او را به آسایش و سعادت می رسانند و نیروهای بالقوّه او را در مسیر پیشرفت و تکامل به فعلیت می رسانند «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا» همانا به همراه هر سختی آسایش و راحتی است.» ( انشراح، 5)
آری اگر انسان در ناز و نعمت و آسایش به سر ببرد نمی توان توقع داشت که سخت کوش و توانمند شود چرا که اگر شخصی می خواهد فنّ شناگری را یاد بگیرد، تا سختی و مرارت فرو رفتن های مکرّر در آب را لمس نکند، شناگر خوبی نخواهد شد. 

شناخته شدن صابرین

علّت برخی بلاها و مشکلاتی که مومن به آن دچار می‌شود، خود انسان است؛ بسیاری از اوقات این خود ما هستیم که به دلیل سوء مدیریت در برنامه و یا به دلیل انتخاب‌های غلط و اشتباه و ... دچار مشکل می ‌شویم.

خداوند متعال می فرماید: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّی نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِینَ مِنکُمْ وَالصَّابِرِینَ وَ نَبْلُوَاْ أَخْبَارَکُمْ» ( محمد، 31) ما همه شما را قطعاً آزمایش می کنیم تا معلوم شود مجاهدان واقعی و صابران از میان شما کیانند؟ و اخبار شما را بیازمائیم.»
البته ذکر این نکته لازم است که این آزمایش ها برای علم پیدا کردن خداوند نیست چرا که خداوند بر همه چیز عالم است، بلکه برای آشکار شدن چهره انسان ها برای خودشان و دیگران است تا در روز قیامت حجّت و دلیل بر همگان تمام باشد. 

 کلام آخر:

با توجه به اینکه خداوند اولیاى خود را دوست دارد، لذا اگر خلافى كنند، فوراً آنان را با قهر خود مى‏ گیرد تا متذكّر شوند، چنانكه خداوند در قرآن مى‏ فرماید: اگر پیامبر سخنى را كه ما نگفته ‏ایم به ما نسبت دهد، با قدرت او را به قهر خود مى ‏گیریم: « وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ ‏* لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ» (سوره حاقّه، آیه 44 - 45) و همچنین اگر مؤمنین خلافى كنند، چند روزى نمى ‏گذرد مگر آنكه گوشمالى مى‏ شوند. 
امّا اگر نااهلان خلاف كنند، خداوند به آنان مهلت مى ‏دهد و هرگاه مهلت سرآمد، آنان را هلاك مى‏كند: «وَ جَعَلْنا لِمَهْلِکِهِمْ مَوْعِداً» (سوره كهف، آیه 59) و اگر امیدى به اصلاحشان نباشد، خداوند حسابشان را تا قیامت به تأخیر مى ‏اندازد و به آنان مهلت مى ‏دهد تا پیمانه شان پر شود. «إِنَّما نُمْلی‏ لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً» (سوره آل عمران، آیه 178)


- نظرات (0)

پیروان دیگر ادیان اهل دوزخ‌اند

دین

در این مقاله به سه سۆال مهم با توجه به آیات قرآن به طور خلاصه پاسخ خواهیم گفت:

رستگاران چه كسانى هستند؟

با یك نگاه اجمالى به اوصاف رستگاران در قرآن می فهمیم كه:

آنان اهل عبادت و كار خیرند. «ووَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ » (حج، 77)

از بخل دورى مى‏كنند. «وَمَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ » (حشر،9)

غافل نیستند و خدا را زیاد یاد مى‏كنند. «وَاذْكُرُواْ اللّهَ كَثِیرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلَحُونَ » (انفال، 45)

در راه او جهادگرند. «وَجَاهِدُواْ فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ » (مائده، 35)

اهل توبه و استغفارند. «وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا الْمُۆْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (نور، 31)

و در جامعه، اصلاح گر و آمر به معروف و ناهى از منكرند. (آل عمران، 104)

و به پیامبران خدا ایمان دارند و آنان را احترام و یارى مى‏كنند. (اعراف، 157)

كوتاه سخن آنكه اگر مى‏بینیم همیشه در طول تاریخ گروهى به دنبال مكتب‏هاى مختلف و دانشمندان و عُرفا و مصلحان و فیلسوفان و حاكمان و شاعران مى‏روند، آرزوى همه آنها رسیدن به رستگارى است كه هركسى آن را در چیزى و كسى مى‏جوید؛ یكى رستگارى را (همچون فرعون) در زور و قدرت‏ مى‏پندارد و مى‏گوید: «قد أفلح الیوم من استعلى» آن‏كس كه پیروز است، رستگار است كه این تفكّر هنوز در ابرقدرت‏ها وجود دارد.

یكى رستگارى را در هنر و صنعت و جمعیت و داشتن منابع طبیعى و پیشرفت تكنولوژى، توسعه سیاسى، اقتصادى، نظامى، علمى و ... مى‏داند.

امّا اسلام رستگارى را در جوهر خود انسان جستجو مى‏كند و مى‏فرماید: اگر این انسان روابط خود را با خدا از طریق نماز عاشقانه و با مردم نیازمند از طریق پرداخت زكات و با جامعه از طریق وفاى به عهد و امانتدارى و با خود از طریق كنترل غرایز و هوسرانى‏ها حفظ كند، به رستگارى رسیده است.

از پیروان دیگر ادیان، كسانى كه آگاهانه اسلام را قبول نكرده و آن را رد مى‏كنند و همچنان بر مكتب ناكامل خود باقى بمانند، گرفتار قهر الهى خواهند شد

با نگاهى گذرا به جوامع بشرى به خوبى مى‏توان دریافت كه پیشرفت‏ها و توسعه‏هاى گوناگون، ابزار رفاه و آسایش را فراهم كرده؛ ولى از آمار خیانت‏ها و جنایت‏ها و تجاوزها، هوس‏بازى‏ها و حق‏كشى‏ها چیزى نكاسته و سردمداران حركت غیرالهى تمام فكر و قدرت پیروان خود را در راه رسیدن به هوس هاى پوچ و بیهوده صرف كرده‏اند.

 

بزرگ‏ترین نعمت كدام است؟

گرچه از نگاه و دیدگاه بعضى، بزرگ‏ترین نعمت، زندگى همراه با رفاه و امكانات و مقام و ثروت و قدرت و محبوبیّت است؛ امّا حقیقت این است كه بزرگ‏ترین نعمت آن است كه انسان را به هدف واقعى برساند.

كسى كه انواع نعمت‏ها را داشته باشد؛ ولى به هدف نرسد، مثل كسى مى‏ماند كه انواع ماشین‏ها را دارد، ولى خود در خیابان‏ها سرگردان است.

بنابراین، بزرگ‏ترین نعمت، هدایت الهى و معرفت و اطاعت كامل و داشتن هادیان معصوم و نجات از هوسهاى درونى و طاغوت‏هاى بیرونى است.

قرآن مى‏فرماید: «وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا » (مائده، 3) یعنى با آمدن قرآن و پیامبر اسلام و تعیین رهبرى معصوم براى بعد از پیامبر نعمت بر مردم تمام و دین كامل و خدا راضى شد و در ذیل آیه «ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ» (تكاثر، 8) همچنین امام رضا علیه السلام فرمود: مراد از نعمت، ولایت ما اهل بیت است، خواه در رفاه و زندگى باشد یا در تلخى و شهادت.

بزرگ‏ترین نعمت، هدایت الهى و معرفت و اطاعت كامل و داشتن هادیان معصوم و نجات از هوسهاى درونى و طاغوت‏هاى بیرونى است

با این نگاه است كه فرزند 13 ساله‏ى امام حسن مجتبى علیه السلام (حضرت قاسم) در كربلا در پاسخ به عموى خود مى‏گوید: مرگ براى من از عسل شیرین‏تر است؛ زیرا حق را فهمیدم و رهبرم امام معصوم است و هدفم مبارزه با ظلم و جانم را با خدا معامله مى‏كنم.

 

آیا پیروان دیگر ادیان آسمانى اهل دوزخند؟

به گواهى آیه‏ى 62 سوره‏ى بقره، اجر هر كدام كه در زمان پیامبر خود ایمان به خدا و معاد داشته و اهل عمل صالح بوده‏اند، محفوظ است و نگرانى وجود ندارند؛ امّا با آمدن پیامبر اسلام و دعوت او از اهل كتاب، «یَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءكُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَكُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ ...» (مائده، 19) آنان مأمور به پذیرش اسلام شدند.

بنابراین از پیروان دیگر ادیان، كسانى كه آگاهانه اسلام را قبول نكرده و آن را رد مى‏كنند و همچنان بر مكتب ناكامل خود باقى بمانند، گرفتار قهر الهى خواهند شد.

منابع:

پرسش و پاسخ هاى قرآنى (ج‏1) ـ محسن قرائتی

قرآن کریم، سور: مائده، تکاثر، اعراف، آل عمران، نور، انفال، حشر، حج

 


- نظرات (0)

آنان که کور و کر و گنگ اند

کور، کر، گنگ

انسان ها در برابر حق به طور کلی به دو دسته تقسیم می شوند؛ عده ای که به هیچ وجه نمی خواهند حرف حق را بشنوند و اگرچه به ظاهر دارای چشمی برای دیدن و گوشی برای شنیدن هستند ولی نه می شنوند و نه می بینند که تعبیر قرآن کریم از چنین انسان هایی این چنین است:
«صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَرْجِعُونَ [بقره/18] كرانند- از شنیدن حق- گنگانند- از گفتن حق- كورانند- از دیدن حق-، و [از گمراهى ] باز نمى گردند.»
و باز قرآن از عاقبت این افراد این گونه سخن می گوید: «وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ [ملک/10] و می گویند : اگر ما می شنیدیم یا تعقل می کردیم، اهل این آتش سوزنده نمی بودیم.»
اما عده ای دیگر برعکس دسته ی اول، از آنچه خداوند به آنان نعمت داده به خوبی در راه شناخت حق، استفاده کرده تا بتوانند سر منزل مقصود را بدرستی پیدا کنند.

راه هدایت را خود، بسته اند

مسلما برای دسته ی اول هر چه از حق و حقیقت سخن گفته شود و یا نشان داده شود تاثیری در آن ها نمی تواند ایجاد کند، به قول معروف کسی که خوابیده را می توان بیدار نمود ولی کسی که خود را به خواب زده باشد خیر.
قرآن کریم نیز مسلّماً برای دسته ی اول هیچ سودی نمی تواند داشته باشد؛ چرا که خود نمی خواهند.
اما برای دسته ی دوم، این کتاب آسمانی کتابی هدایت گر و سعادت بخش است.
«ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ [بقره/2] این است كتابى كه در [حقانیت ] آن هیچ تردیدى نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است»
اما بهره ای که هر کس از قرآن کریم می تواند بگیرد نیز متفاوت است. هرکس که دارای فهم بیشتر و نگاه عمیق تری به آیات شریفه است، مسلما بهره ی بیشتری نیز خواهد برد.

شاه کلید فهم قرآن

اما راز و شاه کلید این استفاده در چیست و به عبارتی چگونه می توانیم جزء افرادی قرار بگیریم که نهایت استفاده را از این کتاب آسمانی ببریم؟
در اینجا به فرازی از سخنان مقام معظم رهبری اشاره ای  می کنیم: "به نظر من معجزه ی معارف قرآنی را اگر ما اهل دل باشیم «لِمَن کان لَهُ قَلبٌ اَو اَلقی السَّمعَ وَ هُوَ شَهید»؛[قاف/37] اگر اهل دل باشیم، اگر گوش جان را در اختیار قرآن بگذاریم، ما امروز بیشتر می توانیم به معجزیّت قرآن پی ببریم از آنهایی که هزار سال قبل بودند. در این دنیای پیچیده، در این دنیای طوفانی، در این دنیای سرشار از معضلات، این قدرت ها، این پیشرفت علمی  اینجا است که قرآن وقتی وارد میدان می شود، وقتی حرف می زند «اِنَّ هذَا القُرءانَ یَهدی لِلَّتی هِیَ اَقوَمُ»، آدم این را حس می کند که واقعاً  «یَهدی لِلَّتی هِیَ اَقوَمُ وَ یُبَشِّرُ المُومِنینَ» [اسراء/9] (بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب-محفل انس با قرآن- اولین روز ماه رمضان 1395)
همانطور که مشاهده می شود حضرت آقا با استناد به آیه شریفه سوره ق، رمز فهم بیشتر آیات شریفه را برای انسان هایی می دانند که توانسته باشند از حیث معرفتی و معنویتی، صاحب نظر و بصیرت شده باشند.
و اگر چنین شدیم در این دنیایی که سراسر ظلم و تباهی آن را پر کرده، بهتر از قبل می توان نورانیت و طریقیت این کتاب مقدس را به چشم دید.
دنیایی که با وجود ادعای انسانیت و دستیابی به پیشرفت های علمی، در آن کشت و کشتار و جنایات و بهره کشی از مستضعفین به حدی فراتر از دنیای حیوانات رسیده تا آنجا که خود را یکه تاز این دنیای ماده می داند، حال اگر در این تاریکی و ظلمات محض، شخصی که قلب نورانی دارد، به قرآن بنگرد، می تواند با روح و روان خویش هدایت گری و نسخه های شفابخش آن را در یابد.
و این برتری قرآن بر طرق و راه های دیگر، معجزه ای دیگر از این کتاب است که با وجود گذشت بیش از 1400 سال هنوز نه تنها کهنه و قدیمی نشده بلکه صاحب نظر برای هدایت نوع بشر است.
جا دارد در این جا برای جا انداختن بهتر این نکته، به یک معجزه ی علمی قرآن اشاره کنیم تا شاید تلنگری باشد برای کسانی که اینگونه تصور می کنند که قرآن تاریخ انقضایش گذشته است...

قلب ، یک  مغز کوچک است

از قدیم اینگونه تصور می شده است که تنها نقطه پردازش اطلاعات در وجود هر انسانی مغز اوست و قلب نیز وسیله ای برای تلمبه یا همان پمپاژ کردن خون به تمام نقاط بدن و حتی مغز است.
اما پژوهش های اخیر این نکته را ثابت کرده که قلب هر انسانی دارای یک مرکز پردازش اطلاعات است که هم می تواند یاد بگیرد و هم به یاد داشته باشد، و حتی در مواردی برخی از اطلاعات را به مغز ارسال می کند. در مواردی نیز اثبات شده که قلب می تواند زودتر از مغز اطلاعات را پردازش کند. طبق گفته ی این دانشمندان قلب مانند مغز از گانگلیون نوعی سلول عصبی است که در خارج از مغزو نخاع وجود دارد و ساخته شده است که دارای دندریت و آکسون است. [1]

حقانیت قرآن

در ادامه این پژوهش آمده که مغز موجود در قلب قادر است با سیگنال هایی که به مغز مخابره می کند، آن را تحث تأثیر خود قرار دهد؛ همچنین میدان مغناطیسی تولیدی توسط مغز قلب، 60 برابر قوی تر از این میدان در مغز است. [2]
حال ببینید که چگونه قرآن کریم در 1400 سال پیش به این نکته اشاره کرده است:
در سوره الحج آیه 46 نوشته شده است: «أَ فَلَمْ یَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَی الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتی  فِی الصُّدُورِ [حج/46] آیا در زمین گردش نکرده اند تا دل هایى داشته باشند که با آن بیندیشند یا گوش هایى که با آن بشنوند در حقیقت چشم ها کور نیست لیکن دل هایى که در سینه هاست کور است.»
خلاصه آنکه اگر انسان صاحب دارای قلب و عقلی که با آن بیندیشد باشد بهتر و زودتر از گذشته می تواند به حقانیت این کتاب مقدس دست یابد؛ چرا که بسیاری معجزات علمی و اخلاقی قرآن با وجود این پیشرفت ها و ... قابل مشاهده تر است نسبت به قبل.


- نظرات (0)

بهشت شما کجاست

بهشت

بهشت پر از نعمت های فراوان و رنگارنگی است که در عالم آخرت به مومنان اهداء می گردد. نعمت های گوناگونی را که در قرآن بیان شده را در این مقاله برای شما شرح می دهیم.

امنیت

لَهُمْ دَارُ السَّلاَمِ عِندَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِیُّهُمْ بِمَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ. براى آنان نزد پروردگارشان سراى عافیت است و به [پاداش] آنچه انجام مى دادند او یارشان خواهد بود. (انعام /127)
یکی از بزرگترین نعمت های بهشتیان نعمت امنیت است که از بزرگترین نعمت های معنوی می باشد و نبود آن حتی برای یک لحظه دردناک است این حقیقت را کسانی در می یابند که در بیابان های خطرناک یا در مناطق جنگی که هر آن بیم موشک و بیابان می رود قرار گرفته اند. آب زلال حیات، در آنجا تیره و تار می شود و ساعت ها و دقیقه ها سخت و سنگین می گذرد.
در این حالت می توان حقیقت و عمق تعبیرات قرآنی درباره بهشتیان را لمس کرد. البته بهشتیان حتی در این دنیا نیز گوشه ای از این امنیت و آرامش را در سایه ایمانشان احساس می کنند و با تکیه بر حقیقت توکل و روح رضا و تسلیم در برابر اراده حق حتی در سخت ترین مشکلات از آرامش خاصی برخوردار است.

نه رنج و نه واماندگی

الَّذِی أَحَلَّنَا دَارَ الْمُقَامَةِ مِن فَضْلِهِ لَا یَمَسُّنَا فِیهَا نَصَبٌ وَلَا یَمَسُّنَا فِیهَا لُغُوبٌ (فاطر /35) همان [خدایى] كه ما را به فضل خویش در سراى ابدى جاى داد در اینجا رنجى به ما نمى رسد و در اینجا درماندگى به ما دست نمى دهد
آنجا سرای اقامت است و چنین نیست که انسان تا می خواهد به محیط آن آشنا شود و به آن دل ببندد. بانک کوچ سر داده شود و اینکه درد و مشقت و رنجی ندارد حتی طول مدت نیز باعث ملال و خستگی نمی شود چرا که هر روز نعمت جدید و جلوه تازه ای از نعمت های پروردگار به بهشتیان ارایه می شود.

نهرهای چهارگانه

مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیهَا أَنْهَارٌ مِّن مَّاء غَیْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِن لَّبَنٍ لَّمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِینَ وَأَنْهَارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى وَلَهُمْ فِیهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ كَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِی النَّارِ وَسُقُوا مَاء حَمِیمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءهُمْ. مثل بهشتى كه به پرهیزگاران وعده داده شده [چون باغى است كه] در آن نهرهایى است از آبى كه [رنگ و بو و طعمش] برنگشته و جوی هایى از شیرى كه مزه اش دگرگون نشود و رودهایى از باده اى كه براى نوشندگان لذتى است و جویبارهایى از انگبین ناب و در آنجا از هر گونه میوه براى آنان [فراهم] است و [از همه بالاتر] آمرزش پروردگار آنهاست [آیا چنین كسى در چنین باغى دل انگیز] مانند كسى است كه جاودانه در آتش است و آبى جوشان به خوردشان داده مى شود [تا] روده هایشان را از هم فرو پاشد. (محمد/15)
نهرها و چشمه های گوناگون در بهشت وجود دارد که هر کدام فایده و لذتی دارد که چهار نمونه آن در این آیه است در بهشت چهار نهر جریان دارد آب برای رفع عطش، شیر برای تغذیه، شراب طهور برای نشاط و عسل برای قوت و لذت، البته این نوشیدنی ها با همانند های خود در دنیا بسیار متفاوت هستند.
آب های دنیا پس از مدتی بد بو و بد مزه می شود. شیرهای دنیا پس از مدتی فاسد می گردد. شراب های دنیا تلخ و بد طعم و مستی آور است و عسل های دنیا در بسیاری از موارد با ناخالصی ها آمیخته است، اما نوشیدنی های بهشت از همه این عیوب برکنار است گویی بهشت محیطی است که حتی کوچک ترین آلودگی و ناپسندی در آن وجود ندارد.

حورالعین

در روایتی از پیامبر (صلی الله و علیه و آله) آمده است: در همان حال که بهشتیان غرق در نعمت های بهشتی هستند، نوری بالای سر آنها آشکار می شود. نور لطف خدا که بر آنها پرتو می افکند. آنگاه این ندا بر می خیزد که سلام به شما بهشتیان، این همان است که در قرآن آمده است: سلام قولا من رب الرحیم. اینجاست که نظر لطف خداوند چنان آنها را مجذوب می کند که از همه چیز جز او غافل می شوند و همه نعمت های بهشتی را در آن حال به دست فراموشی می سپارند . 

كَذَلِكَ وَزَوَّجْنَاهُم بِحُورٍ عِینٍ.  [آرى] چنین [خواهد بود] و آنها را با حوریان درشت چشم همسر مى گردانیم (دخان/54)
یکی از مهمترین اسباب آرامش و نشاط در زندگی، داشتن همسری مناسب و از هر نظر صاحب کمال است.
همسران مناسب و صاحب کمال و فضیلت و مهربان، تنها مایه لذت جسم نیستند، بلکه اساس لذت روحانی را نیز تشکیل می دهند، بی جهت نیست که قرآن کریم ضمن بیان نعمت های گوناگون بهشتی در آیات متعدد بر این نکته تاکید کرده و درباره آن تعبیرات جالب و حساب شده ای دارد. در چند جای قرآن همسران بهشتی حورالعین نامیده شده اند.
حور جمع حوراء است و احور به معنای کسی است که سیاهی چشمش کاملاً سیاه و سفیدی اش [آرى] چنین [خواهد بود] و آنها را با حوریان درشت  چشم همسر مى  گردانیم.

بهشت تو کجاست؟

به نظر شما بهشت کجاست؟ آیا بهشت شما در میوه های رنگارنگ و خوراکی های متنوع و باغ و بستان و حوری و غلمان تعریف می شود؟
اینها را که در همین دنیا می توانیم بهره مند شویم. مهم تر اینکه وقتی همه اینها برای تو باشد ولی دلت خوش نباشد چه ارزشی دارد. البته شاید بعضی ها به همین لذت ها راضی شوند اما به نظر من بهشت فقط جایی است که محبوب باشد. وجودی که در کنارش تمام غم هایت فراموش می شود صدایش، سخنش و تمام لحظه هایش وجود تو را سبز کند. بهشت فقط کنار محبوب بهشت است.
وجودهای مقدسی که شب عاشورا کنار محبوب بودن را به تمام لذات دنیا ترجیح دادند معنای واقعی بهشت را با تک تک سلول های تنشان درک کرده اند، آری بهشت با محبوب بهشت است نه بی محبوب.

سلامی مخصوص مومنان راستین

خداوند در سوره یس کریمه آیه 58 نعمتی را به زیبایی بیان می کند: سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِیمٍ. از جانب پروردگار[ى] مهربان [به آنان] سلام گفته مى شود.
بهشتیان به محض ورود به بهشت با سلام و درود خداوند رو به رو می شوند. علی بن ابراهیم در تفسیر این آیه گفته است: این سلام به معنای امان و امنیتی از جانب پروردگار که ویژه مومنان راستین است، بر آنان نازل می شود که در پرتو آن جاودانه خواهند آرمید.
این سلام خوش آمدی است که پروردگار بهشت آفرین به عبد صالح خود می گوید و بندگان در دارالسلام نزد او خواهند بود. در روایتی از پیامبر (صلی الله و علیه و آله) آمده است: در همان حال که بهشتیان غرق در نعمت های بهشتی هستند، نوری بالای سر آنها آشکار می شود. نور لطف خدا که بر آنها پرتو می افکند. آنگاه این ندا بر می خیزد که سلام به شما بهشتیان، این همان است که در قرآن آمده است: سلام قولا من رب الرحیم. اینجاست که نظر لطف خداوند چنان آنها را مجذوب می کند که از همه چیز جز او غافل می شوند و همه نعمت های بهشتی را در آن حال به دست فراموشی می سپارند. 


منابع :
تفسیر نمونه آیة الله مکارم شیرازی
تفسیر معین محی الدین بهرام محمدیان
تفسیر نور حجة الاسلام و المسلمین قرائتی



- نظرات (0)