سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

بیا مهدی

بیا مهدی بیا دردم دوا کن...

بیا مهدی بیا حاجت روا کن...

بیا مهدی بیا دورت بگردم...

بیا مهدی بیا تا دست خالی بر نگردم...



- نظرات (0)

چرا قرآن را به زبان عربی میخوانیم!

قرآن,قرآن خواندن

 

من اصلا نمی فهمم كه چرا باید قرآن به عربی خوانده شود؟ بله خداوند متعال  فرموده است كه قرآن را به عربی فرستادیم تا در آن بیاندیشید اما آیا اگر قرآن را فارسی بخوانیم نمی توانیم در آن بیاندیشیم؟
خواندن قرآن به زبان فارسی هم به این معنا كه انسان ترجمه آن را بخواند نه تنها اشكال ندارد بلكه چه بسا در مواردی نیز ترجیح دارد. اینكه انسان معنای آیات قرآن را بخوبی درک كند تا بتواند هر چه بهتر و بیشتر از آن برای بهتر زیستن بهره گیرد بسیار شایسته و ارزشمند است.
اصولا هدف اساسی نزول آیات برای همین است و اگر به قرائت قرآن نیز تاكید شده برای رسیدن به فهم آیات قرآن و به كار گیری آن در زندگی است. قرآن برای آن نازل نشده كه در كنج خانه ها گذاشته شده یا صرفا از رو خوانده شود. بلكه قرآن كتاب هدایت و برنامه زندگی سالم و خوشبخت است و این هدف زمانی محقق می شود كه انسان معنا و حتی تفسیر آیات را درك نماید.
بنابر این خواندن آن به همان لفظ عربی كه نازل شده مانع از خواندن ترجمه آن و فهم و تدبر در آیات آن نیست.
حتی برخی گفته اند كه برای فهم بهتر آیات بهتر است كه انسان زبان عربی و یا قواعد آن را یاد گیرد. در هر حال این آیات به زبان عربی نازل شده و خداوند فرموده است برای تدبر در آیات آن را به زبان عربی نازل كردیم.(یوسف /آیه2)
اینكه توصیه به قرائت الفاظ قرآن به صورتی عربی شده می تواند دلائل مختلفی داشته باشد.
 دلایل و امتیاز تلاوت قرآن به زبان عربی
اصرار بر تلاوت قرآن به زبان عربى، دلایل و حكمت‏هاى گوناگونى دارد؛ از جمله:
 1. ایجاد زبانى مشترك در میان همه پیروان و فراهم سازى نوعى وحدت و پیوند جهانى، باعث تأكید بر قرائت و حفظ زبان عربى شده است.
 2. روح و محتواى هر پیام و سخنى، در قالب زبان خاص خود، عمیق‏تر درك مى‏گردد تا زمانى كه به زبان‏هاى دیگر برگردانده شود و قرآن - كه داراى مضامین بسیار بلند و عالى هرگز قابل ترجمه دقیق و كامل به هیچ زبانى نیست.
همه ترجمه‏هاى قرآن، براى رسیدن به معارف بلند و درك زیبایى متن اصلى نارسا است. كافى است اندكى در مباحث مربوط به زبان‏شناسى، فن ترجمه و تئورى‏هاى مربوط به آن مطالعه كنید؛ آن گاه خواهید یافت كه فرق بین قرآن و ترجمه‏هایش، همان فرق بین كتاب الهى و بشرى است.
 3. قرآن علاوه بر محتواى مطالب، از لطافت ویژه و نكات ادبى برخوردار است كه خود، بخشى از اعجاز قرآن است و در قالب هیچ ترجمه‏اى بیان شدنى نیست. براى آگاهى بیشتر ر.ك: مجله بینات و مجله مترجم (ویژه نامه قرآن).
 4. تشویق و ترغیب بر استفاده از همان الفاظى كه جبرئیل بر پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله نازل فرموده، یكى از شیوه‏هاى حفظ قرآن از تحریف است.
وقتى مطلبى نزد همگان با یك قرائت معیّن ثابت شود، تحریف آن مشخص خواهد شد و لذا در تاریخ اسلام، وقایعى نقل شده كه مسلمین حتى نسبت به جابه جایى یا حذف یك «واو»، حساسیت نشان داده‏اند. بنا بر آنچه گفته شد، تلاش و همت ما، باید بر آن باشد كه تلاوت قرآن را به زبان عربى پیگیرى كنیم و هر چه بیشتر با ترجمه آن آشنا شویم. حتى اگر كمتر بخوانیم؛ اما با توجّه به معنا و ترجمه تلاوت كنیم، بهره ما بیشتر خواهد بود و رفته رفته تسلّط ما بیشتر خواهد شد.
زبان عربی بنا به آنچه در روایات آمده است برترین و بهترین زبانها است، و همین که زبان وحی خداوند است و تنها کتاب معجز الهی که الفاظ آن دارای اعجاز است، به این زبان نازل شده در برتر بودن آن کافی است، حتی بنا به آنچه در روایتی آمده است وحی از جانب خداوند برای تمامی انبیاء به زبان عربی نازل می شود و برای پیامبران به زبان قومشان ترجمه می شود. (بحار 11 و 42) در روایت مشابهی آمده است: خداوند نازل نکرد کتابی و نه وحیی را مگر به زبان عربی و در گوش انبیا به زبان قوم آنان قرار می گرفت ولی در گوش پیامبر به زبان عربی قرار می گرفت.

بنابراین قطعا انتخاب این زبان به عنوان زبان وحی خداوند، دلالت بر برتری و جامعیت این زبان نسبت به دیگر زبانها دارد. (بحار 16 و 134)در روایت دیگری زبان عربی به عنوان زبان اهل بهشت معرفی شده است. (بحار 8 و 286) هم چنین از امیر المومنان (علیه السلام) در خطبه ای که در مورد انتقال نور پیامبر در اصلاب آباء طاهرین آن حضرت است، خطاب به خداوند این گونه آمده است ... سپس آن نور را اختصاص دادی به اسماعیل و نه دیگر فرزندان ابرهیم و زبان او را (اسماعیل) به عربی گشودی که آن را بر دیگر زبان ها برتری دادی ... (بحار 25 و 29)
راغب اصفهانی در مفردات می گوید: «العربی الفصیح من الکلام؛ عربی سخن فصیح و آشکار را می گویند». بنابراین عربی بودن صرف نظر از کیفیت زبان به معنی فصاحت و بلاغت است. بنابراین زیباست چون آشکار و رسا است. به علاوه زبان عربی از کامل ترین زبان ها، و از پربارترین و غنی ترین ادبیات، مایه می گیرد.
ظرفیتی که در زبان عربی است که در عین کوتاهی لفظ معانی زیادی را تحمل می کند در سایر زبان ها نیست. عربی زبانی است که در الفاظ آن ظرفیت نمایش معانی گسترده و پر دامنه ای هست. یکی از وجود اعجاز قرآن اعجاز لفظی است که از لطافت ها و نکات ادبی عجیبی برخوردارست و در قالب هیچ ترجمه و زبانی بیان شدنی نیست.
منبع: اسک قرآن
سایت پرسمان


- نظرات (0)

خمس و زکات

زکات,خمس,خمس و زکات

   زکات چیست؟ 

چرا در قرآن بیشتر به زکات تأکید شده تا به خمس؟
زکات به چه معنا است؟ چرا در قرآن بیشتر به زکات تأکید شده تا به خمس که شرایط عمومی‌‌‌تری دارد؟ آیا به این دلیل است که معنای زکات چیزی غیر از آن است که تا به حال می‌‌دانستیم؟ آیا دلیل دیگری دارد؟ اگر بگوییم در آن زمان، زکات نسبت به خمس عمومی‌‌تر بوده، پس این حقیقت که آیات قرآن برای تمامی دوران‌‌ها است از بین می‌‌رود! آیا اگر در قرآن بیان می‌‌شود «مؤمن واقعی کسی است که در حال رکوع زکات می‌‌دهد، پس کسانی که در حال رکوع زکات نمی‌‌دهند»؛ یعنی همه به جز حضرت علی(ع) مؤمن نیستند؟ از کجا مشخص می‌‌شود که آن انگشتر اهدایی همان مالی بوده که زکات نام گرفته در حالی‌که زکات به آن معنایی که ما می‌‌شناسیم، باید محاسبه و بعد پرداخت شود، پس چطور دقیقاً همان انگشتر، زکات مال شده است؟ چرا خمس یا قسمتی از آن نشده است؟ لطفاً با دلیل و مدرک و مرجع پاسخ دهید.
پاسخ اجمالی
«زکاة» در لغت، به دو معنا آمده است: یکى رشد و نموّ و دیگرى پاکى. کلمه «زکات» به سهمی اطلاق می‌شود که انسان مؤمن از مال خود خارج می‌کند و به فقرا می‌دهد، به این دلیل است که در پرداخت آن، امید رشد و افزایش مال همراه با خیرات و برکات را دارد، و موجب تزکیه و پاکى روح پرداخت کننده می‌شود.
معناى زکات به کار رفته در آیات کریمه قرآن گسترده است، در حالى‌که معناى خمس یک چیز بیشتر نیست. آیاتی که درباره زکات در قرآن کریم آمده است؛ همه مربوط به زکات واجب اصطلاحی فقهی نیست؛ بلکه زکات با معانی متفاوت و همراه با عناوین مختلف ذکر شده است؛ مانند زکات واجب، زکات به معنای انفاق و صدقه مستحبی، زکات به معناى پاکى. اگرچه اکثر آیات مربوط به زکات در مورد زکات مال - اعم از واجب یا مستحب- است. همچنین باید در نظر داشت که در صدر اسلام «زکات‏» در معناى لغوى (انفاق مال) به کار می‏رفته، نه در خصوص زکات‏ واجب‏.
اما باید دانست که هرکدام از این‌دو منبع اقتصادی و عبادی جامعه اسلامی، جایگاه ویژه خود را دارند و بر اساس مصلحت‌ها و منفعت‌هایی در مواردی واجب و در مواردی مستحب قرار داده شده‌اند.
پاسخ تفصیلی
اصل کلمه «زکاة» به معناى رشد و نموّى است که از برکت الهى در چیزهاى دنیوى و اخروى حاصل می‌شود.[1] کلمه «زکات» به سهم الهى که انسان مؤمن از مال خود خارج می‌کند و به فقرا می‌دهد، اطلاق می‌شود. به این دلیل است که در پرداخت آن، امید رشد و افزایش مال همراه با خیرات و برکات دارد، یا موجب تزکیه و پاکى روح پرداخت کننده می‌شود و یا از هر دو جنبه است؛ زیرا هر دو فایده در پرداخت زکات وجود دارد.[2] بنابراین، «زکات» در لغت، به دو معنا آمده است: یکى رشد و نموّ و دیگرى پاکى.[3]
بر اساس معنای لغوی و عام، هر چیزى زکاتى دارد. امام على(ع) می‌فرماید: «زکات بدن؛ جهاد و روزه گرفتن است. زکات جاه و مقام؛ بذل و بخشش، زکات جمال و زیبایى؛ عفت و عصمت خواهد بود. زکات سلطه و قدرت؛ نجات افراد اندوهگین، زکات شجاعت؛ جهاد فى سبیل اللّه است. زکات صحت و سلامتى؛ کوشش در اطاعت پروردگار و زکات پیروزى؛ احسان خواهد بود. زکات علم آن است که آن‌را نشر دهى و خود را به انجام آن وادار کنى ... زکات قدرت؛ انصاف است...».[4]
زکات در قرآن
در قرآن کریم؛ آمدن «زکات» در کنار «صلاة» نشان آن است که رابطه با خداوند متعال از طریق نماز حاصل شده و رابطه با مخلوق خداوند از راه اداى زکات برقرار می‌شود. همراهى این‌دو به جهت اهمیت ویژه آنها است؛ زیرا نماز در آیات قرآن کریم و روایات اسلامى از جایگاه خاصى برخوردار است و زکات نیز در دین اسلام در بُعد اقتصادى و اجتماعى و ... بسیار اهمیت دارد و ذکر زکات در کنار نماز نشانه جامعیت اسلام و همه جانبه‌نگرى دین مقدس اسلام است.
اما باید توجه داشت آیاتی که درباره زکات در قرآن کریم آمده، همه مربوط به زکات واجب اصطلاحی فقهی نیست؛ بلکه زکات با معانی متفاوت و همراه با عناوین مختلف ذکر شده است؛ مانند زکات واجب،[5] زکات به معنای انفاق و صدقه مستحبی،[6] زکات به معناى پاکى.[7]  اگرچه اکثر آیات مربوط به زکات در مورد زکات مال - اعم از واجب یا مستحب-[8] است.
همچنین باید در نظر داشت که در صدر اسلام «زکات‏» در معناى لغوى (انفاق مال) به کار می‏رفته، نه در خصوص زکات‏ واجب‏. علامه طباطبایی(ره) در ذیل آیه شریفه «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ»؛[9] (بر اساس روایات متعددى از منابع شیعه و منابع اهل تسنن، این آیه شریفه در شأن امام على(ع) نازل شده است)، می‌گوید: «اگر مى‏‌بینید امروز وقتى زکات گفته می‌‌شود ذهن منصرف به زکات واجب شده و صدقه به ذهن نمی‌‌آید، نه از این جهت است که بر حسب لغت عرب صدقه، زکات نباشد، بلکه از این جهت است که در مدت هزار و چند سال گذشته از عمر اسلام، متشرعه و مسلمانان زکات را در واجب به کار برده‌‌اند، و گرنه در صدر اسلام زکات به همان معناى لغوى خود بوده است. و معناى لغوى زکات، اعم است از معناى مصطلح آن (زکات واجب فقهی)، و صدقه و انفاق مستحبی.

در حقیقت زکات در لغت، مخصوصاً اگر در کنار نماز قرار گیرد، به معناى انفاق مال در راه خدا و مرادف آن است، همان‌‌طور که همین مطلب از آیاتى که احوال پیامبران گذشته را حکایت می‌کنند به خوبى استفاده می‌شود، مانند این آیه که در باره حضرت ابراهیم و اسحاق و یعقوب می‌فرماید: «وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِیتاءَ الزَّکاةِ»[10] و راجع به حضرت اسماعیل می‌فرماید: «وَ کانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ وَ کانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا»[11] و درباره حضرت عیسى(ع) در گهواره می‌فرماید: «وَ أَوْصانِی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیًّا».[12] ناگفته پیداست که در شریعت ابراهیم و یعقوب و اسماعیل و عیسى(ع) زکات به آن معنایى که در اسلام است نبود.[13]
همچنین در قرآن می‌خوانیم: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى»،[14] و «الَّذِینَ لا یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ»،[15] و «وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّکاةِ فاعِلُونَ»[16] و آیات دیگرى که در سوره‏هاى مکى و مخصوصاً سوره‏هایى که در اوایل بعثت نازل شده مانند سوره «حم سجده» و امثال آن. چه این سوره‌ها وقتى نازل شدند که اصولاً زکات به معناى معروف و مصطلح فقهی هنوز واجب نشده بود، و لابد مسلمانان آن روز از کلمه زکاتى که در این آیات است، چیزى می‌فهمیده‌اند، بلکه این آیه مربوط به زکات: «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ»[17] دلالت دارد بر این‌که زکات مصطلح یکى از مصادیق صدقه است، و از این جهت آن‌را زکات گفته‌اند که صدقه است، و چون صدقه پاک کننده است، زکات هم از تزکیه و به معناى پاک کردن است.[18]
در قرآن کریم با این‌که پرداخت زکات به عنوان یک واجب مالى مورد تأکید قرار گرفته، اما به طور مشخص موارد وجوب آن معیّن نشده است و موارد وجوب آن در روایات بیان شده است.

زکات,خمس,خمس و زکات

مقایسه زکات با خمس
پرداخت زکات و خمس و دیگر انفاق‌هاى واجب و مستحب، از تکالیف اقتصادی مسلمانان است. ادای این وظایف مالی، افزون بر آثار سازنده اخلاقى، نقش مهمى در توزیع و تعدیل ثروت میان افراد جامعه و برقرارى عدالت اجتماعى دارند. اما هر کدام از خمس و زکات از جهت موارد تعلّق، شرایط وجوب و مصرف با هم تفاوت دارند.
در فقه اسلامی؛ «خمس» عبارت است از یک پنجم اموال انسان که باید از درآمد و مازاد بر مخارج خود با شروط خاصى که در فقه بیان شده، پرداخت شود و آن حقّى است که خداوند براى پیامبر اکرم(ص) و امام معصوم(ع) قرار داده تا مستمندان از خاندان آن بزرگواران به جاى زکات مصرف و نیازمندی‌هاى خود را با آن تأمین کنند. خمس به دو قسم تقسیم می‌شود: نیمى از آن، سهم امام(ع) است که باید توسط حاکم اسلامى در مصالح اسلام و مسلمانان هزینه گردد و نیم دیگر آن، سهم سادات است.[19] خمس به مواردی با شرایط ویژه تعلّق می‌گیرد.[20]
در فقه اسلامى، زکات عبارت است از: حقّ واجبى که به بخشى از اموال برخی افراد غنیّ و ثروت‌مند جامعه تعلق می‌گیرد و باید به نفع فقرا براى صرف در مصالح عمومى پرداخت شود.[21] اغنیا با دادن زکات، از صفات زشتى مانند حرص و بخل (تا اندازه‌اى) پاک می‌گردند و اموالشان نیز با خیر و برکت دنیوى و اخروى، رشد و نموّ خواهد کرد. همچنین از دیدگاه فقها، اصل وجوب زکات از ضروریات و ارکان دین مقدس اسلام است.[22]
آثار زکات
زکات دارای آثار زیادی است؛ مانند این که امام علی(ع) به نقل از پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «زکات، پُل اسلام است هر کس آن‌را بپردازد از پُل عبور کرده و هر کس آن‌را نپردازد در زیر آن پُل زندانى می‌شود، و زکات خشم پروردگار را فرو می‌نشاند».[23]
نتیجه
1. معناى زکات به کار رفته در آیات کریمه قرآن گسترده است، در حالى‌که معناى خمس یک چیز بیشتر نیست. اما هرکدام از این دو منبع اقتصادی و عبادی جامعه اسلامی جایگاه خویش را دارند و بر اساس مصلحت‌ها و منفعت‌هایی در مواردی واجب و در مواردی مستحب هستند.
2. درباره علت کثرت آیات زکات –واجب و مستحب- نسبت به خمس، می‌توان گفت: موارد مصرف زکات نسبت به خمس بیشتر است؛ لذا تأکید بیشترى بر مسئله زکات و پرداخت آن شده است؛ زیرا زکات، حکمی است که دایره مصرف آن، شامل تمام افراد جامعه اسلامی (و در برخی از موارد غیر مسلمانان) است و حتی انفاق و صدقات مستحبی شامل سادات هم می‌شود،[24] ولی دایره شمول مصرف خمس محدودتر است و شامل همه افراد جامعه اسلامی نمی‌شود، بلکه در مقابل زکات واجب که برای بنی‌هاشم حرام می‌باشد و آنها حق استفاده از آن‌را ندارند، بخشی از آن برای فقرا و مستمندان آنان اختصاص دارد و نیز سهمی از آن مخصوص امام(ع) است که در عصر غیبت فقیه جامع شرایط در رفع احتیاجات جامعه و هر کمک اقتصادی که رضایت امام مهدی(عج) در آن است، مصرف می‌کند.
درباره بخش مربوط به زکات دادن امام علی(ع) «زکات دادن حضرت علی(ع) در حال نماز»، سؤال 931 را مطالعه کنید.
[1]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق: داودی، صفوان عدنان، ص 380، دارالعلم‏، الدار الشامیة، دمشق، بیروت، چاپ اول، 1412ق.
[2]. همان، ص 381.
[3]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 14، ص 358، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، بیروت، چاپ سوم، 1414ق.
[4]. محدث نوری، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 7، ص 46، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، 1408ق؛ ر.ک: لیثی واسطی، علی، عیون الحکم و المواعظ، محقق و مصحح: حسنی بیرجندی، حسین، ص 275، دار الحدیث، قم، چاپ اول، 1376ش.‏
[5]. بقره، 177: «نیکى (و نیکوکار) کسى است که به خدا، و روز رستاخیز، و فرشتگان، و کتاب (آسمانى)، و پیامبران، ایمان آورده و مال (خود) را، با همه علاقه‌اى که به آن دارد، به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق می‌کند نماز را برپا می‌دارد و زکات را می‌پردازد و (همچنین) کسانى که به عهد خود -به هنگامى که عهد بستند- وفا می‌کنند و در برابر محرومیت‌ها و بیماری‌ها و در میدان جنگ، استقامت به خرج می‏دهند اینها کسانى هستند که راست می‏گویند و (گفتارشان با اعتقادشان هماهنگ است) و اینها هستند پرهیزکاران!»؛ توبه، 103: «از اموال آنها صدقه‌اى(به عنوان زکات) بگیر، تا به وسیلۀ آن، آنها را پاک سازى و پرورش دهى! و(به هنگام گرفتن زکات،) به آنها دعا کن؛ که دعاى تو، مایۀ آرامش آنهاست؛ و خداوند شنوا و داناست!».
[6]. روم، 39: «آنچه را به عنوان زکات می‌پردازید و تنها رضاى خدا را می‌طلبید (مایه برکت است و) کسانى که چنین می‌کنند داراى پاداش مضاعفند». منظور از زکات در این آیه هر گونه صدقه‌ای را شامل می‌شود؛ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 16، ص 185، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق.
[7]. کهف، 81: «از این رو، خواستیم که پروردگارشان به جاى او، فرزندى پاک‌تر و بامحبت‏تر به آن دو بدهد!»؛ مریم، 13: «و رحمت و محبّتى از ناحیه خود به او بخشیدیم، و پاکى (دل و جان)! و او پرهیزگار بود».
[8]. ر.ک: «موارد تعلّق زکات واجب و مستحب»، سؤال 9422.
[9]. مائده، 55: «سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده‌اند همانها که نماز را برپا می‌دارند، و در حال رکوع، زکات می‌دهند».
[10]. انبیاء، 73: «ما وحى کردیم به آنان کارهاى نیک و نماز خواندن و زکات دادن را».
[11]. مریم، 55: «اسماعیل چنان بود که همواره اهل خود را به نماز و زکات توصیه می‏کرد و در نزد خداوند پسندیده بود».
[12]. مریم، 31: «و خداى من به من دستور داد که تا زنده‏ام نماز و زکات را ترک نکنم».
[13]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 10، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق.
[14]. اعلى، 15: «به تحقیق رستگارى یافت آن که تزکیه کرده و به یاد خدایش افتاده نماز گزارد».
[15]. فصلت، 7: «آنان که زکات را نمی‏پردازند، و آخرت را منکرند».
[16]. مؤمنون، 4: «آنهایى که دستور زکات را انجام می‏دهند».
[17]. توبه، 103.
[18]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 10 – 11.
[19]. ر.ک: «سهم امام(ع)»، سؤال 8419؛ «پرداخت خمس و اجازۀ مراجع»، سؤال 690.
[20]. ر.ک: «چیستی خمس و موارد تعلق آن»، سؤال 19664.
[21]. ر.ک: مشکینی، میرزا علی، مصطلحات الفقه، ص 280 – 281، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.
[22]. علامه حلّی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج 5، ص 7 – 8، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، بی‌تا؛  محدث بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، محقق و مصحح: ایروانی، محمد تقی، مقرم‌، سید عبد الرزاق، ج 12، ص 8، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1405ق؛ امام خمینی، تحریر الوسیلة، ج 1، ص 311، مؤسسه مطبوعات دار العلم، قم، چاپ اول، بی‌تا؛ حسینی سیستانى، سید على، منهاج الصالحین، ج 1، ص 351، انتشارات دفتر حضرت آیة الله سیستانى، قم، چاپ پنجم، 1417ق.
[23]. «الزَّکاةُ قَنْطَرَةُ الْاسْلامِ فَمَنْ ادَّاها جازَ الْقَنْطَرَةَ وَ مَنْ مَنَعَهَا احْتَبَسَ دُوْنَها وَ هِىَ تُطْفِى‏ءُ غَضَبَ الرَّبِّ»؛ شیخ طوسی، الامالی، ص 522، دار الثقافة، قم، چاپ اول، 1414ق.
[24]. ر.ک: «موارد مصرف صدقه و حرمت دادن صدقه به سید»، سؤال 2981.

منبع:islamquest.net

 


- نظرات (0)

صندوق حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ

صندوق حضرت موسي,صندوق عهد,صندوق عهد چیست

صندوق حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ در كجا است و محتواي آن چيست؟ يهود چرا اين قدر دعوي آن را مي كند؟
پاسخ :
صندوق حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ و يا تابوت و يا به عبارتي ديگر صندوق عهد، صندوقي بوده است كه در نزد قوم يهود بسيار محترم بوده است. در روايات آمده است كه اين صندوق، همان جعبه‌اي است كه مادر حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ او را در آن گذاشت، كه به آن اشاره خواهد شد. علاوه بر اينكه طبق آيه 248 سورة بقره يادگارهاي خاندان موسي و هارون در اين صندوق بوده است.
خداوند متعال مي‌فرمايد: «و پيامبر آنها به آنها گفت كه نشانه حكومت او اين است كه صندوق عهد به سوي شما خواهد آمد، همان صندوقي كه يادگارهاي خاندان موسي و هارون در آن است. در حالي كه فرشتگان آن را حمل مي‌كنند. در اين موضوع نشانه روشني براي شما است اگر ايمان داشته باشيد.»[1]
در رابطه با اين صندوق در تفاسير مختلف مطالب گوناگوني ذكر شده است.

يكي از مشهورترين ديدگاه‌ها در اين رابطه مطلبي است كه در تفسير نمونه ذكر شده است: «در احاديث اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و گفته‌هاي بعضي مفسران مانند ابن عباس آمده است كه: تابوت همان صندوقي بود كه مادر موسي ـ عليه السّلام ـ او را در آن گذاشت و به دريا افكند. و هنگامي كه به وسيله عمال فرعون از دريا گرفته شده و موسي را از آن بيرون آوردند، همچنان در دستگاه فرعون نگهداري مي‌شد.

و سپس به دست بني اسرائيل افتاد. بني اسرائيل اين صندوق خاطره‌ انگيز را محترم مي‌شمردند و به آن تبرك مي‌جستند. موسي ـ عليه السّلام ـ در واپسين روزهاي عمر خويش، الواح مقدس كه احكام خدا بر آن نوشته بود، به ضميمة زره خود و يادگارهاي ديگري در آن نهاد، و به وصي خود «يوشع بن نون» سپرد.

و به اين ترتيب اهميت اين صندوق در نظر بني اسرائيل بيشتر شد. و لذا در جنگ‌هايي كه ميان آنان و دشمنان ايشان واقع مي‌شد، آن را با خود مي‌بردند و اثر رواني و معنوي خاصي در آنها مي‌گذارد. و لذا گفته‌اند تا زماني كه اين صندوق خاطره انگيز با آن محتويات در ميانشان بود، با سربلندي زندگي مي‌كردند. ولي تدريجاً مباني ديني آنها ضعيف شد و دشمنان بر آنها چيره شدند و آن صندوق را از آنها گرفتند. اما اشموئيل طبق آيات مورد بحث به آنها وعده داد كه به زودي صندوق عهد به عنوان يك نشانه بر صدق گفتار او به آنها باز خواهد گشت. و آرامش از دست رفته خود را خواهيد يافت.

در حقيقت صندوقي كه علاوه بر جنبة معنوي و تاريخي چيزي بالاتر از پرچم و شعار براي بني اسرائيل بود و وجود آن را نشانه استقلال و موجوديت خود مي‌دانستند و با مشاهده آن به ياد تجديد دوران عظمت پيشين مي‌افتادند به آنها باز مي‌گردد. در تواريخ آمده است هنگامي كه صندوق عهد به دست بت‌پرستان فلسطين افتاد و آن را به بت‌خانه خود بردند، دچار گرفتاري و ناراحتي فراوان شدند. لذا تصميم گرفتند آن را از شهر و ديار خود بيرون بفرستند، چون كسي حاضر به بيرون بردن آن نبود، ناچار آن را به دو گاو بستند و آن را در بيابان سر دادند.

اتفاقاً اين جريان درست همزمان با نصب طالوت به فرماندهي بني اسرائيل بود. فرشتگان خدا مأموريت يافتند كه اين دو حيوان را به سوي شهر اشموئيل برانند هنگامي كه بني اسرائيل صندوق عهد را در ميان خود ديدند، آن را به عنوان آيت و نشانه‌اي از طرف خداوند بر مأموريت طالوت تلقي كردند.»[2]
در تفسير روض الجنان به نقل از مفسران و اهل اخبار مي‌نويسد: «اين صندوق تابوتي است كه از طرف خداوند بر حضرت آدم ـ عليه السّلام ـ فرستاده شد و در آن، صورتِ پيامبران و صورت خانه‌هاي ايشان بوده است.[3] سپس نسل به نسل پيامبران را نقل مي‌كند كه اين صندوق به آنها رسيد، تا اينكه به دست حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ مي‌رسد، آن حضرت تورات و وسائلي از خودش را در آن قرار مي‌دهد. سپس بعد از وفات او به اشموئيل مي‌رسد. در همين تفسير به نقل از ساير مفسران آمده است كه در آن عصاي موسي ـ عليه السّلام ـ و پاره‌اي از الواح بوده است همچنين نعلين موسي و عمامه هارون.»[4]
«علي بن ابراهيم در تفسيرش از امام محمّد باقر ـ عليه السّلام ـ نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: مراد از تابوت آن صندوقي است كه خداوند براي مادر موسي ـ عليه السّلام ـ فرستاد كه موسي را در آن گذاشت و به دريا انداخت و اين تابوت نزد بني اسرائيل بسيار محترم و با ارزش بود ... .»[5]
مكان فعلي تابوت: در اين رابطه مفسران كمتر بحث كرده‌اند. در تفسير روض الجنان آمده است: «عبد الله بن عباس گفت: تابوت و عصاي موسي در بحيره طبريه است در درياي طبرستان و پيش از قيامت از آن‌جا بيرون آورده مي‌شود و اين در عهد صاحب الزمان باشد»[6]
نتيجه‌گيري: مطالبي كه در رابطه با اين صندوق از تفاسير مختلف نقل شد، نشان دهندة تقدس و اهميت اين صندوق مي‌باشد. و نه تنها در نزد يهوديان اين تقدس وجود دارد، بلكه نزد همة اديان بايد مقدس شمرده شود. «صندوقي كه با بدن موسي و الواح تورات تماس داشته مقدس و آرام بخش است.»[7] علاوه بر اينكه نام اين صندوق در قرآن نيز ذكر شده است. و طبق فرمايش قرآن كريم «فيه سكينة من ربكم» در آن آرامشي است از جانب پروردگار شما.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تاريخ انبيا، تاليف سيد هاشم رسولي محلاتي.
2. تاريخ انبيا، تاليف رواندي.
3. تفسير نمونه، جلد2، ناصر مكارم شيرازي.
4. ترجمه تفسير الميزان، طباطبائي.[1] . بقره/248
[2] . مكارم شيرازي، ناصر و ديگران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتاب الاسلاميه، 1353، ج2، ص164 به بعد.
[3] . ابوالفتوح رازي، روض الجنان و روح الجنان، مشهد، بنياد پژوهش‌هاي آستان قدس رضوي، 1374، ج3، ص367.
[4] . همان، ص 367 به بعد.
[5] . طبرسي، مجمع البيان، ترجمه: ابراهيم مير باقري و ديگران، تهران، فراهاني، چاپ اول، 1360، ج3، ص86.
[6] . ابو الفتوح رازي، پيشين، ج3، ص367.
[7] . قرائتي، محسن، تفسير نور، قم، مؤسسة در راه حق، 1374، ج1، ص491.

منبع:andisheqom.com


- نظرات (0)

بلاهایی که گناه بر سرمان می آورد !

گناه,گناه کردن

 

آیا تا کنون به این موضوع فکر کرده ایم که گناهانی که ما در طول شبانه روز مرتکب آن می شویم آیا تنها آخرت ما را نابود می کنند یا در زندگی دنیایی ما نیز موثر هستند؟ شاید بسیاری از گرفتاری های امروز زندگی ما، نتیجه گناهانی است که مرتکب می شویم! اما در پاسخ به این پرسش که چه گناهانی باعث دریده شدن پرده های عصمت، نزول بلا و عدم استجابت دعا می شود؟

باید گفت؛ اساساً هر گناهی به طور کلی سبب می شود که پرده های عصمت انسان دریده شود؛ هر گناهی می تواند موجب نزول بلا، عدم استجابت دعا و گرفتن رزق و روزى و برکت از زندگی انسان شود. اصولاً این خاصیت و اثر طبیعی گناه است. این چیزی است که در منابع دینی ما به آن اشاره شده در احادیث آمده است که خداوند می فرماید: گاهى بنده از من حاجتى مى‏طلبد و من آن را اجابت می کنم، ولى او گناه مى‏کند، من هم به فرشتگان مى‏گویم:

این بنده به وسیله گناه، خود را در معرض خشم من قرار داد و خود را مستحقّ محرومیت از نعمت من کرد، پس از این به خواسته خود نزد من نایل نخواهد شد، مگر به بندگیم گردن نهد.[1] همچنین امام علی علیه السلام فرمود: سوگند به خدا هیچ نعمتى از مردمى گرفته نمى‏شود، مگر به علت گناه آنها.[2]


ارتباط بلاها و مصیبت ها با گناه و معصیت
در چند جمله نخست از دعای کمیل، پیشوای پارسایان امیرالمومنین علیه السلام شاید به همین مسئله نظر داشته باشد، و با تکرار این جملات می خواهد بگوید خدایا، هر گناهی که موجبات دریدن پرده عصمت، نزول بلا، عدم استجابت دعا و... می شود را، بر من ببخش، چنان که در انتهای این جملات می فرماید: هر جرم و گناهی که مرتکب شدم و هر خطا و اشتباهی را که از من سرزد، بر من عفو کن. اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَهْتِکُ الْعِصَمَ؛ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ النِّقَمَ؛ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُغَیِّرُ النِّعَمَ؛ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَحْبِسُ الدُّعاَّءَ؛ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَقطَعُ الرَّجاءَ؛ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ الْبَلاَّءَ.


گناهانى که موجب نازل شدن عذاب می گردند؛ کمک نکردن به ستم ‏دیدگان، نرسیدن به حال محرومان و ترک امر به معروف و نهى از منکر می باشد. گناهانى که موجب مى‏شود که دشمنان بر انسان تسلط یابند، عبارت اند از: ظلم آشکار، گناه علنى، ارتکاب محرمات، نافرمانى از نیکان و متابعت از اشرار. گناهانى که آدمیان را زود هلاک می کنند عبارت اند از: قطع رحم، سوگند دروغ، گفتن سخنان غیر واقع، زنا، سد راه مسلمانان و ادعاى امامت بدون لیاقت و شایستگى


ارتباط بلاها و مصیبت ها با گناه و معصیت، به گونه ای است که قرآن کریم هر پیشامدی را که برای انسان رخ دهد بر اثر گناه دانسته، می فرماید: هربلا و مصیبت که به شما برسد، به خاطر اعمالی است که انجام داده اید و بسیاری از آنها را نیز خداوند عفو می کند.[3] بنابراین، از مجموع آموزه های دینی اعم از آیات و روایات استفاده می شود که گناه، نقش مهم و مۆثری در نزول بلا دارد به عنوان نمونه، امام صادق علیه السلام فرمود: زندگی موجودات دریا بر اثر باران است، هنگامی که باران نبارد، هم خشکی ها و هم دریاها به فساد و نابودی کشیده می شوند و این هنگامی است که گناهان فراوان شود.[4] اینها نمونه هایی از روایاتی است که به صورت کلی به بیان عواقب گناه می پردازد، اما در تعدادی از روایات، به آثار و پیامدهای برخی از گناهان به صورت خاص اشاره شده است که به نمونه ای از آنها اشاره می شود.


گناهانى که عذاب مى‏آورند و روزى انسان را می گیرند
ابو خالد کابلى می گوید: از امام سجاد علیه السلام شنیدم، فرمودند: گناهانى که موجب تغییر نعمت می شوند عبارت اند از: ظلم به مردم، ترک کارهاى نیک و احسان به مردم، کفر نعمت و ترک شکر و سپاس. خداوند متعال می فرماید: إِنَّ اللَّهَ لا یغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یغَیرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ"؛[5] پروردگار چیزى از قومى نمی گیرد، مگر این که آنها خود اوضاع و احوال خود را تغییر دهند. و گناهانى که عذاب مى‏آورند عبارت اند از ظلمى که ظالم نسبت به آن شناخت داشته باشد، و تجاوز و تعدى به مردم و ریشخند کردن آنها. گناهانى که روزى انسان را می گیرند؛ اظهار فقر، خوابیدن در هنگام نماز عشاء به گونه ای که نماز قضا شود، همچنین است نماز صبح، و کوچک شمردن نعمت ها و شکایت از خدا. اما گناهانى که پرده‏ها را پاره می کنند عبارت اند از: خوردن شراب، بازى کردن قمار، شوخى و مزاح با مردم، سخنان لغو و بى‏فایده، عیب ‏جویى از مردم و همنشینى با مردان آلوده.


از مجموع آموزه های دینی اعم از آیات و روایات استفاده می شود که گناه، نقش مهم و مۆثری در نزول بلا دارد به عنوان نمونه، امام صادق علیه السلام فرمود: زندگی موجودات دریا بر اثر باران است، هنگامی که باران نبارد، هم خشکی ها و هم دریاها به فساد و نابودی کشیده می شوند و این هنگامی است که گناهان فراوان شود


گناهانى که مانع قبولى دعا می شوند
و فرمود: گناهانى که موجب نازل شدن عذاب می گردند؛ کمک نکردن به ستم ‏دیدگان، نرسیدن به حال محرومان و ترک امر به معروف و نهى از منکر می باشد. گناهانى که موجب مى‏شود که دشمنان بر انسان تسلط یابند، عبارت اند از: ظلم آشکار، گناه علنى، ارتکاب محرمات، نافرمانى از نیکان و متابعت از اشرار. گناهانى که آدمیان را زود هلاک می کنند عبارت اند از: قطع رحم، سوگند دروغ، گفتن سخنان غیر واقع، زنا، سد راه مسلمانان و ادعاى امامت بدون لیاقت و شایستگى.

گناهانى که امیدها را قطع می کنند عبارت اند از: ناامیدى از رحمت خداوند، یأس از درگاه خدا، اطمینان و اعتماد به غیر خدا و تکذیب وعده‏ هاى خداوند. گناهانى که مانع قبولى دعا می شوند عبارت اند از: سوء نیت، خبث باطن، نفاق با برادران، اجابت نکردن دیگران، تأخیر نمازهاى واجب تا آن گاه که وقتش بگذرد، نیکى نکردن در راه خداوند، ندادن صدقه و ترک احسان، زبان به فحش و ناسزا گشودن[6]


هریک از اینها ممکن است موارد بیش از این برایشان باشد که به جهت اختصار به همین مقدار اشاره شد، همان گونه که از روایات برمی آید، دلایل عدم استجابت دعا را حدود سی عامل تشکیل می‌دهد و اسباب آن در مواردی لقمه حرام، غیبت، حسادت، عجب و خود بزرگ بینی، قساوت قلب، ریا و ... می تواند باشد.


منبع: shabestan.ir

 


- نظرات (0)

گفتن انشالله درهمه کاری

در کدام آیه قرآن کریم اشاره به گفتن ان‌شاء الله گفتن درهر کار شده است؟

پروردگار کریم در آیات 23 و 24 سوره کهف سفارش می‌فرماید:

«وَ لا تَقُولَنَّ لِشَیْ‏ءٍ إِنِّی فاعِلٌ ذلِکَ غَدا. إِلاَّ أَنْ یَشاءَ اللَّه...‏»؛

و هیچ‌گاه با قاطعیت مگو که فردا چنین کاری را انجام خواهم داد،

مگر آن‌که آن‌را وابسته به خواست و مشیت پروردگار نمایی.

از این آیه می‌توان برداشت کرد که گفتن ان‌شاء الله در هر کاری مطلوب است


ان‌شاء االله, ان‌شاءاالله گفتن


- نظرات (0)