سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

راه حلی برای مشکلات اقتصادی

مشکلات اقتصادی

وَقَالَ یَا بَنِیَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِی عَنْکُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْءٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلا لِلَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَعَلَیْهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ: و گفت اى پسران من [همه] از یك دروازه [به شهر] در نیایید بلكه از دروازه هاى مختلف وارد شوید و من [با این سفارش] چیزى از [قضاى] خدا را از شما دور نمی توانم داشت فرمان جز براى خدا نیست بر او توكل كردم و توكلكنندگان باید بر او توكل كنند. ( 67 یوسف)
نکته ای که از این آیه می توان برداشت کرد و خالی از لطف نیز نیست این است که همیشه برای رسیدن به یک مقصد تنها یک راه در پیش نیست بلکه راه های فراوانی در پیش است. و این شبیه همان ضرب ‌المثلی است که گفته اند: همیشه تخم مرغ های خود را در یک سبد مگذار!

ریشه ی ورشکستگی ها و مشکلات اقتصادی

صحیح ترین کار این است که در زندگی و مسائل اقتصادی و تمام برهه های زندگی تنها به یک راه بسنده نکرد و سرمایه، عمر و توانایی خود را در مسیرهای مختلف به کار گرفت ... این درست شبیه همان کاری است که خود خداوند در قرآن کریم به کار بسته است؛ از رحمت خود در تمامی سوره ها و در بسیاری از آیات یاد کرده است.
چرا؟ چون شاید پاره ای برای یک بار قرآن را بگشایند و برای اولین و آخرین بار سوره ای را بخوانند.

همین یک نکته ریشه ی بسیاری از ورشکستگی ها و مشکلات اقتصادی مردم و البته جامعه باشد چرا که می بینیم تا صدای سود بیشتر و بالا رفتن قیمت طلا می شود هجوم مردم به سمت خرید طلا می رود و سعی می کنند تا می توانند و تا جایی که سرمایه شان اجازه می دهد طلا بخرند؛ به طمع گران شدن طلا و سود کردن بیشتر، تا بوی رونق بورس به مشام می رسد همه به بورس هجوم می برند و... و این گونه می شود که با کوچکترین بالا و پایین شدنی بسیاری تمام سرمایه شان از بین رفته و یک شبه از لحاظ اقتصادی صفر می شوند.
این یک قانون است که البته در روایات هم به آن توجه شده که برای ثروتمند شدن  تنها به یک راه بسنده نکن و سرمایه خود را در مسیرهای مختلف به کار بگیر ... این طور نباشد که تاجرها همه سرمایه خود را یکجا خرج کنند... "هر چه پول دارید قالی نخرید شاید آتش گرفت، با همه پولتان ماشین نخرید، همه پول خود را بورس سرمایه گذاری نکنید، همه سرمایه تان را تبدیل به طلا و ارز نکنید... در چند جا سرمایه گذاری کنید که اگر در هر یک مشکلی پیش آمد مورد دیگری برایتان سود آوری داشته باشد... مال را این گونه تقسیم کنید.
در مسافرت نیز مدیریت داشته باشید؛ همه پولها را یکجا نگذارید که اگر دزد برد، همه را برده باشد بلکه تقسیم کرده و در جاهای مختلف بگذارید، لااقل مقداری از آن بماند. 
دانشجویان عزیز همه هم و غم گرفتن مدرک نباشد هنرهای دیگر هم مثل خطاطی و کامپیوتر و سخنرانی و کلاس داری و ...هم کار کنید، همه نیروی خود را صرف یک راه نکنید.

برای ثروتمند شدن  تنها به یک راه بسنده نکن و سرمایه خود را در مسیرهای مختلف به کار بگیر ... این طور نباشد که تاجرها همه سرمایه خود را یکجا خرج کنند...

این معنای «لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ» است ... هر کسی باید از راه های مختلف آینده نگری برای خود داشته باشد. 
بنابر این صحیح ترین کار این است که در زندگی و مسائل اقتصادی و تمام برهه های زندگی تنها به یک راه بسنده نکرد و سرمایه، عمر و توانایی خود را در مسیرهای مختلف به کار گرفت ... این درست شبیه همان کاری است که خود خداوند در قرآن کریم به کار بسته است؛ از رحمت  خود در تمامی سوره ها و در بسیاری از آیات یاد کرده است.
چرا؟ چون شاید پاره ای برای یک بار قرآن را بگشایند و برای اولین و آخرین بار سوره ای را بخوانند.

برنامه ریزی توکل؛ دو اصل اساسی تمام کارها

نکته ی زیبای دیگر در این آیه آن  است که با همه ی این تدبیرها و برنامه ریزی هایی که به کار می بریم، نباید مغرور شد چرا که ممکن است با حادثه همه محاسبات به هم ریزد و ما نمی‌ توانیم قطعی همه امور را بیمه کنیم.
آیه می فرماید به عقل کامل یعقوب این امر و تدبیر آمده که از درهای مختلف وارد شوند تا جلوی چشم زخم گرفته شود اما در ادامه می فرماید: ببنیم به تدبیر خداوند چه می ‌آید: «إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ» حکم و قانون از اوست تا چه پیش ‌آید: «عَلَیْهِ تَوَكَّلْتُ» یعقوب علیه السلام پیش بینی کرده ولی به خدا هم توکل  می کند؛ «لا تَدْخُلُوا» یعنی برنامه ریزی «تَوَكَّلْتُ» ایمان، عقل و ایمان باید با هم و در کنار هم باشد.

منابع:
درس هایی از قرآن
بیانات حجت الاسلام رنجبر



- نظرات (0)

سه نوع برخورد از خشم در داستان حضرت موسی(ع)

حضرت موسی

وجود هر انسانی تشکیل شده از دو بعد یکی روح و دیگری جسم. که هر یک از این دو، احتیاجات و لوازمات خاص خود را دارند. بقول منطقیون، انسان حیوان ناطق است، به این معنا که انسان حیوانی است که دارای بعد ناطقیت یا بعبارتی همان انسانیت است.
بنابراین قسمتی از وجود انسان، حیوانی است و با حیوان مشترک است. همچون تمایل جنسی، نیاز به خوراک داشتن، تولید مثل، خشم و غضب و ....
اما آنچه که انسان را از حیوان در وجوهات مشترک متمایز  می کند، وجود قوه مدیریتی آنها به واسطه ی عقل و شعور است. بنابراین تا زمانی که انسان در مقابل غرایز مشترک خود با حیوان، حد و مرز عقلانی قرار نداده باشد، با یک حیوان برابر است و مطابق آیه شریفه قرآن، گاها از یک حیوان هم پست تر خواهد بود:« أُوْلئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَ  ئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ» [اعراف/179]
از طرفی هم باید به این نکته توجه داشت که خداوند متعال هر یک از این غرائز را در وجود  انسان بی دلیل قرار نداده و هر یک بنا به مصلحتی قرار داده شده است.

خشم و غضب و مراتب آن

یکی از این غرایز، غریزه ی خشم و غضب است که بنابر آنچه خدا بر انسان لازم کرده، گاهی باید از خشم خود استفاده نماید و گاه خیر. اگر چه در استفاده از آن نیز باید مراتبی را رعایت نمود؛ یعنی نمی توان در هرکاری از یک درجه خشم استفاده کرد.
بعنوان مثال در داستان حضرت موسی علیه السلام در استفاده از خشم می توان سه نوع برخورد از آن حضرت مشاهده نمود:

خشم برای رضای الهی صورت گیرد، خشم ممدوح و زمانی که خشم برای خواسته های شخصی و نفسانی صورت گیرد، خشم، از نوع مذموم خواهد بود

1: در برخورد با مردم: تنها تشر زد و تندی نمود.
2: در برخورد با برادر: به جهت آنکه وظیفه رهبری مردم بر عهده ی او بود، کمی جدی تر عمل نمود.
3: در برخورد با سامری: که موجب گمراهی مردم شده بود، برخورد بسیار شدیدتری داشت. [ بنابر اهمیت در چهار سوره این داستان بیان شده سوره بقره آیه 51 و 54 و 92 و 93و در سوره نساء آیه 153 و در سوره اعراف آیات 147 و 148، و در سوره طه آیه 88 به بعد]
بنابراین می توان خشم را به دو قسمت ممدوح و مذموم تقسیم نمود. بطور کلی زمانی که خشم برای رضای الهی صورت گیرد، خشم ممدوح و زمانی که خشم برای خواسته های شخصی و نفسانی صورت گیرد، خشم، از نوع مذموم خواهد بود.
امام رضا علیه السلام در این رابطه می فرماید: «چنانچه در موردی، خواستی غضب کنی و برای خدا برخورد نمائی، پس متوجه باش که خشم خود را در جهت و محدوده خشنودی خداوند، اعمال کن.» [عیون اخبارالرضا ج 1 ص 292، ح 44]

نکته:
نکته مهم و جالبی که در هر دو مورد خشم به چشم می خورد، کنترل کردن خشم است، یعنی در خشم مذموم، انسان بطوری کنترل کند که اصلا خشم به مرحله ی ظهور نرسد و در خشم ممدوح نیز فراتر از حد نیاز واکنش نشان ندهد.
 چنانچه قسم دوم در مثالی که از حضرت موسی علیه السلام زده شده به چشم می خورد و یا در روایتی از امام رضا علیه السلام نیز شاهد این نکته هستیم: «مومن چون خشمگین شود خشمش او را از رعایت حق بیرون نمی  برد.» [عیون اخبارالرضا ج 1 ص 292، ح44]

فرو بردن خشم در معارف اسلامی

از امام رضا علیه السلام نیز شاهد این نکته هستیم: «مومن چون خشمگین شود خشمش او را از رعایت حق بیرون نمی برد

در معارف اسلامی به چیره شدن بر خشم، کظم غیظ  اطلاق می شود. استاد مطهرى در كتاب فلسفه اخلاق در این باره مى نویسد: «غیظى كه انسان پیدا مى كند درست حالت عقده اى را دارد كه در انسان پیدا مى شود. حل كردن این عقده را كظم گویند؛ مثل غده سرطان كه وقتى آن را زیر برق مى گذارند آب مى شود.
از نظر روحى، كظم غیظ این است كه انسان كارى بكند كه نه تنها اثرى بر غیظ خودش مترتب نكند، بلكه آن عقده و كینه كه در قلبش وجود دارد، حل شود و مثل یخى كه آب مى شود، آب شود.» [فلسفه اخلاق،ص28]

آثار کظم غیظ:

 از جمله آثار در روایتی از رسول اکرم صلوات الله علیه؛ فرو بردن خشم را کمال دلیری و شجاعت معرفی می نماید: «کمال دلیری آن است که کسی خشمگین شود و خشمش شدت گیرد و چهره  اش سرخ شود و موهایش بلرزد، اما بر خشم خود چیره گردد.» [نهج الفصاحه، ح 1872]
همچنین در روایتی دیگر دیر به خشم آمدن را خصوصیتی از مومن می داند: «بدانید که بهترین انسان  ها کسانی هستند که دیر به خشم آیند و زود راضی شوند.» [نهج الفصاحه، ح 469]
و یا در قرآن کریم، آن را موجب نظر بخشش پرودگار می داند: «همانا کسی كه در توانگرى و تنگدستى، انفاق مى كنند و خشم خود را فرو مى برند و از خطاهاى مردم در مى گذرند و خدا نیكوكاران را دوست دارد.» [آل عمران: 134]

راهکار مدیریت خشم:

آنچه قبل از بیان راهکارها لازم است بیان شود، این است که در رابطه با خشم، ما نباید به فکر سرکوب کردن خشم و به عبارت دیگر از بین بردن این غریزه باشیم، بلکه بیان ما از این راهکار این است که بتوانیم خشم را مدیریت کنیم و به حد اعتدال خود برسانیم. چرا که نابودی خشم به طور کلی منجر به بروز ترس و بی غیرتی نسبت به نوامیس و ... خواهد شد. [ر.ک حقایق/ فیض كاشانى، 1365، ص 162]
با توجه به منابع اسلامی مواری که می تواند موجب کنترل خشم شود مواردی از قبیل:
1: وضو یا غسل گرفتن با آب سرد:
هنگام غضب با آب سرد وضو گرفته و یا غسل كنید؛ زیرا غضب از آتش است و آتش را چیزى جز آب خاموش نمى كند. [بحارلانوار، ج 7، ص 272 ]
2: تغییر حالت و مکان:
امام باقر علیه السلام نیز فرمودند: هرگاه شخصى خشمگین شد اگر ایستاده است، فورا بنشیند تا پلیدى و وسوسه شیطان از او دور شود. [اصول کافی، ج 2، ص 302]
3: جدیت در رفتار:

از نظر روحى، كظم غیظ این است كه انسان كارى بكند كه نه تنها اثرى بر غیظ خودش مترتب نكند، بلكه آن عقده و كینه كه در قلبش وجود دارد، حل شود و مثل یخى كه آب مى شود، آب شود

در کتاب اخلاق شبر می خوانیم: «اگر انسان هدفش خداگونه باشد و در رفتارهایش در این راه جدیت داشته باشد قادر خواهد بود جلوى خشم خود را بگیرد.» [اخلاق شبر، ، ص 228]
شاید یکی از بهترین شیوه های رفتاری برای این موضوع در سیره ی پیامبر اکرم صلوات الله علیه همین مورد باشد که با جدیت خود در مقابل دشمنان ایستادگی می کردند و راه نفوذی برای آنها نمی گذاشتند؛ چنانچه آیه شریفه «مُحَمَّدٌ رَسولُ اللهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ اَشِدَّاءُ عَلَى الكُفَّارِ وَ رُحَمَاءُ بَینَهُم» [فتح/29] بیانگر همین نکته است.
این نکته فراموش نشود که جدیت داشتن در مطلبی متفاوت با خشم و غضب است و نباید این دو به یک معنا تعریف شوند.
4: اظهار محبت و مودت و تماس بدنی:
امام باقر علیه مى فرماید: هر فردى كه بر نزدیكان خویش خشمگین شد، به سوى او برود و به او نزدیك شود و او را نوازش كند؛ زیرا تماس بدنى با نزدیكان سبب آرامش  است.» [امالی صدوق1362، ص 340]
5: پناه بردن به اذکار و یاد الهی:
اذکاری مانند: "ذکر اعوذ بالله من الشیطان الرجیم" [سفینة البحار، باب غضب، به نقل از اخلاق در قرآن، ص 294.]
ذکر "لاحول ولا قوة الا بالله" [جامع الاحادیث، ج13، ص472، به نقل از اخلاق در قرآن، ص294]
6: توجه به آثار فرو بردن خشم
«امام صادق علیه السلام؛ هركس درهنگام خشم و غضب، مالك نفس خویش باشد خداوند متعال بدن او را بر آتش جهنم حرام خواهد كرد.» [من لایحضره الفقیه،ج4،ص400]
7: از بین بردن زمینه های ایجاد کننده
برای مصونیت از خشم مذموم زمینه های خشم را همچون: گرسنگی، تشنگی، بی خوابی، رفاقت با افراد عصبی و ... در خود از بین ببرید. چرا که علت بروز بسیاری از خشم های مذموم از این قبیل موارد می باشد.
8: توجه و مطالعه در سیره رفتاری بزرگان
مسلما مطالعه ی رفتار و سیره ی عملی بزرگانی چون رسول اکرم صلوات الله علیه می تواند الگوی مناسبی برای کنترل خشم و غضب به شمار آید.


- نظرات (0)

تدبیرهایی از جنس شیطانی

تدبیر، خواست خدا

توکل باید بعد از تدبیر باشد یعنی اول تدبیر و آنگاه توکل.
گر توکل می کنی در کار کن (مولانا)
و به همین خاطر بود که یعقوب  اول کار خود را کرد یعنی تدبیر نمود و آنگاه بر خداوند توکل فرمود.
وَ قالَ یا بَنِیَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ؛ گفت: ای پسران من، از یک دروازه داخل مشوید از دروازده های مختلف داخل شوید. (یوسف، 67)
وتدبیر  یعقوب این بود که به فرزندان خود گفت که شهر مصر بی در و دروازه نیست بلکه دروازه های متعددی هم دارد و شما سعی کنید تمامی از یک درب وارد نشوید بلکه از درب های متعدد وارد آن دیار شوید. و این شاید به دلیل این بوده است که یعقوب می خواست فرزندان خود را از چشم زخم دور بدارد.
زیرا به هر حال هم‌ چنانکه علی (علیه السلام) در نهج البلاغه نیز می فرماید: العین حق چشم زخم  حق است
چون همان ‌طور که شما با دست خود و یا پای خود می توانید کسی را به زمین افکنید، چشم نیز می تواند بلکه از توان بیشتری هم برخوردار است زیرا قدرتی همچون روح به دنبال دارد. 

توکل به معنای تعطیلی تلاش و تدبیر نیست

وقتی صحبت از «توکل» می شود یعنی نه اینکه  تلاشی نکنیم و تدبیری نیاندیشیم!! بلکه بدین معناست که وظیفه خود را تشخیص دهیم و در این راستا تلاش کنیم ولی اینکه نتیجه چه می شود دیگر باید به عنایت الهی و تقدیر او دل سپرد!

وقتی صحبت از «توکل» می شود یعنی نه اینکه  تلاشی نکنیم و تدبیری نیاندیشیم!! بلکه بدین معناست که وظیفه خود را تشخیص دهیم و در این راستا تلاش کنیم ولی اینکه نتیجه چه می شود دیگر باید به عنایت الهی و تقدیر او دل سپرد!
قرآن کریم  چه زیبا می فرماید: ... وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا ؛ یعنی هر کس بر خدا توکل کند پس خدا برایش کافی ست!!(طلاق، آیه 2)

تدبیر مانع خواست خدا نمی شود

حضرت یعقوب در ادامه فرمود: وَ ما أُغْنی‏ عَنْکُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ؛ من قضای خدا را از سر شما دفع نتوانم کرد. (یوسف، 67)
یعنی این را گفتم ولی یادتان باشد اگر خداوند بخواهد کاری کند از من کاری ساخته نیست یعنی تدبیر من مانع او نخواهد شد: إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ: هیچ فرمانی جز فرمان خدا نیست. (یوسف، 67)
حتی تقوا  و دانش خود را هم تکیه گاه خوبی برای خود نمی دانم؛ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ: بر او توکل کردم. (یوسف، 67)
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش (حافظ)

تدبیرهایی از جنس شیطانی

تدبیر  یعقوب این بود که به فرزندان خود گفت که شهر مصر بی در و دروازه نیست بلکه دروازه های متعددی هم دارد و شما سعی کنید تمامی از یک درب وارد نشوید بلکه از درب های متعدد وارد آن دیار شوید. و این شاید به دلیل این بوده است که یعقوب می خواست فرزندان خود را از چشم زخم دور بدارد.

تدبیر برای آینده در دین ما ممدوح و سفارش شده است اما بعضی از تدبیرهای ما است که در ذاتش دل سپردن به غیر خداوند است و ناشی از آن است که ما در عمل اعتقاد نداریم که این خداست که می تواند دری را بگشاید و یا موفقیتی را برایمان حاصل کند.
مثلا با فلان آشنا صحبت می کنیم تا پارتی بازی کنیم و بعد می گوییم: حالا امید به خدا!!!
یا به دروغ و دغل متوسل می شویم تا کارمان انجام شود و بعد می گوییم : خدا کمک کرد!!
اینها تدبیر نیست! بلکه مکر شیطان  است تا عدم اعتماد به خدا  را برایمان تدبیر جلوه دهد! 

توکل و تدبیر هر دو با "ت" شروع می شوند

فرض کنید برای اخذ یک مدرک علمی و یا کسب یک فرصت شغلی و یا هر چیز دیگری که الان برایتان مهم است تلاش می کنید!
به عنوان یک بنده مومن اگر در تلاش به آنچه مقصودتان است کوتاهی نکرده باشید؛ باید نتیجه را خواست خدا بدانید و به آن راضی باشید! ( تلاش شما در حقیقت تدبیر شماست و پذیرفتن نتیجه توکل شماست! هم توکل داشتید و هم تدبیر!) اگر خدا صلاح بندگان خودش را می خواهد که قطعا اینچنین است.
پس تنها خدا برایمان کافی ست! (حسبنا الله)
چرا که او بهترین وکیل است در تدبیر امورات موکلانش! (نعم الوکیل)
بهترین والی (نعم المولی) و بهترین یاور است (نعم النصیر)

منابع:
بیانات حجت الاسلام رنجبر



- نظرات (0)

قرآن از چه جهت معجزه است

قرآن

زیبایی قرآن فقط در معانی و معارف قرآن نیست؛ الفاظ قرآن هم زیبا است. همین زیبایی لفظی موجب شد که آن کسانی که دلهایشان را قفل زده بودند و بر روی قرآن بسته بودند و حاضر نبودند مفاهیم قرآن را در هنگام نزول بفهمند و ببینند و استفاده کنند و قبول کنند، همان ها هم در مقابل زیبایی معجز‌آسای این الفاظ درماندند؛ با این دیگر کاری نمی توانستند بکنند. 
الفاظ قرآن، آهنگ قرآن، شیوه و سبک قرآن، خودش یک معجزه است. قرآن شعر نیست، نثر هم نیست؛ چیزی است که نه شعر است، نه نثر است امّا هم زیبایی بهترین شعر را و هم زیبایی بهترین نثر را دارد. وزن هم گاهی در بعضی از آیات قرآن هست امّا زیباییِ لفظی قرآن با وزن نیست؛ آنجایی که وزنی هم وجود ندارد، زیبایی و لفظ قرآن، انسان را مجذوب می کند؛ تعبیر «مسحور» درست نیست امّا باید بگوییم دل انسان را می رُباید. 
 از این زیبایی باید به عنوان ابزار استفاده کرد؛ مقصود از قرآن، این نبود که کلام زیبایی را ارائه کند تا فصحاء و بلغاء و شعرا و مانند اینها در مقابل آن تصدیق کنند و به زانو دربیایند و مجبور بشوند بگویند این خوب است، زیبا است؛ مقصود این نیست فقط؛ مقصود این است که ما از این دریچه، از دریچه‌ ی زیبایی، خودمان را برسانیم به آن فضای بوستانِ پُربرکت و پُرشکوه معارف قرآنی؛ مقصود این است. هرچه که لفظ قرآن زیبا است، هزار برابر معنای قرآن و معارف قرآن زیباتر است. (بیانات مقام معظم رهبری در محفل قرآنی)
بعضى از جنبه  هاى زیبایی و اعجاز گونه قرآن عبارت است از:

1-  اعجاز ادبى و موسیقیایى

قرآن زیباترین اثر به زبان عربى است كه در میان كتاب هاى مذاهب جهان نظیر ندارد. به اعتراف مسیحیان عرب زبان این كتاب شریف، تأثیر شگرفى در دل و جان شنوندگان دارد

قرآن از جهت اعجاز ادبى، برجسته  ترین ادیبان عرب را شگفت  زده ساخته است تا آنجا كه سرسخت  ترین دشمنان پیامبر (صلی  الله علیه  وآله وسلم)  (مانند ولید)، بر فرابشرى بودن اسلوب زیبا، تركیب بدیع و آهنگ بى  نظیر آن اعتراف كرده  اند.
پروفسور دورمان [Marry Gaylord Dorman]. آمریكایى مى  نویسد: «قرآن لفظ به لفظ به وسیله جبرئیل، بر حضرت محمد (صلی  الله  علیه  و آله‌ و سلم)  وحى شده و هر یك از الفاظ آن كامل و تمام است. قرآن معجزه اى جاوید و شاهد بر صدق ادعاى محمد رسول خدا (صلی  الله  علیه  و آله ‌و سلم)  است. قسمتى از جنبه اعجاز آن، مربوط به سبك و اسلوب انشاى آن است و این سبك و اسلوب، به قدرى كامل و عظیم و با شكوه است كه نه انسان و نه پریان، نمى  توانند كوچك  ترین سوره  اى نظیر آن را بیاورند.» [به نقل از اسلام و غرب، ص 106]
نولد كه آلمانى در كتاب تاریخ قرآن مى  نویسد: «كلمات قرآن آن چنان خوب و به هم پیوسته است كه شنیدنش، با آن هماهنگى و روانى، گویى نغمه فرشتگان است؛ مؤمنان را به شور مى  آورد و قلب آنان را مالامال از وجد و شعف مى  گرداند.» [Geschichte Des Quran. Neeldke. p.56]
بارتلمى سنت هیلر دانشمند فرانسوى نیز در كتاب محمد و قرآن مى  نویسد: «قرآن كتابى است بى  همتا كه زیبایى ظاهرى و عظمت معنوى آن برابر است. استحكام الفاظ، انسجام كلمات و تازگى افكار در سبك نو ظهور آن، چنان جلوه  گر است كه پیش از آنكه خردها تسخیر معانى آن گردند، دل  ها تسلیم آن مى  شوند. در میان پیامبران هیچ كس، مانند پیامبر اسلام نتوانسته است این همه نفوذ كلام داشته باشد.
قرآن با سبك خاص خود، هم سرود مذهبى است و هم نیایش الهى؛ هم شریعت و قوانین سیاسى و حقوقى است و هم نوید بخش و هشدار دهنده؛ هم پندآموز است و هم راهنما و هدایت كننده به راه راست و هم بیان كننده قصه، داستان و حِكَم و امثال. و بالاخره قرآن زیباترین اثر به زبان عربى است كه در میان كتاب هاى مذاهب جهان نظیر ندارد. به اعتراف مسیحیان عرب زبان این كتاب شریف، تأثیر شگرفى در دل و جان شنوندگان دارد. [عبدالكریم، بى آزار شیرازى، ترجمه تصویر و تفسیرى آهنگین سوره فاتحه و توحید]

 اعجاز علمى

رازهاى علمى نهفته در قرآن، اقیانوس بى كرانى از دانش  هاى كیهان شناختى، انسان شناختى، تاریخ، نجوم و ... است كه دانشمندان شرق و غرب را به تحقیقات زیادى واداشته و آنان را سخت به حیرت افكنده است.
«موریس بوكاى» (Maurice Bucaille) در كتاب مقایسه اى میان تورات، انجیل، قرآن و علم مى گوید: «چگونه مى  توان از تطبیق قرآن با جدیدترین فرآورده  هاى علمى بشر، در شگفتى فرو نرفت و آن را اعجاز به حساب نیاورد!؟» [موریس، بوكاى، مقایسه اى میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه: مهندس ذبیح اللّه دبیر]

 اعجاز در پیشگویى

قرآن از حوادثى در آینده خبر داده است. این خبرها، برخى نسبت به خود قرآن است و بعضى نسبت به حوادث خارجى. 
دورمان مى  نویسد: «قسمت دیگر از اعجاز قرآن، مربوط به پیشگویى هایى است كه در آن مندرج است و به نحو اعجاب آورى، داراى اطلاعاتى است كه مرد درس نخوانده  اى مانند محمد (صلی  الله  علیه  و آله‌ و سلم)  هیچ گاه قادر نبود آنها را جمع كند.» [نصراللّه، نیك بین، اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، ص 48] 

-  تحریف ناپذیرى

زیبایی قرآن فقط در معانی و معارف قرآن نیست؛ الفاظ قرآن هم زیبا است. همین زیبایی لفظی موجب شد که آن کسانی که دلهایشان را قفل زده بودند و بر روی قرآن بسته بودند و حاضر نبودند مفاهیم قرآن را در هنگام نزول بفهمند و ببینند و استفاده کنند و قبول کنند، همان ها هم در مقابل زیبایی معجز‌آسای این الفاظ درماندند؛ با این دیگر کاری نمی توانستند بکنند.

قرآن مجید به صراحت اعلام مى  دارد: دست تحریف  گر بشر ـ بر خلاف كتاب  هاى آسمانى پیشین ـ براى همیشه از ساحت این كتاب مقدس كوتاه است و حفظ و عنایت الهى، همواره تضمین كننده عصمت آن است: «إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ» [حج15، آیه 9.] «همانا ما ذكر [ قرآن] را فرو فرستادیم و ما همواره آن را نگاهبانیم» 
این ادعاى قرآن، اكنون تجربه اى پانزده قرنه را پشت سر نهاده و نشان داده است كه تلاش هاى دشمنان، در این زمینه ناكام مانده و حسرت افزودن یا كاستن حتى یك كلمه از قرآن، بر دل آنها مانده است و از اینكه در آینده نیز بتوانند از عهده آن برآیند، به طور كامل مأیوس و ناامید گشته اند!

-  تحدّى ناپذیرى

قرآن به گونه  هاى مختلف، انسان  ها را به تحدّى و همانند آورى فرا خوانده و با قاطعیت كامل ادعا كرده است: اگر تمام بشر، دست به دست هم دهند، نمى  توانند مانند آن را بیاورند: «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الاْءِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً» [اسراء17، آیه 88] 
قرآن از این فراتر رفته و مخالفان را به آوردن سوره اى چون قرآن، دعوت و عجز و ناتوانى همیشگى آنان را در این باره اعلام كرده است: «وَ إِنْ كُنْتُمْ فِى رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ * فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النّارَ الَّتِى وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِینَ» [بقره 2، آیه 23 و 24] 
این پیشگویى قرآن ، طى پانزده قرن تجربه شده است و همه تلاش ها در جهت همانند آورى سوره اى ـ حتى به اندازه سوره «كوثر» كه داراى حجمى در حدود سه سطر است ـ ناكام مانده و تكاپوگران این عرصه را جز رسوایى سودى نبخشیده است. [جهت آگاهى بیشتر در این زمینه: سیدابوالقاسم، خویى، مرزهاى اعجاز، ترجمه جعفر سبحانى، صص 153ـ166]


- نظرات (0)

مهمترین زمینه ی انجام گناهان

پشیمانی

در آیات قرآنی از جمله آیه ۳۰ و ۳۱ سوره بقره هنگامی که از شرافت و کرامت انسانی به عنوان خلیفه یاد می شود، به این نکته توجه داده شده که این سلطه انسان بر دیگر موجودات و لزوم اطاعت و تبعیت آنها از انسان در گرو علم انسان است که خداوند به انسان بخشیده است و حتی فرشتگان مقرب نیز از آن علوم بی بهره اند.

كسى كه مى‏ خواهد گناه نكند حتماً باید به زمینه‏ هاى گناه توجه كند، وقتى آنها را شناخت به پیشگیرى و درمان آنان بپردازد.

انسان با علم و بهره گیری از عقل یعنی همان تعقل و خردورزی است که می تواند به شرافت و کرامت فعلیت بخشد و خلافت خود را تثبیت نماید، وگرنه عدم بهره گیری از عقل و علم به معنای باقی ماندن در نقص خواهد بود. 
فقدان علم و عقل در هر انسانی او را از مقام شرافت و کرامت انسانی  ساقط می کند و او را حتی پست تر از چارپایان می سازد. (اعراف، آیه ۱۷۹؛ فرقان، ۴۴) این گونه است که سازه ای ناقص از خود به وجود می آورد و به دوزخ فراق می رود و هنگامی که فرشتگان عذاب  از علت ورود به دوزخ می گویند، بر پایه همان کشفی که در هنگام مرگ رخ می دهد و به علم شهودی نسبت به خود و جهان می رسد (ق، آیه ۲۲)،‌ می گوید که از علم دیگران بهره نبرده و گوش به حرف های عالمان و عاقلان ندادیم و تعقل و خردورزی نداشتیم. (ملک، آیه 10)

جهل و حماقت؛ زمینه ی گناه

در بحث گناه و گناه شناسی که از موضوعات بسیار مهم است، شناخت «زمینه ‏هاى گناه» مهم است؛ چنانكه گفته‏ اند: 
 باران كه در لطافت طبعش خلاف نیست‏ 
در باغ لاله روید و در شوره‏ زار خس‏
 كسى كه مى‏ خواهد گناه نكند حتماً باید به زمینه‏ هاى گناه توجه كند، وقتى آنها را شناخت به پیشگیرى و درمان آنان بپردازد.
 كمبود ویتامین‏ ها در بدن، انسان را آماده پذیرش میكرب‏ ها مى‏ كند و یا بیمارى‏ ها را پرورش و گسترش مى‏ دهد، پس باید این كمبودها جبران گردد تا زمینه پذیرش و همچنین زمینه پرورش بیمارى‏ ها از بین برود. بنابراین باید «زمینه شناس و زمینه زدا» باشیم. مثلاً اگر در منزل چاه فاضلابى زمینه‏ ساز انواع پشه‏ ها مى ‏باشد سمپاشى بیهوده است باید چاه را پر كرد.
 در بررسى زمینه‏ هاى گناه  مى‏ توان امور بسیارى را نام برد كه هر یك با كمیت و كیفیت خاصى زمینه ‏ساز هستند. در اینجا یکی از مهم ترین زمینه ها را با هم مروری خواهیم داشت.

كسى كه مى‏ خواهد گناه نكند حتماً باید به زمینه‏ هاى گناه توجه كند، وقتى آنها را شناخت به پیشگیرى و درمان آنان بپردازد.

زمینه ‏هاى فرهنگى و تربیتى گناه 

جهل و حماقت ، زمینه گناه را در انسان به وجود آورده و او را به سوى گناه مى ‏كشاند. جهل به خدا، جهل به هدف از آفرینش، جهل به قوانین خلقت، جهل به زشتى گناه و آثار آن.
 چنان كه یك فرد جاهل و بى‏ سواد غذاى آلوده به میكرب را بر اثر جهل به آسانى مى ‏خورد، ولى یك دكتر میكرب شناس، هرگز آن را نمى ‏خورد.
 در دوران جاهلیت  كه گناهان گوناگون، سراسر زندگى مردم را گرفته بود، بیشتر بر اثر جهل و حماقت بود. براى توضیح به این آیات توجه كنید:
«قالوا یا موسى‏ اِجعَل لَنا اِلهاً كما لَهم آلِهة قالَ إنّكم قَوم تَجهَلون» (اعراف،38)
 «بنى اسرائیل به موسى گفتند: براى ما معبودى (از بت) قرار بده چنان كه آنها (بت پرستان) معبودانى (از بت) دارند. موسى گفت: شما جمعیتى جاهل و نادان هستید.»
از زبان حضرت لوط علیه السلام خطاب به قومش مى‏ خوانیم: ءَاِنّكم لَتَاتون الرّجال شَهوةً مِن دُونِ النِّساء بل انتم قوم تجهلون؛ آیا شما به جاى زنان، به سراغ مردان، از روى شهوت مى‏ روید؟ شما قومى جاهل هستید. (نمل،55)
و در آیه 89 سوره‏ یوسف مى‏ خوانیم: قالَ هَل عَلِمتُم ما فَعَلتُم بِیُوسُفَ و اَخیهِ اِذ اَنتُم جاهِلُون؛ یوسف (به برادران خود) گفت: آیا دانستید كه با یوسف و برادرش (بنیامین) چه كردید؟ آنگاه كه جاهل بودید.
 از این آیات به روشنى استفاده مى‏ شود كه جهل و نادانى یكى از زمینه ‏هاى گناهان است.

منابع:
كتاب گناه شناسى، محسن قرائتى



- نظرات (0)

آیا می توانیم دیگران را با این لفظ خطاب کنیم

توهین، 
بدزبانی
استفاده نا صحیح از نعمت زبان

جای بسی تأسف است که غالباً این نعمت عظما به نقمتی شوم مبدل می گردد، و از مسیر حق منحرف و به جای بهره گیری صحیح از آن در جهت هدایت و ارشاد و بیان حق و پند و اندرز و ذکر خدا و یاری مظلوم و سخنان مفید و حکمت آمیز به ابزاری شکنجه گر و لطمه زننده به دیگران مبدل می شود. [1] در روایتی از کتاب کافی از امام صادق (علیه السّلام) روایت شده كه فرمود: «إِنَّ أَبْغَضَ خَلْقِ اللَّهِ عَبْدٌ اتَّقَى النَّاسُ لِسَانَهُ؛[2] و از حضرت صادق (علیه السّلام) روایت شده كه فرمود: بدرستى كه مبغوض ترین خلق خدا آن بنده ای است كه مردم از زبانش پرهیز كنند.»

یکی از استفاده های نا صحیح از زبان، خطاب قرار دادن دیگران با  القاب و صفات نا مناسب و غیر اخلاقی همچون دیوث است، هر چند بعضی افراد مروج فرهنگ غیر خودی در ظاهر و پوشش شده اند، ولی این امر نباید موجب شود که ما با الفاظ نا مناسبی همچون دیوث ایشان را مورد خطاب قرار دهیم.

دیوث کیست؟

دیوث در کتب لغت و منابع روایی به معنای شخص بی غیرت معرفی شده است.[3] در واقع دیوث به معنای بى  غیرت و بى  اعتنا به وضع عفت خانواده است و او را از این جهت «دیوث» گفته  اند كه تن به عمل ذلیلانه و حقارت آفرین مى  دهند.[4]

از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) در خصوص معرفی شخص دیوث سوال شد: یَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله و الله علیه وآله) وَ مَا الدَّیُّوثُ؟ قَالَ: الَّذِی تَزْنِی امْرَأَتُهُ وَ هُوَ یَعْلَمُ بِهَا؛[4] یا رسول اللَّه دیّوث كه باشد؟ فرمود: مردیكه زوجه و همسرش با مردان دیگر راه دارد و او می داند و اهمیّت نمى دهد.»

در منابع روایی گروه های مشخصی مورد لعن و نفرین قرار گرفته اند از جمله ی این افراد شخص دیوث یا بی غیرت است، در روایت شخص دیوث  این چنین معرفی شده است. «الْمُتَغَافِلُ عَنْ زَوْجَتِهِ وَ هُوَ الدَّیُّوثُ؛[5] کسی که از همسر خود غافل است دیوث است.» علاوه بر معنای لغوی بی غیرتی در متون روایی یک معنای اصطلاح دیگر برای این واژه به کار رفته است از جمله این که در روایتی بعد از آنکه بیان شد شخص دیوث وارد بهشت نمی شود و اینکه بوی بهشت نیز به مشامش نمی رسد، از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) در خصوص معرفی شخص دیوث سوال شد: یَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله و الله علیه وآله) وَ مَا الدَّیُّوثُ؟ قَالَ: الَّذِی تَزْنِی امْرَأَتُهُ وَ هُوَ یَعْلَمُ بِهَا؛[6] یا رسول اللَّه دیّوث كه باشد؟ فرمود: مردی كه زوجه و همسرش با مردان دیگر راه دارد و او می داند و اهمیّت نمى دهد.»

سوال مهم: آیا ما می توانیم مصداق شناسی کنیم؟

سوال مهم و اساسی که در این خصوص به ذهن تبادر می کند این است، با توجه به معنای لغوی و اصطلاحی واژه دیوث، آیا ما می توانیم در کوی و برزن به دنبال مصادیق این واژه باشیم و با دلایل واهی و بی اساس، هر کسی را با این القاب و صفات نا خوشایند مورد خطاب قرار دهیم؟
آنچه از منطق قرآن استفاده می شود این است که نه تنها جواز این کار به افراد داده نشده بلکه از دادن نسبت های ناروا به دیگران هر چند که در رفتار خود گرفتار نوعی بی مبالاتی باشند، نیستیم، از این رو خدای متعال می فرماید: «وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإیمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛ [سوره حجرات، آیه 11] و از خودتان- از یكدیگر- عیب جویى مكنید و یكدیگر را به لقب ها [ى بد و ناخوش ] مخوانید. بد نامى است نام  كردن [مردم ] به بدكردارى پس از ایمان آوردن [آنها]. و هر كه توبه نكرد پس اینانند ستمكاران.»

به بهانه امر به معروف و نهی از منکر:

آنچه از منطق قرآن استفاده می شود این است که نه تنها جواز این کار به افراد داده نشده بلکه از دادن نسبت های ناروا به دیگران هر چند که در رفتار خود گرفتار نوعی بی مبالاتی باشند، نیستیم، از این رو خدای متعال می فرماید: «وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإیمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛ [سوره حجرات، آیه 11] و از خودتان- از یكدیگر- عیب جویى مكنید و یكدیگر را به لقب ها [ى بد و ناخوش ] مخوانید. بد نامى است نام  كردن [مردم ] به بدكردارى پس از ایمان آوردن [آنها]. و هر كه توبه نكرد پس اینانند ستمكاران.

بعضی افراد به بهانه امر به معروف و نهی از منکر  این اجازه را به خود می دهند که دیگران را با القاب و صفات غیر اخلاقی مورد خطاب قرار دهند، غافل از اینکه برای جلب دیگران به آموزه های دینی سزاوار است خود نمونه بارزی از محاسن و صفات اخلاقی باشیم، کما اینکه در روایت نیز این چنین بیان شده است: « عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ قَال  لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِیَرَوْا مِنْكُمُ الِاجْتِهَادَ وَ الصِّدْقَ وَ الْوَرَعَ؛[7] ابن ابى یعفور گوید: امام صادق (علیه السّلام) به من گفتند: مردم را بدون زبان خود بطرف ما بخوانید، آنها اگر از شما عبادت، راستى و ورع را دیدند متوجه ما مى شوند.»
کسی که به راحتی به خود اجازه می دهد با نسبت های ناروا دیگران را مورد خطاب و عتاب قرار دهد، نه تنها به نتیجه و هدف خود نائل نمی شود، بلکه موجبات دلزدگی و دین گریزی دیگران را نیز فراهم می نماید.
اگر مسلمانی به واسطه بی اطلاعی و یا حتی بی مبالاتی متوجه فعل و رفتار غیر اسلامی خود نباشد، و هنجار شکنی نماید ما نمی توانیم با نسبت های ناشایست آنان را متوجه خطا و اشتباهشان نماییم؛ چرا که منطق قرآن برای بازداشت دیگران از خطا و اشتباهشان، منطق اخلاق و منش نیکو است: « ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَن؛[سوره مومنون، آیه96] بدى را به بهترین راه و روش دفع كن (و پاسخ بدى را به نیكى ده).»

جمع بندی و نتیجه گیری:

هر چند آموزه های دینی و اسلامی با بی عفتی و بی حیایی زنان و بی غیرتی مردان در قبال این موضوع مخالفت ورزیده است، ولی این مطلب موجب نمی شود، برای بازداشتن این افراد از ناهنجاری های اخلاقی ایشان را با صفات و افعال زشت مورد عتاب و خطاب قرار دهیم. 


پی نوشت ها:

[1]. عباس اسماعیلی یزدی، فرهنگ صفات، ص477.
[2]. الكافی (ط - الإسلامیة)، ج 2، ص323، ح4.
[3]. تاج العروس، ج 3، ص213.
[4]. مکارم شیرازی، پیام امام امیر المومنین (علیه السلام)، ج 2، ص139.
[5]. مستدرك  الوسائل، ج 14، ص 291.
[6]. وسائل الشیعة، ج  20، ص 154.
[7]. بحار الأنوار، ج 67، ص 309.


- نظرات (0)

محشور شدن موجودات

افسران - ◄ محشور شدن موجودات


مسأله قیامت و چگونی محشور شدن موجودات از مسائل مهمّ معاد است زیرا هیچ انسانی دوست ندارد از سرنوشت خود بعد از این دنیا بی‌خبر باشد. حیوانات، در بسیاری جوانب زندگی انسان نقش دارند و یکی از سؤالات در مورد قیامت مسأله بودن یا نبودن حیوانات است. این مسأله از زوایای مختلفی اهمّیت دارد که به آن می‌پردازیم.

شعور و فهم حیوانات
آیات قرآن کریم صراحتا ذکر و تسبیح همه موجودات عالم از جمله حیوانات را بیان می‌کند؛ مثلا می‌فرماید:
« تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُم‏ [اسراء/44] آسمانهای هفت‌‌گانه و زمین و کسانی که در آن‌ها هستند، همه تسبیح او می‏‌گویند و هر موجودی، تسبیح و حمد او می‏‌گوید ولی شما تسبیح آنها را نمی‏‌فهمید».
تا موجودی فهم و درک نداشته باشد تسبیح و ذکر او معنایی ندارد و نمی‌تواند خدا را ستایش کند پس نتیجه این‌که همه موجودات عالم از جمله حیوانات نیز فهم و درک دارند. "یک حیوان هم- به طوری که می‌‏بینیم- در راه رسیدن به هدف‌های زندگی و به منظور تامین حوائج خود از سیر کردن شکم و قانع ساختن شهوت و تحصیل مسکن، حرکات و سکناتی از خود نشان می‏‌دهد، که برای انسان، شکی باقی نمی‏‌ماند در این‌که این حیوان نسبت به حوائجش و این‌که چگونه می‏‌تواند آن را برآورده سازد، دارای شعور و آراء و عقایدی است که همان آراء و عقاید او را مانند انسان به جلب منافع و دفع ضرر، وا می‏‌دارد. بلکه بسیار شده است که در یک نوع و یا در یک فرد از یک نوع، در مواقع به چنگ آوردن شکار و یا فرار از دشمن به مکر و حیله‌‏هایی برخورده‌‏ایم که هرگز عقل بشر آن را درک نمی‌‏کرد"[1]

دلیل حضور حیوانات در قیامت
قرآن کریم ملاک و دلیل کلی محشور شدن را رفع اختلاف و خصومت بیان کرده و می‌فرماید:
« ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فیما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُون‏ [آل‌عمران/55]سپس بازگشت شما به سوی من است و در میان شما، در آنچه اختلاف داشتید، داوری می‏‌کنم‏»
پس در واقع دلیل برپایی محشر و قیامت انتقام از ظالم و پاداش به نیکوکار است؛ همچنان‌که در جای دیگر می‌فرماید:
« إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمینَ مُنْتَقِمُون‏ [سجده/22] مسلّماً ما از مجرمان انتقام خواهیم گرفت‏».
با دقّت در تفاوت‌های حیوانات افرادی از حیوانات را می‏‌بینیم که در عمل خود ظلم می‏‌کنند و افراد دیگری را مشاهده می‏‌کنیم که رعایت احسان را می‏‌نمایند از این رو به دلیل این آیات باید بگوییم که حیوانات نیز حشر دارند.[2] پس حیوانات نیز اختلافاتی دارند که تنها راه حلّ آن ورود به قیامت است لذا؛ این آیه تنها مخصوص به انسان‌ها نیست بلکه یک قاعده کلی را برای اصل وجود قیامت بیان می‌کند.
دلیل دیگر برای حشر حیوانات این است که خداوند متعال در قرآن کریم به تشابه حیوانات با انسان‌ها اشاره می‌کند که یکی از آن موارد تشابه حشر آن‌ها در قیامت است لذا می‌فرماید:
« وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ یَطیرُ بِجَناحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثالُکُمْ ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ ثُمَّ إِلی‏ رَبِّهِمْ یُحْشَرُون‏ [انعام/38] هیچ جنبنده‌‏ای در زمین، و هیچ پرنده‌‏ای که با دو بال خود پرواز می‏‌کند، نیست مگر اینکه امّت‌هایی همانند شما هستند. ما هیچ چیز را در این کتاب، فرو گذار نکردیم سپس همگی به سوی پروردگارشان محشور می‏‌گردند».
البتّه تصوّر محشور شدن حیوانات وابسته به تصوّر فهم و درک آن‌هاست که اشاره شد.
نکته مهمّی که در این‌جا قابل استفاده است اهمّیت دقّت ما انسان‌ها در رعایت حقوق مختلف به خصوص حقّ النّاس است زیرا در جایی که ظلم و خوبی حیوانات هم جزا داده می‌شود چرا ما انسان‌ها باید غافل باشیم؟!

شهادت حیوانات در قیامت
به غیر از خداوند متعال، انبیاء، اولیاء، ملائکه، اجنّه، اعضاء و جوارح انسان؛ اشیاء و حیوانات نیز در روز قیامت شهادت می‌دهند. زمین یکی از شهادت دهندگان است زیرا قرآن کریم می‌فرماید:
« یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها [زلزله/4] در آن روز زمین تمام خبرهایش را بازگو می‏‌کند».
حیوانات نیز شاهد بر اعمال ما هستند زیرا آن‌ها درک و فهم دارند و می‌توانند از انسان شکایت کنند.
هنگامی که حضرت خاتم النبیین از غزوه بنی ثعلبة مراجعت می‌کردند، اشتری به آن جناب شکایت برد، حضرت فرمود می‌دانید این شتر چه می‌گوید؟ جابر گوید: ما گفتیم: خدا و رسول به اظهارات او داناترند، حضرت به اصحاب خود فرمودند:این شتر می‏‌گوید: صاحب من مدّتی از من بار کشیده اینک که پیر شده و پشتم زخم گردیده است، می‏‌خواهد مرا بکشد و گوشتم را بفروشد. پیغمبر فرمود: ای جابر اکنون به همراه این شتر نزد صاحب او بروید، و او را با خود در این جا حاضر کنید، جابر گوید: عرض کردم: به خداوند سوگند من صاحب این شتر را نمی‏‌شناسم، فرمود: این شتر صاحبش را بشما معرفی خواهد کرد، جابر گوید: به اتفاق شتر رفتیم تا به محله «بنی حنظله» یا «بنی واقف» رسیدیم گفتم: کدام یک از شما صاحب این شتر هستید؟ یک نفر از میان جمعیت گفت: صاحب شتر من هستم. گفتم: هر چه زودتر نزد رسول خدا حاضر گردید، من و این مرد و شتر هر سه خدمت پیغمبر رسیدیم، حضرت فرمود: شتر شما از شما شکایت دارد و ادّعاهای او از این قرار است، عرض کرد شترم راست می‌گوید، فرمود: پس اینک او را به من بفروش، عرض کرد: او را به شما بخشیدم، حضرت فرمود: او را بمن بفروشید. در این هنگام وی شتر خود را به حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله فروخت، پیغمبر پس از این‌که شتر را از او خریدند با دست خود به صورت او زدند، و او را واگذاشتند تا در اطراف مدینه به آزادی بچرد، جابر گوید: این مرد پس از این جریان از ما جدا نشد، و هر گاه در صبح و شام خدمت پیغمبر می‌رسید، آن جناب عطایائی به وی مرحمت می‌فرمود. جابر گفت: من این شتر را بعد از این دیدم در حالی که زخمش خوب شده و به حالت اولیه برگشته بود.[3]
بنابراین با ذکر روایت فوق به این نکته می رسیم که علاوه بر شعور داشتن حیوانات، آنها می توانند در قبال ظلمی که به آنها وارد شده، شکایت کنند.

انسان‌هایی که به صورت حیوان محشور می‌شوند!
در انتها با اشاره به روایتی به دو گروه از انسان‌ها که به شکل حیوانات مختلفی محشور می‌شوند می‌پردازیم.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله در روایتی برای عاقبت 10 گروه از مسلمانان گریه کردند و فرمودند:« یُحْشَرُ عَشَرَةُ أَصْنَافٍ مِنْ أُمَّتِی بَعْضُهُمْ عَلَی صُورَةِ الْقِرَدَةِ وَ بَعْضُهُمْ عَلَی صُورَةِ الْخِنْزِیرِ[4] روز قیامت امت من در ده گروه مختلف محشور می شوند بعضی از آن‌ها به شکل میمون و بعضی دیگر به شکل خوک». سپس فرمودند:«أَمَّا الَّذِینَ عَلَی صُورَةِ الْقِرَدَةِ فَالْقَتَّابُ مِنَ النَّاسِ وَ أَمَّا الَّذِینَ عَلَی صُورَةِ الْخَنَازِیرِ فَأَهْلُ السُّحْت‏[5] امّا کسانی که به صورت میمون محشور می‌شوند افرادی هستند که از مردم سخن‌چینی می‌کنند و کسانی که به شکل خوک محشور می‌شوند افرادی هستند که اهل خوردن مال حرام هستند».
شیطنت، بازی‌گوشی احمقانه و مسخره‌آمیز بودن رفتار میمون از جمله تشابهات رفتاری کار سخن‌چینی با رفتار میمون است همچنین؛ اصل نجس العین بودن خوک و سرایت این نجاست به تمام امور زندگی نیز وجه تشابه رفتاری کار حرام‌خواری است که در این مورد قابل تأمّل است! باید بدانیم که قیامت، زمان تجسّم حقیقت اعمالمان است!

نتیجه این‌که؛ حیوانات نیز چون فهم و درک دارند؛ هم حقوقی دارند و هم شاهد اعمال ما هستند پس باید مواظب باشیم که حقّی از آنان را ضایع نکنیم و آنان را نیز ناظر اعمال خود بدانیم. گناهانی هستند که صورت انسانی روح را به صورتی حیوانی تبدیل کرده و در قیامت به همان شکل در معرض دید همه قرار می‌گیرند. نتیجه دیگر این‌که همه موجودات شاهد اعمال ما هستند حتّی جماداتی مثل گوشی تلفن، لپ‌تاپ و...!
پس در محضر خدا گناه نکنیم!

پی‌نوشت
[1] ترجمه المیزان، ج‏7، ص 105
[2] همان،ص109
[3] زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام(ترجمه إعلام الوری بأعلام الهدی)‏، ص 40
[4] جامع الأخبار، ص 176
[5] همان


- نظرات (0)

شیطان در بهشت!

شیطان در بهشت آدم

در آیات 36 بقره/2؛ 20 تا 22 و 27 اعراف/7 و 120 و 121 طه/20 آمده است كه آدم و حوّا با وسوسه، فریب و گمراه‌سازى ابلیس، از درخت ممنوع خوردند یا چشیدند و بى‌درنگ لباس هایشان فروریخت و در نتیجه، شرم‌گاهشان آشكار و از بهشت اخراج شدند. از تعبیرهاى «فَوَسوَسَ لَهُمَا الشَّـیطـنُ» (اعراف/7، 20)، «فَدلَّـهُما بِغُرور» (اعراف/7، 22)، «فَأزَلَّهُما الشَّیطـنُ» (بقره/2، 36) برمى‌آید كه ابتدا وسوسه* شیطان، بعد فریب خوردن آدم و حوّا، و‌در پى آن، لغزش و اخراج آن دو از بهشت صورت گرفته است. مفسّران در چگونگى دسترس ابلیس به آدم و حوّا ـ با این كه ابلیس از بهشت رانده شده بود ـ وجوهى گفته‌اند؛ مانند: ابلیس به آسمان نزدیك مى‌شد و با آدم سخن مى‌گفت. ابلیس به درِ بهشت نزدیك شده، آدم را صدا مى‌زد و از آن‌جا با او سخن مى‌گفت. ابلیس از زمین به آدم پیام مى‌فرستاد و با او سخن مى‌گفت و...‌.[1]

از ظاهر این توجیه‌ها برمى‌آید كه بهشتِ آدم را بهشت موعود دانسته‌اند كه ابلیس نمى‌تواند وارد آن شود؛ در حالى‌كه ظاهر آیات قرآن با این سخن سازگار نیست و دلیل محكمى براى پذیرش آن وجود ندارد.

به گفته علاّمه طباطبایى، از آیات مربوط استفاده مى‌شود كه آدم و حوّا شیطان را دیده و شناخته‌اند و مانعى ندارد كه شیطان وارد بهشت شده باشد؛ چرا كه در بهشتِ «جاوید» جایى براى شیطان نیست، نه بهشت «آدم»؛ ازاین‌رو همگى بعداً از آن اخراج شدند.[2]

در آیه 20 اعراف/7 درباره اثر وسوسه شیطان آمده است كه شیطان* آن دو را فریفت تا شرم‌گاهشان آشكار شود: «فَوَسوَسَ لَهُما الشَّیطـنُ لِیُبدِىَ لَهُما ماوُرِىَ عَنهُما مِن سَوءَتهِما» . درباره «لام» «لیبدى» دو قول وجود دارد: نخست این‌كه براى عاقبت باشد؛ یعنى وسوسه شیطان به پدیدار شدن شرم‌گاهشان انجامید و شیطان، در ابتدا از این سرانجام آگاه نبود.[3] دیگر این كه لامِ غرض باشد؛ به این شكل كه گفته شود: پدیدار گشتن شرم‌گاه، كنایه از سقوط حرمت و زوالِ مقام است؛ بنابراین، قصد شیطان از وسوسه آن دو، زوال حرمت و از میان بردن مقام آنان بوده است یا بگوییم: شیطان در لوح محفوظ دیده یا از برخى فرشتگان شنیده بود كه اگر آدم از آن درخت* بخورد، شرم‌گاهش پدیدار مى‌شود و این، نهایت زیان و سقوط را مى‌رساند؛ لذابراى حصول این غرض، وسوسه كرد.[4]

ابلیس براى نفوذ بیش‌تر در آدم و حوا، خود را خیرخواه و دل‌سوز نمایاند و به آنان وعده داد كه با خوردن از درخت ممنوع، مانند فرشتگان، جاودانه در بهشت زندگى خواهند كرد:[5]«قالَ ما نَهـكُما رَبُّكُما عَن هذهِ الشَّجَرةِ إلاَّ أَن تَكونَا مَلكَینِ أَو تَكونا مِن‌الخلدینَ * وَ قاسَمهُما إِنِّى لَكُما لَمِنَ النَّـصِحینَ.» (اعراف/ 7، 20 و 21) از آن‌جا كه آدم و حوا ابلیس را چندان نمى‌شناختند، تحت تأثیر سوگندهاى دروغ او، فریب خوردند.[6] ابلیس در سوگند* خویش به گونه‌اى عمل كرد كه آدم(علیه السلام)احتمال نمى‌داد او در كار خود دروغ‌گو باشد.[7] طبرسى مى‌گوید: او هنگام وسوسه، امورِ مربوط به قیامت را سبك و بى‌قدر مى‌نمایانْد و چنین وانمود كرد كه در آن‌جا محاسبه‌اى نخواهد بود؛ امّا امور دنیایى را بزرگ و زیبا جلوه داد.[8]

__________________

[1] التبیان، ج1، ص‌162؛ مجمع البیان، ج‌1، ص‌197؛ التفسیر الكبیر، ج‌3، ص‌15.

[2] المیزان، ج‌1، ص‌131.

[3] كشف‌الاسرار، ج‌3، ص‌577‌؛ التفسیر الكبیر، ج‌14، ص‌46.

[4] التفسیر الكبیر، ج‌14، ص‌46.

[5] كشف‌الاسرار، ج‌3، ص‌578‌؛ مجمع‌البیان، ج‌4، ص‌627‌.

[6] التفسیر الكبیر، ج‌14، ص‌46.

[7] المیزان، ج 8، ص 61؛ الفرقان، ج 8 و 9 ، ص 62.

[8] مجمع‌البیان، ج‌4، ص‌623‌.


- نظرات (0)

گناه به نیت قربة الی الله

آیت‌الله مظاهری تصریح کرد: با کمال تأسف باید گفت، امروزه شاهد عملی شدن سوگند شیطان هستیم؛ فریب شیطان کارگر شده، تا جایی که توهم، تخیل، وسوسه و آرزوهای بی‌جا سر تا پای جامعه را فرا گرفته و حتی فال‌گیری و رمالی رایج شده است.

بیانات آیت الله مظاهری و هشدار ایشان از تحقق وعده های شیطان

بزرگترین گناه طلبه (درس اخلاق امام 9)

شیطان، عامل سقوط انسان

یکی از مهم‌ترین عوامل سقوط انسان، شیطان است که قرآن شریف او را دشمن سرسخت آدمی و همراهی با او را موجب سقوط و موجب خسران دنیا و آخرت بر می‌شمرد. «انّ الشیطان لکم عدوٌ مبین»[1]

دشمنی او نیز بی‌جاست. شیطان به واسطه رذائل خودش سقوط کرد، ولی سقوط خود را ناشی از وجود حضرت آدم دانست. به همین جهت با او و اولاد او به دشمنی پرداخت و تا قیامت درصدد سقوط آنان است.

طبق آیات قرآن کریم، شیطان پس از آنکه از درگاه خداوند متعال رانده شد، چند مرتبه با خداوند اعلام جنگ کرد. از جمله، به خداوند گفت: «قالَ فَبِما أَغْوَیتَنی‏ لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقیم‏ ثُمَّ لَآتِینَّهُمْ مِنْ بَینِ أَیدیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرین»[2]، گفت: «پس به سبب آنكه مرا به بیراهه افكندى، من هم براى فریفتن آنان حتماً بر سر راه راست تو خواهم نشست، آنگاه از پیش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‏تازم، و بیش‌ترشان را شكرگزار نخواهى یافت.»

امام باقر«سلام‌الله‌علیه» در ذیل این آیه شریفه می‌فرمایند: «اینکه می‌گوید: از پیش رو می‌آیم، یعنی از راه آخرت که به آنها می‌گوید: نه بهشتى است، نه دوزخى و نه رستاخیزى. امّا از پشت سر این است که، یعنی از راه دنیایشان آنان را به گردآوری مال وا می‌دارد و فرمان می‌دهد مالى را در راه صله رحم صرف نكنند، و از آن حق کسی را ندهند و هزینه فرزندان خود را نپردازند و از نابود شدن مال، آنها را می‌ترساند. امّا از سمت راست، یعنی از راه دین آنها که اگر در گمراهى باشند، آن را برای ایشان زینت می‌بخشد و خوش‌نما می‌سازد، و اگر بر راه حقند، می‌كوشد تا آنان را از آن بیرون برد. امّا از سمت چپ، یعنی از راه لذت‌ها و شهوات، آنان را می‌فریبد.»[3]

 

راهکار نجات از سقوط شیطانی

قرآن کریم با چندین تأکید می‌فرماید که شیطان با همه زرنگی و بدجنسی‌اش، قدرت انحراف کسی که زیر پرچم خداوند باشد را ندارد. پس چه کسی را منحرف می‌کند؟ آنکه زیر پرچم شیطان است و از او حرف شنوی دارد.

«انَّهُ لَیسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یتَوَكَّلُونَ، انَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِینَ یتَوَلَّوْنَهُ»[4]

بنابراین انسان باید خودش را به خداوند سبحان بسپارد و زیر پرچم ذات باری تعالی پناه بگیرد تا از شرّ شیطان در امان بماند. شیطان با بی‌حیایی و پررویی به خداوند تشر زده و قسم خورده است که همه بندگان را گمراه می‌کند، جز مخلصین.

فریب شیطان، انسان را به جایگاه پستی می‌رساند که امام معصوم را می‌کشد و تخیل می‌کند که کار خوبی کرده است. جرداق نصرانی در کتاب «الامام علی صوت العدالة الانسانیة» جمله شیرینی دارد که درباره ابن ملجم می‌گوید: «انسان به جایی می‌رسد که ولی خدا را در خانه خدا، قربة الی الله می‌کشد

«وبِعِزَّتِكَ لاَُغْوِینَّهُمْ اَجْمَعینَ اِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخلَصینَ»[5]

بعضی از مفسّرین، مخلَصین را معصومین معنا کرده‌اند. اما بر اساس آیه قبلی که تلاوت شد، شیطان، حقّ سلطنت بر کسی که زیر پرچم خدا باشد و سلطنت و تسلّط خدای یگانه را بپذیرد، ندارد. چنین کسی، هرچند از معصومین نباشد، مخلص است و چون خدای تعالی نیز او را از بین سایرین برای خودش انتخاب کرده، شیطان حق تعرض به وی را ندارد.

تنیجه اینکه، اگر کسی بخواهد از شرّ شیطان محفوظ بماند و از سقوط شیطانی نجات یابد، باید خود را به زیر پرچم خداوند برساند و به او پناه ببرد. پناه بردن به زیر پرچم خدای تعالی نیز صرفاً با شعار و اظهار زبانی میسّر نمی‌شود؛ بلکه اعتقاد قلبی و تسلِط رسوخی بر چهل مسئله اعتقادی تشیع، شعار زبانی و عمل به دستورات شرع مقدس، سه ضلع مثلث ایمان هستند و هر انسانی پس از تکمیل این سه ضلع، می‌تواند مدعی شود که مؤمن یا شیعه واقعی است و زیر پرچم خداوند متعال پناه گرفته است. شیطان قدرت غلبه بر چنین شیعه‌ای که مؤمن حقیقی است را ندارد؛ زیرا مکر و نیرنگ شیطان تنها وقتی کاربرد دارد که انسان زیر پرچم او باشد.

«وَكانَ حَقًّا عَلَینا نَصْرُ الْمُؤْمِنینَ»[6] «وَ كَذلِكَ نُنْجِی الْمُؤْمِنین»[7]

پس شیطان چه کسی را می‌تواند به سقوط بکشاند؟ کسی که به جای متابعت از خداوند، متابعت از شیطان را برگزیند.

جلوه نیکوی اعمال ناشایست، ناشی از مکر شیطان

یکی از خطرات تسلّط شیطان بر آدمی که سقوط او را تسریع می‌بخشد، این است که او را دچار جهل مرکب کرده و اعمال زشت و ناشایست را نزد او مزِین و نیکو جلوه می‌دهد.

«زُینَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ»[8]

«وَ كَذلِكَ زَینَ لِكَثیرٍ مِنَ الْمُشْرِكینَ قَتْلَ أَوْلادِهِمْ»[9]

«وَ زَینَ لَهُمُ الشَّیطانُ أَعْمالَهُمْ»[10]

ورشکسته ترین افراد، از نظر قرآن کریم کسی است که جهل مرکب دارد و اعمال زشت خویش را نیک می‌پندارد.

وهابیت

«الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یحْسِنُونَ صُنْعًا»[11]

امام صادق«سلام‌الله‌علیه» در روایتی می‌فرمایند: نزد من از شخصی تعریف فراوانی کردند، به‌اندازه‌ای که تمایل پیدا کردم او را ببینم. روزی او را دیدم و در پِیش رفتم تا در مکانی خلوت با او حرف بزنم. در این حال او به یک نانوایی رفت و نانوا را فریب داده و دو قرص نان دزدید، تعجّب کردم! سپس داخل یک مغازه میوه ‌فروشی شد و دو عدد انار هم از او دزدید. آیا آدمی که مشهور به زهد و تقواست، دزد می‌باشد؟! تعقیبش کردم و دیدم داخل یک خرابه شد و پس از آنکه نان و انار دزدی را به یک فقیر بیمار داد، از خرابه بیرون آمد. جلو رفتم و به او گفتم: آقا، این کارها که کردی چه بود؟ زاهد و عابد و مسلمان و این کارها؟! گفت: اوّل بگو ببینم تو کیستی؟ گفتم: من جعفربن محمّد الصّادق هستم. گفت: پسـر پیامبری و قرآن بلد نیستی؟ گفتم: چگونه چنین می‌گویی؟ گفت: قرآن شریف می‌فرماید: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیئَةِ فَلا یجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها»[12]

بدین مضمون که اگر کسی کار خوبی انجام دهد، خداوند ده برابر در نامه عملش می‌نویسد و امّا اگر کار بدی بکند، فقط همان در نامه عملش نوشته می‌شود؛ من دو انار و دو نان دزدیدم، پس مرتکب چهار گناه شدم، آنگاه آن انار و نان را صدقه دادم و چهل حسنه به دست آوردم؛ چهار حسنه در مقابل آن چهار گناه قرار می‌گیرد، یعنی سی و‌ شش حسنه در نامه اعمالم نوشته خواهد شد!

امام صادق«سلام‌الله‌علیه» می‌فرمایند: به او گفتم نه تنها ثواب به‌دست نیاوردی که هشت گناه نیز مرتکب شدی؛ چهار گناه که مال مردم را دزدیدی و چهار گناه دیگر هم از آن‌رو که بدون اجازه آنان، اموالشان را به دیگران صدقه دادی که تصرّف در مال دیگران از گناهان بزرگ است.[13]

مصداق این واقعیت که گروهی در اثر حیله شیطان تصوّر می‌کنند کار آنان بسیار ارزنده است، در زمان فعلی فراوان یافت می‌شود. مثلاً برخی کسب حرام دارند، خمس هم نمی‌دهند، ولی با همین مال حرام و مشمول خمس، مکه می‌روند. برخی دیگر با ربا، رشوه، گرانفروشی، کم فروشی و غشّ در معامله، کسب درآمد می‌کنند و با این درآمد حرام، مجلس عزاداری برای اهل بیت«علیهم‌السّلام» برپا می‌کنند که معلوم است فایده ندارد.

امام حسین«سلام‌الله‌علیه» و یاران ایشان برای احیای دین امّت و به خصوص احیای نماز، در کربلا شهید شدند، امّا برخی نماز واجب خود را فدای مجلس عزای ایشان می‌کنند و تصوّر می‌کنند کار ثوابی انجام داده‌اند. یکی از وعّاظ قدیمی می‌گفت: در ماه محرم برای تبلیغ به شهری رفته بودم. یکی از برگزارکنندگان مجلس نزد من آمد و با نهایت خستگی گفت: برای مجلس حضرت ابوالفضل سه روز است کفش‌هایم را از پا در نیاورده‌ام. گفتم: پس چگونه وضو گرفتی و نماز خواندی؟ عصبانی شد و گفت: آن ابوالفضلی که نتواند جواب نماز را بدهد، من آن ابوالفضل را قبول ندارم.

مصداق این واقعیت که گروهی در اثر حیله شیطان تصوّر می‌کنند کار آنان بسیار ارزنده است، در زمان فعلی فراوان یافت می‌شود. مثلاً برخی کسب حرام دارند، خمس هم نمی‌دهند، ولی با همین مال حرام و مشمول خمس، مکه می‌روند. برخی دیگر با ربا، رشوه، گرانفروشی، کم فروشی و غشّ در معامله، کسب درآمد می‌کنند و با این درآمد حرام، مجلس عزاداری برای اهل بیت«علیهم‌السّلام» برپا می‌کنند که معلوم است فایده ندارد

خدمت به آستان مقدس حضرت سیدالشهداء«سلام‌الله‌علیه» و برپایی مجالس عزای ایشان بسیار ارزشمند است و ثواب فراوانی دارد، امّا جایگزین نماز واجب نشده و گناهان انسان را نیز محو نخواهد کرد. بعضی افراد در اثر فریب شیطان می‌گویند: همه غرق گناهیم و یک حسین داریم، که حرف غلطی است. شفاعت، که امر مسلّمی است، نیاز به تناسب و لیاقت دارد، امّا شیطان به عنوان اینکه همه گناهان بخشیده می‌شود، مردم را می‌فریبد. قرآن کریم می‌فرماید: «یا بَنِی آدَمَ لاَ یفْتِنَنَّكُمُ الشَّیطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیكُم مِّنَ الْجَنَّةِ»[14]

فریب شیطان، انسان را به جایگاه پستی می‌رساند که امام معصوم را می‌کشد و تخیل می‌کند که کار خوبی کرده است. جرداق نصرانی در کتاب «الامام علی صوت العدالة الانسانیة» جمله شیرینی دارد که درباره ابن ملجم می‌گوید: «انسان به جایی می‌رسد که ولی خدا را در خانه خدا، قربة الی الله می‌کشد. امام صادق«سلام‌الله‌علیه» می‌فرمایند: «گروهی آمدند به کربلا که قربة الی الله، امام حسین را بکشند.»

خدا نکند که انسان دست‌خوش شیطان و خرافت شیطانی بشود. امام حسین«سلام‌الله‌علیه» همین مطلب را در روز عاشورا تذکر می‌دادند و می‌فرمودند: ای مردم: شیطان مسلّط بر شما شده است، ولی اثری نداشت. بعد فرمودند: «اسْتَحْوَذَ عَلَیهِمُ الشَّیطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ»

حزب شیطان و پیروان او، به جای اینکه حرف امام حسین«سلام‌الله‌علیه» را بشنوند و متنبّه شوند، آن حضرت را به شهادت رسانیدند. به راستی که آنان حزب شیطان بودند و دچار خسارت عظیمی شدند.

«اسْتَحْوَذَ عَلَیهِمُ الشَّیطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّیطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیطانِ هُمُ الْخاسِرُون‏»[15]

 

شیطان انسی و شیطان جنّی

دجال شیطان تک چشم

نکته‌ای که توجه به آن ضروری است، اینکه صرفاً وسوسه و فریب شیطان جنّی، عامل سقوط و تباهی انسان نیست، بلکه شیطان انسی نیز سهم به سزایی در گمراهی، انحراف و سقوط آدمیان دارد. قرآن کریم در سوره ناس می‌فرماید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ، مَلِكِ النَّاسِ، إِلهِ النَّاسِ، مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ، الَّذی یوَسْوِسُ فی‏ صُدُورِ النَّاسِ، مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ»

می‌فرماید بخوان و بگو: خدایا پناه می‌برم به تو، پناه می‌برم به تو، پناه می‌برم به تو، از شرّ شیطان که وسوسه می‌کند، خوب را بد و بد را خوب جلوه می‌دهد. اما بعد می‌فرماید: «شیطان انسی و شیطان جنّی»، و اگر شیطان انسی بدتر از شیطان جنی نباشد، حتماً کمتر نیست. نمونه آن رفیق بد است که خطر آن به مراتب بیش از شیطان است. دختر و پسری که با هم رفیق می‌شوند و رابطه دوستانه برقرار می‌کنند، دو تا شیطان برای همدیگر هستند و هرکدام دیگری را به سقوط کشانده و به جهنّم می‌برند.

امروزه فیلم‌ها و شبکه‌های ماهواره‌ای مبتذل، مصداق بارز شیاطین انسی هستند و توجه به خطرات آن و پرهیز جدی از آن برای خانواده‌ها ضروری است، وگرنه نتیجه‌ای جز سقوط و تباهی نخواهد داشت.

برخی از مصادیق فریب شیطان در زمان حاضر

شیطان، چندین مرتبه بی‌حیایی کرده و به خداوند متعال تشر زده است. از جمله قرآن کریم در مورد او می‌فرماید: «لَّعَنَهُ اللّهُ وَقَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِكَ نَصِیبًا مَّفْرُوضًا وَلأُضِلَّنَّهُمْ وَلأُمَنِّینَّهُمْ وَلآمُرَنَّهُمْ فَلَیبَتِّكُنَّ آذَانَ الأَنْعَامِ وَلآمُرَنَّهُمْ فَلَیغَیرُنَّ خَلْقَ اللّهِ وَمَن یتَّخِذِ الشَّیطَانَ وَلِیا مِّن دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِینًا»[16]

كه خداوند او را لعنت كرد و او گفت: سوگند باد كه از بندگان تو بهره‏اى معین خواهم گرفت. و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم كرد، و وادارشان مى‏كنم تا گوش‌هاى دام‌ها را شكاف دهند، و وادارشان مى‏كنم تا آفریده خدا را دگرگون سازند. و هر كس شیطان را به جاى خدا دوست و كارساز گیرد براستى زیانى آشكار كرده است.

شیطان می‌گوید: بندگان را به انجام اعمال ناشایست و گناه، امر می‌کنم. بعد می‌گوید: امور فطری آنان را تغییر می‌دهم، مثلاً عفت و غیرت که دو فضیلت و دو امتیاز فطری است، در اثر فریب شیطان در نظر برخی بی‌ارزش شده است. به جای اینکه والاترین شرافت برای مرد، غیرت او و والاترین فضیلت برای زن، عفت او باشد، بی‌عفتی و بی‌غیرتی فضیلت و امتیاز محسوب شده و برخی به جهت برخورداری از این دو رذیلت، به خود می‌بالند

با کمال تأسف باید گفت: امروزه شاهد عملی شدن سوگند شیطان هستیم. فریب شیطان کارگر شده، تا جایی که توهّم، تخیل، وسوسه و آرزوهای بی‌جا سر تا پای جامعه را فرا گرفته و حتی فال‌گیری و رمّالی رایج شده است.

کار به جایی رسیده که برای مسئولین معجزه هزار ساله یا عصمت اکتسابی درست می‌کنند و یا مطالب غیرواقعی به عنوان ظهور نزدیک است، بیان می‌کنند و بالاخره یک چیزهایی که واقعیت ندارد، اما به حسب ظاهر زرق و برق دارد، مطرح می‌کنند.

شیطان می‌گوید: بندگان را به انجام اعمال ناشایست و گناه، امر می‌کنم. بعد می‌گوید: امور فطری آنان را تغییر می‌دهم، مثلاً عفت و غیرت که دو فضیلت و دو امتیاز فطری است، در اثر فریب شیطان در نظر برخی بی‌ارزش شده است. به جای اینکه والاترین شرافت برای مرد، غیرت او و والاترین فضیلت برای زن، عفت او باشد، بی‌عفتی و بی‌غیرتی فضیلت و امتیاز محسوب شده و برخی به جهت برخورداری از این دو رذیلت، به خود می‌بالند.

امروزه چادر که ارزش والایی دارد، در اثر مکر شیطان، در نظر بسیاری از مردم به ضد ارزش تبدیل شده است. دست کم سیزده آیه از قرآن که راجع به ضرورت حفظ حجاب است، به فراموشی سپرده شده و بی حجابی و بد حجابی، جلوه نیکویی یافته است. ارتباط جوانان با مجالس مذهبی و مسجد و روحانیت کم شده و مردم در وقت نماز، در خیابان و پارک و بازار و مراکز تفریحی هستند که حضور آنان همراه با اختلاط زن و مرد و فساد اخلاقی است. همه این موارد از مکر و فریب شیطان سرچشمه می‌گیرد که به خوبی توانسته است، اعمال ناشایست را نزد مردم نیکو جلوه دهد و از ارزش اعمال صالح و شایسته نزد آنان بکاهد و در واقع در نهاد آنان تغییر ایجاد کرده است.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. یس / 60

2. أعراف/ 17-16

3. تفسیر القمی، ج 1، ص 224

4. نحل /100-99

5. ص / 83-82

6. روم / 47

7. انبیاء / 88

8. توبه / 37

9. انعام / 137

10. نمل / 24

11. کهف / 104

12. انعام / 160

13. احتجاج، ج 2، ص 369

14. اعراف / 27

15. مجادله / 19

16. نساء / 119- 118

 


- نظرات (0)

توجه به لقمه

لقمه حلال

از بزرگترین اسباب قساوت و بسته بودن قلب  گناه است، اگر انسان معصیت الهی را مرتكب شود خداوند بر قلب او مُهر می زند و قلب او از كسب معرفت الهی باز می  ماند. این همان «طبع» و «رین» است كه خداوند در قرآن به آن اشاره كرده است: « كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا یَكْسِبُونَ» (مطففین/14) ؛ نه چنین است، بلكه آنچه مرتكب می  شدند زنگار بر دل  هایشان بسته است.
«.... وَ طُبِعَ عَلی  قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا یَفْقَهُونَ» (توبه/87)؛ و بر دل  هایشان مُهر زده شده است در نتیجه قدرت درك ندارند و این حالت عبارت است از بسته بودن قلب از معرفت و نور.
در روایتی رسول خدا صلی الله و علیه وآله می فرمایند پنج چیز دل ها را می میراند :
1 -   گناه بالای گناه 2  -  مجادله با احمق (نابخرد) 3 -   هم صحبت و مجالست بیش از حد با زنان 4  -  نشستن با مردگان، گفتند رسول الله (صلی الله و علیه وآله) مردگان چه کسانی هستند؟ فرمود: هر بنده خوش گذران سرکش که او مرده است. (خصال شیخ صدوق 106)
در حقیقت می توان گفت که قساوت قلب  یکی از بیماری های روحی  است که منشا بسیاری از آلودگی ها و گناهان می شود و باید از آن پیشگیری کرد و اگر خدای ناکرده دچار آن شدیم آن را درمان نماییم .

از بزرگترین اسباب قساوت و بسته بودن قلب 306605 گناه است، اگر انسان معصیت الهی را مرتكب شود خداوند بر قلب او مُهر می زند و قلب او از كسب معرفت الهی باز می  ماند. این همان «طبع» و «رین» است كه خداوند در قرآن به آن اشاره كرده است: « كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى? قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا یَكْسِبُونَ» (مطففین/14) ؛ نه چنین است، بلكه آنچه مرتكب می  شدند زنگار بر دل  هایشان بسته است

قلب  های سالم ، قلب  هایی است كه وظیفه  ی خود را به خوبی انجام می دهند، و برای غیر خداوند در آنها جایگاهی نیست و برای خداوند شریك قرار نمی  دهند. تمام حب و بغض  هایشان برای خداوند است، فقط به خدا توكل و امید دارند. ترسشان از خدا است، دوستی و دشمنی  اش برای خداست. فقط مطیع دستورهای الهی هستند. و هیچ امری را بر امر خدا و رسول مقدم نمی  داند، و این  ها نشانه  های سلامت قلب است.
و از این جا معلوم می  شود كه معارف قرآن مخصوص قلب  هایی است كه از معصیت و ناخالصی ها پاك است، قلب  هایی كه گناهان مانع رسیدنشان به فیض و معارف قرآن نمی شود.
اینكه خداوند فرمود: «لایمسّه الا المطهرون» این تماس فقط تماس جسمی نیست، بلكه به معارف قرآن نیز جز پاكان نمی  رسند. برای اینكه انسان اگر بخواهد به معارف قرآن برسد و راهی به سوی قرآن بیابد باید قلبش پاك باشد. قلب  های ناپاك مانع از رسیدن به قرآن است.

موثر ترین مسئله در طهارت قلب

طهارت قلب یعنی؛ یعنی قلب از هر نوع گناه طاهر شود. اگر قلب طاهر شد، اخلاص می‌ آید؛ چون مرکز فرماندهی روح، این قلب است. بعد از قلب طاهر، روح مسلّط بر اعضاء و جوارح می شود، وقتی روح طاهر شد، بدن طاهر می شود. دیگر ید می شود یدالله، عین می شود عین  الله.
لذا راه این است: طهارت قلب. اولیاء الهی نکته ای را در باب طهارت قلب بیان فرمودند که بسیار مهم است. تمام آن ها بیان فرمودند: اوّلین و مهم ترین مسئله در طهارت قلب، لقمه است.
نکته ی قابل توجه در این موضوع به نقل از آیت الله قرهی این است که "شما فکر نکنید لقمه یعنی فقط خوردن. لقمه یعنی امکان دارد شما از وسیله نقلیّه دولتی استفاده کنید، یا امکان دارد از آن موقعیّتی که برای شما قرار دادند سوء استفاده کنید و ... این  ها خیلی مهم است و انسان باید دقیق باشد."

راهکارهای درمان قساوت قلب :

مهمترین راه های درمان قساوت قلب :

1    ذکر خدا و یاد خدا است :

زیرا خود قرآن ذکر خدا  را باعث آرامش قلب  ها می داند ، به طور مثال هوا برای ریه خوب است ، اما آب خوب نیست ، بلعکس آب برای معده خوب است اما هوا خوب نیست ، نفس انسان مثل معده است ، که طالب محبت دنیا است .
دنیا برای نفس مطلوب است اما قلب انسان مثل ریه است که به هوا نیاز دارد . محتاج ذکر الله است چطور اگر انسان برای چند لحظه ای هوا به ریه اش نرسد می میرد و اگر هوای ذکر خدا هم به قلب نرسد خواهد مرد از جمله ذکرهای مهم در جلای قلب که در بر طرف کردن قساوت خیلی موثر است ذکر استغفار (استغفرالله ربی و اتوب و الیه) 2 -  ذکر لا اله الا الله 3 - و صلوات بر محمد و آل محمد (محمدی ری شهری، گزیده میزان الحکمه، مبحث قلب و دل، ص 654) است .

2 - دوری از گناه :
نکته ی قابل توجه در این موضوع به نقل از آیت الله قرهی این است که "شما فکر نکنید لقمه یعنی فقط خوردن. لقمه یعنی امکان دارد شما از وسیله نقلیّه دولتی استفاده کنید، یا امکان دارد از آن موقعیّتی که برای شما قرار دادند سوء استفاده کنید و ... این  ها خیلی مهم است و انسان باید دقیق باشد."

همان طور که گفته شد، قساوت دل مربوط به گناه است پس اول باید توبه کرد و هر روز با خدا عهد بست که گناه نکنیم و اگر مرتکب آن شده حتما و فوراً توبه کرده و عزم بر ترک گناه داشته باشیم و در این مورد توصیه می شود حتما مناجات تائبین از مناجات خمسه عشر از امام سجاد (علیه السلام) که در مفاتیح آمده را غفلت نکنیم و به قرائت و تدبر در آن بپردازیم . (همان)

3    یاد مرگ :

باعث می شود دل انسان جلا پیدا کرده و غفلت را از بین می برد که علی (علیه السلام) می فرماید : رسول خدا (سفارش می کرد به اصحابشان به این که یاد مرگ 197465 باشید زیرا یاد مرگ شکننده ی لذات نفسانی و مانع از میل های حیوانی است .(همان)

4    مطالعه کتاب های اخلاقی و احادیث ائمه هدی :

مطالعه این کتب و احادیث (تاثیر فوق العاده دارد و امام باقر (علیه السلام) فرموده است : ان حدیثنا یحیی القلوب یعنی احادیث ما قلب را زنده می کند.) (همان)

5    مهربانی با مستمندان و ایتام :

روایت است شخصی به رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) از قساوت دلش شکایت کرد، رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود : هر گاه بخواهی دلت نرم شود پس اطعام  کن مسکین را و دست بر سر یتیم بکش. (همان)
کلام آخر:
همه ی این ها گفته شد تا با طهارت قلب ان شاء الله از معارف قرآن روز به روز بیشتر بتوانیم دریافت کنیم چرا که به فرمایش خداوند؛ «إنه لقرآن الكریم فی كتاب مكنون لایمسّه الا المطهرون تنزیل من رب العالمین.» (واقعه/77-80) ؛ تحقیقاً این قرآنی است ارجمند، در كتابی نهفته، كه جز پاك شدگان بر آن دست نیازند و از جانب پروردگار جهانیان فرود آمده است.»

منابع:
قلب سلیم ، نوشته شهید دستغیب
پندها و اندرزها آیت الله حائری
صفیر هدایت، آیت الله ضیاء آبادی
بیانات آیت الله قرهی



- نظرات (0)