سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

اعمال ماه مبارک رجب

دعا و نیایش
فضیلت و اعمال ماه مبارك رجب

ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها روایات بسیاری وارد شده است. از حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) روایت شده كه: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمى‏رسد و جنگیدن با كافران در این ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است كسى كه یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودى خدای بزرگ می‌گردد و غضب الهى از او دور می گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.

از حضرت موسى بن جعفر(علیهماالسلام) روایت شده است كه: هر كس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال، از او دور شود و هر كس سه روز از آن را روزه بگیرد بهشت بر او واجب می گردد.

و همچنین فرمود كه: رجب نام نهرى است در بهشت که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر است. هر كس یك روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بیاشامد.

از امام صادق(علیه السلام) روایت است كه حضرت رسول اکرم( صلى الله علیه و آله) فرمود كه: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" مى‏گویند زیرا كه رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مى‏شود پس بسیار بگوئید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».

ابن بابویه از سالم روایت كرده است كه گفت: در اواخر ماه رجب كه چند روز از آن مانده بود، خدمت امام صادق(علیه السلام)رسیدم. وقتی نظر مبارك آن حضرت بر من افتاد فرمود كه آیا در این ماه روزه گرفته‏اى؟ گفتم نه والله اى فرزند رسول خدا. فرمود كه آنقدر ثواب از تو فوت شده است كه قدر آن را به غیر از خدا كسى نمى‏داند به درستى كه این ماهى است كه خدا آن را بر ماه‌هاى دیگر فضیلت داده و حرمت آن را عظیم نموده و گرامی داشتن روزه دار را در این ماه بر خود واجب گردانیده است.

پس گفتم یابن رسول الله اگر در باقیمانده این ماه روزه بدارم آیا به بعضى از ثواب روزه‏داران آن نائل مى‏گردم؟ فرمود: اى سالم هر كس یك روز از آخر این ماه را روزه بدارد خدا او را ایمن گرداند از شدت سكرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر كس دو روز از آخر این ماه را روزه بگیرد از صراط به آسانى بگذرد و هر كس سه روز از آخر این ماه را روزه بگیرد ایمن گردد از ترس بزرگ روز قیامت و از شدت‌ها و هول‌هاى آن روز و برات بیزارى از آتش جهنم به او عطا كنند. و بدان كه براى روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده كه اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دریابد: سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِیلِ سُبْحَانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَكْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ .
دعا و نیایش
اعمال مشترك ماه مبارک رجب

اینها اعمالی است كه انجام دادن آنها متعلق به همه ماه است و اختصاصى به روز معینی ندارد و آن چند مورد است :

1- در تمام ایام ماه رجب دعای ذیل را که روایت شده امام زین العابدین(علیه السلام) در حجر در غره خواندند، خوانده شود:

"یَا مَنْ یَمْلِكُ حَوَائِجَ السَّائِلِینَ وَ یَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِینَ لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْكَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِیدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِیدُكَ الصَّادِقَةُ وَ أَیَادِیكَ الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُكَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجِى لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِیرٌ ."

2- دعایی را كه از امام صادق(علیه السلام) روایت شده، خوانده شود:

«خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِكَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَكَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِكَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیْرُكَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَ فَضْلُكَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیْلُكَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ وَ رِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاكَ وَ حِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاكَ عَادَتُكَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِیئِینَ وَ سَبِیلُكَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِینَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِینَ وَ ارْزُقْنِى اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِینَ وَلا تَجْعَلْنِى مِنَ الْغَافِلِینَ الْمُبْعَدِینَ وَ اغْفِرْ لِى یَوْمَ الدِّینِ .»

3- از امام صادق (علیه السلام) روایت شده كه در ماه رجب این خوانده شود:

«اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ صَبْرَ الشَّاكِرِینَ لَكَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِینَ مِنْكَ وَ یَقِینَ الْعَابِدِینَ لَكَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِىُّ الْعَظِیمُ وَ أَنَا عَبْدُكَ الْبَائِسُ الْفَقِیرُ أَنْتَ الْغَنِىُّ الْحَمِیدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِیلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنُنْ بِغِنَاكَ عَلَى فَقْرِى وَ بِحِلْمِكَ عَلَى جَهْلِى وَ بِقُوَّتِكَ عَلَى ضَعْفِى یَا قَوِىُّ یَا عَزِیزُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ وَ اكْفِنِى مَا أَهَمَّنِى مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.»

قابل توجه است که ادعیه دیگری نیز برای این ماه عزیز ذکر شده است که می‌توانید به مفاتیح الجنان مبحث اعمال ماه رجب رجوع نمایید .

4- از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت شده كه: هر كس در ماه رجب صد مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لا شَرِیكَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» و آن را به صدقه ختم فرماید حق تعالى براى او به رحمت و مغفرت و كسى كه چهار صد مرتبه بگوید بنویسد براى او اجر صد شهید عطا فرماید.

5- از نبی مکرم اسلام روایت است: كسى كه در ماه رجب هزار مرتبه "لا إِلَهَ إِلا اللهُ" بگوید خداوند عز و جل براى او صد هزار حسنه عطا کند و براى او صد شهر در بهشت بنا فرماید .

6- روایت است كسى كه در رجب در صبح هفتاد مرتبه و در شب نیز هفتاد مرتبه بگوید: "أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ" و پس از اتمام ذکر، دست‌ها را بلند كند و بگوید: "اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى وَ تُبْ عَلَىَّ" اگر در ماه رجب بمیرد خدا از او راضى باشد و به بركت ماه رجب، آتش او را مس نكند .

7- در کل این ماه هزار مرتبه ذکر: أَسْتَغْفِرُ اللهَ ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ مِنْ جَمِیعِ الذُّنُوبِ وَ الْآثَامِ " گفته شود؛ تا خداوند رحمان او را بیامرزد .

8- سید بن طاووس در اقبال از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) فضیلت بسیاری براى خواندن سوره قل هو الله أحد نقل کرده است که ده هزار مرتبه یا هزار مرتبه یا صد مرتبه در این ماه تلاوت شود. و نیز روایت كرده كه هر كس در روز جمعه ماه رجب صد مرتبه سوره قل هو الله أحد را بخواند براى او در قیامت نورى شود كه او را به بهشت بكشاند.

9- سید بن طاووس از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت كرده كه: هر كس در روز جمعه ماه رجب، مابین نماز ظهر و عصر، چهار ركعت نماز بگزارد و در هر ركعت حمد یك مرتبه و آیة الكرسى هفت مرتبه و قل هو الله أحد پنج مرتبه بخواند، و  سپس ده مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ» حق تعالى براى او از روزى كه این نماز را گزارده تا روزى كه بمیرد هر روز هزار حسنه به او عطا فرماید، و او را به هر آیه‌ای كه خوانده شهرى در بهشت از یاقوت سرخ و به هر حرفى قصرى در بهشت از دُرّ سفید دهد و تزویج فرماید او را حورالعین و از او راضى شود .

10- سه روز از این ماه را كه پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه گرفته شود. زیرا كه روایت شده هر كس در یكى از ماه‌هاى حرام، این سه روز را روزه بدارد حق تعالى براى او ثواب نهصد سال عبادت بنویسد.

11- از حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت شده است كه: هر كس در یك شب از شب‌هاى ماه رجب ده ركعت نماز به این نحو که در هر ركعت حمد و قل یا ایها الكافرون یك مرتبه و توحید سه مرتبه بخواند، خداوند گناهان او را می‌آمرزد.

 
هلال ماه

اعمال شب و روز اول ماه رجب

شب اول

این شب، شب شریفى است و در آن چند عمل وارد شده است .

1- وقتی هلال ماه دیده شد فرد بگوید:

اللَّهُمَّ أَهِلَّهُ عَلَیْنَا بِالْأَمْنِ وَ الْإِیمَانِ وَ السَّلامَةِ وَ الْإِسْلامِ رَبِّى وَ رَبُّكَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ.

و از حضرت رسول صلى الله علیه و آله منقول است كه چون هلال رجب را مى‏دید مى‏گفت: اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِى رَجَبٍ وَ شَعْبَانَ وَ بَلِّغْنَا شَهْرَ رَمَضَانَ وَ أَعِنَّا عَلَى الصِّیَامِ وَ الْقِیَامِ وَ حِفْظِ اللِّسَانِ وَ غَضِّ الْبَصَرِ وَلا تَجْعَلْ حَظَّنَا مِنْهُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ.

2- غسل.

حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) فرموده‌اند: هر كس ماه رجب را درك كند و اول و وسط و آخر آن ماه را غسل نماید، از گناهان خود پاک می‌شود مانند روزى كه از مادر متولد شده است.

3- زیارت امام حسین علیه السلام .

4- بعد از نماز مغرب بیست ركعت، یعنی 10 تا دو رکعتی نماز گزارده شود. تا خود، اهل، مال و اولادش محفوظ بماند و از عذاب قبر در پناه باشد.

5- بعد از نماز عشاء دو ركعت نماز گزارده شود بدین نحو:

در ركعت اول حمد و ألم نشرح یك مرتبه و توحید سه مرتبه و در ركعت دوم حمد و ألم نشرح و توحید و معوذتین خوانده شود و پس از سلام، سى مرتبه لا إِلَهَ إِلا اللهُ بگوید و سى مرتبه صلوات بفرستد تا حق تعالى گناهان او را بیامرزد مانند روزى كه از مادر متولد شده است.

 
روز اول رجب

این روز، روز شریفى است و برای آن چند عمل ذکر شده است:

1- روزه .

روایت شده كه حضرت نوح (علیه السلام) در این روز به كشتى سوار شد و به كسانى كه همراه او بودند امر فرمود روزه بگیرند که هر كس این روز را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال از او دور شود .

2- غسل .

3- زیارت امام حسین علیه السلام.

از امام جعفر صادق(علیه السلام) روایت شده است که: هر كس امام حسین (علیه السلام) را در روز اول رجب زیارت کند، خداوند او را بیامرزد. البته قابل ذکر است که زیارت از راه دور هم مورد قبول است ان شاء الله.


- نظرات (1)

تقويم و اعمال ماه رجب



تقويم و اعمال ماه رجب
ماه رجب از جمله ماه‌هاي بسيار پر فضيلت در اسلام است كه بسياري از معصومان به ويژه پيامبر مكرم اسلام (ص) بر انجام اعمال عبادي در آن تاكيد فراوان كرده‌اند.
ايسنا:  مشروح تقويم و اعمال ماه رجب بنا بر منابع ديني به شرح زير است:

روز اول: مطابق بعضى از روایات، روز ولادت امام محمد باقر (ع) در سال 57 هجرى.

روز سوم: روز شهادت امام على النقى (ع) در سال 254 هجري.

روز دهم: روز ولادت امام محمد تقى (ع) طبق بعضى از روایات.

روز سیزدهم: روز ولادت امیر مومنان على بن ابى طالب (ع) در داخل كعبه؛ 12 سال قبل از بعثت رسول خدا (ص).

روز پانزدهم: مطابق برخى از نقل‌ها، روز وفات حضرت زینب کبري (س) در سال 63 هجرى.

روز هجدهم: روز وفات جناب ابراهیم، فرزند رسول خدا (ص).

روز بیست و پنجم: روز شهادت امام موسى بن جعفر (ع) در سال 183 هجرى.

روز بیست و ششم: مطابق روایتى، روز وفات حضرت ابوطالب (ع).

روز بیست و هفتم: بعثت پیامبر گرامى اسلام (ص).

ماه رجب و ماه‌هاى شعبان و رمضان، از ماه‌هاى بسیار پرفضیلت هستند و از تعبیرات بعضى از روایات اين‌گونه برمى‌آید که ماه رجب در میان این سه ماه، امتیاز خاصى دارد؛ تا آنجا که ماه رجب «ماه خدا» نامیده شده و ماه شعبان «ماه پیامبر» و ماه مبارک رمضان «ماه امت».

ماه رجب یکى از ماه‌هاى حرام است که آغاز و ادامه جنگ در آن با دشمنان اسلام حرام است (مگر جنگ دفاعى) و جنایات نیز در این ماه‌ها (ماههاى حرام) دیه سنگین‌ترى دارد.

پیغمبر اکرم (ص) ماه رجب را «ماه أصَبّ» نامیده‌اند زیرا رحمت خدا در این ماه بر امت فرو مى‌ریزد.

از روایات متعددى که درباره روزه‌هاى ماه رجب ـ حتى یک روز از آن ـ وارد شده است، اهميت فوق‌العاده این ماه و عبادت و خودسازى در آن کاملا روشن مى شود که در اینجا به گوشه‌اى از آن اشاره مى‌شود:

1ـ مرحوم «شیخ صدوق» به سند معتبر از امام صادق (ع) نقل مى‌کند که یکى از یاران آن حضرت در اواخر ماه رجب خدمتشان رسید. چون نظر مبارک امام (ع) به او افتاد، فرمودند: آیا در این ماه روزه گرفته‌اى؟ عرض کرد: نه. فرمودند: آن قدر ثواب از تو فوت شده است که اندازه آن را کسى جز خدا نمى‌داند. این ماه، ماهى است که خداوند آن را بر سایر ماه‌ها برترى بخشیده و احترام آن را عظیم شمرده و براى روزه داشتن آن، پاداش‌هاى مهمى قرار داده است. آن مرد عرض كرد: آیا اگر در بقیه این ماه روزه بدارم، به بخشى از ثواب مى‌رسم؟ امام (ع) فرمودند: آرى. سپس ثواب‌هاى مهمى براى کسى که فقط روز آخر ماه یا دو روز آخر ماه یا سه روز آخر ماه را روزه بدارد، بیان فرمودند؛ مانند نجات از سکرات مرگ، عذاب قبر و لغزش بر صراط و شداید قیامت و نایل شدن به برائت و رهایى از آتش دوزخ.

2ـ در حدیث دیگرى آمده است: «رجب» نام نهرى است در بهشت، از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر. هر کس یک روز از این ماه را روزه بدارد، از آن مى‌نوشد.

3ـ در حدیث دیگرى از رسول خدا (ص) مى‌خوانیم كه هر کس یک روز از این ماه را روزه بگیرد، خشنودى عظیم خدا را به دست آورده است، خشم الهى از او دور مى‌شود و درهاى جهنم به روى او بسته خواهد شد.

4ـ هر کس سه روز از این ماه را که پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه بگیرد، فضیلت بسیار دارد و همچنین در سایر ماه‌هاى حرام. در روایتى از رسول خدا (ص) آمده است: هر گاه کسى نتواند در این ماه روزه بگیرد، هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند، تا ثواب روزه آن را دریابد: «سُبْحانَ اللهِ الْجَلیلِ، سُبْحانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبیحُ اِلاَّ لَهُ، سُبْحانَ الاَْعَزِّ الاَْکْرَمِ، سُبْحانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزَّةَ وَهُوَ لَهُ اَهْلٌ ـ منزه است خداى بزرگ، منزه است آن که تنزیه و تسبیح جز براى او شایسته نیست، منزه است خداى برتر و کریم‌تر، منزه است آنکه لباس عزت در بر دارد و شایسته آن است.»

از مجموع احادیث بالا و دیگر احادیث به خوبى روشن مى‌شود که این ماه، ماه تهذیب نفوس و خودسازى و آغاز یک دوره جدید سیر و سلوک الى الله است که از ماه رجب آغاز و به ماه مبارک رمضان منتهى مى‌شود. خوشا به حال آنان که قدر و منزلت این سه ماه را بدانند و از آن بهره کافى ببرند.

اعمال مشترک این ماه

این اعمال که مخصوص روز معینى نیست بلکه در تمام ماه انجام مى‌شود، بسیار است؛ از جمله:

1ـ در تمام ماه رجب، این دعا را بخواند: یا مَنْ یَمْلِکُ حَوآئِجَ السّآئِلینَ، ویَعْلَمُ ضَمیرَ الصّامِتینَ، لِکُلِّ مَسْئَلَة؛ اى که مالک حاجات خواستارانى و اى‌ که نهاد خاموشان دانى براى هر خواسته‌اى، مِنْکَ سَمْعٌ حاضِرٌ وَجَوابٌ عَتیدٌ. اللّـهُمَّ وَمَواعیدُکَ الصّادِقَةُ واَیادیکَ الفاضِلَةُ؛ از جانب تو گوشى شنوا و پاسخى آماده است خدایا به حق وعده‌هاى راستت و نعمت‌هاى بسیار، وَ رَحْمَتُکَ الواسِعَةُ فَاَسْئَلُکَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَآلِ محمد؛ و رحمت وسیعت از تو خواهم که درود فرستى بر محمّد و آل محمد، واَنْ تَقْضِىَ حَوائِجى لِلدُّنْیا وَالاْخِرَةِ، اِنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ؛ و حوایج دنیا و آخرتم را برآورى که به راستى تو بر هر چیز توانایى.

همچنين رسول خدا (ص) فرموده‌اند: هر کس در ماه رجب صد مرتبه بگوید «أَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذِی لا إلهَ إِلاّ هُوَ، وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» و در پایان صدقه‌اى بدهد، خداوند کارش را به رحمت و مغفرت پایان دهد و هر کس 400 مرتبه آن را بگوید فضیلت شهیدان را دارد.

همچنین ايشان فرمودند: کسى که در ماه رجب هزار مرتبه «لا اِلهَ اِلاَّ اللّه» بگوید، خداوند براى او حسنات فراوانى مى‌نویسد.

در روایتى آمده است: «هر کس در ماه رجب، در وقت صبح، 70 مرتبه و شبانگاه نیز 70 مرتبه بگوید اَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَ أَتُوبُ اِلَیْهِ و پس از آن، دستها را بلند کند و بگوید أَللّهُمَّ اغْفِرْ لی وَ تُبْ عَلَىَّ اگر در همان ماه رجب بمیرد، خداوند از او راضى خواهد بود...».

در طول این ماه هزار مرتبه بگوید «اَسْتَغْفِرُ اللّهَ ذَاالْجَلالِ وَ الاْکْرامِ مِنْ جَمیعِ الذُّنُوبِ وَالاْثامِ» تا خداوند رحمان وى را بیامرزد.

«سیّد بن طاووس» در «اقبال» فضیلت فراوانى براى خواندن سوره «قل هو الله احد» در ماه رجب نقل کرده است. از جمله از رسول خدا (ص) روایت کرده است كه هر کس با نیت پاک در ماه رجب، 10 هزار مرتبه سوره «قل هو الله احد» را بخواند، وارد عرصه قیامت شود در حالى که از گناه پاک باشد مانند روزى که از مادر متولد شده است و 70 فرشته به استقبال او مى‌آیند و به وى بشارت بهشت را مى‌دهند.

همچنین آن حضرت براى هزار بار خواندن سوره «قل هو الله احد» در این ماه و حتى صد بار نیز پاداش زیادى ذکر کرد.

در روایتى از رسول خدا (ص) نقل شده است که آن حضرت فرمود: «هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بدارد و چهار رکعت نماز بگزارد (هر دو رکعت با یک سلام) و در رکعت اول صد مرتبه «آیة‌الکرسى» بخواند و در رکعت دوم دویست مرتبه «قل هو الله احد»، پیش از مردن جاى خود را در بهشت مى‌بیند و یا دیگرى جاى او را ببیند (و براى او توصیف کند)».

لیلة الرّغائب

اولین شب جمعه ماه رجب را «لیلة الرّغائب» گویند. رسول خدا (ص) در روایتى که فضیلت ماه رجب را بیان مى کرد، فرمودند: «از اولین شب جمعه ماه رجب غافل نشوید که فرشتگان آن را «لیلة الرغائب» نامیدند.»

آنگاه رسول خدا (ص) اعمالى را براى آن شب به این کیفیت بیان فرمود: «روز پنج شنبه اول ماه را روزه مى‌گیرى. چون شب جمعه فرا رسید، میان نماز مغرب و عشا دوازده رکعت نماز مى‌گزارى (هر دو رکعت به یک سلام) و در هر رکعت از آن، یک مرتبه سوره «حمد» و سه مرتبه «إنا انزلناه» و دوازده مرتبه «قل هو الله احد» را مى خوانى. پس از اتمام نماز هفتاد مرتبه مى گویى: أللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد النَّبِىِّ الاُْمِّىِّ وَ عَلى آلِهِ آنگاه به سجده مى‌روى و هفتاد بار مى‌گویى: «سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِکَةِ وَ الرُّوحِ» سپس سر از سجده برمى دارى و هفتاد بار مى گویى: «رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ تَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمُ، إِنَّکَ أنْتَ العَلِىُّ الاْعْظَمُ» بار دیگر نیز به سجده مى‌روى و هفتاد مرتبه مى‌گویى: «سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِکَةِ وَ الرُّوحِ» آنگاه حاجت خود را مى‌طلبى که ان‌شاءالله برآورده خواهد شد.

رسول خدا(ص) در فضیلت این اعمال فرمود: «کسى که چنین نمازى را بخواند، خداوند همه گناهانش را بیامرزد...»

عمره رجبیه

انجام «عمره»، در ماه رجب فضیلت فراوان دارد. طبق روایات اهل بیت (ع) «عمره» در ماه رجب فضیلتى هم‌ردیف حج (تمتع) دارد.

در روایتى از امام صادق (ع) آمده است: «اَفْضَلُ الْعُمْرَةِ، عُمْرَةُ رَجَب؛ با فضیلت‌ترین عمره، عمره در ماه رجب است».

شب اوّل ماه:

انجام اعمالى در این شب با ارزش، مورد سفارش است

اول: از رسول خدا (ص) نقل شده است که به هنگام رویت هلال ماه رجب، این دعا را مى‌خواند: اَللّـهُمَّ اَهِلَّهُ عَلَیْنا بِالاَْمْنِ وَ الاْیمانِ، وَ السَّلامَةِ وَ الاِْسْلامِ، رَبّى وَرَبُّکَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ؛ خدایا این ماه را بر ما نو کن به امنیت و ایمان و سلامت و دین اسلام پروردگار من و پروردگار تو (اى ماه) خداى عزوجل است.

و همچنین از آن حضرت نقل شده است که وقتى هلال ماه رجب را مى‌دید، مى‌فرمودند: اَللّـهُمَّ بارِکْ لَنا فى رَجَب وَ شَعْبانَ، وَ بَلِّغْنا شَهْرَ رَمَضانَ، وَ اَعِنّا عَلَى الصِّیامِ وَ الْقِیامِ، وَ حِفْظِ اللِّسانِ، وَ غَضِّ الْبَصَرِ، وَ لا تَجْعَلْ حَظَّنا مِنْهُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ؛ خدایا برکت ده بر ما در ماه رجب و شعبان و ما را به ماه رمضان برسان و کمکمان ده براى گرفتن روزه و شب زنده دارى و نگهدارى زبان و پوشیدن چشم و بهره ما را از آن ماه تنها گرسنگى و تشنگى قرار مده.

دوم: غسل کردن

مرحوم «سیّد بن طاووس» مى گوید در کتب «عبادات» روایتى از رسول خدا (ص) یافتم که آن حضرت فرمود: «هر کس درک کند ماه رجب را و در اول، وسط و آخر آن، غسل کند همانند روزى که از مادر متولد شده، از گناهان خارج گردد (و پاک شود).»

سوم: زیارت امام حسین (ع) در این شب فضیلت بسیار دارد.

چهارم: بعد از نماز مغرب، بیست رکعت نماز بخواند (هر دو رکعت به یک سلام) و در هر رکعت یک بار سوره «حمد» و یک بار سوره «توحید» بخواند. رسول خدا (ص) در پاداش این عمل فرمود: هر کس چنین کند، به خدا سوگند خودش، خانواده‌اش، مالش و فرزندانش محفوظ بمانند و از عذاب قبر پناه داده شود... و در قیامت به سرعت از صراط بگذرد.

پنجم: بعد از نماز عشا، دو رکعت نماز به‌جا آورد، در رکعت اول «حمد» و «الم نشرح» را یک مرتبه و سوره «قل هو الله احد» را سه مرتبه بخواند و در رکعت دوم، سوره هاى «حمد»، «اَلَم نشرح»، «قل هو الله احد» و «معوّذتین» (سوره هاى ناس و فلق) را یک‌بار بخواند و پس از سلام سى مرتبه بگوید: «لا اله الاّ الله» و سى مرتبه «صلوات» بفرستد.

رسول خدا (ص) فرمود: کسى که این عمل را انجام دهد، خداوند گناهانش را مى‌آمرزد و از گناه پاک مى‌شود.

ششم: سى رکعت نماز بخواند، (هر دو رکعت به یک سلام) در هر رکعت یک مرتبه «حمد» و یک مرتبه «قل یا ایّها الکافرون» و سه مرتبه «قل هو الله احد» را بخواند. در روایتى رسول خدا (ص) فرمود: هر مرد و زن مومنى چنین کند، خداوند تمام گناهان کوچک و بزرگ وى را مى‌آمرزد و تا سال بعد، خداوند نامش را در فهرست «نمازگزاران» مى‌نویسد و از نفاق پاک مى‌شود.

هفتم: احیاى شب اول ماه: «شیخ طوسى» در «مصباح المتهجّد» از امام صادق (ع) از جدش از امیر مؤمنان على (ع) نقل کرده است که آن حضرت دوست داشت که در چهار شب از شب‌هاى سال، فارغ از هر چیز، به عبادت بپردازد شب اوّل ماه رجب، شب نیمه شعبان، شب عید فطر و شب عید قربان.

در حدیثى دیگر، از امام صادق (ع) نقل شده است که: «تا مى توانى بر احیاى شب هاى عید فطر، عید قربان و... شب اول رجب مراقبت کن».

هشتم: خواندن دعایى که از امام جواد (ع) نقل شده است که فرمود: مستحب است انسان، در شب اول رجب، با این کلمات، دعا کند: اَللّـهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاَنَّکَ مَلیکٌ، وَاَنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْء مُقْتَدِرٌ، وَاَنَّکَ ما تَشآءُ مِنْ أَمْر یَکُونَ، خدایا از تو خواهم بواسطه آن که تو فرمانروایى و تو بر هر چیز توانایى و تو هر کارى را بخواهى مى شود

اَللّـهُمَّ اِنّى اَتَوَجَّهُ اِلَیْکَ بِنَبِیِّکَ مُحَمَّد نَبِىِّ الرَّحْمَةِ، صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، خدایا من بسویت رو کنم بوسیله پیامبرت محمّد پیامبر رحمت درود تو بر او و آلش

یا مُحَمَّدُ یا رَسُولَ اللهِ، اِنّى اَتَوَجَّهُ بِکَ اِلَى اللهِ رَبِّکَ وَرَبِّى لِیُنْجِحَ بِکَ طَلِبَتى، اى محمّد اى رسول خدا براستى من به تو رو آورده ام براى رفتن به درگاه خدا پروردگار من و تو تا بلکه بوسیله تو حاجت روا گردم...

شب سیزدهم

امام صادق (ع) فرمود: «خداوند به این امت سه ماه ارزشمند عطا کرد که به امت هاى قبل نداده بود و آن ماهها، رجب، شعبان و ماه رمضان است و سه شب نیز به این امت عنایت کرد که به امت هاى پیشین نداده بود و آن شب هاى سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم ماه است و همچنین سه سوره (بافضیلت و پرمحتوا) به این امت عطا کرد که به امّت هاى سابق نداده بود و آن سوره هاى «یس»، «مُلک» و «توحید» است، از این رو هر کس که میان این سه فضیلت جمع کند، میان بهترین عطاهاى این امّت جمع کرده است».

از امام (ع) سوال شد: «چگونه مى توان میان آنها جمع کرد؟»

فرمود: «در لیالى بیض (سه شب مزبور) در این سه ماه نماز بخواند. به این نحو که «در شب سیزدهم، دو رکعت نماز بگزارد و در هر رکعتى پس از سوره «حمد» این سه سوره (یس، ملک و توحید) را بخواند، و در شب چهاردهم، چهار رکعت نماز بگزارد (هر دو رکعت به یک سلام) و در هر رکعتى «حمد» و «یس» و «ملک» و «توحید» را بخواند و در شب پانزدهم، شش رکعت نماز بگزارد (هر دو رکعت به یک سلام) و همان سوره ها را در هر رکعت بخواند».

امام (ع) در فضیلت این نمازها فرمود: «هر کس چنین کند فضیلت این سه ماه را به دست آورده و خداوند همه گناهانش را ـ جز شرک ـ مى آمرزد».

روز سیزدهم ماه

روز سیزدهم ماه رجب مصادف با ولادت امیرالمؤمنین على (ع) است و اولین روز از ایام البیض است. روزه گرفتن در این روز، و دو روز بعد، ثواب فراوانى دارد و هر کس که بخواهد عمل «امّ داوود» را بجا آورد باید این روز را روزه بگیرد.

روز چهاردهم ماه

روزه گرفتن در این روز پاداش فراوانى دارد. در روایتى از رسول خدا(ص) مى خوانیم: «هرکس که روز چهاردهم ماه رجب را روزه بگیرد، خداوند پاداشى به وى عنایت کند که نه چشمى دیده و نه گوشى شنیده و نه بر قلبى خطور کرده باشد... .»

شب نیمه ماه

این شب، شب ارزشمندى است که چند عمل در آن وارد شده است.

اوّل: غسل.

دوم: احیاى آن شب به عبادت که فضیلت بسیار دارد.

سوم: زیارت امام حسین (ع) که زیارت آن حضرت در شب و روز نیمه رجب مورد تأکید قرار گرفته است.

چهارم: شش رکعت نماز بگزارد (هر دو رکعت با یک سلام) و در هر رکعتى «حمد» و «یس» و «ملک» و «توحید» را بخواند .

پنجم: بجا آوردن سى رکعت نماز، که در هر رکعت یک مرتبه «حمد» و ده مرتبه سوره «توحید» را بخواند، در روایتى از رسول خدا (ص) پاداش فراوانى براى این نماز ذکر شده است.

ششم: دوازده رکعت نماز (هر دو رکعت به یک سلام) و در هر رکعت یک بار «حمد» و یک بار «سوره» را مى خوانى و پس از پایان نمازها هر یک از سوره هاى «حمد»، «فلق»، «ناس»، «توحید» و «آیة الکرسى» و همچنین سوره «قدر» را چهار مرتبه مى خوانى و پس از آن، چهار مرتبه مى‌گویى: سُبْحانَ اللهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ لاَ اِلهَ إِلاَّ اللهُ وَاللهُ اَکْبَر، سپس مى گویى: أللّهُ أللّهُ رَبِّی، لا أُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً، ما شاءَ اللهُ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاَّ بِاللهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

روز نیمه رجب

روز مبارکى که در آن چند عمل وارد شده است:

1ـ غسل کردن.

2ـ زیارت امام حسین (ع)؛ در روایتى از محمد بن ابى نصر نقل شده است که از امام رضا (ع) سوال کردم: «در چه ماهى زیارت امام حسین (ع) بهتر است؟» فرمود: «در نیمه رجب و نیمه شعبان».

3ـ بجا آوردن نماز جناب سلمان (همان گونه که در اعمال روز اوّل ماه رجب گذشت).

اعمال امّ داوود

از مهم‌ترین اعمال روز نیمه رجب، عمل «امّ داود» است که به گفته علاّمه مجلسى: «شیخ صدوق»، «شیخ طوسى» و «سیّد بن طاووس» (ره) به سندهاى معتبر آن را نقل کرده اند. این عمل براى برآمدن حاجات و رفع اندوه و غم، حلّ مشکلات و دفع ظلم ستمگران بسیار مؤثر است. (و به گفته «علامه مجلسى»، در كتاب «زاد المعاد»، بارها تجربه شده است.)

شب بیست و هفتم ماه رجب (شب مبعث)

شب مبعث از شب هاى مهمّ سال و بسیار ارزشمند است و اعمالى براى این شب نقل شده است:

اوّل: غسل کردن در این شب مستحب است.

دوم: «شیخ طوسى» در كتاب «مصباح المتهجّد» روایتى را از امام جواد (ع) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: «در ماه رجب، شبى است که از تمام آنچه که خورشید بر آن مى تابد بهتر است و آن شب، شب «بیست و هفتم» ماه رجب است که در صبح این شب، رسول خدا(ص) به رسالت مبعوث گردید و از شیعیان ما هر کس در آن شب عملى را انجام دهد، پاداش آن به اندازه عمل شصت سال خواهد بود.»

از آن حضرت سوال شد: چه عملى در آن شب بهتر است؟

فرمود: پس از نماز «عشا» وقتى که خوابیدى، پیش از نیمه شب، یا پس از نیمه آن از خواب برمى خیزى و دوازده رکعت نماز مى خوانى، در هر رکعتى، سوره «حمد» و یک سوره از سوره هاى کوچک مفصّل را مى‌خوانى. آنگاه در هر دو رکعتى که سلام نماز را دادى، مى نشینى و هفت مرتبه سوره «حمد» و هفت مرتبه «معوّذتین» (سوره فلق و ناس) و سوره هاى «توحید» و «کافرون» و سوره «قدر» و «آیة الکرسى» را هر کدام هفت مرتبه مى خوانى. آنگاه هر حاجتى که دارى از خداوند طلب کن.

سوم: دوازده رکعت نماز است که نحوه آن در اعمال شب نیمه رجب، بیان شد.

چهارم: زیارت حضرت امیر مؤمنان على (ع) در این شب، از افضل اعمال است. براى آن حضرت، در این شب سه زیارت نقل شده است.

روز بیست و هفتم ماه

بیست و هفتم رجب، روز مبعث است که روز بسیار شریف و با ارزشى است.

در روایتى از امام صادق (ع) روز مبعث به عنوان شریفترین اعیاد یاد شده است. در هر حال بزرگان براى این روز، اعمالى ذکر کرده‌اند:

اوّل: غسل کردن در این روز مستحب است.

دوم: روزه. این روز در میان روزهاى سال یکى از چهار روزى است که روزه گرفتن آن فضیلت بسیار دارد و پاداش فراوانى براى آن نقل شده است.

در روایتى از امام صادق (ع) مى‌خوانیم: «هر کس در روز بیست و هفتم رجب روزه بگیرد، خداوند براى او پاداش روزه هفتاد سال را مى نویسد».

سوم: زیاد صلوات فرستادن.

در روایتى از امام صادق (ع) نقل شده است که: «در این روز روزه مى گیرى و بر محمد و آلش زیاد صلوات مى فرستى.»

چهارم: زیارت رسول خدا و امیر مؤمنان (علیهما السلام) است.

پنجم: دوازده رکعت نماز است.

از «ریّان بن صلت» نقل شده است که هنگامى که امام محمّد تقى (ع) در بغداد بود، روز نیمه رجب و روز بیست و هفتم رجب را روزه مى گرفت و همه ملازمان و یاران آن حضرت نیز روزه گرفتند. آنگاه به ما فرمودند، دوازده رکعت نماز بجا آوریم (هر دو رکعت به یک سلام) که در هر رکعت، «حمد» و «سوره اى» بخوانیم و هنگامى که نمازها به پایان رسید، هر یک از سوره هاى حمد، توحید و معوّذتین (فلق و ناس) را چهار مرتبه بخوانیم، آنگاه چهار مرتبه گفته شود: لا اِلـهَ اِلاَّ اللهُ واللهُ اَکْبَرُ، وَسُبْحانَ اللهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ، وَ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاَّ بِاللهِ الْعَلِىِّ الْعَظِیمِ; و چهار مرتبه: اَللهُ اَللهُ رَبِّى لا اُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً و چهـار مرتبـه: لا اُشْرِکُ بِرَبّى اَحَـداً.

ششم: دوازده رکعت نماز دیگر: «شیخ طوسى»، از حسین بن روح (رحمه الله) روایت کرده است که در این روز دوازده رکعت نماز بجا مى آورى و در هر رکعت حمد و هر سوره اى که خواستى مى خوانى و پس از هر دو رکعت و سلام نماز، مى خوانى: اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذى لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً، وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَریکٌ فى الْمُلْکِ، وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِىٌّ مِنَ الذُّلِّ، وَکَبِّرْهُ تَکْبیراً، یا عُدَّتى فى مُدَّتى یا وَلیّى فى نِعْمَتى،یا غِیاثى فى رَغْبَتى،یا نَجاحى فى حاجَتى یاحافِظى فى غَیْبَتى،یاکافِىَّ (کافِىَ) فى وَحْدَتى،یااُنْسى فى وَحْشَتى اَنْتَ السّاتِرُ عَوْرَتى فَلَکَ الْحَمْدُ، وَ اَنْتَ الْمُقیلُ عَثْرَتى فَلَکَ الْحَمْدُ وَاَنْتَ الْمُنْعِشُ صَرْعَتى فَلَکَ الْحَمْدُ،صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَاسْتُرْ عَوْرَتى، وَ آمِنْ رَوْعَتى، وَ اَقِلْنى عَثْرَتى، وَ اصْفَحْ عَنْ جُرْمى، وَتَجاوَزْ عَنْ سَیِّئاتى فى اَصْحابِ الْجَنَّةِ، وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذى کانُوا یُوعَدُونَ.

وقتى که نماز و دعا پایان یافت، هر یک از سوره هاى حمد، اخلاص، معوّذتین، کافرون، انّاانزلناه و آیة الکرسى را هفت مرتبه مى خوانى. سپس هفت بار مى گویى: لا اِلـهَ اِلاَّ اللهُ واللهُ اَکْبَرُ، وَسُبْحانَ اللهِ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاَّ بِاللهِ و آنگاه هفت مرتبه مى گویى: اَللهُ اَللهُ رَبِّى لا اُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً. پس از آن، هرچه از خدا مى خواهى طلب نما.

هفتم: دعایى است که وقتى امام موسى بن جعفر (ع) را در روز 27 رجب سال 179 هجرى از مدینه به سوى بغداد حرکت دادند، آن را خواند: یا مَنْ اَمَرَ بِالْعَفْوِ وَالتَّجاوُزِ، وَضَمَّنَ نَفْسَهُ الْعَفْوَ وَالتَّجاوُزَ، یا مَنْ عَفى وَتَجاوَزَ، اُعْفُ عَنّى وَتَجاوَزْ یا کَریمُ، اَللّـهُمَّ وَقَدْ اَکْدَى الطَّلَبُ، وَاَعْیَتِ الْحیلَةُ وَالْمَذْهَبُ، وَدَرَسَتِ الاْمالُ، وَانْقَطَعَ الرَّجآءُ اِلاَّ مِنْکَ، وَحْدَکَ لا شَریکَ لَکَ ...

روز آخر ماه

در این روز، نماز جناب سلمان را بجا مى آورى. همچنین روزه نیز در این روز پاداش فراوان دارد، امام رضا (ع) فرمود: «هر کس روز آخر ماه رجب را روزه بگیرد، خداوند گناهانش را مى آمرزد».



- نظرات (0)

شناخت‌های درست ونادرست ازخدا در قرآن

شناخت‌های درست ونادرست ازخدا در قرآن

شناخت‌های درست ونادرست ازخدا در قرآن

 

منبع:راسخون



 

چکیده

موضوع این تحقیق :بررسی معرفت‌های درست ونادرست از دید گاه قرآن (با نگاهی مختصر به آسیب شناسی معرفت خداوند در میان مسلمانان عصر حاضر) می‌باشد.
هدف از انجام این تحقیق این است که ما با بررسی تطبیقی شناختی که خداوند از ذات پاکش در قران ارائه می‌دهد وشناخت هایی که قرآن ان‌ها را رد کرده است شناختی درست از خداوند ارئه دهیم.
روش کار به این صورت است که ابتدا به بیان آیاتی می‌پردازیم که در آن‌ها خداوند به بیان نوعی از انواع شناخت نادرست پرداخته است سپس به بیان شناخت ومعرفت درستی که خود قرآن ارائه داده است پرداخته ودر پایان به صورت مختصر اگر نمونه‌هایی از این شناخت‌های اشتباه در عصر حاضردر میان مسلمانان وجود داشته باشد را بیان کنیم.
آنچه در پایان از این تحقیق نتیجه گرفته می‌شود این است که خدایی که قرآن بیان می‌کند مصداق کامل وجود است قران وجود خداوند رااثبات کرده، او را بری از هر گونه محدودیت وسرشار از صفات جمال وکمال می‌داند.
کلید واژه‌ها: خدا- قران - انکار- توحید – صفات.

مقدمه

مسئله‌ی شناخت، مسئله ای مهم، بنیادین ودر عین حال مشکل است، مسئله ای است که بسته به نوع دیدی که نسبت به آن داریم نوع جهان بینی وبه طبع سیر حیاتمان بسیار متفاوت خواهد بود. اینکه آیا اصلاً شناخت راممکن بدانیم یا اینکه از ریشه آن را منکر شویم. حال اگر شناخت را ممکن بدانیم دوّمین مطلب مهم این است که چه منبع را برای شناخت منبعی درست وقابل اطمینان بدانیم. یافتن این مسیر نیاز به دقت وصرف وقت بسیار وتفکر ودقت نظر دارد. به همین علت بوده که در طی روزگار مکاتب فکری مختلف به وجود آمده وهر یک تنها راه خود را درست می‌دانسته است وهر یک مسیر متفاوتی را پیموده‌اند.
قرآن کریم به عنوان کتاب هدایت انسان، یکی از مهم‌ترین اهدافش رساندن ما به معرفتی درست از پروردگار است. قطعاً خود خداوند که هم بر تمام نیاز های انسان واقف است وهم بر تمام ظرفیت‌های وجودی او، بهترین شناخت را پیش روی ما قرار خواهد داد.
بنا بر آنچه گفته شد برآنیم که بفهمیم که چه شناخت‌ها و تصوراتی از خداوند از دیدگاه قرآن مورد نکوهش است؟ دیگر اینکه قرآن، در مقابل چه شناختی ارائه می‌دهد؟ ودیگر اینکه در جهان معاصر در میان خود مسلمانان نمونه‌هایی از این شناخت‌های اشتباه وجود دارد واگر دارد به چه صورتی است؟
تصورات وشناخت های اشتباهی را که قرآن مورد توبیخ قرار می‌دهد می‌توان ذیل چند محورگنجاند: برخی مربوط به انکار خداوند می‌شود وبرخی مربوط به محدودیت قائل شدن برای خداوند واین محدودیت هم به صورت شریک قرار دادن برای خداوند است وهم به صورت انکار ویا محدودیت قائل شدن در صفات جلال وجمالش.
1-انکار خداوند :
می‌توان گفت: مهم‌ترین وسخت ترین اشتباهی که در شناخت عالم وجود دارد انکار خالق و مبدأ هستی است این که این مطلب را در ذیل تصور اشتباه از خداوند گنجانده ایم به این دلیل است که در واقع تصور اشتباهشان عدم وجود خداوند است. قرآن کریم سخن اینان را نقل قول می‌کند ومی فرماید که اینان بینششان این است : «وَمَا یُهْلِکُنَا إِلاَّ الدَّهْر».
از مهم‌ترین راه های اثبات وجود خداوند در قرآن کریم دو راه است :1.راه بیدارکردن فطرت انسان‌ها 2.راه حس ومشاهده طبیعت

1-بیدار کردن فطرت انسان‌ها

در فطرت و خلقت هر کس یک احساس وتعالیمی وجود دارد که خود به خود انسان را به سوی خدا می‌کشاند. این حس اگر به واسطه انبیاء علیهم السلام درست راهبری نشود ممکن است سر از بت پرستی وگرایش به پرستش مخلوق در آورد. به این حقیقت خداوند متعال در آیه میثاق تصریح فرموده است : «وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَی أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّکُمْ قَالُواْ بَلَی شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِین. أَوْ تَقُولُواْ إِنَّمَا أَشْرَکَ آبَاؤُنَا مِن قَبْلُ وَکُنَّا ذُرِّیَّةً مِّن بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِکُنَا به ما فَعَلَ الْمُبْطِلُون» (اعراف/173 و 172) آنگاه که پروردگارت از فرزندان آدم، از پشتهایشان ذریه ونسلشان را بیرون کشید وآنان راگواه خودشان گرفت وفرمود: آیا من پرووردگار شما نیستم؟ گفتند آری گواهی می‌دهیم. این برای آن بود که در روز قیامت نگویید پدران ما مشرک شدند وما نسل بعدی آنانیم. آیا ما را به خاطر انان هلاک می‌کنی؟
هنگامی که نوزاد متولد می‌شود اوّلین غریزه او که غریزه گرسنگی است او را به تلاش در پی غذا وا می‌دارد. در این غریزه در حقیقت همه انسان‌ها با حیوانات برابرند. امّا پس از آنکه کودک بزرگتر می‌شود غریزه دومی به تدریج در او رشد می‌کند ودر اوان کودکی ظاهر می‌گردد ونیروی مغزی‌اش را برای دریافت غذای روحی به تلاش وتکاپو وامی دارد. در این حال هر چه در اطراف خود می‌بیند، توجهش را جلب کرده واو را به سؤال از پدر ومادر می‌کشاند، تا علت وجود هر پدیده ای را بپرسد وبا سؤالهایی که از علت وسبب پدیده‌ها می‌کند، نیاز غریزه دوّم خود را تأمین نماید.
بنا بر این بحث وبررسی وکاوشگری انسان در یافتن علّت پدیده‌ها در نهایت او را به شناخت علّت پدیده آن‌ها یعنی خدای خالق می‌رساند وآیه در صدد بیان این معناست.
در بسیاری از آیات، اعتراف انسانها به وجود خالق در قالب شیوه ای زیبا مطرح گردیده است. نکته مهم در تمام این آیات آن است که افراد مورد سؤال آن است که افراد مورد سؤال تنها مؤمنان وموحدان نیستند که به دلیل اعتراف به خدابه این امر اعتراف کرده باشند؛ بلکه عامه مردم ودر برخی آیات خاصه مشرکین مورد سؤال قرار گرفته‌اند.
در واقع قرآن به شیوه های گوناگون «مخاطب خود را وادار به فکر کردن» می‌کند تا فطرتش رابرای پذیرش حق بیدار کند.
به آیات ذیل توجّه کنید : «وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّه» (لقمان/25) اگر از ایشان سؤال کنی چه کسی آسمان‌ها وزمین را خلق کرده البته جواب خواهند داد خدا.
«وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّی یُؤْفَکُون» (عنکبوت/61) اگر از ایشان سؤال کنی زمین وآسمان را چه کسی آفریده وخورشید وماه مسخر کیست، به یقین جواب می‌دهند الله. پس با این حال چگونه آنان رامنحرف می‌سازند.
«وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَحْیَا بِهِ الأَرْضَ مِن بَعْدِ موت‌ها لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُون» (عنکبوت/63) واگر سؤال کنی آن کیست که از آسمان باران نازا سازد تا زمین را پس از مرگ آن زنده گرداند؟ به یقین جواب دهند :الله. بگو ستایش مخصوص اللّه است؛ بلکه اکثر ایشان عقل خود را به کار می‌گیرند.
در بعضی دیگر از آیات قرآن، با بیان حالات خوف واضطرار انسان در زندگی وتوجه او به یک مبدأ وملجأ در چنین حالاتی بر وجود خالق استدلال شده است.
در واقع در چنین حالاتی قرآن عقل وفطرت را با هم مورد خطاب قرار می‌دهد تا آنان را که در خواب غفلت فرو رفته‌اند بیدار کرده بر مسند قضاوت نشاند که خود حکم کنند چرا در حالات خاصی متوجّه یک نجات بخش ویک مبدأو ملجأ می‌شوند. به این آیات توجّه کنید :
«فَإِذَا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَی الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِکُون» (عنکبوت/65) هنگامی که سوار بر کشتی شوند خدا را با اخلاص می‌خوانند (وغیر او را فراموش می‌کنند) اما هنگامی که خدا آنان را به خشکی رساند ونجات داد، باز به خدا شرک می‌ورزند.
«وَإِذَا مَسَّکُمُ الْضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَن تَدْعُونَ إِلاَّ إِیَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاکُمْ إِلَی الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَکَانَ الإِنْسَانُ کَفُورًا» (إسراء/11) وهنگامی که در دریا ناراحتی به شما برسد، جز او، تمام کسانی را که (برای حل مشکلات خود) می‌خوانید فراموش می‌کنید. اما هنگامی که شما را به خشکی برساند، روی می‌گردانند وانسان بسیار ناسپاس است.
«وَإِذَا مَسَّ الإِنسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَآئِمًا فَلَمَّا کَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَن لَّمْ یَدْعُنَا إِلَی ضُرٍّ مَّسَّهُ کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُون» (یونس/12) هنگامی که به انسان زیان (ناراحتی) رسد، ما را (در هر حال) در حالی که به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده است، می‌خواند. امّا هنگامی که ناراحتی را از برطرف ساختیم، چنان می‌کنند که گویی هرگز ما را برای حل مشکلی که به او رسیده بود، نخوانده است، این گونه برای اسرافکاران اعمالشان زینت داده شده است.
بنابراین بحث فطرت در قرآن محورهای متعددی دارد از جمله :1-تصریح برفطری بودن توجه به مبدأدر انسان، مانند آیه میثاق.
2-استشهاد به اقرار واعتراف به وجود خالق.
3-استدلال به حالات خوف واضطرار در زندگی انسان‌های غافل

راه حس ومشاهده :

در روش متعارف قرآن، آیات وآثار الهی واسطه اثبات وجود خدا قرار گرفته‌اند. روش قرآن در اثبات وجود خدا روش صرفاً فلسفی وعقلانی نیست وجنبه ای ذهنی ومجرد از واقعیت‌های خارجی ندارد؛ بلکه قرآن در همه جا با تکیه بر محسوسات مادی عالی‌ترین جلوه های خدا شناسی را به دست داده است. قرآن همه افراد بشررا به مشاهده وتفکر در عالم هستی ومخلوقات آن دعوت می‌کند. به این آیات توجه کنید :
«إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ به ما یَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاء مِن مَّاء فَأَحْیَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ موت‌ها وَبَثَّ فِیهَا مِن کُلِّ دَآبَّةٍ وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ لآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُون» (بقره /164) در آفرینش آسمان‌ها وزمین و آمد وشد شب وروز وکشتی هایی مه در دریا به سود مردم در حرکتند وآبی که خداوند از اسمان نازل کرده وبا آن زمین راپس از مرگ زنده نموده وانواع جنبندگان را در آن گسترده و (همچنین) در تغییر مسیر بادها وابرهایی که میان زمین وآسمان مسخرند، نشانه‌هایی است برای مردمی که عقل دارند ومی اندیشند.
«أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء کُلَّ شَیْءٍ حَی» (انبیا/30) آیا کافران ندیدند که اسمانها وزمین به هم پیوسته بودند وما آن‌ها را از یکدیگر باز کردیم وهر چیز زنده ای را از آب قرار دادیم؟ آیا ایمان نمی‌آورید؟
«وَفِی الأَرْضِ آیَاتٌ لِّلْمُوقِنِینَ (20) وَفِی أَنفُسِکُمْ أَفَلا تُبْصِرُون» (روم/20) و در زمین آیاتی است برای اهل یقین ودر وجود خود شما (نیز آیاتی است) آیا نمی‌بینید؟
علامه طباطبایی (ره) در این زمینه می‌نگارد : «قرآن کریم با اصرار وابرام بی نظیری افراد بشر را به مطالعه در خلقت موجودات به منظور شناخت خدا سوق می‌دهد. همین امر در کلام پیشوایان دین نیز دیده می‌شود ومسلماً برای عامه مردم بهترین راه شناساندن خدا همین راه است.»
«أَفَلا یَنظُرُونَ إِلَی الإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَت. وَإِلَی السَّمَاء کَیْفَ رُفِعَت. وَإِلَی الْجِبَالِ کَیْفَ نُصِبَت. وَإِلَی الأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَت» (غاشیة/20-17)
آیا آنان به شتر نمی‌نگرند که چگونه آفریده شده است؟ وبه آسمان نگاه نمی‌کنند که چگونه بر افراشته شده است؟ وبه کوه‌ها که چگونه در جای خود نصب گردیده است؟ به زمین که چگونه گسترده وهموار گشته است؟
در واقع آیات الهی از خلال ظواهر همین عالم واسرار طبیعت که همه آن‌ها از محسوسات بشر است، انسان را به وجود خالقی راهنمایی می‌کند (نیکو دیالمه، مقایسه میان اسلوب قرآن وحدیث با کلام اسلامی در طرح عقاید، صفحات 114-99)
گاه این انکار به این گونه است که مصداق مبدا کامل هستی را یک مخلوق می‌دانند مانند آنچه که قرآن در این آیه بیان می‌کند : «لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُواْ إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَم» (مائده/17) قرآن کریم این ادعا را سخت رد می‌کند ودر ادامه آیه می‌فرماید : «قُلْ فَمَن یَمْلِکُ مِنَ اللَّهِ شَیْئًا إِنْ أَرَادَ أَن یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَأُمَّهُ وَمَن فِی الأَرْضِ جَمِیعًا...»خداوند با صراحت بیان می‌کند که مسیح نیز یک موجود ضعیف است وتحت اراده‌ی نیرویی برتر است و از این طریق ما را توجه می‌دهد که چنین موجودی نمی‌تواند خدا وخالق همه چیز باشد.
در جایی دیگر می‌فرماید : «لَّن یَسْتَنکِفَ الْمَسِیحُ أَن یَکُونَ عَبْداً لِّلّهِ وَلاَ الْمَلآئِکَةُ الْمُقَرَّبُون» (نساء/117) هرگز مسیح از این ابا نداشت که بنده‌ی خدا باشدونه فرشتگان مقرب.

2-محدودیت قائل شدن برای خداوند:

2-1-شریک قرار دادن برای خداوند:

2-1-1-انکار توحید ذاتی :

در قران کریم دیدگان این دسته از افراد یعنی کسانی که که ذات خداوند را بیشتر از یکی می‌دانند بیان شده وبه شدت توبیخ شده است : «وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءًا إِنَّ الإِنسَانَ لَکَفُورٌ مُّبِین» (زخرف/15) برای او از بندگا نش جزئی را قرار دادند (وملائکه را دختران خدا خواندند) انسلن کفران کنندهی آشکاری است.
عده ای دیگرعقیده به خدایان سه گانه دارند هستند : «لَّقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُواْ إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلاَّ إِلَهٌ وَاحِد» (مائده/113)
آیه الله مکارم شیرازی می‌گویند : «:باید توجه داشت که این آیه نمی‌گوید کسانی که معتقد به خدایان سه گانه اند کافرند بلکه می‌گوید :کسانی که خداوند را سومین اصل یا سومین ذات می‌دانند کافرند. سخن از این است که خدا را سومین ذات دانستن کفر است. یعنی نه تنها اعتقاد به خدایان سه گانه موجب کفر است بلکه خدا را همردیف وهمطراز موجودات دیگر دانستن کفر است. »(ناصر مکارم شیرازی، پیا م قرآن، جلد 3، صفحه 268)
آیات بسیار فراوانی یگانگی وتوحید خداوند در ذات پاکش را بیان می‌دارند :
«أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِکَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمَاً بِالْقِسْطِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیم» (آل عمران /18) خدا، فرشتگان، وهمه دانایان عادلانه گواهی می‌دهند که جز او خدایی نیست، جز او که گرانقدر وکاردان است.
«لا اله الا الله» (37) 35 «لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُو» (2) 163 «أَن لاَّ إِلَهَ إِلاَّ أَنت» (21) 87 «لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنَاْ (16) 2 مَا مِنْ إِلَهٍ إِلاَّ اللَّهُ (3) 62 » أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ « (18) 110 و ...»
ساده‌ترین تعبیری که از توحید ذات می‌توان کرد این است : وقتی می‌گوییم خدا یکی است یکتا وبی همتا که اصولا چند تایی بردار نیست، یعنی حتی در عالم فرض هم نمی‌توان دو نمونه دو فرض برای آن تصور کرد بنا بر این یکتایی یعنی منحصر به فرد بودن در ذات او نهفته است وتوحید لازمه‌ی ذات اوست.
به این ترتیب برای پی بردن به یگانگی خدا همین قدر کافی است که او را درست بشناسیم واز کلمه خدا معنی صحیحی در ذهن داشته باشیم. اگر از این کلمه معنی درست وراستینش را بفهمیم، خود به خود به این نتیجه می‌رسیم که اگر خدایی باشد یکی است وچند تایی بردار نیست چون ذات او با دوتا یی وچند تایی سازگار نیست. (محمد حسین بهشتی، خدا در قرآن، صفحه 154)

2-1-2-انکار توحید در خالقیت :

اینان کسانی اند که معتقدند کسانی دیکر مستقل از خداوند در در کار خلق و امر دخالت دارند. آیه 16 سوره رعد می‌فرماید : «أَمْ جَعَلُواْ لِلّهِ شُرَکَاء خَلَقُواْ کَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّار»
دسته ای دیگر از آیات هستند که توجه می‌دهند برای توجیه حوادث طبیعت ضرورت ولزومی برای فرضیه چند خدایی نیست. بدیهی است که مسئله اعتقاد به خدا مسئله ای است که بشر ناچار، با توجه به طبیعت وپدیده های شگفت انگیز آن، آن را پذیرفته است، واین مطلب رادرک کرده نموده که برای توجیه طبیعت وحوادث آن چاره ای جز ایمان به خدای قادر وتوانا ندارد. اکنون در مقابل مشرکین این مطلب را می‌توان مطرح کرد که کدام حادثه طبیعی ویا کدام مسئله‌ی دیگر است که شما ناچار برای توجیه آن مجبور به قبول شرک شده‌اید وبرای خدا همتا قائل شده‌اید؟
آیا تمام پدیده های طبیعت وحوادث مربوط به آن‌ها با اعتقاد به خدای واحد یکتا قابل توجیه نیست که شما فرضیه چند خدایی را طرح نمود هاید وخیلی روشن است که آن‌ها چنین ضرورتی را احساس ننموده وفرضیه ان‌ها صرفاً مبتنی بر تقلید وعادت بوده است.
آیات ذیل از این قبیل اند : «أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَأَنزَلَ لَکُم مِّنَ السَّمَاء مَاء فَأَنبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ مَّا کَانَ لَکُمْ أَن تُنبِتُوا شَجَرَهَا أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّه» (نحل 60) کیست که آسمان‌ها وزمین را خلق کرده است وکیست که برای شما از آسمان باران فرستاد تا با آن باغ وبوستان های خرم وپر طراوت را برویانیم این قدرت در شما نیست که حتی یک درخت آن را برویانید. راستی آیا خدایی با خدای یگانه است؟
واصولاً آیا برای توجیه این حوادث آیا نیازی به این هست که خدای دیگری را فرض کنیم؟
2- «أَمَّن جَعَلَ الأَرْضَ قَرَارًا وَجَعَلَ خلال‌ها أَنْهَارًا وَجَعَلَ لَهَا رَوَاسِیَ وَجَعَلَ بَیْنَ الْبَحْرَیْنِ حَاجِزًا أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّه» (نمل/ 63) آن کیست که زمین را آرام قرار داد ودر آن نهرها جاری ساخت وکوه ها را بر افراشت ومیان دو دریا حائل قرار داد، آیا با این خدا، خدای دیگری را فرض می‌کنید.
3- «أَمَّن یَهْدِیکُمْ فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَن یُرْسِلُ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّه» (نمل/63) آن کیست که شما را در تاریکی‌های دریا وخشکی هدایت می‌کند وکیست که باران ثمر دهنده رحمت را می‌فرستد؟ آیا خدایی با خدای یکتا هست؟ (خدا شناسی، صفحات 77 و 78)
آیات دیگری نیز توحید در خالقیت را به صراحت بیان می‌کنند : «اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْء» (16/رعد)، «لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ خَالِقُ کُلِّ شَیْء» (انعام /102) خدایی جز او که آفریننده هر چیز است نیست، «وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا» (فرقان/2) هر چیز را آفرید وبرای آن قدر واندازه ای خاص معین فرمود.

2-1-3-انکار توحید در الوهیت:

اینان کسانی اند که غیر از خداوند کسانی دیگر رانیز شایسته عبادت وبندگی می‌دانند. آیه 3 سوره فرقان می‌فرماید «وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَا یَخْلُقُونَ شَیْئًا وَهُمْ یُخْلَقُونَ وَلَا یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا وَلَا یَمْلِکُونَ مَوْتًا وَلَا حَیَاةً وَلَا نُشُورًا» آنان غیر از خداوند معبودانی برای خود برگزیده‌اند؛ معبودانی که چیزی برای خود نمی‌آفرینند، بلکه خودشان مخلوقند ومالک زیان وسود خویش نیستند ونه مالک مرگ وحیاة ورستاخیز خویشند.
قران در برخورد با مشرکان دو شیوه برخورد دارد :یکی نفی الوهیت آلهه ای که می‌پرستیدند وبیان اینکه اگر اینهایی که غیر الله می‌خوانید، آلهه واقعی هستند، باید قیام به کارهایی خلق وایجاد کنند؛ وگرنه آلهه بودن چه معنا دارد؟
آیه 4 سوره احقاف در رد الوهیت اینان می‌فرماید: «قُلْ أَرَأَیْتُم مَّا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَرُونِی مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الأَرْض» به آنان بگو :این معبودهایی را دکه غیر از خدا پرستش می‌کنید به من نشان دهید که چه چیزی از زمین را افریده اند.
در جای دیگر می فرما ید : «مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِن وَلَدٍ وَمَا کَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ إِذًا لَّذَهَبَ کُلُّ إِلَهٍ به ما خَلَقَ وَلَعَلا بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُون» خدا هرگز فرزندی برای خود انتخاب نکرده است ومعبودی دیگر با او نیست اگر چنین می‌شد هر یک از خدایان مخلوقات خود را تدبیر واداره می‌کردند وبعضی بر بعضی دیگر برتری می‌جستند (وجهان هستی به تباهی کشیده می‌شد) منزه است خدا از آنچه آنان توصیف می‌کنند. دوم نفی تعدد آلهه وحصر الوهیت وربوبیت در الله.
قرآن قبل از هر چیزحالت نفسانی مشرکین را نشان می دهدوتصور آنان را نسبت به توحید مجسم می‌کند.
«أَجَعَلَ الآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَیْءٌ عُجَاب. وَانطَلَقَ الْمَلأ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَی آلِهَتِکُمْ إِنَّ هَذَا لَشَیْءٌ یُرَاد. مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِی الْمِلَّةِ الآخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلاَّ اخْتِلاق» (ص/7 و 8) آیا او به جای این همه خدایان خدای واحدی قرار نداده است؟ این به راستی چیز عجیبی است. سر کردگان آن‌ها بیرون امدند وگفتند بروید وخدایانتان را محکم بچسبید. این چیزی است که خواسته‌اند (شما را گمراه کنند) ما هرگز چنین چیزی در آیین واپسین نشنیده‌ایم این تنها یک آیین ساختگی است.
«أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ هَذَا ذِکْرُ مَن مَّعِیَ وَذِکْرُ مَن قَبْلِی بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُم مُّعْرِضُون» (انبیا /24) آیا آن‌ها معبودانی جز خدا برگزیدند؟ بگو دلیلتان را بیاورید. این سخن کسانی است که با من هستند وسخن کسانی است که پیش از من بودند؛ اما بیشتر ایشان حق را نمی‌دانند به همین دلیل ازآن روی می‌گردانند.
«وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رُّسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِن دُونِ الرَّحْمَنِ آلِهَةً یُعْبَدُون» (زخرف/45) ازرسولانی که پیش از تو فرستادیم بپرس آیا غیر از خدای رحمن معبودانی برای پرستش قرار دادیم؟
وبرای اقامه دلیل بروحدانیت الله ونفی تعدد آلهه قران به سه طریق عمل کرده است :
1-تصریح بر وحدانیت خدای تعالی از طریق نشان دادن صفات الوهیت وربوبیت به طور انحصاری در الله.
2-بیان نتایج وآثار اعتقاد به تعدد آلهه.
3-از طریق نفی افکاری که منجر به تصور تعدد آلهه شده است مثل فرزند قائل شدن برای خداوند.
قرآن از طریق نشان دادن آفرینش‌های الله در عالم هستی وعجز معبودان دیگر در ایجاد هر آفرینش وامر اثری در این عالم، قدرت هر گونه خلق وایجادی را منحصر در الله می‌داند. از آنجایی که هر عاقلی می‌پذیرد که وجودی شایسته پرستیدن است که قدرت خلق وایجاد را داشته باشد، انحصار الوهیت در الله را که خالق همه مخلوقات است را ثابت کرده است وهیچ می‌کند : «مَا مِنْ إِلَهٍ إِلاَّ إِلَهٌ وَاحِد» (مائده/173) «وَقَالَ اللَّهُ لاَ تَتَّخِذُواْ إِلهَیْنِ اثْنَیْنِ إِنَّمَا هُوَ إِلهٌ وَاحِد» (نحل /51)... .
اما مورد دوم؛ یعنی بیان آثار ونتایج اعتقاد به چند خدایی : قرآن به دور از بحث‌های خشک وبی روح فلسفی می‌کوشد تا سیمایی از عالم که دارای چند خدا می‌باشد به مخاطب خود عرضه کند تا آنچه در ذهن است ملموس ومحسوس گردد لذا همراه با بحث‌های استدلالی در اثبات وحدانیت اله ورب، از نتایج چنین خدایی سخن می‌گوید. آنجا که می‌فرماید : «قُل لَّوْ کَانَ مَعَهُ آلِهَةٌ کَمَا یَقُولُونَ إِذًا لاَّبْتَغَوْاْ إِلَی ذِی الْعَرْشِ سَبِیلاً» (اسراء/42) بگو اگر انچنان که آنها می‌گویند : با او خدایانی بود، در این صورت (خدایان) سعی می‌کردند (در امر ربوبیت) راهی به سوی (خداوند) صاحب عرش پیدا کنند.
وجود الله دیگر اقتضا می‌کند که طالب آن باشند که بر عرش غلبه کنند؛ برای اینکه آن‌ها نیز در صفت قدرت با او شریک شوند. به عبارت دیگر اگر چند خدا بودند البته در تدبیر امر خلقت مخلوقات وتدبیر زیست آنان مشارکت داشتند. هنگامی که هیچ اثری از آن در آفرینش نمی بینبم، نشان این است که چند آلهه نیستند.
در جای دیگر قرآن به صورت روشن‌تر آثار وجود دو خدا را مجسم می‌کند تا با نفی آن، اعتقاد به سه خدا وبیشتر از ان نیز نفی گردد.
به این آیه توجه کنید : «لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُون» (22/انبیاء) اگر در آسمان‌ها وزمین جز الله خدایان دیگری بود، زمین وآسمان تباه می‌شدند (ونظام جهان به هم می‌خورد)، منزه است خداوند، پروردگار عرش از توصیفی که آنها می‌کنند.
تعدد آلهه به معنی تعدد قدرت است؛ بنا بر این اگر دو خدا بودند؛ یعنی اگر دست‌های مستقلی بود که هر کدام می‌خواستند مستقلاًاین عالم را اداره کنند آنچنان که که مقتضی الوهیت وربوبیت است در عالم فساد وتباهی آشکار می‌شد. حال که وحدتی در این عالم حکم فرماست واین وحدت در نظام مشهود همگان است وهر کسی در هر سطحی از بینش باشد، درک می‌کند که اجزای این عالم به هم پیوسته است، در واقع آنچه مشهود است وحدت ونظم است ونه فساد وآشفتگی. این‌ها خودش دلیلی روشن است بر اینکه اندیشه تعدد، باطل است ودستی که آن جهان را در اختیار دارد، دست واحدی است. (مقایسه میان اسلوب قرآن وحدیث با علم کلام در طرح عقاید، صفحات 154-147)

2-2-محدودیت قائل شدن در صفات جمال وجلال خداوند:

2-2-1-انکار حکمت خداوند :

گروهی ازکسانی که خدا را قبول دارند ولی شناخت نادرستی از خداوند دارند بر طبق فرموده قرآن معتقدند که خداوند مردگان را مبعوث نمی‌کند ودر واقع قیامتی در کار نیست. اینان در واقع حکیم بودن خداوند را منکرند. سوره نحل آیه 38 می‌فرماید : «وَأَقْسَمُواْ بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لاَ یَبْعَثُ اللَّهُ مَن یَمُوت» با سخت‌ترین سوگندها به خدا سوگند یاد کردند که خدا کسی را که می‌میرد را بر نخواهد انگیخت.
آیه می‌فرماید : «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لا تُرْجَعُونَ (115) فَتَعَالَی اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْکَرِیم» (مؤمنون /115 و 116)...مفهوم آیه به اصطلاح استفهام انکاری است شما چنین گمان کرده‌اید؟ یعنی چه گمان باطلی، اگر بنا باشد شما به سوی ما باز گردانده نشوید، خلقت شما عبث است وشما باور می‌کنید که ما عبث خلق کنیم؟...ما را می‌شناسید وقبول دارید یا نه؟ به کسانی می‌گوید که الله را قبول دارند :الله شما را خلق کند وقیامتی نباشد. پس خلقت شما عبث باشد؟ تمام جنبه‌هایی که در خداوند است به موجب آن‌ها امکان ندارد که خلقت عبثی صورت بگیرد. «ملک» صاحب قدرت مطلقه «الحق» آنکه در ذات او هیچ بطلانی نیست. در سوره انبیاءخداوند می‌فرماید : «وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لاعِبِین. لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا لاَّتَّخَذْنَاهُ مِن لَّدُنَّا إِن کُنَّا فَاعِلِین»...قرآن می‌گوید :اگر ما می‌خواستیم چیزی را بازیچه قرار دهیم می‌توانستیم در عالم ملأ اعلی که همان فرشتگان هستند یک کار بازی بزای خودمان برقرار کنیم ولزومی نداشت که بیاییم این عالم وشما را خلق کنیم که هزار شک وتردید داشته باشید. (مرتضی مطهری، معاد، صفحه 66)
در جای دیگر خداوند از عقیده ای در میان گمراهان سخن می‌گوید که می‌توان گفت این عقیده به طور غیر مستقیم با اعتقاد به حکمت پروردگار ناسازگار است. آیه می‌فرماید : «أَلا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونَا إِلَی اللَّهِ زُلْفَی إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی مَا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُون» (زمر /3) آگاه باشید آیین پاک از آن خداست وکسانی که به جای او دوستانی برای خود گرفته‌اند (به این بهانه که) ما ان‌ها را جز برای اینکه ما را هر چه بیشتر به خدا نزدیک کند می‌پرستیم. البته خدا درباره آنچه که بر سر آن اختلاف دارند، داوری خواهد کرد.
در این آیه سخن از وسایطی است که عبادت آن‌ها مایه تقرب به پروردگار است. این‌ها از طرفی الله را قبول دارند واز طرفی به وسایطی معتقدند که آن‌ها را به خدا نزدیک می‌کند وهمین وسایط را عبادت نیز می‌کنند. اولیایی که در این آیه اشاره شده است؛ اولیایی است که هرگز شایستگی چنین وساطتی را ندارند وهرگز مقربین درگاه پروردگار چنین موجوداتی نیستند واین هرگز حکیمانه به نظر نمی‌رسد که خدایی که همواره کارهایش بر اساس حکمت بالغه است موجوداتی را مقرب درگاه خود قرار دهد که هیچ شایستگی ندارند. اولیایی که خداوند متعال برای ما معین کرده است کسانی هستند که در بالاترین درجه کمال و وجود قرار دارند «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُون» (مائده/55 ) ولی شما تنها خدا وپیامبر است وکسانی که ایمان آورده‌اند: همان کسانی که نماز بر پای می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند.
در جای دیگر خداوند عقیده‌ی اشتباهی دیگر رابیان می‌دارد که تقریباً با آن چه گفته شد یکی است. می‌فرماید : «وَیَقُولُونَ هَؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللَّهِ:»(18/یونس) در ادامه آیه می‌فرماید : «قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ به ما لاَ یَعْلَمُ فِی السَّمَاوَاتِ وَلاَ فِی الأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی عَمَّا یُشْرِکُون» ای رسول ما به اینان بگوشما به دعوی شفاعت بتها می‌خواهید به چیزی که در همه آسمان‌ها وزمین چیزی که علم به آن ندارد خبر دهید خدا از آنچه شریک قرار می‌دهید منزه وبرتر است.
قطعاً هرگز شفیع خداوند چنین موجودات پستی نیستند واین هرگز با مقام قدسی پروردگار سازگار نیست که شفیعان خدا را کسانی قرار دهد که چنین شایستگی را ندارند واین با حکمتش ناساز گار است.
در آیه دیگر نیز کاملاً این مسأله را رد کرده می‌فرماید : «وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَی کَمَا خَلَقْنَاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَکْتُم مَّا خَوَّلْنَاکُمْ وَرَاء ظُهُورِکُمْ وَمَا نَرَی مَعَکُمْ شُفَعَاءکُمُ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِیکُمْ شُرَکَاء لَقَد تَّقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَضَلَّ عَنکُم مَّا کُنتُمْ تَزْعُمُون» (انعام /94) محققا شما تنها باز آیید بدان گونه که اوّل شما را بیافریدیم وآنچه را که به شما داده بودیم همه را پشت سر انداختید وآنانی را را که برای خود شریک می‌دانستید همراه شما وشفیع شما نمی‌بینیم به تحقیق بین شما جدایی افتاده است وآنچه را می‌پنداشتید از شما ناپدید گشته است.
در جامعه امروز ما؛ آیا دخیل بستن استناد شرعی دارد؟
در هیچ کتابی از کتب اعم از فقهی وحدیثی وکلامی و...اشاره ای در این‌باره وجود ندارد و گمان هم نمی‌رود که بتوان در این مورد صورت شرعی خاصی ارائه کرد.
با وجود اینکه قول و فعل و تقریر معصومی را در این خصوص ملاحظه نکرده‌ایم، اما نمی‌توان تکه پارچه‌هایی که در زیارتگاه‌ها به نیت برآورده شدن حاجتی در حال گره خوردن هستند، انکار کرد.
از تطبیقی که بین اغراض مردم در دخیل بستن و بحث شرعی پیرامون آن حاصل شد، چنین برمی‌آید که دخیل بستن را باید در دایرة عرفیات دانست و با دیدة عوام به آن نگریست.
اسلام به آداب و رسوم ملل تا زمانی که با آموزه‌های اصلی و گوهر اسلامی در تضاد نباشد.
احترام گذاشته و هیچ منعی نسبت به آن‌ها روا نمی‌دارد.
آدابی مانند دخیل بستن، تبرک جستن، همه و همه در راه «ابتغوا الیه الوسیله» هستند و ما نباید بر آن مضطری که زبان ارادت و حاجت خود را این‌گونه ابراز می‌دارد، خرده گیریم. زیرا او خود آگاه است این‌ها همه وسیله‌اند و فقط به دنبال گمشده خویش است. (http://www.kheimehnews.com)
درجای دیگر خداوند از عقیده اشتباه دیگری سخن می‌گوید که عقیده اشتباه خود پدرانشان را مشیت الهی می‌دانند : «سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَکُواْ لَوْ شَاء اللَّهُ مَا أَشْرَکْنَا وَلاَ آبَاؤُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِن شَیْءٍ...»(انعام/148) کسانی که شرک آورده‌اند به زودی خواهند گفت :اگر خدا می‌خواست نه ما ونه پدرانمان شرک نمی‌آوردیم وچیزی را (خود سرانه) حرام نمی‌کردیم
آیات بسیاری است که صراحتاً نشانگر اختیار انسان در زمینه های مختلف است :همچون اختیار در شرک : «وَلَوْ شَاء اللَّهُ مَا أَشْرَکُواْ وَمَا جَعَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا وَمَا أَنتَ عَلَیْهِم به وکیل» (انعام/107) اگر خدا می‌خواست (همه به اجبار ایمان می‌آوردند وهیچ یک) مشرک نمی‌شدند وما تو را مسئول (اعمال) انان قرار ندادیم وظیفه نداری آنان را مجبور سازی
. «وَقَالَ الَّذِینَ أَشْرَکُواْ لَوْ شَاء اللَّهُ مَا عَبَدْنَا مِن دُونِهِ مِن شَیْءٍ نَّحْنُ وَلا آبَاؤُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِن دُونِهِ مِن شَیْءٍ کَذَلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَی الرُّسُلِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبِین» (نحل/35) وکسانی که شرک ورزیدند گفتند :اگر خدا می‌خواست ما وپدرانمان جز او چیزی را نمی‌پرستیدیم وچیزی را بدون اجازه او تحریم نمی‌نمودیم آن‌ها که قبل از ایشان بودند نیز همین کارها را انجام دادند. ولی آیا پیامبران وظیفه ای جز ابلاغ آشکار دارند.
اختیار در عمل خوب وبد : «مَن کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلأَنفُسِهِمْ یَمْهَدُون» (روم/)
44، لاَ یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلاَّ وسع‌ها لَهَا مَا کَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا اکْتَسَبَتْ «(خداوند هیچ کس را جز به اندازه‌ی توا نایی‌اش تکلیف نمی‌کند) انسان» هر کار نیکی بکند به نفع خویش انجام داده وهر کار (بدی) بکند به زیان خود انجام داده است.
اختیار در کفر: «قُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُر» (کهف/ 29) بگو :حق از جانب پروردگارت است هر که می‌خواهد ایمان بیاورد وهر که می‌خواهد کفر بورزد.
اختیار در شکر گزاری: «وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ خِلْفَةً لِّمَنْ أَرَادَ أَن یَذَّکَّرَ أَوْ أَرَادَ شُکُورًا» (فرقان/62) واو کسی است که شب وروز را در پی هم قرار داد برای کسی که می‌خواهد پند گیرد یا شکر گزاری کند، «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا» (انسان/3 ) ما راه را بدو نمودیم یا سپاس گزار خواهد بود یا نا سپاس گزار.
آیه 28 سوره بقره چنین می‌فرماید: «َکَیفَ تکفُرون با للهِ وَ کُنتُم أمواتاً فأحیاکم ثُمَّ یُمیتُکُم ثمَّ یُحییکُم ثُمَّ إلَینا ترجعون»...دراین آیه چهار دوران وجودی برای انسان بیان شده است ودر این چهار دوران انسان دارای دوحالت وجودی است که عبارتند از موت وحیاه. بر اساس آیات قرآن موت حالت وجودی از انسان است نه حالت عدمی، ...قرآن کریم این چهار دوران را در سیر زندگی بشر برای تدارک یک دوران تربیتی وآزمایشی اعلام می‌دارد چنان که می‌فرماید : «ألَّذی خَلَقَ المَوتَ وَالحَیاه لِیَبلُوَکُم أیُّکُم أحسَنُ عَمَلا» (ملک/1 و 2) به خوبی روشن است که علت آافرینش مرگ وزندگی وسوق دادن انسان از دورانهای متوالی مرگ وزندگی به خاطر ازمایش وی معرفی شده است تنها دورانی که جنبه آزمایشی دارد، دوران حیاه دنیوی است که به آزمایشی بودن آن تصریح فرموده است : «انّا جَعَلنا ما علی الارض زینَةً لِنَبلُوَهم ایُّهُم أحسَنُ عَمَلا...»(کهف/7 و 8)... قرآن کریم از تربیت وتکامل انسان‌ها تعبیر به رشد نموده است وافراد بشر رادعوت می‌کند که درکلاس انبیاء شرکت نمایند تا به رشد وحیاة معنوی خود نائل شوند. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا یُحْیِیکُمْ ...»(انفال/24)
پس مکتب انبیای الهی برای رشد وکمال بخش اند. همچنین عبارت قرآنی «لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی» (بقره/256) مکمل مطلب فوق است خداوند رشد را از طریق اکراه نخواسته است بلکه فقط تبیّن رشد وغی را خداوند انجام می‌دهد «.(سید محسن میر باقری، جبر واختیار، صفحات 67-60)»
از طرف دیگر خداوند (طبق فرموده خود قرآن «وَاللَّهُ لاَ یُحِبُّ الفَسَاد») هرگز عامل فساد نمی‌شود چرا که تمام این‌ها نقض غرض و نشان عدم حکمت پروردگار است.
در جامعه امروز:
چه بسا دیده می‌شود که ما کم کاری کرده وسستی به خرج می‌دهیم ودر انجام ان کار چنان که باید به وظیفه مان عمل نمی‌کنیم ودر نهایت زمانی که نتیجه مطلوب را نمی‌گیریم یا اتفاقی که نباید بیفتد می‌افتد آن را نتیجه تقدیر وسر نوشت می‌دانیم واین توجیه کم کاری خودمان است.
یک نمونه‌ی بارز آن می‌تواند در ازدواج‌ها باشد که بدون توجه وصرف دقت وعقلانیت ازدواج می‌کنند وبعد که به طلاق منجر می‌شود آن را تقدیر وقسمت می‌نامند. اگرچه چنین فردی منکر حکمت پر وردگار نیست ولی این فرد در واقع با این عقیده چیزی نادرست را به خدا نسبت می‌دهد.

2-2-2- انکار عدل خداوند:

در جای دیگر قران حال گروهی را بیان می‌کند از طرفی حکمت خداوند را قبول ندارند و از طرفی عدل او را واین باعث می‌شود هنگامی که در دام سختی‌ها ومشکلات گرفتار می‌آیند، آن را اها نتی از جانب پروردگار بدانند (ودر واقع احساس کند خدا به او ظلم کرده است) : «فَأَمَّا الإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ (15) وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَن» (فجر/16) اما انسان چون خدایش مبتلا سازد پس گرامیش داشته ونعمتش دهد گوید: خدایم گرامیم داشت وچون او را باز برای آزمودن فقیر گرداند گوید : خدا مرا خوار گردانید.
این فرد نمی‌داند که خداوند هر کاری را به هدف ومقصود خاصی انجام می‌دهد. در قرآن ازطرفی علت مصایب وبلاها ی انسان را خود انسان می‌داند «وَمَا أَصَابَکُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُو عَن کَثِیر» (شوری /30) وهیچ مصیبتی به شما نمی ر سد مگر به خاطر انچه کسب کرده‌اید (اعمالی که انجام داده‌اید). واز طرفی بلاها را مایه آزمایش انسان می‌داند : «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ به شیءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ...»(بقره/155 ) وقطعاً شما رابه چیزی (از قبیل) ترس وگرسنگی وکاهش دراموال و جا نها می‌آزماییم.
می‌توان گفت: بر طبق آیات قرآن سختی‌ها و مشکلات گاه نتیجه اعمال خودمان است وگاه برای آزمایش انسان (ودر واقع برای خالص سازی انسان)؛ و از حکمت وعدل خدای متعال به دور است که کاری انجام دهد که زیان آور باشد. بنا بر این در هنگام مشکلات نیز باید همچون لحظات آسایش شاکر وصبور بود.
«إنَّ اللّه لا یظلِم النّاس شَیاً ولکن النّاس أنفُسَهُم یَظلُمون» در این آیه خداوند به طور قاطع می‌فرماید :کمترین ستمی به مردم نمی‌کند این مردمند که به خویشتن ستم روا می‌دارند این تعبیر ممکن است اشاره به سخنی باشد که در آیات قبل آمده که می‌فرماید :گروهی از مردم از مشاهده چهره حق کور واز شنیدن سخن حق کرند
در این آیه «وَمَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْمًا لِّلْعَالَمِینَ آل عمران 108» ظلم از سوی خداوند از تمام جهانیان نفی شده است. اگر عالمین را به معنای جمع عاقل بگیریم تمام موجودات عاقل جهان را اعمّ از انسان‌ها وجن وفرشتگان شامل می‌شود واگر حمل بر تغلیب کنیم همه‌ی موجودات عالم هستی اعمّ از جاندار وبی جان راشامل می‌شود وعدل الهی به معنی قرار دادن هر چیزی در محل مناسب خود درباره آن‌ها تثبیت می‌کند.
تعبیر ظُلماً به صورت مفرد نکره آن هم بعد از نفی برای عمومیت است وکمترین ظلم وکوچکترین ستم را شامل می‌شود. (پیام قرآن، ایه الله مکارم شیرازی، جلد 4، صفحه 108)
آیات بسیار دیگری نفی ظلم وستم از خداوند می‌کنند : «إنَّ اللّه لا یظلِم النّاس شَیئاً ولکنّ النّاس أنفُسَهُم یَظلِمون» (یونس/44)، «فَما کان اللّه لِیَظلمهم ولکن کانوا أنفُسَهم یظلمون» (توبه/70)، «بل اللّه یزکی مَن یَشاء ولا یظلَمون فَتیلا» (نساء/49) «لا یظلم ربّک احدا» (کهف/49)، «وما ربّک بظلّامٍ للعَبید» (کهف/49)، «أم نجعَل الذین امنوا وعمل الصّالحات کالمُفسدین فی الارض أم نجعل المتّقین کالفُجّار» (ص/28) و ...

2-2-3-انکار غنای خداوند:

قرآن از عقیده اشتباه دیگری سخن می‌گوید که این عقیده نهایت جهالتشان را نسبت به خداوند نشان می‌دهد : «لقد سَمع الله قول الذین قالوإنّ الله فقیرٌ ونحن أغنیاء» (آل عمران /181) خداوند سخن کسانی را که گفتند :خدا فقیر است و ما بی نیازیم شنید.
قرآن در مقابل می‌فرماید :: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَی اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِید» (فاطر /15) ای مردم شما نیازمند به سوی خدا هستید وخداوند بی نیاز ستوده است.
آقای رضا استادی درکتاب خدا وصفات جلال وجمال او می‌گویند : «یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَی ...» اگر خداوند بندگان خود را به عبادت و پرستش امر می‌کند برای این نیست که او به عبادت آنان نیاز داشته باشد بلکه چون این عبادت‌ها به تربیت وموجب کمال روحی انسان است از بندگان خود خواسته است که آن‌ها را بشناسد و پرستش کنند و در حقیقت باید گفت: وجوب عبادت و بندگی خود لطفی است از جانب خدا به بندگانش است.
قرآن می‌فرماید : «وَقَالَ مُوسَی إِن تَکْفُرُواْ أَنتُمْ وَمَن فِی الأَرْضِ جَمِیعًا فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمِید» (ابراهیم/ 8) موسی به قوم خویش گفت : اگر شما و همه‌ی کسانی که روی زمین زندگی می‌کنند دست از عبادت و بندگی بردارید و کفر وکفران نعمت را پیشه خود سازید (بر دامن کبریاییش ننشیند گرد) زیرا خدا بی نیاز ستوده است و به هیچ چیز نیاز ندارد (خدا وصفات جلال وجمال او صفحه 105)
قرآن کریم در آیات دیگری نیز تصریح به غنای پروردگار می‌کند : «وَمَن یَبْخَلْ فَإِنَّمَا یَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِیُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء» (محمد/38) وهر کس بخل ورزد به زیان خود بخل ورزیده وخداوند بی نیاز است وشما نیازمندید، «لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِید» (حج/64) هر چه در آسمان‌ها وزمین است از آن خداوند است واین خداست که خود بی نیاز وستوده (صفات) است.

2-2-4- انکار رحمت خداوند:

قران از زبان برخی ناسپاسان بیان می‌دارد : «إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَةً مِّنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَی عِلْم» (زمر /49) وچون انسان را آسیبی رسد، ما را فرا می‌خواند پس چون نعمتی از جانب خود به آن‌ها عطا کردیم می‌گوید :آن را به دانش خود یافتم.
قران در مقابل می‌فرماید : «وَمَا بِکُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللَّه» (نحل/53) هیچ نعمتی برای شما نیست مگر از جانب خدا.
همچنین در آیات فراوان دیگری خداوند از رحمت بی کران خود سخن می‌گوید : «وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْء» (اعراف/156) و رحمت من همه چیز را در بر گرفته است، «وَهُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَیَنشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِید» (شوری/28) واوست که باران را پس از آنکه (مردم) ناامید شدندفرو می‌بارد ورحمت خویش را می‌گسترد وهموست سرپرست ستوده، «إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِیم» (حج/65) خداوند نسبت به بندگان سخت رئوف ومهربان است.

2-2-5-انکار عظمت خداوند :

درک نکردن عظمت پروردگار گاه به این صورت بوده است که گمان می‌کردند خداوند باید جسم باشد تا ان‌ها خدا
- نظرات (0)

نشانه های خداوند

نشانه های خداوند

نشانه های خداوند

نویسنده: مجتبی قزوینی خراسانی




 
جهت شناسایی خداوند در آیات و اخبار و ادعیه، به اقسام مختلف به آیات خداوند تذکر داده شده است، تا مردم با توجه و نظر در آیات به وجود صانع قادر حکیم معترف شوند، و راه عذر برای کسی باز نماند. باید دانست که جز ذات مقدس، همه ی عوالم: انوار، ارواح و اجسام، آیات خداوند می باشند.
(ان فی خلق السماوات و الارض و اختلاف اللیل و النهار و الفلک التی تجری فی البحر بما ینفع الناس و ما انزل الله من السماء من ماء) (فاحیا به الارض بعد موتها و بث فیها من کل دابه و تصریف الریاح و السحاب المسخر بین السماء و الارض لایات لقوم یعقلون) (1) ( و فی الارض آیات للموقنین، و فی انفسکم افلا تبصرون) (2)
(سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق) (3)
در آیه های شریفه ی فوق، آیات به آفاقی و انفسی تقسیم شده است. آیات آفاقی، عبارت است از جهان (عالم اکبر) و انفسی عبارت از انسان (عالم اصغر) می باشد.
در تذکر به آیات آفاق و انفس به چند طریق می توان وارد شد یکی آنکه عالم را- من حیث المجموع- موجودی واحد که دارای اجزای کثیره است در نظر آوریم. دیگر آنکه در هر یک از موجودات جداگانه وارد بحث شویم. ودر هر یک از دو طریق فوق یک مرتبه نظر در ذات مخلوقات نمائیم و متذکر شویم که ذاتاً بر مصنوع و مخلوق بودن خود و احتیاج به غیر دلالت دارند و یک مرتبه نظر کنیم به تدبیری که در خلقت آنان به کار رفته است و آثار و نتایج و خواصی که بر آنها مترتب است و در نتیجه اذعان کنیم به وجود قادری حکیم و توانا که که آنان را به مقتضای حکمت آفریده و در هر کدام تدبیری شایسته به کار برده و آثاری خاص نهاده است. با استفاده از آیات و اخبار، تذکراتی چند برای نمونه ذکر می کنم.

1-دلالت ذاتی موجودات بر مخلوقیت

هر عاقلی که تأمل در اشیای موجوده نماید، به نور علم و عقل خود، می یابد که تمام موجودات از انسان و حیوان و نبات و جماد و غیره، مختلف و متباین با یکدیگرند؛ و از برای هر یک حقیقت و واقعیت و آثاری است مخصوص به خود، و توهم نمودن اینکه تمام موجودات یک حقیقت واحده و مصداق لفظ وجود می باشند و اختلاف بین آنها به مراتب با تعینات وجود دارد. و اطلاق سایر الفاظ (مانند حیوان و انسان و جماد) بر اشیا به اعتبار و انتزاع عقل می باشد و در خارج واقعیت و حقیقت، غیر از لفظ و مصداق وجود ندارند- آن طور که عرفا توهم نموده اند- خلاف وجدان و فطرت هر عاقلی است چنان که محقق شریف می فرماید قول به وحدت وجود، خلاف مشاهده ی وجدان است و اثباتش بر عهده ی مدعی است. توضیح بیشتر هم در محل خود خواهد آمد ان شاءالله.
بهر تقدیر، اختلاف و واقعیت داشتن اشیا از بدیهیات و خلاف آن، خلاف فطرت و علم عقل است، و پس از تأمل در اشیا به وجدان و فطرت سلیم، می بینم که شیئیت اشیا- مثل انسانیت انسان و ناریت نار- به نفس ذات آنها نیست و مصنوعیت و احتیاج و بیچارگی ذاتی آنها می باشد و چون صانعیت مخالف و ضد با مصنوعیت است، در حقیقت واحده جمع نگردد و شیء مصنوع که مصنوعیت و احتیاج ذاتی اوست، صانع و خالق خود یا دیگری نخواهد بود، والا اجتماع ضدین در شی ء واحد لازم شود [که] از محالات اولیه است.
پس از تدبر در هر شیء که مجعولیت و مصنوعیت و احتیاج ذاتی آن را فهمیدیم که خود را درست نکرده و دارای حقیقت خود به خودی نمی باشد، بلکه امری خارج از حقیقت او که آن را به وجود آورده، صانع و خالق آن می باشد و فاعلیت و صانعیت حقیقت شیء و جزء آن نیست و اگر در انسان فاعلیت ترکیبی ملاحظه می شود به واسطه ی علم و قدرتی است که خارج از حقیقت ذات وی و اعطائی خالق متعال است که در موقع خود در بیان آیت بودن انسان خواهد آمد.
و بالجمله، هر یک از آیات آفاقی و انفسی را ملاحظه نمائیم. با تدبر کافی آنچه را گفتیم ظاهر می بینیم و صدای مصنوعیت و احتیاج را که دلالت بر صانع می نماید از شراشر وجودش می شنویم و توضیح بیشتر در ضمن ترجمه ی مناظره ی حضرت صادق (علیه السلام) ذکر می شود.
(یا ایها الناس ضرب مثل فاستمعوا له ان الذین تدعون من دون الله لن یخلقوا ذبابا و لو اجتمعوا له و ان یسلبهم الذباب شیئاً لا یستنقذوه منه ضعف الطالب و المطلوب، ما قدروا الله حق قدره ان الله لقوی عزیز) (4)
ترجمه- ای مردمان! مثلی زده می شود آن را گوش دهید. همانا کسانی را که می خوانید غیر از خدا، خلق نکرده اند مگسی را، و اگر بربایند مگس از ایشان چیزی را، نمی توانند از او بگیرند؛ ضعیف و ناتوان است طلب کننده و طلب شده. تعظیم نکردند خدا را آن طوری که شایسته او است. همانا خداوند توانا و غالب است.
(هذا خلق الله فارونی ماذا خلق الذین من دونه بل الظالمون فی ضلال مبین) (5)
(ام خلقوا من غیر شیء ام هم الخالقون، ام خلقوا السماوات و الارض بل لا یوقنون) (6)
1-این است آفرینش خدا، نشان دهید آنچه را که غیر خدا خلق کرده، بلکه ستمکاران در گمراهی آشکارند.
2-آیا خلق شده اند از غیر چیزی و بدون علت و خالق؟ یا خود را خلق کرده اند؟ یا خلق کرده اندآسمان ها و زمین را؟ بلکه ایشان یقین ندارند به خداوند.
فی روایه الدقاق عن ابوعبدالله مسنداً الی ان قال و لکن افتح علیک بسوال و اقبل علیه فقال له أمصنوع انت او غیر مصنوع فقال عبد الکریم بن ابی العوجاء بل انا غیر مصنوع فقال له العالم (علیه السلام) فصف لی لو کنت مصنوعا کیف کنت تکون فبقی عبدالکریم ملیا لا یحیر جوابا و ولع بخشبه کانت بین یدیه و هو یقول طویل عریض عمیق قصیر متحرک ساکن کل ذلک صفه خلقه فقال له العالم فان کنت لم تعلم صفه الصنعه غیرها فاجعل نفسک مصنوعا لما تجد فی نفسک مما یحدث من هذه الامور فقال له عبدالکریم سالتنی عن مساله لم یسالنی عنها احد قبلک و لا یسالنی احد بعدک عن مثلها الی ان قال فعاد فی الیوم الثالث فقال اقلت السوال فقال له ابو عبدالله عن سل عما شئت فقال ما الدلیل علی حدث الاجسام فقال انی ما وجدت شیئا صغیرا و لا کبیرا لا و اذا ضم الیه مثله صار اکبر و فی ذلک زوال و انتقال عن الحاله الاولی و لو کان قدیما ما زال و لا حال لان الذی یزول و یحول یجوز ان یوجد و یبطل فیکون بوجوده بعد عدمه دخول فی الحدث و فی کونه فی الازل دخوله فی العدم و لن تجتمع صفه الازل و العدم و الحدوث و القدم فی شیء واحد فقال عبدالکریم هبک علمک فی جری الحالتین و الزمانین علی ما ذکرت و استدللت بذلک علی حدوثها فلو بقیت الاشیاء علی صغرها من این کان لک ان تستدل علی حدوثهن فقال العالم ع انما نتکلم علی هذا العالم الموضوع فلو رفعناه عالما آخر کان
لا شیء ادل علی الحدیث من رفعنا ایاه و وضعنا غیره و لکن اجبیبک من حیث قدرت ان تلزمنا فنقول ان الاشیاء لودامت علی صغرها لکان فی الوهم انه متی ضم شیء الی مثله کان اکبر و فی جواز التغییر علیه خروجه من القدم کما ان فی تغییره دخوله فی الحدث لیس لک وراءه شیء یا عبدالکریم (7)
ترجمه خبر- در توحید صدوق در روایت دقاق نقل می کند در مناظره ای که واقع شد بین حضرت صادق (علیه السلام) و ابن ابی العوجاء و حاصل مضمون خبر این است که حضرت از او سوال فرمود آیا تو مصنوعی یا غیر مصنوع؟ گفت: مصنوع نیستم. فرمود: اگر مصنوع بودی چگونه بودی؟ یعنی، صفت مصنوعیت را بیان کن. سر خود را به زیر افکند و با چوبی که در دست داشت بازی می نمود و صفات را بیان می کرد از عرض و طول و عمق و می گفت: تمام این ها اوصاف مخلوقات است. پس از آن حضرت فرمود: حالی که نمی یابی در نفس خود جز مصنوعیت، پس اعتراف کن به مصنوعیت خود. گفت: سوال کردی از من امری را که قبل از تو کسی سوال نکرده و بعد هم سوال نخواهد کرد. فرمود: کسی تا به حال از تو سوال نکرده، چه می دانی کسی سوال نخواهد کرد؟ به علاوه قائل به قبل و بعد شدی پس اساس خود را نقض کردی. (تا اینجا حضرت او را متذکر نمود و رجوع به فطرت و وجدانش داد پس از آنکه تأمل کرد دید آنچه را می بیند آثار مصنوعیت از آن می فهمد، لذا از جواب عاجز مانده اعتراف به عجز خود نموده بعد حضرت او را آگاه ساخت که آنچه می گوید از روی علم نیست. از کجا می داند که در آینده کسی از او نخواهد پرسید؟ و مثلی از برای او بیان فرمود: که عاقل چگونه می تواند نفی کند آنچه را نمی بینند و نمی داند و حضرت با وی جدال به احسن نموده زیرا فرمود: تو از برای اشیا، قبل و بعد و اول و آخری قائل نیستی و از برای حرکت و زمان، ابتدائی نمی دانی. چگونه مقدم و مؤخر قائل شدی؟ و حال اینکه قبل و بعد از صفات حادث و مختص به چیزی است که اول داشته باشد و چیزی که اول دارد انتها دارد).
بعد از آنکه ابن ابی العوجاء عاجز شد از اثبات دعوی خود، گفت: من سوال را برمی گردانم و به حضرت عرض کرد دلیل بر حدوث اشیا چیست؟ حضرت فرمود: نمی بینم چیزی را از کوچک و بزرگ مگر اینکه اگر ضم شود چیزی به او بزرگ تر خواهد شد. و این دلالت کند بر زوال و انتقال او از حالی به حالی و اگر قدیم و ازلی باشد زائل نگردد و از حالتی به حالت دیگر منتقل نشود و چیزی که جایز است بر او زوال، جایز است که موجود شود و باطل گردد؛ پس ممکن است در او وجود بعد از عدم و عدم بعد از وجود و در شیئی واحد صفت ازل با عدم جمع نشود. عرض کرد: درست است اگر اشیا به نحوی که فرمودی باشند حادث خواهند بود، ولکن اگر فرض شود که اشیا بر صغر خود باقی باشند چگونه دلالت بر حدوث نمایند؟
حضرت فرمود: فرض ما در عالم موجودات است که متصف می باشند به صفت حدوث و اگر فرض نمائی عدم این عالم و وجود عالم دیگری [را] پس بیشتر دلالت بر حدوث دارد. علاوه بر این نیز جواب گوئیم آنچه را فرض کردی که همیشه کوچک باشد، جایز است در وهم که منضم شود به او مثل او پس بزرگ تر گردد پس جایز است بر او تغییر و تبدیل و قابل زوال است و این امر با قدم و ازل ضد می باشد و از برای تو بیش از آنچه گفتی دلیل و برهانی نیست. پس ابن العوجاء ساکت و مغلوب شد و دنبال کار خود رفت.
در این جمله از فرمایش حضرت، نیز تذکر داده شده که در علم و اجزای آن اوصاف و آثار مصنوعیت آشکار است و از آثار و لوازم ذاتیه ی اشیا، تغییر و زوال و فنا می باشد، پس مصنوعیت و مخلوقیت، ذاتی آنها است و محتاج به خالق می باشند؛ زیرا شیء نتواند خود را ایجاد نماید و مثل او هم نتواند او را پدید آورد، چون مصنوعیت و احتیاج در او نیز هست و حال که خود صانع و خالق خود نشد و مثل او هم صانعش نبود لا محاله صانع و خالق قادر حکیم؛ جاعل و خالق او خواهد بود.

2-تذکر به آیات آفاقی از نظر وحدت جهان

چنانکه قبلاً اشاره شد نظر در آیات آفاقی، یک مرتبه به نحو جمعی است و یک مرتبه به نحو تفصیل. نظر به نحو جمعی آن است عالم را- که دارای اجزای کثیره است- به منزله ی شیء واحدی فرض نمائیم، که تمام اجزای آن مربوط به هم است و اگر عضوی یا جزئی از او کم یا نیست شود از آن نحو وجودی که دارد تغییر و تبدیل پیدا کند و عالم به هم خورد یا از آثار و فوائدی که دارد باز ماند. مثل اینکه اگر فرض شود خورشید یا ماه و یا جزء دیگر از اجزای عالم نباشد، یا از حرکت باز ماند، بدیهی است عالم خراب و فاسد خواهد گردید. پس می بینیم که اجزای عالم، به قسمی مربوط به هم می باشد که گویا به منزله ی انسان واحدی است که اگر عضوی از اعضای او که مهمل شود از عمل باز ماند یا تباه گردد، و به سان ساعتی است که اگر دندانه ای از چرخ های او بشکند یا کج شود، از کار بیفتد، در این صورت آیا می توان گفت و توهم نمود که این مصنوع با این کیفیت ارتباط بین اجزای آن، خود به خود یافت شده و یا آنکه خود را آفریده است یا به همین نحوی که مشاهده می شود ازلاً و ابداً بوده است و مصنوع قادر عالم مدبری نیست؟هر عاقل منصف و مدبر با وجدان، با اندک تأمل و تذکر، حکم کند که این مصنوع که مصنوعیت ذاتی او است ساخته شده ی صانعی است که مثل و مانند وی نیست و دارای علم و حکمت و تدبیر است.
پس عالم به نظر وحدت و اجتماع، آیت و نشانه ی مصنوعیت خود و صانعیت خالق خود می باشد و لا محاله با تدبر در این جهت اعتراف و اقرار وجدانی به خدا و صانع عالم برای انسان حاصل خواهد گردید.
مردمی که منکر صانع این عالم هستند و آن را قدیم دانسته یا آن را صانع خود پندارند مانند کسی هستند که گوید اجزای ساعت در بدو امر اجزا و ذراتی بودند و به تدریج به هم پیوسته آهن یا طلا و نقره شدند. به مرور زمان چرخ های مرتب و منظم و شکل مخصوصی پیدا کرده به هم متصل شده، اوقات را به ما نشان می دهد. آیا هیچ عاقلی چنین تصوری را می کند یا بی شعورترین مردم چنین خیالی را می نماید؟
(بل الظالمون فی ضلال مبین)(8)
سزاوار است چند آیه ی شریفه ی که در خصوص تذکر آیات آفاقی که از نظر وحدت می باشد ذکر گردد.
(الله الذی رفع السماوات بغیر عمد ترونها ثم استوی علی العرش و سخر الشمس و القمر کل یجری لاجل مسمی یدبر الامر یفصل الایات لعلکم بلقاء ربکم توقنون، و هو الذی مد الارض و جعل فیها رواسی و انهاراً و من کل الثمرات جعل فیها زوجین اثنین یغشی الیل النهار ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون) (9)
(و فی الارض قطع متجاورات و جنات من اعناب و زرع و نخیل صنوان و غیر صنوان یسقی بماء واحد و نفضل بعضها علی بعض فی الاکل ان فی ذلک لایات لقوم یعقلون الله الذی خلق السماوات و الارض و انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات رزقاً لکم و سخر لکم الفلک لتجری فی البحر بامره و سخر لکم الانهار و سخر لکم الشمس والقمر دائبین و سخر لکم اللیل و النها، و آتاکم من کل ما سالتموه و ان تعدوا نعمت الله لا تحصوها ان الانسان لظلوم کفار)(10)
(هو الذی انزل من السماء ماء لکم منه شراب و منه شجر فیه تسیمون، افمن یخلق کمن لا یخلق افلا تذکرون) (11)
روایات مبارکات نیز در بیان این مطلب فراوان است فقط چند جمله از توحید مفضل ذکر می شود چون جملاتی که ما ذکر می نمائیم مضمون آنها مطابق با مضمون روایات مسلمه و آیات شریفه می باشد، محتاج به تصحیح سند نیست. اگر چه مجلسی- اعلی الله مقامه- تصحیح فرموده اند.
از جمله در روایت شریفه مفضل از حضرت صادق (علیه السلام) درباره منکرین حضرت باری متعال نقل می کند که فرمود: آنان، یعنی، منکرین خدا در گمراهی و کوری و تحیر، مانند کورانی هستند که داخل خانه و منزلی شدند که به محکم ترین و بهترین بناها بنا و بهترین و فاخرترین فرش ها در آن گسترده شده و اقسام خوراک ها و شراب ها و لباس ها و اسبابی را که نیازمند باشند مهیا شده و هر چیز به مکان و جایگاه خود که لایق به آن است به طور تقدیر صواب و حق و حکمت گذاشته شد، پس در آن خانه می گردند و دور می زنند در حالی که محجوب است قلوب آنان و بانی خانه را نبینند چه بسا برمی خورند به چیزی که گذاشته شده در محل خود و مقصود از آن را ندانند که برای چه مهیا شده و برای چه قرار داده شد، اظهار ناشناسائی و انکار و سخط کرده، بانی خانه را دم نمایند. این است حال آنان در انکار در امر خلقت و محکمی صنعت. از مهم ترین ادله و عبرت ها برای معرفت ذات مقدس خداوند، خلقت و مهیا کردن این عالم و ترکیب و نظم اجزای آن است به نحوی که هست، زیرا که اگر تأمل و فکر کنی در عالم و تمیز دهی به عقل، بیابی عالم را مانند خانه ای که مهیا شده در او آنچه که بشر به آن محتاج است از آسمان و زمین و ستارگان و جواهر؛ و انسان مانند مالک خانه است و اقسام نباتات و حیوانات مهیا و مصروف است در مصالح و منابع انسان و این دلالت روشنی می باشد که عالم مخلوق است به تدبیر و حکمت و نظام و اینکه خالق آن یکی و کسی است که ترکیب کرده و منظم فرموده بعضی را با بعضی، جل قدسه و تعالی جده و کرم وجهه و لا اله غیره تعالی عما یقول الظالمون. انتهی موضع الحاجه منه.

3-نظر در آیات افاقی به طریق تفضیل

نظر در آیات افاقی به نحو تفضیل، عبارت است از تأمل و تفکر در اجزای عالم فرداً فرد. بدیهی است که شناختن و رسیدن به حقایق تمام اجزای عالم، از سماوات و ارضیات و معرفت تمام آثار و خواص و کیفیت ربط هر جزء یا جزء دیگر از برای بشر محال است؛ و اگر تمام بشر، مجتمع بر این امر شوند نتوانند؛ بلکه هر پرده مختصری که از روی حقیقتی از حقایق موجود برداشته شود، ابواب جهل بیشتر گشوده شود و تحیر افزون گردد. علت آن است که این طرز رسیدگی و شناختن، متوقف است بر احاطه و معرفت به تمام علوم مدونه در عالم از عوامل رسمی و مخفی چون علم نجوم، هیئت، طب، تشریح، حیوان شناسی، جماد شناسی و سایر علوم مختلفه که ذکر تمام آنها کتاب جداگانه لازم دارد.
با این همه زحمات و کشفیات، بزرگان بشر تاکنون به تمام آثار و حقیقت شیء واحد، پی نبرده اند و اغلب آنان اظهار عجز و نادانی نموده اند. مقداری که در دسترس بشر و مقدر او است همان اندازه ای است که قرآن مجید برای ظهور معرفت فطری، تذکر به آن داده است.
(و لو ان ما فی الارض من شجره اقلام و البحر یمده من بعده سبعه ابحر ما نفدت کلمات الله ان الله عزیز حکیم)(12)
(قل لو کان البحر مداداً لکلمات ربی لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربی و لو جئنا بمثله مدداً)(13)
با اندک تأمل، حقیقت آنچه گفتیم ظاهر گردد و اعتراف به عجز از شراشر وجود بشر متفکر و متدبر آشکار شود و چون بنای رساله به ذکر آیات الهیه برای ظهور فطرت و معرفت الله، ثابت در ذات انسان بر طبق قرآن مجید و روایات شریفه می باشد، لذا سزاوار است خطبه ی شریفه منسوبه به مولی العارفین و قطب الموحدین علی بن ابیطالب امیرالمومنین (علیه السلام) را متذکر بشویم:
و لو فکروا فی عظیم القدره و جسیم النعمه لرجعوا الی الطریق و خافوا عذاب الحریق و لکن القلوب علیله و البصائر مدخوله الا ینظرون الی صغیر ما خلق کیف احکم خلقه و اتقن ترکیبه و فلق له السمع و البصر و سوی له العظم و البشر انظروا الی النمله فی صغر جثتها و لطافه هیئتها لا تکاد تنال بلحط البصر و لا بمستدرک الفکر کیف دبت علی ارضها و صبت علی رزقها تنقل الحبه الی جحرها و تعدها فی مستقرها تجمع فی حرها لبردها و فی وردها لصدرها مکفول برزقها مرزوقه بوفقها لا یغفلها المنان و لا یحرمها الدیان و لو فی الصفا الیابس و الحجر الجامس و لو فکرت فی مجاری اکلها فی علوها و سفلها و ما فی الجوف من شراسیف بطنها و ما فی الراس من عینها و اذنها لقضیت من خلقها عجبا و لقیت من وصفها تعبا فتعالی الذی اقامها علی قوائمه و بناها علی دعائمه لم یشرکه فی فطرتها فاطرو لم یعنه علی خلقها قادر و لو ضربت فی مذاهب فکرک لتبلغ غایاته ما دلتک الدلاله الا علی ان فاطر النمله هو فاطر النخله لدقیق تفصیل کل شیء و غامض اختلاف کل حی و ما الجلیل و اللطیف و الثقیل و الخفیف و القوی و الضعیف فی خلقه الا سواء و کذلک السماء و الهواء و الریاح و الماء فانظر الی الشمس و القمر و النبات و الشجر و الماء و الحجر و اختلاف هذا الیل و النهار و تفجر هذه البحار و کثره هذه الجبال و طول هذه القلال و تفرق هذه اللغات و الالسن المختلفات فالویل لمن انکر المقدر و جحد المدبر زعموا انهم کالنبات ما لهم زرارع و لا لاختلاف صورهم صانع و لم یلجئوا الی حجه فیما ادعوا و لا تحقیق لما اوعوا و هل یکون بناء من غیر بان او جنایه من غیر جان و ان شئت قلت فی الجراده اذ خلق لها عینین حراوین و اسرج لها حدقتین قمراوین و جعل لها السمع الخفی و فتح لها القم السوی و جعل لها الحس القوی و نابین بهما تقرض و منجلین بهما تقبض یرهبها الزراع فی زرعهم و لا یستطیعون ذبها و لو اجلبوا بجمعهم حتی ترد الحرث فی نزواتها و تقضی منه شهواتها و خلقها کله لا یکون اصبعا مستدقه فتبارک الله الذی یسجد له من فی السموات و الارض طوعا و کرها و یعفر له خدّا و وجها و یلقی الیه بالطاعه سلما و ضعفا و یعطی له القیاد رهبه و خوفا فالطیر مسخره لامره احصی عدد الریش منها و النفس و ارسی قوائمه علی الندی و الیبس و قدر اقواتها و احصی اجناسها فهذا غراب و هذا عقاب و هذا حمام و هذا نعام دعا کل طائر باسمه و کفل له برزقه و انشا السحاب الثقال فاهطل دیمها و عدد قسمها قبل الارض بعد جفوفها و اخرج نبتها بعد جدوبها (14)
ترجمه خبر- اگر مردم، در قدرت عظیم و نعمت های بزرگ پروردگار اندیشه نمایند، به راه مستقیم رجوع خواهند نمود و از عذاب سوزان خواهند ترسید؛ لکن دلها بیمار و چشم ها غیر سالمند. آیا به سوی کوچک ترین مخلوق نظر نمی کنند که چگونه خلقت او را محکم فرموده و ترکیبش را استوار کرده و برای او گوش و چشم شکافته استخوان و پوستش را به تناسب خلق کرده؟ به سوی مورچه نگاه کنید در کوچکی جسم و لطافت هیأت او که به دیدن چشم، دریافته نشود و به فکر ادراک نگردد. چگونه بر زمین راه می رود و بر روزی خود حریص و بخیل است!؟ دانه را به جانب لانه نقل می کند و آن را در گرمی برای وقت سردی و هنگام آمدن برای وقت بازگشتن، جمع می کنند. روزی او کفالت شده و مناسب حالش روزی داده شده. خداوند، از او غافل نشود و جزا دهنده، او را محروم نکند، اگر چه در سنگ خشک هموار و سنگ محکم استوار باشد اگر فکر کنی در مجاری خوردن مورچه در منافذ بالا و پایین او و آنچه در شکم اوست از اطراف اضلاع شکمش و آنچه در سر اوست از چشم و گوش او، به عجیب کردن او به زحمت خواهی افتاد. پس بزرگ است خدائی که مورچه را به پا داشته بر پاها و دست های او و بنا کرد او را بر ستون ها و اعضایش. آفریننده ای، در آفرینش مورچه او را شرکت نکرده و او را قادری بر خلقت وی یاری ننموده. اگر راه های فکرت را بپیمائی تا برسی به آخرین درجه فکر خود، دلالت نکند تو را مگر بر اینکه خالق مورچه، همان آفریننده ی درخت خرما است. به جهت مخفی و باریک بودن اعضای هر چیزی و امتیاز بین آنها و مخفی بودن جهت اختلاف هر زنده، و نیست بزرگ و خرد و سنگین و سبک و قوی و ضعیف در خلقت، مگر مساوی و یکسان. هم چنین است آسمان و هوا و باد و آب [که] در خلقت یکسانند.
به جانب خورشید و ماه و گیاه و درخت و آب و سنگ و گردش شب و روز و شکافته شدن دریاها و زیادی کوه ها و طول قله ها و اختلاف زبان ها و مختلف بودن لغت ها، نگاه کن. پس وای بر کسی که انکار مقدر کند و تدبیر کننده را باور ننماید. گمان کرده اند ایشان مانند گیاه می باشند که زارعی نداشته باشند و از برای اختلاف صورت ها صانعی نباشد و دلیلی بر ادعای خود ندارند و بر آن چه می گویند تحقیقی ندارند. آیا بنائی بدون بانی و گناهی بدون جانی ممکن است؟ و اگر خواستی بگو درباره ی ملخ، آنچه در مورچه گفته شد که چشم سرخ برای او آفرید، و دو حدقه ی روشن برای او برافروخته و گوشی مخفی برای او قرار داده و دهان مناسب برای او گشوده و حس قوی برای او قرار داده و دو دندان که به آنها مقراض کند گیاه را و دو داس که به آن قطع می کند. زراعت کاران از او می ترسند و توانائی راندن او را ندارند، اگر چه تمامی آنان جمع شوند. وارد زراعت می شود و در برجستن های خود شهوت خود را از زراعت بر می آورد و تمام آفرینش او یک انگشت بیش نیست. بزرگ است خدائی که او را آنچه در آسمان ها و زمین است خواهی نخواهی سجده می نمایند و برای او رخساره را به خاک می مالند، در حالت سلامتی و ناتوانی اطاعت خدای خود را می نمایند و عنان اختیار را به جهت ترس به او می دهند. مرغان، به امر او مسخر شده اند. و شماره ی پرها و نفس زدن آنان را می داند دست و پای آنان را بر خشکی و تری استوار نموده روزی آنها را تقدیر فرموده و شماره ی طبقات آنها را می داند. این کلاغ است و این عقاب است و آن شتر مرغ، هر مرغی را به نامش نامیده روزی او را کفیل شده است.
ابرهای سنگین ایجاد فرموده که باران های بهاری را ریزان نمایند- و بهره ی هر جائی را مهیا فرموده و زمین را پس ازخشک شدن آب داده و بعد از آن رویانده.

4 -تذکر به آیت بودن ستارگان و علم نجوم

از آیات عظیمه ی خداوند، خلقت ستارگان می باشد. و دلالت آنها از نظر ذات، همان دلالت ذاتی سائر موجودات است که قبلا بیان شده است.
همچنین از نظر آثار و خواص و کیفیت حرکات نیز، آیت صانع حکم می باشند. قوانینی که علمای هیات قدیم و جدید برای حرکات سیارات و نظم عالم علوی به دست آورده اند، همه شاهد و دلیل است که همه مصنوع یک صانع حکیم می باشند. و از امور اتفاقی، چنین نظم شگرف حاصل نشود و همه اجرای عِلوی با مسافات بعیدی که از هم دارند، در حرکات خود از قوانین معین پیروی نمایند. از تدبر در آیات شریفه، که تذکر به آیات علوی است، معرفت به خداوند حاصل گردد.
(قل ارایتم جعل الله علیکم اللیل سرمدا الی یوم القیامه من اله غیر الله یاتیکم بضیاء افلا تسمعون، قل ارایتم ان جعل الله علیکم النهار سرمد الی یوم القیامه من اله غیر الله یاتیکم بلیل تسکنون فیه افلا تبصرون، و من رحمته جعل لکم اللیل و النهار لتسکنوا فیه و لتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون) (15)
یعنی، بگو ای پیغمبر! (صلی الله علیه و آله) آیا نمی بینید اگر خداوند قرار می داد شب را بر شما تا روز قیامت، کیست غیر از خداوند که بیاورد برای شما روشنائی را، آیا نمی شنوید؟ بگو آیا نمی بینید که اگر خداوند قرار می داد بر شما روز را همیشگی تا روز قیامت کیست غیر از خداوند که بیاورد برای شما شب را که آرام بگیرید در آن، آیا نمی بینید؟ و از رحمت های اوست که قرار داده برای شما شب و روز را که آرام بگیرید در آن و طلب کنید از فضل خداوند. شاید سپاس گزار باشید.
(و لئن سألتهم من خلق السموات و الارض و سخر الشمس و القمر لیقولن الله فانی یوفکون)(16)
یعنی: اگر بپرسید از آنان کی آفریده آسمان ها و زمین را و رام کرده خورشید و ماه را؟ البته می گویند خداوند. پس کجا حیرانید؟
(تبارک الذی جعل فی السماء بروجا و جعل فیها سراجا و قمرا منیرا)(17)
یعنی: بزرگ است خدائی که قرارداده در آسمان بروج [را] و قرارداده در آن چراغ (خورشید) و ماه روشن.
(هو الذی جعل الشمس ضیاء و القمر نورا و قدره منازل لتعلموا عدد السنین و الحساب ما خلق الله ذلک بالحق یفصل الایات لقوم یعلمون) (18)
یعنی: اوست خداوندی که گردانید آفتاب را روشنی و ماه را صاحب نور، تا بدانید شماره ی سال ها و حساب را. نیافریده خداوند این را مگر به حق. بیان می کند نشانه ها را برای گروهی که می دانند.
(و الشمس تجری لمستقر لها ذلک تقدیر العزیز العلیم، و القمر قدرناه منازل حتی عاد کالعرجون القدیم) (19)
یعنی: خورشید، روان است به سوی محل قراری که او را است. این است تقدیر خداوند قوی دانا. و برای ماه تقدیر نمودیم منزل هائی، تا وقتی که باز گردد مانند جوب خرمای شش ماهه.
شایسته است در مورد آیت بودن علم نجوم (خبر دادن از اوضاع ستارگان به امور آینده) از مناظره ی حضرت صادق (علیه السلام) با طبیب هندی استفاده کنیم.
طبیب هندی به حضرت عرض نمود که در بلاد ما علمای نجوم می باشند که از امور واقعه حتی از موت، حیات، تولد، فقر، غنی، مرض و صحت اشخاص خبر می دهند و حکم آنان تخلف نمی کند.
حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: پس این علم، آیت بزرگی است از پروردگار، بلکه اعظم آیات الهیه می باشد؛ زیرا دلالت اوضاع سماویه بر امور واقعه در این عالم باید به واسطه ی روابط و مناسباتی باشد و ممکن نیست بالاتفاق و التصادف صورت گیرد. این امر مربوط است یا به ذات کواکب، از سعادت و نحوست ذاتی آنها یا به اوضاع و حرکات خاصه آنها از قبیل: تندی و کندی حرکت و سکون، و یا مستندات به وضع نسبی آنان از قبیل: تقابل و تقارن و تربیع و تسدیس و غیره؛ و چون ستارگان و حرکات و خواص آنها دلالت بر امور کثیره دارند؛ ناچار باید خصوصیات اوضاع و مناسبات آنها بسیار باشد و این مناسبات را از بخت و اتفاق دانستن، باطل و ترجیح بلا مرجح است. و اگر گوئی ستاره خودش، خود را نحس کرده یا این حرکات و اوضاع خودسرانه حاصل شده است و دلالت بر امور مخصوصه ی واقعه در این عالم نماید، وجدان و فطرت عاقل آن را نپذیرد. مثل کسی که پندارد این ارتباطات و مناسبات بین اوضاع کواکب و امور ارضیه به بخت و اتفاق می باشد،- مثل کسی است که ساعتی را مشاهده نماید و بگوید که اجزا و چرخ ها و حرکات مخصوصه ی ساعت که به یکدیگر مربوطند و وقت را نشان می دهند به واسطه ی مناسبات و حرکات مخصوصه ای است بین اجزای آن؛ و مع ذلک گوید آهن یا فلز دیگر که ساعت از آن درست شده، خودسرانه موجود و خود را به وضع مخصوصی قرار داده اند؛ که دارای اجزای معین و تأثیرات خاصه گردیده است. بدیهی است این توهم نزد هر عاقل، بی خردانه است؛ بلکه حکم عقل و فطرت سلیمه این است که ساعت، دارای صانع قادر دانای حکیم، در کار خود می باشد، نیز حضرت به طبیب فرمود: اگر راست بگوئی که این علم خبر می دهد از تمام امور واقعه در عالم و از حالات و خصوصیات اشخاص، البته دانای به آن باید خارج و برتر و محیط به این عالم باشد؛ زیرا چنین علم، مترتب است به دانستن تمام جهات و حرکات و اوضاع و خصوصیات ستارگان، و علم به آنها به مشاهده ی حضوری برای غیر خالق و صانع نجوم، محال است؛ به جهت اینکه علم به مناسبات و حرکات و تمام اوضاع نجوم محتاج به دانستن ذات نجوم است و آن محتاج است به اینکه آن عالم، هم عمر دنیا باشد، تا در تمام ادوار، حرکات و اوضاع ستارگان را دیده و مشاهده نماید؛ بلکه به مشاهده ی یک دور عمر دنیا نیز کافی نیست و محتاج به مشاهده ی ادوار متعدده خواهد بود، تا تجربه و علم برای او حاصل گردد، و از راه قیاس نتوان به آن عالم شد. چون تجربه حاصل نگردد مگر، به مشاهده در ادوار متعدده، لذا باید واضع این علم، خالق نجوم و قرار دهنده ی حرکات و اوضاع و ارتباط آنها با امور واقعه در این عالم باشد، و احدی از بشر واضع این علم نیست؛ زیرا خود محکوم به این احکام است و اوضاع و حرکات نجوم، در او تأثیر دارد. انتهی موضع الحاجه من الروایه.
در قسمتی از روایت که نقل به مضمون شد حضرت صادق (علیه السلام) به جهاتی چند اشاره فرموده اند:
اولا- اینکه اگر این علم واقعیت داشته باشد احاطه به آن برای غیر ذات مقدس محال است.
ثانیاً- آنچه بر سبیل تحدید معین گردد ناقص و ناتمام می باشد، لذا در روایت نهی از اعتماد و اتکای به نجوم شده است.
ثالثاً- علم نجوم، بر فرض اینکه واقعیت داشته باشد همان طوری که طبیب اعتراف کرد، دال است بر وجود صانع حکیم علیم توانا. هم از جهت وضع این علم که عبارت است از خلقت علویات و اختلاف حرکات آنها، به نحوی که دلالت نماید بر امور واقعه در این عالم، و هم از جهت علم به آنها به جمیع جهات و خصوصیات؛ زیرا احاطه به آنها برای غیر خالق و صانع و جاعلش محال است.
از روایات شریفه ظاهر می شود علم نجوم واقعیت دارد، لکن از دوجهت مورد اطمینان نیست.
اول- اینکه آنچه در عالم واقع می شود به توسط اسباب، قابل تغییر و تبدیل است و در حقیقت حرکات و اوضاع کواکب، معدات برای امور واقعه در عالم می باشند. توضیح این جهت در مسأله ی بداء خواهد آمد ان شاءالله تعالی.
جهت دوم چون احاطه ی بشر به علویات و حرکات آنها ممکن نیست و شخص منجم علم به مزاحم و رافع و مانع ندارد، آنچه را که می فهمد مورد اطمینان نخواهد بود. بنابراین اطمینان به این علم و حکم، طبق حرکات معلومه از نجوم مورد اعتماد نیست. در بعضی از روایات وارد شده از حضرت امیر(علیه السلام) که اشاره به این دو جهت شده، این بود نظر و تأمل در نجوم و علویات و کیفیت دلالت آنها بر وجود حکیم عالم قادر بی همتا.

5 -نظری به آیات ارضیه

چنان که از تذکرات قبل معلوم شد، تمام اشیای ارضیه حادث، و ذاتاً مصنوع و مسبوق به عدم واقعی و محتاج می باشند، و مصنوعیت ذاتی آنها مخالف با صانعیت می باشد؛ زیرا به هر چیز نظر نمائیم آن را قابل زیاد و نقصان و تغییر می یابیم و آنچه قابل تغییر و تبدیل باشد فنا و زوال بر او جائز است و چیزی که فنا و نیستی بر او جائز شد قدم و ازلیت آن محال است. ما ثبت قدمه امتنع عدمه.
بنابراین، توهم اینکه بعضی از اشیا ازلاً و ابداً علت بعضی دیگر می باشند از شبهات مقابل وجدان است. قریباً این شبهه را نقل نموده و پاسخ آن را ذکر می کنیم ان شاء الله تعالی. و چون نظر تفصیل در هر فرد از اشیای موجوده در عالم محال است، آیات ارضیه را به سه طبقه ی مهم تقسیم نموده و در هر طبقه جداگانه، تأمل می کنم.
تأمل در جمادات: مانند سنگ و کوه و دریا که بر این ها حیات تمام موجودات زنده متوقف است به طوری که هر کدام به جای خود ضروری هستند و دارای آثار و منافع عجیبه می باشند که احاطه و علم تمام آنها برای بشر میسر نیست. چنان که عقلاً و دانشمندان از احاطه به آن اظهار عجز نمایند، و هر پرده از آثار و خواص اشیا برداشته شود، صدها باب جهل گشوده گردد. چنان که می بینیم در کشف خواص و اثر یک سنگ یا یک معدن، که با نهایت جدیت علمای شیمی و طبیعی کوشش کنند، تمام خواص [را] به دست نیاورند.
پس از تأمل، فطرت انسان حکم می نماید که این موجودات مصنوع می باشند و غایاتی بر صنعت آنها مترتب است و به بخت و اتفاق موجود نشده اند؛ بلکه خالق و صانعی حکیم عالم قادر، آنان را آفریده.
(و القی فی الارض رواسی ان تمید بکم و انهارا و سبلا لعلکم تهتدون) (20)
در روایت، مفصل از حضرت صادق(علیه السلام) نقل می کند که این کوه ها که از سنگ و خاک روی هم نشسته و بلند شده اند، جاهلان گمان کنند که چیزی زیاد است. در خلقت احتیاج به آنان نیست. این توهم خطاست. بعد حضرت منافع آنها را فرماید: نگاه کن در معادن مانند زرنیخ، مردار سنگ، سنگ سرمه، مس، سرب، قلع، آهن، نقره، طلا، یاقوت، زبرجد و انواع سنگ ها، انواع آنچه جاری شود از کوه ها مانند قیر، مومیایی، کبریت و نفت. هر یک دارای منافع عجیبه و آثار غریبه است.
تأمل در نباتات: این باب اوسع است از جمادات و هر کسی بخواهد قدرت و صنعت خالق را بفهمد و حکم فطرت را به خداشناسی ظاهر سازد تأمل نماید در انواع نباتات و اشجار مثمره و غیر مثمره، آنچه مأکول انسان است و آنچه مأکول حیوان و سایر موجودات است و آنچه از نباتات مسمومه که قابل اکل نیست و نباتات داروئی که در امراض مختلفه استفاده می شود، و تأمل نماید در کیفیت خلقت و ارتباط آنها به موجودات سماویه و ارضیه که محیرالعقول است. آیا می توان گفت این نباتات با کیفیت مخصوصه به خود و ارتباط و تأثیر آنها در تمام موجودات ذی روح، خودسرانه خلق شده و در حقیقت منشأ آنها دانه و حبه گردیده است و این اختلاف آثار در آنها گزاف و اتفاقی است؟
هر عاقل و ذی شعوری که تدبر نماید، به زبان حال و قال خود عظمت خالق و صانع آنها را متذکر شده و اعتراف به وجودش خواهد نمود.- سبحان الله خالق الحب و النوی- این است که امام به حق ناطق، جعفربن محمد الصادق (علیه السلام) به طبیب هندی فرمود: در چه دوائی بیشتر تجربه داری و از منافع آن اطلاع داری؟ گفت: هلیله. حضرت شروع فرمود به تذکر به خالق هلیله، در همین یک موجود جزئی که در زمره ی موجودات عالم مورد نظر نیست، سخن گفت تا اینکه فرمود: درخت هلیله، از هلیله خلق شده یا هلیله از درخت؟ طبیب در جواب گفت: درخت از هلیله و هلیله نیز از درخت. حضرت فرمود: ناچاری بگوئی که یکی اصل باشد و دیگری فرع، بگو شجره از ثمره است یا ثمره از شجره می باشد. طبیب تأمل کرد و گفت: درخت از تخم است. حضرت فرمود: تخم از کجاست و مصنوع کیست؟
چون شخص در هر یک از نباتات نظر کند از جهاتی که سابقاً گفته شد یقین خواهد نمود که مصنوع خالق حکیم علیم مدبر است.
(هو الذی انزل من السماء ماء لکم منه شراب و منه شجر فیه تسیمون، ینبت لکم به الزرع و الزیتون و النخیل و الاعناب و من کل الثمرات ان فی ذلک لایه لقوم یتفکرون، و ما ذرأ لکم فی الارض مختلفا الوانه ان فی ذلک لایه لقوم یذکرون)(21)
ترجمه- اوست آنکه فرستاد از آسمان برای شما آب را، از آن است آشامیدنی و از آن روئیدنی است که در آن چهارپایان را می چرانید. برای شما به آن آب، کشت و زیتون و درخت خرما و انگور و از هر میوه را. بدرستی که در این کارها نشانه است گروهی را که یاد می کنند.
(الذی جعل لکم الارض مهدا و سلک لکم فیها سبلا و انزل من السماء ماء فاخرجنا به ازواجا من نبات شتی، کلوا و ارعوا انعامکم ان فی ذلک لایات لاولی النهی) (22)
ترجمه- خدا، کسی است که زمین را آرامگاه شما قرارداده و در آن راه ها شکافته و از آسمان باران نازل کرده و به توسط باران، گیاه های گوناگونی بیرون آورده، که خود و حیوانات شما از آن بخورید؛ در این کار نشانه هایی برای صاحبان عقول است.
(تبارک الذی جعل فی السماء بروجا و جعل فیها سراجا و قمرا منیرا و هو الذی ارسل الریاح بشرا بین یدی رحمته و انزلنا من السماء ماء طهوراً، لنحیی به بلده میتا و نسقیه مما خلقنا انعاما و اناسی کثیرا) (23)
ترجمه- آن خدا، کسی است که فرستاد بادها را برای بشارت قبل از رحمت خود و از آسمان آب پاکیزه فرو فرستادیم تا زنده کنیم به آن زمین مرده را و از آن آب سیراب کنیم چهارپایان و مردمان بسیار.
(و لئن سالتهم من نزل من السماء ماء فاحیا به الارض من بعد موتها لیقولن الله قل الحمد لله بل اکثرهم لا یعقلون)(24)
ترجمه- اگر بپرسی از ایشان چه کسی از آسمان باران فرستاده که زمین از مرگش به وسیله ی آن زنده شود؟ گویند: خداوند. بگو ستایش برای خداست، و بیشتر آنان تعقل نمی کنند.
(انزلنا من السماء ماء فانبتنا فیها من کل زوج کریم، هذا خلق الله فارونی ما ذا خلق الذین من دونه بل الظالمون فی ضلال مبین)(25)
ترجمه- فرستادیم از آسمان آب را و رویاندیم در زمین از هر جفت گیاهی نیکو، این است مخلوقات خدای، پس نشان دهید چه را خلق نمودند کسانی را که غیر از خدا ستایش می نمائید؟ ستمکاران در گمراهی آشکارند.
(الم تر ان الله انزل من السماء ماء فسلکه ینابیع فی الارض ثم یخرج به زرعاً مختلفا الوانه ثم یهیج فتراه مصفرا ثم یجعله حطاما ان فی ذلک لذکری لاولی الالباب)(26)
آیا نمی بینی به درستی که خداوند فرستاد از آسمان آب، پس درآورد آن را چشمه هایی در زمین، پس بیرون می آورد به واسطه ی آن کشت را که گوناگون است رنگ های آن، پس خشک می شود پس می بینی تو آن را زرد پس می گرداند آن را ریزه ریزه. به درستی که در این، یاد نمودنی است صاحبان خرد را.
پس از تدبر و تأمل در انواع نباتات و ارتباط هر یک و تأثیر آن در سائر موجودات، واضح گردد که صانع و قراردهنده در آنها غیر از ذات نبات؛ بلکه صانع آنان دارای علم و حکمت و قدرت بی پایان است.
تأمل در حیوانات: از جهاتی است که هر یک آیت بزرگ و نشانه ی عجیبی برای ذات مقدس خالق متعال می باشد. نخست نظر در مصنوعیت و حدوث حیوانات است، که بالبداهه حادث و مسبوق به عدم و محتاج به صانع می باشند و دیگر نظر در کیفیت مصنوعیت حیوانات است، با اختلاف غیر محدودی که در انواع آن مشاهده می شود؛ و چون ملاحظه کنیم می بینیم که هر یک را اجزا و اعضای زیادی است که به هم مربوطند، به طوری که اگر جزئی از اجزا نباشد بقیه فاسد یا فانی شوند، و قوام و بقا و صحت حیوان به آن اجزا است، و هر یک از اجزا دارای شکل و وضع مخصوصی است که آثار و منافع بدون آن حاصل نگردد.
این تدبیر عجیبی که به کار برده شد، دال است که خالق آنان حکیم و علیم می باشد. و نیز اختلاف حیوانات از هر نوعی از نر و ماده،که بقا و نوع و نسل متوقف بر آن است، اقوی شاهد بر این می باشد، که فعل طبیعت و ماده نبوده و حکیم عالم قادری آنها را چنین قرار داده، زیرا فعل طبیعی، تمام یکسان و یکنواخت می باشد.
و از آن جهات، تغذیه و نمو حیوان است به وضع مخصوص، که نشانه است به تدبیر خالق دانا و توانا.
نیز از آن جهت، تذکر به شعور و ادراک حیوانات است بر جلب منافع و دفع مضار خود، و شناختن غذای مناسب و تدبیر در حفظ نسل و اولاد و شناختن و پیدا نمودن مسکن خود از مسافات بعیده، که تمام این امور برای حفظ نسل و بقای نوع آنان لازم است، و بدون داشتن ادراک و دانش فطری، که به قدر لزوم هر یک اعطا شده است این کارها صورت نگیرد.
و می بینیم هر چه احتیاج حیوان در بقای نسل بیشتر باشد، ادراک و شعور او بیشتر است.
ملاحظه ی طرز زندگی زنبوران عسل و مورچه و تدابیری که در زندگی خود به کار می برند و انتظامی که در اداره ی مسکن خود دارند و تدابیری که طیور برای نگاهداری بیضه و نوزاد خود دارند بدون اینکه تجربیاتی کرده یا از کسی آموخته باشند، دلیل است بر وجود حکیم مدبری که هر یک را به مصالح خویش آشنا فرموده است. فوائدی که برای انسان از حیوانات حاصل می شود، نیز از آیات خداوندی است.
(و الانعام خلقها لکم فیها دفء و منافع و منها تاکلون، و لکم فیها جمال حین تریحون و حین تسرحون، و تحمل اثقالکم الی بلد لم تکونوا بالغیه الا بشق الانفس ان ربکم لروف رحیم، و الخیل و البغال و الحمیر لترکبوها و زینه و یخلق ما لا تعلمون)(27)
ترجمه- و چهارپایان را آفرید برای شما از آنها گرمی است- استفاده از پشم آنان- و سودهائی است و از آنها می خورید. و برمی دارند بارهای شما را به سوی شهری که به آن نمی رسید مگر به رنج، به درستی که خداوند شما مهربان و بخشنده است و آفرید اسبان و استرها و خرها برای اینکه سوار آن شوید و آرایش می کند و می آفریند آنچه را نمی دانید.
(حتی اذا اتوا علی وادالنمل قالت نمله یا ایها النمل ادخلوا مساکنکم لا یحطمنکم سلیمان و جنوده و هم لا یشعرون
تا چون آمدند به وادی مورچگان. گفت: مورچه ای، ای گروه مورچکان! داخل شوید به لانه های خود که در هم نشکنند شما را سلیمان و لشگریانش در حالی که نمی دانند.
(و اوحی ربک الی النحل ان اتخذی من الجبال بیوتا و من الشجر و مما یعرشون)(28)
ترجمه- و الهام کرد خدای تو به زنبور عسل، که بگیر در کوه خانه و از میان درخت و از آنچه مردم بنا می کنند.
فقال له ابو عبدالله (علیه السلام) اجلس و اذا غلام له صغیر فی کفه بیضه یلعب بها فقال ابو عبدالله ع ناولنی یا غلام البیضه فناوله ایاها فقال له ابو عبدالله ع یا دیصانی هذا حصن مکنون له جلد غلیظ و تحت الجلد الغلیظ جلد رقیق و تحت الجلد الرقیق ذهبه مائعه و فضه ذائبه فلا الذهبه المائعه تختلط بالفضه الذائبه و لا الفضه الذائبه تختلط بالذهب المائعه هی علی حالها لم یخرج منها مصلح فیخبر عن اصلاحها و لا دخل فیها مفسد فیخبر عن فسادها لا تدری للذکر خلقت ام للانثی یتفلق عن مثل الوان الطواویس ا تری لها مدبرا قال فاطرق ملیا ثم قال اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و ان محمد (صلی الله علیه و آله) عبده و رسوله و انک امام و حجه من الله علی خلقه و انا تائب مما کنت فیه (29)
حاصل مفاد روایت شریفه: چون سائل مطالبه حجت کرد حضرت فرمود: این تخم حیوان پرنده را که می بینی، از برای او پوستی است نازک و زیر او آب سفیدی است مانند نقره، و آبی است زرد مانند طلا، و هیچکدام داخل دیگری نشود و کسی از صلاح و فساد او خبردار نیست و نمی داند که برای نر خلق شده یا برای ماده و از او پیدا شود حیوانی زنده مانند طاووس. آیا می بینی برای او مدبر و صانعی؟ سائل پس از تأمل ایمان آورد. این است تذکر به فطرت.
بدیهی است عاقل، پس از تأمل در چنین چیزی از جهت خلقت ماده و نر و صورت و نتیجه، شکی نخواهد داشت که این شیء مخلوق اتفاقی و بی صانع نیست، و خود، خالق خودش یا مثل او، خالق او نخواهد بود. بلکه خالق او حکیم و علیم و قادر است.
-تعالی عما یقول الظالمون علوا کبیرا-

پی نوشت ها :

1-سوره ی بقره، آیه:164
2-سوره ی الذاریات، آیه های:20،21
3-سوره ی فصلت، آیه:53
4-سوره ی حج، آیه های:36، 37
5-سوره ی لقمان، آیه:11
6-سوره ی طور، آیه های:36،37
7-اصول کافی،ج1،ص76- توحید صدوق،ص:296
8-سوره ی لقمان، آیه:11
9-سوره ی رعد، آیه های:2و3
10-سوره ی ابراهیم، آیه های:32 و 34و35
11-سوره ی نحل، آیه های:10 و 17
12-سوره ی لقمان، آیه:27
13-سوره ی کهف، آیه:109
14-نهج البلاغه، صفحات:270و 271و 272
15-سوره ی قصص، آیه های: 71و72 و 73
16-سوره ی عنکبوت، آیه:61
17-سوره ی فرقان، آیه:61
18-سوره ی یونس، آیه:5
19-سوره ی یس، آیه های:38و 39
20-سوره ی نحل، آیه:15
21-سوره ی نحل، آیه های: 10، 11 و 13
22-سوره طه، آیه های:53 و 54
23-سوره ی فرقان، آیه های:48، 49
24-سوره ی عنکبوت، آیه:63
25-سوره ی لقمان، آیه های:10 و 11
26-سوره ی زمر، آیه:21
27-سوره نحل، آیه های:5، 6و 7
28-سوره ی نحل، آیه:68
29-کافی، ج1،ص80- توحید،ص122، بحارالانوار،ج4،ص140

منبع: قزوینی خراسانی، مجتبی؛ (1387) بیان الفرقان: در بیان اصول اعتقادی شیعه، قزوین: حدیث امروز

- نظرات (0)

صفات الهی در النقض

صفات الهی در النقض

 

نویسنده: اکبر فایدئی




 

اشاره:

اندیشه های کلامی شیخ عبدالجلیل قزوینی رازی را می توان از کتاب بسیار ارزشمند وی به نام بعض مثالب النّواصب فی نقض بعض فضائح الرّوافض معروف به کتاب النقض بدست آورد. شیخ در این کتاب با سبک واعظانه ی خود با انتخاب روش کلامی قدما، در مقام پاسخ گویی و ردّ تهمت ها و نسبت های ناروای یکی از نویسندگان سنّی مذهب ساکن ری به شیعیان در کتابی با نام بعض فضائح الرّوافض، به دفاع از اعتقادات و باورهای شیعه ی امامیه و ردّ اکاذیب می پردازد.
او ضمن پاسخ به نسبت های ناروا به شیعیان، به مباحثی چون توحید، صفات خدا، جبر و اختیار، قضا و قدر توجه کرده است که در این مقاله مباحث یاد شده گزارش و تبیین شده است.

مقدمه

نصیرالدّین عبدالجلیل بن ابی الحسین بن ابی الفضل قزوینی رازی معروف به واعظ قزوینی صاحب النّقض از عالمان شیعی و متکلّمان برجسته سده ی ششم هجری در دیار ری است که تولدش در اواخر قرن پنجم و وفاتش در نیمه ی دوم سده ی ششم هجری یعنی پس از سال 560 بوده است.(1)
شیخ عبدالجلیل به عنوان یک متکلم امامی در کتاب النقض، در مقام پاسخ گویی به کتابی مجهول المؤلّف به نام بعض فضائح الرّوافض که با بهتان و تهمت و سخنان ناشایست درصدد ایجاد تفرقه میان شیعیان و سنّیان بوده است، به دفاع از عقاید شیعه ی امامیه و ردّ اکاذیب می پردازد. و از آن جایی که برخی از شبهات کلامی با حوادث تاریخی در جهان اسلام مرتبط است، از طریق تحلیل و تبیین حوادث تاریخی ظهور و نمود عقل گرایی را به خوبی در آثار خویش نشان می دهد.
برخی براین باورند که نویسنده ی بعض فضائح الرّوافض که به زبان فارسی در سال 555 هجری نگارش یافته، شهاب الدین تواریخی شافعی رازی از بنی مشاط بوده که سعی در پنهان ساختن نام خود داشته است.(2)
شیخ عبدالجلیل در پاسخ به شبهات دینی با استناد به برخی از آیات و روایات متواتر و پرهیز از ظواهر ظنّی، نظر امامیه را اظهار کرده است. ضمناً دلایلی هم که برای صحت گفتار خود می آورد، صرفاً ادله ی سمعی و نقلی نیست، بلکه گاهی از عقل هم استمداد می جوید.
او در کتاب النقض خود مباحث کلامی مختلفی از جمله اسما و صفات خداوند را مطرح ساخته است که به تبیین آنها می پردازیم.

مغایرت اسم و مسمّا

بنا به عقیده مجبّره (اشاعره) اسم و مسمّا یکی است و میان خدا و نام خدا فرقی نیست. شیخ عبدالجلیل در ردّ این نظر می گوید: «اگر اسم و مسمّا یکی باشد با تعدد اسم، نیز متعدد می شود و در ازای هر اسمی یک مسما خواهد بود و به تعداد اسامی وارده در قرآن و روایات، هزار و یک خدا خواهیم داشت که با ادّله وحدانیت ذات حق تعالی ناسازگار است.»(3)
حقیقت این است که اسم غیر از مسمّا است. یک مسمّا ممکن است اسم های متعدد داشته باشد و یا چند مسمّا دارای یک اسم باشد؛ چنان که شیخ ابوالفتوح رازی هم ذیل آیه ی شریفه ی «و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها» می گوید: «اسم غیر از مسمّا است. چرا که خداوند یکی است درحالی که اسم های بسیار دارد.»(4)
اسم الهی عبارت از لفظی است که تنها بر ذات خدا و یا بر ذات خدا به همراه یک وصف دلالت می کند. اولی مثل لفظ جلاله ی «الله» و دومی مثل عالم. و این اسمای الهی اگرچه وسیله ای برای نشان دادن صفتی از صفات اوست، اما آنچه غرض و مقصود غایی است، همان مسمّا است. (5) چنان که امام صادق (ع) می فرماید: «اسم غیر از مسمّا است. کسی که «حقّ» را بدون در نظر گرفتن ذات مسمّا عبادت کند، او درحقیقت کافر است و اساساً هیچ چیز را عبادت نکرده است و کسی که اسم و مسمّا هر دو را عبادت کند، ثنوی و مشرک است و کسی که فقط معنا و مسمّا را عبادت کند، این توحید است.»(6)

صفات الهی و انواع آنها

از آنجاکه خداوند واجب الوجود بالذات است، شناخت حقیقی ذات حق تعالی برای ما انسان های ممکن بالذات، قابل درک نیست؛ اما دقت و تعمق در صفات او و مقایسه آنها با صفات مخلوقات، می تواند شناخت بهتری نسبت به خداوند به ما بدهد. (7) قرآن کریم نیز در آیات فراوانی به معرفی صفات خداوند پرداخته و ما را به تفکر دراین صفات فراخوانده است؛ با این هدف که ما انسان ها از طریق شناخت آن صفات به حق تعالی تقرّب پیدا کنیم و این صفات را در وجود خودمان به اندازه ممکن پیاده کرده و خداگونه شویم.(8)
فلاسفه و متکلمان شیعه معتقدند که ذات خدا مستجمع جمیع کمالات وجودی است و خداوند بر اساس صفات و کمالات خود جهان را آفریده است؛ به طوری که هر یک از آفریده ها و ممکنات عالم با صفات کمال خود حاکی از کمالات الهی است و از این جهت است که آفریده های خداوند از آیات و نشانه های الهی به شمار می روند. آنها صفات خداوند را به اعتبارات مختلف به انواعی از قبیل صفات ثبوتی و صفات سلبی، صفات ذات و صفات فعل، و صفات جمال و صفات جلال تقسیم کرده و در مورد هر کدام به تفصیل سخن رانده اند.
در کتاب فضایح الرّوافض این شبهه و اتّهام مطرح شده است که شیعیان همانند معتزلیان صفات خدا را انکار کرده اند و گفته اند که خدا خالق لم یزل و رازق لم یزل و سمیع و بصیر لم یزل و متکلّم لم یزل و مرید لم یزل نیست، درحالی که هیچ کمالی خارج از ذات حق تعالی نیست.
شیخ عبدالجلیل در مقام دفع این شبهه می گوید: «صفات خدا بر سه قسم است؛ صفات واجب، صفات جایز و صفات مستحیل. صفات واجب مثل قادر، عالم، حیّ، عالم، حیّ، موجود و... که بنا به عقیده شیعیان، خداوند به نفس ذات خود و بدون هیچ علّت و آلتی به این صفات متّصف است و ذات خدا هرگز و در هیچ حالی از احوال از این صفات خالی نیست؛ بدین معنی که ذات خدای قدیم و ازلی از ازل واجد این صفات است.» (9)
صفات جایز مثل خالق، رازق، مرید، متکلم و... که صفات افعال هستند. نه صفات واجبه. درست است که خداوند ذاتاً عالم و قادر است - خداوند در مقام ذات خود عالم و قادر بر خلق و قادر بر رزق و اراده و کلام است. ولی آن گاه که خلق کند، خالق نامیده می شود و آن که اراده کند، مرید به شمار می رود. و آن گاه که فاعل کلام باشد، متکلّم خوانده می شود و آن گاه که روزی دهد، رازق گفته می شود. این صفات از مقام فعل خدا انتزاع می شوند و زاید بر ذات خدا هستند. قول به قدم و ازلی بودن این قبیل صفات مستلزم این است که تمامی خلایق و افعال خداوند قدیم باشند و هیچ محدثی نداشته باشیم که بطلانش پرواضح است. و صفات مستحیل مثل کمّ، کیف، مکان و زمان داشتن صفاتی هستند که از خداوند مسلوب و منفی است؛ چراکه خدا جسم نیست تا دارای کم و کیف و زمان و مکان باشد و خدا قابل رؤیت هم نیست.(10)
شیخ عبدالجلیل از صفات ذات خداوند به صفات واجب و از صفات فعل خدا به صفات جایز تعبیر آورده است و منظورش از صفات مستحیل همان صفات سلبی الهی است.
صفات الهی در النقض

عینیّت صفات واجب با ذات خدا

مشهور میان متکلمان این است که بنا به عقیده ی مجبّره، هشت صفت ثبوتی خداوند، یعنی علم، قدرت، حیات، اراده، کلام، ادراک، ازلی و ابدی زاید بر ذات خدا و قدیم است.(11)
از نظر شیخ عبدالجلیل عقیده مجبّره ی مبنی بر زاید بر ذات بودن هشت صفت ثبوتی خدا باطل است و تمامی صفات واجب عین ذات خداست چنان که می فرماید: «اگر هشت صفت ثبوتی خدا را زاید بر ذات خدا بدانیم تعدّد قدما و نُه قدیم لازم می آید. مجبّره گویند که قادر بدون قدرت نیست و عالم هم بدون علم نیست. حیّ بدون حیات نباشد و سمیع و بصیر بدون سمع و بصر امکان پذیر نیست و آن گاه خدای را قدیم خوانده و هشت قدیم دیگر را برای خدا اثبات می کنند. درحالی که تعدّد قدما باطل است.»(12)

صفت حالت و الهیّت

شیخ عبدالجلیل در کتاب نقض خود می نویسد: «بنا به عقیده ی محققان شیعه و اکثر اهل عدل، خداوند متعال صفتی به عنوان صفت حالت دارد که ذات قدیم خدا را از جواهر و اعراض عالم جدا می کند و همه ی انبیا و ملائکه و ائمه و علما، خدای را به آن صفت دانند. منظور از صفت حالت خداوند همان صفت الهیّت است که مقتضای صفات اربعه ی وجوب، حیات، علم تام و قدرت تام است و آن صفتی است که غیر قدیم را آن صفات و مثل آن صفت و قبیل آن صفت نیست.» (13)

جبر و اختیار و قضا و قدر الهی

با بررسی آیات قرآنی که در آن ها از قضا و قدر و پاداش و کیفر اعمال انسان سخن به میان آمده می توان دریافت که مسأله جبر و اختیار در دوران پیامبر اکرم(ص) مسلمانان را به خود مشغول ساخته و مجادلاتی میان او و مخالفانش اعم از مشرکان، مسیحیان و یهودیان پدید آورده است. برخی از آیات قرآن دلالت بر این دارد که فاعلی جز خداوند نیست و افعال انسان برایش از پیش مقدّر شده است.(14) و برخی دیگر بیانگر این حقیقت است که انسان مختار و در مقابل اعمال خود مسئول است.(15)
بعد از زمان پیامبر نیز این اختلافات دامنگیر مسلمانان بوده است. اشاعره و معتزله گمان کرده اند که یک فعل اختیاری نمی تواند دو فاعل مختار داشته باشد؛ لذا اشاعره قایل به جبر و معتزله قایل به تفویض و اختیار مطلق انسان شده اند و متکلمان امامیه گویند «لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین.» حقّ به جانب امامیّه است. چون انسان در یک محدوده ی خاصی مختار آفریده شده است و اراده ی واجبیه ی حق تعالی بر فعل انسان با قید اختیار تعلق می گیرد و تعلق اراده دو فاعل مختار در طول یکدیگر بر یک فعل امکان پذیر است.(16)
شیخ عبدالجلیل قزوینی رازی در کتاب النقض خود در مقام ردّ عقیده اهل تفویض و اهل جبر، به فرمایش علی (ع) درحدیث اصبغ بن نباته استناد کرده است که پیرمردی به هنگام بازگشت از نبرد صفین، درباره ی رفتن یاران امام به جنگ اهل شام سؤال می کند که اگر رفتن آن ها به شام بر اساس قضا و قدر الهی و جبری باشد، چگونه با اختیار و وعده پاداش الهی سازگار است؟ امام در پاسخ می فرماید که قضا و قدر الهی و تعلق اراده و قدرت خدا بر افعال آدمیان منافاتی با اختیار آنها ندارد. امر خدا به طاعات و نهی خدا از سیئات و وعده اعطای پاداش کثیر بر فعل قلیل انسان حاکی از این است که خدا انسان را مکلّف با اختیار ساخته است نه با جبر و اضطرار؛ لذا آنها مطابق اعمال خود مستحقّ پاداش و کیفر الهی خواهند بود.(17)
صاحب فضایح الرّوافض در معنای آیه ی شریفه ی «مالک یوم الدّین» گفته است که بنا به عقیده ی رافضی و اعتقاد او به اختیار انسان، خداوند مالک افعال و اعمال ما نیست.
شیخ عبدالجلیل می گوید: «اگر منظور از مالک، مالک به معنای فاعل باشد، خدا مالک و فاعل مستقیم اعمال ما نیست؛ چون یک فعل نمی تواند دو فاعل مختار درعرض هم داشته باشد. خدا انسان را مختار آفریده است و انسان در برخی از افعال خود فاعل مختار است و فعل اختیاری انسان با قید اختیار متعلق علم و اراده الهی است و اراده ی آن دو در طول یکدیگر بر فعل تعلق می گیرد؛ ولی اگر منظور از مالک، مالک به معنای عالم حاکم باشد، گوییم: خدا مالک افعال و اعمال ما است، یعنی به آنها علم دارد و حاکم به ثواب و عقاب اعمال ما در روز قیامت است.» (18)
کلمه ی «ملک» نُه بار در قرآن آمده است که در چهار مورد بر خداوند اطلاق شده است و به معنای مالک تدبیر امور مردم و اختیاردار حکومت آنان است به گونه ای که کسی نمی تواند مانع از حکم او شود و کسی حاکم بر او نیست.(19)
«ملک» به فرد قادر و توانایی گفته می شود که می تواند از طریق سیاست و تدبیر، گروهی را اداره کند و درحقیقت او با امر و نهی خود در جامعه تصرف می کند و به بیان مرحوم شهید مطهری در «ملک» مفهوم قدرت خوابیده است، یعنی تمام اشیا در دست قدرت اوست.(20)
علم ذاتی خداوند به حتمیّت وقوع اشیا و افعال را قضای علمی یا ذاتی و خود حتمیّت وقوع اشیا و افعال را قضای فعلی یا عینی گویند و صور علمی موجود در عالم مثال به حدود و ثغور و آثار و احوال اشیا را قدر علمی و خود حدود و ثغور و آثار و احوال اشیا را قدر فعلی خدا گویند. یکی از مسائلی که به قضا و قدر الهی مربوط می شود این است که آیا بداء در قضاء رخ می دهد یا در قدر؟ منظور از بداء چیست؟(21)
صفات منسوب به خدا از لحاظ مفهوم و معنی با صفات مخلوق فرق دارد که از جمله ی آنها صفت بداء است، بداء در مورد خدا و انسان معنای جداگانه ای دارد: بداء در مورد انسان عبارت از این است که شخصی به هنگام انجام کار با قصد و طرح و نقشه ی قبلی یا قبل از آن به زیان و آسیبی متوجه شود که قبلاً آن را نمی دانست، لذا از آن کار منصرف گردد و بگوید: برایم بداء حاصل شد که این به معنای ظهور بعد از خفا است، درحالی که چنین بدائی در مورد خدای عالم مطلق محال است، خدا بر آفریده های خود و سود و زیان هر چیز علم ازلی دارد، او هرگز کاری نمی کند که بعداً پشیمان شده و منصرف گردد.(22)
بداء در مورد خداوند به معنای اظهار پس از خفاست که خدا چیزی را مطابق اوضاع و شرایطی مقرر دارد و سپس به واسطه تغییر اوضاع و شرایط آن را تغییر دهد. خدا «فعّال ما یشاء» است که هر چه را مصلحت داند می کند و هر روز در کار تازه ای است، باید این تغییر را بدهد. مثل برطرف شدن بلا به سبب دعا و صدقه، و یا طول عمر به سبب صله ی رحم؛ چنان که با دعا و تضرع قوم یونس، بلای الهی از آنها دفع شد.(23)
از اخبار چنین بر می آید که خداوند علاوه بر لوح محفوظ که آنچه در آن است تغییرناپذیر است، لوحی به نام لوح محو و اثبات دارد که مقدّرات اشخاص و اشیا در آن ثبت است. مثلاً عمر زید پنجاه سال نوشته شده است. بدین معنی که اگر او کاری نکند که موجب درازی یا کوتاهی عمر شود، مقتضای حکمت آن است که عمر او بدین مقدار باشد، حال اگر صله ی رحم کند پنجاه محو گشته به جای آن شصت نوشته شود و اگر قطع رحم کند، چهل ثبت گردد. بداء به معنای این گونه تغییرات خالی از حکمت و مصلحت نیست که مفاد آیات شریفه ی «لکلّ اجل کتاب یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده أم الکتاب» و «کل یوم هو فی شأن» می باشد.(24)
قضای الهی در لوح محفوظ است، ولی قدر الهی در لوح محو و اثبات است؛ لذا در قضا و حاقّ ذات حق تعالی و مجردات تامه و عالم دهر، بداء رخ نمی دهد. بداء فقط در عالم مادّی و امتداد زمانی رخ می دهد که افق تجدّد و تدریج و تعاقب است. بعضی از اهل سنت خیال کرده اند که شیعه بدای نسبت به خدا را به همان معنای بدای نسبت به انسان می داند، لذا آن را نپذیرفته اند.(25)

اراده ی خداوند به افعال قبیح تعلق نمی گیرد

شیخ عبدالجلیل در مقام بیان امتناع صدور قبایح از ناحیه خداوند می گوید: «کلمه ی کل در آیه ی شریفه ی «الله خالق کل شیء» به معنای بعض است. هر فعلی که نقصان الهیّت خدا نکند، از خیرات و حسنات، متعلق قدرت و اراده خداوند است. افعال قبیح لایق به جناب حق تعالی نیست. فضایح و فساد و کفر و معاصی و طغیان، مراد و مقصود خداوند نیست. انسان به خاطر جهل و نادانی به قبح افعال و یا رفع احتیاج خود به انجام فعل قبیح دست می زند، درحالی که خدا به قبح همه ی قبایح آگاه است و از فعل تمامی قبایح مستغنی است. پس روا نباشد که اختیار فعل قبیح نماید.» (26)
چنان که شیخ ابوالفتوح رازی ذیل آیه ی «قل لا املک لنفسی ضرّاً و لا نفعاً الاّ ما شاء الله» می نویسد: «افعالی که از انسان سر می زند، برخی از آنها مأمور به، برخی منهیّ عنه، و برخی دیگر مباح یا قبیح است؛ که خدا نسبت به قسم اول مرید است و نسبت به قسم دوم کاره است و نسبت به قسم سوم نه مرید است و نه کاره.»(27)
مجبّره گفته اند که «لشیء» در آیه ی «و لا تقولنّ لشیء إنی فاعل ذلک غداً الا أن یشاء الله» عمومیت دارد و شامل اطاعت و معصیت و فعل مباح می شود. پس همه ی طاعات و معاصی و افعال مباح آدمیان با اراده ی خدا حاصل می شود و انسان در تمامی افعال خود مجبور است. شیخ عبدالجلیل در ردّ نظر اشاعره می گوید: «منظور از «أن یشاء الله» طاعت است، چنان که فرّا هم گفته است. به علاوه این آیه در مورد خضوع و خشوع و انقطای با خدا و فزع نازل شده است و به معصیت و مباح با خدا فزع نکنند. بنا به اجماع امّت بر هیچ مسلمانی روا نیست که بگوید: من فردا معصیت کنم ان شاء الله. کلمه ی «لشیء» در آیه ی فوق شامل معصیت نمی شود و معصیت مقصود بالذات و مراد خداوند نیست.» (28)

خدا جسم نیست و مکان ندارد

مشبّهه و مجسّمه که قائل به جسمانی بودن خدا و صعود و نزول او بودند، می گفتند که خداوند هر شب جمعه به صورت یک جوان اَمرد در حال سوار بر الاغی از آسمان به زمین می آید و ندا می کند که آیا استغفار کننده ای هست که توبه ی او را بپذیرم و گناهان او را بیامرزم؟ و چنین نقل شده است که فرقه ای از مشبّهه و مجسمه به نام سندلانیان (سپیدائیان یا سیدرائیان) شب های جمعه کاه و جو برای الاغ خداوند بر پشت بام مساجد خود می گذاشتند.(29)
از این رو شیخ عبدالجلیل در مقام نفی جسمانیت از ذات خدا و تنزیه خدا از صعود و نزول می گوید: «سندلانیان را خود معروف است که هر شب آدینه برای خر خدا کاه و جو نهادند تعالی و تقدّس عن الصعود و النّزول».(30)

خدا قابل رؤیت بصری و حسّی نیست

صاحب فضایح الرّوافض می گوید: «در قرآن کریم به رؤیت خداوند تصریح شده است. درحالی که رافضی رؤیت خدا را انکار کرده است.» شیخ عبدالجلیل در پاسخ به این ادعا می نویسد: «شیعه ی امامیه به رؤیت باطنی و قلبی خداوند معتقدند که مورد تأیید قرآن کریم است. شیعیان رؤیت مجاهره را نفی می کنند چنانکه قوم موسی از او خواستند خدا را به چشم آنها آشکار سازد. پس آنها را به سبب این تقاضا که از روی جهل و سرکشی کردند صاعقه ی سوزان درگرفت.» فقالوا أرنا الله جهره فأخذتهم الصّاعقه». شیعه معتقد است که خداوند را نمی توان به چشم سر مشاهده کرد. رؤیت ظاهری خدا که مشبّهه به آن معتقدند، امکان پذیر نیست.»(31)
خداوند متعال قابل رؤیت بصری و حسّی نیست، چنانکه در آیه ی شریفه «قال لن ترانی»، رؤیت خدا صراحتاً نفی شده است.»(32)
یکی از مسائل مهم کلامی در آغاز، رؤیت خداوند در روز قیامت بوده است. اهل حدیث و اشاعره می گفتند که خدا قابل ادراک نیست ولی قابل رؤیت است، آنها برای اثبات مدعای خود به ظاهر آیاتی از قبیل «وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره». استناد می کردند؛(33) ولی معتزله مرئی بودن را از خواص اجسام دانسته و برای احتراز از تجسیم و تشبیه خدا به آفریدگان، این قبیل آیات را تأویل می کردند و حال آن که چندان نیازی به تأویل آنها نبوده است و عدم رؤیت خدا در دنیا و آخرت به دلیل عقل ثابت است. به چشم دیدن خداوند بنا به حکم عقل و منطق صریح، غیرممکن است. آن دسته از آیات قرآن که ظاهر آنها منشأء توهّم اشعریان شده، همه جا با کلمه ی نظر است، نه رؤیت؛ و نظر با رؤیت متفاوت است. چنان که ابوالفتوح رازی در این مورد می گوید: «نظر به معنای تقلیب حدقه، یعنی برگردانیدن چشم به سوی مرئی است که با رؤیت به معنای دیدن متفاوت است، نگاه کردن غیر از دیدن است، چنان که عرب گوید: «نظرتُ الی الهلال و لم أره»: «به ما نگاه کردم و آن را ندیدم»، که اثبات نظر و نفی رؤیت می کند. نظر سبب رؤیت است و یک شی ء نمی تواند سبب خودش باشد؛ و یا گوییم: نظر مقدمه رؤیت، و رؤیت غایت نظر است. هدف از نگریستن به چیزی دیدن آن است و ممکن است با نگریستن به چیزی، انسان آن را ببیند یا نبیند. این آیات بیانگر این است که بندگان صالح در روز قیامت به لقای پروردگار نایل می شوند، نه اینکه او را به چشم ظاهر ببینند.»(34).

نتیجه

شیخ عبدالجلیل قزوینی رازی در مباحث کلامی خود، با استناد به برخی از آیات قرآن کریم و روایات متواتر و ذکر دلایل عقلی، عقاید شیعه ی امامیّه را تبیین نموده و نسبت های ناروای صاحب بعض فضائح الرواقض را رد می کند.
مباحث کلامی او در صفات خداوند به مباحث کلامی ابوالفتوح رازی در تفسیر رَوح الجِنان و روح الجَنان از نظر روش کلامی و استناد به برخی از آیات و روایات متواتر و پرهیز از ظواهر ظنّی، بسیار نزدیک است.
.

پی‌نوشت‌ها:

1. نقض، مقدمه، ص بیست و سه؛ الفهرست، ص 87؛ هدیه العارفین، ج 5، ص 87 و 500؛ امل الآمل، ج 2، ص 143.
2. الذّریعه الی تصانیف الشیعه، ج 24، ص 284؛ نقض، مقدمه، ص 21.
3.نقض، ص 7؛ تعلیقات نقض، ج 1، ص 28.
4. اعراف / 180؛ نقض، ص 7؛ تعلیقات نقض، ج 1، صص 27- 28؛ تفسیر رَوح الجِنان و روح الجَنان، ج 1، صص 31- 32؛ همان، ج 5، صص 341- 340؛ رَوض الجِنان و روح الجَنان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص 26.
5. تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج 2؛ توحید در قرآن، صص 227- 226.
6. تفسیر نور الثقلین، ج 5، صص 295- 296.
7. اصول کافی (با ترجمه و شرح جواد مصطفوی) ج 1، باب توحید، صص 16- 160.
8. تفسیر نمونه، ج 7، ص 23.
9. نقض، صص 483- 482.
10. همان، صص 484- 482.
11. تعلیقات نقض، ج 1، ص 27.
12. نقض، صص 487- 485.
13- همان، صص 505- 504؛ تعلیقات نقض، ج 2، صص 1184- 1183.
14- تکویر/ 29؛ انسان/ 30؛ شوری/ 8؛ مدثر/ 31؛ انعام/ 39 و 125؛ قصص/ 68 ؛ احزاب/ 36؛ توبه/ 51؛ سجده/ 13 ؛ اعراف/ 178؛ نحل / 36؛ یونس/49؛ هود/ 35؛ بقره/ 5و 6.
15. کهف/ 29؛ اسراء /94؛ احقاف/14؛ فرقان/ 15؛ واقعه /24؛ سجده/32؛ توبه/ 82و 95؛ الرحمن/ 60؛ نساء/79؛ حدید/ 8؛ مدثر/ 38 و 49؛ تغابن/ 2؛ فصّلت/ 46 ؛ یونس/ 108 و 30؛ انعام/ 104؛ نساء/ 110؛ رعد/ 11؛ تاریخ اندیشه های کلامی در اسلام، ج 1، صص 118- 116.
16. اصول کافی، (با ترجمه و شرح جواد مصطفوی)، ج 1، ص 215؛ نهایه الحکمه، ص 303.
17. نقض، ص 496؛ تعلیقات نقض، ج 2، صص 1183- 1181؛ اصول کافی، (با ترجمه و شرح جواد مصطفوی)، ج 1، صص 217 - 216؛ کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، صص 247- 246.
18. نقض، ص 493.
19- التبیان، ج 9، ص 573؛ تفسیر المیزان، ج 19، ص 222؛ تفسیر نمونه، ج 23، ص 552؛ روح المعانی، ج 14، ص 256؛ کشف الاسرار، ج 10، ص 56.
20. منشور جاوید قرآن، ج 2، ص 382؛ آشنایی با قرآن، ج 6، صص 195- 196.
21- نهایه الحکمه، صص 6- 292.
22. اصول کافی، (با ترجمه و شرح جواد مصطفوی)، ج 1، صص 201- 200؛ اصول کافی، (با تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری)، ج 1، ص 148، روایت 11، 10، 16؛ فرهنگ علوم فلسفی و کلامی، ص 136.
23. اصول کافی، (با تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری)، ج 1، ص 148، روایت 13، 12و 15؛ اصول کافی، (با ترجمه و شرح جواد مصطفوی)، ج 1، صص 200- 202؛ روایت 1 و 3؛ همان صص 201- 200.
24. الرحمن / 29؛ مقدمه بر نبراس الضیاء و تسواء السواء فی شرح باب البداء و اثبات جدوی الدعاء صص 41 و 45؛ اصول کافی، (باترجمه و شرح جواد مصطفوی)، ص 201؛ اصول کافی، (با ترجمه و شرح محمد باقر کمره ای)، صص 618- 619؛ بحارالانوار، ج 4، صص 130- 131 ؛ رعد / 38 - 39؛ اصول کافی، (با تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری)، ج 1، ص146، روایت 2؛ همان، ج 1، ص 147، روایت 6و 7 ؛ فرهنگ علوم فلسفی و کلامی، ص 136؛ قاموس قرآن، ج 1، ص 115.
25. اصول کافی، (با ترجمه و شرح جواد مصطفوی)، صص 616- 617؛ نبراس الضّیاء و تسواء السّواء فی شرح باب البداء و اثبات جدوی الدعاء صص 56 و 201.
26. نقض، صص 489- 487 و ص 495.
27. یونس/ 49؛ تفسیر رَوح الجِنان و روح الجَنان، ج 6، ص 194؛ رَوض الجِنان و روح الجَنان فی تفسیر القرآن، ج 11، ص 156.
28. کهف/ 23-24؛ تفسیر رَوح الجِنان و روح الجَنان، ج 7، صص 323- 322؛ رَوض الجِنان و روح الجَنان فی تفسیر القرآن، ج 12، صص 338- 337.
29. تعلیقات نقض، ج 1، ص 271.
30. نقض، ص 123.
31. نساء/ 153؛ نقض، صص 6- 485.
32. اعراف/ 143؛ تفسیر رَوح الجِنان و روح الجَنان، ج 5، ص 272؛ رَوض الجِنان و روح الجَنان فی تفسیر القرآن، ج 8، ص 389.
33. قیامت / 22- 23.
34. تاریخ علم کلام در ایران و جهان اسلام، صص 2- 40؛ تفسیر رَوح الجِنان و روح الجَنان، ج 11، صص 332 - 330؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج 8، ص 241.

منابع و مآخذ
1. الذّریعه الی تصانیف الشّیعه، آقا بزرگ طهرانی، بیروت: دارالاضواء 1403 ق.
2. روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسّبع المثانی، محمود آلوسی، تصحیح محمد حسین العرب، بیروت: دارالفکر، 1414ق.
3. تاریخ اندیشه های کلامی در اسلام، عبدالرّحمان بدوی، ترجمه حسین صابری، مشهد: آستان قدس رضوی، 1370.
4. هدیه العارفین، اسماعیل باشا بغدادی، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1413ق.
5. تفسیر موضوعی قرآن کریم، عبدالله جوادی آملی، توحید در قرآن، قم: مرکز نشر اسراء، 1387 ش.
6. تاریخ علم کلام در ایران و جهان اسلام، علی اصغر حلبی، اول، تهران: انتشارات اساطیر، 1373 ش.
7. کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، حسن بن یوسف، حلّی، قم: مکتبه المصطفوی، 1366 ش.
8. تفسیر رَوح الجِنان و روح الجَنان، حسین بن علی خزاعی رازی، تصحیح و حواشی، ابوالحسن شعرانی و علی اکبر غفاری، تهران؛ کتابفروشی اسلامیّه.
9. رَوض الجِنان و روح الجَنان فی تفسیر القرآن، حسین به علی خزاعی رازی، تصحیح: محمد جعفر یاحقی و محمد مهدی ناصح، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی.
10. کشف الاسرار و عده الابرار، ابوالفضل رشید الدّین میبدی، به اهتمام علی اصغر حکمت، تهران: امیر کبیر، 1371 ش.
11. منشور جاوید قرآن، جعفر سبحانی تبریزی، اصفهان: کتابخانه امیرالمؤمنین علی (ع)، 1360 ش.
12. فرهنگ علوم فلسفی و کلامی، جعفر سجادی، تهران: امیر کبیر، 1375 ش.
13. التبیان فی تفسیر القرآن، محمد بن حسن طوسی، قم: مؤسسه النشر الاسلامی، 1413 ق.
14. المیزان فی تفسیر القرآن، محمد حسن طباطبایی، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1390 ق/ 1971 م.
15. نهایه الحکمه، محمد حسین طباطبایی، قم: مؤسسه نشر اسلامی، 1362 ش.
16. امل الآمل، حرّ عاملی، تحقیق سید احمد حسینی، قم: دارالکتاب الاسلامی، 1362 ش.
17. تفسیر نورالثقلین، عبد علی بن جمعه عروسی حویزی، با تعلیقات هاشم رسولی محلاتی، قم: مؤسسه اسماعیلیان، 1370 ش.
18. قاموس قرآن، علی اکبر قرشی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1376.
19. نقض (بعض مثالب النّواصب فی نقض" بعض فضائح الرّوافض")، عبدالجلیل قزوینی رازی، تصحیح: جلال الدین محدّث ارموی، تهران: انجمن آثار ملی، 1358ش.
20. اصول کافی، محمّد بن یعقوب کلینی، با ترجمه و شرح جواد مصطفوی، تهران: انتشارات گلگشت، 1375.
21. اصول کافی، محمّد بن یعقوب کلینی، با ترجمه و شرح محمد باقر کمره ای، تهران، انتشارات اسوه، 1383.
22. اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، با تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1388 ق.
23. بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1412.
24. تعلیقات نقض، جلال الدین محدّث ارموی، تهران: انجمن آثار ملی، 1358 ش.
25. آشنایی با قرآن، مرتضی مطهری، تهران: صدرا، 1378 ش.
26. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، تهران: دار الکتب الاسلامیّه، 1371 ش.
27. الفهرست، منتجب الدین علی بن بابویه رازی، تحقیق: محدّث ارموی، سیّد جلال الدین، قم: کتابخانه ی عمومی آیه الله مرعشی نجفی، 1366ش.
28. نبراس الضّیاء و تسواء السّواء فی شرح باب البداء و اثبات جدوی الدّعاء محمد باقر میر داماد، با تعلیقات ملا علی نوری و تصحیح و تعلیق حامد ناجی اصفهانی، تهران: مؤسسه انتشارات هجرت، 1374.
29. مقدمه بر نبراس الضیاء و تسواء السّواء فی شرح باب البداء و اثبات جدوی الدّعاء میر داماد با تعلیقات ملاّ علی نوری، حامد ناجی اصفهانی، تهران: مؤسسه انتشارات هجرت، 1374
منبع مقاله: کتاب ماه فلسفه، شماره 65، بهمن 1391



 

- نظرات (0)

آیا خداوند قابل رؤیت است؟

آیا خداوند قابل رؤیت است؟

آیا خداوند قابل رؤیت است؟

نویسنده: دکتر محمد تیجانی تونسی
مترجم: سید محمد جواد مهری



 

نقدی بر آراء اهل سنت در تجسیم خداوند

خدای سبحان در قرآن کریم می فرماید: «لا تدرکه الابصار» (1) - دیدگان، او را نمی بینند. «لیس کمثله شیء» (2) - هیچ چیز مانند او نیست. و هنگامی که حضرت موسی در خواست دیدن و رؤیت خداوند می کند، به او می فرماید: «لن ترانی» (3) - هرگز مرا نخواهی دید.
پس چگونه می پذیرد احادیثی را که صحیح بخاری و صحیح مسلم نقل کرده اند به اینکه خدای سبحان در برابر بندگانش نمایان می شود و او را می بینند چنانکه ماه را در شب چهاردهم می بینند. (4)
و خداوند هر شب به آسمان دنیا فرود می آید. (5)
و پایش را در جهنم می گذارد، پس جهنم پر می شود. (6)
و پایش را نمایش می دهد تا مؤمنین او را بشناسند. (7)
و خداوند می خندد و تعجب می کند، و مانند آن از روایتهائی که خدا را به شکل جسمی متحرک و قابل تحوّل درمی آورد که مثلا دو دست و دو پا دارد و پنج انگشت دارد که آسمان ها را بر انگشت اول می گذارد و زمین ها را بر انگشت دوم و درختان را بر سوم و آب و خاک را بر چهارم و سایر آفریدگان را بر انگشت پنجم می گذارد (8)!!
و دارای منزلی است که در آن سکونت دارد و محمد (ص) برای دخول بر او، در منزلش، سه بار، اجازه می گیرد (9)!! خداوند برتر است از این تشبیهات. ای پروردگار عزت و جلال، تو منزه و مقدسی و به تو پناه می بریم از اینگونه توصیف ها.
پاسخ این سؤال، نزد امامان هدایت و چراغان پر فروغ الهی در تاریکی ها این است که خداوند تبارک و تعالی از هر نوع مجانسه، مشاکله، تصویر، تجسیم، تشبیه و محدودیت، کاملاً منزه است.
امام علی علیه السلام در این زمینه می فرماید:
«حمد و سپاس خدائی را سزا است که سخنرانان از مدحش ناتوانند و شمارندگان از حساب نعمتهایش درمانده اند و تلاش کنندگان از ادای حقش عاجزند؛ خداوندی که بلند همتان درکش نتوانند کرد و زیرکان و دارندگان هوشهای سرشار به او دست نیابند، خدائی که برای صفتش حد و مرزی نیست و او را صفتی ثابت و موجود نیست و او را زمانی نیست که مشخص شده باشد و مدت درازی نیست که به آن منتهی شود... پس هر که خدای سبحان را وصف کند، او را همتا و همانند دیگری قرار داده و هر که برای او همسری قرار دهد، او را دومین (یکی از او) دانسته و کسی که او را دو تا بداند، تقسیمش کرده و کسی که تقسیمش کند، به او جاهل و نادان است و کسی که به او جهالت دارد، به سویش اشاره کرده است و کسی که به او اشاره کند، محدودش کرده است و کسی که محدودش کند، او را به شمارش درآورده و کسی که بگوید: در چیست؟ او را در ضمن چیزی قرار داده و کسی که بگوید: بر چیست؟ بعضی از جاها را از او نفی کرده.
خداوند همیشه بوده است نه اینکه حادث و نوبوده باشد. خداوند موجود است ولی مسبوق به نیستی نیست. خداوند با هر چیزی است، نه بگونه ای که همتای آن باشد.
خداوند غیر از هر چیزی است، نه بگونه ای که از آن کناره گیری کند.
خداوند فاعل است نه به معنای حرکت و آلت و انتقال از حالی به حالی دیگر. خداوند بصیر و بینا بوده و هست هنگامی که هیچ چیزی از آفریدگانش وجود نداشته است...». (10)
در اینجا فرصتی می یابم که نظر پژوهشگران و جوانان روشنفکر را جلب کنم به گنجهائی که امام علی علیه السلام، آنها را از خود به جای گذاشته و در کتابی به نام «نهج البلاغه» گردآوری شده است؛ این کتاب ارزشمندی که جز قرآن، کتابی بر آن برتری ندارد و متأسفانه در اثر تبلیغات مسموم و وحشت و رعب و حصاری که از سوی امویان و عباسیان نسبت به هرچه مربوط به علی بن ابی طالب علیه السلام است کشیده شد، این کتاب ارجمند، برای بیشتر مردم، ناشناخته مانده است.
و من اغراق و گزافه نمی گویم اگر اعلام کنم به اینکه در نهج البلاغه بسیاری از دانش ها و نصیحت هائی که مردم در طول دوران ها به آن نیاز دارند وجود دارد. در نهج البلاغه، علم اخلاق، جامعه شناسی، اقتصاد و نکته های ارزشمندی در رابطه با دانش فضا و تکنولوژی به اضافه فلسفه و عرفان و سیاست و حکمت وجود دارد. و این مطلب را شخصاً در طرحی که تقدیم به دانشگاه «سوربون» کردم به اثبات رساندم و چهار موضوع مهم را در نهج البلاغه انتخاب کرده و مورد بحث قرار دادم و از آن راه به مدرک دکترا نائل آمدم. پس ای کاش مسلمانان، برای نهج البلاغه، اهمیتی ویژه قائل بودند و تمام طرح ها و نظریه هایش را مورد بحث و بررسی قرار می دادند، چرا که نهج البلاغه دریائی است بی پایان که در ژرفنایش، پژوهشگران غوّاص، لؤلؤ و مرجان به دست خواهند آورد.

نظریه:

اختلاف روشنی میان دو عقیده است: عقیده اهل سنت و جماعت که قائل به تجسیم است و از خدای سبحان جسم و شکلی می سازد که دیده می شود و او را مانند انسانی می پندارد که راه می رود و پائین می آید و دارای خانه و منزلی است و نسبتهای ناروا و بیهوده دیگری که خداوند از آن منزه و بدور است، و عقیده شیعیان که خداوند را از هر نوع مشاکله و مجانسه و تجسیم منزه می دانند و رؤیتش را در دنیا و آخرت محال می دانند. و بنده شخصاً معتقدم روایتهائی که اهل سنت به آنها استدلال می کنند، توسط یهودیان در زمان اصحاب وضع و گنجانده شده زیرا کعب الاحبار یهودی که در دوران عمربن خطاب اسلام آورد، همان کسی است که مانند این عقاید را که ویژه یهودیان است، جعل و انتشار داده است؛ آن هم از راه برخی از ساده لوحان صحابه مانند ابوهریره و وهب بن منبه، چرا که بیشتر این روایت ها از ابوهریره نقل شده و بخاری و مسلم آن را در صحاح خود آورده اند.
ابوهریره فرقی بین احادیث پیامبر و کعب الاحبار نمی گذارد تا آنجا که عمر بن خطاب او را می زند و از روایت کردن در قضیه آفرینش آسمان ها و زمین در هفت روز، منعش می نماید.
بنابراین تا وقتی که اهل سنت اطمینان کامل نسبت به بخاری و مسلم دارند و آن دو کتاب را صحیح ترین و معتبرترین کتاب ها می دانند و تا وقتی که اینان اعتماد بر ابوهریره می کنند و او را سرور حدیث گویان می دانند تا آنجا که بزرگترین راوی اسلام نزد اهل سنت شناخته می شود، در این وضعیت، اهل سنت نمی توانند، عقیده خود را تغییر دهند مگر اینکه از تقلید کورکورانه رهائی یابند و به ائمه هدی و عترت حضرت مصطفی صلی الله علیه و آله و باب شهر علم روی آورند. و این دعوت مخصوص بزرگان و سالخوردگان نیست که بر جوانان روشنفکر از اهل سنت نیز لازم است از تقلید کورکورانه دست بردارند و دنبال استدلال و برهان روشن (برای رسیدن به حق) باشند.

توصیف خداوند از زبان اهل ذکر

امام علی علیه السلام می فرماید:
سپاس و حمد خدائی را که به امور پنهانی دانا است و نشانه ها و علامتهای ظاهر، بر وجودش دلالت دارد و دیدن او با چشم، محال است. پس چشم کسی که او را ندیده، انگارش نمی کند و دل کسی که وجود او را از آثار و علامات دانسته، به کنه ذاتش پی نمی برد. در علوّ و بلندی، برتری دارد که چیزی از او بالاتر نیست و در زندگی و قرب، نزدیک است که چیزی از او نزدیکتر نیست. بنابراین، بلندی او، او را از آفریدگانش دور نساخته و نزدیکی او، خلق را در مکانی با او برابر ننموده است. خردها را بر حدّ و نهایت صفتش آگاه ننموده ولی آنان را از شناختن خویش، بقدر واجب باز نداشته است. پس او است خدائی که پدیده ها و نشانه های هستی بر او دلالت و گواهی دارد و حتی دلهای منکران، با وجود این آثار، بر او گواهی می دهند (هرچند به ظاهر انکارش کنند) منزه است خداوند از اینکه او را به جسم تشبیه کنند یا وجودش را منکر گردند. (11)
سپاس و حمد مخصوص خداوندی است که هیچ صفتی از صفاتش بر صفتی دیگر سبقت نگرفته است، پس قبل از آنکه آخر باشد، اول است و پیش از آنکه پنهان باشد، ظاهر است. و غیر او هر که به وحدت نامیده شود، اندک است و هر عزیزی غیر از او ناتوان و درمانده است و هر مالکی غیر او مملوک است و هر عالم دانائی غیر او، متعلم است و هر توانائی غیر او گاهی توانا است و گاهی ناتوان و هر شنونده ای غیر او از صداهای خیلی بلند کر می شود و صداهای آهسته و دور را نمی شنود و هر بینائی غیر از او رنگهای پنهان اجسام لطیفه (یا بسیار ریز) را نمی بیند. و هر آشکاری غیر او آشکار نیست و هر پنهانی غیر از او، پنهان نیست.
آنچه را آفریده است نه به خاطر تقویت سلطنت است و نه ترس از عواقب زمان است و نه به خاطر یاری خواستن برای دفع شریکی است که با او رقابت می کند و نه برای جلوگیری از چیره شدن و مباهات انباز است، بلکه آفریدگانش همه ریزه خوار خوان نعمتش می باشند و بندگانی ناتوان و خوار در برابر او هستند.
او در اشیاء حلول نمی کند تا گفته شود: در آنها است و از اشیاء دور نمی گردد تا گفته شود: از آنها جدا است.
آفریدن مخلوقات او را خسته نکرده و تدبیر حال آنها، ناتوانش نساخته و در آفریدن اشیاء هرگز عاجز و درمانده نگشته و در آنچه حکم نموده و مقدر کرده، شبهه ای برایش حاصل نشده بلکه حکمی است محکم و استوار و علمی است ثابت و پایدار و امری است مُبرم و برقرار. با همه نعمت ها و عقوبتهایش، بندگان به او امیدوارند و با همه نعمت ها و بخشندگی هایش، از او هراس و ترس دارند. (12)
اول بودن او را ابتدا نیست و همیشگیش را نهایتی نیست. او است «اول» که همیشه بوده و او است پاینده که نهایتی ندارد. پیشانی ها در برابرش به خاک افتاده و لب ها به توحیدش هم نوا گشته است. حدود و مرزهای اشیاء را هنگام آفریدن، تعیین نمود تا خود از شبیه آنها شدن، امتیاز داشته باشد. افکار و اندیشه ها نمی توانند او را با حدود و حرکات و اعضاء مشخص نمایند. به او گفته نمی شود: کی و در چه زمانی بوده؟ و مشخص نمی شود که تا چه زمانی خواهد بود (زیرا او بر زمان احاطه دارد و در دسترسش است و او ماده نیست که زمان بر او احاطه و قدرت داشته باشد). او ظاهر است ولی نمی توان گفت: از چه پیدا شده؟ و پنهان است ولی نمی شود گفت: در چه چیز پنهان گشته؟ جسمی نیست که از دور جلوه داشته باشد، سپس نابود گردد و پشت پرده نیست تا چیزی بر او احاطه کرده باشد. نزدیک بودن و قرب او به اشیاء از لحاظ چسبیدن به آنها نیست و دوری و بعد او از آنها به جدائی نمی باشد... مقدس و منزه است از اینکه تعیین کنندگان حد و مرزها و جوانب و اطراف و فراهم آوردن جاها و قرار گرفتن در آنها به او نسبت دهند. حدّ و نهایت تنها شایسته مخلوقاتش است و بغیر او نسبت داده می شود. اشیاء را از روی اصولی ازلی و ابدی نیافرید بلکه آفرید آنچه را آفرید و برای آن حد و اندازه ای قرار داد و صورت و شکل داد به هر چه می خواست، پس شکلش را زیبا و نیکو ترسیم نمود. هیچ شیء و چیزی نمی تواند در برابرش امتناع و سرپیچی کند و اگر او را اطاعت کند، برای او سودی ندارد. علم و آگاهیش به گذشتگان و مردگان مانند علمش به زندگان و ماندگان است و علمش به آسمانهای بالا مانند علمش به زمین های سفلی است. (13)

پی نوشت ها :

1- سوره انعام – آیه 103.
2- سوره شوری – آیه 11.
3- سوره اعراف – آیه 143.
4- صحیح بخاری – ج 7 – ص 205 و صحیح مسلم – ج 1 – ص 112.
5- صحیح بخاری – ج 2 – ص 47.
6- صحیح بخاری – ج 8 – ص 178 و ص 187.
7- صحیح بخاری – ج 8 – ص 182 و صحیح مسلم – ج 1 – ص 115.
8- صحیح بخاری – ج 6 – ص 33 و ج 9 – ص 181.
9- صحیح بخاری – ج 8 – ص 183.
10- نهج البلاغه امام علی (ع) با شرح محمد عبده – ج 1 – خطبه 1.
11- نهج البلاغه – خطبه 49.
12- نهج البلاغه – خطبه 64.
13- نهج البلاغه – خطبه 162.

منبع: سماوی، دکتر محمد تیجانی، از آگاهان بپرسید، ترجمه سید محمد جواد مهذی، قم، بنیاد معارف اسلامی، چاپ یازدهم، 1388.

- نظرات (0)