سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

حج جاهلیت به روایت قرآن

آزمون انتخابی دانش آموزان گیلان 
برای اعزام به حج عمره برگزار شد

عصر جاهلى، یعنى دوره اى که جوامع بشرى بر اثر دور ماندن از عصر انبیاء و رسوخ عقاید و عادت هاى غلط و خرافى داراى وضعیتى مى شوند که مناسب ترین عنوان براى آن، واژه "جاهلیت" است.

این وضعیت تنها مخصوص عربِ ساکن در جزیرة العرب پیش از ظهور اسلام نیست، بلکه شامل جوامع مختلفى مى شود که در برخى ویژگى ها مشترک اند.

امروزه براى اطلاع و شناخت درست از وضعیت مشترک جوامع جاهلى، راهى جز وحى و گزارش هاى مرتبط با منابع وحیانى وجود ندارد.

 

حجّ جاهلى

حج به عنوان یکى از مهم ترین اعمال عبادى، به تبع تشریع آن در عصر حضرت ابراهیم(علیه السلام)، در عصر جاهلى نیز مرسوم بود.

حج نیز از آسیب تحریف و کژى هاى جاهلى مصون نمانده بود. تحریف هاى جاهلان در زوایاى مختلف مناسک حج رخنه کرده بود. این تحریف ها از آیات قرآن یا روایات تفسیرى قابل دستیابى است. در این جا با توجه به ترتیب مناسک حج و با بهره گیرى از دو منبع یاد شده، تصویرى از حج جاهلى را ترسیم مى کنیم:

 

تلبیه جاهلى

جاهلان، تلبیه را که به عنوان مدخلِ مناسک حج و شعار توحید مطرح بود به تعابیرى شرک آلود آمیخته کرده بودند. گونه شرک آلود تلبیه جاهلى در قرآن کریم نیامده، اما در روایات تفسیرى مربوط به بعضى از آیات، بدان اشاره شده است، از جمله درباره آیه 28 از سوره روم.

على بن ابراهیم قمى در تفسیرش روایتى مسند از امام باقر (علیه السلام) درباره سبب نزول این آیه، نقل کرده که متن آن چنین است:
قریش و عرب نخست، هنگام حج چنین تلبیه مى گفتند: «لبیک الله لبیک لا شریک لک لبیک إنّ الحمد و النعمة لک و الملک لک لا شریک لک» که همان تلبیه ابراهیم(علیه السلام) و انبیاء بود.

شیطان به صورت پیرمردى نزدشان رفت و گفت: تلبیه پیشینیان شما این نیست! پرسیدند: تلبیه آنان چگونه بوده؟ گفت: آنان چنین مى گفتند: «لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک الا شریک هو لک».

قریش این سخن را نپذیرفت، لذا شیطان گفت: باشید تا تتمه این کلام را بیاورم. گفتند: چیست؟ گفت: «الا شریک هو لک تملکه و ما یملک». آیا نمى دانید که او مالک شریک خود و دارایى اوست. در این جا قریش راضى شده و از آن پس تنها قریش چنین تلبیه مى گفتند. هنگامى که خداوند پیامبر(صلى الله علیه و آله) را مبعوث کرد بر این تلبیه آنان اعتراض کرد و گفت: این شرک است. و لذا خداوند این آیه را نازل کرد.(قمى، همان، ج 2، ص 154)

امر به خوردن از گوشت قربانى یا اطعام به مستمندان در این آیه بر وجوب این کار دلالت ندارد، بلکه براى دفع توهّم خطر یا تصور عدم جواز خوردن از این گوشت است; چرا که مردم جاهلى این کار را جایز نمى شمردند و پس از ظهور اسلام ممکن بود برخى مسلمانان، هم چنان بر آن تصور و توهم داشته باشند

از این رو خداوند در آیه 106 سوره یوسف به پیامبرش محمد(صلى الله علیه و آله) مى فرماید:
وَ ما یُوْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاّ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ; مرا آنسان که سزاوار معرفت حق من است به یکتایى نمى خوانند جز آن که شریکى از مخلوقاتم برایم قرار مى دهند. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج 1، ص 51)
پس از ظهور اسلام، پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) با جدّیت تمام در صدد زدودن جلوه هاى شرک آلود حج بر آمدند که اوج این حرکت در حجة الوداع بود.

پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) در این سفر به صورت عملى، حج توحیدى را ارائه نهاد، که از جمله این که به تصحیح تلبیه شرک آلود جاهلیان اشاره کرد.

 

طواف عریان

شکل دیگر کژى و انحراف عبادى در عصر جاهلى، آن بود که به هنگام ورود به مکه و قصد انجام طواف، لباس معمولى خود را از تن خارج کرده و از ساکنان مکه، یعنى قریش و بعضى قبایل دیگر که خود را حُمس مى خواندند (طبرسى، مجمع البیان، ج 2، ص 27) لباسى طلب مى کردند تا خود را با آن پوشانده و طواف کنند.

از بعضى نقل قول های تاریخی نیز بر مى آید که اهل مکه (حَرَم) خود را در این رسم داخل نمى کردند، و گویا سکونت در منطقه حرم، خود امتیازى بود تا بدان جهت نیازى به رها کردن لباس پیشین نداشته باشند و بلکه دیگران در لباس طواف نیازمند آنان شوند. (تفسیر القرطبى، ج 7، ص 189)
کسانى که هنگام طواف عریان مى شدند لباس خود را خارج مسجد نهاده و داخل مى شدند و اگر کسى با لباس داخل مى شد، لباسش را با ضرب و شتم مى کندند. (سیوطى، همان، ج 3، ص 78)

بنابر برخى نقل های تاریخی، آنان مى گفتند: ما آنگونه طواف مى کنیم که از مادر زاده شده ایم! (طبرى، همان، ج 8، ص 201)

حج

مى گفتند: ما در لباسى که پیش از این آلوده به گناهان شده طواف نمى کنیم و براى طواف لباسى دیگر لازم است. یا آن که تعویض لباس را نوعى تفأل براى خروج از گناهان تلّقى مى کردند. (جصاص، احکام القرآن، ج 3، ص 41 ـ 42) گروه هایى نیز خود را در این رسم، پیرو پیشینیان و پدرانشان معرفى مى کردند. (طبرى، همان، ج 8، ص 202)
در تاریخ آمده است که مردان در روز، و زنان در شب طواف عریان مى کردند. (طبرسى، مجمع البیان، ج 4، ص 244) و گاه بندها و رشته هایى را به دور خود مى آویختند (ابن جوزى، همان، ج 3، ص 127) (شبیه آن چه براى محافظت صورت مرکب از حشرات، روى آن مى آویزند) و بعضاً شعرى نیز زمزمه مى کردند. (ابن جوزى، همان ، ج 3، ص 127)

این رسم زشت موجب شد پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) که پس از غزوه تبوک در سال نهم قصد انجام حج را داشت انجام این تصمیم را به سال آتى موکول سازد و در آن سال، امیرالمومنین على(علیه السلام) را به سوى مشرکان گسیل دارد تا امر الهى مبنى بر ترک اعمال جاهلى، از جمله طواف عریان را در موسم حج به مشرکان ابلاغ کند. (معرفت، التمهید فى علوم القرآن، ج 1، ص 136)
قرآن کریم در پى تلاش براى تصحیح کژى هاى جاهلى، به رسم زشت و غلطِ طواف عریان نیز پرداخته است.

در روایات تفسیرى، آیات 26، 28، 31، 32 و 33 سوره اعراف ناظر به سنت یاد شده جاهلى معرفى شده اند.

 

پرهیز از خوردن گوشت قربانى

یکى از اعمال عبادى حج، قربانى کردن است که در روز دهم ذى حجه که معروف به عید الأضحى یا عید قربان (قربانى) است انجام مى شود. در جاهلیت نیز این رسم به عنوان بخشى از اعمال حج انجام مى گرفته است، اما همچون موارد یاد شده پیش از این، گرفتار تحریف هاى جاهلى شده بود. مردم جاهلى معتقد بودند از گوشت حیوانى که به منظور قربانى کردن ذبح شده، چون براى خداست جایز نیست خورده شود، لذا گوشت هاى قربانى را روى سنگ ها نهاده و در معرض خوراک درندگان مى گذاشتند.

پس از ظهور اسلام، پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) با جدّیت تمام در صدد زدودن جلوه هاى شرک آلود حج بر آمدند که اوج این حرکت در حجة الوداع بود. پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) در این سفر به صورت عملى، حج توحیدى را ارائه نهاد، که از جمله این که به تصحیح تلبیه شرک آلود جاهلیان اشاره کرد

با ظهور اسلام در پى نفى تحریفات جاهلى از ساحت عبادات، در آیه 36 سوره حج خطاب به مسلمانان، امر به خوردن از گوشت قربانى و نیز اطعام مستمندان از آن شد. (جصاص، احکام القرآن، ج 3، ص 308; طبرسى، مجمع البیان، ج 7 ص 155)

امر به خوردن از گوشت قربانى یا اطعام به مستمندان در این آیه بر وجوب این کار دلالت ندارد، بلکه براى دفع توهّم خطر یا تصور عدم جواز خوردن از این گوشت است; چرا که مردم جاهلى این کار را جایز نمى شمردند و پس از ظهور اسلام ممکن بود برخى مسلمانان، هم چنان بر آن تصور و توهم داشته باشند.
 

مالیدن خون قربانى به دیوار کعبه

انحراف دیگر جاهلیان در اعمال عبادى آن بود که پس از انجام قربانى براى خدا در کنار بت ها، خون قربانى را به دیوار کعبه مى مالیدند.

قرآن کریم براى مقابله با این سنت غلط و نیز سنت پیشین مبنى بر اجتناب از خوردن گوشت قربانى به تصور این که تقدیم به خدا شده و نباید از آن خورد، در آیه شریفه 37 سوره حج چنین فرموده است:
لَنْ یَنالَ اللّهَ لُحُومُها وَ لا دِماوُها وَ لکِنْ یَنالُهُ التَّقْوى مِنْکُمْ کَذلِکَ سَخَّرَها لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اللّهَ عَلى ما هَداکُمْ وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ; هرگز [نه] گوشت هاى آن ها و نه خون هایشان به خدا نخواهد رسید، ولى [این] تقواى شماست که به او مى رسد...



- نظرات (0)

3سنگی که از بهشت نازل شد

سنگ 
بهشتی

رسول رحمت صلی الله و علیه و آله که ثقلین را به یادگار گذشت فرمود که این دو از هم جدا ناپذیرند و نیز خبر داد که هدایت در گرو تمسک به قرآن و عترت علیهم السلام است و بس.

قرآن این کتاب هدایت و نور که یکی از این ثقلین است وقتی ما را به آن سعادت واقعی می رساند که از ثقل دیگر جدا نشود. آن که قرآن را کافی دانست و مکتب خود را بی نیاز از عترت دانست به شهادت همین حدیث نورانی که قرآن و عترت را جداناپذیر معرفی می کند از هر دو آنها محروم مانده است.

توجه به این پیوند ناگسستنی، مفسرین آگاه را بر آن می دارد تا بی توجه به روایات اهل بیت علیهم السلام دست به تفسیر قرآن نزنند. همین امر سبب شده تا تفاسیر شیعه آمیخته با روایاتی باشد که از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به یادگار مانده است.

این روایات که گاه، تنها کلید فهم آیه است به صورت پراکنده در منابع روایی ما موجود است.

برخی از دانشمندان گذشته و حال تلاش کرده اند تا روایاتی را که به گونه ای به تفسیر و یا بیان آیه ای اشارت دارد در کتاب های مستقل جمع آوری کنند که حاصل این زحمات، کتاب های ارزشمندی شده که نمونه های زیر از آن دسته اند:

1.       تفسیر قمى در 2 جلد، نوشته على بن ابراهیم قمى (قرن 3)

2.       البرهان فى تفسیر القرآن در 5 جلد، نوشته سید هاشم بحرانى (قرن 11)

3.       تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب در 14 جلد، نوشته محمد بن محمدرضا قمى مشهدى (قرن 12)

4.       تفسیر جامع در 7 جلد، نوشته سید محمد ابراهیم بروجردى (معاصر)

حجم بالای این کتاب ها و نداشتن ترجمه نوع این آثار از یک سو و لزوم ترویج این نوع روایات و توجه به آنها در کنار کلام قرآن کریم ما را بر آن داشت تا به صورت گزینشی برخی از این روایات را استخراج کرده و با ترجمه روان و ارائه توضیح در هر جا که لازم به نظر می آید این معارف را به جامعه قرآن دوست و ارادتمند به اهل بیت علیهم السلام تقدیم نماییم.

کوتاهی متن، تخصصی نبودن در رشته خاصی مانند فقه، وجود آن در منابع معتبر و اصیل شیعه از مهمترین معیارهای ما در گزینش این روایات است که امیدواریم مقبول خداوند رحمان قرار گیرد.

سه سنگند که از بهشت نازل شده اند. آن سه عبارتند از: مقام ابراهیم، سنگ بنی اسرائیل [که در آیه به آن اشاره شده است] و حجرالاسود که وقتی خدا آن را به ابراهیم علیه السلام سپرد از کاغذ هم سفیدتر بود و در اثر خطاهای بنی آدم سیاه شد

وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنجَیْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ (50/ بقره)

و به یاد آورید زمانى را كه دریا را برایتان شكافتیم و شما را نجات دادیم و فرعونیان را غرق كردیم.

دعایی که حضرت موسی علیه السلام خواند و خدا دریا را شکافت. نقل شده است در جنگ حنین که در نهایت با امداد الهی [1] به پیروزی لشگر اسلام انجامید بعد از شکست ابتدایی لشگر اسلام و فرار تعداد زیادی از مسلمانان، رسول خدا صلی الله علیه و آله دست به آسمان بلند کرد و عرضه داشت: «اللّهمّ، لك الحمد و إلیك المشتكى و أنت المستعان».

جرئیل علیه السلام نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله! دَعَوتَ بِما دَعَا بِه مُوسى حِینَ فَلَقَ اللَّهُ لَهُ البَحرَ و نَجّاهُ مِن فِرعَونَ. ای رسول خدا! خدا را به کلماتی خواندی که موسی هنگامی که خدا دریا را برای او شکافت و از دست فرعون نجاتش داد خدا را با آن خوانده بود. [2]

در روایتی این عبارت، اسم اکبر خدا نامیده شده است [3] و در روایت دیگری رسول خدا فرمود:

جبرئیل علیه السلام به من گفت: می خواهید به شما کلماتی را بیاموزم [4] که موسی علیه السلام آنها را هنگام شکافته شدن دریا گفت؟ گفتم: بله. او گفت: بگو «اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ وَ إِلَیْكَ الْمُشْتَكَى وَ بِكَ الْمُسْتَغَاثُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیم‏»[5]

وَإِذِ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِب بِّعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْناً (60/ بقره)

و به یاد آورید زمانى را كه موسى براى قوم خود آب طلب کرد. ما به او گفتیم: عصایت را به سنگ بزن. [او زد و] دوازده چشمه از آن جارى شد. 

 

سه سنگ بهشتی

امام باقر علیه السلام فرمود: «نزلت ثللاثة أحجار من الجنة: مقام إبراهیم و حجر بنى إسرائیل، و الحجر الأسود»؛ سه سنگ اند که از بهشت نازل شده اند. آن سه عبارتند از: مقام ابراهیم [6]، سنگ بنی اسرائیل [که در آیه به آن اشاره شده است] و حجرالاسود که وقتی خدا آن را به ابراهیم علیه السلام سپرد از کاغذ هم سفیدتر بود و در اثر خطاهای بنی آدم سیاه شد. [7]

وَبَآوُوْاْ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُواْ یَكْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ ذَلِكَ بِمَا عَصَواْ وَّكَانُواْ یَعْتَدُونَ(61/ بقره)

بنی اسرائیل سزاوار خشم خدا شدند و این به سبب آن بود كه آنان همواره به آیات خدا كفر مى ‏ورزیدند و پیامبران را به ناحق مى ‏كشتند. دلیل این [كفرورزى و كشتن پیامبران‏] آن بود كه [از فرمانِ من‏] سرپیچى نمودند و پیوسته [از حدود حق‏] تجاوز مى‏كردند.

 

لزوم حفظ اسرار و گناه فاش ساختن آن

امام صادق علیه السلام این آیه را تلاوت کردند و فرمودند: «وَ اللَّهِ مَا قَتَلُوهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَ لَا ضَرَبُوهُمْ بِأَسْیَافِهِمْ وَ لَكِنَّهُمْ سَمِعُوا أَحَادِیثَهُمْ فَأَذَاعُوهَا فَأُخِذُوا عَلَیْهَا فَقُتِلُوا»؛ به خدا قسم كه آنها را با دست هاى خود نكشتند و با شمشیرهایشان نزدند؛ بلكه سخنان ایشان را شنیدند و آنها را [نزد دشمنان و بدخواهان] فاش‏ ساختند و در نتیجه، آن پیامبران دستگیر و كشته شدند. [8]

امام صادق علیه السلام نصیحت (خیرخواهی و یکرنگی) را از مصادیق «قول حسن» شمرده و به مداومت بر آن توصیه کرده و در کنار همین بخش از آیه می فرماید: «وَ لَا تَدَعِ النَّصِیحَةَ فِی كُلِّ حَال‏»؛ در هر حال نصیحت را رها نکن

نکته:

تقیه و لزوم حفظ اسرار درون مکتب از آموزه های مهم شیعه است که تکیه بر عقل و نقل دارد. بی تردید در دنیای امروز، وجوب برائت از دشمنان اهل بیت علیهم السلام که به دلایل گوناگون مورد احترام قشر گسترده ای از مسلمانان جهان هستند از جمله همین موارد است که باید در حفظ آن کوشید.

به یقین کسانی که با افشاگری این آموزه (آن هم با مجالس و رفتارهای ناشایست) سبب می شوند تا جان شیعیان پاک و بی گناه در مناطق دیگر جهان به خطر افتد نمونه ای از بنی اسرائیلیان این آیه اند.

قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً (83/ بقره)

با مردم به نیکی سخن بگویید. روش سخن گفتن (معاشرت) با دیگران. امام باقر علیه السلام درباره این آیه فرمود: «قولوا للناسِ أحسَنَ ما تُحِبُّونَ أن یُقالَ فیكُم‏»؛ بهترین سخنى را كه دوست دارید درباره شما گفته شود، به مردم بگویید. [9]

امام صادق علیه السلام نصیحت (خیرخواهی و یکرنگی) [10] را از مصادیق «قول حسن» شمرده و به مداومت بر آن توصیه کرده و در کنار همین بخش از آیه می فرماید: «وَ لَا تَدَعِ النَّصِیحَةَ فِی كُلِّ حَال‏»؛ در هر حال نصیحت را رها نکن. [11]

در برخی تفاسیر مانند «المیزان» این تعبیر را کنایه از «حسن معاشرت با مردم» گرفته اند که بر این اساس ترجمه روایت می شود: بهترین رفتاری را که دوست داری دیگران با تو داشته باشند تو با آنها داشته باش.

 

پی نوشت ها:

1.       لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِی مَواطِنَ كَثِیرَةٍ وَ یَوْمَ حُنَیْن‏ (25/ توبه)

2.       تفسیر القمی، 1/287

3.       فَهَبَطَ جَبْرَئِیلُ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ لَقَدْ دَعَوْتَ اللَّهَ بِاسْمِهِ الْأَكْبَرِ. الجعفریات، 218

4.       در حقیقت جبرئیل وسیله ای است که خدا بواسطه او بر علوم پیامبرش می افزاید و او را رشد می دهد. این یعنی معلم پیامبر ص خداوند است نه جبرئیل.

5.       الدعوات مرحوم راوندی، 55

6.       سنگی که جای پای حضرت ابراهیم علیه السلام بر روی آن مانده و اکنون در محفظه ای بلوری در کنار خانه خدا نگهداری می شود. نماز خواندن پشت آن از اعمال حج و عمره است.

7.       مجمع البیان 1/383

8.       کافی 2/371

9.       کافی 2/165

10.   نصیحت از ماده نصح هم به معنای خلوص است (لسان العرب 2/615) پند دادن را هم از آن جهت نصح و نصیحت گویند كه از روى خلوص نیّت و خیر خواهى محض است‏ (قاموس قرآن 8/71)

11.   مصباح الشریعة، ص 43



- نظرات (0)

رضایت میخواهی

والدین

حضرت صادق(علیه السلام) فرموده است: نیكویى و خوبى با پدر و مادر نتیجه حسن معرفت و شناسایى پروردگار متعال است.

در چهار سوره از قرآن مجید نیكی به والدین بلافاصله بعد از مسأله توحید قرار گرفته این هم ردیف بودن دو مسأله بیانگر این است كه اسلام تا چه حد برای پدر و مادر احترام قائل است.

به عنوان مثال ، در سوره اسرا آیه 23 می خوانیم:

وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا : و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستید و به پدر و مادر [خود] احسان كنید.

اهمیت این موضوع تا آن جاست كه هم قرآن و هم روایات صریحاً توصیه می كنند كه حتی اگر پدر و مادر كافر باشند، رعایت احترامشان لازم است.

در سوره لقمان آیه 15 می خوانیم: اگر آنها به تو اصرار كنند كه مشرك شوی اطاعتشان مكن ، ولی در زندگی دنیا به نیكی با آنها معاشرت نما!
قرآن حتی كمترین بی احترامی را در برابر پدر و مادر اجازه نداده است .

در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) آمده است:
اگر چیزی كمتر از اف وجود داشت، خدا از آن نهی می كرد و این حداقل مخالفت و بی احترامی نسبت به پدر و مادر است ، و منظور از این جمله نظر تند و غضب آلود به پدر و مادر كردن می باشد. (تفسیر نمونه/ج12،ص79)
با اینكه جهاد یكی از مهمترین برنامه های اسلامی است، تا زمانی كه جنبه وجوب عینی پیدا نكند، یعنی داوطلب به قدر كافی باشد، بودن در خدمت پدر و مادر از آن مهم تر است، و اگر موجب ناراحتی آنها شود، جایز نیست.
در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) می خوانیم كه مردی نزد پیامبر (صلی الله و علیه وآله) آمد و عرض كرد من جوان با نشاط و ورزیده ای هستم و جهاد را دوست دارم ولی مادری دارم كه از این موضوع ناراحت می شود. 

پیامبر(صلی الله و علیه و آله) فرمود: برگرد و با مادر خویش باش ، قسم به آن خدایی كه مرا به حق مبعوث ساخته است ، یك شب مادر با تو مأنوس گردد از یك سال جهاد در راه خدا بهتر است . (همان/ص 80)

البته هنگامی كه جهاد ، جنبه وجوب عینی پیدا كند و كشور اسلامی در خطر قرار گیرد و حضور همگان لازم شود ، هیچ عذری پذیرفته نیست ، حتی نارضایتی پدر و مادر.

از امام صادق(علیه السلام) آمده است: اگر چیزی كمتر از اف وجود داشت، خدا از آن نهی می كرد و این حداقل مخالفت و بی احترامی نسبت به پدر و مادر است، و منظور از این جمله نظر تند و غضب آلود به پدر و مادر كردن می باشد

انسان باید در برابر پدر و مادر خود حق شناس باشد و احترام و نیكی به آنها را هرگز فراموش نكند ، هر چند زحمات آنان به قدری ارزشمند است كه فرزندان هرگز نمی توانند آن گونه كه شایسته مقام و منزلت پدر و مادر است ، دین خود را نسبت به آنها ادا كنند و ذره ای از آن همه محبت را جبران نمایند.

 

آثار نیكی و احترام به والدین

نیكی و احترام به پدر و مادر و راضی و خشنود نمودن آنان ، آثار و فواید بسیار مهم و ارزنده و سعادت دنیوی و اخروی را در پی خواهد داشت.

در اینجا به 3 نمونه از آنها اشاره می كنیم:

خشنودی خداوند و غفران الهی

خشنودی خداوند یكی از مهم ترین نتایج نیكی و احترام به والدین است چنان كه امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «حسن سلوك و نیكی به والدین از حسن شناخت و معرفت عبد به خداوند تعالی است ، زیرا هیچ عبادتی انسان را به سرعت نیكی به پدر و مادر به خشنودی و رضایت خداوند تعالی نمی رساند آن هم احسانی كه محض تحصیل رضای پروردگار باشد.» (مصباح الشریعة / ترجمه مصطفوى،ص: ۳۱۲)


طول عمر

همانطور که طول عمر اثر قطعی صله رحم ، شمرده می شود ، روایات اسلامی این اثر را مترتب بر نیکی به والدین ، به طور خاص نموده اند.
پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) فرمودند : «مَن سَرَّه اَن یُمدّلَه فی عُمره، و یُبسط فی رزقه فلیَصِل اَبَویه (محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج،۷۴ باب ،۲ ح۹۶): «کسی که طولانی شدن عمر و توسعه رزق را دوست دارد به پدر و مادر خود نیکی کند
و نیز رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) می فرماید: «رأیتُ بالمنَام رَجُلاً من اُمّتی قَداتاهُ مَلَکَ المَوتِ لِقَبض روُحه فَجاءَ بِرُّه بوالدیه، فَمَنَعه مِنُه (همان ، ح۸۲): «در خواب مردی از امتم را دیدیم که فرشته مرگ برای قبض روح او حاضر شده بود، اما او با نیکی به والدین خود آن فرشته را از مأموریتش منع کرد.»

«خدا امر فرموده به شكرگذاری از خودش و برای والدین، پس اگر كسی والدین را شكر نكند، خدا را هم شكر نمی كند

فراوانی روزی

خداوند متعال «رزاق» است ؛ تمامی موجودات بر سفره لطف و احسان او حضور دارند و از نعمت های او چه مادی و چه معنوی بهره مند می شوند. وظیفه ما در قبال این همه نعمتی كه خداوند به ما عطا كرده این است كه همیشه و در همه حال سپاسگزار او باشیم.

در حقیقت شكر نعمت عامل بسیار موثری در افزایش نعمت ها و الطاف الهی است كه خداوند با صراحت بدان اشاره فرموده است: وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِیدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ: و آن گاه كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر واقعاً سپاسگزارى كنید ، [نعمت‏] شما را افزون خواهم كرد و اگر ناسپاسى نمایید، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود. (ابراهیم ، آیه 7)
در آیه 14 سوره لقمان، شكر والدین هم ردیف شكر خدا آمده است:«أَنِ اشْكُرْ لِی وَ لِوالِدَیْكَ؛ [به انسان توصیه كردیم]كه شكرگزار من و پدر و مادرت باش!»
امام رضا (علیه السلام) در این باره می فرماید: «خدا امر فرموده به شكرگذاری از خودش و برای والدین، پس اگر كسی والدین را شكر نكند، خدا را هم شكر نمی كند. (همان، ح۳۳)


- نظرات (0)

ظلم ب اسم زرنگی

ظلم، مظلوم


سکانس اول: ظلم نکنید

تعریف و تمجید از کالا با هزار تا قسم  و از جون خودش و زن و بچه اش مایه گذاشتن برای قالب کردن به مردم....

جنس کار کرده به جای جنس آکبند ...

جنس نا مرغوب به اسم جنس مرغوب  ...

وقتی هم مشتری بیرون می رود از اینکه توانسته به قول خودشان تو پاچه مشتری بکند لبخند می زند و خوشحال است ...

این جاست که هشدار امیر مومنان علی علیه السلام باید لرزه بر انداممان بیافکند؛ یا ایّها الناس «لَا خَیْرَ فِی لَذَّةٍ مِنْ بَعْدِهَا النَّارُ» (أمالى صدوق ، ص‏498)

اگر یه روزی خدایی ناکرده جنسی را با هزار حقّه و کلک به یکی انداختیم، یا كلاه کسی را برداشتیم یا کلاه سرش گذاشتیم، احتكار كردیم، رشوه گرفتیم، اذیتش كردیم، حقش را خوردیم، از این عملمان خوشحال نباشیم و لذت نبریم ... ننشینیم با هزار آب و تاب برای دیگران تعریف کنیم و به زعم خودمان به زرنگی خودمان باریک الله بگوییم ... این ها هیچ لذت و کِیفی نیست ... آن كِیف و خوشی كه بعدش آتش است، كِیف نیست ...

شاید چند صباحی که البته آن چند صباح هم خیلی طول نمی کشد فرد خوشی کند و فکر کند که سود کلان کرده ، ولی بالأخره بازتاب عملش را خواهد دید ...

چرا که یکی از اعمالی که بازتابش در همین دنیا گریبان انسان را خواهد گرفت ظلم کردن در حق دیگران است .... (جعفری، علامه محمد تقی ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 10، خطبة 47، ص 51.)

اگر از سر نامردی زیر حیثیت و آبروی مردم شوت کردی او دیر یا زود بالا می رود و عزیز می شود ....اما تو عقب می افتی .... و ان ظلم بازتابش به خودت بر می گردد درست مثل انعکاس صدا در میان کوه های بلند ...

سکانس دوم:  ظلم را نپذیرید
ﺭﻭﺯ ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻧﺶ ﮔﻔﺖ:
ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ می گیرم به صورت ﺷﻔﺎﻫﯽ!
ﻫﻤﺎﻥ لحظه ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ:
ﺍﺻﻼ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ می گیرم ﻭ ﺍﻭﻥ ﻫﻢ ﮐﺘﺒﯽ!
ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ:
همینی ﮐﻪ ﻫﺴﺖ!
ﻫﺮ ﮐﺲ نمی خواد ﺑﯿﺎﺩ ﺟﻠﻮ ﺩﺭ ﮐﻼﺱ ﺑﺎﯾﺴﺘﻪ!
ﺍﺯ 50 ﻧﻔﺮ فقط 3 ﻧﻔﺮ ﺭﻓﺘﻦ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺯ ﺑﻘﯿﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮔﺮﻓﺖ!!!
ﺑﻌﺪﺵ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﻭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺷﻤﺎ 10 ﻧﻤﺮﻩ ﮐﻢ می کنم!
ﻫﻤﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ولی ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻧﻤﺮﻩ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺍﯾﻦ 3 ﻧﻔﺮ ﻫﻢ 20 ﺭﺩ می کنم!
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺷﺪﺕ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ...
ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ : به خاطر  ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭ ﻇﻠﻢ ﺭﻓﺘﯿﺪ ...
"ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﺭﺱ ﻇﻠﻢ ﺳﺘﯿﺰﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ "...

یکی از اعمالی که بازتابش در همین دنیا گریبان انسان را خواهد گرفت ظلم کردن در حق دیگران است ....

نتیجه:

بازتاب عملی چون ظلم کردن به دیگران دقیقاً مثل وقتی است که توی فوتبال توپ را شوت می کنند؛ خوب تماشا کن توپ که ضربه می خورد بالا می رود جلو می رود گاهی هم گل می شود اما پا که ضربه می زند به عقب بر می گردد ...
یادت باشد اگر از سر نامردی زیر حیثیت و آبروی مردم شوت کردی او دیر یا زود بالا می رود و عزیز می شود ....اما تو عقب می افتی .... و آن ظلم بازتابش به خودت بر می گردد درست مثل انعکاس صدا در میان کوه های بلند ...

این را گفتم که دور نامردی یا به قول قرآن ظلم را خط بکشیم و مرد باشیم ؛ نه ستم کنیم و نه ستم بپذیریم ؛ لاَ تَظلِمُونَ وَ لاَ تُظلَمون


- نظرات (0)

کمی هم به خودگیربده

بلندگو، گفتگو


 

سکانس اول:

مجلس سخنرانی علمی: بسیاری پزشکان و متخصصان دور هم در همایشی پیرامون مضرات سیگار، قلیان و ... صحبت می کنند. بعد از جلسه در خارج از محوطه پزشکی در حال سیگار کشیدن است ...

 

سکانس دوم:

در یکی از مساجد تهران، منبری بالای منبر از نداشتن حب دنیا و نکوهش از مال اندوزی و اسراف و تجمّلات صحبت می کند، چند سال بعد در مراسم عروسی فرزندش یا در یک جریان سیاسی کاشف به عمل می آید که بله! چه ریخت و پاش و اسرافی انجام می شود و چه کاخ نشین قهّاری است ... مذمومیّت اسراف و تجمل گرایی و ... مال دیگران است نه برای خود ...

 

سکانس سوم:

پدری به خاطر دروغی که فرزندش به او گفته است او را تنبیه کرده است، تلفن زنگ می زند، پدر به مادر می گوید: اگر فلانی بود بگو نیستم و بچه مات و مبهوت به پدر نگاه می کند ...

 

هزاران سکانس دیگر در نمونه های دیگر را می توان مثال زد از اینکه فقط و فقط نشسته ایم و دیگران را نصیحت می کنیم، این کار را بکنید و این کار را نکنید؛ خودمان را به کلی فراموش کرده ایم ... 

و قرآن چه زیبا تذکر می دهد: «أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ»

آیا مردم را به نیكى فرمان مى ‏دهید و خود را فراموش مى ‏كنید، با اینكه شما كتاب [خدا] را مى ‏خوانید؟ آیا [هیچ‏] نمى ‏اندیشید؟ (آیه 44 بقره)

فقط حرف نزنیم، فقط دیگران را مقصر ندانیم، اگر پیکان انگشت اشاره مان به دیگران است حواسمان باشد که 4 انگشت دیگر خودمان را نشانه گرفته اند ....

احساس می کنیم همه چیز را می دانیم و دانای کل هستیم و اصلاً نیازی به تذکر نداریم، اگر هم از سوی کسی نقد شویم یا تذکری به ما داده شود، صدایمان را بالا می بریم و خیلی حق به جانب می گوییم: چرا من؟ من که همه کارم درست است!

خودمان را ظاهر الصلاة نشان می دهیم در حالی که پایبند واقعی و عملی به معروف نیستیم و پایش بیافتد از سفره ی محرمات از دروغ و رشوه و خیانت در امانت و ... گرفته تا تهمت و غیبت و... خود را بی بهره نمی کنیم و غم انگیزی داستان این جا پر رنگ تر می شود که با این حالمان در برابر دیگران خود نمایی می کنیم و در برابر کوچک ‌ترین لغزش آنان عکس العمل نشان می دهیم و چنان دیگران را با انگشت نشان می دهیم و خود را به رخ آن ها می کشیم  که بیا و ببین!

فقط و فقط حرف می زنیم اما دریغ از یک ذره عمل ؛ «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ، كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ» اى كسانى كه ایمان آورده ‏اید، چرا چیزى مى ‏گویید كه انجام نمى‏ دهید؟ نزد خدا سخت ناپسند است كه چیزى را بگویید و انجام ندهید. (آیات 2 و 3صف)

البته اشتباه نشود و سوء استفاده نکنیم بر اینکه: حالا که ما خودمان درست نیستیم پس موضوعی مثل امر به معروف معنایی پیدا نمی کند، یا پدر و مادر در راه تربیت فرزندشان تلاش نکنند و ...

مقصود این است که فقط حرف نزنیم، فقط دیگران را مقصر ندانیم، اگر پیکان انگشت اشاره مان به دیگران است حواسمان باشد که 4 انگشت دیگر خودمان را نشانه گرفته اند ....

عامل به معروف باشیم و مطمئن باشیم که اگر عامل به نیکی ها و معروفات باشیم همه چیز درست می شوند، خود را اصلاح کنیم، هم امر به معروف کنیم و هم پذیرای امر به معروف دیگران باشیم ...


- نظرات (0)

لایق ستایش اماگریزان

غرور

فرانسوا فنلون نویسنده فرانسوی در قرن نوزدهم می گوید: «شخص باید لایق ستایش باشد ولی از آن بگریزد.»
شهرت طلبی و ریا کاری و در معرض تعریف و تمجید قرار گرفتن باعث به وجود آمدن نوعی عجب و بعد کبر و غرور می شود که می تواند به تنهایی تمام آن صفات نیکو و ارزشمند که فرد را مستحق تمجید می نموده از بین ببرد؛ لذا خداوند متعال در حدیث قدسی فرموده است:
«عَمَلُکَ الصَّالِحُ عَلَیْکَ‏ سَتْرُهُ‏ وَ عَلَیَّ إِظْهَارُهُ» [بحارالأنوار،ج67،ص233]
بر تو لازم است اعمال نیکت را پنهان نمایی و بر من است که آن‌ را آشکار نمایم.

قرآن در مذمت منافقان و افراد ضعیف‌ الایمان می فرماید: «وَّ یُحِبُّونَ أَن یُحْمَدُواْ بِمَا لَمْ یَفْعَلُواْ؛ اینان دوست دارند مردم آن‌ ها را به کاری که انجام نداده‌ اند ستایش کنند.» (آل عمران، 188)

برخی از افراد که در مواقع انتخابات نامزد می شوند خیلی دوست دارند از آن‌ ها تعریف ‌هایی بشود تا مردم به آن ‌ها رأی دهند، با این‌ که چنین تعریف‌ هایی واقعیت ندارد، بلکه شاید ضدش واقعیت داشته باشد. این صفتِ بسیار بدی است که انسان از تعریف ‌های بی ‌جای دیگران خوشحال شود.

و خداوند برای بنده متقی خود حتی بیش از آن چه او باشد شهرت به عمل نیک به وجود خواهد آورد کما اینکه مولای متقیان در مناجات خود می فرماید:
«كَمْ مِنْ ثَنَاءٍ جَمِیلٍ لَسْتُ أَهْلًا لَهُ نَشَرْتَهُ» [دعای کمیل]
چه بسیار ثناى نیكو كه من لایق آن نبودم و تو از من بر زبان ها منتشر ساختى.

حضرت امیر(علیه السلام) در بیان اوصاف متقین و شیعیان می فرمایند: 

اگر کسی مومنان ممتاز را تعریف و ستایش کند، آنها از حرف هایش نگران می شوند و اظهار می کنند: من خودم را بهتر می شناسم و خدا مرا بهتر از خودم می شناسد؛ و از خدا می خواهند: خدایا ما را به این ستایش ها و تعریف ها مواخذه نکن؛ ولی ما را بهتر از آنچه گمان می کنند، قرار بده و گناهانی را که مرتکب شده ایم و آنها نمی دانند، ببخش که تو داننده نهان ها و پوشاننده خطاها هستی. (نهج البلاغه، خ 193/ بحارالانوار ج 65 ص 192)

 

از تحسین دیگران سرمست نشو!

در حدیثی از امام باقر علیه ‌السلام به نقل از جابر بن ‌یزید جعفی است که می فرمایند: «وَ إِنْ مُدِحْتَ فَلَا تَفْرَحْ وَ إِنْ ذُمِمْتَ فَلَا تَجْزَعْ، فَلَا تَحزن؛ اگر کسی تو را؛ ستایش کرد خیلی شاد نشو و اگر کسی تو را نکوهش کرد خیلی نگران نشو!»

امام باقر صلوات ‏الله ‌علیه به جابر فرمودند: «جابر! اگر مورد ستایش قرار گرفتی خیلی شاد و سرمست نشو!»

انسان طبعاً دوست دارد که در میان مردم خوش ‌نام باشد و او را با ویژگی‌ های برتر انسانی بشناسند و دیگران هم به همین صورت از او یاد کنند، و بر عکس، از این‌ که او را پیش رو یا پشت ‌سرش مذمت کنند، بدش می آید. آیا انسان باید این‌ گونه باشد که از تعریف‌ کردن دیگران خوشنود شود و از مذمت دیگران ناراحت؟
معمولاً انسان ‌ها مایلند که مردم آن ‌ها را دوست داشته باشند و اگر زشتی و عیبی دارند کسی متوجه آن نشود.

از طرف دیگر در روایاتی آمده است که انسان نباید خود ‌نمایی کند و کار خوبش را برای مردم آشکار کند؛ چرا که در معرض ریا قرار می گیرد و اگر خواستند از شما تعریف کنند نباید به آن ‌ها مجالِ این کار را بدهید.

و از طرفی یکی از نعمت‌ های بزرگی که خدای متعال به ما انسان‌ ها می دهد این است که عیب ‌های ما را می پوشاند؛ چراکه اگر عیب ‌ها آشکار شود و همه از کاستی‌ ها، عیوب و زشتکاری‌ های همدیگر مطلع شوند هیچ‌ کس به هیچ‌ کس محبت نمی ورزد.

در روایت آمده است که: «لَوْ تَكَاشَفْتُمْ مَا تَدَافَنْتُم‏؛ اگر پرده از روی کار شما بر داشته شود کسی حاضر نمی شود جنازه شما را دفن کند.» (بحار الانوار، ج 74 ص 385)؛ پس این نعمتی الهی است که عیوب ما را مخفی می دارد، حتی شرعاً اجازه نمی دهد ما عیوبمان را به دیگران بگوییم.

با توجه به نکته نعمت ستار العیوب بودن خداوند ، اگر انسان توجه کند که خدا این نعمت را به او داده است و به خاطر نعمت خداوند شاد باشد و در مقام شکر نعمت خدا بر آید، این صفت ممدوح است. اما اگر در دل بخواهد که مردم او را دوست بدارند و توجهی هم به تفضل الهی نداشته باشد و محبوب بودن نزد مردم برای او اصالت داشته باشد، این صفت در بینش الهی و توحیدی مذموم است.

ستار العیوب

چگونه از تعریف دیگران سرمست نشویم؟

تعریف‌ هایی که مردم می کنند چند دسته است؛ یک دسته تعریف‌ هایی است که در واقع هیچ ربطی به ما ندارد و اگر کسی از این تعریف ‌ها خوشحال شود نوعی خوشحالی کاذب است. مثلا می گویند: «پدر بزرگ ایشان از علمای بزرگ بودند»؛ این‌ گونه تعریف کردن ها چه ربطی به این آقا دارد؟! این تعریف چه مدحی برای او محسوب می شود؟!

دسته دیگر، تعریف از انسان به سبب مزایای خدادادی است؛ مثلا از کسی به سبب داشتن اندام خوب یا استعداد خوب تعریف می کنند. این ‌جا کمی جا دارد که انسان خوشحال شود.

آن موردی که مبارزه با آن مشکل‌ تر است، تمجید های دیگران از کارهای اختیاری خوبی است که انسان انجام داده و کمالاتی که به سبب آن ‏ها به دست آورده است؛ مثلا تحصیل علم کرده، عبادت کرده، خدمتی به خلق کرده، یا باعث نجات امتی شده، یا صفات اخلاقی خوبی دارد که باعث انجام کارهای خوب می شود، مثلاً سخاوتمند است یا انسانِ با گذشتی است.

در چنین مواردی است که انسان از تعریف ‌های دیگران خیلی شاد می شود و شیطان انسان را وسوسه می کند.

در قسمت‌ های قبل، شیطان فعالیت زیادی نمی کند. این‌ جا مبارزه با شیطان کمی مشکل‌ تر است؛ چون هم واقعاً با اختیار خودمان این کارها را انجام داده ‌ایم و هم نتایج آن را واقعاً کسب کرده ‌ایم.

برخی از افراد که در مواقع انتخابات نامزد می شوند خیلی دوست دارند از آن‌ ها تعریف ‌هایی بشود تا مردم به آن ‌ها رأی دهند، با این‌که چنین تعریف‌ هایی واقعیت ندارد، بلکه شاید ضدش واقعیت داشته باشد. این صفتِ بسیار بدی است که انسان از تعریف ‌های بی ‌جای دیگران خوشحال شود

در این ‌جا انسان برای نجات از شرّ وسوسه ‌های شیطان ، باید به چهار نکته بیاندیشد؛

اولاً باید بدانیم که همه کارهای خوبی که انجام داده‌ایم به برکت توفیقات الهی بوده و مقدماتش را خدا فراهم کرده است.

ثانیاً باید به این نکته توجه داشته باشم که این نعمتی که خدا به من داده ، تا این لحظه به من داده است و معلوم نیست یک ساعت دیگر وجود داشته باشد.

علمی که انسان دارد معلوم نیست یک لحظه دیگر باقی باشد . قرآن می فرماید: «وَ مِنكُم مَّن یُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَیْلَا یَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئًا ؛ (حج، 5) بعضى آن ‏قدر عمر مى ‏كنند كه به بدترین مرحله زندگى و پیرى مى ‏رسند ؛ آن‏ چنان كه بعد از علم و آگاهى، چیزى نمى ‏دانند.»؛ آن ‌هایی که در سن پیری مبتلا به آلزایمر می شوند ، حتی بچه‌ های خود را هم دیگر نمی شناسند.

اگر نعمتی داریم به اراده خداوند باقی مانده است و اگر از اکنون اراده نکند باقی نمی ‏ماند.

نکته سوم این‏ که باید نگران باشیم که عاقبت ما چه خواهد شد؟ افراد بسیاری بودند که سال ‏های زیادی با خوش نامی زندگی کردند و خدمات مهمی انجام دادند، اما سرانجام با کفر از دنیا رفتند! از این رو انسان نمی تواند به هیچ کمالی ببالد و اطمینان پیدا کند.

نکته چهارم این‏ که باید توجه داشته باشیم که خوشحالی از چاپلوسی ‌های دیگران انسان را در دام ریاکاری می اندازد و زمینه را برای سقوط او فراهم می کند. لذا امام باقر علیه السلام به جابر فرمودند: «جابر! اگر مورد ستایش قرار گرفتی خیلی شاد و سرمست نشو!»


- نظرات (0)

تسخیر قلب به محبت الهی

گل، محبت

محبت، در فرهنگ اسلامی معنایی بس والا دارد و شایسته است که محبت خوبان را در قلب خود جای دهیم؛ زیرا به هرچه محبت پیدا کنیم، به تدریج، با همان چیز، انس و الفتی ناگسستنی خواهیم یافت.

پیامبر گرامی اسلام می فرماید: «انسان با کسی است که او را دوست می دارد.»[1] البته بالاترین محبت ها، محبت به خداوند است. در انس و الفت با خداوند، چنان لذتی نهفته است که هیچ چیز را یارای برابری با آن نیست. پیامبر گرامی اسلام می فرماید:

خدا به موسی بن عمران وحی کرد: مرا دوست بدار و دوستی مرا در دل های دیگران بگستران. موسی عرض کرد: ای خدا! من دوستت دارم، ولی چگونه تو را نزد بندگانت محبوب سازم؟ خدا فرمود: نعمت هایی را که به آنان داده ام، به ایشان یادآوری کن؛ زیرا آنان جز خوبی از من ندیده و به یاد ندارند.[2]

به راستی، وقتی رنگ ها، طبیعت زیبا، شگفتی های بی نظیر و چهره های زیبا، کشش های عجیبی در دل ها ایجاد می کند، شناخت و آگاهی از سرچشمه زیبایی های یاد شده یعنی پروردگار بزرگ، چه شوق و لذتی به همراه خواهد داشت و البته دلی که جایگاه غیر خدا باشد، نمی تواند به طور کامل در اختیار خداوند باشد. از این رو، امام حسین علیه السلام می فرماید:

أَنْتَ الّذی أَزَلْتَ الاغْیارَ عَنْ قُلوبِ احِبّائِک حَتّی لَمْ یحِبّوا سِواک.[3]

خدایا! تویی که میل به دیگران را از دل های دوستانت بیرون کردی تا جز تو را دوست نداشته باشند.

بر پایه آیات قرآن، گروهی از مردم که از عشق خدا بی نصیبند، کسانی هستند که اموال، کسب و کار، فرزند و اقوام و دوستان را در عرض خدا قرار داده اند و در مقابل، مؤمنان و خدامحوران لبریز از عشق پروردگارند و هیچ محبتی را بر محبت خداوند مقدّم نمی دارند. خداوند در قرآن مجید از آنان چنین یاد می کند: «الَّذینَ آمَنوا اشَدُّ حُبّاً لِللّهِ؛ دوستی آنان که ایمان آورده اند، به خداوند، شدیدتر است.»[4]

امام سجاد علیه السلام نیز در «مناجات المحبین» می فرماید: «الهی مَن ذَاالَّذی ذاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِک فَرامَ مِنْک بَدَلًا؛ خدایا کیست که شهد شیرین محبت تو را چشید و غیر تو را به دوستی گرفت؟» ایشان در مناجاتی دیگر می فرماید:

خدایا، مرا از آنان قرار ده که ژرفای جانشان را از محبت خود لبریز و آنان را از زلال گوارایت سیراب ساختی. پس در پرتو لطفت به مناجات های لذت بخش دست یافتند.[5]

پیام متن

در دل خدامحوران، محبت غیر خدا جاندارد و بیگانگان را در حریم دل که منزل گاه خداست، راه نمی دهند.

خدامحوران و محبت معصومین علیهم السلام

محبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از محبت خداوند قرار دارد و در روایت های فراوانی بر این امر تأکید شده است. بر پایه گروهی از این روایت ها، ایمان حقیقی به خدا زمانی تحقق می یابد که مؤمن، آن حضرت را از همه چیز و همه کس بیشتر دوست بدارد. در روایتی در این باره آمده است:

«لایؤْمِنُ أَحَدُکمْ حَتّی اکونَ احَبُّ الَیهِ فی وُلْدِهِ و والِدِه والنّاسِ اجمعین.»[6]

هیچ یک از شما ایمان (حقیقی) نیاورده است، مگر آنکه من، از خودش، فرزندانش، پدرش و همه مردم نزد او محبوب تر باشم.

در کنار محبت به پیامبر، محبت اهل بیت علیهم السلام بسیار سفارش شده است. خداوند در این باره، خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

قُلْ لَاأَسْأَلُکمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی.[7]

بگو من هیچ مزدی از شما در برابر رسالتم درخواست نمی کنم، جز دوست داشتن و محبت به خویشانم.

افزون بر تشیع، اهل سنت نیز دوستی اهل بیت را محترم می دانند، چنان که امام احمد بن حنبل می گوید:

هنگامی که آیه «قُلْ لَاأَسْأَلُکمْ عَلَیهِ أَجْرً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی» نازل شد، اصحاب عرض کردند: ای رسول خدا، خویشاوندان شما که دوستی آنان بر ما واجب است، کیانند؟ آن حضرت فرمود: علی و فاطمه و دو فرزندان آن دو و این مطلب را سه بار تکرار فرمود.[8]

امام شافعی نیز می گوید: «اگر محبت به آل محمد به معنای رافضی بودن است، پس جن و انس باید گواهی دهند که من رافضی هستم».[9]

در روایت است که رسول رحمت، به دوستی اهل بیت علیهم السلام چنین سفارش می کند:

خداوند را به جهت نعمت هایی که به شما ارزانی داشته است، دوست بدارید و به واسطه محبتتان به خدا، مرا دوست بدارید و اهل بیت مرا به سبب محبتتان به من دوست بدارید.[10]

پس محبت به اهل بیت علیهم السلام، در واقع از محبت به رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و در نهایت، از محبت به خدا مایه می گیرد. در روایت های گوناگونی آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره اهل بیت علیهم السلام می فرماید:

 «انّی سِلمٌ لِمَنْ سالَمَکمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکم؛ من دوستِ دوستان شما و دشمنِ دشمنان شما هستم».[11]

پیام متن

1.دوستی با اهل بیت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله، اجر رسالت نبوی است.

2.محبت اهل بیت علیهم السلام در بین پیروان اهل سنت نیز امری مهم و سفارش شده است.

پی نوشت

[1] بحارالانوار، ج 17، ص 13.

[2] محمد جواد محمودى، ترتیب الامالى، مؤسسه المعارف الاسلامیه، 1421 ه. ق، چ 1، ج 6، ص 360.

[3] بحارالانوار، ج 95، ص 226.

[4] بقره: 25

[5] مفاتیح الجنان، ص 124.

[6] محمد محمدى رى‏شهرى، میزان الحكمة، ج 2، ص 236.

[7] شوری: 23

[8] سیوطى، درّالمنثور، ج 6، ص 7.

[9] تفسیر الكبیر، ج 14، صص 166 و 167.

[10] حسن بن متقى هندى، كنزالعمال، ح 34146.

[11] همان، ح 34159.



- نظرات (0)

فضائل تلاوت سوره یس

 
یس
یس، و نام های دیگرش «عزیزه؛ معمّه(شامل شونده)، مدافعه قاضیه(دفع کننده برآورده) سی و ششمین سوره قرآن است که مکی و دارای ۸۳ آیه است.
از رسول گرامی اسلام روایت شده قرائت کننده این سوره نزد خداوند شریف خوانده می شود و این سوره برای قاری خود شفاعت می کند.
در روایتی دیگر از ایشان آمده: سوره «یس» در تورات «معمّه: شامل شونده» نام دارد چون خیر دنیا و آخرت را شامل حال قرائت کننده خود می کند و بلاهای دنیا و سختی های آخرت را از او دور می کند.
و نیز «قاضیه: دفع کننده برآورنده» نامیده می شود چون از قاری خود، هر بدی را دفع کرده و همه حاجت های او را روا می کند و قرائت آن سوره پاداشی برابر بیست حج دارد. و گوش سپردن به صدای قرائت آن، معادل با ثواب هزار دینار انفاق در راه خداست.۱
در فضیلت این سوره از حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده: هر کس سوره «یس» را قرائت نماید مانند آن است که ده بار قرآن را ختم نماید. ۲
ایشان همچنین فرمودند: هر کس سوره «یس» را برای رضای خدا بخواند خداوند او را خواهد بخشید و اجری همانند ۱۲ ختم قرآن به او خواهد داد و اگر برای مریض در شرف مرگی خوانده شود، به تعداد حروف این سوره ۱۰ فرشته نزد او به صف شده و برای او استغفار کرده و شاهد قبض روحش بوده و جنازه اش را تشییع می کنند و بر او نماز گزارده و شاهد دفنش هستند. ۳
از ابی بصیر روایت شده که حضرت صادق علیه السلام فرمودند: براستی برای هر چیزی قلبی است و قلب قرآن سوره یاسین است هر کس آن را قبل از خواب یا در روز، قبل از آنکه شام شود بخواند در آن روز از محفوظین و بهره مندان باشد تا آنکه شام کند و هر کس در شب قبل از خواب آن را تلاوت کند خداوند بر وی ۱۰۰۰ فرشته بگمارد تا او را از شر بدی و هر شیطان رانده شده و هر آسیب حفظ کنند و هر گاه در همان روز بمیرد خداوند او را وارد بهشت گرداند و ۳۰ هزار فرشته هنگام غسلش گرد آیند و برای او طلب آمرزش کنند و با استغفار او را مشایعت و بدرقه نمایند تا کنار قبر، و چون او را به قبر برند آن فرشتگان جمله در قبر با وی درآیند و خدا را عبادت کنند و ثواب او را به مرده دهند و قبرش تا هر کجا که چشم ببیند فراخ گردد و از فشار قبر ایمن باشد و همیشه از قبرش تا آسمان نوری تابان باشد تا اینکه خداوند او را از قبر بیرون آرد و چون او را برانگیخت فرشتگان خدا با او هستند و بدرقه اش کنند و با وی به گفتگو پردازند و به رویش لبخند زنند و به هر خیر و نیکی مژده اش دهند تا او را از صراط و میزان بگذرانند و در پایگاه قربی او را بدارند که هیچ مخلوقی را جز مقربان و فرستادگان حق آن مقام و منزلت و قرب را باشد، و وی با پیامبران در آن درگاه نزد خدای تعالی باز ایستد و با غمخواران غم نخورد و با اندوهگینان اندوه نکشد و با زاری کنندگان زاری نکند.
آنگاه خداوند تعالی گوید: ای بنده من شفاعت کن هر که را خواهی ،که شفاعت را درباره همه بپذیرم و حاجت بخواه که هر چه خواهی به تو دهم پس وی حاجت را از خدا بخواهد که برآورده شود و شفاعت کند که پذیرفته گردد و حساب او را چون دیگران نکشند و در آنجا چون دیگران بازداشت نشود و چون از زبونان و خوار شدگان زبون و خوار نگردد و به نکبت گناه و عمل زشتی که از او سر زده گرفتار نشود و برات آزادی او را سر گشاده بدو دهند تا اینکه از درگاه الهی به زیر آید و همه مردم از روی تعجب گویند: «سبحان الله» این بنده را حتی یک گناه نبود او از همدمان محمد صلی الله علیه و آله وسلم خواهد شد.
از جابر جعفی روایت شده که امام باقر علیه السلام فرمودند: هر کس سوره یاسین را در عمر خود یک بار بخواند خداوند به شماره تمام آفریده هایش در این جهان و آن جهان و آنچه در آسمان است به عدد هر یک ۲۰۰۰ حسنه در نامه عملش ثبت فرماید و به همین مقدار از گناهان او محو سازد و دچار تنگدستی و زیان و بدهکاری و خانه خرابی نشود و بدبختی و دیوانگی نبیند و مبتلا به جذام و وسواس و دودلی و بیماری های مضر نگردد و خداوند سختی و دشواری مرگ را بر او آسان کند و خود متصدی و مباشر قبض روح او باشد و از جمله کسانی خواهد بود که خداوند فراخی زندگی او را به عهده گرفته و ضامن خوشحالی او هنگام مرگ گردیده و خشنودیش را آخرت تضمین کرده و همه فرشتگان آسمان و زمین را خطاب فرموده که من از بنده راضی هستم پس برای او آمرزش بطلبید.۴
حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم هر کس سوره «یس» را برای رضای خدا بخواند خداوند او را خواهد بخشید و اجری همانند ۱۲ ختم قرآن به او خواهد داد و اگر برای مریض در شرف مرگی خوانده شود، به تعداد حروف این سوره ۱۰ فرشته نزد او به صف شده و برای او استغفار کرده و شاهد قبض روحش بوده و جنازه اش را تشییع می کنند و بر او نماز گزارده و شاهد دفنش هستند
آثار و برکات سوره
۱) آثار دهگانه قرائت سوره یس:
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم به امیرالمؤمنین فرمودند: ای علی! «یس» را بخوان که در آن ده اثر است: هر که آن را قرائت کند:
۱) اگر گرسنه باشد سیرگردد؛
۲) اگر تشنه باشد، سیراب گردد؛
۳) اگر عریان باشد، پوشانیده گردد؛
۴) اگر عزب باشد، ازدواج کند؛
۵) اگر ترسان باشد، امنیت یابد؛
۶) اگر مریض باشد، عافیت یابد؛
۷) اگر زندانی باشد، نجات یابد؛
۸) اگر مسافر باشد، در سفرش یاری شود؛
۹) نزد میت خوانده نمی شود مگر اینکه خدا بر او آسان گیرد؛
۱۰) اگر گمشده داشته باشد، گمشده اش را پیدا کند.۵

۲) پیدا شدن گمشده
شخصی به امیرالمؤمنین علی علیه السلام عرض کرد: بفرمایید وقتی چیزی یا کسی گم می شود چه باید بکنم؟
حضرت فرمودند: دو رکعت نماز بخوان و در هر دو رکعت بعد از حمد «یس» بخوان و بعد از آن بگو: یا هادی الضالّهِ رُدَّ عَلَی ضالَّتی» ای هدایت کننده گمشدگان، گمشده ام را به من برگردان.
شخص می گوید: من این کار را کردم و بعد از مدتی خداوند گمشده ام را به من برگرداند.
۳) جهت امنیت یافتن از چشم زخم و شر جن
در کتاب المصباح آمده: هر کس سوره «یس» را با خود همراه داشته باشد از چشم زخم و از شر جنیان در امان بوده و خواب های خوش می بیند.۶
۴) داشتن قلبی نیرومند و ذهن قوی
اگر می خواهید قلبی نیرومند و ذهنی قدرتمند داشته باشید به سخن امام صادق علیه السلام عمل کنید که فرمود: هر کس در نهم شعبان سوره «یس» را با گلاب و زعفران نوشته و بنوشد در حفظ و امان خواهد بود و قلبش نیرومند و ذهنش قوی می گردد۷
۵) برای دیدن پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم در خواب
در حاشیه زادالمعاد علامه مجلسی آمده جهت دیدن پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم در خواب، سه شب و هر شب سی مرتبه «آیه ۴۲ یس» را بخواند.۸
۶) رفع فقر
جهت رفع فقر هر بامداد «آیه ۶۸ یس» را قرائت کند.۹
۷) دوای دردها
از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده است: هر کس سوره یس را نوشته و پس از شستن از آب آن بنوشد در درونش هزار گونه دوا و نیز هزار گونه نور و یقین و برکت و رحمت را وارد کرده است و هر گونه دردی را از او دور می کند. ۱۰
در فضیلت این سوره از حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده: هر کس سوره «یس» را قرائت نماید مانند آن است که ده بار قرآن را ختم نماید
ختم مجرب
برآورده شدن حاجت مشروع
۱) یکی از بزرگان و عارفان می گوید:
سوره یاسین را بسیار می خواندم و هر حاجتی که داشتم به تلاوت این سوره به این شکل مداومت می نمودم.
در سوره یس هفت «مبین» وجود دارد؛ به هر مبین که رسیدی این دعا را ۳مرتبه بخوان:
«بسم الله الرحمن الرحیم، سبحان المنفّس عن کل مدیون، سبحان المفرج عن کل محزون، سبحان الناصر عن کل مظلوم، سبحان المخلص عن کل مسجون، سبحان من جعل خزائنه بین الکاف و النون، سبحان انما امره اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون، سبحان الذی بیده ملکوت کل شی و الیه ترجعون.»۱۱
۲) از حضرت سلمان فارسی رحمه الله روایت شده اگر کسی ده روز بعد از نماز صبح قبل از سخن گفتن با کسی، سوره یس را بخواند و این دعا را قبل از تلاوت سوره مزبور ده مرتبه بخواند بعد سوره را بخواند هر حاجتی را که بخواهد انجام شود. انشاءالله زیرا که اسم اعظم خداوندی در این دعا است:
«بسم الله الرحمن الرحیم، یا قدیم یا دائم یا حی و یا قیوم یا فرد و یا وتر یا واحد یا احد یا صمد یا من لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد و صلی الله علی محمد و اله اجمعین برحمتک یا ارحم الراحمین.»۱۲
۳) کسی که می خواهد مشکلش حل شود شب جمعه، چهار رکعت نماز بخواند و به این ترتیب که می آید:
در رکعت اول: بعد از سوره «حمد» سوره «یس» را بخواند و سپس به رکوع رود و هنگامی که سر از رکوع بر می دارد صد مرتبه این ذکر را بگوید:
«واذا سلک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی ولیومنوا بی لعلهم یرشدون» (بقره، ۱۸۶).
در رکعت دوم: حمد را دو مرتبه، سوره «یس» را یک مرتبه بخواند و بعد از آن قنوت را بجای آورد و به رکوع رفته و پس از سر برداشتن از رکوع همان ذکر (بقره، آیه ۱۸۶) را صد مرتبه تکرار کند و به سجده رود و پس از دو سجده تشهد را بخواند اما بدون سلام برخیزد مثل کاری که در نماز ظهر انجام می دهد.
در رکعت سوم: «حمد» را سه مرتبه و «یس» را یک بار و رکوع را بجای آورد و پس از سربرداشتن از رکوع این ذکر را صد مرتبه بگوید: «فسیکفیکهم الله و هو السمیع العلیم»(بقره، آیه ۱۳۷).
در رکعت چهارم: حمد را چهار مرتبه بخواند و «یس»را یکبار بخواند و بعد از رکوع بگو: «یا ربِّ إدْفَعْ عَنّی الضُّرَّ وَ انْتَ اَرْحَمُ الراحِمینْ» .
پس از دو سجده و تشهد و سلام به سجده برود و پیشانی را برزمین بگذارد و صد مرتبه این ذکر را بگوید: «استغفرالله» و بعد از آن گونه راست را بر زمین بگذارد و صد مرتبه بگوید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد» و بعد گونه چپ را بر زمین بگذارد و بگوید: «انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون» (یس، ۸۲) و پس از آن حاجت را بخواهد که انشاءالله برآورده خواهد شد.۱۳
۴) برای برآورده شدن جمیع حاجات و سایر مهمات مجرب است به هر نیت که باشد سه نوبت سوره «یس» بخواند و هر نوبت که می خواند احتیاط می کند هرگاه به لفظ مبین می رسد یک انگشت خود را گره می کند بعد از آنکه سوره را تمام کرد سه نوبت این دعا را بخواند:
«سبحان المفرج عن کل مهموم سبحان المنفس عن کل مدیون سبحان من جعل خزائنه بین الکاف و النون انّما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون فسبحان الذی بیده ملکوت کل شی ء و الیه ترجعون یا مفرج الهم فرج یا مفرج الهم فرج یا مفرج.» ۱۵
طرز خواندن سوره یاسین
 اغلب مؤمنین شناخت عمیقی از «سوره یس» ندارند و از مناقب و فضائل و آثار دنیوی و اخروی آن غافل هستند. لذا در دام مشكلات،غم‌ها و غصه‌ها و كدورت‌ها گرفتار می مانند . اما در مجلس محبّت و مودّت مقرّبان درگاه خداوند ،از «سوره یس» سخن بسیار است .
 انسان با اندك توجّهی به بیانات پیامبر اكرم (ص) و ائمه اطهار (ع) و بزرگان مكاشفه و سیر و سلوك، به این حقیقت پی می برد كه
 سوره یس از موقعیت ویژه و مرتبه‌ای بس بلند برخوردار است و‌اگر آدمی بتواند با آن فضایل و مناقب آشنا شود، خواهد توانست فواید كاملی را از آن خود سازد.
 امامان (ع) برای این كه مؤمنان را از موقعیت ممتاز این سوره كه چونان قلّه‌ای پوشیده از فضایل است ،آگاه كنند، فرموده اند:
 «یس قلب قرآن است».
 موقعیت ممتاز و جایگاه برتر و منحصر به فرد بودن قلب در بدن انسان بر كسی پوشیده نیست.
 فرشتگان ویژه
 خداوند عالم برای تدبیر امور‌جهان ، فرشتگانی بی‌شمار را خلق كرده است . برخی از آن ها مأمور نوشتن اعمال خوب و بد آدمیان ، برخی مأمور حفظ انسان از بلایا و گرفتاری ها و برخی مأمور محاسبه‌ میزان نعمات و فیوضات الهی همچون باران ، برگ و… هستند.
 هر یك از سوره ها و آیات و حروف قرآن كریم نیز دارای فرشتگانی می‌باشد كه بر آن «موكّل» هستند . مثلاً سوره ناس ،‌ فرشتگان خاص خود دارد و سوره قیامت فرشتگانی دیگر، هرگاه كه یكی از این سوره‌ها را می‌خوانید ،‌ فرشتگان خاص آن سوره با شما همراه شده برای شما دعا می كنند. به این فرشتگان اصطلاحاً «ملائكه موكَّل» می گویند.
 طبق روایتی ، سوره انعام كه یكی از با فضیلت‌ترین و با اهمیت‌ترین سوره های قرآن است ،هشتاد هزار فرشته مأمور دارد كه هنگام نزول ، همراه این سوره بودند و اكنون نیز هرگاه كسی سوره را تلاوت كند ، در حقّ او دعا و استغفار می كنند.
 از این نگاه ،‌
 سوره یس دارای موقعیت برتری است ؛ زیرا اگر بر هر سوره یا آیه و یا حرفی از آیات، یك فرشته موكل باشد ،
 در سوره یس بر هر حرف ، 10 فرشته موكّل است كه وقتی آن سوره را می خوانید در برابر شما صف می كشند و برای شما استغفار می كنند . چنین فضیلتی برای سوره دیگر ذكر نشده است . این از لحاظ كمیت است كه فرشتگان این سوره بیش از دیگر سوره‌هاست ؛ امّا از نظر كیفیت نیز نكته ای قابل توجه وجود دارد كه آن را كسانی كه شب و روز با این سوره مأنوس بوده و عمری را با آن به سر برده اند، اظهار كرده اند .
 فرشتگان سوره یس ، از سنخ دیگری هستند
 فرشتگان این سوره از سنخ دیگری هستند ؛ بسیار با صفا و مهربانند؛ با یك مرتبه خواندن سوره یس ،
 با قاری مأنوس و رفیق می شوند و برای خواننده آن، كارگشایی و استغفار می كنند .آن ها هیچ‌گاه او را تنها نمی‌گذارند و اگر در این دنیا پی نیازی رود ،
 آنها نیز نیاز او را پی گیری می كنند و برآورده می‌سازند .
 این مهربانی بسیار كه در نهاد این فرشتگان گذاشته شده است ، منشأ آثار بسیاری است كه برای سوره یس شمرده شده است .
 در واقع یكی از اسرار این سوره در این فرشتگان مخصوص و ویژه می باشد .
 حضور در قلب
 كسانی كه با سوره یس انس دایم داشته اند و «اهل یس» گشته اند می گویند:
 انسان زمانی می تواند از آثار و بركات این سوره شریفه بهره كامل را ببرد كه آن را در قلب خود جای دهد و حفظ نماید؛
 آن گاه آثار و شادابی به تمام وجودش سرایت می كند و هستی او را تحت تأثیر قرار می دهد.
 فرق است بین كسی كه از چشمه آب می آورد و كسی كه چشمه در داخل منزل او می جوشد .
 و نیز، تفاوت است
 بین كسی كه با شیشه عطر، خود را معطّر سازد با آن كس كه وجودش منشأ خوشبویی باشد و فردی كه سوره یس را حفظ كند،
 مانند كسی است كه وجودش منبع بوی خوش باشد.
 پیامبر اكرم(ص) كه بر تمام جوانب شگفتی های این سوره آگاه بود و هر لحظه ، آن ها را لمس می‌كرد ، فرموده است :
 « لَوَددْتُُ أنَّها تكون فی قَلب كلِّ انسانٍ ؛
 از صمیم قلب می گویم : ای كاش این سوره در قلب هر انسانی جای گیرد.»
 و جالب این است كه پیامبر (ص) نمی‌فرمایند هر مؤمن یا مسلمان یا خویشاوندان ؛ بلكه ایشان ،
 این توفیق را برای هر انسانی آرزو می كند.
 شگفتی فراگیر
 
با مطالعه تاریخ در می یابیم از همان صدر اسلام ،از این سوره با شگفتی یاد می‌شده و فضایلش معروف بوده است . حتّی گاهی بزرگانی را به فكر وا می داشته كه این همه فضیلت برای این سوره ناشی از كدام یك از آیات آن است .
 ابن عباّس می گوید :
 ‌مدّت ها فكر می كردم كه منشأ این همه فضیلت در سوره یس چیست . او می گوید تمام آثار و فضایل این سوره به دلیل وجود این آیه شریفه‌است :
 « إنَّما أمْرُهُ إذا أرادَ شَیئاً اَنْ یقولَ لَهُ كُنْ فَیكُونَ ؛همانا فرمان او چنین است كه هرگاه چیزی را اراده كند، تنها به آن می گوید:
 «موجود باش ! ، آن نیز بی درنگ موجود می شود.»
 طرز خواندن سوره یس
 بزرگانی كه خود با این سوره مأنوس بوده‌اند اغلب برای شاگردان و افراد پاك نهاد در مورد قرائت آن سوره دستورالعمل هایی نیز داشته‌اند.
 عارف بلند پایه ، آیت الله حاج شیخ مجتبی قزوینی خراسانی(ره) به شاگردان چنین سفارش می كردند كه هرشب قبل از خواب، سوره یس را بخوانید، ولی قبل از شروع و بعد از اتمام آن ، 14 صلوات بفرستید . یعنی این سوره را در بین این صلوات‌ها قرار دهید .بی شك این 14صلوات هم یكی از اسرار مهم سیر و سلوكی در مكتب اهل بیت است. آن بزرگ مرد فرموده بودند : بنده در زندگی به هرچه كه رسیده‌ام و هرچه به دست آورده‌ام از بركت این سوره می باشد.
 حضرت آیت اللّه العظمی وحید خراسانی (دام ظلّه) نسبت به سوره یس مراقبتی ویژه دارند ؛ خودشان هر روز صبح می‌خوانند و به شاگردان هم می فرمایند كه هر روز صبح سوره یس را بخوانید و ثواب آن‌را هم به حضرت زهرا (س)هدیه كنید . 
 منبع : مقاله محمد عبداللهیان پیرامون " سوره یس " سایت :www.askquran.ir





(۱) مجمع البیان،ج۸، ص۲۵۴
(۲) الدر المنثور، ج۵، ص ۲۵۶.
(۳) مجمع البیان، ج۸، ص ۲۵۴.
(۴) درمان با قرآن، صص۸۲-۷۹
(۴)الدعوات، ص۲۱۵
(۵)المصباح کفعمی، ص۱۸۲
(۶)المصباح کفعمی، ص۳۱۳
(۷) مستدرک الوسائل، ج۴، ص۳۱۳
(۸)زاد العماد، ص۵۱۱
(۹) همان، ص۴۹۰
(۱۰)مجمع البیان، ج۸، ص۲۵۴
(۱۱) قرآن درمانی روحی و جسمی، ص۱۸۷
(۱۲)گوهر شب چراغ، ج۲، ص۱۸
(۱۳)بحارالانوار، ج۸۹، ص۳۲۱
(۱۴)کشکول ارومیه ای،ص۱۴۸
منابع: «قرآن درمانی روحی و جسمی محسن آشتیانی، سید محسن موسوی؛ و درمان با قرآن،محمدرضا کریمی»



- نظرات (0)

فهم مشترک از قرآن، فصلی مغفول در دنیای اسلام

 
قرآن

اگر در سطح فهم حداقلی قرآن در جهان اسلام قدمی برمی داشتیم چه بسا خیلی از این اختلافات به آسانی حل شده و حتی سوء تفاهم ها نیز برطرف می شد.

به گزارش خبرنگار مهر، یادداشت پیش رو به قلم جواد مظفری، دانش آموخته دانشگاه مذاهب اسلامی از نظر می گذرد؛

قرآن در محیطی نازل شد که تعداد با سوادان آن طبق گزارشات تاریخی به ۱۷ نفر می‌رسید! و در مدت ۲۳ سال نزول قرآن عرب با همان سطح سواد و دانش خود مفهوم اصلی قرآن را می فهمید و در حالیکه هنوز فِرَق کلامی و فقهی پیدا نشده بودند، اختلافی در آن نمی کردند و به محض اختلاف آن را به پیامبر ارجاع می‌دادند! پیامبر (ص) فرمود: «لاتَختَلِفُوا ،فَإنَّ مَن کانَ قَبلَکُم اِ ختَلَفُوا فَهَلَکوا» اختلاف نکنید، آنان که قبل از شما بودند اختلاف کردند و هلاک شدند.

روزگار این ایام خوش بلافاصله بعد از وفات پیامبر به سر آمد و دریچه هایی از فهم خاص و شیوه نگاه به آیات قرآن باز شد. به هرحال اکنون که هزار و چهارصد و اندی سال از نزول قرآن می‌گذرد با وجود پیدایش علوم مختلف این اختلافات فهم، امری اجتناب ناپذیر است.

اما باز هم مساله فهم قرآن امری غریب نیست و خداوند عالم دریچه  فهم قرآن را  نبسته است به طوری که در سوره قمر  فرمود :«وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ» (۴۰) ما قرآن را برای یادآوری آسان ساختیم؛ آیا کسی هست که متذکّر شود؟!  

اگر ما در سطح فهم حداقلی قرآن نیز در جهان اسلام قدمی برمی داشتیم چه بسا خیلی از این اختلافات به آسانی حل شده و حتی سوء تفاهم ها نیز برطرف می شد.

مثلا اگر به برخی از مسلمانان بگوییم آیا پیامبر(ص) هم اکنون به ما آگاهی دارد یا نه؟ خواهند گفت پیامبر مرده است و نمی شنود و حتی کار را فراتر برده و به مکتبی اتهام شرک وارد می‌کنند در حالیکه اگر همین آیه از سوره توبه را به او نشان دهیم از این اندیشه رهایی می یابد؛ «وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ ۖ وَسَتُرَدُّونَ إِلَىٰ عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» [٩:١٠٥] بگو: «عمل کنید! خداوند و فرستاده او و مؤمنان، اعمال شما را می‌بینند! و به زودی، بسوی دانای نهان و آشکار، بازگردانده می‌شوید؛ و شما را به آنچه عمل می‌کردید، خبر می‌دهد!»

و یا اگر به بعضی مسلمین بگوییم که ما باید نسبت به اهل بیت پیامبر چگونه باشیم؟ خواهند گفت حب آن ها فرض است برما. حال آنکه نمی‌دانند آیه قرآن مرتبه ای بالاتر از حب را از مسلمین می‌خواهد و آن مودت است و از این طریق اتهاماتی را از مکتبی پاک می‌سازیم.(( قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی ))

و همچنین اگر مسائل هرمنوتیک را کنار بگذاریم و فهم ساده‌ خویش از ترجمه معمولی قرآن را به کار ببندیم بسیاری از اختلافات به اشتراکات مبدل می شود! یا در ارتباط با برخی احادیث ضعیف، که موجب شده تا برخی مکاتب خاص با بهانه  تکفیر دیگر مکاتب خون ها بر زمین بریزند و فکر هایی را تعطیل کند. در حالیکه طبق دستور معصومین(ع) اگر آن احادیث را در کنار قرآن قرار دهیم و با آن بسنجیم، پی می‌بریم که آن احادیث ضعیف را باید به دیوار زد.

نقطه  ضعف ما دوری از قرآن است...

فهم آن را بر خود سخت دانستیم و برطاقچه اتاقش گذاشته‌ایم. اصلا اگر یکی از مشترکات ما مسلمین قرآن است. خود قرآن اقیانوسی ست که هر گوشه  آن نیز نقطه  اشتراکی برای همدلی و همزیستی مسلمین می باشد! این اقیانوسی که قطره قطره آن شفای دل هاست! و چون دژ محکمی مقابل دشمنان اسلام، قلوب مسلمین را متحد می سازد و به آن نیرو می بخشد! اما افسوس که بر این نقطه  اشتراکمان غباری به پهنای دوری  و غفلت ما ازآن نشسته است.

کلیشه نمی گویم! حقیقتی است که از آن غافلیم و به دنبال فلان ایده غربی برای اتحاد جهان اسلام می گردیم! و این را نه به این منظور بگوییم که استفاده از راهکار های غرب مذموم است! نه! منظور این است که گنجی که در دستمان است را خوب درنیافتیم! و آن قدر این حقیقت برای پیامبرمان درد آور است که خداوند عالم از زبان ایشان در سوره  فرقان می‌فرماید: وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا (۳۰) و پیامبر عرضه داشت: «پروردگارا! قوم من قرآن را رها کردند».

و اما کلام آخر:

اولا قرآن را از طاقچه  اتاقهایمان برداریم و آیه آیه‌ آن را ابتدا بر لوح وجود خودمان سپس سایرین بنگاریم و از این لطف آسمانی خود را محروم نکنیم. ثانیا وقتی دانستیم اختلاف مذموم است و ثمره  ورود برخی علوم مختلف به  عرصه  فهم قرآن، نامیمون و نامبارک حاصل شد، بر ماست که مقابل این علومی که خیر خواه نیستند بایستیم و دریچه  اختلافات را گسترده تر نکنیم.

و در قدمی دیگر تلاشی برای ایجاد فهم مشترک از قطره قطره  دریای معرفت آن داشته باشیم. فهمی که کنایه ها، تشبیهات، تمثیلات را در یابد. یعنی فهم یک انسان عادی و نه سیر در اعماق و بواطن آن که مخصوص به خواص است. البته به هیچ وجه منظور این نیست که از تعمق در آیات قرآن پرهیز کنیم بلکه منظور در آن به کار بستن آن سطح فهمی است که مورد فهم عوام جامعه است می باشد. وگرنه پی بردن به حق و راز و رمز آفرینش جز با تامل و تعمق امکان پذیر نیست. اما این قرآن برای همه  اقشار جامعه سطح بیان خود را تنظیم ساخته و منظور ما اینست که در همین سطح ساده  فهم بسیاری از مسائل را که نقل و نبات مجالس مردم عادی نیز هست را می‌توان برطرف نمود!


- نظرات (0)

درمان جن و طلسمات با قرآن

جادو

به راستی آیا این امور واقعیت دارند؟ آیا ممکن نیست این حالات توهمات افراد باشند؟ اگر واقعیت دارد آیا همه این امور یک چیزند و از یک نوع محسوب می‏شوند؟ اگر واقعیت دارند چه میزان تأثیر دارند و شکل تأثیر آن چگونه است و از چه طریقی نفوذ می‏کنند؟ در نهایت چگونه می‏توان از تأثیر آن‏ها جلوگیری کرد؟

در این نوشتار به این سۆالات پاسخ داده می‏شود.

 

حقیقت قوای غیر عادی

ابتدا باید دانست نیروهای غیر عادی که در سایه قدرت الهی در هستی وجود دارند به چهار دسته کلی تقسیم می‏شوند:

1. نیروهای ضمیمه‏ای   2. نیروهای آیینی    3. نیروهای روحی    4. نیروهای معنوی.(در این نوشتار تنها به دسته اول و دوم می‏پردازیم)

دسته اول که نیروهای ضمیمه‏ای است خود شامل دو دسته شیاطین و جنیان است. بدین جهت به این دسته، قوای ضمیمه‏ای گفته می‏شود که ماهیتی جدای از انسان داشته و از وجودی مستقل برخوردارند و انسان‏ها اگر بخواهند آن‏ها را به خدمت بگیرند باید قوای آن‏ها را به خود ضمیمه کنند.(ضمیمه یک موجود به موجودی دیگر)

دسته دوم نیروهای آیینی‏اند. این نیروها با استفاده از قدرت الفاظ اوراد، اعداد، جداول و رموز در عالم ایجاد می‏شوند. این نیروها چون در قالب آیین و مناسک فعال می‏شوند آیینی نام دارند: مانند سحر، جادو و طلسمات.

دسته سوم نیروهای روحی‏اند که مستقیما از روح انسان برمی‏خیزند و از خواص روح به حساب می‏آیند. مانند نیروهایی که معمولا مرتاضان از طریق ریاضت بدست می‏آورند. از قبیل قدرت تمرکز، قدرت چشم، توان جابجا نمودن اشیا و قدرت پرواز در هوا.

تأثیرِ معجزه آسایِ بعضی از الفاظ و کلمات، برای دفع شر جنیان است و آن هم به زبان آوردنِ بعضی از الفاظ قرآنی است که در روایات متعدد مورد تأکید قرار گرفته است. کارسازترین این الفاظ سه موضوع است : اول آیه‏الکرسی، دوم سوره فلق و سوم سوره ناس. در باب ناس و فلق از آیت‏الله بهجت نقل شده؛ ما که ناس و فلق را داریم نیاز به هیچ حرزی نداریم. در باب آیه‏الکرسی چنان روایات زیاد است که از نقل بیرون است

دسته چهارم که نیروهای معنوی نام دارند قدرت‏هایی است که خداوند به اهل اطاعت و بندگی عطا می‏کند. این قدرت‏ها چون بدون ابزار روحی و ذهنی و خلاصه بدون وساطت ابزارهای اکتسابی رخ می‏نمایند، نیروهای موهبتی نام دارند که خداوند به دوستان خود از سرِ تفضل عطا می‏کند. بر خلاف سه دسته بالا که اکتسابی بوده و علامت قرب الهی محسوب نمی‏شوند، دسته چهارم نشانه تعالی معنویِ انسان و پیوند روح با عالم معنا بوده و علامت معرفت محسوب می‏شود؛ به همین جهت به آن‏ها کرامت هم گفته می‏شود.

 

توضیح نیروهای ضمیمه‏ای و آیینی

نیروهای دسته اول (نیروهای ضمیمه‏ای) که شامل شیاطین و جنیان است اگر چه در پاره‏ای امور مانند هم‏اند، اما تفاوت‏های بنیادینی هم با هم دارند. وجه مشترکِ آن‏ها به این است که از نظر مرتبه وجودی از انسان ضعیف‏ترند و در حالت عادی قدرت اِشراف و ورود به زندگی انسان‏ها را ندارند.

جن

تفاوتِ آن‏ها:

شیاطین موجوداتی‏‏اند که در سایه اذن الهی به وسوسه و فریب انسان‏ها مشغول هستند. شیاطین که سردسته آن‏ها ابلیس است به صورت ابتدایی توان انجام هیچ کاری را ندارند و نمی‏توانند انسان‏ها را به کاری وادار نمایند و نه می‏توانند به زندگی انسان‏ها نفوذ کنند. به گفته قرآن کار شیطان تنها دعوت انسان‏ها به بدی است و بس.

یعنی شیاطین به تزیین گناه می‏پردازند که انسان‏ها وسوسه شده و با اختیار و اراده خود مرتکب گناه گردند اما جنیان موجوداتی‏اند که مانند انسان‏ها مکلف و صاحب اختیار‏اند. هم توان انجام تکالیف الهی را دارند و هم انجام تکلیف برای آن‏ها لازم است. از این رو مانند انسان‏ها هم مۆمن در میان آن‏ها وجود دارد و هم کافر؛ هم اهل طاعت دارند و هم اهل گناه و فسق.

اما آیا انسان‏ها می‏توانند با نیروهای ضمیمه‏ای(جنیان و شیاطین) ارتباط گرفته و از قوای آن‏ها استفاده کنند و زندگی دیگران را دچار تغییر نمایند؟

پاسخ این است که در شرایطِ عادی، ورود این نیروها به زندگی انسان‏ها امکان ندارد. اما ممکن است کسانی به واسطه اعمال کثیفی بتوانند با بعضی از این نیروها ارتباط بگیرند. جنیان مۆمن از آن‏جا که مقیّد به چهارچوب‏های دینی‏اند حاضر نیستند به تسخیر انسان‏ها درآیند. البته اصل ارتباط بعضی از جنیان مۆمن با عرفا و علما ثابت شده اما نه به صورت تسخیر و استخدام؛ بلکه در چهارچوب امور دینی و به صورت مقطعی و موقت. اما جنیان غیر مۆمن ممکن است فریب بخورند و خودشان را در اختیار بعضی از انسان‏های بی‏دین قرار دهند و کارهایی از قبیل خبرگیری را برای آن‏ها انجام دهند.

این دسته از جنیان ممکن است به واسطه انسان‏های بی‏ایمان بتوانند منشأ آثار جزئی در زندگی دیگران شوند. زندگی افراد با ایمان و متقی به لطف خداوند از این تأثیرات جزئی مصون است و ایمان از این جهت یک لایه محافظ بسیار قوی و مانعی مستحکم برای جلوگیری از جنیان و شیاطین است. اما کسانی که از باور به خدا و مناسک دینی بهره‏ای ندارند ممکن است از این نیروها تأثیرات جزئی بپذیرند.

برای دفع چشم زخم و طلسم، صدقه دهید و تکرار معوذتین و تکرار لاحول و لا قوه الا بالله را انجام دهید. همین طور در روایت وارد شده برای دفع شر جن و چشم زخم سوره یاسین را نوشته و همراه داشته باشید

لازم به یادآوری است بسیاری از افرادی که گمان می‏کنند این نیروها به زندگیشان وارد شده، در توهم به سر می‏برند و تصور آن‏ها هیچ واقعیت خارجی ندارد. ورود واقعی این نیروها ممکن است یک در هزار برای افرادی اتفاق افتد.‏ همین طور نیروهای آیینی (سحر و جادو و طلسمات) که اصل آن واقعیت دارد و بسیاری از افراد به اشتباه زندگی خود را آلوده به این امور تصور می‏کنند. آنچه در رفع تأثیر نیروهای ضمیمه‏ای گفته می‏شود برای جلوگیری از جادو و طلسمات هم مۆثر است.

مطلب بسیار مهم این که کسانی که التزام چندانی به مسائل دینی ندارند اگرچه خود هم دوست نداشته باشند، ممکن است در معرض آلودگی‏های شیطانی قرار دارند.(إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذینَ یتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکونَ‌ ‍) (النحل، 100) تسلط شیاطین بر کسانی است که ولایت شیطان را پذیرفته‏اند و بر کسانی است که به خدا شرک می‏ورزند. از طرف دیگر، طبق آیه قرآن قوای شیطانی، هیچ تسلطی بر اهل ایمان ندارند. (إِنَّهُ لَیسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذینَ آمَنُوا وَ عَلی‏ رَبِّهِمْ یتَوَکلُونَ‌).

قرآن حکیم

نباید فراموش کرد که این آلودگی به صورت ابتدا به ساکن و ناگهانی نیست، یعنی این نیروها مستقیم به زندگی انسان‏ها وارد نشده؛ بلکه بواسطه افرادی که قبلا به صورت خودخواسته و ارادی مبتلا شده‏اند ممکن است باعث صدمات روحی و روانی در زندگی افراد دیگر شوند.

اما کسانی که به خاطر ضعف ایمان ممکن است در معرض قرار گیرند لازم است به دو دستگیره تمسک کنند. به عبارت دیگر، دو عامل می‏تواند مانع حضور این نیروها گردد: اول باور و توکل به خدا، دوم انجام بعضی از اعمال و اذکار.

آنچه قابل توجه است تأثیرِ معجزه آسایِ بعضی از الفاظ و کلمات، برای دفع شر جنیان است و آن هم به زبان آوردنِ بعضی از الفاظ قرآنی است که در روایات متعدد مورد تأکید قرار گرفته است. کارسازترین این الفاظ سه موضوع است :

اول آیة‏الکرسی، دوم سوره فلق و سوم سوره ناس. در باب ناس و فلق از آیت‏الله بهجت نقل شده؛ ما که ناس و فلق را داریم نیاز به هیچ حرزی نداریم. در باب آیةالکرسی چنان روایات زیاد است که از نقل بیرون است.

همین طور بعضی از آیات دیگر، در کنار سه مورد بالا، سفارش شده‏اند؛ مانند این آیه که در کلام امام صادق آمده است که فرمود: در شگفتم از کسی که مورد مکر و حیله واقع شده و به این ذکر پناه نمی‏آورد. (افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد.(غافر، 43)

شیاطین به تزیین گناه می‏پردازند که انسان‏ها وسوسه شده و با اختیار و اراده خود مرتکب گناه گردند اما جنیان موجوداتی‏اند که مانند انسان‏ها مکلف و صاحب اختیار‏اند. هم توان انجام تکالیف الهی را دارند و هم انجام تکلیف برای آن‏ها لازم است. از این رو مانند انسان‏ها هم مۆمن در میان آن‏ها وجود دارد و هم کافر؛ هم اهل طاعت دارند و هم اهل گناه و فسق

از آیت‏الله کشمیری (که مورد عنایت خاص امام خمینی بوده است) پرسیدند برای دفع شیاطین چه باید کرد؟ فرمود اگر آیةالکرسی و ناس و فلق بخوانند دفع گردند. (روح و ریحان، ص 137)

اما یک توصیه عام از آیت‏الله بهجت برای رفع خطر نیروهای ضمیمه‏ای و همین طور نیروهای آیینی وجود دارد که خود یک قرآن‏درمانی دقیق است. در این دستور شش‏گانه، پنج محورِ مجزا در باب قرآن وارد شده است (لازم است همه دستورات با هم عمل شوند):

1. قرآن کوچک همیشه همراه داشته باشید.

2. معوذتین [سوره‌های مبارکه فلق و ناس] را بخوانید و تکرار نمائید.

3. آیةالکرسی را بخوانید و در منزل نصب نمائید.

4. چهار قل [سوره‌های مبارکه توحید، کافرون، فلق و ناس] را بخوانید و تکرار نمائید، خصوصا وقت خواب.

5. در موقع اذان با صدای نسبتا بلند اذان بگوئی..

6. روزی 50 آیه از قرآن کریم را با صدای نسبتا بلند بخوانید(کتاب پرسش‌های شما و پاسخ‌های آیةالله بهجت – جلد اول)

دستور فوق بخصوص در برای کسی که سحر شده و کسی که مبتلا به چشم زخم است راه‏گشاست.

وی در دستور دیگری فرموده‏اند که برای دفع چشم زخم و طلسم، صدقه دهید و تکرار معوذتین و تکرار لاحول و لا قوه الا بالله را انجام دهید.

همین طور در روایت وارد شده برای دفع شر جن و چشم زخم سوره یاسین را نوشته و همراه داشته باشید.

جای دیگر آمده است به جهت باز کردن بسته شده بنویسید انا فتحنا لک فتحا مبینا و تا کلمه مستقیما ادامه دهید.(مفاتیح الجنان، باب سوم، باز کردن بسته شده)


- نظرات (0)