سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

گاهی شاد و گاهی افسرده ام؟!

خندان و غمگین

براى هر كارى «بسم اللّه» بگویید، حتى سر سفره اگر نوع غذا را تغییر دادید «بسم اللّه» را تجدید كنید. (بحار، ج 63، ص 421)



اگر شما به یك كارخانه توجه كنید، به تمام كالاها و تولیدات خود، آرم و نشانه خود را مى  زند. مثلاً یك كارخانه چینى سازى، به همه ظرف هاى كوچك و بزرگ، حتّى كارتون و كامیونى كه مربوط به حمل و نقل است، نام و آرم خود را مى  زند.
پرچم هر كشورى، هم روى میز مدیران آن كشور است، هم بالاى ساختمان ادارات و هم روى كشتى هایى كه از آن كشور به اطراف دنیا مى روند.
انسان خداپرست نیز تمام كارهایش، نام و آرام خدایى دارد؛ چه  كوچك و چه  بزرگ.
حضرت ابراهیم (علیه السلام) مى گوید: نمازم، عباداتم، زنده بودنم و مرگم براى پروردگار جهانیان است: «انّ صلاتى و نُسكى و مَحیاىَ و مَماتى لِلّه رَبّ العالَمین» (سوره انعام، آیه 162)
قرآن به پیامبر (صلى  الله  علیه  وآله  وسلم) مى فرماید: هم در آغاز كار، یاد پروردگارت باش: «اِقرأ بِاسمِ ربِّك» (سوره علق، آیه 1) و هم پس از فراغت، كارى دیگر شروع كن كه در راه رضاى پروردگارت باشد، «فاذا فَرَغتَ فَانصَب و الى ربِّكَ فَارغَب» (سوره انشراح، آیه 7 - 8 )

عواملی که کارهای برای خدا را ارزش دار تر می کند

سلاح شیطان برای گمراه کردن و وادار کردن مردم به فراموشی از یاد خدا و به طور کلی فراموش کردن خیر و مصلحت خودشان، همان نفوذ و تأثیر او در آنان از راه شهوت هاست

در انجام دادن كارها برای خدا یك سری عواملی هستند كه به آنها ضریب می دهند و حتما باید آنها را در نظر گرفت از جمله زمان و مكان و شرایط سیاسی، عاطفی و... وگرنه چه بسا عملی ظاهرا برای خدا باشد اما بی ثمر و نابجا.
اما كار برای خدا، یك چیزهایی ضریب كار برای خدا را بالا می  برد. مثلاً آب دادن به تشنه فرق می  كند با آب دان به سیر. یا آب خنك در تابستان دادن با آب خنك دادن در زمستان فرق می كند. زمان فرق می  كند

دوری از یاد خدا؛ زندگی پررنج و سختی فراوانی به همراه می آورد

اگر این یاد خدا لحظه ای از زندگی هایمان فراموش شود، تبعاتی دارد که پیرو آن، ای کاش هایی را برای ما به بار خواهد آورد؛ چنانچه در قرآن کریم می خوانیم: وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکًا وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی. (طه: 124) و هر آن کس از یاد من دوری کند، زندگی سختی در انتظارش خواهد بود و روز قیامت، وی نابینا محشور می شود.
کسی که به خدا توجه ندارد، هر قدر برای به دست آوردن لذت ها و منافع مادی و ظاهری تلاش کند، بنا به فطرت خداجویش که همواره او را به سوی کمالات فرامی خواند، لذت های به دست آمده او را سیراب نمی کند. آرام و قرار نمی گیرد. او یا همواره در حسرت آن چیزهایی است که ندارد یا در ترس و اندوه از دست دادن چیزهایی است که به دست آورده است. پس هرگز روی آرامش و اطمینان را نمی بیند. چنین فردی هنگام روبه رو شدن با مشکلات ، ناراحتی ها و شکست ها به سرعت دست خوش اندوه و نگرانی می شود و زندگی را برای خود سخت و دردآور می داند، ولی کسی که خدا را تنها پناه خود می شناسد و می داند پروردگار بر زندگی او نظارت دقیق دارد و حکومت بر سراسر جهان از آنِ اوست، فریب لذت های زودگذر دنیا را نمی خورد. او می داند آنچه دارد، امانتی است که باید در مسیر پیشرفت معنوی اش به کار گیرد. پس هدف خود را دنیا و رسیدن به نعمت های آن قرار نمی دهد تا با زوال آن دست خوش درد و اندوه شود یا از احتمال زوال آن نگران باشد.
به تعبیر سعدی:
هر که امروز نبیند اثر قدرت او              غالب آن است که فرداش نبیند دیدار

غفلت از یاد خدا ما را همنشین با شیطان می کند

شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: من گاهی شاد و گاهی افسرده ام و حالات روحی متفاوتی دارم. دلیلش چیست؟ حضرت فرمود: خداوند برای هر کس یک ملک و یک شیطان قرار داده است. اگر از یاد خدا غافل شود، شیطان به او نزدیک شده و دلتنگ می شود

در حقیقت نتیجه غفلت از یاد خدا ، مبتلا شدن به شیاطین است: «وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطانًا فَهُوَ لَهُ قَرینٌ؛ هر آن که از یاد خدا روی گرداند شیطان همراه او خواهد شد.» (زخرف: 36)
باید گفت سلاح شیطان برای گمراه کردن و وادار کردن مردم به فراموشی از یاد خدا و به طور کلی فراموش کردن خیر و مصلحت خودشان، همان نفوذ و تأثیر او در آنان از راه شهوت هاست.
به عبارتی وجود هرگونه ناخالصی در انسان، زمینه را برای نفوذ شیطان فراهم می آورد و باعث غفلت انسان از یاد خداوند سبحان و سهل انگاری او در اطاعت از فرمان های الهی می شود تا جایی که ممکن است به مرحله ای برسد که شیطان بر او چیره شود و یاد خدا را از خاطرش ببرد که پایانش زیان کاری و خسران است.

حالات روحی متفاوتی دارم؛ گاهی شاد و گاهی افسره ام

شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: من گاهی شاد و گاهی افسرده ام و حالات روحی متفاوتی دارم. دلیلش چیست؟ حضرت فرمود: خداوند برای هر کس یک ملک و یک شیطان قرار داده است. اگر از یاد خدا غافل شود، شیطان به او نزدیک شده و دلتنگ می شود. قرآن کریم به روشنی به این مسئله اشاره می کند: إِنَّما یُریدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ. (مائده: 91)
شیطان می خواهد با شراب و قمار میان شما کینه و دشمنی افکند و شما را از یاد خدا و نماز باز دارد. آیا خویش را باز می دارید.


- نظرات (0)

شش نوع حیات و سبک زندگی در آموزه های دینی!

سبک زندگی، آموزه های دینی

زندگی نعمت بسیار مهمی است که خداوند به همه موجودات عالم عطا کرده است. حیات و هستی اولین نعمت می باشد که به آن افاضه وجود نیز می گویند. اما آیا همه یک گونه حیات دارند؟
معنای حیات حیوانات و گیاهان و کل موجودات عالم با انسان تفاوت دارد .حیات انسانی عالی ترین نوع و درجه زندگی محسوب می شود؛ حیاتی که در یک سو از مبداء هستی آمده و از سوی دیگر به معاد ختم می شود. مسیر بین مهد تا لحد فاصله اندکی است اما نوع زندگی هر انسانی در این زمان مشخص می گردد.

آیا همه انسان ها زندگی یکسانی دارند؟ حیات تعلق به جسم دارد یا روح ؟ آیا حیات ابدی است یا مقطعی؟ مختص به عالم ماده می شود یا در عالم برزخ و قیامت هم ادامه پیدا می کند ؟ 
منظور ما از حیات همان سبک زندگی است. قرآن به باورها، عقاید، افکار، راه و روش و عملکرد ما حیات می گوید و تقسیم بندی های خاص خود را دارد. البته محور اصلی بحث در قرآن همین حیات می باشد که باید به کمال برسد یعنی سبک زندگی یک انسان در حد شرافت انسانی او باشد نه در حد حیات حیوانی. حیات طیبه ، کمال حیات انسانی است؛ زندگی که دور از هرگونه آلودگی و پلیدی باشد: مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُوْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ؛ هر كس از مرد یا زن كار شایسته كند و مومن باشد قطعاً او را با زندگى پاكیزه اى حیات [حقیقى] بخشیم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى دادند پاداش خواهیم داد. (نحل/97)

شش نوع حیات و سبک زندگی در آموزه های دینی وجود دارد

در تقسیم بندی نوع حیات آیات و روایات 6گونه زندگی را بیان می کنند :

1-زندگی ناآگاه و بدون استقلال، شخصیت، آزادی و اختیار

زندگی مرتاضان حرفه ای همین است که همه ساعات و لحظات عمر خود را در فلمروی فوق طبیعت و ماده سپری می کنند و گمان می کنند با این نوع زندگی روح را به حد نصاب رشد و کمال می رسانند. آن ها گمان می کنند که هدف اعلای حیات به فعلیت رسیدن همین ابعاد لطیف و ظریف روح می باشد اینان طعم رشد وکمال را نمی چشند و نیروی تحریک را از دست می دهند. چنانچه قرآن کریم با این نوع رویکرد موافق نبوده و می فرماید: وَابْتَغِ فِیمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَكَ مِنَ الدُّنْیَا: او با آنچه خدایت داده سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنیا فراموش مكن

حرکت و احساس ابتدایی و تولید مثل از مهمترین شاخصه های این سبک زندگی است. افرادی که فقط خوردن و خوابیدن و شهوترانی هدف واقعی آنان می باشد، نه معنای زندگی را می فهمند نه می توانند درکی درباره زندگی معنوی و اخروی داشته باشند.
در گردبادها و مشکلات این دنیا هیچ تصمیم و اختیاری ندارند و چون بیدی هستند که در مسیر باد قرار گرفته اند و به این سو و آن سو می روند. از خود بیگانه اند و هرگونه مکتب و فلسفه ای را پوچ و بی معنی قلمداد می کنند؛ نه اهل دنیا هستند نه اهل آخرت ، هیچ سعی ای برای بدست آوردن دنیا و آخرتشان ندارند .

2- زندگی دنیوی برای دنیای محض

این سبک زندگی، همه آگاهی و اندیشه ها و خواسته را برای ماده و مادیات بسیج می کند. تمام هدفشان بدست آوردن دنیا و امکانات آسایشی آن است. اینان دنیا را با همه تعلقات و امکانات بدست می آورند و راضی هستند اما این رضایت معلول خنثی نمودن احساسات عالی و نادیده گرفتن لزوم درک موقعیت شخصی در کل مجموعه جهان هستی است که بوجود آورنده سه سوال بزرگ از کجا آمده ام ؟ به کجا می روم؟ برای چه آمده ام؟ می باشد: وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ: و زندگى دنیا جز بازى و سرگرمى نیست و قطعا سراى بازپسین براى كسانى كه پرهیزگارى مى كنند بهتر است آیا نمى اندیشید. (انعام /32)

3- زندگی معنوی برای بعد لطیف روح یا برای اخرت محض

این گروه با اعراض کامل از دنیا و بی اعتنایی به طبیعت و آنچه در آن می گذرد، با سرکوب کردن غرایز و احساسات طبیعی، برای وصول به امتیازات و عظمت های موعود در آخرت تلاش می کنند. زندگی مرتاضان حرفه ای همین است که همه ساعات و لحظات عمر خود را در فلمروی فوق طبیعت و ماده سپری می کنند و گمان می کنند با این نوع زندگی روح را به حد نصاب رشد و کمال می رسانند. آن ها گمان می کنند که هدف اعلای حیات به فعلیت رسیدن همین ابعاد لطیف و ظریف روح می باشد اینان طعم رشد و کمال را نمی چشند و نیروی تحریک را از دست می دهند. چنانچه قرآن کریم با این نوع رویکرد موافق نبوده و می فرماید: وَابْتَغِ فِیمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَكَ مِنَ الدُّنْیَا: او با آنچه خدایت داده سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنیا فراموش مكن. (قصص /77)

4- زندگی دو عنصری دنیوی و اخروی که هر یک مستقلاً هدف قرار می گیرد

اشخاصی که با دو بال معرفت و عمل سازنده و صالح و با اطمینان به هدف اعلای زندگی حرکت می کنند اگر چه نمودهای زندگی آنان مادی و دنیوی است یعنی در پهنه ماده حرکت می کنند ولی حقیقت و مغز باطنی این زندگی حیات اخروی است: مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُوْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ: هر كس از مرد یا زن كار شایسته كند و مومن باشد قطعاً او را با زندگى پاكیزه  اى حیات [حقیقى] بخشیم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى  دادند پاداش خواهیم داد

حیات در نظر اینان به دو حقیقت یا دو عنصر جداگانه تقسیم می شود که ارتباطی به یکدیگر ندارد و به اصطلاح متداول هم خدا را می خواهند هم خرما را. نمی دانند که حیات آدمی حقیقتی است غیر قابل تجزیه، اگر چه دارای ابعاد متنوعی می باشد و این ابعاد مانند واحدهای متشکل در یک مجموعه پیوسته و مرتبط است که در یکدیگر تاثیر می نماید. زندگی دنیوی آنان ابعاد جدایی دارد و آخرت جدا. اینان در ساعاتی به آخرت می پردازند و ساعاتی به دنیا ... وقتی در دنیا غرق می شوند از آخرت غافل و زمانی که به عبادت می رسند، از دنیا دوری می کنند. در صورتی که دین سبک و روش زندگی است که هم اعمال دنیا و هم آخرت را در بر می گیرد .

5- زندگی معنوی نما برای زندگی مادی

این گروه با نادانی رسوا کننده و چهره های تصنعی به مبارزه با واقعیت حیات می پردازند. اینان ریاکارانی هستند که ظاهراً خود را تحت لوای دین قرار داده و به جلب لذات مادی و امور دنیوی می پردازند و بالواقع دین را برای رسیدن به متاع دنیا می خواهند .

6- زندگی دنیوی در مسیر حیات اخروی

این سبک زندگی را پیامبران الهی و حکمای راستین برای بشریت عرضه و تبلیغ می نمایند آنان زندگی را یک حقیقت بسیار عالی و با عظمت معرفی می کنند و این پدیده را قابل ترقی و اعتلاء تا منطقه جاذبه ربوبی می نامند. از دیدگاه آنان اگر این حقیقت عظمی با دو بال معرفت و عمل سازنده به پرواز در آید و از آلودگی های گوناگون طبیعت حیوانی آزاد شود، در مسیر حیات اخروی قرار می گیرد و حیات معقول نامیده می شود. این است این زندگی که هر چه در این دنیا بگیرد.

مقصود اینست که اشخاصی که با دو بال معرفت و عمل سازنده و صالح و با اطمینان به هدف اعلای زندگی حرکت می کنند اگر چه نمودهای زندگی آنان مادی و دنیوی است یعنی در پهنه ماده حرکت می کنند ولی حقیقت و مغز باطنی این زندگی حیات اخروی است: مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُوْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ: هر كس از مرد یا زن كار شایسته كند و مومن باشد قطعاً او را با زندگى پاكیزه  اى حیات [حقیقى] بخشیم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى دادند پاداش خواهیم داد. (نحل /97)


منابع:
تفسیر نور - آیة الله جوادی آملی
شرح نهج البلاغه - علامه محمد تقی جعفری


- نظرات (0)

ترسیمی از چهره ها در سوره یس

یاسین

سوره یس (خوانده می‌شود: یاسین) سوره ۳۶ از قرآن است، ۸۳ آیه دارد، و سوره‌ ای مکی است. این سوره قلب قرآن نام گرفته ‌است و روایات متعددی آن را از جمله سوره‌ های مهم قرآن شمرده ‌اند. محتوای این سوره در حالت کلی پیرامون توحید، معاد، وحی، قرآن، و بشارت و انذار است. بحث نخست پیرامون نبوت پیامبر اسلام و قرآن است؛ پس از بحثی پیرامون پیامبران قبلی و تسلی پیامبر، بحثی پیرامون توحید شده و سرانجام در مورد معاد و ویژگی‌های روز قیامت سخن می‌گوید. [ مکارم شیرازی, ناصر و جمعی از نویسندگان. تفسیر نمونه. ج. 18. ص 309-311سوره یس، مقدمه]

معنی یس

چه جالب است تشبیهى كه از حال بت پرستان لجوج  به چنین انسان هائى شده ، آنها طوق تقلید و زنجیر عادات و رسوم خرافى  را بر گردن و دست و پاى خود بسته اند و غل هاى آنها آنقدر پهن و گسترده است كه سر آنها را بالا نگاهداشته و از دیدن حقایق محروم ساخته ، آنها اسیرانى هستند كه نه قدرت فعالیت و حركت دارند و نه قدرت دید!

کلمه «یس» (آیه اول این سوره) از حروف مقطعه قرآن  است ولی معانی مختلفی برای آن ذکر شده ‌است. از جمله اینکه «یا» به معنی حرف ندا و «سین» اشاره به پیامبر اسلام دارد. در روایتی از جعفر صادق علیه السلام آمده است که «یس» نام پیامبر اسلام است به این دلیل که قرآن پس از آن می ‌گوید «تو از پیامبرانی و بر راه راست.» [ مکارم شیرازی, ناصر و جمعی از نویسندگان. تفسیر نمونه. ج. 18. ص 314-315سوره یس، آیه ۱-۱۰]

شان نزول آیاتی از سوره یس

« إِنَّا جَعَلْنَا فِی أَعْنَاقِهِمْ أَغْلالا فَهِیَ إِلَى الأذْقَانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ» (یس/8)؛  ما در گردن هاى آنها غل هائى قرار دادیم كه تا چانه هاى آنها ادامه دارد، و سرهاى آنها را به بالا نگاه داشته است. 
"غل" حلقه اى بود كه بر گردن یا دست ها قرار می دادند، سپس آن را با زنجیر مى بستند، و از آنجا كه گردن یا دست در میان آن قرار گرفته این كلمه در مورد آن به كار رفته است ، گاه غل هائى كه بر گردن بوده جداگانه به زنجیر بسته مى شد، و غل هاى بر دست جدا بوده ، اما گاهى دستها را در غل مى كردند و به حلقه اى كه بر گردن بود مى بستند و شخص زندانى و اسیر را شدیداً در محدودیت فشار و شكنجه قرار مى دادند.
در هر صورت گاهى طوق غل كه بر گردن گذارده مى شد تا چانه ادامه پیدا مى كرد و سر را به بالا نگه مى داشت و در حالى كه اسیر و زندانى فوق العاده از این جهت شكنجه مى دید از مشاهده اطراف خود باز مى ماند.
و چه جالب است تشبیهى كه از حال بت پرستان لجوج به چنین انسان هائى شده ، آنها طوق تقلید و زنجیر عادات و رسوم خرافى را بر گردن و دست و پاى خود بسته اند و غل هاى آنها آنقدر پهن و گسترده است كه سر آنها را بالا نگاهداشته و از دیدن حقایق محروم ساخته ، آنها اسیرانى هستند كه نه قدرت فعالیت و حركت دارند و نه قدرت دید! 
آیه فوق هم مى تواند ترسیمى از حال این گروه بى ایمان در دنیا باشد، و هم بیان حال آنها در آخرت كه تجسمى است از مسائل این جهان، و اگر این جمله به صورت ماضى ذكر شده مشكلى ایجاد نمى كند، زیرا در بسیارى از آیات قرآن مجید حوادث مسلم آینده با صیغه فعل ماضى بیان شده است.
جمعى از مفسران شان نزولهائى براى آیه فوق، و آیه بعد از آن ذكر كرده اند كه درباره ابوجهل یا مردى از طایفه بنى مخزوم یا قبیله قریش‍ نازل شده، آنها كرارا تصمیم بر قتل پیغمبر(صلى الله علیه و آله) گرفتند، ولى خداوند از طریق اعجاز آنها را از این كار بازداشت، و در آن لحظه حساس كه به پیامبر(صلى الله علیه و آله) رسیدند و مى خواستند ضربه كارى بزنند چشمانشان از كار افتاد، یا قدرت حركت از آنها سلب شد. 

توصیفی از افراد لجوج 

در روایتی از جعفر صادق علیه السلام آمده است که «یس» نام پیامبر اسلام است به این دلیل که قرآن پس از آن می ‌گوید «تو از پیامبرانی و بر راه راست.»

آیه 9 سوره یس توصیف دیگرى از همین افراد لجوج و مشرک است، و ترسیم گویائى از عوامل نفوذ ناپذیرى آنها، مى فرماید: ما در پیش روى آنها سدى قرار دادیم و در پشت سرشان سدى «وَ جَعَلْنَا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا»؛ آنها در میان این دو سد چنان محاصره شده اند كه نه راه پیش دارند و نه راه بازگشت! و در همین حال "چشمان آنها را پوشاندیم لذا چیزى را نمى بینند" (فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ)
عجب ترسیم گویائى !! از یكسو همچون اسیرانى هستند كه در غل و زنجیرند. از سوى دیگر حلقه غل چنان پهن و گسترده است كه سرهاى آنها را به آسمان متوجه ساخته و مطلقا از اطراف خود چیزى نمى بینند! از دیگر سو سدى از پیش رو و پشت سر آنها را در محاصره خود قرار داده و راه پیش و پس را بر آنها بسته است .
و در نهایت چشمان آنها بسته شده ، و قدرت دید و باصره آنها به كلى از كار افتاده است .
خوب فكر كنید كسى كه داراى چنین اوصافى است چه كارى از او ساخته است؟ چه چیزى مى فهمد؟ چه چیزى می تواند ببیند؟ و چگونه می تواند گام بردارد؟ و چنین است حال مستكبران خود خواه و خودبین، و مقلدان كور و كر ، و متعصبان لجوج در برابر چهره حقایق !
به همین دلیل در آخرین آیه مورد بحث (آیه 10) صریحاً مى گوید: براى آنها یكسان است، چه آنها را انذار كنى، یا نكنى، ایمان نمى آورند! (وَسَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ)


- نظرات (0)

نهیب قرآن درباره مسخره کردن همسر

دعوای زن و شوهر

انتقاد زن و مرد از یکدیگر در زندگی مشترک باید طوری انجام بگیرد كه شخصیت طرف مقابل پایمال نگردد و این امر وقتی عملی می شود كه شخص انتقاد كننده در درجه اول، كمالات و فضایل انتقاد شونده را مورد تایید و پذیرش قرار بدهد و پس از آن از عملی كه انجام داده، سوال نماید.

فراموش نکنیم که همه افراد انسانی اعم از كوچك و بزرگ، روستایی و شهری، بی سواد و تحصیل كرده، فقیر و غنی و زن و مرد دارای شخصیت هستند، زیرا هر كس بالفعل كمالاتی دارد و در عین حال می كوشد تا فضیلت های دیگری را به دست آورد.

امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) نقل كردند كه آن حضرت درباره انسان ها فرمودند: انسان ها همانند معادن گران بها و ارزشمند هستند بنابراین تمام افراد انسانی دارای ارزش و شخصیت هستند و هرگز هیچ انسانی نباید تحقیر شود.

پروردگار متعال در آیه 70 سوره اسرا به صورت های گوناگون كرامت و شرافت انسان را بازگو كرده و می فرماید: فرزندان آدم را گرامی داشتیم و در خشكی و دریا بر نشاندیم و از چیزهای پاكیزه روزی شان دادیم و آنان را بر بسیاری از آفریدگان خویش برتری بخشیدیم.

بدون تردید انسان ها نیازمند حفظ شخصیت خویش هستند و همه افراد دوست دارند رفتار و كردارشان مورد تایید دیگران قرار گیرد چرا كه تایید شدن از سوی دیگران به آدمی جان تازه ای می بخشد. اما نكته بسیار ظریف و حساسی كه نوعا از آن غفلت داریم این است كه تمامیت وجودی هر فرد وابسته به شخصیت اوست؛ یعنی اگر شخصیت فردی لطمه ببیند همه هستی خود را از دست می دهد و اگر چه از نظر ظاهری همانند دیگر افراد زنده راه می رود و سخن می گوید، ولی پویایی، تحرك و ابداع در او مشاهده نخواهد شد، زیرا چنین انسانی موجودیت خود را از دست داده است.

بنابراین برای توسعه و گسترش فعالیت ها و تلاش ها نخست باید شخصیت انسان ها را محفوظ داشت، چرا كه عدم توجه به این نكته مهم ضایعات جبران ناپذیری به اجتماع وارد می كند.

یكی از مسائل زیربنایی و بسیار حساس كه رعایت آن در زندگی خانوادگی لازم و ضروری به نظر می رسد، حفظ شخصیت زن و مرد توسط یكدیگر است. زن و مرد به خاطر استحكام خانواده هر دو موظف هستند حرمت یكدیگر را حفظ كنند و هرگز رو در روی یكدیگر قرار نگیرند، زیرا دشواری های خانوادگی وقتی آغاز می گردد كه زن و مرد در برابر یكدیگر ایستاده و پرده حرمت از میان آنان برداشته شود. بدیهی است كه این كار بسیار ظریف و دقیق است و هنرمندی و هوشمندی لازم دارد.

امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) نقل كردند كه آن حضرت درباره انسان ها فرمودند: انسان ها همانند معادن گران بها و ارزشمند هستند بنابر این تمام افراد انسانی دارای ارزش و شخصیت هستند و هرگز هیچ انسانی نباید تحقیر شود

در زندگی خانوادگی نیز ارتباط بین زن و مرد باید به گونه ای تنظیم شود كه ضمن وجود صمیمیت و صفا شخصیت طرفین حفظ گردد برای وصول به این هدف زن و مرد هر دو موظف هستند از انجام هر گونه رفتاری كه آنان را رو در رو قرار می دهد، به طور جدی اجتناب نمایند. در این زمینه توجه به نكات زیر مفید و سازنده به نظر می رسد:

یكی از مسائل خطیری كه در برخی از خانواده ها رواج دارد، مراء و جدال زن و مرد با یكدیگر است. گاه زن و شوهر درباره موضوع بسیار كوچكی ساعت ها بگو مگو می كنند، كه كمترین زیان و ضرر این گونه برخوردها این است كه صفا و صمیمیت خانوادگی لطمه می بیند و بذر دشمنی و كینه توزی در دل هر دوی آنان كاشته می شود.

عامل دیگری كه كینه توزی را در دل ها می كارد، انتقادهای كوبنده و تحقیر كننده و گاهاً همراه با چاشنی مسخره کردن است. در مواردی مرد همسرش را می كوبد و متقابلا زن هم شوهرش را شدیدا مورد انتقاد و تمسخر قرار می دهد. بدیهی است در این گونه موارد در درجه اول حرمت و شخصیت طرفین از بین می رود و در درجه دوم روحیه لجبازی در زن و مرد به وجود می آید.

نا گفته نماند كه منظور این نیست كه زن و مرد در برابر خطاها و اشتباهات یكدیگر بی تفاوت و ساكت باشند، بلكه هدف این است كه انتقاد زن و مرد از یكدیگر باید طوری انجام بگیرد كه شخصیت طرف مقابل پایمال نگردد و این یک واقعیت است كه شخص انتقاد كننده در درجه اول، كمالات و فضایل انتقاد شونده را مورد تایید و پذیرش قرار بدهد و پس از آن از عملی كه انجام داده، سوال نماید.

در نتیجه ارتباط زن و مرد در محیط خانوادگی نیز باید ضمن برخورداری از صفا و صمیمیت، توام با احترام و تكریم باشد. زن و مرد باید نام یكدیگر را با احترام بر زبان آورند و از به كار بردن كلماتی كه دلالت بر توهین و اهانت می كند جدا خودداری نمایند و به خاطر داشته باشیم كه نام یك شخص برای او شیرین ترین و مهم ترین كلمه ها در كلیه زبان هاست.

این ها در حالی است که بر اساس تعالیم دین اسلام، تحقیر و تمسخر هیچ انسانی جایز نیست.

از نگاه قرآن تفاوت نمی‌کند که فرد مورد تحقیر و تمسخر فامیل خود انسان، یا فامیل همسر و یا دیگران باشند. قرآن کریم در نهی تحقیر و تمسخر دیگران می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإیمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُون»؛[ حجرات، 11] اى کسانى که ایمان آورده‌‏اید! نباید گروهى از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند، و نه زنانى زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند و یکدیگر را مورد طعن و عیب‌جویى قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسى پس از ایمان نام کفر آمیز بگذارید و آنها که توبه نکنند، ظالم و ستم‌گرند!

انتقاد زن و مرد از یكدیگر باید طوری انجام بگیرد كه شخصیت طرف مقابل پایمال نگردد و این یک واقعیت است كه شخص انتقاد كننده در درجه اول، كمالات و فضایل انتقاد شونده را مورد تایید و پذیرش قرار بدهد و پس از آن از عملی كه انجام داده، سوال نماید

مخاطب این آیه همه مومنان‌اند، اعم از مردان و زنان، این آیه در مقام بیان یکی از آداب معاشرت است و آن این ‌که اهل ایمان یکدیگر را به مسخره نگیرند و در گفت‌وگو و رفتار همدیگر را سبک نشمارند و استهزاء ننمایند، و همواره در نظر داشته باشند امکان دارد که آن شخصی که او را مسخره نموده و سبک شمرده اند در واقع و نزد پروردگار بهتر و گرامی‌تر باشد.

 

بهترین معاشرت با همسر

علاوه بر این‌که تمسخر همسر جایز نیست، اساساً در آموزه‌های دینی توصیه شده است که با همسرانتان به بهترین روش معاشرت داشته باشید: «... وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللَّهُ فیهِ خَیْراً کَثیرا »؛[ نساء، 19] و با آنان (زنان) به نیکویى رفتار کنید. و اگر شما را از زنان خوش نیامد، چه بسا چیزها که شما را از آن خوش نمى‌‏آید، در حالى‌که خدا خیر کثیرى در آن نهاده باشد.

بنابر این، تمسخر و تحقیر همسر با این توصیه قرآنی همخوانی ندارد، و اصولاً چنین رفتاری با آرامشی که دلیل اصلی ازدواج است منافات دارد:

«وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُون»؛[ روم، 21] از نشانه‌‏هاى قدرت او است که همسرانى از جنس خودتان برایتان آفرید تا به آنها آرام گیرید و در میانتان دوستى و مهربانى به وجود آورد، به راستی که این عبرتى است، براى آنان ‌که مى‌‏اندیشند.


- نظرات (0)

تا توانی مردم آزاری مکن!

مردم آزاری

در اسلام بسیار سفارش به احترام و اكرام مومن شده و هیچ كس حق ندارد مومنی را مورد آزار و اذیت قرار دهد، همان طور كه در آیات و روایات آمده كه پشت سر مؤمن صحبت كردن غیبت محسوب می شود و در مورد زیان و آزار و اذیت برادران و خواهران دینی وارد شده كه آزار بندگان مومن خداوند موجب غضب و عذاب الهی است و باز داشتن آن از آنان سبب ایمنی از عذاب و خشم خدایی خواهد بود. باید متوجه بود كه خشم خداوند ناچیز و بی اهمیت نبوده و شوخی بردار هم نمی باشد، غضب الهی چیزی است كه پیامبران، از آن وحشتناك و ائمه هدی علیهم السلام از آن گریزانند و شخصی همچون حضرت یحیی (علیه السلام) از آن گریان می باشد.
 
مفهوم اذیت و آزار در قرآن در بیشتر موارد به معنای آزردن و رنجاندن و در قالب های مختلفی مثل عیب جویی، تمسخر، استهزا (مثل شوخی های زننده)، تهمت، تجسس، غیبت، دادن القاب زشت و... وارد شده است که به تعدادی از آنها اشاره می شود:

از دیگر ریشه های آزار رسانی از دیدگاه قرآن، محبت به دنیاست؛ زیرا از نظر قرآن محبت به دنیا ریشه و عامل همه خطاهاست در آیه 212 سوره بقره می فرماید: زُینَ لِلَّذِینَ كَفَرُوا الْحَیاةُ الدُّنْیا وَیسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا: زندگی دنیا برای کافران زینت داده شده است، از این رو افراد با ایمان را (که گاهی دستشان تهی است)، مسخره می کنند.

وَالَّذِین یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِینًا (سوره : الاحزاب آیه 58) 
و آنهایى که مردان مؤمن و زنان مؤمن را بى آنکه جرمى مرتکب شده باشند مى آزارند حقّا که متحمّل بهتان و گناهى آشکار شده اند (زیرا لازمه آزار، نسبت جرم به آنهاست و آن خود بهتان است).
غیبت در آیات 11 و 12 سوره حجرات به مفهوم استهزاء و مسخره کردن نیز آمده است: 
«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَى أَنْ یکُونُوا خَیرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَى أَنْ یکُنَّ خَیرًا مِنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ»
ای کسانی که ایمان آورده اید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند؛ و نه زنانی زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند؛ و یکدیگر را مورد طعن و عیب جویی قرار ندهید و با القاب زشت  و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید.
 
«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضًا»
ای کسانی که ایمان آورده اید! از بسیاری از گمانها بپرهیزید، چرا که بعضی از گمانها گناه است؛ و هرگز در کار دیگران تجسس نکنید و هیچ یک از شما دیگری را غیبت نکند)
تحقیر در آیه 18 لقمان «وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ ؛ با بی اعتنایی از مردم روی مگردان» به شکل آزارهای روانی است و شکنجه و آزار جسمی در آیاتی مانند 49 سوره بقره «یسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذَابِ؛ همواره شما را به بدترین صورت آزار می دادند» یاد شده است.

اسباب و عوامل آزار رسانی

1- اختلاف عقاید

مفهوم اذیت و آزار در قرآن در بیشتر موارد به معنای آزردن و رنجاندن و در قالب های مختلفی مثل عیب جویی، تمسخر، استهزا (مثل شوخی های زننده)، تهمت،تجسس، غیبت، دادن القاب زشت و... وارد شده است

از جمله عواملی كه قرآن برای آزار رسانی بیان می كند ریشه های عقیدتی است. اختلاف عقاید موجب می شود كه فرد و یا جامعه ای نسبت به دیگری موضع خصمانه بگیرد و به صورت آزار رسانی  آن را بروز دهد. 
قرآن با گزارش كاملی از وضعیت پیامبران و رفتارهای مخالفان و دشمنان ایشان بیان می دارد كه علت و ریشه اصلی همه اذیت و آزارهای مخالفان پیامبران، اختلاف عقیده بوده است. به عنوان مثال در آیه 8 سوره بروج می فرماید: وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ یؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ: آنها هیچ ایرادی بر مؤمنان نداشتند جز اینکه به خداوند عزیز و حمید ایمان آورده بودند.

2- محبت به دنیا

از دیگر ریشه های آزار رسانی از دیدگاه قرآن، محبت به دنیاست؛ زیرا از نظر قرآن محبت به دنیا ریشه و عامل همه خطاهاست در آیه 212 سوره بقره می فرماید: زُینَ لِلَّذِینَ كَفَرُوا الْحَیاةُ الدُّنْیا وَیسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا: زندگی دنیا برای کافران زینت داده شده است، از این رو افراد با ایمان را (که گاهی دستشان تهی است)، مسخره می کنند.
همچنین در آیه 185 و 186 سوره آل عمران می فرماید: مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ؛ زندگی دنیا، چیزی جز سرمایه فریب نیست.
وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَمِنَ الَّذِینَ أَشْرَكُوا أَذًى كَثِیرًا: و از کسانی که پیش از شما به آنها کتاب (آسمانی) داده شده [یهود] و (همچنین) از مشرکان، سخنان آزار دهنده فراوان خواهید شنید.

3- ناشكیبایی و زیاده خواهی

رسول خدا صلی الله و علیه وآله فرمود: «شَرُّ النّاسِ مَنْ تَأذّی بِهِ النّاسُ وَ شرٌّ مِنْ ذلِکَ مَنْ اَکْرَمَهُ النّاسُ اِتّقاءَ شَرِّهِ»؛ بدترین مردم کسی است که مردم به خاطر او در اذیت و رنج باشند. بدتر از او کسی است که مردم به خاطر ترس از شر او، احترامش کنند

ناشكیبایی و نوعی زیاده خواهی از عوامل دیگر آزار رسانی یاد می شود؛ چنانكه قرآن در سوره بقره آیه 61 این عامل را علت اصلی آزار رسانی بنی اسرائیل به حضرت موسی(علیه السلام) برمی شمارد: وَإِذْ قُلْتُمْ یا مُوسَى لَنْ نَصْبِرَ عَلَى طَعَامٍ وَاحِدٍ... : و (نیز به خاطر بیاورید) زمانی را که گفتید: «ای موسی! هرگز حاضر نیستیم به یک نوع غذا اکتفا کنیم! ... .

4- حسادت

حسادت كه خود یکی از رذائل اخلاقی است در بیان قرآنی، عاملی برای آزار رسانی و خود آزاری ذكر شده است. این مسئله را می توان در داستان هابیل و قابیل مشاهده کرد. به طوری كه رنج بردن از نعمت هایی كه در اختیار دیگران است موجب می شود تا زمینه خود آزاری و دیگر آزاری حتی در سطح قتل، در انسان رشد كند. قتل هابیل به دست برادرش (قابیل) و نیز به چاه انداختن یوسف از سوی برادران از این عامل حكایت می كند.

حسن ختام:

در آخر به عنوان حسن ختام این بحث، کلام را بیانی از رسول خدا صلی الله و علیه وآله به پایان می بریم: «شَرُّ النّاسِ مَنْ تَأذّی بِهِ النّاسُ وَ شرٌّ مِنْ ذلِکَ مَنْ اَکْرَمَهُ النّاسُ اِتّقاءَ شَرِّهِ» بدترین مردم کسی است که مردم به خاطر او در اذیت و رنج باشند. بدتر از او کسی است که مردم به خاطر ترس از شر او، احترامش کنند. (بحارالانوار، ج72، ص 281)


- نظرات (0)

ترسیم قرآن کریم از بعضی جوان های امروز

قران

رفتار نامناسب جوان امروز با والدین خود!

در سوره ی احقاف، آیه ی هفده گویی وضع ما جوانان امروز را ترسیم می کند؛ وَالَّذِی قَالَ لِوَالِدَیْهِ أُفٍّ لَکُمَا أَتَعِدَانِنِی أَنْ أُخْرَجَ وَقَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِنْ قَبْلِی وَهُمَا یَسْتَغِیثَانِ اللَّهَ وَیْلَکَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَیَقُولُ مَا هَذَا إِلا أَسَاطِیرُ الأوَّلِینَ: و آن كس كه به پدر و مادر خود گوید اف بر شما آیا به من وعده مى دهید كه زنده خواهم شد و حال آنكه پیش از من نسل ها سپرى [و نابود] شدند و آن دو به [درگاه] خدا زارى مى كنند واى بر تو ایمان بیاور وعده [و تهدید] خدا حق است و[لى پسر] پاسخ مى  دهد اینها جز افسانه  هاى گذشتگان نیست.
ای خدا... وقتی به این مهربانی پدر و مادرم در خلوت خودم فکر می کنم به واقع شرمنده می شوم... قرآن به زیبایی این مهربانی این عزیزان را برایمان ترسیم می کند؛ بیچاره والدین که پای بند به عقاید دینی هستند... وقتی اینگونه حرف های نامهربانی را که از فرزند خود می شنوند، شدیداً ناراحت می شوند. از یک سو حاضر نیستند سخن ضدّ دین بشنوند و از سوی دیگر عزیز خود را می بینند که در مسیر هلاک ابدی افتاده است. فریادشان بلند می شود که: ای خدا! چه چاره کنیم!؟ (... و هما یستغیثان الله ...)؛ و به فرزند نادانشان می گویند: (... وبلک آمن...)؛ «وای بر تو اینگونه حرف نزن، ایمان بیاور.»

اینها با علمای صالح در ارتباط نیستد؛ علمای صالح ربّانی که در گذشته بودند یا اکنون نمونه  ی آنها را اصلاً نمی بینیم، یا بسیار کم می بینیم! آن عالمانی که: «آن که دیدارش شما را به یاد خدا می اندازد، گفتارش بر علم شما می افزاید و عملش، شما را به آخرت ترغیب می کند.»
 (... إنّ وعد الله حقّ...)؛ «وعده ی خدا حقّ است. این چنین نیست که تو می اندیشی». او چه جواب می دهد؟
می گوید: «این حرف های شما کهنه و پوسیده و افسانه های گذشتگان است.»
گویی که آیه ی شریفه دارد وضع جوان امروز را ترسیم می کند؛ از یک طرف جوانان امروز تربیت خانوادگیشان توأم با تعبّد و خضوع دینی نیست و بلکه حالت استکبار و غرور بر فکرشان حاکم است و از طرف دیگر اینها با علمای صالح در ارتباط نیستد؛ علمای صالح ربّانی که در گذشته بودند یا اکنون نمونه  ی آنها را اصلاً نمی بینیم، یا بسیار کم می بینیم! آن عالمانی که: «آن که دیدارش شما را به یاد خدا می اندازد، گفتارش بر علم شما می افزاید و عملش، شما را به آخرت ترغیب می کند.» (اصول کافی، جلد1، صفحه ی 29)
- نظرات (0)

بوقلمون صفت هایی که از پشت خنجر می زنند

منافق

یکی از آفت ها و خطرهای اجتماعی که ممکن است جامعه را به ویرانی و تباهی بکشد و پایه های وحدت اجتماعی را متزلزل سازد، آفت و آسیب بزرگی است به نام «نفاق و منافق» که در قرآن و روایات نسبت به این پدیده شوم اجتماعی هشدارهای جدّی و پی گیری داده شده است.»
برای شناخت منافق بایستی با ویژگی های او آشنا شد و بهترین منبع قرآن و عترت است. در آیات قرآن موارد زیادی را داریم که درباره منافقی سخن گفته است تا جایی که حتی یکی از سوره های قرآن به نام منافقون است.
قرآن با لحن تند مؤمنان را از خطرهای منافقان  برحذر می دارد و می فرماید: «هم العدّو فاحذرهم؛ (سوره منافقون، آیه 4) (منافقان) دشمنان (اصلی) شمایند از آنان برحذر باشید.»

جریان نفاق  نه تنها خود جریانی آلوده و کج راهه است، بلکه دیگران را نیز به آلودگی و بی راهه و بیماری می کشاند، از این رو امام علی (علیه السلام) در یک هشدار به جامعه دینی می فرماید: «احذروا اهل النفاق فأنهم الضالون المضلّون، الزّالون المزّلون، قلوبهم دویة و سحافهم نقیّه؛ (غررالحکم، ج 2، ص 285) از منافقان برحذر باشید، چه این که آنان هم گمراهند و هم گمراهگر، هم خود لغزیده اند و هم لغزاننده دیگرانند درونشان بیمار است و برونشان بی عیب و سالم می نماید.»

در روایتی پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله می‌فرماید: "إِنِّی لَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِی مُؤْمِناً وَ لَا مُشْرِكاً أَمَّا الْمُؤْمِنُ فَیَمْنَعُهُ اللَّهُ بِإِیمَانِهِ وَ أَمَّا الْمُشْرِكُ فَیَقْمَعُهُ اللَّهُ بِشِرْكِهِ وَ لَكِنِّی أَخَافُ عَلَیْكُمْ كُلَّ مُنَافِقِ الْجَنَانِ عَالِمِ اللِّسَانِ یَقُولُ مَا تَعْرِفُونَ وَ یَفْعَلُ مَا تُنْكِرُون( نهج البلاغه، نامه 27) "من بر امتم نه از مؤمن مى ‏ترسم و نه از مشرك. چرا كه خدا مؤمن را با ایمانش باز مى ‏دارد و مشرك را با شركش‏ نابود مى‏ کند. اما من بر شما از کسانی مى ‏ترسم كه در دل منافقند و در زبان ‏دانا، سخنانى مى‏ گویند که می‌ پسندید ولى کاری می‌ کنند که نمی ‌پسندید.
در خطرناک بودن این گروه از مردم همین بس که قرآن مجید در چندین سوره به گونه تفصیلی و ریز اوصاف و شگردهای منافقان را مطرح کرده و آنها را به مؤمنان شناسانده است تا در دام و تورهای آشکار و پنهان آنها گرفتار نشوند.
در آغاز سوره (بقره) حدود بیست آیه در ترسیم چهره مؤمنان و کافران و منافقان مطرح شده که 13 آیه از آن مربوط به جریان نفاق و منافقان است این نکته خود گواه بر این است که: شناخت این گونه دشمنان داخلی که قرآن از آنان به عنوان «ستون پنجم» (سوره آل عمران، آیه 102) یاد کرده است برای جامعه ایمانی یک ضرورت و تکلیف مهم است. افزون بر این، هوشیاری نسبت به تاکتیک ها و موضع گیری های گوناگون سیاسی اجتماعی آنان یک وظیفه عمومی و همگانی است.
جریان نفاق  نه تنها خود جریانی آلوده و کج راهه است، بلکه دیگران را نیز به آلودگی و بی راهه و بیماری می کشاند، از این رو امام علی (علیه السلام) در یک هشدار به جامعه دینی می فرماید: «احذروا اهل النفاق فأنهم الضالون المضلّون، الزّالون المزّلون، قلوبهم دویة و سحافهم نقیّه؛ (غررالحکم، ج 2، ص 285) از منافقان برحذر باشید، چه این که آنان هم گمراهند و هم گمراهگر، هم خود لغزیده اند و هم لغزاننده دیگرانند درونشان بیمار است و برونشان بی عیب و سالم می نماید.»

پایه نفاق در این خصلت است

در خطرناک بودن این گروه از مردم همین بس که قرآن مجید در چندین سوره به گونه تفصیلی و ریز اوصاف و شگردهای منافقان را مطرح کرده و آنها را به مؤمنان شناسانده است تا در دام و تورهای آشکار و پنهان آنها گرفتار نشوند.

تمامی ویژگی هایی که برای منافقین در آیات و روایات آمده به یک ویژگی برمی گردد و آن دروغ است؛ چرا كه راستگویى یعنى هماهنگى زبان و دل، و بنا بر این دروغ ناهماهنگى این دو است، و نفاق نیز چیزى جز تفاوت ظاهر و باطن نیست.
در آیه 77 سوره توبه مى‏خوانیم: فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلى‏ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا یَكْذِبُونَ:" اعمال آنها نفاقى در دل هایشان تا روز قیامت ایجاد كرد، به خاطر اینكه عهد خدا را شكستند و به خاطر اینكه دروغ مى ‏گفتند."


- نظرات (0)

خطابی نسبت به آقازاده ها

پارتی بازی ممنوع

یکی از پایه های اصلی حکومت اسلامی عدالت است. همه ادیان الهی منادی عدالت بودند و برای دفاع از آن تلاش کردند. اگر بگوییم هدف همه قوانین - چه الهی و چه بشری- در سایه عدالت محقق می شود سخن به گزاف نگفته ایم. عدالت از عدل به معنای دادن حق هر صاحب حق و گذاشتن هر چیز و هر کس در جایگاه اصلی خودش است.
در قرآن کریم نیز به مساله عدالت توجه فوق العاده ای شده است. در آیه 8 سوره مائده عدالت را شرط پرهیزکاری می داند؛ در آیه 90 سوره نحل نیز می فرماید خداوند به عدل و احسان فرمان مى دهد.

آیه ای در رد پارتی بازی!

دستور قرآن در این آیه به رعایت عدالت حتی درباره خویشان است. می فرماید مبادا رابطه خویشاوندى را بر ضابطه  حقّ و عدل، ترجیح دهید! در حقیقت آیات به نفی مستقیم پارتی بازی اشاره دارد.

اگر بگوییم هدف همه قوانین -چه الهی و چه بشری- در سایه عدالت محقق می شود سخن به گزاف نگفته ایم. عدالت از عدل به معنای دادن حق هر صاحب حق و گذاشتن هرچیز و هرکس در جایگاه اصلی خودش است

در بخش انتهایی آیه 152 از سوره انعام می خوانیم: «... وَ إِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُواْ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ: ... و هرگاه سخن گویید عادلانه گویید هر چند درباره خویشاوندان باشد و به عهد خدا وفا کنید اینهاست آنچه خدا شما را بدان سفارش می کند، باشد که پند گیرید.»
و در جایی دیگر می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالأقْرَبِینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا؛  ای کسانی که ایمان آورده اید! کاملا قیام به عدالت کنید! برای خدا شهادت دهید، اگر چه (این گواهی) به زیان خود شما، یا پدر و مادر و نزدیکان شما بوده باشد! (چرا که) اگر آنها غنی یا فقیر باشند، خداوند سزاوارتر است که از آنان حمایت کند. بنا بر این، از هوی و هوس پیروی نکنید که از حق، منحرف خواهید شد! و اگر حق را تحریف کنید، و یا از اظهار آن، اعراض نمایید، خداوند به آنچه انجام می دهید، آگاه است. (نساء/ 135)

عاطفه خویشاوندی باعث پارتی بازی نشود

 ای کسانی که ایمان آورده اید! کاملا قیام به عدالت کنید! برای خدا شهادت دهید، اگر چه (این گواهی) به زیان خود شما، یا پدر و مادر و نزدیکان شما بوده باشد

معنا و مفهوم کلی همه ی این آیات این است که: باید مراقب گفتارهای خود باشید و زبان خود را از حرف هایی كه برای دیگران نفع یا ضرر دارد حفظ كنید و عاطفه قرابت و هر عاطفه دیگری شما را به جانبداری بیجا از احدی وادار نكند و به تحریف گفته های دیگران و تجاوز از حق و شهادت به ناحق یا قضاوت ناروا وادار نسازد و خلاصه به ناحق جانب آن كس را كه دوستش می دارید رعایت ننموده و حق آن كسی را كه دوستش نمی دارید، باطل مسازید.

چرا در قرآن با عدالت، خویشاوندان و اقربا تأکید شده است؟

در پاسخ باید گفت که عاطفه قرابت و خویشاوندی از هر چیز دیگری، بیشتر آدمی را به دفاع بیجا و جانبداری ناروا وا می دارد. لذا این برای جامعه اسلامی آفت است که افرادی به اسم خویشاوندی و آقازاده بودن از امتیازات مالی و مقامی خاصی برخوردار باشند.
رهبر معظم انقلاب در شرح روایتی از امیرالمومنین (علیه السلام) با این مضمون که "ای مردم بدانید هیچ شرافتی بالاتر از اسلام نیست" فرمودند: «حضرت فرمود اسلام شرف است، قومت هر که می خواهد باشد، کیسه ات (اموالت) هر چقدر می خواهد باشد، دیگر در جامعه این آقا نمی تواند بگوید من آقازاده فلانی هستم اینها حرف مفت است!» (جلسه درس خارج فقه دوشنبه 30/9/94)


- نظرات (0)

سمّی مهلک و کشنده برای جامعه اسلامی


شیعه و سنی


"جلسه‌ی امروز ما یک جلسه‌ی ویژه‌ای است، یعنی گروه‌هایی از مردم عزیز ما از چهار گوشه‌ی کشور، از چند استان تشریف آورده‌اند و جمع شده‌اند؛ از جنوب شرق کشور تا شمال غرب کشور، اقوام مختلف، فارس، ترک، کُرد، بلوچ، در جمع امروز ما حضور دارند؛ این معنا دارد؛ معنایش این است که ایرانِ یکپارچه با اقوام مختلف و متعدّد، دارای یک هدفند؛ دارای یک مسیرند. بله، ممکن است زبانها مختلف باشد، مذاهب مختلف باشد امّا اهداف عالی این ملّت یکسان است؛ همه می خواهند ایران عزیز را به ‌عنوان الگوی یک کشور اسلامی به دنیا معرّفی کنند." 
این بخشی از پیام رهبر کبیر انقلاب اسلامی در روز 11 مرداد 1395 است؛ برابری و برادری از کلمات کلیدی است که در بیانات ایشان دیده می شود.

خداوند بعد از آن که هدف از خلقت قوم و عشیره را روشن می ‌کند، صریحاً ملاک برتری  را بیان می‌کند تا مبادا آن تفاوت ‌ها عاملی برای فخر فروشی عده ای و چماقی بر سر عده دیگر شده و ارزش ‌های کاذب، جایگزین ارزش ‌های راستین شوند: إِنَّ أَکرَمَکمْ عِندَ اللَّـهِ أَتْقَاکمْ؛  بی ‌گمان گرامی‌ترین شما در نزد خداوند پرهیزگارترین شماست.

در قسمتی دیگر از بیانات فرمودند: "همواره برکاتی که نصیب مردمان این سرزمین شده، در سایه همین همدلی و اتحادی است که میان اقوام مختلف ایرانی حاکم بوده است. دشمن هم به خوبی از این مهم آگاه است و برای آن که آسیبی به این نظام برساند، این نقطه حساس را مورد هدف قرار می ‌دهد." این نکته ای بود که در دیدار رهبر انقلاب با اقوام مختلف ایرانی در یازدهم مرداد بر آن تأکید شد.
این یکرنگی و یکدلی در سایه اسلام، استحکام بیشتری یافته است؛ چرا که اسلام، این تفاوت رنگ و لهجه و نژاد را نه برای برتری جویی و نزاع، بلکه به عنوان نعمتی برای روان شدن زندگی عنوان کرده است.

اصل و نسب اسلامی

عده ای از قریش در مسجد نشسته بودند. سلمان هم در میان آنان بود. هر کس از اصل و نسب خود می‌گفت و به آن افتخار می‌کرد. نوبت به سلمان رسید. از او پرسیدند که تو کیستی؟ پدرت کیست؟ اصالتت چیست؟
سلمان گفت: من سلمان فرزند بنده خدا هستم. گمراه بودم، اما خداوند مرا با محمد (صلی الله علیه واله) هدایت کرد. محتاج بودم، اما خداوند مرا با محمد (صلی الله علیه و آله) غنی و بی نیاز کرد. بنده بودم، اما خداوند مرا با محمد (صلی الله علیه واله) آزاد کرد؛ این، حسب و نسب من است.
در این حین، پیامبر صلی الله علیه واله وارد شد و از این گفتگوها پرسید. سلمان ماجرا را برای ایشان بیان کرد. حضرت فرمود: ‏ای مردمان قریش، نسب هر کس دین او، مردانگی هر کس خلق و خوی او و ریشه هر کس عقل و فهم اوست. 1

همان‌گونه که برتری انسان ‌ها  در نژاد نیست و ملتی حق ندارد خود را از جهت حسب و نسب، بهتر و بافضیلت‌ تر از دیگران بداند، کسی هم حق ندارد به دلیل حسب و نسب، خود را کمتر از دیگران بداند و در مقابل آن‌ ها خود را ببازد

تأکیدات رسول اکرم صلى الله علیه و آله درباره بى ‏اساس بودن تعصبات قومى و نژادى اثر عمیقى در قلوب مسلمانان بالأخص مسلمانان غیرعرب گذاشت. به همین دلیل، همیشه مسلمانان (اعم از عرب و غیرعرب) اسلام را از خود مى ‏دانستند نه بیگانه و اجنبى. و به همین جهت مظالم و تعصبات نژادى و تبعیضات خلفاى اموى نتوانست مسلمانان غیر عرب را به اسلام بدبین کند؛ همه مى ‏دانستند حساب اسلام از کارهاى خلفا جداست و اعتراض آن ‌ها بر دستگاه خلافت همیشه بر این اساس بود که چرا به قوانین اسلامى عمل نمى ‏شود. 2
قوم و قبیله نماد و علامتی برای شناسایی است و الا همه مردم از یک پدر و مادر هستند؛ یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکم مِّن ذَکرٍ وَأُنثَیٰ وَجَعَلْنَاکمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا؛  هان ای مردم همانا ما شما را از یک مرد و یک زن آفریده ‌ایم و شما را به هیئت اقوام و قبایلی در آورده ‌ایم تا با یکدیگر انس و آشنایی یابید.3
علمای جامعه شناسی معتقدند که انسان مدنی بالطبع است؛ فطرتا و ذاتا اجتماعی است؛ خداوند چنین او را خلق نموده که به دنبال ارتباط گیری با همنوعان خود باشد. برای این که ارتباط میان افراد بشر جریان یابد و حلقه اجتماعی بودن انسان کامل شود لازم است که تفاوت ‌هایی میان انسان ‌ها باشد؛ وگرنه همگی مانند محصولات یک کارخانه می‌ شدند که توانایی شناختن همدیگر را نداشتند. از این رو تفاوت‌ های زبانی و قومی و قبیلگی میان آدمیزادگان شکل گرفت.
این «تفاوت» نعمتی از جانب خداست. وجود این نعمت برای زندگی اجتماعی انسان ضروری است. اما گاهی انسان، این نعمت را در مسیر ناصحیح به کار می ‌برد و هدف از آفرینش آن را فراموش می ‌کند. گمان می ‌کند که این تفاوت، دلیل برتری یک قوم و پستی قوم دیگر است. از این راه به فخر فروشی به حسب و نسب و دودمان دست می ‌زند و از مدار عقل خارج، و بر مدار جهالت قدم می ‌زند و زمینه تباهی خویش را فراهم می ‌کند.
"همان‌گونه که برتری انسان ‌ها در نژاد نیست و ملتی حق ندارد خود را از جهت حسب و نسب، بهتر و بافضیلت‌ تر از دیگران بداند، کسی هم حق ندارد به دلیل حسب و نسب، خود را کمتر از دیگران بداند و در مقابل آن‌ ها خود را ببازد." 4

همه برابر نیستند

قوم و قبیله نماد و علامتی برای شناسایی است و الا همه مردم از یک پدر و مادر هستند؛ یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکم مِّن ذَکرٍ وَأُنثَیٰ وَجَعَلْنَاکمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا؛  هان ای مردم همانا ما شما را از یک مرد و یک زن آفریده ‌ایم و شما را به هیئت اقوام و قبایلی در آورده ‌ایم تا با یکدیگر انس و آشنایی یابید.

چنین نیست که همه انسان‌ ها در یک سطح باشند. نه. عده ای برتر از دیگران هستند. اما ملاک برتری این تفاوت ‌های ظاهری نیست. این تفاوت ‌ها تنها برای زندگی دنیایی است و با مرگ و عبور از دنیا، بی ‌خاصیت می ‌شوند: فَإِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَینَهُمْ یوْمَئِذٍ وَلَا یتَسَاءَلُونَ؛5آن‌ گاه که در صور دمیده شود، در آن روز پیوند و خویشی در میانشان برقرار نماند، و از هم پرس و جو نکنند.
در حالی که ملاک برتری نباید هیچ وقت بی خاصیت شود؛ باید همیشه مایه سرافرازی باشد. آنچه مایه سربلندی انسان در هر دو دوره زندگی دنیا و آخرت است، تقوا  است. خداوند بعد از آن که هدف از خلقت قوم و عشیره را روشن می ‌کند، صریحاً ملاک برتری  را بیان می‌کند تا مبادا آن تفاوت ‌ها عاملی برای فخر فروشی عده ای و چماقی بر سر عده دیگر شده و ارزش ‌های کاذب، جایگزین ارزش ‌های راستین شوند: إِنَّ أَکرَمَکمْ عِندَ اللَّـهِ أَتْقَاکمْ؛6  بی ‌گمان گرامی‌ ترین شما در نزد خداوند پرهیزگارترین شماست.

کلام آخر:

گرایش ‌های قومی و قبیلگی تا وقتی در مسیر کارکرد طبیعی ‌اش باشد، پسندیده است. اما وقتی از مسیر الهی خارج شده و میزان شخصیت و فضیلت شود، "سم مهلکی" 7 می ‌شود که گریبان جامعه را خواهد گرفت.

پی نوشت ها:
1- اصول کافی، ج 15، ص430
2- مجموعه آثار شهید مطهرى، ج‏14، ص 75
3- حجرات؛ 13
4- نک: وصیت ‌نامه امام خمینی؛ صحیفه امام، ج‏21، ص 417
5- مؤمنون؛ 101
6- حجرات؛ 13
7- تعبیر رهبر انقلاب از این اختلافات جامعه اسلامی؛ سخنرانی 29 مرداد 1391


- نظرات (0)

الفاظ قرآن از سوى خداست یا از زبان پیامبر اکرم

قران

نزول قرآن به زبان عربى با توجه به مخاطبان نخستین و شخص پیامبر (صلی  الله و علیه و آله و سلم) - كه عرب زبانند - یك جریان طبیعى است و هر سخنورى، مطالب خویش را با زبان مخاطبان مستقیم خود، بیان مى كند. خداوند متعال نیز در ارسال پیامبران و ابلاغ پیام ی هاى خویش، همین رویه را به كار گرفته است. [مصباح یزدى، قرآن یشناسى، (تحقیق وتدوین: محمود رجبى)، ص 98]
همان طور كه ایجاد حقیقت وحى، اختصاص به ذات خداوند متعال دارد؛ تنزل آن حقیقت به لباس عربى مبین و الفاظ اعتبارى نیز كار او است. نه آنكه فقط معناى كلام و وحى الهى در قلب پیامبر (صلی  الله و علیه و آله و سلم) تنزل یافته و آن حضرت با انتخاب خود، الفاظى را به عنوان ابزار انتقال آن معارف قرار داده باشد! پس الفاظ قرآن كریم، از سوى خداوند تعیین شده و از همین رو آرایش هاى لفظى قرآن، یكى از وجوه اعجاز آن است.

همان طور كه ایجاد حقیقت وحى، اختصاص به ذات خداوند متعال دارد؛ تنزل آن حقیقت به لباس عربى مبین و الفاظ اعتبارى نیز كار او است. نه آنكه فقط معناى كلام و وحى الهى در قلب پیامبر (صلی ی الله ی علیه و آله وسلم) ی تنزل یافته و آن حضرت با انتخاب خود، الفاظى را به عنوان ابزار انتقال آن معارف قرار داده باشد! پس الفاظ قرآن كریم، از سوى خداوند تعیین شده و از همین رو آرایش هاى لفظى قرآن، یكى از وجوه اعجاز آن است

آیات فراوانى دلالت دارد كه علاوه بر محتوا، الفاظ و عبارت عربى قرآن نیز از ناحیه خداوند به پیامبر (صلی  الله و علیه و آله و سلم) وحى شده است. [ابراهیم14، آیه 4؛ مریم (19)، آیه 97؛ دخان(44)، آیه 58؛ اعلى (87)، آیات 17، 18، 22 و 32؛ قمر (54)، آیه 40؛ احقاف (46)، آیه 12؛ فصلت41، آیه 2 و 3؛ رعد(13)، آیه 37 و ...  طباطبایى، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج 17، ص 359]
بهترین گواه این مطلب، تفاوت سبك بیان و عبارت هاى روایات نبوى، با آیات قرآن كریم است.

چگونه وحى الهى از مقام قدسى خداوند به كسوت الفاظ و كلمات اعتبارى- كه قرارداد محض است - در مى آید؟

تنزل حقیقت تكوینى قرآن، باید مسیرى داشته باشد تا در آن مسیر، حقیقت قرآن فرود آید و با اعتبار پیوند بخورد. این مسیر همان نفس مبارك رسول خدا (صلی  الله و علیه و آله و سلم) است كه مى تواند بهترین واسطه، براى پیوند امر تكوینى و قراردادى باشد. مانند انسان هاى دیگر كه همواره حقیقت هاى معقول را از بلنداى عقل، به مرحله تصور تنزل مى دهند و از آنجا به صورت فعل یا قول در گستره طبیعت پیاده مى كنند. [عبداللّه، جوادى آملى، تفسیر موضوعى قرآن كریم، ص 45 و 46]
بنابراین آنچه قرآن را جهان شمول ساخته است، «زبان فطرى» آن است كه در گویش «زبان عربى» رسا و گویا جلوه گر شده است؛ زبانى كه الفاظ آن ظرفیت نمایش معانى گسترده و پر دامنه اى را دارا است. از این رو آشنایى با زبان عربى و تلاوت قرآن به این زبان، همچون مدخل ورودى براى نیل به مراتب و مراحل بالاتر این كتاب بى نظیر است.

چرا قرآن به زبان عربی نازل شده است؟

تکلّم پیامبران به زبان قوم، یکی از سنّت های حتمی الهی  است. خداوند می فرماید: «ما هیچ رسولی نفرستادیم مگر آن که به لسان قومش صحبت می کرد... .» [ابراهیم، 4] این سنت حتی در مورد پیامبرانی که دعوتی جهان شمول داشتند نیز صادق است، اگر چه برای هدایت تمام خلق مبعوث شده باشند، مانند پیامبران اولوالعزم، ولی به زبان قومی صحبت می کنند که در ابتدای بعثت در آن جا مبعوث شده اند که اگر غیر از این بود شریعت آن پیامبر (صلی الله و علیه وآله) حتی در میان قومی که در آن مبعوث شده بود مورد فهم و قبول واقع نمی شد.

قرآن، حقیقتی فراتر از زبان است و قبل از آن که به زبان عربی درآید، در مرحله ای از هستی وجود داشته که در آن مرحله، عقول بشر به آن دسترسی نداشت. خداوند آن را از موطن اصلی اش پایین آورده و در خور فهم بشر کرده و به لباس واژه ی عربیت در آورد به این امید که عقول بشر با آن انس بگیرد و حقایقش را بفهمد

قرآن، حقیقتی فراتر از زبان است و قبل از آن که به زبان عربی درآید، در مرحله ای از هستی وجود داشته که در آن مرحله، عقول بشر به آن دسترسی نداشت. خداوند آن را از موطن اصلی اش پایین آورده و در خور فهم بشر کرده و به لباس واژه ی عربیت در آورد به این امید که عقول بشر با آن انس بگیرد و حقایقش را بفهمد. [المیزان، (ترجمه فارسی)، ج 18، ص 122  - 123]
پس لبّ و اصل قرآن، فراتر از زبان و گنجانده شدن در زبان خاصی است، امّا درباره ی این که چرا به زبان عربی نازل شده، باید گفت: جدا از خصوصیات ذاتی زبان عربی که این زبان را زبانی قانونمند و در قلّه ی فصاحت و بلاغت در بین زبان ها قرار داده است، پیامبر (صلی الله و علیه وآله) بر قومی مبعوث شد که به زبان عربی سخن می گفتند و ایشان برای ابلاغ پیام خداوند، باید معجزه ای قابل فهم برای آنان ارائه می کرد تا او را انکار نکنند، به خدا ایمان آورند و در راه گسترش دین تلاش کنند. البته این قابل فهم بودن به معنای فهم همه ی حقائق قرآن نیست؛ چرا که حقائقش نامحدود است، بلکه فهم زبان و فهم اجمالی بعضی از حقائق، مورد نظر است.
دیگر اینکه ملت اعراب دست کم اعراب معاصر زمان پیامبر (صلی الله و علیه وآله) نزول قرآن را از سوى فردى غیر عرب نمى  پذیرفتند و اگر مثلاً پیامبر ایرانى بود و قرآن او به زبان فارسى بود، اعراب زیر پذیرش آن نمى  رفتند؛ چنانچه سوره شعراء آیه فرموده است: "وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الأعْجَمِینَ، فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ مَا کَانُوا بِهِ مُوْمِنِینَ ؛ اگر قرآن را بر شخصى غیر عرب نازل مى  کردیم اعراب آن را نمى  پذیرفتند".( شعراء (26) آیه 197-198)
مردم جاهلیت عرب قبل از بعثت، در پست ترین شرایط زندگی می کردند به همین خاطر، خداوند پیامبر (صلی الله و علیه وآله) را در میان قوم عرب برانگیخت. علی (علیه السلام) در مورد شرایط جاهلیت قبل از اسلام و آمدن پیامبر (صلی الله و علیه وآله) می فرماید: «خدا پیامبر (صلی الله و علیه وآله) اسلام را به هنگامی مبعوث فرمود که مردم در حیرت و سرگردانی بودند، در فتنه ها به سر می بردند، هوای و هوس بر آنها چیره شده، و خود بزرگ بینی و تکبّر به لغزش های فراوانشان کشانده بود، و نادانی های جاهلیت، پست و خوارشان کرده، و در امور زندگی حیران و سرگردان بودند و بلای جهل و نادانی دامنگیرشان بود، پس پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در نصیحت و خیر خواهی، نهایت تلاش را کرد و آنان را به راه راست راهنمایی، و از راه حکمت و موعظه ی نیکو، مردم را به خدا دعوت فرمود. [نهج البلاغه، ترجمه ی دشتی، خطبه ی 95]
وجود این شرایط باعث شد که پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در میان قوم عرب برانگیخته شود، پس باید قرآن به زبان عربی می بود، نه به دیگر زبان ها. ولی آنچه مهم است بهره گیری از قرآن است که منحصر به عرب زبانان نیست. خداوند می فرماید: «اگر ما قرآن را غیر عربی نازل می کردیم آن وقت عرب ها می گفتند چرا آیاتش به روشنی بیان نشده است و چرا با عرب به زبان غیر عربی و یا غیر فصیح صحبت می کند. بگو: این قرآن برای کسانی است که ایمان بیاورند که اگر عرب باشند و یا غیر عرب، قرآن برای آنان هدایت و شفا است و کسانی که ایمان نمی آورند، در حقیقت گوششان دچار سنگینی شده و همین قرآن مایه ی کوری آنان است و به همین جهت در قیامت از فاصله ای دور ندا می شوند.» [فصلّت، 44]


- نظرات (0)