سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تكيه به خدا يا غير خدا؟

مدرس : آقای قرائتی
موضوع: تكيه به خدا يا غير خدا؟
تاريخ پخش:15/1/92

«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»

در قرآن هيچ چيزي شايد به اندازه‌ي توحيد و شرك رويش تكيه نشده باشد. توجه به خدا و توجه به غير خدا، خيلي آيه داريم. نمي‌دانم بگويم چند صد آيه. در اين جلسه‌ي 27، 28 دقيقه‌اي، من چند تا از اين آيات را به عنوان معلم قرآن مي‌نويسم كه تكيه به خدا يعني چه، غير خدا يعني چه. سيمايي از تكيه بر خدا، و تكيه بر غير خدا.

بحث قشنگي است، قرآني و خيلي كاربردي است. فقط نظري هم نيست. كاربردي است. در قرآن «دُونِ اللَّه‏» يا «دونه» يعني غير خدا.

تكيه بر خداوند چند دليل دارد:

1- خداوند، خالق، مالك، عالم و قادر

1- چون مالك است. به چه دليل تكيه بر خدا؟ چون مالك است. «لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْض‏» (بقره/255) هستي براي اوست. خالق است، «الَّذي خَلَقَ فَسَوَّى» (اعلي/2)

كارايي همه چيز به دست اوست. آتش هم كه مي‌سوزاند با اراده‌ي خدا مي‌سوزاند. چون اگر خدا نخواهد، آتش هم نمي‌سوزاند. همينطور كه آتش ابراهيم را نسوزاند.

اگر او بخواهد شن طبس را به جان هلي‌كوپتر آمريكا مي‌اندازد. يعني جمادات، شن جماد است، جمادات به جنگ انسان‌ها مي‌روند و جمادات بر انسان‌ها پيروز مي‌شوند.

به همه چيز آگاه است. عالم است. مالك است، خالق است، عالم است. «وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ» (بقره/29) همه چيز را مي‌داند. كس ديگر نمي‌داند. من بنده‌ي خدا هستم. او مالك من است. از يك تك سلول يك انسان ساخت. شما از آب و خاك چه مي‌تواني بسازي؟ خشت، آجر، سراميك و سفال، شما چيز ديگر نمي‌تواني از خاك نمي‌تواني بسازي. يا خشت، يا آجر، يا كاشي‌كاري، سفال. خداوند از خاك چه مي‌سازد؟ چند صد رقم ميوه، چند صد رقم گل، بشر با همه‌ي عقل و علمش از خاك دو سه رقم چيز مي‌سازد.

قادر است، «وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ» (مائده/120) قدرت دارد. كسان ديگر نمي‌توانند كاري كنند. قدرتش بي‌نهايت است.

برايش آسان است، آخر گاهي وقت‌ها مي‌گويند: به غير او تكيه كنم، يك وامي از او بگيرم، مي‌گويد: ندارم. مي‌گويم: مثلاً اين كار را بكن، مي‌گويد: نمي‌توانم. ولي خداوند «وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما» (بقره/255) يعني حفظ آسمان‌ها و زمين، «وَ لا يَؤُدُهُ» يعني خسته نمي‌كند. يعني حفاظت هستي برايش كاري ندارد. يك مثال بزنم، اينكه مي‌گوييم: «وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ» خدا بر هر كاري قادر است، خسته نمي‌شود. مثل چشم، مثلاً چشم شما ميخ ببيند، با كوه ببيند، برايش فرق نمي‌كند. شما يك ميخ دستت است، يك نگاه به ميخ بكن، يك نگاه به كوه بكن. براي چشم شما اينطور نيست كه وقتي مي‌خواهي ميخ ببيني، يك خرده انرژي مصرف مي‌شود، وقتي مي‌خواهي كوه ببيني، چشم بايد جان بكند. يعني همينطور كه نگاه به ميخ و كوه براي چشم يكسان است، آفرينش هستي براي خدا يكسان است. و لذا گاهي مي‌گويد: «وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ» (تين/1) قسم به تين، تين انجير است.كه سقفش مي‌شود يك كيلو. يكبار مي‌گويد: «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها» (شمس/1) قسم به خورشيد. يكبار به انجير كوچولو قسم مي‌خورد، يكبار به خورشيد.. قسم مي‌خورد. اين يعني چه؟ مي‌خواهد بگويد، براي من انجير و خورشيد فرقي نمي‌كند. ما برايمان ابالفضل بزرگ است. ولي اين تخته سياه كوچك است. هيچ وقت نمي‌گوييم: به تخته سياه قسم! ولي مي‌گوييم: به ابالفضل قسم! براي ما ابالفضل بزرگ است و تخته سياه كوچك. اما براي خداوند هيچي بزرگ نيست. بهترين مثل همين مثل چشم است. براي چشم ما هيچ فرقي نمي‌كند، ميخ ببيند يا كوه. براي خدا فرق نمي‌كند بگويد: «وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ» يا بگويد: «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها».

2- خداوند، عزّت بخش مؤمنان

به انسان عزت مي‌دهد. آدمي كه خدا دارد عزيز است. مسلمان‌ها در كاخ آمدند. سجده نكردند. شاه گفت: چرا سجده نكرديد؟ گفتند: ما بنده‌ي خدا هستيم. اين پيشاني را فقط در برابر خدا روي خاك مي‌گذاريم. تو كسي نيستي. از ترس پشه در پشه‌بند مي‌روي.

معناي عزت اين نيست كه خانه و ماشين و تلفن دارد. عزت، چند بار ديگر هم معنا كردم. عزت يعني نفوذ ناپذير. زميني كه سفت است، بيل مي‌زني فرو نمي‌رود، كلنگ مي‌زني فرو نمي‌رود، عرب‌ها مي‌گويند: «ارضٌ عزاز» اين ارض عزاز است. يعني عزيز است. چرا به زمين سفت مي‌گويند: عزيز؟ چون سر كلنگ در آن نمي‌رود. مؤمن عزيز است نه اينكه خانه و ماشين و تلفن دارد. يعني مؤمن را هركاري مي‌كني، روحش را سوراخ كني، اين سوراخ نمي‌شود. پولش بدهي، امضا كند، مي‌گويد: رشوه نمي‌گيرم. تهديد، مي زنمت! باسمه تعالي مرا بكش، نمي‌شود. مؤمن عزيز است يعني مثل زمين عزاز، زميني كه بيل و كلنگ در آن نمي‌رود مي‌گويند: اين زمين عزيز است. مؤمن عزيز است يعني نمي‌شود روحش را سوراخ كرد. پوستش را مي‌شود سوراخ كرد، روحش را نمي‌شود.

شاعر راجع به امام حسين يك شعر دارد مي‌گويد: حسين جان! تيرها بدنت را سوراخ سوراخ كردند. شمشير و خنجرها بدنت را سوراخ كردند. اما آنچه كه نشد سوراخ كني، در روح تو نفوذ نشد. زينب كبري خيلي صدمه ديد. شهادت برادر، پسر، بستگان، داغ، اسارت، سفر، خستگي، آنوقت در شام آمد به يزيد گفت: «اني» من كه زن هستم، «لاستصغرك» از صغير يعني من زينب، تو را خيلي كوچك مي‌بينم. اوه، يزيد گفت: اين متكبر چه كسي است؟ اين خانم بند به خداست. آدمي كه بند به خدا شد، همه اين مصيبت‌ها را هم ببيند، از پا نمي‌افتد. مي‌گويد: «اني لاستصغرك» تو نزد من خيلي كوچك هستي. ايمان به خدا به آدم عزت مي‌دهد.

اميد مي‌دهد. به چه تكيه كنيم؟ «وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذي لا يَمُوت‏» (فرقان/58) توكل كنيد به كسي كه «لا يَمُوت‏» نمي‌ميرد. همه مي‌ميرند. همه مي‌ميرند. چقدر زمان شاه وزيرها خودشان را مي‌خواستند به وزير دربار نزديك كنند. وزير دربار خودش را مي‌خواست به نخست وزير نزديك كند. نخست وزير خودش را مي‌خواست به شاه نزديك كند. شاه مي‌خواست خودش را به رئيس جمهور آمريكا نزديك كند. همه رفتند. همه يموت هستند. «الْحَيِّ الَّذي لا يَمُوت‏» آن كسي كه «لا يموت» است، نمي‌ميرد اوست. بناست تكيه كنم، تكيه كنم به چيزي كه ماندگار است. نه چيزي كه خودش هم رفتني است. اين سيماي خداشناسي است.

3- خداوند، هادي و حامي اهل ايمان

خوبان را حمايت مي‌كند. قرآن يك آيه دارد مي‌گويد: «وَ هُوَ يَتَوَلَّى» يعني متولّي است، «وَ هُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحينَ» (اعراف/196) متولي افراد صالح است. يعني اگر آدم، آدم صالحي باشد، خدا قول داده تو اگر صالح باشي، حتي به قول فوتباليست‌ها دقيقه نود من تو را كمك مي‌كنم. توفيق باشد من اين دقيقه نودها را جمع كردم يك شب در تلويزيون خواهم گفت. آنجايي كه خدا دقيقه نود دست آدم را مي‌گيرد. پيغمبر درون غار رفت، همه خواستند او را بكشند. يك تار عنكبوت آمد، باقي‌اش را هم بلد هستيد. يعني خداوند با تار عنكبوت پيغمبرش را حفظ كرد. خدا خواسته باشد، با باد، با شن، با آب، با خورشيد، اصلاً نگاه مي‌كند نمي‌بيند. در جنگ بدر در قرآن داريم كه مي‌گويد: «رَأْيَ الْعَيْن‏» (آل‌عمران/13) اينها نگاه مي‌كردند، اما نمي‌ديدند. يا جمعيت را دو برابر مي‌ديدند. «يُقَلِّلُكُمْ في‏ أَعْيُنِهِم‏» (انفال/44) گاهي كم مي‌ديدند، گاهي زياد مي‌ديدند. مثلاً هزار نفر هستند، فكر مي‌كرد اينها دو هزار نفر هستند. مي‌‌ترسيد! خدا مي‌تواند در چشم آدم تصرف كند. در فكر انسان.

دلها دست خداست. «في‏ قُلُوبِهِمُ الرُّعْب‏» (احزاب/26) رعب يعني ترس. ببينيد يك سوسك در خانه مي‌آيد. همه جيغ مي‌كشند. مي‌گويي: بابا سوسك كه شاخ ندارد. زهر ندارد، دندان كه ندارد. اصلاً سوسك كاري ندارد. ولي همه خانه جيغ مي‌كشند. خدا خواسته باشد وحشت بياندازد يك سوسك بس است براي اينكه يك خانه را بترساند. خداوند«وَ هُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحينَ» افراد صالح را توليت مي‌كند. راهنمايي مي‌كند. «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُم‏» (محمد/7) خدا كمكشان مي‌كند.

خدا برنامه دارد. «تَنْزيلُ الْكِتاب‏» (سجده/2)، «أَنْزَلَ الْكِتاب‏» (انعام/91)، «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةِ الْقَدْرِ» (قدر/1) خدا كتاب قانون دارد. اين قانون خداست. چه قانوني؟ هرچه علم پيش مي‌رود، اسرار قرآن بيشتر كشف مي‌شود.

چند وقت پيش چند تا استاد دانشگاه ستاد نماز آمدند و گفتند: اين آيه يعني چه «وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ» (تكوير/6)؟ من معنا كردم و گفت: خوب اين يك معنا. فكر نمي‌كنيد اين آيه يك معناي ديگر هم داشته باشد؟ گفتم: من بلد نيستم. گفت: شايد معنا اين باشد، مولكول‌هاي آب را عوض كن، بنزين مي‌شود. آب كه شعله نمي‌كشد، بنزين شعله مي‌كشد. وقتي خدا مي‌گويد: دريا شعله مي‌كشد، يعني دريا بنزين مي‌شود. چطور دريا بنزين مي‌شود؟ مي‌شود مولكول‌هاي آب را عوض كرد، از همين آب بشود بنزين. گفتم: نمي‌دانم. گفت: ژاپن هم در اين فكر رفته كه از آب بنزين درست كند. نمي‌دانم! چون اين علم پايان‌نامه دكترا و فوق ليسانس و آيت الله و حوزه و دانشگاه نيست. اين تنزيل، «مِنْ لَدُنْ عليم خَبيرٍ»، «مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ خَبيرٍ» (هود/1)

علامه طباطبايي مي‌فرمود: تفسير قرآن بايد دو سال به دو سال جديد نوشته شود. براي اينكه امروز از آيه اين را مي‌فهمد، فردا چيز جديدي مي‌فهمد. عين مهندس‌ها، مهندس‌ها امروز اين ساختمان را ساختند. اگر به او بگويند: يك سالن بغل بساز، سالن بغلي را ديگر اين رقمي نمي‌سازد. ولو آهن و سيمان و ميل گردش يكي است. همين كه ميل گرد و آهن و سيمان و آجر ثابت است. اما نقشه‌ها فرق مي‌كند. امروز از آيه‌ها اين را مي‌فهمي و فردا چيز ديگر مي‌فهمي. برنامه دارد، ديگران برنامه ندارند. صبح مي‌گويند: خيابان يك طرفه است. عصر مي‌گويند: نخير، دو طرفه است. امروز مي‌گويند: اسم خيابان اين باشد، فردا عوض مي‌كنند. امروز مي‌گويند: چنين كنيم، فردا مي‌گويند: چنان كنيم. امروز مي‌گوييم: يارانه‌ها را هدفمند كنيم، فردا مي‌گوييم: آنهايي كه مي‌توانند نگيرند، نگيرند. اول مي‌گوييم: همه بگيرند، بعد مي‌گوييم: هركس دارد نگيرد. بالاخره انسان است. هركس باشد، حتي مراجع تقليد هم ممكن است فتوايشان عوض شود. اول انقلاب همه گفتند: شورايي. صدا وسيما      شورايي باشد. كجا شورايي باشد. چون از شاه خسته شده بودند، كه يك نفر بود تصميم مي‌گرفت. بعد از سقوط شاه، همه كارها را شورايي كردند. بعد ديدند در شورا هم گير كردند. گفتند: نه، يكجايي شورايي باشد، يكجايي يك نفر بتواند تصميم بگيرد. آخر ديگ شريكي هيچ وقت جوش نمي‌آمد. او مي‌گفت: او بيايد، او مي‌گفت: او بيايد. انسان، انسان است. خدا برنامه دارد. انسان برنامه‌هايش متغير است.

اين براي خدا. چرا به خدا تكيه كنيم؟ چون مالك است. خالق است. عالم است. قادر است. كارايي همه بدست اوست. «يَتَوَلَّى الصَّالِحينَ» افراد صالح را توليت مي‌كند. هدايت مي‌كند. «يَنْصُرْكُمُ اللَّه‏» (آل‌عمران/160) دقيقه نود دست تو را مي‌گيرد. برنامه دارد. برنامه آسماني، قرآن دارد. اين خدا، اما غير خدا چه؟

4- غير خدا، عاجز و فاني

خيلي از چيزهايي كه ما فكر مي‌كنيم، اصلاً وجود خارجي ندارد. با دست خودشان، با سنگ بت مي‌تراشيدند. بعد مقابل مجسمه زار زار گريه مي‌كردند. قرآن مي‌گويد: بابا اين روح ندارد، عقل ندارد، فهم ندارد. تو برايش گريه كني، يا بخندي، اين جماد است. قرآن بخوانم. «قالَ أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ» (صافات/95) آيا عبادت مي‌كنيد چيزي را كه با دست خودت تراشيديد؟ موهومات است، وجود ندارد.

عاجز هستند، آنهايي هم كه وجود دارند عاجز هستند. قرآن بخوانم. «لَنْ يَخْلُقُوا ذُبابا» (حج/73) يعني همه رئيس جمهورها جمع شوند، نمي‌توانند يك مگس خلق كنند. اگر هم يك مگس يك چيزي را برداشت و فرار كرد، همه رئيس جمهورها، عقب او بدوند نمي‌توانند از او پس بگيرند. همه رئيس جمهورها عقب يك مگس بدوند، پس نمي‌دهد. عاجز هستند. انسان عاجز است. گاهي آدم اسم خودش را فراموش مي‌كند. من اسمم چه بود؟ هرچه بلد بوده همه را از ياد مي‌برد.

تازه آنهايي هم كه هستند، فاني هستند. يكبار مصرف و چند روز مصرف هستند. «كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِك‏» (قصص/88) يعني همه چيزها هلاك مي‌شود، «إِلاَّ وَجْهَه‏».

يك حيواني خانه حضرت بود، كشتند و گوشتش را تقسيم كردند. حضرت پرسيد: از اين گوسفند چيزي مانده است؟ گفتند: يا رسول الله همه رفت. يك خرده‌اش را براي خودمان برداشتيم. فرمود: نگوييد همه‌اش رفت. چيزي كه آدم در راه خدا بدهد، نمي‌رود مي‌ماند. براي قيامت ذخيره است. آنچه كه خودمان مي‌خوريم ممكن است از بين برود.

شما در عمرت پنج هزار بار خنديدي. شانزده تا از اين خنده‌ها خدايي بوده. ديدي يك بچه نماز مي‌خواند، آفرين! ديدي يك كسي خدمت مي‌كند، آفرين! آن لبخندهايي كه براي كار خوب بوده چون رنگ الهي داشته مي‌ماند. روز قيامت مي‌گويند: شانزده بار خنديدي و با اين خنده‌ات جبهه حق را تقويت كردي. اما باقي خنده‌هايت، آن دلقك چيزي گفت. او نمي‌دانم لهجه‌ي فلاني را درآورد. خنده‌هايي كه روي هوس است، مي‌پرد. ممكن است شيرين باشد ولي مي‌پرد. مثل ليمو شيرين. ليمو شيرين، شيرين است بعد از يك دقيقه تلخ مي‌شود. مثل خاراندن، وقتي شما دستت را مي‌خاراني، آن لحظه كه مي‌خاراني حال مي‌آيي. اما بعد از يك دقيقه نه اينجا چيزي است، نه اينجا. هيچي!

من به سخنراني‌هاي بي‌خاصيت مي‌گويم: سخنراني‌هاي خاراندني. يعني همانطور كه حرف مي‌زند كيف مي‌كند و بعد هم هيچي به هيچي. ببين كبريت كوچك است. اين چوب كبريت كه روشن شد، بعد از يك دقيقه چوبش مي‌سوزد و تمام مي‌شود. اما اگر اين به چراغ گاز وصل شد، گاز روشن شد و غذا هم پخته شد، آن غذا سلول بدن انسان شد، آن سلول چند سال در بدن انسان فعال بود. بعد هم انساني كه اين سلول در بدنش بود در راه رضاي خدا كار كرد. اين كبريت تا كجا پيش مي‌رود؟ كبريت از طريق گاز، غذا، سلول، در راه خدا كار كردن، اين كبريت مي‌رود تا خدا مي‌رسد. «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» (بقره/156) يعني مي‌رسد تا به خدا. اما اگر اين كبريت به خودي خود روشن باشد، هيچي. اگر كارهاي ما به خدا وصل شد، ماندني هستيم. «ما عِنْدَكُمْ يَنْفَد» (نحل/96) چوب كبريت دستت باشد، اين چوب مي‌سوزد و تمام مي‌شود. «وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باق‏» اگر اين چوب كبريت وصل به خدا شد مانده است. عربي‌هايي كه مي‌خوانم قرآن است. «ما عِنْدَكُمْ يَنْفَد»

5- كار براي خدا، باقي و ماندگار

تخم مرغي را كه شما رنگ مي‌كني، با يك خرده آب دهان پاك مي‌شود. اما دم طاووسي كه خدا رنگ كرده، هرچه هم شلنگ بگيري پاك نمي‌شود. شاه عباس كو؟ پريد، كاخ؟ پريد. فرش‌ها؟ پريد. خانواده‌ها، حرم‌سراها، زنده بادها، مرده‌بادها، تمام لذت‌هاي شاه عباس پريد. يك چيز از شاه عباس مانده است. كاروانسراي شاه عباسي است. آن هم چون در راه كربلا و مشهد براي زوارها ساخته است. الآن به شما بگويند: آقا جدّ هجدهم شما سيزده قرن پيش مرحوم شد. نگاهش كني. خوب! به جدّ هجدهم من چه كار داري كه سيزده قرن پيش، يك خرده پول بده، مي‌خواهيم سالگرد بگيريم. برو خدا پدرت را بيامرزد. اين خُل كيست صبح سراغ ما آمده است؟! يعني براي جدّ خودت حاضر نيستي پول بدهي. اما بگويند: براي امام حسين پول بده، پول مي‌دهي. چرا براي سالگرد جدّت پول نمي‌دهي. براي سالگرد امام حسين پول مي‌دهي؟ چون جدّ شما طبيعي مرده، امام حسين در راه خدا رفته است. گچ‌كارها يك اصطلاحي دارند، مي‌گويند:

گچ اگر كشته شود، ديوار را سفيد مي‌كند. اما گچ اگر مرده باشد، ديوار را سفيد نمي‌كند. فرق است بين گچ كشته و گچ مرده. گوسفند را بكشي، گوشتش حلال است. گوسفند خودش بميرد گوشتش حرام است. كشته و مرده هردو مي‌روند، يكي گوشتش حلال است، يكي حرام. گچ كشته و گچ مرده. گوسفند كشته و گوسفند مرده. اينكه ما بند به چه هستيم؟ براي پول كار مي‌كنيم. براي مقام كار مي‌كنيم؟ غير خدا عاجز است. «لَنْ يَخْلُقُوا ذُبابا» غير خدا فاني است. «كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِك‏».

غير خدا در آفرينش و توليدش محدوديت دارد، تنوع ندارد. عرض كردم از خاك فقط سفال و آجر مي‌توانيد درست كنيد. ولي خدا از خاك چند رقم موجود. يكي مي‌گفت: در ايران ما 52 رقم خرما داريم.

غير خدا وابسته است، مثل اين لامپ است. اين لامپ كه نور دارد، از خودش نيست. از برق بيرون تزريق مي‌شود، وگرنه خودش برق ندارد. بنده كه حرف مي‌زنم خدا مي‌خواهد كه حرف بزنم. خدا نخواهد همينطور مي‌مانم.

به امام صادق گفتند: بعضي از مرده‌ها چشمشان باز است. بعضي بسته است. چرا؟ امام صادق فرمود: آن كسي كه باز است، فرصت نكرده ببندد. آن كسي كه بسته فرصت... ما وابسته هستيم. «اگر آني كند نازي فرو ريزند قالب‌ها».

6- غير خدا، مملوك خداست

غير خدا مملوك است. مي‌شود باشد، مي‌شود نباشد. «إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَديدٍ» (ابراهيم/19) بخواهد شما را مي‌برد. چطور مي‌برد؟ شما الآن همينطور كه نشستيد يك ماشين دو طبقه در ذهنت بياور. يك اتوبوس دو طبقه، در ذهنت بياور. آوردم. يك پيراهن عروس در ذهنت بياور. مي‌گويي: يك پيراهن عروس. مي‌گويي: اين را رد كن. يك موتور سيكلت بياور. يعني در يك لحظه هي مي‌تواني در ذهنت بياوري و بعد پاك كني و يك چيز ديگر در ذهنت بيايد. چطور شما در عالم ذهن مي‌خواهي خلق مي‌كني، مي‌خواهي از ذهنت پاك مي‌كني. همينطور كه شما در يك دقيقه، مي‌تواني اين را مي‌بيني سلام عليكم، او را مي‌بيني سلام عليكم. يعني هي آدم‌هاي مختلف در ذهنت مي‌آيد و كسي هم كه رفت مي‌پرد. مثل آينه، شما مقابلش مي‌روي، شما را نشان مي‌دهد. آن طرف مي‌روي او را نشان مي‌دهد. هر آن يك كسي را نشان مي‌دهد. همينطور كه من و شما در ذهنمان يك چيزي را خلق مي‌كنيم، يك چيزي پاك مي‌شود. خداوند مي‌گويد: اگر بخواهم همه شما را مي‌برم. يك موجود ديگر مي‌آورم.

شاخه انگور را شما قيچي مي‌كنيد. همان بُنه دوباره انگور مي‌دهد. بعد شاخه انگور را جاي ديگر فرو مي‌كني، همان شاخه خودش يك شاخه‌ي ديگر مي‌شود. بخواهيم توليد مي‌كنيم، بخواهيم منع مي‌كنيم.

7- حق حكومت، از ان خدا و اولياي خدا

ديگران مثل خودمان هستند. «عِبادٌ أَمْثالُكُم‏» (اعراف/194) قرآن مي‌گويد: ديگران مثل خودتان هستند. به چه دليل تو بله قربان‌گو هستي؟ آن شبي كه مادر شما را زاييد با بله قربان زاييد؟ نه، مادر مرا كه زاييد بله قربان‌گوي كسي نبودم. اي نوزاد آن شبي كه متولد شدي، بله قربان‌گو نبودي، چرا حالا كه بزرگ شدي، بله قربان‌گو هستي؟ ما بايد بنده خدا باشيم. هيچ‌كس حق حكومت بر ما را ندارد.

اين ولايت فقيه را كه قبول داريم، چون ولايت فقيه فتوكپي ولايت حضرت مهدي است. جانشين امام زمان است. و او جانشين پيغمبر است و پيغمبر خليفه خداست. رسول خداست. پس ما كه بله قربان به ولايت فقيه مي‌گوييم چون اين در راستاي بله قربان به خداست. وگرنه به چه دليل تو دستور بدهي و من انجام بدهم؟ به چه دليل، انسان نبايد از هيچ‌كس اطاعت كند جز فرمان خدا. يا كسي كه حرفش حرف خدايي باشد. و لذا اگر براي شما دستوري آمد كه الهي نيست. گوش نده! آقا رئيسم گفته، باسمه تعالي بي‌خود گفته است. اگر يك چيزي ضد قرآن بود، شما نمي‌تواني فهم خودت را كنار بگذاري. آقا شما اگر ماه را ديدي، فردا عيد فطر است. هي بگويند: آقا براي علما و مراجع ثابت نشده، ثابت نشود. من با چشم خودم ماه را ديدم، كسي كه ماه را ببيند، ولو همه بگويند: روزه، ايشان بايد روزه‌اش را بخورد. براي اين آدم عيد فطر است. چون با چشم خودش ماه را ديده است.

اگر من از روي ظلم در گوش شما زدم. بعد رفتم قم مدرسه‌ي فيضيه، من را پيشنماز كردند و همه علما به من اقتدا كردند. شما حق نداريد اقتدا كنيد. آقا حوزه علميه پشت سر قرائتي نماز خوانده، بخواند. در گوش خودم سيلي زد. وقتي من در گوش شما سيلي زدم و ظلم نا‌بجا را از من ديدي، اگر همه دنيا هم پشت سر من نماز بخوانند، شما حق نداري نماز بخواني.

بله قربان‌گوي چه كسي؟ به اين بله قربان گفتي فردا سليقه‌اش عوض مي‌شود. مثل بچه‌ها، بچه امروز مي‌گويد: سر شيشه‌اي مي‌خواهم. گريه مي‌كند. بزرگ كه شد بگو: آقا احوال شما خوب است؟ شما الآن هجده سالت است. يك زماني كه شش ماهت بود سرشيشه‌اي مي‌خواستي. من يك سر شيشه‌اي مي‌خواهم در دهانت بگذارم. در گوش شما مي‌زند. سر شيشه‌اي براي يك زمان خوب بود، الآن سر شيشه‌اي توهين است. همين لباس سفيدي كه من الآن پوشيدم و شما به حرف من گوش مي‌دهيد. روز عاشورا لباس سفيد بپوشم مردم مرا از هيأت بيرون مي‌كنند. عاشورا همه عزادار هستند، تو لباس سفيد پوشيدي؟

ديگران رها مي‌كنند، چون دنبال هوس هستند، هوس هم هي عوض مي‌شود. انسان هم هرروز يك هوسي دارد. مادرها اول مي‌گويند: بچه كي مي‌شود راه بروي. كي شود ببينم حرف بزني. بعد مي‌گويد: كي مي‌شود عروس شوي؟ كي مي‌شود داماد شوي؟ كي مي‌شود خانه‌دار شوي؟ كي مي‌شود بچه‌دار شوي؟ كي مي‌شود، كي مي‌شود؟ همينطور عقب كي مي‌شود مي‌رود. از اول تولد تا مرگ، اين مادر عقب بچه هي مي‌گويد: كي مي‌شود؟ كي مي‌شود؟ هوس‌ها، سليقه‌ها عوض مي‌شود. نيازها عوض مي‌شود. شرايط عوض مي‌شود. خدا ثابت است.

8- غير خدا، عامل ركود يا سقوط

ديگران عامل ركود هستند. جماد است، بت است. بت كه مرا رشد نمي‌دهد، بت من را نگه مي‌دارد. يا عامل ركود هستند. يا عامل سقوط هستند. «فَكَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماء» (حج/31) مي‌گويد: به غير خدا تكيه نكن. سقوط مي‌كني. كسي كه كارهايش را براي غير خدا انجام بدهد سقوط كرده است. اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: قيمت تو بهشت است، ارزان خودت را بفروشي، به يك كف و سوت و صلوات، باخته‌اي. «خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَيْرِكَ‏» (شرح نهج‌البلاغه/ج6/ص178) باختند آنهايي كه خودشان را با غير خدا معامله كردند.

ياور نيستند. «لا يَسْتَطيعُونَ نَصْرَهُم‏» (يس/75) نمي‌شنوند. «أَمْ لَهُمْ آذان‏» (اعراف/195) اينها گوش ندارند كه بشنوند. نمي‌بينند، «أَمْ لَهُمْ أَعْيُن‏» (اعراف/195) بشنوند ترتيب اثر نمي‌دهند. «سَواءٌ عَلَيْكُمْ أَ دَعَوْتُمُوهُم‏» (اعراف/193) فرق نمي‌كند جيغ بزني يا جيغ نزني. بت است، سنگ است، فايده ندارد. نه توان دارند، «أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُون‏» (اعراف/195) نه قدرت دارند. «ادْعُوا شُرَكاءَكُم‏» (اعراف/195) بس است. وقت تمام شد.

خدا يا غير خدا؟ خدا خالق همه چيز است. حافظ همه چيز است. عالم به همه چيز است. ديگران نه دوستمان دارند. به چه دليل من قوانين بين‌المللي را گوش بدهم. هي مي‌گويند: قوانين بين‌الملل. از كجا بين‌الملل مرا دوست داشتند؟ 2- از كجا مرا شناختند؟ 3- از كجا اگر دوستم هم دارند و شناختند، منافع خودشان را در نظر نگرفته باشند. به چه دليل من بله قربان‌گوي بين‌الملل باشم. بين‌الملل مرا ساخت؟ بين‌الملل مرا دوست دارد؟ بين‌الملل نيازهاي مرا مي‌شناسد؟ بين‌الملل منافع خودش را در نظر نگرفته؟ بايد مواظب باشيم فقط بگوييم: خدا. «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُم‏» (انعام/91) بگوييم: خدا و باقي را كنار بگذاريم. خدا و اولياء خدا، خدا، پيغمبر، اولياء، در زمان غيبت هم مجتهد فقيه عادل بي‌هوس. راه مستقيم اين است. دنبال قوانين بين‌الملل و اينكه امروز سايت‌ها چه نوشتند. سايت مثل ديوار شهر است. به ديوار شهر هم مي‌شود نوشت: زنده باد قرائتي، هم مي‌شود نوشت مرده باد قرائتي. كافي است يك گوني زغال باشد، به تمام شهر مي‌نويسند زنده باد قرائتي، مرده باد قرائتي. مگر هرچه در سايت‌ها آمد، راست است؟ مگر نمي‌شود در سايت دروغ گفت؟ حرف‌ها بايد سند داشته باشد. بايد جايگاه علمي و منطقي و عقلي داشته باشد. روي موج سوار نشويم.

و لذا هي گفتند: بگوييد «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ» (فاتحه/6) چون شايعه‌ها، موج‌ها، پول‌ها، سوت‌ها، كف‌ها، صلوات‌ها، تبليغات دروغين و تملق‌ها، ستايش‌ها، شعرها، فيلم‌ها، همه مي‌توانند آدم را كج كنند. خدايا ايماني به ما بده هيچ نيرويي ما را از راه تو منحرف نكند.

«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


- نظرات (0)

بیا مهدی

بیا مهدی بیا دردم دوا کن...

بیا مهدی بیا حاجت روا کن...

بیا مهدی بیا دورت بگردم...

بیا مهدی بیا تا دست خالی بر نگردم...



- نظرات (0)

چرا قرآن را به زبان عربی میخوانیم!

قرآن,قرآن خواندن

 

من اصلا نمی فهمم كه چرا باید قرآن به عربی خوانده شود؟ بله خداوند متعال  فرموده است كه قرآن را به عربی فرستادیم تا در آن بیاندیشید اما آیا اگر قرآن را فارسی بخوانیم نمی توانیم در آن بیاندیشیم؟
خواندن قرآن به زبان فارسی هم به این معنا كه انسان ترجمه آن را بخواند نه تنها اشكال ندارد بلكه چه بسا در مواردی نیز ترجیح دارد. اینكه انسان معنای آیات قرآن را بخوبی درک كند تا بتواند هر چه بهتر و بیشتر از آن برای بهتر زیستن بهره گیرد بسیار شایسته و ارزشمند است.
اصولا هدف اساسی نزول آیات برای همین است و اگر به قرائت قرآن نیز تاكید شده برای رسیدن به فهم آیات قرآن و به كار گیری آن در زندگی است. قرآن برای آن نازل نشده كه در كنج خانه ها گذاشته شده یا صرفا از رو خوانده شود. بلكه قرآن كتاب هدایت و برنامه زندگی سالم و خوشبخت است و این هدف زمانی محقق می شود كه انسان معنا و حتی تفسیر آیات را درك نماید.
بنابر این خواندن آن به همان لفظ عربی كه نازل شده مانع از خواندن ترجمه آن و فهم و تدبر در آیات آن نیست.
حتی برخی گفته اند كه برای فهم بهتر آیات بهتر است كه انسان زبان عربی و یا قواعد آن را یاد گیرد. در هر حال این آیات به زبان عربی نازل شده و خداوند فرموده است برای تدبر در آیات آن را به زبان عربی نازل كردیم.(یوسف /آیه2)
اینكه توصیه به قرائت الفاظ قرآن به صورتی عربی شده می تواند دلائل مختلفی داشته باشد.
 دلایل و امتیاز تلاوت قرآن به زبان عربی
اصرار بر تلاوت قرآن به زبان عربى، دلایل و حكمت‏هاى گوناگونى دارد؛ از جمله:
 1. ایجاد زبانى مشترك در میان همه پیروان و فراهم سازى نوعى وحدت و پیوند جهانى، باعث تأكید بر قرائت و حفظ زبان عربى شده است.
 2. روح و محتواى هر پیام و سخنى، در قالب زبان خاص خود، عمیق‏تر درك مى‏گردد تا زمانى كه به زبان‏هاى دیگر برگردانده شود و قرآن - كه داراى مضامین بسیار بلند و عالى هرگز قابل ترجمه دقیق و كامل به هیچ زبانى نیست.
همه ترجمه‏هاى قرآن، براى رسیدن به معارف بلند و درك زیبایى متن اصلى نارسا است. كافى است اندكى در مباحث مربوط به زبان‏شناسى، فن ترجمه و تئورى‏هاى مربوط به آن مطالعه كنید؛ آن گاه خواهید یافت كه فرق بین قرآن و ترجمه‏هایش، همان فرق بین كتاب الهى و بشرى است.
 3. قرآن علاوه بر محتواى مطالب، از لطافت ویژه و نكات ادبى برخوردار است كه خود، بخشى از اعجاز قرآن است و در قالب هیچ ترجمه‏اى بیان شدنى نیست. براى آگاهى بیشتر ر.ك: مجله بینات و مجله مترجم (ویژه نامه قرآن).
 4. تشویق و ترغیب بر استفاده از همان الفاظى كه جبرئیل بر پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله نازل فرموده، یكى از شیوه‏هاى حفظ قرآن از تحریف است.
وقتى مطلبى نزد همگان با یك قرائت معیّن ثابت شود، تحریف آن مشخص خواهد شد و لذا در تاریخ اسلام، وقایعى نقل شده كه مسلمین حتى نسبت به جابه جایى یا حذف یك «واو»، حساسیت نشان داده‏اند. بنا بر آنچه گفته شد، تلاش و همت ما، باید بر آن باشد كه تلاوت قرآن را به زبان عربى پیگیرى كنیم و هر چه بیشتر با ترجمه آن آشنا شویم. حتى اگر كمتر بخوانیم؛ اما با توجّه به معنا و ترجمه تلاوت كنیم، بهره ما بیشتر خواهد بود و رفته رفته تسلّط ما بیشتر خواهد شد.
زبان عربی بنا به آنچه در روایات آمده است برترین و بهترین زبانها است، و همین که زبان وحی خداوند است و تنها کتاب معجز الهی که الفاظ آن دارای اعجاز است، به این زبان نازل شده در برتر بودن آن کافی است، حتی بنا به آنچه در روایتی آمده است وحی از جانب خداوند برای تمامی انبیاء به زبان عربی نازل می شود و برای پیامبران به زبان قومشان ترجمه می شود. (بحار 11 و 42) در روایت مشابهی آمده است: خداوند نازل نکرد کتابی و نه وحیی را مگر به زبان عربی و در گوش انبیا به زبان قوم آنان قرار می گرفت ولی در گوش پیامبر به زبان عربی قرار می گرفت.

بنابراین قطعا انتخاب این زبان به عنوان زبان وحی خداوند، دلالت بر برتری و جامعیت این زبان نسبت به دیگر زبانها دارد. (بحار 16 و 134)در روایت دیگری زبان عربی به عنوان زبان اهل بهشت معرفی شده است. (بحار 8 و 286) هم چنین از امیر المومنان (علیه السلام) در خطبه ای که در مورد انتقال نور پیامبر در اصلاب آباء طاهرین آن حضرت است، خطاب به خداوند این گونه آمده است ... سپس آن نور را اختصاص دادی به اسماعیل و نه دیگر فرزندان ابرهیم و زبان او را (اسماعیل) به عربی گشودی که آن را بر دیگر زبان ها برتری دادی ... (بحار 25 و 29)
راغب اصفهانی در مفردات می گوید: «العربی الفصیح من الکلام؛ عربی سخن فصیح و آشکار را می گویند». بنابراین عربی بودن صرف نظر از کیفیت زبان به معنی فصاحت و بلاغت است. بنابراین زیباست چون آشکار و رسا است. به علاوه زبان عربی از کامل ترین زبان ها، و از پربارترین و غنی ترین ادبیات، مایه می گیرد.
ظرفیتی که در زبان عربی است که در عین کوتاهی لفظ معانی زیادی را تحمل می کند در سایر زبان ها نیست. عربی زبانی است که در الفاظ آن ظرفیت نمایش معانی گسترده و پر دامنه ای هست. یکی از وجود اعجاز قرآن اعجاز لفظی است که از لطافت ها و نکات ادبی عجیبی برخوردارست و در قالب هیچ ترجمه و زبانی بیان شدنی نیست.
منبع: اسک قرآن
سایت پرسمان


- نظرات (0)

خمس و زکات

زکات,خمس,خمس و زکات

   زکات چیست؟ 

چرا در قرآن بیشتر به زکات تأکید شده تا به خمس؟
زکات به چه معنا است؟ چرا در قرآن بیشتر به زکات تأکید شده تا به خمس که شرایط عمومی‌‌‌تری دارد؟ آیا به این دلیل است که معنای زکات چیزی غیر از آن است که تا به حال می‌‌دانستیم؟ آیا دلیل دیگری دارد؟ اگر بگوییم در آن زمان، زکات نسبت به خمس عمومی‌‌تر بوده، پس این حقیقت که آیات قرآن برای تمامی دوران‌‌ها است از بین می‌‌رود! آیا اگر در قرآن بیان می‌‌شود «مؤمن واقعی کسی است که در حال رکوع زکات می‌‌دهد، پس کسانی که در حال رکوع زکات نمی‌‌دهند»؛ یعنی همه به جز حضرت علی(ع) مؤمن نیستند؟ از کجا مشخص می‌‌شود که آن انگشتر اهدایی همان مالی بوده که زکات نام گرفته در حالی‌که زکات به آن معنایی که ما می‌‌شناسیم، باید محاسبه و بعد پرداخت شود، پس چطور دقیقاً همان انگشتر، زکات مال شده است؟ چرا خمس یا قسمتی از آن نشده است؟ لطفاً با دلیل و مدرک و مرجع پاسخ دهید.
پاسخ اجمالی
«زکاة» در لغت، به دو معنا آمده است: یکى رشد و نموّ و دیگرى پاکى. کلمه «زکات» به سهمی اطلاق می‌شود که انسان مؤمن از مال خود خارج می‌کند و به فقرا می‌دهد، به این دلیل است که در پرداخت آن، امید رشد و افزایش مال همراه با خیرات و برکات را دارد، و موجب تزکیه و پاکى روح پرداخت کننده می‌شود.
معناى زکات به کار رفته در آیات کریمه قرآن گسترده است، در حالى‌که معناى خمس یک چیز بیشتر نیست. آیاتی که درباره زکات در قرآن کریم آمده است؛ همه مربوط به زکات واجب اصطلاحی فقهی نیست؛ بلکه زکات با معانی متفاوت و همراه با عناوین مختلف ذکر شده است؛ مانند زکات واجب، زکات به معنای انفاق و صدقه مستحبی، زکات به معناى پاکى. اگرچه اکثر آیات مربوط به زکات در مورد زکات مال - اعم از واجب یا مستحب- است. همچنین باید در نظر داشت که در صدر اسلام «زکات‏» در معناى لغوى (انفاق مال) به کار می‏رفته، نه در خصوص زکات‏ واجب‏.
اما باید دانست که هرکدام از این‌دو منبع اقتصادی و عبادی جامعه اسلامی، جایگاه ویژه خود را دارند و بر اساس مصلحت‌ها و منفعت‌هایی در مواردی واجب و در مواردی مستحب قرار داده شده‌اند.
پاسخ تفصیلی
اصل کلمه «زکاة» به معناى رشد و نموّى است که از برکت الهى در چیزهاى دنیوى و اخروى حاصل می‌شود.[1] کلمه «زکات» به سهم الهى که انسان مؤمن از مال خود خارج می‌کند و به فقرا می‌دهد، اطلاق می‌شود. به این دلیل است که در پرداخت آن، امید رشد و افزایش مال همراه با خیرات و برکات دارد، یا موجب تزکیه و پاکى روح پرداخت کننده می‌شود و یا از هر دو جنبه است؛ زیرا هر دو فایده در پرداخت زکات وجود دارد.[2] بنابراین، «زکات» در لغت، به دو معنا آمده است: یکى رشد و نموّ و دیگرى پاکى.[3]
بر اساس معنای لغوی و عام، هر چیزى زکاتى دارد. امام على(ع) می‌فرماید: «زکات بدن؛ جهاد و روزه گرفتن است. زکات جاه و مقام؛ بذل و بخشش، زکات جمال و زیبایى؛ عفت و عصمت خواهد بود. زکات سلطه و قدرت؛ نجات افراد اندوهگین، زکات شجاعت؛ جهاد فى سبیل اللّه است. زکات صحت و سلامتى؛ کوشش در اطاعت پروردگار و زکات پیروزى؛ احسان خواهد بود. زکات علم آن است که آن‌را نشر دهى و خود را به انجام آن وادار کنى ... زکات قدرت؛ انصاف است...».[4]
زکات در قرآن
در قرآن کریم؛ آمدن «زکات» در کنار «صلاة» نشان آن است که رابطه با خداوند متعال از طریق نماز حاصل شده و رابطه با مخلوق خداوند از راه اداى زکات برقرار می‌شود. همراهى این‌دو به جهت اهمیت ویژه آنها است؛ زیرا نماز در آیات قرآن کریم و روایات اسلامى از جایگاه خاصى برخوردار است و زکات نیز در دین اسلام در بُعد اقتصادى و اجتماعى و ... بسیار اهمیت دارد و ذکر زکات در کنار نماز نشانه جامعیت اسلام و همه جانبه‌نگرى دین مقدس اسلام است.
اما باید توجه داشت آیاتی که درباره زکات در قرآن کریم آمده، همه مربوط به زکات واجب اصطلاحی فقهی نیست؛ بلکه زکات با معانی متفاوت و همراه با عناوین مختلف ذکر شده است؛ مانند زکات واجب،[5] زکات به معنای انفاق و صدقه مستحبی،[6] زکات به معناى پاکى.[7]  اگرچه اکثر آیات مربوط به زکات در مورد زکات مال - اعم از واجب یا مستحب-[8] است.
همچنین باید در نظر داشت که در صدر اسلام «زکات‏» در معناى لغوى (انفاق مال) به کار می‏رفته، نه در خصوص زکات‏ واجب‏. علامه طباطبایی(ره) در ذیل آیه شریفه «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ»؛[9] (بر اساس روایات متعددى از منابع شیعه و منابع اهل تسنن، این آیه شریفه در شأن امام على(ع) نازل شده است)، می‌گوید: «اگر مى‏‌بینید امروز وقتى زکات گفته می‌‌شود ذهن منصرف به زکات واجب شده و صدقه به ذهن نمی‌‌آید، نه از این جهت است که بر حسب لغت عرب صدقه، زکات نباشد، بلکه از این جهت است که در مدت هزار و چند سال گذشته از عمر اسلام، متشرعه و مسلمانان زکات را در واجب به کار برده‌‌اند، و گرنه در صدر اسلام زکات به همان معناى لغوى خود بوده است. و معناى لغوى زکات، اعم است از معناى مصطلح آن (زکات واجب فقهی)، و صدقه و انفاق مستحبی.

در حقیقت زکات در لغت، مخصوصاً اگر در کنار نماز قرار گیرد، به معناى انفاق مال در راه خدا و مرادف آن است، همان‌‌طور که همین مطلب از آیاتى که احوال پیامبران گذشته را حکایت می‌کنند به خوبى استفاده می‌شود، مانند این آیه که در باره حضرت ابراهیم و اسحاق و یعقوب می‌فرماید: «وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِیتاءَ الزَّکاةِ»[10] و راجع به حضرت اسماعیل می‌فرماید: «وَ کانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ وَ کانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا»[11] و درباره حضرت عیسى(ع) در گهواره می‌فرماید: «وَ أَوْصانِی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیًّا».[12] ناگفته پیداست که در شریعت ابراهیم و یعقوب و اسماعیل و عیسى(ع) زکات به آن معنایى که در اسلام است نبود.[13]
همچنین در قرآن می‌خوانیم: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى»،[14] و «الَّذِینَ لا یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ»،[15] و «وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّکاةِ فاعِلُونَ»[16] و آیات دیگرى که در سوره‏هاى مکى و مخصوصاً سوره‏هایى که در اوایل بعثت نازل شده مانند سوره «حم سجده» و امثال آن. چه این سوره‌ها وقتى نازل شدند که اصولاً زکات به معناى معروف و مصطلح فقهی هنوز واجب نشده بود، و لابد مسلمانان آن روز از کلمه زکاتى که در این آیات است، چیزى می‌فهمیده‌اند، بلکه این آیه مربوط به زکات: «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ»[17] دلالت دارد بر این‌که زکات مصطلح یکى از مصادیق صدقه است، و از این جهت آن‌را زکات گفته‌اند که صدقه است، و چون صدقه پاک کننده است، زکات هم از تزکیه و به معناى پاک کردن است.[18]
در قرآن کریم با این‌که پرداخت زکات به عنوان یک واجب مالى مورد تأکید قرار گرفته، اما به طور مشخص موارد وجوب آن معیّن نشده است و موارد وجوب آن در روایات بیان شده است.

زکات,خمس,خمس و زکات

مقایسه زکات با خمس
پرداخت زکات و خمس و دیگر انفاق‌هاى واجب و مستحب، از تکالیف اقتصادی مسلمانان است. ادای این وظایف مالی، افزون بر آثار سازنده اخلاقى، نقش مهمى در توزیع و تعدیل ثروت میان افراد جامعه و برقرارى عدالت اجتماعى دارند. اما هر کدام از خمس و زکات از جهت موارد تعلّق، شرایط وجوب و مصرف با هم تفاوت دارند.
در فقه اسلامی؛ «خمس» عبارت است از یک پنجم اموال انسان که باید از درآمد و مازاد بر مخارج خود با شروط خاصى که در فقه بیان شده، پرداخت شود و آن حقّى است که خداوند براى پیامبر اکرم(ص) و امام معصوم(ع) قرار داده تا مستمندان از خاندان آن بزرگواران به جاى زکات مصرف و نیازمندی‌هاى خود را با آن تأمین کنند. خمس به دو قسم تقسیم می‌شود: نیمى از آن، سهم امام(ع) است که باید توسط حاکم اسلامى در مصالح اسلام و مسلمانان هزینه گردد و نیم دیگر آن، سهم سادات است.[19] خمس به مواردی با شرایط ویژه تعلّق می‌گیرد.[20]
در فقه اسلامى، زکات عبارت است از: حقّ واجبى که به بخشى از اموال برخی افراد غنیّ و ثروت‌مند جامعه تعلق می‌گیرد و باید به نفع فقرا براى صرف در مصالح عمومى پرداخت شود.[21] اغنیا با دادن زکات، از صفات زشتى مانند حرص و بخل (تا اندازه‌اى) پاک می‌گردند و اموالشان نیز با خیر و برکت دنیوى و اخروى، رشد و نموّ خواهد کرد. همچنین از دیدگاه فقها، اصل وجوب زکات از ضروریات و ارکان دین مقدس اسلام است.[22]
آثار زکات
زکات دارای آثار زیادی است؛ مانند این که امام علی(ع) به نقل از پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «زکات، پُل اسلام است هر کس آن‌را بپردازد از پُل عبور کرده و هر کس آن‌را نپردازد در زیر آن پُل زندانى می‌شود، و زکات خشم پروردگار را فرو می‌نشاند».[23]
نتیجه
1. معناى زکات به کار رفته در آیات کریمه قرآن گسترده است، در حالى‌که معناى خمس یک چیز بیشتر نیست. اما هرکدام از این دو منبع اقتصادی و عبادی جامعه اسلامی جایگاه خویش را دارند و بر اساس مصلحت‌ها و منفعت‌هایی در مواردی واجب و در مواردی مستحب هستند.
2. درباره علت کثرت آیات زکات –واجب و مستحب- نسبت به خمس، می‌توان گفت: موارد مصرف زکات نسبت به خمس بیشتر است؛ لذا تأکید بیشترى بر مسئله زکات و پرداخت آن شده است؛ زیرا زکات، حکمی است که دایره مصرف آن، شامل تمام افراد جامعه اسلامی (و در برخی از موارد غیر مسلمانان) است و حتی انفاق و صدقات مستحبی شامل سادات هم می‌شود،[24] ولی دایره شمول مصرف خمس محدودتر است و شامل همه افراد جامعه اسلامی نمی‌شود، بلکه در مقابل زکات واجب که برای بنی‌هاشم حرام می‌باشد و آنها حق استفاده از آن‌را ندارند، بخشی از آن برای فقرا و مستمندان آنان اختصاص دارد و نیز سهمی از آن مخصوص امام(ع) است که در عصر غیبت فقیه جامع شرایط در رفع احتیاجات جامعه و هر کمک اقتصادی که رضایت امام مهدی(عج) در آن است، مصرف می‌کند.
درباره بخش مربوط به زکات دادن امام علی(ع) «زکات دادن حضرت علی(ع) در حال نماز»، سؤال 931 را مطالعه کنید.
[1]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق: داودی، صفوان عدنان، ص 380، دارالعلم‏، الدار الشامیة، دمشق، بیروت، چاپ اول، 1412ق.
[2]. همان، ص 381.
[3]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 14، ص 358، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، بیروت، چاپ سوم، 1414ق.
[4]. محدث نوری، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 7، ص 46، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، 1408ق؛ ر.ک: لیثی واسطی، علی، عیون الحکم و المواعظ، محقق و مصحح: حسنی بیرجندی، حسین، ص 275، دار الحدیث، قم، چاپ اول، 1376ش.‏
[5]. بقره، 177: «نیکى (و نیکوکار) کسى است که به خدا، و روز رستاخیز، و فرشتگان، و کتاب (آسمانى)، و پیامبران، ایمان آورده و مال (خود) را، با همه علاقه‌اى که به آن دارد، به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق می‌کند نماز را برپا می‌دارد و زکات را می‌پردازد و (همچنین) کسانى که به عهد خود -به هنگامى که عهد بستند- وفا می‌کنند و در برابر محرومیت‌ها و بیماری‌ها و در میدان جنگ، استقامت به خرج می‏دهند اینها کسانى هستند که راست می‏گویند و (گفتارشان با اعتقادشان هماهنگ است) و اینها هستند پرهیزکاران!»؛ توبه، 103: «از اموال آنها صدقه‌اى(به عنوان زکات) بگیر، تا به وسیلۀ آن، آنها را پاک سازى و پرورش دهى! و(به هنگام گرفتن زکات،) به آنها دعا کن؛ که دعاى تو، مایۀ آرامش آنهاست؛ و خداوند شنوا و داناست!».
[6]. روم، 39: «آنچه را به عنوان زکات می‌پردازید و تنها رضاى خدا را می‌طلبید (مایه برکت است و) کسانى که چنین می‌کنند داراى پاداش مضاعفند». منظور از زکات در این آیه هر گونه صدقه‌ای را شامل می‌شود؛ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 16، ص 185، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق.
[7]. کهف، 81: «از این رو، خواستیم که پروردگارشان به جاى او، فرزندى پاک‌تر و بامحبت‏تر به آن دو بدهد!»؛ مریم، 13: «و رحمت و محبّتى از ناحیه خود به او بخشیدیم، و پاکى (دل و جان)! و او پرهیزگار بود».
[8]. ر.ک: «موارد تعلّق زکات واجب و مستحب»، سؤال 9422.
[9]. مائده، 55: «سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده‌اند همانها که نماز را برپا می‌دارند، و در حال رکوع، زکات می‌دهند».
[10]. انبیاء، 73: «ما وحى کردیم به آنان کارهاى نیک و نماز خواندن و زکات دادن را».
[11]. مریم، 55: «اسماعیل چنان بود که همواره اهل خود را به نماز و زکات توصیه می‏کرد و در نزد خداوند پسندیده بود».
[12]. مریم، 31: «و خداى من به من دستور داد که تا زنده‏ام نماز و زکات را ترک نکنم».
[13]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 10، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق.
[14]. اعلى، 15: «به تحقیق رستگارى یافت آن که تزکیه کرده و به یاد خدایش افتاده نماز گزارد».
[15]. فصلت، 7: «آنان که زکات را نمی‏پردازند، و آخرت را منکرند».
[16]. مؤمنون، 4: «آنهایى که دستور زکات را انجام می‏دهند».
[17]. توبه، 103.
[18]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 10 – 11.
[19]. ر.ک: «سهم امام(ع)»، سؤال 8419؛ «پرداخت خمس و اجازۀ مراجع»، سؤال 690.
[20]. ر.ک: «چیستی خمس و موارد تعلق آن»، سؤال 19664.
[21]. ر.ک: مشکینی، میرزا علی، مصطلحات الفقه، ص 280 – 281، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.
[22]. علامه حلّی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج 5، ص 7 – 8، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، بی‌تا؛  محدث بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة، محقق و مصحح: ایروانی، محمد تقی، مقرم‌، سید عبد الرزاق، ج 12، ص 8، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1405ق؛ امام خمینی، تحریر الوسیلة، ج 1، ص 311، مؤسسه مطبوعات دار العلم، قم، چاپ اول، بی‌تا؛ حسینی سیستانى، سید على، منهاج الصالحین، ج 1، ص 351، انتشارات دفتر حضرت آیة الله سیستانى، قم، چاپ پنجم، 1417ق.
[23]. «الزَّکاةُ قَنْطَرَةُ الْاسْلامِ فَمَنْ ادَّاها جازَ الْقَنْطَرَةَ وَ مَنْ مَنَعَهَا احْتَبَسَ دُوْنَها وَ هِىَ تُطْفِى‏ءُ غَضَبَ الرَّبِّ»؛ شیخ طوسی، الامالی، ص 522، دار الثقافة، قم، چاپ اول، 1414ق.
[24]. ر.ک: «موارد مصرف صدقه و حرمت دادن صدقه به سید»، سؤال 2981.

منبع:islamquest.net

 


- نظرات (0)

صندوق حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ

صندوق حضرت موسي,صندوق عهد,صندوق عهد چیست

صندوق حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ در كجا است و محتواي آن چيست؟ يهود چرا اين قدر دعوي آن را مي كند؟
پاسخ :
صندوق حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ و يا تابوت و يا به عبارتي ديگر صندوق عهد، صندوقي بوده است كه در نزد قوم يهود بسيار محترم بوده است. در روايات آمده است كه اين صندوق، همان جعبه‌اي است كه مادر حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ او را در آن گذاشت، كه به آن اشاره خواهد شد. علاوه بر اينكه طبق آيه 248 سورة بقره يادگارهاي خاندان موسي و هارون در اين صندوق بوده است.
خداوند متعال مي‌فرمايد: «و پيامبر آنها به آنها گفت كه نشانه حكومت او اين است كه صندوق عهد به سوي شما خواهد آمد، همان صندوقي كه يادگارهاي خاندان موسي و هارون در آن است. در حالي كه فرشتگان آن را حمل مي‌كنند. در اين موضوع نشانه روشني براي شما است اگر ايمان داشته باشيد.»[1]
در رابطه با اين صندوق در تفاسير مختلف مطالب گوناگوني ذكر شده است.

يكي از مشهورترين ديدگاه‌ها در اين رابطه مطلبي است كه در تفسير نمونه ذكر شده است: «در احاديث اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و گفته‌هاي بعضي مفسران مانند ابن عباس آمده است كه: تابوت همان صندوقي بود كه مادر موسي ـ عليه السّلام ـ او را در آن گذاشت و به دريا افكند. و هنگامي كه به وسيله عمال فرعون از دريا گرفته شده و موسي را از آن بيرون آوردند، همچنان در دستگاه فرعون نگهداري مي‌شد.

و سپس به دست بني اسرائيل افتاد. بني اسرائيل اين صندوق خاطره‌ انگيز را محترم مي‌شمردند و به آن تبرك مي‌جستند. موسي ـ عليه السّلام ـ در واپسين روزهاي عمر خويش، الواح مقدس كه احكام خدا بر آن نوشته بود، به ضميمة زره خود و يادگارهاي ديگري در آن نهاد، و به وصي خود «يوشع بن نون» سپرد.

و به اين ترتيب اهميت اين صندوق در نظر بني اسرائيل بيشتر شد. و لذا در جنگ‌هايي كه ميان آنان و دشمنان ايشان واقع مي‌شد، آن را با خود مي‌بردند و اثر رواني و معنوي خاصي در آنها مي‌گذارد. و لذا گفته‌اند تا زماني كه اين صندوق خاطره انگيز با آن محتويات در ميانشان بود، با سربلندي زندگي مي‌كردند. ولي تدريجاً مباني ديني آنها ضعيف شد و دشمنان بر آنها چيره شدند و آن صندوق را از آنها گرفتند. اما اشموئيل طبق آيات مورد بحث به آنها وعده داد كه به زودي صندوق عهد به عنوان يك نشانه بر صدق گفتار او به آنها باز خواهد گشت. و آرامش از دست رفته خود را خواهيد يافت.

در حقيقت صندوقي كه علاوه بر جنبة معنوي و تاريخي چيزي بالاتر از پرچم و شعار براي بني اسرائيل بود و وجود آن را نشانه استقلال و موجوديت خود مي‌دانستند و با مشاهده آن به ياد تجديد دوران عظمت پيشين مي‌افتادند به آنها باز مي‌گردد. در تواريخ آمده است هنگامي كه صندوق عهد به دست بت‌پرستان فلسطين افتاد و آن را به بت‌خانه خود بردند، دچار گرفتاري و ناراحتي فراوان شدند. لذا تصميم گرفتند آن را از شهر و ديار خود بيرون بفرستند، چون كسي حاضر به بيرون بردن آن نبود، ناچار آن را به دو گاو بستند و آن را در بيابان سر دادند.

اتفاقاً اين جريان درست همزمان با نصب طالوت به فرماندهي بني اسرائيل بود. فرشتگان خدا مأموريت يافتند كه اين دو حيوان را به سوي شهر اشموئيل برانند هنگامي كه بني اسرائيل صندوق عهد را در ميان خود ديدند، آن را به عنوان آيت و نشانه‌اي از طرف خداوند بر مأموريت طالوت تلقي كردند.»[2]
در تفسير روض الجنان به نقل از مفسران و اهل اخبار مي‌نويسد: «اين صندوق تابوتي است كه از طرف خداوند بر حضرت آدم ـ عليه السّلام ـ فرستاده شد و در آن، صورتِ پيامبران و صورت خانه‌هاي ايشان بوده است.[3] سپس نسل به نسل پيامبران را نقل مي‌كند كه اين صندوق به آنها رسيد، تا اينكه به دست حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ مي‌رسد، آن حضرت تورات و وسائلي از خودش را در آن قرار مي‌دهد. سپس بعد از وفات او به اشموئيل مي‌رسد. در همين تفسير به نقل از ساير مفسران آمده است كه در آن عصاي موسي ـ عليه السّلام ـ و پاره‌اي از الواح بوده است همچنين نعلين موسي و عمامه هارون.»[4]
«علي بن ابراهيم در تفسيرش از امام محمّد باقر ـ عليه السّلام ـ نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: مراد از تابوت آن صندوقي است كه خداوند براي مادر موسي ـ عليه السّلام ـ فرستاد كه موسي را در آن گذاشت و به دريا انداخت و اين تابوت نزد بني اسرائيل بسيار محترم و با ارزش بود ... .»[5]
مكان فعلي تابوت: در اين رابطه مفسران كمتر بحث كرده‌اند. در تفسير روض الجنان آمده است: «عبد الله بن عباس گفت: تابوت و عصاي موسي در بحيره طبريه است در درياي طبرستان و پيش از قيامت از آن‌جا بيرون آورده مي‌شود و اين در عهد صاحب الزمان باشد»[6]
نتيجه‌گيري: مطالبي كه در رابطه با اين صندوق از تفاسير مختلف نقل شد، نشان دهندة تقدس و اهميت اين صندوق مي‌باشد. و نه تنها در نزد يهوديان اين تقدس وجود دارد، بلكه نزد همة اديان بايد مقدس شمرده شود. «صندوقي كه با بدن موسي و الواح تورات تماس داشته مقدس و آرام بخش است.»[7] علاوه بر اينكه نام اين صندوق در قرآن نيز ذكر شده است. و طبق فرمايش قرآن كريم «فيه سكينة من ربكم» در آن آرامشي است از جانب پروردگار شما.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تاريخ انبيا، تاليف سيد هاشم رسولي محلاتي.
2. تاريخ انبيا، تاليف رواندي.
3. تفسير نمونه، جلد2، ناصر مكارم شيرازي.
4. ترجمه تفسير الميزان، طباطبائي.[1] . بقره/248
[2] . مكارم شيرازي، ناصر و ديگران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتاب الاسلاميه، 1353، ج2، ص164 به بعد.
[3] . ابوالفتوح رازي، روض الجنان و روح الجنان، مشهد، بنياد پژوهش‌هاي آستان قدس رضوي، 1374، ج3، ص367.
[4] . همان، ص 367 به بعد.
[5] . طبرسي، مجمع البيان، ترجمه: ابراهيم مير باقري و ديگران، تهران، فراهاني، چاپ اول، 1360، ج3، ص86.
[6] . ابو الفتوح رازي، پيشين، ج3، ص367.
[7] . قرائتي، محسن، تفسير نور، قم، مؤسسة در راه حق، 1374، ج1، ص491.

منبع:andisheqom.com


- نظرات (0)

بلاهایی که گناه بر سرمان می آورد !

گناه,گناه کردن

 

آیا تا کنون به این موضوع فکر کرده ایم که گناهانی که ما در طول شبانه روز مرتکب آن می شویم آیا تنها آخرت ما را نابود می کنند یا در زندگی دنیایی ما نیز موثر هستند؟ شاید بسیاری از گرفتاری های امروز زندگی ما، نتیجه گناهانی است که مرتکب می شویم! اما در پاسخ به این پرسش که چه گناهانی باعث دریده شدن پرده های عصمت، نزول بلا و عدم استجابت دعا می شود؟

باید گفت؛ اساساً هر گناهی به طور کلی سبب می شود که پرده های عصمت انسان دریده شود؛ هر گناهی می تواند موجب نزول بلا، عدم استجابت دعا و گرفتن رزق و روزى و برکت از زندگی انسان شود. اصولاً این خاصیت و اثر طبیعی گناه است. این چیزی است که در منابع دینی ما به آن اشاره شده در احادیث آمده است که خداوند می فرماید: گاهى بنده از من حاجتى مى‏طلبد و من آن را اجابت می کنم، ولى او گناه مى‏کند، من هم به فرشتگان مى‏گویم:

این بنده به وسیله گناه، خود را در معرض خشم من قرار داد و خود را مستحقّ محرومیت از نعمت من کرد، پس از این به خواسته خود نزد من نایل نخواهد شد، مگر به بندگیم گردن نهد.[1] همچنین امام علی علیه السلام فرمود: سوگند به خدا هیچ نعمتى از مردمى گرفته نمى‏شود، مگر به علت گناه آنها.[2]


ارتباط بلاها و مصیبت ها با گناه و معصیت
در چند جمله نخست از دعای کمیل، پیشوای پارسایان امیرالمومنین علیه السلام شاید به همین مسئله نظر داشته باشد، و با تکرار این جملات می خواهد بگوید خدایا، هر گناهی که موجبات دریدن پرده عصمت، نزول بلا، عدم استجابت دعا و... می شود را، بر من ببخش، چنان که در انتهای این جملات می فرماید: هر جرم و گناهی که مرتکب شدم و هر خطا و اشتباهی را که از من سرزد، بر من عفو کن. اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَهْتِکُ الْعِصَمَ؛ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ النِّقَمَ؛ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُغَیِّرُ النِّعَمَ؛ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَحْبِسُ الدُّعاَّءَ؛ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَقطَعُ الرَّجاءَ؛ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ الْبَلاَّءَ.


گناهانى که موجب نازل شدن عذاب می گردند؛ کمک نکردن به ستم ‏دیدگان، نرسیدن به حال محرومان و ترک امر به معروف و نهى از منکر می باشد. گناهانى که موجب مى‏شود که دشمنان بر انسان تسلط یابند، عبارت اند از: ظلم آشکار، گناه علنى، ارتکاب محرمات، نافرمانى از نیکان و متابعت از اشرار. گناهانى که آدمیان را زود هلاک می کنند عبارت اند از: قطع رحم، سوگند دروغ، گفتن سخنان غیر واقع، زنا، سد راه مسلمانان و ادعاى امامت بدون لیاقت و شایستگى


ارتباط بلاها و مصیبت ها با گناه و معصیت، به گونه ای است که قرآن کریم هر پیشامدی را که برای انسان رخ دهد بر اثر گناه دانسته، می فرماید: هربلا و مصیبت که به شما برسد، به خاطر اعمالی است که انجام داده اید و بسیاری از آنها را نیز خداوند عفو می کند.[3] بنابراین، از مجموع آموزه های دینی اعم از آیات و روایات استفاده می شود که گناه، نقش مهم و مۆثری در نزول بلا دارد به عنوان نمونه، امام صادق علیه السلام فرمود: زندگی موجودات دریا بر اثر باران است، هنگامی که باران نبارد، هم خشکی ها و هم دریاها به فساد و نابودی کشیده می شوند و این هنگامی است که گناهان فراوان شود.[4] اینها نمونه هایی از روایاتی است که به صورت کلی به بیان عواقب گناه می پردازد، اما در تعدادی از روایات، به آثار و پیامدهای برخی از گناهان به صورت خاص اشاره شده است که به نمونه ای از آنها اشاره می شود.


گناهانى که عذاب مى‏آورند و روزى انسان را می گیرند
ابو خالد کابلى می گوید: از امام سجاد علیه السلام شنیدم، فرمودند: گناهانى که موجب تغییر نعمت می شوند عبارت اند از: ظلم به مردم، ترک کارهاى نیک و احسان به مردم، کفر نعمت و ترک شکر و سپاس. خداوند متعال می فرماید: إِنَّ اللَّهَ لا یغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یغَیرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ"؛[5] پروردگار چیزى از قومى نمی گیرد، مگر این که آنها خود اوضاع و احوال خود را تغییر دهند. و گناهانى که عذاب مى‏آورند عبارت اند از ظلمى که ظالم نسبت به آن شناخت داشته باشد، و تجاوز و تعدى به مردم و ریشخند کردن آنها. گناهانى که روزى انسان را می گیرند؛ اظهار فقر، خوابیدن در هنگام نماز عشاء به گونه ای که نماز قضا شود، همچنین است نماز صبح، و کوچک شمردن نعمت ها و شکایت از خدا. اما گناهانى که پرده‏ها را پاره می کنند عبارت اند از: خوردن شراب، بازى کردن قمار، شوخى و مزاح با مردم، سخنان لغو و بى‏فایده، عیب ‏جویى از مردم و همنشینى با مردان آلوده.


از مجموع آموزه های دینی اعم از آیات و روایات استفاده می شود که گناه، نقش مهم و مۆثری در نزول بلا دارد به عنوان نمونه، امام صادق علیه السلام فرمود: زندگی موجودات دریا بر اثر باران است، هنگامی که باران نبارد، هم خشکی ها و هم دریاها به فساد و نابودی کشیده می شوند و این هنگامی است که گناهان فراوان شود


گناهانى که مانع قبولى دعا می شوند
و فرمود: گناهانى که موجب نازل شدن عذاب می گردند؛ کمک نکردن به ستم ‏دیدگان، نرسیدن به حال محرومان و ترک امر به معروف و نهى از منکر می باشد. گناهانى که موجب مى‏شود که دشمنان بر انسان تسلط یابند، عبارت اند از: ظلم آشکار، گناه علنى، ارتکاب محرمات، نافرمانى از نیکان و متابعت از اشرار. گناهانى که آدمیان را زود هلاک می کنند عبارت اند از: قطع رحم، سوگند دروغ، گفتن سخنان غیر واقع، زنا، سد راه مسلمانان و ادعاى امامت بدون لیاقت و شایستگى.

گناهانى که امیدها را قطع می کنند عبارت اند از: ناامیدى از رحمت خداوند، یأس از درگاه خدا، اطمینان و اعتماد به غیر خدا و تکذیب وعده‏ هاى خداوند. گناهانى که مانع قبولى دعا می شوند عبارت اند از: سوء نیت، خبث باطن، نفاق با برادران، اجابت نکردن دیگران، تأخیر نمازهاى واجب تا آن گاه که وقتش بگذرد، نیکى نکردن در راه خداوند، ندادن صدقه و ترک احسان، زبان به فحش و ناسزا گشودن[6]


هریک از اینها ممکن است موارد بیش از این برایشان باشد که به جهت اختصار به همین مقدار اشاره شد، همان گونه که از روایات برمی آید، دلایل عدم استجابت دعا را حدود سی عامل تشکیل می‌دهد و اسباب آن در مواردی لقمه حرام، غیبت، حسادت، عجب و خود بزرگ بینی، قساوت قلب، ریا و ... می تواند باشد.


منبع: shabestan.ir

 


- نظرات (0)