سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تدبیرهایی از جنس شیطانی

تدبیر، خواست خدا

توکل باید بعد از تدبیر باشد یعنی اول تدبیر و آنگاه توکل.
گر توکل می کنی در کار کن (مولانا)
و به همین خاطر بود که یعقوب  اول کار خود را کرد یعنی تدبیر نمود و آنگاه بر خداوند توکل فرمود.
وَ قالَ یا بَنِیَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ؛ گفت: ای پسران من، از یک دروازه داخل مشوید از دروازده های مختلف داخل شوید. (یوسف، 67)
وتدبیر  یعقوب این بود که به فرزندان خود گفت که شهر مصر بی در و دروازه نیست بلکه دروازه های متعددی هم دارد و شما سعی کنید تمامی از یک درب وارد نشوید بلکه از درب های متعدد وارد آن دیار شوید. و این شاید به دلیل این بوده است که یعقوب می خواست فرزندان خود را از چشم زخم دور بدارد.
زیرا به هر حال هم‌ چنانکه علی (علیه السلام) در نهج البلاغه نیز می فرماید: العین حق چشم زخم  حق است
چون همان ‌طور که شما با دست خود و یا پای خود می توانید کسی را به زمین افکنید، چشم نیز می تواند بلکه از توان بیشتری هم برخوردار است زیرا قدرتی همچون روح به دنبال دارد. 

توکل به معنای تعطیلی تلاش و تدبیر نیست

وقتی صحبت از «توکل» می شود یعنی نه اینکه  تلاشی نکنیم و تدبیری نیاندیشیم!! بلکه بدین معناست که وظیفه خود را تشخیص دهیم و در این راستا تلاش کنیم ولی اینکه نتیجه چه می شود دیگر باید به عنایت الهی و تقدیر او دل سپرد!

وقتی صحبت از «توکل» می شود یعنی نه اینکه  تلاشی نکنیم و تدبیری نیاندیشیم!! بلکه بدین معناست که وظیفه خود را تشخیص دهیم و در این راستا تلاش کنیم ولی اینکه نتیجه چه می شود دیگر باید به عنایت الهی و تقدیر او دل سپرد!
قرآن کریم  چه زیبا می فرماید: ... وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا ؛ یعنی هر کس بر خدا توکل کند پس خدا برایش کافی ست!!(طلاق، آیه 2)

تدبیر مانع خواست خدا نمی شود

حضرت یعقوب در ادامه فرمود: وَ ما أُغْنی‏ عَنْکُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ؛ من قضای خدا را از سر شما دفع نتوانم کرد. (یوسف، 67)
یعنی این را گفتم ولی یادتان باشد اگر خداوند بخواهد کاری کند از من کاری ساخته نیست یعنی تدبیر من مانع او نخواهد شد: إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ: هیچ فرمانی جز فرمان خدا نیست. (یوسف، 67)
حتی تقوا  و دانش خود را هم تکیه گاه خوبی برای خود نمی دانم؛ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ: بر او توکل کردم. (یوسف، 67)
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش (حافظ)

تدبیرهایی از جنس شیطانی

تدبیر  یعقوب این بود که به فرزندان خود گفت که شهر مصر بی در و دروازه نیست بلکه دروازه های متعددی هم دارد و شما سعی کنید تمامی از یک درب وارد نشوید بلکه از درب های متعدد وارد آن دیار شوید. و این شاید به دلیل این بوده است که یعقوب می خواست فرزندان خود را از چشم زخم دور بدارد.

تدبیر برای آینده در دین ما ممدوح و سفارش شده است اما بعضی از تدبیرهای ما است که در ذاتش دل سپردن به غیر خداوند است و ناشی از آن است که ما در عمل اعتقاد نداریم که این خداست که می تواند دری را بگشاید و یا موفقیتی را برایمان حاصل کند.
مثلا با فلان آشنا صحبت می کنیم تا پارتی بازی کنیم و بعد می گوییم: حالا امید به خدا!!!
یا به دروغ و دغل متوسل می شویم تا کارمان انجام شود و بعد می گوییم : خدا کمک کرد!!
اینها تدبیر نیست! بلکه مکر شیطان  است تا عدم اعتماد به خدا  را برایمان تدبیر جلوه دهد! 

توکل و تدبیر هر دو با "ت" شروع می شوند

فرض کنید برای اخذ یک مدرک علمی و یا کسب یک فرصت شغلی و یا هر چیز دیگری که الان برایتان مهم است تلاش می کنید!
به عنوان یک بنده مومن اگر در تلاش به آنچه مقصودتان است کوتاهی نکرده باشید؛ باید نتیجه را خواست خدا بدانید و به آن راضی باشید! ( تلاش شما در حقیقت تدبیر شماست و پذیرفتن نتیجه توکل شماست! هم توکل داشتید و هم تدبیر!) اگر خدا صلاح بندگان خودش را می خواهد که قطعا اینچنین است.
پس تنها خدا برایمان کافی ست! (حسبنا الله)
چرا که او بهترین وکیل است در تدبیر امورات موکلانش! (نعم الوکیل)
بهترین والی (نعم المولی) و بهترین یاور است (نعم النصیر)

منابع:
بیانات حجت الاسلام رنجبر



- نظرات (0)

قرآن از چه جهت معجزه است

قرآن

زیبایی قرآن فقط در معانی و معارف قرآن نیست؛ الفاظ قرآن هم زیبا است. همین زیبایی لفظی موجب شد که آن کسانی که دلهایشان را قفل زده بودند و بر روی قرآن بسته بودند و حاضر نبودند مفاهیم قرآن را در هنگام نزول بفهمند و ببینند و استفاده کنند و قبول کنند، همان ها هم در مقابل زیبایی معجز‌آسای این الفاظ درماندند؛ با این دیگر کاری نمی توانستند بکنند. 
الفاظ قرآن، آهنگ قرآن، شیوه و سبک قرآن، خودش یک معجزه است. قرآن شعر نیست، نثر هم نیست؛ چیزی است که نه شعر است، نه نثر است امّا هم زیبایی بهترین شعر را و هم زیبایی بهترین نثر را دارد. وزن هم گاهی در بعضی از آیات قرآن هست امّا زیباییِ لفظی قرآن با وزن نیست؛ آنجایی که وزنی هم وجود ندارد، زیبایی و لفظ قرآن، انسان را مجذوب می کند؛ تعبیر «مسحور» درست نیست امّا باید بگوییم دل انسان را می رُباید. 
 از این زیبایی باید به عنوان ابزار استفاده کرد؛ مقصود از قرآن، این نبود که کلام زیبایی را ارائه کند تا فصحاء و بلغاء و شعرا و مانند اینها در مقابل آن تصدیق کنند و به زانو دربیایند و مجبور بشوند بگویند این خوب است، زیبا است؛ مقصود این نیست فقط؛ مقصود این است که ما از این دریچه، از دریچه‌ ی زیبایی، خودمان را برسانیم به آن فضای بوستانِ پُربرکت و پُرشکوه معارف قرآنی؛ مقصود این است. هرچه که لفظ قرآن زیبا است، هزار برابر معنای قرآن و معارف قرآن زیباتر است. (بیانات مقام معظم رهبری در محفل قرآنی)
بعضى از جنبه  هاى زیبایی و اعجاز گونه قرآن عبارت است از:

1-  اعجاز ادبى و موسیقیایى

قرآن زیباترین اثر به زبان عربى است كه در میان كتاب هاى مذاهب جهان نظیر ندارد. به اعتراف مسیحیان عرب زبان این كتاب شریف، تأثیر شگرفى در دل و جان شنوندگان دارد

قرآن از جهت اعجاز ادبى، برجسته  ترین ادیبان عرب را شگفت  زده ساخته است تا آنجا كه سرسخت  ترین دشمنان پیامبر (صلی  الله علیه  وآله وسلم)  (مانند ولید)، بر فرابشرى بودن اسلوب زیبا، تركیب بدیع و آهنگ بى  نظیر آن اعتراف كرده  اند.
پروفسور دورمان [Marry Gaylord Dorman]. آمریكایى مى  نویسد: «قرآن لفظ به لفظ به وسیله جبرئیل، بر حضرت محمد (صلی  الله  علیه  و آله‌ و سلم)  وحى شده و هر یك از الفاظ آن كامل و تمام است. قرآن معجزه اى جاوید و شاهد بر صدق ادعاى محمد رسول خدا (صلی  الله  علیه  و آله ‌و سلم)  است. قسمتى از جنبه اعجاز آن، مربوط به سبك و اسلوب انشاى آن است و این سبك و اسلوب، به قدرى كامل و عظیم و با شكوه است كه نه انسان و نه پریان، نمى  توانند كوچك  ترین سوره  اى نظیر آن را بیاورند.» [به نقل از اسلام و غرب، ص 106]
نولد كه آلمانى در كتاب تاریخ قرآن مى  نویسد: «كلمات قرآن آن چنان خوب و به هم پیوسته است كه شنیدنش، با آن هماهنگى و روانى، گویى نغمه فرشتگان است؛ مؤمنان را به شور مى  آورد و قلب آنان را مالامال از وجد و شعف مى  گرداند.» [Geschichte Des Quran. Neeldke. p.56]
بارتلمى سنت هیلر دانشمند فرانسوى نیز در كتاب محمد و قرآن مى  نویسد: «قرآن كتابى است بى  همتا كه زیبایى ظاهرى و عظمت معنوى آن برابر است. استحكام الفاظ، انسجام كلمات و تازگى افكار در سبك نو ظهور آن، چنان جلوه  گر است كه پیش از آنكه خردها تسخیر معانى آن گردند، دل  ها تسلیم آن مى  شوند. در میان پیامبران هیچ كس، مانند پیامبر اسلام نتوانسته است این همه نفوذ كلام داشته باشد.
قرآن با سبك خاص خود، هم سرود مذهبى است و هم نیایش الهى؛ هم شریعت و قوانین سیاسى و حقوقى است و هم نوید بخش و هشدار دهنده؛ هم پندآموز است و هم راهنما و هدایت كننده به راه راست و هم بیان كننده قصه، داستان و حِكَم و امثال. و بالاخره قرآن زیباترین اثر به زبان عربى است كه در میان كتاب هاى مذاهب جهان نظیر ندارد. به اعتراف مسیحیان عرب زبان این كتاب شریف، تأثیر شگرفى در دل و جان شنوندگان دارد. [عبدالكریم، بى آزار شیرازى، ترجمه تصویر و تفسیرى آهنگین سوره فاتحه و توحید]

 اعجاز علمى

رازهاى علمى نهفته در قرآن، اقیانوس بى كرانى از دانش  هاى كیهان شناختى، انسان شناختى، تاریخ، نجوم و ... است كه دانشمندان شرق و غرب را به تحقیقات زیادى واداشته و آنان را سخت به حیرت افكنده است.
«موریس بوكاى» (Maurice Bucaille) در كتاب مقایسه اى میان تورات، انجیل، قرآن و علم مى گوید: «چگونه مى  توان از تطبیق قرآن با جدیدترین فرآورده  هاى علمى بشر، در شگفتى فرو نرفت و آن را اعجاز به حساب نیاورد!؟» [موریس، بوكاى، مقایسه اى میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه: مهندس ذبیح اللّه دبیر]

 اعجاز در پیشگویى

قرآن از حوادثى در آینده خبر داده است. این خبرها، برخى نسبت به خود قرآن است و بعضى نسبت به حوادث خارجى. 
دورمان مى  نویسد: «قسمت دیگر از اعجاز قرآن، مربوط به پیشگویى هایى است كه در آن مندرج است و به نحو اعجاب آورى، داراى اطلاعاتى است كه مرد درس نخوانده  اى مانند محمد (صلی  الله  علیه  و آله‌ و سلم)  هیچ گاه قادر نبود آنها را جمع كند.» [نصراللّه، نیك بین، اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، ص 48] 

-  تحریف ناپذیرى

زیبایی قرآن فقط در معانی و معارف قرآن نیست؛ الفاظ قرآن هم زیبا است. همین زیبایی لفظی موجب شد که آن کسانی که دلهایشان را قفل زده بودند و بر روی قرآن بسته بودند و حاضر نبودند مفاهیم قرآن را در هنگام نزول بفهمند و ببینند و استفاده کنند و قبول کنند، همان ها هم در مقابل زیبایی معجز‌آسای این الفاظ درماندند؛ با این دیگر کاری نمی توانستند بکنند.

قرآن مجید به صراحت اعلام مى  دارد: دست تحریف  گر بشر ـ بر خلاف كتاب  هاى آسمانى پیشین ـ براى همیشه از ساحت این كتاب مقدس كوتاه است و حفظ و عنایت الهى، همواره تضمین كننده عصمت آن است: «إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ» [حج15، آیه 9.] «همانا ما ذكر [ قرآن] را فرو فرستادیم و ما همواره آن را نگاهبانیم» 
این ادعاى قرآن، اكنون تجربه اى پانزده قرنه را پشت سر نهاده و نشان داده است كه تلاش هاى دشمنان، در این زمینه ناكام مانده و حسرت افزودن یا كاستن حتى یك كلمه از قرآن، بر دل آنها مانده است و از اینكه در آینده نیز بتوانند از عهده آن برآیند، به طور كامل مأیوس و ناامید گشته اند!

-  تحدّى ناپذیرى

قرآن به گونه  هاى مختلف، انسان  ها را به تحدّى و همانند آورى فرا خوانده و با قاطعیت كامل ادعا كرده است: اگر تمام بشر، دست به دست هم دهند، نمى  توانند مانند آن را بیاورند: «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الاْءِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً» [اسراء17، آیه 88] 
قرآن از این فراتر رفته و مخالفان را به آوردن سوره اى چون قرآن، دعوت و عجز و ناتوانى همیشگى آنان را در این باره اعلام كرده است: «وَ إِنْ كُنْتُمْ فِى رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ * فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النّارَ الَّتِى وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِینَ» [بقره 2، آیه 23 و 24] 
این پیشگویى قرآن ، طى پانزده قرن تجربه شده است و همه تلاش ها در جهت همانند آورى سوره اى ـ حتى به اندازه سوره «كوثر» كه داراى حجمى در حدود سه سطر است ـ ناكام مانده و تكاپوگران این عرصه را جز رسوایى سودى نبخشیده است. [جهت آگاهى بیشتر در این زمینه: سیدابوالقاسم، خویى، مرزهاى اعجاز، ترجمه جعفر سبحانى، صص 153ـ166]


- نظرات (0)

مهمترین زمینه ی انجام گناهان

پشیمانی

در آیات قرآنی از جمله آیه ۳۰ و ۳۱ سوره بقره هنگامی که از شرافت و کرامت انسانی به عنوان خلیفه یاد می شود، به این نکته توجه داده شده که این سلطه انسان بر دیگر موجودات و لزوم اطاعت و تبعیت آنها از انسان در گرو علم انسان است که خداوند به انسان بخشیده است و حتی فرشتگان مقرب نیز از آن علوم بی بهره اند.

كسى كه مى‏ خواهد گناه نكند حتماً باید به زمینه‏ هاى گناه توجه كند، وقتى آنها را شناخت به پیشگیرى و درمان آنان بپردازد.

انسان با علم و بهره گیری از عقل یعنی همان تعقل و خردورزی است که می تواند به شرافت و کرامت فعلیت بخشد و خلافت خود را تثبیت نماید، وگرنه عدم بهره گیری از عقل و علم به معنای باقی ماندن در نقص خواهد بود. 
فقدان علم و عقل در هر انسانی او را از مقام شرافت و کرامت انسانی  ساقط می کند و او را حتی پست تر از چارپایان می سازد. (اعراف، آیه ۱۷۹؛ فرقان، ۴۴) این گونه است که سازه ای ناقص از خود به وجود می آورد و به دوزخ فراق می رود و هنگامی که فرشتگان عذاب  از علت ورود به دوزخ می گویند، بر پایه همان کشفی که در هنگام مرگ رخ می دهد و به علم شهودی نسبت به خود و جهان می رسد (ق، آیه ۲۲)،‌ می گوید که از علم دیگران بهره نبرده و گوش به حرف های عالمان و عاقلان ندادیم و تعقل و خردورزی نداشتیم. (ملک، آیه 10)

جهل و حماقت؛ زمینه ی گناه

در بحث گناه و گناه شناسی که از موضوعات بسیار مهم است، شناخت «زمینه ‏هاى گناه» مهم است؛ چنانكه گفته‏ اند: 
 باران كه در لطافت طبعش خلاف نیست‏ 
در باغ لاله روید و در شوره‏ زار خس‏
 كسى كه مى‏ خواهد گناه نكند حتماً باید به زمینه‏ هاى گناه توجه كند، وقتى آنها را شناخت به پیشگیرى و درمان آنان بپردازد.
 كمبود ویتامین‏ ها در بدن، انسان را آماده پذیرش میكرب‏ ها مى‏ كند و یا بیمارى‏ ها را پرورش و گسترش مى‏ دهد، پس باید این كمبودها جبران گردد تا زمینه پذیرش و همچنین زمینه پرورش بیمارى‏ ها از بین برود. بنابراین باید «زمینه شناس و زمینه زدا» باشیم. مثلاً اگر در منزل چاه فاضلابى زمینه‏ ساز انواع پشه‏ ها مى ‏باشد سمپاشى بیهوده است باید چاه را پر كرد.
 در بررسى زمینه‏ هاى گناه  مى‏ توان امور بسیارى را نام برد كه هر یك با كمیت و كیفیت خاصى زمینه ‏ساز هستند. در اینجا یکی از مهم ترین زمینه ها را با هم مروری خواهیم داشت.

كسى كه مى‏ خواهد گناه نكند حتماً باید به زمینه‏ هاى گناه توجه كند، وقتى آنها را شناخت به پیشگیرى و درمان آنان بپردازد.

زمینه ‏هاى فرهنگى و تربیتى گناه 

جهل و حماقت ، زمینه گناه را در انسان به وجود آورده و او را به سوى گناه مى ‏كشاند. جهل به خدا، جهل به هدف از آفرینش، جهل به قوانین خلقت، جهل به زشتى گناه و آثار آن.
 چنان كه یك فرد جاهل و بى‏ سواد غذاى آلوده به میكرب را بر اثر جهل به آسانى مى ‏خورد، ولى یك دكتر میكرب شناس، هرگز آن را نمى ‏خورد.
 در دوران جاهلیت  كه گناهان گوناگون، سراسر زندگى مردم را گرفته بود، بیشتر بر اثر جهل و حماقت بود. براى توضیح به این آیات توجه كنید:
«قالوا یا موسى‏ اِجعَل لَنا اِلهاً كما لَهم آلِهة قالَ إنّكم قَوم تَجهَلون» (اعراف،38)
 «بنى اسرائیل به موسى گفتند: براى ما معبودى (از بت) قرار بده چنان كه آنها (بت پرستان) معبودانى (از بت) دارند. موسى گفت: شما جمعیتى جاهل و نادان هستید.»
از زبان حضرت لوط علیه السلام خطاب به قومش مى‏ خوانیم: ءَاِنّكم لَتَاتون الرّجال شَهوةً مِن دُونِ النِّساء بل انتم قوم تجهلون؛ آیا شما به جاى زنان، به سراغ مردان، از روى شهوت مى‏ روید؟ شما قومى جاهل هستید. (نمل،55)
و در آیه 89 سوره‏ یوسف مى‏ خوانیم: قالَ هَل عَلِمتُم ما فَعَلتُم بِیُوسُفَ و اَخیهِ اِذ اَنتُم جاهِلُون؛ یوسف (به برادران خود) گفت: آیا دانستید كه با یوسف و برادرش (بنیامین) چه كردید؟ آنگاه كه جاهل بودید.
 از این آیات به روشنى استفاده مى‏ شود كه جهل و نادانى یكى از زمینه ‏هاى گناهان است.

منابع:
كتاب گناه شناسى، محسن قرائتى



- نظرات (0)

آیا می توانیم دیگران را با این لفظ خطاب کنیم

توهین، 
بدزبانی
استفاده نا صحیح از نعمت زبان

جای بسی تأسف است که غالباً این نعمت عظما به نقمتی شوم مبدل می گردد، و از مسیر حق منحرف و به جای بهره گیری صحیح از آن در جهت هدایت و ارشاد و بیان حق و پند و اندرز و ذکر خدا و یاری مظلوم و سخنان مفید و حکمت آمیز به ابزاری شکنجه گر و لطمه زننده به دیگران مبدل می شود. [1] در روایتی از کتاب کافی از امام صادق (علیه السّلام) روایت شده كه فرمود: «إِنَّ أَبْغَضَ خَلْقِ اللَّهِ عَبْدٌ اتَّقَى النَّاسُ لِسَانَهُ؛[2] و از حضرت صادق (علیه السّلام) روایت شده كه فرمود: بدرستى كه مبغوض ترین خلق خدا آن بنده ای است كه مردم از زبانش پرهیز كنند.»

یکی از استفاده های نا صحیح از زبان، خطاب قرار دادن دیگران با  القاب و صفات نا مناسب و غیر اخلاقی همچون دیوث است، هر چند بعضی افراد مروج فرهنگ غیر خودی در ظاهر و پوشش شده اند، ولی این امر نباید موجب شود که ما با الفاظ نا مناسبی همچون دیوث ایشان را مورد خطاب قرار دهیم.

دیوث کیست؟

دیوث در کتب لغت و منابع روایی به معنای شخص بی غیرت معرفی شده است.[3] در واقع دیوث به معنای بى  غیرت و بى  اعتنا به وضع عفت خانواده است و او را از این جهت «دیوث» گفته  اند كه تن به عمل ذلیلانه و حقارت آفرین مى  دهند.[4]

از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) در خصوص معرفی شخص دیوث سوال شد: یَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله و الله علیه وآله) وَ مَا الدَّیُّوثُ؟ قَالَ: الَّذِی تَزْنِی امْرَأَتُهُ وَ هُوَ یَعْلَمُ بِهَا؛[4] یا رسول اللَّه دیّوث كه باشد؟ فرمود: مردیكه زوجه و همسرش با مردان دیگر راه دارد و او می داند و اهمیّت نمى دهد.»

در منابع روایی گروه های مشخصی مورد لعن و نفرین قرار گرفته اند از جمله ی این افراد شخص دیوث یا بی غیرت است، در روایت شخص دیوث  این چنین معرفی شده است. «الْمُتَغَافِلُ عَنْ زَوْجَتِهِ وَ هُوَ الدَّیُّوثُ؛[5] کسی که از همسر خود غافل است دیوث است.» علاوه بر معنای لغوی بی غیرتی در متون روایی یک معنای اصطلاح دیگر برای این واژه به کار رفته است از جمله این که در روایتی بعد از آنکه بیان شد شخص دیوث وارد بهشت نمی شود و اینکه بوی بهشت نیز به مشامش نمی رسد، از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) در خصوص معرفی شخص دیوث سوال شد: یَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله و الله علیه وآله) وَ مَا الدَّیُّوثُ؟ قَالَ: الَّذِی تَزْنِی امْرَأَتُهُ وَ هُوَ یَعْلَمُ بِهَا؛[6] یا رسول اللَّه دیّوث كه باشد؟ فرمود: مردی كه زوجه و همسرش با مردان دیگر راه دارد و او می داند و اهمیّت نمى دهد.»

سوال مهم: آیا ما می توانیم مصداق شناسی کنیم؟

سوال مهم و اساسی که در این خصوص به ذهن تبادر می کند این است، با توجه به معنای لغوی و اصطلاحی واژه دیوث، آیا ما می توانیم در کوی و برزن به دنبال مصادیق این واژه باشیم و با دلایل واهی و بی اساس، هر کسی را با این القاب و صفات نا خوشایند مورد خطاب قرار دهیم؟
آنچه از منطق قرآن استفاده می شود این است که نه تنها جواز این کار به افراد داده نشده بلکه از دادن نسبت های ناروا به دیگران هر چند که در رفتار خود گرفتار نوعی بی مبالاتی باشند، نیستیم، از این رو خدای متعال می فرماید: «وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإیمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛ [سوره حجرات، آیه 11] و از خودتان- از یكدیگر- عیب جویى مكنید و یكدیگر را به لقب ها [ى بد و ناخوش ] مخوانید. بد نامى است نام  كردن [مردم ] به بدكردارى پس از ایمان آوردن [آنها]. و هر كه توبه نكرد پس اینانند ستمكاران.»

به بهانه امر به معروف و نهی از منکر:

آنچه از منطق قرآن استفاده می شود این است که نه تنها جواز این کار به افراد داده نشده بلکه از دادن نسبت های ناروا به دیگران هر چند که در رفتار خود گرفتار نوعی بی مبالاتی باشند، نیستیم، از این رو خدای متعال می فرماید: «وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإیمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛ [سوره حجرات، آیه 11] و از خودتان- از یكدیگر- عیب جویى مكنید و یكدیگر را به لقب ها [ى بد و ناخوش ] مخوانید. بد نامى است نام  كردن [مردم ] به بدكردارى پس از ایمان آوردن [آنها]. و هر كه توبه نكرد پس اینانند ستمكاران.

بعضی افراد به بهانه امر به معروف و نهی از منکر  این اجازه را به خود می دهند که دیگران را با القاب و صفات غیر اخلاقی مورد خطاب قرار دهند، غافل از اینکه برای جلب دیگران به آموزه های دینی سزاوار است خود نمونه بارزی از محاسن و صفات اخلاقی باشیم، کما اینکه در روایت نیز این چنین بیان شده است: « عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ قَال  لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِیَرَوْا مِنْكُمُ الِاجْتِهَادَ وَ الصِّدْقَ وَ الْوَرَعَ؛[7] ابن ابى یعفور گوید: امام صادق (علیه السّلام) به من گفتند: مردم را بدون زبان خود بطرف ما بخوانید، آنها اگر از شما عبادت، راستى و ورع را دیدند متوجه ما مى شوند.»
کسی که به راحتی به خود اجازه می دهد با نسبت های ناروا دیگران را مورد خطاب و عتاب قرار دهد، نه تنها به نتیجه و هدف خود نائل نمی شود، بلکه موجبات دلزدگی و دین گریزی دیگران را نیز فراهم می نماید.
اگر مسلمانی به واسطه بی اطلاعی و یا حتی بی مبالاتی متوجه فعل و رفتار غیر اسلامی خود نباشد، و هنجار شکنی نماید ما نمی توانیم با نسبت های ناشایست آنان را متوجه خطا و اشتباهشان نماییم؛ چرا که منطق قرآن برای بازداشت دیگران از خطا و اشتباهشان، منطق اخلاق و منش نیکو است: « ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَن؛[سوره مومنون، آیه96] بدى را به بهترین راه و روش دفع كن (و پاسخ بدى را به نیكى ده).»

جمع بندی و نتیجه گیری:

هر چند آموزه های دینی و اسلامی با بی عفتی و بی حیایی زنان و بی غیرتی مردان در قبال این موضوع مخالفت ورزیده است، ولی این مطلب موجب نمی شود، برای بازداشتن این افراد از ناهنجاری های اخلاقی ایشان را با صفات و افعال زشت مورد عتاب و خطاب قرار دهیم. 


پی نوشت ها:

[1]. عباس اسماعیلی یزدی، فرهنگ صفات، ص477.
[2]. الكافی (ط - الإسلامیة)، ج 2، ص323، ح4.
[3]. تاج العروس، ج 3، ص213.
[4]. مکارم شیرازی، پیام امام امیر المومنین (علیه السلام)، ج 2، ص139.
[5]. مستدرك  الوسائل، ج 14، ص 291.
[6]. وسائل الشیعة، ج  20، ص 154.
[7]. بحار الأنوار، ج 67، ص 309.


- نظرات (0)

محشور شدن موجودات

افسران - ◄ محشور شدن موجودات


مسأله قیامت و چگونی محشور شدن موجودات از مسائل مهمّ معاد است زیرا هیچ انسانی دوست ندارد از سرنوشت خود بعد از این دنیا بی‌خبر باشد. حیوانات، در بسیاری جوانب زندگی انسان نقش دارند و یکی از سؤالات در مورد قیامت مسأله بودن یا نبودن حیوانات است. این مسأله از زوایای مختلفی اهمّیت دارد که به آن می‌پردازیم.

شعور و فهم حیوانات
آیات قرآن کریم صراحتا ذکر و تسبیح همه موجودات عالم از جمله حیوانات را بیان می‌کند؛ مثلا می‌فرماید:
« تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُم‏ [اسراء/44] آسمانهای هفت‌‌گانه و زمین و کسانی که در آن‌ها هستند، همه تسبیح او می‏‌گویند و هر موجودی، تسبیح و حمد او می‏‌گوید ولی شما تسبیح آنها را نمی‏‌فهمید».
تا موجودی فهم و درک نداشته باشد تسبیح و ذکر او معنایی ندارد و نمی‌تواند خدا را ستایش کند پس نتیجه این‌که همه موجودات عالم از جمله حیوانات نیز فهم و درک دارند. "یک حیوان هم- به طوری که می‌‏بینیم- در راه رسیدن به هدف‌های زندگی و به منظور تامین حوائج خود از سیر کردن شکم و قانع ساختن شهوت و تحصیل مسکن، حرکات و سکناتی از خود نشان می‏‌دهد، که برای انسان، شکی باقی نمی‏‌ماند در این‌که این حیوان نسبت به حوائجش و این‌که چگونه می‏‌تواند آن را برآورده سازد، دارای شعور و آراء و عقایدی است که همان آراء و عقاید او را مانند انسان به جلب منافع و دفع ضرر، وا می‏‌دارد. بلکه بسیار شده است که در یک نوع و یا در یک فرد از یک نوع، در مواقع به چنگ آوردن شکار و یا فرار از دشمن به مکر و حیله‌‏هایی برخورده‌‏ایم که هرگز عقل بشر آن را درک نمی‌‏کرد"[1]

دلیل حضور حیوانات در قیامت
قرآن کریم ملاک و دلیل کلی محشور شدن را رفع اختلاف و خصومت بیان کرده و می‌فرماید:
« ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فیما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُون‏ [آل‌عمران/55]سپس بازگشت شما به سوی من است و در میان شما، در آنچه اختلاف داشتید، داوری می‏‌کنم‏»
پس در واقع دلیل برپایی محشر و قیامت انتقام از ظالم و پاداش به نیکوکار است؛ همچنان‌که در جای دیگر می‌فرماید:
« إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمینَ مُنْتَقِمُون‏ [سجده/22] مسلّماً ما از مجرمان انتقام خواهیم گرفت‏».
با دقّت در تفاوت‌های حیوانات افرادی از حیوانات را می‏‌بینیم که در عمل خود ظلم می‏‌کنند و افراد دیگری را مشاهده می‏‌کنیم که رعایت احسان را می‏‌نمایند از این رو به دلیل این آیات باید بگوییم که حیوانات نیز حشر دارند.[2] پس حیوانات نیز اختلافاتی دارند که تنها راه حلّ آن ورود به قیامت است لذا؛ این آیه تنها مخصوص به انسان‌ها نیست بلکه یک قاعده کلی را برای اصل وجود قیامت بیان می‌کند.
دلیل دیگر برای حشر حیوانات این است که خداوند متعال در قرآن کریم به تشابه حیوانات با انسان‌ها اشاره می‌کند که یکی از آن موارد تشابه حشر آن‌ها در قیامت است لذا می‌فرماید:
« وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ یَطیرُ بِجَناحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثالُکُمْ ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ ثُمَّ إِلی‏ رَبِّهِمْ یُحْشَرُون‏ [انعام/38] هیچ جنبنده‌‏ای در زمین، و هیچ پرنده‌‏ای که با دو بال خود پرواز می‏‌کند، نیست مگر اینکه امّت‌هایی همانند شما هستند. ما هیچ چیز را در این کتاب، فرو گذار نکردیم سپس همگی به سوی پروردگارشان محشور می‏‌گردند».
البتّه تصوّر محشور شدن حیوانات وابسته به تصوّر فهم و درک آن‌هاست که اشاره شد.
نکته مهمّی که در این‌جا قابل استفاده است اهمّیت دقّت ما انسان‌ها در رعایت حقوق مختلف به خصوص حقّ النّاس است زیرا در جایی که ظلم و خوبی حیوانات هم جزا داده می‌شود چرا ما انسان‌ها باید غافل باشیم؟!

شهادت حیوانات در قیامت
به غیر از خداوند متعال، انبیاء، اولیاء، ملائکه، اجنّه، اعضاء و جوارح انسان؛ اشیاء و حیوانات نیز در روز قیامت شهادت می‌دهند. زمین یکی از شهادت دهندگان است زیرا قرآن کریم می‌فرماید:
« یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها [زلزله/4] در آن روز زمین تمام خبرهایش را بازگو می‏‌کند».
حیوانات نیز شاهد بر اعمال ما هستند زیرا آن‌ها درک و فهم دارند و می‌توانند از انسان شکایت کنند.
هنگامی که حضرت خاتم النبیین از غزوه بنی ثعلبة مراجعت می‌کردند، اشتری به آن جناب شکایت برد، حضرت فرمود می‌دانید این شتر چه می‌گوید؟ جابر گوید: ما گفتیم: خدا و رسول به اظهارات او داناترند، حضرت به اصحاب خود فرمودند:این شتر می‏‌گوید: صاحب من مدّتی از من بار کشیده اینک که پیر شده و پشتم زخم گردیده است، می‏‌خواهد مرا بکشد و گوشتم را بفروشد. پیغمبر فرمود: ای جابر اکنون به همراه این شتر نزد صاحب او بروید، و او را با خود در این جا حاضر کنید، جابر گوید: عرض کردم: به خداوند سوگند من صاحب این شتر را نمی‏‌شناسم، فرمود: این شتر صاحبش را بشما معرفی خواهد کرد، جابر گوید: به اتفاق شتر رفتیم تا به محله «بنی حنظله» یا «بنی واقف» رسیدیم گفتم: کدام یک از شما صاحب این شتر هستید؟ یک نفر از میان جمعیت گفت: صاحب شتر من هستم. گفتم: هر چه زودتر نزد رسول خدا حاضر گردید، من و این مرد و شتر هر سه خدمت پیغمبر رسیدیم، حضرت فرمود: شتر شما از شما شکایت دارد و ادّعاهای او از این قرار است، عرض کرد شترم راست می‌گوید، فرمود: پس اینک او را به من بفروش، عرض کرد: او را به شما بخشیدم، حضرت فرمود: او را بمن بفروشید. در این هنگام وی شتر خود را به حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله فروخت، پیغمبر پس از این‌که شتر را از او خریدند با دست خود به صورت او زدند، و او را واگذاشتند تا در اطراف مدینه به آزادی بچرد، جابر گوید: این مرد پس از این جریان از ما جدا نشد، و هر گاه در صبح و شام خدمت پیغمبر می‌رسید، آن جناب عطایائی به وی مرحمت می‌فرمود. جابر گفت: من این شتر را بعد از این دیدم در حالی که زخمش خوب شده و به حالت اولیه برگشته بود.[3]
بنابراین با ذکر روایت فوق به این نکته می رسیم که علاوه بر شعور داشتن حیوانات، آنها می توانند در قبال ظلمی که به آنها وارد شده، شکایت کنند.

انسان‌هایی که به صورت حیوان محشور می‌شوند!
در انتها با اشاره به روایتی به دو گروه از انسان‌ها که به شکل حیوانات مختلفی محشور می‌شوند می‌پردازیم.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله در روایتی برای عاقبت 10 گروه از مسلمانان گریه کردند و فرمودند:« یُحْشَرُ عَشَرَةُ أَصْنَافٍ مِنْ أُمَّتِی بَعْضُهُمْ عَلَی صُورَةِ الْقِرَدَةِ وَ بَعْضُهُمْ عَلَی صُورَةِ الْخِنْزِیرِ[4] روز قیامت امت من در ده گروه مختلف محشور می شوند بعضی از آن‌ها به شکل میمون و بعضی دیگر به شکل خوک». سپس فرمودند:«أَمَّا الَّذِینَ عَلَی صُورَةِ الْقِرَدَةِ فَالْقَتَّابُ مِنَ النَّاسِ وَ أَمَّا الَّذِینَ عَلَی صُورَةِ الْخَنَازِیرِ فَأَهْلُ السُّحْت‏[5] امّا کسانی که به صورت میمون محشور می‌شوند افرادی هستند که از مردم سخن‌چینی می‌کنند و کسانی که به شکل خوک محشور می‌شوند افرادی هستند که اهل خوردن مال حرام هستند».
شیطنت، بازی‌گوشی احمقانه و مسخره‌آمیز بودن رفتار میمون از جمله تشابهات رفتاری کار سخن‌چینی با رفتار میمون است همچنین؛ اصل نجس العین بودن خوک و سرایت این نجاست به تمام امور زندگی نیز وجه تشابه رفتاری کار حرام‌خواری است که در این مورد قابل تأمّل است! باید بدانیم که قیامت، زمان تجسّم حقیقت اعمالمان است!

نتیجه این‌که؛ حیوانات نیز چون فهم و درک دارند؛ هم حقوقی دارند و هم شاهد اعمال ما هستند پس باید مواظب باشیم که حقّی از آنان را ضایع نکنیم و آنان را نیز ناظر اعمال خود بدانیم. گناهانی هستند که صورت انسانی روح را به صورتی حیوانی تبدیل کرده و در قیامت به همان شکل در معرض دید همه قرار می‌گیرند. نتیجه دیگر این‌که همه موجودات شاهد اعمال ما هستند حتّی جماداتی مثل گوشی تلفن، لپ‌تاپ و...!
پس در محضر خدا گناه نکنیم!

پی‌نوشت
[1] ترجمه المیزان، ج‏7، ص 105
[2] همان،ص109
[3] زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام(ترجمه إعلام الوری بأعلام الهدی)‏، ص 40
[4] جامع الأخبار، ص 176
[5] همان


- نظرات (0)

شیطان در بهشت!

شیطان در بهشت آدم

در آیات 36 بقره/2؛ 20 تا 22 و 27 اعراف/7 و 120 و 121 طه/20 آمده است كه آدم و حوّا با وسوسه، فریب و گمراه‌سازى ابلیس، از درخت ممنوع خوردند یا چشیدند و بى‌درنگ لباس هایشان فروریخت و در نتیجه، شرم‌گاهشان آشكار و از بهشت اخراج شدند. از تعبیرهاى «فَوَسوَسَ لَهُمَا الشَّـیطـنُ» (اعراف/7، 20)، «فَدلَّـهُما بِغُرور» (اعراف/7، 22)، «فَأزَلَّهُما الشَّیطـنُ» (بقره/2، 36) برمى‌آید كه ابتدا وسوسه* شیطان، بعد فریب خوردن آدم و حوّا، و‌در پى آن، لغزش و اخراج آن دو از بهشت صورت گرفته است. مفسّران در چگونگى دسترس ابلیس به آدم و حوّا ـ با این كه ابلیس از بهشت رانده شده بود ـ وجوهى گفته‌اند؛ مانند: ابلیس به آسمان نزدیك مى‌شد و با آدم سخن مى‌گفت. ابلیس به درِ بهشت نزدیك شده، آدم را صدا مى‌زد و از آن‌جا با او سخن مى‌گفت. ابلیس از زمین به آدم پیام مى‌فرستاد و با او سخن مى‌گفت و...‌.[1]

از ظاهر این توجیه‌ها برمى‌آید كه بهشتِ آدم را بهشت موعود دانسته‌اند كه ابلیس نمى‌تواند وارد آن شود؛ در حالى‌كه ظاهر آیات قرآن با این سخن سازگار نیست و دلیل محكمى براى پذیرش آن وجود ندارد.

به گفته علاّمه طباطبایى، از آیات مربوط استفاده مى‌شود كه آدم و حوّا شیطان را دیده و شناخته‌اند و مانعى ندارد كه شیطان وارد بهشت شده باشد؛ چرا كه در بهشتِ «جاوید» جایى براى شیطان نیست، نه بهشت «آدم»؛ ازاین‌رو همگى بعداً از آن اخراج شدند.[2]

در آیه 20 اعراف/7 درباره اثر وسوسه شیطان آمده است كه شیطان* آن دو را فریفت تا شرم‌گاهشان آشكار شود: «فَوَسوَسَ لَهُما الشَّیطـنُ لِیُبدِىَ لَهُما ماوُرِىَ عَنهُما مِن سَوءَتهِما» . درباره «لام» «لیبدى» دو قول وجود دارد: نخست این‌كه براى عاقبت باشد؛ یعنى وسوسه شیطان به پدیدار شدن شرم‌گاهشان انجامید و شیطان، در ابتدا از این سرانجام آگاه نبود.[3] دیگر این كه لامِ غرض باشد؛ به این شكل كه گفته شود: پدیدار گشتن شرم‌گاه، كنایه از سقوط حرمت و زوالِ مقام است؛ بنابراین، قصد شیطان از وسوسه آن دو، زوال حرمت و از میان بردن مقام آنان بوده است یا بگوییم: شیطان در لوح محفوظ دیده یا از برخى فرشتگان شنیده بود كه اگر آدم از آن درخت* بخورد، شرم‌گاهش پدیدار مى‌شود و این، نهایت زیان و سقوط را مى‌رساند؛ لذابراى حصول این غرض، وسوسه كرد.[4]

ابلیس براى نفوذ بیش‌تر در آدم و حوا، خود را خیرخواه و دل‌سوز نمایاند و به آنان وعده داد كه با خوردن از درخت ممنوع، مانند فرشتگان، جاودانه در بهشت زندگى خواهند كرد:[5]«قالَ ما نَهـكُما رَبُّكُما عَن هذهِ الشَّجَرةِ إلاَّ أَن تَكونَا مَلكَینِ أَو تَكونا مِن‌الخلدینَ * وَ قاسَمهُما إِنِّى لَكُما لَمِنَ النَّـصِحینَ.» (اعراف/ 7، 20 و 21) از آن‌جا كه آدم و حوا ابلیس را چندان نمى‌شناختند، تحت تأثیر سوگندهاى دروغ او، فریب خوردند.[6] ابلیس در سوگند* خویش به گونه‌اى عمل كرد كه آدم(علیه السلام)احتمال نمى‌داد او در كار خود دروغ‌گو باشد.[7] طبرسى مى‌گوید: او هنگام وسوسه، امورِ مربوط به قیامت را سبك و بى‌قدر مى‌نمایانْد و چنین وانمود كرد كه در آن‌جا محاسبه‌اى نخواهد بود؛ امّا امور دنیایى را بزرگ و زیبا جلوه داد.[8]

__________________

[1] التبیان، ج1، ص‌162؛ مجمع البیان، ج‌1، ص‌197؛ التفسیر الكبیر، ج‌3، ص‌15.

[2] المیزان، ج‌1، ص‌131.

[3] كشف‌الاسرار، ج‌3، ص‌577‌؛ التفسیر الكبیر، ج‌14، ص‌46.

[4] التفسیر الكبیر، ج‌14، ص‌46.

[5] كشف‌الاسرار، ج‌3، ص‌578‌؛ مجمع‌البیان، ج‌4، ص‌627‌.

[6] التفسیر الكبیر، ج‌14، ص‌46.

[7] المیزان، ج 8، ص 61؛ الفرقان، ج 8 و 9 ، ص 62.

[8] مجمع‌البیان، ج‌4، ص‌623‌.


- نظرات (0)