سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

شهادت اعضای بدن


شهادت اعضای بدن

قیامت، روز محاسبه ی بی اغماض است؛ همه ی ما محاسبه می شویم. قیامت، روز بسته شدن زبان است. زبان بازی هایی که اینجا می توان کرد، آن جا دیگر نیست؛ «هَذَا یَوْمُ لا یَنْطِقُونَ» (سوره مبارکه المرسلات، آیه 35) زبان، بسته می شود؛ آنگاه باطن و ملکات و اعضا و جوارح انسان حرف می زنند.


قیامت روزی است که اگر در دلمان حقد، حسد، بدبینی، بدخواهی، امراض گوناگون قلبی، کینه ورزی نسبت به صالحان و شوق و عشق نسبت به گناهان پنهان کرده باشیم، آن جا همه آشکار می شود. قیامت، واقعه ی عجیبی است؛ «الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُکَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ» (سوره مبارکه یس آیه 65) امروز مهر بر دهانشان می نهیم و دست هایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان به کارهایی که کرده اند گواهی می دهند.
در آن روز دیگر اعضاى انسان تسلیم تمایلات او نیستند، آنها حساب خود را از كل وجود انسان جدا كرده تسلیم پروردگار می شوند، و بر آستان مقدس او سر فرود مى آورند، و حقایق را با شهادت خود آشكار مى سازند، و چه دادگاه عجیبى است كه گواه آن اعضاى پیكر خود بدن انسان است، همان ابزارى است كه گناه را با آن انجام داده!

اعضای بدن در قیامت آن سببی را که موجب به زبان درآمدنشان شده بیان کرده و می گویند: ما در دنیا دارای علم بودیم؛ علمی پنهان و ذخیره شده در باطن خود و همین موجب شد که خداوند ما را به زبان آورد چرا که اگر ما علمی نمی داشتیم، به زبان آمدنمان فایده ای نداشت. حال که به همین دلیل ما را به زبان درآورد، ما نیز چاره ای نداشتیم جز این که آنچه را می دانستیم بگوییم. البته چون چیزی برخلاف نگفته اند از این رو، اجباری بودن شهادت به نافذ و حجت بودن آن ضرری وارد نمی آورد

این آیه نشان می دهد که آن روز دهان ها بسته است و زبان ها مأذون در تکلّم نمی باشند. ولی در سوره ی نور آمده است: یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ (سوره ی نور، آیه ی 24): روزی که زبان ها و دست ها و پاهای آنها، به اعمالی که انجام داده اند، شهادت می دهند.
آیه ی اخیر دلالت بر این دلالت دارد که زبان ها هم آن روز مأذون در تکلّم می باشند. در مقام جمع بین این دو آیه ممکن است گفته شود، آنچه در آیه ی مورد بحث از سوره ی "یس" نفی شده است تکلّم به گونه ی عادی است که زبان در دنیا عادت به آن کرده و احیاناً با دروغ و تکذیب حقایق و انکار واقعیّات، توأم می باشد و آنچه در سوره ی مبارکه ی نور اثبات شده است، تکلّم به گونه ی ارائه ی آثار مضبوط و مکنون از گفتارها و سخنان جاری بر زبان است از سنخ تکلّم دست و پای انسان که شهادت به عامل صادر شده از خود می دهند و لذا در سوره "نور" هم از کار زبان در ردیف (ایدی) و (ارجل) تعبیر به شهادت شده است که: (یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ)

اعضا و جوارح علیه انسان حرف می زنند

در دنیا تمام اعضا و جوارح تابع انسان هستند اما در آخرت نه تنها تابع میل او نخواهند بود، بلکه به مخالفت او بر می خیزند و شهادت به  انجام ندادن احکام الهی از جانب او می دهند. همین دست و زبان و پایی که در دنیا به اختیار من کار می کنند، در عالم آخرت برخلاف خواست و میل من، به شهادت علیه من قیام می کنند که خدا می فرماید: " امروز بر دهان هایشان مهر می نهیم و دست هایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان به کارهایی که در دنیا انجام داده اند شهادت می دهد. (یس، 65)
امروز همه ی اعضای ما در مرحله ی حمل شهادت هستند، یعنی حضور دارند و می بینند که ما چه کار می کنیم. این اعضاء و جوارح درک و شعور دارند که هم می توانند حمل شهادت کنند و هم روز قیامت، آن را بیان کنند.

در آن روز دیگر اعضاى انسان تسلیم تمایلات او نیستند، آنها حساب خود را از كل وجود انسان جدا كرده تسلیم پروردگار می شوند، و بر آستان مقدس او سر فرود مى آورند، و حقایق را با شهادت خود آشكار مى سازند، و چه دادگاه عجیبى است كه گواه آن اعضاى پیكر خود بدن انسان است، همان ابزارى است كه گناه را با آن انجام داده!

مگر می شود اعضای بدن به حرف در بیایند؟

خاستگاه شهادت دادن اعضاء بدن آن است که اولا، به دلیل آیاتی همچون « ...وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَ كِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ ...؛ هیچ موجودی نیست مگر آن که خدای را تسبیح می کند ولی شما آن را در نمی یابید» (اسراء، آیه 44) به موجودات غیر زنده گونه ای آگاهی نسبت داده شده، فهمیده می شود، غیر از انسان و حیوان، سایر موجودات از جمله نباتات و جمادات نیز هر چند با اختلاف مرتبه نسبت به انسان، دارای شعور و اراده و آگاهی اند.
ثانیا به دلیل این که پدید آورنده همه موجودات خداوند بوده و در نتیجه میان او و پدیده ها هیچ مانعی وجود ندارد تا او را از آنها بی خبر سازد از این رو، او با یک یک موجودات در هر حال و هر جا هست (حج، 17 - احزاب، 52 - حدید، 4 - رعد، 33)
 

پرسش مجرمین: چرا علیه ما شهادت دادید؟

اعضای بدن در قیامت آن سببی را که موجب به زبان درآمدنشان شده بیان کرده و می گویند: ما در دنیا دارای علم بودیم؛ علمی پنهان و ذخیره شده در باطن خود و همین موجب شد که خداوند ما را به زبان آورد چرا که اگر ما علمی نمی داشتیم، به زبان آمدنمان فایده ای نداشت. حال که به همین دلیل ما را به زبان درآورد، ما نیز چاره ای نداشتیم جز این که آنچه را می دانستیم بگوییم. البته چون چیزی برخلاف نگفته اند از این رو، اجباری بودن شهادت به نافذ و حجت بودن آن ضرری وارد نمی آورد. (محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 17، ص 378 و نیز ترجمه المیزان، ج 17، ص 607 - 604)

کلام آخر:

آری! همان قدرتی که الان به این زبان توانایی حرف زدن داده است، در روز قیامت به دست و پا و گوش ما نیز توانایی حرف زدن خواهد داد: حَتَّى إِذَا مَا جَاوُوهَا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ (فصّلت /20)

منابع:
صفیر هدایت؛ سیدمحمد ضیاء آبادی- تفسیر سوره یس



- نظرات (0)

لقمه های حرام، مقدمه تکرار عاشورا

لقمه حرام

بعد از پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) اکثر مسلمین در خواب غفلت فرو رفتند، با توجه به علم داشتن به حقانیت اهل بیت پیامبر، در یاری ایشان کوتاهی کردند و با سکوت خود، با ظالمین همراهی کرده و اهل باطل را مدد رساندند؛ قرآن کریم علت انحطاط جامعه  آن روز را دو عامل معرفی می کند؛ یکی اعراض و کوتاهی از ذکر خدا که مصداق بارز آن نماز است و دوم پیروی از شهوات و دنبال زخارف دنیا رفتن؛ در یک کلام، اشرافی گری و عافیت طلبی؛ «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا[مریم/59] سپس جانشین آن مردم خداپرست قومى شدند که نماز را ضایع گذارده و شهوت هاى نفس را پیروى کردند و اینها به زودى کیفر گمراهى را خواهند دید».
خداوند متعال اولین علت انحطاط جامعه مسلمین را، ضایع و فاسد کردن نماز214546 می  شمارد، سهل انگاری در این فریضه  کبری که آمد، بلافاصله بعد از آن، شهوات رانی و حرام خواری هم می آید، به همین علت است که حضرت حق می فرماید: «فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ[ماعون/4] واى بر نمازگزارانى که... الَّذینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ[ماعون/5] در نماز خود سهل انگارى مى کنند.»

قرآن کریم علت انحطاط جامعه  آن روز را دو عامل معرفی می کند؛ یکی اعراض و کوتاهی از ذکر خدا که مصداق بارز آن نماز است و دوم پیروی از شهوات و دنبال زخارف دنیا رفتن.

ادا نشدن حق نماز یعنی سهل  انگاری و اعراض از ذکر خدا، که نتیجه اش سختیِ معیشت و بی  برکتیِ رزق است: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً...[طه/124] و هر کس از یاد من اعراض کند همانا (در دنیا) معیشتش تنگ شود...»؛ درآمد هم که بالا باشد، باز خرجش به دخلش نمی رسد، دارائیش برکت ندارد، احساس کمبود می کند؛ این وعده ی خداست، زیرا یاد خدا که رفت، شیطان در قلبش راهبری و دنیا برایش جلوه  گری می کند، به تجملات و ثروت اندوزی حریص تر، مال حرام خوردن و حقوق اضافی و نجومی از بیت المال برداشتن برایش آسان می  شود؛ شکم ها که از مال حرام پر شد، دیگر سخن حق شنیده نمی  شود؛ اینجاست که رذیلت  ها جایگزین فضیلت  ها و ارزش  های والای انسانی، جای خود را به اشرافی گری و شهوترانی خواهد داد و مقدماتِ تکرار کربلا فراهم می شود.
آن هایی که در مقابل امام حسین (علیه السلام) آمده بودند، نماز می خواندند، روزه می گرفتند، روش رفتاری داشتند، کمونیست نبودند. کسانی بودند چه بسا به ظاهر رفتارشان، رفتار اسلامی بود، پس چه طور شد این ها اینگونه شدند؟

تأثیر لقمة حرام

یک لقمه حرام درون شکم رود، چهل روز نمازش قبول نمی  شود. پیامبر می -فرماید: «روی عن رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم): مَنْ أَکَلَ لُقْمَةَ حَرَامٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِینَ لَیْلَة» اگر کسی یک لقمة حرام بخورد، نمازش تا چهل روز قبول نمی شود. حالا گسترده تر از این هم از پیغمبر نقل شده است که حضرت فرمودند: «روی عن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): الْعِبَادَةُ مَعَ أَکْلِ الْحَرَامِ کَالْبِنَاءِ عَلَى الرَّمْل» عبادت همراه حرام خواری مانند بنا کردن بنا روی شن روان است.

روایت از امام باقر (علیه السلام) است که فرمودند: «إِنَّ الرَّجُلَ إِذَا أَصَابَ مَالًا مِنْ حَرَامٍ لَمْ یُقْبَلْ مِنْهُ حَجٌّ وَ لَا عُمْرَةٌ وَ لَا صِلَةُ رَحِمٍ حَتَّى أَنَّهُ یَفْسُدُ فِیهِ الْفَرْجُ» کسی که مال حرام به دستش آمده است، نه مکه  اش، نه عمره  اش، نه صلة رحم  اش، هیچ کدام از آنها مقبول نیست و این لقمه، حتی روی نطفه  اش اثر می  گذارد.

تأثیر لقمة حرام در کربلا

دشمنان امام حسین نماز می  خواندند، روزه می گرفتند، به هیچ دردی نمی خورد! امام حسین روز عاشورا دو مرتبه سخنرانی کرد که در تاریخ هست؛ خوارزمی می نویسد: مرتبه دوم که آمد صحبت کند، تا شروع کرد، لشکر شروع کردند به های و هوی و جنجال کردن. هلهله کردند که حرفش را گوش نکنند. حضرت به آن ها خطاب کرد: «وَیلَکُم مَا عَلَیکُم أن تَنصِتُوا إلَیَّ فَتَسمَعُوا قَولِی» وای بر شما! چرا ساکت نمی شوید که حرف های مرا گوش کنید؟! سر و صدا، جار و جنجال راه انداختید که حرف های مرا گوش نکنید؟!
« وَ إِنَّمَا أَدْعُوکُمْ إِلَى سَبِیلِ الرَّشَادِ فَمَنْ أَطَاعَنِی کَانَ مِنَ الْمُرْشَدِینَ وَ مَنْ عَصَانِی کَانَ مِنَ الْمُهْلَکِینَ وَ کُلُّکُمْ عَاصٍ لِأَمْرِی غَیْرُ مُسْتَمِعٍ قَوْلِی» اگر حرف مرا گوش کنید شما را هدایت می کنم و اگر نشنوید، همه تان گناهکار خواهید بود. شماها یک دسته تان تطمیع شدید، به شما پول داده اند که به جنگ با من آمده اید. «فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرَامِ» شکم هایتان الآن پر از حرام است. چون لقمه حرام خورده اید، چیزی نمی فهمید و هیچ عبادتی از شما اثر نمی کند و باعث نمی شود که به حرفای من گوش دهید. (بحارالأنوار 45)

روایت از امام باقر (علیه السلام) است که فرمودند: «إِنَّ الرَّجُلَ إِذَا أَصَابَ مَالًا مِنْ حَرَامٍ لَمْ یُقْبَلْ مِنْهُ حَجٌّ وَ لَا عُمْرَةٌ وَ لَا صِلَةُ رَحِمٍ حَتَّى أَنَّهُ یَفْسُدُ فِیهِ الْفَرْجُ» کسی که مال حرام به دستش آمده است، نه مکه اش، نه عمره اش، نه صلة رحم اش، هیچ کدام از آنها مقبول نیست و این لقمه، حتی روی نطفه  اش اثر می گذارد.

چرا که عده ای که عمرسعد از کوفه آورده بود، غذاهایشان را همراه خودشان آورده بودند؟ تمام غذاهایشان از بیت المال مسلمین بود. چند روز که آنجا بودند، عمرسعد به آنها غذا می داد. از کجا این  ها را آورده بود؟ همه اش از بیت  المال مسلمین بود. مال مسلمین را به حرام آورده بود و در شکم این  ها می ریخت. لذا شکم همه از حرام پر بود. نماز می خواندند، ولی مال حرام مانع اثرگذاری نماز بود. اصلاً گوش نمی کردند؛ جار و جنجال راه می اندازند که صدای امام را نشنوند.

منبع کتاب «منزلت امام حسین (علیه السلام)» نوشته حجت الاسلام و المسلمین اسد الله محمدی نیا

 



- نظرات (0)

ویژگی های دادگاه آخرت

دادگاه قیامت

روزی که اعضا علیه صاحبشان شهادت می دهند

به فرموده ی قرآن مجید روز قیامت و دادگاه آخرتی حال و هوای همه چیز تغییر می کند: یَوْمَ تُبَدَّلُ الأرْضُ غَیْرَ الأرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّار: روزى كه زمین به غیر این زمین و آسمانها [به غیر این آسمان ها] مبدل گردد و [مردم] در برابر خداى یگانه قهار ظاهر شوند. (ابراهیم، 48)       
آن روز، روزی است که همه چیز تحوّل و دگرگونی پیدا می کند. ...
زمین غیر این زمین است و آسمان غیر این آسمان. تفصیل این حقایق تا در دنیا هستیم بر ما مجهول و نامعلوم است. در دادگاه های دنیا مدّعی، منکر، قاضی و شاهد داریم که همه از هم جدا هستند. مدّعی، شخصی و منکر، شخص دیگری است. شاهد شخصی و قاضی هم شخص دیگری است و برای هر یک، پرونده ای جداگانه (اعمّ از صادق و کاذب) باید تشکیل داده شود؛ امّا جریان در عالم آخرت چنین نیست. آنجا همه یک شخص است. مدّعی خود انسان، منکر خود انسان، شاهد خود انسان و چه بسا حاکم هم خود انسان است. پرونده هم وجود خود انسان است و جدای از هم نیستند و این بسیار عجیب است.

امروز تمام اعضا و جوارح ما، حمل شهادت می کنند؛ یعنی حضور دارند و می بینند که من چه کار می کنم. معلوم می شود این اعضا و جوارح، درک و شعور دارند که هم حمل شهادت می کنند و هم روز قیامت، آن را بیان می کنند.

در دنیا، تمام اعضا و جوارح انسان، تابع تمایلات انسان می باشند. مثلاً انسان میل می کند به جایی نگاه کند، چشمش به فرمان میلش به همان نگاه می کند. همچنین گوش و دست و پا و سایر اعضایش، همگی تابع میل او هستند؛ ولی در آخرت، نه تنها تابع میل او نخواهند بود؛ بلکه به مخالفت با او بر می خیزند و شهادت به نافرمانی او نسبت به احکام خدا می دهند.
همین دستی که اکنون در اختیار من است و بدون خواست من کار نمی کند و فرمانبر من است، در عالم آخرت بر خلاف خواست و میل من شهادت به زبان من می دهد که خدا می فرماید: الیوم نختم علی افواهم و تکلمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون؛ امروز مهر بر دهانشان می نهیم و دست هایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان به کارهایی که در دنیا انجام داده اند شهادت می دهند.

مراحل شهادت و گواهی در روز قیامت

اعضاء و جوارح ما، هم اکنون "حمل شهادت" می کنند، تا در قیامت ادای شهادت نمایند. هر شهادت دو مرحله دارد:
1- مرحله ی حمل.
2- مرحله ی اداء.
شاهد باید هنگامی که جرمی واقع می شود، آن را ببیند و از وقوعش آگاه گردد تا بتواند در نزد قاضی ادای شهادت نماید. آن مرحله ای که وقوع جرم را می بیند، مرحله ی حمل شهادت است و هنگامی که نزد قاضی از وقوع جرم آگاهی می دهد، مرحله ی ادای شهادت است.
امروز تمام اعضا و جوارح ما، حمل شهادت می کنند؛ یعنی حضور دارند و می بینند که من چه کار می کنم. معلوم می شود این اعضا و جوارح، درک و شعور دارند که هم حمل شهادت می کنند و هم روز قیامت، آن را بیان می کنند. نه تنها اعضا و جوارح، بلکه همین زمین زیر پای ما، حمل شهادت می کند و روز قیامت نیز ادای شهادت می نماید که خداوند متعال می فرماید: إِذَا زُلْزِلَتِ الأرْضُ زِلْزَالَهَا (1) وَأَخْرَجَتِ الأرْضُ أَثْقَالَهَا (2) وَقَالَ الإنْسَانُ مَا لَهَا (3) یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا (4) (سوره زلزال، آیات 1 تا 4)
هنگامی که زمین به لرزش خاص قیامتی خود، به لرزه در آید و بارها سنگینی را که در درون خود دارد، خارج سازد و انسان با شگفتی می گوید زمین را چه شده است؟ در آن روز، زمین تمام خبرهای خود را بازگو می کند. یعنی؛ آنچه از اعمال نیک و بد که به وسیله ی آدمیان روی صفحه ی آن انجام شده و پنهان بوده است، برملا می سازد و بدین طریق، شهادت خود را نسبت به وقوع اعمال نیک و بد از ناحیه ی انسان ها، ادا می کند؛ زمان، حمل شهادت می کند؛ هوا و فضا، حمل شهادت می کنند و ...

به گفته مولاى متقیان امیرمومنان (علیه السلام) در توصیف خداوند: «اَلباطِنُ لِكُلِّ خَفیَّة، وَ الْحاضِرُ لِكُلِّ سَرِیْرَة، الْعالِمُ بِما تُكِنُّ الصُّدُوْرُ وَ ما تَخُوْنُ الْعُیُوْنُ»: «خداوندى كه از هر چیز مخفى آگاه است، و در باطن همه حضور دارد، از اسرار نهفته سینه ها با خبر است و چشم هاى خیانتگر را به خوبى مى بیند.» (نهج البلاغه، خطبه 132)

کلمه ای که هیچ گاه مصداق ندارد

به قول بزرگی: کلمه ای که در هیچ جای عالم مصداق ندارد، کلمه ی خلوت است. مثلاً می گوییم جای خلوتی پیدا کنم که فلان کار را انجام دهم. خلوت یعنی جایی که هیچ بیننده و شنونده ای آنجا نباشد و آگاه از کار من نگردد و این معنا در هیچ جای عالم محقّق نمی باشد و اصلاً امکان ندارد؛ زیرا در همه جا، همه چیز، ما را می بیند؛ زمین زیر پا، ما را می بیند؛ آسمان بالای سر، ما را می بیند؛ هوا و فضا، ما را می بینند و فرشتگان خدا ما را می بینند.


خلوتی در عالم وجود ندارد، خدا در همه جا حضور دارد

خدا فرموده است: "وَإِنَّ عَلَیْکُمْ لَحَافِظِینَ (10) کِرَامًا کَاتِبِینَ (11) یَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ (12) " (انفطار 10-12): به یقین گماشتگانی از نویسندگانی بزرگوار بر شما گماشته شده اند که اعمال شما را ضبط می کنند.
در جایی دیگر فرموده است: "إِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخُ مَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ" (جاثیه/29)، به یقین ما تمام اعمال شما را استنساخ می کردیم و از آن نسخه برمی داشتیم. پس کلمه ی خلوت در هیچ  جای عالم مصداق ندارد.
و نیز می فرماید: وَ اللهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ: (سوره انفال، آیه 72) «خداوند به اعمال شما بینا است» و در بعضى وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ: (سوره ق، آیه 16) «وسوسه هاى نفس او را مى دانیم» آمده است.
حضور الهى، تنها در بیرون وجود ما نیست، او در درون دل و جان ما، و در اعماق قلب و روح ما نیز حضور دارد، و به گفته مولاى متقیان امیرمومنان (علیه السلام) در توصیف خداوند: «اَلباطِنُ لِكُلِّ خَفیَّة، وَ الْحاضِرُ لِكُلِّ سَرِیْرَة، الْعالِمُ بِما تُكِنُّ الصُّدُوْرُ وَ ما تَخُوْنُ الْعُیُوْنُ»: «خداوندى كه از هر چیز مخفى آگاه است، و در باطن همه حضور دارد، از اسرار نهفته سینه ها با خبر است و چشم هاى خیانتگر را به خوبى مى بیند.» (نهج البلاغه، خطبه 132)

منابع:
سلسله تفاسیر صفیر هدایت ؛بیانات حجت الاسلام ضیاء آبادی



- نظرات (0)

بعضی کم و به برخی زیاد روزی می دهند!

کلمه «رزق» که معادل فارسی آن «روزی» است؛ یعنی هر چیزى که موجودى دیگر را در بقاى حیات و زندگی ‌اش کمک نماید، و در صورتى که آن رزق، ضمیمه آن موجود و یا به هر صورتى ملحق به آن شود، حیاتش ادامه مى ‏‌یابد. [طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏18، ص 376]


رزق وروزی

با توجه به این معنای محدود، رزق تنها شامل مواد غذایى می ‌شود که چنین معنایی از رزق نیز در قرآن مورد استفاده قرار گرفته است: «وَ عَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ» [بقره، 233]  در این آیه لباس از مصادیق رزق شمرده نشده است.
آنچه از موارد استعمال رزق  به دست می ‌آید؛ این است که در معناى این کلمه نوعى بخشش و عطا هم خوابیده است. این معناى اصلى و لغوى کلمه بود، ولى بعدها در معناى آن توسعه دادند و هر غذایى را که به آدمى می ‌رسد، چه دهنده‌‏ اش معلوم باشد و چه نباشد رزق خواندند، گویا رزق بخششى است که به اندازه تلاش و کوشش انسان به او می‌ رسد، هر چند که عطا کننده آن معلوم نباشد. سپس توسعه دیگرى در معناى آن داده و آن ‌را شامل هر سودى که به انسان برسد نموده‌‏اند، هر چند که غذا نباشد، و به این اعتبار، همه مزایاى زندگى اعم از مال، مقام، فامیل، یاوران، زیبایی، علم و... را رزق خواندند. [المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏3، ص 12]
در قرآن کریم هم به این اعتبار آیاتى وارد شده است؛ مانند: «و مگر از ایشان مزد می ‌خواهى مزد پروردگارت بهتر است و او بهترین رازقین است.» [مؤمنون، 72]

خدا هم روزی رسان است هم روزی نرسان !

اگر کسی عقیده دارد که خدا روزی دهنده است به این معنی که به همگان روزی زیاد می ‌دهد، عقیده‌ اش نادرست است. خود خدای متعال، تصریح نموده که به برخی‌ ها زیاد می ‌دهد و به برخی ‌ها کم می ‌دهد

خدا هم روزی رسان است هم روزی نرسان. هم زیادی روزی از اوست هم کمی روزی. لذا اگر کسی پنداشته که خدا به همه روزی زیاد  می‌ دهد، اشتباه از خود اوست که چنین اعتقاد نادرستی پیدا کرده است؛ خدای متعال هیچ گاه در قرآنش نگفته که ما به همه روزی زیاد می ‌دهیم؛ بلکه بر عکس فرموده است: «اللَّهُ یبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یشاءُ وَ یقْدِرُ وَ فَرِحُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ مَتاعٌ: خدا روزی را برای هر کس بخواهد وسیع، و برای هر کس بخواهد تنگ قرار می ‌دهد؛ ولی آن ‌ها (کافران) به زندگی دنیا، خوشحال شدند؛ در حالی که زندگی دنیا در برابر آخرت، متاع ناچیزی است.»
و باز فرمود: «إِنَّ رَبَّک یبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یشاءُ وَ یقْدِرُ إِنَّهُ کانَ بِعِبادِهِ خَبیراً بَصیرا ـــــــ به یقین، پروردگارت روزی را برای هر کس بخواهد، گشاده یا تنگ می ‌دارد؛ او نسبت به بندگانش، آگاه و بیناست.»
و باز فرمود: «قُلْ إِنَّ رَبِّی یبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یشاءُ وَ یقْدِرُ وَ لکنَّ أَکثَرَ النَّاسِ لا یعْلَمُونَ ــــــ بگو: پروردگار من روزی را برای هرکس بخواهد وسیع یا تنگ می ‌کند، (این ربطی به قرب در درگاه او ندارد)؛ ولی بیشتر مردم نمی‌ دانند.»
آیات دیگری نیز به همین مضامین وجود دارند که به ذکر همین چند نمونه بسنده می‌ کنیم.

به برخی زیاد و به برخی کم می دهد

توصیف رزق به صفت بی‌ حسابى، از این ‌رو است که رزق از ناحیه خداى تعالى بر طبق حال مرزوق صورت می ‌گیرد، نه عوضى در آن است و مرزوق نه طلبى از خدا دارد، و نه استحقاقى نسبت به رزق، آنچه مرزوقین دارند حاجت ذاتى، یا زبانى ایشان است که هم ذاتشان ملک خدا است، و هم حاجت ذاتشان، و هم احتیاجاتى که به زبان درخواست می ‌کنند، پس داده خدا در مقابل چیزى از بندگان قرار نمی ‌گیرد، و به همین جهت حسابى در رزق او نیست

خلاصه آنکه اگر کسی عقیده دارد که خدا روزی دهنده است به این معنی که به همگان روزی زیاد می ‌دهد، عقیده‌ اش نادرست است. خود خدای متعال، تصریح نموده که به برخی‌ ها زیاد می ‌دهد و به برخی ‌ها کم می ‌دهد. البته نه کم دادنش لزوماً از روی غضب است نه زیاد دادنش لزوماً از روی رحمت؛ بلکه گاه کم دادن از سر رحمت  است و گاه زیاد دادن؛ کما اینکه کم دادن و زیاد دادن، گاهی هم از روی غضب است.

منظور از «مَنْ یَشاءُ؛ به هرکس بخواهد می دهد» چیست؟

1. بدیهى است که منظور از «مَنْ یَشاءُ» (هر کس را که بخواهد) این نیست که خداوند بدون هیچ علتى روزی بدون حساب  را به این و آن می‌ دهد، بلکه اراده و مشیت خداوند در همه جا با شایستگی‌‏ هاى افراد آمیخته است؛ یعنى هر کس را شایسته ببیند به او روزی بی ‌حساب می ‌دهد. به بیان دیگر، خواست و اراده او از روی گزاف نیست، بلکه آنچه انجام می ‌دهد از روى حکمت و عدالت است.
هر گاه مشیتش اقتضا نماید و هر کس را بخواهد، -البته از روى حکمت و نظام خلقت و آفرینش می ‌بخشد، نه از روی گزاف؛ زیرا که حق تعالى از کار عبث منزّه و مبرا است و نیز نسبت او به تمام موجودات یکسان است - او را به غیر حساب روزى می ‌دهد. 
2. البته برخی می ‌گویند؛ منظور از «هر کس را بخواهد به غیر حساب روزی می ‌دهد، اهل بهشت ‌اند؛ زیرا خداوند بهشتیان را آن ‌قدر روزی می ‌دهد که به حساب نمی ‌آید و حد و مرز ندارد؛ به دلیل آن‌ که بهشت محدود و متناهى نیست و نهایت ندارد و آیه به این معنا مثل آیه شریفه است که می‌ فرماید: «فَاُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ یُرْزَقُونَ فِیها بِغَیْرِ حِسابٍ» [آنها به بهشت در آیند و بی‌حساب روزى داده شوند]، [طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی‏، محمد جواد، ج ‏2، ص 72]

روزی بدون حساب دادن یعنی چه؟

منظور از «مَنْ یَشاءُ» (هر کس را که بخواهد) این نیست که خداوند بدون هیچ علتى روزی بدون حساب  را به این و آن می‌ دهد، بلکه اراده و مشیت خداوند در همه جا با شایستگی‌‏ هاى افراد آمیخته است؛ یعنى هر کس را شایسته ببیند به او روزی بی ‌حساب می ‌دهد. به بیان دیگر، خواست و اراده او از روی گزاف نیست، بلکه آنچه انجام می ‌دهد از روى حکمت و عدالت است.

پیرامون معنای «بدون حساب» دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد که به آن اشاره می ‌شود:
1. توصیف رزق به صفت بی‌ حسابى، از این ‌رو است که رزق از ناحیه خداى تعالى بر طبق حال مرزوق صورت می ‌گیرد، نه عوضى در آن است و مرزوق نه طلبى از خدا دارد، و نه استحقاقى نسبت به رزق، آنچه مرزوقین دارند حاجت ذاتى، یا زبانى ایشان است که هم ذاتشان ملک خدا است، و هم حاجت ذاتشان، و هم احتیاجاتى که به زبان درخواست می ‌کنند، پس داده خدا در مقابل چیزى از بندگان قرار نمی ‌گیرد، و به همین جهت حسابى در رزق او نیست. [المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏3، ص 141]
2. هر کس را بخواهد بی ‌حساب روزى می ‌دهد؛ یعنى بدون بخل و  سخت ‌گیرى روزى می ‌دهد. این آیه مانند این مثال است که فلان کس بی ‌حساب انفاق  می ‌کند؛ یعنى خیلى سخاوتمندانه و خالى از بخل؛ زیرا عادت بخیل و سخت‌گیر از خرج، این است که در خرج و انفاق خیلى حسابگر و دقیق است. [مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏2، ص 728]
3. گفته ‌‏اند که معناى آیه این است که بدون ترس از کمبود و نقصان دارایى خود می ‌بخشد و روزى می ‌دهد؛ چون قدرت و ملک خدا  حد و نهایت ندارد و آنچه از آن برداشته شود موجب نقصان آن نمی ‌گردد. [همان]
4. برخی نیز گفته‌ اند؛ یعنی نباید به کسی حساب پس دهد؛ زیرا بالاتر از وی احدی نیست. تا او را مورد حسابرسی  قرار دهد. [فخرالدین رازی، ابو عبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ‏8، ص 191]


- نظرات (0)

مقابله در برابر سناریوی رعب و وحشت

مدافع حرم

یکی از مصیبت ها و گرفتاری های کشورهای اسلامی در جهان کنونی، تحمیل جنگ های نیابتی بر آنان است. کشورهای غربی و استکباری برای سیطره و اضمحلال دول اسلامی، به جای اینکه خود با هزینه های سنگین نظامی و تسهیلاتی وارد جنگ با مسلمانان شوند، با شناخت چالش های موجود در جهان اسلام، فتنه ای گسترده از تفرقه و اختلاف و درگیری را در این سرزمین ها مدیریت نموده و گروه های تکفیری و افراطی، که در اتاق های فکر آمریکایی صهیونیستی سازمان دهی شده اند را به جان جوامع اسلامی می اندازند؛ تا اینکه بتوانند با یک برنامه دقیق و از پیش طراحی شده، هم سناریوی اسلام هراسی را در جهان به طور قاطع کلیک کرده باشند و هم با هزینه مسلمانان روز به روز جوامع ایشان را ضعیف تر نمایند.

بصیرتی از جنس مدافعان حرم

كسى كه خواهان عزّت  است (باید از خدا بخواهد چرا كه) تمام عزّت براى خداست سخنان پاكیزه به سوى او صعود مى ‏كند، و عمل صالح را بالا مى ‏برد و آنها كه نقشه ‏هاى بد مى ‏كشند، عذاب سختى براى آنهاست و مكر (و تلاش افسادگرانه) آنان نابود مى‏شود (و به جایى نمى ‏رسد).»

در این بین اندیشمندان اسلامی و گروه کثیری از مسلمانان بصیر  و متعهد به آموزه های اسلامی به فکر چاره ای برای ریشه کن کردن این فتنه بزرگ  بر آمدند، از آنجا که گروه های تکفیری وهابی هیچ کس جز خود را مسلمان و عاقل نمی پندارند و به راحتی حکم به قتل سایر انسان های مظلوم و بی گناه می دهند، عده ای این چنین دریافتند که با این گروهای تکفیری همچون منطق خودشان برخورد نمایند. هر چند از روی اجبار و تحمیل، ولی از روی بصیرت  و آگاهی گروه های از جان گذشته ای به نام مدافعان حرم  را تشکیل دادند. چنانچه حضرت امیر (علیه السلام) از رزمندگان راستین با این صفت یاد مى ‏کند که: «حَمَلُوا بَصَائِرَهُمْ عَلى َ اسْیَافِهِمْ [1] بصیرت هاى خویش را بر شمشیرهایشان سوار کردند.» یعنى اگر در میدان نبرد تیغ مى ‏زدند از روى بصیرت بود. 

آیا دفاع از حرم از سر احساس و فقدان معرفت است؟ 

ملاک و معیار ارزشِ دفاع از حرم

در منطق و مکتب اسلام، هر کار و عملی حتی اگر عبادی باشد، دارای ارزش و زیبایی نیست مگر اینکه برای خدای متعال خالص شده باشد. از این رو حتی نماز و سجده در برابر خدای متعال اگر برای رضای دوست و در مسیر صحیح مکتب اسلام نباشد، خالی از ارزش و قیمت است؛ کما اینکه فرهنگ قرآن پیش از این به همگان آموخته است، هر کاری باید برای خدای متعال خالص باشد: « قُلْ إِنَّ صَلاتی‏ وَ نُسُكی‏ وَ مَحْیایَ وَ مَماتی‏ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ، لا شَریكَ لَهُ وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمینَ؛[سوره انعام، آیات 163-162] بگو: «نماز و تمام عبادات من، و زندگى و مرگ من، همه براى خداوند پروردگار جهانیان است. همتایى براى او نیست و به همین مأمور شده ‏ام و من نخستین مسلمانم!»

دفاع از حرم و نجات مسلمانان مظلوم جهان از دست آدم خوارهای تکفیری نیز از این امر مستثنی نیست، از این رو اگر به دنبال این هستیم که این عمل ما نیز یکی از مصادیق عمل صالح  بوده و به عنوان ذخیره ای برای آخرت ثبت شود، می بایست خالی از احساسات و به دور از شهرت طلبی و ریا کاری باشد. هر چند که نمی توان به سادگی این چنین وانمود کرد که، جان فشانی و حضور در معرکه شهادت از سر شهرت طلبی و ریاکاری، و احساسات زودگذر جوانی و بی منطق بوده است. 

ارتباط عمل صالح و دفاع از حرم

در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) نقل شده است که فرمودند: «إِنَّ النّاسَ إِذا رَأَوُا الظّالِمَ فَلَمْ یَأْخُذوا عَلى یَدَیْهِ أَوْشَكَ أَنْ یَعُمَّهُمُ اللّه بِعِقابٍ مِنْهُ؛[2] مردم آنگاه كه ظالم را ببینند و او را باز ندارند، انتظار مى‏ رود كه خداوند همه را به عذاب خود گرفتار سازد.»

بر اساس آیات قرآن کریم عمل صالح است که به نفع انسان بالا می رود و انسان را نیز ترفیع درجه می بخشد؛ کما اینکه خدای متعال در سوره فاطر می فرماید: «مَنْ كانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ وَ الَّذینَ یَمْكُرُونَ السَّیِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ وَ مَكْرُ أُولئِكَ هُوَ یَبُورُ؛ [سوره فاطر، آیه 10] كسى كه خواهان عزّت است (باید از خدا بخواهد چرا كه) تمام عزّت براى خداست سخنان پاكیزه به سوى او صعود مى ‏كند، و عمل صالح را بالا مى ‏برد و آنها كه نقشه ‏هاى بد مى ‏كشند، عذاب سختى براى آنهاست و مكر (و تلاش افسادگرانه) آنان نابود مى‏شود (و به جایى نمى ‏رسد).»
یک مدافع حرم باید خوب بداند عزت و سربلندی در دنیا و آخرت تنها به صرف حضور در جبهه و بدون رعایت قواعد و قوانین اخلاقی و ارزشی حاکم در مکتب اسلام نیست. همان طور که در مطالب پیشین نیز بیان شد برای تطهیر عمل سزاوار است، به دور از هر گونه هوی خواهی و شهرت طلبی و احساسات، با شعور و منطق قرآنی و عقلانی در مصاف با افراطی های تکفیری حاضر شود. یک مدافع حرم لبیک به ندای انسان های مظلومی می دهد که بدون جرم و گناه سر بریده می شوند، و بدون اینکه گناهی مرتکب شوند محکوم به شرک و ارتداد می شوند. در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) نقل شده است که فرمودند: «إِنَّ النّاسَ إِذا رَأَوُا الظّالِمَ فَلَمْ یَأْخُذوا عَلى یَدَیْهِ أَوْشَكَ أَنْ یَعُمَّهُمُ اللّه بِعِقابٍ مِنْهُ؛[2] مردم آنگاه كه ظالم را ببینند و او را باز ندارند، انتظار مى‏ رود كه خداوند همه را به عذاب خود گرفتار سازد.» 
از این روایت بدرستی این چنین استفاده می شود، اگر مجاهدان و مدافعان حرم با از خود گذشتگی و جان فشانی به مصاف با این ابر ظالمان عصر جاهلیت مدرن نمی رفتند، به زودی می بایست در تهران، قم، مشهد و کرمانشاه شاهد حضور تکفیری ها می بودند. حامیان آمریکایی و صهیونیستی داعش با توجه به اینکه خود مسبب گسترش این ظلم در جهان بوده اند یقیناً به زودی می بایست منتظر آتش گروه های تکفیری در دام خود باشند. 

سخن آخر:

 هر كار شایسته و مفید و سازنده، چه دعوت به سوى حق باشد، چه حمایت از مظلوم، چه مبارزه با ظالم و ستمگر، چه خودسازى و عبادت، چه آموزش و پرورش و خلاصه هر چیز كه در این مفهوم وسیع و گسترده داخل است؛ اگر براى خدا و به خاطر رضاى او انجام شود، اوج مى ‏گیرد و به آسمان لطف پروردگار عروج مى ‏كند، و مایه معراج و تكامل صاحب آن، و برخوردارى از عزت حق مى ‏شود. [3] این همان چیزى است كه در سوره ابراهیم آیه 24 به آن اشاره شده «أَ لَمْ تَرَ كَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَیِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ تُؤْتِی أُكُلَها كُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّها: آیا ندیدى خداوند چگونه براى سخن پاكیزه، مثالى زده است؟ همانند درختى پاك كه ریشه آن ثابت و برقرار، و شاخه آن در آسمان افراشته، هر زمان میوه‏هاى خود را به اذن پروردگارش به مشتاقان مى‏دهد.»

پی نوشت ها
[1]. نهج البلاغة (للصبحی صالح): ص209. 
[2]. نهج الفصاحه: ص 323 ، ح 833.
[3]. تفسیر نمونه، ج‏18، ص195. 


- نظرات (0)

30 هزار ملک در مراسم تغسیل، تشییع و تدفین

مهمترین و حساس ترین و ترسناکترین موقعیت برای هر کس زمان مرگش است. همه ما نگرانیم که مرگمان کی می رسد و چه اتفاقاتی می افتد. به شهادت آیات قرآن کریم ایمان و عمل توامان باعث نجات انسان می شود؛ إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ (بقره، 62)


یس

«کسانی که ایمان داشتند و یهودیان و مسیحیان و صابئین (پیروان حضرت یحیی ) هر که به خدا و روز قیامت ایمان داشته و کردار نیک انجام داده باشد، چنین افرادی پاداششان در پیشگاه خدا محفوظ بوده و ترسی بر آنان نیست و غم و اندوهی بدیشان دست نخواهد داد....» اما کمتر کسی یافت می شود که به ایمان و عمل خود صد در صد اعتماد داشته باشد. ولی با انجام برخی اعمال توصیه شده از سوی اهل بیت علیهم السلام می توانیم تا حدی نقصان اعمال خود را جبران کنیم. یکی از آن اعمال تلاوت سوره یس می باشد.

یس، و نام های دیگرش «عزیزه؛ معمّه(شامل شونده)، مدافعه قاضیه(دفع کننده برآورده) سی و ششمین سوره قرآن است که مکی و دارای 83 آیه است.
از رسول گرامی اسلام روایت شده قرائت کننده این سوره نزد خداوند شریف خوانده می شود و این سوره برای قاری خود شفاعت می کند.

«قاضیه: دفع کننده برآورنده» نامیده می شود چون از قاری خود، هر بدی را دفع کرده و همه حاجت های او را روا می کند و قرائت آن سوره پاداشی برابر بیست حج دارد. و گوش سپردن به صدای قرائت آن، معادل با ثواب هزار دینار انفاق در راه خداست

در روایتی دیگر از ایشان آمده: سوره «یس» در تورات «معمّه: شامل شونده» نام دارد چون خیر دنیا و آخرت را شامل حال قرائت کننده خود می کند و بلاهای دنیا و سختی های آخرت را از او دور می کند.
و نیز «قاضیه: دفع کننده برآورنده» نامیده می شود چون از قاری خود، هر بدی را دفع کرده و همه حاجت های او را روا می کند و قرائت آن سوره پاداشی برابر بیست حج دارد. و گوش سپردن به صدای قرائت آن، معادل با ثواب هزار دینار انفاق در راه خداست.(1)
در فضیلت این سوره از حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده: هر کس سوره «یس» را قرائت نماید مانند آن است که ده بار قرآن را ختم نماید.(2)
ایشان همچنین فرمودند: هر کس سوره «یس» را برای رضای خدا بخواند خداوند او را خواهد بخشید و اجری همانند 12 ختم قرآن به او خواهد داد و اگر برای مریض در شرف مرگی خوانده شود، به تعداد حروف این سوره 10 فرشته نزد او به صف شده و برای او استغفار کرده و شاهد قبض روحش بوده و جنازه اش را تشییع می کنند و بر او نماز گزارده و شاهد دفنش هستند. (3)
از جابر جعفی روایت شده که امام باقر علیه السلام فرمودند: هر کس سوره یاسین را در عمر خود یک بار بخواند خداوند به شماره تمام آفریده هایش در این جهان و آن جهان و آنچه در آسمان است به عد هر یک 2000 حسنه در نامه عملش ثبت فرماید و به همین مقدار از گناهان او محو سازد و دچار تنگدستی و زیان و بدهکاری و خانه خرابی نشود و بدبختی و دیوانگی نبیند و مبتلا به جذام و وسواس و دودلی و بیماری های مضر نگردد و خداوند سختی و دشواری مرگ را بر او آسان کند و خود متصدی و مباشر قبض روح او باشد و از جمله کسانی خواهد بود که خداوند فراخی زندگی او را به عهده گرفته و ضامن خوشحالی او هنگام مرگ گردیده و خشنودیش را آخرت تضمین کرده و همه فرشتگان آسمان و زمین را خطاب فرموده که من از بنده راضی هستم پس برای او آمرزش بطلبید.(4)

امام صادق علیه السّلام فرمودند

هر کس سوره «یس» را برای رضای خدا بخواند خداوند او را خواهد بخشید و اجری همانند 12 ختم قرآن به او خواهد داد و اگر برای مریض در شرف مرگی خوانده شود، به تعداد حروف این سوره 10 فرشته نزد او به صف شده و برای او استغفار کرده و شاهد قبض روحش بوده و جنازه اش را تشییع می کنند و بر او نماز گزارده و شاهد دفنش هستند
هر چیزی قلبی دارد و قلب قرآن سوره یاسین است. کسی که قبل از خواب یا در روز آن را تلاوت کند، در آن روز محفوظ بوده و روزی می خورد. و کسی که در شب قبل از خواب آن را تلاوت نماید، خداوند هفتاد هزار فرشته را بگمارد تا او را از شرّ شیطان رانده شده و هر آفتی حفظ نمایند؛ و اگر در فردای آن شب بمیرد، خداوند او را به بهشت می برد و سی هزار فرشته به هنگام غسل او حاضر می شوند که همگی برای او استغفار می نمایند و با استغفار برای او، تا قبرش او را تشییع می نمایند؛ و هنگامی که وارد قبرش می شود، آن فرشتگان در داخل قبر او عبادت می کنند و ثواب عبادت آنان برای او خواهد بود؛ و به اندازه وسعت دید چشمهایش، قبرش را وسعت می بخشد؛ از فشار قبر ایمن خواهد بود؛ و دائما از قبرش تا پهنه آسمان نوری می درخشد تا هنگامی که خداوند او را از قبرش خارج نماید.
و هنگامی که او را از قبرش خارج نمود، فرشتگان پیوسته با او هستند و او را بدرقه کرده با او صحبت نموده، به چهره او لبخند می زنند و او را به تمامی خیرات مژده می دهند. و بدین ترتیب، او را از پل صراط و میزان عبور داده و به گونه ای او را به خداوند نزدیک می نمایند که کسی نزدیکتر از او به خدا نباشد، مگر فرشتگان مقرّب خدا و پیامبران فرستاده او. (5)
پی نوشت ها:
(1)  مجمع البیان،ج8، ص254
(2) الدر المنثور، ج5، ص 256.
(3) مجمع البیان، ج8، ص 254.
(4) درمان با قرآن، صص82-79
(4)الدعوات، ص215

(5) ثواب الأعمال و عقاب الأعمال/ ترجمه بندرریگی، ص238




- نظرات (0)