سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

مدیریت دخل‌وخرج زندگی

مدیریت دخل‌وخرج زندگی
این روزها مسأله اقتصاد و مدیریت خرج و دخل به واسطه تورم و گرانی‌های پیش آمده به یکی از موضوعات روز جامعه تبدیل شده به طوری که عده‌ای را به این وا داشته تا در خرج و مخارج زندگیشان تجدید‌نظری داشته و برای این مسأله راهکار و نسخه‌ای را پیدا کنند تا در این بحبوحه پیش آمده، زندگی را سالم‌تر و آرام‌تر سپری کنند.

یکی از مهم‌ترین، موثق‌ترین و البته موفقیت‌آمیزترین نسخه‌ها، فرمولی است که از جانب اهل‌بیت یا کسانی که مورد تأیید آن‌ها قرار دارند رسیده باشد که از آن‌ها می‌توان به جناب ابی‌ذر اشاره کرد.

راهکاری که جناب ابی‌ذر در رابطه با مدیریت هزینه‌های زندگی می‌گوید این است؛ «اِجعَلِ الدُّنیا دِرهَمَین (۱) همه‌ی دنیا را دِرهَمَین [یعنی دو درهم] قرار بده؛ دِرهَماً أَنفَقتَهُ عَلَی عیَالِک وَ دِرهَماً قَدَّمتَهُ لِآخِرَتِک»

یعنی همه‌ی موجودی خودت از دنیا و به عبارتی آنچه که از مال دنیا به دست می‌آوری را به دو قسم تقسیم کن به طوری که قسم سومی نداشته باشد؛ یک قسم آنچه که صرف می‌کنی برای زندگی خودت و عیالت که این یک امر لازم و واجبی است و باید انجام بدهی و یک قسم هم آنچه که خرج می‌کنی برای آخرتت. «وَ الثّالِثُ یُضِرُّ وَ لَا یَنفَع لَا تُرِدهُ» اگر شق سومی، راه سومی برای خرج پیدا کردی، این ضرر می‌زند و فایده نمی‌رساند؛ «لَا تُرِدهُ» دنبال آن نرو، آن را اراده نکن.

زوائد و تشریفاتی که در زندگی‌ها دیده می‌شود

حال اگر هر کدام از ما این فرمایش را با زندگی‌های خودمان تطبیق دهیم، متوجه ریشه بسیاری از گرفتاری‌ها، دغدغه‌ها و استرس‌های موجود در زندگی خواهیم شد. تشریفات زائدی که متأسفانه در بین زندگی‌های اکثر مردم معمول شده، زوائدی که در زندگی‌ها در میان طبقات مختلف مردم؛ چه مرفهین و پول‌دارها و کسانی که مملو از مال دنیا هستند و چه حتی طبقات متوسط و آنهایی که دستشان برسد، رایج شده است.

زوائدی که مصداق‌های آن را در موقعیت‌ها و شرایط مختلف می‌توان به وفور مشاهده کرد؛ خرج‌ها و تشریفاتی که در بازگشت از سفرها اتفاق می افتد، عروسی‌های آنچنانی با خرج‌های گزاف، هزینه‌های اسراف‌گونه در عزای از دست دادن عزیزانمان از خرید قبرهای میلیاردی تا گرفتن مراسمات آنچنانی، عده‌ای را در خود غوطه ور کرده است.

شتاب تجملگرایی در مسیر رشد تکنولوژی

هر روز که می‌گذرد نه تنها از این زرق و برق‌ها کم نمی‌شود بلکه بیشتر و تجملاتی‌تر شده چنانچه در دنیای امروز شاهد هستیم رشد تکنولوژی و فضای مجازی، شتاب تجملگرایی را سرعت بخشیده، چرا که بسترهای دیده شدن و خودنمایی را در اختیار افراد قرار می‌دهد. به همین مناسبت، افراد برای به رخ کشیدن داشته‌ها، به خرید اجناسی که کاربردی ندارد روی آورده و به سوی مصرف گرا بودن سوق داده شده‌اند و با معرفی اجناس لوکس و به قول عده‌ای لاکچری که نه خیر آن به امور اداره‌ی معیشت زندگی‌شان -اهل و عیال و زندگی متعارف مردم- می‌خورد، نه در مسیر خدا است؛ تشریفات و رفتارهای اسراف‌گونه محض را برای انسان و انسانیت به ارمغان آورده و این همان چیزی است که در آموزه‌های دینی به شدت با آن مخالف است.

نکته قابل توجه و نگران کننده در این مسیر این است که قشر متوسط همواره می‌کوشد تا از سطحی که در آن قرار دارد جدا شده و همپای قشر مرفه حرکت کند، بر همین اساس با کوچکترین تبلیغاتی، با انرژی مضاعف به سوی مصرف‌گرایی و داشتن زندگی مجلل حرکت می‌کند و این دقیقاً همان چیزی است که اسلام آن را مذموم می‌داند.

نسلی که با تفکر مهم‌بودن در جامعه رشد می‌کنند

تأسف رواج مادی‌گرایی و تجملات و اشرافی‌گری‌ها آن جایی بیشتر می‌شود که با تربیت فرزندان، نسلی که قرار است در آینده جامعه برای آنان باشد گره می‌خورد. متأسفانه امروز فرزندان را به گونه‌ای تربیت می‌کنیم که به سمت مهم بودن می‌روند نه مفید بودن و این گونه می‌شود نسلی که با تفکر مهم بودن در جامعه رشد می‌کنند، مجبورند نگاه دیگران را به خود جلب کنند و نتیجه آن است که نوع پوشش، استفاده از مارک‌ها و برندهای معروف، ماشین‌ها و گوشی‌های تلفن همراه گران‌قیمت و بسیار وسایل دیگر جامعه را به سمت فرهنگ تشریفاتی و لوکس‌گرایی هدایت می‌کند.

پی نوشت:
1- الشافی، صفحه‌ی ۸۶۸


- نظرات (0)

گریه اتصال به خالق

گریه
گریه و خنده هر دو برخواسته از احساسات انسان هستند، ولی بیشتر مردم خنده را بر گریه ترجیح می‌دهند. در دنیای لذت‌گرایی امروز که ملاک گزاره‌های اخلاقی، به میزان تأمین لذت و غلبه بر درد تعریف می‌شود، گریه و اشک به طور حتم جایگاهی ندارد.

ضرب المثل «مرد که گریه نمی‌کنه!» هم ناظر به مقاومت مردم ایران نسبت به گریه کردن است.

شاید به همین دلایل باشد که شیعیان را مردمانی ماتم‌زده و افراطی در گریه و عزاداری معرفی می‌کنند؛ اما آیا واقعاً گریه دروازه ناامیدی و نشانه افسردگی است و باید تا می‌توانیم از اشک و گریه و هر چیزی که ما را ناراحت می‌کند فاصله بگیریم؟

گریه، سموم بدن را دفع می‌کند

گرچه اعتبار سنجی گزاره‌های دینی با نتایج علوم تجربی درست نیست، ولی گفتن این نکته خالی از لطف نیست که علم پزشکی گریه کردن را رد نمی‌کند، بلکه تا حدی که به حوزه تخصصی خودش یعنی بدن ربط پیدا می‌کند، گریه را حتی مفید می‌داند. به گفته پژوهش‌گران؛ به سبب هورمون کورتیزول که هنگام گریه ترشح می‌شود، سموم بدن دفع شده و سطح ایمنی بدن افزایش می‌یابد.[1]

اما هدف ما در این نوشته، بررسی تاثیرات روحی اشک و گریه است که در ادامه با رویکردهای دینی، عرفانی و اخلاقی به این موضوع می‌پردازیم.

 جایگاه ویژه گریه در آیات و روایات

در آیات و روایات برای گریه خاستگاه گوناگون و هم تاثیرات مهمی ذکر شده است. به طور مثال در یک آیه، منشأ گریه مؤمنین شوق بر معرفت افزایی بیان شده: «و هرگاه آیاتی را که بر پیامبر (اسلام) نازل شده، بشنوند، چشم‌های آنها را می‌بینی که (از شوق،) اشک می‌ریزد، به‌خاطر حقیقتی که دریافته‌اند؛»[2].

مولانا نیز جایگاه ما را به کودکی تشبیه می‌کند که برای به دست آوردن شیر، گریه می‌کند و ما هم باید برای به دست آوردن فضل خدا همین کار را انجام دهیم


و یا در جایی دیگر عامل افزایش خشوع معرفی می‌شود: «آنها (بی‌اختیار) به زمین می‌افتند و گریه می‌کنند و (تلاوت این آیات، همواره) بر خشوع آنان می‌افزاید»[3].

و نیز در روایت نبوی گریه بر گناه تحسین شده است: «خوشا چهره‌ای که خداوند به آن می‌نگرد، در حالی که از ترس خدا بر گناهی که کرده، می‌گرید و جز او کسی از آن گناه آگاه نیست»[4]

اگر مجموع روایات و آیات در این موضوع بررسی شود این مفهوم هم به دست می‌آید که گریه مخالف با لاابالی‌گری و بی تفاوت بودن نسبت به اعمالمان است. کسی که بر اثر عمل زشتی از او سر زده گریه می‌کند یعنی اباحه‌گر نیست و این در جهان اباحه‌گرِ منفعت‌طلبِ امروز نعمتی بزرگ است.

در حدیث دیگری از پیامبر آمده است که گریستن از ترس خدا، کلید رحمت، نشان‌ پذیرش و دَرِ اجابت است»[5]. مولانا نیز جایگاه ما را به کودکی تشبیه می‌کند که برای به دست آوردن شیر، گریه می‌کند و ما هم باید برای به دست آوردن فضل خدا همین کار را انجام دهیم:

تا نگرید ابر کی خندد چمن**تا نگرید طفل کی جوشد لبن
طفل یک روزه همی‌داند طریق**که بگریم تا رسد دایه شفیق
گفت فلیبکوا کثیرا گوش دار**تا بریزد شیر فضل کردگار

گریه نردبانی برای اتصال به معبود

دنیا مملو از عواملی است که غفلت و نسیان ما نسبت به معبود را افزایش می‌دهد. هر چقدر جلوتر می‌رویم، با توجه به تکنولوژی‌های سرگرم کننده و یا حجم عظیمی از اطلاعاتی که از طریق رسانه‌ها وارد مغزها می‌شود، انسان‌ها دیگر فرصت پیدا نمی‌کنند که به معبودشان فکر کنند و این یعنی غفلت؛ غفلتی که خداوند فرمود: «و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی سخت و تنگی خواهد داشت و روز قیامت، او را نابینا محشور می‌کنیم!»

به تعبیر ابن فهد حلی توصیه‌ای که به گریه در هنگام دعا شده، به این دلیل است که گریه در دعا باعث انقطاع به سوی خدای متعال می‌شود.


غفلت از یاد خدا معلول رذایلی همچون دنیا پرستی، مصرف گرایی و طول امل است؛ ویژگی‌هایی که حیات انسانی را با خطر مواجه می‌کند و شاید بتوان از آن به بحران معنویت یاد کرد.

باید از این زندان تن بیرون آمد و این کار جز با ذکر و یاد خدا ممکن نیست؛ یکی از کارهای مؤثر در افزایش توجه به معبود اشک و گریه است.

به تعبیر شهید مطهری؛ در حال گریه و رقّت و هیجان خاص آن، انسان بیش از هر حالت دیگری خود را به محبوبی که برای او می‌گرید نزدیک می‌بیند، و در حقیقت در آن حال است که خود را با او متحد می‌بیند.[6]

بنابراین در راه انقطاع از مخلوق و اتصال به خالق، اشک نقش نردبانی را ایفاء می‌کند که انسان را از عالم ناسوتِ مادی، به ملکوت متعالی وصل می‌کند.

به تعبیر ابن فهد حلی؛ توصیه‌ای که به گریه در هنگام دعا شده، به این دلیل است که گریه در دعا باعث انقطاع به سوی خدای متعال می‌شود.[7]

گریه‌درمانی در علم اخلاق

اما آثار اشک و گریه فقط به مباحث عرفانی ختم نمی‌شود، بلکه در علم اخلاق نیز می‌توان آن را به عنوان وسیله‌ای برای درمان امراض نفسانی تجویز کرد.

برخی فکر می‌کنند از هرچه که موجب ناراحتی است باید فاصله گرفت، ولی این موضوع بی تفاوتی می‌آورد و جامعه را به مرور زمان فلج می‌کند.


یکی از امراض خطرناک نفسانی، قساوت قلب یا به تعبیر دیگر سخت‌دلی است؛ پدیده شومی که بیش از هر زمان دیگری شاهد آن هستیم. قساوتی که جامعه را در منجلاب بی‌رحمی‌ها، خشونت‌ها و سکوت در برابر ظلم فرو می‌برد. در بین نسل بازاری چند دهه گذشته، برخورد نرم و اخلاقی بیشتر بود؛ به طور مثال نقل شده مرشد چلویی روی دخلش تابلویی گذاشته بود که «نسیه و وجه دستی داده می‌شود حتی به جنابعالی به قدر قوه»؛

این نرم‌دلی و برخورد انسان‌دوستانه نسل گذشته، دلایل بسیاری دارد، اما نگارنده معتقد است یکی از مسائلی که قساوت قلب را از آن‌ها دور کرده بود، ارتباط نزدیک آن‌ها با خدا، نماز شب و گریه‌های سحرگاهی بود. بنابراین همانطور که امیرالمومنین در دعای کمیل فرمود، بکا و گریه سلاح مومن است، در برابر رذایل اخلاقی و در برابر مظاهر فریبنده دنیایی.

گریه همچنین انسان را از بی تفاوتی نسبت به مشکلات مردم جامعه نجات می‌دهد؛ به تعبیر مولانا:
هر که او بیدارتر، پر دردتر**هر که او آگاه‌تر، رخ زردتر

برخی فکر می‌کنند از هرچه که موجب ناراحتی است باید فاصله گرفت، ولی این موضوع بی تفاوتی می‌آورد و جامعه را به مرور زمان فلج می‌کند.

پی‌نوشت‌ها:
[1]
[2]المائده/83
[3]الإسراء/ 109
[4] بحار الانوار؛ ج 69: 378
[5]ارشاد القلوب إلی الصواب؛ ص 98
[6]مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 473
[7]عدة الداعی ، ص ۱۶۷ 

منابع:
- مقاله "بکاء ممدوح از منظر قرآن و روایات" به قلم عباس اشرفی که در شماره 17 فصلنامه "سراج منیر" منتشر شده است.
- کتاب "قلب سلیم" به قلم آیت الله دستغیب.


- نظرات (0)

صفت ربانی قیوم

قرآن

به گزارش کانون خبرنگاران ایکنا، نبأ به نقل از سایت اسلام کوئست نت، در این سایت پرسش و پاسخ اسلامی، پس از بیان سؤال در مورد صفت قیوم برای خداوند، به شرح و توضیح مفصل معنای این صفت با ذکر شواهدی از آیات قرآن پرداخته است که در ذیل آورده می‌شود.

صفت قیوم در سه آیه[۱] قرآن کریم برای خدای متعال آمده است. این صفت در هر سه آیه بعد از صفت حی ذکر شده است: «اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّوم».
کلمه «قیوم» صیغه مبالغه‌ای برای کلمه «قائم» بوده، و در لغت به معنای قیام کننده به امور خلق و تدبیر عالم در جمیع احوال است.[۲] ویژگی «قیوم بودن» و یا «قیام بر هر چیز» به معناى درست کردن و حفظ و تدبیر و تربیت و مراقبت و قدرت بر آن است، همه این معانى از قیام استفاده می‌‏شود؛ چون قیام به معناى ایستادن است، و عادتاً بین ایستادن و مسلط شدن بر کار ملازمه وجود دارد؛ از این‌رو از کلمه «قیوم» همه این معانى استفاده می‌‏شود.[۳]
خداى تعالى در قرآن کریم، اصل قیام به امور خلق خود را براى خود اثبات نموده است. آن‌جا که می‌فرماید: «أَ فَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلى‏ کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ».[۴] در این آیه، به اصل قیام پرداخته شده و مبالغه‌ای در مورد آن مشاهده نمی‌شود، اما از آن‌جا که خداوند، مبدأ هستى بوده، و وجود هر چیز و اوصاف و آثارش از ناحیه او آغاز می‌‏شود، و هیچ مبدئى براى هیچ موجودى نیست، مگر آن‌که آن مبدأ هم به خدا منتهى می‌شود، پس او قائم بر هر چیز و از هر جهت بوده، و در حقیقت خدای تعالی معناى واقعی و تامّ و تمام کلمه «قائم» است؛ یعنى قیامش آمیخته با خلل و سستى نیست، و هیچ موجودى به غیر از خدا چنین قیامى ندارد، مگر این‌که به گونه‌ای قیام او منتهى به خدا و به اذن خدا است، پس خداى تعالى هر چه قیام دارد قیامى خالص است - نه قیامى آمیخته با ضعف و سستى- و غیر خدا به جز این چاره‌‌اى ندارد که باید به اذن او و به وسیله او قائم باشد.
گفتنی است، اسم قیوم اصل و جامع تمامى اسماى اضافى خدا است و منظور از اسماى اضافى اسمائى است که به وجهى بر معانى خارج از ذات دلالت می‌‏کند؛ مانند اسم خالق، رازق، مبدء، معید، محیى و...؛ چرا که اگر خدا، آفریدگار و روزی‌‏رسان و مبدأ هستى و بازگرداننده انسان‌ها در معاد و زنده کننده و میراننده و آمرزنده و رحیم و ودود است، به این جهت است که قیوم است؛[۵] به همین دلیل قیوم به وجودى گفته می‌‏شود که قیام او به ذات او است، و قیام همه موجودات به اوست.
نکته دیگر آن‌که روشن است که قیام به معناى ایستادن است و در گفت‌وگوهاى روزمره به هیئت مخصوصى گفته می‌شود که مثلاً انسان را به حالت عمودى بر زمین نشان می‌دهد، و از آن‌جا که این معنا درباره خداوند - که از جسم و صفات جسمانى منزه است - مفهومى ندارد، به معناى انجام کار خلقت و تدبیر و نگه‌دارى است؛ زیرا هنگامى که انسان می‌خواهد کارى را انجام دهد برمی‌خیزد. آرى او است که همه موجودات جهان را آفریده، و تدبیر و نگه‌دارى و تربیت و پرورش آنها را به عهده گرفته است و به طور دائم و بدون هیچ‌گونه وقفه قیام به این امور دارد.
به عبارت دیگر، خدای متعال قیوم است؛ یعنی قائم بذات خود بوده و قوام هستى تمامى موجودات و هر کمالی که در ممکنات دیده می‌شود، بازگشت آن به قیومیت او است؛ زیرا که ممکن در مرتبه ذات، فاقد هر کمال و فضیلتى است و فقر ذاتى دارد که از خود هیچ ندارد. و قول خدای تعالى که فرمود: «یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ»،[۶] اشاره به همان فقر ذاتى است.[۷]
به بیان روشن‌تر خداوند قیّوم است؛ یعنی قائم به خویش است و دیگران هم قائم به او هستند؛ او در اصل وجود خود نیازى به دیگران ندارد و تمام موجودات عالم در وجود و پایدارى خود به او نیازمند هستند. هر چیزى که موجود می‌شود و هر موجودى که کمال و آثارى دارد، از فیض او بهره‌‏مند است، و گرنه در کتم عدم باقى می‌ماند.
گفتنی است که اگر برخی از مفسران معنای قیوم را محدود کرده و آن‌را به دائم الوجود، قیام کننده به تدبیر امور مخلوقات، عالم به امور و ... تفسیر کرده‌اند،[۸] در واقع تمام آنان اشاره به یکى از مصداق‌هاى «قیوم» کرده‌اند، در حالی‌که مفهوم «قیوم» گسترده بوده و همه آنها را شامل می‌‏شود؛ زیرا همان‌گونه که گفتیم «قیوم» به معناى کسى است که قائم به ذات است و دیگران قیام به او دارند و محتاج به او هستند.
شایان توجه است که کلمه «قیّوم» صفت فعل است؛ یعنى چه این جهان و موجودات آن باشند یا نباشند خداوند متصف به صفت «حى» است، ولى اتصاف خداوند به صفت «قیوم» در صورتى است که موجودات عالم باشند و از فیض او بهره‌‏مند شوند؛ مانند صفت خالق، رازق و... .[۹]
البته برخی از مفسران معتقدند که قیوم، صفت ذاتى خداوند است که ذهن انسان از احتیاج و ناپایدارى ممکنات، آن‌را انتزاع و اثبات می‌نماید.[۱۰]
با این توضیحات باید گفت؛ چون ممکنات از خود هستى و قوامى ندارند و نیازمند به اجزا و علل ترکیبى می‌باشند، پس قائم به ذات خود نیستند، نه در اصل هستى و نه در ترکیبات از اجزا و صورت‌ها و مواد، و نه در وضع و حال و اطوارى که هستند؛ لذا هستى و قیام و دوام آنها باید از ذات و به ذات قیومى باشد که به خود قائم است.
منابع:
[۱]. بقره، ۲۵۵، آل عمران، ۲، طه، ۱۱۱.
[۲]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج ‏۱۲، ص ۵۰۴، بیروت، دار صادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.
[۳]. طباطبائی، سید محمد حسین‏، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۲، ص ۳۳۰، قم، دفتر انتشارات اسلامی‏، چاپ پنجم‏، ۱۴۱۷ق.
[۴]. رعد، ۳۳.
[۵]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۲، ص ۳۳۰- ۳۳۱ و نیز، ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۲، ص ۲۶۴، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، ۱۳۷۴ش.
[۶]. فاطر، ۱۵.
[۷]. ر. ک: فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ‏۷، ص ۷، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق؛ بانوی اصفهانی، سیده نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج ‏۲، ص ۳۸۶، تهران، نهضت زنان مسلمان، ۱۳۶۱ش؛‏ جعفری، یعقوب، کوثر، ج ‏۱، ص ۵۸۳، قم، هجرت، چاپ اول، ۱۳۷۶ش.
[۸]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، شیخ آقابزرگ تهرانی، تحقیق، قصیر عاملی، احمد، ج ‏۲، ص ۳۰۸، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی‏، محمد جواد، ج ‏۲، ص ۶۲۸، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، ۱۳۷۲ش
[۹]. کوثر، ج ‏۱، ص ۵۸۳.
[۱۰]. طالقانی، سید محمود، پرتوی از قرآن، ج ‏۲، ص ۲۰۱، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاپ چهارم، ۱۳۶۲ش.


- نظرات (0)

حرامیت شراب دراسلام

شراب

خداوند در آیه ۴۳ سوره مبارکه «نساء» به بیان شرایط پاکی و طهارت در نماز و نهی از نماز خواندن در حالت مستی پرداخته و روش‌های طهارت با آب و خاک را بیان می‌کند.

متن آیه

یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَقْرَبُواْ الصَّلَوةَ وَأَنْتُمْ سُکَرَى حَتَّى تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُباً إلَّا عَابِرِى سَبِیلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُواْ وَإِنْ کُنْتُمْ مَّرْضَى‏ أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَآءَ أَحَدٌ مِّنْکُمْ مِّنَ الْغَآئِطِ أَوْ لَمَسْتُمْ النِّسَآءَ فَلَمْ تَجِدُواْ مَآءً فَتَیَمَّمُواْ صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَفُوّاً غَفُوراً

ترجمه

اى کسانى که ایمان آورده‏‌اید! در حال مستى به نماز نزدیک نشوید، تا آنکه بدانید چه مى‏‌گویید. و نیز در حال جنابت نزدیک (مکان) نماز، (مسجد) نشوید، مگر به طور عبورى (و بى‏‌توقّف) تا اینکه غسل کنید. و اگر بیمار یا در سفر بودید، یا یکى از شما از جاى گودى (کنایه از قضاى حاجت) آمد، یا تماسى (و آمیزش جنسى) با زنان داشتید و (در این موارد) آب نیافتید، پس بر زمین (و خاک) پاک و دل‌پسندى تیمّم کنید، (دو کف دست بر خاک زنید) آنگاه صورت و دست‏‌هایتان را مسح کنید، همانا خداوند، بخشنده و آمرزنده است.

نکته‌ها

چون تحریم شراب، در صدر اسلام به صورت تدریجى انجام گرفت. ابتدا شراب به عنوان نوشابه نامطلوب معرّفى شد؛ «ومن الثمرات النخیل و الاعناب تتّخذون منه سَکراً و رزقاً حسنا» سپس این آیه نازل شد و نماز در حال مستى را نهى کرد، آنگاه زیان آن را بیش از منافعش دانست، «یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للنّاس و اثمهما اکبر من نفعهما» سپس از مصرف آن به عنوان عنصرى پلید و شیطانى نهى شد. «انّما الخمر و المیسر... رجس من عمل الشیطان»

در روایات آمده که از نماز در حالت خواب آلودگى و کسالت و سنگینى پرهیز کنید. آیات دیگر نیز، نماز از روى کسالت را از نشانه‏‌هاى منافقان دانسته است.

«غائط» یعنى مکان گود. چون در قدیم گودال‏‌هایى براى قضاى حاجت فراهم مى‏‌کردند، غائط کنایه از رفتن براى تخلّى است.
امام صادق‏ علیه‌السلام فرمود: «صَعید»، موضع بلندى است که آب از آنجا جارى شود.

امام صادق‏ علیه‌السلام فرمود: مقصود از «لامستم» جماع است، ولى خداوند ستّار است و ستر را دوست دارد.

پیام‌ها

مقام نماز به حدى رفیع است که شراب‌خوار نباید به آن نزدیک شود. «لاتقربوا الصلوة و انتم سُکارى»

در نماز، تنها اذکار و حرکات کافى نیست، توجّه و شعور لازم است. «حتى‏‌تعلموا...»

عبادات نا آگاهانه، بى‏‌ارزش است، گرچه تکلیف را ساقط مى‏‌کند. «حتى تعلموا ما تقولون»

در مسجد، نباید با حالت جنابت وارد شد. «ولا جنبا...»

در غسل، شستن تمام بدن لازم است. چون در آیه نام عضو خاصّى برده نشده است. «تغتسلوا»

احتمال خطر و ضرر، یا تکلیف را از انسان برمى‏‌دارد و یا سبب تخفیف تکلیف مى‏‌شود. «و ان کنتم مرضى... فتیمّموا»

در تعبیرات و گفتار، باید ادب را رعایت کرد. (تعبیر برگشت از گودى براى قضاى حاجت و لمس زنان، کنایه از آمیزش جنسى است وگرنه تنها لمس سبب وضو نمى‏‌شود.) «من الغائط او لامستم النار»

احکام خدا، ترخیص دارد ولى تعطیل ندارد. اگر آب نبود، باید تیمم کرد. «فلم تجدوا ماءً فتیمّموا»

شرط ارتباط با خدا از طریق نماز، طهارت و پاکى است، وضو یا تیمّم. «فلم‏تجدوا ماء فتیمّموا»

تیمّم باید بر خاک پاک باشد. «صعیداً طیّباً»

تخفیف احکام، نمودى از رحمت و مغفرت الهى است. «فلم‏تجدوا ماءً فتیمّموا... غفوراً رحیماً»

تفسیر نور


- نظرات (0)

الواح و ده فرمان حضرت موسی

قران

قرآن سراسر اعجاز در زندگی مادی و معنوی است. اگر ما آن را با معرفت تلاوت کنیم، حتماً اثرات آن را خواهیم دید. برای آگاهی و فهم بهتر و بیشتر آیات قرآن کریم هر شب تفسیر آیاتی از این معجزه الهی را برای شما آماده می‌کنیم.
اعراف، نام دیگرش «المص» هفتمین سوره قرآن است که مکی و دارای ۲۰۶ آیه است. در فضیلت این سوره مبارکه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده است: هر کس سوره «اعراف» را قرائت کند خداوند بین او و ابلیس پرده‌ای بیفکند تا از شر ابلیس در امان بماند، او در زمره کسانی است که حضرت آدم علیه السلام در بهشت او را زیارت می‌کند و در بهشت به تعداد همه یهودیان و مسیحیان به او درجات داده خواهد شد.

امام صادق علیه السلام فرموده است: هر که این سوره را در هر ماه یک بار قرائت کند، در روز قیامت از جمله کسانی است که هیچ خوف و ترسی و هیچ حزن و اندوهی ندارد و هر کس در روز‌های جمعه این سوره را بخواند، در زمره کسانی است که خداوند از آن‌ها حسابرسی نمی‌کند، بدانید در آن آیات محکمی است؛ پس آن را فرو نگذارید، زیرا آن‌ها در روز قیامت به سود قاریان خود شهادت می‌دهند. در روایتی دیگر از ایشان رسیده است: «قرائت کننده سوره اعراف در روز قیامت از کسانی است که ایمن هستند»


قَالَ یَا مُوسَى إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ عَلَى النَّاسِ بِرِسَالَاتِی وَبِکَلَامِی فَخُذْ مَا آتَیْتُکَ وَکُنْ مِنَ الشَّاکِرِینَ ﴿۱۴۴﴾
فرمود: اى موسى تو را با رسالت‌ها و با سخن گفتنم [با تو]بر مردم [روزگار]برگزیدم پس آنچه را به تو دادم بگیر و از سپاسگزاران باش (۱۴۴)
وَکَتَبْنَا لَهُ فِی الْأَلْوَاحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِیلًا لِکُلِّ شَیْءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ وَأْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا سَأُرِیکُمْ دَارَ الْفَاسِقِینَ ﴿۱۴۵﴾
و در الواح [تورات]براى او در هر موردى پندى و براى هر چیزى تفصیلى نگاشتیم پس [فرمودیم]آن را به جد و جهد بگیر و قوم خود را وادار کن که بهترین آن را فرا گیرند به زودى سراى نافرمانان را به شما مى ‏نمایانم (۱۴۵)

تفسیر:

سرانجام در آن میعادگاه بزرگ، خداوند، شرایع و قوانین آئین خود را بر موسى (علیه السلام) نازل کرد.

نخست به او فرمود: اى موسى! من ترا بر مردم برگزیدم، و رسالات خود را به تو دادم، و ترا به موهبت سخن گفتن با خودم نائل کردم (قالموسى انى اصفیتک على الناس برسالاتى و بکلامى).

اکنون که چنین است آنچه را به تو دستور داده ام بگیر و در برابر این همه موهبت، از شکرگزاران باش (فخذ ما آتیتک و کن من الشاکرین).

آیا از این آیه استفاده مى شود که تکلم با خدا از امتیازات مخصوص موسى (علیه السلام) در میان پیامبران بود؟
یعنى تو را از میان پیامبران براى این کار برگزیدم؟
حق این است که آیه فوق در صدد اثبات چنین مطلبى نیست، بلکه به قرینه ذکر رسالات، که همه پیامبران دارا بودند، هدف آیه بیان دو امتیاز بزرگ موسى (علیه السلام) بر توده مردم است، یکى دریافت رسالات خدا، و دیگرى گفتگوى با پروردگار که هر دو مقام رهبرى او را در میان امت خویش تثبیت میکرد.

سپس اضافه میکند که در الواحى که بر موسى (علیه السلام) نازل کردیم، از هر موضوعى پند و اندرز کافى و شرح و بیان مسائل مورد نیاز در امور دین و دنیا و فرد و اجتماع براى او نوشتیم (و کتبنا له فى الالواح من کل شى ء. موعظة و تفصیلا لکل شى ء).
سپس به او دستور دادیم که با نهایت جدیت و قوت اراده این فرمان‌ها را برگیر (فخذ‌ها بقوة)؛ و به قوم خود نیز فرمان ده که بهترین آن‌ها را انتخاب کنند (و أ. مر قومک یاخذوا باحسنها)؛ و نیز به آن‌ها اخطار کن که مخالفت با این فرمان‌ها و فرار از زیر بار مسئولیت‌ها و وظائف، نتیجه دردناکى دارد، و پایانش دوزخ است و به زودى جایگاه فاسقان را به شما نشان خواهیم داد (ساریکم دار الفاسقین).

نکته‌ها

در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:

ظاهر آیه این است که خداوندالواحى بر موسى (علیه السلام) نازل کرد که شرایع و قوانین تورات در آن نوشته شده بود، نه اینکه الواحى در دست موسى (علیه السلام) بود و فرمان خدا این دستورات در آن منعکس گردید، اما اینکه این الواح چگونه بوده؟ و از چه جنس و ماده اى؟ در قرآن، بحثى از آن به میان نیامده، تنها کلمه الواح به طور سربسته آمده است، و این کلمه جمع لوح است، که در اصل از ماده لاح یلوح به معنى ظاهر شدن و درخشیدن گرفته شده و، چون با نوشتن بر روى یک صفحه، مطالب آشکار مى گردد و مى درخشد، به صفحه اى که بر آن چیزى مى نویسند لوح مى گویند ولى در روایات و گفتار مفسران احتمالات گوناگونى پیرامون کیفیت و جنس این لوح آمده است، که، چون هیچکدام جنبه قطعى نداشت از ذکر آن‌ها خوددارى شد.

از آیات مختلف قرآن استفاده مى شود که خداوند با موسى (علیه السلام) سخن گفت:، سخن گفتن خدا با موسى (علیه السلام) از این طریق بوده است که امواج صوتى را در فضا یا اجسام مى آفرید، گاهى این امواج صوتى از لابلاى شجره وادى ایمن، و گاهى در کوه طور به گوش موسى میرسید، و اینکه بعضى از افرادى که جمود بر الفاظ دارند پنداشته اند اینگونه آیات دلیل بر تجسم خدا است، بسیار بى اساس است.
البته شک نیست که این کلام چنان بوده است که موسى (علیه السلام) با شنیدن آن، شک نداشت که از طرف خداوند و براى سخن گفتن با او است، این علم براى موسى (علیه السلام) یا از طریق وحى و الهام حاصل شده بود و یا از قرائن دیگر.

از تعبیر من کل شى ء. موعظة چنین استفاده مى شود که همه مواعظ و اندرز‌ها و مسائل لازم در الواح موسى (علیه السلام) نبود، زیرا میگوید از هر چیزى، اندرزى براى او نوشتیم، و این به خاطر آن است که آئین موسى (علیه السلام) آخرین آئین و شخص ‍ موسى (علیه السلام) خاتم انبیاء نبود، و مسلما در آن زمان به مقدار استعداد مردم، احکام الهى نازل گشت، ولى هنگامى که مردم جهان به آخرین مرحله از تعلیمات انبیاء رسیدند، آخرین دستور که شامل همه نیازمندیهاى مادى و معنوى مردم بود نازل گردید؛ و از اینجا روشن میشود اینکه در بعضى از روایات در زمینه ترجیح مقام على (علیه السلام) بر مقام موسى (علیه السلام) آمده است که على (علیه السلام) آگاه به همه قرآن بود و در قرآن بیان همه چیز آمده است (نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شى ء) در حالى که در تورات بخشى از این مسائل آمده، طبق همین مطلب است.

اینکه در آیه بالا میخوانیم بهترین این دستورات را بگیرند نه به این معنى است که در میان آنها، بد و خوب بوده است و آن‌ها وظیفه داشته اند خوب‌ها را بگیرند و بد‌ها را رها کنند، و یا خوب و خوبتر داشته، و موظف بوده اند تنها خوبتر‌ها را انتخاب نمایند، بلکه گاهى کلمه افعل تفضیل به معنى صفت مشبهه مى آید و آیه مورد بحث ظاهرا از این قبیل است، یعنى احسن به معنى حسن است، اشاره به اینکه جمیع این دستورات حسن است و نیک.
این احتمال نیز در آیه فوق وجود دارد که وافعل تفضیل بوده باشد، اشاره به اینکه در میان این دستورات، امورى مجاز شمرده شده است (همانند قصاص) و امورى از آن بهتر معرفى شده (همانند عفو و گذشت) یعنى به پیروانت بگو که تا میتوانند آنچه بهتر است انتخاب کنند، فى المثل عفو را بر قصاص (جز در موارد خاص) ترجیح دهند.

در مورد جمله ساریکم دار الفاسقین (بزودى خانه فاسقان را به شما نشان مى دهم) ظاهر این است که منظور از آن، دوزخ میباشد، که قرارگاه کسانى است که از اطاعت فرمان خدا و انجام وظائف خویش خارج شده اند.
این احتمال را نیز بعضى از مفسران داده اند که منظور این است که اگر با این دستورات مخالفت کنید به همان سرنوشتى گرفتار خواهید شد که قوم فرعون و فاسقان و گنهکاران دیگر، به آن گرفتار شده اند، و سرزمین شما تبدیل به دار فاسقان خواهد شد.

تفسیر آیات ۱۴۴-۱۴۵ سوره اعراف


- نظرات (0)

تضمین بهشت

تضمین بهشت

﴿الَّذینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ میثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُون ﴾[1]آنان كسانى هستند كه پیمان خدا را [كه توحید و وحى و نبوت است ] پس از استوارى اش [با دلایل عقلى و علمى و براهین منطقى با عدم وفاى به آن ] مى شكنند و آنچه را خدا پیوند خوردن به آن فرمان داده است [مانند پیوند با پیامبران و كتاب هاى آسمانى و اهل بیت طاهرین و خویشان ] قطع مى نمایند و در زمین تباهى و فساد بر پا مى كنند، آنانند كه زیانكارند.

گروهی وفادار به این عهد و گروهی نقض کنندۀ این عهد

انسان ها در مواجۀ با پیمان های خداوند دو گروه می شوند: گروهی وفادار به این عهد و گروهی نقض کنندۀ این عهد. عهدهای خداوند برای تأمین سعادت دنیا و آخرت انسان ارائه شده است.

خداوند پیمان های خود را از طریق علمی که به انبیاء داده است و یا نازل کردن کتب الهی ارائه می دهد. قبول و عمل کردن به این پیمان ها، مصداق وفاداری به آن است و همچنین عدم قبول و عمل نکردن به آن ها مصداق نقض پیمان ها است.

مفسرین بزرگ قرآن بر اساس آیات و روایات پیمان های خداوند را در چند مصداق بیان کرده اند. ربوبیت خداوند یکی از حقایق و عهدهایی است که به تمام انسان ها ارائه شده است. در قرآن مجید ربوبیت خداوند به طور صریح بیان شده که به نوعی ابطال تمام بت ها، ربّ ها و فرهنگ های باطل است. ربوبیت این نکته را بیان می کند که مالک در تمام عوالم هستی، یکتاست و او پرورش دهنده چه در عالم تکوین و چه در مسائل پرورش حقیقی است. ربّ یعنی وجود مقدسی که مالک، مدبر، پرورش دهنده و متصرف است.

انواع تربیت های خداوند

تربیت و پرورش دادن خداوند دو نوع است: نوع اول پرورش و تربیت تکوینی است. نطفه در صلب تولید می شود و انتقال به رحم پیدا می کند. پروردگار عالم در پشت آن سه تاریکی و ظلمت (تاریکی شکم، تاریکی رحم و تاریکی بچه دان)[2] صورتگری کرده است و علقه را مضغه و مضغه را به استخوان بندی تبدیل کرده و بعد بر استخوان ها گوشت رویانده و زمانی که آماده حیات شد، روح به آن دمیده است. [3]

این نوع پرورش تکوینی در انسان، حیوانات و جمادات توسط رب یکتا صورت می گیرد.

نوع دوم پرورش و تربیت تشریعی است. زمانی که انسان به سن تکلیف می رسد، تربیت تشریعی خداوند آغاز می شود. یعنی انسان مکلف به اموری می شود که باعث پرورش و تربیت اوست. پروردگار عالم بهترین و صحیح ترین روش تربیت را برای انسان ارائه داده است. تمام مکاتبی که در مقابل خداوند به وجود آمده دارای عیب و نقص اند و در طول حیات انسان کاربرد واقعی ندارند. پیروی از روش های تربیتی تشریعی خداوند، باعث هدایت انسان و پیروی از مکاتب دیگر، باعث ضلالت و گمراهی انسان می شود که این امر را تجربه زندگی بشر نیز ثابت کرده است. [4]

اگر انسان‌ها درست عمل می‌کردند، بستر فساد در جوامع ایجاد نمی‌شد

على بن ابى حمزه می گوید: دوستى داشتم كه از نویسندگان دفاتر بنى امیه بود، به من گفت: از حضرت صادق براى من اجازه بگیر تا خدمت آن جناب مشرف شوم. من براى او اذن حضور گرفتم، هنگامى كه به محضر امام رسید، سلام كرد و نشست، سپس گفت: فدایت گردم من در دیوان بنى امیه به شغل كتابت مشغول بودم، و از این راه ثروت انبوهى به دست آورده ام، فعلاً از چنین درآمدى چشم پوشیده ام.

امام صادق فرمود: اگر بنى امیه كسى را براى كتابت امورشان نمی یافتند و مأمورى را براى جمع كردن مالیات پیدا نمی كردند و كسى نبود كه به سودشان بجنگد و در جماعتشان حاضر شود، قدرت بر سلب حق ما اهل بیت را نداشتند. اگر همه مردم آنان را ترك می نمودند، و با آنچه داشتند رها می شدند، به جز اندك مالى كه در اختیارشان بود، چیزی نداشتند. به طور قطع با کمبود نیرو و ثروت  در میان  امت کاری از دستشان برنمی آمد.

كاتب بنی امیه به آن حضرت گفت: از آنچه که به آن گرفتار شده ام راه نجاتى هست؟ حضرت فرمود: اگر تو را براى رسیدن به ساحل نجات راهنمایى كنم می پذیرى؟ عرضه داشت: آرى می پذیرم. فرمود: از آنچه از این طریق حقوق گرفته شده و در اختیار دارى جدا شو، چنانچه صاحب اموال را می شناسى به آنان برگردان، و اگر نمی شناسى همه آن ها را در راه خدا صدقه بده، در صورت انجام این كار، من بهشت را براى تو ضمانت می كنم.

على بن ابی حمزه می گوید: جوان كاتب مدتى طولانى سر به زیر انداخت، سپس به حضرت گفت: فدایت شوم انجام می دهم.[5]

اگر انسان ها از طاغوت ها فرمان نمی بردند و خدا را رب خود قرار می دادند، جهان اسلام به فساد کشیده نمی شد و خون ها ریخته نمی شد. خداوند در آیۀ عهد[6] ، از میان تمام اسماء خود، فقط اسم «رب» را ذکر می کند و این خود دلیلی بر اهمیت ارائه ربوبیت است.

پی نوشت:
[1]. بقره (2) : 27.
[2]. مؤلف : «خداوند در سوره زمر ، آیه شش بیان کرده که نطفه در پشت سه تاریکی پنهان است و این یکی از معجزات قرآن است که مطلبی را بیان کرده که در آن زمان کسی از آن اطلاع نداشته است. «یَخْلُقُكُمْ فی بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فی ظُلُماتٍ ثَلاث »، شما را در شكم هاى مادرانتان آفرینشى پس از آفرینشى دیگر در میان تاریكى هاى سه گانه [شكم و رحم و مشیمه ] به وجود آورد.»
[3]. مؤمنون (22) : 14.
[4]. یونس (10) : 32.
[5]. کافی : 5/106؛ وافی : 17/153.
[6]. أعراف (7) : 172.


- نظرات (0)