سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

کفارو ارتباطی دوستانه

دشمن

دشمن خدا و خود را ولی نگیرید

پس از این که جامعه ای دست به انقلاب بزند و از سلطه ی دشمن خارج شود، طبیعتا مورد فشارها و تهدیدهایی توسط دشمن قرار می گیرد. در چنین شرایطی حرکت قدرتمندانه ی جامعه ی انقلابی در مسیری که انتخاب کرده است حائز اهمیت است ، زیرا هر لحظه امکان خستگی و تسلیم شدن مومنین در زیر فشارها و تهدید ها وجود دارد. نتیجه این خستگی و تسلیم، تمایل مومنان به برقراری ارتباطی دوستانه با دشمن، به منظور کاستن از فشارها و تهدیدها خواهد بود.
قرآن کریم در سوره مبارکه ممتحنه به واکاوی این موضوع می پردازد.
می فرماید: "یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ"(ممتحنه، 1): دشمن من و دشمن خودتان را سرپرست و ولی نگیرید. اصل معنای ولایت، عبارت از نزدیک بودن دو چیز با یکدیگر است. پس ، دشمن خدا را کنار خودتان ندانید، بلکه رو برو و دشمن و معارض با خودتان بدانید. دشمن خدا را به آقایی خود نگیرید.

مودت یعنی رابطه دوستانه

"تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ": شما به آن ها اظهار مودت و دوستی می کنید.
در زبان عربی، القاء مودت به معنای ایجاد رابطه ای دوستانه می باشد.
دستور مذکور در بسیاری از آیات قرآن تاکید شده است و در بعضی از آیات، فرمان جنگ و از بین بردن دشمن 153662، هم به این فرمان ضمیمه شده است. برای نمونه خداوند متعال می فرماید : "وَدُّواْ لَوْ تَکْفُرُونَ کَمَا کَفَرُواْ فَتَکُونُونَ سَوَاءً  فَلَا تَتَّخِذُواْ مِنهُمْ أَوْلِیَاءَ حَتىَ  یُهاجِرُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ  فَإِن تَوَلَّوْاْ فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ  وَ لَا تَتَّخِذُواْ مِنهُمْ وَلِیًّا وَ لَا نَصِیرًا": کفار دوست دارند همان گونه که خود کافر شده اند شما هم کافر شوید تا با هم یکسان باشید. پس هرگز آن ها را ولی و سرپرست نگیرید تا آنکه در راه خدا و براى پذیرش دین مهاجرت کنند، پس اگر از این امر روى برتافتند آن ها را هر کجا یافتید بگیرید و بکشید، و هرگز از آنان ولی و یاورى نگیرید. (نساء-89)

چرا نباید با کفار ارتباطی دوستانه داشته باشیم؟

می فرماید:"وَ قَدْ کَفَرُوا بِما جاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ": اینها به آنچه که از حق و حقیقت پروردگار برای شما فرستاد کافر شده اند.
اینها به شریعت اسلام کافر شدند، به قرآن کافر شدند و آن را کذب خواندند حتی پای خود را از انکار و تکذیب زبانی قرآن بالاتر گذاشته و دست به جنایاتی مانند سوزاندن و تکه تکه کردن این کتاب آسمانی زنند. با کشیدن کاریکاتور موهن اقدام به تمسخر رسول شما کردند.اعمالی را که کفار جاهل صدر اسلام هم نکرده بودند ، کفار گستاخ زمانه ی ما مرتکب شدند.
دوم این که "یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیَّاکُمْ": رسول و شما را از سرزمین هایتان اخراج و بیرون می کنند.
این عمل کفار، فقط مربوط به 1400 سال پیش نیست. این رویه ی همیشگی آن ها در طول تاریخ بوده است. بیرون راندن مسلمانان مظلوم فلسطین از سرزمینهایشان مصداق عینی همین رویه در زمان ماست. همین امروز هم در میانمار، کشورى در شرق آسیا، هزاران انسان مسلمان را دارند می کشند، دارند شکنجه می دهند، دارند از منازل و سرزمین های خود اخراج می کنند
جرم مردم فلسطین و بوسنی و میانمار و عراق و افغانستان و ... چه بوده است؟ آن ها چه کرده اند که باید خانه و کاشانه ی آنها ویران و جان و مال و ناموسشان حلال شود؟
می فرماید: "أَنْ تُوْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُم": تنها جرم آن ها این است که مومنند. تنها گناه آن ها این است که به خدای یگانه ایمان آورده اند.

در جایی دیگر در پاسخ به کسانی که می گویند. نه خیر! کافران با ما قرار داد دارند و آنها براساس قرار دادشان عمل میکنند، می فرماید: کَیْفَ وَ إِن یَظْهَرُواْ عَلَیْکُمْ لَا یَرْقُبُواْ فِیکُمْ إِلاًّ وَ لَا ذِمَّةً  یُرْضُونَکُم بِأَفْوَاهِهِمْ وَ تَأْبىَ  قُلُوبُهُمْ وَ أَکْثرُهُمْ فاسِقُونَ: چگونه تعهّدشان مورد اعتماد خواهد بود در حالى که اگر بر شما پیروز شوند در حق شما نه خویشاوندى را مراعات مى  کنند و نه عهد و پیمانى را؟! شما را با سخنانشان راضى مى  کنند در حالى که دل  هایشان امتناع دارد، و بیشترشان فاسق اند. (توبه-8)"

این سخنان را خدا می گوید، و این یعنی از نیت های واقعی کفار خبر می دهد. خبری که احتمال دروغ در آن نمی رود. دشمنان شما، آدمهایی هستند که راضی به زندگی کنار شما نیستند، اصلا وجود شما را نمی توانند تحمل کنند. تا زمانی که  بتوانند از قتل عام و بیرون راندن مسلمانان از ممالکشان کوتاهی نخواهند کرد. اگر بهانه پیدا کنند به قتل عام مردم مسلمان بوسنی در اروپا می پردازند. بعد به بهانه های واهی به آسیا و عراق حمله می کنند، بعد به افغانستان می روند و به قتل عام در آنجا دست می زنند. سپس در آسیای مرکزی، مسلمانان میانمار را از سرزمین هایشان می رانند و به فجیع ترین شکل ممکن دست به کشتار جمعی آن ها میزنند. به وسیله ی ایادی خود، شیعیان بحرین را به جرم شیعه بودن تحت شکنجه و تجاوز و  کشتار قرار می دهند. اطراف ایران را می گیرند و سوریه و عراق و دیگر کشورهای همراه ایران را به هم می ریزند، سپس هم اگر دستشان برسد، همه ی شما را به بدترین وجه خوار و ذلیل خود می کنند و به خاک و خون می کشند.  همه ی این ظلم ها و دشمنی ها را انجام می دهند تنها به یک دلیل: آن هم این است که شما مومن هستید. شما به خدای یگانه ایمان آورده اید: «وَما نَقَموا مِنهُم إِلّا أَن یُومِنوا بِاللَّهِ العَزیزِ الحَمیدِ: آنها هیچ ایرادی بر مومنان نداشتند جز اینکه به خداوند عزیز و حمید ایمان آورده بودند.» (بروج، 8)

دشمن کاری ندارد که شما کدام طرفی بودی یا هستی

در ادامه سوره برای اینکه مسلمان ها از نظر فکری قانع شوند و چرایی ممنوع بودن ایجاد هر گونه رابطه ی دوستانه با کفار را بهتر درک کنند، به معرفی آن ها می پردازد:
"إِنْ یَثْقَفُوکُمْ": اگر بر شما دست یابند
"یَکُونُوا لَکُمْ أَعْداءً": دشمن شما خواهند بود.
وَ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ(ممتحنه، 2): دست و زبان خود را به بدی بر روی شما می گشایند. دستشان را می گشایند، شما را تحت فشار قرار می دهند، زبانشان را به بدی به روی شما می گشایند، شما را تحقیر می کنند، شما را بی حیثیت و بی شرافت می کنند، شما را به عنوان یک انسان قابل نمی شمارند. کاری ندارند که شما کدام طرفی بوده اید.

پاسخ به کسانی که می گویند: کافران با ما قرارداد دارند و آنها براساس قرار دادشان عمل می کنند

در جایی دیگر در پاسخ به کسانی که می گویند. نه خیر! کافران با ما قرار داد دارند و آنها براساس قرار دادشان عمل میکنند، می فرماید: کَیْفَ وَ إِن یَظْهَرُواْ عَلَیْکُمْ لَا یَرْقُبُواْ فِیکُمْ إِلاًّ وَ لَاذِمَّةً یُرْضُونَکُم بِأَفْوَاهِهِمْ وَ تَأْبىَ قُلُوبُهُمْ وَ أَکْثرُهُمْ فاسِقُونَ: چگونه تعهّدشان مورد اعتماد خواهد بود در حالى که اگر بر شما پیروز شوند در حق شما نه خویشاوندى را مراعات مى  کنند و نه عهد و پیمانى را؟! شما را با سخنانشان راضى مى کنند در حالى که دل هایشان امتناع دارد، و بیشترشان فاسق اند. (توبه-8)"

همه ی این ظلم ها و دشمنی ها را انجام می دهند تنها به یک دلیل: آن هم این است که شما مومن هستید. شما به خدای یگانه ایمان آورده اید: «وَما نَقَموا مِنهُم إِلّا أَن یُومِنوا بِاللَّهِ العَزیزِ الحَمیدِ: آنها هیچ ایرادی بر مومنان نداشتند جز اینکه به خداوند عزیز و حمید ایمان آورده بودند.» (بروج، 8)

کلام آخر

افراد غیرمسلمان به دو گروه تقسیم می شوند: گروهی که در مقابل مسلمین ایستاده اند و شمشیر به روی آن ها کشیده اند و آن ها را از خانه ی خود به اجبار بیرون کرده اند و خلاصه عداوت و دشمنی خود را با اسلام و مسلمین در گفتار و عمل، آشکارا نشان دادند: إِنَّمَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَأَخْرَجُوکُم مِّن دِیَارِکُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِکُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن یَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (الممتحنه/9) تکلیف مسلمانان این است که هرگونه مراوده با این گروه را قطع کنند و از هرگونه پیوند محبت و دوستی خودداری نمایند که مصداق روشن آن مشرکان مکه مخصوصا سران قریش بودند، گروهی رسما دست به این کار زدند و گروهی دیگر نیز آن ها را یاری کردند.
اما دسته ی دیگری از دشمنان بودند و هستند که در عین کفر و شرک، کاری به مسلمانان نداشتند، نه عداوت می ورزیدند، نه با آن ها پیکار می کرند و نه اقدام به بیرون راندن شان از شهر و دیارشان نمودند، حتی گروهی از آن ها پیمان ترک مخاصمه با مسلمانان بسته بودند، نیکی کردن و اظهار محبت به این دسته بی منع بود و و اگر معاهده ای با آن ها بسته بودند باید به آن وفا کنند و در اجرای عدالت بکوشند: "لا یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ (ممتحنه، 8)"


- نظرات (0)

وسیله ی مهم برای عاقبت بخیری

عاقبت بخیری، حسن علقیت

طبق آموزه های اسلامی یکی از مهمترین دعاهایی که انسان باید بکند عاقبت به خیرى است همانگونه که امام سجاد علیه السلام در دعاى مكارم از خداوند می خواهند او را به راه حق هدایت کند: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ مَتِّعْنِى بِهُدًى صَالِحٍ لَا أَسْتَبْدِلُ بِهِ، وَ طَرِیقَه حَقٍّ لَا أَزِیغُ عَنْهَا» (صحیفه سجادیه/ دعاى 20)
عاقبت به خیری آنقدر با اهمیت است که یكى از درخواست ها و دعاهاى اولیاى خدا، مسلمان مردن است. همان گونه که حضرت یوسف علیه السلام از خداوند مى خواهد كه مسلمان بمیرد: «تَوَفَّنِی  مُسْلِماً» (یوسف/ 101) خدایا مرا مسلمان بمیران.
انسانی که تا لحظه آخر عمر خود دینش را حفظ  و از ولی خدا اطاعت کند عاقبت به خیر خواهد شد. همانگونه که حضرت ابراهیم و یعقوب به فرزندان خود سفارش مى  كنند كه «فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» نمیرید مگر اینكه مسلمان یعنى تسلیم پروردگار باشید. (بقره، 132)


عاقبت به خیری، سوال حضرت علی از پیامبر

حضرت امیرالمومنین علیه السلام که از اولین کسانی بود به پیامبر ایمان آورد و بر پشت سر او نماز اقامه نمود و در ادامه، هیچ لحظه ای پیامبر خدا را تنها نگذاشت و تا آخرین توان خود از پیامبر صلوات الله حمایت و حفاظت نمود، وقتی که نبی اکرم به او خبر از شهادتش داد اولین سوالی که امیر المومنین نمودند سوال از عاقبت خودش بود: «افِى سَلَامَهٍ مِنْ دَیْنِى» (شرح نهج البلاغه/ ج 4/ ص 107) آیا وقتى كه ضربت مى خورم دینم سالم است؟ و عاقبت به خیر می باشم؟
سوال حضرت علی علیه السلام از پیامبر صلوات الله علیه نشان دهنده اهمیت و توجه اولیاء خدا به سرانجام امور خود می باشد همانگونه که خداوند در قرآن می فرماید مومنان از خدا عاقبت به خیری می خواهند و می گویند: «رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَه إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ» خدایا! دل هاى ما را بعد از آنكه هدایت نمودى، منحرف مساز. (آل عمران/ 8)


خواسته انسان های باهوش و بلند همت

اگر انسانی زرنگ باشد به دنبال لذت پایدار و منفعت بیشتر می رود و هرگز بیشتر را رها نمی کند و به دنبال لذت زودگذر و کم برود همانگونه که امیرالمومنین (علیه السلام) فرموده اند: «لَا خَیْرَ فِى لَذَّهٍ مِنْ بَعْدِهَا النَّارُ» خیرى در لذت هایى كه بعدش جهنم است نیست.
اگر به صحنه کربلا نگاه کنیم دو لشکر می بینیم؛ یک گروه افرادی هستند که لذت همیشگی را رها و به دنبال دنیای گذرا رفتند و به قتل امام زمان خود راضی شدند و لعن همیشگی دنبال خود آوردند، ولی گروه مقابل افرادی هستند که رضوان و رضایت خدا و ولی او را به لذت و زندگی این دنیا ترجیح دادند و در راه حسین علیه السلام شهید شدند.
انسان بلند همت باید بداند که این دنیا نابود شدنی است و آنچه نزد خداست همیشگی و پایدارمی ماند همانگونه که خداوند فرموده است:  «ما عِنْدَكُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ» (نحل/ 96)
شخص بلند همت همیشه به فکر عاقبت به خیر شدنش می باشد و مسیر حق را طی می کند همانگونه که مشهور است امام حسین علیه السلام در منزل ثعلبیه به فرزند خود خبر از شهادت کاروانش داد . علی اکبر از او سوال نمود آیا ما در مسیر حق هستیم ((یا ابت افلسناعلی الحق))؟ که امام در جواب فرمود بله ما برحقیم، که علی اکبر علیه السلام فرمود:(( اذا لا نبالی بالموت)) حالا که برحقیم از مرگ باکی ندارم. (مقتل الحسین  خوارزمی، ج 1، ص 226)

عمر سعد هم مسلمان بود و هم امام حسین علیه السلام را می شناخت ولی آن چیزی که باعث شد او به قتال با امام راضی شود حب مال و حب ریاست بود که خداوند اینها را به حیوان تشبیه نموده است.

حیواناتی که به فکر دنیا هستند

خداوند در قرآن افرادی که فقط به فکر این دنیا بوده و عاقبت به شر شده اند را همچون حیواناتی می داند که فقط به فکر خوردن هستند: «یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ» (سوره محمد، آیه 12)
با تامل و تفکر در حادثه عاشورا افرادی را خواهیم دید که به ظاهر مسلمان بوده و اعمال عبادی اسلام را انجام می دادند ولی بخاطر حب مال، دست به شمشیر برده و نوه پیامبر اسلام صلوات الله علیهم را به شهادت رساندند.
یکی از افراد شقی و ظالم عمر سعد است که ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبین نوشته است: وقتی ابن زیاد پیشنهاد داد به عمرسعد برای مبارزه با امام حسین علیه السلام او قبول نمی کرد ولی ابن زیاد به او پیشنهاد حکومت ری در قبال جنگیدن با امام حسین علیه السلام را می دهد و عمر سعد یک شب مهلت می گیرد تا تفکر کند و روز بعد قبول می کند .
عمر سعد هم مسلمان بود و هم امام حسین علیه السلام را می شناخت ولی آن چیزی که باعث شد او به قتال با امام راضی شود حب مال و حب ریاست بود که خداوند اینها را به حیوان تشبیه نموده است.

قرآن و اهل بیت، وسیله عاقبت بخیری

اگر انسان بخواهد عاقبت به خیر بشود همانگونه که هر روز در نماز از خداوند می خواهیم که ما را هدایت کند و از راه کسانی که غضب کرده است بر آنها نجات دهد، باید اول به ولایت و ریسمان الهی متمسک شود که پیامبر در حدیث ثقلین فرمودند: «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی «من در میان شما دو امانت نفیس و گرانبها می گذارم یکی کتاب خدا قرآن و دیگری عترت و اهل بیت خودم. مادام که شما به این دو دست بیازید هرگز گمراه نخواهید شد.

یاد مرگ، اصلاح کننده انسان

نفس انسان همچون اسب سرکشی می باشد که اگر آدمی نتواند آن را کنترل کند، او را هلاک می کند و انسان برای در امان ماندن از شر هوای نفس خود باید افساری تهیه کند تا آنرا رام خود کند و یکی از راه های کنترل نفس یاد مرگ است همانگونه که حضرت علی علیه السلام فرمودند: «اذْكُرُوا هَادِمَ اللَّذَّاتِ و منغض الشهوات و داعى الشتات» به یاد آورید منهدم كننده لذتها، تیره كننده خواهش ها (غررالحكم، ص 162)

یکی از درس های عاشورا لزوم استقامت در دین و حرکت کردن در مسیرحق تا لحظه آخر می باشد و باید در مجالس ابی عبدالله علیه السلام از خداوند و اهل بیت بخواهیم تا در مسیر حق ثابت قدم بمانیم و عاقبت به خیربشویم، همانگونه که خداوند می فرماید: «إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِكَهُ ..» كسانى كه گفتند خداى ما پروردگار ما خداست  و در این عقیده پایدار بودند فرشتگان بر آنان نازل مى  شوند. (فصلت/ 30)

همانگونه که وقتی امام حسین علیه السلام تصمیم گرفت به سوی عراق حركت نماید برخاست و خطبه ای ایراد كرد و فرمود: الحمد لله، و ما شاء الله، و لا قوة الا بالله، و صلی الله علی رسوله، خط الموت علی ولد آدم مخط القلاة علی جید الفتاة.... خط مرگ بر فرزندان آدم حتمی و كشیده شده، مانند گردنبند بر گردن و سینه ی دختران و زنان جوان، (یعنی مرگ را مانند گردنبند بر گردن فرزندان آدم انداخته اند). لهوف ، سید بن طاووس رحمة الله )
امام علیه السلام در این خطبه مردن و از این دنیا رفتن را یادآوری کردند تا افراد با یاد مرگ بر هوای نفس خود کنترل و مسیر حق که همان حمایت از ولایت و تبعیت از امام علیه السلام بود را انتخاب نمایند.

کلام پایانی

یکی از درس های عاشورا لزوم استقامت در دین و حرکت کردن در مسیرحق تا لحظه آخر می باشد و باید در مجالس ابی عبدالله علیه السلام از خداوند و اهل بیت بخواهیم تا در مسیر حق ثابت قدم بمانیم و عاقبت به خیربشویم، همانگونه که خداوند می فرماید: «إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِكَهُ ..» كسانى كه گفتند خداى ما پروردگار ما خداست  و در این عقیده پایدار بودند فرشتگان بر آنان نازل مى  شوند. (فصلت/ 30)


- نظرات (0)

شهادت اعضای بدن


شهادت اعضای بدن

قیامت، روز محاسبه ی بی اغماض است؛ همه ی ما محاسبه می شویم. قیامت، روز بسته شدن زبان است. زبان بازی هایی که اینجا می توان کرد، آن جا دیگر نیست؛ «هَذَا یَوْمُ لا یَنْطِقُونَ» (سوره مبارکه المرسلات، آیه 35) زبان، بسته می شود؛ آنگاه باطن و ملکات و اعضا و جوارح انسان حرف می زنند.


قیامت روزی است که اگر در دلمان حقد، حسد، بدبینی، بدخواهی، امراض گوناگون قلبی، کینه ورزی نسبت به صالحان و شوق و عشق نسبت به گناهان پنهان کرده باشیم، آن جا همه آشکار می شود. قیامت، واقعه ی عجیبی است؛ «الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُکَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ» (سوره مبارکه یس آیه 65) امروز مهر بر دهانشان می نهیم و دست هایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان به کارهایی که کرده اند گواهی می دهند.
در آن روز دیگر اعضاى انسان تسلیم تمایلات او نیستند، آنها حساب خود را از كل وجود انسان جدا كرده تسلیم پروردگار می شوند، و بر آستان مقدس او سر فرود مى آورند، و حقایق را با شهادت خود آشكار مى سازند، و چه دادگاه عجیبى است كه گواه آن اعضاى پیكر خود بدن انسان است، همان ابزارى است كه گناه را با آن انجام داده!

اعضای بدن در قیامت آن سببی را که موجب به زبان درآمدنشان شده بیان کرده و می گویند: ما در دنیا دارای علم بودیم؛ علمی پنهان و ذخیره شده در باطن خود و همین موجب شد که خداوند ما را به زبان آورد چرا که اگر ما علمی نمی داشتیم، به زبان آمدنمان فایده ای نداشت. حال که به همین دلیل ما را به زبان درآورد، ما نیز چاره ای نداشتیم جز این که آنچه را می دانستیم بگوییم. البته چون چیزی برخلاف نگفته اند از این رو، اجباری بودن شهادت به نافذ و حجت بودن آن ضرری وارد نمی آورد

این آیه نشان می دهد که آن روز دهان ها بسته است و زبان ها مأذون در تکلّم نمی باشند. ولی در سوره ی نور آمده است: یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ (سوره ی نور، آیه ی 24): روزی که زبان ها و دست ها و پاهای آنها، به اعمالی که انجام داده اند، شهادت می دهند.
آیه ی اخیر دلالت بر این دلالت دارد که زبان ها هم آن روز مأذون در تکلّم می باشند. در مقام جمع بین این دو آیه ممکن است گفته شود، آنچه در آیه ی مورد بحث از سوره ی "یس" نفی شده است تکلّم به گونه ی عادی است که زبان در دنیا عادت به آن کرده و احیاناً با دروغ و تکذیب حقایق و انکار واقعیّات، توأم می باشد و آنچه در سوره ی مبارکه ی نور اثبات شده است، تکلّم به گونه ی ارائه ی آثار مضبوط و مکنون از گفتارها و سخنان جاری بر زبان است از سنخ تکلّم دست و پای انسان که شهادت به عامل صادر شده از خود می دهند و لذا در سوره "نور" هم از کار زبان در ردیف (ایدی) و (ارجل) تعبیر به شهادت شده است که: (یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ)

اعضا و جوارح علیه انسان حرف می زنند

در دنیا تمام اعضا و جوارح تابع انسان هستند اما در آخرت نه تنها تابع میل او نخواهند بود، بلکه به مخالفت او بر می خیزند و شهادت به  انجام ندادن احکام الهی از جانب او می دهند. همین دست و زبان و پایی که در دنیا به اختیار من کار می کنند، در عالم آخرت برخلاف خواست و میل من، به شهادت علیه من قیام می کنند که خدا می فرماید: " امروز بر دهان هایشان مهر می نهیم و دست هایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان به کارهایی که در دنیا انجام داده اند شهادت می دهد. (یس، 65)
امروز همه ی اعضای ما در مرحله ی حمل شهادت هستند، یعنی حضور دارند و می بینند که ما چه کار می کنیم. این اعضاء و جوارح درک و شعور دارند که هم می توانند حمل شهادت کنند و هم روز قیامت، آن را بیان کنند.

در آن روز دیگر اعضاى انسان تسلیم تمایلات او نیستند، آنها حساب خود را از كل وجود انسان جدا كرده تسلیم پروردگار می شوند، و بر آستان مقدس او سر فرود مى آورند، و حقایق را با شهادت خود آشكار مى سازند، و چه دادگاه عجیبى است كه گواه آن اعضاى پیكر خود بدن انسان است، همان ابزارى است كه گناه را با آن انجام داده!

مگر می شود اعضای بدن به حرف در بیایند؟

خاستگاه شهادت دادن اعضاء بدن آن است که اولا، به دلیل آیاتی همچون « ...وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَ كِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ ...؛ هیچ موجودی نیست مگر آن که خدای را تسبیح می کند ولی شما آن را در نمی یابید» (اسراء، آیه 44) به موجودات غیر زنده گونه ای آگاهی نسبت داده شده، فهمیده می شود، غیر از انسان و حیوان، سایر موجودات از جمله نباتات و جمادات نیز هر چند با اختلاف مرتبه نسبت به انسان، دارای شعور و اراده و آگاهی اند.
ثانیا به دلیل این که پدید آورنده همه موجودات خداوند بوده و در نتیجه میان او و پدیده ها هیچ مانعی وجود ندارد تا او را از آنها بی خبر سازد از این رو، او با یک یک موجودات در هر حال و هر جا هست (حج، 17 - احزاب، 52 - حدید، 4 - رعد، 33)
 

پرسش مجرمین: چرا علیه ما شهادت دادید؟

اعضای بدن در قیامت آن سببی را که موجب به زبان درآمدنشان شده بیان کرده و می گویند: ما در دنیا دارای علم بودیم؛ علمی پنهان و ذخیره شده در باطن خود و همین موجب شد که خداوند ما را به زبان آورد چرا که اگر ما علمی نمی داشتیم، به زبان آمدنمان فایده ای نداشت. حال که به همین دلیل ما را به زبان درآورد، ما نیز چاره ای نداشتیم جز این که آنچه را می دانستیم بگوییم. البته چون چیزی برخلاف نگفته اند از این رو، اجباری بودن شهادت به نافذ و حجت بودن آن ضرری وارد نمی آورد. (محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 17، ص 378 و نیز ترجمه المیزان، ج 17، ص 607 - 604)

کلام آخر:

آری! همان قدرتی که الان به این زبان توانایی حرف زدن داده است، در روز قیامت به دست و پا و گوش ما نیز توانایی حرف زدن خواهد داد: حَتَّى إِذَا مَا جَاوُوهَا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ (فصّلت /20)

منابع:
صفیر هدایت؛ سیدمحمد ضیاء آبادی- تفسیر سوره یس



- نظرات (0)

لقمه های حرام، مقدمه تکرار عاشورا

لقمه حرام

بعد از پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) اکثر مسلمین در خواب غفلت فرو رفتند، با توجه به علم داشتن به حقانیت اهل بیت پیامبر، در یاری ایشان کوتاهی کردند و با سکوت خود، با ظالمین همراهی کرده و اهل باطل را مدد رساندند؛ قرآن کریم علت انحطاط جامعه  آن روز را دو عامل معرفی می کند؛ یکی اعراض و کوتاهی از ذکر خدا که مصداق بارز آن نماز است و دوم پیروی از شهوات و دنبال زخارف دنیا رفتن؛ در یک کلام، اشرافی گری و عافیت طلبی؛ «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا[مریم/59] سپس جانشین آن مردم خداپرست قومى شدند که نماز را ضایع گذارده و شهوت هاى نفس را پیروى کردند و اینها به زودى کیفر گمراهى را خواهند دید».
خداوند متعال اولین علت انحطاط جامعه مسلمین را، ضایع و فاسد کردن نماز214546 می  شمارد، سهل انگاری در این فریضه  کبری که آمد، بلافاصله بعد از آن، شهوات رانی و حرام خواری هم می آید، به همین علت است که حضرت حق می فرماید: «فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ[ماعون/4] واى بر نمازگزارانى که... الَّذینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ[ماعون/5] در نماز خود سهل انگارى مى کنند.»

قرآن کریم علت انحطاط جامعه  آن روز را دو عامل معرفی می کند؛ یکی اعراض و کوتاهی از ذکر خدا که مصداق بارز آن نماز است و دوم پیروی از شهوات و دنبال زخارف دنیا رفتن.

ادا نشدن حق نماز یعنی سهل  انگاری و اعراض از ذکر خدا، که نتیجه اش سختیِ معیشت و بی  برکتیِ رزق است: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً...[طه/124] و هر کس از یاد من اعراض کند همانا (در دنیا) معیشتش تنگ شود...»؛ درآمد هم که بالا باشد، باز خرجش به دخلش نمی رسد، دارائیش برکت ندارد، احساس کمبود می کند؛ این وعده ی خداست، زیرا یاد خدا که رفت، شیطان در قلبش راهبری و دنیا برایش جلوه  گری می کند، به تجملات و ثروت اندوزی حریص تر، مال حرام خوردن و حقوق اضافی و نجومی از بیت المال برداشتن برایش آسان می  شود؛ شکم ها که از مال حرام پر شد، دیگر سخن حق شنیده نمی  شود؛ اینجاست که رذیلت  ها جایگزین فضیلت  ها و ارزش  های والای انسانی، جای خود را به اشرافی گری و شهوترانی خواهد داد و مقدماتِ تکرار کربلا فراهم می شود.
آن هایی که در مقابل امام حسین (علیه السلام) آمده بودند، نماز می خواندند، روزه می گرفتند، روش رفتاری داشتند، کمونیست نبودند. کسانی بودند چه بسا به ظاهر رفتارشان، رفتار اسلامی بود، پس چه طور شد این ها اینگونه شدند؟

تأثیر لقمة حرام

یک لقمه حرام درون شکم رود، چهل روز نمازش قبول نمی  شود. پیامبر می -فرماید: «روی عن رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم): مَنْ أَکَلَ لُقْمَةَ حَرَامٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِینَ لَیْلَة» اگر کسی یک لقمة حرام بخورد، نمازش تا چهل روز قبول نمی شود. حالا گسترده تر از این هم از پیغمبر نقل شده است که حضرت فرمودند: «روی عن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): الْعِبَادَةُ مَعَ أَکْلِ الْحَرَامِ کَالْبِنَاءِ عَلَى الرَّمْل» عبادت همراه حرام خواری مانند بنا کردن بنا روی شن روان است.

روایت از امام باقر (علیه السلام) است که فرمودند: «إِنَّ الرَّجُلَ إِذَا أَصَابَ مَالًا مِنْ حَرَامٍ لَمْ یُقْبَلْ مِنْهُ حَجٌّ وَ لَا عُمْرَةٌ وَ لَا صِلَةُ رَحِمٍ حَتَّى أَنَّهُ یَفْسُدُ فِیهِ الْفَرْجُ» کسی که مال حرام به دستش آمده است، نه مکه  اش، نه عمره  اش، نه صلة رحم  اش، هیچ کدام از آنها مقبول نیست و این لقمه، حتی روی نطفه  اش اثر می  گذارد.

تأثیر لقمة حرام در کربلا

دشمنان امام حسین نماز می  خواندند، روزه می گرفتند، به هیچ دردی نمی خورد! امام حسین روز عاشورا دو مرتبه سخنرانی کرد که در تاریخ هست؛ خوارزمی می نویسد: مرتبه دوم که آمد صحبت کند، تا شروع کرد، لشکر شروع کردند به های و هوی و جنجال کردن. هلهله کردند که حرفش را گوش نکنند. حضرت به آن ها خطاب کرد: «وَیلَکُم مَا عَلَیکُم أن تَنصِتُوا إلَیَّ فَتَسمَعُوا قَولِی» وای بر شما! چرا ساکت نمی شوید که حرف های مرا گوش کنید؟! سر و صدا، جار و جنجال راه انداختید که حرف های مرا گوش نکنید؟!
« وَ إِنَّمَا أَدْعُوکُمْ إِلَى سَبِیلِ الرَّشَادِ فَمَنْ أَطَاعَنِی کَانَ مِنَ الْمُرْشَدِینَ وَ مَنْ عَصَانِی کَانَ مِنَ الْمُهْلَکِینَ وَ کُلُّکُمْ عَاصٍ لِأَمْرِی غَیْرُ مُسْتَمِعٍ قَوْلِی» اگر حرف مرا گوش کنید شما را هدایت می کنم و اگر نشنوید، همه تان گناهکار خواهید بود. شماها یک دسته تان تطمیع شدید، به شما پول داده اند که به جنگ با من آمده اید. «فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرَامِ» شکم هایتان الآن پر از حرام است. چون لقمه حرام خورده اید، چیزی نمی فهمید و هیچ عبادتی از شما اثر نمی کند و باعث نمی شود که به حرفای من گوش دهید. (بحارالأنوار 45)

روایت از امام باقر (علیه السلام) است که فرمودند: «إِنَّ الرَّجُلَ إِذَا أَصَابَ مَالًا مِنْ حَرَامٍ لَمْ یُقْبَلْ مِنْهُ حَجٌّ وَ لَا عُمْرَةٌ وَ لَا صِلَةُ رَحِمٍ حَتَّى أَنَّهُ یَفْسُدُ فِیهِ الْفَرْجُ» کسی که مال حرام به دستش آمده است، نه مکه اش، نه عمره اش، نه صلة رحم اش، هیچ کدام از آنها مقبول نیست و این لقمه، حتی روی نطفه  اش اثر می گذارد.

چرا که عده ای که عمرسعد از کوفه آورده بود، غذاهایشان را همراه خودشان آورده بودند؟ تمام غذاهایشان از بیت المال مسلمین بود. چند روز که آنجا بودند، عمرسعد به آنها غذا می داد. از کجا این  ها را آورده بود؟ همه اش از بیت  المال مسلمین بود. مال مسلمین را به حرام آورده بود و در شکم این  ها می ریخت. لذا شکم همه از حرام پر بود. نماز می خواندند، ولی مال حرام مانع اثرگذاری نماز بود. اصلاً گوش نمی کردند؛ جار و جنجال راه می اندازند که صدای امام را نشنوند.

منبع کتاب «منزلت امام حسین (علیه السلام)» نوشته حجت الاسلام و المسلمین اسد الله محمدی نیا

 



- نظرات (0)

ویژگی های دادگاه آخرت

دادگاه قیامت

روزی که اعضا علیه صاحبشان شهادت می دهند

به فرموده ی قرآن مجید روز قیامت و دادگاه آخرتی حال و هوای همه چیز تغییر می کند: یَوْمَ تُبَدَّلُ الأرْضُ غَیْرَ الأرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّار: روزى كه زمین به غیر این زمین و آسمانها [به غیر این آسمان ها] مبدل گردد و [مردم] در برابر خداى یگانه قهار ظاهر شوند. (ابراهیم، 48)       
آن روز، روزی است که همه چیز تحوّل و دگرگونی پیدا می کند. ...
زمین غیر این زمین است و آسمان غیر این آسمان. تفصیل این حقایق تا در دنیا هستیم بر ما مجهول و نامعلوم است. در دادگاه های دنیا مدّعی، منکر، قاضی و شاهد داریم که همه از هم جدا هستند. مدّعی، شخصی و منکر، شخص دیگری است. شاهد شخصی و قاضی هم شخص دیگری است و برای هر یک، پرونده ای جداگانه (اعمّ از صادق و کاذب) باید تشکیل داده شود؛ امّا جریان در عالم آخرت چنین نیست. آنجا همه یک شخص است. مدّعی خود انسان، منکر خود انسان، شاهد خود انسان و چه بسا حاکم هم خود انسان است. پرونده هم وجود خود انسان است و جدای از هم نیستند و این بسیار عجیب است.

امروز تمام اعضا و جوارح ما، حمل شهادت می کنند؛ یعنی حضور دارند و می بینند که من چه کار می کنم. معلوم می شود این اعضا و جوارح، درک و شعور دارند که هم حمل شهادت می کنند و هم روز قیامت، آن را بیان می کنند.

در دنیا، تمام اعضا و جوارح انسان، تابع تمایلات انسان می باشند. مثلاً انسان میل می کند به جایی نگاه کند، چشمش به فرمان میلش به همان نگاه می کند. همچنین گوش و دست و پا و سایر اعضایش، همگی تابع میل او هستند؛ ولی در آخرت، نه تنها تابع میل او نخواهند بود؛ بلکه به مخالفت با او بر می خیزند و شهادت به نافرمانی او نسبت به احکام خدا می دهند.
همین دستی که اکنون در اختیار من است و بدون خواست من کار نمی کند و فرمانبر من است، در عالم آخرت بر خلاف خواست و میل من شهادت به زبان من می دهد که خدا می فرماید: الیوم نختم علی افواهم و تکلمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون؛ امروز مهر بر دهانشان می نهیم و دست هایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان به کارهایی که در دنیا انجام داده اند شهادت می دهند.

مراحل شهادت و گواهی در روز قیامت

اعضاء و جوارح ما، هم اکنون "حمل شهادت" می کنند، تا در قیامت ادای شهادت نمایند. هر شهادت دو مرحله دارد:
1- مرحله ی حمل.
2- مرحله ی اداء.
شاهد باید هنگامی که جرمی واقع می شود، آن را ببیند و از وقوعش آگاه گردد تا بتواند در نزد قاضی ادای شهادت نماید. آن مرحله ای که وقوع جرم را می بیند، مرحله ی حمل شهادت است و هنگامی که نزد قاضی از وقوع جرم آگاهی می دهد، مرحله ی ادای شهادت است.
امروز تمام اعضا و جوارح ما، حمل شهادت می کنند؛ یعنی حضور دارند و می بینند که من چه کار می کنم. معلوم می شود این اعضا و جوارح، درک و شعور دارند که هم حمل شهادت می کنند و هم روز قیامت، آن را بیان می کنند. نه تنها اعضا و جوارح، بلکه همین زمین زیر پای ما، حمل شهادت می کند و روز قیامت نیز ادای شهادت می نماید که خداوند متعال می فرماید: إِذَا زُلْزِلَتِ الأرْضُ زِلْزَالَهَا (1) وَأَخْرَجَتِ الأرْضُ أَثْقَالَهَا (2) وَقَالَ الإنْسَانُ مَا لَهَا (3) یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا (4) (سوره زلزال، آیات 1 تا 4)
هنگامی که زمین به لرزش خاص قیامتی خود، به لرزه در آید و بارها سنگینی را که در درون خود دارد، خارج سازد و انسان با شگفتی می گوید زمین را چه شده است؟ در آن روز، زمین تمام خبرهای خود را بازگو می کند. یعنی؛ آنچه از اعمال نیک و بد که به وسیله ی آدمیان روی صفحه ی آن انجام شده و پنهان بوده است، برملا می سازد و بدین طریق، شهادت خود را نسبت به وقوع اعمال نیک و بد از ناحیه ی انسان ها، ادا می کند؛ زمان، حمل شهادت می کند؛ هوا و فضا، حمل شهادت می کنند و ...

به گفته مولاى متقیان امیرمومنان (علیه السلام) در توصیف خداوند: «اَلباطِنُ لِكُلِّ خَفیَّة، وَ الْحاضِرُ لِكُلِّ سَرِیْرَة، الْعالِمُ بِما تُكِنُّ الصُّدُوْرُ وَ ما تَخُوْنُ الْعُیُوْنُ»: «خداوندى كه از هر چیز مخفى آگاه است، و در باطن همه حضور دارد، از اسرار نهفته سینه ها با خبر است و چشم هاى خیانتگر را به خوبى مى بیند.» (نهج البلاغه، خطبه 132)

کلمه ای که هیچ گاه مصداق ندارد

به قول بزرگی: کلمه ای که در هیچ جای عالم مصداق ندارد، کلمه ی خلوت است. مثلاً می گوییم جای خلوتی پیدا کنم که فلان کار را انجام دهم. خلوت یعنی جایی که هیچ بیننده و شنونده ای آنجا نباشد و آگاه از کار من نگردد و این معنا در هیچ جای عالم محقّق نمی باشد و اصلاً امکان ندارد؛ زیرا در همه جا، همه چیز، ما را می بیند؛ زمین زیر پا، ما را می بیند؛ آسمان بالای سر، ما را می بیند؛ هوا و فضا، ما را می بینند و فرشتگان خدا ما را می بینند.


خلوتی در عالم وجود ندارد، خدا در همه جا حضور دارد

خدا فرموده است: "وَإِنَّ عَلَیْکُمْ لَحَافِظِینَ (10) کِرَامًا کَاتِبِینَ (11) یَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ (12) " (انفطار 10-12): به یقین گماشتگانی از نویسندگانی بزرگوار بر شما گماشته شده اند که اعمال شما را ضبط می کنند.
در جایی دیگر فرموده است: "إِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخُ مَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ" (جاثیه/29)، به یقین ما تمام اعمال شما را استنساخ می کردیم و از آن نسخه برمی داشتیم. پس کلمه ی خلوت در هیچ  جای عالم مصداق ندارد.
و نیز می فرماید: وَ اللهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ: (سوره انفال، آیه 72) «خداوند به اعمال شما بینا است» و در بعضى وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ: (سوره ق، آیه 16) «وسوسه هاى نفس او را مى دانیم» آمده است.
حضور الهى، تنها در بیرون وجود ما نیست، او در درون دل و جان ما، و در اعماق قلب و روح ما نیز حضور دارد، و به گفته مولاى متقیان امیرمومنان (علیه السلام) در توصیف خداوند: «اَلباطِنُ لِكُلِّ خَفیَّة، وَ الْحاضِرُ لِكُلِّ سَرِیْرَة، الْعالِمُ بِما تُكِنُّ الصُّدُوْرُ وَ ما تَخُوْنُ الْعُیُوْنُ»: «خداوندى كه از هر چیز مخفى آگاه است، و در باطن همه حضور دارد، از اسرار نهفته سینه ها با خبر است و چشم هاى خیانتگر را به خوبى مى بیند.» (نهج البلاغه، خطبه 132)

منابع:
سلسله تفاسیر صفیر هدایت ؛بیانات حجت الاسلام ضیاء آبادی



- نظرات (0)

بعضی کم و به برخی زیاد روزی می دهند!

کلمه «رزق» که معادل فارسی آن «روزی» است؛ یعنی هر چیزى که موجودى دیگر را در بقاى حیات و زندگی ‌اش کمک نماید، و در صورتى که آن رزق، ضمیمه آن موجود و یا به هر صورتى ملحق به آن شود، حیاتش ادامه مى ‏‌یابد. [طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏18، ص 376]


رزق وروزی

با توجه به این معنای محدود، رزق تنها شامل مواد غذایى می ‌شود که چنین معنایی از رزق نیز در قرآن مورد استفاده قرار گرفته است: «وَ عَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ» [بقره، 233]  در این آیه لباس از مصادیق رزق شمرده نشده است.
آنچه از موارد استعمال رزق  به دست می ‌آید؛ این است که در معناى این کلمه نوعى بخشش و عطا هم خوابیده است. این معناى اصلى و لغوى کلمه بود، ولى بعدها در معناى آن توسعه دادند و هر غذایى را که به آدمى می ‌رسد، چه دهنده‌‏ اش معلوم باشد و چه نباشد رزق خواندند، گویا رزق بخششى است که به اندازه تلاش و کوشش انسان به او می‌ رسد، هر چند که عطا کننده آن معلوم نباشد. سپس توسعه دیگرى در معناى آن داده و آن ‌را شامل هر سودى که به انسان برسد نموده‌‏اند، هر چند که غذا نباشد، و به این اعتبار، همه مزایاى زندگى اعم از مال، مقام، فامیل، یاوران، زیبایی، علم و... را رزق خواندند. [المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏3، ص 12]
در قرآن کریم هم به این اعتبار آیاتى وارد شده است؛ مانند: «و مگر از ایشان مزد می ‌خواهى مزد پروردگارت بهتر است و او بهترین رازقین است.» [مؤمنون، 72]

خدا هم روزی رسان است هم روزی نرسان !

اگر کسی عقیده دارد که خدا روزی دهنده است به این معنی که به همگان روزی زیاد می ‌دهد، عقیده‌ اش نادرست است. خود خدای متعال، تصریح نموده که به برخی‌ ها زیاد می ‌دهد و به برخی ‌ها کم می ‌دهد

خدا هم روزی رسان است هم روزی نرسان. هم زیادی روزی از اوست هم کمی روزی. لذا اگر کسی پنداشته که خدا به همه روزی زیاد  می‌ دهد، اشتباه از خود اوست که چنین اعتقاد نادرستی پیدا کرده است؛ خدای متعال هیچ گاه در قرآنش نگفته که ما به همه روزی زیاد می ‌دهیم؛ بلکه بر عکس فرموده است: «اللَّهُ یبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یشاءُ وَ یقْدِرُ وَ فَرِحُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ مَتاعٌ: خدا روزی را برای هر کس بخواهد وسیع، و برای هر کس بخواهد تنگ قرار می ‌دهد؛ ولی آن ‌ها (کافران) به زندگی دنیا، خوشحال شدند؛ در حالی که زندگی دنیا در برابر آخرت، متاع ناچیزی است.»
و باز فرمود: «إِنَّ رَبَّک یبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یشاءُ وَ یقْدِرُ إِنَّهُ کانَ بِعِبادِهِ خَبیراً بَصیرا ـــــــ به یقین، پروردگارت روزی را برای هر کس بخواهد، گشاده یا تنگ می ‌دارد؛ او نسبت به بندگانش، آگاه و بیناست.»
و باز فرمود: «قُلْ إِنَّ رَبِّی یبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یشاءُ وَ یقْدِرُ وَ لکنَّ أَکثَرَ النَّاسِ لا یعْلَمُونَ ــــــ بگو: پروردگار من روزی را برای هرکس بخواهد وسیع یا تنگ می ‌کند، (این ربطی به قرب در درگاه او ندارد)؛ ولی بیشتر مردم نمی‌ دانند.»
آیات دیگری نیز به همین مضامین وجود دارند که به ذکر همین چند نمونه بسنده می‌ کنیم.

به برخی زیاد و به برخی کم می دهد

توصیف رزق به صفت بی‌ حسابى، از این ‌رو است که رزق از ناحیه خداى تعالى بر طبق حال مرزوق صورت می ‌گیرد، نه عوضى در آن است و مرزوق نه طلبى از خدا دارد، و نه استحقاقى نسبت به رزق، آنچه مرزوقین دارند حاجت ذاتى، یا زبانى ایشان است که هم ذاتشان ملک خدا است، و هم حاجت ذاتشان، و هم احتیاجاتى که به زبان درخواست می ‌کنند، پس داده خدا در مقابل چیزى از بندگان قرار نمی ‌گیرد، و به همین جهت حسابى در رزق او نیست

خلاصه آنکه اگر کسی عقیده دارد که خدا روزی دهنده است به این معنی که به همگان روزی زیاد می ‌دهد، عقیده‌ اش نادرست است. خود خدای متعال، تصریح نموده که به برخی‌ ها زیاد می ‌دهد و به برخی ‌ها کم می ‌دهد. البته نه کم دادنش لزوماً از روی غضب است نه زیاد دادنش لزوماً از روی رحمت؛ بلکه گاه کم دادن از سر رحمت  است و گاه زیاد دادن؛ کما اینکه کم دادن و زیاد دادن، گاهی هم از روی غضب است.

منظور از «مَنْ یَشاءُ؛ به هرکس بخواهد می دهد» چیست؟

1. بدیهى است که منظور از «مَنْ یَشاءُ» (هر کس را که بخواهد) این نیست که خداوند بدون هیچ علتى روزی بدون حساب  را به این و آن می‌ دهد، بلکه اراده و مشیت خداوند در همه جا با شایستگی‌‏ هاى افراد آمیخته است؛ یعنى هر کس را شایسته ببیند به او روزی بی ‌حساب می ‌دهد. به بیان دیگر، خواست و اراده او از روی گزاف نیست، بلکه آنچه انجام می ‌دهد از روى حکمت و عدالت است.
هر گاه مشیتش اقتضا نماید و هر کس را بخواهد، -البته از روى حکمت و نظام خلقت و آفرینش می ‌بخشد، نه از روی گزاف؛ زیرا که حق تعالى از کار عبث منزّه و مبرا است و نیز نسبت او به تمام موجودات یکسان است - او را به غیر حساب روزى می ‌دهد. 
2. البته برخی می ‌گویند؛ منظور از «هر کس را بخواهد به غیر حساب روزی می ‌دهد، اهل بهشت ‌اند؛ زیرا خداوند بهشتیان را آن ‌قدر روزی می ‌دهد که به حساب نمی ‌آید و حد و مرز ندارد؛ به دلیل آن‌ که بهشت محدود و متناهى نیست و نهایت ندارد و آیه به این معنا مثل آیه شریفه است که می‌ فرماید: «فَاُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ یُرْزَقُونَ فِیها بِغَیْرِ حِسابٍ» [آنها به بهشت در آیند و بی‌حساب روزى داده شوند]، [طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی‏، محمد جواد، ج ‏2، ص 72]

روزی بدون حساب دادن یعنی چه؟

منظور از «مَنْ یَشاءُ» (هر کس را که بخواهد) این نیست که خداوند بدون هیچ علتى روزی بدون حساب  را به این و آن می‌ دهد، بلکه اراده و مشیت خداوند در همه جا با شایستگی‌‏ هاى افراد آمیخته است؛ یعنى هر کس را شایسته ببیند به او روزی بی ‌حساب می ‌دهد. به بیان دیگر، خواست و اراده او از روی گزاف نیست، بلکه آنچه انجام می ‌دهد از روى حکمت و عدالت است.

پیرامون معنای «بدون حساب» دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد که به آن اشاره می ‌شود:
1. توصیف رزق به صفت بی‌ حسابى، از این ‌رو است که رزق از ناحیه خداى تعالى بر طبق حال مرزوق صورت می ‌گیرد، نه عوضى در آن است و مرزوق نه طلبى از خدا دارد، و نه استحقاقى نسبت به رزق، آنچه مرزوقین دارند حاجت ذاتى، یا زبانى ایشان است که هم ذاتشان ملک خدا است، و هم حاجت ذاتشان، و هم احتیاجاتى که به زبان درخواست می ‌کنند، پس داده خدا در مقابل چیزى از بندگان قرار نمی ‌گیرد، و به همین جهت حسابى در رزق او نیست. [المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏3، ص 141]
2. هر کس را بخواهد بی ‌حساب روزى می ‌دهد؛ یعنى بدون بخل و  سخت ‌گیرى روزى می ‌دهد. این آیه مانند این مثال است که فلان کس بی ‌حساب انفاق  می ‌کند؛ یعنى خیلى سخاوتمندانه و خالى از بخل؛ زیرا عادت بخیل و سخت‌گیر از خرج، این است که در خرج و انفاق خیلى حسابگر و دقیق است. [مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏2، ص 728]
3. گفته ‌‏اند که معناى آیه این است که بدون ترس از کمبود و نقصان دارایى خود می ‌بخشد و روزى می ‌دهد؛ چون قدرت و ملک خدا  حد و نهایت ندارد و آنچه از آن برداشته شود موجب نقصان آن نمی ‌گردد. [همان]
4. برخی نیز گفته‌ اند؛ یعنی نباید به کسی حساب پس دهد؛ زیرا بالاتر از وی احدی نیست. تا او را مورد حسابرسی  قرار دهد. [فخرالدین رازی، ابو عبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ‏8، ص 191]


- نظرات (0)