سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

زلزله

بسم الله الرحمن الرحيم
الهى انطقنى بالهدى و الهمنى التقوى

 بحث اين هفته بحث آزمايش و اشاره‏اى به مسئله زلزله داشته باشيم و مقدارى تحليل‏هاى قرآن و عقلى و روايى را خدمتتان بگويم چون گاهى كه زلزله مى‏شود اگر انسان عقائدش محكم نباشد خانه‏ها زلزله شده بعضى ممكن است ايمانشان زلزله بشود در قرآن دو تا زلزله داريم بسم الله الرحمن الرحيم موضوع زلزله.
تزلزل انسانها در عقیده و عمل
زلزله دو قسم است 1- زلزله زمين 2- زلزله انسانها، زلزله زمين بسم الله الرحمن الرحيم «اذازلزلت الارض زلزلها» زلزله قران... انسانى قرآن مى‏گويد «و زلزلوا الا شديدا» انسانها توى جبهه هى شكست مى‏خوردند يكمرتبه گفتند پس كو قدرت خدا؟ پس كو نصرت خدا؟ پس كو امدادهاى غيبى؟ آيه نازل شد داريد ايمان هايتان، زلزله توى ايمانتان افتاده صبر كنيد مى‏رسد يعنى، «متى نصرالله» متى نصرالله، يعنى كى مى‏شود، مگر خدا قول نداده كه ما را نصرت كند پس «متى نصرالله» كو نصر خدا؟ كو لطف خدا؟ كو رحم خدا؟ كه قرآن اينجا مى‏گويد كه «زلزلوا» يعنى انسانها «زلزلوا ازلزالا شديدا» يعنى مومنين توى آنها زلزله افتاد پس دو تا زلزله داريم زلزله مغزها، زلزله خشت‏ها خوب زلزله... هر يكى اش هم خيلى حرف دارد هر يكى اش هم خيلى حرف دارد اصولا انسان تا مادامى كه طبيعى است ايمانش معلوم نمى‏شود يعنى انسان وقتى درگير شد با كسى معلوم مى‏شود چقدر دين دارد شيطان خبر داريد يا نه كه 600 هزار سال عبادت مى‏كرد اين كلمه 600 هزارسال مال حضرت على (عليه السلام) توى نهج البلاغه است حضرت على (عليه السلام) توى نهج البلاغه فرمود 600 هزار سال عبادت مى‏كرد بعد حضرت على (عليه السلام) مى‏فرمايد نمى‏دانيم اين سالها سالهاى دنيايى است يا سالهاى آخرتى چون سال آخرت يك روزش به اندازه 50 هزارسال دنياست اينها هر چه مى‏گويم متن وحى است «و ان يوما عنده ربك كالف سنة مما تعبدون» يعنى يك روز قيامت... مثل اينكه مثلا مى‏گويند دلار كجا مساوى چند است پوند كجا مساوى چند است يك روز آنجا مساوى با 50 هزار سال اينجاست «كالف سنة» هزار سال يك روزش «ان يوما عنده ربك كالف سنة» درست است يك روزش هزار سال است.
تزلزل شیطان با آفرینش انسان
 اميرالمومنين (عليه السلام) مى‏فرمايد شيطان خيلى عبادت مى‏كرد منتهى مى‏دانيد چرا عبادت مى‏كرد چون رقيب نداشت اما وقتى آدم رقيبش شد گفت من به اين سجده كنم؟ خيلى‏ها كه نام نويسى مى‏كنند براى انتخابات روزى كه اف... نام نويسى مى‏كنند آدمهاى حسابى هستند آدمهاى خوبىاند واقعا احساس وظيفه شرعى كرده انتخابات كه داغ شد مى‏بيند كه اگر دير بجنبد سرنگون شده فاميل‏ها مى‏گويند براى قبيله ما بد است براى شهر ما بد است زشت است بايد از هر كس و ناكسى وام بگيريم خودمان را... آن را بكوبيم اينرا... يعنى ديگر وقت انتخابات كه مى‏شود آنجا ديگر... رقيب كه پيدا مى‏شود ديگر خيلى خطرناك مى‏شود هابيل و قابيل دو تا برادر بودند با هم رفيق بودند در يك صحنه از يكى قبول شد يكى رأى آورد پهلوى خدا يكى رأى نياورد يكى اولش قبول شد گفت اه!! من قبول شدم، مى‏كشمت برادرش هم گفت مى‏خواهى بكشى بكش «لان بسط يدك... لتقتلنى» عربى هايى كه مى‏خوانم قرآن است اگر تو هم من را بكشى «ما انا بباسط يدى لاقتلك» من تو را نمى‏كشم چى مى‏خواهم بگويم؟ مى‏خواهم بگويم انسان تا رقيب ندارد تا مشكل ندارد مومن است يعنى توى زمين صاف... توى سرازيرى همه سرعت شان خوب است يعنى توى سرازيرى هر بشكه ى بىام و است بنز است پژو است اما توى گردنه معلوم مى‏شود كى بشكه است كى ماشين است گاهى وقتها بنده دين دارم براى اينكه توى تلويزيونم بگذار تلويزيون را از من بگيرند ماشين را از من بگيرند هر چه به من دادند از من بگيرند بعد ببينيم ما دين داريم يا... ما خيلى بايد مواظب باشيم توى قرآن «وذكر» داريم «واسجد» داريم «و اعبد» داريم عبادت كن سجده كن اما هيچ چيز را به اندازه «سبح» نداريم «سبح» 16 تا توى قرآن است آنها دو تا سه تا چهارتا است اما «و ذكر، كبر، واسبحد، و اعبد» اينها كم است اما «سبح» يعنى خدا را منزه بدان اين پيداست خدا توى ذهن‏ها آسيب‏پذير است هر گفته مواظب خدا باش يكوقت يك چيزى نگويى كه مرگ نابهنگام! حالا اگر كسى را من فكر كردم نبايد بميرد حالا عقل من درست است كه من بنويسم: بهنگام يا نابهنگام اينست كه ما زود مى‏گوييم كه چرا همچين شد چرا همچين شد.
تحلیل های نادرست از حوادث تلخ
 در تحليل‏ها خيلى بايد دقت كنيم قرآن در سوره فجر مى‏فرمايد انسانها بد تحليل مى‏كنند مى‏گويد «رب اكرمنى» خدا به ما، ما را گرامى داشت به به قربانت بروم اى خدا جون مخلصتيم همينكه باران نمى‏آيد قحطى مى‏شود «رب اهلننى» خدا به من اهانت كرده مى‏گويد چرا مى‏گويى «اكرمنى، اهاننى» امروز خوب است فردا بد است «كلا» اينطور نيست «كلا بل لا تكرمون اليتيم» به تو داديم به يتيم ندادى از تو گرفتيم اگر خانه‏ها را بر مى‏دارند طبق نقشه نمى‏سازند مهندس اش، شهردارش، صاحبخانه در ساختن كوتاهى مى‏كند بعد مى‏گويد اى خدا... اگر روى حوض نرده نمى‏گذارى بچه ات مى‏افتد توى حوض خفه مى‏شود... خلاصه تقصير خودتان را حالا تقصير خودتان تقصير دولت آنجا دولت تقصير داشته شهردارى تقصير داشته مردم تقصير داشته‏اند ما تقصير داشته‏ايم، به هر حال قرآن مى‏گويد در تحليل‏ها... همه با... يعنى مقصر را خدا ندانيد خدا يك فرمولهايى دارد بله شما آخرين حرفى كه مى‏توانى بزنى اينست خدا نمى‏توانست حالا گيرم مسائل طبيعى پيش مى‏آيد كه نمى‏دانم شرايط طبيعى و جوى همينطور كه باران مى‏آيد همينطور كه رعد است و برق است و ماه گرفتگى خورشيد گرفتگى زلزله هم از حوادث طبيعى است ما هم قبول داريم كه زلزله از حوادث طبيعى است اما خدا نمى‏توانست جلوى آن را بگيرد؟ چرا، چرا نگرفت؟ اگر بناست جلو بگيرد خدا صبح تا شام بايد جلو بگيرد چون من سر مى‏زنم تو كله شما خدا نمى‏توانست جلو بگيرد؟ سنگ نزديك پيشانى شما كه مى‏آيد سنگ پنبه بشود! يا پيشانى شما همان لحظه چدن بشود خوب چرا خدا مى‏توانست سنگ را پنبه‏اش كند استخوان را چدن كند حالا ما پياز كاشتيم خدا نمى‏دانست امسال وضع پياز بد است اين پياز را زير زمين سيب زمينى اش كند! حالا ما رفتيم تبريز خدا نمى‏توانست بگويد امشب شب تولد امام رضا (عليه السلام) است ما را بگذارد مشهد. حالا ما خمير شور داديم به تنور خدا نمى‏توانست نان شيرين به ما بدهد اگر اينطور باشد بايد تمام ما صبح تا شام غلط بكنيم خدا هم صبح تا شام خطاهاى ما را رفو كند يعنى كارخدا مى‏شود رفو كردن غلطهاى ما.
 مثل آن بچه مى‏شود يادتان هست يك قصه از آن بچه برايتان گفتم يك بچه توى امتحان جغرافيا گفته بود كوه هيماليا توى نيشابور است درياچه اروميه سبزوار است غلط و غلوط جواب داده بود بعد آمد و گفت اى خدا بيا يك كارى بكن اين كوه هيماليا را بگذار نيشابور اين غلط جواب داده بود بعد به خدا مى‏گفت بيا درستش كن بنا نيست كه خداوند صافكار ماشين قراضه‏هاى ما باشد.
امتحان الهی در حوادث و مصائب
 دنيا فرمول دارد بنابراين شايد يك جايى حقى را، گفته‏اند اينجا پول خرج كن پول نكرده حالا من اينها را توى ذهنم هست نمى‏توانم بگويم و نمى‏خواهم بگويم گرسنگى «نقص من الاموال» ما شما كم مى‏شود «و الا نفس» جانتان كم مى‏شود گاهى شما از ترس گرسنگى، كم شدن مال، كم شدن انسانها شما را امتحان مى‏كنيم «ولنبلونكم بشى‏ء من الخوف والجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات» (بقره-155) (ثمرات) ميوه گاهى حوادث به خاطر امتحان است امتحان هم بخاطر اين نيست كه خدا چيزى ياد بگيرد خدا مى‏داند كى چكاره است امتحان براى اينست كه از ما يك عملى سر بزند تا دنبال عمل به ما پاداش بدهد مثل لحاف دوز وبنا شما مى‏دانيد كه اين لحاف دوز است و آن بنا اما تا لحافى ندوزد و بنايى نكند شما مزدش نمى‏دهيد خدا مى‏داند كه من و شما چكاره‏ايم اما تا از ما يك عملى سر نزد خدا مزدى به ما نمى‏دهد پس امتحان خدا براى دانستن نيست شما مى‏گويى لحاف بدوز براى اين نيست كه شما بدانى اين لحاف مى‏دوزد يا نه به حضرت عباس (عليه السلام) اين لحاف دوز است به ابوالفضل (عليه السلام) اين بناست مى‏دانى منتهى كار به او ارجاع مى‏دهى تا از خودش يك تلاشى بكند دنبال تلاش مزدش بدهى پس امتحان خدا براى فهميدن نيست براى اينست كه از ما تلاشى سر بزند بعد از تلاش به ما لطفى كند. مردم در مقابل امتحان 4 دسته هستند گروهى جيغ، گروه صبر گروه عاشق افرادى يك جاهايى به يك افرادى گفته‏ايم آقا اينجا اينقدر خرجش است نداده حالا يك حادثه‏اى رخ داده چند برابرش را مى‏دهد مردم بم نبودندها! حكومتى‏ها بودند گفتيم آقاجان اينجا اينقدر خرجش است مال نماز است مال زكات است مال دين است مال قرآن است اينقدر لفتش دادند تا آخرش هم ندادند بعد يكمرتبه ه...!
 گاهى وقتها داريم كه اگر... مثلا فرض كنيد كه حديث داريم كه كسانى كه نمازشان را مى‏خوانند و مى‏دوند كه به كارشان برسند خدا به كارشان تاب مى‏دهد مثلا شما مى‏گوئيد (السلام عليكم و رحمة الله و بركاته) مى‏دوى مى‏گوئى چيه؟ مى‏گويد كار دارم پشت چراغ قرمز مى‏مانى اينكه مى‏گويم حديث داريم از خودم نيست حديث داريم كسانى كه از خدا كم مى‏گذارند كه به دنيايشان برسند خدا به دنيايشان تاب مى‏دهد كسانى كه به مكه نمى‏روند كه به كارشان برسند به اندازه ايام حج خدا به كارشان تاب مى‏دهد حديث داريم اينها از خودم نيست.
 خيلى بايد دقت كنيم وقت هايى كه پيش مى‏آيد حساب كنيم چطور اينطور شد مقصر كى بود البته «و لنبلونكم» آزمايش گاهى بلاست گاهى كفاره و گاهى رشد است گاهى تقصير خودمان است كيفر تقصير است.
درود و رحمت خداوند بر صابران
حوادث تلخ از چهار منبع بعضى حوادث آزمايش است قرآن مى‏فرمايد «و لنبلونكم بشى‏ء من الخوف و الجوع» (بقره-155) يعنى در مقابل سختى‏ها جيغ مى‏زنند آيه جيغ «اذا مسه الشر جزوعا» (معارج-20) جزوع جزع مى‏كنند گروه صبر «و بشر الصابرين» (بقره-155) گروه داوطلب اينست كه اصلا مى‏رود سراغ سختى‏ها اگر دو تا كار به او بدهند كار سخت را قبول مى‏كند مى‏گويد آقا كار سخت را به من بدهيد اصلا مى‏رود كربلا كه شهيد بشود مى‏رود جبهه كه جان فدايى كند عاشق است «و الشاكرين لما اصابهم» در زيارت عاشورا داريم كه شكر مى‏كنند در مقابل سختى‏ها مگر مى‏شود يك سختى را عده‏اى جيغ بزنند عده‏اى صبر كنندو عده‏اى عاشق باشند؟ بله مثل پياز، پياز بچه كه روى دندانش مى‏گذارد جيغ مى‏زند فلفل بزرگ كه مى‏شود پياز مى‏خورد جيغ نمى‏زند اصلا بزرگتر كه شد پول مى‏دهد و پياز و فلفل مى‏خرد سختى‏ها اينطور است گاهى بلاها بخاطر امتحان است.
اگر بازماندگان صبر كنند خدا صلوات مى‏فرستد ما دو تا صلوات داريم يك صلوات از طرف خداست يك صلوات داريم از طرف پيامبر (صلى الله عليه و آله) است ببينند براى امام جمعه بعضى‏ها را خود امام (رحمةالله عليه) به آنها حكم مى‏داد بعضى‏ها را رئيس جمهور به استقبالشان مى‏رود در فرودگاه بعضى‏ها را نه، يك وزير مى‏رود بعضى‏ها را معاون اول مى‏رود سلسله مراتب است آنهايى كه در حوادث سخت صبر كرده‏اند خود خدا به آنها صلوات مى‏فرستد مى‏فرمايد «و بشر الصابرين الذين اذا اصبتهم مصيبة قالوا انا الله و انا اليه راجعون» (بقره-156) وقتى به آنها مصيبت رسيد مى‏گويند خدايا ما از تو هستيم سختى هم از توست صبر مى‏كنيم بعد مى‏گويد «اولئك عليهم صلوات من ربهم» يعنى از طرف خدا «صلوات» خود خدا به اينها صلوات مى‏فرستد اما اينهايى كه نه توى تلخى‏ها آدم خوبى نيستند ولى توى رفاه آدم خوبى هستند اگر ماشين باشد باران نباشد نماز جمعه مى‏آيد كمك مى‏كند چكى، فلان... توى جبهه خون و اينها نه حرف خون نزن جبهه نمى‏روم پول مى‏خواهى مى‏دهم دارو، درمان، پتو مى‏دهم ولى جبهه نمى‏روم. مى‏فرمايد خيلى خوب ببين اين هم آدم خوبى است اما نه مثل خوب اول به پيغمبر (صلى الله عليه و آله) مى‏فرمايد «خذ من اموالهم صدقه» پتويش را بگير «و صل عليهم» تو به آنها صلوات بفرست ديگر از صلوات من رب خبرى نيست، به پيغمبر (صلى الله عليه و آله) مى‏فرمايد از آنها زكات بگير و تو به آنها صلوات بفرست.
 پس آنهايى كه توى آب و آتش خوب هستند خود خدا به آنها صلوات مى‏فرستد افرادى هم در حدى نيستند كه خدا به آنها صلوات بفرستد به پيغمبر (صلى الله عليه و آله) مى‏فرمايد تو به آنها صلوات بفرست آخر گاهى وقتها خود آدم مى‏رود دم در استقبال گاهى به بچه‏اش مى‏گويد برو در را باز كن آنجايى كه ميهمان درجه يك است خود آدم مى‏رود دم در آنجايى كه درجه (2) است به بچه‏اش مى‏گويد تو برو در را باز كن تو برو سركوچه آنهايى كه توى سختى خوبند «صلوات من ربهم» از طرف رب. آنهايى كه توى رفاه آدم خوبى هستند «صل عليهم» به پيغمبر (صلى الله عليه و آله) دستور مى‏دهد تو به آنها صلوات بفرست پس يكسرى سختى‏ها آزمايش است. آزمايش هم براى چيز فهمى نيست آزمايش براى اينست كه از مال عمل سر بزند تا بر اساس عمل به ما مزد يا پاداش داده بشود.
برخی حوادث، کفاره گناهان است
 بعضى از خطرات كفاره است حديث داريم بچه كه مريض مى‏شود كفاره لغزشهاى پدر و مادر است حديث داريم گاهى وقتها انسان يك دورغى مى‏گويد يكى از مشتريهايش كم مى‏شود مى‏گويد ولله بازار كساد است نمى‏دانم روى چه حسابى مى‏گويد مى‏دانى يك مشترى آمد كلاه سرش گذاشتى 5 تا مشترى آمد نگاه كرد به دلش برات نشد كه از تو چيزى بخرد. يك كسى نصيحتى مى‏كند و مى‏گويد آقاى قرائتى چرا توى تلويزيون مى‏آيى سلام نمى‏كنى مى‏گويم چشم حق با شماست ببخشيد سلام عليكم و رحمة الله تا گوش به حرف اين آقا مى‏دهم مردم هم پاى تلويزيون گوش به حرف من مى‏دهند اما اگر گفتم به شما ربطى ندارد سلام كه واجب نيست نمى‏خواهم سلام كنم من گردن كلفتى مى‏كنم مردم هم تا پيچ تلويزيون را باز مى‏كنند... خاموش كن بزن آن كانال ببينيم!!
نقش حوادث در دل کندن از دنیا
قرآن مى‏گويد «ذاقوا ذاق الله» كج شوى كج ات مى‏كنم «عدت عدنا» برگشتى من هم بر مى‏گردم «تنصر الله، ينصركم» تو خدا را يارى كردى من هم يارى ات مى‏كنم تواضع كنى بالايت مى‏برم تكبر كنى پائينت مى‏آورم كارهاى خدا بده و بستان است يكسرى كارها هم رشد است حالا براى رشد مثل بزنم اگر شما توى خانه ات به يك بچه‏اى گل دادى وقتى مى‏خواهى از او بگيرى مى‏گيرد چون انسان وقت گرفتن سفت مى‏گيرد وقت دادن سخت است ولذا قرآن مى گويد «توتى الملك من تشاء» (آل عمران-26) حكومت را مى‏دهى «من تشاء» هر كسى مى‏خواهى يك سوال مى‏كنم شما جواب بدهيد ضد دادن چيه؟ گرفتن بايد بگوئيم (توتى) مى‏دهى (تاخذ) مى‏گيرى عوض اينكه خدا بگويد «توتى الملك من تشاء» و «تاخذ المل...» يعنى مى‏گيرى گفته و «تنزع» (نزع) يعنى كندن وقتى مى‏خواهند پوست گوسفند را از گوسفند بگيرند چون چسبيده جيزو ويز مى‏كند مى‏گويد وقتى مى‏دهم راحت مى‏گيرى وقتى مى‏خواهى از تو بگيرند جيزو ويز مى‏كنى. اگر شما يك گلى را دادى به بچه وقتى مى‏خواهى از او بگيرى مقاومت مى‏كند و نمى‏دهد اما اگر زدى روى دستش و گرفتى وقتى گرفتى دومرتبه بگو بگير ديگر نمى‏گيرد يعنى عشقش به گل كم مى‏شود خدا ما را اينطور كرده دنيا را به ما مى‏دهد بعد از ما مى‏گيرد حالمان گرفته مى‏شود دفعه دوم كه به ما مى‏دهد مى‏گوئيم نمى‏خواهيم يعنى براى اينكه دل ما از ماديات كنده بشود خدا هى مى‏دهد و مى‏گيرد كه آدم به دنيا نچسبد اگر خانم شما و بچه شما و شريك شما هميشه بگويد قربانت بروم اصلا آدم گير مى‏كند اما تو هم مردى؟! اين هم زندگيه؟! اگر نامهربانى هايى همسر از همسر ديد انسان از هم... يك خورده دلش كنده مى‏شود آدم دستش را از توى دست مردم... مى‏گويند با يك دست 2 هنداونه نمى‏شود برداشت ببينيد آقا يك كسى به شما مى‏رسد مى‏گويد دست بده وقتى با ايشان دست دادى وقتى مى‏خواهى با كس ديگرى دست بدهى بايد دست از دست اين بردارى تا دستى باشد كه با ديگرى... ما وقتى به خدا دست مى‏دهيم كه دستمان را از توى ماديات برداريم تا دستمان توى دست ماديات است نمى‏توانيم با خدا دست بدهيم بايد دل مان از اين ماديات بهم بزند وزير توى مجلس مى‏نشيند براى گرفتن راى اعتماد فردا وزير را استيضاح مى‏كنند چنان خدا حال اين وزير را مى‏گيرد كه ديگر فردا مى‏گويند مى‏خواهى وزير بشوى مى‏گويد ولله حضرت عباسى تو را به خدا من را ول كنيد كسى ديگر هست يعنى خدا مى‏خواهد رشد بدهد اين رشد است چون خدا مى‏خواهد به تو رشد بدهد مى‏خواهد تو را بند به گل بند به گل بند به پفك نمكى بند به شكلات بند به زنده باد... اصلا بند به اين چيزها نباشى تا برسى به امام حسين (عليه السلام) روى دوش پيغمبر (صلى الله عليه و آله) بگويى راضىام به رضاى تو زير سم اسب هم كه رفتى بگويى راضى ام... يعنى روى دوش پيغمبر (صلى الله عليه و آله) و زير سم اسب در تو زلزله روحى بوجود نياورد حوادث اينطورى است اين زلزله بم و همه دادنها و گرفتن‏ها گاهى وقتها يك كسى مى‏آيد همه عزتش مى‏گيرند اين ذره ذره بايد به يك جايى برسد... و لذا داريم خدا گاهى آدم را مريض مى‏كند تا تنظيم باد بشود فقير مى‏كند، اصلا همه حرفهايت يادت مى‏رود امام خمينى (رحمة الله عليه) فرمود يكبار خدا حافظه را از من گرفت اسم خودم هم يادم رفت هرچه فكر كردم اه! اصلا يادم رفت اسم من روح الله است چرا؟ براى اينكه خدا مى‏خواهد امام (رحمة الله عليه) را تربيت كند يكمرتبه همه داده هايش را مى‏گيرد خالى مى‏شود بعد ه ه... دستش را كه از توى دست علم اش برداشت دستش را مى‏گذارد توى دست خدا، خدا هم دستش را مى‏گيرد. من حتما... تا مى‏گويد من حتما هيچى. بايد براى ما حوادث تلخ بيايد نامهربانى از طبيعت از خلق از همسر از دوست عزل‏ها نصب‏ها يكبار راى مى‏آوريم يكبار راى نمى‏آوريم يكبار راى اول مى‏شويم يكبار راى آخر هم نمى‏شويم هى مى‏دهند و هى مى‏گيرند تا ديگر دادن و گرفتن براى ما عادى بشود براى اينكه خدا مى‏خواهد به ما رشد بدهد پس حوادث تلخ 4 تا تحليل دارد گاهى خدا آزمايش مى‏كند گاهى يك اشتباهى كرده‏ايم، حوادث تلخ كفاره اشتباهمان است گاهى خدا مى‏خواهد ما را رشد بدهد و گاهى جز فداى كل مى‏شود رگ پا را قطع مى‏كنند براى اينكه به قلب وصل كنند يك حادثه‏اى براى يك منطقه‏اى رخ مى‏دهد اصلا كل سياست گذارى شهرسازى و شهرك سازى در ايران عوض مى‏شود. چون ژاپن خيلى زلزله خيز است الان ژاپن ديگر زلزله با آن كارى ندارد يك جاده‏اى دو سه تصادف مى‏كند بعد جاده را اتوبان مى‏كنند گاهى حوادث تلخ يك جرقه است و اين جرقه تبديل به يك جريان علمى مى‏شود براى يك برنامه ريزى كلان مى‏شود.
زلزله بزرگ زمین به هنگام برپایی قیامت
از همه اينها گذشته اين زلزله‏ها نبايد توقف گاه باشد عبورگاه باشد اگر بم درست شد تمام است؟ آقا اين زلزله بم عبورگاه است قيامت هم زلزله داريم بم يك گوشه كره زمين بود قرآن مى‏فرمايد «اذا زلزلت الارض» كل زمين زلزله مى‏شود در بم درخت هايش بود در قيامت زلزله‏اى مى‏شود كه كوه كنده مى‏شود «سيرت الجبال» كوه‌ها به هم مى‏خورد اگر يك زلزله اينقدر تلخ است و ما اين همه تلاش كرديم براى حمايت از زلزله‏ها يك خورده هم تلاش كنيم براى زلزله قيامت قرآن مى‏فرمايد «اتقوا ربكم» تقوا داشته باشيد «ان زلزلة الساعة شى‏ء عظيم» زلزله قيامت خيلى خطرناك است پاشو دو ركعت نماز بخوان ما بايد از غفلت بيرون بيائيم هر شب كه مى‏خوابيديم خيال مى‏كرديم كه بايد بخوابيم سقف‏ها هم بايد باشد 4 تا سقف كه پائين مى‏آيد مى‏گوئيم عجب! هر نفسى كه مى‏كشيم همينكه نگه داشته‏اى...
 قرآن مى‏گويد فكر نكن كرات بايد باشد «أ امنتم» آيا خيالت راحت است خوابيده‏اى ممكن است كرات آسمانى روى تو پائين بيفتد يعنى سنگ هايش پائين بيفتد «أ امنتم من فى الارض، أ امنتم من فى السماء» يعنى فكر نكن كه آب بايد شيرين باشد «لو نشاء جعلناه اجاجا» (واقعه-70) بخواهيم آب را تلخ مى‏كنيم فكر نكن در بهار درختها بايد سبز باشد «لو نشاء جعلناه حطاما» (واقعه-65) بخواهيم درختها را خشك نگه مى‏داريم يعنى هر شب كه مى‏خوابى بگويى خدايا شكر ديشب را خوابيديم اين سقف هم امشب پائين نيامد الحمدلله يعنى غفلت‏ها تذكر مى‏شود بى تجربه‏ها تجربه مى‏شود شهركهاى الكى ساختن تبديل به ساختمان فنى مى‏شود. مسئولينى كه براى يك جاهايى يك ميليارد ندادند براى دين حالا براى دنيا مى‏دهند نهادهاى مختلف در مديريت بحران متحد مى‏شود يكمرتبه همه دنيا بسيج مى‏شود روى يك مسئله يعنى رشد عاطفى رشد علمى رشد تجربى غفلت زدايى ياد قيامت كمك به همنوع جبران خسارت‌ها اينها يكسرى مسائلى است كه اينها همه‏اش توى قوطى رشد است پس حوادث تلخ به سه دليل است 1- آزمايش 2- كفاره 3- اين حوادث تلخ ابزار رشد است.
 آخرين جمله شما به زنده‏هاى بم كمك كرديد چه اشكالى دارد شب جمعه‏اى كه مى‏خوابيم دو ركعت نمازى هم يك شبانه روز نماز بخوانيم هديه معنوى هم بكنيم هديه فقط هديه مادى نيست پول و دلار و پتو لازم است و واجب دستتان درد نكند انصافا شريف‏ترين مردم روى كره زمين مردم ايران هستند به خدا قسم.
 در دعاها يادشان باشيم فراموششان نكنيم اينطور نباشد كه از هفته و چله‏اش گذشت ما غفلت كنيم خودمان هم هر شب كه مى‏خوابيم احساس كنيم كه خدايا يك ذخيره‏اى... از اين درس بگيريم آقايانى كه در نماز كاهلند افرادى كه در نماز كاهلند افرادى كه راجع به خمس كاهلند افرادى كه بيت المال را اين كاره كردند بالاخره شايد فردا نبوديم شايد روز آخر ما باشد ممكن است هفته آخر يا سال آخر ما باشد يك خورده جلوى ظلم‏ها، تجاوزها، خلاف‌ها، كلاهبرداري‌ها، توطئه‏ها را بگيريم. كسى نبود كه پاى تلويزيون گريه نكند همه گريه كردند همه سوختند همه حمايت كردند دستشان درد نكند اما اين زلزله‏ها بايد عبورگاه باشد عبور كنيم از اين زلزله بم به زلزله شهر خودمان عبور كنيم از زلزله دنيا به زلزله آخرت عبور كنيم از كمك مادى به كمك معنوى عبور كنيم از كج انديشى و بى تجربه خانه ساختن به خانه‏هاى علمى و فنى و استاندارد ساختن يعنى بايد اين زلزله‏ها توقف گاه نباشد عبورگاه باشد عبور عاطفى، معنوى، علمى، اخلاقى، تجربى.
 خدايا تو را به حق محمد و آل محمد (صلى الله عليه و آله) همه عزيزانى كه در بم از دنيا رفتند و منطقه بم همه را با محمد و آل محمد (صلى الله عليه و آله) محشور بفرما (الهى آمين).
 به همه مريض هايشان شفاى عاجل مرحمت بفرما (الهى آمين).
 عزيزانى كه كمك كردند دولت و ملت خدايا همه را چندين برابر اجر مرحمت بفرما (الهى آمين).
 خدايا هم مناطق ما را از بلاهاى زمينى و آسمانى حفظ بفرما (الهى آمين).
 خدايا ما را در مقابل هر حادثه‏اى از صابرين قرار بده (الهى آمين).
 اين زلزله را باعث جهش و رشد معنوى و مادى و علمى و تجربى ما قرار بده (الهى آمين).
 «و السلام عليكم و رحمة الله»

- نظرات (0)

طلا


"طلا" در سیاست های معاویه نقش اساسی داشت.معاویه سران قبایل و سربازان سپاه علی ع را با طلا می خرید ...

گفته می شود او با نقشه ی عمرو عاص سفره می آراست و سکه در غذای عوام و خواص می انداخت و با این حربه مقاومت ها را می شکست ....

طلا آن قدر، کاری بود که حتی مقاومت عبید الله بن عباس ، سردار سپاه امام مجتبی را هم درهم شکست و سپاه کوفه را منهزم کرد...

طلا ، آن چنان یاران علی را سست قدم کرده بود که علی در تنهایی مظلومانه اش بر سر یاران سست نهاد فریاد زد: زشت بادید....

طلا ،مکر معاویه بود و مکر معاویه ، طلا بود.

طلا، طلا بود و هنوز هم طلاست . . .




- نظرات (0)

اثرات موسیقی حرام و غنا


 امام صادق علیه السّلام می فرمایند: کسی که خدای تعالی به او نعمتی دهد و در وقت آن نعمت آلت موسیقی حاضر کند، کفران آن نعمت کرده است.۱

و نیز می فرمایند: استعمال عود(موسیقی) یا گوش دادن به آن نفاق را در دل می رویاند همچنانکه آب سبزه را می رویاند.۲

امام علی علیه السّلام می فرمایند: ملائکه به خانه ای که در آن شراب یا آلات قمار یا موسیقی باشد داخل نمی شوند و دعای اهل آن خانه مستجاب نمی شود و برکت از آن خانه برداشته می شود.۳

امام رضا علیه السّلام می فرمایند: کسی که چهل روز در خانه اش آلات لهو(موسیقی) یا آلات قمار باشد گرفتار خشم الهی است و اگر در این مدت بمیرد فاجر و فاسق از دنیا رفته است و جایش دوزخ است و بدجایگاهی است.۴

امام صادق علیه السّلام می فرمایند: از جمله گناهان کبیره لهوهایی است که انسان را از یاد خدا باز می دارد و بی پروا می نماید در ارتکاب محرمات مانند غنا و نواختن آلت موسیقی.۵

رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرمایند: در امت من فرو رفتن در زمین و سنگباران ظاهر می شود، گفته شد یا رسول الله چه وقت این طور می شود،
فرمود: هرگاه آشکار شود آلات موسیقی و زنان خواننده و شرابخواری. به خدا قسم هر آینه مردمانی از امت من در شب خوش و با کیف و ناز و سرگرم بازی هستند پس در صبح آن شب میمون و خوک شده اند به سبب اینکه حرام خدا را حلال نموده و زنان خواننده را با خود جمع کرده و کار آنها شرابخواری و رباخواری و پوشیدن حریر است.۶

منبع:
۱. گناهان کبیره، آیت الله دستغیب، ج۱، ص۲۸۵.
۲. همان، ج۱، ص۲۸۵.
۳. همان، ج۱، ص۲۸۷.
۴. همان، ج۱، ص۲۹۸.
۵. همان، ج۱، ص ۲۹۸.
۶. همان، ج۱، ص۲۹۷.
۷. چهل نکته پیرامون آرامش، ص۲۳-۲۴.



- نظرات (0)

دستور العمل پیغمبر اکرم (ص) قبل از خواب

محدث فیض در خلاصه الاذکار نقل کرده که از حضرت زهرا (س) روایت شده که

شبی حضرت رسول (ص) بر من وارد شد در وقتی که رختخواب خود را پهن کرده

و مهیای خوابیدن بودم، فرمود: ای فاطمه مخواب مگر آنگاه که این چهار عمل را

انجام داده باشی.

 

اولاً یک ختم قرآن بخوان و بخواب

دیگر یک حج و یک حج عمره بجای آور و بخواب،

سوم آنکه همه مؤمنین را از خود راضی گردان

و چهارم آن که من و همه انبیاء را شفیعان خود قرار دهی

 

.
پیغمبر اکرم (ص) فرمود: عزیزم! خدای تعالی روی لطفی که به پدر تو و تو دارد این دستور را به قدری سهل و آسان قرار داد که شما و شیعیان عمل نمایید و اجر و مزد بسیاری برای شما خواهد بود.


هر گاه سوره (قل هو الله احد) را سه مرتبه بخوانی ثواب یک ختم قرآن خواهی

برد و هر گاه تسبیحات اربعه را بگویی صواب حج و عمره برده‌ای

و هر گاه طلب مغفرت جهت اموات نمایی همه آنها از تو خشنود می‌گردند

و هر گاه بر من و سایر انبیاء صلوات فرستی همه آنها شفیعان تو خواهند بود، به

این قسم:


اَللّهُمَّ صَلَّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدْ اَللّهُمَّ صَلَّ عَلی جَمیعِ الأنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلین


- نظرات (0)

نهی سلام 5 تن

آیا می دانید پنج نفری که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله سلام کردن بر آنها را نهی نموده اند ، چه کسانی هستند؟

امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) می فرمایند: رسول خدا (ص) از سلام کردن به چهار نفر نهی کردند:

1- آدم مست در حین مستی

2- مجسمه ساز

3- کسی که نرد بازی کند

4- کسی که اربعه عشر بازی کند (از آلات قمار).

و من (امام علی علیه السلام) یک نفر دیگر اضافه می کنم : شما را نهی می کنم از این که بر شطرنج بازان سلام کنید.

(وسائل الشیعه 12/49 و بحارالانوار 73/356 و 76/231 و الخصال 1/237)


- نظرات (0)

انسان یا جن چگونه شیطان می‌شود


فلسفه وجود شیطان و فریب‌هایش/ انسان یا جن چگونه شیطان می‌شود

خبرگزاری فارس: شیطان (چه شیطان جنّی و چه شیطان انسی) با انواع حیله‏‌‌ها و القاها و زینت دادن‏‌ به زمینه گناه، انسان را به انجام آن ترغیب می‌‌کند، اما قادر نیست به زور و اجبار، انسان را به سوی بدی‌‌ها بکشاند.

خبرگزاری فارس: فلسفه وجود شیطان و فریب‌هایش/ انسان یا جن چگونه شیطان می‌شود

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، یکی از سؤالات مهمی که درباره شیطان مطرح است، فلسفه وجودی آن است. خداوند چرا شیطان را خلق کرد تا انسان‌ها را فریب دهد و آنها را گمراه سازد. در این یادداشت این مساله بررسی می‌شود.

ابلیس (شیطان معروف) کیست؟

ابلیس - همان شیطان معروف - از آفریدگان خداوند و از جنیان است و مدت‌‏هاى طولانى خداوند را عبادت کرده بود ولی با نافرمانى از خداوند، از درگاه حق رانده شد.

قرآن کریم می‌فرماید: «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرین؛ و (یاد کن) هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده و خضوع کنید! همگى سجده کردند جز ابلیس که سر باز زد، و تکبر ورزید، (و به خاطر نافرمانى و تکبرش) از کافران شد. (بقره/34)

شیطان یعنی چه؟

این کلمه به صورت مفرد، هفتاد بار و به صورت جمع (شیاطین) هیجده بار در قرآن کریم آمده است.

به عقیده طبرسى، راغب، ابن اثیر و دیگران، نون شیطان اصل کلمه است و ماده آن از «شطن یشطن» است به معناى دور شدن. پس شیطان به معناى دور شده از خیر است. سپس به معناى هر متمرّد، طاغى و فریبکار گرفته‌‏‌اند اعمّ از آنکه از جنّ باشد یا انس یا جنبندگان.

سؤال از فلسفه وجودی شیطان

با توجه به دو مطلب بالا، اگر گفته شود که خداوند چرا به ابلیس یا هر شیطانی (انسان یا جنی که شیطان شده) وجود داد؟ و چرا آنها را خلق کرد؟ یعنی سؤال از وجود ابلیس و هر جن و انسی باشد؟ پاسخش این است که هر انسان و جنی از ابتدا شیطان (به معنای متمرد و طغیانگر و فریبکار) آفریده نشد.

آفریده‌ها در ابتدا پاک هستند و هر انسان و جنی مخلوق خداست و خداوند آنها را نیکو آفریده است. حتی ابلیس در اطاعت از پروردگار، معروف شده و از مقربین درگاه ربوبى بود اما در مقابل دستور الهی که سجده در مقابل انسان بود، لغزید و از درگاه الهى رانده شد. شیطان در برابر آن همه عبادت، از خداوند تقاضاى زنده ماندن تا روز قیامت را نمود و خداوند او را تا روز معینی مهلت داد.

آیات قرآن کریم می‌فرماید: «قَالَ فَاخْرُجْ مِنهْا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ - وَ إِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلىَ‏ یَوْمِ الدِّینِ - قَالَ رَبّ‏ِ فَأَنظِرْنىِ إِلىَ‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ - قَالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنظَرِینَ - إِلىَ‏ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» فرمود: از صف آنها [فرشتگان‏] بیرون رو، که رانده‌‌ ‏شده‌‏اى (از درگاه ما!) و لعنت (و دورى از رحمت حق) تا روز قیامت بر تو خواهد بود! گفت: پروردگارا! مرا تا روز رستاخیز مهلت ده (و زنده بگذار!) فرمود: تو از مهلت یافتگانى! تا روز وقت معیّنى. (حجر/ 34 تا 38)

انسان‌ها و جنیان (ابلیس هم که از جن‌ها بود) آفریده نشده‌‌اند تا خلایق را بفریبند. آنها برای هدف مطلوبی آفریده شده‌‌اند و خلقتشان خیر است اما برخی از انسان‌ها و جن‌ها با سوء اختیار خود، شیطان می‌شوند، یعنی فریب نفس خود را می‌‌خوردند و با اختیاری که دارند از آن، سوء استفاده می‌کنند، دیگران را می‌‌فریبند و تلاش می‌کنند آنها را همانند خود گمراه سازند.

به عبارت دیگر، چون انسان‌ها و جنیان، دارای اختیارند و ذاتاً مختارند، لازمه اختیار این است که راه درست یا غلط را انتخاب کنند. کسی که راه غلط را انتخاب می‌کند و دیگران را هم به راه غلط دعوت می‌کند شیطان است.

قرآن کریم می‌فرماید: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبّ‏ِ النَّاسِ - مَلِکِ النَّاسِ - إِلَهِ النَّاسِ - مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الخْنَّاسِ - الَّذِى یُوَسْوِسُ فىِ صُدُورِ النَّاسِ - مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ»

بگو: پناه مى‌‏برم به پروردگار مردم، به مالک و حاکم مردم، به (خدا و) معبود مردم، از شرّ وسوسه‏‌گر پنهانکار، که در درون سینه انسانها وسوسه مى‌‏کند، خواه از جنّ باشد یا از انسان! (سوره ناس)

سؤال از فلسفه فریب‌کاری شیطان

اما اگر گفته شود که چرا خداوند به ابلیس مهلت داد؟ چرا شیاطین در زندگی انسانها هستند و آنها را به راه نادرست تشویق می‌کنند؟ و چرا خداوند جلوی فریب‌کاری آنها را نمی‌گیرد؟

در پاسخ می‌توان گفت: فلسفه شیطان (چه ابلیس، چه هر شیطانی از جن و انس) براى انسان، همانند وجود قواها، غرایز و نفس اماره در درون انسان است که انسان‌‌‏ها را به سوى طبیعت و دور شدن از کمال حقیقی و زیبایی واقعی امر مى‌‏‌کنند.

علت این امر، اختیاری بودن رشد انسان و جن است. اگر انسان، غرایز دنیوی و طبیعی نداشت و مانند ملائک بدون اختیار بود، شیطان و قوای درونی اثری در او نمی‌داشت اما انسان و جن، صاحب اختیارند و باید با اختیار خود به سوی کمال حقیقی بروند و اختیار داشتن، مستلزم این مسائل خواهد بود (دقت کنید)

از طرف دیگر، گرایش به سوى کمال، نیکى، خرد و رسولان و پیامبران الهى، در مقابل آنها قرار مى‌‏گیرد تا انسان‏ها را به کمال و خوشبختى سوق دهد و تنها در صورت وجود هر دو نیرو در انسان است که وى مى‏‌‌تواند با اختیار خود، یکى از دو راه را انتخاب کند تا به سعادت یا شقاوت برسد.

بنابراین اگر نفس اماره، نیروهاى سرکش و شیطان‏‌‌ها نبودند، انسان نمى‌‌‏توانست در معرض آزمون الهى قرار گیرد و با نفى و طرد و مبارزه با آنها، موجب شکوفا شدن استعدادهاى عالى انسانى و سیر در مسیر کمال و خوشبختى و سعادت ابدى شود.

به قول علامه سید محمدحسین طباطبایى اگر شیطانى نبود، نظام عالم انسانى هم نبود، و وجود شیطانى که انسان را به شر و معصیت دعوت کند، از ارکان نظام عالم بشریت است، و نسبت به صراط مستقیم، او به منزله کناره و لبه جاده است و معلوم است که تا دو طرفى براى جاده نباشد، متن جاده هم فرض نمى‏‌شود.

فواید شیطان و نفس اماره در انسان

برخى، «وجود شیطان» را عاملى براى انگیزه بیشتر انسان در پناه بردن به خدا مى‌‏دانند و این پناه‏جویى، انسان را در مسیر تکاملى قرار مى‏‌دهد و تأکیدهاى قرآن در این رابطه، فراوان است.

شیطان و قوای طبیعی و نفس اماره انسان، از جهاتی باعث رشد و شکوفایی انسان می‌‌‌شود. به تجریه و تحقیق ثابت شده است که فلزات براى آن که از ناخالصى و زوائد پاک شوند، باید در کوره‌‌‏هاى داغ قرار گیرند تا پس از آن به شکل فلزى با ارزش درآیند.

انسان نیز براى خالص شدن، نیازمند برخی سختی‌‌ها، مخالفت‌‌ها و مدیریت‌های درونی است تا جوهره اصلى‌‌اش نمایان شود که در نتیجه وارد مرحله استحقاق و محبت الهى شود و لایق دیدار پروردگارش شود.

دنیا میدان آزمایش است و انسان، هدف این آزمایش، پس شیطانی لازم است تا انسان بتواند در مصاف با او و در مخالفت با او استعدادهاى خارق‏العاده خود را شکوفا کند.

بنابراین ماهیت وجود انسان، دارای اختیار و انتخاب است و چون مسئله انتخاب به میان می‌‌آید، باید دو طرف نیک و بد فرض شود تا انتخاب و اختیار معنا داشته باشد.

پس خداوند چون انسان را موجود دارای اختیار آفرید، نمی‌‌توان گفت چرا راههای گناه (و از جمله وجود شیطان‌‌ها) بسته نشد. (دقت کنید)

شیطان تنها وسوسه می‌کند اما امکان اجبار ندارد

نکته دیگر اینکه شیطان (چه شیطان جنی و چه شیطان انسی) با انواع حیله‏‌‌ها و القاها و زینت دادن‏‌ به زمینه گناه، انسان را به انجام آن ترغیب می‌‌کند، اما قادر نیست به زور و اجبار، انسان را به سوی بدی‌‌ها بکشاند بلکه انسان با اختیار خود، راه نادرست را انتخاب می‌‌کند.

به تعبیر فلسفی، شیطان، علّت تامه گناه نیست، شیطان با ترفندهای خود به قوای درونی انسان کمک می‌‌کند و حتی اگر شیطانی نباشد انسان به وسیله همان قوای درونی مانند غرایز و نفس اماره که در وجودش هست (و لازمه طبیعت و اختیار داشتن انسان است) به سوی بدی‌ها کشیده می‌شود.

حضرت یوسف به خداوند عرض می‌کند: «وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی‏ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحیم‏» من هرگز خودم را تبرئه نمى‌‏کنم، که نفس (سرکش) بسیار به بدی‌ها امر مى‌‏کند مگر آنچه را پروردگارم رحم کند! پروردگارم آمرزنده و مهربان است. (یوسف/53)

قلمرو قدرت شیطان در حد وسوسه است. شیطان در صورت پذیرش و اقبال انسان، در او نفوذ می‌کند. البته نفوذ در اندیشه، نه تن و بدن او و این نفوذ منحصر به وسوسه کردن (القای یک فکر و اندیشه و خاطر غلط به انسان) و نیکو جلوه دادن یک امر باطل است. بنابراین زمانی شیطان بر انسان تسلط می‌یابد که خود انسان، خواهان دوستی با او باشد و سیطره او را بپذیرا شود.

قرآن کریم چه زیبا سخن شیطان به انسان‌ها در قیامت را توضیح می‌دهد و می‌فرماید: «وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی‏ فَلا تَلُومُونی‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِما أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ»

و شیطان، هنگامى که کار تمام مى‌‏شود، مى‏‌گوید: «خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعده (باطل) دادم، و تخلّف کردم! من بر شما تسلّطى نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید! بنا بر این، مرا سرزنش نکنید خود را سرزنش کنید! نه من فریادرس شما هستم، و نه شما فریادرس من! من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتید، (و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار و کافرم!» مسلّماً ستمکاران عذاب دردناکى دارند! (ابراهیم/22) 

در مقابل شیاطین و نفس اماره، عقل و فطرت و ملائک قرار دارند

از سوی دیگر در مقابل شیطان و نفس اماره، ملائک، عقل، فطرت، پیامبران و امامان الهی، علمای صالح و نیکوکار قرار دارند که انسان‌ را به سوی نیکی و کمال حقیقی دعوت می‌کنند و انسان در سایه همین کشمکش‌ها باید راه صحیح انتخاب کند.

به قول مولانا:

از جهان دو بانگ می‌‌آید به ضد / تا کدامین را تو باشی مستعد

آن یکی بانگش نشور اتقیا / وان یکی بانگش فریب اشقیا

خلاصه کلام

1. خداوند هیچ انسان و جنی را شیطان (متمرد، ظغیانگر و فریبکار) نیافرید. انسان یا جن از آزادى خود سوء استفاده می‌کند و بناى طغیان و سرکشى می‌گذارد و دیگران را هم سعی می‌کند گمراه کند.

2. از نظر سازمان آفرینش، وجود شیطان براى افراد با ایمان و آنهایی که مى‌خواهند راه حق را بپویند زیان بخش نیست، بلکه وسیله پیشرفت و تکامل آنها است، چه این که پیشرفت، ترقى و تکامل، همواره در میان تضادها صورت مى‌گیرد.

به عبارت روشن‌تر: انسان تا در برابر دشمن نیرومندى قرار نگیرد هرگز نیروها و نبوغ خود را بسیج نمى‌‌کند و بکار نمى‌‌اندازد، همین وجود دشمن نیرومند سبب تحرک و جنبش هر چه بیشتر انسان و در نتیجه ترقى و تکامل او مى‌شود.

 

نویسنده: حجت‌الاسلام وحید واحدجوان، مدرس دانشگاه تهران


- نظرات (0)