سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



ویژه های آن مرد آسمانی


- نظرات (0)

فرق لعن و دشنام در قرآن و روایات

لعن در لغت

لعن به معنای راندن  ، دور کردن از روی غضب  و نفرین کردن بیان شده است  .

 راغب اصفهانی می گوید :"  اللعن : الطرد والإبعاد على سبیل السخط ، وذلك من الله تعالى فی الآخرة عقوبة ; وفی الدنیا انقطاع من قبول رحمته وتوفیقه، ومن الإنسان دعاء على غیره ؛ لعن دور كردن و راندن كسی به حالت ناراحتی است كه در قیامت از جانب خدا یك نوع عقوبت محسوب میشود ، ولی در دنیا از طرف خداوند دوری از رحمت وسلب توفیق عبد و از جانب بندگان دعا بر دیگری است . 1

به طوری که در مورد شیطان نیز گفته شده : « طردوه و أبعدوه و هو لعینٌ طریدٌ و قد لعن الله ابلیس: طرده من الجنّه و أبعده من جوار الملائکه » .

خداى بزرگ در قرآن، شیطان را لعن نموده و این لعن به معناى دور کردن او از بهشت و همسایگى فرشتگان است .

 

سب و شتم در لغت

ابن أثیر: « السبّ : الشتم »2

سب همان شتم (ناسزا و فحش ) است .

در قرآن نزدیک به 40 آیه واژه ی  " لعن " در مصادیق گوناگون بیان شده است اما واژه ی " سبّ " (دشنام زشت ودردناک )  دو مورد آن هم در یک آیه بیان شده است که در آنجا بیان می کند که " معبودهای مشرکان را  دشنام نگویید زیرا که آنها هم از روی جهل معبودهای شما را دشنام می گویند . "3

البته باید توجه نمود که این آیه نشانگر لزوم رعایت احترام به مقدسات دیگران و حتى بت هاى مشرکان نیست ; بلکه نهى و جلوگیرى  « سبّ » ، بدین جهت است که دشنام گفتن به مقدسات بت پرستان ، موجب مى شود که آنان نیز خداوند را دشنام گویند ; چرا که اگر احترام به مقدسات مشرکان لازم بود ، حضرت ابراهیم (علیه السلام) و پیامبر اسلام ، بت ها را نمى شکستند و قرآن عمل حضرت ابراهیم را فضیلت نمى دانست .

 از برخى آیات قرآن مى توان مصادیق سبّ را استفاده نمود ، نظیر : " وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ ; داستان او به سگ مى ماند ".4 و در جایى دیگر مى فرماید : " مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ ; مثل آنانى که تورات را به دوش گرفته و به آن عمل نمى کنند مانند داستان الاغ است " 5 . و درباره ابولهب مى فرماید : " تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ ; بریده باد دو دست ابولهب " 6. و درباره اصحاب اخدود مى فرماید : " قُتِلَ اصحابُ الاُخدود ; مرگ بر اصحاب اخدود " 7

آیه: " لاَّ یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ وَكَانَ اللّهُ سَمِیعًا عَلِیمًا ; خداوند بانگ برداشتن به بد زبانى را دوست ندارد ، مگر کسى که بر او ستم رفته باشد " 8، می توان استفاده کرد که  خداوند غریو و بانگ بد را دوست ندارد جز درباره کسى که مورد ظلم قرار گرفته باشد . از این آیات مى توان تجویز سبّ و شتم را در مواردى ، برداشت نمود .

مرحوم شیخ انصارى مى فرماید : اصل در دین ، احترام مؤمن است و جز در مواردى که به طور یقین ثابت نشده ـ کسى را ـ نمى توان از این اصل استثنا و جدا کرد ; نظیر غیبت کسى که آشکارا فساد انجام مى دهد. چنان که در سب و دشنام بدعت گذار و متجاهر به فسق این استثنا وجود دارد .

 بنابراین سبّ و شتم همیشه مذموم نیست و از آیه (لا تسبّوا) حکم مذمت کلی  سبّ فهمیده نمى شود ، بلکه آیه یاد شده تصریح دارد که در شرایط خاص نباید موجب تحریک احساسات مخالفان را فراهم آورد .

بنابراین واژه سبّ و لعن از نظر مفهوم در دو مقوله جداگانه قرار دارد و از جهت حکمى  ، هر یک در برخى از شرایط و موقعیت ها روا مى باشد .

لعن موجب بازدارندگى و عبرت آموزى است ، به عبارت دیگر موجب گرایش به سوى خوبى ها و ابراز بیزارى از بدى ها مى شود

فلسفه لعن

نخستین پرسشى که ذهن هر جستجوگر با آن روبرو مى شود این است که چرا لعن و دشنام ؟ مگر لعن و دشنام چه ویژگى یا فایده اى دارد؟ در تبیین فلسفه سبّ و لعن  از مجموعه آیات چنین به دست مى آید که محوریّت ایمان و توحید دو چیز است ؛ یکى پذیرش ولایت الهى ـ تولّا ـ و دیگرى برائت و تنفر .

 فلسفه لعن را مى توان در چند اصل بیان نمود :

دعوا

1- لعن مظهر تبرّى و برائت جستن از کافران و ستمگران است . چرا که یکى از واجبات که در قرآن و سنّت به آن سفارش شده محبت دوستان خدا و بغض دشمنان خداست، و از سویى حب و بغض براى خدا نشانه کمال ایمان است ; « من أحب الله و أبغض لله و اعطى لله فهو ممن کمل ایمانه » ; کسى که براى خدا دوست بدارد و براى خدا دشمنى ورزد و براى خدا بخشایش کند ایمانش کامل است 9 . روشن است که دشمنى با دشمنان خدا از راه هاى گوناگون ممکن است که یکى از آنها لعن و نفرین است .

2- لعن یک نوع مبارزه با ستمگران است ; در زمانى که گروهى مورد ستم قرار گرفته و نمى توانند از حقوق خود دفاع نمایند ، راهى جز نفرین و لعن ستمگران ندارند . امروزه مسلمانان جهان از آمریکا به راه هاى گوناگون از جمله لعن و نفرین و یا به عبارت دیگر با شعار مرگ بر آمریکا ، ابراز تنفر مى نمایند و این خود افزون بر آن که یک نوع مبارزه است ، موجب انسجام و اتحاد مسلمانان مى شود .

 3- لعن و نفرین موجب شناخت حق از باطل مى گردد .   

  4- لعن موجب بازدارندگى و عبرت آموزى است ، به عبارت دیگر موجب گرایش به سوى خوبى ها و ابراز بیزارى از بدى ها مى شود .

از این رو مردم با لعن و نفرین نه تنها سردمداران شر و بدى را از خود دور مى سازند بلکه راه و روش آنان را نیز مذمّت نموده و در مقابل راه حق ، عدالت و تقوا ترویج مى شود .

قرآن کریم از قول ابراهیم خلیل مى فرماید : " وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ إِنَّنِی بَرَاء مِّمَّا تَعْبُدُونَ  ; و هنگامى که ابراهیم به (نا) پدرى خود و قومش گفت : من از آنچه شما مى پرستید بیزارم " . 10

در جاى دیگر مى فرماید : " فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لأوَّاهٌ حَلِیمٌ ; چون براى ابراهیم روشن شد که او دشمن خداست از او بیزارى جست چرا که ابراهیم شخصى بردبار و خداترس بود ". 11

آیات قرآن  از یک سو مردم را به قرار گرفتن در لواى خدا و رسول که از آن به « ولایت » یا « تولّا » تعبیر مى شود فرا مى خوانند و از سوى دیگر یک نوع هشدار را در بر دارد ،  یعنى به مسلمانان گوشزد مى کنند که نباید به دشمنان خدا و رسول روى آورند و از خدا و رسول روى برگردانند ، از این اصل به « تبرّى » یاد مى شود . بنابراین پذیرش ولایت خدا و رسول از ویژگى هاى مؤمنان به شمار مى آید چنان که برائت و بیزارى با استفاده از راه هاى مناسب نیز از ویژگى هاى مؤمن است  . برخى از مصادیق کسانى که بیزارى از آنان واجب است :

 

مغضوبان خداوند

"  یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ  ; اى مؤمنان هرگز قومى را که خدا بر آنان غضب کرده یار خود مگیرید " .12

 

ستمگران بر مسلمانان

" إِنَّمَا یَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوكُمْ فِی الدِّینِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِیَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن یَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ  ; خداوند شما را ـ از عدالت و نیکى ـ با کسانى که شما را از وطن خود بیرون نموده و با شما جنگ کردند و با یکدیگر همدست شدند نهى مى کند و هر کس آنان را دوست بگیرد ، ستمکار است . "13

 

کافران

آیات قرآن که اوصاف کافران را بیان می کند ،در آخر آنان را مورد لعن قرار داده و بیان می کند که مقدمات بدبختی  به دست خود انسان است و آنها مورد لعن و قهر خداوند قرار می گیرند و این به خاطر کفر و لجاجتشان است  نه اینکه خداوند با  آنها دشمنی داشته باشد . 14

 

1-المفردات /ص 451

2- النهایة /ج 4 /ص 330

3- انعام / 108

4-  اعراف /176

5- جمعه /5

6- مسد / 1

7- بروج / 4

8- نساء /148

9- کافی /ج 3 /ص 189

10- زخرف /26

11- توبه /114

12- ممتحنه /13

13- ممتحنه /9

14- بقره /88

 


- نظرات (0)

لعن نمودن؛ نمود برائت!

در همین راستا "لعن" یکی از نمودهای نمایش این اعتقاد در انسان است که نسبت به دشمنان الهی با لعن و نفرین ایشان اعتقاد مستحکم خویش را نشان می دهد. براساس آیات قرآن لعن امری پذیرفته شده است و اساسا این آموزه برگرفته از قرآن کریم است که در ادعیه شیعه نیز ظهور و بروز یافته است که از جمله مشهورترین آنها زیارت عاشوراست که لعن دشمنان خدا و دشمنان اولیای الهی را بصورت جدی مد نظر قرار می دهد. این نوشتار می کوشد براساس مستندات قرآنی، ریشه ی این اعتقاد شیعی را نشان دهد.

 

معنای لعن

لعن در لغت به معنای نفرین است و مقصود از آن دور بودن و طلب دور کردن از رحمت الهی است. بدین معنی که وقتی کسی در لسان دینی ملعون نامیده می شود به معنای آن است که او از جوار رحمت الهی دور است و خداوند متعال نسبت به او غضبناک و خشمگین است. نخستین کسی که در خلقت مورد لعن قرار گرفت ابلیس بود که با نافرمانی و تکبر و غرور خویش از جوار رحمت الهی دور گشت.

 

لعن در آیات الهی!

در سوره ی مبارکه ی بنی اسرائیل می فرماید: "و ما جعلنا الرُّویا التی اریناک إلا فتنة للناس و الشجرة الملعونة فی القرآن و نخوفهم فما یزدهم إلا طغیاناً کبیراً،(به یادار) رۆیایی را که به تو نشان دادیم و درخت نفرین شده را که در قرآن ذکر کردیم، فقط برای آزمایش مردم بود و ما آنها را بیم می دهیم اما جز طغیان شدید چیزی به آنها نمی افزاید." (اسراء/60)

اگر مفسدین فی الارض و کسانی را که قطع ارحام می نمایند مورد لعن قرار دهیم ، کاری قرآنی انجام گرفته است که فرهنگ قرآنی و الهی آن را تأیید می نماید. نمونه ی بارز و آشکار این ملعونین در تاریخ اسلام ، بنی امیه و حکومتهای بنی عباس هستند که فساد در دوران خلافت ایشان زبانزد خاص و عام بود و ایشان ید طولایی در قطع ارحام و کشتن مردمان داشتند

مفسرین از شیعه و اهل تسنن از جمله امام ثعلبی و امام فخر رازی و دیگران آورده اند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در عالم رۆیا دیدند که بنی امیه مانند بوزینگان برمنبر آن حضرت (صلی الله علیه و آله) صعود و نزول می نمایند جبرئیل این آیه ی شریفه را آورده که آنچه ما در خواب به تو نمودیم فتنه وامتحان برای مردم است و درختی که به لعن در قرآن یاد شده یعنی درخت نژاد بنی امیه نیز برای امتحان امت است و با آیات عظیم مردم را از خدا بیم می دهیم ولی آن ها جز طغیان و کفر و انکار شدید چیزی نمی افزایند.

بنابراین براساس آیه ی شریفه و تفاسیر معتبر شیعی و اهل تسنن خداوند متعال نژاد بنی امیه را که رأس ایشان ابوسفیان و معاویه بودند شجره ی ملعونه و درخت لعنت کرده شده می خواند و به این صورت تبریّ از ایشان را که دشمنان خدا بودند نشان می دهد.

 

لعن مفسدین فی الارض!

در سوره ی مبارکه محمد (صلی الله علیه و آله) می فرماید: "فهل عسیتم إن تولیتم أن تفسدوا فی الأرض و تقطعوا أرحامکم اولئک الذین لعنهم الله فأصمهم و أعمی أبصارهم، البته از شما منافقان می آید که چون منصب امارت و حکومت یابید در زمین فساد کنید و قطع ارحام نمایید آن گروه منافقان مفسد ویاغی کسانی هستند که خداوند آنها را لعن کرده و گوش و چشمشان را کر و کور گردانیده." (محمد (ص) آیات 22و23)

براساس این آیه ی شریفه صریحا مفسدین فی الارض و قاطعین رحم مورد لعنت قرار گرفته اند بنابراین اگر مفسدین فی الارض و کسانی را که قطع ارحام می نمایند مورد لعن قرار دهیم ، کاری قرآنی انجام گرفته است که فرهنگ قرآنی و الهی آن را تأیید می نماید. نمونه ی بارز و آشکار این ملعونین در تاریخ اسلام ، بنی امیه و حکومتهای بنی عباس هستند که فساد در دوران خلافت ایشان زبانزد خاص و عام بود و ایشان ید طولایی در قطع ارحام و کشتن مردمان داشتند و دلایل واضحی براثبات لعن ایشان است!

میلاد حضرت محمد (ص)
آزار دهندگان نفرین شده!

در سوره ی مبارکه ی احزاب برگروه دیگری که لعن الهی برآنها جاری شده است اشاره گردیده است که می فرماید: "إن الذین یۆذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الآخرة و أعد لهم عذاباً مهیناً، آنانکه خدا و رسول را آزار و اذیت می کنند خداوند آنها را در دنیا و آخرت لعن کرده و برای آنها عذابی خوار کننده مهیا ساخته است." (احزاب/57)

براساس این آیه ی شریفه آزار و اذیت خدا و رسول به وسیله ی عصیان و مخالفت و نافرمانی از اوامر ایشان و نیز آزردن عزیزان پیامبر (صلی الله علیه و آله) چه با دست و زبان و عمل ، همگی مصداق لعن الهی واقع می شوند. براین اساس همه دشمنان اهل بیت از زمان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و پس از ایشان تا قیامت و هر کسی که با اعمال و رفتار خود موجبات ناراحتی و اذیت و آزار اهل بیت پیامبر و پیامبر و خدا را فراهم آورد مورد لعن الهی واقع می شود. از سوی دیگر براساس این آیه ی شریفه ایشان نه تنها در آخرت مورد عذاب واقع می شوند بلکه در دنیا نیز از رحمت الهی بـدورند و لعن الهی شامل حالشان می گردد!

همچنین قرآن کریم به صورت صریح از لعن الهی در مورد ظالمین یاد کرده است که البته گروه بزرگی از ظالمین همان آزار دهندگان خدا و رسول هستند.

 

ظالمان ملعونند!

قرآن کریم در سوره ی مۆمن در شرح حال ظالمین در قیامت می فرماید: "یوم لاینفع الظالمین معذرتهم و لهم اللعنة ولهم سوءُ الدّار،در آن روز ستمکاران را عذر خواهی سود ندهد و برای آنها لعن و منزلگاه بدی مهیا است." (مۆمن/52) همچنین در جای دیگر می فرماید: "ألا لعنة الله علی الظالمین، بدانید که لعن خدا برستمکاران است." (هود/18)

بنابراین هر کسی که ستمکار و ظالم باشد مورد لعن الهی قرار می گیرد که براساس تقسیماتی که از ظلم وجود دارد باید توجه نمود که ظالم بنفسه و ظالم به مردم و ظالم نسبت به خدا همگی می توانند مصداق آیه ی شریفه باشند که براین اساس گنهکاران که توبه نکرده باشند و کسانی که حقوق مردم و حقوق الهی را زیر پا می گذارند همگی جزء ظالمانند که تا زمانی که توبه نکرده و به جبران عمل برنخیزند از رحمت الهی بدورند و مورد لعن الهی قرار می گیرند.

وقتی کسی در لسان دینی ملعون نامیده می شود به معنای آن است که او از جوار رحمت الهی دور است و خداوند متعال نسبت به او غضبناک و خشمگین است

لعن الهی نسبت به ظالمان در آیات دیگری نیز مورد تصریح قرار گرفته است: "فأذن مۆذنُ بینهم أن لعنة الله علی الظالمین، منادی در میان آنها ندا کند که لعنت خدا برستمکاران باد." (اعراف/44)

 

قتل عمد و لعن الهی !

از دیگر مواردی که قرآن کریم به صراحت آن را از مصادیق ملعونی و مورد لعن واقع شده برمی شمارد قاتلی است که به عمد مرتکب قتل نفس مۆمن می شود: "و من یقتل مۆمناً متعمداً فجزاءُهُ جهنّم خالداً فیها و غضب الله علیه و لعنه و أعدله عذاباً عظیماً، هر کس مۆمنی را عمدا بکشد مجازات او آتش جهنم است که در آن جاوید معذب خواهد بود، خدا براو خشم و لعن کند و عذابی بسیار شدید مهیا سازد." (نسا/93)

بدین ترتیب قاتل مۆمنین خود از جمله ملعونین قرآنی است که به صراحت در مورد لعن او در قرآن سخن رفته است!

 

نتیجه گیری:

لعن و نفرین با مبنایی قرآنی از جمله آموزه های مهم اسلامی است که خود را در فروع اعتقادات و در بحث تبری نشان می دهد. تبلور این آموزه ی اسلامی قرآنی در فرهنگ شیعی به نحو بارز و آشکاری حاکی از اصالت قرآنی آموزه های شیعی دارد که می تواند ایمان فرد را مستحکم و خدشه ناپذیر سازد!


منابع و مآخذ:

1-    شبهای پیشاور - مرحوم سلطان الواعظین شیرازی (ره)

2-    تفسیر المیزان – علامه طباطبایی (ره) – ترجمه آیت الله همدانی

3-    زیارت عاشورا – مفاتیح الجنان

4-    شیعه در اسلام -  علامه طباطبایی (ره)


ادامه مطلب - نظرات (0)

لعن شدگان در قرآن کریم

گروه هایی که در قرآن کریم مورد لعن واقع شده اند عبارت اند از:

1.      کافران (1)

2.      کتمان کنندگان حقایق (2)

3.      آزار دهندگان رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) (3)

4.      ستمکاران (4)

5.      فسادگران در زمین (5)

6.      نسبت دهندگان دروغ به خداوند بزرگ (6)

7.      نسبت دهندگان به فحشا ـ زنا (7) و ...

برای نمونه قرآن کریم درباره ابولهب می فرماید: «تَبَّتْ یدا أَبی لَهَبٍ وَ تَب (8)؛ بریده باد هر دو دست ابولهب (و مرگ براو باد).

درباره همسرش نیز می فرماید: «وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَب‏»(9)؛ و (نیز مرگ و نفرین بر) همسرش، در حالی که هیزم‌کش (دوزخ) است.

ابولهب عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و همسرش”‌‌ ام جمیل”‌‌ که خواهر ابوسفیان بود ، از سخت‌ترین و بد زبان ترین دشمنان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بودند.

ابولهب با سنگ به پشت پای پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌زد به گونه‌ای که خون از پاهای مبارکش جاری بود، و فریاد می‌زد:”‌‌ ای مردم! این دروغ گو است، او را تصدیق نکنید”‌‌ و همسرش بوته‌های خار را بر دوش می‌کشید، و بر سر راه پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله) می‌ریخت تا پاهای مبارک آن حضرت (صلی الله علیه و آله) آزرده شود.(10)

قرآن کریم درباره یهود که گفتند:”‌‌ عزیر”‌‌ پسر خدا است! و نصاری که گفتند «مسیح» پسر خدا است! می فرماید: «…قاتَلَهُمُ اللَّه…‏»(11) خدا آنها را بکشد و لعنت خدا بر آنها باد، چگونه دروغ می‌گویند و حقایق را تحریف می کنند؟

 

یاران پیامبر بر کافران سختگیرند

درست است که دین اسلام، دین رحمت و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)، پیامبر رحمت و صلح و دوستی است که با اخلاق و منش خود قلوب بسیاری از مردم دنیا را به دین اسلام جلب کرد: “فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک...”‌‌،(12) اما همین پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) در مقابل سران استکبار زمانش از خود، نرمش نشان نداد: “مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم…”‌‌؛(13) محمد (صلی الله علیه و آله) پیامبر خدا و کسانی که با او هستند، بر کافران سختگیرند و با یکدیگر مهربان.

مجموع این مطالب، روشن شد که شعار مرگ بر آمریکا و اسرائیل و سایر مستکبران و ظالمان عالم، شعاری است که ریشهء قرآنی دارد و مورد سفارش مکتب اسلام می باشد، و نفرینی به جا است که به مستحقین واقعی آن؛ یعنی سیاست مداران و سردمداران ظالم آن کشورها می رسد و قطعاً تودهء مردمی که در این سیاست ها دخالتی ندارند و بلکه مخالفت هم می کنند، مورد نظر نیستند

کسانی که خود را حاکم مطلق دنیا می دانند و به خود اجازه می دهند در هر کشوری پایگاه نظامی داشته باشند و نیرو پیاده کنند، و در تمام مناطق دنیا هر جا ظلم و ستمی می شود ردّ پای آنان وجود دارد و هیچ گاه و هیچ جا حمایت از ملت مظلومی در کارنامه آنها یافت نمی شود، طبیعی است که فریاد ملت های مظلوم، مرگ و نابودی این نوع حکومت ها است!

 

ریشهء قرآنی مرگ بر آمریکا و اسرائیل

دانستیم لعن و نفرین و مرگ نسبت به مستحقین آن؛ مانند دشمنان دین خدا، از شاخصه های مکتب جامع اسلام می باشد که در کنار درود و سلام به اهل آن، مورد تأکید قرار گرفته و در هر زمان و مکانی، مصادیقی خواهد داشت.

امروزه از مصادیق بارز دشمنان دین خدا و مستکبران و ظالمان، آمریکا و اسرائیل می باشند؛ به همین جهت شعار مرگ بر آمریکا و اسرائیل، شعار قرآنی ملت ایران و ملل مسلمان جهان است که حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) آن را در ملت ایران و ملل مسلمان زنده کرد.

شعار مرگ بر آمریکا از زمانی در ایران شروع شد که آمریکا پس از سقوط رژیم پهلوی، نه تنها از حمایت وی دست برنداشت و حق ملت ایران را در استقلال، تعیین سرنوشت خویش و… به رسمیت نشناخت، بلکه پس از پیروزی ملت ایران بر آن رژیم، همچنان به مخالفت های خویش با این مردم ادامه داد؛ بلوکه کردن اموال ایران، پناه دادن به محمدرضا پهلوی، تحریک گروه های ضد انقلاب، ایجاد غائله در مناطق مخلتف کشور، تحمیل جنگ هشت ساله به وسیله ی صدام، تحریم ملت ایران، ممانعت از دست یابی ایران به تکنولوژی هسته ای و …، گوشه هایی از دشمنی آمریکا با ملت ایران بوده و هست.

فراتر از ایران و کشورهای اسلامی، امروزه در سراسر دنیا بر علیه سیاست های استکباری آمریکا و اسرائیل، راهپیمایی ها، تجمعات و… برگزار می شود که در آنها علاوه بر شعار، پرچم آمریکا و اسرائیل و آدمک رئیس جمهور آنها را به آتش می کشند و این گونه اعتراض خود را به گوش مردم دنیا می رسانند.

کسانی که خود را حاکم مطلق دنیا می دانند و به خود اجازه می دهند در هر کشوری پایگاه نظامی داشته باشند و نیرو پیاده کنند، و در تمام مناطق دنیا هر جا ظلم و ستمی می شود ردّ پای آنان وجود دارد و هیچ گاه و هیچ جا حمایت از ملت مظلومی در کارنامه آنها یافت نمی شود، طبیعی است که فریاد ملت های مظلوم، مرگ و نابودی این نوع حکومت ها است!

نکته ای که باید توجه شود این است که در این نوع اعتراضات و شعارها، مردم آمریکا و مقدسات آنها مورد نظر نیست. مسئولان بلند پایه ایران نیز بارها اعلام نمودند که در این شعارها مردم آمریکا مورد نظر نیستند، بلکه مخاطب، مسئولان سیاست های خارجی آمریکا هستند که در طول چند دهه با دخالت های مستقیم و ضربات جبران ناپذیر به ملت ایران، دشمنی خود را با این مردم به اثبات رساندند.

به جرأت می توان گفت بخشی از مردم آمریکا نیز در این سیاست های تجاوزکارانه حاکمان آمریکا با آنان هم رأی و نظر نیستند؛ نمونه آن، اعتراضات خود مردم آمریکا به این نوع سیاست ها است.

مردم آمریکا از سیاست های غلط حاکمان خود و از تجاوزات آنها و به خاک و خون کشیدن مردم بی دفاع در دورترین نقاط عالم و از حمایت  آنها از صهیونیست ها ناراحت می شوند. 

از مجموع این مطالب، روشن شد که شعار مرگ بر آمریکا و اسرائیل و سایر مستکبران و ظالمان عالم، شعاری است که ریشه ی قرآنی دارد و مورد سفارش مکتب اسلام می باشد، و نفرینی به جا است که به مستحقین واقعی آن؛ یعنی سیاست مداران و سردمداران ظالم آن کشورها می رسد و قطعاً توده ی مردمی که در این سیاست ها دخالتی ندارند و بلکه مخالفت هم می کنند، مورد نظر نیستند.

 

پی نوشت ها:

1.  سوره ی مبارکه ی احزاب آیه 64.

2.  سوره ی مبارکه ی بقره، آیه 159.

3.  سوره ی مبارکه ی احزاب، آیه.

4.  سوره ی مبارکه ی مائده، آیه 78.

5.  سوره ی مبارکه ی محمد (صلی الله علیه و آله)، آیات 22 و 23.

6.  سوره ی مبارکه ی هود آیه 18.

7.  سوره ی مبارکه ی نور آیه 23.

8.  سوره ی مبارکه ی مسد، آیه 1.

9.  همان، آیه 4.

10. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج11، ص 417 و 421. 

11. سوره ی مبارکه ی توبه، آیه 30.

12. سوره ی مبارکه ی آل عمران، آیه 159.

13. سوره ی مبارکه ی فتح، آیه 29.

منبع: برگرفته از سایت اسلام پدیا با دخل و تصرف

 



- نظرات (0)

مصادیق قرآنی از خواست و اراده الهی


خدا

در این مقاله با توجه به آیات قرآن معنای: لطیف بودن پروردگار، مفهوم اراده ی او، و معنای وجه الله را بررسی می کنیم:

معنای لطیف بودن پروردگار

«اللَّهُ لَطِیفٌ بِعِبَادِهِ یَرْزُقُ مَن یَشَاء وَهُوَ الْقَوِیُّ العَزِیزُ» (شوری/ 19)

توصیف خداوند به «لطیف» بدین جهت است که لطیف از ماده ی «لطف» به معنای هر موضوع دقیق و ظریف و هرگونه حرکت سریع و جسم لطیف است، بنابراین لطیف بودن خداوند اشاره به علم او نسبت به اسرار دقیق و ظریف آفرینش است.

گاه به معنای خلقت اجسام لطیف و کوچک و ذره‌بینی و مافوق ذره‌بینی نیز آمده است.

امام رضا علیه السلام می‌فرماید: «این كه مى‏گوییم خدا لطیف است، به دلیل آن است كه مخلوقات را لطیف آفریده و از اشیاى لطیف و ظریف آگاه است. آیا آثار صنع او را در گیاهان نمى‏بینى؟ همچنین در موجودات و حیوانات كوچك و حشرات ریز و چیزهایى كه از آن هم كوچك‏تر است. هنگامى كه به این موجودات مى‏نگریم، در مى‏یابیم كه خالق آن‏ها لطیف است.»(اصول کافی/ ج 1/ ص 93؛ نمونه/ ج 5/ ص 386)

 

معنای اراده ی الهی

«إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ» (یس/ 82)

آیه شریفه فوق، از آیات برجسته قرآن کریم است که معنای ایجاد را تبیین می‌کند و می‌فرماید: خداوند در ایجاد هر چیزی که اراده‌اش به آن تعلق گیرد، به غیر از ذات مقدس خود، به هیچ سبب دیگری محتاج نیست.

تعبیرات قرآن کریم در این زمینه مختلف است؛ گاهی با تعبیر امر؛ «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا» و گاهی با تعبیر قول؛ «إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَیْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَن نَّقُولَ لَهُ كُن فَیَكُونُ» (نحل/ 40)

و در جای دیگر تعبیر به قضا کرده است؛ «وَإِذَا قَضَى أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ كُن فَیَكُونُ». (بقره/ 117)

گفتنی است که منظور از کلمه ی امر و قول و قضا در آیات شریفه، بیان کردن شأن الهی در هنگام اراده خلقت است، نه این که خداوند متعال وقتی می‌خواهد چیزی را بیافریند، «كن» می‌گوید، وگرنه تسلسل لازم می‌آید. به دلیل این که خود تلفظ هم چیزی است که بعد از اراده کردن، تلفظ دیگری می‌خواهد، باز آن تلفظ هم چیزی از چیزهاست که محتاج به اراده و تلفظ دیگری است. «1»

اگر خدا بخواهد از یک علت، دو معلول متفاوت به وجود می‌آید. گاهی حضرت موسی عصا را به سنگ می‌زند، چشمهء آب می‌جوشد؛ «أن اضرب بعصاك الحجر فانبجست منه اثنتا عشرة عیناً». «7» گاهی نیز عصا را به دریا می‌زند، قسمتی از آب دریا خشک می‌شود؛ «أن اضرب بعصاك البحر». ه- اگر خدا بخواهد زن بی‌شوهر بچه‌دار می‌شود؛ «فحملته فانتبذت به مكاناً قصیّاً»

مصداق های قرآنی خواست الهی

الف- اگر خداوند بخواهد اشرف مخلوقات، (پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله) را با «أوهن البیوت» و تار عنکبوت حفظ می‌کند؛ «إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ»«2»

ب- اگر خدا بخواهد فرعون صاحب قدرت را؛ «وَفِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتَادِ» «3» به وسیله ی آب که به آن می‌نازید؛ «وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِی مِن تَحْتِی»، «4» غرق می‌کند؛ «حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ» «5»

ج- اگر خدا بخواهد درخت خشک، میوه‌دار می‌شود؛ «وَهُزِّی إِلَیْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْكِ رُطَبًا جَنِیًّا». «6»

د- اگر خدا بخواهد از یک علت، دو معلول متفاوت به وجود می‌آید. گاهی حضرت موسی عصا را به سنگ می‌زند، چشمه ی آب می‌جوشد؛ «أَنِ اضْرِب بِّعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْنًا» «7» گاهی نیز عصا را به دریا می‌زند، قسمتی از آب دریا خشک می‌شود؛ «أن اضرب بعصاك البحر» «8»

ه- اگر خدا بخواهد زن بی‌شوهر بچه‌دار می‌شود؛ «فَحَمَلَتْهُ فَانتَبَذَتْ بِهِ مَكَانًا قَصِیًّا» (مریم/ 22)

و- اگر خدا بخواهد کلاغ معلم انسان می‌شود و دفن کردن مرده را به او می‌آموزد؛ «

فَبَعَثَ اللّهُ غُرَابًا یَبْحَثُ فِی الأَرْضِ». (مائده/ 31)

 

معنای وجه اللّه

وجه در لغت به معنای صورت است و گاهی به معنای ذات به کار می‌رود. بنا بر این «وجه‏اللّه» یعنی ذات خدا. پس ذکر کلمهء «وجه» در آیه انفاق و مانند آن متضمّن نوعی تأکید است. زیرا هنگامی که گفته می‌شود «براى ذات خدا»، تأکید آن از «براى خدا» بیشتر است؛ یعنی حتماً برای خدا باشد، نه دیگری.

افزون بر آن، معمولاً صورت انسان شریف‌ترین قسمت ظاهری بدن اوست. زیرا اعضای مهم بینایی، شنوایی و گویایی در آن قرار گرفته‌اند.

به همین دلیل هنگامی که کلمه «وجه» به کار برده می‌شود، شرافت و اهمیت را می‌رساند. در اینجا هم (به طور کنایه) که در مورد خداوند به کار برده شده است، در واقع نوعی احترام و اهمیت از آن فهیمده می‌شود. بدیهی است که نه خداوند جسم است و نه صورت دارد.(مجمع البیان/ ج 2/ ص 263؛ نمونه/ ج 2/ ص 664)

 

پی نوشت ها:

(1)- المیزان/ ج 17/ ص 114

(2)- توبه/ 40

(3)- فجر/ 10

(4)- زخرف/ 51

(5)- یونس/ 90

(6)- مریم/ 25

(7)- اعراف/ 160

(8)- شعراء/ 63

منابع:

کتاب هزار و یک نکته از قرآن کریم ج 1 / اکبر دهقان

تفسیر مجمع البیان/ ج 2

تفسیر نمونه/ ج 2 / ج 5

اصول کافی/ ج 1

 


- نظرات (0)