سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

امام زمان در قرآن

1- الذین یومنون بالغیب..[پرهیزکاران] کسانی هستند که به غیب ایمان می آورند...
(سوره بقره ، آیه 3)
تأویل «بالغیب» قیام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
(کمال الدین - بحارالانوار ج 51 ص 53)

2- ... فاستبقوا الخیرات اینما تکونوا یات بکم الله جمیعاً.... در نیکی کردن بر یکدیگر سبقت گیرید. هرجا که باشید خداوند شما را گرد می آورد.
(سوره بقره : آیه 148)
تأویل «بکم» امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف و یاران اوست.
(غیبت نعمانی - بحارالانوار ج 51 ص 58)


3- اقتربت الساعة و انشق القمر.رستاخیز نزدیک شد و ماه دوباره گردید. (سوره شریفه قمر : آیه 1)
تأویل «الساعة» ظهور امام زمان - عجل الله تعالی فرجه شریف - است.
تفسیر علی بن ابراهیم / بحارالانوار، ج 51، ص 49.


4- یعرف المجرمون بسیماهم ..تباهکاران را به نشان صورتشان می شناسند.
(سوره شریفه الرحمن / آیه 41)
تأویل «یعرف المجرمون» امام زمان - عجل الله تعالی فرجه شریف - است که تبهکاران را به نشان صورتشان می شناسد.
(غیبت نعمانی / بحارالانوار، ج 51، ص 59.)


5- هل اتیک حدیث الغاشیه . آیا داستان غاشیه (پوشنده) به تو رسیده است.
(سوره شریفه غاشیه / آیه1)
تأویل «الغاشیه» امام زمان - عجل الله تعالی فرجه شریف - است
(ثواب الاعمال / بحارالانوار - ج 51، ص 50.)


6- والفجر، ولیال عشر و الشفع و الوتر.سوگند به سپیده صبح ، و سوگند به شبهای دهگانه و سوگند به جفت و طاق
(سوره شریفه فجر آیه 1 -3)
تأویل «الفجر» امام زمان - عجل الله تعالی فرجه شریف - است.
(تفسیر البرهان- ج 4، ص 457.)


7- والنهار اذا تجلی. سوگند به روز آن گاه که آشکار شود.
(سوره شریفه لیل: آیه 2)
تأویل «النهار» امام زمان - عجل الله تعالی فرجه شریف - است.
(تفسیر علی بن ابراهیم - بحارالانوار ، ج 51، ص 49)


8- تنزل الملئکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امردر شب قدر فرشتگان و روح به اجازه ی پروردگارشان برای انجام کارها نازل می شوند.
(سوره شریفه قدر / آیه 4)
تأویل «تنزل الملئکه و الروح» نزول آنها بر امام زمان - عجل الله تعالی فرجه شریف - است.
(تفسیر البرهان - ج 4، ص 488)


9- سلام هی حتی مطلع الفجر.تا طلوع بامداد همه سلام و درود است .
(سوره شریفه قدر / آیه 5.)
تأویل «مطلع الفجر» زمان ظهور امام زمان - عجل الله تعالی فرجه شریف - است.
(تفسیر البرهان - ج 4، ص 487.)


10- والعصر ، ان الانسان لفی خسر.سوگند به زمانی که آدمی در زیان است.
(سوره شریفه عصر / آیه 1 -2)
تأویل «والعصر» زمان ظهور امام زمان - عجل الله تعالی فرجه شریف - است.
(تفسیر البرهان - ج 4، ص 504)




- نظرات (0)

محاسبه و مراقبه


برخي از سوره هاي قرآن با يك سوگند شروع مي شود مانند : وَ الْعَصْر

 برخي با 2 سوگند ؛ مانند : وَ الضُّحَى‏ * وَ الَّيْلِ إِذَا سَجَى‏

برخي با 3 سوگند ؛ مانند : وَ الْعَادِيَاتِ ضَبْحًا * فَالْمُورِيَاتِ قَدْحًا * فَالمْغِيرَاتِ صُبْحًا

برخي با 4 سوگند ؛ مانند : وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ *  وَ طُورِ سِينِينَ *  وَ هَاذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ

برخي با 5 سوگند ؛ مانند : وَ الْفَجْرِ * وَ لَيَالٍ عَشْرٍ * وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ  * وَ الَّيْلِ إِذَا يَسْرِ

اما سوره اي در قرآن است ، كه 11 سوگند دارد و آن سوره مباركه شمس است .

نكته اينجاست كه خداوند بعد از اين 11 سوگند مي فرمايد :

قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّئهَا

فقط كسي اهل رستگاريست كه اهل تزكيه ي نفس باشد

انسان بايد از نَفْسَش حساب بكشد مثلا هر شب قبل از خواب به اعمال آن روز خودش رسيدگي كند

داستانك :

شيخ  جعفر كاشف الغطا از علماي بزرگ است . شب كه فرا مى رسيد، هنگام خوابيدن به محاسبه نفس خويش مى پرداخت و گاهى خطاب به خويشتن مى گفت: در كوچكى ترا"جعيفر"(جعفر كوچولو) مى گفتند، سپس "جعفر" شدى، و پس از آن "شيخ جعفر"، و سپس "شيخ الاسلام "، پس تا كى خدا را معصيت مى كنى و اين نعمت را سپاس نمى گويى؟

منبع :اعيان الشيعه،جلد 4،صفحه 1



- نظرات (0)

داستان

يك نوكرى اربابش را اذيت مى‏كرد.

 گفتند اين نوكر را توى كوچه دارند مى‏زنند تا گفتند مى‏زنند فورى رفت و از نوكر دفاع كرد.

 مردم گفتند تو كه از دست اين نوكر دلت خون است

گفت:من از دست اين دلم خون است اما غيرتم اجازه نمى‏دهد . بالاخره نوكر من كه هست.منسوب به من هست. چون منسوب به من است اجازه نمى‏دهم شما بزنيد اگر هم خواسته باشم بزنم خودم مى‏زنم

حال آمريكا براى ما تصميم بگيرد؟ به غيرت ما بر نمي خورد؟!!! هر كس يك جو غيرت داشته باشد نمى‏تواند آرام بنشيند و اجازه بدهد كه از آنطرف دنيا برايش نقشه بكشند

منبع:تلخيص از صحبتهاي حجه الاسلام قرائتي [26/ 03/ 84]


- نظرات (0)

واژه های پارسی به کار رفته در قرآن کریم

1.ابریق-اباریق در سوره واقعه18= به معنی کوزه ها و آبریز

2.سراج در سوره نبا13 و احزاب46= از چراغ در فارسی

3.سندس در سوره دخان ۴۴= ابریشم

4.برزخ در سوره الرحمن20 و فرقان25=از واژه ی فرسنگ و پرسنگ فارسی

5.برهاندر سورهنساء174 و یوسف24= از واژه پروهان در فارسی

6.تنور در سوره هود11=جای پخت نان در خانه یا دکان نانوایی

7.جناحدر سوره نساء24 و احزاب5=از واژه ی گناه در فارسی

8.درهمدر سورهیوسف20=از واژه داریک نام سکه طلایی در ایران باستان

9.دین کهبسیار در قرآن به کار رفته است

10.رزق که بسیار در قرآن است=از واژه روزی به معنای نان وغذای روزانه

11.فردوسدر سوره مومنون11=از واژه پردیس در فارسی در قرآن اشاره به بهشت دارد

12.فیلدر سوره فیل1=از واژه ی پیل در فارسی

13.کنز در سوره فرقان25 و کهف82=از واژه ی گنج در فارسی

14.مائدهدر سوره مائده114=از واژه میده یعنی نان کهنه می باشد به معنای سفره

15.مرجاندر سوره الرحمن22=مروارید های کوچک ودرقرآن برای وصف بهشت است

16.وزیردر سوره طه29 و فرقان35=از واژه ی وییرا به معنی تصمیم گرفتن

17.وردهدر سوره الرحمن37=به معنی گل

18.سجیلدر سورهفیل4=از واژه های سنگ و گل فارسی به معنی سنگ هایی از گل

19.زوردر سوره فرقان72=از واژه ی زور در فارسی به معنی دروغ و خیال

20.سربالدر سوره ابراهیم50 و نحل16= از واژه ی شلوار در فارسی

21.الاریکه در سوره کهف 31

22.استبرق در سوره کهف 31=نام گیاهی است که از آن پارچه ی دیبا میبافند

23.سرادق در سوره کهف 29=از سراده(سرای تن-سراپرده)

24.کافور در سوره انسان 5=نوعی درخت خوشبو در قرآن به معنای خنکی

25.زبانیه در سوره علق 18=به معنای لهیب

26.دینار در سوره آل عمران 75=به معنای پول زر

27.سراب در سوره نور39=به معنی شئ بی حقیقت و چیز کاذب

28.سرمد در سوره قصص72=به معنای دائم و همیشگی

29.زمهریر در سوره انسان13=به معنای شدت سرما

30.جهنم در سوره بقره206= به معنای خانه عذاب

31.رس در سوره ی قاف12= به معنی چاه

32.کورت در سوره ی تکویر1=از واژه ی کور در قرآن آمده آنگاه خورشید تار شد

33.سجین در سوره ی مطففین7=نام چاهی در جهنم

34.ابد در سوره ی بقره 95= به معنای زوال و پایان

35.مسک در سوره مطففین 26=عربی شده مشک در فارسی و نام نوعی عطر
-----------------
1- استبرق :دیبای حریر، دیباج (کهف/29)

2- سجیل: سنگ‌وگل (هود/24)

3- کورت: غروب، غروب کند (تکویر/1)

4- مقالید: کلیدها، مفاتیح (زمر/63)

5- اباریق: کوزه‌ها، ظروف سفالی دسته‌دار و با لوله برای آب یا شراب (واقعه/17،1

6- بیَع: کلیساهای ترسایان (حج/41)

7- تنور: تنور (هود/42)

8- جهنم: دوزخ (59 بار در قرآن به‌کار رفته)

9- دینار: پول زر (آل عمران/6

10- سرادق: معرب سراپرده، دهلیز (کهف/2

11- روم: نام کشور یا سرزمینی که رومیان بر آن حکومت می‌کردند (روم/1)

12- سجل: کتاب (انبیاء/104)

13- ن: انون، هرچه خواهی انجام ده (قلم/1)

14- مرجان: مروارید (رحمن/22)

15- رس: چاه (ق/11)

16- زنجبیل: گیاهی‌ست خوش‌بو (دهر/17)

17- سجین: دائم، ثابت، سخت و نام چاهی در جهنم (مطففین/7،8،9)

18- سَقَر: جهنم، دوزخ (مدثر/26،27)

19- سلسبیل: نرم، روان، میِ خوش‌گوار، آب گوارا و نام چشمه‌ای‌ست در بهشت (دهر/1

20- ورده: گل، گل سرخ (رحمن/37)

21- سندس: ابریشم، زربفت، دیبا، حریر نازک و لطیف (دخان/53)

22- قرطاس: کاغذ (انعام/7)

23- اقفال: کلیدها، جمع قفل (محمد/26)

24- کافور: گیاهی خوش‌بو (دهر/5)

25- کنز: گنج (کهف/81)

26- مجوس: گبران (حج/81)

27- یاقوت: معرب یاکند نوعی سنگ قیمتی است. (رحمن/5

28- مسک: مشک (مطففین/26)

29- هود: قوم هود (شعراء/124)

30- یهود: جهودان (بقره/107)

31- صلوات: کنشت و کنیسه (حج/41)

در اینجا به توضیح و ریشه یابی چند کلمه از کلمه های بالامی پردازیم :

1- استبرق:

طبرسی در مجمع‌البیان، گوید: واژه‌ی "استبرق"، فارسی است و اصل آن "استبره" است. (جلد ششم/ دیمه‌ی 267)

آرتور جفری نیز در نسک خود ریشه‌ی آن‌را پارسی می‌داند که واکه‌ی "ک" در "استبرک" پارسی میانه به "ق" گوهریده و در تازی به ریخت "استبرق" درآمده است.

2- سجیل:

مجمع‌البیان این واژه را پارسی می‌داند و گوید: اصل آن "سنگ و گل" است. (جلد 5/دیمه‌ی 183)

جفری ریخت پهلوی سنگ را "sang" و گل را "gil" می‌داند و بر این باور است که این واژه از پارسی میانه یک‌راست به زبان تازی رفته است. (ن.ک به نگر پورپیرار نافرهیخته در این باره‌ی این واژه)

3- کورت:
سیوطی زیر این واژه می‌نویسد: «روایتی ذکر کرده که سعید بن جبیر گفت: واژه‌ی "کورت" به زبان فارسی به معنای "غورت" غروب کند، است.

جفری این واژه را در پهرست خود نیاورده، لیک امام‌شوشتری به زیبایی ریشه‌ی این واژه را آشکار می‌کند:

«ابوهلال فعل "کورت" را در آیه‌ی "اذا شمس کورت" از ریشه‌ی واژه‌ی کور در فارسی دانسته است. معنی این آیه چنین است:"آن‌گاه که خورشید تار شد" کورشدن به معنی خاموش شدن روشنی و آتش در فارسی خیلی رواج دارد.

ریشه‌ی (ک.و.ر) در عربی با معنی فعلی که در این آیه به‌کار رفته است، سازگاری ندارد. در فارسی کورشدن به معنی تیره‌شدن آمده و مجاز کوردل به معنی نفهم بی‌استعداد، به‌همین مناسبت ساخته شده است. در شوشتر واژه‌ی "کورروز" به‌معنی تیره‌بخت و نیز "آساره‌کور ـ ستاره‌کور" به‌همین معنی به‌کار می‌رود. و همگی این‌ها نظر ابوهلال را استوار می‌سازد. »

4- مقالید:

ریخت تک این واژه "مقلاد" می‌باشد که از واژه‌ی "کلید" گرفته شده است. لیک جفری واژه‌ی "کلید" را برگرفته از یونانی می‌داند و بر این باور است که واژه از یونانی به آرامی و سپس به سریانی راه یافته است.

سیوطی این واژه را از ریشه‌ی پارسی می‌داند. جوالیقی در معرب و خفاجی در شفاء‌القلیل هم ریشه‌ی این واژه را پارسی می‌دانند. ولی لغت‌نامه‌ی دهخدا، نیز بنیاد واژه را یونانی و برگرفته از Kleiss و (Kleidos) یونانی می‌داند.

5- اباریق:

این واژه افزای "ابریق" می‌باشد که آن‌چنان‌که جفری نوشته، از گذشته پارسی‌بودن آن باشناخته بوده است. او بر این باور است که ریخت این واژه در پارسی نو "آب‌ریز" است.

واژه‌ی "ابریق" در پارسی نیز زیر نام یک واژه‌ی تازیسته به‌کار می‌رود. آن‌چنان‌که خیام می‌گوید:

ابريق مى مرا شكستى ربّى

بر من در عيش من ببستى ربّى.

6- بیع :
این واژه را سیوطی و جوالیقی پارسی دانسته اند؛ لیک جفری بر این باور است که ریشه‌ای سریانی داشته است. او دنباله می‌دهد که واژه در بنیاد به چم تخم مرغ یا خاگ است و در پایان برای ساختمان‌های گنبددار که برای پرستش بنا شده باشند؛ به‌کار رفته است. امام‌شوشتری هم در فرهنگ واژه‌های فارسی در زبان عربی، را در شمار واژه‌های پارسی نیاورده است.

7- تنور:

سیوطی این واژه را پارسی شمره است و واژه‌ی "tanura" در وندیدا، فرگرد هشتم، بند 254 نیز بر اوستایی بودن آن گواه می‌دهد. برخی این واژه را برگرفته از نار یا نور تازی می‌شمرند و برخی دیگر واژه‌ای هنباز در زبان‌های تازی، ترکی و پارسی. جفری بر این باور است که این واژه از زبان مردمی که پیش از آریاییان باشنده‌ی آن سرزمین بودند به ریخت بنیادین به زبان‌های ایرانی و سامی راه یافته است. دهخدا بر پارسی‌بودن آن باور دارد و می‌نویسد:

فارسى است و عرب و ترك از فارسى گرفته‌اند چه مشتقاتى از آن در فارسى هست و در آن دو زبان نيست، مانند تنورى و تنوره و دوتنوره و تنوره كشيدن و تنورآشور.

[c olor=green] 8- جهنم:[/color]
جفری بر این باور است که واژه‌شناسانی که آن‌را پارسی دانسته اند؛ برپایه‌ی این‌که "فردوس" پارسی‌ست؛ آن‌را پارسی پنداشته اند و بنیاد این واژه به عبری برمی‌گردد. او یادآوری می‌کند که ریخت حبشی واژه از نگر آوایی به آن نزدیک‌تر است و از آن‌جایی که در چامه‌ی کهن تازی نیامده است؛ به‌گاس (=احتمالاً)، محمد به‌خویشتن از راه برخورد یک‌راست و یا بامیان‌جی با حبشیان این واژه را از آن‌ها گرفته است.

امام‌شوشتری در نسک خود، سخنان گواه‌مندتری به ما می‌دهد. او بر این باور است که دو واژه‌ی "جهنم" و "جهنام" هر دو از یک ریشه‌ اند و به چم گودی یا چاه ژرف می‌باشند. او به گفت‌آورد از فیروزآبادی دنباله می‌دهد: دوزخ را از همین جهت جهنم نامیده اند. این فرنود خردمندانه‌تر می‌نماید، چرا که پادشاهان نیز برای شکنجه، گناه‌کاران را به سیاه‌چال می‌انداختند و از این‌رو چم شکنجه‌گاه پیدا کرده است.

9- دینار:

بیش‌تر واژه‌شناسان بر بیگانه‌بودن آن هم‌نگر اند. برخی واژه را در بنیاد، تازی می‌دانند. برخی واژه‌ای هنباز میان تازی و پارسی می‌دانند و برخی دیگر ریشه‌اش را دناریون یونانی می‌دانند. لیک این واژه به ریخت dēnār در پهلوی هم بوده است. که واژه‌ی پارسی دینار از آن ساخته شده است. جفری با این گواه باز بر این باور است که این واژه‌ی پهلوی هم از یونانی گرفته شده است. دنیاریون از دنیاریوس لاتین گرفته شده است و یونانیان این واژه را هم‌راه با سکه‌اش در دادوستدهای خود به خورآیان‌زمین آوردند. به نگر می‌رسد که اگر هم واژه ریشه‌ای یونانی داشته از راه پارسی به تازی رفته و در دستگاه زبان تازی گردانش شده و نام و کارواژه‌ از آن ساخته شده است.

10- سرداق:

این واژه را سیوطی و جفری هر دو برگرفته از سراپرده‌ی پارسی دانسته اند. اگرچه لگارد ریخت پارسی آن را سراچه می‌داند. از آن‌جایی که "ک" در تازی به "ق" می‌گوهرد، به گاس بالا این واژه از سراپردک پارسی میانه به تازی راه یافته است.

11- روم:

نکته‌‌ای که درباره‌ی این واژه نغز و گفتنی‌ست این‌ست که بسیاری از آبشخورهای کهن مسلمان این واژه را تازی و برگرفته از "رام" به چم گرایش دانسته اند و فرنود می‌آورند که چون این گروه گرایش فراوانی به چنگ‌اندازی در قسطنطنیه داشتند؛ روم نامیدند و برخی برای رومیان تباری سامی ساختند. لیک برخی دیگر مانند جوالیقی و به پیروی او سیوطی دریافتند که واژه بیگانه است.

هرآینه ریشه‌ی بنیادین واژه، لاتینی و به ریخت "Roma" می‌باشد که در پهلوی به ریخت "Arum" و در نوشته‌های تورفانی به ریخت "Hrum" به‌کار رفته است. نگر جفری این است که این واژه از شیوه‌ی دادوستدی که تازیان با پادشاهی روم خورآیی داشتند از یونانی به زبان تازی درآمده است. و مینگانا بر این باور است که از زبان سریانی به تازی درآمده است.

گویا نگر سیوطی بر پارسی‌بودن آن جای دیگری پشتیبانی نشده است؛ اگر چه از شهرهایی که خسروی نخست بنا نهاد شهری داریم به نام "روم‌گان" که در نیمروز تیسپون بنیاد نهاده بود؛ ولی این رهنمون استواری برای پارسی‌بودن آن نیست!

12- س جل:

این واژه چنان‌چه بسیاری از دانش‌مندان آورده اند پارسی نمی‌تواند باشد و سجل‌ای که در پارسی به چم دستک به‌کار می‌رود باید از تازی گرفته شده باشد. لیک بنیاد ریشه را باید در زبان یونانی جست‌وجو کرد که برابر با واژه‌ی لاتینی "Sigillum" می‌باشد و در یونانی بیزانسی برای "منشور پادشاه" به‌کار برده می‌شد. بنا بر سخن جفری این واژه پیش از قرآن در تازی به کار نرفته است و شدنی‌ست که "محمد" از مردم "عربستان اپاختری" که به ریخت یونانی‌اش به‌کار می‌بردند؛ گرفته است. این واژه در پارسی به چم "شناس‌نامه" هم به‌کار رفته است و آن‌چنان که دهخدا نیز می‌نویسد؛ برگرفته از تازی‌ست.

13- ن :
سیوطی به گفت‌آورد از کرمانی می‌نویسد: « "نون" در آیه‌ی "ن والقلم و ما یسطرون. (قلم/1)" فارسی است و اصل آن "انون" بوده است و معنای آن "اصنع ماشئت" هرچه می‌خواهی انجام بده، می‌باشد. »

واژه‌ی "انون" را به چم آورده‌شده نیافتم؛ هرچند سوگندخوردن به چنین چیزی نیز دور از باور به نگر می‌رسد. لیک "نون" در دهخدا به چم‌های زیر آمده است:

|| دوات. (منتهى‌الارب) (غياث اللغات) (جهانگيرى) (متن‌اللغة) (اقرب‌الموارد) (مهذب الاسماء) (ناظم‌الاطباء) سياهى‌دان. (ناظم‌الاطباء). || سياهى دوات. (غياث اللغات). مركب و سياهى كه در دوات نمايند. (جهانگيرى). مركب. (برهان قاطع).

اگرچه واژه‌ی "نون"‌ای که به چم ماهی در قرآن به‌کار رفته است؛ از زبان‌های سامی اپاختری گرفته شده است؛ لیک به نگر می‌رسد با چم سیاهی‌دان تازی باشد. در این روی، این واژه به گزاره‌ی پسین آن که "قلم و هرچه با آن می‌نویسند." می‌باشد هم می‌خورد.

14- مرجان:

این واژه را از گذشته برگرفته از پارسی می‌دانستند. لیک جفری درآمدن یک‌راست آن از پارسی را نمی‌پذیرد. در پارتی واژه‌ی murvărit و در پارسی میانه، "margărit" به کار رفته است و جفری بر این باور است که از آن‌جایی که این واژه به زبان‌های فراوانی درآمده است؛ از یکی از روی‌های آرامی به تازی راه یافته است.

چنین به‌نگر می‌رسد که margărit به ریخت مارگاریت به زبان ارمنی درآمده و ازآنجا به زبان‌های یونانی و آرامی راه‌ یافته است. در زبان آرامی واکه‌ی "ر" به "ن" گوهریده و به ریخت "margania" درآمده که روی تک آن "margan" برابر با تازی "مرجان" است.

15- رس:

جفری، امام‌شوشتری و دهخدا از ناتازی بودن آن پشتیبانی نکرده اند. تنها گواه پارسی‌بودن این واژه سیوطی است که در پانویس این واژه در نسک "ریشه‌یابی واژه‌ها در قرآن" می‌خوانیم:

"در لغت به هر چیز کنده مانند گور و چاه، رس می‌گویند."

لیک دهخدا زیر درآمد "رس" با آوای " رَس‌س" و زیر نام یک ستاک تازی، چم چاه‌کندن را آورده است.

|| چاه كندن. (ناظم الاطباء) (منتهى الارب) (تاج المصادر بيهقى) (آنندراج) (مصادر اللغهء زوزنى) (از اقرب الموارد). || در زير خاك پنهان كردن چيزى. (ناظم الاطباء) (منتهى الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).

16- زنجبیل:

کمابیش همه‌ی ریشه‌شناسان، پارسی‌بودن آن‌را پذیرفته اند. جفری زبان سریانی را میان‌جی درآمدن واژه به تازی دانسته است و آن‌را وام‌واژه‌ای کهن می‌داند. ریخت نخست این واژه در پهلوی به نگرش جفری "ārβsinga" بوده است، لیک دکتر فریدون بدره‌ای در پیش‌گفتار نسک جفری یادآوری می‌کند که "ārβsingi" با روی‌های ارمنی و یونانی واژه‌ هماهنگ‌تر است. از سوی دیگر به نگر می‌رسد که یک روی دیگر این واژه به ریخت ārβsinga بوده است که به ārβzinga دگرگون شده است. گویا روی یونانی "sιρεβιγγιζ" میان‌جی این دگرگونی بوده است.

امام‌شوشتری زیر این واژه می‌نویسد: "‌واژه از لغت (زنگ) به معنی قاره‌ی سیاه و لغت (بال ـ بار) ساخته شده است و معنی زیر لفظی آن، حاصل آفریقایی است."

17-سجین:
اگرچه میان چم این واژه ناسازنگری‌های فراوانی هست، لیک اگر گفته‌ی جوالیقی بر این‌که در بسیاری از واژه‌های "ل" به "ن" می‌گوهرد را بپذیریم؛ پس باید "سجین" هم رویی از "سجیل" پارسی به چم "سنگ‌وگل" بدانیم.

18- سَقَر:

ره‌گذر سوم دوزخ است؛ چنان‌چه نخستین آن "جحیم" دوم "جهنم" و سوم "سقر" باشد. این واژه را دهخدا تازی شمرده و در هیچ‌ آبشخور دیگری بیگانه و یا پارسی شناخته نشده است. دانسته نشد، سیوطی بر چه پایه‌ای این واژه را پارسی شمرده است.

19- سَلسَبیل:

هر چیز نرم و گوارایی را که به آسانی در گلو فرو شود؛ سلسبیل گویند که هم‌تای پارسی آن خوش‌گوار می‌باشد. هم‌چنین چشمه‌ای در بهشت نیز به همین نام است. در ادب پارسی نیز این واژه به‌فراوانی به‌کار رفته است؛ چنان‌چه حافظ می‌فرماید:

اى رخ‌ات چون خلد و لعل‌ات سلسبيل ـ

سلسبيل‌ات كرده جان و دل سبيل.

لیک ریشه‌ی واژه‌ی سلسبیل بر من دانسته نشد. اگرچه دهخدا آن‌‌را واژه‌ای تازی می‌شمرد ولی همانند واژه‌ی پیشین، هیچ‌کدام از بن‌مایه‌های زبریاد پیرامون‌اش چیزی ننوشته بودند. در تازی، واژه‌ی "سلسل" هم به همین چم است.

  منبع : سایت جامعه القرآن الکریم


- نظرات (0)

عجایب خلقت حیوانات :


نوزادان گربه، چشم بسته به دنیا مى آیند و مدتى نیز در این حالت زندگى مى کنند، ولى نوزادان سگ برعکس گربه ها، در لحظه تولد چشم شان باز است. این مسئله حکایت از سنجش و حسابگرى خاصى دارد. زیر شکم گربه پر از موست که لوله هاى پستان در بین این موها نهفته است. پس اگر چشم بچه گربه در نوزادى باز مى شد، هنگام شیر خوردن، این موها به چشم هایش آسیب مى رساند. در حالى که زیر شکم سگ در قسمت پستان، خالى از مو است و بچه سگ براى استفاده از آن با چشم باز مشکلى ندارد.

نکته دیگر اینکه بدن حیوانات سُم دار مانند گاو، گوسفند و اسب از نوک گوش تا بالاى سم و انتهاى دمشان از مو و پشم پوشیده شده است، مگر دو نقطه بغل دست آنها در (انتهاى بازو) که به اندازه یک پنج ریالى خالى از پشم و موست؛ ولى در شتر و زرافه آن دو نقطه هم مو دارد. رمز این حسابگرى و حکمت کار را چنین گفته اند: هنگامى که بچه هاى این حیوانات در شکم مادر هستند، دست ها به جلو کشیده شده و سر در بین دست ها افتاده است و درست آن دو نقطه اى که در آنها مو نمى روید، موازى با دو گوشه دو چشم آنهاست که مو ندارد و اگر مو مى داشت، باعث آزار و اذیت چشم ها مى شد. به همین خاطر، خداوند آن دو نقطه را از مو نپوشانده است. ولى در شتر و زرافه به حساب طول گردن آنها، سرشان مقدارى جلوتر از دست ها قرار دارد و موازى بغل دست شان نیست و چون به چشم شان آسیبى نمى رسد، زیر بغل آنها پوشیده از مو است. با این حساب، آیا شایسته نیست ما نیز از سویداى جان بگوییم: »فَتَبارَکَ اللَّهُ اَحْسَنُ الْخالِقین«.

(ضیاءالدین تویسرکانى، اخلاق در زندگى، ص ۱۶)

به راستى کدام قدرت است که آن مقدار هوا را درون تخم نهاده است تا جوجه براى ادامه حیات از آن استفاده کند؛ جز قدرت خداوند حکیم؟
خلقت مرغان

درون تخم مرغانى که از راه تخم گذارى به دنیا مى آیند، سه مایع وجود دارد: سفیده، زرده و نطفه. نطفه باعت پیدایش جوجه مى شود و زرده خوراک اوست تا بتواند بیست و یک روز ارتزاق کند. مقدار این مایع خوراکى به گونه اى تنظیم شده است که در طى این مدت، جوجه دقیقه اى گرسنه نمى ماند و ذره اى از زرده تخم مرغ نیز باقى نمى ماند. در قسمت انتهاى تخم، یک قسمت خالى به چشم مى خورد که در آن هوایى براى تنفس جوجه ذخیره شده است. به راستى کدام قدرت است که آن مقدار هوا را درون تخم نهاده است تا جوجه براى ادامه حیات از آن استفاده کند؛ جز قدرت خداوند حکیم؟

نکته دیگر اینکه، جوجه هاى مرغان خانگى، هنگام خارج شدن از تخم، با پر و بال روییده بیرون مى آیند، ولى جوجه هاى دیگر پرندگان مثل کبوتر، بلبل و گنجشک و به طور کلى مرغانى که در هوا پرواز مى کنند، همچون قطعه گوشت قرمزى بدون پر و بال از تخم خارج مى شوند و پدر و مادر باید مدتى غذاى مخصوص به آنها بدهند و از آنها مراقبت کنند، تا پر و بالشان بروید و قدرت پرواز بیابند. این خود، از نظم و حسابى حکایت مى کند و آن اینکه مرغان خانگى نیاز به پرواز ندارند، ولى مرغان دیگر باید نیروى پرواز را به تدریج به دست آورند. بر این اساس، خداوند حکیم هم تهیه غذاى آنها را به عهده پدر و مادر نهاده و هم ابزار پرواز را از ابتدا به آنها نداده است که خود را به رنج و زحمت بیندازند. پس آنها باید مدتى صبر کنند تا ابزار و توان کافى براى پرواز را به دست آورند.



- نظرات (0)

اعتقاد به قیامت و معاد


مقدمه
اعتقاد به قیامت و معاد که یکی از اعتقادات ادیان الهی است هرچند با اختلافاتی همواره در میان مردم رایج بوده و اکثریت معتقدند که یک روزی همه مردگان زنده خواهند شد و در آنجا دیگر پس از پشت سر گذاشتن یک زندگی توام با رنج و زحمت به رفاه و آسایش مطلق روی خواهند آورد. در قرآن نیز که کتاب دین اسلام می‌باشد با دید ویژه‌ای بر این مطلب نگریسته شده و آن را وعده‌ای تخلف ناپذیر خوانده. منتها در نگاه قرآن یک تفاوت اصولی با سایر دیدگاهها دارد و آن اینست که آنچه که باعث سعادت یا بدبختی در زندگی پس از مرگ می‌گردد همانا اعمال و رفتار این دنیا می‌باشد یعنی هر کس بر اساس رفتار خوب یا بدش در آن دنیا زندگی توام با خوشبختی یا رنج و عذاب را تجربه خواهد کرد. و بیان می‌دارد که پس از اینکه قیامت رخ داد و سپس حکم الهی اعلام شد نیکوکاران و بدکاران از یکدیگر جدا می‌گردند در حالیکه مومنان روسفید و خندان به سوی بهشت می‌روند و کافران و منافقان روسیاه، اندوهگین و با ذلت وخواری به سوی دوزخ برده می‌شوند. هنگامی که مومنان به بهشت نزدیک می‌شوند درهای بهشت گشوده گردیده و فرشتگان رحمت به استقبالشان آمده و با درود و احترام، مژده سعادت همیشگشیان را می‌دهند. و از سوی دیگر درهای دوزخ به سوی کافران و منافقان گشوده گردیده، فرشتگان عذاب با خشونت آنان را سرزنش کرده به آنان وعده عذاب ابدی می‌دهند. و بدین گونه زندگی ابدی انسان شروع می‌گردد. منتها همچنانکه گفتیم چون زندگی انسان در آن جهان بر اساس عمل هر کدام از انسانهاست که در این دنیا انجام داده‌‌اند در اینجا نگاهی گذرا خواهیم داشت به اعمال کسانی که در آنجا مستحق جهنم شده‌اند و نگاه قرآن را راجع به اسباب ورود به جهنم در این دنیا را بیان می‌کنیم تا در با دوری کردن از چنین اعمالی موجبات هلاکت و رنج خود و دیگران نگردیم. البته یادمان باشد که دوزخ و جهنم که کانون ابدی و جاودانه قهر و عذاب الهی در آخرت است با نامهای جهنم، جحیم، سقر و هاویه در قرآن آمده است.
اسباب ورود به جهنم
کافر بودن
سوره بقره آیه 39 یعنی اینکه انسان با پوشاندن حق و حقیقت به خدا ایمان نیاورد و به پرستش هر وجودی غیر از وجود خداوند متعال پرداخته و به شرک و بت پرستی و توتم پرستی و غیره روی بیاورد. پس کسانی که به وجود خدای تعالی ایمان نیاورند، به تحقیق اهل دوزخ هستند که قرآن چنین بیان می‌فرماید "و آنانکه کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند آنها اهل دوزخند..." و آیات زیر نیز تاکید بر این مطلب است:
سوره آل عمران 12 بگو ای پیامبر به آنان که کافر شدند، که به زودی مغلوب شوید و به جهنم محشور گردید.
آل عمران آیه 90 و 91 "همانا آنانکه بعد از ایمان کافر شدند و به کفر خویش افزودند... آنان را عذابی دردناک خواهد بود".
سوره بقره 217 در آیه‌ای دیگر به مرتد شدن و برگشتن از خدا پرستی اشاره نموده می‌فرماید اگر کسی ایمان آورد و بعدا به هر دلیلی از ایمان خود برگردد آن کس نیز در جهنم خواهد بود، قرآن در این زمینه چنیین می‌فرماید: "و هرکس از شما که از دینش برگردد در حالی که کافر بماند پس آنان کارهاشان در دنیا و آخرت باطل و تباه می‌شود".
سوره فرقان آیه 11
"این کافران قیامت را تکذیب کردند و ما آتش جهنم را برکسی که قیامت را تکذیب کرد مهیا ساخته‌ایم".
سوره نحل آیه 107 و 108"زیرا آنان زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دادند و برگزیدند و خدا گروه کافران را هدایت نمی‌کند".
اعمال زشت
بقره آیه 81 مهمترین عاملی که باعث جهنمی شدن انسانها می‌گردد و استثناء ناپذیر می‌باشد عمل زشت می‌باشد که به همراه خود، صاحبش را به آتش جهنم خواهد کشاند که در قرآن نیز به این حقیقت مهم اشاره گردیده می‌فرماید" بلی، هرکس اعمال زشت اندوخت وکردار بد به او احاطه کرد چنین کس هر که باشد اهل دوزخ است".
و درسوره نساء آیه 18 می‌فرماید:"کسی که به اعمال زشت در تمام عمر اشتغال دارد تا آنگاه که مشاهده مرگ کند در آن ساعت پشیمان شود ... توبه‌اش پذیرفته نیست ... برایشان عذابی دردناک مهیا ساخته‌ایم".
سوره روم آیه 10"فرجام وسرانجام کار آنان که به اعمال زشت و کردار بد پرداخته‌اند این شد که به حق کافر شد. آیات خدا را تکذیب کردند و به تمسخر گرفتند".
خوردن مال یتیمان
سوره نمل آیه 90 در قرآن غصب هر مالی به ناحق و بدون رضایت صاحب آن مال، گناه محسوب شده، بویژه صورت تجسم یافته غصب مال یتیم را آتش بیان داشته است.
و می‌فرماید"همانا کسانی که اموال یتیمان را به ستم می‌خورند ... به زودی در آتش فروزان فرود آیند".
ربا
سوره آل عمران آیات 130 و 131اصطلاح ربا که در زبان فارسی بنام نزول شناخته و کسی که نزول می‌گیرد نزول‌خوار گویند به عبارت ساده به این معنی است که دو جنسی که از هر لحاظ عین هم بوده و ارزش یکسانی دارند با هم تعویض کنیم منتها ارزش یکی را بدون جهت، بالاتر از دیگری حساب کنیم که مثال آشکارش همان پول است که از شخصی مثلا هزار ریال بگیریم و طبق خواسته قرض دهنده هزار و دویست ریال بدهیم که این همان ربا بوده که حرام می‌باشد که قرآن نیز با توجه به ضررهایی که از این بابت بر شخص و خانواده وی و به طبع آن جامعه می‌گردد آن را ممنوع نموده و دستور صریح می‌دهد که "ای کسانیکه ایمان آورده‌اید ربا مخورید ... از خدا بترسید... و بترسید از آتش عذابی که برای کیفرکاران افروخته‌اند".
منافقان
سوره نساء آیه 140 نفاق به معنی دو رویی بوده و منافق به کسی گفته می‌شود که در کارش یا در دوستی خودش با شخص دوم صادق نباشد که در سوره بقره نیز آمده که منافقین کسانی هستند که وقتی به مسلمانان می‌رسند می‌گویند که ما ایمان آورده‌ایم و وقتی به همدیگر می‌رسند، می‌گویند که ما ایمان نیاورده‌ایم منتها آنها را مسخره کرده‌ایم، معلوم است که چنیین افرادی دشمن انسان می‌باشند منتها در لباس دوست، که چنین افرادی ضررشان بیشتر از دشمن می‌باشد چرا که آدم دشمن را می‌شناسد و هر لحظه آمادگی مقابله با آن را دارد منتها چون شخص منافق در لباس دوست می‌آید انسان به خاطر اینکه او را به عنوان دوست نگاه می‌کند از پشت خنجر خواهد خورد به همین خاطر است که گویند منافقین از کفار بدترند که قرآن نیز با اشاره به این نتیجه منفی آن، آنها را در یک ردیف قرار داده و به هر دوی آنها وعده آتش می‌دهد که "... خدا منافقان را با کافران در جهنم جمع خواهد کرد".
غرور و خود برتربینی
سوره الحاقه آیه34 یکی از رزا‌ئل اخلاقی، غرور و خودبرتر بینی می‌باشد که انسان خود را برتر از دیگران دانسته در مرحله عمل نیز به خاطر عواملی مانند ثروت و مقام اجتماعی که دارد به اصطلاح خودمانی دیگران را آدم به حساب نیاورد و انتظار داشته باشد که همگان او را احترام کنند و او در مقابل این رفتار دیگران نه تنها احترام متقابل به عمل نمی‌آورد بلکه این رفتار آنها را وظیفه آنان می‌داند بر این اساس است که حضرت علی علیه‌السلام نیز می‌گویند که انسان را با فخر _ که نتیجه همان غرور می‌باشد _ چه کار است که قرآن نیز نتیجه چنیین عملی را آتش جهنم بیان می‌فرماید" و هرگز مسکینی را بر سفره غذای خود به رغبت نخوانده‌اند". و در سوره مدثر آیات 42 الی 46می‌فرماید: وقتی که از جهنمیان سوال می‌شود که چه شد به اینجا آمدید جواب می‌دهند ما از نمازگزاران نبودیم و مسکینی را طعام ندادیم".
زنا
سوره معارج آیات 29 تا 31 از دیگر عواملی که باعث بدبختی انسان هم در دنیا و هم در آخرت می‌گردد این است که انسان میل جنسی خود را مهار نکند و در ارضای غریزه خود خارج از چهارچوب خود عمل کند.
در اسلام و قرآن بر خلاف برخی از مکاتب که ادعای انسان سازی دارند و انسان کامل را کسی دانسته‌اند که ترک دنیا کند و قید زن و بچه را زده و اصلا به دنبال مسائل جنسی نرفته و آن را تعطیل نماید. بلکه در قرآن انسان باید به همه نیازهای خود پاسخ مثبت داده و حق ندارد آنها را تعطیل نماید، باید این نیاز خود را همانند نیاز خود به آب و غذا رفع نماید. منتها آنچه که مهم است، اینست که ارضای شهوت را باید در چهارچوب خانواده محدود نماید تا از آسیبهای جنسی و روحی و اجتماعی چنیین عملی در امان ماند، راه حلی که قرآن در این زمینه می‌دهد اینست که " آنان که اندام خود را از شهوترانی نگاه می‌دارند مگر بر زنان حلال خودشان وکنیزان ملکیشان، را وعده بهشت می‌دهد در ادامه بیان می‌دارد که کسانی که غیر از این موارد ذکر شده شهوترانی کنند و زنا روی آورند، ستمکار هستند. (در واقع در جهنم جای دارند)".
اهل نماز نبودن
سوره مدثر آیه 42 الی 46
یکی دیگر از عوامل جهنمی شدن این است که انسان اهل نماز نباشد و اهمیت این مطلب به حدی است که حتی ملاک قبولی سایر اعمال نیز نماز می‌باشد یعنی اگر نماز قبول شد سایر اعمال نیز قبول خواهد شد و اگر نماز کسی مورد قبول واقع نگشت قبولی سایر اعمال نیز مشکل خواهد بود. که حتی در پاسخ جهنمیان نیز وقتی که از جهنمیان سوال می‌شود به این نکته بر می‌خوریم که چه شد به اینجا آمدید جواب می‌دهند" ما از نمازگزاران نبودیم و مسکینی را طعام ندادیم و با اهل باطل به بطالت پرداختیم و روز جزا را تکذیب کردیم". در سوره طه آیات 124تا 126 نیز نتیجه رویگردانی از یاد خدا را کوری در محشر بیان کرده می‌فرماید" هرکس از یاد من روی گرداند براستی که برایش زندگی سخت و تنگی است و او را در روز قیامت کور محشور می‌کنیم گوید خداوندگارا چرا با آن که در دنیا بینا بودم مرا کور محشور کردی خداوند فرماید: همان گونه که آیات ما تو را فرا رسید و آنها را فراموش کردی پس امروز مورد فراموش قرار می‌گیری". و در سوره حشر آیه 19می‌خوانیم که " همانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خداوند آنان را از خویشتن خویش فراموش ساخت". و در سوره ماعون آیه 4 تا 7 می‌خوانیم که "وای بر آن نمازگزاران که دل از یاد خدا غافل دارند هم آنانکه ریا و خودنمایی می‌کنند و زکات را از فقیران منع می‌کنند".
کم فروشی
سوره مطفقین آیه 1تا 5 از دیگر اعمالی که سبب بدبختی انسان می‌گردد این است که وقتی انسان خودش چیزی از دیگری می‌خواهد تمام و کمال آن را مطالبه کند و در مقابل وقتی به کسی چیزی می‌دهد آن را کمتر از حد معمول می‌دهد که قرآن نتیجه این عمل را گوشزد می‌فرماید که "وای به حال کم فروشان، آنانکه چون (با وزن) چیزی را از مردم ستانند تمام ستانند و چون بدهند کم وزن به مردم می‌دهند. آیا آنان نمی‌دانند که برانگیخته می‌شوند".
ظلم
سوره قصص آیه 37
"همانا به راستی که ستمکاران رستگار نمی‌شوند".
عدم تفکر
_سوره انفال آیه 22 اسلام دینی است که بر اساس تفکر پایه ریزی شده و فکر کردن در آن از جایگاه بالاتری برخوردار بوده و ارزش یک ساعت تفکر را برتر از هفتاد سال عبادت معرفی نموده در آیات متعدد قرآنی انسانها را به روشهای مختلف و در حالات مختلف از هر فرصتی استفاده کرده، دعوت به فکر کردن، می‌نماید و حتی گاهی وی را به خاطر فکر نکردن مورد سرزنش قرار داده، می‌فرماید "به راستی بدترین جنبندگان در پیشگاه خدا کران و گنگانند که عقل خویش به کار نمی‌گیرند". و در سوره اعراف آیه 179به نتیجه فکر نکردن که همان جهل و غفلت می‌باشد اشاره می‌نماید: "آنان همانند چهارپایان بلکه گمراهترانند آنان همان بی‌خبران و غافلانند".
بخل
سوره نساء آیه 37
"آن گروه که بخل ورزند و مردم را به بخل وارد کنند و آنچه را خدا از فضل خود به آنها داده کتمان کنند خدا بر کافران عذابی خوار کننده مهیا داشته".
دلبستن به دنیا
سوره کهف آیه 103 و 104 همچنانکه می‌دانیم انسان دارای دو زندگی است: یکی زندگی دنیا که زندگی زودگذر می‌باشد و پس از یک مدت زندگی در آن، با مرگ به پایان می‌رسد و دیگری که با مرگ آغاز شده و ابدی است و دیگر مرگی در آن وجود ندارد، منتها این زندگی دنیا مقدمه‌ای بر آن زندگی ابدی است و انسان بوسیله این زندگی دنیوی است که سعادت یا بدبختی آخرت را تدارک می‌بیند. فلذا ارزش این دنیا نیز در حد ارزش یک وسیله است نه ارزش یک هدف که معنی زهد نیز همین است یعنی انسان در این دنیا زندگی کند و از تمام امکانات آن نهایت استفاده‌ها را بکند ولی بر آن دل نبندد چرا که او یک مسافر است و دل بستن یک مسافر به مسافرخانه جز بی عقلیش چیز دیگری را ثابت نمی‌کند، براین اساس است که دلبسته به دنیا در قرآن، زیانکارترین مردم معرفی شده است:"آیا به شما خبر دهم که زیانکارترین مردم کیانند. زیان کارترین مردم کسانی هستند که عمرشان را در راه حیات دنیای فانی تباه ساخته و گمان می‌کنند کار نیک انجام می دهند". و درسوره نحل آیه 107-108 در علت جهنمی شدن جهنمیان می‌فرماید:"زیرا آنان زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دادند و برگزیدند و خدا گروه کافران را هدایت نمی‌کند".
نتیجه
با اندکی تامل در اسباب ورود به جهنم به این نتیجه می‌رسیم که اگر انسان در این دنیا فقط به وظایف انسانی خود عمل نماید و در انجام وظایف خود کارهای خلاف دیگران را ملاک عمل خود قرار ندهد و نگوید که چون همگان این کار را انجام می‌دهند من نیز انجام می‌دهم بلکه پیوسته قبل از هر عملی به درستی یا نادرستی آن توجه نماید، به هر مقدار که درستی یا نادرستی عمل را ملاک کارش بداند نه خواستهای مردم را، به همان اندازه از جهنم بدور مانده و در بهشت الهی مسکن خواهد گزید.



- نظرات (0)