سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

خواستگاری خانواده دختر از پسر در قرآن!!


آیا خواستگارى دختر یا خانواده او از پسر جایز است؟ به نظر اسلام، مهریه چقدر باید باشد؟
 


در قرآن کریم در داستان حضرت موسی علیه السلام آمده است:

«قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ. قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ هاتَیْنِ عَلى أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِکَ وَ ما أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ. قالَ ذلِکَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلا عُدْوانَ عَلَیَّ وَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَکِیلٌ»؛ قصص (۲۸)، آیه ۲۶ – ۲۸٫؛ «یکى از آن دو (-(دختر )-)گفت: اى پدر! او را استخدام کن؛ زیرا بهترین کسى است که استخدام مى کنى؛ هم نیرومند (-(و هم )-) در خور اعتماد است. (-(شعیب )-) گفت: من مى خواهم یکى از این دو دختر خود را (-(که مشاهده مى کنى )-)، به نکاح تو در آورم؛ به این (-(شرط)-) که هشت سال براى من کار کنى، و اگر ده سال را تمام گردانى، اختیار با توست و نمى خواهم بر تو سخت گیرم و مرا ان شاءالله از درستکاران خواهى یافت. (-(موسى )-)گفت: این (-(قرار داد)-)، میان من و تو باشد که هر یک از دو مدت را به انجام رسانیدم، بر من تعدى (-(روا )-)نباشد و خدا بر آن چه مى گوییم، وکیل است».

خواستگارى دختر یا خانواده دختر از پسر، از نظر شرعى اشکال ندارد؛ «قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ»؛ قصص (۲۸)، آیه ۲۷٫٫

شعیب به موسى گفت: من مى خواهم یکى از دو دخترم را به نکاح تو درآورم. این جمله، خواستگارى خانواده دختر از پسر است و حتى شاید گفت که قبل از این که این کلام از زبان شعیب صادر شود، جمله آن دخترش بودکه گفت: «قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ»؛ همان، آیه ۲۶٫٫

این سخن، نوعى پیشنهاد ازدواج، در قالب کنایه بود واز آن جا که شعیب متوجه آن کنایه شد، پیشنهاد ازدواج دخترش با موسى را مطرح کرد.

بنابراین، از نظر شرعى اشکال ندارد؛ ولى باید توجه داشت که دختر شعیب، خودش مستقیماً اقدام به این کار ننمود؛ بلکه از طریق خانواده و پدر، این پیشنهاد صورت گرفت. لازم به تذکر است که گرچه از نظر شرعى این کار مباح است، ولى باید رسوم و آداب منطقه ها و زمان هاى مختلف، مراعات شود.

در زمان ما اگر پیشنهاد از طرف دختر یا خانواده او باشد، معمولاً اثر خوبى بر جاى نمى گذارد؛ حتى گاهى اثر عکس مى دهد و در نتیجه، از نظر عرفى، بهتر است خواستگارى از طرف پسر باشد.

عروس در آیه مورد بحث، مردد بین دو نفر نبوده، بلکه همان دخترى است که براى موسى پیغام برد و به پدر گفت که او را استخدام کن؛ او قدرتمند و امین است و پدر از کنایه او، مطلب را فهمید و به همین جهت، قرآن تعبیرش براى هر دو مورد یکى است؛ «قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ» و «أُنْکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ» که براى هر دو موضع، از واژه «احد» استفاده شده و این، اشاره دارد که هر دو قضیه، مربوط به یک دختر است

پسرها این روحیه را دارند که اگر ده بار هم جواب منفى بشنوند، تحملش را داشته، مأیوس و سرخورده نمى شوند؛ ولى شما فرض کنید دخترى با مادرش براى خواستگارى بروند منزل یک آقا پسر و بعد مادر پسر بگوید: پسر من آمادگى ازدواج ندارد و مى خواهد ادامه تحصیل دهد!

خوب، چه حالى به دختر و مادر او دست مى دهد؟

مسلماً حالت خوبى نیست؛ ولى برعکس آن طورى نیست؛ مادر پسر مى گوید: پسر من مى خواهد غلام شما و دست بوس شما شود و کوچکى شما را بکند و… این، هیچ عیب نیست؛ در حالى که اگر این حرف ها از مادر دختر صادر شود، از نظر عرفى صورت خوشى ندارد.

ضمناً مهریه مى تواند کار و عمل باشد و لازم نیست حتماً پول نقد باشد؛ «عَلى أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَجٍ»؛ همان، آیه ۲۷٫؛ «به شرط آن که هشت سال براى من کار کنى».

ملاک داماد و شوهر خوب هم، امانت دارى و ایمان و قدرت کار و کسب است؛ «إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ»؛ همان، آیه ۲۶٫؛ «بهترین کسى است که استخدام مى کنى؛ هم نیرومند و هم در خور اعتماد است».

دختران شعیب دیدند او در ماجراى کمک رسانى به آنها، نه یک کلمه حرف نامربوط زد و نه یک نگاه بد به نامحرم کرد و از طرفى، وجدان کارى و قدرت بازوى خوبى هم دارد.

این معیارها براى شوهر آینده یک دختر، لازم است؛ تا یک زندگى مناسب و خوب را بتواند اداره و مدیریت کند؛ زیرا صرف قیافه مرد یا مدرک و امثال آن، نمى تواند کافى باشد.

پاسخ سۆال دوم:

مقدار مهریه، باید متناسب وضع داماد و جامعه باشد؛ «عَلى أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَجٍ…»؛ همان، آیه ۲۷٫؛ «(-(شعیب )-) گفت: من مى خواهم یکى از این دو دختر خود را (-(که مشاهده مى کنى )-)، به نکاح تو در آورم؛ به این (-(شرط)-) که هشت سال براى من کار کنى…».

شعیب دید موسى پول ندارد؛ ولى توان و عرضه کار کردن دارد؛ به همین جهت، مهریه نقد از او خواستن، بى انصافى بود و برخلاف کار کردن؛ زیرا مستخدم شخص باتقوایى مثل شعیب شدن، آن هم براى عمل حلالى چون چوپانى (در آن زمان)، هم مصلحت بود و هم با شرایط موسى علیه السلام سازگارى داشت.

 
مقدار مهریه

از این آیه و از روایات مربوط به مهریه، به روشنى استفاده مى شود که مهریه، باید قابل پرداخت باشد و داماد باید توان پرداخت آن را داشته باشد.

در صدر اسلام، مهریه به عروس و خانواده او داده مى شد و معمولاً براى هزینه هاى شروع زندگى، آن را خرج مى کردند؛ به عنوان مثال، رسول اکرم صلى الله علیه وآله ۵۰۰ درهم به عنوان مهریه دختر بزرگوارش، حضرت زهراعلیها السلام قرار داد و هنگامى که حضرت على علیه السلام آن را پرداخت کرد، رسول خداصلى الله علیه وآله آن را بر سه بخش تقسیم فرمود؛ با ثلث آن جهاز عروس را خرید؛ با ثلث دیگر آن براى عروس، لباس عروسى تهیه کرد و ثلث آخر را نیز صرف مجلس جشن و ولیمه عروسى کرد.

در زمان ما اگر پیشنهاد از طرف دختر یا خانواده او باشد، معمولاً اثر خوبى بر جاى نمى گذارد؛ حتى گاهى اثر عکس مى دهد و در نتیجه، از نظر عرفى، بهتر است خواستگارى از طرف پسر باشد

حضرت موسى هم بدون فاصله، بعد از خواندن عقد، شروع به کار براى حضرت شعیب کرد و شعیب نیز مسکن و خوراک داماد و عروس را تأمین مى کرد؛ یعنى مهریه، دست مایه شروع زندگى شد. این، فلسفه مهریه است.

مهریه اى که در زمان ما مرسوم است، اصلاً مهریه نیست؛ یک نوع ضمانت است که داماد دختر را طلاق ندهد؛ یعنى عاقبت اندیشى جهت بعد از طلاق یا جلوگیرى از طلاق است.

حال با توجه به فلسفه مهریه، مقدار آن در زمان هاى مختلف، متفاوت مى شود. در زمان رسول خداصلى الله علیه وآله که مهریه حضرت زهراعلیها السلام پانصد درهم بود، اگر تاریخ را کنکاش کنیم، خواهیم فهمید که قیمت یک گوسفند خوب، دو درهم بود؛ یعنى با آن مهریه، مى شد ۲۵۰ گوسفند خرید. البته قبول داریم که نمى شود ارزش پول این زمان و آن زمان را با مقایسه یک نوع کالا، مشخص کرد؛ ولى به طور تقریبى مى شود حدس زد. در نتیجه قیمت ۲۵۰ گوسفند بیش از ۳۰ میلیون تومان مى شود؛ در حالى که اگر به درهم بخواهیم حساب کنیم، هر درهم نقره در زمان ما، اگر هزار تومان باشد، مهرالسنه پانصدهزار تومان مى شود که مبلغ معقولى براى این زمان نیست، اجرت یک چوپان نیز در زمان ما اگر سیصد هزار تومان در ماه باشد هشت سال، یعنى ۹۶ ماه، مبلغى معادل ۲۸ میلیون و هشتصدهزار تومان مى شود.

شعیب به موسى گفت: من مى خواهم یکى از دو دخترم را به نکاح تو درآورم. این جمله، خواستگارى خانواده دختر از پسر است و حتى شاید گفت که قبل از این که این کلام از زبان شعیب صادر شود، جمله آن دخترش بود

بنابراین، مهریه متعادل در زمان ما بین بیست تا چهل میلیون تومان مى تواند متغیر باشد. حال دامادى که این مقدار پول نقد ندارد، پدر زن مى تواند با او شرط کند که هر زمان که مالک خانه اى شد، مقدارى از خانه اش را به نام دختر و عروس نماید یا داماد بگوید که توقع جهاز سنگین را ندارد.

به عقیده ما با این بیان، هم مصلحت دختر و خانواده او رعایت مى شود و هم مصلحت پسر. ما معتقدیم که مهریه هاى بسیار سنگین، مانند هزار سکه طلا، از نظر شرع و عرف، ناکارآمد مى باشند و مهریه هاى بسیار سبک، مانند یک شاخه نبات نیز هیچ توجیه عرفى و شرعى ندارند.


در پایان تذکر دو نکته زیر مفید است:

۱٫ عروس در آیه مورد بحث، مردد بین دو نفر نبوده، بلکه همان دخترى است که براى موسى پیغام برد و به پدر گفت که او را استخدام کن؛ او قدرتمند و امین است و پدر از کنایه او، مطلب را فهمید و به همین جهت، قرآن تعبیرش براى هر دو مورد یکى است؛ «قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ» و «أُنْکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ» که براى هر دو موضع، از واژه «احد» استفاده شده و این، اشاره دارد که هر دو قضیه، مربوط به یک دختر است.

۲٫ مهریه نیز مردد بین هشت سال و ده سال نبوده، بلکه مهریه، همان هشت سال مستخدمى موسى براى شعیب علیه السلام بود و دو سال دیگر به عنوان تفضّل موسى علیه السلام مطرح شد


- نظرات (0)

آیا شرایط ذبح (زبح) شرعی را می دانید؟


ذبح کننده باید مسلمان باشد، یا کسی که بحکم مسلمان است؛ مانند بچه مسلمان که هنوز به سن تکلیف نرسیده باشد…

 

بنابر نظر فقهای شیعه و مکتب اهل بیت علیهم السلام، گوشت هایی که ذبح اسلامی نشده باشند، در حکم گوشت مردارند. گوشت آنها حرام است و خوردن آنها جایز نیست.

از نظر فقه اسلام یک مسلمان باید در غذای خود از ذبیحه کفار و مشرکین، هم چنین از غذاهایی که با رطوبت بدن کافر ارتباط دارد اجتناب کند. اما غذاهایی که کفار و مشرکین تهیه می کنند ولی ذبیحه آنها نیست و ارتباطی هم به رطوبت بدن آنها ندارد مثل غذاهایی که توسط کارخانه ها و دستگاههای اتوماتیک تهیه می شود اجتناب از آنها لازم نیست. البته برخی مراجع اهل کتاب را نجس نمی دانند و لذا غذا خوردن با آنان و استفاده از وسایل آنها بر اساس فتوی برخی اشکال ندارد.

سوال: آیا می شود از ذبیحه ی غیر مسلمانان استفاده کرد؟

از نظر فقه شیعه، شرط حلال بودن گوشت هایی که در بازار، قصابی ها و مغازه ها به فروش می رسد، این است که اوّلاً: از گوشت حیوانات حلال گوشت باشد. ثانیاً: این حیوان حلال گوشت ذبح شرعی شده باشد.

برای این که ذبح شرعی باشد باید شرایط زیر در آن رعایت گردد:

۱٫ ذبح کننده باید مسلمان باشد، یا کسی که بحکم مسلمان است؛ مانند بچه مسلمان که هنوز به سن تکلیف نرسیده باشد (طبق نقل شیخ بهایی در کتاب حرمة ذبایح اهل الکتاب، ص ۵۹، در حرمت ذبیحه ی کفار اهل کتابی که یهود و مسیحی و مجوسی نباشند، اختلافی بین علمای اسلام از شیعه و سنی نیست، تا چه رسد به کافری که اصلا از اهل کتاب نباشد و فقط اختلاف در باره ی ذبیحه ی یهودیان و مسیحیان و مجوسیان است،” لا خلاف بین علماء الإسلام من تحریم ذبائح أهل [الکتاب‏] من عدا الیهود و النصارى و المجوس من أصناف الکفار، و إنما الخلاف فی‏ هۆلاء الأصناف الثلاثة لا غیر”) و ذبح غیر مسلمان در حکم میته و مردار است، در این جهت بین کافر کتابی و غیر کتابی، فرقی نیست. (تحریرالوسیلة، ج ۲، ص ۶۲۱)

۲٫ سر حیوان را با چیزی ببرند که از جنس آهن باشد.

۳٫ در موقع سر بریدن (ذبح)، جلوی بدن حیوان رو به قبله باشد.

۴٫ هنگام ذبح، ذابح (کسی که سر می برد) نام خدا را بر زبان جاری کند.

۵٫ حیوان بعد از ذبح حرکتی هرچند کوچک داشته باشد، تا معلوم شود زنده بوده و ذبح شده است.
۶٫ از پشت سر، حیوان را ذبح نکنند. (تحریرالوسیلة، ج ۲، ص ۶۲۱- ۶۲۳)

اگر با این شرایط حیوان حلال گوشت را ذبح کنند، گوشت آن حلال و قابل مصرف است.

اما اهل سنت، (البته در بین آنها حنبلی ها با نظر شیعه موافق هستند، حرمة ذبایح اهل الکتاب، ص۶۲) در این باره نظر دیگری دارند. آنان گرچه گوشت هایی را که به دست کفار غیر کتابی ذبح می شود، حلال نمی دانند و در این جهت با شیعیان فرقی ندارند، ولی خوردن ذبیحه ی کفار اهل کتاب (گوشت هایی که توسط یهودی و مسیحی ذبح می شود)، را حلال می دانند. (شیخ بهائی در کتاب حرمة ذبایح اهل الکتاب، ص ۵۹- ۶۳ می گویند: ذهب جمهور علماء الإمامیة کالشیخ المفید محمد بن النعمان، و …إلى أن ذبائحهم(اهل الکتاب) محرمة لا یجوز الأکل منها على حال من الأحوال سواء ذکر اسم اللَّه علیها أم لا، و وافقهم على ذلک الحنابلة. و ذهب الحنفیة و الشافعیة و المالکیة إلى إباحة ذبائح أهل الکتاب و إن لم یذکروا اسم اللَّه علیها، و وافقهم الشاذ من علماء الإمامیة.)

اما یک شیعه نمی تواند بر طبق مذاهب آنان عمل نماید! وظیفه ی شرعی ما آن است که بر طبق فقه اهل بیت علیهم السلام، عمل نماییم.

منابع: سایت اسلام کوئیست ، سایت حوزه


- نظرات (0)

برای تشرف خدمت ولیعصر :

آیه ۸۰ سوره اسراء از رب ادخلنی تا انتها آیه به تعداد یکصد بار طی چهل شب ،

طبق نقل تعداد قابل توجهی از شاگردان شیخ رجبعلی خیاط ، از طریق مداومت بر این ذکر ،

خدمت امام زمان علیه السلام تشرف پیدا کرده اند .

هر چند هنگام تشرف امام علیه السلام  را نشناخته اند ایاه این است :

رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا




- نظرات (0)

17 موردی که لعن و نفرین جایز است!



لعن بر کافران : خداوند متعالى در قرآن کریم مى فرماید: «همانا کسانى که کافر شدند و با عقیده کفر مردند، خداوند و فرشتگان و مردم بر آن ها لعنت مى فرستند.

لعن

لعن و نفرین کلا امر پسندیده ای نیست مگر در موارد خاص

لعن در مواردى جائز دانسته شده است :

۱ – لعن بر کافران : خداوند متعالى در قرآن کریم مى فرماید: «همانا کسانى که کافر شدند و با عقیده کفر مردند، خداوند و فرشتگان و مردم بر آن ها لعنت مى فرستند.» (۱)

۲ – لعن بر مشرکان : در قرآن کریم آمده است :

«و (خدا) مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد مى برند، کیفر مى دهد. حوادث سویى (که براى مۆمنان انتظار مى کشند) بر خودشان نازل شود و خداوند بر آن ها خشم گرفته و آنان را از رحمت خود دور ساخته و دوزخ را برایشان آماده کرده است ، و چه بدسرانجامى است.» (۲)

۳ – لعن بر مرتدان : آن ها که اسلام را پذیرفته ، سپس از آن بازگردند، مورد لعن پروردگار قرار مى گیرند:

«چگونه خداوند گروهى را هدایت کند که پس از ایمان آوردن و گواهى دادن به حقانیت رسول ، و در حالى که نشانه هاى روشن براى آن ها آمد، کافر شدند؟ و خدا گروه ستمکاران را هدایت نخواهد کرد. کیفر آن ها این است که نفرین خداوند و فرشتگان و مردم همگى براى آن ها است . »(۳)

۴ – لعن بر منافقان : خداوند سبحان در چند آیه از قرآن کریم ، منافقان را لعن کرده است ؛ از جمله مى فرماید:

«خداوند به مردان و زنان منافق و کافران وعده آتش دوزخ داده است . جاودانه در آن خواهند ماند. همان براى آن ها بس است و خدا آن ها را از رحمتش دور ساخته ، عذاب پایدارى براى آنان است .» (۴)

۵ – لعن بر ستمگران : در قرآن مجید آمده است :

«الا لعنه الله على الضالمین» (۵) ؛هان لعنت خدا بر ستمکاران باد!

۶ – لعن بر فسادکنندگان در زمین : خداوند بزرگ در برخى از آیات نورانى خود، فساد کنندگان را لعنت کرده است ؛ همانند این آیه که مى فرماید:

«و آن ها که عهد الهى را پس از محکم کردن مى شکنند و پیوندهایى را که خدا دستور برقرارى آن را داده ، مى گسلند و در روى زمین فساد مى کنند، لعنت خدا و بدى او (و مجازات ) سراى آخرت از آن ایشان است .» (۶)

هر کس مخاصمه از سوى ستمگرى را به عهده گیرد یا بر آن مخاصمه او را یارى رساند، سپس فرشته مرگ بر او فرود آید، به او مى گوید: به تو لعنت خدا و آتش دوزخ و سرانجامى بد را بشارت مى دهم

۷ – لعن بر شیطان : شیطان به سبب سرکشى در برابر فرمان حق و کبر ورزیدن ، از درگاه رحمت خدا رانده و لعنت شد. خداوند در بسیارى از آیات کتاب کریمش او را لعن کرده است :

و ان علیک لعنتى الى یوم الدین (۷)؛ و همانا لعنت من تا روز قیامت بر تو خواهد بود.

و ان علیک اللعنه الى یوم الدین (۸) ؛ و همانا تا روز قیامت بر تو لعنت خواهد بود.

۸ – لعن بر آزار دهندگان خدا و پیامبر: آزار دهندگان خدا و پیامبر او، لعنت شده اند؛ آن جا که خداوند مى فرماید:

ان الذین یودون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنیا و الاخره و اعدلهم عذابا مهینا(۹)

آن ها که خدا و پیامبرش را آزار مى دهند، خداوند ایشان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته و براى آنان عذاب خوار کننده اى آماده کرده است .

۹ – لعن بر دروغگویان : دروغگویان نیز در برخى از آیات و روایات از افرادى شمرده شده اند که خداوند آنان را لعنت میکند. خداوند بزرگ به پیامبرش دستور مى دهد که گروهى از اهل کتاب را به مباهله بخواند و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهد:

ثم نبتهل فنجعل لعنت الله على الکاذبین (۱۰)

پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود:

فلعنه الله على الکاذب و ان کان مازحا(۱۱)

خداوند دروغگو را لعنت کند؛ اگر چه شوخى کرده باشد.

۱۰ – لعن بر بهتان زنندگان به زنان پاکدامن : خداوند بزرگ مى فرماید:

«ان الذین یرمون المحصنات الغافلات المومنات لعنوا فى الدنیا و الاخره و لهم عذاب عظیم» ؛

همانا کسانى که به زنان شوهردار ناآگاه مۆمن بهتان مى زنند، در دنیا و آخرت لعنت مى شوند و براى ایشان عذابى بزرگ است . (۱۲)

۱۱ – لعن بر قاتل مۆ من : و من یقتل مۆ منا متعمدا فجزاوه جهنم خالدا فیها و غضب الله علیه و لعنه و اعد له عذابا عظیما(۱۳)
لعن

و هر کس فرد مۆ منى را از روى عمد به قتل برساند، جزاى او دوزخ است . در آن جاودان مى ماند و خدا بر او خشمگین مى شود و او را لعن کرده ، برایش عذابى بزرگ فراهم مى سازد.

۱۲ – لعن بر تحریف کنندگان کتاب خدا: رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود:

انى لعنت سبعا لعنهم الله و کل نبى مجاب ، قیل و من هم یا رسول الله ؟ قال (صلى الله علیه و آله و سلم ) : الزائد فى کتاب الله …(۱۴)

همانا من هفت کس را لعنت مى کنم که خداوند و هر پیامبر اجابت شده اى آن ها را لعنت کرده اند. عرض شد: اى پیامبر خدا! آن ها چه کسانى اند؟ پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: کسى که بر کتاب خدا چیزى بیفزاید…

۱۳ – لعن بر منکران قضا و قدر الهى : پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) در ادامه شمارش افراد ملعون مى فرماید:… والمکذب بقدر الله (۱۵) ؛ و کسى که قدر الاهى را تکذیب کند.

۱۴ – لعن بر مخالفان سنت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) :

رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در ادامه شمارش افراد ملعون فرمود:

والمخالف لسنتى (۱۶)و مخالف با سنت من

۱۵ – لعن بر حلال کنندگان حرام خدا: رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) در ادامه شمارش افراد ملعون فرمود: «… والمستحل من عترتى ما حرم الله» (۱۷). ؛ و آن کس از خاندانم که آن چه را خداى عزوجل حرام کرده است ، حلال کند.

نام بردن از شخص خاص و لعنت کردن او، فقط زمانى صحیح است که آن شخص صفت کفر یا ظلم یا… را داشته باشد و گرنه لعن او حتى به صورت نامعین هم ، چه به صورت اخبار و چه به صورت انشا، جایز نیست ؛ اما از آن جا ممکن است شخص داراى یکى از این صفات تا زمان مرگش توبه کند و به راه خدا باز گردد، بهتر است نام اشخاص در لعن برده نشود و فقط به صورت کلى و نامعین لعن شوند

۱۶ -لعن بر زورگوى سلطه گر: حضرت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در ادامه فرمود:

«…والمسلط بالجبروت لیعز من اذل الله و یذل من اعزالله (۱۸)

و کسى که به زور چیره شده تا آن که را خدا ذلیل کرده ، عزیز کند و آن که را خدا عزیز کرده ، ذلیل کند.

۱۷ – لعن بر تاراج کننده بیت المال : رسول گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) در ادامه فرمود:

والمستاثر على المسلمین بفیئهم منتحلاله (۱۹)

۱۸ -لعن بر حرام کنندگان حلال خدا: پیامبر مکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) در پایان شمارش افراد ملعون فرمود:

والمحرم ما احل الله عزوجل (۲۰)

و کسى که آن چه را خداى عزوجل حلال کرده است ، حرام کند.

-لعن بر یارى کنندگان ستمگر: امام صادق (علیه السلام ) به نقل از رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى فرماید:(۲۱)

هر کس مخاصمه از سوى ستمگرى را به عهده گیرد یا بر آن مخاصمه او را یارى رساند، سپس فرشته مرگ بر او فرود آید، به او مى گوید: به تو لعنت خدا و آتش دوزخ و سرانجامى بد را بشارت مى دهم .

حال پرسش این است که آیا مى توان افراد متصف به صفاتى چون کفر، شرک ، نفاق و ظلم به صورت معین و مشخص لعنت کرد یا حکم جواز لعن فقط به کافران ، مشرکان ، منافقان ، ظالمان و… به صورت کلى و نامعین مربوط مى شود؟

نام بردن از شخص خاص و لعنت کردن او، فقط زمانى صحیح است که آن شخص صفت کفر یا ظلم یا… را داشته باشد و گرنه لعن او حتى به صورت نامعین هم ، چه به صورت اخبار و چه به صورت انشا، جایز نیست ؛ اما از آن جا ممکن است شخص داراى یکى از این صفات تا زمان مرگش توبه کند و به راه خدا باز گردد، بهتر است نام اشخاص در لعن برده نشود و فقط به صورت کلى و نامعین لعن شوند.

پی نوشت ها :

۱- بقره (۲)، ۱۶۱٫

۲- بقره (۲)، ۸۹٫

۳- فتح (۴۸): ۶٫

۴- آل عمران (۳): ۸۶ و ۸۷٫

۵- توبه (۹): ۶۸٫

۶- هود(۱۱) تن ۱۸٫

۷- محدث نورى : مستدرک الوسائل ، ج ۱۲، ص ۳۰۶، ح ۳۶۲۷٫

۸- شبسترى : گلشن راز.

۹- رعد (۱۳): ۲۵٫

۱۰- ص (۳۸): ۷۸٫

۱۱- حجر (۱۵): ۳۵٫

۱۲- احزاب (۳۳): ۵۷٫

۱۳- آل عمران (۳): ۶۱٫

۱۴- محدث نورى : مستدرک الوسائل ، ج ۱۱، ص ۳۷۲، ح ۱۳۲۹۴٫

۱۵- نور (۳۴): ۲۳٫

۱۶- نور (۲۴): ۲۳٫

۱۷- حر عاملى : وسائل الشیعه ، ج ۱۶، ص ۵۱، ح ۲۰۹۵۶٫

۱۸- حر عاملى : وسائل الشیعه

۱۹- حر عاملى : وسائل الشیعه .

۲۰- حر عاملى : وسائل الشیعه .

۲۱- حر عاملى : وسائل الشیعه .

۱۷ موردی که لعن و نفرین جایز است!


- نظرات (0)

کشف ایات

sajdeh-jafr-ir

کشف آیاتی در قرآن مجید که قید می‌کند موضوعی برابر با موضوعی دیگر است، مثلاً مرد برابر است با زن.

گرچه این مسئله از نظر صرف‌و‌نحو دستوری بی‌اشکال است اما واقعیت اعجاب‌آور این است که تعداد دفعاتی که کلمه مرد در قرآن دیده می‌شود ۲۴ مرتبه و تعداد دفعاتی که کلمه زن در قرآن دیده می‌شود هم ۲۴ مرتبه است، درنتیجه، نه تنها این عبارت از نظر دستوری صحیح است، بلکه از نظر ریاضیات نیز کاملاً بی‌اشکال است، یعنی ۲۴=۲۴.

با مطالعه بیشتر آیات مختلف، او کشف نموده‌است که این مسئله درمورد همه چیزهایی که در قرآن ذکر شده این با آن برابر است، صدق می‌کند. به کلماتی که دفعات به‌کار بستن آن در قرآن ذکر شده، نگاه کنید:

دنیا ۱۱۵ / آخرت ۱۱۵

ملائک ۸۸ / شیطان ۸۸

زندگی ۱۴۵ / مرگ ۱۴۵

سود ۵۰ / زیان ۵۰

ملت (مردم) ۵۰ / پیامبران ۵۰

ابلیس ۱۱ / پناه جستن از شر ابلیس ۱۱

مصیبت ۷۵ / شکر ۷۵

صدقه ٧٣ / رضایت ٧٣

فریب خوردگان (گمراه شدگان) ۱۷ / مردگان (مردم مرده) ١٧

مسلمین ۴١ / جهاد ۴١

طلا ۸ / زندگی راحت ٨

جادو ۶٠ / فتنه ۶٠

زکات ٣٢ / برکت ٣٢

ذهن ۴٩ / نور ۴٩

زبان ٢۵ / موعظه (گفتار، اندرز) ٢۵

آرزو ٨ / ترس ٨

آشکارا سخن گفتن (سخنرانی) ١٨ / تبلیغ کردن ١٨

سختی ١١۴ / صبر١١۴

محمد (صلوات الله علیه) ۴ / شریعت (آموزه های حضرت محمد (ص) ۴

مرد ٢۴ / زن ٢۴

همچنین جالب است که نگاهی به دفعات تکرار کلمات زیر در قرآن داشته باشیم:

نماز ۵، ماه ١٢، روز ٣۶۵

دریا ٣٢، زمین (خشکی) ١٣

دریا + خشکی = ۴۵=۱۳+۳۲

دریا = %۱۱۱۱۱۱۱/۷۱= ۱۰۰ × ۴۵/۳۲

خشکی = % ۸۸۸۸۸۸۸۹/۲۸ = ۱۰۰ × ۴۵/۱۳

دریا + خشکی = % ۰۰/۱۰۰

دانش بشری اخیراً اثبات نموده که آب ۱۱۱/۷۱% و خشکی ۸۸۹/۲۸ % از کره زمین را فراگرفته است.

آیا همه اینها اتفاقی است؟

سوال اینجاست که چه کسی به حضرت محمد (صلوات الله علیه) اینها را آموخته است؟ قرآن هم دقیقاً همین را بیان می‌کند.


- نظرات (0)

امام کاظم علیه السلام در سایه قرآن

در دین شریف اسلام در مورد جمیع مسائل زندگی انسان، حتی ریزترین آن‌ها، دستورالعمل‌هایی ذکر شده است تا مبادا انسان نسبت به مسئله ای بی پاسخ و یا بدون راه بماند. اهل بیت علیهم السلام که قرآن ناطق هستند، مبیّن احکام و آداب دین اسلام می‌باشند. امام کاظم علیه السلام در باب آداب قرآن سخنان گهرباری فرموده‌اند که در اینجا به ذکر پاره ای از آنان می‌پردازیم.


 

آداب تلاوت

۱- صدای زیبا و حزن‌آور

عالم بزرگوار شیخ مفید (ره) می‌نویسد: «آن حضرت دانشمندترین مردم زمانه‌اش بود و بیش از همه حافظ کتاب الهی و خوش صداترین آنان در قرائت قرآن بود. هنگام قرائت، آهسته و حزن‌آور می‌خواند و می‌گریست و شنوندگان هم گریه می‌کردند، اهل مدینه او را «زین المجتهدین» ‌نامیدند. (۱)

در روایتی دیگر آمده است: «و کانت قراته حزنا»؛ قرائت آن حضرت حزن‌آور بود. (۲)

امام کاظم علیه السلام به ابرهه مسیحی فرمود: با کتاب خودت چقدر آشنایی؟ پاسخ داد: به متن و تاویل آن آگاهم. هشام می‌گوید: حضرت کاظم علیه السلام شروع کرد به قرائت انجیل، آنگاه ابرهه گفت: حضرت مسیح این چنین می‌خواند و جز او هیچ کسی چنین نخوانده است و از پنجاه سال پیش تا کنون در جستجوی چنین شخصیتی بودم.‌ و دراین هنگام، ابرهه توسط امام مسلمان شد. (۳)

۲- ترتیل

ترتیل یعنی حروف کاملاً ادا و بیان شده و وقوف رعایت گردد. حضرت کاظم علیه السلام می‌فرماید: از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله درباره معنای «و رتل القرآن ترتیلا»( مزمل/ ۴) پرسیدند، در پاسخ فرمود: «بینه تبیانا ولا تنثره نثرالرهل و لاتهذه هذا الشعر، قفوا عند عجائبه و حرکوا به القلوب و لا یکون هم احدکم آخرالسورة» (۴) ؛ قرآن را واضح و کاملا روشن بیان کن و حروفش را مانند رمل و شن‌هایی که باد یکباره می‌پاشد بر روی هم نریز و آن را مانند شعرخوانی پشت سر هم و با شتاب مخوان، وقتی به شگفتی‌های قرآن رسیدی؛ بایستید و دل‌ها را با آن تکان دهید و همت و نظر شما رسیدن به آخر سوره نباشد، ( یعنی به کیفیت بپردازید نه به کمیت). (۵)

فرمود: ای حفص! هر کس از دوستان و شیعیان ما بمیرد و قرآن را خوب نداند، در عالم برزخ آموزش داده می‌شود تا خدا به واسطه آن درجه و مقامش را بالا ببرد زیرا درجات بهشت به قدر آیه‌های قرآن کریم است. به قاری گفته می‌شود: بخوان و بالا برو پس او می‌خواند و بالا می‌رود

ارج نهادن به حاملان قرآن

آن حضرت در حدیثی از جد بزرگوارش نقل می‌فرماید: خدای تعالی بخشنده است و جود و بخشش را دوست دارد و کارهای عالی را دوست می‌دارد و از کارهای پست ناخرسند است. بزرگداشت سه گروه از احترام به جلال الهی است:

الف- ریش سفید مسلمان.

ب- امام عادل.

ج- آن کسی که حامل و تسلیم قرآن کریم است، به گونه‌ای که نه اهل غُلو است و نه از بار تکالیفش شانه خالی می‌کند.(۶)

 

اهدای ثواب قرائت به معصوم

علی بن مغیره به امام کاظم علیه السلام می‌گوید: پدرم از جد شما پرسید: آیا رواست شبی یک ختم قرآن بخوانم؟

جد شما فرمود: هر شب. دوباره پرسید: آیا در ماه رمضان هم؟ جدّ شما فرمود: در ماه رمضان نیز.

و برنامه پدرم این بود که در ماه رمضان چهل بار قرآن را ختم می‌کرد؛ و من نیز بیشتر از پدرم قرآن می‌خوانم و گاهی کمتر از پدرم، کم و زیادیش بستگی دارد به اندازه فرصت و فراغت و یا کار و سرگرمی و نشاط و بیماریم و هنگام عید فطر، قرآن‌هایی که را که خوانده‌ام، یک ختمش را برای رسول اکرم صلی الله علیه وآله، یکی برای علی علیه السلام، یکی برای فاطمه علیه السلام و همچنین برای هر کدام از امامان هدیه می‌کنم. و از هنگامی که خدا این بینش و حال را به من عنایت کرده است و در سلک پیروان شما قرار گرفته‌ام، ثواب یک ختم را نیز به شما هدیه می‌کنم. آیا برای خودم نیز پاداشی هست؟ حضرت فرمود: پاداش تو آن است که در قیامت با آن‌ها هستی، گفتم الله‌اکبر، آیا چنین اجری دارم؟ حضرت سه بار فرمود: بله. (۷)

 imamkazem-jafr-www-jafr-ir-ir-2

شیعه و قرائت قرآن

حضرت کاظم علیه السلام به مردی فرمود: آیا دوست داری در دنیا بمانی؟ پاسخ داد: بله. امام پرسید: برای چه؟ گفت: به خاطر قرائت «قل هو الله احد»، آنگاه حضرت سکوت کرد و پس از زمانی فرمود: ای حفص! هر کس از دوستان و شیعیان ما بمیرد و قرآن را خوب نداند، در عالم برزخ آموزش داده می‌شود تا خدا به واسطه آن درجه و مقامش را بالا ببرد زیرا درجات بهشت به قدر آیه‌های قرآن کریم است. به قاری گفته می‌شود: بخوان و بالا برو پس او می‌خواند و بالا می‌رود.

حفص گوید: در عمرم کسی را که بیشتر از امام کاظم علیه السلام خدا ترس و به رحمت حق امیدوار باشد ندیدم و قرآن خواندنش همراه با حزن بود و گویا هنگام قرائت به شخصی خطاب می‌کند. (۸)

 

پرهیز از بحث‌های بی فایده

همچنان که امروزه، پرداختن به طرح و حل بسیاری از معماهای قرآنی، وقت گیر، کم فایده و مایه غفلت از اهداف اصلی قرآن کریم است، در گذشته نیز مباحثی چون مخلوق بودن یا قدیم بودن قرآن، به صورت مشکلی جنجالی درآمده بود و مایه درگیری و خونریزی ها و اتلاف وقت و… می‌شد. هنگامی که به امام کاظم علیه السلام گفته شد که مردم در باره بعضی مسائل قرآن اختلاف دارند تا آنجا که برخی قرآن را مخلوق و بعضی غیر مخلوق می‌دانند، فرمود: من آنچه را آنان می‌گویند، نمی‌گویم ولی می‌گویم:« انه کلام الله» قرآن سخن خداست. (۹)

امام کاظم علیه السلام به ابرهه مسیحی فرمود: با کتاب خودت چقدر آشنایی؟ پاسخ داد: به متن و تاویل آن آگاهم. هشام می‌گوید: حضرت کاظم علیه السلام شروع کرد به قرائت انجیل، آنگاه ابرهه گفت: حضرت مسیح این چنین می‌خواند و جز او هیچ کسی چنین نخوانده است و از پنجاه سال پیش تا کنون در جستجوی چنین شخصیتی بودم.‌ و دراین هنگام، ابرهه توسط امام مسلمان شد

این روش و منش باید سرمشق امروز و همیشه ما باشد، که از مباحث نظری بی فایده و مشکل‌آفرین بپرهیزیم.

 

عنایت به تفسیر قرآن

سزاوار است که قاری به معنی و تفسیر هم توجه نماید، در فرمایشات امام کاظم علیه السلام مواردی از تفسیر آیات بیان شده است، مثلا « توبه نصوح» در آیه «یا ایها الذین آمنوا توبوا الی الله توبة نصوحا» (تحریم/‌۷۷) را چنین تفسیرمی‌فرماید:

بنده به درگاه خدا توبه می‌کند و دیگر برنمی‌گردد و توبه نمی‌شکند و به راستی که محبوب‌ترین بندگان خدا در پیشگاه حق، فریب خوردگان توبه کننده‌اند. (۱۰)

 

تفسیر واژه‌های مشکل

امام کاظم علیه السلام در تفسیر «الذین هم عن صلاتهم ساهون» (ماعون/۵)، «سهو» در نماز را تضییع نماز می‌داند. (۱۱) و یا در تفسیر «الله الصمد» (توحید/ ۲) می‌فرماید: « الصمد الذی لا جوف له» (۱۲)؛ صمد کسی است که تو خالی نیست.

بدیهی است که اجسام همه تو خالی و دارای هسته مرکزی و پروتون هستند، و طبق این تفسیر صمد یعنی غیرمادی و غیر جسم.

 

ثواب تلاوت

در سخنان امام کاظم علیه السلام ثواب و آثار تلاوت بسیاری از آیه‌ها و سوره‌ها بیان شده که نمونه‌هایی را مرور می‌کنیم:

۱- هر گاه از چیزی ترسیدی صد آیه از هر جای قرآن که خواستی، بخوان، آنگاه سه بار بگو: اللهم اکشف عنی البلاء. (۱۳)

۲- نسیم رحمت الهی در هر روز جمعه هزار بار می‌وزد، و به هر بنده‌ای هر چه از خدا بخواهد می‌دهد پس هر که بعد از عصر جمعه صد بار سوره قدر را بخواند، خداوند آن هزار رحمت و همانند آن را به او می‌بخشد. (۱۴)

 

پی نوشت ها :

۱- ارشاد مفید، ص ۲۳۵؛ بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۱۰۲٫

۲- کافی، ج ۲، ص۶۰۶، به نقل از مسند الامام الکاظم علیه السلام، ج ۲، ص ۱۱٫

۳- بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۱۰۴٫

۴- بحارالانوار، ج۷۶، ص۶۳؛ مسند الامام الکاظم علیه السلام، ج ۲، ص ۴۴٫

۵- مسند الامام الکاظم علیه السلام، ص ۴۴؛ نقل از بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۲۱۵٫

۶- بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۱۸۴٫

۷- کافی، ج ۲، ص ۴۱۸؛ مسند الامام الکاظم علیه السلام، ج ۲، ص ۹۸٫

۸- همان، ص۶۰۶٫

۹- توحید صدوق، ص ۲۲۴؛ مسند الامام الکاظم علیه السلام، ج ۲، ص۷٫

۱۰- تفسیر نورالثقلین، ج ۵، ص ۳۷۴؛ مسند الامام الکاظم علیه السلام، ج ۲، ص ۴۲، با اندکی تفاوت.

۱۱- مسند الامام الکاظم علیه السلام، ج ۲، ص۴۷٫

۱۲- مسند الامام الکاظم علیه السلام، ج ۲، ص ۴۸٫

۱۳- مناقب ابن شهرآشوب، ج ۱، ص۵۵۹، نقل از مسند الامام الکاظم علیه السلام، ص ۴۱٫

۱۴- ثواب الاعمال، ص۱۵۷، نقل از مسند الامام الکاظم علیه السلام، ج ۲، ص ۱۱٫

 


منابع :

سایت حوزه.

سایت سبطین.


- نظرات (0)