سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



دختران شایسته

مهارتهای دخترانه
 فناوری های دخترانه 
 دختران دم بخت
 چمدان های دخترانه 
 دختران سالم
 بخور نخورهای دخترانه
 داستان دخترک ها 

 

 








 

 

 

 


- نظرات (0)

کاردی که شاهرگ شیطان را می برد

توبه
دوری از گناه

منظور از دوری از گناه همان تقوا و پرهیزکاری و مراقبت در ترک هر گونه گناه و نافرمانی خدا است. مسأله دوری از گناه از عوامل مهم ریشه‌ای و کلیدی برای هدایت و رهبری در راه کمالات است. زیرا گناه یک آسیب و آفت خطرناک و سرنوشت برانداز برای هلاکت و گمراهی و سقوط در درّه هولناک عذاب است. برای روشن شدن مطلب بهتر است اینگونه بیان کنیم که:

- انسانی که از نظر جسمی بیمار می‌شود، نزد پزشک برای معالجه می‌رود. پزشک جهت بازگرداندن سلامتی بیمار دو برنامه دارد. 1- برنامه بهداشت و پیش گیری   2- درمان.

پزشک در مرحله درمان یک سری بایدها و نبایدها را به بیمار توصیه می‌کند که، باید از چند موضوع پرهیز کنی – اگر قبلا پرهیز می‌کردی گرفتار بیماری نمی‌شدی – و باید از چند مورد دارو استفاده کنی، و طبق دستور تنظیم شده رفتار کنی تا درمان شوی.

قطعاً مسأله پیشگیری و پرهیز مهم‌تر و آسان‌تر و کم هزینه‌تر از برنامه مثبت (درمان با دارو) است، حتی ممکن است بیمار بر اثر ادامه پرهیز بی آنکه دارویی مصرف کند سلامتی خود را باز یابد.

- درختی را در نظر بگیریم عواملی چون: خاک + نور + حرارت + کود + آب + هوای آزاد=ثمر و میوه

همه این‌ها لازم ولی کافی نیست بلکه باید عوامل و یا موانعی که جلوی رسیدن به ثمر را می‌گیرد شناخت و پس از آن جلوگیری و پیشگیری کرد. آفت‌ها، درهم شکننده تارو پود گیاهند پس باید درخت را از هر گونه آفت دور نگاه داشت و آن را از مبتلا شدن مبرا کرد و به عبارتی درخت را واکسینه نمود.

پس باید از ابعاد مختلف با گناه فاصله گرفت و از آن به شدت دوری کرد و حتی فضای ذهن را از هر گونه تمایل به آن پاک سازی کرد. جهت رسیدن به این مراتب نیازمند شناسایی عوامل ارتکاب به گناه هستیم که به آن‌ها اشاره می‌شود.

روزه گرفتن روی شیطان را سیاه می‌کند و صدقه کمر شیطان را می‌شکند و دوستی برای خدا و استمداد از عمل صالح، پشت و پشتوانه شیطان را قطع می‌کند و استغفار شاهرگ شیطان را می‌برد و برای هر چیزی زکات و عامل پاک سازی است، پاک سازی بدن، روزه است

پرهیز از کوچک شمردن گناه

یکی از عواملی که انسان را به سوی گناه سوق می‌دهد، کوچک شمردن گناه است. گاهی با تقسیم گناه به صغیره و کبیره، بعضی را فریب می‌دهد که پس ارتکاب گناهان صغیره چندان مهم نیست، غافل از آن که گناه به معنی فرمان خدا را زیر پا گذاشتن و فرمان شیطان را روی چشم نهادن است و چنین کاری بسیار بزرگ و خطرناک است. مساله صغیره و کبیره امری نسبی است یعنی بعضی از گناهان نسبت به بعضی دیگر کوچک‌ترند و گرنه هر گناهی ذاتاً بزرگ و خطیر است و حتما باید از آن دوری جست. در نهایت کوچک شمردن موجب تبدیل آن به گناه بزرگ می‌شود. به عنوان مثال اگر کسی سنگی به سوی ما پرتاب کرد ولی بعد پشیمان شد و عذر خواهی کرد، شایسته است که او را ببخشیم. ولی اگر سنگ ریزه‌ای به ما بزند و در مقابل اعتراض ما بگوید این که چیزی نبود بی خیالش!!! او را نخواهیم بخشید. زیرا این کار از روح طغیان گر و ناسالم او پرده برداشته و بیانگر آن است که او گناهش را کوچک می‌شمرد و در عوض جسارت هم دارد.

از این رو امیر مومنان علی علیه السلام فرمود: "اَشُّد الذّنوب مَا آشتَهان بِه صاحبه" (1)

بدترین گناهان آن است که صاحبش آن را کوچک و سبک بشمرد.

امام سجاد علیه السلام از خطر کوچک شمردن گناه به خدا پناه می‌برد و در ضمن دعا عرض می‌کند: پروردگارا: به تو پناه می‌برم از اصرار بر گناهان و کوچک شمردن گناه. (2)

به طور کلی از کلام معصومین علیهم السلام فهمیده می‌شود که گناهان صغیره در چندین مورد به گناه بزرگ تبدیل می‌گردد.

مانند:

1-  اصرار بر گناه صغیره.

2- کوچک شمردن گناه.

3- اظهار خوشحالی هنگام گناه.

4- گناه از روی طغیان و سرکشی.

5- مغرور شدن به مهلت الهی هنگام گناه

6- تظاهر به گناه.

7- گناه افراد با شخصیت و مطرح.

8-   هزم بر تکرار گناه صغیره.

9- رضایت به گناه دیگران.

باید توجه داشت که همین گناهانی که ما آن‌ها را کوچک می‌پنداریم، انباشته شدن آنها می‌تواند بزرگ‌ترین خطرها را بیافریند. برای تجسم این مطلب داستانی که شاید بارها شنیده باشیم که : روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله ) با همراهان خود در سرزمین بی آب و علفی فرود آمد، در آنجا به آن‌ها فرمود: بروید هیزم جمع آوری کنید تا با آن آتش روشن کنیم و غذا بپزیم. یاران عرض کردند: اینجا سرزمین خشکی است و هیچ گونه هیزم در آن نیست.

پیامبر فرمود: بروید هر مقدار که می‌توانید جمع کنید و هر کدام مختصری هیزم یافته و آوردند و روی هم ریختند و هیزم زیادی انباشته شد. پیامبر (صلی الله علیه و آله ) با نگاه به آن هیزم به همراهان فرمود: گناهان اینگونه روی هم انباشته می‌گردند و سپس فرمودند: از گناهان حقیر و ریز بپرهیزید که همه آن‌ها ثبت و جمع می‌گردد.

 

شیطان
شیطان و نفسانیات

نکته قابل توجه در مورد دوری از گناه، شناخت عوامل گناه بود که یکی از آن‌ها، طغیان نفس است که موجب گناه شده و این سرکشی و طغیان بر اثر القائات و وسوسه‌های شیطان ایجاد می‌شود. پس باید شیطان شناسی و عوامل و وسایل غلبه بر شیطان را مورد توجه جدی خود قرار دهیم، تا بتوانیم از گناه فاصله بگیریم. برهمین اساس از امام صادق علیه السلام و او از پدرانش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت می‌کند که آن حضرت روزی به اصحاب خود فرمود: آیا می‌خواهید شما را به چیزی خبر دهم که شما را همانند دوری مغرب از مشرق، از شیطان دور سازد؟ یاران گفتند: آری. فرمود: "روزه گرفتن روی شیطان را سیاه می‌کند و صدقه کمر شیطان را می‌شکند و دوستی برای خدا و استمداد از عمل صالح، پشت و پشتوانه شیطان را قطع می‌کند و استغفار شاهرگ شیطان را می‌برد و برای هر چیزی زکات و عامل پاک سازی است، پاک سازی بدن، روزه است." (3)

 

مساله تخلیه، تحلیه و تجلیه

نکته جالب دیگر در رابطه با ترک گناه مسأله‌ای است که معلم بزرگ اخلاق حضرت آیت الله  تهرانی (در مجموعه‌ای از سخنرانی‌های اخلاقی‌اش) برای پیمودن راه سیر و سلوک عرفانی و اخلاقی بیان نموده‌اند که خلاصه‌اش چنین است: هرگاه مؤمن تصمیم به ترک گناه گرفت، روح و روانش را از آلودگی گناه خالی نموده و به مقام تخلیه رسیده است. (درون زدایی) سپس اگر روح و روان پاکش را با زیورهای فضایل اخلاقی بیاراید به مقام تحلیه (آراستگی) رسیده، و اگر از این مرحله نیز بالاتر رفت و دل و روح خود را آینه‌ی جمال الهی کرد، عظمت خدا را در وجودش متجلی می‌سازد و او به مقام مظهریت می‌رسد که عالی‌ترین درجه عرفان و اخلاق است. (یعنی آینه ایی از وجود خدا می‌شود) به این ترتیب پایه نخست این مقام عالی و ملکوتی، دوری از گناه است.

 

توصیه‌های قرآنی

مقام تقوا و دوری از گناه در درجه‌ای است که از نظر قرآنی قبولی و کمال هرگونه عمل نیک بستگی به دوری از گناه دارد. و گرنه کارهای نیک در کنار گناه بی خاصیت خواهد شد و مانند علف هرزه‌هایی است که مانع رشد گیاهان مفید می‌شود. پس باید آن علف‌ها را وجین کرد تا گیاه  فرصت و امکان رشد و نمو داشته باشد. در آیه نهم سوره مائده آمده: "انما یَتَقَّبل الله من المتقین"  ؛ قطعا خداوند کارهای خیر و نیک را از افراد پرهیزکار از گناه می‌پذیرد.

هرگاه مؤمن تصمیم به ترک گناه گرفت، روح و روانش را از آلودگی گناه خالی نموده و به مقام تخلیه رسیده است. (درون زدایی) سپس اگر روح و روان پاکش را با زیورهای فضایل اخلاقی بیاراید به مقام تحلیه (آراستگی) رسیده، و اگر از این مرحله نیز بالاتر رفت و دل و روح خود را آینه‌ی جمال الهی کرد، عظمت خدا را در وجودش متجلی می‌سازد و او به مقام مظهریت می‌رسد که عالی‌ترین درجه عرفان و اخلاق است

حتی قرآنی برای کسی مفید و راهنمای کامل است که او تصمیم برتقوا و دوری از گناه گرفته باشد. چنان که این مطلب در آیه 2 سوره بقره تصریح شده. چرا که دوری از گناه برکیفیت کارهای نیک می‌افزاید و آنچه را که موجب پاداش‌های عظیم است کیفیت است نه کمیت تنها.

 

حساب گری و مراقبه

حال که به بعضی از عوامل اشاره کردیم نیازمند 2 نکته کار ساز و روشنگر داریم تا خود را از لبه پرتگاه عقب کشیده و با آرامش مراقب خود باشیم، 1- حساب گری. 2- مراقبت.

- در مورد حسابگری: باید توجه داشت که همه ما از طرف خدا مأمور و مسؤول حساب رسی همه اعمال خود هستیم، گرچه بعضی از اعمال ما به اندازه خردل (ذره‌ای همانند دانه ریز خشخاش) باشد.

حواسمان باشد اگر به طور متوسط 60 سال عمر کنیم که معادل 21500 روز است. و اگر در هر روز فقط یک گناه مرتکب شویم، مواجه شدن ما در مقابل خدا با 21500 گناه کار بس مشکل و جانکاه است.

پس "حسابوا قبل أن تحاسبوا" حساب گر خودمان باشیم قبل از اینکه روزی برسد و ما را محاسبه کنند.

- مراقبت: باید گفت که از عوامل کلیدی و بسیار مهم دوری از گناه است. مراقبت همان پاییدن و توجه کامل و هوشیاری برای گرفتار نشدن در دام گناه است (همان نکته ایی که در آغاز مطرح کردیم پیشگیری که اثر به سزایی در دستیابی به توفیق الهی برای دوری از گناه دارد.

امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: "رحم الله عبداً راقب ذنبه و خاف ربه" (4) ؛ خداوند رحمت کند بنده‌ای را که مراقب گناه خود باشد و از خدا بترسد.

برای حسن ختام مطلب خاطره ایی از علامه امینی بیان می‌کنیم هنگامی که استاد معزز ایشان  با حالی ملکوتی که آخرین سخن خود را بیان می‌کرد، سه بار فرمود: مراقبه، مراقبه، مراقبه .

 

پی نوشت ها:

1- نهج البلاغه، حکمت 348.

2- صحیفه سجادیه، فرازی از دعاهای هشتم.

3- فروع کافی،  ج4،  ص62.

4-  غررالحکم، ماده رحم.


- نظرات (0)

عامل بسته شدن درهای رحمت

رحمت
مهر خدا و بی مهری بنده

«الحمدلله الذی الفاشی فی الخلق حَمدُهُ، والغَالِب جُندُهُ ،والمتعالی جَدُّهُ، أحمَدُهُ علی نعمةٍ التدام، وآلائه العظام الذی عَظُمَ حِملمُهُ فعفا...»

 

شرح گفتار

امیر بیان امام علی(علیه السلام) در این فراز از خطبه 191 نورانی نهج البلاغه خالق هستی را در قالب سخنانی زیبا و دلنشین ستوده، و او را در مقابل نعمت‌های فراوان و لطف و عنایت بی کرانش می‌ستاید و در این باره زیبایی می‌فرماید: «سپاس مخصوص خداوندی است که ستایش او در خلق آشکار و سپاهش پیروز و عظمت و بزرگی او والا و بیکرانه است. خدا را برای نعمت‌های پی در پی و بخشش‌های بزرگش ستایش می‌کنم خدایی که حلمش بزرگ و عفوش فراگیر است»

این سخن از امیرمتّقیان علی(علیه السلام) حکایت از مهر و محبّت بی حد و حصر خداوند بی همتا نسبت به بندگان خویش دارد که همواره آن‌ها را دوست داشته و همیشه و همه جا آنها را مورد لطف و مرحمت خویش قرار داده به گونه ای که هیچ گاه حاضر نیست آن‌ها را در تنگنا قرار دهد و یا آزار و اذیّت به آن‌ها برساند، نعمت‌هایی را که خود به آن‌ها ارزانی داشته از آنها باز پس گیرد، و از این طریق طعم تلخ سختی و گرفتاری را در کام وجودشان ریخته، و فضای آسمان زندگی را برای آن‌ها تیره و تاریک نماید.

با اینکه بارها بی مهری بندگان را نسبت به خویش دیده اما همواره قلم عفو و بخشش را به سوی آن‌ها نشانه رفته و در نهایت رأفت و مهربانی عذر و تقصیر آنها را پذیرا بوده است.

حال که ما انسان‌ها این چنین مورد لطف و عنایت ویژه حضرت حق قرار گرفته‌ایم باید به حکم عقل رسم ادب و بندگی را بجا آورده، و در مقابل این همه رحمت بیکران به شکر و سپاس از آن یگانه خالق هستی بپردازیم.

شکرگزاری از حضرت حق، امری است واجب و ضروری که هرگز نباید بدست فراموشی سپرده شود.

پروردگار عالم در کلام نورانی خویش بارها به این موضوع پرداخته و بر لزوم آن تأکید و پافشاری نموده است، به عنوان نمونه در سوره مبارکه سبأ خطاب به قوم سبأ می‌فرماید: (کلوا مِن رزق ربکم واشکروالَهُ)2 از روزی پروردگارتان بخورید و او را شکر کنید.

هرگاه اطاعت شوم خشنود می‌شوم و چون خشنود گردم برکت بخشم و برکت من بی پایان است و هنگامی که از من نافرمانی شود خشم گیرم و چون خشم گیرم، لعنت کنم و لعنت من تا هفت پشت را شامل می‌شود

سپاس گزاری از خدا با ترک گناه!

از روایات معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) استفاده می شود که شکرگزاری واقعی آن است که انسان از نعمت های الهی در مسیر عبادت و بندگی پروردگار عالم استفاده نموده و از گناهان و ارتکاب کارهای ناشایست به شدّت پرهیز کند.

در روایتی ششمین اختر تابناک آسمان ولایت وامامت امام صادق(علیه السلام) در این باره می‌فرماید: «شکرالنعمة اجتناب المحارم» 3 شکر نعمت پرهیز از محرمات است.

حال اگر انسان در زندگی دور کارهای ناشایست را خط قرمز کشیده و از انواع گناهان ـ چه کوچک و چه بزرگ ـ پرهیز نماید در مقابل خداوند بی همتا به پاس چنین اقدام شایسته‌ای آغوش رحمت خویش را به روی او گشوده و او را از چشمه جوشان فیوضات خود بهره مند خواهد ساخت. آن یگانه خالق هستی در بخشی از کلام نورانی خویش در برابر شکری که بنده انجام می‌دهد وعده فزونی نعمت را داده و در این باره فرموده است: «و لئن شکرتم لَاَزیدنکم ولئن کفرتم اِنّ عذابی لشدید»4  

اگر واقعا سپاس گزاری کنید البته نعمت شما را افزون خواهم کرد و اگر ناسپاسی کنید عذاب من بسیار سخت است.

بنابراین میان شکر و زیاد شدن نعمت رابطه تنگاتنگی وجود دارد به گونه ای که انسان در اثر شکر می‌تواند نظر رحمت الهی را به سوی خود جلب نموده و از موهبت های ارزنده خداوند بی همتا بهره‌مند شود. در حقیقت انسانی که از نعمت های خدا در راه معاصی و گناهان استفاده می‌کند به زبان حال فریاد می‌کشد: «که خدایا من لایق این نعمت نیستم و کسی که آن را در مسیر بندگی استفاده می‌کند به زبان حال می‌گوید: «پروردگارا شایسته‌ام ،سپس افزون کن»

 

بسته شدن درهای رحمت!

پیشوایان معصوم(صلوات الله علیهم اجمعین) همواره در طول حیات ارزشمند خویش ما را نسبت به گناه و ارتکاب معاصی هشدار داده اند.

بی تردید چنین هشداری از ناحیه آنها، به جهت آثار ویرانگری است که گناه بر پیکره دین و عقیده ما وارد می‌سازد.

در حقیقت گناه خانه قلب آدمی را تخریب و فضای روح و روان آدمی را آلوده می‌سازد.

باز و بسته شدن درهای رحمت الهی بستگی به عملکرد خود انسان دارد، اگر سر تسلیم در مقابل پروردگار عالم فرود آورده و به دستورات او عمل نماید، خداوند نیز در مقابل، درهای رحمت را به روی او می گشاید و اگر به عکس، به جای بندگی خدا به بندگی شیطان روی آورد و تحت فرمان اوامر گمراه کننده‌اش قرا بگیرد، خداوند بی همتا درهای رحمت خویش را به روی او بسته و به جای آن درهای خشم و غضب را به رویش باز خواهد نمود

در حدیثی امام صادق(علیه السلام) از قول پدر بزرگوار خویش نقل می‌کند که ایشان فرمود: «ما مِن شیءٍ أفَسَدَ للقلب مِن خطیئةٍ اِنَّ القلب لیواقع الخطیئة،فما تزال به حتّی تغلب علیه فیصیر اعلاهُ أسفَلَهُ». 5 هیچ چیزی مانند گناه قلب را تباه نمی‌کند زیرا قلب پیوسته به گناه تن در می دهد تا جایی که گناه بر قلب چیره و غالب می‌شود و آنگاه قلب را دگرگون می‌سازد.

در اثر گناه رشته محبّت بین خدا و بنده پاره شده که نتیجه چنین اوضاعی بسته شدن درهای رحمت الهی و محروم شدن بنده از فیوضات خالق هستی است.

بنابراین باز و بسته شدن درهای رحمت الهی بستگی به عملکرد خود انسان دارد، اگر سر تسلیم در مقابل پروردگار عالم فرود آورده و به دستورات او عمل نماید، خداوند نیز در مقابل، درهای رحمت را به روی او می گشاید و اگر به عکس، به جای بندگی خدا به بندگی شیطان روی آورد و تحت فرمان اوامر گمراه کننده‌اش قرا بگیرد، خداوند بی همتا درهای رحمت خویش را به روی او بسته و به جای آن درهای خشم و غضب را به رویش باز خواهد نمود.

در روایتی امام رضا(علیه السلام) پیرامون این امر فرموده است: «اوحی الله عزوجل إلی نبی من الأنبیاء إذا أُطِعتُ رَضیتُ و اذا رُضِیتُ بارکتُ ولیس لبرکتی نهایةٌ واذا عُصِیتُ غَضِبتُ و اذا غَضِبتُ لَعَنتُ تَبلُغُ السابِعَ من الوری» 6

خدای عزوجل به پیامبری از پیامبران وحی فرمود: هرگاه اطاعت شوم خشنود می‌شوم و چون خشنود گردم برکت بخشم و برکت من بی پایان است و هنگامی که از من نافرمانی شود خشم گیرم و چون خشم گیرم، لعنت کنم و لعنت من تا هفت پشت را شامل می‌شود.

در بخش پایانی نوشتار حاضر آنچه پیرامون موضوع گناه می‌توان گفت آن است که گناه علاوه بر آثار ویرانگر و مخرّبی که از خود به جای می‌گذارد به حکم عقل و وجدان، نوعی نمک نشناسی است که انسان، عمری بر سر سفره رحمت الهی بنشیند و از انواع نعمت‌های لذّت بخش او بهره‌امند شود ولی در مقابل به جای تسلیم در برابر فرامین الهی آن‌ها را زیر پا گذاشته و به خود جرأت ارتکاب گناهان و کارهای ناشایست را دهد.

انسان‌ها در این دنیا به محض اینکه با شخصی هم سفره شده و از ناحیه آن شخص مورد پذیرایی قرار می‌گیریم، رسم جوانمردی و رفاقت را به جا آورده و به خود اجازه خیانت و حرمت شکنی او را نمی‌دهیم، حال چگونه است که عده‌ای از ما انسان‌ها نسبت به خداوند عالم - که تمام هستی ما از اوست ـ رسم ادب و احترام را به جا نیاورده و بدون هیچ ترس و واهمه ای در پیشگاه مقدسش اقدام به کارهای ناشایست می‌کنیم. 

 

پی نوشت ها :

1 - فرازی از خطبه 191نهج البلاغه ،ص376،ترجمه محمد دشتی

2 - سوره سبأء ،آیه 15

3 - نورالثقلین،ج2،ص529

4 - سوره ابراهیم،آیه 7

5 - وسائل الشیعه، کتاب جهاد النفس،ح362

6 - کافی، ج2،ص275


- نظرات (0)

رابطه شکرگزاری و افزون شدن نعمت


شکر
شکر نعمت نعمتت افزون کند...

آیه 7 سوره ی ابراهیم در مورد شکر و کفران نعمت سخن گفته شده است، در ذیل آیه تفسیری خدمتتان ارائه می دهیم.

بدون شک خداوند در برابر نعمت هایی که به ما می بخشد، نیازی به شکر ما ندارد، و اگر به شکرگزاری دستور داده، برای باز افزایی آن نعمت هاست. مهم این است که ببینیم حقیقت شکر چیست تا روشن شود که رابطه آن با افزونی نعمت چیست و چگونه می تواند خود یک عامل تربیتی باشد.

حقیقت شکر، تنها تشکر زبانی مانند گفتن "الحمدلله" و مانند آن نیست بلکه شکر دارای سه مرحله است:

نخست آن که به دقت بیندیشیم که بخشنده ی نعمت کیست و به او توجه کنیم. دومین مرحله، شکر زبانی است.

مرحله ی سوم که از همه مهم تر است، شکر عملی است، یعنی اینکه درست بیندیشیم که هر نعمتی برای چه هدفی به ما داده شده است و آن را در مورد خودش به کار گیریم که اگر چنین نکنیم، کفران نعمت کرده ایم.

آری اگر نعمت چشم را در راه دیدن نشانه های الهی، نعمت گوش را در راه شنیدن آیات خدا، نعمت عقل را در راه شناخت آفریدگار هستی و به طور کلی هر نعمتی را در مسیر خود مصرف کردیم، خداوند را شکر کرده ایم، اما اگر همین نعمت ها وسیله ای برای طغیان و خودپرستی و غرور و غفلت و بیگانگی از خدا شد، مسلماً کفران نعمت کرده ایم، اگرچه همواره با زبان، خدا را شکر کنیم.

امام صادق (علیه السلام) می فرماید:" کمترین شکر این است که نعمت را از خدا بدانی، بدون آن که خدا را فراموش کنی و دلت به کلی به آن نعمت مشغول گردد، و به آنچه خدا به تو اعطا کرده، راضی باشی و آن را وسیله ی نافرمانی او قرار ندهی و با امر ونهی و با استفاده از نعمت هایش مخالفت نکنی."

از این جا روشن می شود که شیوه ی شکر کردن برای قدرت و علم و نیروی فکر و اندیشه و نفوذ اجتماعی و مال و ثروت و سلامت و تندرستی کدام است و کفران آن چگونه است.

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) می خوانیم : " شکر نعمت، پرهیز از گناهان است" همچنین از ایجاد رابطه ی میان شکر و فزونی نعمت روشن می شود که هر گاه انسان ها نعمت های خدا را درست در همان هدف های واقعی نعمت صرف کنند، در عمل ثابت می کنند که لیاقت و شایستگی سبب فیض بیشتر و موهبت افزون تر می گردد. در برابر این گروه، افراد نالایق و ناشایستی هستند که حتی نعمتی که در اختیار دارند، برای آنان اضافی است، تا چه رسد به فزونی نعمت.

کسی از امام صادق علیه السلام پرسید: آیا شکر پروردگار حدی دارد که اگر انسان به آن حد برسد شاکر محسوب شود؟" فرمود: "آری" پرسید: "چگونه؟" فرمود: "خدا را بر تمام نعمت‌هایش چه در خانواده و چه در اموال حمد و ستایش کند و اگر در اموالی که به او داده حقی باشد ادا کند

                                          

ای کریمی که از خزانه غیب گبـر و ترسا وظیفه‌خور داری 

 

                       دوستان را کجا کنی محروم تو که با دشمن این نظر داری

 

فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردی بگسترد و دایه ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز وردق در برگرفته و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده عصاره نالی به قدرت او شهد فایق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته.

 

   ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

 

                                         همه از بحر تو سرگشته و فرمانبردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

 

انسان باید غافل از گذشته و حال نباشد وهمواره به شرایط، آگاهی خویش را توسعه بده وهمواره فضا را بسته نبیند و دید وسیعی داشته باشد.

قرآن کریم می‌فرماید: "اعْمَلُوَّاْ ءَال‌َ دَاوُدَ شُکْرًا; (سبا، 13) ای آل داود، شکر [این همه نعمت را ] به‌جای آورید."

شکر بیشتر از مقوله "عمل" است و باید آن را در لابه ‌لای اعمال انسان دریافت و شاید به همین علت، قرآن کریم تعداد شکرگزاران واقعی را اندک شمرده است: "قَلِیلاً مَّا تَشْکُرُون‌َ; (ملک، 24) کم‌تر شکر او را به‌جای می‌آورید."; "وَ قَلِیل‌ٌ مِّن‌ْ عِبَادِی‌َ الشَّکُورُ; (سبا، 13) اما عده کمی از بندگان من شکر گذارند." و در آیه 73 سوره نمل نیز می‌فرماید: " وَ لَـَکِن‌َّ أَکْثَرَهُم‌ْ لاَ یَشْکُرُون‌َ; (نمل، 73) بیشتر آن‌ها شکرگزاری نمی‌کنند."

شکر نعمت

از طرف دیگر، با توجه به این نکته که نعمت‌های خداوند که سر تا پای وجود انسان را احاطه کرده، آن‌قدر زیاد است که قابل شماره نیست، روشن است که چرا شکر به مفهوم واقعی‌اش در برابر تمام نعمت‌ها به گونه‌ای که همه را بدون استثنا در طریق بندگی خدا ـ که نعمت‌ها برای آن آفریده شده است ـ به کار گیرد کم‌تر یافت می‌شود.

به تعبیر دیگر و به گفته بعضی از مفسران بزرگ، "شکر مطلق" آن است که انسان همواره به یاد خدا باشد; بی هیچ گونه فراموشی و در راه او گام بردارد; بدون هیچ‌گونه معصیت; و اطاعت فرمان او کند خالی از هرگونه سرپیچی; و مسلم است که این اوصاف در کم‌تر کسی جمع می‌شود.

کسی از امام صادق علیه السلام پرسید: "آیا شکر پروردگار حدی دارد که اگر انسان به آن حد برسد شاکر محسوب شود؟" فرمود: "آری" پرسید: "چگونه؟" فرمود: "خدا را بر تمام نعمت‌هایش چه در خانواده و چه در اموال حمد و ستایش کند و اگر در اموالی که به او داده حقی باشد ادا کند."(ر.ک: اصول کافی، شیخ کلینی;، ج 2، باب الشکر، ح 12، 10، 27)

توجه به این نکته نیز ضروری است که تشکر و قدردانی از کسانی که وسیله نعمتی برای انسان هستند نیز شعبه‌ای از شکر خداست. (ر.ک: تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران، ج 18، ص 51)

راه تقویت این صفت خصوصاً در مقابل خدای متعال توجه به نکات زیر می‌باشد:

1. در منطق قرآن خدای متعال بی نیاز از تشکر ماست و شکر ما در واقع، منفعتش به سوی خود ما باز می‌گردد یعنی کاری است جهت تأمین منافع خودمان، لذا توجه به این نکته حسن منفعت خواهی ما را تقویت نموده و شکرگویی را بیشتر می‌کند.

"وَ مَن شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِه; (نمل،40) هر کس شکر کند به سود خود شکر کرده است.

توجه به این نکته که شکر باعث زیادی نعمت می‌شود خود باعث تقویت حس شکرگزاری انسان می‌شود. قرآن مجید در سوره ابراهیم، 7 می‌فرماید: "لَـئِن شَکَرْتُم‌ْ لاَ؟َزِیدَنَّکُم; شکر نعمت نعمتت افزون کند"

2. توجه به نعمت‌های الهی.

یکی از راه‌های تقویت حس شکرگزاری، توجه به نعمت‌های الهی است نعمت‌های بی پایانی که او به ما ارزانی داشته که اگر بخواهیم شماره کنیم هرگز نمی‌توانیم. قرآن مجید در آیه 14 نحل می‌فرماید:

او کسی است که دریا را مسخر شما ساخت تا از آن گوشت تازه بخورید وسائل زینتی و کشتی‌ها برای بهره‌وری از فضل خدا در خدمت شماست لَعَلَّکُم‌ْ تَشْکُرُون توجه به این همه نعمت‌ها، حس شکرگزاری را در شما زنده می‌کند. (تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران، ج 11، ص 181)

3. استفاده از ابزار شناخت (سوره نحل آیه، 78)

می‌فرماید خدا شما را از شکم مادرانتان خارج نمود در حالی که هیچ نمی‌دانستید اما برای شما گوش و چشم و عقل قرار داد تا شکر نعمت او را به جا آورید. چشم و گوش و عقل ابزار شناخت انسان است و استفاده صحیح از آن‌ها زمینه را برای شکر آماده می‌سازد. (تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران، ج 11، ص 338)

4. توجه به این نکته که شکر باعث زیادی نعمت می‌شود خود باعث تقویت حس شکرگزاری انسان می‌شود.

قرآن مجید در سوره ابراهیم، 7 می‌فرماید: "لَـئِن شَکَرْتُم‌ْ لاَزِیدَنَّکُم; (ابراهیم،7) شکر نعمت نعمتت افزون کند."

5. الگو پذیری از صالحان و انبیاء یکی دیگر از راه‌های تقویت حس شکرگزاری پیروی از پاکان و انبیای الهی است که در همه لحظات زندگی و در برابر همه نعمت‌های الهی، کوچک و بزرگ، شاکر بودند و قرآن از آن‌ها با صفت شکرگزار تجلیل می‌کند و نه تنها از آن‌ها می‌خواهد که شاکر باشد که می‌گوید شکور یعنی مبالغه در شکر خیلی شکر بگویید. (تفسیر موضوعی قرآن، آیة الله جوادی، ح 7، ص 469)


- نظرات (0)

نقش تلاوت قرآن و یاد خدا در زندگی روزمره

تلاوت

یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ وَ هُدًی وَ رَحْمَةٌ لِلْمُۆْمِنِینَ

ای مردم، به یقین، برای شما از جانب پروردگارتان اندرزی، و درمانی برای آنچه در سینه‌هاست، و رهنمود و رحمتی برای گروندگان [به خدا] آمده است.(یونس، 57)

 

نقش قرآن در زندگی انسان چیست؟

قرآن چیزی جز کتاب هدایت در زندگی نیست: "هدی للمتقین". قرآن کتابی است برای انتخاب بهترین زندگی که سعادت جاودانه در پرتو آن تحقق می‌یابد.

زندگی حقیقی و حیات طیبه در پرتو علم به دستورها و رهنمودهای قرآن شکل می‌گیرد: "ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اجابت کنید خدا و رسولش را هنگامی که شما را به چیزی می‌خواند که مایه حیات شما است" نیز فرمود: "هر کس کار شایسته انجام دهد، مرد باشد یا زن، در حالی که مۆمن باشد، پس او را حیات و زندگی پاکیزه بخشیم".

چون قرآن روش درست زیستن را به انسان می‌آموزد و برنامه‌ای را که در برگیرنده تمام ابعاد زندگی انسان و تضمین کننده سعادت فردی و اجتماعی و دنیوی و اخروی اوست، ارائه می‌دهد، به میزانی که انسان آموزه‌ها و دستورهای قرآن را در زندگی به کار بندد، موفقیت کسب خواهد کرد اما هر اندازه از قرآن فاصله بگیرد، دچار خسارت و ضرر خواهد شد.

زندگی قرآنی بر اساس رعایت مقررات و عدالت و احسان و صفا و صمیمیت است و مردمی که این گونه زندگی کنند، دارای اطمینان خاطر و آسایش خواهند بود و سعادت ابدی و جاودانه را در آغوش خواهند گرفت.

قرآن و آیات نورانیش وسیله بیداری و بینائی از طرف پروردگار است، که به هر انسان آماده ای دید و روشنائی و نور می دهد: هذا بصائر من ربکم و مایه هدایت و رحمت برای افراد با ایمان و آنها که در برابر حق تسلیم اند می باشد و رحمة لهدی وقوم یۆمنون

قرآن شفا دهنده دردها

رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) فرمود: جبرئیل نزد من آمد و عرض کرد یا رسول الله فتنه ها در امت تو زیاد می شود و امت تو به فتنه هایی مبتلا می شوند. گرفتاری ها و فتنه ها و ظلمت هایی به امت تو رو می آورد: ستکون فی امتک فتنه

گفتم جبرئیل چه کنند؟ راه خروجش چیست؟ گفت یا رسول الله خدای تبارک و تعالی می فرماید:

کتاب الله فیه بیان ما قبلکم من خیر و خبر ما بعدکم

این قرآن است از گذشته و آینده خبر می دهد و با تمسک به قرآن می توانند این فتنه ها را دفع کنند

امیرالمومنین علی علیه السلام می قرماید : فانفیه شفاء من اکبر الدائ این قرآن شفاست از دردهای بزرگ نه دردهای ساده. یعنی وقتی می گویم بزرگ، ساده را زودتر درمان می کند و چونکه صد آمد نود هم پیش ماست.

 

دردهای بزرگ چیست؟

الکفر و النفاق و الغی (گمراهی) و الضلال (انحراف)

فرمود این کتاب دردهای بزرگی مثل کفر و نفاق و ضلالت و گمراهی را شفا می دهد.(نهج البلاغه/خطبه 176)

 

راهکاری برای زندگی سعادتمندانه

در روایتی نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:

إِنْ أَرَدْتُمْ عَیْشَ السُّعَدَاءِ وَ مَوْتَ الشُّهَدَاءِ وَ النَّجَاةَ یَوْمَ الْحَسْرَةِ وَ الظِّلَّ یَوْمَ الْحَرُورِ وَ الْهُدَی یَوْمَ الضَّلَالَةِ فَادْرُسُوا

الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ کَلَامُ الرَّحْمَنِ وَ حِرْزٌ مِنَ الشَّیْطَانِ وَ رُجْحَانٌ فِی الْمِیزَانِ.

اگر زندگی سعادتمندانه و مرگ با شهادت و نجات در قیامت و سایه نشینی روز گرم قیامت و هدایت در روز رستاخیز را خواستارید، به سراغ قرآن بروید که سخن خداوند رحمان و موجب دوری از شیطان و وسیله برتری میزان عمل است.

با کمی دقت در این روایت متوجه می شویم که شهادت در راه الهی که مرگی بالاتر از آن نیست و آرزوی بهشتیان این است که به دنیا برگردند و با شهادت از دنیا بروند و همچنین نجات روز رستاخیز، همه و همه در گرو تلاوت قرآن و آموزش فرامین الهی و عمل به ان است.

امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود خدا را نمی توان دید ولی می توان کلامش را شنید فرمود:

فتجلی لهم سبحانه فی کتابه (نهج البلاغه/ خطبه 204): خدا در این قرآن تجلی کرده است.

ایمان
یاد خدا باعث بینائی و روشنایی

خداوند در سوره اعراف می فرماید:

«إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسهُمْ طئفٌ مِّنَ الشیْطنِ تَذَکرُوا فَإِذَا هُم مُّبْصِرُون (َاعراف، 201) »

«وَ إِخْوَنُهُمْ یَمُدُّونهُمْ فی الْغَیِّ ثُمَّ لا یُقْصِرُونَ، (اعراف،202)»

پرهیزکاران هنگامی که گرفتار وسوسه های شیطان شوند به یاد خدا و پاداش و کیفر او می افتند و در پرتو یاد او راه حق را می بینند و بینا می گردند. ولی ناپرهیزکاران برادرانشان یعنی شیاطین آنان را پیوسته در گمراهی پیش می برند و باز نمی ایستند!

در روایات کرارا به اثر عمیق ذکر خدا در کنار زدن وسوسه های شیطان اشاره شده است.

حتی افراد بسیار با ایمان و دانشمند و با شخصیت همیشه احساس خطر در مقابل وسوسه های شیطانی می کردند و از طریق مراقبت که در علم اخلاق بحث مشروحی دارد با آن می جنگیدند.

اصولا! وسوسه های نفس و شیطان همانند میکروب های بیماری زا است،که در همه وجود دارند، ولی به دنبال بنیه های ضعیف و جسم های ناتوان می گردند، تا در آنجا نفوذ کنند اما آنها که جسمی سالم و نیرومند و قوی دارند، این میکروب ها را از خود دفع می کنند.

جمله اذا هم مبصرون به هنگام یاد خدا چشمشان بینا می شود و حق را می بینند اشاره به این حقیقت است که وسوسه های شیطانی پرده بر دید باطنی انسان می افکند، آنچنان که راه را از چاه و دوست را از دشمن و نیک را از بد نمی شناسد، ولی یاد خدا به انسان بینائی و روشنائی می بخشد، و قدرت شناخت واقعیتها به او می دهد، شناختی که نتیجه اش نجات از چنگال وسوسه ها است.

پرهیزکاران در پرتو ذکر خدا از چنگال وسوسه های شیطانی رهائی می یابند، و این در حالی است که گناهکاران آلوده، که برادران شیطانند در دام او گرفتارند، قرآن در آیه بعد در این باره چنین می گوید:

جمله اذا هم مبصرون به هنگام یاد خدا چشمشان بینا می شود و حق را می بینند اشاره به این حقیقت است که وسوسه های شیطانی پرده بر دید باطنی انسان می افکند، آنچنان که راه را از چاه و دوست را از دشمن و نیک را از بد نمی شناسد، ولی یاد خدا به انسان بینائی و روشنائی می بخشد، و قدرت شناخت واقعیتها به او می دهد، شناختی که نتیجه اش نجات از چنگال وسوسه ها است

برادرانشان - یعنی شیاطین - پیوسته آنها را در گمراهی پیش می برند، و از گمراه ساختن آنها باز نمی ایستند، بلکه بیرحمانه حملات خود را به طور مداوم بر آنها ادامه می دهند : وَإِخْوَانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِی الْغَیِّ ثُمَّ لاَ یُقْصِرُونَ (سوره اعراف ایه 202)

اخوان کنایه از شیاطین است و ضمیر هم به مشرکان و گنهکاران باز می گردد،چنانکه در (آیه 27 سوره اسراء) می خوانیم :

إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ : تبذیر کنندگان برادران شیطانند!

یمدونهم از ماده امداد به معنی کمک دادن و ادامه دادن و افزودن است یعنی پیوسته آنها را به این راه می کشانند و پیش می روند.

جمله لا یقصرون به معنی این است که شیاطین در گمراه ساختن آنها از هیچ چیز کوتاهی نمی کنند. سپس حال جمعی ازمشرکان و گنهکاران دور از منطق را شرح می دهد و می گوید : هنگامی که آیات قرآن را برای آنها بخوانی آنرا تکذیب می کنند و هنگامی که آیه ای برای آنها نیاوری و در نزول وحی تاخیری افتد می گویند: پس این آیات چه شد؟ چرا از پیش خود آنها را تنظیم نمی کنی؟ مگر همه اینها وحی آسمانی است؟

وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِم بِیَةٍ قَالُواْ لَوْلاَ اجْتَبَیْتَهَا

اما به آنها بگو من تنها از آنچه بسویم وحی می شود پیروی می کنم، و جز آنچه خدا نازل می کند،چیزی نمی گویم قل انما اتبع مایوحی الی من ربی.

این قرآن و آیات نورانیش وسیله بیداری و بینائی از طرف پروردگار است، که به هر انسان آماده ای دید و روشنائی و نور می دهد: هذا بصائر من ربکم و مایه هدایت و رحمت برای افراد با ایمان و آنها که در برابر حق تسلیم اند می باشد : وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ یُۆْمِنُونَ (سوره اعراف ایه 203)


آنگاه که درون خویش را از خود تهی یافتی و بیرون خویش را خالی از خدا،... قرآن بخوان!

آنگاه که در دریای خروشان زندگی، در چنگال طوفان جهل و ترس اسیر شدی، و ساحل صلاح و صلح و کشتی نجات و رهایی را آرزو کردی، قرآن بخوان!

... آنگاه که مرگ را «ختم» و «معاد» را «وهم»، و پندار خود را، «حتم» یافتی،... قرآن بخوان!

آنگاه که نسیان گریبانت را گرفت و عصیان دامانت را، قرآن بخوان!

آنگاه که نهایت سعادت را، بودن و شهادت را، نهایت حیات پنداشتی، قرآن بخوان!

آنگاه که گذشته را حسرت و حال را عسرت و آینده را حیرت احساس کردی،«شب قدر»را به یاد آور و آنگاه، قرآن بخوان!

آنگاه که در دل سیاه شب و در اعماق تاریک ظلمات، در جستجوی نور و روشنی، ره می پویی و در آرزوی صبح و سپیدی، افق را به امید نظاره فلق می نگری تا شاید طلوع فجر را در نیمه شب تماشا کنی، «قرآن» را باز کن، تا در فلق برگهایش و در افق اندیشه ات شفق را دریابی، آنگاه ... قرآن بخوان!


- نظرات (0)