سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

ازدواج مایه آرامش یا مایه دردسر؟

ازدواج

به عبارتی به مردان می گوید به سمت زنان بروید تا به وسیله ی آنان آرامش یابید. و این یعنی اینکه ازدواج برای مردان مایه آرامش است و برای زنان این گونه نیست و شاید دردسری بیش نباشد!!
زن و مرد هر دو انسان اند و حسابشان در دنیا و آخرت و در حساب و کتاب و در سعادت و شقاوت و در درد و لذت مانند هم است. این معنا ندارد که مرد در کنار زن سکونت پیدا بکند اما زن در کنار مرد دردسر داشته باشد. مرد از زن لذت جنسی ببرد اما زن از مرد دردسر بکشد.
راستی آیا این آیه لتسکنوا در قرآن برای همان قرآنی نیست که گفت: ما اجر هیچ مرد و زنی را ضایع نمی کنیم؛ .... أَنِّی لَا أُضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى... (آل عمران، 197)
قرآن مگر تمامش معجزه نیست و در آیات دیگرش نیست که: هر کسی عمل صالحی به جا آورد از مرد و زن، و مومن باشد ما به حتم او را زنده می گردانیم به حیات طیبه؛ مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً ...(نحل 97)

درمانی برای بیماری های بشر

قرآن با آیات ارزشمند خود، جهالتی را درمان می کند که آن روز بوده و متاسفانه هنوز هم هست؛ و چون نگاه زن به پدرش و شوهرش و فرزندش هیچ گاه غلط نبوده نیازی به تذکر دادن این مطلب نبوده که قرآن متذکرش شود.

آیا تاکنون فکر کرده اید که قرآن در آیه لتسکنوا چرا این گونه صحبت کرده است؟ آیا می دانید که قرآن به دنبال درمان کدام بیماری فکری رفتاری بشر  و یا بهتر بگویم کدام بیماری مردها بوده است که این گونه با انسان حرف زده است؟
قرآن کتاب هدایت  تمام بشر تا روز قیامت است اما در میان گروهی نازل گردید بیان خیلی از موارد در هدایتشان تاثیری نداشت. 
زادگاه یک متن در استخوان بندی و پیکره تراشی آن تأثیر بسیار دارد و این مسلم است که برای فهم تک تک عبارات قرآن باید ابتدا بدانیم که عرب حجاز درباره آن مسأله چگونه فکر می کرده است.
عرب جاهلی که دخترش را زنده به گور  می کرده از امروز و با آمدن قرآن باید بفهمد که زن آیه ی خداوندی برای آسایش و سکونت  اوست، و نه این بلکه خیلی بالاتر از این. 
خداوند زن را نشانه خودش قرار داد و آفرینش زن را نشانه و آیه ای برای خالق بودنش دانست و چه چیزی زیباتر از این. من خواهش میکنم تنها برای یک بار این آیه را با دقت بخوانید و دقت کنید:
وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی‏ ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ
اگر بخواهیم خلاصه ای از معنای لغوی سکون را بدانیم این گونه می شود:
«سكن» در لغت، به معنی استقرار و ثبوت است كه در مقابل حركت قرار می‌گیرد و این شامل استقرار و ثبوت مادی و معنوی، ظاهری و باطنی می‌ شود و گاه از آن به طمأنینه و رفع اضطراب تعبیر می ‌كنند. (مصطفوی: ج5، ص189) 

قرآن کتاب هدایت تمام بشر تا روز قیامت است اما در میان گروهی نازل گردید بیان خیلی از موارد در هدایتشان تاثیری نداشت. 
زادگاه یک متن در استخوان بندی و پیکره تراشی آن تأثیر بسیار دارد و این مسلم است که برای فهم تک تک عبارات قرآن باید ابتدا بدانیم که عرب حجاز درباره آن مسأله چگونه فکر می کرده است.

خداوند متعال می ‌فرماید: «لتسكنوا الیها» یا «لیسكن الیها» و نمی ‌فرماید:«لتسكنوا عندها» یا «لیسكن عندها»؛ زیرا «سكن عنده» سكون جسمی را می‌ رساند؛ به جهت این‌ كه كلمه «عند» ظرف مكان است و برای اجسام آورده می ‌شود؛ اما «سكن الیه» شامل سكون جسمی و روحی می ‌شود. (رازی، ج25، ص 110) از این رو، «لتسكنوا» و «لیسكن» مطلق است و شامل هرگونه آرامش و سكون می ‌شود.

نكته‌ قابل توجه دیگر این است كه قرآن علت خلق زن برای مرد و بالعكس را همان سكونت و آرامش بیان می ‌كند و این از تعلیل آیه‌ ی «خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا الیها» به دست می ‌آید. 
همچنین این نكته به دست می ‌آید كه ازدواج موجب آرامش زن و مرد می ‌شود نه این‌ كه فقط زن موجب آرامش و سكونت مرد شود؛ زیرا اولاً در آیه آمده است: «لتسكنوا الیها و این خطابی است كه شامل زن و مرد می ‌شود.
زبان قرآن عربى است . زبان عربى برخلاف زبان فارسى از دو نوع ضمایر مذکر و مؤنت برخوردار است. عرب‏ها در امورى که مخصوص زنان باشد، با واژگان مؤنت و در امور مخصوص مردان با واژگان مذکر بیان مى‏دارند. به جز این دو مورد، در دو مورد دیگر، یکى در امورى که بین زنان و مردان مشترک باشد و دیگرى در امورى که جنسیت در مورد آن ها اصلاً مطرح نیست، مانند خدا و فرشتگان، از ضمایر و واژگان مذکر بهره مى ‏گیرند. طبیعى است که هر کتابى بخواهد با این زبان نوشته شود، اگر چه کتاب الهى باشد، باید از قواعد آن زبان پیروى کرده و بر آن ساختار باشد.

نزدیكی رابطه میان زن و مرد، فقط از جهت شهوانی نیست، بلكه به سبب مودت و رحمت  است و از همین باب مقصود این‌ گونه روایات روشن می ‌شود: «من اخلاق الانبیاء حب النساء» (مجلسی، 1403ق: ج100، ص236)، «و حبب الیّ من دنیاكم النساء» (همان، ص218)

بنابراین، قرآن به مقتضاى این که به زبان عربى نازل شده است، با همین گفتمان سخن مى‏ گوید. همگام با قواعد عربى در سه حالت از ضمایر و واژگان مذکر و در یک حالت از واژگان مؤنث بهره مى ‏گیرد.
 ثانیاً بر فرض این ‌كه در ظاهر آیه ‌ی «لیسكن الیها» فقط شامل مرد شود به دلیل تلازم میان آرامش و سكون، اگر این آرامش در مرد تحقق پیدا كرد، بالتّبع برای زن هم آرامش و سكون حاصل می ‌شود.
ثالثاً: بر طبق روانشناسی امروز، این نتیجه علمی حاصل شده است که اگر خانه ای می خواهد آرامش در آن حکمفرما باشد و مرد و فرزندان در آرامش و سکون قرار گیرند، نکته ی اصلی آن این است که در ابتدا یک انتخاب درست داشته باشیم و دیگر اینکه اسباب منطقی و درست آرامش خانم خانه فراهم شود تا اهالی خانه در پرتو آرامش خانم خانه، در آرامش و سکون قرار گیرند.

نیاز به انس و مودت

از طرفی دیگر طبیعت و فطرت افراد بشر اقتضا می‌ كند كه انسان ‌ها به صورت دسته‌ جمعی زندگی كنند. برپایه‌ ی همین اصل، انسان‌‌ ها احساس نیاز به دوستی، محبت و داشتن رابطه با یكدیگر می ‌كنند. این، نیاز روحی و فطری انسان‌ ها به انس و مودت، امری بدیهی است. 
قرآن كریم می‌ فرماید: این انس و مودت را ما در كانون ازدواج و همسری قرار داده‌ ایم و زن و شوهر را مأنوس و محبوب یكدیگر قرار دادیم؛ «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ» (روم،21) 
بر طبق آیه‌ ی فوق مشخص می‌ شود كه نزدیكی رابطه میان زن و مرد، فقط از جهت شهوانی نیست، بلكه به سبب مودت و رحمت  است و از همین باب مقصود این‌ گونه روایات روشن می ‌شود: «من اخلاق الانبیاء حب النساء» (مجلسی، 1403ق: ج100، ص236)، «و حبب الیّ من دنیاكم النساء» (همان، ص218)

قرآن علت خلق زن برای مرد و بالعكس را همان سكونت و آرامش بیان می ‌كند و این از تعلیل آیه‌ ی «خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا الیها» به دست می ‌آید.

در روایتی از پیامبر اكرم (صلی الله و علیه وآله) نقل شده است كه بعد از جنگ احد به دختر جحش فرمود: دایی تو، حمزه شهید شد. گفت: «انا لله و انا الیه راجعون»؛ من اجر این مصیبت را از خدا می‌ خواهم. سپس پیامبر (صلی الله و علیه وآله) فرمود: برادرت نیز شهید شد؛ بار دیگر همان جملات سابق را تكرار نمود؛ اما همین كه خبر شهادت همسرش را به او داد، دست بر سر گذاشت و فریاد كشید. پیامبر (صلی الله و علیه وآله) فرمود: «نعم مایعدل الزوج عند المرأة شئ»؛ «بله، در نزد زنان چیزی و یا كسی جای همسر را نخواهد گرفت.» (رك. عروسی حویزی، بی‌تا: ج4، ص174 ؛ مكارم شیرازی، 1369: ج16، ص47)
قرآن با آیات ارزشمند خود، جهالتی را درمان می کند که آن روز بوده و متاسفانه هنوز هم هست؛ و چون نگاه زن به پدرش و شوهرش و فرزندش هیچ گاه غلط نبوده نیازی به تذکر دادن این مطلب نبوده که قرآن متذکرش شود. 
دقیقا مانند این که در هیچ جای قرآن مادران را به محبت کردن به فرزند امر نکرده اما در سراسر قرآن به فرزندان نصیحت می کند که والدینشان را احسان کنند. هیچ فکر کرده بودید چرا؟ چون مادرها نیازی به این دستور ندارند و کارشان را خوب بلدند اما فرزندهای بی معرفت و نادان نیاز به این تذکر دارند.
اگر می خواهید قرآن را خوب بفهمید همیشه فضای نزول  یا جو فرهنگی حاکم بر آن را تصور کنید تا بتوانید فهم بهتری از آیات داشته باشید. مرد اگر به خانواده اهمیت بدهد و زن را مایه آرامش و انیس خودش بداند نه ابزار و کالای جنسی، به صورت اتوماتیک زن به تمام خواسته ها و نیازها و امیالش رسیده است.


- نظرات (0)

هدیه ای که گرفتاری ها را حل می کند

گرفتاری

اهل بیت پیامبر اکرم علیهم السلام برای ما از عزیزان و مقدسان به شمار می روند و ما در زندگی روزمره خود به ایشان هدایایی تقدیم می کنیم. گاهی بواسطه نذری است که باید ادا شود و گاهی به عنوان هدیه.
گاهی هدیه و یا نذر مادی است مثل این که سفره احسانی پهن می کنیم و غذایی پخش می کنیم و گاهی صلوات و تلاوت سوره هایی از قرآن کریم تقدیم ایشان می نماییم. در هر صورت این هدیه ها رابطه ای قلبی و عاطفی بین ما و ایشان ایجاد می کند. ایشان خانواده کرم و بخشش  هستند (به تصدیق سوره دهر و جریان انفاق سه شب ایشان در هنگام افطار به فقیر و مسکین و یتیم می باشد) و هرگز محبت کسی را بی پاسخ نمی گذارند و در لطف، کم نمی آورند. پس سعی کنیم که همیشه هدیه ای برای اهل بیت علیهم السلام داشته باشیم تا از اثرات آن محروم نشویم.
در این بین سیره علما و بزرگان برای ما می تواند سرمشقی باشد. مرحوم مرعشی نجفی توفیق یافت در مسجد سهله به محضر امام زمان  (علیه السلام) مشرف شود؛ امام زمان خواندن سوره یاسین  را بعد از نماز صبح، نبأ را بعد از نماز ظهر، سوره واقعه بعد از نماز مغرب و خواندن سوره ملك را بعد از نماز عشاء به ایشان توصیه كردند.

حضرت آیت اللّه العظمی وحید خراسانی (دام ظلّه) مرجع عالیقدر نسبت به سوره "یس" مراقبتی ویژه دارند؛ ایشان هر روز صبح این سوره مبارکه را تلاوت می کنند و به شاگردان خود هم می فرمایند که هر روز صبح سوره "یس" را بخوانید و ثواب آن ‌را هم به حضرت زهرا (سلام الله علیها) هدیه کنید .

اغلب ما شناخت عمیقی از «سوره یس» ندارند و از مناقب و فضائل و آثار دنیوی و اخروی  آن غافل هستیم. لذا در دام مشکلات، غم ها و غصه ها و کدورت ها گرفتار می مانیم . اما با اندک توجّهی به بیانات پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) و بزرگان مکاشفه و سیر و سلوک30965، به این حقیقت خواهیم رسید که سوره یس از موقعیت ویژه و مرتبه ای بس بلند برخوردار است و اگر آدمی بتواند با آن فضایل و مناقب آشنا شود، خواهد توانست فواید کاملی را از آن خود سازد.
از عظمت سوره یاسین غفلت نکنیم
عظمت این سوره از آنجاست که آنچه خداوند از اول خلقت نازل کرده است، تمام آنها در قرآن کریم موجود بوده و عصاره ی آن در سوره یاسین است.
این سوره به قدری عظمت دارد که برای هر محتضری خوانده شود، برایش سکرات مرگ  سبک می شود (خفف الله عنه). آن وقت اگر کسی در تمام عمر این سوره را بخواند چه می شود؟ خدا می داند و بس.

طرز خواندن

بزرگانی که خود با این سوره مأنوس بوده ‌اند اغلب برای شاگردان خود در مورد قرائت آن سوره دستورالعمل هایی نیز داشته ‌اند.
متألّه بزرگ قرآنی و عارف بلند پایه، آیت الله حاج شیخ مجتبی قزوینی خراسانی (ره) به شاگردان چنین سفارش می کردند که هر شب قبل از خواب، سوره یس را بخوانید، ولی قبل از شروع و بعد از اتمام آن، 14 صلوات بفرستید. یعنی این سوره را در بین این صلوات‌ ها قرار دهید. بی شک این 14 صلوات هم یکی از اسرار مهم سیر و سلوکی در مکتب اهل بیت علیهم السلام است. آن بزرگ مرد فرموده بودند: بنده در زندگی به هرچه که رسیده ‌ام و هرچه به دست آورده ‌ام از برکت این سوره می باشد.
با توجه به این فرمایش می ‌توان گفت: «یس در این مکتب، محور سیر و سلوک و نردبان رسیدن به بالاترین مقامات معنوی می ‌باشد.»
حضرت آیت اللّه العظمی وحید خراسانی (دام ظلّه) مرجع عالیقدر نسبت به سوره "یس" مراقبتی ویژه دارند؛ ایشان هر روز صبح این سوره مبارکه را تلاوت می کنند و به شاگردان خود هم می فرمایند که هر روز صبح سوره "یس" را بخوانید و ثواب آن ‌را هم به حضرت زهرا (سلام الله علیها) هدیه کنید .

کلام آخر: 

این سوره به قدری عظمت دارد که برای هر محتضری خوانده شود، برایش سکرات مرگ سبک می شود (خفف الله عنه). آن وقت اگر کسی در تمام عمر این سوره را بخواند چه می شود؟ خدا می داند و بس.
یادمان باشد انسان زمانی می تواند از آثار و برکات این سوره شریفه بهره کامل را ببرد که آن را در قلب خود جای دهد و حفظ نماید؛ آن گاه آثار و شادابی به تمام وجودش سرایت می کند و هستی او را تحت تأثیر قرار می دهد. 
فرق است بین کسی که از چشمه آب می آورد و کسی که چشمه در داخل منزل او می جوشد. و نیز، تفاوت است بین کسی که با شیشه عطر،خود را معطّر سازد با آن کس که وجودش منشأ خوشبویی باشد.
فردی که سوره یس را حفظ کند، مانند کسی است که وجودش منبع بوی خوش باشد. لذا چه خوب است انسان در آغاز، این سوره را قرائت کند، سپس انس بگیرد و بعد آن را در دل بنشاند و حفظ کند.
پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) که بر تمام جوانب شگفتی های این سوره آگاه بود و هر لحظه، آن ها را لمس می کرد، فرموده است: لَوَددْت أنَّها تکون فی قَلب کلِّ انسانٍ «از صمیم قلب می گویم و آرزو می کنم که: ای کاش این سوره در قلب هر انسانی جای گیرد.» 
جالب این است که پیامبر (صلی الله و علیه وآله) نمی فرمایند هر مؤمن یا مسلمان یا خویشاوندان؛ بلکه ایشان،این توفیق را برای هر انسانی آرزو می کند.

از این فرصت ها استفاده کنیم و تا می توانیم با سوره یاسین مأنوس باشیم و آن را بخوانیم... به عنوان حسن ختام، موضع را با روایتی از امام صادق علیه السلام به پایان م یبریم...

منابع:
کتاب تأثیر قرآن در جسم و جان مؤلّف: نعمت الله صالحى حاجى آبادى
مجله بشارت؛ شماره 19
سایت حوزه؛ نوشته محمد عبداللهیان
بیانات آیت الله وحید خراسانی



- نظرات (0)

چگونه خانه هایی پر خیر و برکت داشته باشیم

قرآن

امروز می خواهیم در باب یکی از مقدس ترین مکان ها به نام خانه با هم کمی صحبت کنیم... 
یکی از مهمترین کارکردهای خانه، تأمین‌ آرامش  جسم و تسکین جان اعضای آن است که البته مرهون امنیت همه جانبه‌ی این محیط برای اعضاست. 
این سکونت و امنیت را خداوند به خود نسبت می ‌دهد و می ‌فرماید: «وَاللّهُ جَعَلَ لَكُم مِّن بُیُوتِكُمْ سَكَنًا» (نحل،80)، «خداوند از خانه ‌های شما محل سکونت و آرامش برایتان قرارداد.»
واژه «سکن» به معنای هر چیزی است که انسان به وسیله ‌ی آن تسکین یابد. انسان علاوه بر نیاز به سکونت در خانه، به محلی برای تسکین آلام روحی، رها شدن از برخی قیودات اجتماعی، استراحت به نحو دلخواه، خلوت کردن و راز و نیاز با خدا و محرمان نیاز دارد. اگر خانه تأمین کننده این نیازها نباشد، مسکن نخواهد بود.

سلام کنید

در آیه 28 از سوره‌ی مبارکه ‌ی نور نیز، ورود به هرخانه ‌ای مشروط به اجازه یافتن از سوی صاحب خانه شده است: «فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فِیهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى یُوْذَنَ لَكُمْ» (نور، 28) «اگر در خانه کسی را نیافتید، تا اجازه دریافت نکرده ‌اید، وارد نشوید.»

«فَإِذَا دَخَلْتُم بُیُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنفُسِكُمْ تَحِیَّةً مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُبَارَكَةً طَیِّبَةً» (نور،61)
در این آیه از قرآن کریم به یکی از آداب قرآنی که باید در هنگام ورود به خانه آن را مورد توجه قرار داد می پردازد و آن هم سلام کردن است.
در این آیه بنا به نظر مفسرین مقصود از سلام کردن بر خود، سلام بر اهل خانه است و اگر در این ‌جا نفرمود: بر اهل آن سلام کنید، خواست یگانگی مسلمانان با یکدیگر را برساند؛ چون همه انسانند و خدا همه را از یک مرد و زن خلق کرده است. (طباطبایی، 1363: ج15، ص229)

لزوم حفظ حریم خانه

از نظر قرآن، خانه به قدری در مقام و جایگاه بالایی قرار دارد که حفظ حریم  آن بر همگان توصیه شده است. خداوند متعال می ‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتًا غَیْرَ بُیُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا» (نور، 27)
«تستأنسوا» یعنی «تستأذنوا»؛ گفته شده است که استیناس  طلب انس است و به این ‌معنی است که در هیچ خانه‌ ای که ملک شما نیست، وارد نشوید تا مطمئن شوید فردی در آن است و آن‌ گاه اجازه بخواهید.
ابن عباس گفت: در آیه تقدیم و تأخر است؛ یعنی «حتی تسلموا و تستأذنوا»، یعنی «حتی تقولوا السلام علیکم، أدخل»؛ سلام مستحب است و استیذان واجب. (رک. میبدی، 1357: ج6، ص509)
در آیه 28 از سوره‌ی مبارکه ‌ی نور نیز، ورود به هرخانه ‌ای مشروط به اجازه یافتن از سوی صاحب خانه شده است: «فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فِیهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى یُوْذَنَ لَكُمْ» (نور، 28) «اگر در خانه کسی را نیافتید، تا اجازه دریافت نکرده ‌اید، وارد نشوید.»

از تلاوت قرآن در خانه غفلت نکنید

پیامبر عظیم الشّأن اسلام در این زمینه می‎ فرماید: خانه‎ های خود را با تلاوت قرآن نورانی كنید، و آنها را گورستان نسازید، همان‎ گونه كه یهود و نصارا چنین كردند (زیرا فقط در معابد نماز خوانده) و خانه‎ های خویش را از عبادت تهی ساختند. هر خانه‎ای كه در آن قرآن زیاد تلاوت شود، خیر و بركت آن افزون می‎ گردد و اهل آن در وسعت قرار می ‎گیرند و آن خانه برای اهل آسمان نورافشانی می ‎كند، آن گونه كه ستارگان آسمان برای اهل دنیا نور می ‎دهند.
از كلام حضرت چنین استفاده می‎شود: منازلی كه در آنها قرآن خوانده نمی ‎شود مانند گورستان، تاریك و ظلمانی است.

هر خانه‎ای كه در آن قرآن زیاد تلاوت شود، خیر و بركت آن افزون می‎ گردد و اهل آن در وسعت قرار می ‎گیرند و آن خانه برای اهل آسمان نورافشانی می ‎كند، آن گونه كه ستارگان آسمان برای اهل دنیا نور می ‎دهند

حضرت می ‎فرماید: این نورانیت به زمین و زمینیان محدود نمی ‎شود بلكه اهل آسمان هم از نورافشانی چنین خانه‎ ای بهره می ‎برند. همان ‎طور كه ستاره ‎های آسمان برای ساكنان زمین چشمگیر است، خانه ‎ای كه در آن قرآن تلاوت می ‎شود برای اهل آسمان ها چشمگیر است و آنها هم از مراكز تلاوت قرآن نور می ‎گیرند.
خانه ‎ای كه صدای قرآن اهل آن، از كوچك و بزرگ، طنین‎ انداز است، دنیایشان نیز آباد است. خیر و بركت آن زیاد است و رزق و روزی آن خانه فزونی می ‎یابد. شایسته است در خانه ‎هایی كه اتاق های متعدّد دارد یك اتاق برای نماز، دعا و قرآن خواندن اختصاص یابد و خانواده ‎هایی كه كمبود جا دارند، مكان مشخصی را برای قرائت قرآن و سایر عبادات در نظر گیرند، زیرا شرافت چنین مكان ‎هایی موجب استجابت دعا  خواهد شد.

آداب ورود و خروج از خانه در روایات

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هر كس وقتی از خانه بیرون رود: «بسم اللَّه» بگوید دو فرشته گویند: هدایت شدى و اگر بگوید: «لا حول و لا قوة الا باللَّه» فرشته ها می‌گویند: محفوظ شدى و اگر بگوید: «توكلت على اللَّه» گویند: تو را بس است؛ در این حال شیطان می گوید: من به بنده ‏اى كه هدایت و محفوظ شده از طرف خداوند است هیچ راهی ندارم. (أمالی الصدوق، ص: ۵۷۹)
- نظرات (0)

حق الزحمه هایی برای آقایان دکتر و مدیر

فیش حقوقی

اسمش را "حقوق" گذاشته اند؛ یعنی که این پول، حق این فرد است. درست است؛ وقتی فردی در طول یک ماه، طبق مقررات، برای دولت اسلامی کار می کند، مطابق کاری که انجام داده است، حقی دارد که از بودجه کشور یا همان بیت المال مسلمین به او داده می شود. اما اگر این تناسبات بهم خورده باشد چه؟ اگر کار این کارمند یا این مدیر با آن چه که در فیش حقوقی به عنوان رقم حق او درج شده، هیچ مطابقت و تناسبی نداشته باشد، آیا باز هم این حقوق، حق اوست؟ آیا این رقم نجومی دستمزد، واقعاً مزدِ کار دست اوست؟ یا مزد شیک و شکیل بودنِ صندلی اوست؟ آیا واقعاً در نظم اسلامی چیزی به عنوان حق کرسی و صندلی داریم؟ آیا علاوه بر حق زحمتی که فرد در کارش کشیده، باید پولی را به خاطر مهم بودن عنوان شغلی اش بگیرد؟ یدک کشیدن عنوان "آقای مدیر" یا "آقای دکتر"حق الزحمه ی جداگانه ای دارد؟

اکل مال به باطل

اگر مومن هستید، باید این آیه را سرلوحه ی لحظه لحظهی مسئولیت خود می کردید. " وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ " (مومنون، 8) مومنان آن هایی هستند که امانت ها و عهد خود را رعایت می کنند.
اما چنین نکردید! مسئولیت، مخصوصاً اگر مسئولیت دولتی و حکومتی در نظام اسلامی باشد، یک امانت و یک عهد الهی  است.

اگر پاسخ این چند سوال اخیر "نه" باشد، که هست، پولی که آقایان محترم با در دست داشتن فیش های حقوقیِ کذایی  اما رسمی و به ظاهر قانونی، از بیت المال برداشت کرده اند، و به تازگی به گوش ملت رسیده است، به حکم آیه ی قرآن،  "حق" نیست؛ "باطل" است: "وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ" (بقره، 188) اموال یكدیگر را در میان خود به باطل و ناحق نخورید.
" اكل مال به باطل" (خوردن  اموال مردم به ناحق)، مصداق های مختلفی دارد. اما یك اصل كلى و مهم اسلامى است كه در تمام مسائل اقتصادى حاكم است .

کم فروشی

یکی از مصداق های اکل مال به باطل ، "کم فروشی" است. اگر مسئولی از بیت المال   مسلمین، 57 میلیون حقوق می گیرد، باید واقعاً به اندازه ی 57 میلیون برای مردم کار کرده باشد وگرنه کم فروشی کرده است.
اگر خدا به قوم حضرت شعیب برای کم  فروشی  و فساد، هشدار می دهد و قصه اش را برای ما تعریف می کند، یعنی آن هشدار متوجه ما نیز، هست.
"وَ إِلى مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ قَدْ جاءَتْكُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَیْلَ وَ الْمیزانَ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنین " (اعراف، 85) و به سوى مدین برادرشان شعیب را فرستادیم گفت اى قوم من خدا را بپرستید كه جز او معبودى ندارید، دلیل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده است، بنا بر این حق پیمانه و وزن را ادا كنید و از اموال مردم چیزى نكاهید و در روى زمین بعد از آنكه (در پرتو ایمان و دعوت انبیاء) اصلاح شده است فساد نكنید، این براى شما بهتر است اگر با ایمان هستید.
چون موضوع یادداشت ما اتفاقات اخیر کشور است، به کم فروشی های بازار آزاد در حوزه ی فروش کالاها، نمی پردازیم. در حوزه ی خدمات، یک کارمند یا یک مدیر، در طول یک ماه، چقدر باید کار کند که توانسته باشد در برابر 57 میلیون یا 70 میلیون تومان، حق پیمانه را ادا کرده باشد؟ این در مقایسه با حداقل حقوقی است که وزارت کار برای کارگران و کارکنان در نظر می گیرد و نرخ فعلی آن، ماهانه کمتر از یک میلیون تومان است. یعنی یک کارگر، که معمولاً کار یدی کم و بیش سخت دارد و عرق جبین می ریزد، یک ماه تمام کار می کند تا یک میلیون تومان دستمزد بگیرد. آن وقت آقایان صاحب آن فیش های حقوقی، پشت میزهای کذا و زیر کولر، چه کاری از دستشان برمی آید که مستحق چند ده میلیون دستمزد باشد؟
اگر نتوانند با کار خود تأکید می کنیم  "کار" خود نه مهم بودن پست و مسئولیت خود- پیمانه ی چند ده میلیونی بیت المال را پر کنند، که عقل می گوید نمی توانند، کم فروشی کرده اند: وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ
 این مقایسه برای آن نیست که سخن از تبعیض بگوییم. تبعیض، مشکل دیگری است در این داستان. مقایسه می کنیم تا شاید این همه بی تناسبی را به گونه ای درک کنیم.

فساد

اگر نتوانند با کار خود تأکید می کنیم  "کار" خود نه مهم بودن پست و مسئولیت خود- پیمانه ی چند ده میلیونی بیت المال را پر کنند، که عقل می گوید نمی توانند، کم فروشی کرده اند: وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ

 قرآن در ادامه ی هشدارهایی که به قوم شعیب می دهد، پس از نهی از کم فروشی، نسبت به فساد در زمین هشدار می دهد: "وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها" و در روى زمین بعد از آنكه (در پرتو ایمان و دعوت انبیاء) اصلاح شده است فساد نكنید.
مگر انقلاب اسلامی ما اصلاح زمین و سرزمینمان نبود؟ مگر بیرون انداختن جرثومه های فساد مالی و اخلاقی نبود؟ مگر به زیر کشاندن شاه و شاهزاده هایی نبود که بر گُرده ی مردم نشسته بودند؟ انقلاب، حداقل آغاز یک اصلاح بزرگ بود. آغاز اسلامی شدن و الهی شدن این مملکت بود. برای این آغازِ مقدس، خیلی هزینه کرده ایم. خیلی جان و جوان داده ایم. خون دل ها خورده ایم. مبارزه ها کرده ایم. اگر بعد از این همه زحمت، آن هم در شرایط اقتصادی سختی که مردم دارند تحمل می کنند و آمار رکود و بیکاری سر به فلک کشیده است، عده ای خوش خوراک و خوش اشتها، اینگونه از خزانه ی بیت المال مسلمین حقوق های نجومی دریافت کنند، این مصداق بارزی از فساد نیست؟
تبعیض، بخش دیگری از ماجرای این فساد است. اگر فرض کنیم دریافت کنندگان حقوق های چندین ده میلیونی، برای کار خود خیلی زحمت کشیده اند و اصلاً با کاری خارق العاده، حق پیمانه ی این حقوق را ادا کرده باشند، آیا به اندازه ی آتش نشانی که جانش را کف دست گرفت و فدای هموطن گرفتار مانده در آتش کرد، جان فشانی کرده اند؟
آیا چیزی ارزشمندتر از جان را در طبق اخلاص گذاشته اند؟ اگر چنین کرده اند، و اگر حق این جان فشانی، یک فیش حقوقیِ چندین ده میلیونی است، پس چرا آتش نشانی که چند روز پیش به رحمت خدا رفت، و دیگر همکاران جان برکفش، چنین حقوقی دریافت نمی کنند؟ چرا مرزبانانی که در شرایط خیلی سخت، برای امنیت و آرامش  این مردم از جان مایه می گذارند، از این حقوق ها ندارند؟ و دیگران و دیگران... "وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها"

عهد شکنی

پولی که آقایان محترم با در دست داشتن فیش های حقوقیِ کذایی   اما رسمی و به ظاهر قانونی، از بیت المال برداشت کرده اند، و به تازگی به گوش ملت رسیده است، به حکم آیه ی قرآن،  "حق" نیست؛ "باطل" است: "وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ" (بقره، 188) اموال یكدیگر را در میان خود به باطل و ناحق نخورید.

بد عهدی کردید آقایان مدیر! پست مدیریت را از بدو تولد با خود داشته اید یا امانتی است که چند روزی باید از آن حفاظت و رعایت می کردید؟
اگر مومن هستید، باید این آیه را سرلوحه ی لحظه لحظه ی مسئولیت خود می -کردید. " وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ " (مومنون، 8) مومنان آن هایی هستند که امانت ها و عهد خود را رعایت می کنند.
اما چنین نکردید! مسئولیت، مخصوصاً اگر مسئولیت دولتی و حکومتی در نظام اسلامی باشد، یک امانت و یک عهد الهی  است.
سوی دیگر این عهد، مردمی هستند که شما مسئول حیطه ای از زندگی و کشور آن ها هستید، پولشان در بانک های شما سپرده شده، بیت المالشان در صندوق های شما ذخیره شده. اما حقوق های نامتعارف شما، به این عهد و این امانت، خدشه وارد کرده و البته خدشه ای بزرگ تر، به اعتماد و آرامش خاطر این ولی نعمتان شما.
متأسفانه خیلی گمان کرده اید که خاص هستید. در مرام این انقلاب، خاص بودن جا و معنایی ندارد. اگر بنا به خاص بودن بود، امامی که صدها برابر شما پایگاه و جایگاه مردمی داشت، و از جان و آبرویش برای خدا و برای این مردم مایه گذاشته بود، خیلی خاص تر بود اما خانه ی ساده و اتاق ساده و حسینیه ی ساده و پارچه ی ساده ای که روی پا می انداخت، هیچکدام حکایت از حقوق چندین ده میلیونی نداشت. امام، بی نظیر بود اما خاص نبود. جانشینش را هم شاید شما جنابان مدیر، بیشتر از مردم، از نزدیک دیده باشید؛ اذعان می کنید که همین -گونه است.


- نظرات (0)

متن خداحافظی شیطان

شیطان

وقتی كه می خواست برای همیشه از عرش خداحافظی كند، نامه ای طولانی نوشت ،نامه ای كه حاوی نكات فراوانی بود ،نكاتی كه هر یك از آنها می تواند درس عبرتی  برای جویندگان راه سعادت و خوشبختی باشد و به خاطر اهمیت نكاتی كه در آن مطرح شده است خداوند متعال در آیات متعددی به متن این نامه اشاره كرده است تا همه انسان ها در طول تاریخ از این نامه درس بگیرند و كارشان به جایی نرسد كه روزی مانند شیطان از درگاه الهی خداحافظی كنند، چرا كه خداحافظی از عرش همان و ذلت و خواری همان ، چون هرچه عزت و سربلندی است مخصوص كسانی است كه با عرش در ارتباط هستند:

(مَنْ كانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُه: هر كس سربلندى مى‏خواهد، سربلندى یكسره از آنِ خداست. سخنان پاكیزه به سوى او بالا مى‏رود، و كار شایسته به آن رفعت مى‏بخشد)(فاطر: 10)

متن نامه شیطان از این قرار است:

(از آن روزی كه با امر الهی خلق شدم هیچ گاه تصور نمی كردم كه به این مقام و منزلت دست پیدا كنم مقام و منزلتی كه احتیاجی به بیان آن نیست و همه به خوبی بر آن واقف هستند، مقام و منزلتی كه می توانید گوشه ای از آن را در ماجرای معراج پیامبر اسلام بخوانید تا بدان واقف شوید، وقتی كه از پیامبر پیرامون منبری در آسمان چهارم اینگونه سوال كردم:

(یا رسول الله ! شب گذشته كه به معراج تشریف بردید، در آسمان چهارم طرف چپ بیت المعمور منبرى بود، شكسته و سوخته و به رو افتاده . آیا شناختى آن منبر را و متوجه شدید كه از كیست؟

آن حضرت فرمودند: خیر؛ آن منبر از كیست؟ شیطان عرض كرد: آن منبر از من است و صاحب آن بودم ! بالاى آن مى‌نشستم و ملائكه پاى منبر من حاضر مى شدند، از براى آنها راه بندگى حضرت منان را مى گفتم. ملائكه از عبادت و بندگى من تعجب مى كردند! هر وقت كه تسبیح از دستم مى افتاد، چندین هزار ملك بر مى خواستند، تسبیح را مى بوسیدند و به دست من مى دادند.)( جامع الدرر،ج2، ص348)

اما اتفاق بزرگی در زندگی من سبب شد تا برای همیشه از درگاه قرب الهی خداحافظی كنم ،اتفاقی كه اگر نمی افتاد بر مقام و منزلت من روز به روز افزوده می شد و الان معلوم نبود كه به كدام درجه از قرب الهی رسیده بودم .

از بین طرفداران من، تنهایی كسانی می توانند با من عقد اخوت ببندد كه زندگی آنها سراسر اسراف باشد، پس تا می توانید در مسائل مالی و مخصوصا در هدر دادن عمر و جوانی خود اسراف كنید تا به مقام برادری من نائل شود : إِنَّ الْمُبَذِّرینَ كانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ كانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً: چرا كه اسرافكاران برادران شیطانهایند، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است

و آن اتفاق زمانی رخ داد كه روزی متوجه سخنرانی خداوند برای فرشتگان شدم ،سخنرانی كه در آن خبر از خلقت موجودی  بود كه شان و منزلتش از من و تمام فرشتگان بالاتر بود و هنوز نیامده، از او به جانشین خداوند تعبیر می شد:

(وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَة: و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینى خواهم گماشت.)( البقرة :  30)

سرتان را زیاد درد نیاورم ماجرا گذشت تا روزی از من خواسته شد تا در برابر آدم سجده كنم و من با توجه به عبادت های چند هزار ساله خود هر گز نمی توانستم تن به چنین كاری بدهم و به همین دلیل از عرش الهی رانده شدم .

اكنون كه در حال خداحافظی با تمام خاطرات گذشته هستم، نامه ای برای همه كسانی كه می خواهند راه من را ادامه بدهند، به رشته تحریر در می آورم، نامه ای كه اگر به آن جامه عمل بپوشانید موفقیت و سربلندی در انتظار شما خواهد بود.

از همه طرفداران خود می خواهم تا با انجام اموری كه به آنها توصیه می كنم راه مرا ادامه دهند و اجازه ندهند كه یاد و نام من در جامعه فراموش شود:

ربا-بانکداری اسلامی-اقتصاد اسلامی

از همه می خواهم كه برای اعتلای نام من در جامعه رباخواری و اقتصاد ناسالم را هرگز فراموش نكنند، چرا كه با ترویج ربا در جامعه یاد خداوند فراموش می شود و این خواسته اصلی من است :

(الَّذینَ یَأْكُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاَّ كَما یَقُومُ الَّذی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا... : كسانى كه ربا مى‏خورند، [از گور] برنمى‏خیزند مگر مانند برخاستنِ كسى كه شیطان بر اثر تماس، آشفته‏سَرَش كرده است. این بدان سبب است كه آنان گفتند: «داد و ستد صرفاً مانند رباست.» و حال آنكه خدا داد و ستد را حلال، و ربا را حرام گردانیده است.‏)( البقرة :  275)

از همه دوستداران خود می خواهم كه برای بدست آوردن آرامش در زندگی، شراب و قمار را هرگز فراموش نكنند چرا كه این دو كمك بسیار شایانی به  رشد و شكوفایی شما می كند:

(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ .....: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، شراب و قمار و بتها و تیرهاى قرعه پلیدند [و] از عمل شیطانند. پس، از آنها دورى گزینید، باشد كه رستگار شوید.)(المائدة: 90)

اگر می خواهید به من نزدیك شوید و مرا كاملا احساس كنید شراب بنوشید چرا كه در این صورت عروس من خواهید شد. چرا كه پیامبر شما فرموده است:

(مَنْ باتَ سُكْرانا باتَ عَرُوسا لِلشَّیطانِ: كسـى كـه در حـال مسـتى بخوابد آن شب عروس شیطان خـواهد بود.)(بحارالانوار، ج 79 ،ص178)

توصیه موكد من به همه شما آن است كه مبادا هیچ گاه به فكر كمك به مستمندان و فقیران در جامعه باشید چرا كه ممكن است با انجام این عمل روزگاری خود نیز فقیر و مستمند شوید و آن وقت كسی دیگر به فكر كمك به شما نخواهد بود:

(الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ: شیطان شما را از تهیدستى بیم مى‏دهد و شما را به زشتى وامى‏دارد؛ و[لى‏] خداوند از جانب خود به شما وعده آمرزش و بخشش مى‏دهد، و خداوند گشایشگر داناست.)( البقرة :  268)

اگر می خواهید به من نزدیك شوید و مرا كاملا احساس كنید شراب بنوشید چرا كه در این صورت عروس من خواهید شدچرا كه پیامبر شما فرموده است : مَنْ باتَ سُكْرانا باتَ عَرُوسا لِلشَّیطانِ: كسـى كـه در حـال مسـتى بخوابد آن شب عروس شیطان خـواهد بود

از بین طرفداران من، تنها كسانی می توانند با من عقد اخوت ببندد كه زندگی آنها سراسر اسراف باشد، پس تا  می توانید در مسائل مالی و مخصوصا در هدر دادن عمر و جوانی خود اسراف كنید تا به مقام برادری من نائل شود :

(إِنَّ الْمُبَذِّرینَ كانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ كانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً: چرا كه اسرافكاران برادران شیطانهایند، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است.)(الإسراء: 27)

و در آخر حرف هایی بود كه به خاطر از دست دادن محبوبیت خود در جامعه قصد داشتم  هیچ گاه برای شما بیان نكنم، اما خداوند متعال پرده از روی نقشه های پلید من در قرآن مجید برداشت و حال در این نامه خداحافظی بار دیگر این حرف ها را از زبان خود من بشنوید، حرف هایی كه اگر چه به مذاق برخی از افراد خوش نمی آید اما طرفداران و دوستداران من را ناراحت نمی كند:

(وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ.....: و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم كرد، و وادارشان مى‏كنم تا گوش هاى دام ها را شكاف دهند، و وادارشان مى‏كنم تا آفریده خدا را دگرگون سازند....)( النساء :  119)

و آخرین كلام اینكه لازم می دانم در این نامه دست به اعترافی بزرگ بزنم و آن اعتراف این است كه: پنج نفر هستند که هیچ راهی به آنها ندارم اما دیگر مردم، در مشت من هستند:

1) هر کس با نیّت درست، به خدا پناه ببرد و در همه کارهایش بر او توکّل کند.

2) کسی که شب و روز، بسیار تسبیح خدا گوید.

3) کسی که برای برادر مۆمنش، آن پسندد که برای خود می پسندد.

4) کسی که هرگاه مصیبتی به او می رسد، بی تابی نمی کند.

5) و هر کسی که به آنچه خداوند قسمتش کرده، خرسند است و غم روزی اش را نمی خورد.(الخصال، ج 1، ص 285)

 


- نظرات (0)

چه کنیم تا در دنیا راحت زندگی کنیم

مثبت اندیشی

افراد مختلف از زندگی راحت ، تفاسیر متفاوتی دارند ولی اگر بخواهیم واقع بینانه به زندگی نگاه کنیم، زندگی راحت، زندگی است که سرشار از آرامش باشد ... در حقیقت ما باید ابتدائاً راه های رسیدن به آرامش  را پیدا کنیم تا ان شاء الله از این مجرا به آن راحتی برسیم.
به تأکید و اذعان همه ی اندیشه ها و تفکرات، مخصوصاً تفکر اسلامی این آرامش فقط و فقط در پرتو ایمان به خدا  و ارتباط با او و توسل به ائمه و اهل بیت (علیهم السلام) و عمل به دستورات آنها به دست می آید.
می پرسید: چگونه؟...

کارمند بانک،یک روز مسئول دریافت پول مردم می شود و روز دیگر مسئول پرداخت پول به مردم می شود. نه آن روزی که پول می گیرد خوشحال است و نه آن روزی که می پردازد، ناراحت! زیرا او می داند هر دو روز، امانتداری بیش نبوده است.

همه ی ما ممکن است نمونه های بسیاری از انسان ها را دیده باشیم که علی رغم داشتن ثروت، پول و امکانات کافی و یا مقام و شهرت بسیار، همیشه مشوش و نگرانند و از زندگی خود هیچ لذتی نمی برند! که سرچشمه ی همه ی این نگرانی ها  و تشویش ها نداشتن ارتباط با یگانه معبود عالم هستی است چرا که سرمایه های ایشان (مال و ثروت و پول و مقام و...) هر لحظه در حال آب شدن و از بین رفتن است، بدون اینکه حاصلی برای آنها در پی داشته باشد...
لازم به ذکر است که، داشتن پول، ثروت و مقام به خودی خود فاقد ارزش نیست به شرطی که این مواهب الهی با رعایت موازین و حدود شرعی، در راه رسیدن به عدالت  و خدمت به خلق خدا و آباد ساختن خانه ی آخرت انسان استفاده گردد.

راضی به رضای خدا باشیم

سرچشمه ی همه ی این نگرانی ها  و تشویش ها نداشتن ارتباط با یگانه معبود عالم هستی است چرا که سرمایه های ایشان (مال و ثروت و پول و مقام و...) هر لحظه در حال آب شدن و از بین رفتن است، بدون اینکه حاصلی برای آنها در پی داشته باشد...

راه دیگری که برای رسیدن به آرامش بیان و تجربه شده است، رسیدن به مقام رضا   است؛ یعنی اینکه انسان به وضعیت حال و شرایط موجود خود و حوادثی که در زندگی او به وقوع می پیوندد، راضی و به آنچه دارد قانع باشد.
البته راضی بودن به وضع موجود دلیل بر تلاش نکردن برای رسیدن به وضعیت بهتر نیست بلکه باید تلاش کرد و نتیجه را به خداوند سپرد و بر خداوند توکل نمود.
گاهی نیز دلبستگی های دنیوی، آرامش و زندگی راحت را از انسان سلب می کند.
قرآن می فرماید: «لِکَیْلا تَاْسُوا عَلَی مافاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِمَا آتاکُمْ»
«آن گونه باشید که اگر چیزی را از دست دادید تاسف نخورید و اگر چیزی به شما دادند،شاد نشوید.»
به راستی، آیا می شود انسان اینگونه متعادل باشد که دادن ها و گرفتن ها در او اثری نگذارد؟
کارمند بانک،یک روز مسئول دریافت پول مردم می شود و روز دیگر مسئول پرداخت پول به مردم می شود. نه آن روزی که پول می گیرد خوشحال است و نه آن روزی که می پردازد، ناراحت! زیرا او می داند هر دو روز، امانتداری بیش نبوده است.
در حقیقت این راضی بودن به رضای خدا  نوعی حُسن ظن به خداوند  بزرگ بوده که از برترین مراتب است و در آیات و روایات فراوانی نسبت بدان ترغیب شده، راهی به سوی تفکر مثبت  است که از عقل بر می ‌خیزد؛ زیرا خداوند متعال عاقبت کارها را به خوبی می‌ داند و از ما به خودمان مهربان ‌تر است. 

راه دیگری که برای رسیدن به آرامش بیان و تجربه شده است، رسیدن به مقام رضا  است؛ یعنی اینکه انسان به وضعیت حال و شرایط موجود خود و حوادثی که در زندگی او به وقوع می پیوندد، راضی و به آنچه دارد قانع باشد.
البته راضی بودن به وضع موجود دلیل بر تلاش نکردن برای رسیدن به وضعیت بهتر نیست بلکه باید تلاش کرد و نتیجه را به خداوند سپرد و بر خداوند توکل نمود.

اگر انسان معتقد باشد آنچه خداوند برایش پیش آورده، و آنچه به تأخیر انداخته، برای او بهتر است، گرچه دلخواه وی نباشد، مثبت فکر می ‌کند؛ اگرچه به دلیل جهلش نتواند کارهایی را که برخلاف میلش روی داده است توجیه کند.
در این رابطه از امام رضا (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ أَنَا عِنْدَ ظَنِ‏ عَبْدِیَ‏ الْمُۆْمِنِ بِی إِنْ خَیْراً فَخَیْراً وَ إِنْ شَرّاً فَشَرّاً.» نسبت به خداوند حُسن ظن داشته باش، چه خداوند عزوجل می‌ فرماید: من نزد حُسن ظن بنده مۆمنم هستم، اگر نیک باشد، نیک و اگر بد باشد، بد هستم. (تفسیر نور الثقلین ج 5، ص 91)
در حقیقت این حسن ظن حالتی است که موجب شادی دائمی و خشنودی خداوند متعال می ‌شود و از بهره‌ های آن در دنیا نیز زندگی راحت و خوب و رضایت ‌بخش است. در دعا می‌ بینیم که امام (علیه السلام) می ‌فرماید:
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ إِیمَاناً تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِی وَ یَقِیناً حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّهُ لَا یُصِیبُنِی إِلَّا مَا كَتَبْتَ لِی وَ رَضِّنِی بِمَا قَسَمْتَ لِی.» (مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، ج 70، ص 394)
بارخدایا از تو ایمانی می‌خواهم تا بدانم که به من نرسد جز آنچه تو برای من نوشتی و راضی دار مرا به همان زندگانی که قسمتم کردی.


منابع:
بیانات حجت الاسلام قرائتی
خبرنامه دانشجویان
عرش نیوز؛‌ بیانات حجت الاسلام علیرضا پناهیان


- نظرات (0)