سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



شبهه: خداوند هر کاری می تواند بکند اما نمی کند!


عدل الهی

در مبانی خداشناسی هیچ شکی وجود ندارد که خداوند، قادر مطلق است: "اِنَّ اللَّهَ عَلَی كُلِّ شَیءٍ قَدِیرٍ"[نحل ، آیه77]. ولیکن خداوند، حكیم مطلق هم هست؛ یعنی كارهای بیهوده و بی فایده انجام نمی دهد.

مثلاً در قضیه حضرت ابراهیم كه پرنده های مرده را زنده كرد، حكمتش این بود كه به تقاضای خلیلش جواب مثبت داده تا درجه یقین پیامبرش را بالا ببرد تا با قاطعیت و ایمان بیشتر بتواند مردم را هدایت كند. اما در موارد غیر منطقی؛ مثلاً بیان شود که: آیا خدا قادر است جایگاه دو نفر را با یكدیگر عوض كند؟

اگر مراد این باشد كه در عالم آخرت، پاداش یكی را به دیگری و عقوبت دیگری را به اولی بدهد، هرگز خدا این كار را انجام نمی دهد، گر چه قدرت دارد، ولی چون حكیم و عادل است، هرگز عقوبت دیگری را به گردن غیرش نمی اندازد.

قرآن می فرماید: "ستمكاران دوست دارند تمام آن چه را روی زمین است، مالك باشند و همانند آن بر آن افزوده شود تا آن‌ها را در عوض عذاب الهی فدا كنند (ولی هرگز چنین نخواهد بود. هر كس باید مجازات خود را ببیند)".[زمر، آیه 47]

باز می فرماید: "وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی؛ [انعام ، آیه 164] هیچ كس گناه دیگری را بر دوش خود نمی كشد". و "وَ لِتُجْزَىٰ كُلُّ نَفْسٍغ‌ بِمَا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ؛ [جاثیه ، آیه 22] هر شخصی مجازات اعمال خود را متحمل می شود و به ناحق مجازات نمی شوند".

بنابراین، در دنیا و در قیامت هر كسی مجازات اعمال خویش را می بیند و كسی به جای دیگری مجازات نمی شود. عدالت و حكمت خداوند اقتضا می كند كسی را به جای دیگری مجازات نكند.

اگر مراد از تعویض جای دو نفر این باشد كه روح زید را مثلاً در جسم عمرو قرار دهد و جان عمرو را در جسم زید، اولاً سۆال می شود: برای چه خدا این عمل را انجام دهد؟ حكمتش چه باشد؟ خدا امر لغو و بیهوده ای انجام نمی دهد.

یعنی اینچنین کاری به نوعی از طرف خداوند محال منطقی است در نهایت اگر چنین كاری شد، جسم زید می شود مال عمرو و كالبد عمرو می شود كالبد زید. دیگر نمی توان گفت بدن عمرو را روح زید تصرف كرده و عكس آن، به خاطر این كه انسانیت هر انسانی به روح او بستگی دارد، نه به جسم.

در دنیا و در قیامت هر كسی مجازات اعمال خویش را می بیند و كسی به جای دیگری مجازات نمی شود. عدالت و حكمت خداوند اقتضا می كند كسی را به جای دیگری مجازات نكند

معنای اصطلاحی حكمت

امّا در اصطلاح قرآن و روایات و حكماء و علماء و متكلمان حكمت در مورد خداوند به چند معنا اطلاق شده است

1. حكمت علمی:  عبارت است از برترین علم به برترین معلوم كه مصداق آن علم خداوند به ذات و افعال خویش است. البته به این معنا، حكمت از علم خداوند و حب الهی به كمال و خیر كه صفت ذاتی است نشأت می‌گیرد. یعنی خداوند كه كمال مطلق و منشأ خیرات است علم دارد به كمال و خیر خودش، این معنای حكمت علمی است.

چنان كه فخر رازی در این مورد گفته:

ان الحكمة عبارة عن معرفة افضل المعلومات بافضل العلوم فالحكیم بمعنی العلیم؛ یعنی حكمت عبارت است شناخت برترین معلومات به واسطه برترین علوم. پس حكیم به این معنا یعنی علیم.[2]

2. استحكام و انسجام در آفرینش و تدبیر جهان (به این معنا كه جهان آفرینش با اتقان و استحكام خاصی آفریده شده و طراح این جهان آن چنان كاردان و حكیم بوده كه هرچیز را به جای خویش به بهترین صورت ممكن قرار داده است.

جهان چون چشم و خد و خال ابروست

         كه هر چیزی به جای خویش نیكوست

 

و آیه كریمه قرآن: «الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ »[3]؛ خداوند كسی است كه هر چیزی را به نحو احسن خلق فرمود.

و هم چنین آیه: «الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّى * وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَى»؛[4] خداوند كسی است كه خلق نمود و هماهنگی بخشید و اندازه‌گیری كرد و راهنمایی فرمود، ناظربه این معنای حكمت است.

خدا کا خالق کوں؟

علامه حلی معنای یاد شده از حكمت را چنین بیان كرده است: حكمت گاهی به معنای معرفت اشیاء است و گاهی به معنای انجام كاری به وجه احسن است و چون هیچ معرفتی برتر از معرفت خداوند نسبت به عالم نیست، پس خداوند به هر دو معنی حكیم است.[5]

3. پاكی و پیوستگی خداوند از افعال قبیح و ناروا

به این معنا كه خداوند كار زشت و قبیح انجام نمی‌دهد و این خود به دلیل این است كه عوامل پدید آورنده كارهای زشت و قبیح (كه عبارتند از جهل به زشتی عمل و یا نیاز به آن و یا عجز از انجام ندادن آن است) در خدای تعالی وجود ندارد و خدای بزرگ از این عوامل، پاك و منزه است.

حكمت علمی عبارت است از برترین علم به برترین معلوم كه مصداق آن علم خداوند به ذات و افعال خویش است. البته به این معنا، حكمت از علم خداوند و حب الهی به كمال و خیر كه صفت ذاتی است نشأت می‌گیرد. یعنی خداوند كه كمال مطلق و منشأ خیرات است علم دارد به كمال و خیر خودش، این معنای حكمت علمی است

فخر رازی نیز در این مورد گفته است: حكمت عبارت است از تقدس خداوند از انجام آنچه نارواست.[6]

4. غایتمند بودن افعال الهی

به این معنا كه هر فعلی كه از خداوند سر می‌زند دارای غایت و هدفی است. كار لغو و بیهوده و عبث از خداوند صادر نمی‌شود كه این معنا چیزی است كه از آن تعبیر به فعل حكیمانه خداوند می‌شود.

آیه كریمه قرآن كه می‌فرماید: «ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما باطلاً»؛ ما آسمان و زمین و آنچه بین آن دو هست بیهوده و لغو نیافریدیم (اشاره به این معنای حكمت دارد).

خلاصه معنای اصطلاحی حكمت: خداوند متعال كه عالم به همه چیز است نظام هستی را به صورت كامل و احسن آفریده، به طوری كه هیچ خلل و نقصی در آن راه ندارد و از اینكه كار لغو و بیهوده و قبیح و ناروا از او سر بزند، پاك و مبراست.

و امّا اینكه در بحث‌های كلامی معمولا عدل و حكمت با هم آورده می‌شود، به جهت ارتباط و پیوستگی است كه بین این دو موضوع وجود دارد و گرنه به یك معنا نمی‌باشند، بلكه معنای حكمت اعم از معنای عدل است چرا كه عدل فقط شامل فعل خداوند می‌شود.

 

پی نوشت ها :

[1] . مفردات راغب اصفهانی، ذیل واژة حكم.

[2] . عقاید استدلالی، علی ربانی گلپایگانی،  ص 192.


- نظرات (0)

اقرار به یگانگی خدا باعث خوشبختی

در قرآن كریم داریم كه «قولوا لا الله الا الله تفلحوا». سۆال اینجاست كه چگونه اعتقاد و اقرار به وحدت خدا ما را به فلاح دنیوی و اخروی می‌رساند؟ اگر دو یا چند خدا را پرستش کنیم، مگر چه تأثیری دارد که کبیره محسوب می‌گردد؟



ذکر

جمله‌ی فوق آیه قرآن کریم نیست، بلکه دعوت پیامبر عظیم‌الشأن اسلام، مبتنی بر آیات قرآن کریم است. ایشان از همان آغاز بعثت تا آخر عمر به مردمان عصر خود و همه‌ی اعصار می‌فرمودند: «یا ایها الناس قولوا لا اله الا الله تفلحوا» - بگویید: لا اله الا الله [تا] رستگار شوید».

الف – این که اساساً انسان چرا باید پرستش داشته باشد و بحث در خصوص این که انسان ذاتاً «حیّ مألوه» است، یعنی پرستنده است [نه این که باید پرستش داشته باشد]، یک مقوله‌ مستقل است که قبلاً مباحث بسیاری در این خصوص درج گردیده است .

انسان هستی قائم بالذات نیست، بلکه مخلوق، فقیر، نیازمند و محتاج در اصل هستی خود (وجود) و نیز ربوبیّت می‌باشد، پس حتماً، همیشه، مستمر، خواسته یا ناخواسته، عبدِ إله است و معبود خود را می‌ستاید. چه این معبود، إله و رب، حقیقی باشد و چه آن که او به خطا چیزی یا کسی را معبود و إله خود فرض نموده باشد. لذا فرمود: بگویید الهی جز الله وجود ندارد، تا رستگار گردید.

ب – اما این که «حالا این بندگی الله جل جلاله چه تأثیری در زندگی دنیوی و اخروی ما دارد و چگونه این اعقتاد ما را به فلاح می‌رساند؟»، مبحث بسیار مفصلی است که از جوانب متفاوت و لحاظ‌های گوناگون می‌تواند مورد بحث قرار گیرد.

این سۆال مثل آن است که بپرسیم: چه فرقی میان آدم عاقل، عالم و جاهل است؟ و یا بپرسیم: چه فرقی بین انسان رونده‌ای که هدف و راه رسیدن را می‌شناسد، با رونده‌ای که نه هدف و نه راه را می‌شناسد وجود دارد؟ بدیهی است که اولی در راه درست و راست (صراط مستقیم) حرکت کرده و به هدف می‌رسد، اما دومی راه را گم کرده و به گمراهی (ضلالت) می‌افتد و در نهایت هلاک می‌شود.

بدیهی است که عقل و جهل، علم به حقایق هستی و یا نادانی، نور و ظلمت، شناخت حق تعالی و یا قرار دادن اجسام و اشیاء و سایر مخلوقات به جای خدا و پرستش آنها و ...، یک سان نبوده و تأثیر مشابهی در ساختار شخصیتی فرد و اجتماع و رشد و یا انحطاط ندارند:

پرستش یعنی هدف غایی قرار دادن، وابستگی و به سوی هدف رفتن. پرستش یعنی انسان خدا را صاحب اختیار و تربیت کننده‌ی امور خود و عالمیان بداند (رب العالمین) – پس چگونه ممکن است که انسان بتواند چندین هدف غایی داشته باشد – بازگشت خود را به چندین مرجع بداند – در تمامی راه‌های متفاوت برای رسیدن به اهداف مختلف حرکت کند و به همه نیز برسد؟!

«قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُلِ اللّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِ أَوْلِیَاء لاَ یَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الأَعْمَى وَالْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاء خَلَقُواْ كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللّهُ خَالِقُ كُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» (الرّعد، 16)

ترجمه: بگو پروردگار آسمان‌ها و زمین كیست؟ بگو خدا؛ بگو پس آیا جز او سرپرستانى گرفته‏اید كه اختیار سود و زیان خود را ندارند؟! بگو آیا نابینا و بینا یكسانند یا تاریكی‌ها و روشنایى برابرند؟! یا براى خدا شریكانى پنداشته‏اند كه مانند آفرینش او آفریده‏اند؟! و در نتیجه [این دو] آفرینش بر آنان مشتبه شده است بگو خدا آفریننده هر چیزى است و اوست ‏یگانه‌ی قهار.

ج – اما در خصوص شرک و پرستش چند خدا نیز توجه داشته باشیم که وقتی کسی باور داشت و اقرار کرد به «لا اله الا الله»، او نفی خدایان کاذب را نموده است، پس اگر در عین حال قائل به دو یا چند خدا باشد، همان شعار «لا إله الاّ الله» را نیز نفی نموده است. لذا ایمان و شرک، یک جا جمع نمی‌شود. حتی 99% ایمان به وحدانیت به اضافه 1% قبول و باور خدایان دیگر، یعنی رد و تکذیب همه آن 99% - چرا که دیگر وارد شرک شده است.

د – پرستش یعنی هدف غایی قرار دادن، وابستگی و به سوی هدف رفتن. پرستش یعنی انسان خدا را صاحب اختیار و تربیت کننده‌ی امور خود و عالمیان بداند (رب العالمین) – پس چگونه ممکن است که انسان بتواند چندین هدف غایی داشته باشد – بازگشت خود را به چندین مرجع بداند – در تمامی راه‌های متفاوت برای رسیدن به اهداف مختلف حرکت کند و به همه نیز برسد؟! لذا حضرت یوسف علیه‌السلام به هم سلولی‌های خود فرمود:

«یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» (یوسف، 49)

ترجمه: اى دو یار زندانى من، آیا خدایان متعدد و پراكنده بهترند (مانند بت‏ها، ستارگان و غیره) یا خداى یكتاى غالب و چیره؟!

ایمان

ه  – کمال انسان در این است که به سوی کمال برود، یعنی اسما و صفات کمال در او تجلی یابد و البته که کمالی جز الله جل جلاله وجود ندارد. بدیهی است که «هستی و کمال محض» نمی‌تواند کثرت داشته باشد، چرا که آن وقت «محدود و ناقص» بودن همه انواع آن لازم می‌آید. پس اگر کسی کافر یا مشرک شد، اساساً کمالی در او تجلی نمی‌یابد و به جای رشد به انحطاط می‌رود.

و – انسان اگر موحد نگردید، کثرت‌گرا می‌شود و کثرت نیز عین تجزیه و پراکندگی است. لذا همه‌ی قوا و استعدادهای انسان مشرک، به جای قدرت یافتن در «وحدت – توحید»، پراکنده، ناتوان و فانی می‌شوند. مضافاً بر این که این «کثرت‌گرایی» او در پرستش [که در افکار، اعتقادات و اعمال او متجلی‌ می‌گردد]، خلاف حقیقت هستی و حقایق عالم هستی است، از این رو وقتی به پایان زندگی دنیا رسید و وارد قبر شد، متوجه می‌شود که به خلاف رفته است و در آنجا با علم یقینی می‌بیند که اصلاً کثرتی وجود ندارد و او به جای رشد، جاده‌ی انحطاط را پیموده است. در این بیانات نورانی دقت کنیم:

«أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ * كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ * ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ * كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ  * لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ  * ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ * ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ»

ترجمه: شما را تکثر طلبی (کثرت گرایی – فزونی طلبی) به خود مشغول داشت (از یاد خدای واحد غافل نمود) * تا آنكه گورستان‏ها (قبرها) را زیارت كردید * چنین نیست (كه مى‏پندارید باید براى دنیا كوشید)، به زودى (وقت ورود به عالم برزخ) خواهید دانست * آرى چنین نیست، به زودى (در روز جزا) خواهید دانست * چنین نیست اگر (حقیقت امر را) به علم الیقین (علم غیر قابل تشكیك) مى‏دانستید * به یقین جهنم را (به دیده دل) مى‏دیدید (لكن ندانستید و ندیدید) * سپس بى‏تردید آن را (در روز جزا) به عین الیقین خواهید دید (یقینى حاصل از داخل شدن و سوختن در آن) * سپس شما در آن روز بى‏شك از بخشش و نعمت (خدا در دنیا) بازخواست خواهید شد.

کمال انسان در این است که به سوی کمال برود، یعنی اسما و صفات کمال در او تجلی یابد و البته که کمالی جز الله جل جلاله وجود ندارد. بدیهی است که «هستی و کمال محض» نمی‌تواند کثرت داشته باشد، چرا که آن وقت «محدود و ناقص» بودن همه انواع آن لازم می‌آید. پس اگر کسی کافر یا مشرک شد، اساساً کمالی در او تجلی نمی‌یابد و به جای رشد به انحطاط می‌رود

ز –انسان مشرک، به جای واقع‌گرا بودن، وَهم‌گرا یا به فرموده پیامبر عظیم الشأن، صلوات الله علیه و آله «عبدالاوهام = بنده اوهام» می‌شود؛ چرا که در حقیقت خدا (إله) دیگری وجود ندارد که او بخواهد آن را نیز بپرستد و هر خدایی که او آن را خدای دیگر پنداشته، چیزی جز ظنّ و گمانی که هیچ مبنای علمی ندارد، نمی‌باشد.

آیا وضعیت نظریه‌پرستان را ندیدید؟ هر از چند گاه به نظریه‌ای درباره جهان و حقایق عالم هستی رو می‌کنند، بدون آن که دلیل عقلی و علمی داشته باشند، آن را یک حقیقت می‌پندارند و پس از افول آن، به سراغ نظریه‌ی دیگری می‌روند و اینها همه تبعیت از «ظنّ و گمان» است؛ ظنّ‌هایی خطا که به دروغ به جای حقیقت القاء می‌شوند:

«وَمَا یَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إَنَّ الظَّنَّ لاَ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا إِنَّ اللّهَ عَلَیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ» (یس، 36)

ترجمه: و بیشتر آنها (در اعتقاداتشان) جز از ظنّ و گمان پیروى نمى‏كنند، با آنكه بى‏تردید (ظنّ و) گمان از هیچ حقّى بى‏نیاز نمى‏سازد، همانا خداوند به آنچه مى‏كنند داناست.

«أَلا إِنَّ لِلّهِ مَن فِی السَّمَاوَات وَمَن فِی الأَرْضِ وَمَا یَتَّبِعُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ شُرَكَاء إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ» (یونس، 66)

ترجمه:آگاه باشید كه هر كه (و هر چه) در آسمان‏ها و هر كه (و هر چه) در زمین است ملك حقیقى خداوند است، و كسانى كه غیر از خداوند شریكانى (بت‏ هایى) را مى‏خوانند از چه پیروى مى‏كنند؟ آنها جز از ظنّ و گمان پیروى نمى‏كنند و آنها فقط حدس و دروغ مى‏زنند.



- نظرات (0)

زیباترین پیشگویی قرآن



سبب نزول قرآن
شأن نزول

در مورد شأن نزول این سوره، اکثر مفسران اعتقاد دارند که چون فرزندان پسر پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) از دنیا رفتند، دشمنان خوشحال شدند که بعد از پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) دین او نیز نابود خواهد شد و کسی ادامه دهنده راه او نخواهد بود.

روایت شده که روزی پیامبر اکرم وارد مسجد شدند و در مسجد عاص بن وائل و عمرو بن العاص هم بودند. عمرو به کنایه و استهزا گفت: یا ابا الابتر، زیرا مردم زمان جاهلیت رسم داشتند به مردی که فرزند نداشت ابتر یا دم بریده می گفتند.[1]

خداوند سوره کوثر را برای شادی قلب پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) نازل کرد تا به وی بگوید که دشمن تو ابتر است و دین و نسبی ندارد و دین اسلام باقی و برقرار خواهد ماند.

این خود یکی از پیشگویی های زیبای قرآن است؛ چرا که اولاً نسل و دین پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) از طریق فرزندان فاطمه(علیهم السلام) گسترش یافت و ثانیاً فرزندان و خاندان آن دشمن خدا، بعد از چند نسل به کلی منقرض گشتند.

 

از کوثر چه می دانیم؟

تمامی مفسّران اعم از مفسران شیعه یا سنی، معنای کوثر را «خیر کثیر» می دانند. اما واقعاً منظور از کوثر چیست؟

در روایتی آمده است که وقتی این سوره نازل شد پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) بر فراز منبر رفت و سوره را بر مردم تلاوت فرمود. اصحاب عرض کردند: این چیست که خداوند به تو عطا فرموده است؟ فرمود: نهری است در بهشت، سفیدتر از شیر، صاف تر از قدح، در دو طرف آن قبه هایی از درّ و یاقوت است.

در حدیث دیگری از امام صادق (علیه السلام) می خوانیم که فرمود: کوثر نهری است در بهشت که خداوند آن را به پیامبرش در عوض فرزندش (عبدالله که در حیات او از دنیا رفت) به او عطا فرمود.

بعضی گفته اند: منظور همان حوض کوثر است که تعلق به پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) دارد و مؤمنان به هنگام ورود در بهشت از آن سیراب می شوند.

بعضی آن را به نبوت تفسیر کرده و بعضی دیگر به قرآن و بعضی به کثرت اصحاب و یاران و بعضی به کثرت فرزندان و ذریه که همه آن ها از نسل دخترش فاطمه زهرا(علیهماالسلام) به وجود آمدند و آنقدر فزونی یافتند که از شماره بیرونند و تا دامنه قیامت یادآور وجود پیامبر اکرمند.[2]

بر تو باد به دوستی علی بن ابیطالب قسم به کسی که مرا به حق مبعوث کرد، از بنده هیچ حسنه ای پذیرفته نمی شود مگر با حب علی بن ابیطالب. خدای تعالی داناتر است که اگر عمل فرد با ولایت علی بود از او می پذیرد و اگر همراه با ولایت نبود از او چیزی سوال نمی کند و دستور ورود او را به آتش می دهد

بعضی نیز آن را به شفاعت تفسیر کرده اند که در هر کدام به عنوان مصداقی از کوثر قابل احتمال است.

در بین مفسران اهل سنت فخر رازی پانزده احتمال در مصداق کوثر ذکر کرده است و به عنوان قول سوم می نویسد:

«مراد از کوثر اولاد و فرزندان رسول خداست به این جهت که این سوره در رد بر کسانی نازل شد که عدم وجود اولاد پسر و تداوم نسل را بر پیغمبر اکرم(صلی الله علیه واله وسلم) خرده می گرفتند، بنابراین معنی سوره این است که خداوند به او نسلی می دهد که او در طول زمان باقی می ماند. [3]

 

کوثر و سلسبیل

شایسته است در اینجا حدیثی را که مرحوم بحرانی در تفسیر خود «البرهان فی تفسیر القرآن» در ارتباط با سوره کوثر آورده است ذکر کنیم.

او از عبدالله بن عباس نقل می کند «از پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) شنیدم که فرمودند: خداوند به من و علی پنج چیز عنایت کرد: به من جوامع الکلم و به علی جوامع العلم را عطا کرد. مرا نبی و او را وصی قرار داد. به من کوثر و به او سلسبیل عطا کرد. به من وحی فرمود و به او الهام. من به سوی او به معراج رفتم و درهای آسمان و حجاب ها به رویم گشوده شد تا اینکه علی به من نگریست و من به او نگریستم.

راوی گوید: پس پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) گریه کرد.

گفتم: پدر و مادرم فدایت؛ چه چیز شما را گریاند؟

فرمودند: ای ابن عباس! اولین سخنی که خداوند با من تکلم کرد این بود که ای محمد! پایین را بنگر. من به حجاب ها نگریستم که پاره شدند و آسمان باز شد و علی را دیدم. در همان حال سرش را به طرف من بلند کرد و با من سخن گفت و من نیز با او سخن گفتم.

ابن عباس گوید: پرسیدم یا رسول الله! پروردگارت چه چیزی گفت؟ فرمود: به من گفت ای محمد! علی را وصی و وزیر و جانشین بعد از تو، قرار دادم. بدان که او سخن تو را گوش می دهد.

پس خداوند ملائکه را امر کرد تا بر علی درود فرستند و دیدم که ملائکه در حال رفت و آمد هستند؛ هیچ فرشته ای نمی گذشت مگر اینکه این گونه به من تهنیت می گفت. ای محمد(صلی الله علیه واله وسلم) قسم به خدایی که تو را به حق برانگیخت، با جانشینی پسر عمّت علی، سرور و شادی بر تمام ملائکه وارد شد.

کوثر

من (پیامبر) حاملین عرش را دیدم که سرهایشان را به سمت زمین پایین آوردند. گفتم ای جبرئیل! چرا حاملین عرش سرشان را به پایین خم کرده اند؟ گفت: ای محمد(صلی الله علیه واله وسلم) تمام ملائکه به صورت علی ابن ابیطالب (صلی الله علیه واله وسلم) می نگریستند به جز حاملین عرش؛ خداوند به آن ها نیز اجازه داده است تا برای ساعتی به چهره علی (علیه السلام) بنگرند.

ابن عباس گوید: گفتم: یا رسول الله! مرا سفارش فرما.

فرمودند: بر تو باد به دوستی علی بن ابیطالب قسم به کسی که مرا به حق مبعوث کرد، از بنده هیچ حسنه ای پذیرفته نمی شود مگر با حب علی بن ابیطالب. خدای تعالی داناتر است که اگر عمل فرد با ولایت علی بود از او می پذیرد و اگر همراه با ولایت نبود از او چیزی سوال نمی کند و دستور ورود او را به آتش می دهد.[4]

باید ابرهای آسمان در ماتم عظمایی که بر دخت پیامبر و همسرش علی وارد آمد به جای باران خون ببارند.

شما را چه شد که این قدر زود عهد و پیمان را شکستید و راه بی وفائی را در پیش گرفتید؟ هنوز خانه پیامبر، بدن مطهر او را در برگرفته است. این چه بلوایی است که بر پا کرده اید؟ سقیفه دیگر چه صیغه ای است؟ به کجا می روید؟

یا رسول الله به آنان بگویید:

هنگامی که آیه اولوالامر نازل شد، جابر از شما پرسید: یا رسول الله، اولوالامر کیانند؟ پاسخ دادید: علی و حسن و حسین و فرزندان حسین. آنگاه دوازده امام را یک یک نام بردید تا حجت را بر آن ها تمام کرده باشید.

یا رسول الله، به آنان بگویید: علی آئینه اکمال دین است. علی نشانه اتمام نعمت خدا بر بندگان و آیت رضایت پروردگار است. پس چرا کنارش زدند؟ مگر آنان قرآن نخوانده بودند. مگر در غدیرخم حضور نداشتند؟

خداوند سوره کوثر را برای شادی قلب پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) نازل کرد تا به وی بگوید که دشمن تو ابتر است و دین و نسبی ندارد و دین اسلام باقی و برقرار خواهد ماند. این خود یکی از پیشگویی های زیبای قرآن است

یا رسول الله، شما به آنان بگویید که کوثری که خداوند به شما بخشید همان فاطمه ای است که آنان دیگر صدای گریه هایش را نمی شنوند. بگویید که خدا دین شما را با فرزندان فاطمه گسترش می دهد. اف بر این انسان که چقدر فراموشکار است؛ همین زهرایی که جگر گوشهء پیامبر بود، در عزای پدرش سیلی خورد، پهلویش شکست، بازویش سیاه و فرزند بدنیا نیامده اش هلاک شد.

همین علی که نور چشم پیامبر بود با طناب بر دست و گردن به مسجد برده شد تا به زور از او بیعت بگیرند.

آری وقتی با دسیسه و نفاق، قرآن از اهل بیت خدا می شود، وقتی بین دو امانت پیامبر فاصله می افتد، باید منتظر دیدن این صحنه ها بود.

باید دید که به واسطهء این جنایت ها، مهدی فاطمه مخفیانه به دنیا بیاید و مخفیانه رشد کند تا دشمنان از وجود او مطلع نشوند و شیعه از درک محضرش محروم بماند تا وعدهء الهی بر تشکیل حکومت صالحان پا برجا باشد.

آری در اثر دسیسهء سقیفه و نادیده گرفتن پیوند قرآن و عترت، آن شرارت ها بر خاندان پاکان و یاران و دوستداران آن ها و دین الهی وارد شد که امواج آن تا به امروز همچنان در تلاطم است.

اگر فرقه وهابیت به اسم، تمام آثار تاریخی اسلام را در سرزمین وحی نابود می کند.

اگر بقیع به خرابه ای تبدیل می شود و بر مزار فرزندان زهرا در بقیع حتی یک شمع هم نمی سوزد.

اگر بوسه زنندگان به قبر پیامبر و فرزندانش را تازیانه می زنند و بقیع را منطقه ممنوعه می دانند.

اگر شیعیان اهل بیت از دور بر غربت فرزندان زهرا در بقیع خون گریه می کنند.

اگر تلاش پنهان و آشکار در جریان است تا در خانه خدا نام و آثار علی وجود نداشته باشد. همه و همه از آثار سقیفه است.

 

پی نوشت ها :

[1] - تفسیر القمی 2/445

[2] - نمونه/ 27/371

[3] - عترت رسول در کتاب خدا /37

[4] - البرهان فی تفسیر القرآن 5/512

مجله رهپویان قرآن


- نظرات (0)

نامسلمان‌های کافر، مقصر و مستضعف

اکنون سخن در دو گروه است:

الف. آنها که مسلمان نشدند؛ اما کارهایی کردند که از نظر اسلام پسندیده است.

ب. آنها که مسلمان نشدند؛ اما اسلام نیاوردنشان از روی آگاهی و عمد نبود.

آنها که اسلام نیاوردند و در نامسلمانیشان هم مقصرند کم نیستند کسانی که آیین شان اسلام نیست؛ اما در زندگی روزانه خود، مقید به انجام و رعایت اموری هستند که در اسلام توصیه شده است؛ برای مثال دروغ نمی گویند، حقوق دیگران را محترم می شمارند، از نیازمندان دستگیری می کنند، با خانواده و اطرافیان خود مهربانند و ...

این عده اگر از گروه اول باشند؛ یعنی راستی و درستی اسلام را شناختند؛ اما به عمد از پذیرش آن سر باز زدند در زمره کسانی خواهند بود که قرآن آنها را کافر می نامد و با تعبیر «الَّذینَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا»[1] از آنان یاد کرده و ایشان را مستوجب عذاب الهی معرفی می کند (أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُون؛ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحیمِ؛ ...)

 

قرآن کریم چه کسی را کافرِ لایق عذاب می داند؟

قرآن کریم کسی را کافر و لایق عذاب می داند که تکذیب و انکار، چاشنی کارش باشد؛ وگرنه کسی که در اثر بی توجهی به دین حق از نعمت پیروی از آن محروم مانده و نه از روی عناد و کبر ورزی، چنین کسی در حقیقت کافر نیست؛ بلکه مستضعفی است که امرش بدست خداست.

علامه طباطبایی(ره) در تفسیر آیات 161 ـ 162 سوره بقره بعد از بیان مطلب بالا می نویسد:

شاهدش این است که خداوند متعال، کفر کافران را در غالب آیات قرآن، مقید به تکذیب می کند، به ویژه در آیات مربوط به هبوط آدم(علیه السلام) که در آن، اولین حکم شرعی را برای بشر تشریع کرده است درباره کافران می فرماید: الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ (بقره/39) و کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، ایشان اهل آتشند و در آن جاودان خواهند ماند. [2]

اگر شرایط حاکم بر زندگی فرد یا افرادی به گونه ای باشد که در نامسلمانی خود چه در باور و چه در عمل مقصر نباشند بنابر آیه «لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها»: خدا هیچ کس را جز به اندازه توانایی‌اش تکلیف نمی‌کند. توبیخ و مجازاتی از این جهت، متوجه آنان نخواهد شد

سفارش قرآن به اهل کتاب

قرآن کریم در سفارشی به اهل کتاب، آنها را دعوت به اسلام کرده و راه نجات رستگاری ایشان را، هم باور شدن با مسلمانان معرفی کرده درباره آنها می فرماید:

فَإِنْ ءَامَنُواْ بِمِثْلِ مَا ءَامَنتُم بِهِ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّ إِن تَوَلَّوْاْ فَإِنمَّا هُمْ فیِ شِقَاقٍ (بقره/137): اگر آنها به همین امور که شما ایمان آورده‌اید ایمان بیاورند هدایت یافته‌اند و اگر سرپیچی کنند در این صورت، حق را رها کرده و سراغ باطل رفته‌اند.[3] روشن است کسی که در راه باطل قدم بردارد هیچگاه روی نجات و سعادت نخواهد دید.

 

پاداش خوبی های کسانی که به عمد و با آگاهی و از سر عناد، اسلام را نپذیرفتند

اما کارهای دین پسندید این گروه که با آگاهی و از روی عمد، باور صحیح را یافتند ولی نپذیرفتند، بی مزد نخواهد ماند که اگر بماند با عدالت الهی ناسازگار می شود. خداوند متعال پاداش خوبی های این افراد را در همین دنیا تمام و کمال به آنها داده و با ایشان تسویه حساب می کند. دلیل این سخن، آیه 15 سوره هود علیه السلام است که می فرماید:

مَنْ کانَ یُریدُ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زینَتَها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ فیها وَ هُمْ فیها لا یُبْخَسُونَ: کسانی که زندگی دنیا و زیور و زینتش را بخواهند، ثمره تلاششان را به طور کامل در [همین] دنیا به آنان می‌دهیم و در آن چیزی از آنان کاسته نخواهد شد. به گونه ای که در روز حساب چیزی برای ثواب بردن نخواهند داشت. (آیه 16)

گناه
آنها که اسلام نیاوردند و در نامسلمانی شان مقصر هم نیستند

گروه دوم کسانی اند که به دلایل گوناگون، دین نجات بخش را نشناختند و در این ناآگاهی مقصر هم نبودند و عمدی هم در این باره نداشتند؛ اینها کسانی اند که قرآن کریم با تعبیر مستضعف از آنها یاد می کند. صف آنها را از صف گروه قبل جدا می کند.

بنابر تفسیری که از کافر گذشت کسی که مسلمان نبودن او از روی عناد نیست؛ بلکه از سر ناآگاهی و بی خبریست چنین کسی مستضعف فکری و دینی شمرده شده و پایان کار او به دست خداست؛ یعنی خدا خود می داند با او چه خواهد برخوردی که به صراحت برای ما بیان نکرده است؛ آنگونه که تکلیف و سرانجام نامسلمانهای گروه اول را بیان کرد.

در آیات 97 و 98 سوره نساء آمده است:

بی تردید کسانی که [با ترک هجرت از دیار کفر، و ماندن زیر سلطه کافران و مشرکان] بر خویش ستم کردند [هنگامی که] فرشتگان، آنان را قبض روح می کنند، به آنها می گویند: [از نظر زندگی دینی] در چه حالی بودید؟ می گویند: ما در زمین، مستضعف بودیم. فرشتگان می گویند: آیا زمین خدا وسیع و پهناور نبود تا در آن [از محیط شرک به دیار ایمان] مهاجرت کنید؟! پس جایگاهشان دوزخ است و آن بد بازگشت گاهی است. مگر مردان و زنان و کودکان مستضعفی که [برای نجات خود از محیط کفر و شرک] هیچ چاره ای ندارند و راهی [هم برای خلاصی] نمی یابند.

قرآن کریم در سفارشی به اهل کتاب، آنها را دعوت به اسلام کرده و راه نجات رستگاری ایشان را، هم باور شدن با مسلمانان معرفی کرده درباره آنها می فرماید: فَإِنْ ءَامَنُواْ بِمِثْلِ مَا ءَامَنتُم بِهِ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّ إِن تَوَلَّوْاْ فَإِنمَّا هُمْ فیِ شِقَاقٍ: اگر آنها به همین امور که شما ایمان آورده‌اید ایمان بیاورند هدایت یافته‌اند و اگر سرپیچی کنند در این صورت، حق را رها کرده و سراغ باطل رفته‌اند. روشن است کسی که در راه باطل قدم بردارد هیچگاه روی نجات و سعادت نخواهد دید

مستضعف کیست؟

از این آیات به دست می آید که مستضعف واقعی که عذر او نزد پروردگار عالم پذیرفته است کسی است که به واقع نمی‌تواند وضعیتی را که در آن قرار دارد تغییر دهد، از آن رها شود و یک زندگی اسلامی داشته باشد. و نیز فهمیده می‌شود که بی خبری از معارف دین در صورتی که ناشی از کوتاهی و ضعف باشد و خود انسان هیچ دخالتی در آن کوتاهی و ضعف نداشته باشد در درگاه خدای عز و جل معذور است. [4]

آنچه در پایان این آیات قابل توجه است نویدی البته با کنایه به گذشت از این گونه افراد است چرا که می فرماید:

فَأُوْلَئکَ عَسیَ اللَّهُ أَن یَعْفُوَ عَنهمْ وَ کاَنَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُورًا: پس اینانند که امید است خدا از آنان درگذرد و خدا همواره گذشت کننده و بسیار آمرزنده است.

ولی نباید این نکته از نظر پنهان بماند که در عصر حاضر که عصر ارتباطات و فناوری های پیشرفته مربوط به آن است این بهانه که ما ندانستیم و یا از آن بی خبر ماندیم از خیلی ها پذیرفته نیست. امروز که ماهواره ها و پایگاههای اینترنتی هر شهر و آبادی را در نوردیده و بسیاری از ساکنان کره زمین سایه افکنده به سختی می توان بی خبری از اسلام و باورهای آن را باور کرد.

به هر حال اگر شرایط حاکم بر زندگی فرد یا افرادی به گونه ای باشد که در نامسلمانی خود چه در باور و چه در عمل مقصر نباشند بنابر آیه «لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها»: خدا هیچ کس را جز به اندازه توانایی‌اش تکلیف نمی‌کند. (بقره/286) توبیخ و مجازاتی از این جهت، متوجه آنان نخواهد شد. [5]

 

پی نوشت ها:

1.  آیه 39 بقره و هفت آیه دیگر

2.  تفسیر المیزان 1/390

3.  تفسیر نمونه 1/469

4.  برای مطالعه بیشتر ر.ک به تفسیر المیزان ج 5 ذیل آیه 98 سوره نساء، گفتاری در معنای مستضعف.

5.  ر.ک به همان


- نظرات (0)

گذرگاه ورود به منجلاب فساد


نگاه
گذرگاه ورود به منجلاب فساد

در مكتب انسان‌ساز اسلام، پاكدامنی از ارزش‌های والای انسانی به حساب می‌آید و در مقابل، بی‌عفّتی و بی‌بند و باری جنسی محكوم شده است. اسلام نخست با راهنمایی و هدایت،‌ جنسی و شهوانی را كنترل و تعدیل می‌كند، مسلمانان را به عفاف و پاكدامنی فرا می‌خواند، سپس با تدابیر حكمت‌آمیز و اصولی زمینه‌های انحراف را از میان بر می‌دارد. هم به پیروان خویش دستور می‌دهد بی‌عفتی نكنند و هم از آنان می‌خواهد كه اسباب لغزش و گناه دیگران را فراهم نسازند.

هر عضوی که خداوند در خلقت ما درنظر گرفته است، دارای فواید و ویژگی‌هایی است. به کار گرفتن آن عضو در راستای بهره‌گیری بهینه، هدف عالم آفرینش است که از آن به شکر یاد می‌شود و مصرف کردن آن عضو در غیر آنچه خدا و دین خدا درنظر گرفته است، کفران و ناسپاسی آن نعمت به شمار می‌رود.

چشم، یکی از شریف‌ترین، کارآمدترین و سودمندترین نعمت‌های الهی است که اگر مورد استفاده درست و صحیح قرار گیرد، دروازه ملکوت می‌شود و اگر در مسیر نادرست و انحرافی مصرف شود، دام شیطان و روزنه گناه و سرآغاز فتنه و لغزش خواهد شد؛ هم‌چنان‌كه در حدیث آمده است: «لَیْسَ فِی الْبَدَنِ شَیْءٌ أَقَلَّ شُکْرا مِنَ الْعَیْنِ فَلَا تُعْطُوهَا سُۆْلَهَا فَتَشْغَلَکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ؛ در مجموعه بدن شما، ناسپاس‌تر از چشم عضوی نیست، پس هرآنچه می‌خواهد پاسخش ندهید؛ زیرا شما را از یاد خدا باز می‌دارد». (1)

 

چشم‌چرانی، اولین قدم انحراف

چشم، یک از مهم‌ترین موهبت‌‌های الهی به انسان به شمار می‌‌آید که انسان می‌‌تواند از آن به عنوان وسیله‌‌‌ای مهم جهت انتقال عواطف و احساسات خود استفاده کند و دریچه‌ دل و اندیشه‌ او باشد. حال اگر اختیار این وسیله‌ مهم  و موهبت الهی را که در اختیار آدمی است، به دست «عقل سلیم» و «قلب پاک» سپرده شود، انتقال عواطف، ابراز احساسات، نگریستن‌‌‌ها، نگاه‌‌ها و نظرها، همه در محـدوده‌‌ شرع خواهـد بود. چنین چشمی، چشمه‌ امید و ایمان می‌‌شود و همه‌ نگاه‌‌ها و نظرها، عبادت و در نتیجه سبب رشـد، تعـالی و تکـامل آدمی خواهد شد.

از همین روست كه قرآن کریم به انـسان در قبال نگاه‌‌هایش به طور جدی هـشدار می‌دهد: «إِنَّ السَّمعَ وَ البَصَرَ وَالفُۆَادَ کَانَ عَنهُ مَسۆُلاً؛ [در پیشگاه حکم خدا] چشم، گوش و دل‌‌ها همه مسۆولند». (2)

پرهیز از نگاه خیانت‌كارانه و هوس‌آلود به نامحرم، به زنان نیز توصیه شده است: «یعلَمُ خَائِنَةَ الأَعینِ؛ او چشم‌‌های که به خیانت می‌‌گردد، می‌داند»

اسلام، عـفّت و پاكدامنی را از ارزش‌‌های ‌والای انسانی و اسلامی شمرده و در مقابل، بی‌‌عفّـتی، ناپاکی و بـی‌‌بند و باری جنسی را محـكوم كرده است. از این رو ابتدا با راهنمایی و هدایت، مسائل جنسی و شهـوانی را كنترل و تعدیل می‌‌كند، همگان را بـه عـفاف و پاكـدامنـی فـرا می‌‌خواند، سپس با تدابیر حكمت‌آمیز و اصولی، زمیـنه‌‌های انحـراف را از مـیان بـر می‌‌دارد. قرآن و سنّت، حجاب در نگاه را امری مهم دانسته و فرونهادن و ترک نگاه و حفظ پاکدامنی و پوشاندن عورت بر مردان و زنان را واجب و تخلّف از آن را حرام کرده است: «قُلْ لِلْمُۆْمِنینَ یغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ؛ [ای پیامبر] به مۆمنان بگو چشم‌‌های خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگیرند و عفاف خود را حفظ كنند». (3)

هم‌چنین خطاب بـه زنان بـا ایمان می‌فرماید: «وَ قُلْ لِلْمُۆْمِناتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ؛ و به زنان با ایمان بگو چشم‌‌های خود را (از نگاه هوس‏‌آلود) فروگیرند و دامان خویش را حفظ كنند». (4)

قرآن کریم نه تنها به حفظ چشم از نگاه و نظر، دستور داده؛ بلکه به پوشاندن چشم نیز دستور داده تا از شناخت و دید مردان به دور باشد. شهید مطهّری… می‌نویسد: «پوشش و کنترل چشم به مردان در مقایسه با زنان بیشتر توصیه شده است؛ زیرا تمایل مرد به نگاه و چشم‌‌چرانی است نه به خودنمایی و تمایل زن بیشتر به خودنمایی است نه به چشم‌‌چرانی». (5) البته پرهیز از نگاه خیانت‌كارانه و هوس‌آلود به نامحرم، به زنان نیز توصیه شده است: «یعلَمُ خَائِنَةَ الأَعینِ؛او چشم‌‌های که به خیانت می‌‌گردد، می‌داند». (6)

نگاه

گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسی، «چشم‌چرانی» و نگاه به نامحرم است. نگاه‌های آلوده، تخم شهوت را در دل بارور ساخته، صاحبش را به فتنه و انحراف مبتلا می‌كند. در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «اَلنَّظرَةُ بَعْدَ النًّظرَةِ تَزرِعُ فی الْقَلبِ الشَّهْوَةَ وَ كَفی بِها لِصاحِبِها فِتْنَة؛ چشم‌چرانی، تخم شهوت را در دل می‌كارد و چنین كاری برای نگاه‌كننده كافی است كه منشأ فتنه گردد». (7)

نگاه كردن به ناموس دیگران،‌ شیطان است. چشمی كه تیرهای آلوده نگاه را به نامحرمان پرتاب می‌كند، محل كمین شیطان است. شیطان از كمان چشم‌های او ناموس دیگران را نشانه می‌گیرد.

در حدیث مشهوری از پیامبر (صلی الله علیه ) آمده است: «النَّظَرُ سَهمٌ مَسْموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبلیسَ؛ نگاه (به نامحرم) تیز زهرآلودی از تیرهای شیطانی است». (8)

 

ارزش چشمان پاك

هر یك از اعضای بدن مۆمن نسبت به عبادت پروردگار متعال، وظیفه خاصی بر عهده دارد كه اگر بدان وظیفه عمل كرد، ارزشمند است. امام علی (علیه السلام) درباره مواظبت و حفاظت از چشم‌ها فرموده است: «لَیْسَ فِی الْبَدَنِ‌ شَیءٌ اَقَلَّ شٌكراً مِنَ الْعَیْنِ فَلا تُعطوها سٌۆلَها فَتَشْغَلكُم عَنْ ذِكْرِ اللهِ‌ عَزَّ وَجَل؛ چیزی در بدن كم‌سپاس‌تر از چشم نیست، خواسته‌اش را ندهید كه شما را از یاد خدا باز می‌دارد». (9)

نگاه كردن به ناموس دیگران،‌ شیطان است. چشمی كه تیرهای آلوده نگاه را به نامحرمان پرتاب می‌كند، محل كمین شیطان است. شیطان از كمان چشم‌های او ناموس دیگران را نشانه می‌گیرد

رسول ‌خدا (صلی الله علیه وآله) نیز در این باره فرموده است: «كُلُّ عَیْنٍ باكِیَةٌ یَومَ القِیامَةِ اِلّا ثَلاًًثَةُ اَعیُنٍ: عَیْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشیَةِ اللهِ وَ عَیْنٌ غَضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللهِ وَ عَیْنٌ باتَت ساهِرَة فی سبیلِ الله؛ همه چشم‌ها روز قیامت گریانند جز سه چشم: چشمی كه از ترس خدا بگرید، چشمی كه از نامحرم فرونهاده شود، چشمی كه در راه خدا (و پاسداری از كیان اسلام) شب‌زنده‌دار باشد». (10)

 

چشیدن شیرینی ایمان

وقتی چشم آدمی پاك و از خطا و خیانت به دور باشد، قلب آدمی نیز می‌تواند حلاوت و شیرینی ایمان را بچشد. در سخنی از رسول ‌خدا (صلی الله علیه وآله) آمده است: «اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مَسموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبْلیسَ‌ فَمَنْ تَرَكَها خَوْفاً مِنَ اللهِ اَعطاهُ اللهُ ایماناً یَجِد حَلاوَتَهُ فی قَلْبِهِ؛ نگاه (به نامحرم) تیر زهرآلودی از تیرهای شیطان است و هر كس آن را از ترس خدا ترك كند، خداوند چنان ایمانی به او عطا كند كه شیرینی‌اش را در دل خویش احساس كند». (11)

 

پاداش الهی

كنترل چشم از خیانت و نگاه آلوده، پاداش الهی را نیز به دنبال دارد. امام صادق (علیه السلام) فرموده است: «مَنْ نَظَرَ اِلی امْرأَةٍ فَرَفَعَ بَصَرَهُ اِلیَ السَّماءِ اَوْ غَمَضَ بَصَرَهُ لَمْ یَرْتَدَّ اِلَیْهِ بَصَرُهُ حَتّی یُزَوَّجَهُ اللهُ مِنَ الْحُورِ العینِ؛ هر كسی زنی را ببیند و بلافاصله دیده‌اش را به آسمان بدوزد یا چشم فرو بندد، چشم باز نگرداند مگر خداوند حوریان بهشتی را به عقد او درآورد». (12)

 

پی‌نوشت ها:

1.     بحارالانوار، ج 101، ص 106.

2.     اسراء: 36.

3.     نور:30.

4.     نور:31.

5.     مسئله‌ حجاب، صص 145 ـ 144.

6.     غافر: 19.

7.     محمدتقی مجلسی، روضة‌المتقین، ج 9،‌ص 434.

8.     بحارالانوار، ج 104، ص 38.

9.     همان، ج 101، ص 35.

10.   همان.

11.   همان، ج 104، ص 38.

12.   همان، ج 101، ص 37.


- نظرات (0)