سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

بوقلمون صفت هایی که از پشت خنجر می زنند

منافق

یکی از آفت ها و خطرهای اجتماعی که ممکن است جامعه را به ویرانی و تباهی بکشد و پایه های وحدت اجتماعی را متزلزل سازد، آفت و آسیب بزرگی است به نام «نفاق و منافق» که در قرآن و روایات نسبت به این پدیده شوم اجتماعی هشدارهای جدّی و پی گیری داده شده است.»
برای شناخت منافق بایستی با ویژگی های او آشنا شد و بهترین منبع قرآن و عترت است. در آیات قرآن موارد زیادی را داریم که درباره منافقی سخن گفته است تا جایی که حتی یکی از سوره های قرآن به نام منافقون است.
قرآن با لحن تند مؤمنان را از خطرهای منافقان  برحذر می دارد و می فرماید: «هم العدّو فاحذرهم؛ (سوره منافقون، آیه 4) (منافقان) دشمنان (اصلی) شمایند از آنان برحذر باشید.»

جریان نفاق  نه تنها خود جریانی آلوده و کج راهه است، بلکه دیگران را نیز به آلودگی و بی راهه و بیماری می کشاند، از این رو امام علی (علیه السلام) در یک هشدار به جامعه دینی می فرماید: «احذروا اهل النفاق فأنهم الضالون المضلّون، الزّالون المزّلون، قلوبهم دویة و سحافهم نقیّه؛ (غررالحکم، ج 2، ص 285) از منافقان برحذر باشید، چه این که آنان هم گمراهند و هم گمراهگر، هم خود لغزیده اند و هم لغزاننده دیگرانند درونشان بیمار است و برونشان بی عیب و سالم می نماید.»

در روایتی پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله می‌فرماید: "إِنِّی لَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِی مُؤْمِناً وَ لَا مُشْرِكاً أَمَّا الْمُؤْمِنُ فَیَمْنَعُهُ اللَّهُ بِإِیمَانِهِ وَ أَمَّا الْمُشْرِكُ فَیَقْمَعُهُ اللَّهُ بِشِرْكِهِ وَ لَكِنِّی أَخَافُ عَلَیْكُمْ كُلَّ مُنَافِقِ الْجَنَانِ عَالِمِ اللِّسَانِ یَقُولُ مَا تَعْرِفُونَ وَ یَفْعَلُ مَا تُنْكِرُون( نهج البلاغه، نامه 27) "من بر امتم نه از مؤمن مى ‏ترسم و نه از مشرك. چرا كه خدا مؤمن را با ایمانش باز مى ‏دارد و مشرك را با شركش‏ نابود مى‏ کند. اما من بر شما از کسانی مى ‏ترسم كه در دل منافقند و در زبان ‏دانا، سخنانى مى‏ گویند که می‌ پسندید ولى کاری می‌ کنند که نمی ‌پسندید.
در خطرناک بودن این گروه از مردم همین بس که قرآن مجید در چندین سوره به گونه تفصیلی و ریز اوصاف و شگردهای منافقان را مطرح کرده و آنها را به مؤمنان شناسانده است تا در دام و تورهای آشکار و پنهان آنها گرفتار نشوند.
در آغاز سوره (بقره) حدود بیست آیه در ترسیم چهره مؤمنان و کافران و منافقان مطرح شده که 13 آیه از آن مربوط به جریان نفاق و منافقان است این نکته خود گواه بر این است که: شناخت این گونه دشمنان داخلی که قرآن از آنان به عنوان «ستون پنجم» (سوره آل عمران، آیه 102) یاد کرده است برای جامعه ایمانی یک ضرورت و تکلیف مهم است. افزون بر این، هوشیاری نسبت به تاکتیک ها و موضع گیری های گوناگون سیاسی اجتماعی آنان یک وظیفه عمومی و همگانی است.
جریان نفاق  نه تنها خود جریانی آلوده و کج راهه است، بلکه دیگران را نیز به آلودگی و بی راهه و بیماری می کشاند، از این رو امام علی (علیه السلام) در یک هشدار به جامعه دینی می فرماید: «احذروا اهل النفاق فأنهم الضالون المضلّون، الزّالون المزّلون، قلوبهم دویة و سحافهم نقیّه؛ (غررالحکم، ج 2، ص 285) از منافقان برحذر باشید، چه این که آنان هم گمراهند و هم گمراهگر، هم خود لغزیده اند و هم لغزاننده دیگرانند درونشان بیمار است و برونشان بی عیب و سالم می نماید.»

پایه نفاق در این خصلت است

در خطرناک بودن این گروه از مردم همین بس که قرآن مجید در چندین سوره به گونه تفصیلی و ریز اوصاف و شگردهای منافقان را مطرح کرده و آنها را به مؤمنان شناسانده است تا در دام و تورهای آشکار و پنهان آنها گرفتار نشوند.

تمامی ویژگی هایی که برای منافقین در آیات و روایات آمده به یک ویژگی برمی گردد و آن دروغ است؛ چرا كه راستگویى یعنى هماهنگى زبان و دل، و بنا بر این دروغ ناهماهنگى این دو است، و نفاق نیز چیزى جز تفاوت ظاهر و باطن نیست.
در آیه 77 سوره توبه مى‏خوانیم: فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلى‏ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا یَكْذِبُونَ:" اعمال آنها نفاقى در دل هایشان تا روز قیامت ایجاد كرد، به خاطر اینكه عهد خدا را شكستند و به خاطر اینكه دروغ مى ‏گفتند."


- نظرات (0)

خطابی نسبت به آقازاده ها

پارتی بازی ممنوع

یکی از پایه های اصلی حکومت اسلامی عدالت است. همه ادیان الهی منادی عدالت بودند و برای دفاع از آن تلاش کردند. اگر بگوییم هدف همه قوانین - چه الهی و چه بشری- در سایه عدالت محقق می شود سخن به گزاف نگفته ایم. عدالت از عدل به معنای دادن حق هر صاحب حق و گذاشتن هر چیز و هر کس در جایگاه اصلی خودش است.
در قرآن کریم نیز به مساله عدالت توجه فوق العاده ای شده است. در آیه 8 سوره مائده عدالت را شرط پرهیزکاری می داند؛ در آیه 90 سوره نحل نیز می فرماید خداوند به عدل و احسان فرمان مى دهد.

آیه ای در رد پارتی بازی!

دستور قرآن در این آیه به رعایت عدالت حتی درباره خویشان است. می فرماید مبادا رابطه خویشاوندى را بر ضابطه  حقّ و عدل، ترجیح دهید! در حقیقت آیات به نفی مستقیم پارتی بازی اشاره دارد.

اگر بگوییم هدف همه قوانین -چه الهی و چه بشری- در سایه عدالت محقق می شود سخن به گزاف نگفته ایم. عدالت از عدل به معنای دادن حق هر صاحب حق و گذاشتن هرچیز و هرکس در جایگاه اصلی خودش است

در بخش انتهایی آیه 152 از سوره انعام می خوانیم: «... وَ إِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُواْ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ: ... و هرگاه سخن گویید عادلانه گویید هر چند درباره خویشاوندان باشد و به عهد خدا وفا کنید اینهاست آنچه خدا شما را بدان سفارش می کند، باشد که پند گیرید.»
و در جایی دیگر می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالأقْرَبِینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا؛  ای کسانی که ایمان آورده اید! کاملا قیام به عدالت کنید! برای خدا شهادت دهید، اگر چه (این گواهی) به زیان خود شما، یا پدر و مادر و نزدیکان شما بوده باشد! (چرا که) اگر آنها غنی یا فقیر باشند، خداوند سزاوارتر است که از آنان حمایت کند. بنا بر این، از هوی و هوس پیروی نکنید که از حق، منحرف خواهید شد! و اگر حق را تحریف کنید، و یا از اظهار آن، اعراض نمایید، خداوند به آنچه انجام می دهید، آگاه است. (نساء/ 135)

عاطفه خویشاوندی باعث پارتی بازی نشود

 ای کسانی که ایمان آورده اید! کاملا قیام به عدالت کنید! برای خدا شهادت دهید، اگر چه (این گواهی) به زیان خود شما، یا پدر و مادر و نزدیکان شما بوده باشد

معنا و مفهوم کلی همه ی این آیات این است که: باید مراقب گفتارهای خود باشید و زبان خود را از حرف هایی كه برای دیگران نفع یا ضرر دارد حفظ كنید و عاطفه قرابت و هر عاطفه دیگری شما را به جانبداری بیجا از احدی وادار نكند و به تحریف گفته های دیگران و تجاوز از حق و شهادت به ناحق یا قضاوت ناروا وادار نسازد و خلاصه به ناحق جانب آن كس را كه دوستش می دارید رعایت ننموده و حق آن كسی را كه دوستش نمی دارید، باطل مسازید.

چرا در قرآن با عدالت، خویشاوندان و اقربا تأکید شده است؟

در پاسخ باید گفت که عاطفه قرابت و خویشاوندی از هر چیز دیگری، بیشتر آدمی را به دفاع بیجا و جانبداری ناروا وا می دارد. لذا این برای جامعه اسلامی آفت است که افرادی به اسم خویشاوندی و آقازاده بودن از امتیازات مالی و مقامی خاصی برخوردار باشند.
رهبر معظم انقلاب در شرح روایتی از امیرالمومنین (علیه السلام) با این مضمون که "ای مردم بدانید هیچ شرافتی بالاتر از اسلام نیست" فرمودند: «حضرت فرمود اسلام شرف است، قومت هر که می خواهد باشد، کیسه ات (اموالت) هر چقدر می خواهد باشد، دیگر در جامعه این آقا نمی تواند بگوید من آقازاده فلانی هستم اینها حرف مفت است!» (جلسه درس خارج فقه دوشنبه 30/9/94)


- نظرات (0)

سمّی مهلک و کشنده برای جامعه اسلامی


شیعه و سنی


"جلسه‌ی امروز ما یک جلسه‌ی ویژه‌ای است، یعنی گروه‌هایی از مردم عزیز ما از چهار گوشه‌ی کشور، از چند استان تشریف آورده‌اند و جمع شده‌اند؛ از جنوب شرق کشور تا شمال غرب کشور، اقوام مختلف، فارس، ترک، کُرد، بلوچ، در جمع امروز ما حضور دارند؛ این معنا دارد؛ معنایش این است که ایرانِ یکپارچه با اقوام مختلف و متعدّد، دارای یک هدفند؛ دارای یک مسیرند. بله، ممکن است زبانها مختلف باشد، مذاهب مختلف باشد امّا اهداف عالی این ملّت یکسان است؛ همه می خواهند ایران عزیز را به ‌عنوان الگوی یک کشور اسلامی به دنیا معرّفی کنند." 
این بخشی از پیام رهبر کبیر انقلاب اسلامی در روز 11 مرداد 1395 است؛ برابری و برادری از کلمات کلیدی است که در بیانات ایشان دیده می شود.

خداوند بعد از آن که هدف از خلقت قوم و عشیره را روشن می ‌کند، صریحاً ملاک برتری  را بیان می‌کند تا مبادا آن تفاوت ‌ها عاملی برای فخر فروشی عده ای و چماقی بر سر عده دیگر شده و ارزش ‌های کاذب، جایگزین ارزش ‌های راستین شوند: إِنَّ أَکرَمَکمْ عِندَ اللَّـهِ أَتْقَاکمْ؛  بی ‌گمان گرامی‌ترین شما در نزد خداوند پرهیزگارترین شماست.

در قسمتی دیگر از بیانات فرمودند: "همواره برکاتی که نصیب مردمان این سرزمین شده، در سایه همین همدلی و اتحادی است که میان اقوام مختلف ایرانی حاکم بوده است. دشمن هم به خوبی از این مهم آگاه است و برای آن که آسیبی به این نظام برساند، این نقطه حساس را مورد هدف قرار می ‌دهد." این نکته ای بود که در دیدار رهبر انقلاب با اقوام مختلف ایرانی در یازدهم مرداد بر آن تأکید شد.
این یکرنگی و یکدلی در سایه اسلام، استحکام بیشتری یافته است؛ چرا که اسلام، این تفاوت رنگ و لهجه و نژاد را نه برای برتری جویی و نزاع، بلکه به عنوان نعمتی برای روان شدن زندگی عنوان کرده است.

اصل و نسب اسلامی

عده ای از قریش در مسجد نشسته بودند. سلمان هم در میان آنان بود. هر کس از اصل و نسب خود می‌گفت و به آن افتخار می‌کرد. نوبت به سلمان رسید. از او پرسیدند که تو کیستی؟ پدرت کیست؟ اصالتت چیست؟
سلمان گفت: من سلمان فرزند بنده خدا هستم. گمراه بودم، اما خداوند مرا با محمد (صلی الله علیه واله) هدایت کرد. محتاج بودم، اما خداوند مرا با محمد (صلی الله علیه و آله) غنی و بی نیاز کرد. بنده بودم، اما خداوند مرا با محمد (صلی الله علیه واله) آزاد کرد؛ این، حسب و نسب من است.
در این حین، پیامبر صلی الله علیه واله وارد شد و از این گفتگوها پرسید. سلمان ماجرا را برای ایشان بیان کرد. حضرت فرمود: ‏ای مردمان قریش، نسب هر کس دین او، مردانگی هر کس خلق و خوی او و ریشه هر کس عقل و فهم اوست. 1

همان‌گونه که برتری انسان ‌ها  در نژاد نیست و ملتی حق ندارد خود را از جهت حسب و نسب، بهتر و بافضیلت‌ تر از دیگران بداند، کسی هم حق ندارد به دلیل حسب و نسب، خود را کمتر از دیگران بداند و در مقابل آن‌ ها خود را ببازد

تأکیدات رسول اکرم صلى الله علیه و آله درباره بى ‏اساس بودن تعصبات قومى و نژادى اثر عمیقى در قلوب مسلمانان بالأخص مسلمانان غیرعرب گذاشت. به همین دلیل، همیشه مسلمانان (اعم از عرب و غیرعرب) اسلام را از خود مى ‏دانستند نه بیگانه و اجنبى. و به همین جهت مظالم و تعصبات نژادى و تبعیضات خلفاى اموى نتوانست مسلمانان غیر عرب را به اسلام بدبین کند؛ همه مى ‏دانستند حساب اسلام از کارهاى خلفا جداست و اعتراض آن ‌ها بر دستگاه خلافت همیشه بر این اساس بود که چرا به قوانین اسلامى عمل نمى ‏شود. 2
قوم و قبیله نماد و علامتی برای شناسایی است و الا همه مردم از یک پدر و مادر هستند؛ یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکم مِّن ذَکرٍ وَأُنثَیٰ وَجَعَلْنَاکمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا؛  هان ای مردم همانا ما شما را از یک مرد و یک زن آفریده ‌ایم و شما را به هیئت اقوام و قبایلی در آورده ‌ایم تا با یکدیگر انس و آشنایی یابید.3
علمای جامعه شناسی معتقدند که انسان مدنی بالطبع است؛ فطرتا و ذاتا اجتماعی است؛ خداوند چنین او را خلق نموده که به دنبال ارتباط گیری با همنوعان خود باشد. برای این که ارتباط میان افراد بشر جریان یابد و حلقه اجتماعی بودن انسان کامل شود لازم است که تفاوت ‌هایی میان انسان ‌ها باشد؛ وگرنه همگی مانند محصولات یک کارخانه می‌ شدند که توانایی شناختن همدیگر را نداشتند. از این رو تفاوت‌ های زبانی و قومی و قبیلگی میان آدمیزادگان شکل گرفت.
این «تفاوت» نعمتی از جانب خداست. وجود این نعمت برای زندگی اجتماعی انسان ضروری است. اما گاهی انسان، این نعمت را در مسیر ناصحیح به کار می ‌برد و هدف از آفرینش آن را فراموش می ‌کند. گمان می ‌کند که این تفاوت، دلیل برتری یک قوم و پستی قوم دیگر است. از این راه به فخر فروشی به حسب و نسب و دودمان دست می ‌زند و از مدار عقل خارج، و بر مدار جهالت قدم می ‌زند و زمینه تباهی خویش را فراهم می ‌کند.
"همان‌گونه که برتری انسان ‌ها در نژاد نیست و ملتی حق ندارد خود را از جهت حسب و نسب، بهتر و بافضیلت‌ تر از دیگران بداند، کسی هم حق ندارد به دلیل حسب و نسب، خود را کمتر از دیگران بداند و در مقابل آن‌ ها خود را ببازد." 4

همه برابر نیستند

قوم و قبیله نماد و علامتی برای شناسایی است و الا همه مردم از یک پدر و مادر هستند؛ یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکم مِّن ذَکرٍ وَأُنثَیٰ وَجَعَلْنَاکمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا؛  هان ای مردم همانا ما شما را از یک مرد و یک زن آفریده ‌ایم و شما را به هیئت اقوام و قبایلی در آورده ‌ایم تا با یکدیگر انس و آشنایی یابید.

چنین نیست که همه انسان‌ ها در یک سطح باشند. نه. عده ای برتر از دیگران هستند. اما ملاک برتری این تفاوت ‌های ظاهری نیست. این تفاوت ‌ها تنها برای زندگی دنیایی است و با مرگ و عبور از دنیا، بی ‌خاصیت می ‌شوند: فَإِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَینَهُمْ یوْمَئِذٍ وَلَا یتَسَاءَلُونَ؛5آن‌ گاه که در صور دمیده شود، در آن روز پیوند و خویشی در میانشان برقرار نماند، و از هم پرس و جو نکنند.
در حالی که ملاک برتری نباید هیچ وقت بی خاصیت شود؛ باید همیشه مایه سرافرازی باشد. آنچه مایه سربلندی انسان در هر دو دوره زندگی دنیا و آخرت است، تقوا  است. خداوند بعد از آن که هدف از خلقت قوم و عشیره را روشن می ‌کند، صریحاً ملاک برتری  را بیان می‌کند تا مبادا آن تفاوت ‌ها عاملی برای فخر فروشی عده ای و چماقی بر سر عده دیگر شده و ارزش ‌های کاذب، جایگزین ارزش ‌های راستین شوند: إِنَّ أَکرَمَکمْ عِندَ اللَّـهِ أَتْقَاکمْ؛6  بی ‌گمان گرامی‌ ترین شما در نزد خداوند پرهیزگارترین شماست.

کلام آخر:

گرایش ‌های قومی و قبیلگی تا وقتی در مسیر کارکرد طبیعی ‌اش باشد، پسندیده است. اما وقتی از مسیر الهی خارج شده و میزان شخصیت و فضیلت شود، "سم مهلکی" 7 می ‌شود که گریبان جامعه را خواهد گرفت.

پی نوشت ها:
1- اصول کافی، ج 15، ص430
2- مجموعه آثار شهید مطهرى، ج‏14، ص 75
3- حجرات؛ 13
4- نک: وصیت ‌نامه امام خمینی؛ صحیفه امام، ج‏21، ص 417
5- مؤمنون؛ 101
6- حجرات؛ 13
7- تعبیر رهبر انقلاب از این اختلافات جامعه اسلامی؛ سخنرانی 29 مرداد 1391


- نظرات (0)

الفاظ قرآن از سوى خداست یا از زبان پیامبر اکرم

قران

نزول قرآن به زبان عربى با توجه به مخاطبان نخستین و شخص پیامبر (صلی  الله و علیه و آله و سلم) - كه عرب زبانند - یك جریان طبیعى است و هر سخنورى، مطالب خویش را با زبان مخاطبان مستقیم خود، بیان مى كند. خداوند متعال نیز در ارسال پیامبران و ابلاغ پیام ی هاى خویش، همین رویه را به كار گرفته است. [مصباح یزدى، قرآن یشناسى، (تحقیق وتدوین: محمود رجبى)، ص 98]
همان طور كه ایجاد حقیقت وحى، اختصاص به ذات خداوند متعال دارد؛ تنزل آن حقیقت به لباس عربى مبین و الفاظ اعتبارى نیز كار او است. نه آنكه فقط معناى كلام و وحى الهى در قلب پیامبر (صلی  الله و علیه و آله و سلم) تنزل یافته و آن حضرت با انتخاب خود، الفاظى را به عنوان ابزار انتقال آن معارف قرار داده باشد! پس الفاظ قرآن كریم، از سوى خداوند تعیین شده و از همین رو آرایش هاى لفظى قرآن، یكى از وجوه اعجاز آن است.

همان طور كه ایجاد حقیقت وحى، اختصاص به ذات خداوند متعال دارد؛ تنزل آن حقیقت به لباس عربى مبین و الفاظ اعتبارى نیز كار او است. نه آنكه فقط معناى كلام و وحى الهى در قلب پیامبر (صلی ی الله ی علیه و آله وسلم) ی تنزل یافته و آن حضرت با انتخاب خود، الفاظى را به عنوان ابزار انتقال آن معارف قرار داده باشد! پس الفاظ قرآن كریم، از سوى خداوند تعیین شده و از همین رو آرایش هاى لفظى قرآن، یكى از وجوه اعجاز آن است

آیات فراوانى دلالت دارد كه علاوه بر محتوا، الفاظ و عبارت عربى قرآن نیز از ناحیه خداوند به پیامبر (صلی  الله و علیه و آله و سلم) وحى شده است. [ابراهیم14، آیه 4؛ مریم (19)، آیه 97؛ دخان(44)، آیه 58؛ اعلى (87)، آیات 17، 18، 22 و 32؛ قمر (54)، آیه 40؛ احقاف (46)، آیه 12؛ فصلت41، آیه 2 و 3؛ رعد(13)، آیه 37 و ...  طباطبایى، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج 17، ص 359]
بهترین گواه این مطلب، تفاوت سبك بیان و عبارت هاى روایات نبوى، با آیات قرآن كریم است.

چگونه وحى الهى از مقام قدسى خداوند به كسوت الفاظ و كلمات اعتبارى- كه قرارداد محض است - در مى آید؟

تنزل حقیقت تكوینى قرآن، باید مسیرى داشته باشد تا در آن مسیر، حقیقت قرآن فرود آید و با اعتبار پیوند بخورد. این مسیر همان نفس مبارك رسول خدا (صلی  الله و علیه و آله و سلم) است كه مى تواند بهترین واسطه، براى پیوند امر تكوینى و قراردادى باشد. مانند انسان هاى دیگر كه همواره حقیقت هاى معقول را از بلنداى عقل، به مرحله تصور تنزل مى دهند و از آنجا به صورت فعل یا قول در گستره طبیعت پیاده مى كنند. [عبداللّه، جوادى آملى، تفسیر موضوعى قرآن كریم، ص 45 و 46]
بنابراین آنچه قرآن را جهان شمول ساخته است، «زبان فطرى» آن است كه در گویش «زبان عربى» رسا و گویا جلوه گر شده است؛ زبانى كه الفاظ آن ظرفیت نمایش معانى گسترده و پر دامنه اى را دارا است. از این رو آشنایى با زبان عربى و تلاوت قرآن به این زبان، همچون مدخل ورودى براى نیل به مراتب و مراحل بالاتر این كتاب بى نظیر است.

چرا قرآن به زبان عربی نازل شده است؟

تکلّم پیامبران به زبان قوم، یکی از سنّت های حتمی الهی  است. خداوند می فرماید: «ما هیچ رسولی نفرستادیم مگر آن که به لسان قومش صحبت می کرد... .» [ابراهیم، 4] این سنت حتی در مورد پیامبرانی که دعوتی جهان شمول داشتند نیز صادق است، اگر چه برای هدایت تمام خلق مبعوث شده باشند، مانند پیامبران اولوالعزم، ولی به زبان قومی صحبت می کنند که در ابتدای بعثت در آن جا مبعوث شده اند که اگر غیر از این بود شریعت آن پیامبر (صلی الله و علیه وآله) حتی در میان قومی که در آن مبعوث شده بود مورد فهم و قبول واقع نمی شد.

قرآن، حقیقتی فراتر از زبان است و قبل از آن که به زبان عربی درآید، در مرحله ای از هستی وجود داشته که در آن مرحله، عقول بشر به آن دسترسی نداشت. خداوند آن را از موطن اصلی اش پایین آورده و در خور فهم بشر کرده و به لباس واژه ی عربیت در آورد به این امید که عقول بشر با آن انس بگیرد و حقایقش را بفهمد

قرآن، حقیقتی فراتر از زبان است و قبل از آن که به زبان عربی درآید، در مرحله ای از هستی وجود داشته که در آن مرحله، عقول بشر به آن دسترسی نداشت. خداوند آن را از موطن اصلی اش پایین آورده و در خور فهم بشر کرده و به لباس واژه ی عربیت در آورد به این امید که عقول بشر با آن انس بگیرد و حقایقش را بفهمد. [المیزان، (ترجمه فارسی)، ج 18، ص 122  - 123]
پس لبّ و اصل قرآن، فراتر از زبان و گنجانده شدن در زبان خاصی است، امّا درباره ی این که چرا به زبان عربی نازل شده، باید گفت: جدا از خصوصیات ذاتی زبان عربی که این زبان را زبانی قانونمند و در قلّه ی فصاحت و بلاغت در بین زبان ها قرار داده است، پیامبر (صلی الله و علیه وآله) بر قومی مبعوث شد که به زبان عربی سخن می گفتند و ایشان برای ابلاغ پیام خداوند، باید معجزه ای قابل فهم برای آنان ارائه می کرد تا او را انکار نکنند، به خدا ایمان آورند و در راه گسترش دین تلاش کنند. البته این قابل فهم بودن به معنای فهم همه ی حقائق قرآن نیست؛ چرا که حقائقش نامحدود است، بلکه فهم زبان و فهم اجمالی بعضی از حقائق، مورد نظر است.
دیگر اینکه ملت اعراب دست کم اعراب معاصر زمان پیامبر (صلی الله و علیه وآله) نزول قرآن را از سوى فردى غیر عرب نمى  پذیرفتند و اگر مثلاً پیامبر ایرانى بود و قرآن او به زبان فارسى بود، اعراب زیر پذیرش آن نمى  رفتند؛ چنانچه سوره شعراء آیه فرموده است: "وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الأعْجَمِینَ، فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ مَا کَانُوا بِهِ مُوْمِنِینَ ؛ اگر قرآن را بر شخصى غیر عرب نازل مى  کردیم اعراب آن را نمى  پذیرفتند".( شعراء (26) آیه 197-198)
مردم جاهلیت عرب قبل از بعثت، در پست ترین شرایط زندگی می کردند به همین خاطر، خداوند پیامبر (صلی الله و علیه وآله) را در میان قوم عرب برانگیخت. علی (علیه السلام) در مورد شرایط جاهلیت قبل از اسلام و آمدن پیامبر (صلی الله و علیه وآله) می فرماید: «خدا پیامبر (صلی الله و علیه وآله) اسلام را به هنگامی مبعوث فرمود که مردم در حیرت و سرگردانی بودند، در فتنه ها به سر می بردند، هوای و هوس بر آنها چیره شده، و خود بزرگ بینی و تکبّر به لغزش های فراوانشان کشانده بود، و نادانی های جاهلیت، پست و خوارشان کرده، و در امور زندگی حیران و سرگردان بودند و بلای جهل و نادانی دامنگیرشان بود، پس پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در نصیحت و خیر خواهی، نهایت تلاش را کرد و آنان را به راه راست راهنمایی، و از راه حکمت و موعظه ی نیکو، مردم را به خدا دعوت فرمود. [نهج البلاغه، ترجمه ی دشتی، خطبه ی 95]
وجود این شرایط باعث شد که پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در میان قوم عرب برانگیخته شود، پس باید قرآن به زبان عربی می بود، نه به دیگر زبان ها. ولی آنچه مهم است بهره گیری از قرآن است که منحصر به عرب زبانان نیست. خداوند می فرماید: «اگر ما قرآن را غیر عربی نازل می کردیم آن وقت عرب ها می گفتند چرا آیاتش به روشنی بیان نشده است و چرا با عرب به زبان غیر عربی و یا غیر فصیح صحبت می کند. بگو: این قرآن برای کسانی است که ایمان بیاورند که اگر عرب باشند و یا غیر عرب، قرآن برای آنان هدایت و شفا است و کسانی که ایمان نمی آورند، در حقیقت گوششان دچار سنگینی شده و همین قرآن مایه ی کوری آنان است و به همین جهت در قیامت از فاصله ای دور ندا می شوند.» [فصلّت، 44]


- نظرات (0)

راه حلی برای مشکلات اقتصادی

مشکلات اقتصادی

وَقَالَ یَا بَنِیَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِی عَنْکُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْءٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلا لِلَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَعَلَیْهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ: و گفت اى پسران من [همه] از یك دروازه [به شهر] در نیایید بلكه از دروازه هاى مختلف وارد شوید و من [با این سفارش] چیزى از [قضاى] خدا را از شما دور نمی توانم داشت فرمان جز براى خدا نیست بر او توكل كردم و توكلكنندگان باید بر او توكل كنند. ( 67 یوسف)
نکته ای که از این آیه می توان برداشت کرد و خالی از لطف نیز نیست این است که همیشه برای رسیدن به یک مقصد تنها یک راه در پیش نیست بلکه راه های فراوانی در پیش است. و این شبیه همان ضرب ‌المثلی است که گفته اند: همیشه تخم مرغ های خود را در یک سبد مگذار!

ریشه ی ورشکستگی ها و مشکلات اقتصادی

صحیح ترین کار این است که در زندگی و مسائل اقتصادی و تمام برهه های زندگی تنها به یک راه بسنده نکرد و سرمایه، عمر و توانایی خود را در مسیرهای مختلف به کار گرفت ... این درست شبیه همان کاری است که خود خداوند در قرآن کریم به کار بسته است؛ از رحمت خود در تمامی سوره ها و در بسیاری از آیات یاد کرده است.
چرا؟ چون شاید پاره ای برای یک بار قرآن را بگشایند و برای اولین و آخرین بار سوره ای را بخوانند.

همین یک نکته ریشه ی بسیاری از ورشکستگی ها و مشکلات اقتصادی مردم و البته جامعه باشد چرا که می بینیم تا صدای سود بیشتر و بالا رفتن قیمت طلا می شود هجوم مردم به سمت خرید طلا می رود و سعی می کنند تا می توانند و تا جایی که سرمایه شان اجازه می دهد طلا بخرند؛ به طمع گران شدن طلا و سود کردن بیشتر، تا بوی رونق بورس به مشام می رسد همه به بورس هجوم می برند و... و این گونه می شود که با کوچکترین بالا و پایین شدنی بسیاری تمام سرمایه شان از بین رفته و یک شبه از لحاظ اقتصادی صفر می شوند.
این یک قانون است که البته در روایات هم به آن توجه شده که برای ثروتمند شدن  تنها به یک راه بسنده نکن و سرمایه خود را در مسیرهای مختلف به کار بگیر ... این طور نباشد که تاجرها همه سرمایه خود را یکجا خرج کنند... "هر چه پول دارید قالی نخرید شاید آتش گرفت، با همه پولتان ماشین نخرید، همه پول خود را بورس سرمایه گذاری نکنید، همه سرمایه تان را تبدیل به طلا و ارز نکنید... در چند جا سرمایه گذاری کنید که اگر در هر یک مشکلی پیش آمد مورد دیگری برایتان سود آوری داشته باشد... مال را این گونه تقسیم کنید.
در مسافرت نیز مدیریت داشته باشید؛ همه پولها را یکجا نگذارید که اگر دزد برد، همه را برده باشد بلکه تقسیم کرده و در جاهای مختلف بگذارید، لااقل مقداری از آن بماند. 
دانشجویان عزیز همه هم و غم گرفتن مدرک نباشد هنرهای دیگر هم مثل خطاطی و کامپیوتر و سخنرانی و کلاس داری و ...هم کار کنید، همه نیروی خود را صرف یک راه نکنید.

برای ثروتمند شدن  تنها به یک راه بسنده نکن و سرمایه خود را در مسیرهای مختلف به کار بگیر ... این طور نباشد که تاجرها همه سرمایه خود را یکجا خرج کنند...

این معنای «لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ» است ... هر کسی باید از راه های مختلف آینده نگری برای خود داشته باشد. 
بنابر این صحیح ترین کار این است که در زندگی و مسائل اقتصادی و تمام برهه های زندگی تنها به یک راه بسنده نکرد و سرمایه، عمر و توانایی خود را در مسیرهای مختلف به کار گرفت ... این درست شبیه همان کاری است که خود خداوند در قرآن کریم به کار بسته است؛ از رحمت  خود در تمامی سوره ها و در بسیاری از آیات یاد کرده است.
چرا؟ چون شاید پاره ای برای یک بار قرآن را بگشایند و برای اولین و آخرین بار سوره ای را بخوانند.

برنامه ریزی توکل؛ دو اصل اساسی تمام کارها

نکته ی زیبای دیگر در این آیه آن  است که با همه ی این تدبیرها و برنامه ریزی هایی که به کار می بریم، نباید مغرور شد چرا که ممکن است با حادثه همه محاسبات به هم ریزد و ما نمی‌ توانیم قطعی همه امور را بیمه کنیم.
آیه می فرماید به عقل کامل یعقوب این امر و تدبیر آمده که از درهای مختلف وارد شوند تا جلوی چشم زخم گرفته شود اما در ادامه می فرماید: ببنیم به تدبیر خداوند چه می ‌آید: «إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ» حکم و قانون از اوست تا چه پیش ‌آید: «عَلَیْهِ تَوَكَّلْتُ» یعقوب علیه السلام پیش بینی کرده ولی به خدا هم توکل  می کند؛ «لا تَدْخُلُوا» یعنی برنامه ریزی «تَوَكَّلْتُ» ایمان، عقل و ایمان باید با هم و در کنار هم باشد.

منابع:
درس هایی از قرآن
بیانات حجت الاسلام رنجبر



- نظرات (0)

سه نوع برخورد از خشم در داستان حضرت موسی(ع)

حضرت موسی

وجود هر انسانی تشکیل شده از دو بعد یکی روح و دیگری جسم. که هر یک از این دو، احتیاجات و لوازمات خاص خود را دارند. بقول منطقیون، انسان حیوان ناطق است، به این معنا که انسان حیوانی است که دارای بعد ناطقیت یا بعبارتی همان انسانیت است.
بنابراین قسمتی از وجود انسان، حیوانی است و با حیوان مشترک است. همچون تمایل جنسی، نیاز به خوراک داشتن، تولید مثل، خشم و غضب و ....
اما آنچه که انسان را از حیوان در وجوهات مشترک متمایز  می کند، وجود قوه مدیریتی آنها به واسطه ی عقل و شعور است. بنابراین تا زمانی که انسان در مقابل غرایز مشترک خود با حیوان، حد و مرز عقلانی قرار نداده باشد، با یک حیوان برابر است و مطابق آیه شریفه قرآن، گاها از یک حیوان هم پست تر خواهد بود:« أُوْلئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَ  ئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ» [اعراف/179]
از طرفی هم باید به این نکته توجه داشت که خداوند متعال هر یک از این غرائز را در وجود  انسان بی دلیل قرار نداده و هر یک بنا به مصلحتی قرار داده شده است.

خشم و غضب و مراتب آن

یکی از این غرایز، غریزه ی خشم و غضب است که بنابر آنچه خدا بر انسان لازم کرده، گاهی باید از خشم خود استفاده نماید و گاه خیر. اگر چه در استفاده از آن نیز باید مراتبی را رعایت نمود؛ یعنی نمی توان در هرکاری از یک درجه خشم استفاده کرد.
بعنوان مثال در داستان حضرت موسی علیه السلام در استفاده از خشم می توان سه نوع برخورد از آن حضرت مشاهده نمود:

خشم برای رضای الهی صورت گیرد، خشم ممدوح و زمانی که خشم برای خواسته های شخصی و نفسانی صورت گیرد، خشم، از نوع مذموم خواهد بود

1: در برخورد با مردم: تنها تشر زد و تندی نمود.
2: در برخورد با برادر: به جهت آنکه وظیفه رهبری مردم بر عهده ی او بود، کمی جدی تر عمل نمود.
3: در برخورد با سامری: که موجب گمراهی مردم شده بود، برخورد بسیار شدیدتری داشت. [ بنابر اهمیت در چهار سوره این داستان بیان شده سوره بقره آیه 51 و 54 و 92 و 93و در سوره نساء آیه 153 و در سوره اعراف آیات 147 و 148، و در سوره طه آیه 88 به بعد]
بنابراین می توان خشم را به دو قسمت ممدوح و مذموم تقسیم نمود. بطور کلی زمانی که خشم برای رضای الهی صورت گیرد، خشم ممدوح و زمانی که خشم برای خواسته های شخصی و نفسانی صورت گیرد، خشم، از نوع مذموم خواهد بود.
امام رضا علیه السلام در این رابطه می فرماید: «چنانچه در موردی، خواستی غضب کنی و برای خدا برخورد نمائی، پس متوجه باش که خشم خود را در جهت و محدوده خشنودی خداوند، اعمال کن.» [عیون اخبارالرضا ج 1 ص 292، ح 44]

نکته:
نکته مهم و جالبی که در هر دو مورد خشم به چشم می خورد، کنترل کردن خشم است، یعنی در خشم مذموم، انسان بطوری کنترل کند که اصلا خشم به مرحله ی ظهور نرسد و در خشم ممدوح نیز فراتر از حد نیاز واکنش نشان ندهد.
 چنانچه قسم دوم در مثالی که از حضرت موسی علیه السلام زده شده به چشم می خورد و یا در روایتی از امام رضا علیه السلام نیز شاهد این نکته هستیم: «مومن چون خشمگین شود خشمش او را از رعایت حق بیرون نمی  برد.» [عیون اخبارالرضا ج 1 ص 292، ح44]

فرو بردن خشم در معارف اسلامی

از امام رضا علیه السلام نیز شاهد این نکته هستیم: «مومن چون خشمگین شود خشمش او را از رعایت حق بیرون نمی برد

در معارف اسلامی به چیره شدن بر خشم، کظم غیظ  اطلاق می شود. استاد مطهرى در كتاب فلسفه اخلاق در این باره مى نویسد: «غیظى كه انسان پیدا مى كند درست حالت عقده اى را دارد كه در انسان پیدا مى شود. حل كردن این عقده را كظم گویند؛ مثل غده سرطان كه وقتى آن را زیر برق مى گذارند آب مى شود.
از نظر روحى، كظم غیظ این است كه انسان كارى بكند كه نه تنها اثرى بر غیظ خودش مترتب نكند، بلكه آن عقده و كینه كه در قلبش وجود دارد، حل شود و مثل یخى كه آب مى شود، آب شود.» [فلسفه اخلاق،ص28]

آثار کظم غیظ:

 از جمله آثار در روایتی از رسول اکرم صلوات الله علیه؛ فرو بردن خشم را کمال دلیری و شجاعت معرفی می نماید: «کمال دلیری آن است که کسی خشمگین شود و خشمش شدت گیرد و چهره  اش سرخ شود و موهایش بلرزد، اما بر خشم خود چیره گردد.» [نهج الفصاحه، ح 1872]
همچنین در روایتی دیگر دیر به خشم آمدن را خصوصیتی از مومن می داند: «بدانید که بهترین انسان  ها کسانی هستند که دیر به خشم آیند و زود راضی شوند.» [نهج الفصاحه، ح 469]
و یا در قرآن کریم، آن را موجب نظر بخشش پرودگار می داند: «همانا کسی كه در توانگرى و تنگدستى، انفاق مى كنند و خشم خود را فرو مى برند و از خطاهاى مردم در مى گذرند و خدا نیكوكاران را دوست دارد.» [آل عمران: 134]

راهکار مدیریت خشم:

آنچه قبل از بیان راهکارها لازم است بیان شود، این است که در رابطه با خشم، ما نباید به فکر سرکوب کردن خشم و به عبارت دیگر از بین بردن این غریزه باشیم، بلکه بیان ما از این راهکار این است که بتوانیم خشم را مدیریت کنیم و به حد اعتدال خود برسانیم. چرا که نابودی خشم به طور کلی منجر به بروز ترس و بی غیرتی نسبت به نوامیس و ... خواهد شد. [ر.ک حقایق/ فیض كاشانى، 1365، ص 162]
با توجه به منابع اسلامی مواری که می تواند موجب کنترل خشم شود مواردی از قبیل:
1: وضو یا غسل گرفتن با آب سرد:
هنگام غضب با آب سرد وضو گرفته و یا غسل كنید؛ زیرا غضب از آتش است و آتش را چیزى جز آب خاموش نمى كند. [بحارلانوار، ج 7، ص 272 ]
2: تغییر حالت و مکان:
امام باقر علیه السلام نیز فرمودند: هرگاه شخصى خشمگین شد اگر ایستاده است، فورا بنشیند تا پلیدى و وسوسه شیطان از او دور شود. [اصول کافی، ج 2، ص 302]
3: جدیت در رفتار:

از نظر روحى، كظم غیظ این است كه انسان كارى بكند كه نه تنها اثرى بر غیظ خودش مترتب نكند، بلكه آن عقده و كینه كه در قلبش وجود دارد، حل شود و مثل یخى كه آب مى شود، آب شود

در کتاب اخلاق شبر می خوانیم: «اگر انسان هدفش خداگونه باشد و در رفتارهایش در این راه جدیت داشته باشد قادر خواهد بود جلوى خشم خود را بگیرد.» [اخلاق شبر، ، ص 228]
شاید یکی از بهترین شیوه های رفتاری برای این موضوع در سیره ی پیامبر اکرم صلوات الله علیه همین مورد باشد که با جدیت خود در مقابل دشمنان ایستادگی می کردند و راه نفوذی برای آنها نمی گذاشتند؛ چنانچه آیه شریفه «مُحَمَّدٌ رَسولُ اللهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ اَشِدَّاءُ عَلَى الكُفَّارِ وَ رُحَمَاءُ بَینَهُم» [فتح/29] بیانگر همین نکته است.
این نکته فراموش نشود که جدیت داشتن در مطلبی متفاوت با خشم و غضب است و نباید این دو به یک معنا تعریف شوند.
4: اظهار محبت و مودت و تماس بدنی:
امام باقر علیه مى فرماید: هر فردى كه بر نزدیكان خویش خشمگین شد، به سوى او برود و به او نزدیك شود و او را نوازش كند؛ زیرا تماس بدنى با نزدیكان سبب آرامش  است.» [امالی صدوق1362، ص 340]
5: پناه بردن به اذکار و یاد الهی:
اذکاری مانند: "ذکر اعوذ بالله من الشیطان الرجیم" [سفینة البحار، باب غضب، به نقل از اخلاق در قرآن، ص 294.]
ذکر "لاحول ولا قوة الا بالله" [جامع الاحادیث، ج13، ص472، به نقل از اخلاق در قرآن، ص294]
6: توجه به آثار فرو بردن خشم
«امام صادق علیه السلام؛ هركس درهنگام خشم و غضب، مالك نفس خویش باشد خداوند متعال بدن او را بر آتش جهنم حرام خواهد كرد.» [من لایحضره الفقیه،ج4،ص400]
7: از بین بردن زمینه های ایجاد کننده
برای مصونیت از خشم مذموم زمینه های خشم را همچون: گرسنگی، تشنگی، بی خوابی، رفاقت با افراد عصبی و ... در خود از بین ببرید. چرا که علت بروز بسیاری از خشم های مذموم از این قبیل موارد می باشد.
8: توجه و مطالعه در سیره رفتاری بزرگان
مسلما مطالعه ی رفتار و سیره ی عملی بزرگانی چون رسول اکرم صلوات الله علیه می تواند الگوی مناسبی برای کنترل خشم و غضب به شمار آید.


- نظرات (0)

تدبیرهایی از جنس شیطانی

تدبیر، خواست خدا

توکل باید بعد از تدبیر باشد یعنی اول تدبیر و آنگاه توکل.
گر توکل می کنی در کار کن (مولانا)
و به همین خاطر بود که یعقوب  اول کار خود را کرد یعنی تدبیر نمود و آنگاه بر خداوند توکل فرمود.
وَ قالَ یا بَنِیَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ؛ گفت: ای پسران من، از یک دروازه داخل مشوید از دروازده های مختلف داخل شوید. (یوسف، 67)
وتدبیر  یعقوب این بود که به فرزندان خود گفت که شهر مصر بی در و دروازه نیست بلکه دروازه های متعددی هم دارد و شما سعی کنید تمامی از یک درب وارد نشوید بلکه از درب های متعدد وارد آن دیار شوید. و این شاید به دلیل این بوده است که یعقوب می خواست فرزندان خود را از چشم زخم دور بدارد.
زیرا به هر حال هم‌ چنانکه علی (علیه السلام) در نهج البلاغه نیز می فرماید: العین حق چشم زخم  حق است
چون همان ‌طور که شما با دست خود و یا پای خود می توانید کسی را به زمین افکنید، چشم نیز می تواند بلکه از توان بیشتری هم برخوردار است زیرا قدرتی همچون روح به دنبال دارد. 

توکل به معنای تعطیلی تلاش و تدبیر نیست

وقتی صحبت از «توکل» می شود یعنی نه اینکه  تلاشی نکنیم و تدبیری نیاندیشیم!! بلکه بدین معناست که وظیفه خود را تشخیص دهیم و در این راستا تلاش کنیم ولی اینکه نتیجه چه می شود دیگر باید به عنایت الهی و تقدیر او دل سپرد!

وقتی صحبت از «توکل» می شود یعنی نه اینکه  تلاشی نکنیم و تدبیری نیاندیشیم!! بلکه بدین معناست که وظیفه خود را تشخیص دهیم و در این راستا تلاش کنیم ولی اینکه نتیجه چه می شود دیگر باید به عنایت الهی و تقدیر او دل سپرد!
قرآن کریم  چه زیبا می فرماید: ... وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا ؛ یعنی هر کس بر خدا توکل کند پس خدا برایش کافی ست!!(طلاق، آیه 2)

تدبیر مانع خواست خدا نمی شود

حضرت یعقوب در ادامه فرمود: وَ ما أُغْنی‏ عَنْکُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ؛ من قضای خدا را از سر شما دفع نتوانم کرد. (یوسف، 67)
یعنی این را گفتم ولی یادتان باشد اگر خداوند بخواهد کاری کند از من کاری ساخته نیست یعنی تدبیر من مانع او نخواهد شد: إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ: هیچ فرمانی جز فرمان خدا نیست. (یوسف، 67)
حتی تقوا  و دانش خود را هم تکیه گاه خوبی برای خود نمی دانم؛ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ: بر او توکل کردم. (یوسف، 67)
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش (حافظ)

تدبیرهایی از جنس شیطانی

تدبیر  یعقوب این بود که به فرزندان خود گفت که شهر مصر بی در و دروازه نیست بلکه دروازه های متعددی هم دارد و شما سعی کنید تمامی از یک درب وارد نشوید بلکه از درب های متعدد وارد آن دیار شوید. و این شاید به دلیل این بوده است که یعقوب می خواست فرزندان خود را از چشم زخم دور بدارد.

تدبیر برای آینده در دین ما ممدوح و سفارش شده است اما بعضی از تدبیرهای ما است که در ذاتش دل سپردن به غیر خداوند است و ناشی از آن است که ما در عمل اعتقاد نداریم که این خداست که می تواند دری را بگشاید و یا موفقیتی را برایمان حاصل کند.
مثلا با فلان آشنا صحبت می کنیم تا پارتی بازی کنیم و بعد می گوییم: حالا امید به خدا!!!
یا به دروغ و دغل متوسل می شویم تا کارمان انجام شود و بعد می گوییم : خدا کمک کرد!!
اینها تدبیر نیست! بلکه مکر شیطان  است تا عدم اعتماد به خدا  را برایمان تدبیر جلوه دهد! 

توکل و تدبیر هر دو با "ت" شروع می شوند

فرض کنید برای اخذ یک مدرک علمی و یا کسب یک فرصت شغلی و یا هر چیز دیگری که الان برایتان مهم است تلاش می کنید!
به عنوان یک بنده مومن اگر در تلاش به آنچه مقصودتان است کوتاهی نکرده باشید؛ باید نتیجه را خواست خدا بدانید و به آن راضی باشید! ( تلاش شما در حقیقت تدبیر شماست و پذیرفتن نتیجه توکل شماست! هم توکل داشتید و هم تدبیر!) اگر خدا صلاح بندگان خودش را می خواهد که قطعا اینچنین است.
پس تنها خدا برایمان کافی ست! (حسبنا الله)
چرا که او بهترین وکیل است در تدبیر امورات موکلانش! (نعم الوکیل)
بهترین والی (نعم المولی) و بهترین یاور است (نعم النصیر)

منابع:
بیانات حجت الاسلام رنجبر



- نظرات (0)

قرآن از چه جهت معجزه است

قرآن

زیبایی قرآن فقط در معانی و معارف قرآن نیست؛ الفاظ قرآن هم زیبا است. همین زیبایی لفظی موجب شد که آن کسانی که دلهایشان را قفل زده بودند و بر روی قرآن بسته بودند و حاضر نبودند مفاهیم قرآن را در هنگام نزول بفهمند و ببینند و استفاده کنند و قبول کنند، همان ها هم در مقابل زیبایی معجز‌آسای این الفاظ درماندند؛ با این دیگر کاری نمی توانستند بکنند. 
الفاظ قرآن، آهنگ قرآن، شیوه و سبک قرآن، خودش یک معجزه است. قرآن شعر نیست، نثر هم نیست؛ چیزی است که نه شعر است، نه نثر است امّا هم زیبایی بهترین شعر را و هم زیبایی بهترین نثر را دارد. وزن هم گاهی در بعضی از آیات قرآن هست امّا زیباییِ لفظی قرآن با وزن نیست؛ آنجایی که وزنی هم وجود ندارد، زیبایی و لفظ قرآن، انسان را مجذوب می کند؛ تعبیر «مسحور» درست نیست امّا باید بگوییم دل انسان را می رُباید. 
 از این زیبایی باید به عنوان ابزار استفاده کرد؛ مقصود از قرآن، این نبود که کلام زیبایی را ارائه کند تا فصحاء و بلغاء و شعرا و مانند اینها در مقابل آن تصدیق کنند و به زانو دربیایند و مجبور بشوند بگویند این خوب است، زیبا است؛ مقصود این نیست فقط؛ مقصود این است که ما از این دریچه، از دریچه‌ ی زیبایی، خودمان را برسانیم به آن فضای بوستانِ پُربرکت و پُرشکوه معارف قرآنی؛ مقصود این است. هرچه که لفظ قرآن زیبا است، هزار برابر معنای قرآن و معارف قرآن زیباتر است. (بیانات مقام معظم رهبری در محفل قرآنی)
بعضى از جنبه  هاى زیبایی و اعجاز گونه قرآن عبارت است از:

1-  اعجاز ادبى و موسیقیایى

قرآن زیباترین اثر به زبان عربى است كه در میان كتاب هاى مذاهب جهان نظیر ندارد. به اعتراف مسیحیان عرب زبان این كتاب شریف، تأثیر شگرفى در دل و جان شنوندگان دارد

قرآن از جهت اعجاز ادبى، برجسته  ترین ادیبان عرب را شگفت  زده ساخته است تا آنجا كه سرسخت  ترین دشمنان پیامبر (صلی  الله علیه  وآله وسلم)  (مانند ولید)، بر فرابشرى بودن اسلوب زیبا، تركیب بدیع و آهنگ بى  نظیر آن اعتراف كرده  اند.
پروفسور دورمان [Marry Gaylord Dorman]. آمریكایى مى  نویسد: «قرآن لفظ به لفظ به وسیله جبرئیل، بر حضرت محمد (صلی  الله  علیه  و آله‌ و سلم)  وحى شده و هر یك از الفاظ آن كامل و تمام است. قرآن معجزه اى جاوید و شاهد بر صدق ادعاى محمد رسول خدا (صلی  الله  علیه  و آله ‌و سلم)  است. قسمتى از جنبه اعجاز آن، مربوط به سبك و اسلوب انشاى آن است و این سبك و اسلوب، به قدرى كامل و عظیم و با شكوه است كه نه انسان و نه پریان، نمى  توانند كوچك  ترین سوره  اى نظیر آن را بیاورند.» [به نقل از اسلام و غرب، ص 106]
نولد كه آلمانى در كتاب تاریخ قرآن مى  نویسد: «كلمات قرآن آن چنان خوب و به هم پیوسته است كه شنیدنش، با آن هماهنگى و روانى، گویى نغمه فرشتگان است؛ مؤمنان را به شور مى  آورد و قلب آنان را مالامال از وجد و شعف مى  گرداند.» [Geschichte Des Quran. Neeldke. p.56]
بارتلمى سنت هیلر دانشمند فرانسوى نیز در كتاب محمد و قرآن مى  نویسد: «قرآن كتابى است بى  همتا كه زیبایى ظاهرى و عظمت معنوى آن برابر است. استحكام الفاظ، انسجام كلمات و تازگى افكار در سبك نو ظهور آن، چنان جلوه  گر است كه پیش از آنكه خردها تسخیر معانى آن گردند، دل  ها تسلیم آن مى  شوند. در میان پیامبران هیچ كس، مانند پیامبر اسلام نتوانسته است این همه نفوذ كلام داشته باشد.
قرآن با سبك خاص خود، هم سرود مذهبى است و هم نیایش الهى؛ هم شریعت و قوانین سیاسى و حقوقى است و هم نوید بخش و هشدار دهنده؛ هم پندآموز است و هم راهنما و هدایت كننده به راه راست و هم بیان كننده قصه، داستان و حِكَم و امثال. و بالاخره قرآن زیباترین اثر به زبان عربى است كه در میان كتاب هاى مذاهب جهان نظیر ندارد. به اعتراف مسیحیان عرب زبان این كتاب شریف، تأثیر شگرفى در دل و جان شنوندگان دارد. [عبدالكریم، بى آزار شیرازى، ترجمه تصویر و تفسیرى آهنگین سوره فاتحه و توحید]

 اعجاز علمى

رازهاى علمى نهفته در قرآن، اقیانوس بى كرانى از دانش  هاى كیهان شناختى، انسان شناختى، تاریخ، نجوم و ... است كه دانشمندان شرق و غرب را به تحقیقات زیادى واداشته و آنان را سخت به حیرت افكنده است.
«موریس بوكاى» (Maurice Bucaille) در كتاب مقایسه اى میان تورات، انجیل، قرآن و علم مى گوید: «چگونه مى  توان از تطبیق قرآن با جدیدترین فرآورده  هاى علمى بشر، در شگفتى فرو نرفت و آن را اعجاز به حساب نیاورد!؟» [موریس، بوكاى، مقایسه اى میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه: مهندس ذبیح اللّه دبیر]

 اعجاز در پیشگویى

قرآن از حوادثى در آینده خبر داده است. این خبرها، برخى نسبت به خود قرآن است و بعضى نسبت به حوادث خارجى. 
دورمان مى  نویسد: «قسمت دیگر از اعجاز قرآن، مربوط به پیشگویى هایى است كه در آن مندرج است و به نحو اعجاب آورى، داراى اطلاعاتى است كه مرد درس نخوانده  اى مانند محمد (صلی  الله  علیه  و آله‌ و سلم)  هیچ گاه قادر نبود آنها را جمع كند.» [نصراللّه، نیك بین، اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، ص 48] 

-  تحریف ناپذیرى

زیبایی قرآن فقط در معانی و معارف قرآن نیست؛ الفاظ قرآن هم زیبا است. همین زیبایی لفظی موجب شد که آن کسانی که دلهایشان را قفل زده بودند و بر روی قرآن بسته بودند و حاضر نبودند مفاهیم قرآن را در هنگام نزول بفهمند و ببینند و استفاده کنند و قبول کنند، همان ها هم در مقابل زیبایی معجز‌آسای این الفاظ درماندند؛ با این دیگر کاری نمی توانستند بکنند.

قرآن مجید به صراحت اعلام مى  دارد: دست تحریف  گر بشر ـ بر خلاف كتاب  هاى آسمانى پیشین ـ براى همیشه از ساحت این كتاب مقدس كوتاه است و حفظ و عنایت الهى، همواره تضمین كننده عصمت آن است: «إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ» [حج15، آیه 9.] «همانا ما ذكر [ قرآن] را فرو فرستادیم و ما همواره آن را نگاهبانیم» 
این ادعاى قرآن، اكنون تجربه اى پانزده قرنه را پشت سر نهاده و نشان داده است كه تلاش هاى دشمنان، در این زمینه ناكام مانده و حسرت افزودن یا كاستن حتى یك كلمه از قرآن، بر دل آنها مانده است و از اینكه در آینده نیز بتوانند از عهده آن برآیند، به طور كامل مأیوس و ناامید گشته اند!

-  تحدّى ناپذیرى

قرآن به گونه  هاى مختلف، انسان  ها را به تحدّى و همانند آورى فرا خوانده و با قاطعیت كامل ادعا كرده است: اگر تمام بشر، دست به دست هم دهند، نمى  توانند مانند آن را بیاورند: «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الاْءِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً» [اسراء17، آیه 88] 
قرآن از این فراتر رفته و مخالفان را به آوردن سوره اى چون قرآن، دعوت و عجز و ناتوانى همیشگى آنان را در این باره اعلام كرده است: «وَ إِنْ كُنْتُمْ فِى رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ * فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النّارَ الَّتِى وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِینَ» [بقره 2، آیه 23 و 24] 
این پیشگویى قرآن ، طى پانزده قرن تجربه شده است و همه تلاش ها در جهت همانند آورى سوره اى ـ حتى به اندازه سوره «كوثر» كه داراى حجمى در حدود سه سطر است ـ ناكام مانده و تكاپوگران این عرصه را جز رسوایى سودى نبخشیده است. [جهت آگاهى بیشتر در این زمینه: سیدابوالقاسم، خویى، مرزهاى اعجاز، ترجمه جعفر سبحانى، صص 153ـ166]


- نظرات (0)

مهمترین زمینه ی انجام گناهان

پشیمانی

در آیات قرآنی از جمله آیه ۳۰ و ۳۱ سوره بقره هنگامی که از شرافت و کرامت انسانی به عنوان خلیفه یاد می شود، به این نکته توجه داده شده که این سلطه انسان بر دیگر موجودات و لزوم اطاعت و تبعیت آنها از انسان در گرو علم انسان است که خداوند به انسان بخشیده است و حتی فرشتگان مقرب نیز از آن علوم بی بهره اند.

كسى كه مى‏ خواهد گناه نكند حتماً باید به زمینه‏ هاى گناه توجه كند، وقتى آنها را شناخت به پیشگیرى و درمان آنان بپردازد.

انسان با علم و بهره گیری از عقل یعنی همان تعقل و خردورزی است که می تواند به شرافت و کرامت فعلیت بخشد و خلافت خود را تثبیت نماید، وگرنه عدم بهره گیری از عقل و علم به معنای باقی ماندن در نقص خواهد بود. 
فقدان علم و عقل در هر انسانی او را از مقام شرافت و کرامت انسانی  ساقط می کند و او را حتی پست تر از چارپایان می سازد. (اعراف، آیه ۱۷۹؛ فرقان، ۴۴) این گونه است که سازه ای ناقص از خود به وجود می آورد و به دوزخ فراق می رود و هنگامی که فرشتگان عذاب  از علت ورود به دوزخ می گویند، بر پایه همان کشفی که در هنگام مرگ رخ می دهد و به علم شهودی نسبت به خود و جهان می رسد (ق، آیه ۲۲)،‌ می گوید که از علم دیگران بهره نبرده و گوش به حرف های عالمان و عاقلان ندادیم و تعقل و خردورزی نداشتیم. (ملک، آیه 10)

جهل و حماقت؛ زمینه ی گناه

در بحث گناه و گناه شناسی که از موضوعات بسیار مهم است، شناخت «زمینه ‏هاى گناه» مهم است؛ چنانكه گفته‏ اند: 
 باران كه در لطافت طبعش خلاف نیست‏ 
در باغ لاله روید و در شوره‏ زار خس‏
 كسى كه مى‏ خواهد گناه نكند حتماً باید به زمینه‏ هاى گناه توجه كند، وقتى آنها را شناخت به پیشگیرى و درمان آنان بپردازد.
 كمبود ویتامین‏ ها در بدن، انسان را آماده پذیرش میكرب‏ ها مى‏ كند و یا بیمارى‏ ها را پرورش و گسترش مى‏ دهد، پس باید این كمبودها جبران گردد تا زمینه پذیرش و همچنین زمینه پرورش بیمارى‏ ها از بین برود. بنابراین باید «زمینه شناس و زمینه زدا» باشیم. مثلاً اگر در منزل چاه فاضلابى زمینه‏ ساز انواع پشه‏ ها مى ‏باشد سمپاشى بیهوده است باید چاه را پر كرد.
 در بررسى زمینه‏ هاى گناه  مى‏ توان امور بسیارى را نام برد كه هر یك با كمیت و كیفیت خاصى زمینه ‏ساز هستند. در اینجا یکی از مهم ترین زمینه ها را با هم مروری خواهیم داشت.

كسى كه مى‏ خواهد گناه نكند حتماً باید به زمینه‏ هاى گناه توجه كند، وقتى آنها را شناخت به پیشگیرى و درمان آنان بپردازد.

زمینه ‏هاى فرهنگى و تربیتى گناه 

جهل و حماقت ، زمینه گناه را در انسان به وجود آورده و او را به سوى گناه مى ‏كشاند. جهل به خدا، جهل به هدف از آفرینش، جهل به قوانین خلقت، جهل به زشتى گناه و آثار آن.
 چنان كه یك فرد جاهل و بى‏ سواد غذاى آلوده به میكرب را بر اثر جهل به آسانى مى ‏خورد، ولى یك دكتر میكرب شناس، هرگز آن را نمى ‏خورد.
 در دوران جاهلیت  كه گناهان گوناگون، سراسر زندگى مردم را گرفته بود، بیشتر بر اثر جهل و حماقت بود. براى توضیح به این آیات توجه كنید:
«قالوا یا موسى‏ اِجعَل لَنا اِلهاً كما لَهم آلِهة قالَ إنّكم قَوم تَجهَلون» (اعراف،38)
 «بنى اسرائیل به موسى گفتند: براى ما معبودى (از بت) قرار بده چنان كه آنها (بت پرستان) معبودانى (از بت) دارند. موسى گفت: شما جمعیتى جاهل و نادان هستید.»
از زبان حضرت لوط علیه السلام خطاب به قومش مى‏ خوانیم: ءَاِنّكم لَتَاتون الرّجال شَهوةً مِن دُونِ النِّساء بل انتم قوم تجهلون؛ آیا شما به جاى زنان، به سراغ مردان، از روى شهوت مى‏ روید؟ شما قومى جاهل هستید. (نمل،55)
و در آیه 89 سوره‏ یوسف مى‏ خوانیم: قالَ هَل عَلِمتُم ما فَعَلتُم بِیُوسُفَ و اَخیهِ اِذ اَنتُم جاهِلُون؛ یوسف (به برادران خود) گفت: آیا دانستید كه با یوسف و برادرش (بنیامین) چه كردید؟ آنگاه كه جاهل بودید.
 از این آیات به روشنى استفاده مى‏ شود كه جهل و نادانى یكى از زمینه ‏هاى گناهان است.

منابع:
كتاب گناه شناسى، محسن قرائتى



- نظرات (0)

آیا می توانیم دیگران را با این لفظ خطاب کنیم

توهین، 
بدزبانی
استفاده نا صحیح از نعمت زبان

جای بسی تأسف است که غالباً این نعمت عظما به نقمتی شوم مبدل می گردد، و از مسیر حق منحرف و به جای بهره گیری صحیح از آن در جهت هدایت و ارشاد و بیان حق و پند و اندرز و ذکر خدا و یاری مظلوم و سخنان مفید و حکمت آمیز به ابزاری شکنجه گر و لطمه زننده به دیگران مبدل می شود. [1] در روایتی از کتاب کافی از امام صادق (علیه السّلام) روایت شده كه فرمود: «إِنَّ أَبْغَضَ خَلْقِ اللَّهِ عَبْدٌ اتَّقَى النَّاسُ لِسَانَهُ؛[2] و از حضرت صادق (علیه السّلام) روایت شده كه فرمود: بدرستى كه مبغوض ترین خلق خدا آن بنده ای است كه مردم از زبانش پرهیز كنند.»

یکی از استفاده های نا صحیح از زبان، خطاب قرار دادن دیگران با  القاب و صفات نا مناسب و غیر اخلاقی همچون دیوث است، هر چند بعضی افراد مروج فرهنگ غیر خودی در ظاهر و پوشش شده اند، ولی این امر نباید موجب شود که ما با الفاظ نا مناسبی همچون دیوث ایشان را مورد خطاب قرار دهیم.

دیوث کیست؟

دیوث در کتب لغت و منابع روایی به معنای شخص بی غیرت معرفی شده است.[3] در واقع دیوث به معنای بى  غیرت و بى  اعتنا به وضع عفت خانواده است و او را از این جهت «دیوث» گفته  اند كه تن به عمل ذلیلانه و حقارت آفرین مى  دهند.[4]

از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) در خصوص معرفی شخص دیوث سوال شد: یَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله و الله علیه وآله) وَ مَا الدَّیُّوثُ؟ قَالَ: الَّذِی تَزْنِی امْرَأَتُهُ وَ هُوَ یَعْلَمُ بِهَا؛[4] یا رسول اللَّه دیّوث كه باشد؟ فرمود: مردیكه زوجه و همسرش با مردان دیگر راه دارد و او می داند و اهمیّت نمى دهد.»

در منابع روایی گروه های مشخصی مورد لعن و نفرین قرار گرفته اند از جمله ی این افراد شخص دیوث یا بی غیرت است، در روایت شخص دیوث  این چنین معرفی شده است. «الْمُتَغَافِلُ عَنْ زَوْجَتِهِ وَ هُوَ الدَّیُّوثُ؛[5] کسی که از همسر خود غافل است دیوث است.» علاوه بر معنای لغوی بی غیرتی در متون روایی یک معنای اصطلاح دیگر برای این واژه به کار رفته است از جمله این که در روایتی بعد از آنکه بیان شد شخص دیوث وارد بهشت نمی شود و اینکه بوی بهشت نیز به مشامش نمی رسد، از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) در خصوص معرفی شخص دیوث سوال شد: یَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله و الله علیه وآله) وَ مَا الدَّیُّوثُ؟ قَالَ: الَّذِی تَزْنِی امْرَأَتُهُ وَ هُوَ یَعْلَمُ بِهَا؛[6] یا رسول اللَّه دیّوث كه باشد؟ فرمود: مردی كه زوجه و همسرش با مردان دیگر راه دارد و او می داند و اهمیّت نمى دهد.»

سوال مهم: آیا ما می توانیم مصداق شناسی کنیم؟

سوال مهم و اساسی که در این خصوص به ذهن تبادر می کند این است، با توجه به معنای لغوی و اصطلاحی واژه دیوث، آیا ما می توانیم در کوی و برزن به دنبال مصادیق این واژه باشیم و با دلایل واهی و بی اساس، هر کسی را با این القاب و صفات نا خوشایند مورد خطاب قرار دهیم؟
آنچه از منطق قرآن استفاده می شود این است که نه تنها جواز این کار به افراد داده نشده بلکه از دادن نسبت های ناروا به دیگران هر چند که در رفتار خود گرفتار نوعی بی مبالاتی باشند، نیستیم، از این رو خدای متعال می فرماید: «وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإیمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛ [سوره حجرات، آیه 11] و از خودتان- از یكدیگر- عیب جویى مكنید و یكدیگر را به لقب ها [ى بد و ناخوش ] مخوانید. بد نامى است نام  كردن [مردم ] به بدكردارى پس از ایمان آوردن [آنها]. و هر كه توبه نكرد پس اینانند ستمكاران.»

به بهانه امر به معروف و نهی از منکر:

آنچه از منطق قرآن استفاده می شود این است که نه تنها جواز این کار به افراد داده نشده بلکه از دادن نسبت های ناروا به دیگران هر چند که در رفتار خود گرفتار نوعی بی مبالاتی باشند، نیستیم، از این رو خدای متعال می فرماید: «وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإیمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛ [سوره حجرات، آیه 11] و از خودتان- از یكدیگر- عیب جویى مكنید و یكدیگر را به لقب ها [ى بد و ناخوش ] مخوانید. بد نامى است نام  كردن [مردم ] به بدكردارى پس از ایمان آوردن [آنها]. و هر كه توبه نكرد پس اینانند ستمكاران.

بعضی افراد به بهانه امر به معروف و نهی از منکر  این اجازه را به خود می دهند که دیگران را با القاب و صفات غیر اخلاقی مورد خطاب قرار دهند، غافل از اینکه برای جلب دیگران به آموزه های دینی سزاوار است خود نمونه بارزی از محاسن و صفات اخلاقی باشیم، کما اینکه در روایت نیز این چنین بیان شده است: « عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ قَال  لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِیَرَوْا مِنْكُمُ الِاجْتِهَادَ وَ الصِّدْقَ وَ الْوَرَعَ؛[7] ابن ابى یعفور گوید: امام صادق (علیه السّلام) به من گفتند: مردم را بدون زبان خود بطرف ما بخوانید، آنها اگر از شما عبادت، راستى و ورع را دیدند متوجه ما مى شوند.»
کسی که به راحتی به خود اجازه می دهد با نسبت های ناروا دیگران را مورد خطاب و عتاب قرار دهد، نه تنها به نتیجه و هدف خود نائل نمی شود، بلکه موجبات دلزدگی و دین گریزی دیگران را نیز فراهم می نماید.
اگر مسلمانی به واسطه بی اطلاعی و یا حتی بی مبالاتی متوجه فعل و رفتار غیر اسلامی خود نباشد، و هنجار شکنی نماید ما نمی توانیم با نسبت های ناشایست آنان را متوجه خطا و اشتباهشان نماییم؛ چرا که منطق قرآن برای بازداشت دیگران از خطا و اشتباهشان، منطق اخلاق و منش نیکو است: « ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَن؛[سوره مومنون، آیه96] بدى را به بهترین راه و روش دفع كن (و پاسخ بدى را به نیكى ده).»

جمع بندی و نتیجه گیری:

هر چند آموزه های دینی و اسلامی با بی عفتی و بی حیایی زنان و بی غیرتی مردان در قبال این موضوع مخالفت ورزیده است، ولی این مطلب موجب نمی شود، برای بازداشتن این افراد از ناهنجاری های اخلاقی ایشان را با صفات و افعال زشت مورد عتاب و خطاب قرار دهیم. 


پی نوشت ها:

[1]. عباس اسماعیلی یزدی، فرهنگ صفات، ص477.
[2]. الكافی (ط - الإسلامیة)، ج 2، ص323، ح4.
[3]. تاج العروس، ج 3، ص213.
[4]. مکارم شیرازی، پیام امام امیر المومنین (علیه السلام)، ج 2، ص139.
[5]. مستدرك  الوسائل، ج 14، ص 291.
[6]. وسائل الشیعة، ج  20، ص 154.
[7]. بحار الأنوار، ج 67، ص 309.


- نظرات (0)