سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تأثیرپذیرى قرآن از فرهنگ زمانه


آیا مى توان ادعا كرد كه تأثیرپذیرى قرآن از فرهنگ ها و دانش هاى زمان نزول و قبول برخى عرفیات و... از جمله نشانه هاى تجربه ى وحیانى و دینى است؟


قرآن

یكى از علت هایى كه وحى قرآن را تجربه ى وحیانى و دینى مى دانند، نفوذ فرهنگ ها و دانش هاى احزاب در قرآن است.

قبل از تحلیل این شبهه، لازم است معناى واژه ى «فرهنگ» را در لغت و اصطلاح بررسى نماییم.

«فرهنگ» (فرهنج) كلمه اى فارسى است و در عربى به معناى «الثقافه» آمده است. براى فرهنگ بیش از 250 تعریف ذكر كرده اند;[1] از جمله: مجموعه ى آداب و رسوم; علوم و معارف و هنرهاى یك قوم; كتابى كه شامل لغات یك یا چند زبان و شرح آن هاست; علم، دانش و معرفت; ادب و تربیت.[2]

فرهنگ یك جامعه بر اساس ادیان و مذاهب، نیاز اجتماعى و اقتباس از فرهنگ هاى هم جوار و ... تشكیل شده و دین نیرومندترین فرهنگ سازى را در جامعه بر عهده گرفته است.[3]

پس از این مقدمه ى كوتاه، به بررسى بهره گیرى قرآن از فرهنگ زمانه مى پردازیم.

الف) بهره گیرى قرآن از ابزار گفت و گو

قرآن به زبان عربى و با اصطلاحات رایج مردم جزیرة العرب نازل شده است و به همین دلیل برخى براى اثبات تجربه ى دینى مدعى شده اند كه قرآن از زبان، تشبیه و تمثیل آنان نیز بهره گرفته است; در حالى كه هر گوینده و نویسنده اى براى القاى مطالب خود از ابزار و وسایلى بهره مى گیرد و بهترین ابزار، زبان مخاطبان است.

زبان وسیله اى براى ابراز اندیشه هاى مكنون آدمى است و به عبارتى دیگر، نوعى ظهور معناست[4] و داراى زیرمجموعه هایى از قبیل تشبیه، تمثیل، كنایه، مجاز، استعاره، قالب هاى زبانى، قواعد دستورى و ... است كه هر گوینده و نویسنده اى براى زیباسازى اهداف خود، در قالب واژه ها، از این ابزارها استفاده مى نماید.

زبان قرآن

براى اینكه دریابیم كه استفاده پیامبر و قرآن از زبان مخاطبین نشانه تجربه ى دینى نیست لازم است مفهوم زبان قرآن واضح شود.

پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) از متن جامعه اى برخاسته كه ارتباط گفتارى آن ها به زبان عربى بوده است; لذا برابرى زبان قرآن با زبان مخاطبش ضرورى است: (وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ ...);[5] ما هیچ پیامبرى را جز با زبان قومش نفرستادیم.

آنچه قرآن را از محاورات و گفتگوى عرفى اعراب جدا كرده، اعجاز ذاتى الفاظ است كه بحث آن گذشت; قرآن در افاده ى تعالیم عالى خود، داراى شیوه ى مخصوصى است و غیر از ظاهر الفاظ ، زبان ویژه ى باطنى نیز دارد.

پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله) فرمود: ما فِى القرآنِ آیةً الاّ و لها ظهرٌ و بطنٌ;[6] آیه اى در قرآن نیست مگر براى آن ظاهر و باطنى است.

بعضى از آیات و احكام قرآن براساس طبیعت و ذات انسان ها نازل شده است; براى مثال، جنس مرد داراى ویژگى هایى است كه جنس زن واجد آن نیست (مانند: قدرت، خشونت، صلابت و ...)، یا در جنس زن ویژگى هایى وجود دارد كه مردها غالباً از آن به دور هستند (مانند: ظرافت، لطافت، عاطفه ى سرشار و ...); خداى متعال با رعایت تمام جوانب و خاستگاه طبیعى انسان، احكام و قوانینى را براى هر یك وضع نموده است

ان القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق، لاتفنى عجائبه و لاتنفى غرائبه;[7] ظاهر قرآن، زیبا و دل انگیز است و باطن آن ژرف و عمیق. عجایب و غرایب آن پایان ندارد.

در نتیجه، زبان عربى در قرآن وسیله اى است براى انتقال مطالب وحیانى و دخالتى در اصل محتوا ندارد. درست است ظاهر الفاظ قرآن عربى است، ولى نظم و نثر، و فصاحت و بلاغت كلام، قرآن را منحصر به فرد نموده است.

 

بهره گیرى از آرایه هاى ادبى

لازمه ى ملموس نمودن و عینى كردن مطالب و تأثیر بهتر آن در ذهن مخاطب استفاده از زبان آنان و بهره گیرى از اسباب زیباسازى و آرایه هاى كلامى، از جمله: تشبیه، تمثیل، كنایه، استعاره و ... است.

آنچه در ساختار زیباشناختى قرآن، تعجب همگان را برمى انگیزد; نظم و نثر و ترتیب این تشبیهات و تمثیلات است.

قرآن در بیان خود علاوه بر رعایت قواعد دستورى، كه پایه ى علم معانى و بدیع گشته است، در انتخاب واژه ها، مراعات ادب و انتخاب بهترین و پرمعناترین كلمه ها، مأنوس بودن و خوش آهنگى، تنوع در بیان و ... را نموده است.[8]

ب) برخورد قرآن با قوانین، فرهنگ ها و اعتقادات اعراب

هر جامعه اى براساس ایده، مكتب و بینش و نیاز عرفى خود ، فرهنگ و قوانینى را براى خود ترسیم مى كند. جامعه ى اعراب نیز از این قاعده مستثنا نبود.

شهید مطهرى(رحمه الله) مى فرماید: بسیارى از مردم این گونه اند كه چیزهاى مورد باور اجتماع، باورشان مى شود; یعنى چیزهایى را كه در اجتماع مورد پذیرش قرار مى گیرد، یا نسل هاى گذشته آن را پذیرفته اند، قبول مى كنند.[9]

قرآن در جامعه اى ظهور كرد كه فرهنگ هاى مثبت و منفى زیادى بر آن حاكم بود; از این رو برخورد یكسانى با تمام آنها نداشت .

مجموع مى توان گفت كه قرآن سه نوع برخورد با فرهنگ هاى عصر نزول خود داشته است :

1. برخورد انكارى: قرآن به عنوان كتاب هدایت و تربیت «هیچ فرهنگ باطلى را در خود جاى نداده است.»[10] بعضى از فرهنگ هاى منفى اعراب كه قرآن آن ها را نپذیرفته، از این قرار است:

هدایت

الف) فرهنگ اعتقادى عصر جاهلیت: شفاعت خواهى از بت ها،[11] بت پرستى،[12]فرشته پرستى[13] و ...

ب) فرهنگ اخلاق عصر جاهلیت: دختركشى،[14] تكبر و تفاخر،[15] پسرخواندگى[16] و ...

ج) فرهنگ خانواده و حقوق در عصر جاهلیت: تعدد بى نهایت زوجات، ازدواج دسته جمعى و ...[17]

اگر زبان قرآن مشتمل بر فرهنگ اعراب است، چرا این فرهنگ ها را طرد كرده است؟ افزون بر این، جنگ هاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) با مخالفان، بر سر قبول یا عدم قبول فرهنگ ها بوده است.

2. برخورد اثباتى و امضایى: قرآن بعضى از فرهنگ هاى اعراب را كه ریشه در ادیان گذشته داشته اند را تأیید كرده است; مانند: اعتقاد به خالق یكتا،[18] ماه هاى حرام،[19] ختنه كردن و ...

3. برخورد اصلاحى: قرآن بعضى از فرهنگ ها را كه نیمه مثبت بودند، بعد از اصلاح پذیرفته است; مانند: نمازگزاردن،[20] حج،[21] نگه داشتن عده براى زنان،[22] ظهار[23] و...

برخى، تأیید یا اصلاح بعضى از آداب و رسوم اعراب از طرف قرآن را نشانه ى متأثر شدن از فرهنگ جاهلى و نوعى تجربه ى وحیانى مى دانند.

در پاسخ به شبهه ى فوق، لازم است به چند نكته توجه شود:

1. در منطقه ى جزیرة العرب ادیان زیادى، مانند دین حنیف (ابراهیمى)، یهود، نصارى، زرتشت، صابئى، مزدك، مانى و... وجود داشتند[24] كه بعضى از آن ها الهى و داراى كتاب و شریعت بودند و بعدها گرفتار تحریف شدند; مثلاً دین حنیف ابراهیمى كه در بین اعراب جایگاهى داشت، داراى احكام مثبت زیادى از قبیل: حج، طهارت، ختنه كردن، اعتقاد به وحدانیت و ... بود. با وجود این، قرآن كه ریشه در وحى الهى دارد و مكمل ادیان و شرایع گذشتگان است، در اصول، احكام و قوانین با كتاب هاى اصیل الهى مشترك است; لذا برخورد اصلاحى یا امضایى قرآن به خاطر ریشه داشتن آن فرهنگ در وحى الهى و ادیان گذشته بوده است. این متأثر شدن نیست، بلكه تأثیر گذاشتن تأكیدى به آداب و فرهنگ دینى آنهاست.

لازمه ى ملموس نمودن و عینى كردن مطالب و تأثیر بهتر آن در ذهن مخاطب استفاده از زبان آنان و بهره گیرى از اسباب زیباسازى و آرایه هاى كلامى، از جمله: تشبیه، تمثیل، كنایه، استعاره و ... است

2. مسئله ى دیگرى كه در فرهنگ اعراب مورد توجه است، فرهنگ فطرى آنهاست.

انسان فطرتاً گرایش هاى درونى مثبت و ارزنده اى دارد كه مى تواند فرهنگ ساز باشد و اعراب نیز از این فرهنگ ها خالى نبودند. (مانند: عبادت، خضوع و سجده براى خدا و...)

استاد شهید مطهرى(رحمه الله) در این مورد مى فرماید: هر تعلیم و هر فرهنگی كه با فطرت انسانى انسان سازگار و پرورش دهنده ى آن باشد، آن فرهنگ اصیل است.[25]

3. بعضى از آیات و احكام قرآن براساس طبیعت و ذات انسان ها نازل شده است; براى مثال، جنس مرد داراى ویژگى هایى است كه جنس زن واجد آن نیست (مانند: قدرت، خشونت، صلابت و ...)، یا در جنس زن ویژگى هایى وجود دارد كه مردها غالباً از آن به دور هستند (مانند: ظرافت، لطافت، عاطفه ى سرشار و ...); خداى متعال با رعایت تمام جوانب و خاستگاه طبیعى انسان، احكام و قوانینى را براى هر یك وضع نموده است.

4. بعضى از آداب و رسوم اجتماعى كه مردم در زندگى روزمره ى خود با آن سر و كار دارند، عرفى اند و بر اساس نیاز اجتماعى و ضرورت زندگى، پایه ریزى شده اند و اسلام با قبول آنها، رنگ و لعاب شرعى به آنها داده است; مانند: مضاربه، مطرود داشتن ربا و ...

به طور كلى مى توان گفت: فرهنگ و رسوم و قراردادهایى كه با اصول دین اسلام مطابقت داشته باشد و موجبات دورى از خدا را فراهم نسازد و علیه ارزش ها و هنجارهاى والاى انسانى نباشد، مورد تأیید اسلام است.

 

پی نوشت ها:

[1]. منصور وثوقى و على اكبر نیك خلق، مبانى جامعه شناسى، (تهران: انتشارات خردمند، چاپ دوازدهم، 1377ش)، ص117.

[2]. محمد معین، فرهنگ فارسى، (تهران: نشر امیركبیر، چ اول، 1375ش).

[3]. مرتضى مطهرى، مقدمه اى بر جهان بینى اسلامى، (قم: انتشارات صدرا)، ص 349.

[4]. مهدى هادوى تهرانى، مبانى كلامى اجتهاد، (قم: خانه ى خرد، چ اول، 1377ش)، ص137.

[5]. سوره ى ابراهیم، آیه ى 4.

[6]. محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 92، ص 94.

[7]. همان، ج2، ص284.

[8]. حسن عرفان، اعجاز در قرآن كریم، (تهران: انتشارات معارف اسلامى، چ اول، 1379ش)، ص48.

[9]. مرتضى مطهرى، آشنایى با قرآن، (قم: انتشارات صدرا)، ص 56.

[10]. سوره ى فصلت، آیه ى 42.

[11]. سوره ى یونس، آیه ى 18.

[12]. سوره ى بقره، آیه ى 165.

[13]. سوره ى آل عمران، آیه ى 80.

[14]. سوره ى نحل، آیه ى 58.

[15]. سوره ى تكاثر، آیه ى 1.

[16]. سوره ى احزاب، آیه ى 4.

[17]. رك: یحیى نورى، اسلام و جاهلیت، (تهران: مجمع معارف اسلامى، چ هشتم، 1375ش)، ص608.

[18]. سوره ى عنكبوت، آیه ى 61.

[19]. سوره ى توبه، آیه ى 36.

[20]. سوره ى انفال، آیه ى 35.

[21]. سوره ى بقره، آیه ى 158.

[22]. سوره ى بقره، آیه ى 234.

[23]. سوره ى مجادله، آیات2 و 3.

[24]. مبلغى، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج2، ص880.

[25]. مرتضى مطهرى، مقدمه اى بر جهان بینى اسلامى، ص 348

 


- نظرات (0)

معیار گزینش دوست


با توجه به اهمیت ویژه‏اى كه احتراز از دوست بد بر اساس دیدگاه حضرات معصومین علیهم‏السلام دارد، این مفهوم در روایات متعددى بیان شده كه به نقل و بررسى بعضى از آنها مى‏پردازیم:

حضرت امام صادق علیه‏السلام در باره مفهوم دوست خوب و بد چنین مى‏فرماید:

«اُنْظُرْ إِلَى كُلِّ مَنْ لَا یُفِیدُكَ مَنْفَعَةً فِی دِینِكَ فَلَا تَعْتَدَّنَّ بِهِ وَ لَا تَرْغَبَنَّ فِی صُحْبَتِهِ فَإِنَّ كُلَّ مَا سِوَى اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مُضْمَحِلٌّ وَخِیمٌ عَاقِبَتُهُ؛ هر كس كه منفعت دینى به تو نرساند، بشناس! به او توجهى مكن و رغبتى به همراهى با او نداشته باش؛ زیرا آنچه غیر از خداوند تبارک و تعالى است، نابود شدنى و عاقبت آن ناگوار است

امام صادق علیه‏السلام در اهمیت دوست خوب به این آیات استناد جسته، مى‏فرماید: «جایگاه دوست خوب، بسیار بالاست؛ به گونه‏اى كه جهنمیان به او پناه برده، او را قبل از خویشاوند مهربان [خویش] مى‏خوانند. خداوند متعال به نقل از آنان چنین مى‏فرماید: ما هیچ شفاعت كننده و دوست مهربانى نداریم»


- نظرات (0)

حل مسأله شفاعت

قرآن درباره شفاعت در چندین بخش آهسته آهسته مسأله را حل كرد، ثابت كرد كه شفاعت در قیامت حقّ لاریب فیه است، نه تنها نیست بلكه امری است .

در آیات دیگر فرمود: (فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِینَ) ؛ (پس آنها را شفاعت شفیعان سودى نخواهد بخشید.)(48 ، مدّثر) از این آیه قرآن فهمیده می شود که در قیامت خیلی از افراد از دیگران شفاعت می کنند ؛ ملائكه شفاعت می‌كنند، اولیاء الٰهی شفاعت می‌كنند، أنبیاء شفاعت می‌كنند و امثال این ها . خیلی‌ها شافعین‌اند، ولی به حال بعضی نافع نیست.

توبه
هیچ شفیعی بالاتر از توبه نیست

از طرفی به ما فرمودند: «لاشفیع أنجح من التوبة» (نهج البلاغه، ج3، ص 242)

هیچ شفیعی بالاتر از توبه نیست كه انسان با شفاعت توبه بمیرد. از آن طرف هم فرمودند: یأس به خود راه ندهید چرا که «و آخر من یشفع أرحم الرّاحمین»

 

چه کسانی شفاعت می شوند؟

شرایط شفاعت شوندگان

تربیت دینى اقتضا می کند اشخاصى که درباره آنها شفاعت می شود معین نباشند، بلکه به صورت مبهم بیان شوند، [المیزان، ج 1، ص 159] چنان که قرآن کریم نیز اشخاص شفاعت شونده را تعیین نکرده، بلکه اوصاف و ویژگی های آنها را بیان نموده است و مى‏فرماید: "كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِینَةٌ ، إِلَّا أَصْحَابَ الْیَمِینِ ، فِی جَنَّاتٍ یَتَسَاءلُونَ ، عَنِ الْمُجْرِمِینَ ، مَا سَلَكَكُمْ فِی سَقَرَ ، قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ، وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِینَ ، وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ ، وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ ، حَتَّى أَتَانَا الْیَقِینُ ،فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِینَ:

هر كس در گرو كسب خویش است (هر نفسى در برابر واجباتى كه باید كسب كند، و محرماتى كه كسب نموده در گرو است و چون اول را داد و دوم را زدود رها مى‏شود) ،مگر اصحاب یمین (دست راستیان صالح كه از گرو خارج شده‏اند)،كه در بهشت‏ها و باغ‏ها به سر برده، از یكدیگر مى‏پرسند، از حال گنهكاران، (سپس به آنها متوجه شده مى‏گویند) چه چیز شما را به دوزخ درآورد ،گویند: ما از نمازگزاران نبودیم ،و به فقیر و تهیدست طعام نمى‏دادیم ،و با اهل باطل (در كارها و گفتارهاى بیهوده) غور مى‏كردیم ،و روز جزا را تكذیب و انكار مى‏كردیم ، تا آنكه مرگ ما فرا رسید ،پس آنها را شفاعت شفیعان سودى نخواهد بخشید ". [مدثر، 48- 38]

شفاعت مخصوص افراد گناهکار است به شرط آن که در عقیده و دین خود مورد رضایت باشند و معاندان و ناصبان و منکران از آن محروم اند

این آیه مى‏فرماید: اهل دوزخ به خاطر داشتن این چهار صفت؛ یعنى ترک نماز، ترک انفاق در راه خدا، فرو رفتگى در دنیا و تکذیب روز حساب، دوزخى شده‏اند. این چهار صفت (رذیله) امورى هستند که ارکان دین را منهدم می سازند.

بر عکس اقامه نماز، انفاق، ترک دنیا و اعتقاد به قیامت، دین خدا را به پا می دارند؛ چون دینداری عبارت است از اقتدا به هادیانى که خود معصوم و طاهر باشند، و این نمی شود، مگر به این که از دل بستن به زمین و زیورهاى فریبنده آن دورى کنند، و به سوى دیدار خدا روى آورند که اگر این دو صفت محقق شود، هم از (خوض با خائضین) اجتناب شده، و هم از (تُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ)

لازمه این دو صفت توجه به سوى خدا و سعى در رفع حوائج جامعه است که به عبارتى دیگر می توان از اوّلى به نماز و از دومى به انفاق در راه خدا تعبیر کرد.


- نظرات (0)

در بهشت چه چیزهایی می‌خوریم؟

قرآن کریم با آنکه عموماً خوردنی‌ها و نوشیدنی‌های حلال را شرح می‌دهد، برخی از آن‌ها را به طور خاص ذکر می‌کند که مسلماً نشان از اهمیت و برتری آن‌ها بر دیگر خوراکی‌ها دارد.


خوراکی
میوه‌ها 

در قرآن چهارده بار کلمه "میوه" ذکر شده است . به جز این اسم عام برخی از میوه‌ها به طور خاص در  آیات مختلفی آورده شده است. میوه‌هایی که قرآن آن‌ها را ذکر کرده است به ترتیب اهمیتی که از محتوای مطالب فهمیده می‌شود، عبارت است از زیتون، انجیر، انگور، رطب تازه، انار، موز، کدو و خیار چنبر.

 

انجیر و زیتون

خداوند در بین انواع خوراکی‌ها به دو چیز و خوردنی قسم یاد می‌کند. آن دو انجیر و زیتون هستند که می‌تواند به اهمیت فوق‌العاده آن‌ها در سلامت انسان و حتی بهداشت روانی او اشاره داشته باشد.

 

«والتین و الزیتون»

روایاتی که از خواص زیتون سخن می‌گویند، چنان زیادند که مجال اشاره به آن‌ها نیست تنها بگوییم که فرموده‌اند زیتون بخورید که از درخت مبارکی است.(بحار ،ج3، 181)

از انجیر نیز سخن فراوان است اما انجیر معمولاً در بین ما به اندازه زیتون مورد توجه نیست. از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله نقل شده است که فرمود: اگر می‌گفتم میوه‌ای از بهشت نازل شده هر آینه می‌گفتم که آن انجیر است برای اینکه میوه بهشت بدون دانه است، پس آن را بخورید که بواسیر را قطع می‌کند و برای درد نقرس (سیاتیک) سودمند است. (بحار الانوار، ج63، 186)

روغن زیتون نیز در سوره مۆمنون و نور مورد توجه قرار گرفته است:

« وَشَجَرَةً تَخْرُجُ مِن طُورِ سَیْنَاء تَنبُتُ بِالدُّهْنِ وَصِبْغٍ لِّلْآكِلِینَ : و درختى را (نیز ایجاد كردیم) كه (غالبا) از طور سینا بیرون مى‏آید كه (به رویاندن زیتون) روغن و نان خورشى را براى خورندگان مى‏رویاند.»(مۆمنون،20) علاوه بر خواص مادی روغن زیتون، در روایات به تأثیرگذاری این ماده‌ی غذایی در تعادل روح و روان انسان هم اشاره شده است. از امام رضا علیه‌السلام نقل شده است: «... غم و اندوه را برطرف می‌کند و اخلاق را نیکو می‌نماید.» در بسیاری از روایات نیز فرموده‌اند سرکه و روغن زیتون غذای انبیاء و غذای مورد علاقه‌ی حضرت فاطمه بوده است. (بحارالانوار،48، 117)

 

خرمای تازه

« وَهُزِّی إِلَیْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْكِ رُطَبًا جَنِیًّا : و درخت خرما را به سوى خویش حركت ده تا براى تو خرماى تازه چیده فرو ریزد.» (مریم،25)

وقتی حضرت مریم حضرت عیسی را به دنیا آورد در همان لحظات نخستین پس از زایمان به او وحی شد درخت کنارش را تکان دهد و از آن خرمای تازه بخورد. از این رو گفته‌اند که خرمای تازه بهترین غذا برای بانوانی است که تازه وضع حمل کرده‌اند.

عبارت لحم به معنای گوشت 12 بار در سوره های بقره، مائده، انعام، و نحل ذکر شده است.چرا که اساس تغذیه انسان و قوت بدن است. لذا اگر چه خوردن گوشت قرمز به صورت مداوم خوب نیست و از آن نهی شده است ترک کردن گوشت نیز بسیار بد است . در روایات گوشت را سید غذاها معرفی کرده‌اند و از تأثیر ترک گوشت در اخلاق انسان سخن گفته‌اند. «هر کس چهل روز گوشت نخورد بداخلاق می‌شود»

انگور

وَعِنَبًا وَ قَضْبًا : و درخت انگور و سبزیجاتى كه چندین نوبت چیده مى‏شود.(عبس، 28)

انگور یازده بار در قرآن آمده است؛ چه به عنوان میوه‌ی بهشتی و چه به عنوان برگزیده ای از میوه های زمینی. در سوره عبس برای یادآوری نعمت‌هایش وقتی از دانه و باران و... سخن می‌گوید رویش خرما و انگور را منتی بر بندگان و آیتی بر قدرت خود می‌داند.

 

انار

«فِیهِمَا فَاكِهَةٌ وَنَخْلٌ وَرُمَّانٌ : در آن دو (هر نوع درخت) میوه و درخت خرما و انار است.» (الرحمن،68)

از انار سه بار در قرآن یاد شده است. وقتی در سوره الرحمن از دو باغ ویژه بهشتی سخن می‌گوید می‌فرماید: در آن دو باغ میوه‌هاست. سپس دو تا از آن میوه‌ها را از بقیه جدا کرده و عیناً نام می‌برد که انار و خرما هستند. 

 

موز

«وَ طَلْحٍ مَّنضُودٍ : و (درخت) موز كه میوه‏هایش روى هم نشسته.» (واقعه،29)

موز را هم به عنوان میوه های بهشتی نام می‌برد و با توصیف درختان موز به توصیف زیبایی‌ها و نعمات بهشتی می‌پردازد. و همین دلیلی بر برتری موز بر دیگر میوه‌ها از منظر قرآن خواهد بود. زیرا در بهشت آنچه راز جاوید ماندن و حیات طیبه است استفاده خواهد شد. هر چند کیفیت آن‌ها با کیفیت میوه های زمین متفاوت باشد.

عسل

عسل

«...یَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاء لِلنَّاسِ ... : از درون شكم آنها مواد قابل آشامیدن رنگارنگى بیرون مى‏آید كه در آن براى مردم شفاست ، ...» (النحل،69)

از عسل هم در قرآن یاد شده است و به مهم‌ترین جنبه‌ی عسل یعنی جنبه دارویی آن توجه شده است.

در قرآن دو چیز به عنوان عامل شفا یاد شده است: یکی خود قرآن و دیگری عسل است ؛ به عبارتی در قرآن کریم هم به شفای روح و قلب و هم به شفای جسم توجه شده است. در روایات هم آمده است که نوش عسل (یک قاشق مربا خوری عسل) موجب شفاست. (کافی، ج8، 194)

کدو هم در سوره صافات، آیه 146ذکر شده است. می‌فرماید :

وَأَنبَتْنَا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِّن یَقْطِینٍ : و بر بالاى سر او بوته‏اى از نوع كدو (یا موز یا انجیر) رویانیدیم.

وقتی یونس بیمار در ساحل افکنده شد بر او درخت کدو رویاندیم تا بر او سایه افکند.

پیاز، عدس، سیر، و سبزی هم در آیه 61 سوره بقره به عنوان درخواست بنی اسرائیل از خداوند مطرح شده است. و نان در سوره یوسف آیه 37 آمده است. البته این‌ها به عنوان نقل قول دیگران در قرآن آمده‌اند.

 

نوشیدنی‌ها در قرآن

شیر و آب خالص دو نوشیدنی هستند که قرآن از فوائد آن برای انسان سخن می‌گوید. گویا با ذکر این دو سخن، درباره ی همه مایعاتی که بدن انسان بدان نیازمند است تمام می‌کند.

از انجیر نیز سخن فراوان است اما انجیر معمولاً در بین ما به اندازه زیتون مورد توجه نیست. از پیامبر خدا نقل شده است که فرمود، اگر می‌گفتم میوه‌ای از بهشت نازل شده هر آینه می‌گفتم که آن انجیر است برای اینکه میوه بهشت بدون دانه است، پس آن را بخورید که بواسیر را قطع می‌کند و برای درد نقرس (سیاتیک) سودمند است

شیر، آب خالص، شرابی پاکیزه (و غیر مست کننده) و شربتی از عسل، از نوشیدنی هائی است که در قرآن به عنوان نوشیدنی‌های بهشتی نام برده شده است.

«...فِیهَا أَنْهَارٌ مِّن مَّاء غَیْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِن لَّبَنٍ لَّمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِینَ وَأَنْهَارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى ... : ... و نهرهایى از شراب كه سراپا لذت است براى نوشندگان، و نهرهایى از عسل تصفیه شده، و براى آنها در آنجا از هر گونه میوه هست ،... » (محمد،15) 

 

گوشت‌ها در قرآن

عبارت لحم به معنای گوشت 12 بار در سوره های بقره، مائده، انعام، و نحل ذکر شده است ؛ چرا که اساس تغذیه انسان و قوت بدن است. لذا اگر چه خوردن گوشت قرمز به صورت مداوم خوب نیست و از آن نهی شده است ، ترک کردن گوشت نیز بسیار بد است . در روایات گوشت را سید غذاها معرفی کرده‌اند و از تأثیر ترک گوشت در اخلاق انسان سخن شده است : «هر کس چهل روز گوشت نخورد، بداخلاق می‌شود.» (کافی ج 1،ص 301)

 

گوشت پرندگان

«وَلَحْمِ طَیْرٍ مِّمَّا یَشْتَهُونَ : و گوشت پرنده از هر چه میل نمایند .»‌ (واقعه،21)

 

گوشت‌های دریایی

«... وَهُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُواْ مِنْهُ لَحْمًا طَرِیًّا ... ؛ و اوست كسى كه دریا را مسخر گردانید تا از آن گوشت تازه بخورید .... .» (فاطر،12)


- نظرات (0)

اندازه کره زمین

dunya(1)افراد وقتی بلند می شوند و شروع به راه رفتن می کنند، هیچ گونه فشاری احساس نمی کنند که آنها را به طرف بالا یا پایین بکشاند. نشستن، راه رفتن و دویدن، فعالیت هایی کاملاً زمینی هستند. با این حال، هر بار که افراد به این فعالیت ها می پردازند، اصلاً خبر ندارند که دارند        در برابر نیروی بسیار قدرتمند جاذبه زمین مقاومت می کنند.                                                

مهم ترین دلیل این امر، اندازه کره زمین است. چنانچه کره زمین اندکی کوچک تر می بود، جاذبه نیز خیلی ضعیف تر می بود، جوّ سیاره متلاشی می شد و از بین می رفت، و ما هم             توان ثابت و بی حرکت ماندن را نمی داشتیم. [برعکس،] چنانچه کره زمین بزرگ تر می بود، جاذبه به طور چشمگیری افزایش می یافت و گازهای سمّی گوناگونی جوُ  زمین را مرگبار       می ساختند؛ حتی اگر سعی می کردیم از خود در برابر این گازها محافظت نماییم، دیگر       نمی توانستیم حرکت کنیم.                                                                                         

منتها، هرگز چنین مشکلاتی پیش نمی آید، زیرا، اندازه زمین به گونه تعیین گردیده است که بتواند حیات آدمی را میسّر سازد. شرایطی که در این امر دخیل اند، به قدری ظریف و دقیق اند که به هیچ وجه حتی برای یکی از آنها هم میسر نیست که از طریق صُدفه و تصادف صورت پذیرد. دانشمندان احتمال چنین اتفاقی را 1 در 10123 محاسبه می کنند. پس، بدیهی است که شکل گیری تصادفی ِ محیطی درخور حیات، غیرممکن است.                                                       

اگر خداوند متعال می خواست، می توانست هر کدام از ستاره ها یا سیاره های دیگر را درخور حیات انسان ها سازد و شرایط را طوری ترتیب دهد که آنان دیگر نیازی به آب و غذا، استنشاق مقدار بخصوصی گازها[ی تنفسی]، نیروی جاذبه یا خورشید نداشته باشند. اما، پروردگار یکتا،  که آفریننده تمامی موجودات است، اراده فرموده تا تمامی این شرایط شگفت انگیز و ظریفِ موردنیاز حیات را کنار هم بچیند تا به انسان ها یادآوری نماید که او آفریننده و مدبّر همه چیزهاست؛ و همچنین، به ما فرصت دهد تا ستایشگر قدرت بی منتهایش باشیم و به درگاهش روی آوریم:                                                                                                  

الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُن لَّهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا

[خداوند] كسی [است] كه فرمانروايى آسمان ها و زمين از آنِ اوست؛ و فرزندى          [برای خود] اختيار نكرده است و برایش شريكى در فرمانروايى نیست؛ و همه چيز را آفريده و آن را دقیقاً اندازه‏گيرى كرده است.  (فرقان/2)


- نظرات (0)

در قـرآن، خبری از تکـامل نیست

مَّا لَكُمْ لَا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا. وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا

شما را چه شده است كه براي خدا عظمت و شكوهي قائل نيستيد؟ و حال آنكه [اوست که] شما را مرحله به مرحله آفریده است؟ (نوح/14-13)



هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئًا مَّذْكُورًا

آيا [جز این است که] زمانى طولانى بر انسان [در شکم مادر، به صورت نطفه و جنین] گذشت، و او چيزی قابل ذكر [و شایسته توجه] نبود؟ (انسان/1)                                                                            

  

إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا

ما انسان را از نطفه ای مختلط [ یعنی آمیزه ای از اسپرم مرد و اوول زن] آفريده ايم؛ و [سپس] او را [با وظایف و تکالیفش] مى‏آزماييم، از این رو، او را شنوا و بينا گردانیده ایم. (انسان/2)                    

                 

قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا

رفيقش در حالى كه با او گفتگو مى‏كرد بدو گفت: « آيا به كسى كافر شده اى كه [جسم مملو از شگفتی] تو را از خاك [ناچیز]، سپس از نطفه [بی ارزش] آفريد، و بعد تو را [به صورت] مردى [کامل] درآورد؟» (کهف/37)                                                                                                                           

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاء إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّى وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاء اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنبَتَتْ مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ           

اى مردم! اگر درباره برانگيخته شدن [پس از مرگ] در شك و تردیدید، پس [ این را بدانيد] كه ما شما را از خاك آفريده‏ايم، سپس از نطفه، سپس از علقه [= خون بسته زالو مانند]، آنگاه از مُضغه [یعنی قطعه گوشتی جویده، که برخی] داراى آفرینشی كامل و [برخی دارای] آفرینشی ناقص [اند] تا [قدرت آفرینش خود را] برای شما روشن سازیم؛ و آنچه [= جنین هایی] را که بخواهیم تا مدتى معين در رحِم ها نگه می داریم، آنگاه شما را [از شکم های مادرانتان به صورت] كودك بیرون مى‏آوريم، سپس [حیات تان را تحت نظر داریم] تا به حد رشدتان برسيد؛ و برخى از شما [زودرس] مى‏ميرد و برخى از شما به غايت پيرى مى‏رسد به گونه‏اى كه پس از دانستن [بسیاری از چيزها، دیگر] چيزى نمى‏داند؛ و [از دیگر نشانه های قدرت ما، به ویژه در مورد رستاخیز، این است که در زمستان] زمين را خشكيده مى‏بينى و[لى] چون [در بهاران] بر آن آب ببارانیم، به جنبش درمى‏افتد و رشد و نموّ مى‏كند و از هر نوع [رستني هاى] نيكویی مى‏روياند. (حج/5)

 

هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخًا وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّى مِن قَبْلُ وَلِتَبْلُغُوا أَجَلًا مُّسَمًّى وَلَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ

او همان كسى است كه شما را از خاك آفريد، سپس از نطفه‏اى، آنگاه از علقه‏اى، و بعد شما را [از شکم های مادرانتان به صورت] كودك بیرون مى‏آورد [و شما را زنده نگه می دارد] تا به كمال قوت خود برسيد و تا سالمند شويد؛ و از ميان شما كسى است كه مرگِ زود‏رس مى‏يابد و [بعضی از شما را همچنان زنده نگه می دارد] تا [بالاخره] به وقت معین [= اجلّ تام] برسيد؛ و باشد كه تعقل کنید. (غافر/67)

مِن نُّطْفَةٍ إِذَا تُمْنَى

[اوست که انسان را] از نطفه‏اى [ناچیز می آفریند] آنگاه که [به رحِم] ريخته شود. (نجم/46)

 

إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِن طِينٍ

آنگاه كه پروردگارت به فرشتگان گفت: « من انساني را از گِل می‌آفرينم.»‏ (ص/71)

 

 

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ

و  [یاد آر] آنگاه که پروردگارت به فرشتگان گفت: « من در زمين جانشينى خواهم گماشت.» [فرشتگان] گفتند: « آيا در آن كسى را مى‏گمارى كه در آن فساد انگيزد و خون ها بريزد و حال آنكه ما [پیوسته] به حمد و ستایش تو مشغولیم؟» [خداوند] فرمود: « من چيزى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد.» (بقره/30)

 

خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَأَنزَلَ لَكُم مِّنْ الْأَنْعَامِ ...

[خداوند] شما را از یک تن [بنام آدم] بیافريد، سپس، جفتش [حوّا ] را از [جنس خودِ ] آن قرار داد؛ و براى شما دام ها پديد آورد ... . (زمر/6)

 

قُلْ هُوَ الَّذِي أَنشَأَكُمْ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ

بگو: اوست آن كه شما را [از نیستی] پديد آورد و برایتان گوش و چشم و دل آفريد. [لیکن، شما] چه اندک سپاسگزاريد! (مُلک/23)                                                                                                             

وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا

و ماه را در ميان آنها تابان گردانيد و خورشيد را [چون] چراغى قرار داد؟ (نوح/16)

 

وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ بِسَاطًا

و خداوند زمين را براى شما [همچون فرشى] گسترده ساخت. (نوح/19)

 

قَالَ رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ

[موسى-علیه السّلام- به فرعون و اطرافیانش] گفت: « [پروردگار جهانیان،] پروردگار شما و پروردگار نیاکان پيشين شما[ست]. (شعرا/ 26)                                                                                

                                                                                

لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ

خدايى جز او نيست؛ اوست که زندگى مى‏بخشد و مى‏ميراند؛ و او پروردگار شما و پروردگار نیاکان پيشين شماست. (دخان/8)

 

أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاء إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِي قَالُواْ نَعْبُدُ إِلَهَكَ وَإِلَهَ آبَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِلَهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

[ای یهودیان و مسیحیانِ منکر آیین محمد!] آيا وقتى كه مرگ يعقوب فرا رسيد، شما حاضر بوديد [تا بدانید بر چه آیینی بود]؟ آنگاه كه به پسران خود گفت: « پس از من چه چیزی را خواهيد پرستيد؟» گفتند: « خدای تو و خدای پدرانت ابراهيم و اسماعيل و اسحاق [که] معبودى يگانه [است] را مى‏پرستيم و ما تسلیم [فرمان] اوییم. (بقره/133)

ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيهَا وَيُخْرِجُكُمْ إِخْرَاجًا وَاللَّهُ أَنبَتَكُم مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا

و خدا[ست كه] شما را [مانند] گياهى از زمين رويانيد به نوعی [خاص] از رویاندن. سپس، شما را به آن بازمى‏گرداند و [بعد،] شما را به طور شگفت انگیزی [از زمین] بيرون مى‏آورد. (نوح 18-17)

 ‏

وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَيَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ

و پروردگارت هر چه را بخواهد مى‏آفريند و هر کس را بخواهد برمى‏گزيند؛ و آنان [در برابر اراده الهی] اختيارى ندارند. ‏خداوند از آنچه [با او] شريك مى‏گردانند، بسی منزّه تر و برتر است.  (قصص/68)

 

الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

ستایش خداى را [سزاست] كه پديدآورنده آسمان ها و زمين است، [و] فرشتگان را، كه داراى بال هاى دوگانه و سه‏گانه و چهارگانه‏اند، [به عنوان] پيام‏آوران [احکام خود] قرار داده است. او هر چه بخواهد در آفرينش [مخلوقاتش] مى‏افزايد؛ چرا که خدا بر هر چيزى تواناست. (فاطر/1)

 

وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَواْ مِنكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِينَ فَجَعَلْنَاهَا نَكَالًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهَا وَمَا خَلْفَهَا وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ

و [ای یهودیان!] بی گمان، شما به خوبی كسانى از خودتان را كه در روز شنبه [از فرمان خدا] تجاوز كردند [یعنی یهودیان شهر «ایله»]، شناختيد. پس، بديشان گفتيم: « به بوزينگانى رانده شده تبدیل شوید!» پس، ما آن [عقوبت] را عبرتى براى معاصران و آیندگان گردانیدیم، و  [همچنین آن را] براى پرهيزگاران پندى نمودیم. (بقره/66-65)

 قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُم بِشَرٍّ مِّن ذَلِكَ مَثُوبَةً عِندَ اللّهِ مَن لَّعَنَهُ اللّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُوْلَئِكَ شَرٌّ مَّكَانًا وَأَضَلُّ عَن سَوَاء السَّبِيلِ

بگو: [ای یهود!] آيا شما را به [پاداشی] بدتر از [پاداش ِ ] اين كيفر [= فسق و نافرمانی تان] در پيشگاه خدا خبر دهم؟ همانان كه خدا لعنتشان كرده و بر آنان خشم گرفته و از آنان بوزينگان و خوكان پديد آورده است، و آنان كه طاغوت را پرستش كرده‏اند. اينانند كه از نظر منزلت بدتر و از راه راست گمراه‏ترند. (مائده/60)

 

- نظرات (0)