سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



بهترین نوع تشکر از خداوند

جهان غرق رحمت او است‏

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ (حمد2)

سپاس و ستایش مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانیان است.

بعد از " بسْمِ اللَّهِ" كه آغازگر سوره بود، نخستین وظیفه بندگان آنست كه به یاد مبدأ بزرگ عالم هستى و نعمت‌های بى‏پایانش بیفتند، همان نعمت‌های فراوانى كه سراسر وجود ما را احاطه كرده و راهنماى ما در شناخت پروردگار و هم انگیزه ما در راه عبودیت است. اینكه مى‏گوییم: انگیزه، به خاطر آنست كه هر انسانى به هنگامى كه نعمتى به او مى‏رسد فوراً مى‏خواهد، بخشنده نعمت را بشناسد، و طبق فرمان فطرت به سپاسگزارى برخیزد و حق شكر او را ادا كند. به همین جهت علماى علم كلام (عقائد) در نخستین بحث این علم، كه سخن از انگیزه‏هاى خداشناسى به میان مى‏آید" وجوب شكر منعم" را كه یك فرمان فطرى و عقلى است به عنوان انگیزه خداشناسى، یادآور مى‏شوند.

و اینكه مى‏گوییم: راهنماى ما در شناخت پروردگار نعمت‌های او است، به خاطر آن است كه بهترین و جامع‌ترین راه براى شناخت مبدا مطالعه در اسرار آفرینش و رازهاى خلقت و مخصوصاً وجود نعمت‌ها در رابطه با زندگى انسان‌ها است.

دقت در سیر تكاملى موجودات زنده، و تحول و دگرگونى‏هاى موجودات بى‏جان، و فراهم آمدن زمینه‏هاى تربیت موجودات، و ریزه‏كارى‏هایى كه در هر یك از این قسمت‏ها نهفته شده است یكى از بهترین طرق خداشناسى است.

«رَبِّ» به كسى گفته مى‏شود كه هم مالك و صاحب چیزى است و هم در رشد و پرورش آن نقش دارد. خداوند هم صاحب حقیقى عالم است و هم مدبّر و پروردگار آن. پس همه هستى حركت تكاملى دارد و در مسیرى كه خداوند معیّن كرده، هدایت مى‏شود.

علاوه بر سوره حمد، چهار سوره‏ى انعام، كهف، سبأ و فاطر نیز با جمله«الْحَمْدُ لِلَّهِ» آغاز گردیده، ولى فقط در سوره حمد بعد از آن «رَبِّ الْعالَمِینَ» آمده است.

مفهوم حمد، تركیبى از مفهوم مدح و شكر است. انسان در برابر جمال و كمال و زیبایى، زبان به ستایش و در برابر نعمت و خدمت و احسان دیگران، زبان به تشكّر مى‏گشاید. خداوند متعال به خاطر كمال و جمالش، شایسته‏ى ستایش و به خاطر احسان‏ها و نعمت‏هایش، لایق شكرگزارى است.

«الْحَمْدُ لِلَّهِ» بهترین نوع تشكّر از خداوند است. هر كس در هر جا، با هر زبانى، هر گونه ستایشى از هر كمال و زیبایى دارد، در حقیقت سرچشمه‏ى آن را ستایش مى‏كند. البتّه حمد خداوند منافات با سپاسگزارى از مخلوق ندارد، به شرط آنكه به امر خدا و در خط و مسیر او باشد.

خداوند مسیر رشد و تربیت همه را تعیین نموده است: «رَبُّنَا الَّذِی أَعْطى‏ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏» (طه، 50) پروردگار ما همه‏ى موجودات را نعمت وجود بخشیده و سپس به راه‏ كمالش هدایت نموده است.

خالق

او به زنبور عسل یاد داده كه از چه گیاهى بمكد و به مورچه آموخته است كه چگونه قوت زمستانى خود را ذخیره كند و بدن انسان را چنان آفریده كه هر گاه كمبود خون پیدا كرد، خون سازى نماید. چنین خداوندى، شایسته حمد و سپاسگزارى است.

خداوند، پروردگار همه‏ى آفریده‏هاست. «وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَیْ‏ءٍ» (انعام، 164) آنچه در آسمان‏ها و زمین و میان آن‌هاست، پروردگارشان اوست. «رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما» (شعرا، 24)

در روایتى كه صدوق در كتاب" عیون الاخبار" از على (علیه‌السلام ) نقل كرده چنین مى‏خوانیم:" كه امام (علیه‌السلام ) در ضمن تفسیر آیه" الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ" فرمود: رَبِّ الْعالَمِینَ هم الجماعات، من كل مخلوق من الجمادات و الحیوانات:" رَبِّ الْعالَمِینَ اشاره به مجموع همه مخلوقات است اعم از موجودات‏ بی جان و جاندار" (یعنى او پروردگار جاندار و بى‏جان است ) (تفسیر نور الثقلین جلد 1 صفحه 17)

«لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ» هم آفرینش از اوست و هم اداره‏ى آن، و او پرورش دهنده‏ى همه است.

مراد از «عالمین» یا فقط انسان‏ها هستند، مانند آیه 70 سوره حجر كه قوم لوط به حضرت لوط گفتند: «أَوَ لَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعالَمِینَ» آیا ما تو را از ملاقات با مردم نهى نكردیم؟ و یا مراد همه‏ى عوالم هستى است. «عالم» به معناى مخلوقات و «عالمین» به معناى تمام مخلوقات نیز استعمال شده است. از این آیه فهمیده مى‏شود كه تمام هستى یك پروردگار دارد كه اوست و آنچه در جاهلیت و در میان بعضى از ملّت‏ها اعتقاد داشتند كه براى هر نوع از پدیده‏ها خدایى است و آن را مدبّر و ربّ النوع آن مى‏پنداشتند، باطل است.

 

پرورش الهى راه خداشناسى!

گرچه كلمه "رب" همان‌گونه كه گفتیم در اصل به معنى مالك و صاحب است، ولى نه هر صاحبى، صاحبى كه عهده‏دار تربیت و پرورش مى‏باشد، و بهمین جهت در فارسى به عنوان پروردگار ترجمه مى‏شود.

دقت در سیر تكاملى موجودات زنده، و تحول و دگرگونى‏هاى موجودات بى‏جان، و فراهم آمدن زمینه‏هاى تربیت موجودات، و ریزه‏كارى‏هایى كه در هر یك از این قسمت‏ها نهفته شده است یكى از بهترین طرق خداشناسى است.

هماهنگى‏هایى كه در میان اعضاء بدن ماست كه غالبا بدون آگاهى ما بر قرار مى‏باشد، یكى از نمونه‏هاى زنده آن است.

مثلا هنگامى كه حادثه مهمى در زندگى ما رخ مى‏دهد، و باید با تمام توان در برابر آن بپاخیزیم، در یك لحظه كوتاه فرمانى هماهنگ به تمام ارگان‏هاى بدن ما - به صورت ناآگاه- صادر مى‏شود، بلافاصله، ضربان قلب بالا مى‏رود، تنفس شدید مى‏شود، تمام نیروهاى بدن بسیج مى‏گردند، مواد غذایى و اكسیژن هوا از طریق خون به طور فراوان به تمام سلول‏ها مى‏رسند، اعصاب آماده كار، و عضلات آماده حركت بیشتر مى‏شوند، نیروى تحمل انسان بالا مى‏رود، احساس درد كمتر مى‏شود، خواب از چشم مى‏پرد، خستگى از اعضاء فرار مى‏كند، احساس گرسنگى بكلى فراموش مى‏شود.

رابطه‏ى خداوند با مخلوقات، رابطه‏ى دائمى و تنگاتنگ است. «رَبِّ الْعالَمِینَ» (نقاش و بنّا هنر خود را عرضه مى‏كند و مى‏رود، ولى مربّى باید هر لحظه نظارت داشته باشد

چه كسى این هماهنگى عجیب را در این لحظه حساس، با این سرعت، در میان تمام ذرات وجود انسان، ایجاد مى‏كند؟ آیا این پرورش جز از ناحیه خداوند عالم و قادر ممكن است؟! آیات قرآن پر است از نمونه‏هاى این پرورش الهى و هر كدام دلیل روشنى براى شناخت خدا هستند.

 

پیام‏های آیه:

1ـ  همه ستایش‏ها براى اوست. «الْحَمْدُ لِلَّهِ» ( الف و لام در «الحمد» به معناى تمام حمد و جنس ستایش است)

 2ـ خداوند در تربیت و رشد هستى اجبارى ندارد. زیرا حمد براى كارهاى غیر اجبارى است. «الْحَمْدُ لِلَّهِ»

3ـ  همه هستى زیباست و تدبیر همه هستى نیكوست. زیرا حمد براى زیبایى و نیكویى است. «الْحَمْدُ لِلَّهِ»

4ـ دلیل ستایش ما، پروردگارى اوست. «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ»

5ـ رابطه‏ى خداوند با مخلوقات، رابطه‏ى دائمى و تنگاتنگ است. «رَبِّ الْعالَمِینَ» (نقاش و بنّا هنر خود را عرضه مى‏كند و مى‏رود، ولى مربّى باید هر لحظه نظارت داشته باشد.

6 ـ همه‏ى هستى، تحت تربیت خداوند یكتاست. «رَبِّ الْعالَمِینَ»

7ـ امكان رشد و تربیت، در همه‏ى موجودات وجود دارد.«رَبِّ الْعالَمِینَ»

8ـ خداوند هم انسان‏ها را با راهنمایى انبیا تربیت مى‏كند، (تربیت تشریعى) و هم جمادات و نباتات و حیوانات را رشد و پرورش مى‏دهد. (تربیت تكوینى) «رَبِّ الْعالَمِینَ» 

9ـ مؤمنان در آغاز كتاب (قرآن) با نیایش به درگاه خداوند متعال، «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» مى‏گویند و در پایان كار در بهشت نیز، همان شعار را مى‏دهند كه «آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» (یونس، 10)


منابع:

1-  تفسیر نور ج1

2-  تفسیر نمونه ج1

3-  تفسیر نور الثقلین جلد 1


- نظرات (0)

نگو.دستم تنگه

سخاوت و ادای حقّ فقرا

بشر اصولا فراموشکار است. یادش می رود که قبلا چه بوده و الآن به کجا رسیده است. قبلا چه کسی بوده و چه داشته، و الآن چه کسی هست و چه دارد. باید از خدا تشکر کند.

تشکر از خدا این است که از این همه لطف خدا کمی را انفاق کند. آن موقع بنده می شویم. خدا هم برایمان زیادتر می کند.(ابراهیم،: لَئِن شَکَرْتُمْ لأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ(7)) مثلا خیلی ها قبلاً مستأجر بوده و الآن خانه دار شده اند. عزیز من، تو که به لطف خدا دیگر مجبور نیستی هر ماه اجاره بدهی، خیلی کم ترش را صدقه بده. بعضی افراد کوچک ترین وسیله ای که برای منزلشان تهیه می کنند به اندازه بخشی از هزینه ای که کرده اند به فقرا هدیه می کنند؛ چون خدا دوست دارد وقتی شما چیزی به دست می آورید به چند نفر هم از کنار آن خیری برسانی. وقتی صدقه دادی خدا، هم تو و خانواده ات را حفظ می کند و هم آن خانه یا وسیله را برایت مبارک می گرداند؛ چون تو دل دیگران را شاد کردی. اما اگر این کار را نکنی، در همان خانه و در کنار همان وسیله ها پیش آمدهایی برایت رخ می دهد که دائم با مشکل مواجه می شوی، چون شکرانه اش را به جا نیاورده بودی که خدا آن را برایت مبارک گرداند. پس چرا ما توجه نمی کنیم و همه چیز را برای خود می خواهیم؟

این تازه اول کار است. شخصی که سخاوتمند نیست خدا صفات او را دوست ندارد و کم کم او را از جایگاه و ابّهتی که دارد پایین می کشد و ضعیفش می کند. این آدم دیگر نور ولایت و عبادت هم در دلش جلوه نمی کند و سرانجام از یاد خدا، نماز و روزه هم جدایش می کند. امام حسین علیه السلام می فرمایند: کسی که سخاوت داشته باشد، آقا گردد و کسی که بخل ورزد، پست شود.(بحارالانوار، جلد 78 ص 121)

ممکن است سوال شود که چگونه می شود خیلی ها که سخاوت ندارند دارای مال و ثروت زیادی هستند؟ روایت داریم که اینها امانت دار دیگران هستند اما خودشان بهره ای نمی برند مثلا انبارداری که جمع می کند ولی استفاده اش را دیگران می برد. اگر هم کسی که سخی نیست، در ظاهر درآمد زیاد و خانه و ماشین داشته باشد، باز هم از زندگی لذت نمی برد، همیشه باقی دارد، همیشه در فکر و خیال است، هیچ وقت در عمق وجودش خوشحالی و آسایش و آرامش را احساس نمی کند این است که می گویم چنین شخصی یک انباردار است، یعنی برای آسایش خود از آن اموال بهره ای ندارد.

تمام «هستی» کسی را بر عهده خودت نگیر؛ یعنی نگو من به طور کلی زندگی تو را تأمین می کنم. ما باید سعی کنیم «کسری» زندگی مردم را رفع کنیم، نه اینکه هستی آنها را برعهده بگیریم

فردی که هم خوب بخورد هم به دیگران خوب بخوراند متصل به خواست خدا و اهل بیت می شود. آنها هم او را شاد می کنند و به دل او آرامش می بخشند. پس عزیزان، بیاییم شکرانه داشته باشیم تا حداقل خودمان در رفاه باشیم. اگر کسی دست دهنده داشته باشد مشکلات دنیا و مصیبت ها را به خوبی و خوشی رد می کند، آن چیزهایی که برای همه مشکل ساز می شوند اصلا به او نزدیک هم نمی شوند. چرا؟ چون فردی که مشکل گشاست، خدا برایش مشکل گشایی می کند. اصلا در یک کلام، صدقه دادن به فقرا، رفع کننده همه بی امری ها و بلاهاست. انفاق کردن نسبت به دوستان علی علیه السلام هم ایجاد کننده خیرات و خوبی هاست. پس بار دیگران را برداریم تا خدا بارمان را بردارد؛ به دیگران عطا کنیم تا خدا به ما عطا کند.

سخاوت
حدّ سخاوت

مسئله ای که در مورد انفاق و سخاوت مطرح است این است که خدا به قدر وسع و توان هر کس از او توقع دارد. یکی باید زیاد ببخشد، نه کم، اما یکی باید کم ببخشد نه زیاد. چون اصل سخاوت آن است که باید به خاطر علاقه به خدا و ولایت، از علایق مادی گذشت. پس در مورد انفاق هیچ وقت نگوییم «الآن وضعمان خوب نیست ، نمی توانیم». حتی اگر کسی وضع مالی بدی هم دارد نباید نسبت به انفاق بی تفاوت باشد. حتی اگر به مقدار خیلی کم باشد؛ چون خدا از هر کسی توقعی دارد.

زنبور عسل به قدر وسع و توان خود خواست که آتش ابراهیم را خاموش کند، خدا هم به او پاسخ می دهد؛ نمی گوید تو نتوانستی آتش او را خاموش کنی؛ چون اصولا خاموش کردن آتش، کار خداست نه ما؛ ما وظیفه داریم به قدر توان خود به خاموش کردن آن آتش کمک کنیم، که فرمود: «آتش فقر از آتش جدّ ما ابراهیم سخت تر است؛ چرا که آن آتش به قدر ساعتی بود، اما آتش فقر برای یک عمر است». زنبور عسل که این کار را کرد، خدا دلش را مملوّ از عسل کرد و وحی هم به او نازل می شود .(نحل 68. وَأَوْحَی رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ(68)ثُمَّ کُلِی مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلًا یَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاء لِلنَّاسِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ(69))

امّا تو که در حدّ وسع خود کمک کردی تا آتش فقر برادر مسلمانت خاموش شود، پاسخ خدا این است که دلت را مملوّ از محبّت می کند. سخاوت یعنی این! با سخاوت تو، خدا محبوب خودش را، مقصد خودش را به تو می دهد. حالا چرا؟ چون تو محبّت ولایت را بر محبت دنیا ترجیح دادی و از علاقه ات گذشتی. خدا هم همین گذشتن از علاقه را می خواهد، نه مال زیاد را. بعد به خاطر این محبت، امر خدا را اطاعت کردی و امر را بالاتر از خیال و خواسته مادّی خود قرار دادی. حالا خدا هم محبت همان امر را در دلت زیاد می کند. تو به خاطر خشنودی خدا از علاقه ات گذشتی، خدا هم تعمتش را به تو می دهد. نعمت خدا همان ولایت است. مگر نمی فرماید: «وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی»! (مائده، 3)

این سخاوت و گذشتن از علاقه ارزشش آنقدر زیاد است که هر کس ندارد و دلش می خواهد ببخشد، مثل این است که بخشیده است و خدا به حسابش می نویسد. حتی گاهی بهتر از بخشش هایی است که با ریا توام باشد.

در مورد انفاق هیچ وقت نگوییم «الآن وضعمان خوب نیست ، نمی توانیم». حتی اگر کسی وضع مالی بدی هم دارد نباید نسبت به انفاق بی تفاوت باشد. حتی اگر به مقدار خیلی کم باشد؛ چون خدا از هر کسی توقعی دارد

حدود سخاوت

در انفاق هایمان باید مواظب یک چیز دیگر هم باشیم. نباید هیچ وقت در امور دین احساساتی عمل کنیم؛ یعنی از روی هیجان و ذوق زدگی کاری نکنیم بلکه باید بفهمیم اصلا انفاق برای کیست و وظیفه ما چیست؟ آن وقت دیگر احساسی نمی شویم، بلکه وظیفه ای می شویم. خدا هم همین را می خواهد.

اول اینکه خدا از ما نخواسته تمام «هستی» مان را به فقرا ببخشیم (اسرا 29 و 30: وَلاَ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَی عُنُقِکَ وَلاَ تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا(29)إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرًا بَصِیرًا(30))، بلکه باید اول چرخ زندگی ما به خوبی بچرخد، بعد با اضافه آن از دیگران دستگیری کنیم. تمام هستی خود را دادن، مورد تأیید خدا نیست؛ چون در این صورت خودت دچار مشکل می شوی و خانواده ات ظرفیت و کشش این کار را ندارند. علاوه بر این با این کارت بیچاره ای به بیچاره ها اضافه می کنی. آیا چنین چیزی مورد تأیید خداست؟

دوم اینکه تمام «هستی» کسی را بر عهده خودت نگیر؛ یعنی نگو من به طور کلی زندگی تو را تأمین می کنم. ما باید سعی کنیم «کسری» زندگی مردم را رفع کنیم، نه اینکه هستی آنها را برعهده بگیریم. چرا؟ چون این کار باعث بیچارگی خودمان می شود و ممکن است موقعی برسد که نتوانیم این کار را ادامه دهیم و در آن صورت مسئول هستیم. از طرفی این کار، نام دلسوزی به خود می گیرد و دلسوزی بدین گونه، مقصّر قلمداد کردن خداوند است؛ یعنی اینکه خدا نمی فهمد و نمی تواند، ولی ما می فهمیم و می توانیم! دین ابعاد زیادی دارد. خدا ان شاءالله فهم دین را به همه ما بدهد.


منبع: کتاب سخاوت / حاج حسین خوش لهجه


- نظرات (0)

هیزم جهنم از جنگل نیس


جهنم شیطان آتش
انسان یک موجود حقیقی است و در نظام تکوین موجود است و این موجود حقیقی تکوینی در مسیر تکامل و پویایی است 

یک موجود حقیقی تکوینی متکامل را باید با امور تکوینی تکامل داد؛ انسان با قوانین اعتباری زندگی می کند و مالکیت و حرمت و ریاست جزو عناوین اعتباری محسوب می شوند.

انسان که یک موجود حقیقی و متکامل است و کمالش باید با امور حقیقی باشد، آیا با امور اعتباری می شود امور حقیقی را به کمال رساند، یا پشتوانه این عناوین اعتباری، حقایق است؟

آنهایی که به وحی و شریعت الهی معتقد و متکی هستند، به این سئوال یک پاسخ مثبتی می‌دهند و می‌گویند که ملاک های حقیقی وجود دارد که این احکام مسبوق به آنهاست و همین عناوین به صورت حقایق در بهشت و جهنم در می آید و انسان را تامین می‌کند.

کسانی که به شریعت معتقد نیستند، دستشان خالی است؛ بنابراین تمام عناوین اعتباری به یک سلسله حقایقی متکی است، منتها اگر خواستند به زبان حقیقت با ما سخن بگویند، می‌گویند این سمّ است و اگر خواستند به لسان قانون با ما سخن بگویند، می‌گویند رشوه و زیرمیزی حرام است.

هیزم جهنم را از جنگل نمی‌آورند

مفسر قرآن کریم با بیان این‌که قرآن به ریشه اصلی کارهای حرام پرداخته است، تصریح کردند: همه ما شنیدیم و معتقدیم که جهنمی وجود دارد و در این جهنم، هیزم و آتش هست و یک عده را می سوزانند، اما این هیزم جهنم را از جنگل نمی‌آورند، بلکه برابر آیه «و أمّا القاسطون فكانوا لجهنّم حطباً»، هیزم جهنم خود افراد ظالم هستند.

معظم له با ذکر آیه شریفه «لَیْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلاَّ مِنْ ضَرِیع»، اظهار داشتند: وقتی بخواهند با زبان اخلاق با ما سخن بگویند، می‌گویند باطن رفتارهایی همچون زبان درازی کردن و آبروی کسی را بردن در دنیا همان بوته پرتیغ است و در قیامت که انسان غذا می‌خواهد، این تیغ خشک را به او می خورانند.

حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام هفته‌ای یک بار درِ بیت‌المال را باز می‌کردند و اموال را در بین نیازمندان توزیع می‌کردند و به شکرانه رساندن بیت‌المال به صاحبان اصلی‌اش دو رکعت نماز می‌خواندند و می‌فرمودند: خدا را شکر که اموال فراوانی وارد این بیت شده و همه آنها را به صاحبان اصلی‌اش برگرداندیم و خودمان آلوده نشدیم

حرام بودن نگاه به نامحرم در لسان فقه

وقتی خواستند با زبان اخلاق با ما صحبت کنند می‌گویند نگاه به نامحرم چرک است، چون در قرآن کریم آمده است «کَلاَّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ»، یعنی انسان، قلبی دارد که مثل آئینه است و نگاه به نامحرم یا مال حرام‌خوردن نوعی چرک است که روی این آئینه را می‌گیرد.

حضرت آیت الله جوادی آملی در بیانی فرمودند : وقتی چرک بر روی آئینه وجود داشته باشد، این همه اسراری که در این عالم وجود دارد در این آئینه نمی تابد، برای اینکه آئینه غبارآلود جایی را نشان نمی دهد.

در دنیا اگر خانه کسی را آتش زدند، صاحبخانه می‌تواند از خطر حریق نجات یابد، یا اگر لباس او را آتش زدند، می‌تواند این لباس را از بدنش جدا کند و نجات یابد، اما اگر این آتش از درون برخاست، این شخص جایی برای فرارکردن ندارد.

آتش های دنیا، اول از بیرون شروع می‌شود و بعد ممکن است به درون برسد، اما «نَارُ اللَّه» از درون شروع می‌شود.

ما با اخلاق زندگی می‌کنیم و اخلاق آب زندگانی و آب حیات جامعه است و اگر اخلاق را از جامعه ای برداریم، آن جامعه ارباً اربا می‌شود.

یتیم نوازی امام علی

اخلاق آب حیات جامعه است

نامه 25 امیر المؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه در حقیقت دستوری است که وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام به والیان خود درباره چگونگی دریافت زکات و وجوه شرعی مرقوم فرمودند.

امیرالمومنین علیه السلام در این نامه درباره مشخص بودن کیفیت دریافت زکات و توجه به حرف صاحب مال، مطالب مهمی را بیان فرمودند و به افرادی که برای دریافت زکات مأموریت داشتند، فرمود: اگر صاحب مال گفت بدهکار نیستم، شما اصرار نکنید و حرف او را بپذیرید و اگر گفت من بدهکارم، در کیفیت گرفتن زکات، اختیار را به دست خود او بدهید.

حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام هفته‌ای یک بار درِ بیت‌المال را باز می‌کردند و اموال را در بین نیازمندان توزیع می‌کردند و به شکرانه رساندن بیت‌المال به صاحبان اصلی‌اش دو رکعت نماز می‌خواندند و می‌فرمودند: خدا را شکر که اموال فراوانی وارد این بیت شده و همه آنها را به صاحبان اصلی‌اش برگرداندیم و خودمان آلوده نشدیم.



منبع :درس اخلاق  آیت الله جوادی آملی


- نظرات (0)

ترتیب ورودبه جهنم

واژه جهنم را برخی فارسی دانسته اند که اصل آن «گهنام» به معنای چاه بسیار گود و ژرف است. برخی نیز آن را عبری شمرده که از «جهنیون» گرفته شده است. در هر صورت جهنم به عقیده همه ادیان، جایی است در جهان دیگر که بزه کاران را در آنجا انواع عقوبت کیفر می دهند.(ر.ک: جوادی آملی، معاد در قرآن5/365)


مسیر بهشت جهنم راه

از آیات قرآن کریم برمی آید که ورود تبهکاران به جهنم با یک ترتیب خاصی انجام می شود ترتیبی که با نوع رفتار آنها در این دنیا ارتباط تنگاتنگ دارد.

مثالی برای ورود به بحث

برای جدا کردن آهن خالص از سنگ آهن کوره ای برپا می کنند تا با حرارت دادن آن سنگ ذوب شده ناخالصی ها از آن جدا شود. هر بار که قرار است این فرآیند خالص سازی رخ دهد مراحلی وجود دارد که باید یکی پس از دیگری انجام شود.

مرحله اول : آماده سازی کوره است. برای این کار ابتدا سوخت اصلی را وارد کوره می کنند سپس با ماده آتش زایی آن سوخت را شعله ور می کنند پس از آنکه کوره داغ شد موادی را که می خواهند با این آتش بسوزانند و ذوب کنند وارد کوره می کنند.

 

ورود به بحث

در قیامت، جهنم مثالی مانند همین کوره را دارد یعنی جایی که بستر آتش است و شعله تا بسوزاند و پاک کند ناخالصی آنانی را که در دنیا خود را با توبه و اصلاح پاک نکردند.

هر چند جهنم قیامت به مانند این کوره دنیایی عمل می کند اما تفاوتهایی فراوانی هم دارد که خواب را از چشم بیداردلان می رباید.

آتش اولیه ای که سوخت اصلی جهنم را مشتعل می کند افرادی هستند که در عرف مردم به آنها گفته می شود آتش بیار معرکه. اینان کسانی هستند که با تلاش خود سران اصلی تباهی را تحریک می کنند تا مردم را به گناه بکشانند. به عبارت دیگر اینها همان واسطه های بین سران انحراف و توده تبهکاران هستند که در قیامت به شکل آتش اولیه ای ظهور می کنند که باعث تنوره کشیدن کوره جهنم می شوند

سوخت اصلی جهنم

سوخت اصلی جهنم کسانی هستند که دین و ایمان مردم را به آتش کشیدند و باعث انحراف و تباهی آنها شدند. قرآن با تعبیر هیزم جهنم از این عده یاد می کند و می فرماید: «وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً »(15/جن) و ستمكاران هیزم دوزخ خواهند بود.

این عده کسانی هستند که تمام سعی و تلاششان در دنیا معطوف به دور کردن مردم از یاد خدا و عمل صالح (7/منافقون) و در مقابل تشویق آنها به گناه و بیآ­دینی است؛ «الَّذینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ یَبْغُونَها عِوَجاً»(45/اعراف): کسانی هستند که مردم را از یاد و راه خدا باز می دارند و مى‏خواهند آن را [با وسوسه و اغواگرى‏] كج نشان دهند.

این عده پیشاپیش همان جماعت تبهکاری که اینها عامل انحرافشان بودهآ­اند وارد صحنه قیامت می شوند (98/هود) سپس آنها را می آورند و به زانو در لبه جهنم قرار می دهند آنگاه در مرحله اول آن سران که سوخت اصلی هستند را جدا کرده و قبل از دیگر گنهکاران به درون جهنم ریخته می شوند. (68-70/مریم)

 

آتش اولیه جهنم

قرآن کریم عده ای را «وَقُود» جهنم می خواند. (10/آل عمران، 24/بقره) «وَقُود» نه به معنای هیزم است و نه به معنای آن آتش اصلی بلکه «وَقُود» به آن شعله اولیه ای می گویند که با آن، آتش اصلی را برپا می کنند. (التحقیق13/172، المیزان 1/138)

جهنم شیطان عذاب زنجیر فریاد

آتش اولیه ای که سوخت اصلی جهنم را مشتعل می کند افرادی هستند که در عرف مردم به آنها گفته می شود آتش بیار معرکه. اینان کسانی هستند که با تلاش خود سران اصلی تباهی را تحریک می کنند تا مردم را به گناه بکشانند. به عبارت دیگر اینها همان واسطه های بین سران انحراف و توده تبهکاران هستند که در قیامت به شکل آتش اولیه ای ظهور می کنند که باعث تنوره کشیدن کوره جهنم می شوند.

به این ترتیب اینها گروه دومی خواهند بود که وارد جهنم می شوند.

 

محتوای جهنم

پس از مهیا شدن تمام شرایط و داغ شدن کوره جهنم حالا نوبت کسانی است که سخن حق را نشنیده گرفتند «فَأَعْرَضَ أَكْثرَُهُمْ فَهُمْ لَا یَسْمَعُون‏»(4/فصلت) از قرآن و کلام حق روی گردان شده و آن را نشنیده گرفتند و با هواداری و پیروی از سران کفر و فتنه قدم در گمراهی گذاشتند(59و97/هود ع) و با لجاجت خاصی بر تباهی خود پافشاری کردند؛ «وَ إِنِّی كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فی‏ آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً» (7/نوح ع): من هرگاه آنان را دعوت كردم تا آنان را بیامرزى، انگشتان خود را در گوش‏هایشان می كردند و جامه‏هایشان را به سر می كشیدند و بر انكار خود پافشارى می ورزیدند و به شدت تكبّر می كردند.

خداوند هم در مقابل درباره شیطان و پیروان او فرمود که من جهنم را از تو و پیروانت پر خواهم کرد: «لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعین» (18/اعراف)؛ سوگند یاد مى‏كنم كه هر كس از تو پیروى كند، جهنم را از تو و آنها لبریز خواهم كرد.

پس سه گروه هستند که به ترتیب وارد جهنم می شوند:

دسته اول؛ سران و سرمداران کفر و فتنه و گمراهی اند که تجسم اعمالشان باعث می شود در قیامت سوخت اصلی جهنم باشند چون اگر اینها نبودند که بساط سقیفه و جنبش سبز را برپا کنند خیل کثیری از مردم گمراه نشده و سر از تباهی در نمی آوردند.

دسته دوم؛ که بعد از سران گمراهی به جهنم پرتاب می شوند آتش بیاران معرکه اند که تجسم اعمال اینها سبب می شود در قیامت به صورت «وَقُود» محشور شوند زیرا همین ها بودند که در دنیا بین سران و توده تبهکاران واسطه گری کردند؛ سایت زدند و نوشتند؛ سخن گفتند و تحریک کردند تا تنور فتنه و تباهی گرم تر و شعله ورتر شود.

دسته سوم؛ هم کسانی هستند که تبعیت کردند و شدند جزء اردوی فتنه و کفر. اینها که از نظر پلیدی به خباثت آن دو گروه اول نمیآ­رسند به جهنم ریخته می شوند تا حقیقت آن آتشی را که در دنیا حمایت و تبعیت می کردند با تمام وجود احساس کنند. این عده تا وقتی که آن آلودگی عقیده و رفتار در جانشان هست در جهنم خواهند ماند.


- نظرات (0)

ویژگی کسانی که مواد آتش زای دوزخ می شوند


دوزخ
تفسیر آیه 166 و 167 بقره

آیات (إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُواْ مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُواْ وَرَأَوُاْ الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الأَسْبَابُ *َقَالَ الَّذِینَ اتَّبَعُواْ لَوْ أَنَّ لَنَا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَمَا تَبَرَّۆُواْ مِنَّا کَذَلِکَ یُرِیهِمُ اللّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَیْهِمْ وَمَا هُم بِخَارِجِینَ مِنَ النَّارِ) ناظر به عالم قبر و قیامت و بیزاری جستن بتها از عبادت کنندگانشان است.

 

ظهور حقیقت اعمال در قیامت

بحث مهمی که در این آیات مطرح بود، یک قِسمش راجع به تجسم اعمال بود و یک قِسم راجع به ابدیّت عذاب و خلود عذاب کافران و منافقان. از آیه مبارکه محل بحث استفاده می‌شود که عمل انسان هرگز از بین نمی‌رود و انسان با خود عمل، جزا داده می‌شود و نحوه جزای عمل هم مشخص است. مجموع بحثهایی که درباره عمل و تجسم عمل و جزای به عمل و اینکه انسان رهن عمل است و اینکه عمل یک واقعیتی دارد، به صورتهایی مصور می‌شود و هم عامل به صورت عمل ظهور می‌کند و هم عمل به صورت جزا ظهور می‌کند.

 

تبیین بخش های دهگانه آیات تجسم عمل در قیامت

مجموع این بحث ها را تقریباً می‌توان در ده طایفه از آیات قرآن کریم خلاصه کرد که مضمون بسیاری از اینها احیاناً مشترک است؛ اما لسان و ظهور اینها یکسان نیست.

 

یکم؛ اصلِ حیات عمل و رۆیت متن عمل در قیامت

طایفه اوُلیٰ آیاتی‌اند که دلالت می‌کنند بر اینکه عمل زنده است و انسان اصل عمل را بعد از مرگ می‌بیند؛ نظیر همان آیه مبارکه (یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتاً لِیُرَوْا أَعْمَالَهُمْ) یا ( فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ * وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ) یا آیه سوره «كهف» که (وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً) یا آیه سوره «آل‌عمران» که (یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً)، (اینها آیات طایفه اولایند) که دلالت می‌کنند بر اصل حیات عمل و اینکه هر انسانی عمل خود را می‌بیند و اینکه عمل چه خیر چه شرّ از نظر سنخ و نوع و چه ریز و چه درشت از نظر صغَر و کبَر (همه و همه) زنده‌اند و انسان متن عمل خود را می‌بیند.

وقتی ظلم ملکه شد (برای آدم)، آتش برای آدم ملکه شد، خود انسان می‌شود مواد سوخت و سوز و اگر خیلی در این راه کهنه‌کار باشد خودش می‌شود مواد آتش‌زا. بین هیزم و کبریتی که آتش‌زاست فرق است؛ بعضیها هستند که ستم و گناه برای آنها آن رسمی شد که خود مواد سوخت و سوز جهنم‌اند؛ یعنی هیزم جهنم‌اند، بعضی‌ها از این مرحله هم تنزل کردند به دَرَک، دَرَکه و مرحله نازل‌تر رفتند خودشان شدند مواد آتش‌زا

دوم؛ «عندالله» جایگاه عمل و عامل خیر

طایفه ثانیه آیاتی‌اند که دلالت می‌کنند بر اینکه آنچه که انسان به عنوان خیر فرستاد می‌بیند. این طایفه جای یافت را هم مشخص می‌کند. طایفه اوُلیٰ اصل حضور عمل را بازگو می‌کرد، طایفه ثانیه بین خیر و شرّ فرق می‌گذارد، می‌گوید اگر عمل خیر باشد جای این عمل عندالله است و چون عمل از عامل جدا نیست عامل هم جایگاهش عندالله است.

لذا تعبیری که از مۆمنان می‌شود این است که اینها نزد خدا قدم صدق دارند، نزد خدا قعود صدق دارند؛ هم قدم صدق در سوره «یونس» آمده است، هم قعود صدق در سوره «قمر» آمده است که (إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ * فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ). این طایفه از آیات که دلالت می‌کند انسان متن عمل خود را نزد خدا می‌بیند.

 

سوم؛ پیوند و همراهی عمل با عامل

طایفه ثالثه آیاتی‌اند که دلالت می‌کنند به اینکهانسان عمل را به همراه خود می‌آورد و می‌فهمد که همراهان او چه کسانی‌اند و چه چیزی‌اند... یعنی انسان همه آنچه که به همراه خود احضار کرده است می‌فهمد.

معلوم می‌شود انسان یک قافله‌ای را به همراه خود می‌برد؛ منتها اینها بسته‌اند، انسان هم ناسی است و غافل؛ نه آنها باز شده‌اند و نه انسان هشیار است، روز قیامت هم انسان هشیار می‌شود (غفلت برداشته می‌شود) و هم آن بسته‌ها باز می‌شوند که (یَوْمَ الْقِیَامَةِ کِتَاباً یَلْقَاهُ مَنشُوراً) ... وقتی خدای سبحان آن خاطرات و عقاید و اخلاق و اعمال را باز بکند: (یَلْقَاهُ مَنشُوراً) انسان آن روز تعجب می‌کند که (یَاوَیْلَتَنَا مَالِ هذَا الْکِتَابِ لاَ یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلاَ کَبِیرَةً إِلاّ أَحْصَاهَا).

بنابراین در آن روز هم انسان هشیار می‌شود [که] (فَکَشَفْنَا عَنکَ غِطَاءَکَ) و هم آن بسته‌ها باز می‌شود که (یَوْمَ الْقِیَامَةِ کِتَاباً یَلْقَاهُ مَنشُوراً)، لذا در این آیه کریمه 14 سوره «تكویر» فرمود: (عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ). و در همین مضمون که «انسان آنچه را احضار كرده است می‌بیند» آیات دیگری است، گاهی با این لسان گاهی با لسان دیگر.

 

چهارم؛ دریافت کامل عین عمل در قیامت

طایفه رابعه آیاتی‌اند که دلالت می‌کنند بر اینکه انسان هر چه انجام داده است به عین آن توفیه می‌شود (که لسان، لسانِ توفیه است): (َوُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَا کَسَبَتْ) یا (تُوَفَّی کُلُّ نَفْسٍ مَا کَسَبَتْ) و مانند آن .

قیامت

پنجم؛ چشیدن و تجربه عین عمل در قیامت

طایفه خامسه آیاتی‌اند که دلالت می‌کنند به اینکه هر کسی عین آنچه که انجام داد آن را می‌آزماید؛ مثل اینکه انسان وقتی غذایی را طبخ کرد دست‌پخت خود را می‌چشد و می‌آزماید؛ یک کشاورز وقتی درخت را به ثمر رساند میوه باغش را می‌آزماید. در قیامت انسان عمل خودش را می‌چشد می‌بیند تلخ است، آن روز است که دادش درمی‌آید؛ یا می‌چشد می‌بیند شیرین است، آن روز است که لذت می‌برد. آیه سی‌ام سوره مبارکه «یونس»، این است: (هُنَالِکَ تَبْلُوا کُلُّ نَفْسٍ مَا أَسْلَفَتْ)؛ هرچه که قبلاً در سلف گذراند الآن امتحان می‌کند، همان را می‌آزماید؛ همانی که در دنیا شیرین بود الآن می‌سوزاند، چون «حفت النار بالشهوات» و همانی که در دنیا تلخ بود الآن لذت‌بخش است، چون «حفت الجنة بالمكاره».

 

ششم؛ جزا نفس کار و متن عمل

طایفه ششم آیاتی‌اند که دلالت می‌کنند بر اینکه جزا نفس عمل است، گاهی به صورت حصر که (هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ) یا (إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ)، گاهی بدون حصر که این جزا کارِ خود شماست، جزا وفاقِ کارِ شماست و مانند آن.

 

هفتم؛ کیفیت و چگونگی ارائه عمل به انسان

طایفه سابعه آیاتی‌اند که دلالت می‌کنند بر اینکه خدا چگونه عمل را به انسان نشان می‌دهد؛ یعنی اینکه فرمود: هر کسی عمل خود را می‌بیند (حاضر می‌بیند) مزه آن را می‌چشد، عین آن توفیه می‌شود، عین آن جزای اوست، عین آن به همراه اوست، چگونه و به چه صورتی درمی‌آید که هم جزاست هم همراه است و هم یا بدمزه است یا خوشمزه است و مانند آن؟

اینها را در سوره مبارکه «سبأ» و همین آیه محل بحث بیان فرمود... آیه 33 سوره «سبأ این‌چنین بود: (وَجَعَلْنَا الأغْلاَلَ فِی أَعْنَاقِ الَّذِینَ کَفَرُوا هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاّ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ) یعنی اگر جزا عین عمل است و هر کسی عمل خود را می؛ نه یعنی آن صورت دنیایی عمل را می‌بیند، وگرنه می‌شود دنیا (دیگر آخرت و قیامت نخواهد بود)؛ مثلاً اگر کسی رشوه خورد این‌چنین نیست که در قیامت ببیند که باز همان مال است و پرونده‌سازی است و رشا و ارتشاست، بلکه آن عمل به حقیقتی درمی‌آید که انسان هیچ تردیدی ندارد، این همان است.

در این کریمه فرمود: ما غل را در گردن کافران می‌گذاریم و هرگز جزا غیر عمل نیست یعنی این عمل به صورت غل گردن‌گیر درمی‌آید (حقیقتِ عمل این است): (وَجَعَلْنَا الأغْلاَلَ فِی أَعْنَاقِ الَّذِینَ کَفَرُوا هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاّ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ) ....

هر کسی عین آنچه که انجام داد آن را می‌آزماید؛ مثل اینکه انسان وقتی غذایی را طبخ کرد دست‌پخت خود را می‌چشد و می‌آزماید؛ یک کشاورز وقتی درخت را به ثمر رساند میوه باغش را می‌آزماید. در قیامت انسان عمل خودش را می‌چشد می‌بیند تلخ است، آن روز است که دادش درمی‌آید؛ یا می‌چشد می‌بیند شیرین است، آن روز است که لذت می‌برد. آیه سی‌ام سوره مبارکه «یونس»، این است: (هُنَالِکَ تَبْلُوا کُلُّ نَفْسٍ مَا أَسْلَفَتْ)؛ هرچه که قبلاً در سلف گذراند الآن امتحان می‌کند، همان را می‌آزماید

در همین آیه محل بحث (166 تا 167 بقره) که فرمود: ما تبعیت دروغین زمامداران باطل را به صورت تبرّی حسرت‌آمیز درمی‌آوریم، آنگاه فرمود: (کَذلِکَ یُرِیهِمُ اللّهُ أَعْمَالَهُمْ). یعنی اگر یک جای قرآن آمده است که (یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتاً لِیُرَوْا أَعْمَالَهُمْ)، نحوه ارائه را هم در سوره «بقره» بیان کرد فرمود: ما عمل را این‌چنین نشان می‌دهیم؛ یعنی تبعیّت کاذب به صورت تبرّی صادق ظهور می‌کند و مسرّت کاذب به صورت حسرت صادق ظهور می‌کند. (کَذلِکَ یُرِیهِمُ اللّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَیْهِمْ) که یا این (حَسَرَاتٍ) حال است یا غیر حال، در هر دو صورت نشانه آن است که مسرّت باطل تحسّر صادق است، عین عمل به صورت حسرت درمی‌آید...

 

هشتم؛ ظاهر و باطن داشتن عمل

طایفه هشتم بازگوکننده آن است که عمل یک ظاهری دارد و یک باطنی که انسان با انس به این طایفه هشتم از آیات، زمینه انس با مسأله تجسم اعمال در او فراهم می‌شود... [از نمونه های این آیات] آیه 10 سوره مبارکه «نساء» است که فرمود: (إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَیٰ ظُلْماً إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَاراً وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیراً) یعنی باطن اکل مال مردم آتش است؛ نه مال یتیم آتش باشد (غصب آتش است)، وگرنه آن مال را خود یتیم می‌خورد، چون کسب حلال برای اوست این نور خواهد بود و همین مال را وقتی غاصب در کنار سفره مغصوب‌منه می‌خورد می‌شود نار، این «حرام» است که نار است.

 

نهم؛ صیرورت انسان تبهکار به صورت مواد سوخت و سوز دوزخ

طایفه نهم آیاتی‌اند که دلالت می‌کنند وقتی ظلم ملکه شد (برای آدم)، آتش برای آدم ملکه شد، خود انسان می‌شود مواد سوخت و سوز و اگر خیلی در این راه کهنه‌کار باشد خودش می‌شود مواد آتش‌زا. بین هیزم و کبریتی که آتش‌زاست فرق است؛ بعضی ها هستند که ستم و گناه برای آنها آن رسمی شد که خود مواد سوخت و سوز جهنم‌اند؛ یعنی هیزم جهنم‌اند، بعضی‌ها از این مرحله هم تنزل کردند به دَرَک، دَرَکه و مرحله نازل‌تر رفتند خودشان شدند مواد آتش‌زا.

اینگونه افراد که مواد آتش‌زای جهنم‌اند (اینها) گنهکاران عادی نیستند و ظالمین متعارف هم نیستند، آنها که مواد آتش‌زای جهنم‌اند آنها را هم قرآن کریم مشخص کرد؛ فرمود: (کَدَأْبِ آلَ‌فِرْعَوْنَ)...

اینها که در کفر و نفاق جزء مواد سوخت و سوزند، از اینها در سوره مبارکه «جن» یاد کرده است که فرمود: (وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً) آنها که قاسط‌اند (اهل قَسط‌اند) ـ قَسط یعنی جور و ظلم، اهل قِسط نیستند که سهم دیگران را بدهند و بشوند مقسِط و محبوب خدا که (إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ) بلکه اهل قَسط ‌اند و سهم دیگران را هم می‌برند ـ اینها که قاسطین‌اند (اهل قَسط ‌اند)؛ نه اهل قِسط، اینها هیزم جهنم‌اند: (وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً)، و کسانی که از این مرحله تنزل بیشتری کرده‌اند خودشان می‌شوند مواد منفجر؛ فرمود: (فَاتَّقُوْا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ).

وقود این مواد منفجر را می‌گویند، آن کبریت را می‌گویند وقود (یعنی آتش‌زا، ما توقد به النار). در سابق این سنگهای چقماق و چخماخ را می‌گفتند وقود، الآن این کبریت را می‌گویند وقود، این مواد منفجره را می‌گویند وقود که «توقد به النار». اینگونه افراد که مواد آتش‌زای جهنم‌اند (اینها) گنهکاران عادی نیستند و ظالمین متعارف هم نیستند، آنها که مواد آتش‌زای جهنم‌اند آنها را هم قرآن کریم مشخص کرد؛ فرمود: (کَدَأْبِ آلَ‌فِرْعَوْنَ)...

 

دهم؛ حشر عامل برابر صورت باطنی عمل

طایفه دهم آیاتی‌اند که از آنها به کمک نقل، (حدیث شریف)، استفاده می‌شود که عمل نه تنها به صورت جزا در می‌آید، بلکه آن قدر قوی است که عامل را هم به صورت خود مصوّر می‌کند (که عامل به صورت عمل در می‌آید)؛ یعنی اگر کسی طمعکار و آزمند بود؛ نه تنها این آز و حرص او به صورت نار ظهور می‌کند، بلکه خود این انسان حریص و آزمند هم به صورت مور در می‌آید؛ اگر کسی بددهن و گزنده و امثال ذلک بود؛ نه تنها این گزِش به صورت شعله ظهور می‌کند، بلکه خود او به صورت عقرب در می‌آید...

منبع: درس تفسیر آیت الله جوادی آملی به نقل از شیعه نیوز


- نظرات (0)