سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تفاوت لعن قرآن با لعن ما

قرآن، مصحف، گفتار خدا

مفهوم شناسی لعن و سب در فرهنگ لغت

از یادداشت هایی که از لغت شناسان برجسته عرب در معرفی این واژه در کتب خود به یادگار گذاشته اند، این چنین به دست می آید، که این واژه از اقسام دعا [1] و طلب از خدای متعال و همچنین نوعی نفرین قلمداد می شود، شخص از خدای متعال دوری از رحمت الهی را برای دیگری طلب می کند. راغب اصفهانی در مفردات خود این واژه را این چنین معنا می کند: «لَعْن: طرد نمودن و دور ساختن از روى خشم است كه در آخرت كسانى كه مشمول این واژه هستند به عقوبت می رسند و در دنیا از رحمت و توفیق الهى بریده و محرومند.»[2]  ولی لغت شناسان در معرفی «سب» آن را نه گونه ای از دعا، بلکه عبارتی که گویای دشنام و ناسزاگویی است معرفی کرده اند.[3]

استفاده هنرمندان قرآن از لعن و سب  

استفاده فراوان و به جایی که خدای متعال در قرآن کریم از واژه لعن کرده است، به خوبی گویای جواز آن در فرهنگ قرآن است، این کلید واژه در قرآن کریم قریب به 40 بار استفاده شده است، ولی کلمه سب تنها دو بار و آن نیز در یک آیه مورد استفاده قرار گرفته است. «وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْم؛ [سوره انعام، آیه108] (به معبود) كسانى كه غیر خدا را مى خوانند دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روى (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند!.»

از آنجا که فرهنگ و منطق قرآن و اهل بیت (علیهم السلام)، عقلانیت و اخلاق ورزی است، از بعضی روایات این چنین بدست می آید، که حضرات معصومین(علیهم السلام) با ناسزاگویی و دشنام دادن مخالفت ورزیده اند؛ کما اینکه در واقعه صفین وقتی برخی از یاران حضرت شامیان را ناسزا گفتند، از امام علی(علیه السلام) این چنین نقل شده است: «إِنّی أَکرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبّابِینَ وَلکِنَّکُم لو وَصَفْتُم أَعْمالَهُمْ وَذَکَرْتُمْ حالَهُمْ، کانَ أَصْوَبَ فی الْقَولِ وَأَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ؛[4] (دوست ندارم دشنام دهنده باشید، اما اگر کردار آنان را بازگو کنید و روش آنان را تشریح کنید، به حقیقت نزدیک تر و عذری رساتر برای شما خواهد بود.»

استفاده از لعن برای مقاصد خاص

با تأمل در آیاتی که خدای متعال در آنها از کاربرد لعن و نفرین استفاده کرده، می توان اهداف روشن و مشخصی را بدست آورد.
1-معرفی افراد و اشخاص خطاکار: آنچه روشن است خدای متعال با استفاده از ابزار لعن و نفرین به معرفی اشخاص گنهکار پرداخته است. در واقع خدای متعال با این روشن به دنبال  روشنگری و بصیرت افزایی برای بندگان خود است. در ادامه به بعضی از این اشخاص منفور اشاره می کنیم.
الف). شیطان: از جمله ی این افراد شیطان است، که به واسطه نافرمانی و عدول از اوامر الهی مستحق نفرین باری تعالی شده است: « إِلاَّ شَیْطاناً مَریداً، لَعَنَهُ اللَّه؛ [سوره نساء، آیات 117و 118] شیطان سركش و ویرانگر است. خدا او را از رحمت خویش دور ساخته».
ب). کفار و دشمنان خدا: کفار نیز از جمله افرادی هستند که در فرهنگ قرآن مورد لعن و نفرین الهی قرار گرفته اند: « فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرینَ؛ [سوره بقره، آیه 89] لعنت خدا بر كافران باد!».
ت). اذیت کنندگان خدا و رسول: در طول تاریخ بشریت انسان های فراوانی با رفتارهای زشت و ناشایست خود، موجبات اذیت و ناراحتی انبیای الهی و خدای متعال را فراهم کرده اند، این چنین افرادی خود دارای مصادیق بی شماری می باشند. خدای متعال این دسته افراد را این چنین نفرین کرده است: « إِنَّ الَّذینَ یُوْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهیناً؛ [سوره احزاب، آیه 57] آنها كه خدا و پیامبرش را آزار مى دهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته، و براى آنها عذاب خواركننده اى آماده كرده است». به گواه تاریخ  و منابع اسلامی پیامبر گرامی اسلام در راه تبلیغ دین بیشترین سختی، نارحتی، اذیت و آزار از امت را متحمل شده است.[5]
2-معرفی رذایل و رفتاری ناپسند: با درنگ در آیاتی که در آنها لعن مورد استفاده قرار گرفته می توان این چنین برداشت نمود که، خدای متعال به نوعی به دنبال  معرفی بعضی از رذایل و رفتارهای غیر اخلاقی است، که مورد نفرت باری تعالی می باشد. در ادامه به بعضی از این صفات و رفتارها اشاره می کنیم.
الف) کفر: کفر از جمله مهمترین و خطرناک ترین رذایل اخلاقی و اعتقادی است، که می تواند ریشه سعادت و خوشبختی را در زندگی انسان برچیند. خدای متعال با نفرین کافران و نکوهش از کفر آنان، پرده از زشتی این رفتار بر می دارد: « وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلیلاً ما یُوْمِنُونَ». [سوره بقره، آیه88]
ب). ظلم: در فرهنگ اسلامی، ظلم دارای اقسام و شاخه های مختلفی است، از جمله ظلم به خدای متعال، ظلم به نفس و ظلم به دیگران. خدای متعال ظالمین را این چنین نفرین می کند: « أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمین؛ [سوره هود، آیه18] هان كه لعنت خدا بر ستمكاران باد.»
ت). قتل: خدای متعال در نکوهش کشتن انسان های مؤمن و بی گناه و نفرین عاملان قتل این چنین می فرماید: «وَمَنْ یَقْتُلْ مُومِناً مُتَعَمِّداً فَجززاءُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فیها وَ غَضَبَ اللهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذابَاً عَظیماً».[نساء، آیه 53]
ث) ترک صله رحم: از جمله رفتارهای مذمومی که موجبات لعن و نفرین الهی را فراهم می کند، بی توجهی به حقوق ارحام و ترک آنان است. خدای متعال در این خصوص می فرماید: «فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ أُولئِكَ الَّذینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُم». [محمد، آیه23و22]

جمع بندی و سخن آخر:

از مطالب یاد شده می توان این چنین استفاده کرد که، خدای متعال با نفرین افراد و اشخاص گمراه و گنهکار، علاوه بر روشن کردن ماهیت غیر اخلاقی و انسانی آنها، رفتارهای زشت و ناپسندی که موجب آن گمراهی و تباهی شده است را نیز برای همگان معرفی کرده است، رفتارهایی که موجبات دوری از رحمت الهی را فراهم کرده است. 
پی نوشت ها:
[1]. فراهیدى، خلیل بن احمد، كتاب العین: ج 2، ص142. « اللَّعْنَة: الدعاء علیه »

[2]. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، ج 4، ص136.
[3]. ابن درید، محمد بن حسن ، جمهرة اللغة، ج 1، ص69. «سُبَّ أى شُتِم »
[4]. نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص 323.
[5]. مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج 3، ص247. «قَالَ الْمُصْطَفَى مَا أُوذِیَ نَبِیٌّ مِثْلَ مَا أُوذِیت.»


- نظرات (0)

دلهره های آخرالزمانی

آخرالزمان، انتظار، امام زمان، ساعت

وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاكِرِینَ
محمد(صلی الله علیه وآله) جز پیامبری نیست که پیش از او نیز پیغمبرانی بودند و درگذشتند، آیا اگر او به مرگ یا شهادت درگذشت شما باز به دین جاهلیّت خود رجوع خواهید کرد؟ پس هر که مرتد شود به خدا ضرری نخواهد رسانید، و البته خدا جزای نیک اعمال به شکرگزاران عطا کند. (آل عمران/144)
در این آیه خداوند به مسلمانان هشدار می دهد که مبادا پس از وفات پیامبر به دوران جاهلیت خود باز گردند. مسئله ای که در تمام امت های گذشته رخ داده است. مثلاً حضرت ابراهیم(علیه السلام) برای ترویج یکتاپرستی و برچیدن بت پرستی مبعوث شد، خانه خدا را به عنوان مرکز توحید تجدید بنا کرد؛ اما با وفات ایشان دوباره خانه خدا، تبدیل به مرکز شرک شد.

دورانی است که مردم از خوردن مال حرام باکی ندارند و اصلاً توجه نمی کنند که معاش آنها از چه راهی می گذرد؛ پیامبر در تعریف آن دوران فرموده است: «لَیَأْتِیَنَ  عَلَى  النَّاسِ  زَمَانٌ  لَا یُبَالِی الرَّجُلُ بِمَ یَأْخُذُ مَالَ أَخِیهِ بِحَلَالٍ أَوْ حَرَام ؛ روزگارى به مردم رسد كه فرد اهمیت ندهد كه مال چگونه به دست آرد، از حلال یا از حرام.»

در امت حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) این مسئله فرق می کند؛ زیرا بعد از ایشان دوران امامت آغاز شده و در روایات به عصر غیبت که منتهی به ظهور آخرین امام و منجی بشریت می شود؛ آخرالزمان می گویند. دورانی که در آن نگهداشتن ایمان بسیار مشکل می شود و مردم، یاد خدا و قیامت را فراموش می کنند: «اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ؛ روز حساب مردم بسیار نزدیک شده و مردم سخت غافلند و اعراض می کنند.» (انبیاء/1)
حساسیت پیامبر نسبت به آخرالزمان سبب شد تا وی به معرفی آن دوران بپردازد و راه نجات را ذکر کنند تا مومنان راه را گم نکنند.

هنگامه امتحانات بزرگ

هر روز این دنیا، هنگام امتحان الهی است. امتحانی که عیار ایمان را معلوم کرده و به بیان قرآنی در انواع مختلفی رخ نمایی می کند:« وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ؛ و قطعا شما را به چیزى از ترس و گرسنگى و كاهشى در اموال و جانها و محصولات مى  آزماییم و مژده ده شكیبایان را» (بقره/155)
هر چند که آزمایش خداوند مخصوص دوره و زمانی خاص نیست؛ اما تفسیر این آیه را مفسران، درباره ترس و ناامنى، گرسنگى و قحطى، فقر و كشتار در آخرالزمان دانسته اند . در انتهای آیه نیز راه پیروزی، صبر دانسته شده است. پیامبر نیز در حدیثی با تاکید بر صبر فرمودند: «یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ الصَّابِرُ مِنْهُمْ عَلَى دِینِهِ لَهُ أَجْرُ خَمْسِینَ مِنْكُمْ؛ زمانی بر مردم می رسد که تنها صابران بر دینشان هستند که آنها اجر50نفر از شما را دارند.» (شیخ طوسی، امالی، ص485)
بنابراین صبر برای پیروزی در امتحانات الهی، انجام واجبات و ترک گناهان، به خصوص در آخرالزمان بسیار حیاتی است.

در امت حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) این مسئله فرق می کند؛ زیرا بعد از ایشان دوران امامت آغاز شده و در روایات به عصر غیبت که منتهی به ظهور آخرین امام و منجی بشریت می شود؛ آخرالزمان می گویند. دورانی که در آن نگهداشتن ایمان بسیار مشکل می شود و مردم، یاد خدا و قیامت را فراموش می کنند: «اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ؛ روز حساب مردم بسیار نزدیک شده و مردم سخت غافلند و اعراض می کنند.»(انبیاء/1)

دوران فسادهای پیاپی

قرآن کریم پشت کردن به پیامبر و  دوری از تعالیم سعادت بخش او را دوران تباهی ها و مفاسد عنوان کرده و فرموده است: «فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ؛ اما اگر رویگردان شوید آیا جز این انتظار می رود كه در زمین فساد كنید و قطع رحم نمائید.»(محمد/22) آخرالزمانی که پیامبر وفات کرده و دست ها از امام عصر کوتاه است؛ دورانی است که مردم بیشتر از پیامبر دور می شوند و این معنایی جز غرق شدن در گناه ندارد. پیامبر درباره آن دوران هشدار داده و فرمودند: «لیأتینّ على النّاس زمان یكذّب فیه الصّادق و یصدّق فیه الكاذب و یخوّن فیه الأمین و یوتمن الخئون؛ زمانى بر مردم رسد كه راستگو را تكذیب كنند و دروغگو را تصدیق كنند و امین را خائن شمرند و خائن را موتمن پندارند.»(نهج الفصاحه،ح2366)

دوران جولان با گناهان

آخرالزمان دورانی است سراسر غفلت از خدا. دورانی که در آن دین الهی رها می شود. در چنین دورانی، آسمان خراش ها و ثروت ها تنها با گناه جمع می شود. رسول خدا درباره آن دوران فرمودند: «سَیَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ  لَا یُنَالُ الْمُلْكُ فِیهِ إِلَّا بِالْقَتْلِ وَ التَّجَبُّرِ وَ لَا الْغِنَى إِلَّا بِالْغَصْبِ وَ الْبُخْلِ وَ لَا الْمَحَبَّةُ إِلَّا بِاسْتِخْرَاجِ الدّینِ وَ اتِّبَاعِ الْهَوَى فَمَنْ أَدْرَكَ ذَلِكَ الزَّمَانَ فَصَبَر؛ زمانی بر مردم می رسد که مُلک تنها با قتل و ظلم برپا می شود و ثروت تنها با دزدی و بخل ورزی؛ و محبت تنها باحرام و هوای نفس است. پس هرکه آن دوران را درک کرد باید صبر کند.»(شیخ کلینی، کافی، ج2، ص91)
در چنین دورانی راه کسب درآمد مردم از راه حرام است. دورانی است که مردم از خوردن مال حرام باکی ندارند و اصلاً توجه نمی کنند که معاش آنها از چه راهی می گذرد؛ پیامبر در تعریف آن دوران فرموده است: «لَیَأْتِیَنَ عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا یُبَالِی الرَّجُلُ بِمَ یَأْخُذُ مَالَ أَخِیهِ بِحَلَالٍ أَوْ حَرَام ؛ روزگارى به مردم رسد كه فرد اهمیت ندهد كه مال چگونه به دست آرد، از حلال یا از حرام.» (مجموعه ورام، ج1، ص11)
در جامعه ای که مردم از راه حرام کسب درآمد کنند؛ اگر کسی از امکانات مادی کمتری برخوردار باشد، نمایانگر تن نداده او به راه های حرام است. چنین فردی را جامعه بی عرضه می خوانند. بی عرضه گانی که به جرم دوری از گناهان اینگونه یاد می شوند. پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) این نوع بی عرضگی را ستوده و فرمودند: «سیأتی على النّاس زمان یخیّر فیه الرّجل بین العجز و الفجور، فمن أدرك ذلك الزّمان فلیختر العجز على الفجور؛ روزگارى به مردم رخ نماید كه فرد میان بی عرضگى و نادرستى مخیر شود؛ هر كه در آن روزگار باشد باید بی عرضگى را بر نادرستى ترجیح دهد.» نهج الفصاحه،ح1752)

دوران ایمان های یک شبه

آخرالزمان دورانی است که افراد، ایمان خود را یک شبه و به راحتی با کفر عوض می کنند. دورانی که پیامبر درباره آن فرموده است: «ستكون فتن یصبح الرّجل فیها مومنا و یمسی كافرا إلّا من أحیاه اللَّه بالعلم ؛ فتنه هایی خواهد بود که در اثنای آن مرد به صبح مومن باشد و به شب کافر شود، مگر آنکه خدایش به علم زنده دارد.»(نهج الفصاحه،ح1734)
همچنانکه این حدیث اشاره دارد برای دور ماندن از چنین آفتی باید با غفلت مبارزه کرد و به شرایط علم داشت و با آگاهی کامل با رویدادها برخورد کرد.

هرچند که آزمایش خداوند مخصوص دوره و زمانی خاص نیست؛ اما تفسیر این آیه را مفسران، درباره ترس و ناامنى، گرسنگى و قحطى، فقر و كشتار در آخرالزمان دانسته اند . در انتهای آیه نیز راه پیروزی، صبر دانسته شده است. پیامبر نیز در حدیثی با تاکید بر صبر فرمودند: «یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ الصَّابِرُ مِنْهُمْ عَلَى دِینِهِ لَهُ أَجْرُ خَمْسِینَ مِنْكُمْ؛ زمانی بر مردم می رسد که تنها صابران بر دینشان هستند که آنها اجر50نفر از شما را دارند.» (شیخ طوسی، امالی، ص485)

کلام آخر

در آخرالزمان دینداری و همرنگ جماعت نشدن بسیار سخت شده و نیازمند صبر است. در آن دوران باید هر مومنی با یاد خدا، دوری از غفلت و البته یاد معاد، خود را از فتنه ها و آسیب های آخرالزمانی حفظ  کند؛ تا از جاده سعادت منحرف نشود. کاری شبیه نگهداشتن گوی آتشین در دست!
قال رسول الله(صلی الله علیه وآله): یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ الصَّابِرُ مِنْهُمْ عَلَى دِینِهِ كَالْقَابِضِ عَلَى  الْجَمْرِ؛ روزگارى بر مردم بیاید كه هر كه خواهد دین خود نگهدارد چنان باشد كه آتش بدست گرفته باشد. (امالی، ص485)


- نظرات (0)

فدای آنکه دل با زبانش یکیست


ایمان

فرزند صالحی به نام "عمل"

بر اساس آیه شریفه "وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْیوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُوْمِنِینَ(البقرة/8) گروهی از مردم کسانی هستند که می گویند: «به خدا و روز رستاخیز ایمان آورده ایم.» در حالی که ایمان ندارند." پاره ای از مردم که در نگاه قرآن کریم به منافقین یاد می شوند هرگز زبانشان با دل شان یکی نبوده و با زبان سخنی می گویند که در دل به آن سخن پای بند نیستند، یعنی به زبان می گویند ما به خدا و روز قیامت [در خصوص اینکه چرا به قیامت «روز» می گویند یکی از وجوهش آن است که عرب ها به حوادث سنگین واژه یوم اطلاق می کنند پس «یوم الاخر» یعنی حادثه سنگین آخرت.] ایمان و باور داریم حال آنکه در دل چنین نبوده و هیچ گونه باور و اعتقادی ندارند و طبیعی است کسی که زبان و دلش با هم یکی نباشد اهل عمل و اقدام نیز نخواهد بود؛ چرا که زبان و دل در صورتی که با یکدیگر زوج و جفت شوند فرزند صالحی به نام عمل پدید می آید.

ماجرای زبان و دل هم از همین قرار است. انسان باید بکوشد در جوانی زبان و دلش یکی شود و گرنه در پیری یا ممکن نیست یا به دنبال آن عمل و اقدامی صورت نمی پذیرد.

در آیات دیگر می خوانیم آن جا که در بیان تفاوت میان ایمان و اسلام بیان شده است می فرماید: «قالت الاعراب آمنا، قل لم تومنوا و لکن قولوا أسلمنا ولمایدخل الایمان فی قلوبکم.» [حجرات/14]، بادیه  نشینان گفتند: «ایمان آوردیم» بگو: «ایمان نیاورده اید، لیکن بگویید: «اسلام آوردیم.» و هنوز در دل های شما ایمان داخل نشده است. در این آیه صراحتاً به فرق میان ایمان و اسلام اشاره شده است.
بادیه نشینان اسلام آورده بودند و به ظاهر شهادتین را بر زبان جاری ساخته بودند، اما ایمان هنوز داخل در قلوب ایشان نگردیده بود. علامه طباطبایی- قدس سره- در تفسیر آیه می نویسد: «خداوند در آیه ایمان را از آنان نفی کرده است و واضح گردانیده که ایمان هنوز داخل در قلوب ایشان، نشده است؛ ایمان قائم هم به زبان و هم به قلب است. (علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج18، ص 332)

یکی شدن دل و زبان در جوانی

از یاد نبریم بهترین فصل ازدواج روزگار جوانی است، وگرنه در پیری ازدواج سر نمی گیرد، اگر هم اتفاق بیافتد بسیار نادر است، ندیده ای که گاه تلویزیون ازدواج پیرمرد هشتاد ساله را با پیرزن هفتاد ساله گزارش می کند، و این خود نشان می دهد که چنین اتفاقی کم و نادر است.
و تازه چنین ازدواجی اگر هم سر بگیرد فرزندی به دنبال ندارد، و اگر هم داشته باشد بسیار کمیاب و نادر است، و به همین سبب خداوند از فرزنددار شدن زکریا در پیری سخن می گوید.
حال ماجرای زبان و دل هم از همین قرار است. انسان باید بکوشد در جوانی زبان و دلش یکی شود و گرنه در پیری یا ممکن نیست یا به دنبال آن عمل و اقدامی صورت نمی پذیرد.

بادیه نشینان اسلام آورده بودند و به ظاهر شهادتین را بر زبان جاری ساخته بودند، اما ایمان هنوز داخل در قلوب ایشان نگردیده بود. علامه طباطبایی- قدس سره- در تفسیر آیه می نویسد: «خداوند در آیه ایمان را از آنان نفی کرده است و واضح گردانیده که ایمان هنوز داخل در قلوب ایشان، نشده است؛ ایمان قائم هم به زبان و هم به قلب است. (علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج18، ص 332)

کلام را با داستانی به پایان می بریم:
حضرت لقمان که معاصر حضرت داوود بود، در ابتدای کارش بنده یکی از ممالیک بنی اسرائیل بود.
روزی مالکش آن جناب رابه ذبح گوسفندی امر فرمود و گفت: بهترین اعضایش را برایم بیاور.
لقمان گوسفندی کشت و دل و زبانش را به نزد خواجه و مالک خود آورد.
پس از چند روز دیگر خواجه اش گفت: گوسفندی ذبح کن و بدترین اجزایش را بیاور.
لقمان گوسفندی کشت و باز زبان و دل آن را برای خواجه آورد.
خواجه گفت: به حسب ظاهر این دو نقیض یکدیگرند!!
لقمان فرمود: اگر دل و زبان با یکدیگر موافقت کنند بهترین اعضا هستند و اگر مخالفت کنند بدترین اجزا هستند.
خواجه را این سخن پسندیده افتاد و او را از بندگی آزاد کرد.


منابع:
باران حکت؛ حجت الاسلام رنجبر


- نظرات (0)

تشبیه انسان به حیوان درقران

تشبیه انسان به حیوان
تشبیهی که در قرآن به حق انجام شده است

آیاتی در قرآن کریم وجود دارد که برخی از انسان ها را به حیواناتی نظیر سگ (أعراف / 176) یا الاغ (جمعه / 5) تشبیه می کند یا بعضی از افراد را مثل حیوانات و پست تر از آنها می شمارد (اعراف / 179) و حتی در جایی می فرماید: آنها از هر جنبنده ای پست تر هستند.( أنفال / 22)
با نگاهی به منافع حیوانات و عملکرد بعضی انسان ها، تشبیه «اولئک کالانعام بل هم اضلّ» (سوره اعراف، آیه 179). را حقّ و منطقی می یابیم؛
گران ترین لباس انسان، ابریشم، از حیوانات است.
مهم ترین غذای انسان، شیر و عسل و گوشت و ماست، از حیوانات است.
حیوانات وسیله بارکشی و شخم زدن و منبع درآمد و اشتغال هستند.
تمام کارخانه های پشم ریسی، چرم سازی، لبنیاتی و مرغداری و دامداری ها کارشان به حیوانات وابسته است.
حیوانات بعضی معلّم بشرند. کلاغ، دفن مرده را به فرزند آدم و نسل او آموخت.
بعضی گزارشگر انبیا می شوند؛ هدهد گزارش انحراف مردم سبأ را نزد حضرت سلیمان آورد.
بعضی محافظ انبیا می شوند؛ تار عنکبوت پیامبر اسلام را در غار حفظ کرد.
حیوانات قابل تربیت و آموزش هستند و لذا شکار سگی که آموزش دیده حلال است.
حتی حیوانات آزار دهنده مثل مار، تنها کسانی را می گزند که به آنها نزدیک شده باشند.
با توجّه به مطالب فوق، آیا انسان هایی که از دور مردم آزاری می کنند و مناطق دور دست را بمباران و موشک باران می کنند، از مار بدتر نیستند؟
افرادی که شبانه روز برای مردم حیله و خدعه می کنند و به خاطر رسیدن به هوس های بی انتهای خود نسل انسان را به تباهی می کشند، از حیوانات بدتر نیستند؟
آدم هایی که یک تنه صدها پرونده جرم و جنایت دارند، از درنده ترین حیوانات پست تر نیستند؟ (به نقل از حجت الاسلام قرائتی)

حضرت در خطبه 53 از نهج البلاغه مرحوم فیض الاسلام و در وصف بیعت مردم و هوادارانش با خود می فرماید:  «مردم (برای بیعت نمودن) خود را به یكدیگر زده و ازدحام نمودند؛ مانند ازدحام شتر تشنه هنگام آشامیدن آب كه عقال و ریسمانش باز شده و ساربان رهایش نموده باشد. به طوری كه گمان كردم قصد دارند مرا بكشند.» چه كسی در طول تاریخ اسلام گمان كرده است كه حضرت علی(علیه السلام) پیروانش را به حیوانی به نام شتر تشبیه كرده است و یا آن هنگام كه در تقسیم بندی مردم می فرماید عموم مردم مانند پشه سرگردانند،  آیا قصد توهین به مسلمانان را داشته است؟

این تشبیه ها، گاهاً نیز برای درس گرفتن است

از طرفی نیز در احادیث بسیاری به مسلمانان برای درس گرفتن از خصلت های برگزیده حیوانات و پرندگان كه همه غریزی هستند و به الگو گرفتن از آن ها توصیه فرموده اند،  آیا معصومان ما قصد سرزنش و توهین به مسلمانان را داشته اند؟
آیا وقتی پیامبر در حدیث «كُلكُم راع» مسلمانان و یا نوع انسان را مانند گله ای از گوسفند، گاو یا بز تشبیه می كند، قصد توهین به پیروانش را دارد؟
و یا وقتی خداوند هنگامی كه سگ اصحاب كهف را همطراز اصحاب كهف قرار می دهد، یعنی بهترین بندگانش را كنار بهترین سگ دنیا قرار می دهد، آیا قصد توهین به انسان را دارد یا موضوع بر سر بیان صفت مشترك است بین سگ و انسان؟
نشان دیگری از شاهكار ادب عرب و اسلام، یعنی نهج البلاغه حضرت علی (علیه السلام) است كه حضرت در خطبه 53 از نهج البلاغه مرحوم فیض الاسلام و در وصف بیعت مردم و هوادارانش با خود می فرماید:  «مردم (برای بیعت نمودن) خود را به یكدیگر زده و ازدحام نمودند؛ مانند ازدحام شتر تشنه هنگام آشامیدن آب كه عقال و ریسمانش باز شده و ساربان رهایش نموده باشد. به طوری كه گمان كردم قصد دارند مرا بكشند.» چه كسی در طول تاریخ اسلام گمان كرده است كه حضرت علی(علیه السلام) پیروانش را به حیوانی به نام شتر تشبیه كرده است و یا آن هنگام كه در تقسیم بندی مردم می فرماید عموم مردم مانند پشه سرگردانند،  آیا قصد توهین به مسلمانان را داشته است؟

خداوند در قرآن می فرماید كه از انتخاب پشه به عنوان مثالی برای درك حقیقت حیا و ابا ندارد. حتی برای فهم معجزه خلقت، تفكر درباره شتر را توصیه می فرماید. حضرت علی (علیه السلام) را اسد یا شیر خداوند نامیده اند. آیا تشبیه امیر مومنان كه تجلی نور اراده و عقل الهی بر زمین است به شیر كه حیوان بی عقل و اراده ای است توهین به ایشان است؟
آثار حكمی و اخلاقی كلیله و دمنه، داستان مرغان و سیمرغ عطار و تشبیه انسان ها به حیوانات در پی توهین به نوع انسان است؟
آیا توصیف چشم معشوق به چشم آهو، ابروی او به مار، گیسویش به دام، نجابت یار به اسب، به معنای تشبیه معشوق به آهو و مار و اسب است یا تشبیه صفات معشوق به خصال برگزیده و ممدوح حیوانات است.
آیا گذاشتن نام هایی چون غزال، آهو، پرستو، شیرعلی، ببرعلی، شاهین و... به قصد تخفیف و خوار كردن فرزندان مان است؟

آیا انسان هایی که از دور مردم آزاری می کنند و مناطق دور دست را بمباران و موشک باران می کنند، از مار بدتر نیستند؟
افرادی که شبانه روز برای مردم حیله و خدعه می کنند و به خاطر رسیدن به هوس های بی انتهای خود نسل انسان را به تباهی می کشند، از حیوانات بدتر نیستند؟
آدم هایی که یک تنه صدها پرونده جرم و جنایت دارند، از درنده ترین حیوانات پست تر نیستند؟

وقتی كه حكما می گویند «انسان حیوان ناطق است» آیا قصد تخفیف انسان را داشته اند؟

منابع:
پرسش و پاسخ؛ حجت الاسلام قرائتی



- نظرات (0)

مسابقه حرام خوری و جهنم

حرام خواری

محاسبه روز قیامت را جدی بگیریم

یکی از مسائلی که خداوند در آیات متعدد از قرآن مجید انسان را به آن تذکر داده است عظمت روز قیامت است که تمام عقبات آن بسیار سخت و مشکل است و یکی از مشکل ترین عقبات آن عقبه مظالم و مرصاد و یا حق الناس می باشد چنانچه خداوند متعال می فرماید: «وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ  الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ إِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنا بِها وَ كَفى بِنا حاسِبِینَ» (انبیاء، 47) یعنی «ما در قیامت برپا می کنیم ترازوی عدل را پس در آن روز بر کسی ظلم نخواهد شد و کردار هر کس هر چند اندک باشد آن عمل را می آوریم و ما از برای محاسبه روز قیامت کافی می باشیم.

مال حرام دل تاریک می شود غفلت به سراغ انسان می آید، غفلت یعنی بیدار نیست، دعا مستجاب نمی شود، نماز قبول نمی شود، در مسیر دوزخ قرار می گیرد و باعث سلب توفیق می شود.

دنیای حرام، درخششی ندارد

امام علی (علیه السلام) در خطبه اول نهج البلاغه می فرماید: بندگان خدا شما را سفارش به تقوا می کنم، این حق خداست بر شما که تقوا کنید .

مصادیق مال حرام را جدی بگیریم

کسب مال و تحصیل مال برای زندگی و تربیت لازم است اما از راه حلال. در آیات قرآن کریم مصادیقی برای مال حرام ذکر شده چرا که این اموال حرام به گونه ایست که دین و ایمان را از بین می برد و قساوت دل ایجاد می کند.
مال حرام دل تاریک می شود غفلت به سراغ انسان می آید، غفلت یعنی بیدار نیست، دعا مستجاب نمی شود، نماز قبول نمی شود، در مسیر دوزخ قرار می گیرد و باعث سلب توفیق می شود.
حرام خواری، مانع سعادت و خوشبختی می شود، ارتباط با خدا را  قطع می کند و رابطه انسان با شیطان محکم شود.

چرا انسان به دنبال حرام خواری می رود؟

بخاطر حرص و آزمندی و دلبستگی به مال دنیا انسان به دنبال حرام خواری می رود. در سوره مائده آمده است: کسانی که رشوه می دهند هم گناه انجام می دهند و هم کار شرم آوری انجام می دهند.

مسابقه حرام خوری، مسابقه جهنم رفتن است

متأسفانه این روزها عده ای را می بینیم که در حرام خواری تلاش می کنند، مسابقه حرام خواری مانند مسابقه به سمت جهنم است.
غضب اموال دیگری مثالی است که در قرآن بیان شده است، مال دیگری را بردن، مال دیگری را دزدیدن، بیت المال همه مال مردم است و گناه دارند.
در مثال دیگر قرآنی آمده است ای کسانی که اصرار بر ادامه کسب مال حرام در ربا و نزول دارید، اگر ادامه دهید به رباخواری و برنگردید، شما با خدا و پیامبر اعلام جنگ دارید.
اگر مال یتیم را مثل ربا و .. بخورید به جای آن آتشی در شکم های خود می ریزید.

آتشی که هیزمش خود ما هستم

امیر المومنین علیه السلام در تفسیر آیه: «فَاتَّقُوا النَّارِ الَّتِی  وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَة» فرمودند: «یَا مَعَاشِرَ شِیعَتِنَا اتَّقُوا اللَّهَ - وَ احْذَرُوا أَنْ تَكُونُوا لِتِلْكَ النَّارِ حَطَباً - وَ إِنْ لَمْ تَكُونُوا بِاللَّهِ كَافِرِینَ- فَتَوَقَّوْهَا بِتَوَقِّی ظُلْمِ إِخْوَانِكُمُ الْمُوْمِنِینَ- وَ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ مُوْمِنٍ ظَلَمَ أَخَاهُ الْمُوْمِنَ- الْمُشَارِكَ لَهُ فِی مُوَالاتِنَا- إِلَّا ثَقَّلَ اللَّهُ فِی تِلْكَ النَّارِ سَلَاسِلَهُ وَ أَغْلَالَهُ- وَ لَنْ یَكُفَّهُ مِنْهَا إِلَّا شَفَاعَتُنَا- وَ لَنْ نَشْفَعَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى- إِلَّا بَعْدَ أَنْ نَشْفَعَ لَهُ فِی أَخِیهِ الْمُوْمِنِ- فَإِنْ عَفَا شَفَعْنَا وَ إِلَّا طَالَ فِی النَّارِ مَكْثُه» یعنی: ای شیعیان و پیروان ما بپرهیزید و بترسید از اینکه شما برای چنین آتشی هیزم باشید اگر چه کافر به خدا نیستید خود را از این آتش به ستم نکردن به برادران دینی نگه دارید هر یک از شما به برادر خود که با او در دوستی ما شرکت دارد ستمی روا دارد خداوند در میان همین آتش زنجیر و غل او را سنگین می نماید و هیچ چیز او را نجات نخواهدداد مگر شفاعت ما و ما هرگز شفاعت نمی کنیم پیش خدا مگر بعد از اینکه واسطه شویم پیش آن برادرش اگر او گذشت و بخشید شفاعت می کنیم و الا درنگ و مکث او در آتش زیاد خواهد شد. و نیز از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: «فَمَنْ نَالَ مِنْ رَجُلٍ شَیْئاً مِنْ عِرْضٍ أَوْ مَالٍ وَجَبَ عَلَیْهِ الِاسْتِحْلَالُ مِنْ ذَلِكَ وَ الِانْفِصَالُ مِنْ كُلِّ مَا كَانَ مِنْهُ إِلَیْهِ وَ إِنْ كَانَ قَدْ مَاتَ فَلْیَتَنَصَّلْ مِنَ الْمَالِ إِلَى وَرَثَتِهِ وَ لْیَتُبْ إِلَى اللَّهِ مِمَّا أَتَى إِلَیْهِ حَتَّى یَطَّلِعَ عَلَیْهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِالنَّدَمِ وَ التَّوْبَةِ وَ الِانْفِصَالِ» (وسائل قدیم، ص 524) یعنی: «هر کس ضرر آبرویی یا مالی بر کسی وارد کند، بر او واجب و لازم است که از او طلب گذشت و حلالیت کند و ذمه خود را بری کند از آن ظلمی که در حق او روا داشته و هر گاه صاحب حق مرده باشد برائت و آزادی ذمه اش به این است که مال را به ورثه او بدهد و نیز توبه کند از آنچه کرده و واقعا از آن کارپشیمان شود.ابوبصیر می گوید شنیدم که امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصاد» فرمودند: «یَقُولُ مَنْ أَكَلَ مَالَ أَخِیهِ ظُلْماً وَ لَمْ یَرُدَّهُ إِلَیْهِ- أَكَلَ جَذْوَةً مِنَ النَّارِ یَوْمَ الْقِیَامَة» یعنی: «هر کس از روی ظلم مال برادرش را بخورد و به او برنگرداند، (در حقیقت) پاره ای افروخته از آتش را در روز قیامت خورده است.» و نیز امیر المومنین علیه السلام فرمودند: «بِئْسَ  الزَّادُ إِلَى الْمَعَادِ الْعُدْوَان »یعنی: چه بد توشه ای است برای روز قیامت، تجاوز بر حقوق بندگان خدا.

متأسفانه این روزها عده ای را می بینیم که در حرام خواری تلاش می کنند، مسابقه حرام خواری مانند مسابقه به سمت جهنم است.
غضب اموال دیگری مثالی است که در قرآن بیان شده است، مال دیگری را بردن، مال دیگری را دزدیدن، بیت المال همه مال مردم است و گناه دارند.

به این داستان توجه کنید

شریک بن عبدالله نخعی از دانشمندان معارف اسلامی در قرن دوم بود، مهدی عباسی خلیفه سوم عباسی که از علم و هوش شریک اطلاع داشت، او را به حضور طلبید و اصرار کرد منصب قضاوت را قبول کند. او که می دانست قضاوت در دستگاه طاغوتی عباسیان گناه بزرگی است، قبول نکرد، مهدی عباسی اصرار کرد حال که منصب قضا را قبول نمی کنی، معلم فرزندانش گردد. شریک بن عبدالله به شکلی از زیر بار این پیشنهاد نیز خارج شد و نپذیرفت تا اینکه روزی خلیفه عباسی به وی گفت: من به تو سه پیشنهاد می دهم که حتماً باید یکی از آن ها را بپذیری: 1- قضاوت 2- آموزگاری 3- امروز مهمان من باشی و بر سر سفره ام بنشینی.
شریک تأملی کرد، سپس گفت: اکنون که به انتخاب یکی از این سه کار مجبور هستم، ترجیح می دهم که مورد سوم را بپذیرم. خلیفه قبول کرد، به آشپز خود دستور داد، لذیذترین غذاها را آماده کند و از شریک به بهترین وضع ممکن پذیرائی نماید. پس از آماده شدن غذا، شریک که تا آن روز از آن غذاهای لذیذ و گوناگون نخورده بود، با حرص و ولع از آن ها خورد، در همین حال یکی از نزدیکان خلیفه گفت: همین روزها شریک هم منصب قضاوت را می پذیرد و هم منصب آموزگاری فرزندان شما را و اتفاقاً همین طور هم شد و او عهده دار هر دو مقام گردید، از طرف دستگاه عباسی، حقوق و ماهیانه مناسبی برایش معین گردید، روزی شریک با متصدی پرداخت حقوق، حرفش شد، متصدی به او گفت: مگر گندم به ما فروخته ای که این همه توقع داری!؟
شریک جواب داد: چیزی به مراتب بالاتر از گندم به شما فروخته ام، من دینم را به شما فروخته ام!
آری غذای حرام و لقمه ناپاک، آن چنان قلب او را تیره و تار کرد که او به راحتی جزء درباریان دستگاه ظلم گردید و به این ترتیب انسان خوبی بر اثر غذای حرام، دین خود را فروخت و عاقبت به شر شد. (با اقتباس و ویراست از کتاب داستان دوستان)


- نظرات (0)

قفط بفرما نه اجبار

شیطان، وسوسه، ابلیس، دعوت

فقط یک "بفرما" می زند؛ همین. اصلاً نمی تواند کسی را به اجبار به مهمانی ببرد. گوشه ی در را باز می کند و سفره ی رنگین و چرب و چیل مهمانی را نشان آدم می دهد و زیر گوشش می گوید: بفرما.
امان از روزی که آدم بیچاره دلش برای آن سفره ی هزار رنگ غنج برود و پایش بنشیند و ران مرغ بریان را به دندان بکشد و ... وای... بفهمد چیز دیگری بود!
شیطان کارش همین است. روی هر آنچه گنداب و تعفن است، روکش قرمز و سبز و آبی می کشد و با هزار ادا و اصول، آدمی را دعوت به ضیافت گناه می کند. " وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُم " (الأنفال : 48 ) اما مسئولیت هیچ کدام از وعده هایش را قبول نمی کند. این را خودش بعدا ً به فریب خوردگان می گوید: "وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِیَ عَلَیْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی فَلا تَلُومُونی وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ" (ابراهیم 22)
این حرف را لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ می زند؛ یعنی وقتی که کار از کار گذشته و آدم بی نوا هزینه ی زیادی برای اعتمادش پرداخته. شیطان در این آیه درس دشمن شناسی دقیقی ارائه می دهد و مکانیسم کار خود را تشریح می کند.

شیطان کارش همین است. روی هر آنچه گنداب و تعفن است، روکش قرمز و سبز و آبی می کشد و با هزار ادا و اصول، آدمی را دعوت به ضیافت گناه می کند. " وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُم "

همه ی شیاطین همین گونه کار می کنند؛ وعده شیطان؛ خلف وعده

وعده های شیاطین انس هم همین سرانجام را دارد. ممکن است یک رفیق نارفیق دقیقاً همین مکانیسم را روی شما پیاده کند. یک فامیل، همکلاسی، همکار، یا کسی که پست شما را در فضای مجازی لایک کرده و کامنت گل و بلبل و تحسین و تشویق فرستاده و دعوتتان می کند به یک همکاری محترمانه مثلاً. انقدر وعده ها و دعوت های این آدم ها شیک و شکیل و حسابی جلوه می-کند، که هرگز به مخیّله ی مخاطبشان خطور نمی کند که این وعده، وعده ی شیطانی است و در همان فرمول می گنجد: {وعده شیطان؛ خلف وعده}
قرآن چندین بار وعده ها و حرف های شیاطین انس و جن را با لفظ "غرور" توصیف می کند یعنی نیرنگ و فریب.
" یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاَّ غُرُوراً"  (نساء : 120) شیطان به آنها وعده ها (ى دروغین) مى دهد و به آرزوها سرگرم مى سازد و جز فریب و نیرنگ به آنها وعده نمى دهد.
"وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحی بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً" (أنعام: 112) اینچنین در برابر هر پیامبرى دشمنى از شیاطین انس و جن قرار دادیم كه سخنان فریبنده و بى اساس (براى اغفال مردم) به طور سرى (و درگوشى) به یكدیگر مى گفتند.
"وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاَّ غُرُورا" (إسراء : 64) هر كدام از آنها را مى توانى با صداى خودت تحریك كن، و لشكر سواره و پیاده ات را بر آنها گسیل دار، و در ثروت و فرزندانشان شركت جوى، و آنها را با وعده ها سرگرم كن ولى شیطان جز فریب و دروغ وعده اى نمى دهد.
در این روزها که درگیری ما با شیاطین جهان، بالا گرفته و دروغ ها و نیزنگ هایشان در زرورق هزار وعده ی زیبا پیچیده شده، رهبرعزیز انقلاب رفتار شیاطین عصر ما را اینگونه توصیف می کنند: "در ظاهر وعده می دهند، با زبان چرب و نرم حرف می زنند امّا در عمل توطئه می کنند، تخریب می کنند... دشمنی است که در عمل، از نقض عهد هیچ ابائی ندارد و نقض عهد می کند، بعد هم وقتی می گوییم آقا چرا [نقض عهد] کردی، باز لبخند می زند، باز زبان چرب و نرم را باز می کند و یک جوری توجیه می کند."( بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم، 11/5/1395)

وعده های شیاطین انس هم همین سرانجام را دارد. ممکن است یک رفیق نارفیق دقیقاً همین مکانیسم را روی شما پیاده کند. یک فامیل، همکلاسی، همکار، یا کسی که پست شما را در فضای مجازی لایک کرده و کامنت گل و بلبل و تحسین و تشویق فرستاده و دعوتتان می کند به یک همکاری محترمانه مثلاً. انقدر وعده ها و دعوت های این آدم ها شیک و شکیل و حسابی جلوه می-کند، که هرگز به مخیّله ی مخاطبشان خطور نمی کند که این وعده، وعده ی شیطانی است و در همان فرمول می گنجد: {وعده شیطان؛ خلف وعده}

"امام بزرگوار ما فرمود: آمریکا شیطان بزرگ است؛ واقعاً این تعبیر، تعبیر فوق العاده ای است."( همان)
اگر آمریکا شیطان است، فرهنگ آمریکایی، فرهنگ شیطانی است. اقتصاد آمریکایی که مردم را در دو دسته ی 99درصدی و 1درصدی تقسیم می کند، اقتصاد شیطانی است. وعده های آمریکا، همان فرمول وعده های شیطان را دارد. اعتماد به آمریکا، همان اعتمادی است که عاقبتش، ملامتِ خویش است.
"شیطان به پیروان خودش می گوید خدا وعده ی روراست درست به شما داده بود، شماها از وعده ی خدا پیروی نکردید، پابند نماندید؛ من وعده ی دروغی به شما دادم، شما دنبال من راه افتادید! من تخلّف وعده کردم، من وعده دادم به شما و تخلّف کردم؛ شیطان پیروان خودش را این جور در قیامت ملامت می کند. بعد هم خدای متعال می فرماید از قول شیطان که به آنها می گوید که «فَلا تَلومونی وَلوموا اَنفُسَکُم»، من را ملامت نکنید، خودتان را ملامت کنید. این عیناً امروز منطبق است با آمریکا. حالا شیطان در قیامت این حرف را می زند، آمریکایی ها امروز در دنیا این حرف را می زنند؛ وعده می دهند، عمل نمی کنند، تخلّف می کنند. امتیاز نقد را می گیرند، امتیاز نسیه را نمی دهند؛ وضع آمریکا این است. خب، پس به دیگران نباید اعتماد کرد."( همان)
در نتیجه:
{وعده شیطان؛ خلف وعده} ، {وعده آمریکایی؛ خلف وعده}


- نظرات (0)

جمع آوری قرآن بعدازپیامبر

جمع آوری قرآن

چون نزول وحی تا آخر عمر پیامبر ادامه داشت، طبیعی بود كه قرآن به صورت یك كتاب تمام شده كه بین دو جلد باشد، نوشته نشد و با نزدیك شدن وفات پیامبر ایشان به امام علی وصیت كرد تمام قرآن را با شرح و تفسیر و بیان شأن نزول و ... نوشته و به جامعه ارائه دهد كه امام علی این كار را كرد گر چه حاكمان محصول كار امام را نپذیرفتند (اصابه، ابن عبد ربه اندلسی، ج5، ص13؛ استیعاب، ابن عبد البر (در ترجمه ابی بكر عبد الله بن ابی قحافه)؛ تاریخ یعقوبی، ج2، ص114 ؛ الاتقان،سیوطی، ج1، ص99 و...) و خود مطابق دستور پیامبر كه جایگاه سوره ها و آیات را معین كرده بود، قرآن را جمع آوری كردند.

كسانی هم كه می گویند قرآن بعد از پیامبر جمع آوری شده مراد چینش سوره هاست نه آیه ها. چینش آیات بر اساس ترتیب رسول خداست

جمع آوری قرآن هم مدت كمی بعد از وفات پیامبر بعد از جنگ یمامه صورت گرفت و چون علاوه بر قرآن جمع آوری شده، افراد دیگر هم دارای مصحف بودند و اختلاف های جزیی در مصحف ها بود. (زیرا نویسندگان مصحف ها كلماتی از جانب خود یا با شنیدن از پیامبر در بیان آیات در ضمن آیه نوشته بودند تا در آینده مقصود آیه را درست بفهمند و بعد این كلمات به اشتباه توسط خود آنان یا دیگران جزو وحی حساب شد و عثمان و صحابه احتمال دادند این اختلاف های جزیی كم كم زیاد شود و به تحریف خطرناك بینجامد و برای جلوگیری از این اتفاق، عثمان (با نظارت حضرت علی) دستور داد همه مصحف های دیگر را جمع آوری كرده و از بین ببرند و مصحف جمع آوری شده در زمان ابوبكر را تكثیر كرد و به كل جهان اسلام فرستاد.

بنابراین قرآن علاوه بر این كه در قلب هزاران مسلمان حفظ می شد، توسط كاتبان وحی و دیگران در زمان خود پیامبر نوشته شد و اولین تنظیم و جمع آوری قرآن پس از پیامبر در زمان خلیفه اول (توسط اصحاب پیامبر با نظارت حضرت علی) بود و عثمان فقط مصحف جمع آوری شده در زمان خلیفه اول را تكثیر كرد و به همه جهان اسلام فرستاد و دیگر مصحف ها را معدوم كرد.

امام علی (علیه السلام) و گردآوری قرآن کریم

در راس کسانی که قرآن را گردآوری کرده بودند، علی(علیه السلام) بود. از خود امام علی(علیه السلام) نقل شده است که هر آیه ای که نازل می شد، رسول الله(صلی الله و علیه وآله) به من یاد می داد و من آن را به خط خود می نوشتم.

سید مرتضی(ره) که یکی از دانشمندان بزرگ شیعی است معتقد بود قرآن همزمان با حیات رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) به ترتیب که اکنون در اختیار ما است، جمع آوری و مرتب گردید. به این دلیل که قرآن را در زمان حضرت تدریس می کردند و به مردم تعلیم می دادند و عده ای از اصحاب پیامبر (صلی الله و علیه وآله) آن را حفظ کردند

رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) تفسیر آیات و تاویل آنها و ناسخ و منسوخ و نیز محکم و متشابه آنها را به من یاد می داد (التمهیدفی علوم القرآن، ج 1، 229) بنابراین در میان صحابه، مطلع ترین شخص به قرآن مجید، علی بن ابی طالب(علیه السلام) بود.

البته این جمع آوری پراکندگی داشت و نسخه ها در دست اشخاص مختلف، و از همه کامل تر در اختیار امیرالمومنین علی(علیه السلام) بود. بعد از رحلت رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) علی(علیه السلام) آن قرآن را آورد و خواست که به خلیفه وقت و صحابه ای که اطراف او بودند تحویل بدهد، آنها قبول نکردند و گفتند: ما نیازی به این نداریم، حضرت فرمود: بعد از این دیگر آن را نخواهید دید. (همان، ص 232)

کلام آخر

جمع آوری قرآن که عثمان در زمان خود به کمک گروهی از صحابه انجام داد در حقیقت جمع آوری قرآن نبود بلکه «توحید المصاحف» بود، یعنی مصحف های مختلفی در اختیار اصحاب بود، تعدادی از صحابه مثل «عبدالله بن مسعود»، «ابی بن کعبی» «مقداد بن عمرو» و «زیدبن ثابت» که هرکدام برای خود قرآنی داشتند (التمهید فی علوم القرآن، ج 1، ص 246)

اختلاف قرائت و اختلاف اسلوب و ترتیب پیش آمده بود، و برخی از صحابه رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) اظهار نگرانی می کردند که این اختلاف قرائت باعث ایجاد مشکل می شود. به دستور عثمان کمیته ای متشکل از چند نفر شکل گرفت و از میان نسخ قرآن، یک نسخه ملاک عمل شد و بقیه نسخه ها را از بین بردند. (همان، ص 280)

بنابراین آنچه که در واقع در زمان عثمان صورت گرفت، جمع آوری قرآن به معنای واقعی کلمه نبود، بلکه همسان سازی رسم الخط و از بین بردن اختلاف قرائت بود. چرا که دلایل و شواهد فراوانی نشان می دهد که قرآن مجید، در زمان رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) جمع آوری شده بود.


- نظرات (0)

کلید رضایت خدا در دستان امام حسین


کربلا، حرم، امام حسین

در فرهنگ و ادبیات عرفان اسلامی، همراه بودن عناصری همچون رضا، تسلیم، درد و رنج  در مسیر سیر الی الله موضوعی ضروری و اجتناب ناپذیر است.[1] عارفان طریق برای قرب الی الله و دستیابی به مقامات صعب العبوری می بایست با بهره مندی از شاخص رضایتمندی از خدای متعال تمام سختی های مسیر بندگی را به جان بخرند و ذره ای در این خصوص شکوه و ناراحتی به خود راه ندهند.
سیره و رفتار امام حسین (علیه السلام) در کربلا همچون تابلویی است، که در آن اوج عرفان اسلامی را می توان به نظاره نشست.

امام حسین علیه السلام فاتح قله اطمینان و رضایتمندی از خدا

در احادیث مشخصی از منابع روایی و تفسیری، سوره مبارکه فجر به نام سوره ی امام حسین (علیه السلام) شهرت یافته است. منابع تفسیری و  روایی رابطه ای زیبا بین محتوای این سوره و امام حسین (علیه السلام) برقرار کرده اند. از جمله اینکه در روایتی از امام صادق (علیه السلام) این چنین بیان شده است: «ابْنِ فَرْقَدٍ از حضرت صادق (علیه السّلام) روایت كرده كه حضرت به اصحاب خود فرمود: سوره ی فجر را در نمازهای واجب و نیز نماز مستحب خود بخوانید، چرا که این سوره به امام حسین(علیه السلام) اختصاص دارد. ابو اسامة عرض كرد: چگونه این سوره به آن حضرت اختصاص دارد؟ فرمود: مگر نشنیدی قول خدای تعالی را «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلى  رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی؟». این آیه درباره حسین بن علی (علیه السّلام) است؛ چرا که او صاحب نفس مطمئنه ی راضیه ی مرضیه است».[2]

حضرت عیسی بن مریم به حواریین فرمود: کاری کنید که نزد خدا محبوب گردید و به خدا نزدیک شوید. گفتند: ای روح الله! چگونه در نزد خدا محبوب شویم و به او نزدیک گردیم؟ گفت: با بغض اهل گناه، و با دشمنی ایشان، رضای الهی را طلب کنید

به اذعان مفسران قرآن و روایاتی که در منابع تفسیر ذکر شده، مصداق اتم و اکمل نفس مطمئنه، وجود مقدس ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) است. امام حسین (علیه السلام) در مسیر بندگی و سیر الی الله با صبر و تحمل سختی ها در آرامش بی مثالی قرار داشت. آرامشی که او را برای انجام تکالیف الهی مصمم تر می کرد. هر چند کسانی که از این شاخص دینی و عرفانی برخوردار نبودند، و از این آرامش و اطمینان خاطر بهره ای نداشتند،[3] سعی داشتند حضرت را از ورود در مسیر کرب و بلا، باز دارند، ولی امام حسین (علیه السلام)، ابراهیم گونه برای غلبه حق علیه باطل به وعده ی الهی اطمینان خاطر داشت. 
روحیه رضایتمندی از خدا، از جمله آثار ارزشمند ایمان به خدای متعال و از لوازم محبت به باری تعالی است؛ کما اینکه قرآن کریم در خصوص رابطه ایمان و اطمینان  و آرامش واقعی می فرماید:« أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛[سوره رعد، آیه28] بدانید تنها با ذكر خدا دلها آرام مى گیرد.»

کسانی که به این مقام شامخ دست یافته اند، پیوسته در لذت و سرور به سر می برند، و هر آنچه از سختی و مصیبت در زندگی بر آنها وارد می شود را نیز زیبا می بینند،[4] کما اینکه دست پرورده ی عرفان حسینی، حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) نیز در توصیف صحنه ی کربلا این چنین می فرماید: « مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلا؛[5] من جز خیر و زیبایى چیزى ندیدم.»

این سوره به امام حسین (علیه السلام) اختصاص دارد. ابو اسامة عرض كرد: چگونه این سوره به آنحضرت اختصاص دارد؟ فرمود: مگر نشنیدی قول خدای تعالی را «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلى  رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی؟» این آیه دربارة حسین بن علی (علیه السّلام) است؛ چرا که او صاحب نفس مطمئنه ی راضیه ی مرضیه است.

مدال رضایت خدا، بر قامت امام حسین(علیه السلام)

از آن جهت که امام حسین(علیه السلام) توانسته بود تمام مسیر زندگی خود را در مسیر رضایت الهی قرار دهد، مفتخر شده است، که مدال رضایت پروردگار عالم را به دست آورد. «ارْجِعی إِلى رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً؛ [سوره فجر، آیه28] به سوى پروردگارت بازگرد در حالى كه هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است.»

مفسران قرآن کریم در ذیل این آیه شریف این چنین بیان داشته اند: «تعبیر به "راضیه" به خاطر آن است كه تمام وعده هاى پاداش الهى را بیش از آنچه تصور مى كرد قرین واقعیت مى بیند، و آن چنان فضل و رحمت خدا شامل حال او مى گردد كه یكپارچه رضا و خشنودى مى شود و اما تعبیر به "مرضیه" به خاطر این است كه مورد قبول و رضاى دوست واقع شده است. چنین بنده اى، با چنان اوصاف، و با رسیدن به مقام رضا و تسلیم كامل، حقیقت عبودیت را كه گذشتن از همه چیز در طریق معبود است دریافته، و در سلك بندگان خاص خدا گام نهاده، و مسلما جایى جز بهشت براى او نیست.»[6]

کلیدهای تحصیل رضایت الهی در دستان امام حسین(علیه السلام)

خدای متعال در قرآن کریم آیه های زیبایی را برای تحصیل رضایت خود در اختیار انسان ها قرار داده است، کلید های ارزشمندی که به درستی می توان همه آنها را در زندگی ابا عبد الله الحسین (علیه السلام) مشاهده کرد.
1-خوف و امید به خدای متعال:

«رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّه؛[بینه/8] (هم) خدا از آنها خشنود است و (هم) آنها از خدا خشنودند و این (مقام والا) براى كسى است كه از پروردگارش بترسد.»
2-ایمان و عمل صالح:

«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ ... رَّضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ؛[بینه/7و8] كسانى كه ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، بهترین مخلوقات هستند. خدا از آن ها خشنود است و آن ها [هم] از خدا خشنودند.»
3-دشمنی با دشمنان خدا:

علامه مجلسی در کتاب بحارالانوار از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) این چنین نقل می نماید: «قَالَ عِیسَى بْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوَارِیِّینَ تَحَبَّبُوا إِلَى اللَّهِ وَ تَقَرَّبُوا إِلَیْهِ. قَالُوا: یَا رُوحَ اللَّهِ بِمَاذَا نَتَحَبَّبُ إِلَى اللَّهِ وَ نَتَقَرَّبُ؟ قَالَ: بِبُغْضِ أَهْلِ الْمَعَاصِی وَ الْتَمِسُوا رِضَا اللَّهِ بِسَخَطِهِم ؛[5] حضرت عیسی بن مریم به حواریین فرمود: کاری کنید که نزد خدا محبوب گردید و به خدا نزدیک شوید. گفتند: ای روح الله! چگونه در نزد خدا محبوب شویم و به او نزدیک گردیم؟ گفت: با بغض اهل گناه، و با دشمنی ایشان، رضای الهی را طلب کنید!»

سخن آخر

امام حسین(علیه السلام) تجسم عینی و واقعی مقام رضا، تسلیم و صبر در برابر مصیبت های ناگوار و سخت است. او با دستیابی به قله ی مکارم اخلاق توانست، مدال رضایت و خشنودی خدا را بدست آورد. 

پی نوشت ها:
[1]. ر.ک: یحیی یثربی، عرفان عملی، ص334.
[2]. بحار الأنوار، ج 24، ص93.
[3]. سوره حج، آیه 11. «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلى  حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى  وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبینُ».
[4]. عباس اسماعیلی یزدی، فرهنگ صفات، ص290.
[5]. اللهوف على قتلى الطفوف(ترجمه فهرى)، ص160.
[6]. تفسیر نمونه، ج 26، ص477.


- نظرات (0)

تضعیف جوامع اسلامی از منظر آیات الهی

وحدت

با نگاهی به اوضاع  جوامع اسلامی در عصر حاضر به وضوح در می یابیم که قدرت بر اقدامِ کشورهای اسلامی در امور دینی و فرهنگی کم رنگ تر از گذشته شده و نه تنها پیشرفتی در توسعه آرمان های الهی و برنامه های دینی در سطح بین الملل، آنگونه که انتظار می رود حاصل نشده است بلکه در برخی ابعاد پسرفت نیز صورت گرفته است.
نه تنها جوامع اسلامی پس از گذشت 1400 سال از بعثت حضرت محمد مصطفی (صلی الله و علیه وآله) با جهاد در ابعاد علمی و فرهنگی واقتصادی و نظامی، کفر و شرک را به انحطاط و نابودی نکشانده اند، بلکه با ایجاد جنگ های داخلی و قتل عام گسترده یکدیگر کمر به نابودی خود بسته و چهره زشت و خشونت باری از خود در مقابل تماشاگران جامعه جهانی به نمایش گذاشته اند.
داعش با حمایت عربستان و برخی کشورهای عربی به سرکردگی آمریکا و صهیونیزم به جان ملت های مسلمان در عراق و سوریه و... افتاده و با تکفیر مسلمین سر از بدن آنها جدا می کند. در یمن، فلسطین، بحرین ، لیبی ، مصر و تونس و افغانستان و نیجریه و... نیز مسلمین با انواع سختی ها و دشواری های سیاسی، نظامی و... دست و پنجه نرم می کنند. در برخی کشورهای اروپایی و آمریکایی نیز مسلمین از برگزاری مناسک دینی منع شده و حتی در صورت رعایت ظواهر دینی از جمله حجاب از ادامه تحصیلات نیز محروم می شوند. چند هزار مسلمان در حرم امن الهی با لب تشنه جان سپردند بدون آنکه بانیان این جنایت ذره ای اظهار تاسف نشان دهند و نه تنها تقصیر را به گردن نگرفتند بلکه در سال بعد نیز شیعیان ایرانی را از حج بیت الله الحرام منع کردند در حالی که این عملشان مخالف آموزه های قطعی اسلام است.

عوامل تضعیف قوای مسلمین

ما در روزگاری گذران عمر می کنیم که مسلمان با مسلمان،کاری را می کند که در صدر اسلام کفار و مشرکین قسی القلب با پیامبر و صحابی ایشان می کردند.
حال این سوال مطرح است که چه عواملی سبب تضعیف قوای مسلمین شده و مسیر تجدید حیات و رشد و تکامل آرمانهای الهی را سد کرده است؟

اجباری نبودن پیروی و اطاعت از رهبر ، وجه تمایز بین رهبری رهبران الهی و رهبران طاغوت است. فرعون قوم خود را با تهدید و تطمیع مطیع خود کرد همچنان که قرآن می فرماید: «استخفّ قومه فَأطاعوه» (زخرف، 54) اما خداوند به پیامبرش درنحوه ی برخورد با کفار چنین می فرماید: (نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَقُولُونَ  وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبَّارٍ)" ما به آنچه آنها مى گویند آگاهتریم و تو مامور نیستى كه آنها را مجبور به ایمان كنى و با قهر و اجبار به سوى اسلام بكشانى"(ق، 45)

قبل از هر چیز از باب مقدمه باید بیان کنیم که استضعاف از دو طریق حاصل می شود:
1- از طریق عامل درونی 2- از طریق عامل بیرونی
اما مهمترین عامل درونی را می توان استضعاف رهبران الهی توسط پیروان خود نام برد. یک ملت زمانی به رشد و بالندگی خواهد رسید که دارای رهبری مقتدر و با تدبیر باشد. رهبری که تدبیر می کند و دستوراتش اطاعت می شود. اگر در جامعه ای از دستورات رهبران الهی تمرد و سرپیچی شود این رهبران توسط ملت خودشان (عامل درونی) به استضعاف کشیده شده اند و در نتیجه این جامعه روی خوشی و سعادت را نخواهد دید و همواره چشم طمع  متجاوزین و بیگانگان برآن بوده و طعمه ای لذیذ برای صیادان استعمارگر به شمار خواهند رفت.

رهبر قوم خود را با زور به سعادت نمی رساند

آنچه که مسلمین در مورد رهبری دینی باید به آن توجه داشته باشند این است که هیچگاه رهبر، به اجبار تدبیر امور آنها را به عهده نخواهد گرفت و اینگونه نیست که به زور قوم خود را به سعادت برساند و این مسئله ای است که قرآن در مورد شیوه ی رهبری پیامبران و اولیای برحق تذکر می دهد.
اجباری نبودن پیروی و اطاعت از رهبر ، وجه تمایز بین رهبری رهبران الهی و رهبران طاغوت است. فرعون قوم خود را با تهدید و تطمیع مطیع خود کرد همچنان که قرآن می فرماید: «استخفّ قومه فَأطاعوه» (زخرف، 54) اما خداوند به پیامبرش درنحوه ی برخورد با کفار چنین می فرماید: (نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَقُولُونَ  وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبَّارٍ)" ما به آنچه آنها مى گویند آگاهتریم و تو مامور نیستى كه آنها را مجبور به ایمان كنى و با قهر و اجبار به سوى اسلام بكشانى"(ق، 45)

چگونگی رابطه رهبر الهی با مردمش

رابطه رهبر الهی با مردمش بر اساس ایمان و عشق و محبت است نه ترس و تطمیع: «لو كُنتَ فَظّاً غَلیظَ القلب لانفضّوا من حَولِك» اگر خشن و سنگدل بودى، مردم از دور تو پراكنده مى  شدند.
قوم بنی اسرائیل نمونه ای قرآنی است که تبعات پیروی و عدم پیروی از پیامبران را بارها تجربه کرده اند. چندین بار با پیروی از موسی نبی به پیروزی های بزرگی دست یافتند و بارها رهبران خود را به استضعاف کشیده و با تخلف از دستورات ایشان به خواری و ذلت افتادند.
جناب هارون رهبری است که در غیاب حضرت موسی (علیه السلام) توسط قوم خود به استضعاف کشیده شد. حضرت هارون در جواب موسی (علیه السلام) که از ایشان پرسید چرا امانت داری نکردی و جلوی انحرافشان را نگرفتی چنین گفت: (قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی) «فرزند مادرم! این گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان كردند؛ و نزدیك بود مرا بكشند»(اعراف، 150)
همین  امر سبب شد تا خدا به آنها سخت بگیرد و تنها راه توبه ایشان را کشتار یکدیگر قرار دهد.
نکته قابل توجه در این ماجرا آنجاست که بنی اسرائیل قبل از این ماجرا توسط مستکبرین، به گونه ای تضعیف شده بودند که پسران آنها توسط فرعونیان ذبح شده و زنانشان به اسارت برده می شدند اما زیر سایه رهبری موسای نبی با تحمل مشقت ها و سختی ها از رنج ها و مصیبت ها رها شدند و طعم شیرین پیروزی را چشیدند، ولی دوباره به دلیل نافرمانی از رهبرشان، تضعیف شدند و طعم تلخ شکست و خواری را به خود چشاندند.

رابطه رهبر الهی با مردمش بر اساس ایمان و عشق و محبت است نه ترس و تطمیع: «لو كُنتَ فَظّاً غَلیظَ القلب لانفضّوا من حَولِك» اگر خشن و سنگدل بودى، مردم از دور تو پراكنده مى  شدند.

داستان گویی قرآن تنها برای بیان تاریخ نیست

ذکر این داستان ها در قرآن برای وقت گذارنی و صرفا بیان تاریخ یهود نیست بلکه نقل آن برای عبرت گیری مسلمین آمده است.
چه بسیار شبیه است وضع مسلمین با یهود زمان موسی! مسلمین نیز در چنگال مشرکین قریش مستضعف بودند: وَ اذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ  فِی الْأَرْضِ تَخافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ...(بخاطر بیاورید آن زمان را كه شما گروهى كوچك و ناتوان بودید و در چنگال دشمنان گرفتار، و آنها مى  خواستند شما را به ضعف و ناتوانى بكشانند و آن چنان كه مى  ترسیدید مشركان و مخالفان شما را به سرعت بربایند) اما خدای قادر متعال آنها را یاری کرد و نجات داد: فَآواكُمْ وَ أَیَّدَكُمْ بِنَصْرِه (ولى خداوند شما را پناه داد و با یارى خود شما را تقویت كرد)
اما همین مسلمین بعد از پیامبر و دوران حضرت امیرالمومنین با سرپیچی از اطاعت ایشان به وضعی دچار شدند که شامیان خانه و کاشانه ایشان را به یغما می بردند و به آتش می کشیدند ولی به مقابله با انها بر نمی خواستند.
حضرت در خطبه معروف خود در وصف مردمش چنین خطابه می خواند: اى مرد نمایان نامرد! اى كودك صفتان بى خرد كه عقل  هاى شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد! چقدر دوست داشتم كه شما را هرگز نمى  دیدم و هرگز نمى  شناختم! شناسایى شما - سوگند به خدا- كه جز پشیمانى حاصلى نداشت، و اندوهى غم بار سر انجام آن شد. خدا شما را بكشد كه دل من از دست شما پر خون و سینه  ام از خشم شما مالامال است! كاسه هاى غم و اندوه را، جرعه جرعه به من نوشاندید و با نافرمانى و ذلّت پذیرى، رأى و تدبیر مرا تباه كردید... امّا دریغ، آن كس كه فرمانش را اجرا نكنند، رأیى نخواهد داشت. (نهج البلاغه خطبه 27)
در دوران خلافت امام حسن مجتبی (علیه السلام) ایشان را در میدان جنگ رها کردند و امام مجبور به پذیرش صلح شد. بعد از معاویه نیز فرزند پیامبرشان را رها کردند و در احیای سنت نبوی، امام حسین (علیه السلام) را یاری نکردند. با آنکه از کوفیان هجده هزار بیعت کننده نامه به حضرتش نوشتند ولی در وقت عمل امام را بی یاور گذاشتند تا خاندان وحی به مسلخ رود و اهل بیت ایشان به اسارت برده شود؛ ننگی که تا قیامت از پیشانی چنین مسلمانانی پاک نخواهد شد.


- نظرات (0)

به صداقت خود شک کنید

ایمان بدون عمل
هنوز ایمان نیاورده است

كسى كه آگاه به حقیقتى است ولى تصمیم دارد كه هیچ گاه به هیچ یك از لوازم آن، عمل نكند ایمان به آن نخواهد داشت و حتى اگر تردید داشته باشد كه به آنها عمل كند یا نكند باز هم هنوز ایمان نیاورده است. قرآن كریم مى فرماید:«قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُوْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِكُمْ» (سوره حجرات، آیه 14)
(گروهى از) اعراب (بیابانى به پیامبر اكرم) گفتند: ما ایمان آوردیم. بگو: شما ایمان ندارید ولى بگویید اسلام آوردیم، و هنوز ایمان در دلهایتان وارد نشده است.
در قرآن همواره ایمان در كنار عمل صالح آمده است: «آمنوا و عملوا الصّالحات» ایمان و عمل صالح مانند نخ و سوزن هستند و به شرطى كارآیى دارند كه به هم متّصل باشند. با جدایى آنها از هم، چیزى دوخته نمى شود.

با توجه به روابط متقابل ایمان و عمل و نقش آنها در سعادت انسان مى توان حیات سعادتمندانه را به درختى تشبیه كرد (ر. ك: ابراهیم / 24-27) كه ایمان به خداى یگانه و به فرستادگان و پیامهاى او و به روز پاداش و كیفر الهى، ریشه هاى آن را تشكیل مى دهد، و تنه اش همان تصمیم اجمالى و بسیط بر عمل كردن به لوازم ایمان است كه بدون واسطه، از آن مى روید، و شاخ و برگهاى آن عبارت است از اعمال شایسته اى كه از ریشه ایمان، مایه مى گیرند. و میوه آن، سعادت ابدى خواهد بود. و اگر ریشه نباشد تنه و شاخ و برگى پدید نمى آید و میوه اى هم به بار نخواهد آورد.

اطاعت، لوازمی از محبت و ایمان است

قرآن مى فرماید: اگر خدا را دوست دارید، از پیامبر اطاعت كنید: «اِن كنتُم تُحبّون اللّه فاتّبعونى» (سوره آل عمران، آیه 31)
بسیارند كسانى كه مى گویند: ایمان داریم ولى عمل نمى كنند، مى گویند: خدا را دوست داریم ولى با او حرف نمى زنند و نماز نمى خوانند، مى گویند: ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) را به دل داریم، امّا در عمل هیچ شباهتى به آن حضرت ندارند، مى گویند: به امام زمان (علیه السلام) ایمان داریم، ولى سهم امام را كه بر آنان واجب است نمى پردازند، اگر به دنبال این ادّعاها عمل و حركتى نباشد، باید در صداقت خود شك كنیم.

حرکت و اقدام؛ نشانه ی صداقت و حقیقت است

در روزگار قدیم كسانى را كه در جنگ ها اسیر مى شدند به نام برده در بازار مى فروختند. شخصى به بازار برده فروشان آمد تا برده اى خریدارى كند. هر برده كه هنرى داشت گران تر بود. به سراغ برده اى رفت و دید قیمت آن بسیار گران است. سبب را پرسید، گفتند: او تشنه  شناس است و مى فهمد چه كسى تشنه است.
خریدار علاقمند شد، او را خرید و به منزل آورد و دوستانش را دعوت و غذایى تهیّه كرد ولى سر سفره آب نگذاشت. مهمانان چند لقمه اى كه خوردند، یكى پس از دیگرى تقاضاى آب نمودند. برده تشنه شناس نگاهى به او مى كرد و مى گفت: دروغ مى گوید، او تشنه نیست. كم كم به تعداد تشنه ها اضافه شد و هركدام فریاد آب سردادند. امّا برده مى گفت: همه دروغ مى گویند. تا اینكه یك نفر از میان آنان برخاست تا آبى تهیّه كند. برده گفت: این شخص راست مى گوید، زیرا از جایش بلند شد و فقط داد و فریاد نكرد.
آرى، كسى در ادّعاى خود صادق است كه حركت و اقدامى كند. كسانى كه اهل عمل نیستند، در واقع مومن نیستند و تنها ادّعاى ایمان دارند.

بسیارند كسانى كه مى گویند: ایمان داریم ولى عمل نمى كنند، مى گویند: خدا را دوست داریم ولى با او حرف نمى زنند و نماز نمى خوانند، مى گویند: ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) را به دل داریم، امّا در عمل هیچ شباهتى به آن حضرت ندارند، مى گویند: به امام زمان (علیه السلام) ایمان داریم، ولى سهم امام را كه بر آنان واجب است نمى پردازند، اگر به دنبال این ادّعاها عمل و حركتى نباشد، باید در صداقت خود شك كنیم.

رابطه عمل با ایمان

عمل اختیارى یا شایسته و همسوى با ایمان است و یا ناشایسته و مخالف با جهت آن در صورت اوّل، ایمان را تقویت و دل را نورانى تر مى سازد. و در صورت دوم، موجب ضعف ایمان و ظلمانى شدن قلب مى گردد. بنابراین، اعمال صالحه اى كه از شخص مومن، صادر مى شود در عین حال كه از ایمانش مایه مى گیرد به نوبه خود بر قوّت و ثَبات ایمان مى افزاید و زمینه كارهاى نیك دیگرى را فراهم مى سازد و مى توان تأثیر عمل نیك در تكامل ایمان را از این آیه شریفه استظهار كرد: «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعُه» (سوره فاطر، آیه 10)
از سوى دیگر، در صورتى كه انگیزه هایى مخالف با مقتضاى ایمان، پدید آمد و موجب انجام كارهاى ناشایسته اى گردید و قوّت ایمان شخص به حدى نبود كه مانع از بروز و صدور آنها شود ایمان وى روبه ضعف مى نهد و زمینه براى تكرار گناه، آماده مى شود و اگر این روند هم چنان ادامه یابد، به ارتكاب گناهان بزرگتر و تكرار آنها مى انجامد و سرانجام اصل ایمان را تهدید به زوال مى كند و (العیاذباللّه) آن را تبدیل به كفر و نفاق مى سازد.
قرآن كریم درباره كسانى كه كارشان به نفاق كشیده شده مى فرماید: «فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلى یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا یَكْذِبُونَ» ( توبه / 77)
به دنبال اینكه با خدا خلف وعده كردند و دروغ مى گفتند نفاقى را در دلهایشان پدید آورد تا روزى كه او را ملاقات كنند.
و نیز مى فرماید: «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساوُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِ آیاتِ اللّهِ وَ كانُوا بِها یَسْتَهْزِوُنَ» ( روم / 10)
آنگاه عاقبت كسانى كه بدترین گناهان را مرتكب شدند این بود كه آیات الهى را تكذیب كرده آنها را مورد استهزاء قرار مى دادند.

در قرآن همواره ایمان در كنار عمل صالح آمده است: «آمنوا و عملوا الصّالحات» ایمان و عمل صالح مانند نخ و سوزن هستند و به شرطى كارآیى دارند كه به هم متّصل باشند. با جدایى آنها از هم، چیزى دوخته نمى شود.

سعادت آدمی در گرو این دو عامل است

با توجه به روابط متقابل ایمان و عمل و نقش آنها در سعادت انسان مى توان حیات سعادتمندانه را به درختى تشبیه كرد (ر. ك: ابراهیم / 24-27) كه ایمان به خداى یگانه و به فرستادگان و پیامهاى او و به روز پاداش و كیفر الهى، ریشه هاى آن را تشكیل مى دهد، و تنه اش همان تصمیم اجمالى و بسیط بر عمل كردن به لوازم ایمان است كه بدون واسطه، از آن مى روید، و شاخ و برگهاى آن عبارت است از اعمال شایسته اى كه از ریشه ایمان، مایه مى گیرند. و میوه آن، سعادت ابدى خواهد بود. و اگر ریشه نباشد تنه و شاخ و برگى پدید نمى آید و میوه اى هم به بار نخواهد آورد.
ولى چنان نیست كه وجود ریشه همیشه ملازم با شاخ و برگ مناسب و دادن میوه مطلوب باشد بلكه گاهى در اثر نامساعد بودن شرایط محیط و بروز آفات گوناگون، شاخ و برگ لازم نمى روید و نه تنها میوه مطلوب را به بار نمى آورد كه گاهى به خشكیدن درخت نیز منجر مى شود.
همچنین ممكن است در اثر پیوندهایى كه به شاخه و تنها و حتى به ریشه درخت، زده مى شود آثار دیگرى از آن، ظاهر گردد و احیاناً به تبدیل آن به درخت دیگرى منتهى شود، و این همان تبدیل ایمان به كفر (ارتداد) است.


منابع:
کتاب آموزش عقاید؛ نوشته آیت الله مصباح یزدی
کتاب پرسش و پاسخ حجت الاسلام قرائتی


- نظرات (0)