سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

هشداری برای تباهی های زندگی ما

محله ای که من در آنجا زندگی می کردم تازه راه افتاده بود و فقط یک مغازه در آن محله شروع به کار کرده بود ما هم که به مغازه های دیگر دسترسی نداشتیم، برای خرید نیازمندی ها باید از همان مغازه خرید می کردیم. یک روز صبح که برای خرید وسیله ی مورد نیازم به مغازه رفتم بعد از شنیدن قیمت کالا به مغازه دار اعتراض کردم که چرا اینقدر این کالا را گران می فروشید؟ در جواب به من گفت: میتوانی بروی و از جای دیگری خرید کنی. من که شما را مجبور به خرید از مغازه خودم نکردم؛ می خواهی بخواه و اگر نمی خواهی از جای دیگری بخر و وقت ما را نگیر.


شب یلدا، میوه،

 از این دسته داستان ها به کرّات و مرّات برای همه ی ما اتفاق افتاده و می افتد. حال سوال اینجاست که آیا ما مجوز داریم با این توجیه که چون این کالا مال من است می توانم گران فروشی کنم و کالا را چندین برابر گران تر از مشابه آن باشد به فروش برسانم؟

معیارهای قرآنی برای داد و ستدهای اقتصادی

با توجه به آیات قران به آیاتی بر می خوریم که در آن ها نه به صراحت اما به صورت ضمنی و به مسائلی که به گران فروشی ختم می شود، به صراحت پرداخته است. مسائلی همچون کم فروشی و احتکار.
از مهمترین آیاتی که در مورد کم فروشی که نتیجه آن همان گران فروشی است آیات اول سوره ی مطففین است که خداوند به صراحت کم فروشان را در آن مذمت می کند و می فرماید: «وای بر کم فروشان. کسانی که هرگاه از مردم پیکانه بگیرند کامل می گیرند و هرگاه به ایشان پیمانه دهندیا برایشان (کالایی را) وزن کنند، کم می گذارند. آیا آنان گمان ندارند که برانگیخته خواهند شد؟ برای روزی بزرگ.» (سوره ی مطففین)
در سوره ی اسراء آیه ی 35 می فرماید: «چون چیزى را پیمانه کنید، پیمانه را کامل گردانید و با ترازویى درست وزن کنید که این بهتر و سرانجامش نیکوتر است.»

خداوند باز می فرماید که اگر به خاطر حرام خواری، دارایی و زندگیتان تباه شد، من ضامن نیستم: «ما انا علیکم بحفیظ» و این هشداری است جدی که خداوند به افرادی می دهد که از طرق مختلف حرام خواری می کنند.

همچنین در سوره ی هود آیات 85 و 86 می فرماید: «(حضرت هود تأکید کرد که) ای قوم من! پیمانه و ترازو را با انصاف و عدل پر کنید (و تمام دهید) و از اشیاء و اجناس و حقوق مردم چیزی را نکاهید و فسادکنان در زمین تباهی مکنید. (مال و سرمایه ی حلالی که) خداوند برای شما باقی گذارده (از مال و ثروتی که در اثر کم فروشی بدست می آورید) برایتان بهتر است اگر ایمان داشته باشید.» 
نکات ارزشمندی در این آیات وجود دارد که با توجه به آن معیارهای قرآنی در خرید و فروش ها بدست خواهد آمد:
1. کم گذاشتن حق مردم تنها در محدوده ی چیزهای وزنی و کشیدنی و یا پیمانه ای نیست. در هر کاری که انسان به حق خود قانع نباشد و بیش از آن چیزی که مستحق آن است از دیگران بگیرد، مرتکب کم فروشی و گران فروشی شده است و در این مسئله فرقی میان افراد جامعه، شرکت ها، کارخانه ها و... نمی کند. (برای مثال در سال های اخیر بسیار دیده می شود که کارخانه ها به جای افزایش قیمت، وزن کالا را کاهش می دهند که این مصداق بارز کم فروشی و گران فروشی است.)
2. رزق اندک ولی حلال و پاک، بهتر از درآمدهای بسیار، اما حرام است.(تفسیر نور، ج 5، ص 369)
حرص، ولع و شتابزدگی انسان (در کنار بی توجهی به وعده های قرآن در تضمین روزی مخلوقات از سوی خداوند متعال)، او را به ورطه ای می کشاند تا برای رسیدن به سود بیشتر دست به هر کاری زده کم فروشی کند و برای سودی موقت و فانی، آخرت خود را از بین می برد.

از مهمترین آیاتی که در مورد کم فروشی که نتیجه آن همان گران فروشی است آیات اول سوره ی مطففین است که خداوند به صراحت کم فروشان را در آن مذمت می کند و می فرماید: «وای بر کم فروشان. کسانی که هرگاه از مردم پیکانه بگیرند کامل می گیرند و هرگاه به ایشان پیمانه دهندیا برایشان (کالایی را) وزن کنند، کم می گذارند. آیا آنان گمان ندارند که برانگیخته خواهند شد؟ برای روزی بزرگ.» (سوره ی مطففین)

3. خود خداوند می فرماید: «بقیه الله خیر لکم» یعنی اگر کم فروشی [و گران فروشی] نکنیم، مشتریان بیشتر و در نتیجه سود ما در آینده، زیادتر و گوارا تر خواهد گردید.
4. خداوند باز می فرماید که اگر به خاطر حرام خواری، دارایی و زندگیتان تباه شد، من ضامن نیستم: «ما انا علیکم بحفیظ» و این هشداری است جدی که خداوند به افرادی می دهد که از طرق مختلف حرام خواری می کنند.

خیر و برکت را از خدا بخواهیم

در حدیثی از امام علی علیه السلام می خوانیم: تجارتی ارزشمند است که بر پایه ی حق و راستی باشد. «التاجر فاجر و الفاجر فی النار الاّ من اخذ الحق و اعطی الحق» (کافی، ج 5، آداب تجارت) آن حضرت همه روزه در بازار کوفه قدم می زد و گاهی در وسط بازار می ایستاد و می فرمود: ای گروه تجار! از خدا خیر بخواهید، برکت را در سایه آسان گرفتن به مردم بخواهید، از دروغ در معامله پرهیز کنید و به ربا نزدیک نشوید. (تفسیر نمونه)

از کوزه همان برون تراود که در اوست

کسانی که گران فروشی می کنند این عملشان از دو جنبه قابل بررسی است ؛یکی جنبه ی ظاهری آن و دیگری جنبه باطنی. جنبه ی ظاهر آن این است چنین افرادی روحیه ی تعامل اجتماعی آن ها در معامله ی با مردم ضعیف است لذا در طولانی مدت این مدل برخورد به ضرر آن ها خواهد بود زیرا همیشه سود کم و مشتری زیاد، بهتر از گران فروشی و از دست دادن مشتری است. و اما جنبه ی باطنی و معنوی آن این است که انسانی که گران فروشی می کند از درون خود خبر می دهد که فردی است که حرص و طمع فراوان داشته و حب دنیاست که او را بر این کار ترغیب می کند به گونه ای که حاضر است حتی در حق دیگران اجحاف و ظلم را روا بدارد و از طرف دیگر با زبان عمل (گران فروشی) می گوید که من به رزاق بودن خداوند اعتقاد قلبی ندارم که این نشان از نقص و ضعف در ایمان است.


- نظرات (0)

نیست بیماری چو بیماری دل

باران حکمت؛ حجت الاسلام رنجبر
بیماری دل

اگر جان آدمی لایه روبی نشود خطر رسوب آلودگی ها، آن را تهدید می کند و ادامه رسوب، تبدیل هویت انسانی است و این همان خواسته دشمن است که می کوشد با وسوسه بر تأخیر شست و شوی جان، آن را به دست آورد. برای این شست و شو دستورالعمل هایی رسیده، که اساسی ترین آن ها همان طور که گفته شد، توبه است.

دل آدمی همچون کشتزار است و هر چه در آن کاشته شود رویش یافته و رشد می کند، و همچنانکه برای کشتزار هیچ تفاوت نمی کند که بذر کوچک است یا بزرگ، برای هیچ دلی هم هیچ تفاوتی ندارد که کبر و تکبر اندک و ناچیز باشد مثل آنکه آدمی خود را از مورچه ای بالاتر بداند، یا بزرگ و عظیم باشد مثل کبر و خود بزرگ بینی فرعون که خود را از همه کائنات برتر می دید.

ما تا هنگامی که در منزل دنیا هستیم، درِ توبه به روی ما گشوده است؛ توبه، تطهیر کننده جان، و شست و شوگرِ آلودگی های گناهان است؛ (معجم المفهرس لالفاظ غررالحکم و درر الکلم، ج 3، ص 2112) توبه، سرمایه سالکان و اول مقامات دین و موجب محبت حضرت باری و سبب نجات و رستگاری است؛ خدای تعالی فرمود: «... اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التّوّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ» (سوره بقره (2) آیه 222) «خداوند، توبه کنندگان و پاکان را دوست می دارد.»
در روایتی از پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه وآله وسلم روایت شده است: «توبه کننده، دوست خداست و کسی که از گناه توبه کند مانند کسی است که هیچ گناهی برای او نباشد.»
امیرمومنان امام علی علیه السلام  فرمود: «التُّوبةُ تُطَهِّر القلوب و تَغْسِلُ الذُنُوبَ»؛ «توبه، دل را تطهیر می کند و گناهان را می شوید.»
یادمان باشد همچنانکه در دل زمین اگر بذری کاشته شود- چه گل و یا خار- همواره رشد یافته و پیش می رود، دل آدمی نیز همین گونه است هر صفتی که در آن پدید آید رو به رشد نهاده و پیش می رود.

درمان بیماری ها و ترمیم آسیب ها

با لایه روبی جان و شست وشوی آلودگی های آن، نوبت به درمان بیماری ها می رسد؛ بیماری هایی که اگر درمان نشوند دوباره صحنه جان را تیره و تاریک می کنند. البته برخی از این بیماری ها به قدری مرموزند که هرگز برای انسانِ ابتدایی یا متوسء بیماری به حساب نمی آیند؛ چون انسان هر چه اوج بگیرد و عمیق تر بیندیشد، بیماری هایی را می بیند که در سطوح پایین تر، آفت وبیماری به حساب نمی آیند.

یادمان باشد همچنانکه در دل زمین اگر بذری کاشته شود- چه گل و یا خار- همواره رشد یافته و پیش می رود، دل آدمی نیز همین گونه است هر صفتی که در آن پدید آید رو به رشد نهاده و پیش می رود.

به عنوان نمونه:
کبر یک بیماری روحی و روانی است و این صفت شوم هر چند ناچیز و اندک باشد اگر در دل آدمی لانه کند و توسط چاپلوسی ها و مدح و ثنای دیگران یا افکار و خیالات خام آبیاری شود، روز به روز شاخ و برگ یافته و رشد می کند، و آدمی نیز هر روز متکبرتر از روز پیش خواهد بود.
و اگر آدمی به گذشته و آینده خود بنگرد، و فقر و نیازش را ببیند، جایی برای فخر فروشی اش باقی نمی ماند. امیرمومنان امام علی علیه السلام فرمود: «ما لاِبْنِ آدَمَ وَ الْفَخْرُ، اَوَّلُهُ نُطْفَةٌ وَ اخِرَهُ جیفَةٌ وَ لا یَرْزُقُ نَفْسَهُ وَ لا یَدْفَعُ حَتْفَه.»(نهج البلاغه، حکمت 454) «انسان را با تکبر چه کار؟ در آغاز، نطفه (ناچیز) بود و سرانجام مرداری (متعفن) است؛ نه می تواند به خود روزی دهد و نه مرگ را از خود براند.»

درمان کبر و فخرفروشی، افزون بر این نسخه های معرفتی، راه کارهای عملی هم دارد که در سخنان امیرمومنان امام علی علیه السلام به آن ها اشاره شده است؛ امام فرمود:«خداوند [برای حفظ بندگانش از ظلم و ستم و تکبر] با نماز، زکات و مجاهده در گرفتن روزه واجب، آنان را حراست فرموده است، تا اعضا و جوارح شان آرام، و چشم های شان خاشع، و غریزه ها و تمایلات سرکش شان خوار و ذلیل، و قلب های آنان خاضع شود، و تکبر از آن ها رخت بربندد ... .» (نهج البلاغه، خطبه ی 192، در حکمت 252 نیز امام می فرماید: «خداوند ایمان را برای تطهیر شرک و نماز را برای پاک شدن از تکبر واجب کرد.»)
از همین روست که وجود نازنین امام سجاد (علیه السلام) در صحیفه خود می فرماید: انا بعد اقل الاقلین و اذل الاذلین و مثل الذّره او دونها: می گوید: خدایا کمترینم و خوارترین، درست مثل یک ذره بلکه فروتر و پایین تر. (صحیفه سجادیه/ دعای 47)
چرا که آن نازنین خوب می دانست که دل آدمی همچون کشتزار است و هر چه در آن کاشته شود رویش یافته و رشد می کند، و همچنانکه برای کشتزار هیچ تفاوت نمی کند که بذر کوچک است یا بزرگ، برای هیچ دلی هم هیچ تفاوتی ندارد که کبر و تکبر اندک و ناچیز باشد مثل آنکه آدمی خود را از مورچه ای بالاتر بداند، یا بزرگ و عظیم باشد مثل کبر و خود بزرگ بینی فرعون که خود را از همه کائنات برتر می دید.

کلام آخر:

از یاد نبریم صفات مثل بذر بوده و قابل رشد و زیادت هستند و نیز اینکه دل همچون مزرعه ای است که می رویاند و رشد می دهد، ریشه در ارادت خداوند داشته و اوست که در نهاد ما چنین نرم افزاری آفریده است.
از همین رو همه چیز به او منسوب خواهد بود و برهمین اساس می فرماید: فی  قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ (سوره بقره، آیه 10)


- نظرات (0)

بشارت به اهل ایمان

اهل ایمان

2 عامل برای رسیدن به خوشبختی

خداوند متعال به عاملی مهم اشاره می کند که در کنار ایمان و تقوا می تواند انسان را به اوج خوبی ها و خوشبختی ها برساند و در نتیجه انسان با تمام وجود طعم واقعی ایمان به خداوند متعال را درک کند :
«إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ: محقّقاً کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداست» سپس ایستادگى کردند، بیمى بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد.» [الأحقاف: 13]
افراد زیادی هستند که دم از ایمان و اعتقاد می زنند، ولی چون استقامت و پایداری ندارند وقتی در آزمایش های مختلف قرار می گیرند، با ایمان خداحافظی می کنند چنانچه خداوند متعال در داستان بلعم باعورا وی را شخصی معرفی می کند که توان پرواز تا عرش الهی را داشته است، اما به علت عواملی از جمله عدم پایداری و استقامت در دین به مرحله ای می رسد که خداوند متعال در مورد او این گونه می فرماید: «وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ : و اگر مى خواستیم، قدر او را به وسیله آن [آیات] بالا مى بردیم، امّا او به زمین [=دنیا] گرائید و از هواى نَفْس خود پیروى کرد. از این رو داستانش چون داستان سگ است [که] اگر بر آن حمله ور شوى زبان از کام برآورد، و اگر آن را رها کنى [باز هم ] زبان از کام برآوَرَد...» [الأعراف: 176]

مراد از (استقاموا على الطریقة) استقامت در مسیر اهل بیت است. (مجمع البیان ذیل آیه شریفه) همچنین از امام صادق  علیه السلام روایتی پیرامون این آیه شریفه نقل شده است که حضرت منظور از آب گوارا در آیه را علم کثیر معنا می کنند و می فرمایند:
اگر مردم بر ولایت ما استقامت داشته باشند از علم کثیر کامیاب مى شوند.[تفسیر مجمع البیان ذیل آیه شریفه]

استقامت در ایمان بشارت آفرین می شود

خداوند متعال به همه کسانی که دو عامل ایمان و استقامت را در زندگی خود جاری و ساری کنند بشارت های زیبایی داده است که در این نوشتار به برخی از آنها اشاره می شود :
1) نزول فرشتگان بر مومنان
(إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَة: در حقیقت، کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداست»؛ سپس ایستادگى کردند، فرشتگان بر آنان فرود مى آیند.)[فصلت:30]
اثر مهم این بشارت ها که مومنین آنها را با گوش جان خود می شنوند در سختی ها و مشکلات زندگی آشکار می شود که سبب می شود در جان خود احساس آرامش کنند و بتوانند به راحتی بر مشکلات پیروز شوند .
2) هیچ ترس و اندوهی بر آنها نیست
«فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ: بیمى بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد) این افراد با تکیه بر دو عامل ایمان و پایداری نه از گذشته خود ترسی دارند و با بشارت هایی که در مورد آینده به آنها داده می شود دلهره ای از آینده نیز در زندگی آنها وجود نخواهد داشت و می توان گفت که آرامش سراسر زندگی آنها را فرا گرفته است، آرامشی که امروزه گم شده اصلی بشر است .
3) زندگی آنها پربرکت می شود
«وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّریقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً و اگر [مردم ] در راه درست، پایدارى ورزند، قطعاً آب گوارایى بدیشان نوشانیم.»[الجن: 16]
قرآن کریم بارها به این حقیقت اشاره کرده است که ایمان و تقوا نه تنها موجب نزول برکات معنوی در زندگی افراد می شود بلکه منبعی مهم برای توسعه و آبادانی زمین و ازدیاد نعمت ها و رزق و روزی افراد است که در این آیه شریفه نیز خداوند متعال بار دیگر به این حقیقت اشاره می کند که ایمان و پایداری در آن می تواند سبب نزول باران بر زمین و در نتیجه افزایش نعمت ها شود .
امام باقر علیه السلام پیرامون این آیه شریفه مى فرماید:
مراد از (استقاموا على الطریقة) استقامت در مسیر اهل بیت است. (مجمع البیان ذیل آیه شریفه) همچنین از امام صادق  علیه السلام روایتی پیرامون این آیه شریفه نقل شده است که حضرت منظور از آب گوارا در آیه را علم کثیر معنا می کنند و می فرمایند:
اگر مردم بر ولایت ما استقامت داشته باشند از علم کثیر کامیاب مى شوند.[تفسیر مجمع البیان ذیل آیه شریفه]
به امید اینکه بتوانیم با ایمان و پایداری و استقامت در دین طعم واقعی ایمان را درک کنیم و از آن در تمام زندگی لذت ببریم.
4)آرامش و اطمینان
یکی از آرزوهای همیشگی بشر، رسیدن به آرامش و رهایی از اضطراب و نگرانی است. آری؛ در پرتو ایمان و استقامت، فرشتگان بر انسان فرود می ایند و بشارت می دهند که نه از حوادث بیمناک آینده ترس داشته باش و نه از حوادث ناگوار گذشته، اندوه. (در سوره احقاف، آیه 13 می فرماید: «ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف علیهم و لاهم یحزنون»)
5) مددکاری فرشتگان در دنیا و آخرت
انسان، در حال جنگ تمام عیاری با شیطان است، که دشمن قسم خورده انسان می باشد. از طرفی این جنگ، نابرابر است، زیرا شیاطین او را می بینند؛ ولی از دید انسان پنهان هستند: انه یریکم هو قبیله من حیث لاترونهم (سوره اعراف: 27) این جا است که انسان، پیوسته به یاری و امدادهای غیبی نیاز دارد. در پرتو استقامت و پایداری، فرشتگان الهی چنین مژده می دهند: نحن اولیاوکم فی الحیوة الدنیا و الاخرة.ما در زندگی دنیایی و آخرت، یاران و مددکاران شماییم. ]... در نیکی ها به شما کمک می  کنیم و در لغزش ها و برابر دشمنان، شما را حفظ می کنیم.]

افراد با تکیه بر دو عامل ایمان و پایداری نه از گذشته خود ترسی دارند و با بشارت هایی که در مورد آینده به آنها داده می شود دلهره ای از آینده نیز در زندگی آنها وجود نخواهد داشت و می توان گفت که آرامش سراسر زندگی آنها را فرا گرفته است، آرامشی که امروزه گم شده اصلی بشر است.

راه های تحصیل ثبات قدم و استقامت

1. سحرخیزی و قرائت قرآن
خداوند، در سوره مزمل، سنگینی وحی را بیان می کند («انا سَنُلقی علیک قولا ثقیلا») و برای تقویت و ایجاد آمادگی این رسالت الهى، خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: یا ایها المزمل قم اللیل الا قلیلا، نصفه او انقص منه قلیلا او زد علیه و رتل القرآن ترتیلا با سحرخیزی و قرائت قرآن بود که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) دارای چنین ظرفیت وسیعی شد و توانست مخاطب فرمان سنگین «فاستقم کما امرت» شوند.
2. دعا
دومین گام برای به دست آوردن استقامت و ثبات قدم، درخواست از درگاه حضرت حق می باشد. همان گونه که در شماری از دعاهای قرآنی می خوانیم: «ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا وانصرنا علی القوم الکافرین. (سوره بقره: 250. ثبات قدم، از لوازم یک رزمنده است؛ خواه در جهاد اصغر و خواه در جهاد اکبر، و در جهاد اکبر، ضروری تر است؛ چرا که در جهاد اصغر، ممکن است پیکار به صلح انجامد، ولی در جهاد اکبر، راه صلح، همیشه بسته است. (ک: تفسیر موضوعی قرآن، ج 11، ص 240)) برای این که این موضوع در وجود انسان نهادینه شود، مستحب است در وضو هنگام مسح پا زمزمه کنیم : «اللهم ثبت قَدَمَی علی الصراط یوم تزل فیه الاقدام». ظهور این دعا درخواست ثبات قدم برای نجات از لغزش در روز قیامت است؛ ولی اطلاقش شامل دنیا نیز می شود. (تفسیر موضوعى قرآن، ج11، ص240) در زیارت عاشورا نیز چنین ترنم می کنیم: «اللهم ... وثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین»
3. دقت و تفکر در زندگی انبیا و اولیای الهی و مخالفان آن ها
قرآن کریم می فرماید: و کُلاًّ نقص علیک من انباء الرسل ما نثبت به فوادک و جاءک فی هذه الحق وموعظة و ذکری للمومنین (سوره هود :120) خداوند متعال با بیان سرگذشت انبیاء و مخالفان آن ها همت و اراده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و پیروان آن حضرت را تقویت می کند (ر. ک: تفسیرالمیزان، ج11، ص 71)، تا بر اثر مخالفت ها و کارشکنی دشمنان، گرد و غبار ناامیدی بر قلب آن ها ننشیند و بدانند دشمنان آن ها به اندازه فرعون قوی نیستند و خود آن ها هم به اندازه  موسای در گهواره ضعیف نیستند. همان خدایی که موسی را بر فرعون پیروز نمود، پیروزی شما را هم تضمین می کند


- نظرات (0)

4عمل تارستگاری

رستگاری

در این آیه "یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ:  ای کسانی که ایمان آورده اید! [در برابر سختی ها] صبر داشته باشید، و [در برابر دشمن] مقاومت پیشه سازید و [از مرزها] نگهبانی کنید و از خدا پروا نمائید، باشد که ظفرمند شوید."(آل عمران/200) خداوند این چهار عمل را باعث فلاح می داند و اگر شخصی آنها را انجام دهد، امید فلاح داشته باشد؛ زیرا ممکن است در این مسیر خیلی ها جا بمانند و عاقبت به خیر نشوند.
در ادامه به بررسی اجمالی این 4 عمل می پردازیم:

ایمان

رستگاری و ایمان در شعار اسلام (یا أیها الناس قولوا لا إله  إلا اللّه تفلحوا) (عن طارق المحاربی أنه قال: رأیت رسول اللّه (صلی الله و علیه وآله) فی السوق یقول: یا أیها الناس قولوا: لا إله  إلا اللّه تفلحوا، و رجل خلفه یرمیه بالحجارة و قد أدمى عقبیه... رازى،  فخر الدین(م 606 ق) ، تفسیر مفاتیح الغیب،  ج 32، ص349) که با نوای مخلصانه ی پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) و مسلمانان نخستین در کوچه بازارهای شهر مکه طنین انداز بود و فطرت انسان ها را نوازش می داد، گره خورده است و در قرآن کریم نیز به گونه ی خاصی بازتاب داده شده است؛ چنان که در سوره مبارکه مومنون می خوانیم:
«قَدْ أَفْلَحَ الْمُوْمِنُونَ؛ به راستی که مومنان رستگار شدند.» (مومنون/1) یعنی مومنان همین که به خدا و وعد و وعیدهایش ایمان آوردند، در راه رستگاری قدم نهاده اند، هرچند ممکن است در این راه دزدان خطر آفرینی کمین کرده باشند. قرآن کریم در اکثر موارد با شاید و به شکل مشروط (قره/189، آل عمران/130) از رستگار شدن انسان سخن گفته است؛ اما این آیه به طور قطع مومنان را رستگار دانسته.
رسول بزرگوار اسلام (صلی الله و علیه وآله) می فرمایند:«قَد أفلَحَ مَن  أخلَص قَلبَه لِلإیمانِ...؛ رستگار است آن که دلش را برای ایمان خالص کرده است» (محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، ج7، ص549) البته هرگز نباید فراموش کرد که هر ایمانی نمی تواند مومن را بر سفره ی رستگاری بنشاند؛ بلکه ایمانی این مهم را تحقق می بخشد که همراه با عمل به مقتضای ایمان باشد و قرآن نیز هرگاه پای ایمان را وسط می کشد، از عملی به مقتضای آن نیز می گوید که جمله (وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ)، پس از بسیاری از (الَّذِینَ آمَنُوا)، اثبات کننده ی این ادعا است.

صبر

«صبر»، در لغت، یعنی جلوگیری کردن و حبس نمودن نفس، بر چیزی که عقل یا شرع یا هر دو اقتضا می کنند.( راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق، داودی، صفوان عدنان، ص 474)

مومنان همین که به خدا و وعد و وعیدهایش ایمان آوردند، در راه رستگاری قدم نهاده اند، هرچند ممکن است در این راه دزدان خطر آفرینی کمین کرده باشند.

برخی دیگر از مفسران می گویند؛ مراد از صبر، در آیه 200 آل عمران، صبر در مقاومت در برابر دشمن و مخالف است که از آن، تعبیر به شجاعت و قوّت قلب، می شود که این هم دو قسم است:
الف. صبر در برابر خواسته ها و هواهای نفسانی و زیبایی های دنیوی است که به آن جهاد اکبر گفته می شود.
ب: صبر در برابر دشمنان دین از کفار و مشرکان که به آن جهاد اصغر می گویند.

مرابطه

در روایات زیادى «مرابطه» را در بودن و معیت با امامان معصوم (علیهم السلام) تفسیر کرده اند، و در برخی از اخبار، امام منتظر(عج) ذکر شده است که (شیخ حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، محقق، مصحح، ج 15، ص 259) در این فرصت برای نمونه، دو روایت را ذکر می کنیم.
1. امام باقر(علیه السلام)  در معناى: «یا أیها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا»، (ابن أبی زینب، محمد بن ابراهیم ، الغیبة (للنعمانی)، محقق، مصحح، غفارى، على اکبر، ص 27) فرمودند: مراد خداوند متعال، از «اصبروا»، شکیبایی بر انجام واجبات و مرادش از «صابروا»، صبر و شکیبایی در برابر دشمنان، و مراد از «رابطوا»، مراقبت و محافظت از امام منتظر است.
2. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «اصبروا و صابروا و رابطوا»،( الکافی، ج  2، ص 81) مراد از «اصبروا»، شکیبایی در انجام واجبات و مراد از «صابروا» شکیبایی برمصیبت ها و پیشامدهای ناگوار، و مراد از «رابطوا»، مراقبت و محافظت از امامان معصوم (علیه السلام) و در تحت فرمان آنان بودن است.
بنابراین معنای آیه 200 آل عمران چنین می شود: صبر پیشه کنید بر انجام واجبات الهی و همگی در مقابل دشمنان خود و در مصیبت ها شکیبا باشید و همیشه با امامان معصوم (علیه السلام)، و امام زمان خود که در انتظارش هستید باشید و از او مراقبت نمایید. (حسینى استرآبادى، سید شرف الدین، على، تأویل الآیات الظاهرة ،ص 133) یعنى باید از امام (علیه السلام) در برابر دشمنان محافظت نمود و از فرمایشات او اطاعت کرد و از مخالفت با آن پرهیز نمود. اگر چه این هم بیان مصداق است، و در حقیقت، حفظ دین و قرآن، مورد عنایت حضرت حق می باشد. چون حفظ امام، حفظ دین اسلام و قرآن است.

مراد خداوند متعال، از «اصبروا»، شکیبایی بر انجام واجبات و مرادش از «صابروا»، صبر و شکیبایی در برابر دشمنان، و مراد از «رابطوا»، مراقبت و محافظت از امام منتظر است.

تقوا و پارسایی

تقوا در عین آن که لباس خوبی برای محافظت از گرما و سرمای شهوت و گناه است، مایه ی فرج و رهایی از تنگناها، گشایش در روزی،نزول رحمت و برکات الهی،قبولی اعمال،مای   جلب نصرت و تأیید الهی،بصیرت برای تشخیص حق از باطل و... نیز هست و برای متقی رستگاری و سعادت را به ارمغان می آورد، چنان که در آیه ذیل آمده است:«قُلْ لا یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَ الطَّیِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبِیثِ فَاتَّقُوا اللّهَ یا أُولِی الالْبابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛ بگو پلید و پاک یکسان نیستند، هر چند کثرت پلید[ها] تو را به شگفت آورد، پس ای خردمندان از خدا پروا کنید، باشد که رستگار شوید.»( اعراف/26.  طلاق/3- 2.اعراف/96.مائده/27.نحل/128.انفال/29.مائده/100.) 
تقواست که رحمت و برکت های مادی و معنوی را نصیب انسان می کند و قابلیت درک رستگاری را در او ایجاد می گرداند.
آیه کریمه با بیان برابر نبودن پاک و پلید، پاک را از پلید (و نه پاکی را از پلیدی؛ «زیرا مراد از طیب و خبیث پاک و پلیدهاى خارجى و حقیقى است»( طباطبایى، سیدمحمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج 6، ص218)) در عین کثرت پلیدان بهتر دانسته و خردمندان را به تقوای الهی دعوت کرده است تا با این ملکه ی مقدس مدارج فضیلت و کمال را پیموده و به رستگاری برسند. تقواست که رحمت و برکت های مادی و معنوی را نصیب انسان می کند و قابلیت درک رستگاری را در او ایجاد می گرداند.
و نیز آیه مورد بحث نیز "تقوا" را عامل رستگاری می داند.


- نظرات (0)

تفاوت لعن قرآن با لعن ما

قرآن، مصحف، گفتار خدا

مفهوم شناسی لعن و سب در فرهنگ لغت

از یادداشت هایی که از لغت شناسان برجسته عرب در معرفی این واژه در کتب خود به یادگار گذاشته اند، این چنین به دست می آید، که این واژه از اقسام دعا [1] و طلب از خدای متعال و همچنین نوعی نفرین قلمداد می شود، شخص از خدای متعال دوری از رحمت الهی را برای دیگری طلب می کند. راغب اصفهانی در مفردات خود این واژه را این چنین معنا می کند: «لَعْن: طرد نمودن و دور ساختن از روى خشم است كه در آخرت كسانى كه مشمول این واژه هستند به عقوبت می رسند و در دنیا از رحمت و توفیق الهى بریده و محرومند.»[2]  ولی لغت شناسان در معرفی «سب» آن را نه گونه ای از دعا، بلکه عبارتی که گویای دشنام و ناسزاگویی است معرفی کرده اند.[3]

استفاده هنرمندان قرآن از لعن و سب  

استفاده فراوان و به جایی که خدای متعال در قرآن کریم از واژه لعن کرده است، به خوبی گویای جواز آن در فرهنگ قرآن است، این کلید واژه در قرآن کریم قریب به 40 بار استفاده شده است، ولی کلمه سب تنها دو بار و آن نیز در یک آیه مورد استفاده قرار گرفته است. «وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْم؛ [سوره انعام، آیه108] (به معبود) كسانى كه غیر خدا را مى خوانند دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روى (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند!.»

از آنجا که فرهنگ و منطق قرآن و اهل بیت (علیهم السلام)، عقلانیت و اخلاق ورزی است، از بعضی روایات این چنین بدست می آید، که حضرات معصومین(علیهم السلام) با ناسزاگویی و دشنام دادن مخالفت ورزیده اند؛ کما اینکه در واقعه صفین وقتی برخی از یاران حضرت شامیان را ناسزا گفتند، از امام علی(علیه السلام) این چنین نقل شده است: «إِنّی أَکرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبّابِینَ وَلکِنَّکُم لو وَصَفْتُم أَعْمالَهُمْ وَذَکَرْتُمْ حالَهُمْ، کانَ أَصْوَبَ فی الْقَولِ وَأَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ؛[4] (دوست ندارم دشنام دهنده باشید، اما اگر کردار آنان را بازگو کنید و روش آنان را تشریح کنید، به حقیقت نزدیک تر و عذری رساتر برای شما خواهد بود.»

استفاده از لعن برای مقاصد خاص

با تأمل در آیاتی که خدای متعال در آنها از کاربرد لعن و نفرین استفاده کرده، می توان اهداف روشن و مشخصی را بدست آورد.
1-معرفی افراد و اشخاص خطاکار: آنچه روشن است خدای متعال با استفاده از ابزار لعن و نفرین به معرفی اشخاص گنهکار پرداخته است. در واقع خدای متعال با این روشن به دنبال  روشنگری و بصیرت افزایی برای بندگان خود است. در ادامه به بعضی از این اشخاص منفور اشاره می کنیم.
الف). شیطان: از جمله ی این افراد شیطان است، که به واسطه نافرمانی و عدول از اوامر الهی مستحق نفرین باری تعالی شده است: « إِلاَّ شَیْطاناً مَریداً، لَعَنَهُ اللَّه؛ [سوره نساء، آیات 117و 118] شیطان سركش و ویرانگر است. خدا او را از رحمت خویش دور ساخته».
ب). کفار و دشمنان خدا: کفار نیز از جمله افرادی هستند که در فرهنگ قرآن مورد لعن و نفرین الهی قرار گرفته اند: « فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرینَ؛ [سوره بقره، آیه 89] لعنت خدا بر كافران باد!».
ت). اذیت کنندگان خدا و رسول: در طول تاریخ بشریت انسان های فراوانی با رفتارهای زشت و ناشایست خود، موجبات اذیت و ناراحتی انبیای الهی و خدای متعال را فراهم کرده اند، این چنین افرادی خود دارای مصادیق بی شماری می باشند. خدای متعال این دسته افراد را این چنین نفرین کرده است: « إِنَّ الَّذینَ یُوْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهیناً؛ [سوره احزاب، آیه 57] آنها كه خدا و پیامبرش را آزار مى دهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته، و براى آنها عذاب خواركننده اى آماده كرده است». به گواه تاریخ  و منابع اسلامی پیامبر گرامی اسلام در راه تبلیغ دین بیشترین سختی، نارحتی، اذیت و آزار از امت را متحمل شده است.[5]
2-معرفی رذایل و رفتاری ناپسند: با درنگ در آیاتی که در آنها لعن مورد استفاده قرار گرفته می توان این چنین برداشت نمود که، خدای متعال به نوعی به دنبال  معرفی بعضی از رذایل و رفتارهای غیر اخلاقی است، که مورد نفرت باری تعالی می باشد. در ادامه به بعضی از این صفات و رفتارها اشاره می کنیم.
الف) کفر: کفر از جمله مهمترین و خطرناک ترین رذایل اخلاقی و اعتقادی است، که می تواند ریشه سعادت و خوشبختی را در زندگی انسان برچیند. خدای متعال با نفرین کافران و نکوهش از کفر آنان، پرده از زشتی این رفتار بر می دارد: « وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلیلاً ما یُوْمِنُونَ». [سوره بقره، آیه88]
ب). ظلم: در فرهنگ اسلامی، ظلم دارای اقسام و شاخه های مختلفی است، از جمله ظلم به خدای متعال، ظلم به نفس و ظلم به دیگران. خدای متعال ظالمین را این چنین نفرین می کند: « أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمین؛ [سوره هود، آیه18] هان كه لعنت خدا بر ستمكاران باد.»
ت). قتل: خدای متعال در نکوهش کشتن انسان های مؤمن و بی گناه و نفرین عاملان قتل این چنین می فرماید: «وَمَنْ یَقْتُلْ مُومِناً مُتَعَمِّداً فَجززاءُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فیها وَ غَضَبَ اللهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذابَاً عَظیماً».[نساء، آیه 53]
ث) ترک صله رحم: از جمله رفتارهای مذمومی که موجبات لعن و نفرین الهی را فراهم می کند، بی توجهی به حقوق ارحام و ترک آنان است. خدای متعال در این خصوص می فرماید: «فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ أُولئِكَ الَّذینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُم». [محمد، آیه23و22]

جمع بندی و سخن آخر:

از مطالب یاد شده می توان این چنین استفاده کرد که، خدای متعال با نفرین افراد و اشخاص گمراه و گنهکار، علاوه بر روشن کردن ماهیت غیر اخلاقی و انسانی آنها، رفتارهای زشت و ناپسندی که موجب آن گمراهی و تباهی شده است را نیز برای همگان معرفی کرده است، رفتارهایی که موجبات دوری از رحمت الهی را فراهم کرده است. 
پی نوشت ها:
[1]. فراهیدى، خلیل بن احمد، كتاب العین: ج 2، ص142. « اللَّعْنَة: الدعاء علیه »

[2]. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، ج 4، ص136.
[3]. ابن درید، محمد بن حسن ، جمهرة اللغة، ج 1، ص69. «سُبَّ أى شُتِم »
[4]. نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص 323.
[5]. مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج 3، ص247. «قَالَ الْمُصْطَفَى مَا أُوذِیَ نَبِیٌّ مِثْلَ مَا أُوذِیت.»


- نظرات (0)

دلهره های آخرالزمانی

آخرالزمان، انتظار، امام زمان، ساعت

وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاكِرِینَ
محمد(صلی الله علیه وآله) جز پیامبری نیست که پیش از او نیز پیغمبرانی بودند و درگذشتند، آیا اگر او به مرگ یا شهادت درگذشت شما باز به دین جاهلیّت خود رجوع خواهید کرد؟ پس هر که مرتد شود به خدا ضرری نخواهد رسانید، و البته خدا جزای نیک اعمال به شکرگزاران عطا کند. (آل عمران/144)
در این آیه خداوند به مسلمانان هشدار می دهد که مبادا پس از وفات پیامبر به دوران جاهلیت خود باز گردند. مسئله ای که در تمام امت های گذشته رخ داده است. مثلاً حضرت ابراهیم(علیه السلام) برای ترویج یکتاپرستی و برچیدن بت پرستی مبعوث شد، خانه خدا را به عنوان مرکز توحید تجدید بنا کرد؛ اما با وفات ایشان دوباره خانه خدا، تبدیل به مرکز شرک شد.

دورانی است که مردم از خوردن مال حرام باکی ندارند و اصلاً توجه نمی کنند که معاش آنها از چه راهی می گذرد؛ پیامبر در تعریف آن دوران فرموده است: «لَیَأْتِیَنَ  عَلَى  النَّاسِ  زَمَانٌ  لَا یُبَالِی الرَّجُلُ بِمَ یَأْخُذُ مَالَ أَخِیهِ بِحَلَالٍ أَوْ حَرَام ؛ روزگارى به مردم رسد كه فرد اهمیت ندهد كه مال چگونه به دست آرد، از حلال یا از حرام.»

در امت حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) این مسئله فرق می کند؛ زیرا بعد از ایشان دوران امامت آغاز شده و در روایات به عصر غیبت که منتهی به ظهور آخرین امام و منجی بشریت می شود؛ آخرالزمان می گویند. دورانی که در آن نگهداشتن ایمان بسیار مشکل می شود و مردم، یاد خدا و قیامت را فراموش می کنند: «اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ؛ روز حساب مردم بسیار نزدیک شده و مردم سخت غافلند و اعراض می کنند.» (انبیاء/1)
حساسیت پیامبر نسبت به آخرالزمان سبب شد تا وی به معرفی آن دوران بپردازد و راه نجات را ذکر کنند تا مومنان راه را گم نکنند.

هنگامه امتحانات بزرگ

هر روز این دنیا، هنگام امتحان الهی است. امتحانی که عیار ایمان را معلوم کرده و به بیان قرآنی در انواع مختلفی رخ نمایی می کند:« وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ؛ و قطعا شما را به چیزى از ترس و گرسنگى و كاهشى در اموال و جانها و محصولات مى  آزماییم و مژده ده شكیبایان را» (بقره/155)
هر چند که آزمایش خداوند مخصوص دوره و زمانی خاص نیست؛ اما تفسیر این آیه را مفسران، درباره ترس و ناامنى، گرسنگى و قحطى، فقر و كشتار در آخرالزمان دانسته اند . در انتهای آیه نیز راه پیروزی، صبر دانسته شده است. پیامبر نیز در حدیثی با تاکید بر صبر فرمودند: «یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ الصَّابِرُ مِنْهُمْ عَلَى دِینِهِ لَهُ أَجْرُ خَمْسِینَ مِنْكُمْ؛ زمانی بر مردم می رسد که تنها صابران بر دینشان هستند که آنها اجر50نفر از شما را دارند.» (شیخ طوسی، امالی، ص485)
بنابراین صبر برای پیروزی در امتحانات الهی، انجام واجبات و ترک گناهان، به خصوص در آخرالزمان بسیار حیاتی است.

در امت حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) این مسئله فرق می کند؛ زیرا بعد از ایشان دوران امامت آغاز شده و در روایات به عصر غیبت که منتهی به ظهور آخرین امام و منجی بشریت می شود؛ آخرالزمان می گویند. دورانی که در آن نگهداشتن ایمان بسیار مشکل می شود و مردم، یاد خدا و قیامت را فراموش می کنند: «اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ؛ روز حساب مردم بسیار نزدیک شده و مردم سخت غافلند و اعراض می کنند.»(انبیاء/1)

دوران فسادهای پیاپی

قرآن کریم پشت کردن به پیامبر و  دوری از تعالیم سعادت بخش او را دوران تباهی ها و مفاسد عنوان کرده و فرموده است: «فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ؛ اما اگر رویگردان شوید آیا جز این انتظار می رود كه در زمین فساد كنید و قطع رحم نمائید.»(محمد/22) آخرالزمانی که پیامبر وفات کرده و دست ها از امام عصر کوتاه است؛ دورانی است که مردم بیشتر از پیامبر دور می شوند و این معنایی جز غرق شدن در گناه ندارد. پیامبر درباره آن دوران هشدار داده و فرمودند: «لیأتینّ على النّاس زمان یكذّب فیه الصّادق و یصدّق فیه الكاذب و یخوّن فیه الأمین و یوتمن الخئون؛ زمانى بر مردم رسد كه راستگو را تكذیب كنند و دروغگو را تصدیق كنند و امین را خائن شمرند و خائن را موتمن پندارند.»(نهج الفصاحه،ح2366)

دوران جولان با گناهان

آخرالزمان دورانی است سراسر غفلت از خدا. دورانی که در آن دین الهی رها می شود. در چنین دورانی، آسمان خراش ها و ثروت ها تنها با گناه جمع می شود. رسول خدا درباره آن دوران فرمودند: «سَیَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ  لَا یُنَالُ الْمُلْكُ فِیهِ إِلَّا بِالْقَتْلِ وَ التَّجَبُّرِ وَ لَا الْغِنَى إِلَّا بِالْغَصْبِ وَ الْبُخْلِ وَ لَا الْمَحَبَّةُ إِلَّا بِاسْتِخْرَاجِ الدّینِ وَ اتِّبَاعِ الْهَوَى فَمَنْ أَدْرَكَ ذَلِكَ الزَّمَانَ فَصَبَر؛ زمانی بر مردم می رسد که مُلک تنها با قتل و ظلم برپا می شود و ثروت تنها با دزدی و بخل ورزی؛ و محبت تنها باحرام و هوای نفس است. پس هرکه آن دوران را درک کرد باید صبر کند.»(شیخ کلینی، کافی، ج2، ص91)
در چنین دورانی راه کسب درآمد مردم از راه حرام است. دورانی است که مردم از خوردن مال حرام باکی ندارند و اصلاً توجه نمی کنند که معاش آنها از چه راهی می گذرد؛ پیامبر در تعریف آن دوران فرموده است: «لَیَأْتِیَنَ عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا یُبَالِی الرَّجُلُ بِمَ یَأْخُذُ مَالَ أَخِیهِ بِحَلَالٍ أَوْ حَرَام ؛ روزگارى به مردم رسد كه فرد اهمیت ندهد كه مال چگونه به دست آرد، از حلال یا از حرام.» (مجموعه ورام، ج1، ص11)
در جامعه ای که مردم از راه حرام کسب درآمد کنند؛ اگر کسی از امکانات مادی کمتری برخوردار باشد، نمایانگر تن نداده او به راه های حرام است. چنین فردی را جامعه بی عرضه می خوانند. بی عرضه گانی که به جرم دوری از گناهان اینگونه یاد می شوند. پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) این نوع بی عرضگی را ستوده و فرمودند: «سیأتی على النّاس زمان یخیّر فیه الرّجل بین العجز و الفجور، فمن أدرك ذلك الزّمان فلیختر العجز على الفجور؛ روزگارى به مردم رخ نماید كه فرد میان بی عرضگى و نادرستى مخیر شود؛ هر كه در آن روزگار باشد باید بی عرضگى را بر نادرستى ترجیح دهد.» نهج الفصاحه،ح1752)

دوران ایمان های یک شبه

آخرالزمان دورانی است که افراد، ایمان خود را یک شبه و به راحتی با کفر عوض می کنند. دورانی که پیامبر درباره آن فرموده است: «ستكون فتن یصبح الرّجل فیها مومنا و یمسی كافرا إلّا من أحیاه اللَّه بالعلم ؛ فتنه هایی خواهد بود که در اثنای آن مرد به صبح مومن باشد و به شب کافر شود، مگر آنکه خدایش به علم زنده دارد.»(نهج الفصاحه،ح1734)
همچنانکه این حدیث اشاره دارد برای دور ماندن از چنین آفتی باید با غفلت مبارزه کرد و به شرایط علم داشت و با آگاهی کامل با رویدادها برخورد کرد.

هرچند که آزمایش خداوند مخصوص دوره و زمانی خاص نیست؛ اما تفسیر این آیه را مفسران، درباره ترس و ناامنى، گرسنگى و قحطى، فقر و كشتار در آخرالزمان دانسته اند . در انتهای آیه نیز راه پیروزی، صبر دانسته شده است. پیامبر نیز در حدیثی با تاکید بر صبر فرمودند: «یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ الصَّابِرُ مِنْهُمْ عَلَى دِینِهِ لَهُ أَجْرُ خَمْسِینَ مِنْكُمْ؛ زمانی بر مردم می رسد که تنها صابران بر دینشان هستند که آنها اجر50نفر از شما را دارند.» (شیخ طوسی، امالی، ص485)

کلام آخر

در آخرالزمان دینداری و همرنگ جماعت نشدن بسیار سخت شده و نیازمند صبر است. در آن دوران باید هر مومنی با یاد خدا، دوری از غفلت و البته یاد معاد، خود را از فتنه ها و آسیب های آخرالزمانی حفظ  کند؛ تا از جاده سعادت منحرف نشود. کاری شبیه نگهداشتن گوی آتشین در دست!
قال رسول الله(صلی الله علیه وآله): یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ الصَّابِرُ مِنْهُمْ عَلَى دِینِهِ كَالْقَابِضِ عَلَى  الْجَمْرِ؛ روزگارى بر مردم بیاید كه هر كه خواهد دین خود نگهدارد چنان باشد كه آتش بدست گرفته باشد. (امالی، ص485)


- نظرات (0)

فدای آنکه دل با زبانش یکیست


ایمان

فرزند صالحی به نام "عمل"

بر اساس آیه شریفه "وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْیوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُوْمِنِینَ(البقرة/8) گروهی از مردم کسانی هستند که می گویند: «به خدا و روز رستاخیز ایمان آورده ایم.» در حالی که ایمان ندارند." پاره ای از مردم که در نگاه قرآن کریم به منافقین یاد می شوند هرگز زبانشان با دل شان یکی نبوده و با زبان سخنی می گویند که در دل به آن سخن پای بند نیستند، یعنی به زبان می گویند ما به خدا و روز قیامت [در خصوص اینکه چرا به قیامت «روز» می گویند یکی از وجوهش آن است که عرب ها به حوادث سنگین واژه یوم اطلاق می کنند پس «یوم الاخر» یعنی حادثه سنگین آخرت.] ایمان و باور داریم حال آنکه در دل چنین نبوده و هیچ گونه باور و اعتقادی ندارند و طبیعی است کسی که زبان و دلش با هم یکی نباشد اهل عمل و اقدام نیز نخواهد بود؛ چرا که زبان و دل در صورتی که با یکدیگر زوج و جفت شوند فرزند صالحی به نام عمل پدید می آید.

ماجرای زبان و دل هم از همین قرار است. انسان باید بکوشد در جوانی زبان و دلش یکی شود و گرنه در پیری یا ممکن نیست یا به دنبال آن عمل و اقدامی صورت نمی پذیرد.

در آیات دیگر می خوانیم آن جا که در بیان تفاوت میان ایمان و اسلام بیان شده است می فرماید: «قالت الاعراب آمنا، قل لم تومنوا و لکن قولوا أسلمنا ولمایدخل الایمان فی قلوبکم.» [حجرات/14]، بادیه  نشینان گفتند: «ایمان آوردیم» بگو: «ایمان نیاورده اید، لیکن بگویید: «اسلام آوردیم.» و هنوز در دل های شما ایمان داخل نشده است. در این آیه صراحتاً به فرق میان ایمان و اسلام اشاره شده است.
بادیه نشینان اسلام آورده بودند و به ظاهر شهادتین را بر زبان جاری ساخته بودند، اما ایمان هنوز داخل در قلوب ایشان نگردیده بود. علامه طباطبایی- قدس سره- در تفسیر آیه می نویسد: «خداوند در آیه ایمان را از آنان نفی کرده است و واضح گردانیده که ایمان هنوز داخل در قلوب ایشان، نشده است؛ ایمان قائم هم به زبان و هم به قلب است. (علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج18، ص 332)

یکی شدن دل و زبان در جوانی

از یاد نبریم بهترین فصل ازدواج روزگار جوانی است، وگرنه در پیری ازدواج سر نمی گیرد، اگر هم اتفاق بیافتد بسیار نادر است، ندیده ای که گاه تلویزیون ازدواج پیرمرد هشتاد ساله را با پیرزن هفتاد ساله گزارش می کند، و این خود نشان می دهد که چنین اتفاقی کم و نادر است.
و تازه چنین ازدواجی اگر هم سر بگیرد فرزندی به دنبال ندارد، و اگر هم داشته باشد بسیار کمیاب و نادر است، و به همین سبب خداوند از فرزنددار شدن زکریا در پیری سخن می گوید.
حال ماجرای زبان و دل هم از همین قرار است. انسان باید بکوشد در جوانی زبان و دلش یکی شود و گرنه در پیری یا ممکن نیست یا به دنبال آن عمل و اقدامی صورت نمی پذیرد.

بادیه نشینان اسلام آورده بودند و به ظاهر شهادتین را بر زبان جاری ساخته بودند، اما ایمان هنوز داخل در قلوب ایشان نگردیده بود. علامه طباطبایی- قدس سره- در تفسیر آیه می نویسد: «خداوند در آیه ایمان را از آنان نفی کرده است و واضح گردانیده که ایمان هنوز داخل در قلوب ایشان، نشده است؛ ایمان قائم هم به زبان و هم به قلب است. (علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج18، ص 332)

کلام را با داستانی به پایان می بریم:
حضرت لقمان که معاصر حضرت داوود بود، در ابتدای کارش بنده یکی از ممالیک بنی اسرائیل بود.
روزی مالکش آن جناب رابه ذبح گوسفندی امر فرمود و گفت: بهترین اعضایش را برایم بیاور.
لقمان گوسفندی کشت و دل و زبانش را به نزد خواجه و مالک خود آورد.
پس از چند روز دیگر خواجه اش گفت: گوسفندی ذبح کن و بدترین اجزایش را بیاور.
لقمان گوسفندی کشت و باز زبان و دل آن را برای خواجه آورد.
خواجه گفت: به حسب ظاهر این دو نقیض یکدیگرند!!
لقمان فرمود: اگر دل و زبان با یکدیگر موافقت کنند بهترین اعضا هستند و اگر مخالفت کنند بدترین اجزا هستند.
خواجه را این سخن پسندیده افتاد و او را از بندگی آزاد کرد.


منابع:
باران حکت؛ حجت الاسلام رنجبر


- نظرات (0)

تشبیه انسان به حیوان درقران

تشبیه انسان به حیوان
تشبیهی که در قرآن به حق انجام شده است

آیاتی در قرآن کریم وجود دارد که برخی از انسان ها را به حیواناتی نظیر سگ (أعراف / 176) یا الاغ (جمعه / 5) تشبیه می کند یا بعضی از افراد را مثل حیوانات و پست تر از آنها می شمارد (اعراف / 179) و حتی در جایی می فرماید: آنها از هر جنبنده ای پست تر هستند.( أنفال / 22)
با نگاهی به منافع حیوانات و عملکرد بعضی انسان ها، تشبیه «اولئک کالانعام بل هم اضلّ» (سوره اعراف، آیه 179). را حقّ و منطقی می یابیم؛
گران ترین لباس انسان، ابریشم، از حیوانات است.
مهم ترین غذای انسان، شیر و عسل و گوشت و ماست، از حیوانات است.
حیوانات وسیله بارکشی و شخم زدن و منبع درآمد و اشتغال هستند.
تمام کارخانه های پشم ریسی، چرم سازی، لبنیاتی و مرغداری و دامداری ها کارشان به حیوانات وابسته است.
حیوانات بعضی معلّم بشرند. کلاغ، دفن مرده را به فرزند آدم و نسل او آموخت.
بعضی گزارشگر انبیا می شوند؛ هدهد گزارش انحراف مردم سبأ را نزد حضرت سلیمان آورد.
بعضی محافظ انبیا می شوند؛ تار عنکبوت پیامبر اسلام را در غار حفظ کرد.
حیوانات قابل تربیت و آموزش هستند و لذا شکار سگی که آموزش دیده حلال است.
حتی حیوانات آزار دهنده مثل مار، تنها کسانی را می گزند که به آنها نزدیک شده باشند.
با توجّه به مطالب فوق، آیا انسان هایی که از دور مردم آزاری می کنند و مناطق دور دست را بمباران و موشک باران می کنند، از مار بدتر نیستند؟
افرادی که شبانه روز برای مردم حیله و خدعه می کنند و به خاطر رسیدن به هوس های بی انتهای خود نسل انسان را به تباهی می کشند، از حیوانات بدتر نیستند؟
آدم هایی که یک تنه صدها پرونده جرم و جنایت دارند، از درنده ترین حیوانات پست تر نیستند؟ (به نقل از حجت الاسلام قرائتی)

حضرت در خطبه 53 از نهج البلاغه مرحوم فیض الاسلام و در وصف بیعت مردم و هوادارانش با خود می فرماید:  «مردم (برای بیعت نمودن) خود را به یكدیگر زده و ازدحام نمودند؛ مانند ازدحام شتر تشنه هنگام آشامیدن آب كه عقال و ریسمانش باز شده و ساربان رهایش نموده باشد. به طوری كه گمان كردم قصد دارند مرا بكشند.» چه كسی در طول تاریخ اسلام گمان كرده است كه حضرت علی(علیه السلام) پیروانش را به حیوانی به نام شتر تشبیه كرده است و یا آن هنگام كه در تقسیم بندی مردم می فرماید عموم مردم مانند پشه سرگردانند،  آیا قصد توهین به مسلمانان را داشته است؟

این تشبیه ها، گاهاً نیز برای درس گرفتن است

از طرفی نیز در احادیث بسیاری به مسلمانان برای درس گرفتن از خصلت های برگزیده حیوانات و پرندگان كه همه غریزی هستند و به الگو گرفتن از آن ها توصیه فرموده اند،  آیا معصومان ما قصد سرزنش و توهین به مسلمانان را داشته اند؟
آیا وقتی پیامبر در حدیث «كُلكُم راع» مسلمانان و یا نوع انسان را مانند گله ای از گوسفند، گاو یا بز تشبیه می كند، قصد توهین به پیروانش را دارد؟
و یا وقتی خداوند هنگامی كه سگ اصحاب كهف را همطراز اصحاب كهف قرار می دهد، یعنی بهترین بندگانش را كنار بهترین سگ دنیا قرار می دهد، آیا قصد توهین به انسان را دارد یا موضوع بر سر بیان صفت مشترك است بین سگ و انسان؟
نشان دیگری از شاهكار ادب عرب و اسلام، یعنی نهج البلاغه حضرت علی (علیه السلام) است كه حضرت در خطبه 53 از نهج البلاغه مرحوم فیض الاسلام و در وصف بیعت مردم و هوادارانش با خود می فرماید:  «مردم (برای بیعت نمودن) خود را به یكدیگر زده و ازدحام نمودند؛ مانند ازدحام شتر تشنه هنگام آشامیدن آب كه عقال و ریسمانش باز شده و ساربان رهایش نموده باشد. به طوری كه گمان كردم قصد دارند مرا بكشند.» چه كسی در طول تاریخ اسلام گمان كرده است كه حضرت علی(علیه السلام) پیروانش را به حیوانی به نام شتر تشبیه كرده است و یا آن هنگام كه در تقسیم بندی مردم می فرماید عموم مردم مانند پشه سرگردانند،  آیا قصد توهین به مسلمانان را داشته است؟

خداوند در قرآن می فرماید كه از انتخاب پشه به عنوان مثالی برای درك حقیقت حیا و ابا ندارد. حتی برای فهم معجزه خلقت، تفكر درباره شتر را توصیه می فرماید. حضرت علی (علیه السلام) را اسد یا شیر خداوند نامیده اند. آیا تشبیه امیر مومنان كه تجلی نور اراده و عقل الهی بر زمین است به شیر كه حیوان بی عقل و اراده ای است توهین به ایشان است؟
آثار حكمی و اخلاقی كلیله و دمنه، داستان مرغان و سیمرغ عطار و تشبیه انسان ها به حیوانات در پی توهین به نوع انسان است؟
آیا توصیف چشم معشوق به چشم آهو، ابروی او به مار، گیسویش به دام، نجابت یار به اسب، به معنای تشبیه معشوق به آهو و مار و اسب است یا تشبیه صفات معشوق به خصال برگزیده و ممدوح حیوانات است.
آیا گذاشتن نام هایی چون غزال، آهو، پرستو، شیرعلی، ببرعلی، شاهین و... به قصد تخفیف و خوار كردن فرزندان مان است؟

آیا انسان هایی که از دور مردم آزاری می کنند و مناطق دور دست را بمباران و موشک باران می کنند، از مار بدتر نیستند؟
افرادی که شبانه روز برای مردم حیله و خدعه می کنند و به خاطر رسیدن به هوس های بی انتهای خود نسل انسان را به تباهی می کشند، از حیوانات بدتر نیستند؟
آدم هایی که یک تنه صدها پرونده جرم و جنایت دارند، از درنده ترین حیوانات پست تر نیستند؟

وقتی كه حكما می گویند «انسان حیوان ناطق است» آیا قصد تخفیف انسان را داشته اند؟

منابع:
پرسش و پاسخ؛ حجت الاسلام قرائتی



- نظرات (0)

مسابقه حرام خوری و جهنم

حرام خواری

محاسبه روز قیامت را جدی بگیریم

یکی از مسائلی که خداوند در آیات متعدد از قرآن مجید انسان را به آن تذکر داده است عظمت روز قیامت است که تمام عقبات آن بسیار سخت و مشکل است و یکی از مشکل ترین عقبات آن عقبه مظالم و مرصاد و یا حق الناس می باشد چنانچه خداوند متعال می فرماید: «وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ  الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ إِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنا بِها وَ كَفى بِنا حاسِبِینَ» (انبیاء، 47) یعنی «ما در قیامت برپا می کنیم ترازوی عدل را پس در آن روز بر کسی ظلم نخواهد شد و کردار هر کس هر چند اندک باشد آن عمل را می آوریم و ما از برای محاسبه روز قیامت کافی می باشیم.

مال حرام دل تاریک می شود غفلت به سراغ انسان می آید، غفلت یعنی بیدار نیست، دعا مستجاب نمی شود، نماز قبول نمی شود، در مسیر دوزخ قرار می گیرد و باعث سلب توفیق می شود.

دنیای حرام، درخششی ندارد

امام علی (علیه السلام) در خطبه اول نهج البلاغه می فرماید: بندگان خدا شما را سفارش به تقوا می کنم، این حق خداست بر شما که تقوا کنید .

مصادیق مال حرام را جدی بگیریم

کسب مال و تحصیل مال برای زندگی و تربیت لازم است اما از راه حلال. در آیات قرآن کریم مصادیقی برای مال حرام ذکر شده چرا که این اموال حرام به گونه ایست که دین و ایمان را از بین می برد و قساوت دل ایجاد می کند.
مال حرام دل تاریک می شود غفلت به سراغ انسان می آید، غفلت یعنی بیدار نیست، دعا مستجاب نمی شود، نماز قبول نمی شود، در مسیر دوزخ قرار می گیرد و باعث سلب توفیق می شود.
حرام خواری، مانع سعادت و خوشبختی می شود، ارتباط با خدا را  قطع می کند و رابطه انسان با شیطان محکم شود.

چرا انسان به دنبال حرام خواری می رود؟

بخاطر حرص و آزمندی و دلبستگی به مال دنیا انسان به دنبال حرام خواری می رود. در سوره مائده آمده است: کسانی که رشوه می دهند هم گناه انجام می دهند و هم کار شرم آوری انجام می دهند.

مسابقه حرام خوری، مسابقه جهنم رفتن است

متأسفانه این روزها عده ای را می بینیم که در حرام خواری تلاش می کنند، مسابقه حرام خواری مانند مسابقه به سمت جهنم است.
غضب اموال دیگری مثالی است که در قرآن بیان شده است، مال دیگری را بردن، مال دیگری را دزدیدن، بیت المال همه مال مردم است و گناه دارند.
در مثال دیگر قرآنی آمده است ای کسانی که اصرار بر ادامه کسب مال حرام در ربا و نزول دارید، اگر ادامه دهید به رباخواری و برنگردید، شما با خدا و پیامبر اعلام جنگ دارید.
اگر مال یتیم را مثل ربا و .. بخورید به جای آن آتشی در شکم های خود می ریزید.

آتشی که هیزمش خود ما هستم

امیر المومنین علیه السلام در تفسیر آیه: «فَاتَّقُوا النَّارِ الَّتِی  وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَة» فرمودند: «یَا مَعَاشِرَ شِیعَتِنَا اتَّقُوا اللَّهَ - وَ احْذَرُوا أَنْ تَكُونُوا لِتِلْكَ النَّارِ حَطَباً - وَ إِنْ لَمْ تَكُونُوا بِاللَّهِ كَافِرِینَ- فَتَوَقَّوْهَا بِتَوَقِّی ظُلْمِ إِخْوَانِكُمُ الْمُوْمِنِینَ- وَ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ مُوْمِنٍ ظَلَمَ أَخَاهُ الْمُوْمِنَ- الْمُشَارِكَ لَهُ فِی مُوَالاتِنَا- إِلَّا ثَقَّلَ اللَّهُ فِی تِلْكَ النَّارِ سَلَاسِلَهُ وَ أَغْلَالَهُ- وَ لَنْ یَكُفَّهُ مِنْهَا إِلَّا شَفَاعَتُنَا- وَ لَنْ نَشْفَعَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى- إِلَّا بَعْدَ أَنْ نَشْفَعَ لَهُ فِی أَخِیهِ الْمُوْمِنِ- فَإِنْ عَفَا شَفَعْنَا وَ إِلَّا طَالَ فِی النَّارِ مَكْثُه» یعنی: ای شیعیان و پیروان ما بپرهیزید و بترسید از اینکه شما برای چنین آتشی هیزم باشید اگر چه کافر به خدا نیستید خود را از این آتش به ستم نکردن به برادران دینی نگه دارید هر یک از شما به برادر خود که با او در دوستی ما شرکت دارد ستمی روا دارد خداوند در میان همین آتش زنجیر و غل او را سنگین می نماید و هیچ چیز او را نجات نخواهدداد مگر شفاعت ما و ما هرگز شفاعت نمی کنیم پیش خدا مگر بعد از اینکه واسطه شویم پیش آن برادرش اگر او گذشت و بخشید شفاعت می کنیم و الا درنگ و مکث او در آتش زیاد خواهد شد. و نیز از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: «فَمَنْ نَالَ مِنْ رَجُلٍ شَیْئاً مِنْ عِرْضٍ أَوْ مَالٍ وَجَبَ عَلَیْهِ الِاسْتِحْلَالُ مِنْ ذَلِكَ وَ الِانْفِصَالُ مِنْ كُلِّ مَا كَانَ مِنْهُ إِلَیْهِ وَ إِنْ كَانَ قَدْ مَاتَ فَلْیَتَنَصَّلْ مِنَ الْمَالِ إِلَى وَرَثَتِهِ وَ لْیَتُبْ إِلَى اللَّهِ مِمَّا أَتَى إِلَیْهِ حَتَّى یَطَّلِعَ عَلَیْهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِالنَّدَمِ وَ التَّوْبَةِ وَ الِانْفِصَالِ» (وسائل قدیم، ص 524) یعنی: «هر کس ضرر آبرویی یا مالی بر کسی وارد کند، بر او واجب و لازم است که از او طلب گذشت و حلالیت کند و ذمه خود را بری کند از آن ظلمی که در حق او روا داشته و هر گاه صاحب حق مرده باشد برائت و آزادی ذمه اش به این است که مال را به ورثه او بدهد و نیز توبه کند از آنچه کرده و واقعا از آن کارپشیمان شود.ابوبصیر می گوید شنیدم که امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصاد» فرمودند: «یَقُولُ مَنْ أَكَلَ مَالَ أَخِیهِ ظُلْماً وَ لَمْ یَرُدَّهُ إِلَیْهِ- أَكَلَ جَذْوَةً مِنَ النَّارِ یَوْمَ الْقِیَامَة» یعنی: «هر کس از روی ظلم مال برادرش را بخورد و به او برنگرداند، (در حقیقت) پاره ای افروخته از آتش را در روز قیامت خورده است.» و نیز امیر المومنین علیه السلام فرمودند: «بِئْسَ  الزَّادُ إِلَى الْمَعَادِ الْعُدْوَان »یعنی: چه بد توشه ای است برای روز قیامت، تجاوز بر حقوق بندگان خدا.

متأسفانه این روزها عده ای را می بینیم که در حرام خواری تلاش می کنند، مسابقه حرام خواری مانند مسابقه به سمت جهنم است.
غضب اموال دیگری مثالی است که در قرآن بیان شده است، مال دیگری را بردن، مال دیگری را دزدیدن، بیت المال همه مال مردم است و گناه دارند.

به این داستان توجه کنید

شریک بن عبدالله نخعی از دانشمندان معارف اسلامی در قرن دوم بود، مهدی عباسی خلیفه سوم عباسی که از علم و هوش شریک اطلاع داشت، او را به حضور طلبید و اصرار کرد منصب قضاوت را قبول کند. او که می دانست قضاوت در دستگاه طاغوتی عباسیان گناه بزرگی است، قبول نکرد، مهدی عباسی اصرار کرد حال که منصب قضا را قبول نمی کنی، معلم فرزندانش گردد. شریک بن عبدالله به شکلی از زیر بار این پیشنهاد نیز خارج شد و نپذیرفت تا اینکه روزی خلیفه عباسی به وی گفت: من به تو سه پیشنهاد می دهم که حتماً باید یکی از آن ها را بپذیری: 1- قضاوت 2- آموزگاری 3- امروز مهمان من باشی و بر سر سفره ام بنشینی.
شریک تأملی کرد، سپس گفت: اکنون که به انتخاب یکی از این سه کار مجبور هستم، ترجیح می دهم که مورد سوم را بپذیرم. خلیفه قبول کرد، به آشپز خود دستور داد، لذیذترین غذاها را آماده کند و از شریک به بهترین وضع ممکن پذیرائی نماید. پس از آماده شدن غذا، شریک که تا آن روز از آن غذاهای لذیذ و گوناگون نخورده بود، با حرص و ولع از آن ها خورد، در همین حال یکی از نزدیکان خلیفه گفت: همین روزها شریک هم منصب قضاوت را می پذیرد و هم منصب آموزگاری فرزندان شما را و اتفاقاً همین طور هم شد و او عهده دار هر دو مقام گردید، از طرف دستگاه عباسی، حقوق و ماهیانه مناسبی برایش معین گردید، روزی شریک با متصدی پرداخت حقوق، حرفش شد، متصدی به او گفت: مگر گندم به ما فروخته ای که این همه توقع داری!؟
شریک جواب داد: چیزی به مراتب بالاتر از گندم به شما فروخته ام، من دینم را به شما فروخته ام!
آری غذای حرام و لقمه ناپاک، آن چنان قلب او را تیره و تار کرد که او به راحتی جزء درباریان دستگاه ظلم گردید و به این ترتیب انسان خوبی بر اثر غذای حرام، دین خود را فروخت و عاقبت به شر شد. (با اقتباس و ویراست از کتاب داستان دوستان)


- نظرات (0)

قفط بفرما نه اجبار

شیطان، وسوسه، ابلیس، دعوت

فقط یک "بفرما" می زند؛ همین. اصلاً نمی تواند کسی را به اجبار به مهمانی ببرد. گوشه ی در را باز می کند و سفره ی رنگین و چرب و چیل مهمانی را نشان آدم می دهد و زیر گوشش می گوید: بفرما.
امان از روزی که آدم بیچاره دلش برای آن سفره ی هزار رنگ غنج برود و پایش بنشیند و ران مرغ بریان را به دندان بکشد و ... وای... بفهمد چیز دیگری بود!
شیطان کارش همین است. روی هر آنچه گنداب و تعفن است، روکش قرمز و سبز و آبی می کشد و با هزار ادا و اصول، آدمی را دعوت به ضیافت گناه می کند. " وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُم " (الأنفال : 48 ) اما مسئولیت هیچ کدام از وعده هایش را قبول نمی کند. این را خودش بعدا ً به فریب خوردگان می گوید: "وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِیَ عَلَیْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی فَلا تَلُومُونی وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ" (ابراهیم 22)
این حرف را لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ می زند؛ یعنی وقتی که کار از کار گذشته و آدم بی نوا هزینه ی زیادی برای اعتمادش پرداخته. شیطان در این آیه درس دشمن شناسی دقیقی ارائه می دهد و مکانیسم کار خود را تشریح می کند.

شیطان کارش همین است. روی هر آنچه گنداب و تعفن است، روکش قرمز و سبز و آبی می کشد و با هزار ادا و اصول، آدمی را دعوت به ضیافت گناه می کند. " وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُم "

همه ی شیاطین همین گونه کار می کنند؛ وعده شیطان؛ خلف وعده

وعده های شیاطین انس هم همین سرانجام را دارد. ممکن است یک رفیق نارفیق دقیقاً همین مکانیسم را روی شما پیاده کند. یک فامیل، همکلاسی، همکار، یا کسی که پست شما را در فضای مجازی لایک کرده و کامنت گل و بلبل و تحسین و تشویق فرستاده و دعوتتان می کند به یک همکاری محترمانه مثلاً. انقدر وعده ها و دعوت های این آدم ها شیک و شکیل و حسابی جلوه می-کند، که هرگز به مخیّله ی مخاطبشان خطور نمی کند که این وعده، وعده ی شیطانی است و در همان فرمول می گنجد: {وعده شیطان؛ خلف وعده}
قرآن چندین بار وعده ها و حرف های شیاطین انس و جن را با لفظ "غرور" توصیف می کند یعنی نیرنگ و فریب.
" یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاَّ غُرُوراً"  (نساء : 120) شیطان به آنها وعده ها (ى دروغین) مى دهد و به آرزوها سرگرم مى سازد و جز فریب و نیرنگ به آنها وعده نمى دهد.
"وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحی بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً" (أنعام: 112) اینچنین در برابر هر پیامبرى دشمنى از شیاطین انس و جن قرار دادیم كه سخنان فریبنده و بى اساس (براى اغفال مردم) به طور سرى (و درگوشى) به یكدیگر مى گفتند.
"وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاَّ غُرُورا" (إسراء : 64) هر كدام از آنها را مى توانى با صداى خودت تحریك كن، و لشكر سواره و پیاده ات را بر آنها گسیل دار، و در ثروت و فرزندانشان شركت جوى، و آنها را با وعده ها سرگرم كن ولى شیطان جز فریب و دروغ وعده اى نمى دهد.
در این روزها که درگیری ما با شیاطین جهان، بالا گرفته و دروغ ها و نیزنگ هایشان در زرورق هزار وعده ی زیبا پیچیده شده، رهبرعزیز انقلاب رفتار شیاطین عصر ما را اینگونه توصیف می کنند: "در ظاهر وعده می دهند، با زبان چرب و نرم حرف می زنند امّا در عمل توطئه می کنند، تخریب می کنند... دشمنی است که در عمل، از نقض عهد هیچ ابائی ندارد و نقض عهد می کند، بعد هم وقتی می گوییم آقا چرا [نقض عهد] کردی، باز لبخند می زند، باز زبان چرب و نرم را باز می کند و یک جوری توجیه می کند."( بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم، 11/5/1395)

وعده های شیاطین انس هم همین سرانجام را دارد. ممکن است یک رفیق نارفیق دقیقاً همین مکانیسم را روی شما پیاده کند. یک فامیل، همکلاسی، همکار، یا کسی که پست شما را در فضای مجازی لایک کرده و کامنت گل و بلبل و تحسین و تشویق فرستاده و دعوتتان می کند به یک همکاری محترمانه مثلاً. انقدر وعده ها و دعوت های این آدم ها شیک و شکیل و حسابی جلوه می-کند، که هرگز به مخیّله ی مخاطبشان خطور نمی کند که این وعده، وعده ی شیطانی است و در همان فرمول می گنجد: {وعده شیطان؛ خلف وعده}

"امام بزرگوار ما فرمود: آمریکا شیطان بزرگ است؛ واقعاً این تعبیر، تعبیر فوق العاده ای است."( همان)
اگر آمریکا شیطان است، فرهنگ آمریکایی، فرهنگ شیطانی است. اقتصاد آمریکایی که مردم را در دو دسته ی 99درصدی و 1درصدی تقسیم می کند، اقتصاد شیطانی است. وعده های آمریکا، همان فرمول وعده های شیطان را دارد. اعتماد به آمریکا، همان اعتمادی است که عاقبتش، ملامتِ خویش است.
"شیطان به پیروان خودش می گوید خدا وعده ی روراست درست به شما داده بود، شماها از وعده ی خدا پیروی نکردید، پابند نماندید؛ من وعده ی دروغی به شما دادم، شما دنبال من راه افتادید! من تخلّف وعده کردم، من وعده دادم به شما و تخلّف کردم؛ شیطان پیروان خودش را این جور در قیامت ملامت می کند. بعد هم خدای متعال می فرماید از قول شیطان که به آنها می گوید که «فَلا تَلومونی وَلوموا اَنفُسَکُم»، من را ملامت نکنید، خودتان را ملامت کنید. این عیناً امروز منطبق است با آمریکا. حالا شیطان در قیامت این حرف را می زند، آمریکایی ها امروز در دنیا این حرف را می زنند؛ وعده می دهند، عمل نمی کنند، تخلّف می کنند. امتیاز نقد را می گیرند، امتیاز نسیه را نمی دهند؛ وضع آمریکا این است. خب، پس به دیگران نباید اعتماد کرد."( همان)
در نتیجه:
{وعده شیطان؛ خلف وعده} ، {وعده آمریکایی؛ خلف وعده}


- نظرات (0)