سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



جمع شدن انس و جن هم بی فایده است!

اخلاقش همان قرآن بود!
مبارزه ی بی ثمر با قرآن!

ابن ابی العوجاء مردی ملحد و بی دین بود. ولی در سخنوری مهارت داشت با چند نفر از همفکرانش در مکّه اجتماع کردند. چهار نفر بودند و با هم پیمان بستند که تا یک سال وقت معیّن می کنیم، برویم و مانند قرآن چیزی درست کنیم و بیاوریم. یک سال بعد در همین جا حاضر شویم و آورده های خود را بخوانیم. بعد از یک سال آمدند و در همان جا اجتماع کردند. ساخته های خود را برای هم خواندند و یکی گفت: من وقتی به این آیه رسیدم، دیدم نمی توانم با قرآن مبارزه کنم. خود را در زمین دیدم و آن را در آسمان:

(وَقِیلَ یَا أَرْضُ ابْلَعِی مَاءكِ وَیَا سَمَاء أَقْلِعِی وَغِیضَ الْمَاء وَقُضِیَ الأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِیِّ وَقِیلَ بُعْداً لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ)؛ (سوره هود، آیه 44)

هر چه خواستم مانند این آیه حدّاقل از الفاظش بیاورم دیدم نمی توانم. دست برداشتم و خودم را عاجز دیدم.

دیگری گفت: من هم به این آیه در سوره یوسف رسیدم:

(فَلَمَّا اسْتَیْأَسُواْ مِنْهُ خَلَصُواْ نَجِیًّا ...)؛ (سوره یوسف، آیه 80)

دیدم نمی توانم وارد این میدان شوم، من هم دست برداشتم. هر یک چیزی می گفتند در همین اثناء، امام صادق (علیه السلام) عبورشان به جمع اینها افتاد. توقّفی کرد و نگاهی به آن جمع انداخت و فرمود:

(قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَـذَا الْقُرْآنِ لاَ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا )؛ (سوره اسراء، آیه 88)

اینها به هم نگاه کردند و گفتند: عجب! از کار ما آگاه بوده و از فکر ما خبر می دهد که ما چه می خواستیم بکنیم و جواب ما را نیز از خود قرآن داد که اگر جنّ و انس هم با هم جمع شوند، نخواهند توانست مانند آن بیاورند.)(صفیر هدایت (انفال/22))

 

هم آوردی خواستن (تحدی) در آن نیست كه سخنی همسان و همانند سخن خدا بیاورند به گونه‎ای كه در شیوه‎ی بیان و نحوه‎ی تعبیر كاملاً همانند باشد، زیرا این گونه همانندی جز با تقلید امكان پذیر نیست! بلكه مقصود از «تحدی» آوردن سخنی است كه هم چون قرآن از نظر معنویت دارای جایگاهی ارجمند و والا بوده و در درجه‎ی اعلای بلاغت و فصاحت قرار گرفته باشد؛ سخنی توانا و قدرتمند، رسا و گویا، با محتوایی بلند و متین و استوار باشد. علمای بیان با معیارهای مشخصی، درجات رفعت و انحطاط هر كلامی را معین ساخته‎اند و برتری كلامی بر كلام دیگر با همین معیارها مشخص می‎گردد. در علم «بلاغت» به تفصیل از آن معیارها سخن گفته شده است

دامنه‎ی تحدی

گسترده‎ترین تحدی از میان آیات قرآن در آیه‎ی 88 سوره‎ی اسراء انجام گرفته است. مخاطب این مبارزه طلبی، جن و انس یعنی همه جهانیانند. از این آیه به خوبی استفاده می‎شود كه ابعاد اعجاز قرآن اختصاص به فصاحت و بلاغت و زبان خاص آن كه زبان عربی است نداشته و از جهات مختلف مطرح است؛ و گرنه دعوت به مقابله غیر عرب با یك كتاب عربی بی‎تناسب است.[جوان آراسته، حسین؛ درسنامه علوم قرآنی، ص 352 ]

لازم به توضیح است كه هم آوردی خواستن (تحدی) در آن نیست كه سخنی همسان و همانند سخن خدا بیاورند به گونه‎ای كه در شیوه‎ی بیان و نحوه‎ی تعبیر كاملاً همانند باشد، زیرا این گونه همانندی جز با تقلید امكان پذیر نیست! بلكه مقصود از «تحدی» آوردن سخنی است كه هم چون قرآن از نظر معنویت دارای جایگاهی ارجمند و والا بوده و در درجه‎ی اعلای بلاغت و فصاحت قرار گرفته باشد؛ سخنی توانا و قدرتمند، رسا و گویا، با محتوایی بلند و متین و استوار باشد. علمای بیان با معیارهای مشخصی، درجات رفعت و انحطاط هر كلامی را معین ساخته‎اند و برتری كلامی بر كلام دیگر با همین معیارها مشخص می‎گردد. در علم «بلاغت» به تفصیل از آن معیارها سخن گفته شده است.[ معرفت، محمد هادی، علوم قرآنی، قم، التمهید،ص 372]  

خداوند در تمام آیات قرآن تمامی موجودات با شعور اعم از جن و انسان و ... را از آوردن کتابی مانند قرآن بلکه آوردن ده سوره و حتی یک سوره مانند آن عاجز و ناتوان می داند و از این رو همه را با قاطعیت تمام به آوردن کلامی مانند قرآن دعوت می کند.

منابع:

صفیر هدایت، حجت الاسلام ضیاء آبادی



- نظرات (0)

مردگان زنده‌ای به نام ...

کافران مردگان زنده اند/ وجود «نذیر» در میان امت‌ها سنت است

تفسیر آیات 19 تا 25 سوره فاطر

تمثیل یکی از راه‌های تببین و تفهیم مطلب است، تمثیل تقریب مطلب به ذهن مخاطب برای فهم است. در حقیقت تمثیل دامنه مطلب را از یک سو پایین می‌آورد و از سویی دیگر دست مخاطب را بالا می‌برد و باعث می‌شود که دست مخاطب به مطلب برسد و در نتیجه مخاطب مطلب را بفهمد.

لذا تماثیلی که در آیات 19 تا 22 بیان شده از همین جهت است «وَ مَا یَسْتَوِی الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِیرُ( 19) وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ(20) وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ (21) وَ مَا یَسْتَوِی الْأَحْیَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ» اما در این تماثیل نکات فراوانی ذکر شده است.

در دو آیه اول ناقض قبل از کامل ذکر شده است و در دو تمثیل بعد برعکس است. شاید این به خاطر این باشد که در سه آیه اول فواصل و ختم به حرف «ر» رعایت شود و هماهنگی بین آخر آیات وجود داشته باشد و نکات ادبی آن نیز حفظ شود.

 

کافران حیات معنوی ندارند

فراز پایانی آیه 22 «وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ» با توجه به فراز آغازین این آیه «وَمَا یَسْتَوِی الْأَحْیَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ» اشاره به این دارد که کافران مردگان زنده‌اند؛ حیات معنوی ندارند و حیاتی که آنها دارند حیات حیوانی است لذا حرف پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در آنها اثر نمی‌کند.

خداوند در این آیات تصریح می‌کند ای پیامبر تو فقط برای انذار دادن آنها آمده‌ای «انْ أَنْتَ إِلَّا نَذِیرٌ» چرا که این سوره در مکه نازل شده است و در مورد کافران است و کافران را باید انذار کرد و از عذاب الهی ترساند.

نذیر با توجه به دیگر آیاتی که در سوره یونس، بینه، یاسین و همچنین آیه نفر وجود دارد، اختصاص به انبیاء ندارد و علمای یک امت هم نذیر می‌شوند

آیه 24 این سوره «ِانَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِیهَا نَذِیرٌ؛ همانا ما تو را به حق فرستادیم تا مۆمنان را مژده رسان و کافران را هشداردهنده باشی و این پدیده‌ای نو و بی سابقه نیست؛ هیچ امتی نبوده مگر این که بیم‌دهنده در میان آنان بوده و درگذشته است» به این اشاره دارد که پیامبری، حضرت محمد (صلی الله و علیه وآله) بی‌سابقه نیست چرا که هیچ امتی بدون پیامبر نبوده و اینکه حرف حضرت محمد (صلی الله و علیه وآله) را نمی‌پذیرند و علیه‌اش مبارزه می‌کنند بی‌سابقه نیست.

بنابراین هم انذار و تبشیر سابقه دارد، هم انکار و تکذیب کافران و هم تحمل دشمنی‌ها و کارشکنی‌های کافران توسط پیامبران.

 

خداوند همه انسان‌ها را با فطرت توحیدی خلق می‌کند

قلب و فطرت انسان یک لوح نانوشته و سفید نیست. پیامبران الهی آمدند تا بفهمانند که غیر از آن خدای دلپذیر، فطرت‌پذیر، دلنوازی که در درون ماست، کسی نیست. این چنین نیست که ما خالی الذهن خلق شده باشیم.

هر انسانی با فطرت توحیدی خلق می‌شود، هر انسانی را خداوند موحد خلق کرده است و آیه 30 سوره روم «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا» و حدیث «کُلُّ مَوْلودٍ یُولَدُ على الفِطرَةِ» اشاره به همین دارد. پس شرک عارضی است و انبیا آمدند و گفتند که این عرض بیگانه را راه ندهید.

در آیه 24 نکته‌ای نهفته است. در اینجا خداوند فرمود: «هیچ امتى نبوده مگر این که بیم دهنده در میان آنان بوده و در گذشته است» در اینجا سخن از نذیر است این نذیر اختصاص به پیامبر ندارد.

فراز پایانی آیه 22 «وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ» با توجه به فراز آغازین این آیه «وَمَا یَسْتَوِی الْأَحْیَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ» اشاره به این دارد که کافران مردگان زنده‌اند؛ حیات معنوی ندارند و حیاتی که آنها دارند حیات حیوانی است لذا حرف پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در آنها اثر نمی‌کند

در زمان حیات پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) نیز اینطور نبود که پیامبر تک تک افراد را انذار کرده باشد. برخی‌ها بودند که در زمان حیات پیامبر (صلی الله و علیه وآله) یک بار هم ایشان را ملاقات نکردند. ائمه و مبلغانی که از طرف حضرت می‌رفتند نذیر بودند. بنابراین نذیر با توجه به دیگر آیاتی که در سوره یونس، بینه، یاسین و همچنین آیه نفر وجود دارد، اختصاص به انبیاء ندارد و علمای یک امت هم نذیر می‌شوند.

بنابراین اینکه برای هر امتی نذیر و پیامبری و مبدا کلی باشد و این پیامبران شاگردانی داشته باشند از سنت‌های الهی است. لذا خداوند تصریح می‌کند اگر سران قریش تو را تکذیب کردند چیز تازه‌ای نیست. مشرکین قبل از آنها نیز پیامبران خودشان را که هم بینات و معجرات و هم کتاب‌های نصیحتی و رسمی آورده بودند، انکار کردند.

آیه 26 این سوره «ثُمَّ أَخَذْتُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَکَیْفَ کَانَ نَکِیر؛ آن گاه کسانى را که کافر شدند به عذاب گرفتم؛ پس (بنگرند که) عقوبت من چگونه بود» اشاره به سرنوشت انکار کنندگانی دارد که از قریش قوی‌تر بودند. در حقیقت این آیه هم تسلای خاطری برای پیامبر (صلی الله و علیه وآله) است و هم نوعی هشدار برای سران قریش است.


منبع: بیانات آیت الله جوادی آملی، سایت ایکنا


- نظرات (0)

منظور از "چیزی که نمی دانید" در قرآن چیست؟

در تفسیر قمی در ذیل جمله وَ یخَْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ آمده که امام فرمود: مقصود عجائبی است که خداوند در دریا و خشکی عالم خلق می‌کند. (المیزان، ج 12، ص 328)


منظور از ((چیزی دیگری هم که هنوز نمیدانید)) در آیه 8 سوره نحل چیست؟

وَ الخَْیْلَ وَ الْبِغَالَ وَ الْحَمِیرَ لِترَْکَبُوهَا وَ زِینَةً وَ یخَْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ (8)

و اسبان و استران و خران را برای سواری و تجمّل شما آفرید و چیز دیگری هم که شما هنوز نمی‌دانید (برای سواری شما) خواهد آفرید. (8)

در این آیه به سراغ گروهی از حیوانات می‌رود که برای سواری انسان از آنها استفاده می‌شود می‌فرماید خداوند اسب ها و استرها و الاغ ها را آفرید تا شما بر آن سوار شوید، و هم مایه زینت شما باشد (وَ الخَْیْلَ وَ الْبِغَالَ وَ الْحَمِیرَ لِترَْکَبُوهَا وَ زِینَةً).

بدیهی است زینت در اینجا باز یک مسأله تشریفاتی نیست و برای کسی که با محتوای تعلیمات قرآن آشنا است این مطلب روشن است، بلکه یک نوع زینت است که اثر آن در زندگی اجتماعی ظاهر می‌گردد، برای پی بردن به این حقیقت کافی  است منظره و حال کسی که با پای پیاده یک راه طولانی بیابانی را پیموده، و خسته و کوفته و ناتوان به مقصد رسیده، به طوری که تا مدتی هیچ کاری از او ساخته نیست و نشاطی در او دیده نمی‌شود، با منظره کسی مقایسه کنیم که بر یک مرکب را هوار سوار شده زودتر به مقصد رسیده نیروی خود را از دست نداده، نشاط خود را کاملا حفظ کرده و آماده انجام هدفهای خود و استفاده از وقت و نیروی خویش است، آیا این زینت نیست؟

در پایان آیه به مسأله مهمتری اشاره کرده و افکار را به وسائل نقلیه و مرکب های گوناگونی که در آینده در اختیار بشر قرار می‌گیرد و بهتر و خوب تر از این حیوانات می‌تواند استفاده کند متوجه می‌سازد، و می‌گوید خداوند چیزها (وسائل نقلیه دیگری) می‌آفریند که شما نمی‌دانید (وَ یخَْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ).

گر چه بعضی از مفسران پیشین این جمله را اشاره به حیواناتی گرفته‌اند که در آینده آفریده می‌شود و رام بشر می‌گردد.

ولی همانگونه که در تفسیر مراغی و تفسیر فی ظلال آمده است درک مفهوم این جمله برای ما که در عصر ماشین و وسائل و مرکبهای سریع السیر زندگی می‌کنیم، ساده و آسان است.

و اگر ملاحظه می‌کنید که تعبیر به یخلق (می‌آفریند) کرده است دلیلش واضح است، زیرا کار انسان در این اختراعات در حقیقت چیزی جز جفت و جور کردن و به هم پیوستن نیست، اساس آنها که مواد اصلی را تشکیل می‌دهد، تنها با آفرینش خداوندی است، از این گذشته آن ابتکاری که بشر در طریق اختراع این وسائل به کار می‌برد آن هم مولود استعدادی است که خدا به او داده است.

در اهمیت زراعت همین بس که امیر مۆمنان علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: من وجد ماء و ترابا ثم افتقر فابعده الله: هر کس آب و خاکی داشته باشد و با این حال فقیر باشد، خدا او را از رحمت خویش دور کند. بدیهی است این گفتار بزرگ همانگونه که درباره یک فرد صادق است در باره یک ملت نیز صدق می‌کند، مردمی که آب و خاک بقدر کافی دارند، باز هم نیازمند به دیگران هستند، مسلما از رحمت خدا دورند!

اهمیت دامداری و کشاورزی

حتی امروز که دستگاههای تولیدی، ماشینی آنقدر گسترده شده که همه چیز را تحت الشعاع قرار داده باز دامداری و کشاورزی مهمترین بخش تولید زندگی انسان را تشکیل می‌دهد، چرا که می‌دانیم پایه اصلی تغذیه در این دو قسمت نهفته شده، و به همین دلیل رسیدن به حد خودکفائی در قسمت دامداری و کشاورزی نه تنها ضامن استقلال اقتصادی است که استقلال سیاسی نیز تا حد زیادی به آن مربوط است.

بنابراین جای تعجب نیست که تمام ملت های دنیا کوشش می‌کنند که صنعت کشاورزی و دامداری خود را تا سر حد امکان توسعه دهند و از صنایع مدرن برای این توسعه کمک گیرند.

در روایات اسلامی در زمینه دامداری تعبیرات جالبی دیده می‌شود و همچنین در زمینه کشاورزی که به عنوان نمونه احادیث زیر را از منابع مختلف یادآور می‌شویم:

1 -پیامبر به یکی از بستگانش فرمود چرا در خانه‌ات برکت نمی‌آوری؟ عرض کرد منظورتان از برکت چیست؟ فرمود: شاة تحلب: گوسفند شیرده! سپس اضافه فرمود: انه من کانت فی داره شاة تحلب او نعجة او بقرة فبرکاة کلهن: هر کس در خانه خود گوسفند شیرده یا گاو ماده داشته باشد سر تا پا برکت است.

کشاورزی

2 -و نیز از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) نقل شده که درباره اهمیت گوسفند فرمود: نعم، المال الشاة گوسفند سرمایه بسیار خوبی است.

3 -در تفسیر نور الثقلین ذیل آیات مورد بحث از امام امیر مۆمنان علی (علیه‌السلام) می‌خوانیم: افضل ما یتخذه الرجل فی منزله لعیاله الشاة فمن کان فی منزله شاة قدست علیه الملائکة مرتین فی کل یوم: بهترین چیزی که انسان در خانه برای خانواده خود تهیه می‌کند گوسفند است، هر کس در منزل خود گوسفندی داشته باشد در هر روز فرشتگان خدا دو بار او را تقدیس می‌کنند اشتباه نشود ممکن است شرائط تربیت کردن گوسفند در خانه برای بسیاری فراهم نباشد ولی هدف اصلی این است که به تعداد خانواده‌ها تولید و تربیت گوسفند بطور مستمر انجام گیرد (دقت کنید).

4 -در اهمیت زراعت همین بس که امیر مۆمنان علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: من وجد ماء و ترابا ثم افتقر فابعده الله: هر کس آب و خاکی داشته باشد و با این حال فقیر باشد، خدا او را از رحمت خویش دور کند.

بدیهی است این گفتار بزرگ همانگونه که درباره یک فرد صادق است در باره یک ملت نیز صدق می‌کند، مردمی که آب و خاک بقدر کافی دارند، باز هم نیازمند به دیگران هستند، مسلما از رحمت خدا دورند!

5 -و نیز از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) نقل شده است که فرمود : علیکم بالغنم و الحرث فانهما یروحان بخیر و یغدوان بخیر: وظیفه شماست که به تربیت گوسفند و کشاورزی بپردازید که رفت و آمد هر دو خیر و برکت است.

6 -از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده که فرمود: ما فی الاعمال شی‌ء احب الی الله من الزراعة:هیچ عملی نزد خدا از زراعت محبوبتر نیست.

از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) نقل شده که درباره اهمیت گوسفند فرمود: نعم، المال الشاة گوسفند سرمایه بسیار خوبی است

بالاخره در حدیثی از امام صادق (علیه‌السلام) می‌خوانیم الزارعون کنوز الانام تزرعون طیبا اخرجه الله عز و جل و هم یوم القیامة احسن الناس مقاما و اقربهم منزلة یدعون المبارکین: کشاورزان گنج‌های مردمند، غذای پاکیزه را که خداوند ارزانی داشته زراعت می‌کنند و آنها در روز قیامت برترین مقام را دارند و به خدا نزدیکترند و آنها را بنام مبارکها صدا می‌زنند.

 

نتیجه گیری

بنابراین مراد ماشین ها و هواپیماها و سفینه‌های فضائی و قطارها و دیگر وسائل و مرکبهای سریع‌السیری است که مولود استعدادی است که خدا به انسانها داده است.‌(تفسیر نور، ذیل آیه 8 سوره نحل)

در تفسیر قمی در ذیل جمله و یخلق ما لا تعلمون آمده که امام فرمود: مقصود عجائبی است که خداوند در دریا و خشکی عالم خلق می‌کند. (المیزان، ج 12، ص 328)

لذا انواع وسائلی که انسانها را حمل می کند ظاهراً مراد آیه است چه آنهایی که در خشکی است چه آنهایی که در دریاست، چه آنهایی که در آسمان است و چه آنهایی که در فضا و خارج از جو زمین است و طبیعتا مخاطبان اولیه قرآن، در خصوص این اختراعاتی که در زمینه وسائل حمل و نقل در آینده صورت خواهد گرفت، چیزی نمی دانستند همانگونه که احتمالا ما نیز از وسائل حمل و نقل پیشرفته ای که در آینده ساخته خواهد شد، بی اطلاعیم.


تفسیر نمونه ج: 11


- نظرات (0)

نقطه های نورانی امید در قرآن

1. «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیم»؛[1] بگو: «اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‌‏اید! از رحمت خداوند ناامید نشوید که خدا همه گناهان را مى‌‏آمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.

دقت در تعبیرات این آیه نشان مى‌‏دهد که از امیدبخش‏‌ترین آیات قرآن مجید نسبت به همه گنهکاران است، شمول و گستردگى آن به حدى است که طبق روایتى امام على(علیه السلام) در تمام قرآن آیه‌‏اى وسیع‌تر از این آیه نیست: «ما فى القرآن آیة اوسع من یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا».[2] دلیل آن نیز روشن است؛ زیرا:

1-1. تعبیر به «یا عبادى» (اى بندگان من) آغازگر لطفى است از ناحیه پروردگار.

1-2. تعبیر به «اسراف» به جاى «ظلم و گناه و جنایت» نیز لطف دیگرى است.

1-3. تعبیر به «عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ» که نشان مى‌‏دهد گناهان آدمى همه به خود او باز مى‌‏گردد، نشانه دیگرى از محبت پروردگار است، همان‌گونه که یک پدر دلسوز به فرزند خویش مى‌‏گوید این‌همه بر خود ستم مکن.

1-4. تعبیر به «لا تقنطوا» (مأیوس نشوید) با توجه به این‌که «قنوط» در اصل به معناى مأیوس شدن از خیر است، به تنهایى دلیل بر این است که گنه‌کاران نباید از لطف الهى ناامید شوند.[3]

2. «وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ کُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فیها خالِدُونَ»؛[4] به کسانى که ایمان آورده، و کارهاى شایسته انجام داده‏‌اند، بشارت ده که باغ‌هایى از بهشت براى آنها است که نهرها از زیر درختانش جاری است. هر زمان که میوه‏‌اى از آن، به آنان داده شود، مى‌‏گویند: «این همان است که قبلاً به ما روزى داده شده بود. (ولى اینها چقدر از آنها بهتر و عالی‌تر است.)» و میوه‌‏هایى که براى آنها آورده مى‌‏شود، همه (از نظر خوبى و زیبایى) یک‌سانند. و براى آنان همسرانى پاک و پاکیزه است، و جاودانه در آن خواهند بود.

خداوند در این آیه کسانى را که ایمان و عمل صالح داشته باشند به چهار نعمت بهشتى مژده مى‌‏دهد. البته حقیقت نعمت‌هاى بهشتى براى ما روشن نیست، ولى براى تفهیم نسبى و ترسیم دورنمایى از آن، در قرآن و احادیث، نعمت‌هاى بهشتى را با نعمت‌هاى این دنیا مقایسه مى‌‏کند و با زبانى که براى ما قابل فهم باشد آنها را مى‌‏آورد.

گناهان آدمى همه به خود او باز مى‌‏گردد، نشانه دیگرى از محبت پروردگار است، همان‌گونه که یک پدر دلسوز به فرزند خویش مى‌‏گوید این‌همه بر خود ستم مکن

آن چهار نعمتى که خداوند در این آیه به عنوان پاداش ایمان و عمل صالح به ذکر آنها پرداخته، عبارت‌اند از:

2-1. باغ‌هایى که از زیر درختان آن نهرها جارى است: جریان آب علاوه بر این‌که درختان و گل‌ها و گیاهان را سیراب مى‌‏کند، خود یک حالت چشم نواز و با صفایى دارد که به تنهایى براى یک تماشاگر لذت بخش است، در بهشت نیز این لذت وجود دارد.

2-2. میوه‏‌هاى بهشتى: بهشتیان از میوه‌‏هاى گوناگونى استفاده خواهند کرد. یکى از خصوصیات میوه‌‏هاى بهشتى این است که آنها نوع نامرغوب ندارند.

2-3. همسران پاکیزه: در بهشت همسرانى داده خواهد شد که از هر گونه پلیدى و زشتى پاک و پاکیزه‌‏اند و انسان از دیدن آنها و زندگى با آنها لذت زاید الوصفى مى‌‏برد. اینها همان حوریان هستند که ذکر آنها در آیات قرآن آمده است.

2-4. جاودانگى در بهشت: هر نعمتى هر چند هم مهم باشد اگر دوام و بقا نداشته باشد، بى‌ارزش است و انسان در عین برخوردارى از آن، غصه از دست دادن آن‌را خواهد خورد و لذت یک نعمت ناپایدار به رنج دورى آن نمى‌‏ارزد. ولى در بهشت نعمت‌ها همیشگى و جاودانه است و این خود لذتى مضاعف است.[5]

3. «وَ بَشِّرِ الْمُۆْمِنینَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلاً کَبیراً»؛[6]و مۆمنان را بشارت ده که براى آنان از سوى خدا فضل بزرگى است.

ایمان

کلمه «فضل» به معناى عطا کردن بدون استحقاق گیرنده است. خداوند در جاى دیگر عطاى خود را توصیف کرده و فرموده: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها».[7] همچنین فرموده است: «لَهُمْ ما یَشاۆُنَ فِیها وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ».[8]

در این دو آیه بیان کرده که او از ثواب آن‌قدر مى‌‏دهد که یک مقدارش در مقابل عمل قرار مى‌‏گیرد و بیشترش در مقابل عملى قرار نمى‌‏گیرد، و این همان فضل است. گفتنی است که در آیه شریفه هیچ دلیلى وجود ندارد که دلالت کند بر این کند که این اجر زیادى مخصوص آخرت است.[9]

4. «فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فی‏ رَحْمَتِهِ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبین»؛[10] امّا کسانى که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، پروردگارشان آنها را در رحمت خود وارد مى‌‏کند، این همان پیروزى بزرگ است.

رحمت الهى مفهوم وسیعى دارد که دنیا و آخرت را در برمى‌‏گیرد، و در آیات قرآن بر معانى زیادى اطلاق شده است. گاه بر مسئله هدایت، گاه نجات از چنگال دشمن، گاه باران پر برکت، گاه به نعمت‌هاى دیگرى؛ مانند نعمت نور و ظلمت، و در موارد بسیارى نیز به بهشت و مواهب خدا در قیامت اطلاق شده است.[11]

5. «وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فی‏ رَوْضاتِ الْجَنَّاتِ لَهُمْ ما یَشاۆُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبیر»؛[12] امّا کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏‌اند در باغ‌هاى بهشت‌اند، هر چه بخواهند نزد پروردگارشان براى آنها فراهم است، این است فضل (و بخشش) بزرگ.

هر نعمتى هر چند هم مهم باشد اگر دوام و بقا نداشته باشد، بى‌ارزش است و انسان در عین برخوردارى از آن، غصه از دست دادن آن‌را خواهد خورد و لذت یک نعمت ناپایدار به رنج دورى آن نمى‌‏ارزد. ولى در بهشت نعمت‌ها همیشگى و جاودانه است و این خود لذتى مضاعف است

در این آیه پروردگار مۆمنان را به «روضات»[13] (باغ‌هاى خرم و سرسبز) مژده می‌‌دهد. از این تعبیر به خوبى استفاده مى‏‌شود که باغ‌هاى بهشت متفاوت است، و مۆمنان در بهترین باغ‌هاى بهشت جای دارند، اما فضل الهى در باره مۆمنان به همین جا ختم نمى‌‏شود، آنها چنان مشمول الطاف او هستند که هر چه بخواهند نزد پروردگارشان براى آنها فراهم است: «لَهُمْ ما یَشاۆُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ». و به این ترتیب هیچ موازنه‌‏اى بین «عمل» و «پاداش» آنها وجود ندارد، بلکه پاداششان از هر نظر نامحدود است؛ چرا که جمله «لَهُمْ ما یَشاۆُنَ» گویاى همین حقیقت است.

و از آن جالب‌تر تعبیر «عند ربهم» (نزد پروردگارشان) مى‌‏باشد که بیانگر لطف بى‌‏حساب خداوند در باره آنها است. چه موهبتى از این بالاتر که به مقام قرب خدا راه یابند؟ همانگونه که درباره شهداء مى‌‏گوید: «بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»[14] درباره مۆمنان نیز مى‌‏فرماید: «لَهُمْ ما یَشاۆُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ».

6. «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ کانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً»؛[15] امّا کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته انجام دادند، باغ‌هاى بهشت برین محل پذیرایى آنان خواهد بود.

«فردوس» باغى است که همه نعمت‌ها و تمام مواهب لازم در آن جمع باشد، و به این ترتیب «فردوس» بهترین و برترین باغ‌هاى بهشت است. از آن‌جا که کمال یک نعمت در صورتى خواهد بود که دست زوال به دامن آن دراز نشود، بلافاصله اضافه مى‌‏کند: آنها جاودانه در این باغ‌هاى بهشت خواهند ماند: «خالِدِینَ فِیها».[16]

با این‌که طبع مشکل ‏پسند و تحول ‏طلب انسان دائماً تقاضاى دگرگونى و تنوع و تحول مى‌‏کند، ساکنان فردوس هرگز تقاضاى نقل مکان و تحول از آن نخواهند کرد.[17] 

 

پی نوشت ها:

[1]. زمر، 53.

[2]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏8، ص 784، ناصر خسرو، تهران، 1372ش.

[3]. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏19، ص 499- 500، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1374ش.

[4]. بقره، 25.

[5]. ر. ک: جعفری، یعقوب، کوثر، ج ‏1، ص 102- 103، بی‌جا، بی‌تا.

[6]. احزاب، 47.

[7]. «هر کس کار نیک انجام ده برابر اجر دارد». انعام، 160.

[8]. هر چه بخواهند در اختیار دارند و بیش از خواستشان نیز نزد ما وجود دارد». ق، 35.

[9]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏16، ص 330، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1417ق.

[10]. جاثیه، 30.

[11]. تفسیر نمونه، ج ‏21، ص 282.

[12]. شوری، 22.

[13]. «روضات» جمع «روضة» به معناى محلى است که آب و درخت فراوان دارد؛ لذا به باغ‌‌هاى خرم و سرسبز روضة اطلاق مى‌‏شود.

[14]. آل عمران، 169.

[15]. کهف، 107.

[16]. ر. ک: بهشت های هفت گانه، 1859.

[17]. تفسیر نمونه، ج ‏12، ص 563.

 


- نظرات (0)

شیعیان جهنمی هستند

تناقض به هنگام تفکیک و یا مثله کردن آیات و ایمان به بعضی و کفر (پوشاندن) بعضی دیگر پیش می‌آید، وگرنه در قرآن کریم تناقضی وجود ندارد. هیچ گاه نباید کسی (موافق یا مخالف)، در مقام تحقیق و بررسی در آیات قرآن کریم، بر اساس میل، کشش، هوای نفس و پیش‌داوری، آیات کریمه را مورد مطالعه قرار دهد.

الف – کلمه «ولایت» معانی متفاوتی دارد. واژه «ولایت» و مشتقات آن یعنی ولی، مولی، تولی، همه از یك ماده است. ریشه همه آنها ولایت است. صفت مشبهه اش ولی می‌شود. جمع آن اولیاء است. فعلش هم تولی می‌باشد. 

کلمه یا اسم «ولی» گاه در مورد حق تعالی به کار رفته است، چنان چه می‌فرماید: الله ولی مۆمنان است. گاه به صورت جمع، در مورد طواغیب به کار رفته است، چنان چه می‌فرماید: اولیا کفار، طواغیب هستند «اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ ... الَّذِینَ كَفَرُواْ أَوْلِیَآۆُهُمُ الطَّاغُوتُ». در هر دو صورت فوق، این کلمه به معنای «آقا، سرور و صاحب اختیار» می‌باشد. و تصریح دارد که مۆمن الله را صاحب اختیار خود می‌داند، اما کفار خودشان ولایت و سلطه‌ی شیطان را قبول می‌کنند «إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ» - گاه به معنای بزرگی و زیر نفوذ داشتن و سرپرستی است، چنان چه می‌فرماید بعضی از مۆمنین، اولیای بعضی دیگر هستند و بعضی از کفار و منافقین نیز اولیای بعضی دیگر هستند - گاه این کلمه به معنای پشتیبان، ناصر و مددکار به کار رفته است، چنان چه می‌فرماید سرپرست، پشتیبان و ناصر مۆمنین الله جلّ جلاله است، اما کفار مولایی ندارند که بتواند آنها را یاری کند: «ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِینَ لَا مَوْلَى لَهُمْ». اما گاه این کلمه به معنای دوستی به کار رفته است و به بندگان نیز نسبت داده شده است، چنان چه می‌فرماید، دوستان خدا خوف و حزنی نخواهند داشت. «أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ»

ب – بدیهی است که در تمامی معانی، هر کس به غیر از الله جلّ جلاله (من دون الله)، کسی یا چیزی را آقا، سرور، سرپرست، ناصر، پشتیبان و دوست (غایت محبت = محبوب حقیقی) و ... بگیرد، به او کفر ورزیده است و هر جایگزینی یا همراهی برای او فرض کند، مبتلا به شرک گردیده است. اما باید بدانیم که تحقق «ولایت الله» و یا گرفتن اولیایی «مِن دونِ الله» یعنی چه؟

هر کس مدعی شود که من ولایت خدا و ولایت رسولش صلوات الله علیه و آله را قبول دارم، اما به بهانه توحید مدعی هستم که باب ولایت الهی دیگر بسته شد و دیگر ولایت او جاری نمی‌شود و مجرای دیگری ندارد، لذا «مَن کُنتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاه» را قبول ندارم، او نیز در همان شناختن و پذیرش ولایت الله جلّ جلاله مشکل دارد

ج – اما همان خدایی که این آیات ولایی را نازل نموده و به ما درس توحید داده است، خودش فرموده از رسول من اطاعت کنید که اطاعت او اطاعت من است: «مَّنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ» یعنی: هر کس اطاعت رسول نماید، محققاً او اطاعت خدا کرده است. و فرمود از «اولی الامر» اطاعت کنید.

همان خدایی که خود را «ولیّ» مۆمنان می‌خواند و پذیرش هر ولایتی «من دون الله» را مستوجب هلاکت معرفی می‌‌کند، خودش امر به اطاعت از «اولی الامر» نمود و قابل توجه این که به صورت جمع می‌فرماید، یعنی نمی‌فرماید، «ولی امر» بلکه می‌فرماید «وَأُوْلِی الأَمْرِ»، یعنی به غیر از رسول صلوات الله علیه و آله، صاحبان ولایتی از جانب خداوند متعال وجود دارند که اطاعت از آنان، اطاعت خداست و واجب است:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُۆْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا» (النساء، 59)

ترجمه: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید خدا را اطاعت كنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت كنید پس هر گاه در امرى [دینى] اختلاف نظر یافتید اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید آن را به [كتاب] خدا و [سنت] پیامبر [او] عرضه بدارید این بهتر و نیك‏فرجام‏تر است.

دقت شود که معنی ولایت اولی‌الامر در آیه، صرفاً دوستی نمی‌باشد، بلکه «سروری و صاحب‌ اختیاریی است، چرا که بحث از اطاعت است.

ولایت

حال ما چه بگوییم، موحدتر از خدا شده و بگوییم که خیر، ما این ولایت «اولی‌الامر» را قبول نداریم، خلاف توحید است؟! آیا می‌خواهند [العیاذ بالله] به خداوند متعال درس توحید بدهند؟!

د – همین آیه نشان می‌دهد که «ولایت»، یک امر جاری است. اگر این ولایت الهی باشد، مثل آب و مثل «نور» می‌ماند که به هر جا جاری و ساطع گردد، آنجا را آباد و روشن می‌کند و اگر ولایت شیطانی و طاغوتی باشد نیز جاری است، اما مثل مواد مذاب آتش‌فشان می‌ماند و به هر کجا جاری شود، آنجا را به آتش می‌کشد و می‌سوزاند؛ لذا فرمود:

«اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ كَفَرُواْ أَوْلِیَآۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ» (البقره، 256)

ترجمه: خداوند سرور كسانى است كه ایمان آورده‏اند، آنان را از تاریكی‌ها به سوى روشنایى به در مى‏برد و[لى] كسانى كه كفر ورزیده‏اند سرورانشان [همان عصیانگران=] طاغوتند كه آنان را از روشنایى به سوى تاریكی‌ها به در مى‏برند؛ آنان اهل آتشند كه خود در آن جاودانند.

*** بدیهی است که هر امری که جاری باشد، «مَجرا» می‌خواهد و مُجری دارد. مجرای نور فیزیکی، فضاست -  مجرای آب رودخانه است و مجرای «ولایت الهی» نیز اولیای الهی می‌باشند.

ه – از این رو اگر کسی به بهانه توحید مدعی شود که من ولایت الله جلّ جلاله را قبول دارم، اما ولایت رسولش را قبول ندارم، در واقع از همان ابتدا ولایت الله جل جلاله را قبول نداشته است:

«وَمَن یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَى وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُۆْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِیرًا» (النساء، 115)

معنای اولیای الهی و نیز ولی یا اولیای «مِن دونِ الله» روشن شد. تشیع بر این باور است که «الله جلّ جلاله»، خود می‌فرماید که مجرایش ولایتش کدام است و اولیایش را معرفی کرده و اطاعت از آنان را به مثابه اطاعت خود قرار داده است و چنین نیست که هر کسی بتواند از جانب خود برای خداوند متعال، ولی، امام، حجّت و خلیفه معرفی نماید

ترجمه: و هر كه پس از آنكه راه هدایت بر او روشن شد با فرستاده (رسول) ما مخالفت و دشمنى نماید و پیروى از راهى غیر راه مۆمنین كند، او را به آن سو كه رو كرده بگردانیم و در جهنم وارد كنیم و حرارتش را به او بچشانیم، و آن بد جاى بازگشتى است.

هم چنین هر کس مدعی شود که من ولایت خدا و ولایت رسولش صلوات الله علیه و آله را قبول دارم، اما به بهانه توحید مدعی هستم که باب ولایت الهی دیگر بسته شد و دیگر ولایت او جاری نمی‌شود و مجرای دیگری ندارد، لذا «مَن کُنتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاه» را قبول ندارم، او نیز در همان شناختن و پذیرش ولایت الله جلّ جلاله مشکل دارد و همین طور است وضعیت اعتقادی کسی که مجرای ولایت را در هر زمان و تا «ولی الله» آخر و حاضر قبول نداشته باشد. ممکن نیست که خلقت باقی باشد، اما ولایت الهی نباشد و ممکن نیست که ولایت الهی باشد، اما جاری نگشته و مجرا نداشته باشد. و نیز ممکن نیست که کسی ولایت الهی را قبول نکند و به جایش ولایت شیطانی را ننشاند. «وَالَّذِینَ كَفَرُواْ أَوْلِیَآۆُهُمُ الطَّاغُوتُ» استثنا بردار نمی‌باشد.

پس معنای اولیای الهی و  نیز ولی یا اولیای «مِن دونِ الله» روشن شد. تشیع بر این باور است که «الله جلّ جلاله»، خود می‌فرماید که مجرایش ولایتش کدام است و اولیایش را معرفی کرده و اطاعت از آنان را به مثابه اطاعت خود قرار داده است و چنین نیست که هر کسی بتواند از جانب خود برای خداوند متعال، ولی، امام، حجّت و خلیفه معرفی نماید.


- نظرات (0)