سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

معامله ای که در ظاهر سودی ندارد!

معامله

عده ای دیگر هم هستند که وقتی از دور به کارهایشان نگاه می شود فکر می کنیم که کاربلد نیستند و سودی نخواهند برد اما در گذر زمان می بینیم که چه زیرکانه و سیاستمدارانه کار کرده اند و چه خوب سود و منفعت برده اند ...
و عده ای نیز از هر طریق و به هر قیمت در پی بدست آوردن سود هستند و برایشان مهم نیست این سود از چه راهی بدست آمده است؛ حلال یا حرام.. به قیمت بی آبرو کردن دیگری یا ضایع کردن حق آن ها ...

فهمی از گمراهی و هدایت در قالب یک تمثیل

فصل انار در جاده قم، سلفچگان یا جاده ساوه، دکه های فروش انار به فراوانی دیده می شود، و دیده اید روبروی هر دکه چندین صندوق قرار دارد و در هر کدام چندین ردیف انار درشت و سرخ رنگ چیده شده است، انارها به قدری از دور زیباست که اشتهای هر بیننده ای را تحریک می کند، و وسوسه خرید بسیاری را به آن دکه ها می کشاند، اما همین که نزدیکتر شده و به سراغ صندوق ها می روی می بینی که هیچکدام انار واقعی نیست، بلکه توپ  های رنگ شده ای است که به شکل انار در آورده اند!
حال به نظر شما تمام آن توپ ها اگر در یک کفه باشند و فقط یک انار در کفه دیگر، آیا از جهت ارزش غذایی اصلاً قابل مقایسه اند؟
انار خون ساز است و مقوی قلب، مُفرّح و از بین برنده چربی و دفع کننده سموم داخلی و تنظیم کننده حرارت بدن؛ ولی آن توپ ها چه؟
این مثال و مثال ابتدای بحث در مقدمه را برای آن آوردیم تا تفاوت گمراهی و هدایت را روشن شود. گمراهی شبیه همان توپ هاست و هدایت شبیه انار.
تمامی پیامبران آمدند تا فرق توپ و انار را به ما بفهمانند.

آنان کسانی هستند که به بهای از دست دادن هدایت، خریدار ضلالت و گمراهی می شوند. اما این داد و ستد هیچ سودی برای ایشان نداشت و در شمار هدایت یافتگان راه نیافتند.

آمدند تا بگویند تو اگرچه از راه دروغ و رشوه و خیانت و ... منافع و سودها فراوانی به چنگ می آوری و از راه صداقت و راستی چیزهایی را در ظاهر از دست می دهی یا به ظاهر چیزهای نازل و ناچیز به کف می آوری، اما این دو دستاورد هرگز با یکدیگر قابل مقایسه نیستند، و تفاوت از زمین تا آسمان است.
در قرآن کریم این مقایسه را در چهره ی منافقین به ترسیم کشیده است؛ بیان می کند که منافقین گوششان بدهکار این حرف ها نیست، انارها را داده و توپ ها را بر می دارند، و این معامله ای است که هیچ سودی به همراه ندارد، و سرانجام نیز ایشان را به سود و بهره ای هدایت نکرده و به منفعتی نمی رساند.
چون پاره ای از معامله ها همان طور که در مقدمه ذکر شده، در ظاهر و در مقدمه راه منفعتی در پی ندارند، اما سرانجام سودی فراوان حاصل می شود، مثل صیادی که تور خالی را به آب می اندازد اما دیری نمی گذرد که همان تور را با ماهی های فراوان به چنگ می آورد، اگر چه ممکن است تورش به ظاهر فرسوده و یا پاره شود، اما در برابر سود گزافی که به چنگ آورده است، هیچ است.
اما منافق نه اکنون سودی می برد، نه سرانجامش به سودی هدایت می شود تو گویی در حقیقت هم دام را از دست داده و هم ماهی را.
دام هرباره ماهی آوردی                ماهی اینبار دام ببرد [سعدی]
از این  رو قرآن کریم در این آیه کریمه می فرماید: اُولئک الّذین اشتروا الضلاله بالهدی فما ربحت تجرتهُم و ما کانوا مُهتدین
آنان کسانی هستند که به بهای از دست دادن هدایت، خریدار ضلالت و گمراهی می شوند. اما این داد و ستد هیچ سودی برای ایشان نداشت و در شمار هدایت یافتگان راه نیافتند.

کلام آخر:

فرد منافق و کسی که همچومن منافقان عمل می کند و آن ها را راهبر خود قرار می دهند، سود و زیان خود را نمی شناسد و لذا هدایت را با ضلالت معامله می کند. (اشتروا الضلالة بالهدی) یادمان نرود که دنیا همچون بازار است و مردمان، معامله گر و مورد معامله، اعمال و انتخاب های ماست.


منابع:
تفسیر نور، ج 1،حجت الاسلام محسن قرائتی
باران حکمت؛ حجت الاسلام رنجبر


- نظرات (0)

ظالمین چه کسانی هستند

ظالمین

یکی از گناهانی که به حکم عقل و شرع بسیار مذمت شده است؛ ظلم است. این رفتارهای ظالمانه به نوع های مختلفی در زندگی افراد نمود دارد و می توان برایش مصادیق فراوانی را در یک نوع تقسیم بندی به دو حیطه ی ظلم های فردی و اجتماعی و در یک تقسیم بندی دیگر در بیان علمای اخلاق؛ ظلم به خدا، ظلم به خود و ظلم به دیگران تقسیم کرد.

نکته ای که همه ی ما انسان ها باید مد نظر داشته باشیم این است که در همه ی این مصادیق و اقسام ظلم، در حقیقت انسان ظالم بیش از این که به دیگران ظلم کند؛ به خود ظلم کرده است. چرا که اگر انسان کار خوبی انجام دهد؛ در اصل به خودش خوبی کرده است. کسی که مثلا دست فقیری را می گیرد، به خویشتن لطف کرده است؛ بله فرد کمک کننده به فقیر کمکی رسانده است؛ ولی در واقع، دنیا و آخرت خود را آباد کرده است. در دنیا دوست پیدا می کند؛ خدا چند برابر در دنیا به او می دهد و در آخرت هم بهره ای صد چندان دارد.

کسی هم که در حق دیگران بدی می کند؛ در اصل به خودش ستم کرده است. زیرا در دنیا و آخرت ضرر می کند. اولین ضرر دنیوی او این است که دوست شفیقی را از دست داده و یا دشمنی برای خودش ساخته است و دومین آن، تقاص است در همین دنیا؛ زیرا یکی از گناهانی که نتیجه اش در همین دنیا دیده می شود، ستم به دیگران است و نتیجه شوم دیگرش در آخرت است.

ریشه ی ظلم کردن به دیگران در چیست؟

اگر بخواهیم ریشه و علت ظلم را در رفتارهای افراد بدانیم، متخصصان تا حدودی این عوامل را روشن کرده اند و بیان کرده اند که علّت ظلم را بیش از هر چیز باید در کمبودها و نارسایی های روحی و روانی و خود کم بینی ها و حقارت های نفسانی مشخص ظالم جستجو کرد، زیرا کسی که دارای نفس مطمئنّه و روح آرام و شخصیت قائم به صفات کاملة وجود خویش باشد، هیچ گاه ستمی به دیگران روا نخواهد داشت.
چنانچه بررسی زندگی بزهکاران اجتماعی که مرتکب جنایات بزرگ و ستم های هولناک نسبت به افراد شده اند، نشان می دهد که خود مجرمین مورد تهدید و ستم های مکرّر واقع شده اند. گاهی هم جهالت و نادانی انسان موجب ظلم و جور ناخواسته ای می شود که معمولاً دامنة آن فراتر از خود و خانواده می شود. غفلت از یاد خدا و بی ایمانی به مبدأ و معاد نیز زمینه ساز انواع ستم ها می شود.


- نظرات (0)

«أَصحَب الاَیْكَةِ» و «قَوْمُ تُبَّعٍ»

اصحاب الایکه

منظور از (قوم تبع) گروهى از مردم یمن است زیرا (تبع) لقبى است براى پادشاهان یمن به اعتبار این كه مردم از آن ها تبعیت مى كردند، و ظاهر تعبیر قرآن در این جا و در یک آیه دیگر (دخان، 37) خصوص یكى از پادشاهان یمن است كه در بعضى از روایات نام او (اسعد ابو كرب) ذكر شده، و جمعى معتقدند كه او مرد مومنى بود، و مردم را به پیروى از دعوت انبیاء فرا مى خواند، هر چند با او مخالفت كردند.(1)

از امام رضا (علیه السلام) پرسیدند: چرا تبّعِ پادشاه، تبّع نامیده شده است؟ حضرت فرمود: «زیرا او جوانى بود نویسنده و براى پادشاه قبل از خود نویسندگى مى  كرد و نوشتن را با جمله  "باسم اللَّه الّذی خلق صیحا و ریحا" (به نام خداوندى كه باد و فریاد را آفرید) آغاز مى  كرد. پادشاه به او گفت: بنویس "به نام پادشاه رعد" (یعنی نام خودش) او گفت: خیر، نوشتن را فقط با نام معبود خودم آغاز مى  كنم، سپس خواسته تو را در نظر مى  گیرم، لذا خداوند این ویژگى او را شكر نمود و پادشاهى آن پادشاه را به او اعطاء كرد و مردم در این مورد تابع او شدند و لذا تبّع نامیده شد.


«تُبّع» از ریشه "تَبِعَ" و در لغت به معنی پیروی کردن است؛ خواه به طور دنبال کردن و تعقیب باشد، خواه از نظر پذیرفتن دستور و اطاعت کردن(2). و در اصطلاح به روسایی گفته می ‌شود که به خاطر پیروی بعضی از آن ها از بعضی دیگر در ریاست و سیاست این چنین نامیده شده‌ اند. و نیز گفته شده "تُبّع" فرمانروایی است که قومش از وی پیروی می‌ کنند و جمعش "تبابعه" است.(3)
از امام رضا (علیه السلام) پرسیدند: چرا تبّعِ پادشاه، تبّع نامیده شده است؟ حضرت فرمود: «زیرا او جوانى بود نویسنده و براى پادشاه قبل از خود نویسندگى مى  كرد و نوشتن را با جمله  "باسم اللَّه الّذی خلق صیحا و ریحا" (به نام خداوندى كه باد و فریاد را آفرید) آغاز مى  كرد. پادشاه به او گفت: بنویس "به نام پادشاه رعد" (یعنی نام خودش) او گفت: خیر، نوشتن را فقط با نام معبود خودم آغاز مى  كنم، سپس خواسته تو را در نظر مى  گیرم، لذا خداوند این ویژگى او را شكر نمود و پادشاهى آن پادشاه را به او اعطاء كرد و مردم در این مورد تابع او شدند و لذا تبّع نامیده شد.»(4)
در تواریخ آمده: "تبّع" در قرن پنجم میلادی به سوی مکه لشکر کشی می‌ کند تا خان   خدا را خراب کند ولی به بیماری سختی مبتلا می‌ شود، پزشکان چاره و درمان او را، انصراف از سوء قصدش به کعبه می‌ بینند، چون منصرف می‌ شود، بهبودی می ‌یابد و کعبه را محترم می‌ دارد و برای نخستین بار بر آن پرده یا پیراهن می‌ پوشاند.(5)
او مدت یكماه هر روز صد شتر را نحر مى  كرد و با گوشت آن مردم را اطعام مى  نمود. بعد از مدتى، رو به جانب مدینه نهاد و اقوامى از مردم یمن بنام «غسان» را در آن جا اسكان داد، آن ها كسانى بودند كه بعدها در زمان پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) هسته  هاى اولیه انصار را تشكیل دادند.(6)
اکنون در مکه نیز محلی است که آن را «دارالتّبابعه» می‌ گویند.(7)

پی نوشت ها:
(1) تفسیر نمونه، ج 22، ص 240.
(2) راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودى، بیروت، دارالعلم، 1412 ق  ، اول ، ص 162.
(3) همان، ص 163.
(4) شیخ صدوق، محمد بن على ؛ عیون اخبارالرضا علیه السلام، ترجمه حمید رضا مستفید وعلى اكبرغفارى،  تهران،  صدوق،1372 ش ، اول،ج 1، ص 509.
(5) خرمشاهی، بهاءالدین؛ دانش نامه قرآن و قرآن پژوهی، تهران، دوستان و ناهید، 1377ش، اول، ج 1، ص 472.
(6) عزیزى، یوسف؛  داستان پیامبران یا قصه  هاى قرآن از آدم تا خاتم ، تهران،  هاد ،1380 ش،  اول،  ص 669.
(7) تفسیر نمونه، پیشین، ج 21، ص 196.


- نظرات (0)

منافق چیزی شبیه گور کافران است

منافق

نفاق از ماده «نفق» به معنای نفوذ و پیشروی است. نفق به معنی کانال و راهرو زیرزمینی است که از آن برای استتار یا فرار استفاده می کنند. در اصطلاح، اظهار ایمان و پنهان کردن کفر باطنی را «نفاق» گویند. منافقان کسانی اند که هدایت الهی را واقعا و قلبا نپذیرفته اند، ولی چهره کفر خود را در نقابی از ایمان پنهان می دارند و به ظاهر در میان مسلمانان قرار می گیرند. این گروه خطرناک ترین دشمن مسلمانان به شمار می روند، چرا که شناخت چهره نفاق برای توده مردم بسیار دشوار و مبارزه با آن مشکل ترین مبارزه هاست.
به قول شیخ بهایی منافقان به ظاهر گونه ای وانمود می کنند که گویی با یزید روزگارند حال آنکه در درون حتی یزید هم از آن ها شرم دارد!
از برون طعنه زنی بر با یزید
وز درونت ننگ می دارد یزید
هر چه داری در دل از مکر و رموز
پیش ما پیدا بود مانند روز
گرچه پوشیمش ز بنده پروری
تو چرا رسوائی از حد می بری [شیخ بهایی]

به قول معروف " انسان هر چی ضربه می خوره از خودیه" ؛ یک برداشت این حرف این است که دشمن که مشخص است چه کسی است و دشمنی اش آشکار و واضح است، ضربه اصلی آنجا است افراد اظهار دوستی، همیاری و محبت می کنند اما این دوستی در دل هایشان نیست و در دل جز دشمنی و کینه چیزی ندارند و با چهره یبزک کرده در حال خنجر زدن هستند.

در این میان این نفاق و دو رویی در ابعاد مختلفی نمود داشته و خودنمایی می کند.

نفاق در اصول اعتقادی

و کسانی از مردم هستند که می گویند؛ به خداوند و روز بازپسین ایمان آورده ایم، ولی آنان مومن نیستند: وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَ بِالْیَوْمِ الآخِرِ وَ مَا هُم بِمُوْمِنِینَ (آیه 8 سوره بقره)
همچنین در سوره منافقون می فرماید: منافقان چون به نزد تو آیند، گویند: «گواهی می دهیم که تو پیامبر خدایی، خداوند می داند که تو پیامبرش هستی و خداوند گواهی می دهد که منافقان دروغگو هستند إِذَا جَاءکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَکَاذِبُونَ
این آیات گواهی می دهد که در دوره حیات پیامبر(صلی الله و علیه وآله)، منافقان در عقیده حضور داشته اند.

سه خصلت است که در هر کس باشد منافق است و اگر چه روزه بدارد و نماز بگزارد و گمان کند مسلمان است، کسی که هر گاه امانت به او سپرده شود خیانت کند و هر گاه تکلم کند دروغ گوید و هر گاه وعده کند وفا ننماید.

نفاق در عمل

آیه 54 توبه و چند آیه دیگر به تبلیغات سوء منافقان در میان مجاهدان اسلام اشاره می کند و به کارشکنی های آنان می پردازد. اینان مردمی هستند که اعمال منافقانه انجام می دهند، جز با حالت کسالت به نماز نمی پردازند و جز با اکراه انفاق نمی کنند: وَ مَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ کَفَرُواْ بِاللّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لاَ یَأْتُونَ الصَّلاَةَ إِلاَّ وَ هُمْ کُسَالَى وَ لاَ یُنفِقُونَ إِلاَّ وَ هُمْ کَارِهُونَ
در بیانی نیز پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) فرمودند: ثلاث خصال من کن فیه  کان مُنافقاً و ان صام و صلّی و رعم ائهُ مُسلم من اذا ائتمن خانّ و اذا احدث کذب و اذا وعد اخلف [جامع السادات]
سه خصلت است که در هر کس باشد منافق است و اگر چه روزه بدارد و نماز بگزارد و گمان کند مسلمان است، کسی که هر گاه امانت به او سپرده شود خیانت کند و هر گاه تکلم کند دروغ گوید و هر گاه وعده کند وفا ننماید.

نفاق در اخلاق

مثل اینکه کسی در باطن و حقیقت اهل سخا و کرم و بخشش و انصاف و مروت نباشد اما در ظاهر خود را چنین وانمود کند که این گونه است.
به عبارتی منافقان دست دهنده و بخشنده ندارند، بلکه دستهایشان را می بندند و یقبضون أیدیهم یعنی نه در راه خدا انفاق می کنند، نه به کمک محرومان می شتابند و نه خویشاوند و آشنا از کمک مالی آنها بهره می گیرند.
هر چند برای رسیدن به اغراض شوم خود، اموال فراوانی خرج می کنند و یا به عنوان ریاکاری، بذل و بخششی دارند، اما هرگز از روی اخلاص و برای خدا، دست به چنین کاری نمی زنند.
تمام اعمال، گفتار و رفتارشان نشان می دهد که "آنها خدا را فراموش کرده اند" و نیز وضع زندگی آنها نشان می دهد که "خدا هم آنها را از برکات و توفیقات و مواهب خود فراموش نموده است" یعنی با آنها معامله فراموشکار کرده و آثار این دو فراموشی در تمام زندگی آنان آشکار است: نسوا الله فنسیهم بدیهی است. 

نسبت "نسیان" به خدا، به معنی فراموشی واقعی نیست، بلکه بدین معنا است که هیچ گونه سهمی از رحمت و توفیق خود، برای آنها قائل نمی شود.


منابع:
کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام رنجبر، بهار 1388


- نظرات (0)

سوره "یس" راهی برای سیر و سلوک

سوره یس

انسان با اندک توجّهی به بیانات پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و ائمه اطهار(علیهم السلام)، به این حقیقت پی می برد که سوره یس از موقعیت ویژه و مرتبه ای بلند برخوردار است و اگر کسی بتواند با آن فضایل و مناقب آشنا شود، خواهد توانست فواید کاملی را از آن خود سازد.
امامان(علیهم السلام) برای این که مومنان را از موقعیت ممتاز این سوره که همچون قلّه ای پوشیده از فضایل است، آگاه کنند، فرموده اند: «یس قلب قرآن است».
موقعیت ممتاز و جایگاه برتر و منحصر به فرد بودن قلب در بدن انسان بر کسی پوشیده نیست. سوره یس نیز دارای همان موقعیت و جایگاه در میان دیگر سوره ها است.

عارف بزرگ آیة الله حاج شیخ مجتبی قزوینی خراسانی(ره) به شاگردان خود چنین سفارش می کردند که هر شب قبل از خواب، سوره یس را بخوانید، ولی قبل از شروع و بعد از اتمام آن، 14 صلوات بفرستید. یعنی این سوره را در بین این صلوات ها قرار دهید. بی شک این 14 صلوات هم یکی از اسرار مهم سیر و سلوکی در مکتب اهل بیت است.

چنین نیست که فضایل و عجایب سوره یس تنها در زمانه خاصّی کشف شده باشد. با مطالعه تاریخ در می یابیم از همان صدر اسلام، از این سوره با شگفتی یاد می شده و فضایلش معروف بوده است. حتّی گاهی بزرگانی را به فکر وا می داشته که این همه فضیلت برای این سوره ناشی از کدام یک از آیات آن است.

طرز خواندن سوره یس

باتوجه به این سفارشات می توان گفت یس در این مكتب، محور سیر و سلوك و نردبان رسیدن به بالاترین مقامات معنوی می باشد.
بزرگانی که خود با این سوره مأنوس بوده اند اغلب برای شاگردان خود در مورد قرائت این سوره مبارکه دستورالعمل هایی نیز داشته اند.
عارف بزرگ آیة الله حاج شیخ مجتبی قزوینی خراسانی(ره) به شاگردان خود چنین سفارش می کردند که هر شب قبل از خواب، سوره یس را بخوانید، ولی قبل از شروع و بعد از اتمام آن، 14 صلوات بفرستید. یعنی این سوره را در بین این صلوات ها قرار دهید. بی شک این 14 صلوات هم یکی از اسرار مهم سیر و سلوکی در مکتب اهل بیت است. (متاله قرآنی، رحیمیان، محمدعلی، ص 278)
آن بزرگمرد فرموده بودند: بنده در زندگی به هر چه که رسیده ام و هرچه به دست آورده ام از برکت این سوره می باشد.
با توجه به این فرمایش می توان گفت: «یس در این مكتب، محور سیر و سلوك و نردبان رسیدن به بالاترین مقامات معنوی می باشد.»

فضیلت خواندن سوره یس

در فضیلت این سوره، حضرت محمد(صلی الله و علیه وآله) می فرمایند: هر کس سوره «یس» را قرائت کند مانند آن است که 10 بار قرآن را ختم کند.
در این رابطه امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: هر چیزی قلبی دارد و قلب قرآن سوره یاسین است. کسی که قبل از خواب یا در روز آن را تلاوت کند، در آن روز محفوظ بوده و روزی می خورد.
پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) به امیرالمومنین علی(علیه السلام) فرمودند: ای علی! «یس» را بخوان که در آن 10 اثر است: هر که آن را قرائت کند، اگر گرسنه باشد سیر گردد؛ اگر تشنه باشد، سیراب گردد؛ اگر عریان باشد، پوشانیده گردد؛ اگر عزب باشد، ازدواج کند؛ اگر ترسان باشد، امنیت یابد؛ اگر مریض باشد، عافیت یابد؛ اگر زندانی باشد، نجات یابد؛ اگر مسافر باشد، در سفرش یاری شود؛ نزد میت خوانده نمی شود مگر اینکه خدا بر او آسان گیرد؛ اگر گمشده داشته باشد، گمشده اش را پیدا کند.
امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: کسی که یک بار در عمر خود سوره یس را بخواند، خداوند به شماره هر آفریده ای در دنیا و هر آفریده ای در آخرت و در آسمان دو هزار حسنه برای او نوشته و دو هزار گناه او را پاک می نماید و دچار فقر، زیان مالی، زیر آوار ماندن، بیچارگی، دیوانگی، جذام، وسواس و بیماری زیانبخش نمی شود.
امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: سوره ی یس را به فرزندان خود بیاموزید؛ زیرا که آن گل خوشبوی قرآن است.


- نظرات (0)

ابداع در گناه، ابداع در بلا

خداوند در سوره نسا آیه 79 می فرماید : هر بدی و ناراحتی که به تو می رسد از ناحیه خود توست .

همچنین در سوره شورا آیه 30 نیز می فرماید : هر گرفتاری و بلایی که به شما می رسد به خاطر اعمال و کردار خود شماست .


ابداع در گناه

خداوند در سوره نسا آیه 79 می فرماید : هر بدی و ناراحتی که به تو می رسد از ناحیه خود توست . همچنین در سوره شورا آیه 30 نیز می فرماید : هر گرفتاری و بلایی که به شما می رسد به خاطر اعمال و کردار خود شماست .

خداوند قوم لوط را به اموری ابتکاری و ابتداعی می شناسد و می فرماید: وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَهَ مَا سَبَقَکُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّن الْعَالَمِینَ ؛ و لوط را [فرستادیم ] هنگامى که به قوم خود گفت: «آیا آن کار زشت [ى ] را مرتکب مى شوید، که هیچ کس از جهانیان در آن بر شما پیشى نگرفته است؟ (اعراف، آیه 80)
این کار زشت که ایشان ابداع کرده بودند و پیشتار در این عرصه بودند، لواط و مساحقه و همجنس بازی بود. چنان که در آیه 81 سوره اعراف در ادامه آیه پیشین آمده است: شما به جای زنان با مردان شهوت می رانید. شما مردمی تجاوزکار هستید.

از امام رضا(علیه السلام) روایت است که فرمود: هر گاه بندگان، گناهان جدیدی را بیاورند که پیش از آن، نسبت به آن آگاهی نداشتند، خداوند بلاهای جدیدی را بر آنان می آورد که پیش از آن نبود و از آن آگاه نبودند.(وسایل الشیعه ، ج 11 ، ص 240)


همین مساله موجب شد تا ایشان به گناهانی عذاب شوند که درباره اقوام دیگر سابقه نداشته است. ایشان از نخستین اقوامی بودند که از آسمان سنگباران شدند (فرقان ، آیه 40 و هود ،آیه 82 و آیات دیگر) و این گونه بلای سنگ سار آسمانی پدید آمد. هم چنین ایشان به عذاب های دیگر چون صیحه و صدای وحشتناک (حجر ، آیه 73)، طوفانی از شن و سنگریزه (قمر ، آیات 33 و 37) ، زلزله (ژنوبت ، آیات 33 و 34) و زیر و رو شدن سرزمین و خانه هایشان (هود ، آیه 82 ) گرفتار شدند.

امروزه اشکال جدیدی از گناهان از سوی مردم ابداع و اختراع می شود که می توان به گناهان اینترنتی، تلفن همراهی و مانند آن اشاره کرد که بسیاری از خانواده ها را از هم می پاشند و زمینه گسترش گناهان جدید را فراهم می آورد. این گونه است که بلاها و آفات و مصیبت ها نیز جدید و تازه است. نوآوری انسان در عرصه گناه به معنای نوآوری در اشکال جدید عذاب است.
چنانچه می بینیم هر اندازه راه های گناه، شکل جدیدتری به خود گرفته اند و از طریق وسایل ارتباط جمعی ( رادیو ، تلویزیون ، سینما، ماهواره، اینترنت ، قرصهای روانگردان و ...) دایره گناه وسعت یافته و گناهان جدیدی ابداع و اختراع شده است ، به همان مقدار هم بیماری های جدیدی (انواع سرطانها ، ایدز ، سارس ، طاعون گاوی و انواع و اقسام حساسیت ها ...) دامنگیر انسان شده و رواج پیدا کرده که سابقه نداشته است و با تمام پیشرفت هایی که در زمینه علم پزشکی صورت گرفته ، باز هم از درمان کامل آن عاجز و ناتوان هستند .
از امام رضا(علیه السلام) روایت است که فرمود: هر گاه بندگان، گناهان جدیدی را بیاورند که پیش از آن، نسبت به آن آگاهی نداشتند، خداوند بلاهای جدیدی را بر آنان می آورد که پیش از آن نبود و از آن آگاه نبودند.(وسایل الشیعه ، ج 11 ، ص 240)


- نظرات (0)

هشداری برای تباهی های زندگی ما

محله ای که من در آنجا زندگی می کردم تازه راه افتاده بود و فقط یک مغازه در آن محله شروع به کار کرده بود ما هم که به مغازه های دیگر دسترسی نداشتیم، برای خرید نیازمندی ها باید از همان مغازه خرید می کردیم. یک روز صبح که برای خرید وسیله ی مورد نیازم به مغازه رفتم بعد از شنیدن قیمت کالا به مغازه دار اعتراض کردم که چرا اینقدر این کالا را گران می فروشید؟ در جواب به من گفت: میتوانی بروی و از جای دیگری خرید کنی. من که شما را مجبور به خرید از مغازه خودم نکردم؛ می خواهی بخواه و اگر نمی خواهی از جای دیگری بخر و وقت ما را نگیر.


شب یلدا، میوه،

 از این دسته داستان ها به کرّات و مرّات برای همه ی ما اتفاق افتاده و می افتد. حال سوال اینجاست که آیا ما مجوز داریم با این توجیه که چون این کالا مال من است می توانم گران فروشی کنم و کالا را چندین برابر گران تر از مشابه آن باشد به فروش برسانم؟

معیارهای قرآنی برای داد و ستدهای اقتصادی

با توجه به آیات قران به آیاتی بر می خوریم که در آن ها نه به صراحت اما به صورت ضمنی و به مسائلی که به گران فروشی ختم می شود، به صراحت پرداخته است. مسائلی همچون کم فروشی و احتکار.
از مهمترین آیاتی که در مورد کم فروشی که نتیجه آن همان گران فروشی است آیات اول سوره ی مطففین است که خداوند به صراحت کم فروشان را در آن مذمت می کند و می فرماید: «وای بر کم فروشان. کسانی که هرگاه از مردم پیکانه بگیرند کامل می گیرند و هرگاه به ایشان پیمانه دهندیا برایشان (کالایی را) وزن کنند، کم می گذارند. آیا آنان گمان ندارند که برانگیخته خواهند شد؟ برای روزی بزرگ.» (سوره ی مطففین)
در سوره ی اسراء آیه ی 35 می فرماید: «چون چیزى را پیمانه کنید، پیمانه را کامل گردانید و با ترازویى درست وزن کنید که این بهتر و سرانجامش نیکوتر است.»

خداوند باز می فرماید که اگر به خاطر حرام خواری، دارایی و زندگیتان تباه شد، من ضامن نیستم: «ما انا علیکم بحفیظ» و این هشداری است جدی که خداوند به افرادی می دهد که از طرق مختلف حرام خواری می کنند.

همچنین در سوره ی هود آیات 85 و 86 می فرماید: «(حضرت هود تأکید کرد که) ای قوم من! پیمانه و ترازو را با انصاف و عدل پر کنید (و تمام دهید) و از اشیاء و اجناس و حقوق مردم چیزی را نکاهید و فسادکنان در زمین تباهی مکنید. (مال و سرمایه ی حلالی که) خداوند برای شما باقی گذارده (از مال و ثروتی که در اثر کم فروشی بدست می آورید) برایتان بهتر است اگر ایمان داشته باشید.» 
نکات ارزشمندی در این آیات وجود دارد که با توجه به آن معیارهای قرآنی در خرید و فروش ها بدست خواهد آمد:
1. کم گذاشتن حق مردم تنها در محدوده ی چیزهای وزنی و کشیدنی و یا پیمانه ای نیست. در هر کاری که انسان به حق خود قانع نباشد و بیش از آن چیزی که مستحق آن است از دیگران بگیرد، مرتکب کم فروشی و گران فروشی شده است و در این مسئله فرقی میان افراد جامعه، شرکت ها، کارخانه ها و... نمی کند. (برای مثال در سال های اخیر بسیار دیده می شود که کارخانه ها به جای افزایش قیمت، وزن کالا را کاهش می دهند که این مصداق بارز کم فروشی و گران فروشی است.)
2. رزق اندک ولی حلال و پاک، بهتر از درآمدهای بسیار، اما حرام است.(تفسیر نور، ج 5، ص 369)
حرص، ولع و شتابزدگی انسان (در کنار بی توجهی به وعده های قرآن در تضمین روزی مخلوقات از سوی خداوند متعال)، او را به ورطه ای می کشاند تا برای رسیدن به سود بیشتر دست به هر کاری زده کم فروشی کند و برای سودی موقت و فانی، آخرت خود را از بین می برد.

از مهمترین آیاتی که در مورد کم فروشی که نتیجه آن همان گران فروشی است آیات اول سوره ی مطففین است که خداوند به صراحت کم فروشان را در آن مذمت می کند و می فرماید: «وای بر کم فروشان. کسانی که هرگاه از مردم پیکانه بگیرند کامل می گیرند و هرگاه به ایشان پیمانه دهندیا برایشان (کالایی را) وزن کنند، کم می گذارند. آیا آنان گمان ندارند که برانگیخته خواهند شد؟ برای روزی بزرگ.» (سوره ی مطففین)

3. خود خداوند می فرماید: «بقیه الله خیر لکم» یعنی اگر کم فروشی [و گران فروشی] نکنیم، مشتریان بیشتر و در نتیجه سود ما در آینده، زیادتر و گوارا تر خواهد گردید.
4. خداوند باز می فرماید که اگر به خاطر حرام خواری، دارایی و زندگیتان تباه شد، من ضامن نیستم: «ما انا علیکم بحفیظ» و این هشداری است جدی که خداوند به افرادی می دهد که از طرق مختلف حرام خواری می کنند.

خیر و برکت را از خدا بخواهیم

در حدیثی از امام علی علیه السلام می خوانیم: تجارتی ارزشمند است که بر پایه ی حق و راستی باشد. «التاجر فاجر و الفاجر فی النار الاّ من اخذ الحق و اعطی الحق» (کافی، ج 5، آداب تجارت) آن حضرت همه روزه در بازار کوفه قدم می زد و گاهی در وسط بازار می ایستاد و می فرمود: ای گروه تجار! از خدا خیر بخواهید، برکت را در سایه آسان گرفتن به مردم بخواهید، از دروغ در معامله پرهیز کنید و به ربا نزدیک نشوید. (تفسیر نمونه)

از کوزه همان برون تراود که در اوست

کسانی که گران فروشی می کنند این عملشان از دو جنبه قابل بررسی است ؛یکی جنبه ی ظاهری آن و دیگری جنبه باطنی. جنبه ی ظاهر آن این است چنین افرادی روحیه ی تعامل اجتماعی آن ها در معامله ی با مردم ضعیف است لذا در طولانی مدت این مدل برخورد به ضرر آن ها خواهد بود زیرا همیشه سود کم و مشتری زیاد، بهتر از گران فروشی و از دست دادن مشتری است. و اما جنبه ی باطنی و معنوی آن این است که انسانی که گران فروشی می کند از درون خود خبر می دهد که فردی است که حرص و طمع فراوان داشته و حب دنیاست که او را بر این کار ترغیب می کند به گونه ای که حاضر است حتی در حق دیگران اجحاف و ظلم را روا بدارد و از طرف دیگر با زبان عمل (گران فروشی) می گوید که من به رزاق بودن خداوند اعتقاد قلبی ندارم که این نشان از نقص و ضعف در ایمان است.


- نظرات (0)

نیست بیماری چو بیماری دل

باران حکمت؛ حجت الاسلام رنجبر
بیماری دل

اگر جان آدمی لایه روبی نشود خطر رسوب آلودگی ها، آن را تهدید می کند و ادامه رسوب، تبدیل هویت انسانی است و این همان خواسته دشمن است که می کوشد با وسوسه بر تأخیر شست و شوی جان، آن را به دست آورد. برای این شست و شو دستورالعمل هایی رسیده، که اساسی ترین آن ها همان طور که گفته شد، توبه است.

دل آدمی همچون کشتزار است و هر چه در آن کاشته شود رویش یافته و رشد می کند، و همچنانکه برای کشتزار هیچ تفاوت نمی کند که بذر کوچک است یا بزرگ، برای هیچ دلی هم هیچ تفاوتی ندارد که کبر و تکبر اندک و ناچیز باشد مثل آنکه آدمی خود را از مورچه ای بالاتر بداند، یا بزرگ و عظیم باشد مثل کبر و خود بزرگ بینی فرعون که خود را از همه کائنات برتر می دید.

ما تا هنگامی که در منزل دنیا هستیم، درِ توبه به روی ما گشوده است؛ توبه، تطهیر کننده جان، و شست و شوگرِ آلودگی های گناهان است؛ (معجم المفهرس لالفاظ غررالحکم و درر الکلم، ج 3، ص 2112) توبه، سرمایه سالکان و اول مقامات دین و موجب محبت حضرت باری و سبب نجات و رستگاری است؛ خدای تعالی فرمود: «... اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التّوّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ» (سوره بقره (2) آیه 222) «خداوند، توبه کنندگان و پاکان را دوست می دارد.»
در روایتی از پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه وآله وسلم روایت شده است: «توبه کننده، دوست خداست و کسی که از گناه توبه کند مانند کسی است که هیچ گناهی برای او نباشد.»
امیرمومنان امام علی علیه السلام  فرمود: «التُّوبةُ تُطَهِّر القلوب و تَغْسِلُ الذُنُوبَ»؛ «توبه، دل را تطهیر می کند و گناهان را می شوید.»
یادمان باشد همچنانکه در دل زمین اگر بذری کاشته شود- چه گل و یا خار- همواره رشد یافته و پیش می رود، دل آدمی نیز همین گونه است هر صفتی که در آن پدید آید رو به رشد نهاده و پیش می رود.

درمان بیماری ها و ترمیم آسیب ها

با لایه روبی جان و شست وشوی آلودگی های آن، نوبت به درمان بیماری ها می رسد؛ بیماری هایی که اگر درمان نشوند دوباره صحنه جان را تیره و تاریک می کنند. البته برخی از این بیماری ها به قدری مرموزند که هرگز برای انسانِ ابتدایی یا متوسء بیماری به حساب نمی آیند؛ چون انسان هر چه اوج بگیرد و عمیق تر بیندیشد، بیماری هایی را می بیند که در سطوح پایین تر، آفت وبیماری به حساب نمی آیند.

یادمان باشد همچنانکه در دل زمین اگر بذری کاشته شود- چه گل و یا خار- همواره رشد یافته و پیش می رود، دل آدمی نیز همین گونه است هر صفتی که در آن پدید آید رو به رشد نهاده و پیش می رود.

به عنوان نمونه:
کبر یک بیماری روحی و روانی است و این صفت شوم هر چند ناچیز و اندک باشد اگر در دل آدمی لانه کند و توسط چاپلوسی ها و مدح و ثنای دیگران یا افکار و خیالات خام آبیاری شود، روز به روز شاخ و برگ یافته و رشد می کند، و آدمی نیز هر روز متکبرتر از روز پیش خواهد بود.
و اگر آدمی به گذشته و آینده خود بنگرد، و فقر و نیازش را ببیند، جایی برای فخر فروشی اش باقی نمی ماند. امیرمومنان امام علی علیه السلام فرمود: «ما لاِبْنِ آدَمَ وَ الْفَخْرُ، اَوَّلُهُ نُطْفَةٌ وَ اخِرَهُ جیفَةٌ وَ لا یَرْزُقُ نَفْسَهُ وَ لا یَدْفَعُ حَتْفَه.»(نهج البلاغه، حکمت 454) «انسان را با تکبر چه کار؟ در آغاز، نطفه (ناچیز) بود و سرانجام مرداری (متعفن) است؛ نه می تواند به خود روزی دهد و نه مرگ را از خود براند.»

درمان کبر و فخرفروشی، افزون بر این نسخه های معرفتی، راه کارهای عملی هم دارد که در سخنان امیرمومنان امام علی علیه السلام به آن ها اشاره شده است؛ امام فرمود:«خداوند [برای حفظ بندگانش از ظلم و ستم و تکبر] با نماز، زکات و مجاهده در گرفتن روزه واجب، آنان را حراست فرموده است، تا اعضا و جوارح شان آرام، و چشم های شان خاشع، و غریزه ها و تمایلات سرکش شان خوار و ذلیل، و قلب های آنان خاضع شود، و تکبر از آن ها رخت بربندد ... .» (نهج البلاغه، خطبه ی 192، در حکمت 252 نیز امام می فرماید: «خداوند ایمان را برای تطهیر شرک و نماز را برای پاک شدن از تکبر واجب کرد.»)
از همین روست که وجود نازنین امام سجاد (علیه السلام) در صحیفه خود می فرماید: انا بعد اقل الاقلین و اذل الاذلین و مثل الذّره او دونها: می گوید: خدایا کمترینم و خوارترین، درست مثل یک ذره بلکه فروتر و پایین تر. (صحیفه سجادیه/ دعای 47)
چرا که آن نازنین خوب می دانست که دل آدمی همچون کشتزار است و هر چه در آن کاشته شود رویش یافته و رشد می کند، و همچنانکه برای کشتزار هیچ تفاوت نمی کند که بذر کوچک است یا بزرگ، برای هیچ دلی هم هیچ تفاوتی ندارد که کبر و تکبر اندک و ناچیز باشد مثل آنکه آدمی خود را از مورچه ای بالاتر بداند، یا بزرگ و عظیم باشد مثل کبر و خود بزرگ بینی فرعون که خود را از همه کائنات برتر می دید.

کلام آخر:

از یاد نبریم صفات مثل بذر بوده و قابل رشد و زیادت هستند و نیز اینکه دل همچون مزرعه ای است که می رویاند و رشد می دهد، ریشه در ارادت خداوند داشته و اوست که در نهاد ما چنین نرم افزاری آفریده است.
از همین رو همه چیز به او منسوب خواهد بود و برهمین اساس می فرماید: فی  قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ (سوره بقره، آیه 10)


- نظرات (0)

بشارت به اهل ایمان

اهل ایمان

2 عامل برای رسیدن به خوشبختی

خداوند متعال به عاملی مهم اشاره می کند که در کنار ایمان و تقوا می تواند انسان را به اوج خوبی ها و خوشبختی ها برساند و در نتیجه انسان با تمام وجود طعم واقعی ایمان به خداوند متعال را درک کند :
«إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ: محقّقاً کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداست» سپس ایستادگى کردند، بیمى بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد.» [الأحقاف: 13]
افراد زیادی هستند که دم از ایمان و اعتقاد می زنند، ولی چون استقامت و پایداری ندارند وقتی در آزمایش های مختلف قرار می گیرند، با ایمان خداحافظی می کنند چنانچه خداوند متعال در داستان بلعم باعورا وی را شخصی معرفی می کند که توان پرواز تا عرش الهی را داشته است، اما به علت عواملی از جمله عدم پایداری و استقامت در دین به مرحله ای می رسد که خداوند متعال در مورد او این گونه می فرماید: «وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ : و اگر مى خواستیم، قدر او را به وسیله آن [آیات] بالا مى بردیم، امّا او به زمین [=دنیا] گرائید و از هواى نَفْس خود پیروى کرد. از این رو داستانش چون داستان سگ است [که] اگر بر آن حمله ور شوى زبان از کام برآورد، و اگر آن را رها کنى [باز هم ] زبان از کام برآوَرَد...» [الأعراف: 176]

مراد از (استقاموا على الطریقة) استقامت در مسیر اهل بیت است. (مجمع البیان ذیل آیه شریفه) همچنین از امام صادق  علیه السلام روایتی پیرامون این آیه شریفه نقل شده است که حضرت منظور از آب گوارا در آیه را علم کثیر معنا می کنند و می فرمایند:
اگر مردم بر ولایت ما استقامت داشته باشند از علم کثیر کامیاب مى شوند.[تفسیر مجمع البیان ذیل آیه شریفه]

استقامت در ایمان بشارت آفرین می شود

خداوند متعال به همه کسانی که دو عامل ایمان و استقامت را در زندگی خود جاری و ساری کنند بشارت های زیبایی داده است که در این نوشتار به برخی از آنها اشاره می شود :
1) نزول فرشتگان بر مومنان
(إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَة: در حقیقت، کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداست»؛ سپس ایستادگى کردند، فرشتگان بر آنان فرود مى آیند.)[فصلت:30]
اثر مهم این بشارت ها که مومنین آنها را با گوش جان خود می شنوند در سختی ها و مشکلات زندگی آشکار می شود که سبب می شود در جان خود احساس آرامش کنند و بتوانند به راحتی بر مشکلات پیروز شوند .
2) هیچ ترس و اندوهی بر آنها نیست
«فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ: بیمى بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد) این افراد با تکیه بر دو عامل ایمان و پایداری نه از گذشته خود ترسی دارند و با بشارت هایی که در مورد آینده به آنها داده می شود دلهره ای از آینده نیز در زندگی آنها وجود نخواهد داشت و می توان گفت که آرامش سراسر زندگی آنها را فرا گرفته است، آرامشی که امروزه گم شده اصلی بشر است .
3) زندگی آنها پربرکت می شود
«وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّریقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً و اگر [مردم ] در راه درست، پایدارى ورزند، قطعاً آب گوارایى بدیشان نوشانیم.»[الجن: 16]
قرآن کریم بارها به این حقیقت اشاره کرده است که ایمان و تقوا نه تنها موجب نزول برکات معنوی در زندگی افراد می شود بلکه منبعی مهم برای توسعه و آبادانی زمین و ازدیاد نعمت ها و رزق و روزی افراد است که در این آیه شریفه نیز خداوند متعال بار دیگر به این حقیقت اشاره می کند که ایمان و پایداری در آن می تواند سبب نزول باران بر زمین و در نتیجه افزایش نعمت ها شود .
امام باقر علیه السلام پیرامون این آیه شریفه مى فرماید:
مراد از (استقاموا على الطریقة) استقامت در مسیر اهل بیت است. (مجمع البیان ذیل آیه شریفه) همچنین از امام صادق  علیه السلام روایتی پیرامون این آیه شریفه نقل شده است که حضرت منظور از آب گوارا در آیه را علم کثیر معنا می کنند و می فرمایند:
اگر مردم بر ولایت ما استقامت داشته باشند از علم کثیر کامیاب مى شوند.[تفسیر مجمع البیان ذیل آیه شریفه]
به امید اینکه بتوانیم با ایمان و پایداری و استقامت در دین طعم واقعی ایمان را درک کنیم و از آن در تمام زندگی لذت ببریم.
4)آرامش و اطمینان
یکی از آرزوهای همیشگی بشر، رسیدن به آرامش و رهایی از اضطراب و نگرانی است. آری؛ در پرتو ایمان و استقامت، فرشتگان بر انسان فرود می ایند و بشارت می دهند که نه از حوادث بیمناک آینده ترس داشته باش و نه از حوادث ناگوار گذشته، اندوه. (در سوره احقاف، آیه 13 می فرماید: «ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف علیهم و لاهم یحزنون»)
5) مددکاری فرشتگان در دنیا و آخرت
انسان، در حال جنگ تمام عیاری با شیطان است، که دشمن قسم خورده انسان می باشد. از طرفی این جنگ، نابرابر است، زیرا شیاطین او را می بینند؛ ولی از دید انسان پنهان هستند: انه یریکم هو قبیله من حیث لاترونهم (سوره اعراف: 27) این جا است که انسان، پیوسته به یاری و امدادهای غیبی نیاز دارد. در پرتو استقامت و پایداری، فرشتگان الهی چنین مژده می دهند: نحن اولیاوکم فی الحیوة الدنیا و الاخرة.ما در زندگی دنیایی و آخرت، یاران و مددکاران شماییم. ]... در نیکی ها به شما کمک می  کنیم و در لغزش ها و برابر دشمنان، شما را حفظ می کنیم.]

افراد با تکیه بر دو عامل ایمان و پایداری نه از گذشته خود ترسی دارند و با بشارت هایی که در مورد آینده به آنها داده می شود دلهره ای از آینده نیز در زندگی آنها وجود نخواهد داشت و می توان گفت که آرامش سراسر زندگی آنها را فرا گرفته است، آرامشی که امروزه گم شده اصلی بشر است.

راه های تحصیل ثبات قدم و استقامت

1. سحرخیزی و قرائت قرآن
خداوند، در سوره مزمل، سنگینی وحی را بیان می کند («انا سَنُلقی علیک قولا ثقیلا») و برای تقویت و ایجاد آمادگی این رسالت الهى، خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: یا ایها المزمل قم اللیل الا قلیلا، نصفه او انقص منه قلیلا او زد علیه و رتل القرآن ترتیلا با سحرخیزی و قرائت قرآن بود که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) دارای چنین ظرفیت وسیعی شد و توانست مخاطب فرمان سنگین «فاستقم کما امرت» شوند.
2. دعا
دومین گام برای به دست آوردن استقامت و ثبات قدم، درخواست از درگاه حضرت حق می باشد. همان گونه که در شماری از دعاهای قرآنی می خوانیم: «ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا وانصرنا علی القوم الکافرین. (سوره بقره: 250. ثبات قدم، از لوازم یک رزمنده است؛ خواه در جهاد اصغر و خواه در جهاد اکبر، و در جهاد اکبر، ضروری تر است؛ چرا که در جهاد اصغر، ممکن است پیکار به صلح انجامد، ولی در جهاد اکبر، راه صلح، همیشه بسته است. (ک: تفسیر موضوعی قرآن، ج 11، ص 240)) برای این که این موضوع در وجود انسان نهادینه شود، مستحب است در وضو هنگام مسح پا زمزمه کنیم : «اللهم ثبت قَدَمَی علی الصراط یوم تزل فیه الاقدام». ظهور این دعا درخواست ثبات قدم برای نجات از لغزش در روز قیامت است؛ ولی اطلاقش شامل دنیا نیز می شود. (تفسیر موضوعى قرآن، ج11، ص240) در زیارت عاشورا نیز چنین ترنم می کنیم: «اللهم ... وثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین»
3. دقت و تفکر در زندگی انبیا و اولیای الهی و مخالفان آن ها
قرآن کریم می فرماید: و کُلاًّ نقص علیک من انباء الرسل ما نثبت به فوادک و جاءک فی هذه الحق وموعظة و ذکری للمومنین (سوره هود :120) خداوند متعال با بیان سرگذشت انبیاء و مخالفان آن ها همت و اراده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و پیروان آن حضرت را تقویت می کند (ر. ک: تفسیرالمیزان، ج11، ص 71)، تا بر اثر مخالفت ها و کارشکنی دشمنان، گرد و غبار ناامیدی بر قلب آن ها ننشیند و بدانند دشمنان آن ها به اندازه فرعون قوی نیستند و خود آن ها هم به اندازه  موسای در گهواره ضعیف نیستند. همان خدایی که موسی را بر فرعون پیروز نمود، پیروزی شما را هم تضمین می کند


- نظرات (0)

4عمل تارستگاری

رستگاری

در این آیه "یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ:  ای کسانی که ایمان آورده اید! [در برابر سختی ها] صبر داشته باشید، و [در برابر دشمن] مقاومت پیشه سازید و [از مرزها] نگهبانی کنید و از خدا پروا نمائید، باشد که ظفرمند شوید."(آل عمران/200) خداوند این چهار عمل را باعث فلاح می داند و اگر شخصی آنها را انجام دهد، امید فلاح داشته باشد؛ زیرا ممکن است در این مسیر خیلی ها جا بمانند و عاقبت به خیر نشوند.
در ادامه به بررسی اجمالی این 4 عمل می پردازیم:

ایمان

رستگاری و ایمان در شعار اسلام (یا أیها الناس قولوا لا إله  إلا اللّه تفلحوا) (عن طارق المحاربی أنه قال: رأیت رسول اللّه (صلی الله و علیه وآله) فی السوق یقول: یا أیها الناس قولوا: لا إله  إلا اللّه تفلحوا، و رجل خلفه یرمیه بالحجارة و قد أدمى عقبیه... رازى،  فخر الدین(م 606 ق) ، تفسیر مفاتیح الغیب،  ج 32، ص349) که با نوای مخلصانه ی پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) و مسلمانان نخستین در کوچه بازارهای شهر مکه طنین انداز بود و فطرت انسان ها را نوازش می داد، گره خورده است و در قرآن کریم نیز به گونه ی خاصی بازتاب داده شده است؛ چنان که در سوره مبارکه مومنون می خوانیم:
«قَدْ أَفْلَحَ الْمُوْمِنُونَ؛ به راستی که مومنان رستگار شدند.» (مومنون/1) یعنی مومنان همین که به خدا و وعد و وعیدهایش ایمان آوردند، در راه رستگاری قدم نهاده اند، هرچند ممکن است در این راه دزدان خطر آفرینی کمین کرده باشند. قرآن کریم در اکثر موارد با شاید و به شکل مشروط (قره/189، آل عمران/130) از رستگار شدن انسان سخن گفته است؛ اما این آیه به طور قطع مومنان را رستگار دانسته.
رسول بزرگوار اسلام (صلی الله و علیه وآله) می فرمایند:«قَد أفلَحَ مَن  أخلَص قَلبَه لِلإیمانِ...؛ رستگار است آن که دلش را برای ایمان خالص کرده است» (محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، ج7، ص549) البته هرگز نباید فراموش کرد که هر ایمانی نمی تواند مومن را بر سفره ی رستگاری بنشاند؛ بلکه ایمانی این مهم را تحقق می بخشد که همراه با عمل به مقتضای ایمان باشد و قرآن نیز هرگاه پای ایمان را وسط می کشد، از عملی به مقتضای آن نیز می گوید که جمله (وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ)، پس از بسیاری از (الَّذِینَ آمَنُوا)، اثبات کننده ی این ادعا است.

صبر

«صبر»، در لغت، یعنی جلوگیری کردن و حبس نمودن نفس، بر چیزی که عقل یا شرع یا هر دو اقتضا می کنند.( راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق، داودی، صفوان عدنان، ص 474)

مومنان همین که به خدا و وعد و وعیدهایش ایمان آوردند، در راه رستگاری قدم نهاده اند، هرچند ممکن است در این راه دزدان خطر آفرینی کمین کرده باشند.

برخی دیگر از مفسران می گویند؛ مراد از صبر، در آیه 200 آل عمران، صبر در مقاومت در برابر دشمن و مخالف است که از آن، تعبیر به شجاعت و قوّت قلب، می شود که این هم دو قسم است:
الف. صبر در برابر خواسته ها و هواهای نفسانی و زیبایی های دنیوی است که به آن جهاد اکبر گفته می شود.
ب: صبر در برابر دشمنان دین از کفار و مشرکان که به آن جهاد اصغر می گویند.

مرابطه

در روایات زیادى «مرابطه» را در بودن و معیت با امامان معصوم (علیهم السلام) تفسیر کرده اند، و در برخی از اخبار، امام منتظر(عج) ذکر شده است که (شیخ حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، محقق، مصحح، ج 15، ص 259) در این فرصت برای نمونه، دو روایت را ذکر می کنیم.
1. امام باقر(علیه السلام)  در معناى: «یا أیها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا»، (ابن أبی زینب، محمد بن ابراهیم ، الغیبة (للنعمانی)، محقق، مصحح، غفارى، على اکبر، ص 27) فرمودند: مراد خداوند متعال، از «اصبروا»، شکیبایی بر انجام واجبات و مرادش از «صابروا»، صبر و شکیبایی در برابر دشمنان، و مراد از «رابطوا»، مراقبت و محافظت از امام منتظر است.
2. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «اصبروا و صابروا و رابطوا»،( الکافی، ج  2، ص 81) مراد از «اصبروا»، شکیبایی در انجام واجبات و مراد از «صابروا» شکیبایی برمصیبت ها و پیشامدهای ناگوار، و مراد از «رابطوا»، مراقبت و محافظت از امامان معصوم (علیه السلام) و در تحت فرمان آنان بودن است.
بنابراین معنای آیه 200 آل عمران چنین می شود: صبر پیشه کنید بر انجام واجبات الهی و همگی در مقابل دشمنان خود و در مصیبت ها شکیبا باشید و همیشه با امامان معصوم (علیه السلام)، و امام زمان خود که در انتظارش هستید باشید و از او مراقبت نمایید. (حسینى استرآبادى، سید شرف الدین، على، تأویل الآیات الظاهرة ،ص 133) یعنى باید از امام (علیه السلام) در برابر دشمنان محافظت نمود و از فرمایشات او اطاعت کرد و از مخالفت با آن پرهیز نمود. اگر چه این هم بیان مصداق است، و در حقیقت، حفظ دین و قرآن، مورد عنایت حضرت حق می باشد. چون حفظ امام، حفظ دین اسلام و قرآن است.

مراد خداوند متعال، از «اصبروا»، شکیبایی بر انجام واجبات و مرادش از «صابروا»، صبر و شکیبایی در برابر دشمنان، و مراد از «رابطوا»، مراقبت و محافظت از امام منتظر است.

تقوا و پارسایی

تقوا در عین آن که لباس خوبی برای محافظت از گرما و سرمای شهوت و گناه است، مایه ی فرج و رهایی از تنگناها، گشایش در روزی،نزول رحمت و برکات الهی،قبولی اعمال،مای   جلب نصرت و تأیید الهی،بصیرت برای تشخیص حق از باطل و... نیز هست و برای متقی رستگاری و سعادت را به ارمغان می آورد، چنان که در آیه ذیل آمده است:«قُلْ لا یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَ الطَّیِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبِیثِ فَاتَّقُوا اللّهَ یا أُولِی الالْبابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛ بگو پلید و پاک یکسان نیستند، هر چند کثرت پلید[ها] تو را به شگفت آورد، پس ای خردمندان از خدا پروا کنید، باشد که رستگار شوید.»( اعراف/26.  طلاق/3- 2.اعراف/96.مائده/27.نحل/128.انفال/29.مائده/100.) 
تقواست که رحمت و برکت های مادی و معنوی را نصیب انسان می کند و قابلیت درک رستگاری را در او ایجاد می گرداند.
آیه کریمه با بیان برابر نبودن پاک و پلید، پاک را از پلید (و نه پاکی را از پلیدی؛ «زیرا مراد از طیب و خبیث پاک و پلیدهاى خارجى و حقیقى است»( طباطبایى، سیدمحمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج 6، ص218)) در عین کثرت پلیدان بهتر دانسته و خردمندان را به تقوای الهی دعوت کرده است تا با این ملکه ی مقدس مدارج فضیلت و کمال را پیموده و به رستگاری برسند. تقواست که رحمت و برکت های مادی و معنوی را نصیب انسان می کند و قابلیت درک رستگاری را در او ایجاد می گرداند.
و نیز آیه مورد بحث نیز "تقوا" را عامل رستگاری می داند.


- نظرات (0)