سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



چه کسانی نعمت خدا را تبدیل کردند؟


(ألم تر إلی الّذینَ بدّلوا نِعمتَ اللهِ کفراض و أحلّوا قومهُم دار البَوار جهنّم...)؛(سوره‌ ابراهیم، آیات 28 و 29)

«ندیدی مردم را که نعمت خدا را تبدیل به کفر کردند؟ پیش افتادند و مردم خودشان را به جهنّم کشیدند...».

 

از خود قرآن سؤال کنیم نعمت چیست؟ منظور از (بدّلوا نعمت الله) چیست؟

در سوره‌ی مائده داریم:

(... الیومَ أکمَلتُ لکم دینکم و أتمَمتُ علیکم نعمَتی...)(سوره‌ مائده، آیه 3)

نعمت دین در سایه‌ی ولایت علی علیه السلام است. پس اعظم نعمت‌ها، نعمت ولایت علی علیه السلام است. آن کسانی که نعمت خدا را تبدیل به نقمت و کفر کرده‌اند، این‌ها مردم را به جهنّم می‌کشند. پس منظور، تحقیق مطالب است. ما با وحدت سیاسی هیچ مخالفتی نداریم. ما به آن‌ها می‌گوییم راه شما را قبول نداریم ولی چون در مقابل دشمن واحد هستیم، در یک صف می‌ایستیم و با آن‌ها می‌جنگیم. برای این که می‌خواهند اسلام را از بین ببرند. شما هم مدّعی اسلام هستید. پس هر دو در یک صف واحد می‌ایستیم و با دشمن اسلام مبارزه می‌کنیم. اختلاف ما با آن‌ها نه مانند اختلاف دو فقیه است که هر دو فقیه در مذهب واحد حرکت می‌کند. فقه واحد، راه واحد و هر دو به بهشت منتهی می‌شوند. خیر، ما راه آن‌ها را انحراف از حقّ می‌دانیم.

ظاهراً از مرحوم علامه‌ی مجلسی اوّل – محمّد تقی مجلسی – نقل شده:

در یکی از شب‌های ماه مبارک رمضان در اصفهان رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را در خواب دیدم. بیابان وسیعی را دیدم و تنها یک حجره در وسط صحرا بود و همه به سوی آن حجره می‌رفتند. من هم به سوی حجره رفتم و به آن رسیدم. پرسیدم: این حجره مال کیست؟

گفتند: مال رسول خداست. وارد شدم و دیدم آن حضرت دم در نشسته‌اند و به سؤالات مردم پاسخ می‌دهند من هم سلام کردم و پاهای ایشان را بوسیدم و مقابل ایشان ایستادم. عرض کردم: یا رسول الله یک دعایی که قبل از نماز از شما به ما رسیده و او آن دعا این است:

(الّلهمَّ انّی أقدَّمُ اِلیکَ محمّداً بین یدی حاجتی و صلاتی و اتوجّهُ به الیک...) ؛

که در این دعا فقط نام شما آمده است که تنها رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را شفیع قرار می‌دهیم و من دوست دارم اسم امام علی علیه السلام را اضافه کنم ولی می‌ترسم تشریع باشد، آیا این کار را بکنم یا خیر؟ رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم دو انگشت سبّابه را کنار هم گذاشت و فرمود:

(ذِکری و ذِکرُ علیِّ کَهاتَتینِ کُلَّما ذَکرَ اسمِی فَاذکُر اسمَه)؛

«من و علی مانند این دو انگشت هستیم، با هم برابر. وقتی اسم من را بردی اسم او را هم بیاور».

راغب در معنای «كفر» می‌نویسد: كفر در لغت، به معنای پوشاندن شیء است و كفران نعمت؛ یعنی پوشاندن نعمت با ترك شكر كردن نسبت به آن. كفران در انكار نعمت، بیشتر استعمال دارد و كفر در انكار دین و كُفور در هر دو

من از خواب بیدار شدم و آن را برای استادم نقل کردم. استادم گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به علی علیه السلام فرمود:

(اِنّی سَئلتُ اللهَ عزَّ و جلَّ اَن تُذکرَ حیث اُذکَرُ

از خدا خواسته‌ام هر کجا نام من برده شود. نام تو هم برده شود و خدا هم اجابت فرموده است. یعنی هر جا مجلسی به نام پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم منعقد می‌شود، اسم علی علیه السلام باید کنار آن باشد تا شناخته شود. رسالت رسول صلی الله علیه وآله وسلم باید با ولایت علی علیه السلام باشد والاّ به حکم قرآن رسالت لغو خواهد شد.

 

صدای علی علیه السلام آرام بخش قلب پیغمبر صلی الله علیه و آ له وسلم

لذا رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: من در طبقات مختلف آسمان اسم علی علیه السلام را دیدم. حتی در عرش اعلی که جبرئیل حقّ ورود ندارد دیدم صدای علی علیه السلام به گوشم می‌رسد. گفتم خدایا! تو با من صحبت می‌کنی یا علی با من صحبت می‌کند؟

فرمود: من صحبت می‌کنم ولی چون دیدم در زوایای قلب تو عشق علی علیه السلام هست و علی نزد تو محبوب‌تر از همه است، خواستم صدای علی به گوش تو برسد تا قلب تو آرامش پیدا کند.( بحارالانوار، جلد 18، صفحه‌ی 386، حدیث 94)

ما باید این عقیده را حفظ کنیم. از خدا می‌خواهیم محبّت علی و ولایتش را در جان ما راسخ و ثابت گرداند. در دنیا، برزخ و محشر دست ما را از دامن علی علیه السلام جدا نسازد که:

(الحقُّ مع علیِّ و علیُّ معَ الحقُ یدورُ الحقُّ مع علیٌ کیفَ ما دار)؛( مناقب خوارزمی، صفحه ی 223)

«حقّ بر محور علی (علیه السلام) می‌چرخد بر محور حقّ هر گونه که علی بچرخد حقّ همان‌گونه می‌چرخد».

خدایا! بندگی و خلوص نیّت به ما عنایت فرما. حُسن عاقبت به همه‌ی ما عنایت فرما.

در ادامه بحث چه خوب است که به بحث  مفهوم کفران نعمت و آثار آن کمی بپردازیم .

شکر، بهره برداری درست از نعمت ها
مفهوم و چیستی كفران نعمت

«كفر در لغت گاهی نقیض ایمان است و در مواردی نقیض شكر؛ كفران نعمت نیز یعنی نعمت را شكر نكند».

راغب در معنای «كفر» می‌نویسد: «كفر در لغت، به معنای پوشاندن شیء است و كفران نعمت؛ یعنی پوشاندن نعمت با ترك شكر كردن نسبت به آن. كفران در انكار نعمت، بیشتر استعمال دارد و كفر در انكار دین و كُفور در هر دو».

 

آثار كفران نعمت

خداوند متعال غنی مطلق است؛ بنابراین آثار شكر نعمت و نیز عواقب كفران آن به صاحبش بر می‌گردد: (مَنْ كَفَرَ فَعَلَیْهِ كُفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صالِحًا فَِلأنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ)؛ «هر كه كفران ورزد، پس كفرش به ضرر خود اوست...».

عدم شكر منعم، علاوه بر آنكه نشانه پستی و بی شخصیتی است، آثاری را نیز به دنبال دارد كه برخی از این آثار عبارتند از:

1. زوال نعمت؛ «یكی از آثار مهم عدم شكر، زایل شدن آن نعمت است؛ البته نه به این معنا كه آن نعمت، برای صاحبش معدوم شود؛ بلكه اگر نسبت به او از خاصیت هم بیفتد، مانند زایل شدن است و در این هنگام، عذاب آن برای او سخت‌تر است و این تبدیل نعمت به نقمت می‌باشد؛ مانند كسی كه زخم معده دارد. وقتی چنین فردی سر سفره رنگین خود می‌نشیند و می‌بیند كه دیگران از آن بهره‌مند می‌شوند و خودش محروم است، دیدن این منظره برای او دردناك است. از این رو قرآن‌كریم چنین حالتی را كفر نامیده است: (وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنّ عَذابی لَشَدیدٌ).

2. انتقام‌های الهی؛ امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «كفرُ النعمة مَجْلَبَةٌ لحلولِ النقَم؛كفران نعمت، زمینه فرود آمدن انتقام‌های الهی است».

3. اقامت در جهنم؛ خداوند متعال در قرآن كریم می‌فرماید: (أ لَمْ تَرَ إِلَی الّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّهِ كُفْرًا وَ أحَلُوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ * جَهَنّمَ یَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ)؛ «آیا به كسانی كه [شكر] نعمت خدا را به كفر تبدیل كردند و قوم خود را به سرای هلاكت در‌آوردند، ننگریستی [در آن سرای هلاكت كه] جهنم است [و] در آن وارد می‌شوند و چه بد قرارگاهی است».

این آیه، به نعمت وجود پیامبر اكرم(صلی الله علیه وآله) و اهل‌بیت(علیهم السلام) اشاره دارد، اما همه نعمت‌های خدا را شامل می‌شود.

امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «لاتستبطئ‌ُ إجابةَ دعائك و قد سددتَ طریقَهُ بالذّنوب؛دیر مشمار اجابت دعایت را، در حالی كه راه آن را با گناهان بسته‌ای». بدیهی است كفران نعمت نیز كه یكی از گناهان كبیره است، عدم استجابت را در پی خواهد داشت

4. تهدید الهی؛ خداوند متعال در قرآن كریم می‌فرماید: (وَ إِذا مَسَّ النّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنیبینَ إِلَیْهِ ثُمّ إِذا أذاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً إِذا فَریقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِكُونَ * لِیَكْفُرُوا بِما آتَیْناهُمْ فَتَمَتّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ)؛ «و زمانی كه به مردم سختی و زیانی می‌رسد، پروردگارشان را می‌خوانند، در حالی‌كه به سوی او انابه می‌كنند، سپس زمانی كه رحمتی را از جانب او می‌چشند، در این هنگام، گروهی از ایشان به پروردگارشان شرك می‌ورزند. بگذار تا نعمت‌هایی را كه به آنان داده‌ایم، كفران كنند؛ پس از آن‌ها بهره برند، به زودی نتیجه شوم اعمال خویش را خواهید دانست».

لام امر در «لیكفروا» و لحن كلام در «سوف تعلمون»، اشاره به تهدید الهی دارد.

5. شهادت نعمت بر ضرر صاحبش؛ اگر شخص از كفران نعمت خود توبه نكند، نعمت زایل شده علیه صاحبش گواهی می‌دهد. همان‌گونه كه امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «أحسِنُوا صُحْبةَ النعَمِ قبلَ فِراقِها فإنَّها تزولُ و تشهَدُ علی صاحبِها بما عَمِلَ فیه؛ مصاحبت نعمت‌ها را قبل از جدایی‌اش نیكو شمرید؛ زیرا آن‌ها زایل شده و بر ضرر صاحبش شهادت می‌دهند».6. فشار قبر؛ یكی از عذاب‌هایی كه بر انسان وارد می‌شود، مسئله فشار قبر است؛ همان‌طور كه امام صادق(علیه السلام) از پدرانش(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نقل می‌كند كه فرمود:«ضَغْطَةُ القبرِ للمؤمِنِ كَفّارَةٌ لِما كانَ مِنهُ مِن تضییع النّعم؛ فشار قبر برای مؤمن، كفاره نعمت‌هایی است كه ضایع كرده است».

7. عدم استجابت دعا و یا دیر برآورده شدن آن؛ امام علی(علیه السلام) می‌فرماید:«لاتستبطئ‌ُ إجابةَ دعائك و قد سددتَ طریقَهُ بالذّنوب ؛دیر مشمار اجابت دعایت را، در حالی كه راه آن را با گناهان بسته‌ای». بدیهی است كفران نعمت نیز كه یكی از گناهان كبیره است، عدم استجابت را در پی خواهد داشت.

8 .استدراج؛ سنت استدراج، یكی از سنت‌های الهی است كه در شرایط ویژه‌ای شامل حال كافران می‌شود و عبارت است از رها كردن شخص به حال خودش و غوطه‌ور شدن او در نعمت‌های ظاهری دنیا تا بر گناهان خود بیفزاید و پله پله سقوط كند تا عذابِ الهی را بچشد. امام حسین(علیه السلام) در این‌باره می‌فرماید: «الإستدراجُ مِنَ اللهِ سبحانَه لِعَبدِه أن یُسْبِغَ علیه النعَمَ و یَسْلُبَه الشكرَ ؛استدراج از جانب خداوند سبحان برای بنده‌اش، این است كه نعمت‌هایی را داشته باشد و شكر آن‌ها را ادا نكند».

منبع : صفیر هدایت ؛ آیت الله ضیاءآبادی



- نظرات (0)

ازفضل پدرتوراچه حاصل

داستان پسر نوح علیه السلام را که شنیده ای، نه؟ ... خدا اگر داستان پسر نوح علیه السلام را برای من و تو گفته، خواسته به من و تو بفهماند که روز قیامت از کردار و اعمال انسان ها سؤال می کند، نه از حسب و نسبش؛ پس من و توی انسانیم که باید كردار نیكو داشته باشیم و تنها به اتكای كردار خود، به سوى آسایش دنیا و سعادت آخرت پیش برویم.


در قانون الهى، كردار هیچ كس را به بستگان و نزدیكان او نمى دهند. حتى فرزندان امامان معصوم علیهم السلام نیز با آنكه پدرشان ولى خدا و پیشواى مسلمانان بوده اند، از سزاى كردار خود، در امان نمانده اند. مثل همان داستان پسر نوح علیه السلام که به هنگام عذاب الهی، دچار عذاب شد و حسب و نسبش به او کمکی نکرد. پس یادت باشد که انسان، نمى تواند به پدر و مادر و اجداد شریف و بزرگوارش كه در تقوى یا علم یا هنر احترام و اعتبار داشته اند، متكى باشد و نمى تواند به اتكای آن ها، به كردار خود بى توجهى كند، عبادت و بندگى خداوند را به جاى نیاورد و براى پیشرفت زندگى و رستگارى آخرت خود هیچ كارى انجام ندهد، ولى به خاطر اصل و نسب خود، منتظر باشد كه در این دنیا به منزلت و احترام برسد و در آن دنیا هم پاداش نیكو بگیرد. امام علی علیه السلام در این باره فرموده است: «مَن أَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ یُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ؛ كسى كه كردارش او را به جایى نرساند، افتخارات خاندانش او را به جایى نخواهد رسانید.»1

 

به زیر دستت نگاه کن

از قدیم همیشه گفته اند شکر نعمت، نعمتت افزون کند. این را هم از قرآن یاد گرفته اند: «لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِیدَنَّكُمْ و َلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ»؛ «اگر مرا سپاس گویید، بر نعمت شما می افزایم و اگر کفران کنید، بدانید که عذاب من سخت است».2 انسان باید، در مورد نعمت هایى كه از سوی خدا به او عنایت شده است، همیشه شكرگزار باشد و لیاقت و شایستگى رسیدن به نعمت هاى بیشتر را نیز به دست آورد، اما كسى كه قدر نعمت هایى كه خداوند به او داده است، نداند و ناراضى باشد، نعمت هاى خدا را تلف مى كند و نشان مى دهد که لیاقت آن نعمت ها را ندارد. در این صورت، نه تنها نعمت بیشترى به دست نمى آورد؛ بلكه آنچه را كه دارد نیز از دست مى دهد.

این داستان سعدی را شنیده ای که می گوید: در ایام جوانى، روزى كفش نداشتم و از این رو، از زندگى خود سخت ناراضى بودم و بسیار گله و شكایت می كردم؛ اما وقتى بیرون رفتم، مردى را دیدم كه كنار دیوار نشسته است و پا ندارد. با دیدن او، یكباره به خود آمدم و به درگاه خداوند شكرگزارى كردم كه اگر كفش ندارم، در عوض دو پاى سالم دارم كه بدون كفش هم مى توانم با آنها راه بروم.

آدمی براى اینکه قدر نعمت هاى خداوند را بداند، باید همیشه به افراد پایین تر از خود نظر داشته باشد؛ یعنى به كسانى نگاه كند كه كمتر از او، از نعمت هاى خداوند برخوردار شده اند. در این صورت نه تنها از آنچه دارد، ناراضى نخواهد بود؛ بلكه احساس رضایت و خوشنودى نیز خواهد كرد و از خداوند سپاسگذار خواهد بود. انسان هر چه بیشتر به این گونه افراد بنگرد، درهاى شكرگزارى بیشترى به روى او باز خواهد شد؛ زیرا در این نگاه كردن ها، به نعمت هاى خود بیشتر آگاه می شود و شكر خداوند را بیشتر به جاى آورد. امام علی علیه السلام نیز فرموده است: «وَ أكْثِرْ أَنْ تَنْظُرَ إِلَى مَنْ فُضِّلْتَ عَلَیْهِ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ أبْوَابِ الشُّكْرِ؛ به افراد پائین تر از خود زیاد بنگر كه این نگریستن ها، درهاى شكرگزارى را به روى تو باز مى كند.»3

امام علی علیه السلام می فرمایند: « لَوْ لَمْ یَتَوَعَّدِ اللَّهُ عَلَى مَعْصِیَتِهِ لَكَانَ یَجِبُ أَلَّا یُعْصَى شُكْراً لِنِعَمِهِ؛ اگر خدا بر گناهان وعدة عذاب هم نمى داد، لازم بود به خاطر سپاسگزارى از نعمت هایش نافرمانى نشود»

نافرمانی و معصیت، ممنوع

وقتی کاری برای کسی انجام می دهی، توقع داری چه کند؟... سپاست گوید و از زحمتی که برایش کشیده ای، تشکر کند یا اینکه نمک نشناسی کند و زحماتت را نادیده بگیرد؟ ... حالا در ابعاد خیلی خیلی بزرگ فکرش را بکن در مقابل خدا چه باید بکنیم؟ ... با آن همه نعمتی که به من و تو داده است؟ ... انسانی كه مرتکب گناه می شود و فرمان خداوند را به اجرا نمی کند، در حقیقت نعمت هایى را كه خداوند به او داده است، تباه می كند؛ زیرا چنین فردی، براى انجام گناه به ناچار باید تمام نیروهایى را كه در وجودش هست، به كار ببرد؛ در حالی كه خداوند، این نیروها را براى گناه و نافرمانى كردن به او نداده است. انسانی که دزدی می کند، باید تمام اعضای بدنش، وظایف خود را با تمام نیرویى كه دارند، انجام دهند تا او توانایى انجام چنین گناهى را داشته باشد.

خودارضایی: گناه یا بیماری

ریه های او باید به طور مرتب هواى تازه را به خود بگیرند تا او نفس بكشد و زنده بماند، قلبش باید به طور منظم در حال تپیدن باشد تا خون به تمام پیكرش برسد و او را زنده نگاه دارد، چشم هایش باید توانایى دیدن داشته باشند تا او راه خود را ببیند، پاهایش باید قادر به حركت و قدم برداشتن باشند تا او در مسیرى كه با چشمش مى بیند، پیش برود، گوش هایش باید توانایى شنیدن داشته باشند تا او صداى نزدیك شدن مردم را تشخیص بدهد و از خطر فرار كند، دست هایش باید توانایى كار و حركت داشته باشند تا او درها را باز كند و اشیاء را بردارد، مغزش باید كار خود را انجام دهد تا سایر اعضاى بدنش از آن فرمان بگیرند و وظایف خود را اجرا كنند و ... . اگر یكى از این اعضاء، یعنى یكى از این نعمت هایى كه خداوند به انسان داده است، كار خود را به درستى انجام ندهد، شخص گناهكار قادر به انجام گناه نخواهد بود.

بنابراین گناهكار هم براى آنكه در برابر خداوند مرتكب گناه و نافرمانى شود، از همان امكانات و نیروهایى استفاده می كند كه خداوند، آنها را براى انجام كارهاى درست و نیك به او داده است. حال این سؤال پیش می آید که آیا شخص گناهكار با انجام هر كدام از گناهان خود، نعمت ها و نیروهایى را كه خداوند دارد، تباه و حرام نمى كند؟

خداوند، به بندگان خودش هشدار و آن ها را از گناه و نافرمانى، بیم داده است، ولى اگر خداوند چنین بیم و هشدارى هم نداده بود و اگر انسان آسوده خاطر بود كه به خاطر گناهانش كیفر و مجازات نخواهد شد، باز هم حق نداشت نعمت هاى خداوند را تباه كند؛ یعنى در برابر نعمت هاى دیدن، شنیدن، بوئیدن، حركت کردن، تپیدن قلب، تنفس ریه ها، اندیشیدن، داشتن توانایى انجام كارهاى گوناگون و هزاران نعمت دیگر، انسان باید قدرشناس باشد و به شكرانه این نعمت هاى بزرگ و با ارزش، هرگز مرتكب گناه و نافرمانى خداوند نشود. امام علی علیه السلام نسبت به این مسئله با اهمیت فرموده است: « لَوْ لَمْ یَتَوَعَّدِ اللَّهُ عَلَى مَعْصِیَتِهِ لَكَانَ یَجِبُ أَلَّا یُعْصَى شُكْراً لِنِعَمِهِ؛ اگر خدا بر گناهان وعده عذاب هم نمى داد، لازم بود به خاطر سپاسگزارى از نعمت هایش نافرمانى نشود».4

«لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِیدَنَّكُمْ و َلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ؛ اگر مرا سپاس گویید، بر نعمت شما می افزایم و اگر کفران کنید، بدانید که عذاب من سخت است»

گاهى پدر و مادرها، بزرگترها و دوستان خوب و دلسوز، از سر خیرخواهى و براى آنكه آدمی را از انجام كارهاى بد باز دارند، مجبور می شوند به جاى نرمش و ملایمت، با لحنى تند و درشت، هشدار دهند و آدمی را از كارى كه مى خواهد انجام بدهد، بر حذر و بیمناك سازند. ممكن است بعضى افراد، این گونه بر حذر داشتن را دوست نداشته باشند و از لحن تند و هشداردهنده كسى كه با درشتى از انجام كار بد آنها جلوگیرى می كند، ناراحت شوند؛ ولی باید توجه داشت که وقتى كسى با درشتى و تندى، به آدمی هشدار می دهد و از انجام كارهاى بد او جلوگیرى می كند، همانند كسى است كه با لحنى ملایم و مهرآمیز به او مژده اى را می دهد.

وقتى كسى آدمی را از تنبلى در مدرسه و بازیگوشى در خانه باز می دارد و با لحنى تند او را به درس خواندن وا می دارد، همانند كسى است كه به او مژده شاگرد اول شدن و بردن جایزه ای بزرگ را می دهد. بنابراین نباید از هشدار و انتقاد سازنده ناراحت شد؛ بلكه باید خوشحال و متشكر نیز بود؛ زیرا انتقاد صحیح و در جای مناسب، آدمی را متوجه اشتباه خود می كند و باعث برطرف شدن عیب و ایراد او می گردد. امام علی علیه السلام نیز فرموده است: «مَنْ حَذَّرَكَ كَمَنْ بَشَّرَكَ؛ آن كه تو را هشدار داد، چون كسى است كه مژده داد».5


پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، حکمت 23.

2. ابراهیم: 7.

3. نهج البلاغه، نامه 69.

4. همان، حکمت 290.

5. همان؛ حکمت 59.


- نظرات (0)

چه کنیم نعمت ها با دوام شوند؟

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: «إذا وَصَلَتْ إلَیَکُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ فَلا تُنَفِّرُوا أَقْصاها بِقِلَّةِ الشُّکْرِ؛ هنگامى که نشانه هاى نعمت پروردگار آشکار شد و مقدّماتش به شما رسید، با ناسپاسى و کمى شکر دنباله آن را از خود دور نسازید».(1)


براى روشن این حدیث باید به سه نکته توجّه کنیم:

نکته اوّل: نعمت هایى که به سراغ انسان مى آید مى تواند عوامل مختلفى داشته باشد:

گاهى این نعمت ها پاداشى است که در مقابل اعمال خیر خود به دست مى آورد چرا که خداوند کار هیچ کس را بدون پاداش نمى گذارد و پاداش بیشتر این افراد را در همین دنیا مى دهد.

و گاهى نعمت هاى خداوند یک نوع عذاب و مجازات است که در روایات ما به نعمت استدراج معروف است یعنى هنگامى که شخص گناه مى کند خداوند او را تنبیه مى کند تا بیدار شود ولى اگر در مراحل بعدى بر اثر زیادى گناه به حدّى برسد که تنبیهات فایده نداشته باشد در نتیجه خداوند به او نعمت مى دهد تا غافل شود و خیال کند مستحق این نعمت هاست در صورتى که خداوند ناگهانى او را عذاب مى کند که این عذاب براى او خیلى دردناک است.

امام على(علیه السلام) مى فرمایند: «یابْنَ آدَمَ إذا رَأیتَ رَبَّکَ سُبحانَهُ یُتابِعُ عَلیکَ نِعَمَهُ وأنتَ تَعْصِیْهِ فَاحْذَرْهُ اى فرزند آدم، هرگاه دیدى که گناه مى کنى و با این حال خداى سبحان نعمت هایش را پیاپى به تو ارزانى مى دارد، از او برحذر باش».(2)

بعضى تشبیه مى کنند به اینکه انسان هر چه از یک درخت بالاتر برود، وقتى سقوط کند، سقوطش دردناک تر خواهد بود، و گاهى خداوند این کار را با بعضى افراد به خاطر اعمالشان انجام مى دهد.

نکته دوم: درباره کفران و شکرگزارى نعمت است که کفران نعمت باعث مى شود نعمت از دست انسان برود و سپاسگزارى و قدردانى از نعمت موجب افزایش نعمت مى شود.

از امام على(علیه السلام) روایت شده است: «سَبَبُ زَوالِ النِّعَمِ الْکُفْرانُ ؛ آنچه باعث زوال نعمت ها مى شود کفران است».(3)

امّا بعضى از نعمت ها هست که انسان از آن غافل است مثل نعمت فراغت، تندرستى، و امنیت. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در همین مورد فرموده اند: «نِعمَتانِ مُکفورَتانِ: الأمنُ والعافِیَةُ ؛ دو نعمت است که نادیده گرفته مى شود: امنیت و سلامت».(4)

ناسپاسى نعمت سبب زوال نعمت ها مى شود، چون مى دانیم که خداوند حکیم است نه بى حساب چیزى به کسى مى دهد و نه بى جهت چیزى را از کسى مى گیرد، آنها که ناسپاسى مى کنند با زبان حال مى گویند ما لایق این نعمت نیستیم و حکمت خداوند ایجاب مى کند که این نعمت را از آنها بگیرد و آنها که شکر نعمت را بجا مى آورند در واقع مى گویند ما لایق و شایسته ایم، نعمت را بر ما بیفزا، لذا در حدیثى امام باقر(علیه السلام) مى فرمایند: «ما أنْعَمَ اللهُ على عَبد نِعمةً فشَکَرَها بِقَلْبِهِ إلاّ استْتَوْجَبَ المَزِیدَ بِها قَبْلَ أنْ یَظْهَرَ شُکْرُهُ عَلى لِسَانِه؛ کسى که قلباً شکر نعمت کند پیش از آن که به زبان شکر گوید، لیاقت خود را براى افزایش نعمت ثابت کرده است».(5)

گاهى نعمت هاى خداوند یک نوع عذاب و مجازات است که در روایات ما به نعمت استدراج معروف است یعنى هنگامى که شخص گناه مى کند خداوند او را تنبیه مى کند تا بیدار شود ولى اگر در مراحل بعدى بر اثر زیادى گناه به حدّى برسد که تنبیهات فایده نداشته باشد در نتیجه خداوند به او نعمت مى دهد تا غافل شود و خیال کند مستحق این نعمت هاست در صورتى که خداوند ناگهانى او را عذاب مى کند که این عذاب براى او خیلى دردناک است

عوامل پایدارى نعمت ها:

1. ایمان     2. پرهیزکارى      3. بذل و بخشش نعمت ها          4. صرفه جویى و قناعت.

عوامل از بین رفتن نعمت ها: 1. کفران نعمت     2. انفاق و نداشتن بخشش     3. به کار بردن نعمت در معصیت خداوند 

 4. مصرف بى رویه و اسراف      5. عدم نیکوکارى.

یکی از نکاتى که در زمینه شکرگزارى در روایات ما بر آن تأکید شده مسأله شکرگزارى در برابر مخلوق است. کسى که به دیگران خدمت مى کند و نعمتى در اختیار او مى گذارد هر چند انتظار قدردانى و تشکّر نداشته باشد، وظیفه شخصى که مشمول نعمت او شده، این است که با قلب و زبان و عمل از او قدردانى کند. لذا در حدیثى از امام رضا(علیه السلام) مى خوانیم: «مَنْ لَمْ یَشْکُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقینَ لَمْ یَشْکُرِ اللهَ عَزَّ وَجلّ کسى که بخشنده نعمت را از میان مخلوقین شکرگزارى نکند، شکر خداوند متعال را بجا نیاورده است».(6)

چرا که مخلوق واسطه اى براى انتقال نعمت خدا به بندگان است و کسى که شکر مخلوق را بجا نیاورد در واقع شکر خدا را بجا نیاورده است.

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «مَنْ لَمْ یَشْکُرِ النَّاسَ لَمْ یَشکُرِ اللهَ ؛ کسى که از انسان ها تشکّر نکند از خدا تشکّر نکرده است».(7)

از خدا مى خواهیم که ما را از شاکران نعمات خویش قرار بدهد.

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، حکمت 13.

2. نهج البلاغه، حکمت 25.

3. غرر الحکم، ج 4، ص 121.

4. خصال، ص 34.

5. مستدرک الوسائل، ج 2، ص 399.

6. همان مدرک، ص 24.

7. آثار الصادقین، ج 9، ص 465.

منبع : سایت آیت الله مکارم شیرازی




- نظرات (0)

معناي گناه

گناه به معنى خلاف است و در اسلام هر كارى كه بر خلاف فرمان خداوند باشد، گناه محسوب مى‌شود. گناه هر چند كوچك باشد چون نافرمانى خداست، بزرگ است.

رسول اكرم (صلّى الله عليه وآله) در سخنى به ابوذر فرمودند:

لاتنظر الى صغر الخطيئة و لكن انظر الى من عصيته(1)؛ كوچكى گناه را ننگر، بلكه بنگر چه كسى را نافرمانى مى‌كنى!

 

واژه هاى گناه در قرآن

در زبان قرآن و پيامبر (صلّى الله عليه وآله) و امامان (عليهم السلام) با واژه‌‌هاى مختلف، از گناه ياد شده است، كه هر كدام گويى از بخشى از آثار شوم گناه پرده بر مى‌دارد و بيانگر گوناگون بودن گناه است.

واژه‌هايى كه در قرآن در مورد گناه آمده، عبارتند از:

ذنب، معصيت، اثم، سيئه، جرم، حرام، خطيئه، فسق، فساد، فجور، منكر، فاحشه، خبث، شر، لمم، وزر، ثقل، و حنث .

- ذنب، به معنى دنباله است، چون هر عمل خلافى يك نوع پيامد و دنباله به عنوان مجازات اخروى يا دنيوى دارد؛ اين واژه، در قرآن 35 بار آمده است.

- معصيت، به معنى سرپيچى و خروج از فرمان خدا و بيانگر آن است كه انسان از مرز بندگى خدا بيرون رفته است؛ اين واژه در قرآن 33 بار آمده است.

- اثم، به معناى سستى و كندى و واماندن و محروم شدن از پاداش‌ها است زيرا در حقيقت گنهكار يك فرد وامانده است و مبادا خود را زرنگ پندارد؛ اين واژه در قرآن 48 بار آمده است.

- سيئه، به معنى كار قبيح و زشت است كه موجب اندوه و نكبت گردد، در برابر «حسنه» كه به معنى سعادت و خوشبختى است؛ اين واژه 165 بار در قرآن آمده است. كلمه «سوء» از همين واژه گرفته شده كه 44 بار در قرآن آمده است.

- جُرم، در اصل به معنى جدا شدن ميوه از درخت و يا به معنى پست است، جريمه و جرايم از همين ماده مى‌باشد، جرم عملى است كه انسان را از حقيقت، سعادت، تكامل و هدف جدا مى‌سازد؛ اين واژه 61 بار در قرآن آمده است.

- حرام، به معنى ممنوع است، چنانكه لباس احرام لباسى است كه انسان در حج و عمره مى‌پوشد و از يكسرى كارها ممنوع مى‌شود. و ماه حرام ماهى است كه جنگ در آن ممنوع مى‌باشد و مسجدالحرام يعنى مسجدى كه داراى حرمت و احترام خاصى بوده، و ورود مشركين به آن ممنوع است؛ اين واژه حدود 75 بار در قرآن آمده است.

- خطيئه، غالباً به معنى گناه غير عمدى است. و گاهى در معنى گناه بزرگ نيز استعمال شده است، چنانكه آيه 81 سوره بقره و 37 سوره الحاقه بر اين مطلب گواه مى‌باشد. اين واژه در اصل حالتى است كه براى انسان بر اثر گناه پديد مى‌آيد و او را از طريق نجات، قطع مى‌ند، و راه نفوذ انوار هدايت به قلب انسان را مى‌بندد.(2) اين واژه 22 بار در قرآن آمده است.

- فسق، در اصل به معنى خروج هسته خرما از پوست خود مى‌باشد، و بيانگر خروج گنهكار از مدار اطاعت و بندگى خدا است كه او با گناه خود حريم و حصار فرمان الهى را شكسته و در نتيجه بدون قلعه و حفاظ مانده است؛ اين واژه 53 بار در قرآن آمده است.

- فساد، به معنى خروج از حدّ اعتدال است كه نتيجه‌اش تباهى و به هدر رفتن استعدادها است؛ اين واژه 50 بار در قرآن آمده است.

- فجور، به معنى دريدگى و پاره شدن پرده‌ حيا و آبرو و دين است كه باعث رسوايى مى‌گردد؛ و 6 بار در قرآن آمده است.(3)

- منكر، در اصل از انكار به معنى نا آشنا است، چرا كه گناه با فطرت و عقل سالم، هماهنگ و مانوس نيست، و عقل و فطرت سالم، آن را زشت و بيگانه مى‌شمرد؛ اين كلمه 16 بار در قرآن آمده و بيشتر در عنوان نهى از منكر، طرح شده است.

- فاحشه، به سخن و كارى كه در زشتى آن ترديدى نيست، فاحشه گويند. در مواردى به معنى كار بسيار زشت و ننگين و نفرت آور به كار مى‌رود؛ اين واژه 24 بار در قرآن آمده است.

- خبث، به هر امر زشت و ناپسند، خبيث گويند در مقابل «طيّب» به معناى پاك و دل‌پسند. اين واژه در 16 مورد از قرآن به كار رفته است.

- شرّ، به معنى هر زشتى است كه نوع مردم از آن نفرت دارند، و بر عكس، واژه «خير» به معنى كارى است كه نوع مردم آن را دوست دارند، اين واژه غالبا در مورد بلاها و گرفتارى‌ها استعمال مى‌شود، ولى گاهى نيز در مورد گناه به كار مى‌رود، چنانكه در آيه 8 سوره زلزال به معنى گناه به كار رفته است.

- لمم، (بر وزن قلم) به معنى نزديك شدن به گناه و به معنى اشياى اندك است و در گناهان صغيره به كار مى‌رود. و در قرآن يكبار آمده است.

- وزر، به معنى سنگينى است، و بيشتر در مورد حمل گناه ديگران به كار مى‌رود، «وزير» كسى است كه كار سنگينى از حكومت را به دوش خواهد كشيد، اين واژه در قرآن 26 بار آمده است. گاهى در قرآن واژه «ثقل» نيز كه به معنى سنگينى است در مورد گناه به كار رفته است، چنانچه آيه 13 سوره عنكبوت به اين مطلب دلالت دارد.

- حنث، (بر وزن جنس) در اصل به معنى تمايل به باطل و بازخواست آمده است و بيشتر در مورد گناه پيمان شكنى و تخلف، بعد از تعهد، آمده است. اين واژه دوبار در قرآن آمده است.

اين واژه‌هاى هفده‌گانه هر كدام بيانگر بخشى از آثار شوم گناه و حاكى از گوناگونى گناه مى‌باشند، و هر يك با پيام مخصوص و هشدار ويژه‌اى، انسان‌ها را از ارتكاب گناه برحذر مى‌دارند.

 

واژه‌هاى گناه در روايات

در روايات اسلامى، واژه‌هاى ديگرى نيز در مورد گناهان مختلف به كار رفته مانند: جريره، جنايت، زَلّت، عثرت، عيب، و ... كه هر كدام بيانگر نوعى از گناه است كه ممكن است به سراغ انسان بيايد.

 

راه ديگر براى شناخت گناه

در قرآن هيجده گروه به خاطر گناهان مختلف، مورد لعن قرار گرفته‌اند؛

«لعن» در اصل به معنى طرد و دور ساختن از رحمت، آميخته با خشم و غضب است، با اين كه رحمت خداوند شامل همه چيز مى‌شود؛

وَ رَحمَتى وَسعَت كُلّ شَيى(4) ؛ و رحمت من بر هر چيزى گسترده است.

ولى انسان به خاطر سوء انتخاب خود به جايى مى‌رسد كه همچون توپ در بسته در اقيانوس رحمت الهى قرار دارد اما ذره‌اى آب رحمت را به درون نمى‌پذيرد.

 

پي‌نوشت‌ها:

1- مجموعه ورام، ج 2، ص 53.

2- الميزان، ج1، ص 218.

3- مفردات راغب، ص 373.

4- اعراف / 152.

 

منبع:

گناه شناسى، محسن قرائتى، تنظيم و نگارش: محمدى اشتهاردى .

 


- نظرات (0)

چرا هر که گناهش بیش پولش بیشتر؟

اگر گناه مهمترین عامل فقر و تنگدستی است پس باید آنان که اهل دین و دینداری نیستند غرق در فقر و فلاکت و عذاب باشند. اما آنچه که ما مشاهده می کنیم خلاف این است. چه بسیارند افرادی که غرق در فساد و معصیتند اما از نظر مالی جزء طبقه مرفه جامعه به شمار می آیند. سوار بر گران قیمت ترین ماشینها هستند و در مجلل ترین خانه ها سکونت دارند. حال این سوال مطرح است که چرا آن قانون الهی در مورد اینها اجرا نمی شود؟ نه تنها اجرا نمی شود بلکه روز به روز بر مال و منالشان نیز افزوده می گردد. همین امر سبب شده برخی توهم کنند که گویا آنها پیش خدا عزیزترند.



در پاسخ به این عزیزان توجه آنها را به چند اصل قرآنی جلب می کنیم:

اصل اول: داده و نداده خداوند ملاک توجه و یا بی توجهی او به بنده ای نیست

بر اساس آیات 15 تا 17سوره مبارکه فجر خداوند متعال گاهی انسان را با فراوانی نعمت امتحان می کند و گاهی با تنگدستی و کمبود نعمت و این در حالی است که خود انسان چیز دیگری گمان می کند. او خیال می کند اگر زیادتر از دیگران دارد نشان لطف ویژه خدا به اوست و به اصطلاح، خدا او را حسابی تحویل گرفته و اگر با فقر و تنگدستی مواجه شده این نشان بی توجهی خدا به اوست و او را تحویل نگرفته است. قرآن کریم بعد از نقل این پندار رایج بلافاصله با کلمه «کلا» خط بطلانی بر روی آن می کشد.

بنابراین اصل اول این شد که خداوند افراد را به شکلهای گوناگون مورد آزمایش قرار می دهد عده ای را با فقر و عده ای را با ثروت. نه فقر و نه ثروت، هیچکدام نشانه تقرب و عزیز بودن نزد خداوند متعال نیست؛ تنها ملاک همان تقواست که آیه «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ» (13/حجرات) به آن اشاره دارد.

پس اینکه برخی گمان کرده اند که «مال داری» نشانی از توجه ویژه خدا به این عده است توهمی بیش نیست.

 

اصل دوم: گناه فقرآور است

سه نوع فقر وجود دارد: فقر برای ترفیع درجه، فقری که کفاره گناهان مومن است و فقری که عذاب و اثر سوء گناهان است.

فقر نوع دوم و سوم در اثر ترک واجبات و ارتکاب گناهان بوجود می آید که توضیح مفصل آن را می توانید در سلسله مقالات «راه نجات از فقر و تنگدستی» مطالعه بفرمایید.

 

اصل سوم: بلافاصله بعد از گناه عذاب نازل نمی شود

درست است که عذاب خدا بَغتَهً و آنی نازل می شود (95/اعراف) اما قبل از رسیدن به این مرحله یعنی مرحله نزول عذاب و برچیدن بساط گنهکاران و تبهکاران چند مرحله وجود دارد که باید طی شود.

 

مراحل قبل از حکم به نزول عذاب

مرحله اول:

بعد از اینکه بنده ای از بندگان خدا منحرف شد و دست به گناه و تباهی زد، فورا وارد مرحله عذاب نمی شود؛ بلکه خداوند متعال به او فرصت توبه و برگشت می دهد. (54/انعام،153/اعراف،119/نحل)

سه نوع فقر وجود دارد: فقر برای ترفیع درجه، فقری که کفاره گناهان مومن است و فقری که عذاب و اثر سوء گناهان است

مرحله دوم:

اگر اصلاح نشد و از راه توبه به دامان پر مهر و رحمت الهی باز نگشت او را با سختی جسمی و مالی مانند فقر و بیماری متنبه می کند تا به خود آید؛ متوجه خدا شود؛ برگردد و اصلاح کند. (94/اعراف،168/اعراف،41/روم،21/سجده،48/زخرف)

اما اگر بعد از تمام این هشدارها و فرصتهای خدادادی به خود نیامد و به راه عبودیت و بندگی برنگشت حکم عذاب او صادر می شود. (74/توبه)

 

مرحله سوم:

نزول عذاب بلافاصله پس از اولین جرقه های گناه نیست. چندین مرحله طی می شود تا آن عذاب حتمی در مورد این گنهکار به وقوع بپیوندد.

 

اصل چهارم: اجرای مقدمات عذاب در حد فاصل زمانی بین صدور حکم تا وقوع آن

از لحظه صدور حکم عذاب تا اجرا شدن آن مقدماتی وجود دارد که انجام می شود. هدف از این امور مقدماتی دردناک تر کردن آن عذاب برای این تبهکاران است.

پول

اول: زیاد کردن اموال و دارائی گنهکاران

«ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكاَنَ السَّیِّئَةِ الحَْسَنَةَ حَتىَ‏ عَفَواْ وَّ قَالُواْ قَدْ مَسَّ ءَابَاءَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاءُ» (95/اعراف)

سپس [هنگامى كه این مصایب، مایه بیدارى آنان نشد] به جاى آن سختیها، رفاه و فراوانى نعمت به ایشان دادیم تا [از نظر مال، ثروت، جمعیت و قدرت‏] فزونى یافتند و چشمگیر شدند، [ولى این رفاه و فراوانى نعمت نه تنها در بیدار كردنشان مؤثّر نیفتاد، بلكه بر پایه همان پندار و عقاید باطل خود] گفتند: به گذشتگان ما نیز به طور طبیعى تهیدستى و سختى و رنج و بیمارى می رسید [ما هم مدتی مانند آنها سختی کشیدیم و تمام شد و این امور هیچ ربطى به دین داری و بی دینی ندارد]

سوال بسیاری از مردم دقیقا در همین مرحله شکل می گیرد که می بینند عده ای با اینکه از دین و دینداری دورند اما غرق در نعمتند. چون بی خبر از کار خدایند سخت متعجب می شوند و گمان می برند که چون اینها پیش خدا عزیزند در رفاه و آسایشند؛ غافل از اینکه آنچه می بینند لطف ویژه نیست، مقدمات عذاب است.

جالب این است که خودشان هم بعضا همین گونه توهم می کنند و خیال می کنند خدا تحویلشان گرفته است: «أَ یَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِینَ * نُسارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْراتِ بَلْ لا یَشْعُرُونَ» (55-56/مومنون)؛ آیا اینان گمان مى‏كنند كه اگر مال و فرزندان [و یا هر نعمتی که] به ایشان دادیم، از این جهت بوده كه دوستشان داشته‏ایم و یا نزد ما احترام داشتند لذا خواسته‏ایم خیرشان را زودتر به ایشان برسانیم؟ نه؛ بلكه مطلب، عكس این است، ولى آنان حقیقت امر را درك نمى‏كنند.

خداوند متعال در این آیه درصدد رفع آن خطای دید انسانهاست لذا می فرماید: این رونق اقتصادی و نیروی انسانی بی دین ها شما را به شگفت وا ندارد و برای شما سوال برانگیز نباشد؛ زیرا در واقع ما داریم آنها را از دو راه اقتصادى و انسانى عذاب می کنیم

دوم: مهلت دادن به گنهکاران

مهلت دادن به گنهکاران از قوانین الهی است تا آنها با بیشتر آلوده کردن خود، عذاب دردناک تری را بچشند. و این همان مضمونى است كه خداى تعالى در آیات 182و 183 سوره مبارکه اعراف مى‏فرماید: «وَ الَّذِینَ كَذَّبُواْ بَِایَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ* وَ أُمْلىِ لَهُمْ إِنَّ كَیْدِى مَتِین»؛ و كسانى كه آیات ما را تكذیب كردند، به تدریج از جایى كه نمى‏دانند [به ورطه سقوط و هلاكت مى‏كشانیم تا عاقبت به عذاب دنیا و آخرت دچار شوند.] و به آنان مهلت مى‏دهیم [زیرا از سیطره قدرت ما بیرون رفتنى نیستند] یقیناً تدبیر و نقشه من استوار است. (المیزان15/53)

 

اصل پنجم: آنچه به شکل نعمت در دست گنهکاران است در حقیقت عذاب است و نقمت

«وَ لا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ أَوْلادُهُمْ إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ» (85/توبه)

اموال و فرزندانشان تو را به شگفت نیاورد [این‏ها براى آنان خوشبختى نیست‏] خدا فقط مى‏خواهد آنان را در دنیا به اموال

پول

و فرزندانشان عذاب كند، و در حالى كه كافرند جانشان درآید.

گاهی عذابی سهمگین در چشم دنیا بین ما نعمت جلوه کرده و باعث اشتباه ما می شود. شاید هم تقصیری نداشته باشیم؛ زیرا با عذاب نعمت گونه بیگانه ایم از این رو اکثر ماها در تشخیص این گونه عذابها دچار خطای دید شده و آن را نعمت و رحمتی برای خود یا دیگران می پنداریم.

خداوند متعال در این آیه درصدد رفع آن خطای دید انسانهاست لذا می فرماید: این رونق اقتصادی و نیروی انسانی بی دین ها شما را به شگفت وا ندارد و برای شما سوال برانگیز نباشد؛ زیرا در واقع ما داریم آنها را از دو راه اقتصادى و انسانى عذاب می کنیم.

اینها که اعتقادی به آخرت و حساب و کتاب آنجا ندارند لذا تمام همت و علاقه شان را صرف همین دو بخش می کنند و زمانی هم که لحظه جدایی ایشان با محبوب هایشان فرا می رسد دردشان شروع و ناله شان به هوا بلند می شود. خواه این جدایی در مقاطعی از همین دنیا و از سوی مال و فرزند باشد خواه هنگام مرگ و از سوی خود همین شخص باشد.

 

خلاصه بحث:

ثروت و رفاه ظاهری کسانی که سروکاری با دین و دینداری ندارند هرگز به معنای عزیز بودن آنها نزد خداوند متعال نیست. آنچه آنها دارند در واقع وسایل عذابی است که خدا برای آنها فراهم کرده تا هم در گناه بیشتری فرو روند و هم با گرفتن ناگهانی آن همه دارایی که ایشان به آن دل بسته اند عذابی سخت به آنها بچشاند. البته باید دقت کرد که این به معنای گناهکار بودن هر ثروتمندی نیست.


- نظرات (0)