سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

خشنودى خدا

کسى که در دلش هوایى جز خشنودى خدا خطور نکند،

من ضمانت مى ‏کنم که خداوند دعایش را مستجاب کند.

(کافى ، ج۲ ، ص۶۲ )




- نظرات (0)

قرآن با دو تاثیر متضاد

وَ نُنزَِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ  وَ لَا یَزِیدُ الظَّلِمِینَ إِلَّا خَسَارًا(82- اسراء)

ما قرآن را نازل مى‏كنیم كه مایه شفاء و رحمت مؤمنان است‏؛ ولى ستمگران، جز خسران و زیان بیشتر، چیزى بر آنها نمى‏افزاید.

اگر قرآن را شفا نامیده با اینكه شفا باید حتما مسبوق به مرضى باشد، خود این معنا را می رساند كه دلهاى بشر حالاتى دارد كه اگر قرآن را با آن مقایسه كنیم خواهیم دید كه همان نسبتى را دارد كه یك داروى معالج با مرض دارد.

از اینجا روشن می شود كه انسان، همانطور كه سلامتى و بیماری جسمى دارد، سلامتى و بیمارى روحى هم دارد و همانطور كه اختلال در نظام جسمى او باعث مى‏شود كه دچار مرضهایى جسمى گردد، اختلال در نظام روحی او نیز باعث مى‏شود به انواع بیماریهاى روحى مبتلا شود(11) و همانطور كه براى مرضهاى جسمیش دارویی وجود دارد، براى مرضهاى روحیش نیز دارویی هست.(12)

اگر قرآن را شفا نامیده با اینكه شفا باید حتما مسبوق به مرضى باشد، خود این معنا را می رساند كه دلهاى بشر حالاتى دارد كه اگر قرآن را با آن مقایسه كنیم خواهیم دید كه همان نسبتى را دارد كه یك داروى معالج با مرض دارد

قرآن کریم همان نسخه شفابخش است که داروی تمام مرضهای روحی را ارئه می کند؛ البته این نسخه، برای مومنین که به آن ایمان دارند و پذیرای آن هستند نافع است و شفادهنده ولی برای غیر مومنین که آن را باور ندارند و پذیرای آن نیستند نه تنها شفادهنده نیست؛ بلکه بر درد و آلام درونی آنها می افزاید. باید توجه داشت که علت این افزایش درد، قرآن نیست بلکه آن مرض درونی آنهاست که چون دارو را نمی پذیرد واکنش های دردآور بیشتری از خود نشان می دهد.


(11) در آیات و روایات معمولا با تعبیر «مرض قلب» از این بیماریها یاد شده است. مانند: آیات60 سوره احزاب و 31 سوره مدثر

(12) المیزان ج13 ص182-183



- نظرات (0)

چرا برخی نمی توانند گناه را ترک کنند؟

قَالَ أَ رَءَیْتَكَ هَاذَا الَّذِى كَرَّمْتَ عَلىَ‏َّ لَئنِ‏ْ أَخَّرْتَنِ إِلىَ‏ یَوْمِ الْقِیَامَةِ لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلَّا قَلِیلًا(62- اسراء)

شیطان گفت: اگر تا روز قیامت به من مهلت دهی تمام فرزندان این کسی که بر من مقدم داشتی را افسار می زنم؛ مگر عده کمی.

گناه زنجیر

اصل كلمه «احتناک» از «حنك» است. وقتى گفته مى‏شود:«حنك الدابة بحبلها» معنایش این است كه ریسمانى به گردن حیوان بست و او را كشید. خود «احتناك» هم به معناى افسار كردن است.

شیطان ابتدا وسوسه کرده و به گناه دعوت می کند. پس از آنکه فرد اولین قدم را برداشت و خود را به آن آلود، وسوسه های بعدی سریعتر و راحتتر در او اثر می کند. هر چه انجام گناه ساده تر و سریعتر شود نشان از آن دارد که شیطان بهتر و بیشتر بر او تسلط یافته و به تعبیری بهتر سوار شده و افسار نفس را به دست گرفته است. از این به بعد او می برد هر جا که خاطرخواه اوست و این افسار به دهان یا گردن هم می رود هر جا که او می کشد. چنین کسی به عیان مشاهده می کند که تلاشهای سطحی او برای ترک گناه سودی ندارد و با کوچکترین حرکتی که شیطان به افسار می دهد او با سرعت به سمت گناه رفته و آن را مرتکب می شود.

چاره رهایی از این اسارت، توبه ای حقیقی و تلاش جدی در سایه توکل به خدا و توسل به اولیای اوست.( المیزان ج13 ص145)



- نظرات (0)

دوازده چیز از آداب غذا خوردن

دوازده چیز از آداب غذا خوردن بوده و بر هر مسلمانى لازم است که از آنها اطلاع داشته باشد ، چهار چیز آن واجب ، و چهار چیز دیگر سنت ، و چهار مورد باقىمانده از ادب و اخلاق است . اما چهار امر لازم : شناسایى منعم ، خشنود بودن به آنچه روزى گردیده ، نام خدا را بر زبان جارى کردن و شکرگزارى در برابر نعمتى که عطا شده است . و چهار امرى که سنت است : وضو گرفتن پیش از شروع به غذا ، نشستن بر طرف چپ ، غذا خوردن با سه انگشت و لیسیدن انگشتان مىباشد . و چهار امرى که از آداب و اخلاق است : خوردن از غذاهاى جلوى خودش ، کوچک برداشتن لقمه ، خوب جویدن غذا و کم نگاه کردن به صورت دیگران مىباشد .
( امام حسن (ع)من لا یحضره الفقیه ، ج ۳ ، ص ۲۲۷ ، ح ۳۸)




- نظرات (0)

آیا دختران عفیف از نعمت ازدواج محرومند؟

متانت و وقار به معنای عبوس بودن و بی احترامی به مردان نیست.


عفاف

گاهی در بین جوانان مخصوصا دختران جوان شنیده می شود که می گویند: اگر ما با حجاب باشیم و زینت های خود را پنهان کنیم و در برابر مردان نامحرم تواضع نداشته باشیم که هیچ وقت نمی توانیم ازدواج کنیم!

برای پاسخ دادن به این نگاه ،در ادامه مقاله با ما همراه باشید.

 

متانت و وقار به معنای عبوس بودن و بی احترامی به مردان نیست

در برخوردهای اجتماعی، عدم تواضع در برابر نامحرم نشانه برخورد عفیفانه و شخصیت زن است. این گونه نیست که همه دخترانی که در جامعه حالت عفیفانه داشته و دارند و در برخورد با نامحرم جانب احتیاط را رعایت می کنند، از نعمت ازدواج محروم شده باشند و دخترانی که جلوی هرکس و ناکس لبخند می زنند، ازدواج کرده و زندگی موفق داشته باشند!

بسیاری از مردان همسران خود را به کمک زنان و خانم های فامیل؛ مانند مادر، خواهر، خاله، عمه ، و... که در محیط های زنانه با دختران محجوب و با حجاب و متدین آشنا شده اند، انتخاب می کنند و چنین مردانی معمولاً به دنبال دختران عفیف و با حجاب و با وقاری هستند که خود را از اختلاط با مردان نامحرم دور نگه می دارند.

چند نکته را هیچ گاه فراموش نکنیم :

اولاً: متانت و وقار به معنای عبوس بودن و بی احترامی به مردان نیست، بلکه در برخوردهای اجتماعی، عدم تواضع در برابر نامحرم نشانه برخورد عفیفانه و شخصیت زن است.

یک دختر مسلمان باید در برخورد های اجتماعی همواره جانب عفاف را رعایت کند که اگر چنین کند خداوند وعده داده که برایش گشایش ایجاد می کند، قرآن کریم در آیات متعدد به این مسئله اشاره کرده است؛ مانند:

"...مَن كَانَ یُۆْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا "؛ و هر کس تقواى الهى پیشه کند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى‏کند.[آیه 2 / طلاق]

 

"... وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْرًا ؛ و هر کس تقواى الهى پیشه کند، خداوند کار را بر او آسان مى‏ سازد

"...وَیرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا "؛ و او را از جایى که گمان ندارد روزى مى‏دهد و هر کس بر خدا توکّل کند، کفایت امرش را مى‏کند خداوند فرمان خود را به انجام مى‏رساند و خدا براى هر چیزى اندازه‏اى قرار داده است.[آیه 3 / طلاق] 

"... وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْرًا ؛ و هر کس تقواى الهى پیشه کند، خداوند کار را بر او آسان مى‏سازد. [آیه 4 / سوره طلاق]

ثانیاً: این گونه نیست که همه دخترانی که در جامعه حالت عفیفانه داشته و دارند و در برخورد با نامحرم جانب احتیاط را رعایت می کنند، از نعمت ازدواج محروم شده باشند. و دخترانی که جلوی هر کس و ناکس لبخند می زنند، ازدواج کرده و زندگی موفق داشته باشند، بلکه بر عکس است؛ چرا که مردی که از راه لبخند و شوخی نسبت به انسان میل و رغبت پیدا می‌کند، با کوچک ترین مشکل و ناراحتی هایی که طبیعی هر انسان و هر زندگی است روی بر می تابد و می رود.

ثالثاً: زنان با وقار و با شخصیتی که از اعتماد به نفس برخوردارند شخصیت خود را دو گونه بروز می دهند :

یک بروز در برخورد با همجنس خود یعنی زنان که در این برخورد متبسم، صمیمی، مهربان، متواضع و ... هستند.

بروز دوم در برخورد با مردان نامحرم است که با چهره ای جدی اما مۆدب و با به کار بردن الفاظی که راه را بر هر گونه طمع و لذت های نامشروع می بندد و در حد ضرورت کاری، سخن می گوید و از خندیدن و قهقهه زدن با آنان دوری می کند؛ زیرا نرمی و صمیمیت و روی خوش نشان دادن و تواضع کردن در مقابل نامحرمان ممکن است عواقب شومی برای آنان داشته باشید.

بنابراین اگر شما واقعاً خواستار زندگی مشترک همراه با رضایت و خوشبختی هستید سعی کنید در برابر نامحرمان متانت و وقار خود را حفظ کنید. مطمئن باشید که از این راه بهتر به هدف مقدس خود که ازدواج موفق و شیرین است خواهید رسید و خداوند زنانی را مأمور خواهد کرد تا شما را به مرد مطلوب و مورد علاقه تان معرفی کنند.


- نظرات (0)

تأثیرپذیرى قرآن از فرهنگ زمانه


آیا مى توان ادعا كرد كه تأثیرپذیرى قرآن از فرهنگ ها و دانش هاى زمان نزول و قبول برخى عرفیات و... از جمله نشانه هاى تجربه ى وحیانى و دینى است؟


قرآن

یكى از علت هایى كه وحى قرآن را تجربه ى وحیانى و دینى مى دانند، نفوذ فرهنگ ها و دانش هاى احزاب در قرآن است.

قبل از تحلیل این شبهه، لازم است معناى واژه ى «فرهنگ» را در لغت و اصطلاح بررسى نماییم.

«فرهنگ» (فرهنج) كلمه اى فارسى است و در عربى به معناى «الثقافه» آمده است. براى فرهنگ بیش از 250 تعریف ذكر كرده اند;[1] از جمله: مجموعه ى آداب و رسوم; علوم و معارف و هنرهاى یك قوم; كتابى كه شامل لغات یك یا چند زبان و شرح آن هاست; علم، دانش و معرفت; ادب و تربیت.[2]

فرهنگ یك جامعه بر اساس ادیان و مذاهب، نیاز اجتماعى و اقتباس از فرهنگ هاى هم جوار و ... تشكیل شده و دین نیرومندترین فرهنگ سازى را در جامعه بر عهده گرفته است.[3]

پس از این مقدمه ى كوتاه، به بررسى بهره گیرى قرآن از فرهنگ زمانه مى پردازیم.

الف) بهره گیرى قرآن از ابزار گفت و گو

قرآن به زبان عربى و با اصطلاحات رایج مردم جزیرة العرب نازل شده است و به همین دلیل برخى براى اثبات تجربه ى دینى مدعى شده اند كه قرآن از زبان، تشبیه و تمثیل آنان نیز بهره گرفته است; در حالى كه هر گوینده و نویسنده اى براى القاى مطالب خود از ابزار و وسایلى بهره مى گیرد و بهترین ابزار، زبان مخاطبان است.

زبان وسیله اى براى ابراز اندیشه هاى مكنون آدمى است و به عبارتى دیگر، نوعى ظهور معناست[4] و داراى زیرمجموعه هایى از قبیل تشبیه، تمثیل، كنایه، مجاز، استعاره، قالب هاى زبانى، قواعد دستورى و ... است كه هر گوینده و نویسنده اى براى زیباسازى اهداف خود، در قالب واژه ها، از این ابزارها استفاده مى نماید.

زبان قرآن

براى اینكه دریابیم كه استفاده پیامبر و قرآن از زبان مخاطبین نشانه تجربه ى دینى نیست لازم است مفهوم زبان قرآن واضح شود.

پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) از متن جامعه اى برخاسته كه ارتباط گفتارى آن ها به زبان عربى بوده است; لذا برابرى زبان قرآن با زبان مخاطبش ضرورى است: (وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ ...);[5] ما هیچ پیامبرى را جز با زبان قومش نفرستادیم.

آنچه قرآن را از محاورات و گفتگوى عرفى اعراب جدا كرده، اعجاز ذاتى الفاظ است كه بحث آن گذشت; قرآن در افاده ى تعالیم عالى خود، داراى شیوه ى مخصوصى است و غیر از ظاهر الفاظ ، زبان ویژه ى باطنى نیز دارد.

پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله) فرمود: ما فِى القرآنِ آیةً الاّ و لها ظهرٌ و بطنٌ;[6] آیه اى در قرآن نیست مگر براى آن ظاهر و باطنى است.

بعضى از آیات و احكام قرآن براساس طبیعت و ذات انسان ها نازل شده است; براى مثال، جنس مرد داراى ویژگى هایى است كه جنس زن واجد آن نیست (مانند: قدرت، خشونت، صلابت و ...)، یا در جنس زن ویژگى هایى وجود دارد كه مردها غالباً از آن به دور هستند (مانند: ظرافت، لطافت، عاطفه ى سرشار و ...); خداى متعال با رعایت تمام جوانب و خاستگاه طبیعى انسان، احكام و قوانینى را براى هر یك وضع نموده است

ان القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق، لاتفنى عجائبه و لاتنفى غرائبه;[7] ظاهر قرآن، زیبا و دل انگیز است و باطن آن ژرف و عمیق. عجایب و غرایب آن پایان ندارد.

در نتیجه، زبان عربى در قرآن وسیله اى است براى انتقال مطالب وحیانى و دخالتى در اصل محتوا ندارد. درست است ظاهر الفاظ قرآن عربى است، ولى نظم و نثر، و فصاحت و بلاغت كلام، قرآن را منحصر به فرد نموده است.

 

بهره گیرى از آرایه هاى ادبى

لازمه ى ملموس نمودن و عینى كردن مطالب و تأثیر بهتر آن در ذهن مخاطب استفاده از زبان آنان و بهره گیرى از اسباب زیباسازى و آرایه هاى كلامى، از جمله: تشبیه، تمثیل، كنایه، استعاره و ... است.

آنچه در ساختار زیباشناختى قرآن، تعجب همگان را برمى انگیزد; نظم و نثر و ترتیب این تشبیهات و تمثیلات است.

قرآن در بیان خود علاوه بر رعایت قواعد دستورى، كه پایه ى علم معانى و بدیع گشته است، در انتخاب واژه ها، مراعات ادب و انتخاب بهترین و پرمعناترین كلمه ها، مأنوس بودن و خوش آهنگى، تنوع در بیان و ... را نموده است.[8]

ب) برخورد قرآن با قوانین، فرهنگ ها و اعتقادات اعراب

هر جامعه اى براساس ایده، مكتب و بینش و نیاز عرفى خود ، فرهنگ و قوانینى را براى خود ترسیم مى كند. جامعه ى اعراب نیز از این قاعده مستثنا نبود.

شهید مطهرى(رحمه الله) مى فرماید: بسیارى از مردم این گونه اند كه چیزهاى مورد باور اجتماع، باورشان مى شود; یعنى چیزهایى را كه در اجتماع مورد پذیرش قرار مى گیرد، یا نسل هاى گذشته آن را پذیرفته اند، قبول مى كنند.[9]

قرآن در جامعه اى ظهور كرد كه فرهنگ هاى مثبت و منفى زیادى بر آن حاكم بود; از این رو برخورد یكسانى با تمام آنها نداشت .

مجموع مى توان گفت كه قرآن سه نوع برخورد با فرهنگ هاى عصر نزول خود داشته است :

1. برخورد انكارى: قرآن به عنوان كتاب هدایت و تربیت «هیچ فرهنگ باطلى را در خود جاى نداده است.»[10] بعضى از فرهنگ هاى منفى اعراب كه قرآن آن ها را نپذیرفته، از این قرار است:

هدایت

الف) فرهنگ اعتقادى عصر جاهلیت: شفاعت خواهى از بت ها،[11] بت پرستى،[12]فرشته پرستى[13] و ...

ب) فرهنگ اخلاق عصر جاهلیت: دختركشى،[14] تكبر و تفاخر،[15] پسرخواندگى[16] و ...

ج) فرهنگ خانواده و حقوق در عصر جاهلیت: تعدد بى نهایت زوجات، ازدواج دسته جمعى و ...[17]

اگر زبان قرآن مشتمل بر فرهنگ اعراب است، چرا این فرهنگ ها را طرد كرده است؟ افزون بر این، جنگ هاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) با مخالفان، بر سر قبول یا عدم قبول فرهنگ ها بوده است.

2. برخورد اثباتى و امضایى: قرآن بعضى از فرهنگ هاى اعراب را كه ریشه در ادیان گذشته داشته اند را تأیید كرده است; مانند: اعتقاد به خالق یكتا،[18] ماه هاى حرام،[19] ختنه كردن و ...

3. برخورد اصلاحى: قرآن بعضى از فرهنگ ها را كه نیمه مثبت بودند، بعد از اصلاح پذیرفته است; مانند: نمازگزاردن،[20] حج،[21] نگه داشتن عده براى زنان،[22] ظهار[23] و...

برخى، تأیید یا اصلاح بعضى از آداب و رسوم اعراب از طرف قرآن را نشانه ى متأثر شدن از فرهنگ جاهلى و نوعى تجربه ى وحیانى مى دانند.

در پاسخ به شبهه ى فوق، لازم است به چند نكته توجه شود:

1. در منطقه ى جزیرة العرب ادیان زیادى، مانند دین حنیف (ابراهیمى)، یهود، نصارى، زرتشت، صابئى، مزدك، مانى و... وجود داشتند[24] كه بعضى از آن ها الهى و داراى كتاب و شریعت بودند و بعدها گرفتار تحریف شدند; مثلاً دین حنیف ابراهیمى كه در بین اعراب جایگاهى داشت، داراى احكام مثبت زیادى از قبیل: حج، طهارت، ختنه كردن، اعتقاد به وحدانیت و ... بود. با وجود این، قرآن كه ریشه در وحى الهى دارد و مكمل ادیان و شرایع گذشتگان است، در اصول، احكام و قوانین با كتاب هاى اصیل الهى مشترك است; لذا برخورد اصلاحى یا امضایى قرآن به خاطر ریشه داشتن آن فرهنگ در وحى الهى و ادیان گذشته بوده است. این متأثر شدن نیست، بلكه تأثیر گذاشتن تأكیدى به آداب و فرهنگ دینى آنهاست.

لازمه ى ملموس نمودن و عینى كردن مطالب و تأثیر بهتر آن در ذهن مخاطب استفاده از زبان آنان و بهره گیرى از اسباب زیباسازى و آرایه هاى كلامى، از جمله: تشبیه، تمثیل، كنایه، استعاره و ... است

2. مسئله ى دیگرى كه در فرهنگ اعراب مورد توجه است، فرهنگ فطرى آنهاست.

انسان فطرتاً گرایش هاى درونى مثبت و ارزنده اى دارد كه مى تواند فرهنگ ساز باشد و اعراب نیز از این فرهنگ ها خالى نبودند. (مانند: عبادت، خضوع و سجده براى خدا و...)

استاد شهید مطهرى(رحمه الله) در این مورد مى فرماید: هر تعلیم و هر فرهنگی كه با فطرت انسانى انسان سازگار و پرورش دهنده ى آن باشد، آن فرهنگ اصیل است.[25]

3. بعضى از آیات و احكام قرآن براساس طبیعت و ذات انسان ها نازل شده است; براى مثال، جنس مرد داراى ویژگى هایى است كه جنس زن واجد آن نیست (مانند: قدرت، خشونت، صلابت و ...)، یا در جنس زن ویژگى هایى وجود دارد كه مردها غالباً از آن به دور هستند (مانند: ظرافت، لطافت، عاطفه ى سرشار و ...); خداى متعال با رعایت تمام جوانب و خاستگاه طبیعى انسان، احكام و قوانینى را براى هر یك وضع نموده است.

4. بعضى از آداب و رسوم اجتماعى كه مردم در زندگى روزمره ى خود با آن سر و كار دارند، عرفى اند و بر اساس نیاز اجتماعى و ضرورت زندگى، پایه ریزى شده اند و اسلام با قبول آنها، رنگ و لعاب شرعى به آنها داده است; مانند: مضاربه، مطرود داشتن ربا و ...

به طور كلى مى توان گفت: فرهنگ و رسوم و قراردادهایى كه با اصول دین اسلام مطابقت داشته باشد و موجبات دورى از خدا را فراهم نسازد و علیه ارزش ها و هنجارهاى والاى انسانى نباشد، مورد تأیید اسلام است.

 

پی نوشت ها:

[1]. منصور وثوقى و على اكبر نیك خلق، مبانى جامعه شناسى، (تهران: انتشارات خردمند، چاپ دوازدهم، 1377ش)، ص117.

[2]. محمد معین، فرهنگ فارسى، (تهران: نشر امیركبیر، چ اول، 1375ش).

[3]. مرتضى مطهرى، مقدمه اى بر جهان بینى اسلامى، (قم: انتشارات صدرا)، ص 349.

[4]. مهدى هادوى تهرانى، مبانى كلامى اجتهاد، (قم: خانه ى خرد، چ اول، 1377ش)، ص137.

[5]. سوره ى ابراهیم، آیه ى 4.

[6]. محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 92، ص 94.

[7]. همان، ج2، ص284.

[8]. حسن عرفان، اعجاز در قرآن كریم، (تهران: انتشارات معارف اسلامى، چ اول، 1379ش)، ص48.

[9]. مرتضى مطهرى، آشنایى با قرآن، (قم: انتشارات صدرا)، ص 56.

[10]. سوره ى فصلت، آیه ى 42.

[11]. سوره ى یونس، آیه ى 18.

[12]. سوره ى بقره، آیه ى 165.

[13]. سوره ى آل عمران، آیه ى 80.

[14]. سوره ى نحل، آیه ى 58.

[15]. سوره ى تكاثر، آیه ى 1.

[16]. سوره ى احزاب، آیه ى 4.

[17]. رك: یحیى نورى، اسلام و جاهلیت، (تهران: مجمع معارف اسلامى، چ هشتم، 1375ش)، ص608.

[18]. سوره ى عنكبوت، آیه ى 61.

[19]. سوره ى توبه، آیه ى 36.

[20]. سوره ى انفال، آیه ى 35.

[21]. سوره ى بقره، آیه ى 158.

[22]. سوره ى بقره، آیه ى 234.

[23]. سوره ى مجادله، آیات2 و 3.

[24]. مبلغى، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج2، ص880.

[25]. مرتضى مطهرى، مقدمه اى بر جهان بینى اسلامى، ص 348

 


- نظرات (0)