سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

پشتیبانی خدااز مومنان

خدا اعمال مومنان را آسان تر می کند، و همیشه به صورت پنهان و اشکار راهی برای خروج

از شرایط دشوار به  آنها نشان می دهد. خداوند این واقعیت را که با ارتش نامرئی به مؤمنان

کمک می کند در آیه ای  از قرآن توضیح می دهد.

"ای اهل ایمان بیاد آورید نعمتی را که خدا به شما عطا کرد وقتیکه لشکر بسیاری از کافران

بر علیه شماجمع شدند پس ما به مدد ویاری شما بادی تند و سپاهی بسیار که به چشم

نمی دیدید فرستادیم و خدا خود به اعمال شما آگاه بود ." (سوره احزاب،آیه 9)

در هر عصر و دوران تعداد مؤمنان کم است، اما خدا وند بیان می کند که گاهی اوقات تعداد

مؤمنان و قدرت آنها را در چشم منکران بیشتر از آنچه است نشان می دهد که این موجب

ترس و دلهره در میان آنها میشود.

"و بیاد آورهنگامیکه با دشمنان مقابل شدید خدا آنان را در چشم شما کم نمودار کرد و شما

را نیز در چشم دشمنان کم بنمود تا خداوند آنرا که در قضای حتمی خود مقدر نموده اجرا

فرماید و به سوی اوست بازگشت امور. "(سوره انفال، آیه 44)

در دوران پیامبر اکرم(ص) خداوند حمایت معنوی خود به مؤمنان را در زمان سختی اینچنین

نشان داده است

"برای اینکه از جانب خدا ایمنی یافتید...." (سوره انفال ، آیه11)

با بیان اینکه"ارامش یافتید"، می توان فهمید که خدا در زمان دشواری وبرای  حفظ اسودگی

خاطر، به مؤمنان خا لص اعتماد به نفس و ثبات قدم  میدهد (خدا حقیقت را می داند)


خداوند با روش های غیر محسوس پشتیبانی و آسایش را برای مؤمنان فراهم می کند


- نظرات (0)

تنها یک نمونه کافی است که ببینیم داروین گرایی تا چه حدّی چرند است

proteinmolekuluهر یک از مولکول های پروتئین درون بدنمان با یک نظم و ترتیبی خاص در راستای تحقّق فرامین الهی انجام وظیفه می کنند. حق تعالی- پروردگار جهانیان- همان کسی است که    تک تک مولکول ها را برای انجام وظایفی «حتمی و بی چون و چرا » آفریده است.              

آلبومین، که یکی از مولکول های « حامل » درون خون است، به چربی هایی نظیر کُلسترول، هورمون ها، مواد سمّی ِ کیسه صفرا و داروهایی از قبیل پنی سیلین خود را می چسباند. آلبومین از طریق خون در بدن جریان دارد و به منظور خنثی سازی، سمومی را که جمع آوری کرده است، در کبد بر جای می گذارد. همچنین، مواد غذایی و هورمون ها را به هر جایی از بدن که بدانها نیاز باشد، حمل می نماید.                                                                                                

- چگونه مولکولی مانند آلبومین، که از اتم ساخته شده و فاقد شعور و دانش است، چربی ها، سموم، داروها و مواد مغذّی را از یکدیگر تشخیص می دهد؟                

- چگونه آلبومین کبد، کیسه صفرا و معده را از همدیگر تشخیص می دهد و موادی را که با خود حمل کرده است، به محل دقیق می برد - آن هم به میزان لازم و همیشه بدون اشتباه؟                                                                             

- چگونه تفاوت بین مواد سمّی، دارو یی و مواد مغذّیِ درون خون را از هم تشخیص می دهد و می داند که در هر اندام باید دقیقاً چه مقدار بر جای بگذارد؟              

مولکول آلبومین، که ترکیبی است از چند اتم فاقد درک و شعور، از اطلاعاتی برخوردار است که اکثریت قریب به اتفاق مردم بدون آموزش های لازم از آنها بی خبرند. بنابراین، در تمامی انسان هایی که تاکنون و در طول میلیون ها میلیون سال زیسته اند، وظیفه خود را [به بهترین شکل ممکن] انجام داده است. بی تردید، توانایی نشان دادن چنین هوشیاری ای، از راه قدرت و علم بی منتهای الهی انجام پذیر است [و بس]. 


- نظرات (0)

ساختار پیچیده اتم


اتم متشکل از هسته - که خودش شامل نوترون و پروتون است- و الکترون هایی می باشد که  به دور هسته می چرخند.                                                                                           

کوچک ترین اجزای اتم، شامل الکترون ها و دو نوع « کوارک » می باشد. تمامی آنچه که در   عالم ماده وجود دارد- یعنی همه بوها، مزه ها، رنگ ها، سختی ها، نرمی ها و تمامی چیزهای دیگر- همگی از این سه اجزای بسیار کوچک آفرینش یافته اند.                                           

در مقایسه با هسته، الکترون ها به طرز خارق العاده ای ریز هستند. هر الکترون فقط یک دوهزارم  ِ پروتون هایی است که هسته را می سازند.                                                                   

اگر روی کاغذی یک نقطه بگذاریم و آن را به عنوان هسته اتم در نظر بگیریم، الکترونی که دور آن می چرخد، 50 متر دورتر از آن قرار خواهد داشت.                                                            

اگر هسته را به عنوان یک سیب در نظر بگیریم، الکترونی که دور آن می چرخد، 50 کیلومتر دورتر از آن قرار خواهد داشت. حال، فردی که نزدیک سیب ایستاده است، به هیچ وجه برایش میسّر نیست که از این فاصله بتواند الکترون را ببیند.                                                                  

هیچ ضربه، برخورد یا انفجاری که در جهان هستی رخ می دهد، نمی تواند اتم یا هسته و یا الکترون ها را جابجا کند. حتی وقتی جانداری که از اتم ساخته شده است می میرد، اتم های سازنده آن همچنان به چرخش خود ادامه می دهند.                                                         

اتم هایی که سازنده درختی در حال سوختن هستند، با سوختن درخت، نه می سوزند و نه      از بین می روند؛ بلکه، همچنان در هوا به چرخش خود ادامه می دهند و برای ساختن چیزهای جدید، با اتم های گوناگون ترکیب می یابند.                                                                    

هستۀ درون اتم، پیوسته در چرخش است. الکترون ها هم به دور هسته می چرخند و هم به دور محور خودشان. درست به همین ترتیب، کوارک های درون هسته نیز بی وقفه در چرخش اند.   هر یک از آنها با سرعت خاصی می چرخد. نه هیچ گونه اشتباهی از آنها سر می زند و نه هیچ یک از آنها نظمی را که برایش ترتیب یافته است، به هم می زند. الکترون با سرعتی خارق العاده (یعنی با سرعت 2000 تا 000/100 کیلومتر در ثانیه) هم به دور محور خود می چرخد و هم     به دور هسته.                                                                                                          

در طول این 15 میلیارد سالی که از آفرینش شان می گذرد، حتی یک الکترون با الکترون دیگری برخورد نکرده است. چنین تصادمی هرگز اتفاق نیفتاده است.                                              

الکترون ها در 7 مدار مختلف به دور هسته می چرخند. تعداد این الکترون هایی که به دور هسته می چرخند، گاهاً ممکن است از 100 تا تجاوز کنند.                                         

الکترون ها با سرعت بسیار بسیار زیادی به داخل مدار یکدیگر می پرند و تغییر مکان می دهند؛ اما، با وجود سرعت و حرکت بسیار بالای شان، باز هم هیچ گاه با یکدیگر برخورد نمی کنند.                                  

تبادل الکترون میان دو اتم با سرعت بسیار پایینی صورت می گیرد؛ و این کار از نظر ادامه حیات، برای ما موهبتی بزرگ است؛ زیرا، این امر یکی از دلایلی است که در پس ِ وجود تمامی چیزها قرار گرفته است: از سلول های درون بدنمان گرفته تا اشیایی که از آنها استفاده می کنیم،       از ستارگان آسمان گرفته تا خود زمین.                                                                           

در هر لحظه، به تعداد ستارگان موجود در یک کهکشانِ متوسط، درون مغزمان نقل و انتقالات الکتریکی صورت می گیرد. الکترون ها هستند که این نقل و انتقالات الکتریکی را امکان پذیر می سازند.           

الکترون ها به دور محور خودشان هم می چرخند، که آن را « اِسپین » می گویند. اگر اینچنین نمی بود، تمام الکترون ها فقط در یک مدار ترکیب می شدند، هیچ تبادل الکترونی صورت        نمی گرفت و [لذا،] ماده هم هیچگاه شکل نمی گرفت.                                                     

هنگامی که راحت و آرام در خانه مان نشسته ایم، زمین با سرعت 500 متر در ثانیه به دور محور خود در چرخش است؛ و ما هم به همراه آن می چرخیم. زمین با سرعت 30 کیلومتر در ثانیه به دور خورشید می چرخد؛ و ما هم باز به همراه آن می چرخیم. منظومه شمسی با سرعت 250 کیلومتر در ثانیه به درون کهکشان راه شیری می چرخد؛ و ما هم به همراه آن می چرخیم. و تک تک اتم های درون بدنمان، همه چیزهای اطرافمان و محل زندگیمان نیز پیوسته در گردش است. تمامی چیزها (از کهکشان های عظیم گرفته تا کوچک ترین کوارک) در حیطه علم و تحت کنترل خداوند متعال – آفریدگار و پروردگار جهانیان – قرار دارد.                                                      

أَعُوذُ باللهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجيمِ

                                                                                                          

] أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قَدْ يَعْلَمُ مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ وَيَوْمَ يُرْجَعُونَ إِلَيْهِ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ [

 

هان! [اي مردم! بدانید که] بی شک، آنچه در آسمان ها و زمين است، از آنِ خداست. او آگاه است از آنچه [ اينك] بر آنید [و در سر دارید] و از آن روزی كه انسان ها در آن به سوی او باز می گردند [نیز آگاه است]، و [آن وقت است که] آنان را از [حقیقتِ] آنچه انجام داده‌اند، باخبر می سازد؛ و الله به همه چیز آگاه است.   (نور/64)



- نظرات (0)

مباحث علوم قرآنى 7

نسخ و انساء قرآن

س 362- خداوند متعال مى فرمايد: ما ننسخ من آيه او ننسها، نات بخير منها او مثلها، الم تعلم ان الله على كل شى ء قدير (بقره : 106)
هر حكمى را نسخ كنيم ، يا آن را به دست فراموشى بسپاريم ، بهتر از آن يا مانندش را مى آوريم ، مگر نمى دانى كه خدا بر هر كارى تواناست ؟!
انساء و به فراموشى سپردن آيه چگونه تصور مى شود؟
ج - فراموشى آيه يا سوهر يا بخشى از قرآن براى پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم و مسلمانها به اين صورت است كه مثلا مى خوابند و صبح بيدار مى شوند در حالى كه آن را فراموش كرده اند. آيه شريفه مى خواهد بفرمايد: حكمى را بر مى داريم و حكمى جاى آن مى گذاريم كه از لحاظ مصلحت ، مثل حكم قبل و يا بهتر از آن است ، بنابراين مصلحت حكم منسوخ يا منسى از دست نمى رود، بلكه مثل يا بهتر از آن به دست مى آيد.
البته محدوده دلالت آيه وسيع است و تنها مخصوص حكم نيست ، بلكه احكام و عيان ماند شهادت امام عليه السّلام را شامل مى شود. و اساسا آيه شريفه در مقام پاسخ كسانى است كه بيهوده مى گفتند: احكام الهى نسخ و انساء بر نمى دارد، لذا خداوند در آيه بعد در جواب آنها مى فرمايد: الم تعلم ان الله له ملك السموات و الار و ما لكم من دون الله من ولى و لانصير (بقره : 107)
مگر نمى دانى فمرانروايى آسمانها و زمين از آن خداست ، و شما جز خدا سرور و ياورى نداريد؟!
يعنى خداوند هر گونه خواست مى تواند تصرف كند، و شما سرپرستى غير از خدا نداريد، او هر گونه بخواهد به مصحلت شما حكم مى كند، اين گونه نيست كه دست بسته باشد چنانكه يهود مى گفتند: يدالله مغلوله (مائده : 64)
دست خدا بسته است .
و روى سخن آيه شريفه بيشتر با يهد است كه مى گفتند:، تورات حكم الهى است ، و احكام تورات همواره زنده ، و براى ابد ثابت است ، حتى خداوند متعال هم نمى تواند آن را تغيير دهد.

امّالكتاب و حقيقت قرآن

س 363- خداوند متعال مى فرمايد: انه لقرآن كريم ، فى كتاب مكنون ، لايمسه الا المطهرون (واقعه : 77 78)
براستى كه اين قطعا قرآنى است ارجمند، در كتابى نهفته ، كه جز پاك شدگان بر آن دست نزنند (يا: دسترسى ندارند)
در روايتى منقول از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام با استشهاد به آيه لايمسه الا المطهرون آمده است كه : (مس كتابت قرآن حرام است )(144)
ج - در بعضى از روايات نيز اين آيه شريفه اين گونه معنى شده است : هيچ كس جز مطهرون و پاكان ، و يا اين كه غير از اهل بيت عليهم السلام به قرآنى كه در لوح محفوظ است راه ندارد؛(145) زيرا به نص آيه تطهير (احزاب : 33) مقصود از (مطهرون ) اهل بيت عليهم السلام هستند.

س 364- آيا امّالكتاب همان لوح محفوظ است ؟
ج - بله همان لوح محفوظ است يعنى كتاب مكنون و لوح محفوظ از دسترس ديگران .
چنانكه خداوند متعال مى فرمايد: لايمسه الا المطهرون (واقعه : 79)
جز پاكيزگان نمى توانند بدان دسترسى داشته باشند.
زيرا (مطهرون ) با صيغه اسم مفعول ، يعنى كسى كه خدا او را از هر چه ناملايم است پاك كرده است . و در جاى ديگر مى فرمايد: حم ، و الكتاب المبين ، انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون ، و انه فى امّالكتاب لدينا لعلى حكيم (زخرف : 1 4)
حا، ميم ، سوگند به كتاب روشنگر، ما آن را قرآنى عربى قرار داديم ، باشد كه بينديشيد، و همانا كه آن در امّالكتاب به نزد ما سخت والا و استوار است .
(على ) يعنى عالى تر از اينكه فهم ديگران به آن برسد. و (حكيم ) يعنى محكم تر از اينكه آن را تجزيه كنند.

تفسير محيى الدين

س 365- آيا تفسيرى كه به (محيى الدين ) منسوب است ، نوشته ايشان است يا ديگرى ؟
ج - معروف است كه نوشته (عبدالرزاق كاشانى ) است .


- نظرات (0)

مباحث علوم قرآنى 6


نمونه هايى از تاءويل

س 345- شرق و غرب به چه حساب در قرآن ذكر شده است ؟
ج - مقصود از شرق همان بيت اللحم كه در مشرق فلسطين قرار دارد و حضرت عيسى عليه السّلام در آنجا متولد شده است ، و از آيه و ما كنت بجانب الغربى اذ قضينا الى موسى الامر (قصص : 44)؛ و (تو در جانب غربى نبودى آن هنگام كه فرمان خود را به موسى داديم ) كه خطاب است به رسول اكرم استفاده مى شود كه منظور از (جانب الغربى ) طور است كه حضرت موسى عليه السّلام در آنجا حاضر شد و از طريق درخت تكليم شد. (كهف : 82)

س 346- آيا مى توان گفت : شرق و غرب در قرآن اشاره به روحيات و جسميات است ؟
ج - اين توجيه دليل مى خواهد.

س 347- حضرت عالى قبول نداريد؟
ج - به صرف اينكه گفته اند، نمى شود پذيرفت ، دليل مى خواهد.

س 348- آيا مى توان گفت از شرق و غرب ، عالم مجردات و ماديات اراده شده و مقصود از (روح ) حضرت عيسى عليه السّلام و از (نفس ) حضرت مريم عليه السّلام است كه حضرت عيسى (روح ) از حضرت مريم (نفس ) تولد يافته است ؟
ج - از كجا مى شود فهميد كه حضرت عيسى عليه السّلام روح ، و حضرت مريم عليه السّلام نفس است ؟!

س 349- آيا به شهود مى توان حكمى ثابت نمود؟
ج - اگر دليل شرعى نداشته باشد، فايده ندارد.

س 350- اگر دليل داشته باشد چه ؟
ج - دليل صدق مى خواهد.

معناى بطن قرآن

س 351- آيا بطن قرآن از ظواهر است ؟
ج - خير، از معناى نخست اللفظى هم نيست .

س 352- آيا بطن قرآن ، بيان دو مراد به يك اراده است ؟
ج - دو معنى در طول يكديگرند، نه در عرض هم . مثلا خداوند متعال مى فرمايد: و اعبدوا الله و لاتشركوا به شيئا (نساء: 36)
و خدا را بپرستيد، و هيچ چيز را شريك او قرار ندهيد.
ظاهر اين آيه امر به پرستش خداوند متعال و نهى از پرستش بتها است ، و باطن آن نهى از توجه و التفات به غير خدا و غفلت از خداوند متعال ؛ زيرا در آيه ديگر مى فرمايد: و ما يومن اكثرهم بالله و الا و هم مشركون . (يوسف 106)
و اغلب آنها به خدا ايمان نمى آورند، جز اينكه به او شرك مى ورزند.
در اين آيه شريفه در عين اينكه خداوند نسبت ايمان به آنان مى دهد، با اين حال مى گويد: اكثر مردم مشركند.(140)
معناى جرى و تطبيق قرآن

س 353- جرى و تطبيق قرآن به چه معنى است ؟
ج - يعنى قرآن مثل خورشيد و ماه سير مى كند و هر جا مصداق پيدا كند، قابل انطباق بر آن است .

قرآن كريم ، بيانگر تمام معارف

س 354- قرآن كريم در وصف خود مى فرمايد: و انزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شى ء (نحل : 89)
و اين كتاب را كه روشنگر هر چيز است ، بر تو نازل كرديم .
پس چرا ما بسيارى از مطالب را در قرآن نمى بينيم ؟
ج - همه چيز در قرآن وجود دارد ولى ما نمى دانيم ، ندانستن دليل نبودن نيست .

س 355- مثلا چه چيز را مى بينيم و نمى فهميم ؟
ج - در صورتى گفته مى شود: (مثلا چه چيز)، كه بخواهيم براى چيزهايى كه مى بينيم و مى فهميم مثال بزنيم ، ولى در اينجا براى چيزهايى كه نمى بينيم و نمى فهميم نياز به مثال داريم .

س 356- آيا قرآن كه (تبيانا لكل شى ء)(141): (بيانگر هر چيز) است ، براى همه اين گونه است ؟
ج - غير از رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم كه خداوند متعال به ايشان تعليم نموده ، براى بقيه رمز است ، مخصوصا علومى كه متكى به آراء باشد، اگر انسان از معنايى خوشش بيايد و بدون دليل روشن آن را بر آيه اى تطبيق كند جايز نيست و تفسير به راءى است .

مقصود از آيات متشابه

س 357- چه آياتى از قرآن كريم ، آيات متشابه هستند؟
ج - آياتى كه در آنها غير مراد به مراد شباهت داشته باشد. مانند اين آيه كه خداوند مى فرمايد: الرحمن على العرش استوى (طه : 5)
خداى رحمان كه بر عرش استيلا يافته است .
نيز نظير اين آيه كه خداوند مى فرمايد: و جاء ربك و الملك صفا صفا (فجر: 22)
و پروردگارت در حالى كه فرشتگان با هم صف در صفند مى آيد.

س 358- آيا آيات ناسخ و منسوخ از متشابهات هستند؟
ج - بله .

س 359- آيا آيات عام و خاص نيز از متشابهات هستند؟
ج - معلوم نيست از متشابهات باشند، زيرا عام و خاص ، و مطلق و مقيد، و مجلل و مبين همگى استعمال مى شوند و متداول هستند، و مراد در همه آنها معلوم است .

س 360- خداوند متعال درباره عده اى كه مى خواهند فتنه انگيزى كنند مى فرمايد: فاما الذين فى قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاء تاءويله (آله عمران : 7)
اما كسانى كه در دلهايشان انحراف است ، براى فتنه جويى و طلب تاءويل آن (به دلخواه خود)، از متشابه آن پيروى مى كنند.
آيا ذكر عام بدون مخصص نيز اخذ به متشابه و موجب انحراف است ؟
ج - عام و خاص در تفهيم و تفهم متداول است ، و اينها را نبايد اخذ به متشابه ناميد. اخذ به متشابه مانند آن است كه گفته شود: (نماز نخوان ، دل پاك باشد.)
و همچنين آيه نجواى پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم كه گر ناسخ نداشت ، از متشابهات محسوب مى شد.(142) و نيز آيه اى كه مى فرمايد: و اللاتى ياتين الفاحشه من نسائكم ، فاستشهدوا عليهن اربعه منكم : فان شهدوا، فامسكوهن فى البيوت حتى يتوفاهم الموت ، او يجعل الله لهن سبيلا (نساء: 15)
و از زنان شما، كسانى كه مرتكب زنا مى شوند، چهار تن از ميان خود (مسلمانان ) را برآنان گواه گيريد، پس اگر شهادت دادند، آنان ( زنان ) را در خانه ها نگاه داريد، تامرگشان فرا رسد، يا خدا راهى براى آنان قرار دهد.
اگر آيه (جلد)(143) كه پس از آن نازل شد و آن رانسخ كرد، نبود، مراد اين آيه معلوم نبود و آيه از متشابهات به شمار مى آمد.

س 361- آيا تاءويل بدون فتنه انگيزينيز اخذ به متشابه است ؟
ج - چنين كسى اگر قصد فتنه انگيزى ندارد، پس براى چه تاءويل مى كند؟! و غرضش غير از فتنه انگيزى چيزى نيست . عطف (ابتغاء تاءويله ) بر (ابتغاء الفتنه ) مثل عطف تفسير، و توضيح آن است .


- نظرات (0)

مباحث علوم قرآنى 5

تفاوت معناى تفسير و تاءويل

س 339- فرق بين تفسير و تاءويل چيست ؟
ج - تفسير از قبيل معانى الفاظ است ؛ ولى تاءويل اين گونه نيست . توضيح آنكه : تفسير عبارت است از بيان معانى الفاظ و آيات قرآن و پرده داشتن از مقاصد و مداليل آنها؛ ولى تاءويل در اصطلاح قرآن به معناى (مدلول خلاف ظاهر) (چنانكه معروف است ) نيست ، بلكه تاءويل هر چيز همان حقيقتى است كه منشاء و سرچشمه آن چيز است به گونه اى كه به نحوى تحقق دهنده ، و حاكى از آن ، و به نحوى آن را در بردارد. مثلا خداوند متعال درباره وزن و كيل مى فرمايد: و اءوفوا الكيل اذا كلتم ، و زنوا بالقسطاس المستقيم ك ذلك خير و اءحسن تاءويلا. (اسراء: 35) - و چون پيمانه مى كنيد، پيمانه را تمام دهيد، و با ترازوى درست بسنجيد كه اين بهتر و خوش فرجام تر است .
ميزان و ترازو و وزن كردن و كيل نمودن حقيقتى است كه نشان از بالا بودن سطح فكر و اقتصاد جامعه ، و حكايت از مترقى بودن وضع زندگى اجتماعى افراد آن مى كند، و واضح است كه در ترازو و كشيدن و كيل كردن لفظى در كار نيست ، تا تاءويل آنها از قبيل معناى خلاف ظاهر آن لفظ باشد.
در قضيه حضرت يوسف عليه السّلام نيز وقتى كه پدر و مادر و برادران آن حضرت در مقابل او به سجده افتادند، فرمود: هذا تاءويل رؤ ياى من قبل ، قد جعلها ربى حقا. (يوسف 100)
- اين است تاءويل خواب پيشين من ك كه پروردگارم حقيقتا آن را راست گردانيد.
حضرت يوسف عليه السّلام به خاك افتادن والدين و يازده برادر خود را كه حقيقتى خارجى است ، در خواب به صورت سجده يازده ستاره ، آفتاب و ماه ديده بود، كه حكايت از سجده آنان در برابر وى مى كرد، و سجده آنان تاءويل رؤ ياى حضرت يوسف بوده است ؛ بنابراين ، رؤ ياى حضرت يوسف عليه السّلام لفظ نبود تا معناى خلاف ظاهر داشته باشد و گفته شود تاءويل از قبيل معناى خلاف ظاهر لفظ است .
و اساسا رؤ يا و خواب ديدن از قبيل الفاظ نيست تا معناى ظاهر و يا خلاف ظاهر داشته باشد، بلكه تاءويل خواب ، حقيقتى است خارجى و عينى (به خاك افتادن والدين و برادران ) كه در خواب به صورت واقعيت مخصوص ديده مى شود.
در قصه حضرت موسى و خضر عليهماالسلام نيز پس از آنكه حضرت خضر عليه السّلام كشتى را سوراخ نمود و پسر را كشت و ديوار را درست كرد و حضرت موسى عليه السّلام اعتراض نمود، حضرت خضر عليه السّلام حقيقت مطلب و غرض اصلى كارهايى را انجام داده بود، بيان نمود، و تاءويل آنها را بازگو كرد و فرمود: ساءنبك بتاءويل مالم تستطع عليه صبرا. (كهف : 78)
- به زودى تو را از تاءويل آنچه كه نتوانستى بر آن صبر كنى آگاه خواهم ساخت .
و يا فرمود: ذلك تاءويل مالم تسطع عليه صبرا. (كهف : 82)
- اين بود تاءويل آنچه كه نتوانستى بر آن شكيبايى ورزى .
پر واضح است كه در اين داستان حقيقت و منظور واقعى فعل ، كه به منزله روح آن فعل است و به صورت فعل ظهور كرده است (تاءويل ) ناميده شده است . و از قبيل معناى خلاف ظاهر نيست .
بر اين پايه ، تاءويل در قرآن به معناى حقايق و واقعيات خارجى است كه رؤ يا ك يا فعل و واقعه خارجى از آن حكايت مى كند، و يا حامل آن است ، نه از قبيل معنايى كه لفظى داشته باشد و از قبيل معناى خلاف ظاهر باشد، چنانكه معروف است و اكثر چنين پنداشته اند.

معناى تاءويل

س 340- دليل كسانى كه قرآن را برخلاف ظاهر لفظ آن تاءويل مى كنند، چيست ؟
ج - خداوند متعال مى فرمايد: فاءما الذين فى قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه وابتغاء تاءويله . (آل عمران : 7)
- اما كسانى كه در دلهايشان انحراف است براى فتنه جويى و طلب تاءويل آن (به دلخواه خود) از متشابه آن پيروى مى كنند.
عده اى به منظور فتنه انگيزى بين مسلمانان ، حقايق دينى را به گونه اى برخلاف واقع وانمود مى كنند. مانند اينكه نماز نمى خوانند، ولى وقتى از آنان پرسيده مى شود كه چرا نماز نمى خوانيد؟ مى گويند دل بايد پاك باشد، همين كافى است . اين در حقيقت ناديده گرفتن و انكار معانى قرآن و ثواب اعمال ، و برگرداندن همه به پاكى دل ، و توجيهى براى ارتكاب منكرات است . در حالى كه دل و اعضا و جوارح ديگر ارتباط مستقيم با هم دارند، و اگر حقيقتا دل پاك باشد، افعالى كه از اعضاى انسان سر مى زند پاك خواهد بود، و بالعكس ، چنانكه خداوند سبحان مى فرمايد:
(ولكن قست قلوبهم و زين لهم الشيطان ما كانوا يعملون
(انعام :43)
- ولى دلهاى آنها سخت شده و شيطان آنچه را انجام مى دادند برايشان آراسته است .

س 341- آيا تاءويل همان حمل كردن لفظ بر معناى خلاف ظاهر است ؟
ج - معناى تاءويل قرآن ، غير از تاءويل متعارف است كه ما مى گوييم . تاءويل قرآن از قبيل معناى لفظ نيست ، از قبيل حقايق است . براى نمونه خداوند سبحان مى فرمايد:
(بسم الله الرحمن الرحيم ، حم و الكتاب المبين ، انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون ، و انه فى اءم الكتاب لدينا لعلى حكيم
(زخرف : 1 4)

به نام خداوند رحمتگر مهربان ، حاء ميم ، سوگند به كتاب روشنگر كه ما آن را قرآنىعربى قرار داديم باشد كه بينديشيد، براستى كه آن در كتاب اصلى ( لوح محفوظ) بهنزد ما سخت والا و استوار است .


از اين آيات شريفه استفاده مى شود كه : و انه فى امّالكتاب لدينا لعلى حكيم تاءويل انا جعناه قرآنا عربيا است .
ديگر اينكه : حضرت يوسف در كودكى خوابى ديد و به پدر بزرگوارش حضرت يعقوب عليه السّلام گفت : يا ابت ، انى رايت احد عشر كوكبا و الشمس و القمر راءيتهم لى ساجدين . (يوسف : 4)
اى پدر، من در خواب يازده ستاره را با خورشيد و ماه ديدم ، در حالى كه آنها براى من سجده مى كنند.
تا اينكه چهل سال از آن جريان گذشت و حضرت يوسف عليه السّلام در تخت سلطنت نشست و پدر و مادر و برادرانش در برابر او به سجده افتادند، آنگاه فرمود: يا ابت هذا تاءويل رؤ ياى من قبل قد جعلها ربى حقا (يوسف : 100)
اى پدر، اين است تعبير و تاءويل خواب پيشين من ، به يقين پروردگارم آن را راست گردانيد. از اين آيه شريفه نيز استفاده مى شود كه وضعيت به سجده افتادن پدر و مادر و برادران حضرت يوسف در برابر او، تاءويل رؤ ياى ايشان است .
بنابراين ، تاءويل حقيقتى است خارجى ، و از قبيل معناى خلاف ظاهر لفظ نيست ؛ البته قرآن بطون دارد چنانكه در روايت آمده است : الى سبعه ابطن او سبعين بطنا (تا هفت يا هفتاد بطن دارد) و هر كدام از اين معناى غير معناى ظاهرى ديگر است ، ولى به آن معانى كه برخلاف ظاهر لفظ است ، تاءويل نبايد گفته شود.

س 342- بنابر بيان گذشته آيا مى توان گفت : تمام معانى قرآن تاءويل دارد؟
ج - بله ، همه معانى قرآن تاءويل دارد. چنانكه مى فرمايد: يوم ياءتى تاءويله . (اعراف : 53)
روزى كه تاءويل آن (قرآن ) مى آيد.
و اين آيه شريفه نيز يكى از آياتى است ، كه معناى تاءويل را از ديدگاه قرآن روشن مى كند.

س 343- آيا مى توان گفت : كسانى كه قرآن را تاءويل مى كنند، به گونه اى معنى را از آيات استفاده مى كنند؟
ج - معنايى كه لفظ بر آن دلالت نداشته باشد، اعتبار ندارد و معنى نيست .

س 344- آيا نمى شود گفت : تاءويل نيز يك نوع دلالت لفظ است ، و اين نوع برداشت به نظر بعضى درست ، و به نظر برخى نادرست است ؟
ج - قضيه به خاك افتادن پدر و مادر و برادران حضرت يوسف عليه السلام در برابر آن حضرت كه در آيه گذشته فرمود: هذا تاءويل رؤ ياى من قبل قد جعلها ربى حقا (يوسف : 100) و نيز در قصه حضرت موسى و خضر عليهم السلام كه مى فرمايد: هذا تاءويل ما لم تسطع عليه صبرا كجا لفظ است ؟!


- نظرات (0)