سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

دلسردى و یأس درفردگناهکار

گناهکار

خیلی اوقات ما آدم ها خودمان را مستحق می دانیم که درباره نتیجه و سرانجام آدم ها، اینکه عاقبت بخیر می شوند یا نه، بهشتی هستند یا جهنمی به راحتی قضاوت کنیم و حکم نهایی را صادر کنیم و این خیلی می تواند رفتار خطرناکی باشد هم برای خودمان و هم برای دیگرانی که این رفتار را از ما می بینند و به پای دین و اسلام می گذارند ...

باید به دو مساله مهم توجه داشت :

اول اینكه ما مخلوق خدا هستیم و در نهایت هم بسوی خدا باز می گردیم انا لله و انا الیه راجعون

از طرفی هم خداوند باریتعالی در حدیثی قدسی فرموده است : خداوند عزّ و جلّ فرموده است: قالَ اللّه عزّ و جلّ : أنا خَیرُ شَریكٍ ، مَن أشرَكَ معی غَیرِی فی عَمَلٍ عَمِلَهُ لَم أقبَلْهُ إلاّ ما كانَ لی خالِصا: من بهترین شریك هستم . هر كس در كارى كه مى كند، شریكى براى من قرار دهد، آن كار را نپذیرم، جز عملى كه خالص براى من باشد . » لذا خداوند تنها عمل صالح خالص را می پذیرد .

مطلب بعدی اینكه كسی كه هیچ دینی ندارد و عمل خوب انجام می دهد بالاخره این اعمال خوبش در دنیا اثراتی دارد و ارزشمند است و موجب زندگی بهتر او در دنیا می شود - هرچند در آخرت حسابش با خداست - زیرا هیچ عملی بی تاثیر نیست و لاجرم آثار وضعی خود رادر زندگی ما بجا خواهد گذاشت .

تنها می دانیم كه حسن فعلی و فاعلی یعنی عمل صالح به همراه ایمان بخدا - ایمان حقیقی- موجبات ورود به بهشت را تامین می كند؛ چنانچه می فرماید: ان الذین آمنوا والذین هادوا والنصاری والصابیین من آمن بالله والیوم الآخر وعمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون

اما اینكه فاعل این عمل حسنه و خیر و خوب، آیا حجت بر او تمام شده در تشخیص حق و دین حق یا خیر ، قضاوتش با ما نیست .

این فرد جهنمی می شود؟

در واقع مساله این است كه اگر بنا باشد به دلیل نداشتن حسن فاعلی ، و اخلاص در عمل، این فرد ، وارد بهشت نشود معنیش این است كه به جهنم وارد می شود و پرسش دقیقا این است كه آیا فردی كه دارای حسن فعلی و اعمال خوب بوده ، اعمالش نادیده گرفته می شود و یكسره وارد جهنم می شود ؟

در پاسخ باید گفت ما تنها می دانیم كه حسن فعلی و فاعلی یعنی عمل صالح به همراه ایمان بخدا - ایمان حقیقی- موجبات ورود به بهشت را تامین می كند؛ چنانچه می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ (بقره /62): در حقیقت كسانى كه [به اسلام] ایمان آورده و كسانى كه یهودى شده‏اند و ترسایان و صابئان هر كس به خدا و روز بازپسین ایمان داشت و كار شایسته كرد پس اجرشان را پیش پروردگارشان خواهند داشت و نه بیمى بر آنان است و نه اندوهناك خواهند شد.

در توضیح این آیه مرحوم علامه طباطبایی می گویند :در این آیه مسئله ایمان تكرار شده و منظور از ایمان دومی بطوریكه از سیاق استفاده می شود، حقیقت ایمان است و این تكرار می‏فهماند: كه مراد از (الذین آمنوا )، در ابتدائاً ،كسانی هستند كه ایمان ظاهری دارند، و به این نام و سمت شناخته شده‏اند، بنا بر این معنای آیه این می شود : ( این نامها و نامگذاریها كه دارید ، از قبیل مؤمنین ، یهودیان ، مسیحیان ،صابئیان ،اینها نزد خدا هیچ ارزشی ندارد، بلكه تنهاملاك كار و سبب احترام ، و سعادت ،حقیقت ایمان به خدا و روز جزاء و نیز عمل صالح است. " (المیزان ج : 1ص ،293)"

نیز در آیات دیگر هم آمده است كه عمل صالح به همراه ایمان مورد قبول واقع می شود : ... وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهَا بِغَیْرِ حِسَابٍ ( 40غافر ): و هر كه كار شایسته كند چه مرد باشد یا زن در حالى كه ایمان داشته باشد در نتیجه آنان داخل بهشت مى‏شوند و در آنجا بى‏حساب روزى مى‏یابند.

... وَمَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَیَعْمَلْ صَالِحًا یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئَاتِهِ وَیُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (تغابن / 9): ... و هر كس به خدا ایمان آورده و كار شایسته ‏اى كرده باشد بدیهایش را ازاو بسترد و او را در بهشت هایى كه از زیر [درختان] آن جویبارها روان است درآورد در آنجا بمانند این است همان كامیابى بزرگ.

لذا بر اساس آیات قران كریم شرط پذیرش اعمال صالح ، ایمان است

پذیرش عمل نیز درجاتى دارد: قبول عادّى، قبول شایسته، «بقبول حسن» ( سوره آل‏عمران، آیه 37) و قبول برتر كه در دعا مى‏خوانیم: «وتقبّل باحسن قبولك» (دعاى وداع ماه رمضان).  بنابراین، هركس به مقدار تقوایى كه دارد كارش قبول مى‏شود. 

درجه تقوا در افراد متفاوت است 

قرآن کریم در جایی مى‏ فرماید: «إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ»  (سوره مائده، آیه 27)، تقوا درجاتى دارد. به همین دلیل، كلمه (أتقى‏) یعنى با تقواتر، در جایی دیگر آمده است: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ» (سوره حجرات، آیه 13) و اكثر افراد عادّى و خلافكار هم مرحله ‏اى از تقوى را دارا مى ‏باشند وگرنه هیچ كار خیرى انجام نمى ‏دادند و از هیچ گناهى دست برنمى ‏داشتند. 

ثانیاً: نکته ی دیگر اینکه اگر گفتند دولت فقط فارغ التحصیلان دانشگاه را مى‏پذیرد، مراد آن است كه شرط استخدام رسمى، فارغ التحصیل دانشگاه بودن است، نه اینكه دیگران حقّ هیچ گونه كارى ندارند و یا اگر كارى انجام دهند، پاداششان ضایع مى‏شود. 

ثالثاً: پذیرش عمل نیز درجاتى دارد: قبول عادّى، قبول شایسته، بِقَبُولٍ حَسَنٍ (سوره آل‏عمران، آیه 37) و قبول برتر كه در دعا مى‏خوانیم: «وتقبّل باحسن قبولك» (دعاى وداع ماه رمضان).  بنابراین، هركس به مقدار تقوایى كه دارد كارش قبول مى‏شود. 

کلام آخر

بنابراین اینكه فاعل عمل خوب آیا به دلیل عدم ایمان به خدا افعالش نادیده گرفته می شود و وارد جهنم می شود یا نه، كار ما نیست ... این قضاوت و حسابرسی كار خداوند باریتعالی است كه تشخیص دهد این فرد حجت بر او تمام بوده یانه ؟ آیا جزء كسانی است كه با وجود اتمام حجت خواسته است بر مشی خود برود یا اساساً حجت بر او تمام نشده است؟

دیگر تشخیص و قضاوت در این زمینه كار او (باریتعالی) است: له الحكم والیه ترجعون

منبع : کتاب پرسش و پاسخ؛ حجت الاسلام قرائتی


- نظرات (0)

محوگناهان

گناه

همان گونه كه اعمال صالح و نیكوی انسان به واسطه برخی گناهان حبط و تباه می شود، بعضی از اعمال نیك نیز سبب تكفیر و از بین رفتن گناهان می گردد.

در قرآن و روایات راه ها و مصادیق فراوانی كه موجب از بین رفتن گناه و آثار و عوارض آن، بلكه تبدیل سیئات به حسنات شده است، بیان شده است.

از مجموع آنها این مطلب به دست می آید كه ایمان و عمل صالح و توبه و ترك گناهان كبیره، مطمئن ترین راه از بین بردن گناهان گذشته و جلب محبّت الهی است.



خواندن نمازهای مستحبی و نافله مخصوصاً نماز شب

خداوند در قرآن می فرماید: "وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَیِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِّنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّـیِّئَاتِ"‏؛ [هود، 114] در آغاز و انجام روز و پاسى از شب نماز را بپا دار، که نیکی ها، بدی ها را از میان مى‏برد‏.

امام صادق(علیه السلام) در ذیل تفسیر آیه 114 هود می فرماید: صلوة المومن باللیل تذهب بما عمل من ذنب النهار؛ نماز شب مومن، گناهان روز او را محو و نابود می سازد.


ایمان و عمل صالح

قرآن كریم می فرماید: إِن تَجْتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ؛ اگر از گناهان بزرگى كه از آن [ها] نهى شده‏اید دورى گزینید، بدی هاى شما را از شما مى زداییم. [نساء، 31]
پس باید كوشید از طریق ازدیاد معرفت و شناخت خدا و آگاهی از نعمت های مادی و معنوی او و انجام عمل صالح، ایمان را تقویت نمود.
 

توبه

توبه و انابه و بازگشت از گناهان سبب محو و از بین رفتن همه گناهان كبیره و صغیره می گردد.
آیات 68 و 69 سوره فرقان به مرتكبین برخی گناهان كبیره وعده عذاب مضاعف و خلود در جهنم داده، سپس فرموده است: مگر كسی كه توبه كند و ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد كه در این صورت خداوند (نه تنها) گناهان او را می بخشد (بلكه) سیئات و بدی های اعمال آنها را به حسنات تبدیل می كند.

امام صادق(علیه السلام) در ذیل تفسیر آیه 114 هود می فرماید: صلوة المومن باللیل تذهب بما عمل من ذنب النهار؛ نماز شب مومن، گناهان روز او را محو و نابود می سازد

استغفار

یکی از اموری که سبب می شود گناهان محو شود، استغفار از گناه است که در روایات متعدّد به آن اشاره شده است.

امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: انسان وقتی مرتکب گناهی می شود از صبح گاهان تا هنگام شب به او مهلت می دهند، پس اگر استغفار کرد، عمل او نادیده گرفته می شود. [کلینی ،محمد بن یعقوب، کافی، ج 2، ص 437، ح 1]
در روایت دیگری می فرمایند: هفت ساعت به او مهلت می دهند، اگر از گناه توبه کرد چیزی برای او نمی نویسند و اگر هفت ساعت گذشت و از گناه پشیمان نشد برایش می نویسند، و در ادامه می فرمایند: شخص مومن گاهی بعد از بیست سال گناهش به یادش می آید، ولی کافر همان لحظه بعد از انجام گناه فراموش می کند [همان، ح 3] و در روایت دیگری از معصوم(علیهم السلام) نقل شده که حضرت فرمود: برای هر دردی دارویی و داروی گناهان استغفار است. [همان، ص 439، ح 8]

توبه
ترك گناهان بزرگ

ترك گناهان بزرگ، سبب از بین رفتن آثار گناهان كوچك شود: إِن تَجْتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ وَنُدْخِلْكُم مُّدْخَلاً كَرِیمًا؛ اگر از گناهان بزرگى كه از آن [ها] نهى شده‏اید دورى گزینید، بدی هاى شما را از شما مى زداییم، و شما را در جایگاهى ارجمند در مى ‏آوریم. [31، نساء]
 

هر كار خوب و شایسته

هر كار خوب و شایسته و هر فعلی كه مصداق حسنه باشد، عاملی برای از بین رفتن سیئات و بدی ها می باشد: انّ الحسنات یذهبن السیئات ذلك ذكری للذاكریم؛ حسنات، سیئات و گناهان (و آثار آن) را برطرف می سازند. این مطلب تذكر و یادآوری است برای آن هایی كه تذكر پذیرند.
حسنات، مطلق است و شامل همه عبادات و هر كار ارزشمندی كه شرع آن را تأیید و تعیین كرده و به قصد تقرّب به خدا نجام گیرد، می شود.
امیرالمومنین(علیه السلام) می فرماید: انّ اللَّه یكفّر بكل حسنةٍ سیئةً؛ با انجام دادن هر حسنه، خداوند، یك گناه و سیئه را می پوشاند و محو می سازد. [شیخ عبد على بن جمعه، نورالثقلین، ج 2، ص 402]

 

طهارت و حضور قلب

پیوسته با طهارت (وضو و غسل و...) بودن و اقامه نمازهای پنجگانه با حضور قلب. سلمان فارسی می گوید: روزی با پیامبر اكرم(صلی الله و علیه و آله) زیر درختی نشسته بودیم. حضرت شاخه های خشك آن درخت را تكان داد، تمام برگ های آن فرو ریخت. سپس رو به من كرد و فرمود: سوال نكردی چرا این كار را كردم. گفتم: شما بفرمایید، منظورتان چه بوده است.

كسی كه توبه كند و ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد كه در این صورت خداوند (نه تنها) گناهان او را می بخشد (بلكه) سیئات و بدی های اعمال آنها را به حسنات تبدیل می كند

فرمود: هنگامی كه مسلمان وضو بگیرد (و مواظب باشد) خوب وضو بگیرد، سپس نمازهای پنجگانه را به جا آورد، گناهان او فرو می ریزد، همان گونه كه برگ های این شاخه فرو ریخت. سپس آیه انّ الحسنات یذهبن السیئات را تلاوت كرد.
اساساً آیه مذكور به عنوان تعلیل و بیان سرّ و حكمت وجوب اقامه نماز در سوره هود بعد از امر به اقامه نماز بیان شده است، یعنی نماز به عنوان یكی از مصادیق بارز حسنات، آثار معصیت و تیرگی هایی را كه در دل وجود دارد، از بین می برد.
 


تحمل بیماری

تحمل بیماری، گناهان را نابود می كند. پیامبر اكرم(صلی الله و علیه و آله) فرمود: السقم یمحو الذنوب. [محمدی ری شهری- میزان الحکمة- ج4]
 

مصایب

ناراحتی ها، مصایب، مشكلات و همّ و غم ها: پیامبر اكرم(صلی الله و علیه و آله) فرمود: ساعات المهموم، ساعات الكفّارات. [همان]



- نظرات (0)

لذت یک رابطه ی عاطفی

ارتباط با خدا

دوستی تعریف می کرد که  برادرزاده ای دارد که نماز هایش را یواشکی می خواند .... خانواده اش مذهبی هستند و نماز خوان اما مانده اند که این پسر چرا نمازش را یواشکی و به دور از چشم بقیه می خواند ... بعد از مدتی بررسی و توجه بیشتر، متوجه شدیم او از خواندن نماز خجالت می کشد و حیا می کند و این کار را یک عمل با کلاس (در چشم جوانان و هم ردیفان خودش) نمی بینید و تنها به عنوان یک رفع تکلیف و از ترس خدا و عذاب او این کار را انجام می دهد بدون هیچ لذت بردنی از آن ...

کمی فکر کردم و دیدم رابطه عاطفی داشتن و لذت بردن از کاری که انسان انجام می دهد خیلی نکته مهمی است ... یعنی همان طور که انسان ها برای زنده ماندن و داشتن آرامش نیاز به داشتن رابطه عاطفی با دیگران هستند، داشتن رابطه عاطفی با معبود و خالق خود یکی از مهمترین نیازها بوده که نباید مورد غفلت قرار بگیرد. 

اگر این رابطه عاطفی برقرار نشود آن وقت است که رد پایی از حیای منفی در زندگی انسان باز می شود؛ انسان را از دانستن دور می کند و از عمل به خوبی ها باز می دارد. کسی که شرم و حیای منفی دارد، ممکن است هنگام عمل به وظایف دینی در برابر نگاه های سرزنش آمیز دور افتادگان از کاروان بندگی، خود را ببازد و یا در همرنگ شدن  با مردم گناه کار، خود را از زیانکاران بازار دنیا کند.

با برقراری رابطه عاطفی با خدا به مقاماتی می رسید

همه باید با خدای خود درد و دل داشته باشند، با او تضرع و زاری داشته باشند، یک رابطه عاطفی، رابطه خالق و مخلوقی داشته باشند  ... جالب این است که به قول قرآن کریم مقام محمود، مرهون همین رابطه عاطفی با خداست: «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى‏ أَنْ یَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً» [اسراء / 79]

مقام محمود یعنی مقام عبودیت، یعنی مقامی که در روز قیامت یا در همین دنیا، دیگران غبطه آن مقام را می ‌خورند و واضح است که خیلی ثواب دارد، اما چیزی که باید توجه به آن داشته باشیم، ثوابش نیست. خیلی چیزها ثوابش از این رابطه عاطفی بیشتر است. مثلاً درس خواندن نسبت به نماز شب خواندن، ثواب بیشتری دارد. مطالعه انسان به صورتی که بتواند یک نفر را هدایت کند، خیلی ارزشمند است و از ثواب زیادی برخوردار است. چنانکه قرآن کریم می فرماید: «مَنْ أَحْیاها فَكَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمیعا» [مائده / 32]

رابطه عاطفی داشتن و لذت بردن از کاری که انسان انجام می دهد خیلی نکته مهمی است ... یعنی همان طور که انسان ها برای زنده ماندن و داشتن آرامش نیاز به داشتن رابطه عاطفی با دیگران هستند، داشتن رابطه عاطفی با معبود و خالق خود یکی از مهمترین نیازها بوده که نباید مورد غفلت قرار بگیرد. 

اگر این رابطه عاطفی برقرار نشود آن وقت است که رد پایی از حیای منفی در زندگی انسان باز می شود؛ انسان را از دانستن دور می کند و از عمل به خوبی ها باز می دارد. کسی که شرم و حیای منفی دارد، ممکن است هنگام عمل به وظایف دینی در برابر نگاه های سرزنش آمیز دور افتادگان از کاروان بندگی، خود را ببازد و یا در همرنگ شدن  با مردم گناه کار، خود را از زیانکاران بازار دنیا کند.

ولی مطالعه و درس خواندن و تبلیغ دین، بدون برقراری رابطه عاطفی با خدای متعال، کاربردی نیست و آدم را به جایی نمی ‌رساند. 

داشتن یک رابطه عاطفی، انسان را از گناه مصون می کند

«وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیسْتَجیبُوا لی‏ وَ لْیؤْمِنُوا بی‏ لَعَلَّهُمْ یرْشُدُونَ»[۱] ؛ چون بندگان من درباره من از تو بپرسند ، بگو که من نزدیکم و به ندای کسی که مرا بخواند پاسخ می دهم پس به ندای من پاسخ دهند و به من ایمان آورند تا راه راست یابند.

این آیه شریفه در حقیقت می فرماید که عزیزم بیا، عزیزم رابطه عاطفی و محکم با خدای خویش داشته باش، عزیزم به سوی خداوند بازگرد ... وقتی این رابطه بین خالق و مخلوق برقرار می شود، چنین کسی فقط و فقط به خدای خویش و به محبوب خویش توجّه دارد و از این‌ رو گناه و حتّی مکروه و حتّی فکر گناه، در زندگی او نیست؛ زیرا تمام توجّه او به خدا و به برقراری رابطه عاطفی با خدا است.

و این رابطه چقدر لذتبخش است؛ «تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ» [سجده / 16و 17]

نمی دانی در دل شب برای اهل نماز شب چه لذتی است: «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ» [سجده / 17]، این لذت مربوط به آخرت نیست، چرا که آنجا معلوم است بالاتر از اینها است. آن لذت، لذت رابطه عاطفی و صمیمانه با خداوند مهربان است. و این گونه لذت ها است که مناجات اهل دل، در دل شب، اهل بیت و حتی در مرتبه پایین تر عالمان واقعی را را مدهوش می‌کند. از این جهت اولیای الهی تمام عالم وجود را با دو رکعت نماز در دل شب معاوضه نمی‌کنند و برای این نماز، به همه عالم پشت پا می‌زنند.





- نظرات (0)

رفع اختلافات خانوادگی

رفع اختلاف خانوادگی

با نگاه کردن به خانواده های امروزی و روابط همسران در جامعه و البته خانواده ها، می بینیم چقدر رفتارها با آنچه که قرآن کریم بیان دارد فاصله گرفته ایم ... هدفی که قرآن کریم در آیه 21 سوره روم  از تشکیل خانواده ارائه فرموده است: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ؛ و از نشانه ‏‌هاى او اینكه از نوع خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدان ها آرام گیرید و میانتان دوستى و رحمت نهاد؛ آرى در این نعمت براى مردمى كه مى ‏‌اندیشند قطعاً نشانه‏‌ هایى است.» (روم،۲۱)

با توجه به آیه شریفه در می ‌یابیم که اصل ازدواج بر اساس محبت و رحمت است و همسران مایه آرامش یکدیگرند.

ولی خوب همان طور که گفتیم الان این یک حقیقتی است که در خانواده ها اختلاف و دعوا بین زن و شوهر وجود دارد که البته تا حدی این اختلافات طبیعی است ولی خوب وقتی از حدش عبور کند نه تنها طبیعی نبوده بلکه مشکل آفرین می باشد و مشکلاتی چون طلاق، فرزندان بزهکار، بچه های طلاق، فرار از خانه، خیانت و ... را به دنبال دارد.

صلح؛ یک راه‌ حل

به این معنا که همسران به گونه‌ای رفتار کنند بین آن‌ ها همواره آشتی برقرار شود؛ خداوند در قرآن سوره نساء آیه ۱۲۸می ‌فرمایند: «وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلاَ جُنَاْحَ عَلَیْهِمَا أَن یُصْلِحَا بَیْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَیْرٌ وَأُحْضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ وَإِن تُحْسِنُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا» که تأکید آیه بر روی صلح است و سه مرتبه از آن بهره گرفته و در نهایت صلح را بهتر از خیر می ‌داند.

همچنین خداوند در آیه ۴۰ سوره شوری می فرماید که عفو و اغماض از بدى دیگران و آشتى با آنان، سبب برخوردارى از پاداش الهى خواهد شد. پس بکوشیم با پیشدستی از این پاداش های الهی بهره مند شویم و اجازه ندهیم که قهر و خصومت باقی و برقرار باشد.

زن شایسته از نظر قرآن، زنی است كه در برابر شوهر (قانت) یعنی در آنچه مربوط به وظایف (زناشویى) است، مطیع و متواضع است. چنین زنی در غیاب شوهر، بستر و خانه و ثروت او را در معرض دستبرد خائنان قرار نمی دهد.

جایگاه خود در زندگی را بشناسیم

اگر انسان به پرونده های دادگاه ها نظری بیفكند، متوجه می شود كه بیشترِ اختلافات به خاطر توجه نکردن زوجین به وظایف خود و همچنین نداشتن صبر و گذشت است ... خیلی از زن و شوهرها زندگی را یا یک میدان جنگ پنداشته اند که هر که قدرتمندتر است باید با زور آزمایی اش برنده شود یا یک محاکمه و دادگاهی است که تنها مسائل قانونی مطرح است و خارج از آن هیچ انعطافی نمی توان داشت.

از طرفی علت شکل‌ گیری اکثر اختلافات این است که زن و شوهر هر دو بعد از گذراندن مدتی زندگی مشترک جایگاه خود را فراموش می ‌کنند و وظیفه ‌های مربوط به خود را انجام نداده و زمینه ‌ساز بوجود آمدن‌ اختلافات می ‌شود.

قرآن کریم در این رابطه بحث نشوز را مطرح می ‌کند؛ منظور از نشوز سرکشی و طغیان و سرپیچی کردن هر یک از زن و مرد از تکالیف آن‌ هاست که در صورت تحقق نشوز تکالیف هر یک از زن و شوهر در برابر آیات قرآن متفاوت است.

این که زن در زندگی چه وظایفی دارد و حدود این وظایف چیست قرآن در یك جمله با معرفی زنان صالح، حد و مرز وظایف آنها را مشخص كرده و می فرماید: فَالصّالِحِاتُ قِانِتِات حِافِظِات لِلْغَیْبِ؛(نساء (4) آیه 34): زنان صالح، در برابرشوهران مطیع و متواضعند و در غیاب آنها حافظ مال و ناموس آنهایند.

زن شایسته از نظر قرآن، زنی است كه در برابر شوهر (قانت) یعنی در آنچه مربوط به وظایف (زناشویى) است، مطیع و متواضع است. چنین زنی در غیاب شوهر، بستر و خانه و ثروت او را در معرض دستبرد خائنان قرار نمی دهد.

قرآن مجید به مردان نیز چنین دستور می دهد: وَعاشِرُوهُنَّ بِالمَعْرُوفِ؛( نساء (4) آیه 19) با زنان، به (خوبى) معاشرت كنید.

حسن معاشرت با زنان، به قدری دامنه اش وسیع است كه حتی اگر در دل نسبت به همسر خویش احساس كراهتی هم بكنند، نباید در رفتارِ آنها تأثیری بگذارد: فَإنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسی أنْ تَكْرَهُوا شَیْئاً وَیَجْعَلَ اللّهُ فیهِ خَیْراً كَثیراً؛(نساء (4) آیه 18) اگر همسرانتان مورد كراهت شما باشند، باید توجه داشته باشید كه ممكن است چیزی را نپسندید و خدا در همان چیز، خیر فراوان قرار دهد.

تا می توانیم نفع برسانیم

حسن معاشرت با زنان، به قدری دامنه اش وسیع است كه حتی اگر در دل نسبت به همسر خویش احساس كراهتی هم بكنند، نباید در رفتارِ آنها تأثیری بگذارد.

قرآن در این باره می فرماید: فَإنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسی أنْ تَكْرَهُوا شَیْئاً وَیَجْعَلَ اللّهُ فیهِ خَیْراً كَثیراً؛(نساء (4) آیه 18) اگر همسرانتان مورد كراهت شما باشند، باید توجه داشته باشید كه ممكن است چیزی را نپسندید و خدا در همان چیز، خیر فراوان قرار دهد.

در نظام زندگی اجتماعی و خانوادگى، همه باید نفع برسانند. معروف و پسندیده، در این نظام این است كه هرعضوی همان طور كه نفع می رساند، نفع هم بگیرد و اصالت و استقلال هیچ كس فدای اصالت و استقلال دیگری نشود.

هنگامی كه قرآن از بعضی از سنت های ناپسندیده عربی در مورد زنان، از قبیل به ارث گرفتن آنها و زیر فشار گذاشتن آنها برای آن كه از مهریه خود چشم بپوشند، سخن می گوید، خاطر نشان می فرماید كه: (بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ.) (نساء (4) آیه 19) یعنى، شما زنان و مردان همه اعضای یك پیكرید و همه به یكدیگر نیاز دارید و هیچ یك از شما نمی تواند اصالت و استقلال و فردیت دیگری را فدای اصالت و استقلال و فردیت خود سازد.

کلام آخر

به استناد کلام الهی اگر مشکل بین زوجین حل نشد توصیه تعالیم اسلامی رجوع به مشاور است:  و إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ یُریدا إِصْلاحاً یُوَفِّقِ اللَّهُ بَیْنَهُما إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلیماً خَبیراً (نساء، 35) " قرآن پیشنهاد می دهد فردی از وابستگان زن و فرد دیگری از بستگان شوهرمشکلات خانواده را بررسی کرده و بکوشند تا زندگی زناشویی آنان به حالت تعادل برگردد. 


منابع:

خانواده در قرآن؛ ص 101


- نظرات (0)

قرآن را نه قرائت که تلاوت کنیم

قرائت قرآن

پوست کجا و مغز کجا؟ لفظ کجا و معنا کجا؟

پوست سیب، پوست گلابی یا پوست خیار خاصیت دارند اما هرگز خاصیت سیب و گلابی و خیار را ندارند، تازه اگر هم خاصیتی دارند از همان سیب و گلابی و خیار است.

حکایت واژه ها و الفاظ قرآنی نسبت به معنا و مفهوم آنها همان حکایت پوست و سیب است.

خواندن واژه ها و الفاظ، هزار البته که نافع و مفید است و سودمند و ثمر بخش، اما واژه ها کجا و معانی آنها کجا!

پوست سیب و خود سیب چیزی شبیه پوست گوسفند و گوشت آن است، با گوشت است که می توان تغذیه کرد و رشد نمود و نیازها بدن را تامین و تضمین نمود و انرژی و نیرو گرفت، اما با پوست نه؟

البته پوست منفعت بسیار خود را دارد، با پوست می توان دف ساخت و با طبل و از آنها صداهایی خوش و طرب انگیز پدید آورد اما این همه تنها گوش را نوازش می دهند بی آنکه برای جان و دل رشدی در پی داشته باشند.

الفاظ قرآن و قرائت قرآن چیزی شبیه همان پوست خواهد بود، که البته می توان با آنها نغماتی دلنشین و آهنگ هایی خوش پدید آورد و می توان با آنها عبدالباسط و با منشاوی و با حصری شد اما سلمان و ابوذر و مقداد نه، زیرا که آهنگ، جان را فربه و نیرومند نخواهد ساخت.

قرآن را نه قرائت که تلاوت کنید! 

در زندگی های امروزمان به واقع کتاب الهی قرآن کمرنگ شده است و کمرنگ بودنش نه از باب وجود خارجی و استفاده ابزاری بلکه از لحاظ معنایی؛ بدین گونه که این کتاب الهی را به عنوان کاتالوگ زندگی قرار دهیم و مو به مو در خط مشی زندگی از آن بهره ببریم.

قرآن کریم شده زینتی برای زندگی هایمان که هر چه گران تر خریده باشیم و جلد زیباتری داشته باشد، گویا ارزشش بیشتر است ... و آخر آخر توجهمان به قرآن کجا می شود؟! وقتی عزیزی از دست می رود برای شادی روحش سوره ای از آن می خوانیم یا برای شروع زندگیمان، روی همان کتاب قرآن گران قیمتی که باز آن هم به عنوان نمادین در مهریه ی عروس خانم به تعبیر خود "من باب تبرک" گذاشته شده که خریده شود، لحظه ی خواندن خطبه عقد نگاهی می اندازیم و بعد آن را می بندیمش و خدا می داند در طول زندگی چقدر از آن استفاده می کنیم ... خوش بینانه اش این است که زیاد قرائتش کنیم اما تلاوت را نمی دانم ...

در حقیقت تلاوت در زبان عرب به معنای چیزی در کنار چیزی قرار دادن است؛ یعنی کسی که الفاظ قرآن را مرور می کند باید چیزی در کنار آن قرار دهد و آن توجه به معناست، و گرنه مثل کسی می ماند که تنها پیاله های خالی از یک نوشیدنی را سر کشد!  

خیلی از کلمات روزمره ای را که استفاده می کنیم، به جاى هم دیگر به كار رفته و ما آنها را «هم معنا» مى‌ دانیم، هر چند با دقت و با مراجعه به كتاب‌هاى لغت در مى ‌یابیم كه بین آنها تفاوت وجود دارد؛ مثلا ما «خواندن» و «مطالعه كردن» را هم معنا مى ‌دانیم، در حالى كه این دو با هم تفاوت مى‌ كنند. قرائت و تلاوت هم همین گونه است كه در بسیارى از موارد به جاى یك دیگر به كار مى ‌روند، ولى با دقت مى ‌فهمیم بین آن ‌ها تفاوت وجود دارد.

قرائت از ریشه «قَرَءَ» به معنی «جمع كردن و به هم پیوستن» می ‎باشد و مقصود از آن در سخن، «جمع و پیوستنِ حروف و كلمات» می ‎باشد كه با به هم پیوستنِ حروف، كلماتِ با معنی و با پیوستنِ كلمات و حروف با هم، جملاتِ مفید ساخته می‎شود.

قرائت در لغت به معناى خواندن است و استادان تجوید معتقدند: قرائت تنها به خواندن صورت ظاهر آیات گفته مى ‌شود، ولى تلاوت هم به خواندن ظاهر آیات ـ بدون توجه به معناى آن ـ گفته مى‌شود و هم به خواندن آیات با توجه به معناى كلمات و مفاهیم كلام الهى و امر و نهى ‌هاى قرآن؛ به گونه‌اى كه گویا خداوند با تلاوت كننده قرآن سخن مى‌ گوید و آیات بر او نازل مى‌ شود. [مفردات راغب، ص 71ـ72]

در حقیقت تلاوت در زبان عرب به معنای چیزی در کنار چیزی قرار دادن است؛ یعنی کسی که الفاظ قرآن را مرور می کند باید چیزی در کنار آن قرار دهد و آن توجه به معناست، و گرنه مثل کسی می ماند که تنها پیاله های خالی از یک نوشیدنی را سر کشد! 


- نظرات (0)

آدم خوبی بودکه؟؟؟؟؟؟؟

عاقبت بخیری

ظاهرش که اصلاً توصیف نشدنی بود ... نوع حرف زدنش حتی حالت جویدن آدامس در دهانش ... نوع نشستن ، راه رفتن و حتی نگاه کردنش به دیگران ... در همین چند دقیقه ای که با هم حرف زدیم همه کلامش مملو بود از تمسخر، فحش، عیب جویی، غیبت، تهمت و... 

تلفنش زنگ می زند ... بدون اینکه من بخواهم می زند روی آیفون و یواش بهم می گوید ببین طرفو چه جوری سرکارش میذارم ...  

از تعجب هاج و مبهوت دهانم باز مانده بود ... همان طور که داشت با قهقه هایش خیلی کریه و چندش آور طرف را به قول خودش سر کار می گذاشت و با او قرار می گذاشت، یک مرتبه ذهنم به دوران دبیرستان برگشت ... با خودم مرور کردم و دیدم چیزی جز رفتارهای خطای به ظاهر کوچکی چون "کارای من همش درسته" " من از همه بهترم" " نه بابا ، اینو که خدا می بخشه" " تو انجام بده گناهش پای من" " انقدر مردم کارای بدتری می کنند که رفتار من جلوی رفتار اون ها هیچه" و امثال این ها که در بین حرف های روزمره زیاد می شنویم و من هم در دوران خودمان از این دوست زیاد می شنیدم موجب نمی شود دختری در کمال پاکی فطری این گونه فطرتش غبار آلود شود و این طور رفتارهای گستاخانه داشته باشد ...

این رفتارها درست مثل این است که کسی که دست به کارهای به ظاهر جزئی می زند، مثلاً سیگار می کشد، یک دفعه مواجه با یک خطر کلّی می شود که آثار همان سیگارهای جزئی است مانند تنگی نفس و از کار افتادن قلب، بیمارستان، و خیلی اوقات مرگ ...

این ظلم اقسام مختلفی دارد که یکی از آن ها که می تواند بی ارتباط با موضوعمان نباشد ظلم به نفس و خود است چرا که سوء عاقبت و بد عاقبتی ظلمی است که خودمان با رفتارهایمان آن را ایجاد می کنیم... پس مراقب باشیم

بعد از اینکه خواستم ازش جدا شوم و داشتیم صحبت می کردیم تا خداحافظی کنیم برگشت بهم گفت از این شکل و قیافه بیرون بیا و لذت زیبایی هاتو ببر... حجاب و پوششو این حرف ها را این آخوندها از خودشان در آوردن و من هیچ کدامش را قبول ندارم ...

بماند که حالا من چگونه پاسخش را دادم ولی به واقع پاسخ یکی از سؤالات مهم ذهنم را امروز پیدا کرده بودم؛ اینکه چرا بعضی ها بد عاقبت می شوند، آدم خوبی بود اما چه شد که این طور شد؟

قرآن کریم چه زیبا می فرماید: کسانی که پی در پی کار بد انجام می دهند (و به فکر توبه و جبران نیستند) سرانجام آیات الهی را تکذیب می کنند و حقّ را به تمسخر می گیرند: «ثمّ کان عاقبة الّذین أساوا السّوی أن کذبوا بآیات الله و کانوا بها بیستهزون» (سوره روم، آیه 10) و به عذاب الهی گرفتار می شوند: «کان عاقبة الّذین من قبلهم دمر الله علیهم» (سوره محمّد، آیه 10)

این جا است که جایش هست این آیه قرآن کریم را مدام بر لب داشته باشیم که رَبَّنَا لاَ تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (اعراف / 47)

این ظلم اقسام مختلفی دارد که یکی از آن ها که می تواند بی ارتباط با موضوعمان نباشد ظلم به نفس و خود است چرا که سوء عاقبت و بد عاقبتی ظلمی است که خودمان با رفتارهایمان آن را ایجاد می کنیم... پس مراقب باشیم.

کلام آخر

بد شدن مراحلی دارد ... اول با یه گناه پرده حرمت ها پاره می شود ... بعد کم کم زمینه های گناه های بعدی فراهم می شود ... گناهان آدمی را احاطه می کند و گناه کردن عادی می شود وآدمی به جایی می رسد که همه چیز را انکار می کند حتی خدا و پیامبر و قرآن و همه حقیقت ها را ...

مراقب رفتارهایمان باشیم... مراقبت عاقبت هایمان باشیم ... ما میان عاقبت بخیری و عاقبت به شری مختاریم ... عاقبت هایمان را خودمان با رفتارهایمان می سازیم ... خدایی ناکرده اگر دچار گناه شدیم سریع توبه کنیم و برگردیم که ان شاء الله کارمان به جاهای باریک و سخت کشیده نشود و سرانجام بد عاقبت نشویم ...


بیانات حجت الاسلام قرائتی؛ کتاب پرسش و پاسخ ایشان

 


- نظرات (0)

حضور 30 هزار ملک در مراسم تغسیل، تشییع و تدفین

مهمترین و حساس ترین و ترسناکترین موقعیت برای هر کس زمان مرگش است. همه ما نگرانیم که مرگمان کی می رسد و چه اتفاقاتی می افتد. به شهادت آیات قرآن کریم ایمان و عمل توامان باعث نجات انسان می شود؛ إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ (بقره، 62)


یس

«کسانی که ایمان داشتند و یهودیان و مسیحیان و صابئین (پیروان حضرت یحیی ) هر که به خدا و روز قیامت ایمان داشته و کردار نیک انجام داده باشد، چنین افرادی پاداششان در پیشگاه خدا محفوظ بوده و ترسی بر آنان نیست و غم و اندوهی بدیشان دست نخواهد داد....» اما کمتر کسی یافت می شود که به ایمان و عمل خود صد در صد اعتماد داشته باشد. ولی با انجام برخی اعمال توصیه شده از سوی اهل بیت علیهم السلام می توانیم تا حدی نقصان اعمال خود را جبران کنیم. یکی از آن اعمال تلاوت سوره یس می باشد.

یس، و نام های دیگرش «عزیزه؛ معمّه(شامل شونده)، مدافعه قاضیه(دفع کننده برآورده) سی و ششمین سوره قرآن است که مکی و دارای 83 آیه است.
از رسول گرامی اسلام روایت شده قرائت کننده این سوره نزد خداوند شریف خوانده می شود و این سوره برای قاری خود شفاعت می کند.

«قاضیه: دفع کننده برآورنده» نامیده می شود چون از قاری خود، هر بدی را دفع کرده و همه حاجت های او را روا می کند و قرائت آن سوره پاداشی برابر بیست حج دارد. و گوش سپردن به صدای قرائت آن، معادل با ثواب هزار دینار انفاق در راه خداست

در روایتی دیگر از ایشان آمده: سوره «یس» در تورات «معمّه: شامل شونده» نام دارد چون خیر دنیا و آخرت را شامل حال قرائت کننده خود می کند و بلاهای دنیا و سختی های آخرت را از او دور می کند.
و نیز «قاضیه: دفع کننده برآورنده» نامیده می شود چون از قاری خود، هر بدی را دفع کرده و همه حاجت های او را روا می کند و قرائت آن سوره پاداشی برابر بیست حج دارد. و گوش سپردن به صدای قرائت آن، معادل با ثواب هزار دینار انفاق در راه خداست.(1)
در فضیلت این سوره از حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده: هر کس سوره «یس» را قرائت نماید مانند آن است که ده بار قرآن را ختم نماید.(2)
ایشان همچنین فرمودند: هر کس سوره «یس» را برای رضای خدا بخواند خداوند او را خواهد بخشید و اجری همانند 12 ختم قرآن به او خواهد داد و اگر برای مریض در شرف مرگی خوانده شود، به تعداد حروف این سوره 10 فرشته نزد او به صف شده و برای او استغفار کرده و شاهد قبض روحش بوده و جنازه اش را تشییع می کنند و بر او نماز گزارده و شاهد دفنش هستند. (3)
از جابر جعفی روایت شده که امام باقر علیه السلام فرمودند: هر کس سوره یاسین را در عمر خود یک بار بخواند خداوند به شماره تمام آفریده هایش در این جهان و آن جهان و آنچه در آسمان است به عد هر یک 2000 حسنه در نامه عملش ثبت فرماید و به همین مقدار از گناهان او محو سازد و دچار تنگدستی و زیان و بدهکاری و خانه خرابی نشود و بدبختی و دیوانگی نبیند و مبتلا به جذام و وسواس و دودلی و بیماری های مضر نگردد و خداوند سختی و دشواری مرگ را بر او آسان کند و خود متصدی و مباشر قبض روح او باشد و از جمله کسانی خواهد بود که خداوند فراخی زندگی او را به عهده گرفته و ضامن خوشحالی او هنگام مرگ گردیده و خشنودیش را آخرت تضمین کرده و همه فرشتگان آسمان و زمین را خطاب فرموده که من از بنده راضی هستم پس برای او آمرزش بطلبید.(4)

امام صادق علیه السّلام فرمودند

هر کس سوره «یس» را برای رضای خدا بخواند خداوند او را خواهد بخشید و اجری همانند 12 ختم قرآن به او خواهد داد و اگر برای مریض در شرف مرگی خوانده شود، به تعداد حروف این سوره 10 فرشته نزد او به صف شده و برای او استغفار کرده و شاهد قبض روحش بوده و جنازه اش را تشییع می کنند و بر او نماز گزارده و شاهد دفنش هستند
هر چیزی قلبی دارد و قلب قرآن سوره یاسین است. کسی که قبل از خواب یا در روز آن را تلاوت کند، در آن روز محفوظ بوده و روزی می خورد. و کسی که در شب قبل از خواب آن را تلاوت نماید، خداوند هفتاد هزار فرشته را بگمارد تا او را از شرّ شیطان رانده شده و هر آفتی حفظ نمایند؛ و اگر در فردای آن شب بمیرد، خداوند او را به بهشت می برد و سی هزار فرشته به هنگام غسل او حاضر می شوند که همگی برای او استغفار می نمایند و با استغفار برای او، تا قبرش او را تشییع می نمایند؛ و هنگامی که وارد قبرش می شود، آن فرشتگان در داخل قبر او عبادت می کنند و ثواب عبادت آنان برای او خواهد بود؛ و به اندازه وسعت دید چشمهایش، قبرش را وسعت می بخشد؛ از فشار قبر ایمن خواهد بود؛ و دائما از قبرش تا پهنه آسمان نوری می درخشد تا هنگامی که خداوند او را از قبرش خارج نماید.
و هنگامی که او را از قبرش خارج نمود، فرشتگان پیوسته با او هستند و او را بدرقه کرده با او صحبت نموده، به چهره او لبخند می زنند و او را به تمامی خیرات مژده می دهند. و بدین ترتیب، او را از پل صراط و میزان عبور داده و به گونه ای او را به خداوند نزدیک می نمایند که کسی نزدیکتر از او به خدا نباشد، مگر فرشتگان مقرّب خدا و پیامبران فرستاده او. (5)
پی نوشت ها:
(1)  مجمع البیان،ج8، ص254
(2) الدر المنثور، ج5، ص 256.
(3) مجمع البیان، ج8، ص 254.
(4) درمان با قرآن، صص82-79
(4)الدعوات، ص215
(5) ثواب الأعمال و عقاب الأعمال/ ترجمه بندرریگی، ص


- نظرات (0)

عوامل هلاکت انسان

امام یازدهم، امام عسکری، امام حسن عسکری

برحذر از ریاست طلبی

در حدیث امام حسن عسکری (علیه السلام) آمده است که می فرمایند: «آن كه را به راست و چپ رود واگذار! به راستى چوپان، گوسفندانش را به كمتر تلاشى گِرد آوَرَد. مبادا اسرار را فاش كرده و سخن پراكنى كنى و در پى ریاست باشى، زیرا این دو، آدمى را به هلاكت مى‌كشانند.» [1]

سبک شمردن گناهان نیز می تواند سبب هلاکت (اخروی و حتی دنیوی) آدمی شود که باز در حدیث دیگری امام (علیه السلام) به آن اشاره می کند؛ ما دراین مقاله به بررسی این عوامل می پردازیم.

خداوند در آیه ای از سوره انفال می فرماید:  «كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَذَّبُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَكْناهُمْ‏ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ كُلٌّ كانُوا ظالِمینَ[انفال/54] [شیوه‏ى مشركان‏] مانند شیوه‏ ى فرعونیان و كسانى است كه قبل از ایشان بوده‏اند كه آیات پروردگارشان را تكذیب كردند، پس ما آنان را به خاطر گناهانشان هلاك كردیم و فرعونیان را غرق ساختیم و همگى ستمگر بودند.» [2]

در این آیه از هلاکت اقوامی نام برده شده که به سبب تکبر خود، آیات الهی را تکذیب کردند؛ اقوامی که مثل فرعونِ ریاست طلب، بودند.

البته ریاست طلبی با رئیس شدن فرق می‌کند؛ لازم نیست که انسان حتماً مسئولیتی در دست داشته باشد تا حکم ریاست، درمورد او بکار رود، بلکه انسانی که حب ریاست بر جمعی را هم داشته باشد و بخواهد نظریات خود را هر طور شده بر دیگران تحمیل کند، او نیز ریاست طلب است؛ خیلی از اراذل و اوباش ــ گر چه هیچ مسئولیتی و هیچ کاری را بر عهده ندارند ــ ولی تکبر و غرور و  ظلم کردن نسبت به دیگران (که از نشانه های ریاست طلبی است و در آیه هم به آن اشاره شده است) را در وجود خود دارند.

در مورد رازداری و فاش نکردن اسرار، در آیه 15 سوره یوسف می خوانیم: «یعقوب (علیه السلام) گفت اى پسرک من خوابت را براى برادرانت‏ حکایت مکن که براى تو نیرنگى مى‏‌اندیشند زیرا شیطان براى آدمى دشمنى آشکار است»

البته ریاست در کارهای خوب، چه بسا پسندیده و حتی لازم باشد (مثلاً مسئولیت فلان کار، فقط از عهده فلان شخص بر می آید) چنانکه امام رضا (علیه السلام) ریاست را جز برای کسی که اهلیت و شایستگی آن را دارد، هلاک کننده می داند. [3] البته در موارد صحیح، نیز انسان باید حواسش را جمع کند؛ حب منفعت، خیلی از انسان های درست و پاک را هم از راه بدر می برد.

برگردیم به حدیث امام حسن عسکری (علیه السلام)؛ حضرت می فرمود: «آن كه را به راست و چپ رود واگذار! به راستى چوپان، گوسفندانش را به كمتر تلاشى گِرد آوَرَد. مبادا اسرار را فاش كرده و سخن پراكنى كنى و در پى ریاست باشى، زیرا این دو، آدمى را به هلاكت مى ‌كشانند.»

حضرت در این حدیث، از چپ و راست (افراط و تفریط) بر حذر می دارد؛ به عبارت دیگر، صراط مستقیم را توصیه می فرماید؛ سپس حضرت، مثال را بروی چوپانی برده که گوسفندانش را از پراکنده شدن و رفتن به چپ و راست، منع می کند؛ گویا حضرت در این حدیث، فاش کردن اسرار را به پراکندگی گوسفندان تشبیه می کند که جمع کردن آن سخت و دشوار است، کسی که طالب ریاست است، مانند یک چوپان (که از پراکندگی گوسفندانش جلوگیری می کند) باید از فرافکنی و فاش کردن اسرار (چه مربوط به خود و چه مربوط به زیردستان) خودداری کند وگرنه کارش به هلاکت خواهد انجامید.

در مورد رازداری و فاش نکردن اسرار، در آیه 15 سوره یوسف می خوانیم: «یعقوب (علیه السلام) گفت اى پسرک من خوابت را براى برادرانت‏ حکایت مکن که براى تو نیرنگى مى‏‌اندیشند زیرا شیطان براى آدمى دشمنى آشکار است». [4]

رازداری همیشه خوب است؛ مخصوصاً برای کسی که ریاستی را بر عهده دارد و مجموعه ای را به پیش می برد؛ چه بسا انسانی که در حوزه ریاست خود، اسراری را فاش کند، نه تنها باعث هلاکت خود، بلکه دیگران هم شود؛ غالباً رؤسای متقی و خدا ترس، اینگونه رفتاری را پیشه خود نمی کنند.

در قرآن از هلاکت کسانی نام برده شده که نبودند و با تکبر بیجای خود و ایستادن در مقابل پیامبران الهی باعث هلاکت و عذاب خود در این دنیا (پیش از آن دنیا) شدند.«و «قارون» و «فرعون» و «هامان» را نیز هلاك كردیم؛ موسى با دلایل روشن به سراغشان آمد، اما آنان در زمین برترى جویى كردند، ولى نتوانستند بر خدا پیشى گیرند.» [5]اگر چه در این زمان، دیگر پیامبری نیست و فرعونی و قارونی هم در کار نیست، ولی کسانی هستند که چون فرعون، ریاست طلب و چون قارون مغرور و تکبر داشته باشند [6] اینگونه افراد هم هلاک شده اخروی هستند.

سبک شمردن این نکته هم هلاک کننده است

امام حسن عسکری (علیه السلام) می فرماید: «از جمله گنـاهانى كـه آمرزیده نشود ایـن است كه [آدمى ] بگوید: اى كاش مرا به غیر از این گناه مؤاخذه نكنند. سپس فرمود: شرك در میان مردم از جنبش مورچه بر روپوش سیاه در شب تار نهان تر است.» [7]

حضرت در این حدیث، کسی را که گناهانش را سبک شمرده و آن را کوچک جلوه می دهد، آمرزیده نشده توسط خدا، می داند. 

شاید خیلی از ما آثار منفی گناه را در زندگی خود احساس نکنیم؛ البته گناهانی هستند که خانمان سوزند و فرد را به بیراهه و انحراف و هلاکت می رسانند؛ دقیقاً مثل یک فرد معتاد که از یک نخ سیگار شروع کرده و کم کم کارش به جاهای خطرناک می رسد؛ ولی خیلی از گناهان به چشم نمی آیند (غیبت و تهمت و امثال این) باید باور کنیم که این گناهان هم باعث هلاکت (اخروی) می شوند.

کسانی که گناهانشان را کوچک جلوه می دهند و آن را «فقط یک گناه کوچک و یک اشتباه ناچیز» و این حرفها می دانند، امکان غوطه ور شدن در گناهان و هلاک شدن اخروی آنها بالاست؛ زیرا بفرمایش امام حسن عسکری (علیه السلام) وارد شدن شرک بخدا (بی اعتنایی بدستورات خدا) در قلب آدمی، مانند راه رفتن مورچه بر روپوش سیاه است (و بلکه خفیف تر)

حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «به کوچکی گناه نگاه نکنید بلکه به چیزی [نافرمانی خدا] که برآن جرات یافته اید بنگرید.» [8]

ضرب المثل «قطره قطره جمع گردد، وآنگهی دریا شود» در مورد گناهان هم صدق میکند؛ چه بسا انسان هایی با همین یک گناه و دو گناه (به زعم خود) در آن دنیا هلاک شده و خود را با اندوهی از گناهان نوشته شده در نامه اعمال، روبرو ببینند. [9]

سخن آخر

امام حسن عسکری (علیه السلام) ریاست طلبی و فاش کردن اسرار را از عوامل هلاکت انسان می داند؛ کسانی که گناهانشان را کوچک جلوه می دهند و آن را «فقط یک گناه کوچک و یک اشتباه ناچیز» و این حرفها می دانند، امکان غوطه ور شدن در گناهان و هلاک شدن اخروی آنها بالاست؛ زیرا بفرمایش امام حسن عسکری (علیه السلام) وارد شدن شرک بخدا (بی اعتنایی بدستورات خدا) در قلب آدمی، مانند راه رفتن مورچه بر روپوش سیاه است (و بلکه خفیف تر)

پی نوشت ها:

[1] بحار الأنوار (ط - بیروت) ، مجلسی (وفات 1110)،  سال چاپ: 1403ق، ج‏75، ص 371  

[2]  ترجمه برزی، ص184

[3]  بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏70، ص154

[4] آیه 15 یوسف

[5] آیه 39 عنکبوت

[6]  آیه 78 قصص: « قارون گفت: این مال و ثروت فراوان به علم و تدبیر خودم به من داده شد! آیا ندانست كه خدا پیش از او چه بسیار امم و طوایفى را كه از او قوت و ثروت و جمعیتشان بیشتر بود هلاك كرد؟ و هیچ از گناه بدكاران سؤال نخواهد شد.»

[7] بحار الأنوار (ط - بیروت)،  ج‏70 ، ص359

[8] كنز الفوائد، كراجكى، محمد بن على‏(449ق)، محقق / مصحح: نعمة، عبد الله‏، سال چاپ: 1410 ق،‏ ناشر: دارالذخائر، ج 1 ، ص 55.

[9] آیه 49 کهف: «و كتاب اعمال نیك و بد خلق را پیش نهند، آن گاه اهل عصیان را از آنچه در نامه عمل آنهاست ترسان و هراسان بینى در حالى كه (با خود) گویند: اى واى بر ما، این چگونه كتابى است كه اعمال كوچك و بزرگ ما را سر مویى فرو نگذاشته جز آنكه همه را احصا كرده است؟! و در آن كتاب همه اعمال خود را حاضر بینند و خدا به هیچ كس ستم نخواهد كرد.»


- نظرات (0)

اجاقی که کور است

منافق

تعبیر اجاق کور را در جایی دیگر هم شنیده ایم؛ آن جا که زنی قدرت فرزند آوری نداشته باشد در میان مردم می گویند که اجاقش کور است.

زیباترین تعبیر در باب اجاق کور را می توان به گروهی از قلب ها و دل ها نسبت داد ... می پرسید چگونه؟! در ادامه مطلب با ما همراه باشید ...

قرآن کریم دل را «فؤاد» می نامد، «فؤاد» به ‌معنای اجاق است. و دلی که کور باشد مثل اجاق کور است. چنین دلی با شنیدن حرف ها و یا دیدن صحنه ها که مثل همان هیزم ها می مانند، هرگز حرارت و نور و روشنایی تولید نمی کند.

به زبانی روشن تر: دیدنی ها و شنیدنی ها همه عبرت است و عبرت از ریشه عبور آمده است؛ یعنی انسان وقتی چیزی می بیند باید از آن چیز عبور کرده و به حقیقتی دست یابد، همچون شاعر نازک بین صائب تبریزی که «وقتی درختی کهن را می بیند که بیش از نهال جوان ریشه در خاک دوانیده، به یاد می آورد که پیر و فرتوت بیش از جوان نوخاسته به دنیا دلبستگی دارد، یا وقتی آتش سوزنده را می بیند که با حرص و طمع هر پاره چوبی را که در آن می افکند، می بلعد و می خورد، به یاد حرص انسان می افتد که نعمات تمام عالم نمی توانند او را سیر کنند و هر چه پیدا می کند باز هم فزونی می طلبد، یا وقتی تاک مو را می بیند که بر هر درخت تکیه می کند و می پیچد تا باقی بماند و رشد کند، به یاد مردم غفلت زده می‌افتد که به هر بهانه ای هست به دنیا می چسبند و از آن دل بر نمی دارند.» [با کاروان حله، ص 296] 

اما منافق و هر آن کسی که مسلک منافق گونه دارد از درک چنین حقیقت هایی محروم است، زیرا که دلی کور و نابینا دارد و این کوردلی را قرآن کریم به «عمه» یاد می کند.

اساساً دو گونه کوری در قرآن آمده است، یکی کوری چشم ظاهری و دیگر کوری چشم باطن عَبَسَ وَ تَوَلَّی ، أَنْ جاءَهُ الْأَعْمی‏ [عبس/1 و 2]

«عمی» تنها به معنای انسانی که از نعمت چشم برخوردار نیست نیامده، بلکه به کسانی که از چشم دل نیز محروم اند گفته می شود: وَ مَنْ کانَ فی‏ هذِهِ أَعْمی‏ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمی‏ ... [اسراء/ 72]

بنابراین «عمی» به مفهوم کوری باطن هم آمده است.

«یعمهون» یعنی اهل نفاق کوردل اند و کوردلی مایه حیرانی و سرگشتگی است.

آدم کور خیابان ها را گم می کند، ولی وقتی کوردل است حقیقت ها را نمی بیند.

منافق و هر آن کسی که مسلک منافق گونه دارد از درک چنین حقیقت هایی محروم است، زیرا که دلی کور و نابینا دارد و این کوردلی را قرآن کریم به «عمه» یاد می کند.

چه می شود که انسان کور دل می شود؟

در حقیقت عاملی که باعث می شود انسان از دیدن حقایق محروم بماند، گناه و صفات رذیله است. این صفات باعث می شود انسان و هر آیه ای را ببیند انكار كنند. در همین باره می توان به آیه 146 سوره اعراف اشاره کرد: كسانی را كه بدون استحقاق روی زمین تكبر می كنند از آیات خود رویگردان كنم و هر آیه ای هم مشاهده كنند ایمان نیاورند و اگر راه رشد و صحیح را هم ببینند، انتخاب نكنند و اگر راه كج و گمراهی ببینند آن را بر گزینند. این عمل آنها بدان جهت است كه آیات ما را تكذیب كردند و نسبت به آنها از غفلت كنندگان بودند و این گونه است که قرآن كریم این گروه از انسانها را نابینا و مرده می نامد.


- نظرات (0)

چگونه می توان راحت مرد؟

مرگ، قبرستان، قبر، مردن
حقیقت مرگ

اوّلین و مهم ترین عامل ترس و اضطراب، جهل است. دانستن حقیقت مرگ، خوف ابتدایی از آن را از بین می برد. از آنجا که هر کس تنها یک بار آن را تجربه می کند، تجربه ملموسی از آن نداشته و به خاطر ابهام در مورد آن، به اضطراب و نگرانی می افتد. قرآن کریم با بیانی دقیق و روان، حقیقت آن را بیان می کند؛ مثلاً می فرماید: وَ اللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ فی  ذلِكَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَسْمَعُون : و خدا از آسمان آبى فرود آورد و با آن زمین را پس از پژمردنش زنده گردانید، قطعاً در این [امر] براى مردمى كه شنوایى دارند نشانه  اى است.(نحل؛ 65) معلوم می شود که مردن به معنای نیستی نیست؛ همچنانکه زمین در فصل زمستان یا در خشکسالی از بین نمی رود بلکه تنها به خاطر سرما یا بی آبی، تعدادی از استعدادها و قابلیّت هایش بروز پیدا نمی کند. دانستن این حقیقت بزرگ، کمتر از دانستن خود مرگ نیست؛ زیرا اعتقاد به از بین نرفتن، ترس ابتدایی از مرگ را به آرامش تبدیل می کند.

امیرالمومنین (علیه السلام) در جواب از سوال چگونگی آمادگی برای مرگ اینگونه فرمودند: به جا آوردن واجبات و دورى كردن از حرام ها و فرا گرفتن خوى هاى نیك. با رعایت این امور، دیگر آدمى را چه باك كه او به سراغ مرگ رود یا مرگ به سراغش آید. سوگند به خدا، كه پسر ابى طالب را باكى نیست كه خود به سراغ مرگ رود، یا مرگ به سراغ او آید.

اصل عدم غافلگیری

برای مواجه شدن با هر پدیده بزرگی باید آماده شد تا در موعد آن بتوانیم آن را هضم کرده و مضطرب و متحیّر نشویم. هر چه انسان برای مرگ آماده تر شود اضطراب کمتری دارد. با آمادگی هر چه بیشتر، به جایی می توان رسید که که نه تنها از مرگ نترسیم بلکه مشتاق و منتظر آن باشیم. امام علی (علیه السلام) می فرمایند: وَ اللَّهِ لَابْنُ ابیطالِبٍ انَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْىِ امِّه: به خدا سوگند كه به راستى انس و علاقه پسر ابوطالب به مرگ (شهادت) بیش از انس و علاقه كودك به پستان مادر است.( نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 5، ص 57) ایشان نمونه ای از یک انسان آماده و مأنوس هستند.

آمادگی برای مرگ، مستلزم تنظیم اعتقادات و سبک زندگی خود بر طبق معارف دین اسلام است. در جایی دیگر امیرالمومنین (علیه السلام) در جواب از سوال چگونگی آمادگی برای مرگ اینگونه فرمودند: أداءُ الفَرائضِ ، واجتِنابُ الَمحارِمِ ، والاشتِمالُ علَى المَكارِمِ ، ثُمّ لایُبالی أوَقَعَ علَى المَوتِ أم وَقَعَ المَوتُ علَیهِ. واللّه، ما یُبالی ابنُ أبیطالبٍ أوَقَعَ علَى المَوتِ أم وَقَعَ المَوتُ علَیهِ: به جا آوردن واجبات و دورى كردن از حرام ها و فرا گرفتن خوى هاى نیك. با رعایت این امور، دیگر آدمى را چه باك كه او به سراغ مرگ رود یا مرگ به سراغش آید. سوگند به خدا، كه پسر ابى طالب را باكى نیست كه خود به سراغ مرگ رود، یا مرگ به سراغ او آید.(منتخب میزان الحكمة : 520)

مؤمن باشیم

استحکام افکار انسان وابسته به استحکام اعتقادات اوست. اعتقاد به معارف بی نقص و کاملاً منطقی دین اسلام، به کسانی که به دنبال فهم دین هستند استحکام فکری خاصی می بخشد. از طرف دیگر باید دانست که برای کسب اطمینان و آرامش روحی، ضمن داشتن اعتقاد صحیح و اصولی، داشتن اعمال صحیح و به عبارت بهتر "اعمال صالح" نیز ضروری است؛ گرچه اعتقاد و عمل رابطه مستقیم با یکدیگر دارند! لذا قرآن کریم معمولاً این دو را در کنار یکدیگر می آورد: وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ كُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فیها خالِدُون: و كسانى را كه ایمان آورده  اند و كارهاى شایسته انجام داده  اند، مژده ده كه ایشان را باغهایى خواهد بود كه از زیر [درختان ] آنها جویها روان است. هر گاه میوه اى از آن روزىِ ایشان شود، مى گویند: «این همان است كه پیش از این [نیز] روزىِ ما بوده.» و مانند آن [نعمتها] براى آنها آورده شود؛ و در آنجا همسرانى پاكیزه خواهند داشت؛ و در آنجا جاودانه بمانند.(بقره؛ 25) خود همین آیه به خوبی اثر اعتقاد و عمل صالح را نشان می دهد. یعنی مومنان با تلاوت این آیه شریفه، واقعاً آرامش پیدا می کنند چرا که امید و شوقی خاص، آنها را فرا می گیرد.

برای رهایی از ترس مرگ، که کشنده تر از خود مرگ است، باید ضمن شناخت حقیقت مرگ، آماده و مهیّای آن شد. در مسیر این آمادگی، موانع و آفاتی وجود دارد؛ از جمله غفلت! پس باید با یاد کردن از مرگ در فواصل زمانی از هر روز، به انجام اعمال صالح برای رسیدن به آخرتی مملوّ از سعادت همّت کنیم. در اینصورت مشتاق مرگ خواهیم بود؛ نه هراسان!

 آفت غفلت

خداوند متعال برای چرخش چرخ این این دنیا، به عنوان میدان آزمون همگانی بشر، زیبایی های محدود و غیرابدی قرار داده است. اینها صرفاً برای دلگرم شدن به ادامه زندگی است. در حالیکه گاهی انسان ها با سرگرم شدن به زیبایی های این برگه امتحانی، از عاقبت و اتمام وقت امتحان غافل می شوند و وقتی متوجّه می شوند که ناظر امتحان می خواهد برگه امتحانی را از او بگیرد و او صفحه ای خالی یا خط خطی شده در دست دارد. لذا در جلسه آزمون، مهمترین مسأله، دقّت به وقتی است که در اختیار او قرار داده شده! تا بتوان در کمترین زمان، بیشترین نمره را کسب کرد.

شاید مهمترین تفاوت زندگی ما در این دنیا با جلسه امتحان در این باشد که پایان زندگی ما در این دنیا مشخّص نیست و به یکباره فرا می رسد، به همین جهت شایسته هوشیاری بیشتری است. امیرالمومنین (علیه السلام) می فرمایند: ما أنزَلَ المَوتَ حَقَّ مَنزِلَتِهِ مَن عَدَّ غَدا مِن أجَلِهِ: كسى كه فردا را از عمر خود به شمار آورد، مرگ را در جایگاه شایسته اش قرار نداده است.(الكافی: 3 / 259 / 3)


- نظرات (0)