سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

مجرمان را چگونه وارد دوزخ مى كنند؟


دوزخ

در محشر، هر انسانی كه (در دنیا) به ندای هر كس لبیک گفت و دعوت او را اجابت و از او پیروی كرد با همان كس وارد محشر می‏شود. (آیة الله جوادی آملی، تفسیر موضوعی، ج4، ص349)

انس بن مالک نقل می کند: مردى، از رسول خدا صلى الله علیه وآله درباره قیامت پرسید. حضرت فرمود: براى آن روز، چه فراهم كرده اى؟ گفت: دوستى خدا و رسولش را. حضرت فرمود: تو با كسى خواهى بود كه دوستش دارى.» (بحارالأنوار ،ج 27 ، ص 85-86)

در این مقاله بر آن هستیم که به طور اختصاصی به موضوع مجرمان و چگونگی ورود این دسته از مردم در قیامت را با هم مروری داشته باشیم.


مجرمین چه کسانی هستند؟

مجرمین واقعی کسانی هستند که به دلیل دور بودن از ولایت اهل ‌بیت (علیهم السلام)،  به ویژه امام امیر المومنین علی(علیه السلام) از نماز و روزه و خیرات مقبول درگاه الهی به دور بوده‌اند.
چنانچه پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) ذیل آیۀ شریفه "فِی جَنّاتٍ یَتَسَاءَلُونَ * عَنِ الْمُجْرِمِینَ * مَا سَلَكَكُمْ فِی سَقَرَ.."، در مورد «مجرمین» به مولا امیر المومنین (علیه السلام) فرمودند: «یا علی! ... والمجرمون هم المنكرون لولایتك ...» یا علی! مجرمین همان منکرین ولایتت می ‌باشند. (تأویل الآیات:2/738)

و چه جرمی بالاتر از مخالفت و انکار ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) و ائمه طاهرین (علیهم السلام) است که باعثخلود همیشگی در آتش خواهد بود؟!
خداوند در چندین آیه از آیات سخن از مجرمین به میان آورده و برای آنها عذابی دردناک مقرر فرموده است:
"وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلَى جَهَنَّمَ وِرْدًا " (مریم/86) و مجرمین را پیاده به سوی آتش دوزخ برانیم. پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) به مولا امیرالمومنین (علیه السلام) در تفسیر این آیۀ شریفه فرمودند: «یا علی! ... "وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلَى جَهَنَّمَ وِرْدًا " و هم اعدائك یساقون إلى النار بلا حساب» یا علی! [مراد از آیه که می ‌فرماید:] «مجرمین را پیاده به سوی آتش دوزخ می‌ کشانیم» آنان دشمنان تو می ‌باشند که بدون حساب آنها را به سوی آتش می‌ کشانند. (تأویل الأیات/1/307)

 

تشریفاتی مختص مجرمین!

"کَذَلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ " (مرسلات/18) ما با مجرمین این ‌گونه رفتار می‌ کنیم.

در آیات قبل از این آیه، خداوند از عذاب ‌های شدید برزخی نسبت به تکذیب کنندگان پیامبران در مورد اوصیائشان و همچنین هلاکت پیشینیان سخن می ‌گوید، سپس می ‌فرماید: "کَذَلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ " «ما با مجرمین این‌ گونه رفتار می ‌کنیم» که امام ابا الحسن موسی بن جعفر(علیه السلام) در ذیل این آیه در مورد «مجرمین» فرمودند: «من أجرم إلى آل محمّد(صلی الله علیه و آله) وركب من وصیه ما ركب» یعنی کسانی که جرم و بدی به آل محمد(صلی الله علیه و آله) نمودند و در حق وصی رسول الله(صلی الله علیه و آله) آن ظلم را انجام دادند و حق او را غصب کردند [آنان مجرمین هستند]. (الکافی/1/435)

خداى تعالى با این جمله رسول گرامیش را خبر مى دهد که مجرمین به ذکر ایمان نمى آورند، و این روش در امت هاى گذشته نیز سابقه داشته است، چون سنت آنها نیز این بود که حق را استهزاء کنند و پیروى ننمایند

در سوره «حاقه» مى خوانیم: «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ، ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ» (سوره حاقه، آیات 30 و 31) «[گویند] بگیرید او را و در غل كشید، آنگاه میان آتشش اندازید.»
و در سوره «دخان» چنین آمده: «خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلَى سَوَاءِ الْجَحِیمِ» (سوره دخان، آیه 47) «او را بگیرید و به میان دوزخش بكشانید»!
در آیات متعددى تعبیر به «سوق» و راندن شده است، مانند: آیه 86 سوره مریم: «وَ نَسُوقُ الْمجْرِمِینَ إِلى جَهَنَّمَ وِرْداً»؛ «مجرمان را (همچون شتران تشنه كامى كه به سوى آبگاه مى روند) به سوى جهنم مى رانیم.»

 

سیمای مجرمین در قیامت

«یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ فَیُوْخَذُ بِالنَّوَاصِی وَالأقْدَامِ؛ تبهكاران از سیمایشان شناخته مى ‏شوند و از پیشانى و پایشان بگیرند.» (آیه 41 الرحمن)

گروهی را از نواصی می گیرند. ناصیه در زبان عربی موی جلوی سر را می گویند. این که در وضو می گویند مسح سر بر ناصیه باشد یعنی بر قسمت جلوی سر باشد. اینجا که دارد: «فیوخذ بالنواصی و الاقدام» گروهی را از ناصیه شان و گروهی را از پایشان می گیرند، اشاره به این است که افراد که اخذ می شوند یک جور اخذ نمی شوند. چرا یک جور اخذ نمی شوند؟ (چون) هر کدام گناهشان در یک جاست. قلابشان همان مرکز گناهشان است.

«هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی یُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ؛ این است همان جهنمى كه تبهكاران آن را دروغ مى ‏خواندند. (الرحمن/ 43)

در سوره روم آیات 55 تا 57 می فرماید: وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَیْرَ سَاعَةٍ کَذَلِکَ کَانُوا یُوْفَکُونَ

وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالإیمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی کِتَابِ اللَّهِ إِلَى یَوْمِ الْبَعْثِ فَهَذَا یَوْمُ الْبَعْثِ وَلَکِنَّکُمْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ

فَیَوْمَئِذٍ لا یَنْفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَلا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ

قیامت

و روزى كه رستاخیز بر پا شود مجرمان سوگند یاد مى‏كنند كه جز ساعتى [بیش] درنگ نكرده‏اند [در دنیا هم] این گونه به دروغ كشانیده مى‏ شدند.  

و[لى] كسانى كه دانش و ایمان یافته‏اند مى‏ گویند قطعاً شما [به موجب آنچه] در كتاب خدا[ست] تا روز رستاخیز مانده‏اید و این روز رستاخیز است ولى شما خودتان نمى‏ دانستید. 

و در چنین روزى [دیگر] پوزش آنان كه ستم كرده‏اند سود نمى ‏بخشد و بازگشت به سوى حق از آنان خواسته نمى ‏شود.

 

خود را از مجرم شدن دور ندانیم!

خداوند متعال در آیه 30 سوره فرقان‌، شكایت آن حضرت را مطرح كرده و می ‌فرماید:

"وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا؛ و پیامبر [خدا] گفت پروردگارا قوم من این قرآن را رها كردند."

این شكایت گرچه بر اساس ظاهر آیه شامل حال مسلمانانی كه دعوت قرآن و پیامبر اكرم ‌را پاسخ ندادند، می‌ شود؛ ولی كافران و مشركانی نیز دعوت قرآن را نپذیرفتند، در روز قیامت مورد بازخواست قرار می‌ گیرند.

در آیه 31، سوره فرقان‌، خداوند متعال برای دلداری و دلجویی پیامبر اكرم‌ صلی الله و علیه وآله می‌ فرماید: "وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ وَکَفَى بِرَبِّکَ هَادِیًا وَنَصِیرًا؛ و این گونه براى هر پیامبرى دشمنى از گناهكاران قرار دادیم و همین بس كه پروردگارت راهبر و یاور توست."

امام ابا الحسن موسی بن جعفر(علیه السلام) در ذیل این آیه در مورد «مجرمین» فرمودند: «من أجرم إلى آل محمّد(صلی الله علیه و آله) وركب من وصیه ما ركب» یعنی کسانی که جرم و بدی به آل محمد(صلی الله علیه و آله) نمودند و در حق وصی رسول الله(صلی الله علیه وآله) آن ظلم را انجام دادند و حق او را غصب کردند [آنان مجرمین هستند]

یعنی همان طور كه مجرمان را دشمن تو كردیم‌، برای هر پیامبری دشمنی از قومش وجود داشت و معنای قرار دادن دشمن از مجرمان ـ كه همان رد كنندگان دعوت قرآن كریم هستند ـ این است كه خداوند متعال بر دل ‌های گناهكاران به جرم گناهشان‌، مُهر می ‌زند، در نتیجه‌، دشمن حق شده و دعوت كننده به سوی حق را نیز دشمن می‌ دارند و او را رد می ‌كنند.

بنابراین‌، مجرمان مسلمانان و امت پیامبر اكرم ‌هستند كه دعوت قرآن كریم را رد می ‌كنند و پیامبر اكرم‌ صلی الله و علیه وآله نیز از آن ‌ها به پیشگاه خداوند متعال شكایت می ‌برد. (المیزان‌، علامه طباطبایی‌؛ ج 15، ص 205 و 206، تفسیر نمونه‌، آیت اللّه مكارم شیرازی و دیگران‌، ج 15، ص 76ـ79)

در سوره حجر آیه 12 می فرماید: «کَذلِکَ نَسْلُکُهُ فی‏ قُلُوبِ الْمُجْرِمینَ»؛ همان گونه که ما پیام هاى خود را براى امّت هاى گذشته فرو فرستادیم و مورد تکذیب قرار گرفت، این قرآن را نیز به گونه اى در دل هاى این مجرمان راه مى دهیم که سرانجام مورد انکار آنان قرار گیرد.

کلمه سلوک به معناى نفوذ کردن، و نفوذ دادن است.

معناى آیه این است که: وضع رسالت تو و دعوتت به ذکرى که بر تو نازل شده شبیه به وضع رسالت هاى قبل از تو است، همانطور که در آن رسالت ها عکس العمل مردم این بود که رسالت ما را رد نموده، استهزاء کنند، و ما این چنین ذکر (قرآن) را در دل هاى این مجرمین نفوذ داده و داخل مى کنیم.

خداى تعالى با این جمله رسول گرامیش را خبر مى دهد که مجرمین به ذکر ایمان نمى آورند، و این روش در امت هاى گذشته نیز سابقه داشته است، چون سنت آنها نیز این بود که حق را استهزاء کنند و پیروى ننمایند.

مراقب باشیم با دور شدن از حق و خدایی ناکرده مسخره کردن مسائل حق و درست در دسته مجرمین قرار نگیریم.

منابع:

کتاب: برزخ «پس از مرگ چه می‏گذرد؟»؛ نوشته مهدی فربودی

مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن 6
 



- نظرات (0)

سرعت در اجابت دعا


دعا

دعا سیستم خاصی دارد که اگر، هر کس در آن سیستم قرار گرفته و دعا کند،مسلمان باشد یا کافر بنا بر قوانین سیستم به اجابت خواهد رسید .

بزرگ‌ترین اشکال ما این است که مسائل دینی را با هم مخلوط می‌کنیم و با بکار بردن قانون توبه،انتظار داریم چیزی را به دست آوریم که مثلاً نتیجه کاربرد قانون ادب است. در حالی که قانون توبه گناهان فرد را پاک می‌کند؛ قانون ادب محبوبیت اجتماعی فرد را زیاد می‌کند ؛قانون توسل ؛موجب شفاعت در آخرت می‌شود. و ... قوانین معنوی هم مانند قوانین مادی تداخلی در هم ندارند چه فقیر و چه پولدار هر کدام دست در آب سرد فرو برند سرما را حس می‌کنند و اگر دست در آب گرم فرو برند گرما را حس می‌کنند .

قوانین معنوی هم در کلیات خود تداخل نمی‌کنند .قانون دعا توسط هر کسی استفاده شود ،تأثیر خود را خواهد گذاشت .مؤمن و گناهکار هر کدام دعا کنند اثر دعا را خواهند دید.

فقیر اگر چه نمی‌تواند به اندازه ثروتمند خرید کند اما اگر هر دو از یک جنس خریداری کردند ،آن جنس برای هر دو یک امتیاز و خاصیت خواهد داشت. فقیر و ثروتمند هر دو می‌توانند از آب سردکن های موجود در پارک شهر استفاده کنند.

آن چیزی که باعث می‌شود از این همه الطاف و امتیازات منحصر به فرد قانون دعا استفاده نکنیم ،حال آنکه به شدت به آن محتاجیم، آن است که مسائل مختلف معنوی را با هم مخلوط می‌کنیم

مؤمن و عاصی هم هر دو می‌توانند از امتیازاتی که خداوند برای همه بندگانش مشترک قرار داده استفاده کنند .بلکه گناهکاران اگر زیرک باشند باید از این امتیازات استفاده بیشتری ببرند .خداوند خود در قرآن خطاب به همه بندگانش می‌فرماید : وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعان (سوره البقرة ،آیه 186): و چون بندگان من از تو سراغ مرا می‌گیرند بدانند که من نزدیکم و دعوت دعاکنندگان را اجابت می‌کنم البته در صورتی که مرا بخوانند ؛" ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ "(سوره مؤمن آیه 60): با دعا کردن خودتان را مورد اجابت من قرار دهید.

آن چیزی که باعث می‌شود از این همه الطاف و امتیازات منحصر به فرد قانون دعا استفاده نکنیم ،حال آنکه به شدت به آن محتاجیم، آن است که مسائل مختلف معنوی را با هم مخلوط می‌کنیم .

چون از گناهان خود خبر داریم رغبتی برای دعا کردن نداریم .وقتی وضعیت غفلت و دوری خودمان را از خداوند در نظر می‌گیریم باورمان از اجابت ضعیف می‌شود. گمان می‌کنیم که دعا امتیازی برای مؤمنان بی گناه است .در حالیکه ما در هر درجه و منزلتی که باشیم می‌توانیم دعا کنیم و همان‌طور که یک مؤمن دعا می‌کند ما هم خودمان را در سیستم دعا قرار داده و از آن بهره ببریم.

 

پس چرا عملاً مؤمنان مستجاب‌الدعوه ترند؟

گاهی یک بودایی در تضرع خود کنار مجسمه بودا از یک بیماری لاعلاج شفا می‌گیرد یا یک سرخپوست با توسل به روح آهو بر طبیعت غلبه می‌کند .چرا؟

در قانون دعا ،یک چیز است که به فرد برای نزدیک شدن به اجابت سرعت می‌دهد آن چیز هم باور و ایمان اوست .وقتی کسی باور کند که اجابت کننده‌ای هست که قدرت نامحدود دارد و می‌تواند حتی غیر ممکن‌ها را هم ممکن سازد ،و نیز باور کند که می‌تواند با آن موجود قدرتمندی که مهربانش هم می‌پندارد ارتباط برقرار کرده و خود را مورد اجابت او قرار دهد، آنگاه با وجود این باورها غرق در نیاز و طلب شود ،حاجت خود را صد درصد خواهد گرفت .

پس هر که این باور را و این نیاز را هر دو با هم داشته باشد ،به اجابت دعا نزدیکتر است و چون این شرایط در مؤمنین بیشتر از دیگران هست آن‌ها به اجابت نزدیکترند همچنان که غیر مؤمنینی هم که دل پاکی دارند و اعتقاداتشان به وسیله سموم شک و تردید تباه نشده است گاهی می‌توانند تا حد شفا یافتن در اجابت گرفتن پیش روند .

پس دعا همان وقت که شرایط آن حاصل شد یعنی شخص ،عجز خود و قدرت خدا را هردو باهم درک، و خواسته خود را مطرح کرد همان وقت اجابت می‌شود .حتی اگر ظاهر مادی این اجابت برای رخ نمودن، کمی زمان ببرد و یا با شکلی دیگر که مورد انتظار دعا کننده نبوده است ،ظهور یابد

اجابت همان وقت دعا اتفاق می‌افتد

در سیستم دعا ،کسی که باور و ایمان قوی نسبت به قدرت نامحدود الهی داشته باشد و با تمام نیاز و تضرع ،خود را به او وصل کند ،همان وقت که در حال دعاست اجابت هم به دست آورده است . اصلاً همین باور قوی و نیاز شدید هر گاه باهم توأم شد ،خود به خود اجابت هم حاصل می‌شود .مثل اینکه بگوییم هر گاه شکر و آب باهم مخلوط شد خود به خود شربت هم آماده است .

پس دعا همان وقت که شرایط آن حاصل شد یعنی شخص ،عجز خود و قدرت خدا را هردو باهم درک، و خواسته خود را مطرح کرد همان وقت اجابت می‌شود .حتی اگر ظاهر مادی این اجابت برای رخ نمودن، کمی زمان ببرد و یا با شکلی دیگر که مورد انتظار دعا کننده نبوده است ،ظهور یابد .

البته گاهی دیر اجابت شدن هم به این دلیل است که ما دیر به آن باور مورد نیاز دست پیدا می‌کنیم .مثلاً برای خانه خریدن، اول به قوای خود تکیه می‌کنیم .بعد که از قدرت مادی خود و رویا پروازی‌هایمان نتیجه‌ای نگرفتیم و صد درصد از خودمان ناامید شدیم آنگاه به باور لازم برای دعا می‌رسیم آنگاه دعای چندین و چندساله ای که پشتوانه معنوی قوی برای اجابت نداشت ،مستجاب می‌شود. در روایت است که امام صادق فرمود:

 هر گاه یکی از شما خواست که از خداوند چیزی درخواست نکند مگر اینکه به او ببخشاید، باید از تمام مردم نومید گشته، و جز به درگاه خدا- عزّوجلّ- امید نداشته باشد، پس هر گاه که خداوند چنین حالتی را در بنده مشاهده کرد، آن بنده چیزی درخواست نمی‌کند مگر اینکه به او عطا می‌فرماید.(آمالی شیخ مفید-ترجمه استاد ولی، متن، ص: 37)


- نظرات (0)

آیه‌ای که معاویه خواند

ثروت
آیه‌ای که معاویه خواند

روزی معاویه در توجیه ظلم و زراندوزی خود و ساکت کردن اعتراض های مردمی به آنها گفت: مردم! مگر شما حقانیت کتاب خدا را قبول ندارید؟ گفتند: بله قبول داریم. گفت: پس این آیه را در آن بخوانید که فرمود : وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ (آیه 21 سوره حجر)؛ خزائن همه چیز، تنها نزد ماست و ما جز به اندازه معیّن از آن نازل نمى‏كنیم‏.

معاویه این آیه را خواند و ادامه داد: مگر شما به این آیه ایمان ندارید؟ مگر حق بودن آن را قبول ندارید؟ گفتند: بله قبول داریم. گفت: پس چرا به دارایی من معترضید و مرا ملامت می کنید؟

منظور معاویه از این حرف این بود که بر اساس این آیه خدا به شما آن مقدار داده و به من هم اینقدر عنایت کرده است؛ شما که مسلمانید و قرآن را قبول دارید پس چرا به زر اندوزی و ثروت من اعتراض می کنید و از فقر خود گله مندید؟

این حیله و تفسیر به رای معاویه کارگر افتاد و مردم ساکت شدند. او سرخوش از این نیرنگ کارساز خود بود که ناگهان «احنف» از بین جمعیت به پا خاست و گفت: معاویه! ما آیه را قبول داریم و در آن سخنی نیست. دعوای ما با تو هم بر سر خزائن الهی و مقدار نزول بر خلائق نیست؛ اعتراض ما به تو برای آن دسته ارزاقی است که خدا از خزانه غیبش برای ما نازل کرده و تو ظالمانه آنها را غصب کرده و در انبارهایت ذخیره کرده ای.

معاویه که در برابر این سخن حق و منطق کوبنده احنف، دیگر حرفی برای گفتن نداشت ساکت شد " فسكت معاویة ".[1]

«روز وقت معلوم» كه سرآمد مهلت ابلیس است، روز اصلاح آسمانى بشر است كه ریشه فساد به كلى كنده مى شود و جز خدا كسى پرستش نمى گردد، نه روز مرگ عمومى بشر با نفخه اول.

پایان مهلت شیطان

در آغاز خلقت انسان (آیات 28-29) و جریان نافرمانی شیطان از دستور خداوند (إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى أَن یَكُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ) و رانده شدنش از درگاه الهی(فَاخْرُجْ مِنهَْا فَإِنَّكَ رَجِیم)، او از خداوند مهلتی خواست تا قیامت (رَبّ‏ِ فَأَنظِرْنىِ إِلىَ‏ یَوْمِ یُبْعَثُون) برای گمراه کردن انسانها. خواسته اش اجابت شد (فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِین)؛ اما تا روزى معلوم؛ نه تا قیامت (إِلىَ‏ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُوم).[2]

اینکه سرآمد مهلت شیطان چه روزی است سوالی است که علامه طباطبایی (ره) بعد از نقل ادله مفسران و نقد نتایج آنها در پاسخ به آن می نویسد:

دلیل عقلى و نقلى قائم است بر اینكه بشر به سوى سعادت سیر نموده و به زودى به كمال سعادت خویش رسیده و جامعه انسانى از گناه و شر رهایى یافته، به خیر و صلاح خالص دست پیدا مى کند؛ به گونه اى كه در زمین جز خدا كسى پرستش نمى شود و بساط كفر و فسوق برچیده مى گردد و زندگى نیكو گشته، مرض هاى درونى و وساوس قلبى از میان مى رود.[3]

آنگاه در جمع بندی نهایی می نویسد:

«روز وقت معلوم» كه سرآمد مهلت ابلیس است، روز اصلاح آسمانى بشر است كه ریشه فساد به كلى كنده مى شود و جز خدا كسى پرستش نمى گردد، نه روز مرگ عمومى بشر با نفخه اول.[4]

اما تفسیر نمونه همین نظری که علامه ره نپذیرفت یعنی پایان این جهان و بر چیده شدن دوران تكلیف را می پذیرد و آن را در بین دیگر نظرها با روح و ظاهر آیه و ظاهر برخی روایات[5] موافق‌تر می داند.[6]

 

نا امید ناامید
چه کسانی از خدا ناامید می شوند؟

آیه 56 ناامیدی از رحمت پروردگار را از خصائص گمراهان بر شمرده[7] و فقط آنها را ناامید از رحمت پروردگار معرفی می کند (قَالَ وَمَن یَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ).

و گمراهان کسانی اند كه خدا را به درستى نشناخته و پى به قدرت بى پایانش نبرده اند؛ برای همین در قدرت و توان او شك می كنند و امیدی به رحمت او ندارند.

در آیه 90 سوره آل عمران کسانی که به خدا کافر شدند نیز گمراه نامیده شدند (إنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ بَعْدَ إِیمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْرًا لَّن تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الضَّآلُّونَ)

با توجه به این آیه و آیاتی با همین موضوع ، می توان به این جمع بندی رسید که گمراهان(ضالون) کسانی اند که یا اساساً اعتقادی به خدا ندارند و یا از اعتقاد درستی نسبت به او برخوردار نیستند؛ برای همین نمی توانند به او دل ببندند و در گرفتاری‌ها و تنگناهای کوچک و بزرگ زندگی به او امیدوار باشند.

 

کاری که گناه با انسان می کند

خداوند متعال در جریان بازگو کردن داستان قوم لوط علیه السلام خطاب به رسول خدا صلی الله علیه وآله کرده و به جان شریف او سوگند یاد می کند که آنها در مستى خود سخت سرگردانند (لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِی سَكْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ).(آیه 72)

مستی ای که آیه از آن یاد می کند مستى شهوت، مستى انحراف، مستى غرور و لجاجت است که آن مردم نابکار گرفتار آن بودند.

گمراهان کسانی اند كه خدا را به درستى نشناخته و پى به قدرت بى پایانش نبرده اند؛ برای همین در قدرت و توان او شك می كنند و امیدی به رحمت او ندارند.

از تعابیر آیه به دست می آید که گناه حتی اگر بدی، انحراف و غلط بودن آن، از روز هم روشن تر باشد ، اگر از انسان سر زد و قبح آن شکست و با تکرار، نفس به آن عادت کرد ، چهره زشت آن گناه در نظر گنه کار زیبا می شود به قدری که هوش از سرش برده و او را مست خود می کند.

چنین کسی وقتی در موقعیت آن گناه قرار می گیرد به مانند مستی است که عقل از سرش پریده و گوشش به هیچ منطقی بدهکار نیست؛ تنها چیزی که او را راضی می کند ارتکاب آن معصیت است.

و امروز می توانیم این مستی به خصوص رفتار زشت آن مردم منحرف را در مجامع به اصطلاح متمدن دید و بر تمدنی که اینها داعیه دار آن هستند دید.

این از عجایب روزگار است که عده ای کاری که حتی از حیوان هم سر نمی زند را به عنوان قانون تصویب می کنند و بر مخالفان خود حمله ور می شوند.

ریشه هر انحراف فکری و خروج از مسیر حق، باورنداشتن آخرت است و اگر امروز هم عده ای داشتن دختر را ننگ می دانند و از شنیدن خبر آن، همان حالات عرب جاهلی به آنها دست می دهد ، علتش باورهای غلط و نداشتن ایمانی صحیح به مبدأ و معاد این عالم است.

جاهلیت مستمر

ننگ دانستن جنس دختر که برخاسته از فکر جاهلی انسان‌های کوته اندیش کهن است ، مخصوص و محدود به عرب صحرانشین هزار و اندی سال پیش نماند و امروز هم ما شاهد این کج اندیشی و جاهلیت مدرن هستیم.

آیه 58 و 59 سوره نحل گزارشی از همین انحراف است.

آیه می فرماید: هنگامى كه به یكى از آنها بشارت دهند خدا دخترى به تو داده ، آن چنان از فرط ناراحتى چهره اش تغییر مى كند كه صورتش سیاه مى شود (وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِیمٌ ) و مملو از خشم و غضب مى گردد (وَ هُوَ كَظِیمٌ).

كار به همین جا پایان نمى پذیرد ؛ او براى نجات از این ننگ و عار كه به پندار نادرستش، دامنش را گرفته از قوم و قبیله خود به خاطر این بشارت بدى كه به او داده شده است متوارى مى‏گردد (یتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ ).

باز هم، موضوع خاتمه نمى یابد؛ بلكه او مدام در این فكر غوطه ور است كه آیا این ننگ را بر خود بپذیرد و دختر را نگه دارد و یا آن را زنده در زیر خاك پنهان سازد (أَیُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرَابِ).

نکته مهم در این گزارش قرآنی، بیان ریشه این انحراف فکری در پایان آن است.

قرآن کریم ریشه این همه آلودگی و بدبختی را چنین معرفى مى كند كه اینها همه زائیده عدم ایمان به آخرت است: آنهایى كه ایمان به سراى دیگر ندارند صفات زشت و شوم خواهند داشت (لِلَّذِینَ لاَ یُۆْمِنُونَ بِالآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ ).

از این تحلیل قرآنی استفاده می شود که ریشه هر انحراف فکری و خروج از مسیر حق، باورنداشتن آخرت است و اگر امروز هم عده ای داشتن دختر را ننگ می دانند و از شنیدن خبر آن، همان حالات عرب جاهلی به آنها دست می دهد ، علتش باورهای غلط و نداشتن ایمانی صحیح به مبدأ و معاد این عالم است.

 

پی نوشت ها :

1.       الدر المنثور، جلال الدین السیوطی 4/96

2.       این فرق یوم وقت معلوم غیر از یوم یبعثون است از سیاق دو آیه بسیار نمایان است. المیزان فی تفسیر القرآن 12/159

3.       علاقه مندان تفصیل این مطلب را در مباحث نبوت، در جلد دوم و نیز در قصص نوح، در جلد دهم المیزان مطالعه بفرمایند.

4.       المیزان فی تفسیر القرآن 12/161

5.       نور الثقلین 3/13

6.       تفسیر نمونه 11/72

7.       المیزان فی تفسیر القرآن 12/181

 


- نظرات (0)

شدیدترین تهدیدهای قرآن


کم فروشان، عیب جویان

مصادیقی از کم فروشی

ویل للمطففین: وای بر کم فروشان... ویل لکل همزه لمزه: وای بر عیبجویان طعنه زننده...
تهدید اهل تطفیف و كم فروشان در كیل و وزن و نیز تهدید عیبجویان و غیبت کنندگانی که حریص بر جمع مال و زندگی زمینی هستند.
مذمت مطففین از آن روست که آنچه را بر خود روا می دارند برای دیگران ناروا انگاشته و آنچه را که برای خود ناروا می دارند، در حق دیگران روا می انگارند و چنان با دیگران تعامل می کنند که برای خود نمی پسندند.
اینان حق را براى خود می خواهند اما برای دیگران خیر! و با این کار زمینه ساز تباهی زندگی خود و اجتماع می شوند. (رک: تفسیر المیزان؛ ج 20 ص230 تا 240)

مالی که برای رفع نیازِ زندگى طلب نشود، افزوده شدنش حرص را بیشتر و بیشتر می کند تا جایی که همچون بتی تمام وجوه زندگی این اشخاص را فرا می گیرد و آنگاه به فرمان این معبود خودساخته، کسانی که فارغ از این بت پرستی هستند؛ شایست   چوب تکفیر و استهزا و سخریه خواهند بود.

برخی از مفسرین مصادیق کم فروشان را گسترده در نظر می گیرند و هر گونه کوتاهی در انجام وظایف فردی، اجتماعی و الهی را شامل می دانند. از این رو هر کسی، در هر نقشی که در آن قرار دارد اگر درست به وظیفه خود عمل نکند شامل این مذمت و تهدید خواهد بود، از کارگر و کارمند و معلم گرفته تا نانوا و وزیر و ...
اهل بیت علیهم السلام به این مسأله اهتمام فراوان داشتند، چنانچه حضرت امیر تجار را قبل از تجارت به آموختن فقه فرا می خواندند تا مبادا از مسیر منحرف شده، دچار دوزخ شوند. (ر ک: تفسیر نمونه؛ ج 26 ص 243تا 293)
عیبجویان و غیبت کنندگانِ مذمت شده نیز کسانی هستند که جاودانگی خود را در پی جمع ثروت یافته اند؛ بنابراین شب و روز در پی جمع مال به سر می برند و جز بدان نمی اندیشند؛ به طوری که بی نیازی مالی، این کسان را استغنا می بخشد و استغنا، هم استکبار می آورد و طغیان؛ که فرمود: « ان الانسان لیطغى،  ان راه استغنى» (رک: المیزان ج 20 ص 358تا 360)
ثروت اندوزانى كه مال را نه به عنوان یك وسیله ؛ که به عنوان یك هدف در نظر دارند، و برآنند که تنها نشان عظمت و شخصیت هر فرد، میزان ثروت او خواهد بود؛ بنابراین در بدست آوردن آن، از هر طریقی فروگذار نمی کنند: از مال حرام و تجاوز بر حقوق دیگران  گرفته تا استفاده از طرق پست و رذیلانه و یا حتی از راه های حلال و از طریقی شرافتمندانه.
بدین قرار؛ مالی که برای رفع نیازِ زندگى طلب نشود، افزوده شدنش حرص را بیشتر و بیشتر می کند تا جایی که همچون بتی تمام وجوه زندگی این اشخاص را فرا می گیرد و آنگاه به فرمان این معبود خودساخته، کسانی که فارغ از این بت پرستی هستند؛ شایسته چوب تکفیر و استهزا و سخریه خواهند بود. (رک: نمونه ج 27 ص 307 تا 324)

بدترین خطاهای اخلاقی

با عنایت به اینکه کلمه "ویل" حکایت از مذمتی شدید و توبیخی جدی دارد، و با در نظر گرفتن اینکه خاستگاه هر دو عمل کم فروشی و عیب جویی، در طمع مالی و گم کردن هدف زندگی نهفته است، می توان نتیجه گرفت ثروت اندوزی و طمع مالی، از بدترین خطاهای اخلاقی است که افراد را از اهداف والای انسانی دور می کند و زندگی آنان را قرین بی معنایی و بیگانگی می سازد و در نهایت نیز تا  بدان جا پیش می روند که نتیجه كبر و غرور خود را در خواری و ذلت آتش دوزخ می یابند و نیز خلود در آتش.  آنچنان که سعدی شیرین سخن فرمود: " چشم تنگ دنیادار را   یا قناعت پرکند یا خاک گور."
از سویی دیگر اهمیت پاسداشت حرمت و کرامت انسان نیز در برآیند این آیات به خوبی دیده می شود.  احترام گذاردن به مال و نام و آبرو و شأن انسانی آنان و تلاش برای رعایت حقوق ایشان. که از رهگذر همین تعاملات اخلاقی ما با دیگر کسان است که راه برای رسیدن به خدا گشوده می شود و جامع   انسانی به سمت پیشرفت و فرهنگ سوق داده می شود.چنانچه فرمود: «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم» (رعد: 11)

مراقب خطر اشتهای سیری ناپذیر وجودمان باشیم

در عصری زندگی می کنیم که حتی پشت پرده بسیاری از درگیری های مذهبی و فرقه ای، همین طمع، قدرت طلبی و ثروت اندوزی عده قلیلی از مردم است . آنان که از آب گل آلود، فراوان ماهی می گیرند و در پی منفعتهای خویش، به دزدی و چپاول ثروت زمینیان روی آورده اند و در این راه، حتی از ریختن خون کودکان و زنان و انسانهای بی گناه کوچکترین ابایی به خود راه نمی دهند.
آری اگر انسان این اشتهای سیری ناپذیر و این معبود خیالی را چاره نیندیشد، تلخی زهرش را خود نیز خواهد چشید. سالیان سال است که دنیا ، هر روز بیشتر از دیروز، شکل جدیدی از این دست درازی ها و طغیانها را به خود می بیند و هر روز شاهد بی خانمانی قسمتی از مردم این دنیا هستیم؛ همچون: مردم سوریه و عراق و فلسطین و  یمن و هزاران هزار مرد و زن مسلمان و غیر مسلمان.

با عنایت به اینکه کلمه "ویل" حکایت از مذمتی شدید و توبیخی جدی دارد، و با در نظر گرفتن اینکه خاستگاه هردو عمل کم فروشی و عیب جویی، در طمع مالی و گم کردن هدف زندگی نهفته است، می توان نتیجه گرفت ثروت اندوزی و طمع مالی، از بدترین خطاهای اخلاقی است که افراد را از اهداف والای انسانی دور می کند .

داشته های خوبمان را دریابیم

ایمان و تقوا و خودبانی را گم نکنیم! معناداری زندگی را گم نکنیم! تهدیدات و خط قرمزهای الهی را دریابیم! مبادا معنای کاذب زندگی خود را در گرو بی معنایی زندگی دیگران بیابیم!
انسان را پاس بداریم! انسانیت را پاس بداریم! که خوش فرمود: اگر دیندار نیستید لااقل آزاده باشید! که حسین (علیه السلام) انسان را خوب می دانست و پاسداشت حرمت انسان را به زیباترین شکل به تصویر کشید. همو که انسانیتِ مردمان تاریخ را به چالش کشید؛ چه کسانی را که داعیه دار دین ورزی بودند یا که نبودند.
آری دینداری و آزادگی است که انسان را از اسارت نفس و دیگر بتها رهایی می بخشد، بتهایی که رهزن اند و سوغاتی جز هلاکت با خود نمی آورند.
بشنویم پیام جاودانی قرآن برای تمامی عصرها را و  ببینیم روشنایی این انذارها را که رهایی می بخشند از گمشدن ها و غرقه شدن ها و هلاکت!


- نظرات (0)

عالم کتاب خداوند


کتاب خدا

کسی که خود بوی خوش می دهد دوست دارد که همه بوی خوش بدهند؛ درست مثل عزیزی که در این عالم بوی خوش اخلاق داشت و دوست داشت تمامی آدم ها از این بوی خوش بهره مند شوند. نه تنها دوست داشت، بلکه حریص بود و جان خود را بر سر این کار می گذاشت. آن عزیز کسی نیست جز عزیزترین این عالم، پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله و ایشان سحاب حریص بود.
درست مثل پاره ای ابرها که خود را به منطقه ای تشنه و نیازمند می رسانند و آنگاه آنقدر می بارند تا خود تمام می شوند و مثل شمعی آب گردند؛ اما زمین را سبز و سیراب کنند؛ چنانچه عرب ها به این گونه ابرها «سحاب حریص» می گویند.
طبق تعالیم قرآن کریم مربی باید نسبت به هدایت متربیان تلاش کند و حریص باشد و خود را برای هدایت افراد به آب و آتش بزند چنانچه درباره پیامبر گرامی اسلام (صلی الله و علیه وآله) می فرماید "حریص علیکم" یعنی این پیامبر برای هدایت شما حریص است و از جان خودش هم می گذرد تا شما هدایت شوید. (سوره مبارکه انعام، آیه 12)

مکتب غیرانتفاعی بدون هزینه

یادمان باشد این حرص پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در تعلیم و هدایت از باب تأمین و کسب درآمد جهت فراهم ساختن معیشت پر رفاه خود نبود، بلکه او هم چنانکه در این آیه کریمه یاد می شود درخواست مزد واجرت نداشت: وَمَا تَسْأَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ: و تو در مقابل پیامبری ات از آنها مزدی نمی طلبی. (سوره یوسف، آیه 104)
در حقیقت کلاس و مکتب و مدرسه پیامبر نازنین اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) به معنای واقعی کلمه، غیرانتفاعی البته بدون هزینه و رایگان است و این البته فرمان حق است که انبیاء و اولیای الهی و پیروان ایشان ارتباط مالی با مردم نداشته باشند، وگرنه نه شنونده حال شنیدن دارد و نه گوینده حال گفتن.

طبق تعالیم قرآن کریم مربی باید نسبت به هدایت متربیان تلاش کند و حریص باشد و خود را برای هدایت افراد به آب و آتش بزند چنانچه درباره پیامبر گرامی اسلام (صلی الله و علیه وآله) می فرماید "حریص علیکم" یعنی این پیامبر برای هدایت شما حریص است و از جان خودش هم می گذرد تا شما هدایت شوید. (سوره مبارکه انعام، آیه 12)

هرچه گرانبهاتر، ارزان تر

اساساً آنچه در نظام طبیعت گرانبهاتر است ارزان تر و گاه به رایگان است.
- من از شما می پرسم، نان مهم تر است یا میوه جات؟
- نان.
- کدام ارزان تر است؟
- نان.
- نان مهم تر است یا آب؟
- آب.
- و می بینی که آب ارزان تر است.
- آب مهم تر است یا هوا؟
- هوا.
- و می بینی که هوا رایگان است.
حال بی تردید هدایت و سعادت از هوا ارزشمندتر خواهد بود، و اساساً هوا مثل همه چیزهای دیگر خلق شد و پدید آمد تا هدایت و سعادت و بندگی شکل گیرد و گرنه چه فایده از خلقت و آفرینش!
از این  رو هدایت را خداوند مثل هوا، رایگان می خواهد و آنگاه در ادامه می فرماید: إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِینَ: و این کتاب جز اندرزی برای مردم جهان نیست.
و آنگاه می فرماید: وَ کَأَیِّن مِّنْ ءَایَةٍ فی السمَوَتِ وَ الاَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیهَا وَ هُمْ عَنهَا مُعْرِضونَ (105، سوره یوسف) چه بسیار نشانه هایی در آسمان ها و زمین است که بر آن می گذرند و از آن رخ بر می تابند.
و این آیه به خوبی نشان می دهد که آیات حق فقط در کتاب خدا قرآن کریم نیست بلکه: همه عالم کتاب حق تعالی است:
به نزد آن که جانش در تجلاست
 همه عالم کتاب حق تعالی است (شیخ محمود شبستری)

عیسی که یک انسان است ، چرا به او "کلمه" گفته می شود؟
به اعتبار اینکه معنی دارد، پر از معنی است. چرا ما نسبت به  ائمه می گوییم "الکلمات التامات"، یا خودشان فرموده اند: «نحن  الکلمات التامات» ما کلمه های کامل و تمام هستیم؟ ( چون پر از معنی  هستند) اینجا می فرماید: در آسمان ها و زمین آیاتی است برای اهل ایمان.

همه عالم کتاب و آیه خداوند هستند

اساسا تعبیرات خود قرآن از این مطلب حکایت می کند. در آن شعر منسوب به امیرالمومنین علیه السلام که می  فرماید:
و انت الکتاب المبین الذی
باحرفه یظهر المضمر (دیوان خطی امیرالمومنین، ص 35)
تو یک کتابی هستی که حروف و کلماتی که در آن هست رازها را نشان می دهد . قرآن، هم آیات خود را می گوید " آیه " و هم به کوه و دریا و خورشید و ماه و ستاره و خلقت انسان می گوید " آیه ". چرا قرآن  کلمه ای را انتخاب کرده است که آن را همان طور که درباره جمله هایی از قرآن تعبیر می  کند و مجموعی از جمله های قرآن را " آیه " می گوید، دستگاهی از دستگاه های آفرینش را هم " آیه " می گوید؟ می خواهد بگوید این هم کتاب خداست، آن هم کتاب خداست. همین طور که این، حروف و الفاظی است دارای معانی، آنها هم حروف و الفاظی هستند دارای معانی، پس کوشش کنید که به معنای آنها پی ببرید. یک شعری هست که در کتب فلسفه ذکر می کنند، خطاب به خداوند می گوید:
الکل عبارش و انت المعنی             یا من هو للقلوب مغناطیس
همه ما به منزله عبارت و لفظ هستیم و معنی تویی، ای کسی که مغناطیس قلبها هستی. معنی معانی، آن که از همه معنی ها معنی تر است خود خداوند متعال است. چرا به عیسی بن مریم گفته می شود "کلمه" «بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ» (آل عمران/ 45)؟ عیسی که یک انسان است ، چرا به او "کلمه" گفته می شود؟
به اعتبار اینکه معنی دارد، پر از معنی است. چرا ما نسبت به  ائمه می گوییم "الکلمات التامات"، یا خودشان فرموده اند: «نحن  الکلمات التامات» ما کلمه های کامل و تمام هستیم؟ ( چون پر از معنی  هستند) اینجا می فرماید: در آسمان ها و زمین آیاتی است برای اهل ایمان.


منابع:
کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام محمدرضا رنجبر
کتاب آشنایی با قرآن؛ نوشته شهید مطهری، ج 5
 


- نظرات (0)

خدا را می خوانید، لبیک می گوید


دعا

دام لطف خداوند را دریابید

همه ما در دوره هایی از زندگی ممکن است احساس غم و دلتنگی و تنهایی کنیم و با اینکه می دانیم خداوند رحمان و رحیم است و هرگز ما را رها نمی کند باز آرامش و شادی واقعی را در دل نداشته باشیم. شاید سعی کنیم هرگاه به یاد خدا می افتیم و دلمان می شکند و یا هرگاه باران می بارد یا هنگام اذان می شود و در تمام لحظاتی که تصور می کنیم به خدا نزدیکتریم و احتمال استجابت دعاهایمان بیشتراست او را از ته دل صدا کنیم و منتظر باشیم اتفاق غیرمنتظره یا معجزه ای رخ دهد تا بفهمیم دعایمان مستجاب شده و خداوند پاسخ ما را داده است!
اما چیزی که نمی دانیم این است که باور و تصور ما از ذات اقدس الهی، دعا و اجابت اشتباه است.

توجهتان را به داستانی از کتاب مثنوی جلب می کنم:

كسی بوده كه هر شب با خودش ذكر الله می گفته تا این كه یك روز شیطان به دلش میندازه كه آخه ای مرد پر حرف تو كه این همه الله میگی آیا تا به حال لبیكی از جانب خدا شنیدی ؟ مرد اون شب دلش از این فكر شكست و سرش رو گذاشت و بدون ذكر گفتن خوابید .
در خواب شخصی دید كه بهش گفت: ای مرد چرا امشب ذكر نگفتی و خوابیدی؟ مرد جواب داد كه چون هر چی الله میگم جوابی از جانب خدا نمی شنوم می ترسم كه خدا منو از درگاه خودش رونده باشه ... اون شخص بهش جواب داد كه خدا میگه؛
گفت آن الله تو لبیك ماست                  مستی و آن سوز و دردت پیك ماست

اگه شما هم خدا رو صدا می كنید و منتظر جوابید اگه دلتون شكسته و هر روز و شب صداش می زنید اما جوابی نمی شنوید بدونید كه همین صدا زدناتون! همین خدا خدا گفتناتون! یه جوابه از طرف خدا .... خودش فرموده است: أَمَّن یجُیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ (62- نمل)

همین كه تو نگران عشق خداوند هستی این دام لطف خدا برای تو هستش و زیر هر یارب تو لبیك هاست. اما كسی كه نادان هستش گرچه این دعا كردن و الله گفتن براش كار سختی نیست دستوری هم برای این دعا كردن نداره و خدا هم شرایطی رو فراهم كرده كه نیازی به این دعا كردن نداشته باشه

در همه عمرش ندید او درد سر                  تا ننالد سوی حق آن بدگهر

درد آمد بهتر از ملك جهان                        تا بخوانی مر خدا را در نهان

شما برای خدا عزیزی

خواستم بگم ...

اگه شما هم خدا رو صدا می كنید و منتظر جوابید اگه دلتون شكسته و هر روز و شب صداش میزنید اما جوابی نمی شنوید بدونید كه همین صدا زدناتون! همین خدا خدا گفتناتون! یه جوابه از طرف خدا .... خودش فرموده است:أَمَّن یجُیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ (62- نمل)
[آیا آن شریكان انتخابى شما بهترند] یا آنكه وقتى درمانده اى او را بخواند اجابت مى كند و آسیب و گرفتاریش را دفع مى نماید؟
قید «اضطرار» براى این است كه در حال اضطرار، دعاى دعا کننده از حقیقت برخوردار است و دیگر گزاف و بیهوده نیست؛ زیرا تا آدمی درمانده و مضطر نشود، دعایش آن واقعیت و حقیقتی كه در حال اضطرار دارد را ندارد ... و باز فرموده است وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعان (سوره البقرة ،آیه 186): و چون بندگان من از تو سراغ مرا می  گیرند بدانند که من نزدیکم و دعوت دعاکنندگان را اجابت می کنم البته در صورتی که مرا بخوانند ؛" ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ "(سوره مومن آیه 60): با دعا کردن خودتان را مورد اجابت من قرار دهید.
همین كه دوستش دارید و وقت و بی وقت یاد و ذكر حق از ذهنتون میگذره بدونید خدا اون رو به دلتون انداخته خدا شرایطی رو فراهم كرده كه شما در خوشی و ناخوشی به یادش باشید چون شما رو دوست داره و چون شما براش عزیزید.


- نظرات (0)

کوران قیامت

به گناه بر گردید ، عذاب خدا هم برمی گردد  

قیامت

در آیه 8 سوره مبارکه إسراء جمله شرطیه ای وجود دارد که می فرماید: اگر بر گردید ما نیز بر می گردیم (وَإِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا).

این جمله در واقع تهدیدی است به بدکارانِ توبه‌کار که توبه کردند و با دست کشیدن از گناه، رحمت خدا نصیبشان شد .

به آن‌ها هشدار داده می شود که اگر بعد از توبه ای که کردید و رحمتی که از سوی خدا به دنبال آن نصیبتان شد ، دوباره بخواهید به فساد و تباهی دست زده و به همان رفتارهای ناپسند گذشته بر گردید ، ما نیز دست از رحمتمان کشیده به همان عقوبت و عذاب گذشته بر می گردیم. [1]

در واقع ترجمه این بخش از آیه شریفه چنین می شود: و اگر به سوی ما بازگردید ما هم لطف و رحمت خود را به شما باز می گردانیم و اگر به فساد و برتری جویی گرایید ، باز هم شما را به کیفر شدید گرفتار خواهیم ساخت. [2]

 

سه قانون اساسی در یک آیه

آیه 15 سوره إسراء دربردارنده سه قانون از قوانین اساسی اسلام در قرآن کریم است.

قانون اول: هر کس پذیرای هدایت شود به نفع خود کار کرده است (مَّنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا یَهْتَدی لِنَفْسِهِ) و هر کس گمراهی را بپذیرد، به زیان خود عمل کرده است (وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیْهَا).

قانون دوم: هیچ کس بار گناه دیگری را بر دوش نمی‌کشد (کسی را به جرم دیگری مجازات نمی‌کنند) (وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى)؛ مگر آنکه در جرم او شریک باشد که در این صورت مجازات سهم خود را می چشد. [3]

قانون سوم: ما هیچ شخص و قومی را مجازات نخواهیم کرد مگر اینکه پیاممان را توسط فرستاده ای به آن‌ها به رسانیم (وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً).

در نیکو سخن گفتن هم باید دقت کرد آن که نیکوتر است بر زبان جاری شود؛ زیرا تعبیر قرآن کریم امر به «حَسَن؛ نیکو» نیست؛ بلکه دستور به «أحسَن؛ نیکوتر» است

بر اساس روایت امام کاظم علیه السلام این پیام‌ رسان، نیروی عقل و فطرت است از درون و فرستاده الهی است از بیرون (إِنَّ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حُجَّتَیْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً)[4] و این فرستاده الهی هر کسی است که سخن خدا را برای انسان بازگو کند ؛ خواه انبیاء و ائمه علیهم السلام باشند آنگونه که در همین روایت آمده است؛ خواه طلبه ای گران‌قدر که به شهر و روستای ما آمده است و معارف و احکام دین خدا را بیان می کند.

 

پاسخ خدا به دنیا خواهان نقد

آیه 18؛ بیان درخواست کسانی است که تنها خواسته شان همین دنیای نقد است (مَّن كَانَ یُرِیدُ الْعَاجِلَةَ). پاسخ خداوند به آن‌ها این است: هر چه را ما برای هر که بخواهیم، به سرعت در همین دنیا به او عطا می کنیم (عَجَّلْنَا لَهُ فِیهَا مَا نَشَاء لِمَن نُّرِیدُ).

این سخن معنایش این است که ما هم آنچه را که او می‌خواهد فوراً به او می‌دهیم؛ البته نه هر قدر که او می خواهد؛ بلکه هر قدر که ما بخواهیم (مَا نَشَاء) و نیز این روش را درباره همه دنیاطلبان اعمال نمی کنیم؛ بلکه در حق هر کس که ما بخواهیم به کار می بندیم. [5]

کور

خلاصه اینکه در اجابت خواسته دنیاطلبانی که هیچ اعتقادی به قیامت ندارند ، خداوند متعال بر اساس علم حکمتی که لازمه علیم و حکیم بودن اوست برخی از خواسته هایِ برخی از این عده را اجابت می کند. و چون این‌ها تنها هدفشان همین زندگی زودگذر دنیای مادی است و اعتقادی به خدا و قیامت ندارند ، پس از آنکه به برخی از آن‌ها به مقداری که حکمت خداوند اقتضاء می کرد داده شد، وقتی وارد قیامت شدند جایگاهی جز آتش جهنم نخواهند داشت (ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلاهَا).

بهتر را بگویید

بنابر آیه 53؛ رسول خدا صلی الله علیه وآله مأمور می شود مردم را نیکو سخن گفتن امر کند (وَقُل لِّعِبَادِی یَقُولُواْ الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ).

دقت در واژه «أحسَن» نکاتی را هویدا می کند:

1. در سخن گفتن با دیگران (هر که باشد) باید از هرگونه سخن زشت و ناروا که به نوعی در مقابل سخن نیکوست ، پرهیز کرد.

2. در نیکو سخن گفتن هم باید دقت کرد آن که نیکوتر است بر زبان جاری شود؛ زیرا تعبیر قرآن کریم امر به «حَسَن؛ نیکو» نیست؛ بلکه دستور به «أحسَن؛ نیکوتر» است.

این را هم باید دانست که این گونه سخن گفتن تنها در برخورد با مۆمنین نیست؛ بلکه با توجه به فضای نزول و سیاق آیات [6]، مۆمنین وظیفه دارند دستور این آیه را در برخورد با کفار و مشرکین هم رعایت کنند.

هیچ کس بار گناه دیگری را بر دوش نمی‌کشد (کسی را به جرم دیگری مجازات نمی‌کنند) (وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى)؛ مگر آنکه در جرم او شریک باشد که در این صورت مجازات سهم خود را می چشد

درخت نفرین شده در قرآن

در آیه 60، سخن از درختی نفرین شده است (وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ).

کشف این درخت و دست یافتن به منظور قرآن؛ بحث دامنه‌داری را بین مفسرین به راه انداخته است. آنچه در نهایت به کمک روایات و دیگر قراین می تواند تفسیر مناسب‌تری باشد ، همان است که علامه طباطبایی (ره) با موشکافی های عالمانه خود به آن دست پیدا کرده است.

چکیده یافته ایشان این است:

شجره ملعونه

شجره ملعونه یکی از همان اقوام لعنت شده در کلام خدا هستند که مانند درخت از یک ریشه نشو و نما نموده و شاخه شاخه شده‌اند و نیز ایشان دودمانی هستند که امت اسلام به وسیله آن آزمایش شده و می‌شوند.  چنین صفاتی جز بر یکی از سه دسته نفرین شده در قرآن کریم یعنی مشرکین، منافقین و یا اهل کتاب تطبیق نمی‌کند.

از آیه به دست می آید که خدای سبحان ، شجره ملعونه را در عالم خواب به رسول گرامی خود نشان داده و پاره‌ای از رفتارشان را به آن حضرت ارائه کرده است.

بر اساس روایات عامه و اتفاق احادیث خاصه ، مراد از «رۆیا» در این آیه، خوابی است که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) درباره بنی امیه دید

بنابراین شجره ملعونه، خاندان بنی امیه هستند.

 

چه کسانی در قیامت کور محشور می شوند؟

پاسخ به این سوال در آیه 72 بیان شده است. کسانی که در این دنیا چشم به روی آیات الهی بستند و نخواستند آیات عظمت الهی را ببینند و با آگاهی و از روی عمد نشانه های قدرت و خدایی خداوند عالم را دیدند و ارتباط آنها با خدا را منکر شدند؛ زمین و کهکشان‌ها را طبیعت خواندند و نه خلقت؛ پیچیدگی های شگفت انگیز بدن انسان را زاییده پدر و مادر دانستند و نقش خدا در خلق چنین آثاری را ندید گرفتند و انکارهای فراوان دیگر.

چنین افرادی که در دنیا خود را از دیدن آیات الهی محروم کردند؛ در قیامت از دیدن آثار رحمت الهی محروم می شوند؛ همین‌ها که در دنیا راه هدایت و سعادت را ندید گرفتند در قیامت هم راه بهشت و رسیدن به مواهب الهی را نخواهند دید.

 

پی نوشت ها :

1.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 13/42

2.   تفسیر نمونه 12/27

3.   این قید را می‌توان در آیه 25/ نحل مشاهده کرد که می فرماید: سرانجام روز قیامت بار گناهانشان را به طور کامل و بخشی از بار گناهان کسانی که از روی بی‌دانشی گمراهشان می‌کنند، به دوش می‌کشند.

4.   کافی 1/16

5.   المیزان فی تفسیر القرآن 13/64

6.   همان، 13/ 118

 


- نظرات (0)

امتیازی به دشمن بدهیم تا دست از دشمنی بردارد

دزد ایمان

"وَ وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ (آل عمران/ 159)": دوست می دارند که شما کافر بگردید. هدف دشمنان، کافر شدن شماست... هدف دشمن به عنوان بزرگترین شیطان و پلیدی این است که به وسیله شراب و قمار، در میان شما عداوت و كینه ایجاد كند، و شما را از یاد خدا و از نماز بازدارد. آیا (با این همه زیان و فساد، و با این نهى اكید،) خوددارى خواهید كرد؟! (سوره مائده 91) و تا به این هدف نرسند، دست از آزار و اذیت شما بر نمی دارند. در آینده اگر دوباره بر شما مسلط شوند، همین یک ذره عقیده ی قلبی را هم، نمی گذارند شما نگه دارید. خیال نکنید که آزاد و راحت می گذارند شما مسلمان بمانید؛ می گذارند شما به وظایف اسلامی تان عمل کنید، رویه ی کفار این گونه است.

اگر با دشمن رابطه ی دوستانه برقرار نکنیم وضعیت ما چگونه خواهد شد؟

این جاست که مردم مسلمان و معتقد وعده های الهی را حق میابند، همان وعده ای که خداوند در قرآن فرمود: "وَ لَن یجعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلىَ الموْمِنِینَ سَبِیلاً": اگر شما با ایمان حرکت کنید، اگر مومنین در مسیر حق قدم بردارند، خداوند هرگز براى تسلّط کافران بر مومنین راهی قرار نخواهد داد. (سوره نساء -141)

خداوند متعال خود عهده دار شده است که بندگان پرهیزکارش را از امور ناخوشایند نجات بخشد و از آنجا که گمان ندارند، روزی دهد و در قرآن می فرماید: «ان الله لایحب کل خوان کفور» (حج/32) ; خداوند هیچ خیانت کار ناسپاسی را دوست ندارد.

در سیره اهل بیت علیهم السلام نیز این نوع برخورد های عدم سازش با دشمنان را می بینیم؛
عبدالملک بن مروان اطلاع پیدا کرده بود که شمشیر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در اختیار امام زین العابدین علیه السلام است . تصمیم گرفت برای مقاصد شوم و سوء استفاده از شمشیر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم، آن را به چنگ آورد . به این منظور قاصدی نزد امام سجاد علیه السلام فرستاد و تقاضا کرد تا آن شمشیر را برای او بفرستد. در پایان نامه اضافه کرد که: هرکاری که داشته باشید، فورا انجام می دهم.
امام به تقاضای عبدالملک پاسخ رد داد . حاکم مستبد که به شدت خشمگین شده بود، نامه ای تهدیدآمیزی نوشت که: اگر شمشیر را نفرستی، حقوق تو را از بیت المال قطع می کنم .
امام بدون ذره ای خوف، در پاسخ نوشت: «اما بعد، خداوند متعال خود عهده دار شده است که بندگان پرهیزکارش را از امور ناخوشایند نجات بخشد و از آنجا که گمان ندارند، روزی دهد و در قرآن می فرماید: «ان الله لایحب کل خوان کفور» (حج/32) ; خداوند هیچ خیانت کار ناسپاسی را دوست ندارد.»
آنگاه خطاب به عبدالملک افزود:«بنگر کدام یک از ما بیشتر مشمول این آیه هستیم؟» (بحارالانوار، ج 46، ص 95; مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 165)


- نظرات (0)

سه تشابه قوم عاد و قاتلان امام حسین(علیه السلام)

قاتلان امام حسین، قوم عاد

وجه تشابه قوم عاد و قاتلان امام حسین(ع)

خدای متعال در سوره مبارکه فجر بعد از بیان قَسم های معنا دار و تکان دهنده، ظالمان و ستمگران جهان را مورد تهدید قرار می دهد.

در آیات ابتدایی سوره مبارکه ی فجر، باری تعالی سخن از ظالمان نامداری به میان می آورد،[1] که با وجود نعمت های بی شمار الهی راه کفران و ناسپاسی را در پیش گرفتند و خدای متعال نیز به خاطر آن گناهان شوم، بلایی بر آنها نازل کرد که برای جهانیان تا زمانی که جهان برپاست درس عبرت باشد، ولی با این حال عده ی بی شماری از ستمگران و ظالمان دنیا این تهدید ها را جدی نگرفته و در میدان ظلم و ستم گوی سبقت را از پیشینیان ربوده اند.
یکی از جلوه های زیبا و درس آموز معارف قرآنی، بیان سرگذشت اقوام گذشته است. البته بر اهل خرد پوشیده نیست، که قرآن کتاب قصه و داستان نیست؛ چرا که  استفاده از داستان در قرآن و بیان سرگذشت پیشینیان در جهت خاص و برای عبرت آموزی و پند دهی مورد توجه قرار گرفته است. یکی از اقوامی که سرگذشت آنها مورد توجه قرآن قرار گرفته، ماجرای قوم عاد است. عاد در لغت به «معنای بازگشتن به چیزی است بعد از انصراف از آن.»[2] نام این قوم لجوج و سرکش حدود بیست و سه بار در قرآن کریم ذکر شده است. پیامبری به نام هود برای هدایت این قوم مبعوث شد، ولی با این حال عده ی کمی از آن قوم به آن پیامبر گرویدند. محققان و مفسران قرآن کریم این چنین بیان داشته، که قوم عاد از جمله اجداد قبلی طایفه و قوم عرب به شمار می آمدند.[3]

از امام حسین (علیه السلام) نقل شده است، که در روز عاشورا به آن قوم ستم پیشه فرمودند:«أَمَّا بَعْدُ فَانْسُبُونِی فَانْظُرُوا مَنْ أَنَا ثُمَّ ارْجِعُوا إِلَى أَنْفُسِكُمْ وَ عَاتِبُوهَا فَانْظُرُوا هَلْ یَصْلُحُ لَكُمْ قَتْلِی وَ انْتِهَاكُ حُرْمَتِی أَلَسْتُ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّكُمْ وَ ابْنَ وَصِیِّهِ وَ ابْنِ عَمِّهِ وَ أَوَّلِ الْمُوْمِنِینَ الْمُصَدِّقِ لِرَسُولِ اللَّهِ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ رَبِّه ؛[4] فرمود اما بعد، به حسب و نسب من توجه كنید و ببینید من كیستم، آنگاه به خود بازگشته، و خواهید فهمید، كه سخت اشتباه نموده اید و شایسته است خود را ملامت کنید، متوجه باشید آیا كشتن و دریدن پرده احترام من مناسب با حال شماست؟ آیا من پسر دختر پیغمبر شما نیستم؟ آیا من فرزند وصى و پسر عم پیغمبر شما و نخستین مومنان به خدا و تصدیق كننده به آئینى كه از طرف خدا آورده نمى باشم؟»

1- انکار آیات الهی و تکذیب پیامبران

خدای متعال در قرآن کریم خصوصیات و ویژگی های این قوم سرکش و طغیانگر را، تکذیب آیات الهی و نافرمانی پیامبران معرفی می فرماید: «وَ تِلْكَ عادٌ جَحَدُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَ عَصَوْا رُسُلَه؛ [سوره هود، آیه 59] این قوم عاد بودند كه نشانه  هاى پروردگارشان را انكار كردند و پیامبران او را نافرمانى نمودند». با مطالعه و دقت در ماجرای سال 61 هجری نیز با قوم گنهکار و شیطان صفتی همچون بنی امیه مواجه می شویم، که هر چند آخرین پیامبر رحمت و مهربانی را درک کردند، ولی مسیری بر خلاف رهنمودهای او در پیش گرفتند و هرآنچه از آموزه های وحیانی که او بیان کرده بود را به دست فراموشی سپردند. در روز عاشورا نیز امام حسین (علیه السلام) انکار و عصیان آنها را مورد توجه قرار می دهد.

آیا حسین (علیه السلام) پسر زهرای مرضیه (سلام الله علیها) نبود؟

از امام حسین (علیه السلام) نقل شده است، که در روز عاشورا به آن قوم ستم پیشه فرمودند:
«أَمَّا بَعْدُ فَانْسُبُونِی فَانْظُرُوا مَنْ أَنَا ثُمَّ ارْجِعُوا إِلَى أَنْفُسِكُمْ وَ عَاتِبُوهَا فَانْظُرُوا هَلْ یَصْلُحُ لَكُمْ قَتْلِی وَ انْتِهَاكُ حُرْمَتِی أَلَسْتُ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّكُمْ وَ ابْنَ وَصِیِّهِ وَ ابْنِ عَمِّهِ وَ أَوَّلِ الْمُوْمِنِینَ الْمُصَدِّقِ لِرَسُولِ اللَّهِ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ رَبِّه ؛[4] فرمود اما بعد، به حسب و نسب من توجه كنید و ببینید من كیستم، آنگاه به خود بازگشته، و خواهید فهمید، كه سخت اشتباه نموده اید و شایسته است خود را ملامت کنید، متوجه باشید آیا كشتن و دریدن پرده احترام من مناسب با حال شماست؟ آیا من پسر دختر پیغمبر شما نیستم؟ آیا من فرزند وصى و پسر عم پیغمبر شما و نخستین مومنان به خدا و تصدیق كننده به آئینى كه از طرف خدا آورده نمى باشم؟»

2- افراط و زیاده روی در قوه غضبیه

دومین خصوصیت قوم عاد افراط و زیاده روی در قوه غضبیه است. خدای متعال در این خصوص می فرماید: «وَ إِذا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارینَ؛ [سوره شعراء، آیه130]؛ و چون به خشم دست مى  گشایید مانند گردنكشان [بیرحمانه ] دست مى گشایید».  نعوذ بالله حتی اگر حسین (علیه السلام) فرزند وصی خدا هم نمی بود، بر اساس منطق و آموزه های قرآنی نمی بایست دشمنی با او مسلمان نماهای شیطان صفت را به بی عدالتی و ظلم در حق امام حسین (علیه السلام) ترغیب می کرد؛ در روایتی از امام رضا (علیه السلام) در ذیل آیه «وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ»[5] این چنین نقل شده است:
«فضل بن شاذان گوید: از حضرت رضا (علیه السّلام) چنین شنیدم، كه آن زمان كه خداوند تبارك و تعالى به حضرت ابراهیم (علیه السّلام) امر فرمود كه به جاى فرزندش اسماعیل، گوسفندى را كه خداوند فرستاده بود ذبح نماید، ...، خداوند عزّوجلّ نیز به او وحى فرمود كه: اى ابراهیم! محبوب ترین خلق من، نزد تو كیست! ابراهیم گفت: خدایا! مخلوقى خلق نكرده اى كه از حبیبت محمّد (صلى اللَّه علیه و آله) نزد من محبوبتر باشد، خداوند به او وحى فرمود كه: ... آیا بریده شدن سر فرزند او از روى ظلم، به دست دشمنانش دل تو را بیشتر به درد مى آورد یا بریدن سر فرزندت به دست خودت به خاطر اطاعت از فرمان من؟ گفت: بریده شدن سر فرزند او به دست دشمنانش دل مرا بیشتر به درد مى آورد، خداوند فرمود: گروهى كه خود را از امّت محمّد (صلى اللَّه علیه و آله) مى دانند، فرزندش حسین را به ظلم و ستم مانند گوسفند ذبح خواهند كرد و با این كار مستوجب خشم و غضب من خواهند شد، ابراهیم (علیه السّلام) بر این مطلب جزع و فزع نموده، دلش به درد آمد و شروع به گریه كرد.»[6]

خدای متعال در این خصوص می فرماید:« وَ اتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنیدٍ؛[سوره هود، آیه 59] و از فرمان هر ستمگر دشمن حق، پیروى كردند». این اعمال زشت و سخیف قوم عاد موجبات لعن و نفرین الهی را تا روز قیامت برای آنان به ارمغان آورد؛ کما اینکه خدای متعال در این خصوص می فرماید: « آنان، در این دنیا و روز قیامت، لعنت (و نام ننگینى) بدنبال دارند! بدانید «عاد» نسبت به پروردگارشان كفر ورزیدند! دور باد «عاد»- قوم هود- (از رحمت خدا، و خیر و سعادت)!»[سوره هود، آیه 60] قوم جبار بنی امیه نیز به جای اینکه متمسک به فرمان الهی شوند، و وصی خدا را یاری کنند، از یک شرابخوار و میمون باز همچون یزید تبعیت و پیروی کردند و به مصاف و قتال با ولیّ خدا عازم کربلا شدند.

3- تبعیت وپیروی از فرمان جباران

از جمله رفتارهای زشت و شنیع قوم عاد، پیروی و تبعیت از فرمان جباران ستمگر است.[7] خدای متعال در این خصوص می فرماید: «وَ اتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنیدٍ؛[سوره هود، آیه 59] و از فرمان هر ستمگر دشمن حق، پیروى كردند.» این اعمال زشت و سخیف قوم عاد موجبات لعن و نفرین الهی را تا روز قیامت برای آنان به ارمغان آورد؛ کما اینکه خدای متعال در این خصوص می فرماید: « آنان، در این دنیا و روز قیامت، لعنت (و نام ننگینى) بدنبال دارند! بدانید «عاد» نسبت به پروردگارشان كفر ورزیدند! دور باد «عاد»- قوم هود- (از رحمت خدا، و خیر و سعادت)!» [سوره هود، آیه 60] قوم جبار بنی امیه نیز به جای اینکه متمسک به فرمان الهی شوند، و وصی خدا را یاری کنند، از یک شرابخوار و میمون باز همچون یزید تبعیت و پیروی کردند و به مصاف و قتال با ولیّ خدا عازم کربلا شدند.

سخن آخر:

قوم عاد از هر هیمنه و قدرتی که برخوردار بودند، به واسطه ی ظلم و ستمی که بر آیین پیامبر و دستورات الهی روا داشتند، به  عذاب الهی مبتلا گشتند، عذاب دردناک و سختی که نام آنان را در تاریخ ثبت کرد، قوم بنی امیه نیز همچنین گرفتار عذاب قیام مختار شدند، عذابی که جان یکایک قتلان حضرت را از دم تیغ گذراند.
پی نوشت ها:
[1]. سوره فجر، آیه 6. «أَ لَمْ تَرَ كَیْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعاد»
[2]. راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ج 2، ص 664.
[3]. ترجمه المیزان، ج 10، ص422.
[4]. الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص97.
[5]. سوره صافات، آیه 107.
[6]. عیون أخبار الرضا علیه السلام(ترجمه غفارى و مستفید)، ج 1، ص426.
[7]. سید فتاح مرتضوی، اشخاص و شاخص ها در قرآن، ص46.


- نظرات (0)

امامت و خلافت در قرآن


جعفر سبحانى


حكومت‏ شورائى

نویسندگان اهل سنت ‏بالاخص در عصر حاضر شیوه حكومت اسلامى را شورائى مى‏انگارند و پشتوانه حكومت اسلامى را همان دو آیه‏اى كه‏پیرامون شورائى در قرآن وارد شده است، مى‏دانند. ولى آنان از نكته‏اى غفلت ورزیده‏اند كه اگر حكومت اسلامى بر اساس «شورا» استوار بود، لازم بود پیامبر گرامى حدود و خصوصیات آن را بیان‏كند، درحالى كه درباره خصوصیات آن سخنى به میان نیامده است،مثلا یادآور شود: چه كسى اصل شورا را به اجراء بگذارد؟

راى دهندگان چه كسانى باشند؟ انصار و مهاجر با مسلمانان‏مدینه و مكه یا همه مسلمانان: در صورت اختلاف‏ نظر، ملاك ترجیح‏ چیست؟ اكثریت است ‏یا ملاكهاى دیگر.

این پرسشها و دهها پرسش مانند آن در هاله ابهام باقى است ازاین جهت نمى‏توان گفت پیامبر گرامى بر همین اصل، اعتماد نموده ودرباره شیوه حكومت‏سخنى نگفته است.

گذشته از این، باید دید آیات مربوط به شورا به كدام‏ یك از امور ناظر مى‏باشد، اینك آیات مربوطه را مطرح كرده بعدا در حدود دلالت آنها سخن مى‏گوئیم.

1- و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوكل على الله(1) .

«با آنان در كار مشورت كن هر موقع تصمیم گرفتى، بر خدا توكل‏كن‏» .

2- والذین استجابوا لربهم و اقاموا الصلاه و امرهم شورى ‏بینهم و مما رزقناهم ینفقون(2) .

«كسانى كه دعوت پروردگارشان را اجابت كرده و نماز را به پامى‏دارند و كارهایشان به صورت مشورت صورت مى‏پذیرد، و از آنچه به‏انها روزى دادیم، انفاق مى‏كنند» .

دقت در مفاد و شرائط نزول، مانع از آن است كه آیه‏ها ناظر به‏ بیان شیوه حكومت در اسلام باشد.

آیه نخست‏ خطاب به پیامبر اكرم(ص)است كه با یاران خود به شوربپردازد، در مورد آیه، حاكم از جانب خدا معین شده و به حاكم ‏مسلم یعنى پیامبر خطاب مى‏كند كه براى جلب قلوب یاران خود، با آنان مشورت كند در این صورت آیه ناظر به شور در تعیین حاكم‏ نخواهد بود، بلكه بیانگر وظیفه حاكم موجود است كه چنین كند و اما این كه مردم نیز در تعیین حاكم از این اصل بهره بگیرند،هرگز آیه ناظر به آن نیست.

آیه دوم خطاب به افراد با ایمان است كه در «امور مربوط به‏خویش‏» مشورت كند در این صورت باید احراز شود كه خلافت پس از درگذشت پیامبر از امور واگذار شده به مردم است ‏یا نه؟ و ما احتمال مى‏دهیم كه این امر، به مردم واگذار نشده است و دراختیار خدا و رسول او است، با این احتمال نمى‏توان آیه را سند شیوه حكومت، اسلامى دانست.

در پایان یادآور مى‏شویم بسیارى از افراد كه در شیوه حكومت ‏كتاب یا رساله نوشته‏اند، اعضاء شورا را گروهى به نام (اهل الحل‏والعقد) معرفى كرده‏اند، یعنى كسانى كه باز و بستن امور به دست ‏آنها است ولى خود این جمله از مبهمات است زیرا روشن نیست كه ‏آیا مقصود علما و دانشمندان است آن هم در چه پایه از علم  و دانش، و میزان سنجش دانش آنها چیست؟

یا مقصود مسوولان حكومت اسلامى است.

یا كسانى كه در ارتش و سپاه اسلام مشغول انجام وظیفه مى‏باشند.

در هر حال در این كه شورا یكى از اصول اجتماعى اسلام است،سخنى نیست ولى آیا در همه موارد یا موارد خاصى; این اصل تنها نمى‏تواند چهره حكومت را روشن كند.

پیامبر براى حفظ میراث الهى بر سر دو راهى قرار گرفته بود:

الف)پیامبر قاطعانه پیشواى پس از خود را تعیین كند.

ب)شیوه و خصوصیات حكومت و وظیفه مسلمانان را به صورت روشن بیان كند. متاسفانه از نظر اهل سنت هیچ‏كدام انجام نگرفته است. و هرگز نمى‏توان به اصل شورا در تبیین صبغه حكومت اكتفا كرد.


بیعت و شیوه حكومت اسلامى

یكى از شیوه‏هاى زندگى عرب قبل از اسلام بیعت ‏با رئیس عشیره‏ بود و اسلام نیز آن را در مواردى تنفیذ كرد، مردم مدینه در سال‏11 و 12 در عقبه «منى‏» با پیامبر بیعت كردند كه اگر رسول‏گرامى به سرزمین آنان وارد شود، از او بسان فرزندان و بستگان‏ خود دفاع كنند، این نوع بیعت مربوط به تعیین حاكم نبود، بلكه‏ نتیجه ایمان آنان به رسول خدا بود و تعهد نمودند كه از رهبرخود دفاع كنند.

پس از هجرت پیامبر گرامى اسلام(ص)دوبار نیز با پیامبر بیعت‏كردند یكى در غزوه حدیبیه و دیگرى در بیعت زنان مكه با پیامبر.

درباره بیعت نخست، قرآن چنین مى‏فرماید:

"لقد رضى الله على المومنین اذ یبایعونك تحت الشجره فعلم ما فى قلوبهم فانزل السكینه علیهم و اصابهم فتحا قریبا"(3)

«خداوند از مومنان هنگامى كه در زیر آن درخت‏با تو بیعت‏كرده‏اند، راضى و خشنود شد، خدا آنچه را در درون دلهایشان نهفته‏ بود، مى‏دانست از این‏ رو آرامش را بر دلهایشان نازل كرد و پیروزى‏ نزدیك به عنوان پاداش نصیب آنها فرمود» .

و در آیه دیگر مى‏فرماید:

"اذا جائك المومنات یبایعونك على ان لا یشركن بالله شیئا و لایسرقن و لا یزنین و لا یقتلن اولادهن و لا یاتین ببهتان یفترینه‏ بین ایدیهن و ارجلهن و لا یعصینك فى معروف فبایعوهن و استغفرلهن الله ان الله غفور رحیم". (4)

«اى پیامبر هنگامى كه زنان مومن نزد تو آیند و با تو بیعت‏كنند كه چیزى را شریك خدا قرار ندهند دزدى و زنا نكنند، فرزندان خود را نكشند، تهمت و افترایى پیش دست و پاى خودنیاورند و در هیچ كار شایسته‏اى مخالفت فرمان تو نكنند، با آنهابیعت كن و براى آنان از درگاه خداوند آمرزش بطلب كه خداوند آمرزنده و مهربان است‏» .

اتفاقاً هر دو آیه خارج از موضوع ما است.

در آیه نخست آنان به نبوت پیامبر ایمان آورده و حاكم اسلامى ‏از جانب خدا معین شده بود. بیعت ‏براى این بود كه از جان او دفاع كنند همچنان كه از جان و فرزندان خود دفاع مى‏نمایند. یعنى‏ حاكم مشخص و فقط بیعت كردند كه در این لحظه حساس از او دفاع ‏نمایند.

آیه دوم درباره تعیین حاكم نیست، بلكه تاكید بر ایمان آنان‏به نبوت پیامبر است و در حقیقت عملا متعهد شده‏اند كه به شریعت‏او عمل كنند از این جهت‏ یادآور مى‏شود كه شرك نورزند، زنا نكنند، دزدى نكنند، سرقت نكنند، در این صورت این آیات رانمى‏توان ناظر به بیان شیوه حكومت دانست.

گذشته از این، مجرد بیعت الزام‏آور نیست و باید در كنار بیعت‏ خصوصیات خلیفه از نظر ایمان و تقوا و علم و آگاهى بیان گردد،درحالى كه هیچ‏كدام از دو سنت وارد نشده است.

آنچه كه انسان از دقت در این آیات و موارد بیعت استفاده‏ مى‏كند، این است كه هدف از بیعت تعیین حاكم و یا ثبیت‏حكومت او نیست، بلكه اخذ بیعت‏ براى تاكید بر عمل به مقتضاى ایمان است‏ از این جهت در حدیبیه بیعت نمودند تا سرحد جان از اسلام دفاع كنند یا در محیط مكه زنان بیعت مى‏كردند شرك نورزند و كار زشت ‏انجام ندهند.

آرى پس از درگذشت پیامبر تعیین خلیفه از طریق بیعت صورت گرفت‏ آن هم در دو مورد:

1- خلافت‏خلیفه نخست، با بیعت افراد اندكى.

2- خلافت امیرمومنان(ع)با اكثریت قریب به اتفاق.

گویا یك چنین روش، استمرار بر همان سیره پیش از اسلام بود كه‏ از طریق بیعت، شیخ قبیله را گزینش مى‏كرده‏اند ولى مسلما عمل‏ صحابه مدرك براى حكم شرعى نیست، حكم شرع را باید از كتاب و سنت‏ گرفت نه افراد غیر معصوم آنهم در چنین مساله سرنوشت‏ساز.

خلاصه سخن این كه اسلام آئین جهانى است و تا روز رستاخیز بایدجهان را اداره كند حتى در عظیم‏ترین و اساسى‏ترین مساله به نام‏ حكومت اسلامى روشن‏گریهاى گسترده داشته باشد.

سخنان حكیمانه‏اى از پیامبر(ص)نقل شده است كه روشنگر تنصیصى‏ بودن مقام امامت از روز نخست مى‏باشد.

ابن هشام مى‏نویسد: پیامبر گرامى اسلام(ص) در موسم حج قبیله‏ «بنى عامر» را به اسلام دعوت كرد رئیس آنان گفت: «ارایت ان‏نحن بایعناك على امرك ثم اظهرك الله على من خالفك ایكون لناالامر من بعدك؟» .

«آیا چه نظر مى‏دهى اگر ما با تو بیعت كردیم خدا تو را بر مخالفان پیروز كرد، آیا پس از تو، ما سهمى در كار تو خواهیم ‏داشت‏» ؟.

پیامبر در پاسخ فرمود: «الامر الى الله یضعه حیث‏یشاء. كار مربوط به خداست هركجا بخواهد آن را قرار مى‏دهد»(5) .

رئیس قبیله بنى‏عامر رسالت پیامبر را یك حكومت‏بشرى فكر مى‏كردو لذا انتظار داشت در برابر كمك به پیامبر، سهمى در آن داشته‏باشد، پیامبر دست رد بر سینه او زد، و امر حكومت را مربوط به‏ خدا دانست كه باید او تعیین كند، اگر به راستى زمام حكومت دردست امت اسلامى یا اهل حل و عقد یا دیگران بود، پیامبر مى‏فرمود:

«الامر الى الامه او الى اهل الحل والعقد» یا به گونه‏اى كه‏ براى طرف مفهوم باشد.

پیامبر گرامى در تعیین شیوه حكومت از جمله‏اى بهره گرفت كه‏خدا در مورد رسالت از آن استفاده كرده است چنانكه مى‏فرماید:

"الله اعلم حیث‏یجعل رسالته"(6)

«خدا آگاهتر است رسالت‏ خود را كجا قرار دهد» .

برداشت صحابه از خلافت پس از درگذشت پیامبر بررسى تاریخ خلافت نشان مى‏دهد كه تعیین خلیفه از طریق تنصیص‏خلیفه پیشین صورت مى‏گرفت اگر از خلافت ابى‏بكر و امیر مومنان ‏صرف‏نظر كنیم، دیگر خلافت‏ها همگى جنبه تعیینى و تنصیصى داشته است ‏خلافت عمر به وسیله ابى‏بكر انجام گرفت(7)

خلافت عثمان از طریق شوراى شش نفره به نتیجه رسید، شورائى كه ‏اعضاى آن را خلیفه پیشین معین كرد. (8)

آنگاه كه عمر ترور شد، عائشه از طریق فرزند خلیفه (عبدالله بن‏عمر) به او پیام فرستاد و گفت: سلام مرا به پدر برسان و بگو امت ‏محمد را بدون نگهبان ترك مكن، كسى براى آنها معین كن زیرا من ‏از فتنه مى‏ترسم.

عبدالله بن عمر به پدر گفت: در میان مردم شایع است كه تو كسى ‏را بر خلافت ‏برنمى‏گزینى، اگر براى تو شتر و گوسفندانى باشد و آن ‏را در اختیار چوپانى قرار دهى، هرگاه چوپان آنها را در بیابان‏رها كند، درباره او چگونه قضاوت مى‏كنى؟ آیا دامهاى تو را درمعرض هلاكت قرار نداده است؟ اگر چنین است، رعایت مصالح مردم ازاهمیت‏بالائى برخوردار است.(9)

هنگامى كه معاویه فرزند خود «یزید» را به عنوان خلیفه‏مسلمین معرفى كرد، عبدالله بن عمر را خواست و به او چنین گفت:

من دوست نداشتم امت محمد پس از خویش بسان گله بدون چوپان رهاكنم.(10)

همه این جمله حاكمى است كه صبغه حكومت در نزد همگان جنبه ‏تنصیصى داشت مساله شورا یا بیعت اهل حل و عقد تئورى‏هائى است‏كه بعدها متكلمان اهل سنت مطرح كرده‏اند.

آرى مقصود از استشهاد با این جمله‏ها رد نظریه شورا و بیعت‏است و الا تنصیص بشر تا به وحى الهى منتهى نشود، فاقد ارزش‏خواهد بود.

تا این‏جا مساله امامت و خلافت از نظر نبوت روشن گشت، اكنون‏ باید ببینیم دلائل موجود در كتاب و سنت كدام‏یك از دو نظر راتایید مى‏كند.

_________________________________________________

1- آل عمران: 159.

2- شورى: 38.

3- فتح: 18.

4- الممتحنه: 12.

5- سیره ابن هشام، ج‏2، ص 424.

6- انعام: 124.

7- طبقات ابن سعد، ج‏3، ص 200 - كامل ابن اثیر، ج‏2، ص 292.

8- كامل ابن اثیر، ج‏3، ص 35.

9- حلیه‏الاولیاء، ج‏1، ص 44.

10- الامامه و السیاسه، ج‏1، ص 168.

مكتب اسلام-سال1378-شماره 11


- نظرات (0)