سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



ماه شعبان






ماه خوبان ماه شعـــبان میرسد
موسم گل های بسـتان میرسد

شاخ طوبی سر زد از خلـد برین
مژده اینک ماه غفـــــران میرسد

مولد بوالفضل و سجاد و حسین ی
اورانی بهــــــــــــر قرآن میرسد

زادروز مهـــــــــــدی صاحب زمان
سروری بر اهــــل ایمان میرسد


ماه خوبان ماه شعـــبان میرسد
موسم گل های بسـتان میرسد

شاخ طوبی سر زد از خلـد برین
مژده اینک ماه غفـــــران میرسد

مولد بوالفضل و سجاد و حسین ی
اورانی بهــــــــــــر قرآن میرسد

زادروز مهـــــــــــدی صاحب زمان
سروری بر اهــــل ایمان میرسد


ماه خوبان ماه شعـــبان میرسد
موسم گل های بسـتان میرسد

شاخ طوبی سر زد از خلـد برین
مژده اینک ماه غفـــــران میرسد

مولد بوالفضل و سجاد و حسین ی
اورانی بهــــــــــــر قرآن میرسد

زادروز مهـــــــــــدی صاحب زمان
سروری بر اهــــل ایمان میرسد


- نظرات (0)

آیه ای به نفع کفار!

شخصی از امام صادق - علیه السلام السابق- پرسید: مگر علی علیه السلام در دین خدا نیرومند نبود؟ امام فرمود: آری، نیرومند بود.

آن شخص پرسید: پس چرا علی علیه السلام بر اقوامی (از افراد بی ایمان و منافق) مسلّط گشت ولی آنها را به هلاکت نرساند؟ امام فرمود: یک آیه از قرآن، مانع این کار بود. او پرسید: کدام آیه؟

امام علیه السلام فرمود: این آیه شریفه: هُمُ الَّذِینَ كَفَرُوا وَصَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَالْهَدْی مَعْكُوفًا أَنْ یبْلُغَ مَحِلَّهُ وَلَوْلَا رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ وَنِسَاءٌ مُؤْمِنَاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَئُوهُمْ فَتُصِیبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَیرِ عِلْمٍ لِیدْخِلَ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ مَنْ یشَاءُ لَوْ تَزَیلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا(1)

ترجمه: (آنها کسانی هستند که کافر شدند و شما را از (زیارت) مسجد الحرام و رسیدن قربانیهایتان به محل قربانگاه بازداشتند؛ و هرگاه مردان و زنان با ایمانی در این میان بدون آگاهی شما، زیر دست و پا، از بین نمی‌رفتند که از این راه عیب و عاری ناآگاهانه به شما می‌رسید، (خداوند هرگز مانع این جنگ نمی‌شد)! هدف این بود که خدا هر کس را می‌خواهد در رحمت خود وارد کند؛ و اگر مؤمنان و کفار (در مکه) از هم جدا می‌شدند، کافران را عذاب دردناکی می‌کردیم!)

سپس فرمود: خداوند ودیعه های مؤمنی در صلب اقوام کافر و منافق داشت و علی علیه السلام هرگز پدرانی را که در صلب آنها، این ودیعه ها بودند نمی کشت، تا آنها ظاهر گردند... و همچنین قائم ما اهل بیت یعنی حضرت ولی عصر(عج) ظاهر نمی شود تا این که امانت ها آشکار شوند.(2)

___________

1. الفتح/25

2. هزار و یک حکایت قرآنی


- نظرات (0)

ویژگی‌های عباد در قرآن مجید

ر آیات ذیل خداوند، عباد یعنی کسانی را که بندگی خداوند را می‌کنند معرفی می‌فرماید:

"... بالعباد. الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ. الصَّابِرِینَ وَالصَّادِقِینَ وَالْقَانِتِینَ وَالْمُنفِقِینَ وَالْمُسْتَغْفِرِینَ بِالأَسْحَارِ" (آل عمران/ 17،16،15)؛ عباد و بندگان خدا کسانی هستند که می‌گویند پروردگارا ما ایمان آورده‌ایم؛ پس گناهان ما را بیامرز و ما را از عذاب آتش حفظ کن. (آنها که شکیبا و راستگو و فرمانبردار(خدا) هستند و انفاق می‌کنند و در سحرگاهان، آمرزش می‌طلبند .

خداوند در آخر آیه 15 سخن از عباد مطرح می‌کند، و در دو آیه بعد، شش مولفه‌ و خصوصیت آنان را بیان می‌دارد.

1- عباد کسانی هستند که با تمام دل و جان متوجه پروردگار خویش‌اند و ایمان، قلب آنها را روشن ساخته و به همین دلیل در برابر اعمال خویش به شدت احساس مسئولیت مى‌كنند، مى‌فرماید: همان كسانى كه مى‌گویند پروردگارا! ما ایمان آورده‌ایم، گناهان ما را ببخش و ما را از عذاب آتش نگاهدار.

2- صفت دیگر آنان صبر است. یعنی آنهایی كه صبر و استقامت دارند. البته در آیه، صبر به صورت مطلق بیان شده و شامل همه صبرها می‌شود؛ صبر بر اطاعت، صبر بر ترك معصیت، صبر بر مصیبت .

امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: هر كس در نماز وتر (آخرین ركعت نماز شب) هفتاد بار بگوید: "استغفرالله ربى و اتوب الیه" و تا یك سال این عمل را ادامه دهد خداوند او را از استغفار كنندگان در سحر، "المستغفرین بالاسحار" قرار مى‌دهد و او را مشمول عفو و رحمت خود مى‌سازد.

3- آنها كه راستگو و درست كردارند و آنچه در باطن به آن معتقدند در ظاهر به آن عمل مى‌كنند و از نفاق و دروغ و تقلب و خیانت دورند.

4- آنها كه خاضع و فروتن هستند و در طریق بندگى و عبودیت خدا بر این كار مداومت دارند.

5- آنها كه در راه خدا انفاق مى‌كنند نه تنها از اموال، بلكه از تمام مواهب مادى و معنوى كه در اختیار دارند به نیازمندان مى‌بخشند.

6- و آنها كه سحرگاهان، استغفار مى‌كنند. واژه "سحر" (بر وزن بشر) در اصل به معنى پوشیده و پنهان بودن است و چون در ساعات آخر شب پوشیدگى خاصى بر همه چیز حكومت مى‌كند، نام آن سحر گذاشته شده است .

در آن هنگام كه چشم‌هاى غافلان و بی‌خبران در خواب است و غوغاى جهان مادى فرو نشسته و به همین دلیل حالت حضور قلب و توجه خاص به ارزش‌هاى اصیل در قلب مردان خدا زنده مى‌شود به پا مى‌خیزند و در پیشگاه با عظمتش سجده مى‌كنند و از گناهان خود آمرزش مى‌طلبند و محو انوار جلال كبریائى او مى‌شوند، و تمام ذرات وجودشان زمزمه توحید سر مى‌دهد، و همانگونه كه با طلوع صبح، ظلمت شب برچیده مى‌شود و فیض عام پروردگار بر صفحه جهان مى‌نشیند، آنها نیز به دنبال زمزمه‌هاى عاشقانه سحرگاهان همراه با طلوع صبح، پرده‌هاى ظلمت غفلت و گناه از دل‌هایشان برچیده مى‌شود و انوار رحمت و مغفرت و معرفت الهى بر دل‌هایشان فرو مى‌نشیند.

امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: هر كس در نماز وتر (آخرین ركعت نماز شب) هفتاد بار بگوید: "استغفرالله ربى و اتوب الیه" و تا یك سال این عمل را ادامه دهد خداوند او را از استغفار كنندگان در سحر، "المستغفرین بالاسحار" قرار مى‌دهد و او را مشمول عفو و رحمت خود مى‌سازد.(1)

 

پی‌نوشت:

1- تفسیر برهان، ج 1، ص 273.

برگرفته از تفسیر المیزان و نمونه


- نظرات (0)

من " قالوا بلی" را به یاد نمی آورم!

در قرآن مجید سخن از یک پیمان، عهد، میثاق و گواهی به میان آمده است که خداوند از انسان ها گرفته است. روشن ترین آیه ای که بر این حقیقت دلالت دارد، آیة 172 سورة اعراف است که به «آیة ذر» معروف شده است. این آیه دقیق ترین معنی و شگفت ترین نظم را دارد.[المیزان، محمد حسین طباطبایی،ج 8، ص 306]



سوال از خدا پاسخ از شما

پاسخ به یک تلقّی اشتباه!

یک تلقّی اشتباهی که گاهی از عالَم ذر بیان می شود؛ بعضاً گفته می شود که عالَم ذر، یک عالَمی بوده در زمانی قبل از این دنیا و در مکانی غیر از این دنیا، و ما قبل از تولد در این دنیا، در آنجا بوده ایم و...، که عالَم ذر به این معنا صریحاً هم با آیاتی از قرآن کردیم و هم با عقل برهانی و قطعی منافات دارد.

ما قبل از این دنیا، در یک عالَم دیگری به معنای مکان و زمان دیگری نبوده ایم، که این با جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء بودن انسان منافات دارد. بلکه منظور از عالَم ذر و آیه ی أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى معنای دقیقی است که آن را در محضر حضرت علامه طباطبایی(قدس سره) می آموزیم؛

خداوند متعال مى فرماید: وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ (اعراف: 172 و 173).

و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریّه آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت كه آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: «چرا، گواهى دادیم» تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [امر] غافل بودیم.

این عالم چه ارتباطى با عالم (ذّر) دارد؟ و نیز چگونه اشخاص مى فهمند كه در عالم ذّر (بلى ) گفته اند با وجود اینكه در این عالم غافلند؟

 

جواب علامه طباطبایی:

عالم (ذّر) روح این عالم است كه آن را (عالم غیب) نیز مى گویند. توضیح اینكه: هر موجودى دو وجه دارد؛ وجه الى الله كه زمان و تدریج در آن راه ندارد؛ و وجه بغیره، كه در آن تدریج و زمان (با مقایسه موجودات به یكدیگر) راه دارد. خداوند متعال مى فرماید: إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ (یس: 82)

تنها كار خداوند وقتى بخواهد چیزى را ایجاد كند، این است تا به آن مى گوید موجود شو، بى درنگ به وجود مى آید.

هر انسانی، گوهری از فطرت دارد، ولی چون قدر گوهرش را نمی داند، آن گوهر وجودش – گوهر فطرت ضلال و زیبای خودش – را به گردن چیزهای پست می بندد و به آنها دل می دهد. درست همانند آن کسی که گوهر شب چراغ را به گردن خر ببست

از این آیه شریفه استفاده مى شود كه كلمه (كن) همان كلمه و گفتار خداوند متعال است، و معلوم است كه كلام خداوند متعال مانند سخن گفتن انسان نیست كه با باز كردن دهان و اعتماد بر مقاطع حروف، صورت بگیرد، بلكه مصداق گفتار خداوند متعال (كن) همان موجود خارجى است؛ بر این پایه، گفتار خداوند متعال (كن)، هم امر است، و هم مخاطب درست كن است، یعنى هم به آن (كن) مى گوید و هم به آن گوش مى دهد كه بشنود، و هم قلب مى دهد كه بپذیرد، پس كلمه (كن) از طرفى وجود شىء و از طرفى ایجاد آن است. و در جاى دیگر مى فرماید: وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ. (قمر: 50)

فرمان ما جز یكى نیست، آن هم چون چشم به هم زدنى مى باشد.

كنایه از اینكه: امر ما تدریج بردار نیست.

پس، ما سوى الله و همه مخلوقات، یك امر و به یك (كن) ایجاد شده و یك فعل است؛ و این موجود واحد منبسط یك وجه الى الله دارد كه یكى است و زمان و تدریج و حركت كه از لوازم جسم و ماده است، در آن راه ندارد، زیرا زمان از حركت پدید مى آید، و حركت لازمه جسم است و آن لازمه ماده است و به مقتضاى سنخیت بین علت و معلول از او مسلوب است، این وجه الى الله عالم ذّر این عالم است.

و همان موجود یك وجه دیگر دارد كه همین دنیاى ظاهر است، كه در آن زمان و حركت و تدریج فرض مى شود، بنابراین، عالم ذّر از این عالم مسلوب نیست.

عالم ذّر این گونه نیست كه مردم به صورت ذّر و مانند مورچه یا ذرات ریز در اصلاب وجود داشته باشد، و خداوند متعال به مقتضاى (أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ؟) (اعراف: 172) (آیا من پروردگار شما نیستم ؟) خود را به آن ها بنمایاند به گونه اى كه با چشم و امثال آن خداوند متعال را ببینند. و آنگاه (بلى) (اعراف: 172) (بله ) بگویند؛ زیرا دو محذورى كه خداوند در ذیل آیه فرمود كه أَن تَقُولُواْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ* أَوْ تَقُولُواْ إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاۆُنَا مِن قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّیَّةً مِّن بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ (اعراف: 172، 173): (تا مبادا روز قیامت بگویید: ما از این امر غافل بودیم، یا بگویید: پدران ما پیش از این مشرك بوده اند و ما فرزندانى پس از ایشان بودیم، آیا ما را به خاطر آنچه باطل اندیشان انجام داده اند، هلاك مى كنى؟) با معناى اخیر سازگار نیست، هر چند مرحوم سید مرتضى و طبرسى رحمهما الله به همین معناى دوم قائلند.» (در محضر علامه طباطبایی-727 پرسش و پاسخ- محمدحسین رخشاد-ن شر سماء قلم- ص50)

می توان ریشه های سخن علامه طباطبایی را در تفسیر کنز الدقایق پیدا کرد.[کنز الدقایق، ج 3، ص 742]

استاد جواد آملی معتقد است كه مراد از آیه، بیان واقعیت خارجی است و خداوند متعال به لسان عقل و وحی و با زبان انبیاء، از انسان میثاق گرفته است; یعنی خداوند در برابر درك عقلی و رسالت وحی از مردم پیمان گرفته است كه معارف دین را بپذیرند.( جوادی آملی، عبدالله: فطرت در قرآن، ج 12، ص 137 - 122)

 

علت بعثت انبیاء

امام علی(علیه السلام) در مورد علت بعث انبیاء می فرماید: "زمانی كه بیشتر خلق خدا آن پیمانی را كه پروردگار با آن ها بسته بود عوض كردند و از آن تخلف نمودند، و به حق خدا جاهل شدند و ... پس خدا میان مردم پیامبرانی فرستاد".[نهج البلاغه فیض الاسلام، ص24، خطبة 1]

حضرت در این سخن تصریح كرده اند كه خداوند با بشر عهد و پیمانی بسته است.

ذر
چرا عالم ذر را فراموش کرده ایم؟

به قول شیخ بهایی:

در روز الست، بلی گفتی/ امروز، به بستر لا خفتی

آن روز «بلی» گفتی اما امروز «لا» می گویی! آن «بلی» همان زبان ازلی انسان، یعنی فطرت اوست. فطرت انسان، ازلی است؛ یعنی در ظرف زمان و مکان نمی گنجد.

آن زبان «بلی» را فراموش کرده ایم  و امروز به خطاب «أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ» بلی نمی گوییم و به بستر لا خفته ایم!

 

آخر چرا نمی گوییم؟

برای اینکه به امور غیر حق تعالی مشغول شده ایم. اشتغال پیدا کرده ایم؛ وارونه شده ایم! چنانچه این اشتغالات را از خودمان دور کنیم [آنگاه به ندای فطرت پاسخ خواهیم گفت]. دور کردن هم به این معنا نیست که منزوی شویم. منظور انزوا نیست؛ این که انسان منزوی شود و این امور را از خود دور کند، بلکه انسان باید زندگی کند.

گاهی ممکن است از حرف هایی که زده می شود، بدآموزی شود و عده ای فکر کنند که اسلام به انزوا و خلوت دعوت می کند، در حالی که اصلاً این طور نیست! [منظور این است که] باید با تنبّه به این مراتب رسید.

معلوم است که شما در این عالم زندگی می کنید و باید از لذّات این عالم هم به نحو معقول متمتّع باشید. این هیچ عیبی ندارد! اما باید تنبّه پیدا کنی که تو کیستی؟ تو چیستی؟ منشأ تو چیست؟ از کجا آمدی؟ این ها خیلی مهم هستند.

اگر به اصل خودت تنبّه پیدا کنی که همان فطرت خود شما است و نوعی ازلیّت دارد و در ازل بلی گفته و عهدی بسته است [اسیر قید و بند این دنیا نخواهی شد]. خود این عهد، خیلی مهم است و [نشان می دهد که] انسان بالذات متعهّد است، منتهی عهد خود را فراموش کرده است. انسان هایی که تعهّد ندارند، عهد [ازلی] خود را فراموش کرده اند. انسان به حسب ذات با حق بیعت بسته است و این عهد، عهد ازلی است. وقتی بلی گفتی، این عهدی بود که با خدا بستی.

سعدی هم می گوید:

پیش از آب و گل من در دل من مهر تو بود/با خود آوردم از آنجا، نه به خود بر بستم

بله! یعنی مهر حق و حقیقت [از ازل در دل انسان بوده است]. انسان بالذات حقیقت طلب است. هیچ انسانی در کره زمین، صالح و طالح، مۆمن و کافر، شرقی و غربی، سفید و سیاه، پیر و جوان، زن و مرد، کسی نیست که از «حق» خوشش نیاید؛ همه کس می گوید حق. این همان عهد ازلی و تعهد ذاتی انسان است، منتها ممکن است در تفسیر حق اشتباه کند.

ممکن است وقتی می خواهد بگوید که حق چیست، در مصادیق اشتباه کند، یا عناد بورزد، یا منافع خود را در نظر بگیرد. اما اصل اینکه با حقیقت، تعهد دارد و حقیقت را دوست دارد، [غیر قابل انکار است و] هیچ انسانی نمی گوید من، دشمن حقیقت هستم. البته ممکن است کسی در ظاهر، چیزی [بر خلاف این اصل] بگوید، ولی آیا انسان در سرّ سویدا خودش و وقتی با خود خلوت می کند، خود را دشمن حقیقت می داند؟ قطعاً این طور نیست!

این همان عهدی است که بسته است، یعنی فطرت من با عهد به حقیقت بسته شده است. منتها من گاهی اشتباه می کنم، گاهی عناد دارم، گاهی نفسانیات دارم و به همین دلایل، چیز دیگری را به جای آن [عهد در نظر می گیرم]؛ من با حقیقت عهد دارم ولی گاهی این تعهّد را با چیز دیگری [غیر از حقیقت] می بندم و این اشتباه است.

استاد جواد آملی معتقد است كه مراد از آیه, بیان واقعیت خارجی است و خداوند متعال به لسان عقل و وحی و با زبان انبیا, از انسان میثاق گرفته است; یعنی خداوند در برابر درك عقلی و رسالت وحی, از مردم پیمان گرفته است كه معارف دین را بپذیرند

فردوسی یک قطعه ای دارد، بسیار شگفت انگیز!:

یکی ابلهی شب چراغی بجست/که با وی بدی عقد پروین درست

چنان شب چراغی که ناید بدست/شنیدم که بر گردن خر ببست

من آن شب چراغ سحرگاهی‌ام/فروزان کن ماه تا ماهی‌ام

ولیکن مرا بخت ابله شعار/ببسته است بر گردن روزگار

 

[این حکایت] آدمی است که یک گوهر گرانبهایی را یافته ولی نمی داند که آن چیست [و چه ارزشی دارد]. اصلاً نمی شناسد زیرا گوهرشناس نیست. این شخص، یک خر هم دارد. او این شیء زیبا را که نمی داند حقیقت آن چیست و چقدر گرانبها و بی بدیل و بی مثال است، به گردن خر می بندد! یعنی ارزش این گوهر را نمی داند.

هر انسانی، گوهری از فطرت دارد، ولی چون قدر گوهرش را نمی داند، آن گوهر وجودش – گوهر فطرت ضلال و زیبای خودش – را به گردن چیزهای پست می بندد و به آنها دل می دهد. درست همانند آن کسی که گوهر شب چراغ را به گردن خر ببست.

فردوسی در پایان قطعه می گوید: « من آن شب چراغ سحرگاهی‌ام/فروزان کن ماه تا ماهی‌ام» یعنی من همه عالم را روشن می کنم، اما چه کنم که حالا به گردن روزگاری پست بسته شده ام.


منابع:

اکبری، محمد رضا، عالم ذر: آغاز شگفت انگیز زندگی انسان

تفسیر نمونه ذیل آیه 172 اعراف

تفسیر المیزان ذیل آیه 172 اعراف


- نظرات (0)

امری که خدا اذن می دهد اما راضی نیست!


اللہ کی نامحدود صفات کا ادراک

در بسم الله الرحمن الرحیم دو صفت در دنبال اسم الله آمده است كه خدای متعال علاوه بر این كه الله است، رحمان و رحیم هم است.

رحمان و رحیم را مفصل لغویون و بزرگان و ادبا و مفسرین بحث كردند، در اینجا فقط این جمله‌ای كه در روایات مكرر آمده عرض می شود كه جمله‌ی قابل توجهی است.

فرمود: «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِعِبَادِهِ أَیُّهَا الْفُقَرَاءُ إِلَى رَحْمَتِی‏» (وسایل ‌الشیعه/ج7/ص169) همه‌ی شما فقیر به رحمت حق هستید، در دعای ابوحمزه خواندید : «و برحمتك تعلقی» ما همه متعلق به رحمت هستیم. همه‌ی شئون ما تعلق به رحمت حق دارد. آمیخته به رحمت حق هستیم.

«أَیُّهَا الْفُقَرَاءُ إِلَى رَحْمَتِی‏ قَدْ أَلْزَمْتُكُمُ الْحَاجَةَ إِلَیَّ فِی كُلِّ حَالٍ» بخواهید یا نخواهید فقر به من ملازم شماست. من این را ملازم شما قرار دادم. اصلاً حالت غنا در عبد پیدا نمی‌شود. این را ملازم شما قرار دادم. كوچك باشید، بزرگ باشید، خیال نكنید وقتی طفل هستید، فقیر هستید، جوان رشید كه شدید، دیگر غنی می‌شوید. همانطور كه آن موقع هم فقیر بودید، الآن هم فقیر هستید.

«وَ ذِلَّةَ الْعُبُودِیَّةِ فِی كُلِّ وَقْت‏» همیشه ذلت عبودیت ملازم شماست. ما در ذل عبودیت هستیم. البته در ذل عبودیت، اگر كسی او را درك كند، عین عز تقرب حضرت حق است. همه‌ی عزت از آن اوست، «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعا» (یونس/65) اگر كسی به ذل عبودیت رسید و در مقابل حضرت حق احساس عبودیت محض كرد، این ذلت عبودیت را چشید، عزت بندگی را هم بدست می‌آورد. و الا الی الابد ذلیل غیر خواهد بود.

انسان اگر در مقام عبودیت حضرت حق قرار گرفت، طوفان‌ها هم مۆمن را به حركت درنمی‌آورد. چون عبد است، چون ذلیل حضرت حق است، به عزت عبودیت رسیده است. لذا همه‌ی عالم، كائنات او را نمی‌توانند حركت بدهند.

چه بسا امری كه خدای متعال اذن می‌دهد ولی راضی نیست. ولی اذن داده است. اگر اذن نداده بود، انسان نمی‌توانست گناه كند. آن رحمت عام است

وقتی در قیامت آن زلزله‌ی عظیم می‌شود كه همه مضطرب می‌شوند، «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ» (نمل/89) در امنیت محض است. چرا؟

نكته‌اش این است كه در عزّ عبودیت حضرت حق است. عزت جز در مقام عزّ عبودیت نیست. عبودیت هم بندگی محض و خاكساری محض است. گردن فرازی عبودیت نیست. یعنی خود را ندیدن، حضرت حق را دیدن، هر وقت حضرت خود را ندیدی، آنوقت عزت حضرت حق در انسان جاری می‌شود. انوار عزت جاری می‌شود. «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُۆْمِنین‏» (منافقون/8)

در زیارت غدیریه‌ی حضرت علی(علیه السلام) از امام هادی (علیه السلام) است. تعبیر این است. «لَا تَزِیدُنِی كَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِی عِزَّةً وَ لَا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّی وَحْشَةً وَ لَوْ أَسْلَمَنِی النَّاسُ جَمِیعاً لَمْ أَكُنْ مُتَضَرِّعاً» (بحارالانوار/ج97/ص361) شما فرمودی همه‌ی مردم دور من جمع شوند، بر عزت من اضافه نمی‌شود. از دور من پراكنده شوند، من هیچ گاه احساس تنهایی نمی‌كنم و از تفرق آنها احساس وحشت در من پیدا نمی‌شود. همه‌ی مردم مرا با دشمن تنها بگذارند، احساس ذلت نمی‌كنم. احساس تضرع نمی‌كنم. چرا؟ حضرت این بیان امیرالمۆمنین را كه خودشان در بیان خودشان فرمودند، توضیح می‌دهند. «اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْت‏» (بحارالانوار/ج97/ص361) كسی كه با اعتصام به خدا به عزت می‌رسد، دیگر توجهی به آمد و شد كائنات ندارد. اصلاً اینقدر عزیز است كه كائنات بیایند و بروند احساس نمی‌كند.

در باب حضرت حق یك تعبیری است. فرمود: وقتی خدای متعال همه‌ی عوالم را آفرید، هیچ چیز بر ملكش اضافه نشد. همه‌ی عوالم را آفرید، چیزی بر ملك خدا اضافه نشد. كسی كه صاحب ملك الهی است، همه‌ی كائنات بیایند و بروند، چیزی بر او كم و زیاد نمی‌شود. «اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْت‏»

حضرت فرمودند: من ذلت و عبودیت را در همه‌ی اوقات ملازم شما قرار دادم. بنابراین شما ذلیل من هستید. محتاج من هستید. منتهی ممكن است اشتباه كنید و سراغ بت‌ها بروید. من شما را محتاج بت‌ها نیافریدم. این را مكرر خواندیم در ابوحمزه است كه «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَكَلَنِی إِلَیْهِ فَأَكْرَمَنِی» (بحارالانوار/ج95/ص82) من شما را خوار نكردم به دیگران واگذار كنم. «وَ لَمْ یَكِلْنِی إِلَى النَّاسِ فَیُهِینُونِی‏» من شما را فقیر خودم آفریدم. از دایره‌ی فقر من و عبودیت نمی‌توانید بیرون بروید . سر در هر دامنی نگذارید. این دامن‌ها، دامن‌‌هایی نیستند كه شما را اجابت كنند. این گوش‌ها نمی‌شنوند. این دست‌ها كاری با شما ندارند.

توکل

«فَإِلَیَّ فَافْزَعُوا فِی كُلِّ أَمْرٍ تَأْخُذُونَ فِیهِ وَ تَرْجُونَ تَمَامَهُ وَ بُلُوغَ غَایَتِه‏» (وسایل‌الشیعه/ج7/ص169

فرمود: در هر امری كه شروع می‌كنید و امیدوار هستید به آن نتیجه‌ای كه می‌خواهید برسد و اصلاً برای آن نتیجه كار را شروع می‌كنید. شما فقیر به آن نتیجه هستید. بی‌نیاز از آن نتیجه نیستید. اگر می‌خواهید به آن نتیجه برسید، «فَإِلَیَّ فَافْزَعُوا».

«فَإِنِّی إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أُعْطِیَكُمْ لَمْ یَقْدِرْ غَیْرِی عَلَى مَنْعِكُمْ» (بحارالانوار/ج89/ص232) اگر من بخواهم به شما بدهم، دیگری نمی‌تواند جلوی مرا بگیرد. «وَ إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَمْنَعَكُمْ لَمْ یَقْدِرْ غَیْرِی عَلَى إِعْطَائِكُم‏» اگر هم می‌خواهم منع كنم دیگری نمی‌تواند به شما چیزی بدهد. «فَأَنَا أَحَقُّ مَنْ سُئِلَ وَ أَوْلَى مَنْ تُضُرِّعَ إِلَیْه‏» آن كسی كه شایسته است، به سوی او تضرع كنید، و از او بخواهید من هستم. بقیه اصلاً شایستگی ندارند.

بنابراین «فَقُولُوا عِنْدَ افْتِتَاحِ كُلِّ أَمْرٍ صَغِیرٍ أَوْ عَظِیم‏» (بحارالانوار/ج89/ص232) و كسی این را فهمید كه ما در مقابل حضرت حق، فقیر و ذلیل و مضطر هستیم و در مقابل غیر مطلقاً اینگونه نیستیم. دیگری نه می‌تواند كاری كند و نه با ما هم كار دارد. پس در افتتاح هر امری «بسم الله الرحمن الرحیم» بگویید. كار نداشته باشید این كار كوچك است یا بزرگ است.

از دیگران كارهای كوچك هم ساخته نیست. «ما یَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمیرٍ» (فاطر/13) یك پوسته و هسته خرما هم در اختیار اینها نیست. «لَنْ یَخْلُقُوا ذُبابا» (حج/73) یك پشه هم نمی‌توانند خلق كنند. پس خیال نكنید دیگران می‌توانند كارهای كوچك را انجام دهند و در كارهای بزرگ سراغ حضرت حق برویم. در افتتاح هر كار كوچك و بزرگی بگویید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أَیْ أَسْتَعِینُ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ» (بحارالانوار/ج89/ص232) در این امری كه شروع كردم، دنبال رسیدن به هدفی هستم، استعانت می‌جویم از كسی كه «لَا تَحِقُّ الْعِبَادَةُ لِغَیْرِه‏» دیگری شایسته‌ی عبادت نیست. استعانت، عبادت است. «لَا تَحِقُّ الْعِبَادَةُ لِغَیْرِه‏» یعنی «لا تحق الاستعانه»

بندگان من، من شما را فقیر خودم آفریدم. لذا عبد من هستید. فرمود: «قَدْ أَلْزَمْتُكُمُ الْحَاجَةَ إِلَی فِی كُلِّ حَالٍ وَ ذِلَّةَ الْعُبُودِیَّة‏» (وسایل‌الشیعه/ج7/ص169)

بنابراین «استعینوا» استعانت جستن، رفع فقر كردن با عبادت كردن یكی است. «أَسْتَعِینُ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ بِاللَّهِ الَّذِی لَا تَحِقُّ الْعِبَادَةُ لِغَیْرِه‏» آن كسی كه غیر است شایسته‌ی عبادت نیست و اگر حاجتت را بردی، عبادت كردی. شرك می‌شود. شرك در دعا، شرك در بندگی است. بنده فقط باید دستش به طرف خدا دراز شود.

عزت جز در مقام عزّ عبودیت نیست. عبودیت هم بندگی محض و خاكساری محض است. گردن فرازی عبودیت نیست. یعنی خود را ندیدن، حضرت حق را دیدن، هروقت حضرت خود را ندیدی، آنوقت عزت حضرت حق در انسان جاری می‌شود. انوار عزت جاری می‌شود. «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُۆْمِنین‏»

دو صفت این است : «الرَّحْمَنِ الَّذِی یَرْحَمُ بِبَسْطِ الرِّزْقِ عَلَیْنَا الرَّحِیم‏» (بحارالانوار/ج89/ص232) رحمان یعنی رزقش را بر همه‌ی مخلوقات منتشر كرده است. «بَلْ كَیْفَ یَضِیقُ عَلَى المدنیین [الْمُذْنِبِینَ‏] مَا وَصَفْتَهُ مِنْ رَحْمَتِك‏» در دعای ابوحمزه است. این رحمت عام خدای متعال، گناهكار را در حال گناه هم گرفته است و الا اگر نبود نمی‌توانست گناه كند. این به معنای این نیست كه خدای متعال راضی به گناه است. در روایت كتاب توحید است. فرمود: چه بسا امری كه خدای متعال اذن می‌دهد ولی راضی نیست. ولی اذن داده است. اگر اذن نداده بود، انسان نمی‌توانست گناه كند. آن رحمت عام است.

 

رحیم یعنی چه؟

در روایت داریم «رَحِیمٌ بِالْمُۆْمِنِین‏» (بحارالانوار/ج4/ص194) فقط به یك دسته رحیم است. یك رحمت و لطف و محبت خاص است. مثل رزق ایمان، توكل، یقین، رضا و معرفت، آن طعام‌هایی كه یك لقمه‌اش با كل كائنات قابل عوض كردن نیست. یك جرعه از جام الهی و شراب الهی كه مطهر انسان است، با همه شراب‌های دنیایی كه دیگران می‌خورند، با همه نوشیدنی‌های دنیا قابل مقایسه نیست. آن رحمت‌های خاص است. قرآن سفره‌ی خداست. رحمت رحیمیه است. همه‌ی مۆمنین سر این سفره می نشینند و از این سفره طعام الهی را برمی‌دارند. ولایت نبی اكرم(صلی الله و علیه وآله) و اهلبیت‌اش رحمت رحیمیه‌ی خداست.

«الرَّحِیمِ بِنَا فِی أَدْیَانِنَا وَ دُنْیَانَا وَ آخِرَتِنَا» نسبت به مۆمنین هم در امر دینشان، دین رحمت خاصه‌ی خداست. در دین و دنیا و در آخرت آنها، رحمت خاص به آنها دارد.

منابع:

بیانات حجت الاسلام میرباقری در برنامه سمت خدا


- نظرات (0)