سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

اقداماتی برای ریشه کنی فقر

فقر، فقیر، فقرا، نیازمند، کوک فقیر

1. امر به انفاق و دستگیری از نیازمندان

آیاتی فراوانی در قرآن کریم وجود دارد که پیام آنها امر به انفاق، تشویق انفاق‌کنندگان، تقدیر از آنها، دادن وعدۀ پاداش به ایشان و نیز توبیخ و تهدید ترک کنندگان انفاق است(برای نمونه ر.ک به آیات بقره/267، ابراهیم/31، توبه/34). گرچه انفاق می‌تواند شکل‌های گونه‌گونی داشته باشد؛ اما بی‌تردید بخش قابل توجهی از انفاق، همان انفاق مالی است که به فقرا تقدیم می‌شود.

وجوب انفاق و رد احتمال استحباب

بسیاریْ انفاق مالی به نیازمندانِ جامعه را کار مستحبی می‌دانند که ثوابی زیادی هم دارد؛ اما دقت در آیاتی از قرآن کریم احتمال استحباب را از اساس کنار زده وجوب را اثبات می‌کند.

در قرآن کریم دو آیه وجود دارد که به صراحت بخشی از اموالِ اهل ایمان را که گاه با لفظ «متقین»(ذاریات/15) و گاه «مصلین»(معارج/22) از آنها یاد می‌کند از آنِ نیازمندان می‌داند؛ آن هم با تعبیر «حق» تا کسی نتواند آن را بر مستحب و خیرات اموات حمل کند.

«فی اموالهم حقٌ للسائل و المحروم»(ذاریات/15) «سائل» كسى است با اظهار فقر چیزى از انسان بخواهد. ولى «محروم» به معناى كسى است كه از رزق محروم است و كوشش او به جایى نمى‏رسد. هر چند كه از شدت عفتى كه دارد دست‌نیاز دراز نمى‏كند(المیزان، 18/370). 

اسلام از بدو ظهور، مبارزه با فقر را جزء اولین برنامه‌های خود قرارداد و شعار «جامعۀ بدون فقر» را با صدای بلند فریاد کرد.

 

این «حق مالیِ» موجود در این دو آیه را که در مکه نازل شده‌اند(مجمع البیان، 9/228؛ 10/527) نمی‌توان به «خمس» یا «زکات»ی که دستورش در مکه نازل شد حمل کرد و مدعی شد منظور از «حق» یادشده خمس و زکاتِ واجب است.  

این نشان می‌دهد اسلام از بدو ظهور، مبارزه با فقر را جزء اولین برنامه‌های خود قرارداد و شعار «جامعۀ بدون فقر» را با صدای بلند فریاد کرد.

البته این وجوب، کفایی است که نخست بر تمام کسانی که می‌دانند و می‌توانند واجب می‌شود؛ آنگاه که فرد یا گروهی به اقدام لازم برای رفع نیاز سائل و محروم انجام داد از دیگران ساقط می‌شود.   

2. امر به پرداخت زکاتی که یکی از مصارف آن کمک به فقراست

واجب کردن «زکات» و نیز «خمس» یکی دیگر از اقدامات اسلام برای مبارزه با فقر مالی در جامعه است. یکی از مصارف زکات، کمک مالی به فقیران و مستمندان جامعه است(ر.ک به تفسیر توبه/60 و نیز احکام زکات در کتابهای فقهی). 

در این آیه، برای زکات هشت مصرف بیان شده است که دو مورد نخست آن فقرا و مساکین هستند. دربارۀ تفاوت این دو گفته‌اند: «فقیر» به معنى كسى است كه در زندگى خود كمبود مالى دارد هر چند مشغول كسب و كارى باشد و هرگز از كسى درخواست نكند؛ اما «مسكین» كسى است كه نیازش شدیدتر و دستش از كار كوتاه است برای همین از این و آن درخواست کمک مالی مى‏كند(ر.ک به نمونه، ج8، ص6).

نکتۀ دیگر اینکه اکثریت قاطع فقها گفته‌اند اصناف هشتگانۀ مصرف زکات، مواردى است كه صرف زكات در آنها مجاز است و تقسیم كردن در آن واجب نیست. یعنی می‌توان تمام آن را تنها در کمک به نیازمندان و رفع فقر از جامعه صرف کرد(همان، ص8). البته نباید از یاد بُرد که هدف از تشریع زکات رفع نیازمندی‌هاى گوناگون جامعۀ اسلامى است برای همین چگونگى مصرف آن در این مصارف هشتگانه بستگى به ضرورتهاى اجتماعى از یك سو و نظر حكومت اسلامى از سوى دیگر دارد(همان).

«خمس» نیز به دو نیم می‌شود که نیمی از آن باید به مصارف سادات فقیر برسد(ر.ک به تفسیر انفال/41 و نیز احکام خمس در کتابهای فقهی).

این دو دستور (واجب دینی) به خوبی گویای اهتمام اسلام به مبارزه با فقر و زدودن آن از محیط جامعه است.

3. نکوهش کسانی که از کمک به فقرا خودداری می‌کنند

سرزنش و بیان سرانجامِ بدِ کسانی که با ترک انفاق مال از کمک به نیازمندان خودداری کردند نیز گویای اهتمام دین به مبارزه با فقر در جامعه است. در این راستا گاه با زبان توبیخ می‌پرسد «ما لكم الا تنفقوا فی سبیل الله؛ چرا در راه خدا انفاق نمی‌كنید؟!»(حدید/10) این آیه انسان‌های بخیل را به شدت توبیخ کرده است که چرا از مال خدا در راه خدا انفاق نمى‏كنند، با اینكه وارث حقیقى اموال خداى تعالى است و اموال نه براى آنان باقى مى‏ماند و نه براى غیر ایشان(المیزان، 19/153).

و گاه از سرانجام بد کسانی خبر می‌دهد که برای زدودن فقرْ از جامعه تلاشی نکردند. قرآن کریم در ترسیم تصویری از جهنم می‌گوید: وقتی از مجرمین می‌پرسند چه چیز سبب جهنمی شدن شما شد؟ پاسخ می‌دهند: «لم نك من المصلین و لم نك نطعم المسكین؛ »(مدثر/40-43). یعنی ما نه اهل عبادت خدا بودیم و نه اهل دستگیری از نیازمندان جامعه.

مهم این است که مراد از «اطعام مسكین» در این آیه، انفاق بر تهى‌دستان جامعه است به مقدارى كه بتوانند كمر راست كنند و حوائج‌شان برطرف شود(المیزان، 20/97).

4. سیرۀ پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در کمک به فقرا و تلاش برای ریشه‌کنی فقر از جامعه

انفاق مالی (اطعام) به یتیم و مسکین و اسیر توسط اهل‌بیت(علیهم السلام) که در سورۀ انسان بازگو شده است (آیات8-9) سندی گویا بر اهتمام ایشان در کمک به فقرا و مبارزه با فقر است؛ حتی اگر آن فقیر، کافری باشد اسیر؛ مهم این است که او نیز عضوی از جامعۀ اسلامی است. اگر بنا باشد با فقر مبارزه شود دیگر مهم نیست فقیر کیست و چه مرامی دارد.

در این باره گزارش‌های رسیده از سیرۀ امیرمؤمنان علی(علیه السلام) کم نیست. هنگامی که به ظاهر کار حکومت و ادارۀ جامعه را از دست او درآوردند به تلاش اقتصادی روآورد تا از این راه نیازمندان و نیز کسانی را که قدرت کار و کسب‌درآمد ندارند به مقدار توان، تحت پوشش مالی قراردهد

نیز پس از هجرت مسلمانانْ به سوی مدینه آن هم با دستانی خالی، تشویق انصار به دستگیری و حمایت مالی از مهاجران، دلیلی دیگر بر رویکرد فقرزدایی اسلام از جامعۀ اسلامی است. قرآن کریم در راستای تشویق و ترویج رفتار انصار می‌گوید:

« آنهایی را كه به سوی‌شان مهاجرت كرده‌اند دوست می‌دارند و از آنچه به مهاجران داده می‌‌شود در دل احساس حسد نمی‌كنند و دیگران را بر خویش ترجیح می‌دهند هر چند خود به آن نیازمند باشند و آنان كه از بخل خویش درامان مانده باشند رستگارانند.»(حشر/9) 

در این باره گزارش‌های رسیده از سیرۀ امیرمؤمنان علی(علیه السلام) کم نیست. هنگامی که به ظاهر کار حکومت و ادارۀ جامعه را از دست او درآوردند به تلاش اقتصادی روآورد تا از این راه نیازمندان و نیز کسانی را که قدرت کار و کسب‌درآمد ندارند به مقدار توان، تحت پوشش مالی قراردهد(ر.ک به دانش‌نامۀ امیرالمؤمنین علیه السلام، 10/353-373). (برای مطالعۀ بیشتر ر.ک به همان، 81-183)

تا به اینجا روشن شد که اسلام از همان آغاز پیدایش با تأکید بر ناپسندی فقر؛ شعار مبارزۀ با آن از جامعه را سرداد و به آن عمل کرد.

پیش از این گذشت که در برابر این دست از آیات و روایات که فقر را مذموم دانسته آن را نکوهش و نیز فرمان جهاد برای نابودی آن را صادر می‌کنند روایاتی وجود دارد که برخی آنها را دستمایۀ ستایش فقر و گرایش به آن قرارداده‌اند و «فقیرانه زیستن» را سبکی از زندگی اسلامی می‌دانند.

در ادامه روایاتی را نقل می‌کنیم که در ظاهر چنین مضمونی دارند.


- نظرات (0)

قران وجوانمردی

جوانمردی در قرآن

"اذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا ءَاتِنَا مِن لَّدُنك رَحْمَةً وَ هَیىْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشداً "( زمانى را به خاطر بیاور كه آن جوانان به غار پناه بردند، و گفتند: پروردگارا ما را از سوى خودت رحمتى عطا كن، و راه نجاتى براى ما فراهم ساز.) (10 کهف)

در فرهنگ عربی دو تعبیر رایج در مورد جوان وجود دارد: یكی «فتی» و دیگری «شاب.» اولی از ریشه «فتی فتو (طراوت و شادابی)» و دومی از ریشه «شبّ (شكوفایی و برخورداری از حرارت)» است. (معجم مقاییس اللغه، ج4، ص473. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص625.)

در حقیقت می توان گفت که دین مجموعه ای است از اعمالی چون نماز و روزه و... در کنار اخلاقیاتی چون صداقت و پاکی و جوانمردی و اعمالی که حکم پوسته را برای در برگرفتن مغز دین که همان جوانمردی است دارند.

از این رو کسی که نماز می گزارد اما بی صفا بوده و از عاطفه و عشق نصیبی ندارد، و یا از احساس و آدمیت و آقایی و جوانمردی و گذشت و گذشتن برای خدا و گذاشتن برای مردم بی بهره است، درست به باغبانی می ماند که تنها پوست ها را کاشته باشد! حال آنکه خروار خروار پوست اگر کاشته شوند از آن میان حتی یکی سبز نشده، و جوانه نمی زند، و بالا نیامده، و به ثمر نمی نشیند. همچنانکه اگر مغزها را به تنهایی بکارند گویی نکاشته اند.

در نگاه قرآن کریم این قول که «دل آدم باید پاک باشه، ظاهر مهم نیست» هیچ مقبولیتی در ندارد. بلکه در جای جای قرآن کریم در کنار ایمان، عمل صالح مطرح شده است. در آموزه های قرآنی، عمل صالح، بازتاب بیرونی ایمان واقعی است. هر کس به ایمان واقعی دست یافته باشد در منش و کنش خویش نیک کردار خواهد بود: وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَهٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ  «خداوند کسانى را که ایمان آورده و عمل ‏هاى شایسته کرده ‏اند وعده داده که آن ها را آمرزش و پاداشى بزرگ است.» (سوره مائده، آیه ۹)

تنها مغزها به همراه پوست ها و پوست ها به همراه مغزها سبز می شوند.

پس، کسی که می گوید دلت پاک باشد و تنها در پی پاک ساختن دل است اما نمازش را نمی گزارد همچون باغبانی است که در این مزرعه دنیا مغز می کارد اما بی پوست!

و کسی که پیوسته بر سجاده است و دستانش به دعاست اما مروت و صفا را تجربه نکرده ، همچون باغبانی است که خرمن خرمن پوست در آغوش خاک می نهد غافل از آنکه حتی یکی کارگر نشده، و از خاک سر بلند نمی کند! 

عواملی که بهشت آفرین می شوند

یک باغستان وقتی سبز و خرم و با طراوت است که در کنار خود آب و جوی را با هم داشته باشد، وگرنه جوی بی آب هر چند با سنگفرش های مرمرین ساخته شده باشند، هیچ فایده ای ندارد!

همانطور که اگر آب، زلال و زمزم و فراوان باشد اما در جوی قرار نگیرد حاصلی جز هرز رفتن و تخریب ساختن، خاصیی دیگر با خود ندارد!

و نماز و روزه و حجاب و ظواهر عملی و تمام آداب دینی دیگر همان جوی را می مانند و خوبی هایی چون صداقت و مروت و جوانمردی و ... که از آن یاد کردیم به منزله همان آب است، و اگر این دو، دوشادوش هم باشند باغی پدیدار خواهد شد به نام بهشت وگرنه هر کدام بدون دیگری و به دور از دیگری ضایع و بی حاصل است.

و این گونه است که در نگاه قرآن کریم این قول که «دل آدم باید پاک باشه، ظاهر مهم نیست» هیچ مقبولیتی در ندارد. بلکه در جای جای قرآن کریم در کنار ایمان، عمل صالح مطرح شده است. در آموزه های قرآنی، عمل صالح، بازتاب بیرونی ایمان واقعی است. هر کس به ایمان واقعی دست یافته باشد در منش و کنش خویش نیک کردار خواهد بود: وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَهٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ  «خداوند کسانى را که ایمان آورده و عمل ‏هاى شایسته کرده ‏اند وعده داده که آن ها را آمرزش و پاداشى بزرگ است.» (سوره مائده، آیه ۹)

در روایت نیز می فرماید: الْإِیمَانُ تَصْدِیقٌ بِالْجَنَانِ وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْکَان‏ «ایمان، تصدیق با دل و اعتراف با زبان و التزام در عمل است.» (بحارالانوار، ج۶۶ ص۷۴)

کسی که نماز می گزارد اما بی صفا بوده و از عاطفه و عشق نصیبی ندارد، و یا از احساس و آدمیت و آقایی و جوانمردی و گذشت و گذشتن برای خدا و گذاشتن برای مردم بی بهره است، درست به باغبانی می ماند که تنها پوست ها را کاشته باشد! حال آنکه خروار خروار پوست اگر کاشته شوند از آن میان حتی یکی سبز نشده، و جوانه نمی زند، و بالا نیامده، و به ثمر نمی نشیند. همچنانکه اگر مغزها را به تنهایی بکارند گویی نکاشته اند.

در جایی دیگر خداوند در آیه ۱۵۰ سوره نساء می فرماید: إِنَّ الَّذینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُریدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُریدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذلِکَ سَبیلاً: کسانى که خدا و پیامبران او را انکار مى‏ کنند، و مى خواهند میان خدا و پیامبرانش تبعیض قائل شوند، و مى‏ گویند: به بعضى ایمان مى‏ آوریم، و بعضى را انکار مى کنیم‏» و مى ‏خواهند در میان این دو، راهى براى خود انتخاب کنند…»

نمازی که همچون صدف در دل خود گوهرجو و جوانمردی ندارد هر چند با صوت خوش ادا شود همان جوی مرمرین است اما بی آب، که لاجرم مزبله یعنی نشیمنگان شیطان خواهد شد، ندیده ای جوی هایی بی آب مالامال از زباله ها و خاشاک و خس ها می شوند؟

آری، آن مروت و جوانمردی که با گلبرگ های زیبای نماز و روزه کادو پیچی نشود هر چند هدیه ای باشد برای خدا از سویی جسارت، و از دیگر سو مایه خسارت است، و هدر خواهد شد و هرز خواهد رفت.


- نظرات (0)

مرگ نعمت است یا بلا؟

مرگ

مرگ از جمله سنت های تغییرناپذیر الهی است و هر جانداری روزی می میرد: «کُلُّ نفسٍ ذائِقَةُ المَوتِ»؛ (آل عمران/ 185) و «کُلُّ مَن عَلَیها فانٍ»؛ (الرحمن/ 26)

خیلی اوقات دیده ایم که فردی پیر و فرتوت و فرسوده همچون یک تکه گوشت در گوشه ای از بیمارستان خوابیده و زنده است اما جوانی رعنا و سالم را ناگهان می شنویم که از دنیا رفته است؛ دردناک است اما واقعیت دارد ... به واقع این مرگ چیست؛ نعمت است یا بلا؟ برای بررسی بیشتر از منابع دینی چون آیات و روایات بهره مند می شویم...

در سوره الرحمن سخن از نعمت هایی که از جانب خداوند بر بندگان رسیده فراوان آمده است. در حقیقت باید این نکته را مد نظر داشت که هر خلقتی برای این که بتواند در زمره نعمت قرار گیرد، لازم نیست در تمام موارد موجب راحتی و خوشی باشد، بلکه برای نعمت بودن همین بس که خیر بیشتری داشته باشد و وقتی که آن را به صورت کلی در نظر می گیریم، می بینیم سود آن بیشتر از ضررش است، هرچند گاهی در موارد خاص موجب عذاب نیز شده باشد.

وقتی با این رویکرد و نگاه به خلقت ها و هر آنچه که خداوند آفریده است  در آیه 26 سوره الرحمن "کلُ‏ مَنْ عَلَیهْا فَان" مشاهده می کنیم که در بحث از نعمت های الهی، فنای انسان ها را ذکر می کند. در تفسیر نمونه چند احتمال ذکر شده است که بنابر تمام آنها می توان مرگ و فنا را در زمره نعمت های الهی قرار داد:

ممکن است نعمت بودن موضوع فنا و مرگ از این نظر باشد که این فنا به معناى فناى مطلق نیست، بلکه دریچه‏اى است به عالم بقا و دالان و گذرگاهى است که شرط وصول به سراى جاویدان عبور از آن است.

دنیا با تمام نعمت هایش زندانى است براى مؤمن، و خروج از این دنیا آزاد شدن از این زندان تنگ و تاریک است.

و یا از این نظر که ذکر نعمت هاى فراوان گذشته ممکن است مایه غفلت و غرق شدن گروهى در زندگى دنیا و انواع خوردنی ها و نوشیدنی ها و لؤلؤ و مرجان و مرکب هاى راهوارش گردد، لذا یادآورى مى‏کند که این دنیا جاى بقا نیست، مبادا دلبستگى به اینها پیدا کنید، و از آنها در مسیر پروردگار بهره نگیرید که این تذکر خود نعمتى است بزرگ".(مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج 23، ص 125)

دنیا با تمام نعمت هایش زندانى است براى مؤمن، و خروج از این دنیا آزاد شدن از این زندان تنگ و تاریک است

بنابر هر یک از این احتمالات مذکور، مرگ جزو نعمت های الهی قرار می گیرد و مشخص می شود که مرگ در یک نگاه کلی و با لحاظ کردن تمام موارد، چیزی جز نعمت نیست و دیگر نمی توان آن را از سیاق این سوره خارج دانست.

نکته ی دیگر یکه در باب مرگ مطرح می شود، بحث چگونه مردن و کیفیت مردن است که سخن در باره آن فراوان است و در این مجال تنها به نمونه ای از این کیفیت می پردازیم.

وقتی عزراییل خود را می آراید

روزی عزراییل نزد ابراهیم (علیه السلام) آمد تا جان او را قبض کند. ابراهیم (علیه السلام) مرگ را دوست نداشت.

عزراییل متوجه ی خدا شد و عرض کرد: ابراهیم (علیه السلام) مرگ را ناخوش دارد. خداوند به عزراییل وحی کرد: ابراهیم(علیه السلام) را آزاد بگذار، چرا که او دوست دارد زنده باشد و مرا عبادت کند.

مدت ها از این ماجرا گذشت تا روزی ابراهیم (علیه السلام) پیرمرد بسیار فرتوتی را دید که آنچه می خورد، نیروی هضم ندارد و آن غذا از دهان او بیرون می آید. دیدن این منظره سخت و رنج آور، موجب شد که ابراهیم (علیه السلام) ادامه زندگی را تلخ بداند و به مرگ علاقمند شود. در همین وقت به خانه ی خود بازگشت ناگاه یک شخص بسیار نورانی را که تا آن روز چنان شخص زیبایی را ندیده بود مشاهده کرد و پرسید: تو کیستی. او گفت: من فرشته ی مرگ هستم. ابراهیم (علیه السلام) گفت: چه کسی است که از نزدیک شدن به تو و دیدار تو بی علاقه باشد، با اینکه دارای چنین جمال دل آرایی هستی. عزراییل گفت: ای خلیل خدا، هرگاه خداوند خیر و صلاح کسی را بخواهد، مرا با این صورت نزد او میفرستد و اگر شر و بدی او را بخواهد، مرا در چهره ی دیگر نزد او  می فرستد. آنگاه روح ابراهیم (علیه السلام) را قبض کرد. به این ترتیب ابراهیم در سن 175 سالگی با کمال دل خوشی و شادابی به سرای آخرت شتافت. (به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان)


- نظرات (0)

حالا چی بپوشم؟!

 
اسراف، مسرف، مسرفین،

وقتی موضوع لباس پوشیدن و اهمیت آن را با افراد مختلف به نقد و بررسی می گذاریم می بینیم که یکی از فاکتورهایی که برای اهمیت لباس قریب به اتفاق اذعان دارند این است که لباس ما نشان دهنده شخصیت ماست، نوع تیپ و لباس می تواند در زیبایی ما تاثیر گذار باشد و ما را زیباتر جلوه هد و...
با این مقدمه به سراغ موضوع اصلی بحث می رویم ؛ بله موضوع، لباس است اما نه از نوع و رویکرد و مصداق مادی لباس که عرض شد. در قرآن کریم زن و شوهر به عنوان لباس برای یکدیگر معرفی شده اند؛ به این آیه توجه کنید؛ هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ (بقره، 187) اول به خانم ‌ها می‌ فرمایند که همسر شما لباس معنوی و بعد به آقایان می فرمایند  که خانم ‌ها هم لباس معنوی شما هستند یعنی هر دوی شما به عنوان لباس همدیگر هستید.
در حقیقت این آیه دو نکته مهم را برای ما یادآوری می کند؛ اول آنکه  قبل از انتخاب همسر حواسمان باشد که داریم چه چیزی برای خود و آینده مان انتخاب می کنیم و دوم اینکه وقتی به مقام و نقش همسری در آمدیم حواسمان باشد که باید لباس هم باشیم؛ نقش پوشانندگی و ساتر بودن، رازدار بودن، جلوه دادن، زیبایی، ابهبت و قردت و همه ی چیزهای خوبی که یک لباس و پوشش خوب برای آدمی به همراه دارد را نقش آفرینی کنیم.

یکی از وظایف جدی زن و شوهر این است که عیب‌ های دیگران را بپوشانند و باعث حفظ آبروی یکدیگر باشند و بالاتر از این که از آسیب ‌های بیرونی دور شوند. آیه شریفه 187 بقره نشانه کمال زندگی و خانواده در اسلام است. 

خداوند با کاربرد تنها یک کلمه لباس رابطه متقابل و برابریِ کاملِ زن و مرد را چنین بیان کرده است که زنان در حکم لباس و پوشش و شأن اجتماعی و شخصیت و هویت شما هستند و شما نیز همین مقام را در مقابل ایشان دارید. 

چه تعبیر زیبایی است که: زن همچون جامه‌ای فراگیر، مرد را در خود می‌ پوشاند و چنانکه گویی بدون زن برهنه است و مرد نیز زن را در کسوت شخصیت و عشق و حمایت خویش می‌پوشاند چنانکه گویی بدون او عریان و بدون حفاظ است. 

برخی استادان اخلاق تعبیر لباس در این آیه را، در برگیرنده و مفید سه معنا دانسته ‌اند: 

الف) زن و مرد، زینت یکدیگر و مایه مباهات و افتخار همدیگر هستند؛ چنان چه لباس نیز زینت است. البته این افتخار و احساس روانی آن بسیار اهمیت دارد. 

ب) زن و مرد مایه تهذیب نفس یکدیگرند و همدیگر را از آلودگی به گناه باز می‌دارند. یکی از کارهای لباس، حفظ بدن از خطرهایی مانند سرما است. بنابراین، همسران نیز همدیگر را در افتادن به گناه باز می‌دارند و سبب تکامل همدیگر می‌شوند. 

ج) زن و مرد پوشاننده یکدیگر هستند. هم چنان که لباس، عیب‌ها و زشتی‌های بدن را می‌ پوشاند، مرد و زن نیز عیب یکدیگر را می ‌پوشانند و اصلاح می ‌کنند. 

به عبارتی دو کلمه «لَکُم» یعنی برای شما مردان و «لَهُنّ» یعنی برای آن زنان، حامل این معنی لطیف است که زن و مرد علیه یکدیگر نیستند بلکه این «برای» او و او «برای» این است، بدین معنی که هر یک در جهت سود و بهره‌ مندی دیگری است. 

حفاظت از گناه

این تشبیه بلیغ و رسا گویای نکات فراوانی است که در حوزه علوم تربیتی و سبک زندگی در آداب اسلامی بیان شده است. همانگونه که لباس انسان را از آلودگی بیرونی مثل سرما و گرما حفظ می‌کند زن و شوهر هم وظیفه دارند، همدیگر را از آسیب ‌های معنوی مثل گناه و انحرافات جنسی حفظ کنند.

برای رشد همدیگر تلاش کنیم

در این زمینه زن و شوهر با توجه به آیه 187وظایف بسیار سنگین به یکدیگر دارند. همانگونه که لباس عیوب ظاهری انسان را می‌پوشاند زن و شوهر وظیفه دارند در عین تلاش برای رشد معنوی یکدیگر مایه‌ آرامش هم باشند و عیوب و نارسایی همدیگر را بپوشانند، هیچ زن و مردی بجز ذوات مقدسه بی عیب نیستند اما مجموعه زوج ها طبق بیان قرآن کریم باید دست به دست هم بدهند ابتدا عیب همدیگر را بپوشانند و در ادامه برای رشد خود تلاش کنند و جلوه‌های زیبای یکدیگر را به نمایش بگذارند.

به عبارتی دو کلمه «لَکُم» یعنی برای شما مردان و «لَهُنّ» یعنی برای آن زنان، حامل این معنی لطیف است که زن و مرد علیه یکدیگر نیستند بلکه این «برای» او و او «برای» این است، بدین معنی که هر یک در جهت سود و بهره‌مندی دیگری است. 

زن و شوهر؛ مایه آرامش همدیگرند

سومین نکته این است همیشه لباس برای خانم‌ و آقا مایه آرامش و زینت می‌شود زمانی که یک لباس خوب بر تن می‌کنند حتی در راه رفتن آنها تاثیر می‌گذارد قطعا زن و مرد اگر خوب باشند به مشابه آن زینت یکدیگر قرار می‌گیرند همسر شایسته مایه افتخار و سربلندی طرف مقابل می‌شود.

⁠آبروی همدیگر باشید

یکی از وظایف جدی زن و شوهر این است که عیب‌ های دیگران را بپوشانند و باعث حفظ آبروی یکدیگر باشند و بالاتر از این که از آسیب ‌های بیرونی دور شوند. آیه شریفه 187 بقره نشانه کمال زندگی و خانواده در اسلام است.


منابع:

حجت الاسلام بهاری کارشناس مذهبی پیرامون وظایف زن و مرد نسبت به یکدیگر؛ افکار نیوز، 1395/11/12

باشگاه خبرنگاران جوان؛ چرا زن و شوهر، «لباس» یکدیگر خوانده شده‌اند؟؛ 1392/09/12

سایت امام رئوف؛ زن و مرد لباس یکدیگرند

سایت ترویج قرآن؛ تشبیه همسر به لباس در قرآن؛ 1395

 


- نظرات (0)

شیطان تا چه زمانی زنده می‌ ماند

مرگ شیطان

در قرآن کریم از شیطان سخن بسیار زده شده ... اینکه از چه جنسی است، چه می خواهد، اصلا چه شد که شیطانی که جزو فرشتگان بود از درگاه خداوند رانده شد؛ رمز عاقبت بخیر نشدن شیطان چه بود،‌ ابزار کارش برای فریب آدم ها چیست؟ چه انسان هایی را می تواند فریب دهد و از توان فریب چه انسان هایی ناتوان است و خیلی چیزهای دیگر که با مطالعه قرآن کریم به آن می رسیم.

در این فرصت بر آن شده ایم که رمز عاقبت بخیر نشدن شیطان را در کلام قرآن کریم مرور کنیم، ببینیم این شیطان تا چه زمانی فرصت دارد که برای فریب انسان ها با همکاران خود تلاش کند و بالأخره خودش کی از بین می رود...

اولین گرد بدبختی که شیطان را غبار آلود کرد و پله ای شد برای بدبختی و سرنگونی او، غرور و تکبر بود؛ قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ ﴿اعراف، 12﴾؛ فرمود چون تو را به سجده امر كردم چه چیز تو را باز داشت از اینكه سجده كنى گفت من از او بهترم مرا از آتشى آفریدى و او را از گل آفریدی.

غروری که کم و بیش متأسفانه امروز دیده می شود که شانه های افراد مؤمن را هم آلوده کرده است؛ من از او بزرگترم، اول او باید سلام کند، او باید جلوی پای من بلند شودف باید من را حضوری برای میهمانی دعوت کند و ....

و این در حالی است که قرآن کریم می‎ فرماید: "ان الله لا یحب المتکبرین" (سوره نمل آیه 22) یعنی خداوند متکبران را دوست ندارد. و در جایی دیگر می فرماید: « من آنان را که از روی کبر دعوی بزرگی کنند از آیات رحمتم رویگردان کنم.» (سوره اعراف آیه 146) و اینجاست که باید مراقب این خصیصه اخلاقی باشیم؛ مراقب باشیم که با خوب ‌ها همنشین شویم تا خلق و خوی خوب و الهی در ما ساخته شود.

اولین گرد بدبختی که شیطان را غبار آلود کرد و پله ای شد برای بدبختی و سرنگونی او، غرور و تکبر بود؛ قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ ﴿اعراف، 12﴾؛ فرمود چون تو را به سجده امر كردم چه چیز تو را باز داشت از اینكه سجده كنى گفت من از او بهترم مرا از آتشى آفریدى و او را از گل آفریدی.

شیطان چه زمانی از بین می رود؟

بر اساس آیه « و نفخ فی الصور فصعق من فی السماوات و من فی الارض» (زمر/68) در پی نفخ صور همگان خواهند مرد. اما آیا تا پیش از آن گستره حیات شیطان تا کجاست از این آیه به دست نمی آید. بر پایه برخی روایات، ابلیس در میان نفخه نخست و دوم می میرد.(التفسیر الكبیر ، ج 54 ، ص 367 – ج11 ، ص 108)

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، پایان كار شیطان را برپایی حكومت حضرت مهدی (عج) دانسته (المیزان ، ج 12 ، ص161-160) كه بر اساس برخی روایات، ابلیس به دست مبارك آن حضرت یا طبق روایات رجعت، پس از جنگ با لشكر امیرالمومنین، علی(علیه السلام) ، در حوالی كوفه می گریزد و به دست پیامبر (صلی الله و علیه وآله) بر صخره بیت المقدس (بحارالانوار، ج53 ، ص 42) كشته می شود.(همان ، ج 6 ، ص 254) برخی پایان حیات ابلیس را مقارن با پایان حیات انسان بر روی كره خاكی دانسته اند. (المیزان ، ج 8 ، ص 28-27)

پایان کار شیطان در بیان علامه جوادی آملی

استاد علامه جوادی آملی (حفظه الله) در باب پایان کار شیطان فرموده اند: تا آخرین انسان هست، او (ابلیس) هم هست. برای اینکه آخرین انسان را هم اغوا می کند، وسوسه می کند. این چنین نیست که شیطان قبل از یک عده ای بمیرد. آن وقت آن عده ، هیچ وسوسه ای ندارند. اگر وسوسه نداشتند که به کمال نمی رسند. انسان وقتی به کمال می رسد که جهاد اکبر داشته باشد. اگر هیچ گرایشی به طرف رذیلت نبود، انسان که طبعاً به طرف رذیلت و گناه میل ندارد. شهوت می خواهد، لباس می خواهد، غذا می خواهد نه حرام، و همه اینها از سنخ حلالش هست... آنکه انسان را به طرف حرام تشویق می کند، ابلیس است و الا انسان فطرتا به دنبال حلال می رود.(دروس تفسیر سوره اعراف،آیت الله جوادی آملی،جزوه نهم،ص11)


منابع:

آیت ‌الله ضیاء آبادی در درس تفسیر آیات 61 تا 65 سوره مبارکه «اسراء»

اخلاق در قرآن (جلد 2: فروع مسائل اخلاقی)؛ به نقل از سایت حوزه

"تکبر" از دید قرآن و احادیث؛ سایت مهر، 1392/10/22

 


- نظرات (0)

دوست ندارم نماز را به زبان عربی بخوانم!

نماز به زبان فارسی

تسلیم باشیم

با توجه به این که روح عبادت بر تسلیم و تعبد است، انسانی که می‌خواهد عبادت خدا کند، کاری را انجام می‌دهد که خداوند خواسته است. طبق آیات و روایات و سیره پیامبر این واجب و تکلیف دینی به این شکل واجب شده است، اگر چه انسان می‌تواند در غیر نماز با هر زبانی با خداوند سخن گوید.

قرآن کریم در باب تسلیم بودن می فرماید: «إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ‏ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمینَ » [و یاد كنید] هنگامى كه پروردگارش به او فرمود: تسلیم باش. گفت: به پروردگار جهانیان تسلیم شدم‏. (بقره،131)

« وَ أُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ‏ لِرَبِّ الْعالَمینَ » و مأمورم كه فقط تسلیم [فرمان‏ها و احكام‏] پروردگار جهانیان باشم‏. (غافر،66)

همان گونه که در اصل نماز تعبّد و تسلیم وجود دارد، در اجزا و شرایط مختلف و از جمله عربی خواندن، این نکته مهم نهفته است. امیرمومنان (علیه السلام) در روایتی پس از بیان این که معنای اسلام، تسلیم شدن در مقابل پروردگار است که نشان تسلیم در عمل آشکار می‌شود، می‌فرماید: مومن، بنای دین خود را بر اساس رأی و نظر شخصی نمی‌گذارد، بلکه بر آن چه از پروردگارش رسیده، بنیان می‌نهد. (سفینة البحار، ج4، ص233، ماده سلم)

با ذائقه طرف مقابل تشکر می کنیم

برای همه ی ما اتفاق افتاده که عزیزی لطفی برای ما کرده اند و ما با تمام تلاش سعی کرده ایم که به زبان و طبق ذائقه ی او ازش تشکر کنیم ...

نماز نیز از باب تشکر از خداست. همان طور که گفتیم وقتی ما می خواهیم از کسی تشکر کنیم با ذائقه ی طرف تشکر می کنیم نه با ذائقه ی خودمان. وقتی فرزند می خواهد برای مادر هدیه ای بگیرد، رنگی را انتخاب می کند که مادر می پسندد. یعنی به خواست مادر توجه می کند. پس در نماز باید دستوری که خدا داده، عمل کنیم.

و این گونه است که قرآن کریم تشکر از خدا را قرین با ذکر پروردگار می داند و می فرماید: «فاذکرونی اذکرکم و اشکرولی ولاتکفرون»(سوره بقره، آیه 152)

با عربی خواندن نماز، حضور قلب ندارم!

عده ای از عزیزان بیان می کنند که ما نمی توانیم نماز را به زبان عربی بخوانیم چرا که با عربی خواندن نماز حضور و توجه قلبی ندارم.

اگر علت حضور قلب نداشتن در نماز، زبان عربی آن باشد، پس باید عرب زبان ها مشکلی از جهت حضور قلب نداشته باشند! این در حالی است که می بینیم آن ها هم همانند دیگران با چنین مشکلی مواجه هستند. پس علت حضور قلب نداشتن در نماز را باید در جای دیگری جستجو کرد. 

به واقع همۀ ما ـ هر چند در حد اجمال ـ معنای عبارت های نماز را می دانیم. می دانیم که «اللهُ اکبَر» یعنی چه، می دانیم که (مالِکِ یَوْمِ الدِّین) یعنی چه، و می دانیم که (إهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم‏) ‏چه معنایی دارد. حال، اگر کسی بگوید: «معنای عبارت -های نماز را نمی دانم!» جا دارد به او بگوییم: «مگر عبارت های نماز با حذف کلمات تکراری آن چقدر است؟!» اگر کلمات غیرتکراری نماز را در کاغذی بنویسیم، به نیم صفحه هم نمی رسد. آیا نماز، در زندگی ما تا این اندازه کم اهمیت است، که برای یادگیری آن، قدم برنمی داریم؟!

بنابراین کسانی که ناآگاهی از معنای نماز را دلیل حضور قلب نداشتن خود می دانند، عذر صحیح و قابل پذیرشی ندارند.  

قرائت و اذکاری که در نماز است، به صورت دقیق در هیچ زبانی ترجمه ندارد. یعنی نمی‌توان مفاهیمی را که در اذکار نماز است، به صورت دقیق ترجمه کرد و آن را بیان نمود. چه بسا برخی از کلمات یا جملات، معانی بسیاری در خود جای داده که با یک یا چند جمله نتوان همه آن‌ ها را بیان نمود. (استاد محمد تقی مصباح یزدی، قرآن‏شناسی، ص 102 - 92)

نماد و پرچم وحدت

مردمی که در یک کشور زندگی می کنند، با وجود اختلاف زبان و فرهنگی فراوانی که دارند، همه در زیر یک پرچم هستند، و همین پرچم، موجب اتحاد و یک دلی مردم آن کشور خواهد شد. شیعیان جهان، با اختلاف فرهنگی و زبانی فراوانی که دارند، وقتی به نماز می ایستند، همگی به یک شکل و با یک لفظ نماز می خوانند. همین نماز، نماد وحدت و همدلی مسلمانان خواهد بود که مسئله ای بسیار ضروری و مقدس است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «برای هر چیز، نماد و چهره ای است، و نماد دین شما نماز است.» (الکافی، ج۳، ص۲۷۰) 

با ترجمه، مفاهیم عالی قرآن جا می ماند

حضرت آیت الله جوادی آملی در درس تفسیر خود می فرمودند: «ترجمۀ قرآن همانند آن است که کسی بخواهد با یک صافی آبکش، از دریا آب بردارد.» یعنی هنگام ترجمه، مقدار زیادی از مفاهیم عالی قرآن جا می ماند و فقط به اندازۀ تری آبکش از دریای معارف قرآن آب برداشت می شود.

قرائت و اذکاری که در نماز است، به صورت دقیق در هیچ زبانی ترجمه ندارد. یعنی نمی‌توان مفاهیمی را که در اذکار نماز است، به صورت دقیق ترجمه کرد و آن را بیان نمود. چه بسا برخی از کلمات یا جملات، معانی بسیاری در خود جای داده که با یک یا چند جمله نتوان همه آن‌ ها را بیان نمود. (استاد محمد تقی مصباح یزدی، قرآن‏شناسی، ص 102 - 92)


- نظرات (0)

در زندگی حسابگر باشیم

ادب

حتما شما هم در جریان هستید و شنیده اید که یک سری صفات و اخلاقیاتی را به شهر و اهالی شهرها نسبت می دهند . یکی از این صفات و ویژگی ها صفت حسابگر بودن است که به یکی از شهرهای خوب ایران زمینمان نسبت می دهند.

به اینکه آیا این صفت برای این اهالی درست است یا نه کاری نداریم... موضوع صحبتمان روی حسابگر بودن است ... وقتی در دین اسلام کاوشی به عمل می آوریم می بینیم که این حسابگر بودن که به عبارتی دیگر همان با ادب بودن است، به عنوان یکی از اصول مهم اخلاقی رفتاری مورد تأیید بوده چنانچه در روایات داریم که امام صادق علیه السلام می‌ فرماید که از هفت تا چهارده سالگی، دورانی است که بچه باید ادب شود (دَعِ ابْنَکَ یَلْعَبْ سَبْعَ سِنِینَ وَ یُؤَدَّبْ سَبْعَ سِنِینَ وَ أَلْزِمْهُ نَفْسَکَ سَبْعَ سِنِینَ؛ من‏لایحضره‏الفقیه/3 /492) بله امام می فرمایند که بچه باید «ادب» شود... نفرمود که تقوا و دین و ایمان به بچه یاد بده، بلکه می فرماید: به او ادب بیاموز تا ادب داشته باشد.

واقعا این ادب چیست و چه چیزهایی را برای انسان و انسانیت به ارمغان می آورد که انقدر مهم است؟ ادب به بچه یاد می ‌دهد که هر رفتاری یک حساب و نظمی دارد؛ مثل آداب غذا خوردن، آداب لباس پوشیدن، آداب راه رفتن، آداب نوشتن، اداب برقراری رابطه اجتماعی، ادب در ارتباط با والدین و ....

کسی که به خودش مشقّت ادب را بدهد، ذهنش بهتر کار می‌کند، به خلاقیت بهتری خواهد رسید، روحش لطیف ‌تر می ‌شود و در یک کلام؛ همۀ اتفاقات خوب برایش می ‌افتد. (به نقل از بیانات حجت الاسلام پناهیان)

بله این دینی که امام صادق علیه السلام به عنوان یکی از بهترین الگوهای آن معرفی شده است، دینی است که می‌فرماید: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَه* وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ»(زلزال/7و8) این دین آدم را حسابگر بار می‌آورد.

در ادامه به فاکتورها و مصادیقی که برای ادب و حسابگری در رفتارها که در قرآن کریم بیان شده است اشاره می کنیم.

ادب در سلام کردن

بعضی اوقات می بینیم که در میان ما مسلمانان افرادی حتی آن هایی که ادعای کلاس و ادب و اجتماعی بودن دارند وقتی تلفن می زنند و یا در جایی وارد می شوند بدون اینکه سلام کنند با الفاظی چون "چه طوری؟"، "به به چه خبرا؟" و امثال این ها رابطه اجتماعی را شروع می کنند.

این در حالی است که در آیات قرآن در موارد ذیل از تحیت «سلام» یاد‌شده است: سلام كردن هنگام ورود به خانه: «فَاِذا دَخَلتُم بُیوتـًا فَسَلِّموا عَلى اَنفُسِكُم تَحِیَّةً مِن عِندِ اللّهِ مُبـرَكَةً طَیِّبَةً» (نور/24،61)، پاسخ سلام با عبارتى بهتر و نیكوتر: «واِذَا حُیّیتُم بِتَحِیَّة فَحَیّوا بِاَحسَنَ مِنها‌...» (نساء/4، 86)، سفارش خداوند به پیامبر مبنى بر سلام به مؤمنان «واِذا جاءَكَ الَّذینَ یُؤمِنونَ بِـایـتِنا فَقُل سَلـمٌ عَلَیكُم‌...» (انعام/6،54)، اظهار ادب فرشتگان در برابر مؤمنان، هنگام مرگ با سلام كردن: «اَلَّذینَ تَتَوَفـّـهُمُ المَلـئِكَةُ طَیِّبینَ یَقولونَ سَلـمٌ عَلَیكُمُ‌...» (نحل/16، 32)، تحیّت و اظهار ادب بهشتیان به یكدیگر با سلام كردن: «...و تَحِیَّتُهُم فِیها سَلـمٌ‌...» (یونس/10،10) و موارد این چنینی در قرآن کریم فراوان دیده می شود.

امام صادق علیه السلام می‌ فرماید که از هفت تا چهارده سالگی، دورانی است که بچه باید ادب شود (دَعِ ابْنَکَ یَلْعَبْ سَبْعَ سِنِینَ وَ یُؤَدَّبْ سَبْعَ سِنِینَ وَ أَلْزِمْهُ نَفْسَکَ سَبْعَ سِنِینَ؛ من‏لایحضره‏الفقیه/3 /492) بله امام می فرمایند که بچه باید «ادب» شود... نفرمود که تقوا و دین و ایمان به بچه یاد بده، بلکه می فرماید: به او ادب بیاموز تا ادب داشته باشد.

ادب برخورد با پدر و مادر

یكى از مهم‌ترین آدابى كه اسلام بر آن تأكید فراوان دارد، ادب برخورد با پدر و مادر است. در آیاتى از قرآن كریم به این مسأله اشاره شده; از‌جمله سفارش خداوند به گفتار كریمانه با والدین و لزوم پرهیز از تندخویى با آنان است: «وقَضى رَبُّكَ اَلاّ تَعبُدوا اِلاّ اِیّاهُ وبِالولِدَینِ اِحسـنـًا اِمّا یَبلُغَنَّ عِندَكَ الكِبَرَ اَحَدُهُما اَو كِلاهُما فَلاتَقُل لَهُما اُفّ و لاتَنهَرهُما وقُل لَهُما قَولاً كَریمـا * واخفِض لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحمَةِ‌...» (اسراء/17، 23‌ـ‌24)

نمونه ‌اى از این ادب، برخورد مؤدّبانه یوسف (علیه السلام)با پدر و مادرش، هنگام دیدار در مصر است. یوسف به استقبال آنان شتافت و آن دو را بر روى تخت خود نشاند: «رَفَعَ اَبَوَیهِ عَلَى العَرشِ‌...» (یوسف/12، 100) برخورد مؤدّبانه اسماعیل (علیه السلام)با پدرش ابراهیم(علیه السلام) در مواجهه با پیشنهاد ذبح وى، نمونه دیگرى از ادب برخورد با والدین است. (المیزان، ج‌6‌، ص‌273) او در برابر پیشنهاد ذبح، بدون بهانه ‌آورى به پدر گفت: آن‌ چه پروردگارت به تو فرمان داده، همان را انجام بده كه مرا از بردباران خواهى یافت: «قالَ یـبُنَىَّ اِنّى اَرى فِى المَنامِ اَنّى اَذبَحُكَ فَانظُر ماذا تَرى قالَ یـاَبَتِ افعَل ما تُؤمَرُ سَتَجِدُنى اِن شاءَ اللّهُ مِنَ الصّـبِرین» (صافات/37،102)

ادب ورود به خانه دیگران

مؤمنان باید هنگام ورود به خانه دیگران اجازه بگیرند و چنان‌چه به عللى به آن‌ ها اجازه ورود داده‌نشد، برگردند: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لاتَدخُلوا بُیوتـًا غَیرَ بُیوتِكُم حَتّى تَستَأنِسوا ... فَلاتَدخُلوها حَتّى یُؤذَنَ لَكُم واِن قیلَ لَكُمُ ارجِعوا فَارجِعوا هُوَ اَزكى‌...» (نور/24، 27‌ـ‌28)

ادب ضیافت

برخى مفسّران، از آیات قرآن كریم، آدابى را براى مهماندارى استفاده كرده‌اند: پس از ورود مهمان، بى‌درنگ به پذیرایى او مبادرت شود و مهمان كم‌تر در انتظار پذیرایى بماند و میزبان، پنهانى و دور از چشم مهمان براى فراهم ساختن غذا اقدام كند تا او، وى را از این كار باز‌ندارد: (مجمع‌البیان، ج‌9، ص‌237; الصافى، ج‌5، ص‌71) «هَل اَتـكَ حَدیثُ ضَیفِ اِبرهیمَ المُكرَمین... فَراغَ اِلى اَهلِهِ فَجاءَ بِعِجل سَمین» (ذاریات/51،24‌ـ‌26). مهمان نیز نباید بدون دعوت به خانه كسى برود و پس از پذیرایى و تناول غذا نیز بیش از حد معمول در خانه میزبان نماند تا مزاحم او و خانواده‌اش نشود: «اِذا دُعیتُم فَادخُلوا فَاِذا طَعِمتُم فَانتَشِروا‌...». (احزاب/33،53)


- نظرات (0)

خداوند فقط پولدارها را دوست دارد


محبت خدا

گاهی اوقات دیده می شود که در جامعه اظهار نظرها و برداشت هایی که از رفتار و اتفاقات جامعه به پای دین و اعتقادات و باورهای دینی زده می شود و در بیان تطبیق با مسائل دینی ایجاد می شود، که در این جا باید کمی حساس تر شد با احتیاط و توجه بیشتری به مسائل پرداخته شود.

یکی از مواردی که این ویژگی را پیدا کرده صحبت امروز عده ای افراد مخصوصا جوانان است که اذعان دارند پدر و مادرها و کسانی که به مسائل دینی توجه می کنند و اهل نماز و روزه و مسجد و .. هستند از کسانی که کاری به این چیزها ندارند زندگیه سخت تری دارند.

به عبارتی خداوند به آن هایی که خیلی با او کاری ندارند و اهل دین و دیانت نیستند مهربان تر است چنانچه می بینی آن ها وضع مالیشان بهتر است و اوضاع مادی خوبی دارند و پول دارترند  ... بنابر این خدا پول دارها را بیشتر دوست دارد...

به نظر می رسد که ما جوانان فاکتورهایی که باعث محبوبیت بین خداوند می شود را گم کرده ایم و یا در تطبیق مصادیق اشتباه می کنیم.

چنانچه در قرآن کریم دارایی از نظر مادی، تنها زینت و مایه رونق زندگی دنیوی معرفی شده است و به تنهایی ارزش معنوی ندارد:الْمالُ وَ الْبَنُونَ زینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً وَ خَیْرٌ أَمَلاً (46- کهف)

فراموش نکنیم که ثروت و دارایی وسیله ای است برای ابتلا و آزمایش انسان‌ها؛ لَتُبْلَوُنَّ فی أَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ (186- آل عمران) و یا وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ (28- انفال)

در باور برخی از انسان‌ ها مخصوصا جوانان این نقش بسته که هر که ثروتمندتر است ارزش بالاتری دارد و باید به او احترام بیشتری گذاشت و او باید صاحب قدرت و مقام در جامعه باشد؛ چنانچه در آیه 247 سوره بقره بیان می دارد که ثروتمندان جامعه به دلیل داشتن ثروت بیشتر خود را برای رهبری شایسته‌تر می‌دانستند: نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ(247- بقره) این در حالی است که خداوند این حرف آن ها را رد می کند و می فرماید: قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ یُؤْتی مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ یعنی برای هر کاری ملاک های خاص خودش لازم است و در موضوع رهبری و مدیریت جامعه ثروت و دارایی فرد ملاک نیست.

عده ای دیگر فکر می کنند که زیادی ثروت نشانه ی توجه ویژه ی خداوند به این گروه است  ازدیاد ثروت نشانه توجه ویژه خداوند به آن‌ هاست، در حالی که خداوند در قرآن می فرماید: وَ ما أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ بِالَّتی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنا زُلْفی(37- سبأ) یعنی ثروت و دارایی و آنچه که شما آن را مایه تقرب به خدا می ‌پندارید هیچ کدام باعث نزدیکی شما به خدا نمی ‌شود؛ بلکه این تقواست که سبب نزدیکی و تقرب انسانها به خدا می ‌شود.

عده ای دیگر فکر می کنند که زیادی ثروت نشانه ی توجه ویژه ی خداوند به این گروه است  ازدیاد ثروت نشانه توجه ویژه خداوند به آن‌ هاست، در حالی که خداوند در قرآن می فرماید: وَ ما أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ بِالَّتی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنا زُلْفی(37- سبأ) یعنی ثروت و دارایی و آنچه که شما آن را مایه تقرب به خدا می ‌پندارید هیچ کدام باعث نزدیکی شما به خدا نمی ‌شود؛ بلکه این تقواست که سبب نزدیکی و تقرب انسانها به خدا می ‌شود

گاهی ثروت زیاد نشانه ی غضب خداوند است

برخی از مردم به دلیل گناه و انحراف هایی که در زندگی خود دارند، مبتلا به غضب خداوند می شوند و راه آسمان را به روی خود می بندند. غضب خداوند ممکن است به صورت های مختلفی جلوه گر شود. ممکن است خدای متعال مال و ثروت زیاد، و در عین حال نامبارکی به آن ها بدهد، تا با مشغول شدن به دنیای فانی و فرو رفتن در گناه، از زندگی واپسین خود غافل شوند و در آخرت بهره  ای نداشته باشند.

خدای متعال در قرآن کریم خطاب به پیامبر اکرم (صلی الله علیه  وآله) می فرماید:(فَلا تُعْجِبْکَ أمْوالُهُمْ وَ لا أوْلادُهُمْ إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کافِرُونَ)؛ «و (فزونى) اموال و اولاد آن ها، تو را در شگفتى فرو نبرد، خدا مى‏خواهد آنان را به وسیلۀ آن، در زندگى دنیا عذاب کند، و در حال کفر بمیرند!» (توبه (۹)، آیۀ ۵۵)

وقتی نزد این افراد از خدا و بندگی او صحبت می کنیم، با تکبر می گویند: «خدا!! ما که نیازی به خدای شما نداریم! خدا یعنی پول! خدا یعنی رفاه و تفریح! خدا یعنی لذت های دنیا!»

به این شیوه از عذاب که خدای متعال راه لذت های دنیوی را به روی گناهکار باز می کند، «سنت استدراج» می گویند. سنت استدراج یعنی این که خدای متعال ـ با ابزار دنیا و دنیازدگی ـ چنین افرادی را به تدریج از راه هدایت دور و دورتر می گرداند، تا آن که در کیفر اعمال خود گرفتار شوند و جز حسرت و اندوه چیزی برداشت نکنند. 

کلام آخر

به عبارتی تنها معیاری که با آن می توان جایگاه خود را در میان آسمانیان شناسایی کرد، عقاید و اعمال ما می باشد. ممکن است افرادی از نظر مالی دچار مشکل باشند، اما در عین حال به خاطر عقاید پاک و اعمال صالح خود، مقام شایسته ای نزد خدای متعال و آسمانیان داشته باشند؛ همچنین ممکن است افرادی تمکن مالی خوبی داشته باشند، اما در عین حال به دلیل عقاید سخیف یا اعمال ناشایست خود، مقام و جایگاهی در نزد خدای متعال نداشته باشند. 

بنابر این ملاک برتری در نزد آسمانیان را نمی توان در پول و امکانات دنیوی جستجو کرد. تنها معیار برای شناخت جایگاه آخروی خود، تقوای الهی (آل عمران، 76)، تلاش در راه خدا (صف، 4)، صبر (آل‌عمران، 146)، توکل (آل‌عمران، 159)  در درگاه او است.


- نظرات (0)

علل شیوع خیانت در جامعه

خیانت، دروغ، ریا

قبل از آن نظر لغت ‌شناسان را جویا شدم؛ خیانت در برابر وفای به عهد و امانت است. لغت ‌شناسان خیانت را منع حق و مخالفت با حق معنا کرده‌اند. که دو سر دارد: خیانت‌کننده و خیانت‌شونده.

راغب مى‏گوید: كلمات «خیانت» و «نفاق» هر دو به یك معنا است و آن پیمان‏ شکنی مخفیانه است؛ با این تفاوت كه خیانت در مورد عهد و امانت است و نفاق در مورد دین است. با توجه به اینکه قوانین و مقرراتی که خداوند برای بندگان وضع نموده، به عنوان «امانت» از آنها نام برده، یکی بودن خیانت و نفاق آشکار مى‏شود. 

هنگامی که از امام صادق علیه‏السلام معنای «خیانت» سؤال شد، فرمود: «آیا ندیده‌ای گاه انسان به چیزی نگاه می‌کند اما چنین وانمود می‌کند که به آن نگاه نمی‌کند؟ این نگاه‌ها خیانت ‌آلود است». این نگاه‌ها خواه به نوامیس مردم باشد و یا امور دیگری که نگاه کردن به آن ممنوع است بر خداوند که ذره‌ای از آنچه در آسمانها و زمین است از علم او مخفی نیست پنهان نمی‌ماند.

این مطالب نشان مى‏ دهد که مصادیق خیانت بسیار زیاد است.

و اما قرآن...

در قرآن کریم 16 بار واژه خیانت با مشتقاتش بکار رفته است. (یوسف/52، انفال/27 و58 و 71، نساء/105 و 107، حج/38، تحریم/10، مائده/13، بقره/187، غافر/19) در اکثر آیات مورد اشاره، خیانت‌شونده خدا یا پیامبرش است و خیانت‌کننده یک فرد یا گروهی از انسان‌هاست و معنای خیانت همان مخالفت و ضدیت با حق معنا شده است. و در دو آیه، صحبت از خیانت بین انسان ‌ها شده که یکی از آنها مربوط به خیانت انسان به همسرش است.

آنچه از مطالعه آیات قرآن در باره خیانت و صفات خائن کسب کردم را اینجا به شما عرضه مى‏کنم. 

خیانت به دیگران، خیانت به خود است

وقتی به جامعه رجوع می‏کنی، درمى‏یابی که کسانی که مورد خیانت قرار گرفته‌اند بسیار ناراحت و شاکی هستند و این بدیهی است اما مطالعه آیات الهی نشان می‏دهد که این سکه روی دیگری هم دارد زیرا از نظر خداوند، هر چند خیانت در ظاهر آسیب ‏زدن به دیگران تلقی می شود ولی در واقع بیشترین آسیب را به شخص خائن مى‏رساند؛ گویی آن‏کس که خیانت مى‏کند، در واقع به خود خیانت کرده است.

عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَكُمْ(بقره/187)؛ خدا دانست كه شما همواره با انجام این عمل[خیانت] به خود خیانت مى‏كردید.

از آیه 10 سوره تحریم نیز مى‏توان فهمید که خیانت زن و شوهر، صورت‌های مختلفی می‌تواند داشته باشد؛ مثلا: خیانت اقتصادی و مالی؛ یعنی زن در غیاب مرد، بی ‌اذن او در اموال مرد تصرف کند و در جایی که مرد رضایت ندارد، مصرف نماید. یا خیانت عرضی و آبرویی‌؛ یعنی زن اسرار مرد را افشا نماید و او را نزد دیگران بی‌آبرو کند

خائن هرگز به هدفش نمیرسد

سنت الهی بر این است که هرگز شخصی، با خیانت نتواند به اهداف و مقاصد خود برسد.

أَنَّ اللَّهَ لایَهْدی كَیْدَ الْخائِنینَ(یوسف/52)؛خدا نیرنگ خیانت‏كاران را به هدف نمى‏رساند.

زیرا اگر خائنان با چنین رفتاری بتوانند به اهداف و مقاصد خود برسند دیگر اجتماعی بجا نخواهد ماند و هر کسی مى‏کوشد تا با خیانت در امانت‏ها و پیمان‏ها به هدف خویش برسد. در این صورت فلسفه وجودی اجتماع از میان مى‏رود و ظلم و ستم جامعه را از درون فرومى‏پاشاند.

خائن محروم از محبت و حمایت خداوند است

محبت و حمایت دو سرمایه‌ای است که انسان برای بدست آوردن آن تلاش بسیار دارد و گویی هدف زندگی‌اش همین است که از اطرافیان خود محبت و حمایت دریافت کند. البته خداوند منبع مهر و قدرت است اما خدای مهربان، خائنان را از محبت بی دریغ و حمایت حکیمانه خود محروم مى‏کند. اینها قوانینی است که از آیات زیر قابل استنباط است:«و از آنهایى كه به خویشتن خیانت مى‏كنند، دفاع مكن كه خدا كسى را كه خیانت‏گر و گنه پیشه باشد دوست ندارد.» (نساء/107)

خائن رسوا و بدنام خواهد بود

شاید بدترین و البته ملموس ‏ترین اثرِ خیانت، بی‏آبرویی و رسوایی در بین انسانها باشد؛ بى ‏آبرویی که او را هم در این دنیا و هم در آخرت دامن‏گیر مى ‏کند. جالب است که انسان ها همیشه سعی در کسب آبرو و اعتبار نزد مردم دارند اما چون از بى ‏آبرویی نزد خدا ترس ندارند، با خیانت، به جای آن که اعتبار کسب کنند، نزد همان مردم، بى ‏اعتبار و بى ‏آبرو مى ‏شوند.

قرآن در وصف حال خائنین، این ویژگی آنها را توضیح مى‏ دهد: «چون این گروه از مردم شرم دارند، ولى از خدا حیا نمى‏كنند با اینكه خدا همه‏جا با آنان است و آن زمان كه سخنانى خلاف رضاى او مى ‏پردازند حاضر است و دانایى خدا بدآنچه مى‏كنند صفت اوست.» (نساء/108)

خیانت بین زن و شوهر

در بین آیاتی که درباره خیانت است، آیه 10 سوره تحریم درباره خیانت بین زن و شوهر مى‏باشد. شاید اولین گزینه‌ای که از عبارت «خیانت همسر» به ذهن برسد، رابطه نامشروع و منافی عفت باشد. اما جالب اینجاست که این آیه‌ی شریفه اشاره به افشای راز پیامبر توسط همسران ایشان است نه انحراف از جاده عفت! زیرا هرگز همسر هیچ پیامبری آلوده به بی عفتی نبوده است. خیانت همسر لوط و نوح این بود که با دشمنان آن پیامبر همکاری می‌کرد و اسرار خانه او را به دشمن می‌سپرد.

مصادیق خیانت

با نگاهی به جامعه و تطبیق رفتار مردم با آیات فوق، روشن مى‏شود که خیانت مصادیق بسیاری دارد و بسیاری از گناهان ما در جرگه خیانت قرار مى‏گیرد. زیرا خیانت در سه حوزه‏ی خیانت به خدا و پیامبر و اطرافیانمان رخ مى‏دهد. اما آنچه برای مردم ملموس‏تر و آزار‏دهنده‏تر است خیانت بین دو انسان است که از همه آنها بدتر خیانت بین زن و شوهر است که آن هم تنها به رابطه نامشروع خلاصه نمى‏شود.

اما این روزها خیانت راه‌های نفوذ بسیاری در زندگی‏مان پیدا کرده ‏است. سبک زندگیِ این روزها، خیانت را از دنیا واقعی به دنیای مجازی کشانده و از ارتباط جنسی به خیانت‌های عاطفی و روانی تبدیل کرده‏ است. شیوه زندگی بگونه‌ای شده که داشتن اَکانت‏های متفاوت، مخفی کردن چت‏ها و گفتگوهای فضای مجازی، مخفی کردن عکس‏ها و فیلم‏های نامناسب توی گوشی، حتی گذاشتن کامنت‏های یواشکی، خیانت محسوب مى‏شود.

از آیه 10 سوره تحریم نیز مى‏توان فهمید که خیانت زن و شوهر، صورت‌های مختلفی می‌تواند داشته باشد؛ مثلا: خیانت اقتصادی و مالی؛ یعنی زن در غیاب مرد، بی ‌اذن او در اموال مرد تصرف کند و در جایی که مرد رضایت ندارد، مصرف نماید. یا خیانت عرضی و آبرویی‌؛ یعنی زن اسرار مرد را افشا نماید و او را نزد دیگران بی‌آبرو کند.

هنگامی که از امام صادق علیه‏السلام معنای «خیانت» سؤال شد، فرمود: «آیا ندیده‌ای گاه انسان به چیزی نگاه می‌کند اما چنین وانمود می‌کند که به آن نگاه نمی‌کند؟ این نگاه‌ها خیانت‌آلود است». این نگاه‌ها خواه به نوامیس مردم باشد و یا امور دیگری که نگاه کردن به آن ممنوع است بر خداوند که ذره‌ای از آنچه در آسمانها و زمین است از علم او مخفی نیست پنهان نمی‌ماند

عوامل و موانع خیانت

با توجه به تعریف و توصیفی که از خیانت و مصادیقش داشتیم، روشن مى‏شود که تنها عامل خیانت، «نفس اماره» یا همان «هوای نفس» است. البته نفس اماره مصادیق بسیار زیادی دارد؛ آنکه در راز، مال، آبرو، همسر و ... خیانت مى‏کند، یعنی نفس و دلبستگی‌اش او را به سمت آن خواسته مى‏کشاند و بر او غلبه مى‏کند. حتی گاهی دلبستگی و علاقه افراطی به فرزند نیز زمینه ‏ساز خیانت و انحراف انسانها از دین و حق و حقیقت مى ‏شود که آن نیز ریشه در نفس اماره دارد(انفال آیات ۲۷ و ۲۸)

اما برای دریافتن عامل و مانع خیانت، هیچ آیه‌ای گویاتر و رساتر از آیه ذیل نیست که مى ‏فرماید: وَ مَا أُبَرِّئُ نَفْسىِ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبىّ‏ إِنَّ رَبىّ‏ غَفُورٌ رَّحِیمٌ(یوسف/53)

من خویش را مبرا نمى ‏كنم زیرا نفس پیوسته به گناه فرمان مى‏دهد مگر آن را كه پروردگارم رحم كند. پروردگار من آمرزگار و رحیم است.

این آیه که کامل کننده آیه 52 است، عامل اصلی خیانت را نفس اماره معرفی مى‏کند و تنها راه خلاصی از نفس و در نتیجه خیانت را، رحم پروردگار مى‏داند. پروردگار رحم‏کننده به انسانِ با تقوایی است که به کمک نماز و روزه و شریعت و ذکر الهی، گام‏های عملی برای مهار و مدیریت نفس برداشته است و با خودسازی افسار نفس اماره را به دست عقل سپرده است.


منابع:

تفسیر المیزان

تفسیر نمونه

عوامل و موانع خیانت‌ها از منظر قرآن/خلیل منصوری

 


- نظرات (0)

هر جا کم آوردی، 100 مرتبه این ذکر را بگو

استغفار

چند وقتی است که بین جوانان ذکر گفتن زیاد شده است ... خیلی از افراد که به ظاهر شاید خیلی به آن ها نمی آید که اهل ذکر باشند تسبیح در دست دارند و ذکر می گویند... یک بار با یکی از آن ها باب صحبت را باز کردم و پرسیدم که اگر فضولی نیست میشه بگید چی دارید میگید؟ گفت: چند وقتی است که به مشکل مادی خورده ایم و از یکی شنیده ام ذکر "یا رزاق" خیلی برای مادیات خوب است... گفتم خوب چرا ذکر "استغفار" را نمی گویید؟ او گفت: اون ذکر که برای توبه و آمرزش خواستن و بخشیده شدن گناه است، من میگم یه ذکری می خوام برای زیاد شدن روزی ...

خلاصه چند روزی این تحقیق میدانی ام را ادامه دادم و هر روز از یکی از این خانم های عزیز همین سؤال را می پرسیدم  و آن ها ذکرهایی چون یا رزاق، یا ودود و... برای افزایش روزی، جلب محبت، افزایش برکت، فرزند دار شدن و ... می گفتند و  وقتی ذکر استغفار را به آن ها پیشنهاد می دادم آن ها در اکثر یا شاید همه ی موارد این ذکر را برای آمرزش خواهی و توبه می دانستند و کسی اثر دیگری از این ذکر نمی دانست...

به تعبیر استاد برجسته مرحوم آیت الله بهجت : هر جا کم آوردی، حوصله نداشتی، گرفته بودی، پول نداشتی، باطریت تموم شد تسبیح را بردار و صد مرتبه بگو استغفر الله ربی و اتوب الیه ...آروم می شوی ... استغفار فقط برای توبه و آمرزش از گناهان نیست...

با اتفاق افتادن این جریان بر آن شدم تا در این مطلب خلاصه ای از آثار و فوائد این ذکر شیرین را با هم مروری داشته باشیم.

- افزایش ثروت، قدرت و برخورداری از برکت الهی 

 وَیَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرَارًا وَیَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِکُمْ وَلا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِینَ(هود، آیه 52)

- اجابت دعا

وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الأرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُجِیبٌ (هود، آیه 61)

- مودت و دوستی

وَاسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ (هود، 90)

 بهره دنیایی و مادی با استغفار

«اِستَغفروا ربَّکم اِنَّه کانَ غَفّاراً یرسِلِ السَّماءَ علیکُم مِدراراً ویمدِدکُم بِاَموال وبنین وَیجعَل لَکُم جَنّاتٍ ویجعَل لکم اَنهاراً؛ از پروردگار خود آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده است؛ تا باران های مفید و پر برکت را از آسمان بر شما پیوسته دارد و شما را با مال بسیار و فرزندان متعدّد یاری رساند و باغ های خرّم و نهرهای جاری به شما عطا فرماید. (نوح، 10- 12)

در بیان امام صادق (علیه السلام) با استناد به آیات 10- 12 نوح می فرمایند: «هنگامی که رسیدنِ روزی ات را همراهِ سختی و کندی دیدی، زیاد استغفار کن، چرا که خداوند عزّوجلّ در کتابش می فرماید: از پروردگارتان، طلبِ مغفرت نمایید که او بسیار آمرزنده است تا از آسمان پیوسته بر شما بباراند و با اموال و فرزندان فراوان یاری تان رساند (یعنی در دنیا) و باغ های خرّم و نهرهای جاری عطایتان فرماید (یعنی در آخرت)» (بحار الانوار، ج78، ص201، روایت29)

وقتی در همین یک آیه از قرآن کریم نگاه می کنیم می بنیم که برای اثر استغفار سه بهره ارزشمند در دنیا معرفی شده است: «بارشِ پیوسته باران های مفید (برکت)»، «وسعت و مال فراوان» و «نعمتِ برخورداری از فرزندان». 

روایت شده که شخصی خدمتِ امام رضا(علیه السلام) آمد و از «خشکسالی» شکایت کرد. حضرت در بیان راهِ چاره فرمودند: «استغفار کن». شخص دیگری به پیشگاه حضرت آمد و از «فقر و ناداری» شکایت کرد. حضرتش فرمودند: «استغفار کن» فرد سومی به محضرش شرفیاب شد و از حضرت خواست تا دعایی فرماید که خداوند پسری به او عطا فرماید. حضرت، به او فرمودند: «استغفار کن». حاضران باتعجّب پرسیدند: سه نفر با سه خواسته متفاوت، خدمتِ شما آمدند و شما همه را به «استغفار» توصیه فرمودید؟! فرمود: من این توصیه را از خود نگفتم. همانا در این توصیه از کلامِ خداوند الهام گرفتم و آن گاه آیات 10- 12 سوره نوح را تلاوت فرمودند. (مجمع البیان، ذیل تفسیر آیه 12 10 سوره نوح)

رحمت الهی جذب می شود

... لَوْلا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (سوره نمل، آیه 46)

چرا از پیشگاه خدا تقاضای آمرزش گناهان خویش نمی كنید تا مشمول رحمت او واقع شوید؟

این آیه به دنبال تقاضای قوم صالح (علیه السلام) برای نزول عذاب الهی بر آنها نازل شده است؛ چون آنها به حضرت صالح(علیه السلام) می گفتند: «تو اگر راست می گویی چرا مجازات الهی دامان ما را نمی گیرد؟» (سوره اعراف،آیه 77)

حضرت صالح این چنین پاسخ دادند:«چرا تمام فكر خود را روی فرارسیدن عذاب الهی متمركز می كنید؟ حال آنكه اگر عذاب الهی شما را فراگیرد به حیاتتان خاتمه می دهد و مجالی برای ایمان باقی نخواهد ماند؛بیایید گفتار مرا در بركات و رحمت الهی كه در سایه ایمان به شما می رسد بیازمایید.»

وقتی آیاتی از سوره نوح در قرآن کریم نگاه می کنیم می بنیم که برای اثر استغفار سه بهره ارزشمند در دنیا معرفی شده است: «بارشِ پیوسته باران های مفید (برکت)»، «وسعت و مال فراوان» و «نعمتِ برخورداری از فرزندان»

زندگی شیرین می شود

وَأَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتَاعًا حَسَنًا ... (سوره هود،آیه 3)

و از پروردگارتان طلب مغفرت كنید و به سوی او بازگردید تا شما را به بهره ای نیكو تا مدتی معین(كه عمر دارید) كامیاب كند…

علامه طباطبایی در ذیل آیه فوق در (تفسیر المیزان جلد10،صفحه 210) می فرماید:بهرە دنیایی وقتی حسن و نیكو می شود كه آدمی در آن حیات به سوی سعادتی كه برایش امكان دارد روانه شود و خدای تعالی او را به سوی آرزوهای انسانی اش كه همان دستیابی به نعمت های دنیوی از قبیل وسعت، امنیت، رفاه، عزت و شرافت است هدایت كند. پس این حیات حسن در مقابل عیش ضنك و تنگی است كه در آیه 124 سورە طه به آن اشاره شده است كه «كسی از یاد من روی برگرداند معیشتی تنگ خواهد داشت.»

 بلا و عذاب دور می شود

وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِیهِمْ وَمَا کَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ (سوره انفال، آیه33)

ولی تا تو (پیامبر اسلام(صلی الله و علیه وآله)) در میان مردم هستی خداوند بر آن نیست كه آنان را عذاب كند، و تا آنان استغفار می كنند خداوند آنان را عذاب نمی كند.

در ذیل این آیه امام علی(علیه السلام) پس از رحلت پیامبر(صلی الله و علیه وآله) فرمودند: «یكی از دو امان از میان ما رفت، امن دیگر كه استغفار است را حفظ كنید.» (نهج البلاغه،حكمت 88)


منابع:

آثار استغفار در قرآن؛ سایت کیهان، 19 خرداد 95، گنجینه های روزی در قرآن:استغفار، مجله بشارت، شماره16


- نظرات (0)