سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

دو کمینگاه شیطانی

ماهواره، وسوسه

رابطه دو طرفه میان عمل و معرفت

در حقیقت بخشی از دین را احکام شرعی تشکیل می  دهد و احکام شرعی،  درحقیقت همان دستورهای اجرایی خدا برای انسان است. بنابراین سهل انگاری در آن، نافرمانی خداست.
شکی نیست که ایمان به خدا مهم است؛ اما ایمانی که بدون عمل باشد، ایمان کاملی نیست زیرا عمل جزء مهمی از ایمان را تشکیل می  دهد. منظور از معرفت همان شناخت و فهم است. این ارتباط به زیبایی در کلامی به نقل از امام صادق علیه السلام به ما رسیده  است:
خدا عملی را قبول نمی  کند مگر با معرفت و معرفتی وجود ندارد مگر با عمل پس هر کس معرفت پیدا کند،  آن معرفت او را به عمل سوق می  دهد و هرکه عمل نکند،  اساساً معرفتی ندارد. آگاه باشید که ایمان جزئی به هم پیوسته و به هم مرتبط است: لَا یَقْبَلُ اللَّهُ عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَةٍ وَ لَا مَعْرِفَةَ إِلَّا بِعَمَلٍ فَمَنْ عَرَفَ دَلَّتْهُ الْمَعْرِفَةُ عَلَى الْعَمَلِ وَ مَنْ لَمْ یَعْمَلْ فَلَا مَعْرِفَةَ لَهُ أَلَا إِنَّ الْإِیمَانَ بَعْضُهُ مِنْ بَعْضٍ .(1)

اولین راه برای هموار کردن مسیر شیطان

ایمان و اقرار ما به یگانگی خدا باید در عملمان نیز ظاهر شود و خود را با دستورات دین هماهنگ کنیم تا آنجا که همت ما آن باشد که همه واجبات الهی را انجام دهیم و هیچ عمل حرامی از ما سر نزند.

عبد الله بن سنان به امام صادق علیه السلام درباره شخصی اینگونه گفت: فلانی مدام مشغول وضو گرفتن و نماز خواندن است (یعنی وسواسی است)؛ اما در عین حال مردی عاقل است. امام صادق علیه السلام در جواب عبدالله سنان فرمودند: چگونه می  گویی که او مردی عاقل است و حال آنکه او شیطان را اطاعت می  کند!

از اینجا واضح می  شود که بعضی از این عبارت ها که ممکن است به ذهنمان خطور کند یا از زبان دیگران بشنویم، چقدر نادرست است. عباراتی مثل "باز هم خدا می  بخشه" یا "مهم اینه که دلت پاک باشه" یا "سخت نگیر" یا "یک گناه که عیب نداره"... همه رو بنایی برای فرار از مسئولیت بندگی است و در حقیقت هموار کردن راه برای شیطان است.
به عبارت دیگر ما چاره ای بجز عبادت نداریم ولی اینکه از چه کسی عبادت کنیم تحت اختیار خودمان است. اگر از عبادت خدا رویگردان شدیم، در واقع به عبادت شیطان پرداخته ایم.

دقت های وسواس گونه در دین، راه دوم شیطان

دانستیم ترک اعمال عبادی و انجام گناه، راه را برای شیطان هموار می  کند؛ اما آیا این سخن به معنای موشکافی و اجرای دقت های فوق عادی در انجام واجبات و ترک محرمات است؟ آیا خدا از ما می  خواهد که انرژی های خود را صرف تمرکز بر امور جزئی در نماز و عبادات کنیم و به اصطلاح عمومی، "وسواسی" شویم؟
از سخنان امام صادق علیه السلام راهنمایی می  گیریم. عبد الله بن سنان به امام صادق علیه السلام درباره شخصی اینگونه گفت: فلانی مدام مشغول وضو گرفتن و نماز خواندن است (یعنی وسواسی است)؛ اما در عین حال مردی عاقل است. امام صادق علیه السلام در جواب عبدالله سنان فرمودند: چگونه می  گویی که او مردی عاقل است و حال آنکه او شیطان را اطاعت می  کند!(2)
بنابراین، دقت های مافوق معمول در ریزه  کاری های عبادات، ما را از هدف اصلی عبادات دور می  کند؛ بلکه ما را به نقطه مقابل آن یعنی عبادت شیطان می  کشاند.

ملاک درستی اعمال وضو، ریز بینی  های میکروسکوپی نیست، بلکه ملاک، قضاوت عادی مردم است.
سایر واجبات نیز به همین شکل باید انجام شود یعنی درست اما بدون دقت بیمارگونه. مثلاً نحوه تلفظ و قرائت نماز، جهت قبله، ادای امانت، محاسبه خمس و زکات، مناسک حج، حفظ پوشش، امر به معروف و ... همگی باید بر همین مبنای متعادل انجام شود

به عبارت دیگر، شیطان به دو گونه یارکشی می  کند؛ عده  ای را از سهل انگاری و ترک واجب ها و انجام حرام ها به دنبال خود می  کشاند و عده  ای را نیز از راه دقت های بیمارگونه و توجه به امور حاشیه ای. هر دوی این امور سرانجامش کفر و ناسپاسی خداست.
به عنوان مثال، وضو را در نظر بگیرید که مقدمه مهم نماز است و نحوه انجام آن در ظاهر و باطن نماز تأثیر گذار است. بی  نماز ها خود را از آن محروم کرده  اند و راه را برای ناسپاسی خدایشان باز کرده  اند؛ در مقابل، اگر کسی برای انجام نماز و وضوی خود آنچنان دقتی به خرج دهد که فوق طاقت افراد عادی است، وارد گرداب دیگری از گرداب های شیطان شده است. آنچه خدا در آیه وضو از ما خواسته است، شستن دست و صورت و کشیدن دست بر سر و پاست.(3) یعنی ظاهر وضوی ما طوری باشد که مردم بگویند "دست و صورتش را شست و بر سر و پایش دست کشید." یعنی ملاک درستی اعمال وضو، ریز بینی  های میکروسکوپی نیست، بلکه ملاک، قضاوت عادی مردم است.
سایر واجبات نیز به همین شکل باید انجام شود یعنی درست اما بدون دقت بیمارگونه. مثلاً نحوه تلفظ و قرائت نماز، جهت قبله، ادای امانت، محاسبه خمس و زکات، مناسک حج، حفظ پوشش، امر به معروف و ... همگی باید بر همین مبنای متعادل انجام شود.
این اصل درباره محرمات نیز صادق است. باید همت کنیم تا هیچ حرامی از ما سر نزند، اما دقت های وسواس گونه در اجتناب از غیبت، دروغ، نگاه حرام و هر دقت وسواس گونه در راه دوری از حرام ها، خودش امری ناپسند است. مثلاً شخصی را در نظر بگیرید که ساعت ها فکر می  کند که فلان حرفی که زده است راست بوده یا دروغ، غیبت بوده یا خیر و یا نماز دیروزش را مخلصانه خوانده یا در آن ریا کرده است! چنین شخصی دچار دقت های بیمار گونه شده است. در حالیکه مومنان سالم  اندیش احکام دروغ و غیبت را رعایت می  کنند بدون اینکه در بحر آن دقت های وسواس  گونه به خرج دهند.

دقت افراطی، نشانه بی  توجهی افراطی

هرگاه که دچار وسواس شدیم یا هرگاه حالتی به ما دست دهد که توجهمان کاملاً معطوف به یکی از واجب ها یا یکی از حرام ها شده باشد، باید از خود بپرسیم "در کجای کار کم  کاری کرد ه  ام که باعث شده است نفسم مرا به این دقت ها بیندازد؟"

در حقیقت توجه زیاد به امور جزئی و دقت های میکروسکوپی در عبادات، نه تنها خبر از پیشرفت ما در راه خدا نمی  دهد، بلکه نشانه بی  توجهی  های زیاد ما و رها کردن امور مهم دیگر است. بنابراین هرگاه که دچار وسواس شدیم یا هرگاه حالتی به ما دست دهد که توجهمان کاملاً معطوف به یکی از واجب ها یا یکی از حرام ها شده باشد، باید از خود بپرسیم "در کجای کار کم  کاری کرد ه  ام که باعث شده است نفسم مرا به این دقت ها بیندازد؟"
به عنوان مثال، به "نهی از منکر" بیندیشیم. ذهنمان به چه چیز خطور می  کند؟ نگاه مومنانه به این مسأله، لیست بلند بالایی از منکرها را در مقابل چشم ما قرار می  دهد. در نگاه مومنانه، کسی که می  خواهد از بدی ها نهی کند، از همه انواع بدی ها نهی می کند که شامل بدی های ظاهری و باطنی، فردی و اجتماعی، فکری و عملی، خرد و کلان، کوتاه مدت و بلند مدت و ... است؛ اما نگاه بیمارگونه تنها ما را به بدحجابی و امثال آن می  اندازد.
واجبات نیز به همین معنا،  پرتعداد هستند و همه آنها در رساله توضیح المسائل نیامده است. اگر کسی تمام همتش در زندگی منحصر به روزه و نماز شود، نشانه آن است که بر بخشی از واجات تمرکز کرده و بخش وسیع دیگری را رها نموده است.
از اینجا می توانیم بیاموزیم که هرگاه یک مسأله تمام فکر و ذکر ما را به خود مشغول کند، در حقیقت از بقیه امور باز مانده  ایم. اگر هم و غم زندگی ما مثلاً در یک سال تنها معطوف به یک یا دو واجب الهی باشد، نشانه آن است که از مسیر متوازن بندگی خدا دور شده  ایم. رعایت اعتدال در عمل به کلیه واجب ها و دوری از همه حرام ها نکته  ای کلیدی برای کسانی است که به رشد خود علاقمند هستند.

پی نوشت ها:
1. کافی؛ ج1، ص44
2. کافی، ج1، ص12
3. آیه وضو؛ سوره مائده، آیه6: اى اهل ایمان! هنگامى كه به [قصدِ] نماز برخیزید، صورت و دست هایتان را تا آرنج بشویید و بخشى از سرتان و روى پاهایتان را تا برآمدگى پشت پا مسح كنید


- نظرات (0)

بهشتیان در قیامت نگران چه چیزی هستند

بهشتیان

در تفسیر سوء حساب که مؤمنان متعهدی که به اوامر الهیه عمل می کنند، از آن می ترسند؛ چنان که در این آیه آمده است: « وَالَّذِینَ یَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَیَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ؛ و آنان كه آنچه را خدا به پیوستنش فرمان داده مى پیوندند و از پروردگارشان مى ترسند و از سختى حساب بیم دارند.» (رعد/ 21)
آن ها از این نگران هستند و بیم دارند که نکند خدا کمال و تمام حق را از ما بخواهد و ما دستمان خالی باشد؟ این گونه است که همیشه از خدا می خواهیم و بخواهیم: الهَنا عامَلنا بِهِ فَضلَک وَ لا تُعامِلنا بِعَدلک و این گونه است که اگر خدا با ما با عدلش برخورد کند و اگر بخواهد کمال و تمام از ما بگیرد ما بیچاره می‌شویم.

یک تلنگر

استاد علامه طباطبایی در «رساله معاد» فرموده اند: «در اینکه مراد از سوء حساب در آیه مبارکه، استقصاء است، از شیعه و سنی، اتفاق دارند و بر صحت صدور آن از رسول الله (صلی الله و علیه وآله) اجماع نموده اند.» (رساله "الانسان بعدالدنیا"، ص 49)

حواسمان باشد همان طور که ما از این گرفتن های به حق خداوند بیم داریم و نگران هستیم که در قیامت خداوند تنها از روی عدلش با ما و اعمال ما برخورد کند، خودمان هم در سبک زندگی و نوع برخوردمان با دیگران در صفوف مختلف اعم از خانوادگی و اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مراقب باشیم.
با طلبکار و مستأجر مدارا کنیم ... تا طلبمان دیر و زود شد سریع شروع به تهدید و آبرو ریزی نکنیم... وقت دهیم، فرصت دهیم، مدارا  داشته باشیم.
در «تفسیر عیاشی» پنج روایت وارد است که دلالت بر این دارند که مراد از یخافون سوء الحساب در آیه 21 سوره رعد، آن است که آن ها از این می ترسند که هنگام حساب از آنان مداقه و استقصاء به عمل آید و تا آخرین درجه تفحص و تجسس دقت شود .  
بیم آن را دارند که حسناتشان را چه بسا به حساب نیاورند چون قابل قبول نبوده است و سیئاتشان را کلا به حساب آورند زیرا بنا بر فرض ما همه گناه و زشتی بوده است.
اول از ابو اسحاق که گفت شنیدم از حضرت صادق (علیه السلام): «یقول فی سوء الحساب: لا یقبل حسناتهم و یؤخذون بسیئاتهم؛ در آیه سوء الحساب می فرمود: ترس آن را دارند که خوبی های آنان را نپذیرند و آنان را به کردار بد خود بگیرند» (تفسیر عیاشی، ص 211).
دوم از هشام بن سالم از حضرت صادق (علیه السلام) درباره: «یخافون سوء الحساب: قال: یحسب علیهم السیئات، و لا یحسب لهم الحسنات و هو الإستقصآء؛ فرمود: معنای سوء حساب آن است که سیئات آنان را حساب کنند و حسنات آنان را حساب نکنند و این است حقیقت استقصاء یعنی در حساب به نهایت رساندن و تا آخرین چیز جزئی را به نظر آوردن.» (تفسیر عیاشی، ص 211)

حضرت صادق (علیه السلام) به من گفتند: صله رحم موجب آسانی حساب  می شود در روز قیامت و پس از آن این آیه را قرائت کردند: کسانی که صله می نمایند آنچه را که خداوند امر نموده است به صله آن و از پروردگارشان در خشیت هستند و از بدی حساب هراس دارند.»

سوم از هشام بن سالم از حضرت صادق (علیه السلام) در قول خدای تعالی: «و یخافون سوء الحساب: قال: الإستقصآء والمدآقة. و قال: یحسب علیهم السیئات و لا یحسب لهم الحسنات؛ حضرت فرمودند: معنای بدی حساب، دقت کاری به عمل آوردن و به نهایت رساندن در حساب است و حضرت فرمودند: زشتی های آنان را به حساب آورند و نیکی ها را به حساب نیاورند» (تفسیر عیاشی، ص 210)
چهارم از حماد بن عثمان از حضرت صادق (علیه السلام): «أنه قال لرجل: یا فلان! ما لک و لاخیک؟! قال: جعلت فداک! کان لی علیه حق، فاستقصیت منه حقی! قال: أبو عبد الله علیه السلام: أخبرنی عن قول الله: و یخافون سوء الحساب!؟ أتراهم خافوا أن یجور علیهم أو یظلمهم؟! لا والله! خافوا الإستقصآء و المدآقة؛ حضرت به مردی گفتند: ای فلان! چه شده است که با برادرت چنین رفتار می کنی؟! عرض کرد: فدایت شوم! من برای خودم حقی بر عهده او داشتم و من در گرفتن حق خود استقصاء کردم و تا آخرین جزء را به حساب آوردم! حضرت گفتند: بگو به من معنای گفتار خدا که می فرماید: مؤمنان از سوء حساب می ترسند چیست؟! آیا چنین می پنداری که آنان می ترسند خدا به آنها جور و ستم روا دارد؟! سوگند به خدا چنین نیست؟ بلکه از استقصاء و دقت کاری های در حساب بیم دارند» (تفسیر عیاشی، ص 210)

در «تفسیر عیاشی» پنج روایت وارد است که دلالت بر این دارند که مراد از یخافون سوء الحساب در آیه 21 سوره رعد، آن است که آن ها از این می ترسند که هنگام حساب از آنان مداقه و استقصاء به عمل آید و تا آخرین درجه تفحص و تجسس دقت شود . 
پنجم از محمد بن عیسی و با همین اسناد از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده است که: «حضرت به مردی که بعضی از برادرانش شکایت او را به نزد آن حضرت برده بود گفتند: چرا فلان برادرت از تو شکایت دارد؟! آن مرد گفت: آیا شکایت دارد از من درباره اینکه من حق خود را استقصاء از او خواسته ام؟! حضرت به حال غضب نشستند و سپس گفتند: گویا مثل اینکه تو اگر در حساب برادرت استقصاء کنی، کار زشتی انجام نداده ای؟! به من بگو تا بدانم: آنچه را که خداوند تبارک و تعالی درباره مؤمنان در قرآن حکایت نموده است که «و یخافون سوء الحساب»، آیا آنها می ترسند از اینکه خداوند بر آنان ستم روا دارد و به عنوان ظلم و جور و تعدی در حساب، از آنان حساب بکشد؟! نه سوگند به خدا چنین نیست! آنها ترسی ندارند مگر از استقصاء و حساب را به دقت رسیدگی کردن! و خداوند این استقصاء را سوء حساب نام برده است؛ پس کسی که استقصاء کند بدی کرده است.»
استاد علامه طباطبایی در «رساله معاد» فرموده اند: «در اینکه مراد از سوء حساب در آیه مبارکه، استقصاء است، از شیعه و سنی، اتفاق دارند و بر صحت صدور آن از رسول الله (صلی الله و علیه وآله) اجماع نموده اند.» (رساله "الانسان بعدالدنیا"، ص 49)

مجلسی(ره) از دو کتاب حسین بن سعید از قاسم از عبدالصمد بن بشیر از معاویه روایت کرده است که: «قال: قال لی أبو عبدالله علیه السلام: إن صلة الرحم تهون الحساب یوم القیمة. ثم قرأ: یصلون مآ أمرالله به أن یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب؛ معاویه گوید: حضرت صادق(علیه السلام) به من گفتند: صله رحم موجب آسانی حساب می شود در روز قیامت و پس از آن این آیه را قرائت کردند: کسانی که صله می نمایند آنچه را که خداوند امر نموده است به صله آن و از پروردگارشان در خشیت هستند و از بدی حساب هراس دارند.»


منابع :
سید محمد حسین حسینی طهرانی- معاد شناسی جلد 8

برنامه سمت خدا؛ بیانات حجت الاسلام قمی


- نظرات (0)

سختی هاوآرامش

آرامش

تعبیری که در بیانات رهبری در دیدار با فعالان قرآنی بیان شد و با این آیه بیان فرمودند که با داشتن این آرامش و سکینه مسیر بندگی ، تقوا و ایمان هموارتر می شود...

انسان مادامی که در دنیا به سر می برد دچار انواع تغییرات روحی و روانی می شود. گاهی سرخوش و پر انرژی است و گاهی کسل و بی حوصله، گاهی در ترس و وحشت به سر می برد و گاهی در امنیت خاطر، زمانی سرشار از امید به زندگی است و زمانی نگران و افسرده، لحظاتی آتش خشم و غضب و نفرت از جانش زبانه می کشد و مدتی در پشیمانی وحسرت و سرخوردگی است و این جا است این است که نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) در توصیف حالات روحی انسان چنین می فرماید: (مثل القلب کمثل ریشة  بالفلات تعلقت فی اصل شجرة یقلبها الریح ظهراً لبطن) (1) دل انسان مانند یک پر است که در بیابانی به درختی آویزان کرده باشند، و باد آن را دائما زیر و رو  کند.
مثنوی این حدیث را اینگونه به نظم در آورده است:
گفت پیغمبر که دل همچون پری است* در بیابانی اسیر صرصری است
 باد پر را هر طرف راند گزاف * گر چپ و گر راست با صد اختلاف
آرامش مسئله ای حیاتی
این حالات گوناگون باعث شده تا انسان یکی از حیاتی ترین مسائل زندگی خود را آرامش بداند.در جهان امروز هر کسی از طریقی به دنبال آرامش است و نسخه ی خاص خود را دنبال می کند. یکی تصور می کند با گوش دادن به آهنگ های بی کلام به آرامش می رسد و دیگری دل سپردن به موسیقی طبیعت را چاره ی کار می داند.

انسان مادامی که در دنیا به سر می برد دچار انواع تغییرات روحی و روانی می شود. گاهی سرخوش و پر انرژی است و گاهی کسل و بی حوصله، گاهی در ترس و وحشت به سر می برد و گاهی در امنیت خاطر، زمانی سرشار از امید به زندگی است و زمانی نگران و افسرده، لحظاتی آتش خشم و غضب و نفرت از جانش زبانه می کشد و مدتی در پشیمانی وحسرت و سرخوردگی است

بعضی سپری کردن اوقات را در کنار دوستان و بعضی مسافرت و خلوت در میان کوه و دشت و صحرا را بهترین راه رسیدن به آرامش می دانند و البته که بعضی بدترین راه را برای فراموشی دردها و رنج ها انتخاب می کنند و آن استفاده از مشروبات الکلی و مواد مخدر است.
به راستی کدام راه، انسان را به خواسته اش می رساند و کدامیک می تواند نفس سرکش و مضطربش را رام و آرام کند؟

نسخه ی الهی

برای رسیدن به آرامش باید راهی را انتخاب کنیم که دارای بهترین تناسب با ساختار وجودی ما باشد.چه کسی می تواند ادعا کند من نسبت به تمام زوایای وجودی انسان اطلاعات دقیق و صحیحی دارم و جسم و جان او را حتی بهتر از خودش می شناسم جز خالق انسان ها و خالق کل هستی... آری تنها اوست که می تواند به جان خسته و درمانده ی ما جانی دوباره بخشد و به ما زندگی سرشار از زیبایی و امید و شادابی عطا کند. تنها اوست که می تواند بر زمین های ظلمت زده ی جان هایمان بتابد و سرزمین دل هایمان را غرق در نور هدایت و بصیرت کند.

به دنبال آرامش در میان کلام خالق

قرآن کلام خالق هستی است. قرآن کتاب هدایت است.هدایت از ظلمت ها به سمت نور و هدایت و از پستی ها به اوج قله های سعادت! آنچه را که انسان برای رسیدن به آرامش به آن نیاز دارد به همراه نمونه های تاریخی آن در این کتاب شریف بیان شده است.
قرآن کریم مهمترین عاملی را که سبب آرامش خاطر می شود ، ایمان به خداوند متعال معرفی کرده است. ایمان به خداوند باعث می شود تا انسان در شدیدترین سختی ها  و هول انگیزترین لحظات دارای آرامش خاطر باشد.
به نمونه هایی در این باب اشاره می کنیم:
1. در جنگ حنین تعداد مسلمین طبق روایات مشهور و صحیح دوازده هزار نفر بود. این تعداد در هیچ یک از جنگ های گذشته سابقه نداشت و این امر باعث شد تا برخی مسلمانان دچار غرور شده و بگویند :" لن نغلب الیوم" (هیچ گاه با این همه جمعیت امروز شكست نخواهیم خورد).
اما از آنجا که در میان این جمعیت ، افراد تازه مسلمان و ضعیف الایمان هم حضور داشتند درگیری در ابتدا به نفع دشمن تمام شد و موجب فروپاشی سپاه مسلمین شد و جز عده ی کمی (که در حدود ده نفر بودند) در اطراف پیامبر باقی نماندند؛ وضعیت به گونه ای بود که خداوند متعال چنین تعبیری را به کار می برد: (وَ ضاقَتْ عَلَیْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِین) (2) زمین با آن همه وسعتش بر شما تنگ شد، سپس پشت به دشمن كرده و فرار نمودید.

قرآن کریم مهمترین عاملی را که سبب آرامش خاطر می شود ، ایمان به خداوند متعال معرفی کرده است. ایمان به خداوند  باعث می شود تا انسان در شدیدترین سختی ها  و هول انگیزترین لحظات دارای آرامش خاطر باشد.

خواننده محترم حتما می تواند اوج سختی و وحشتی را که مسلمین را در برگرفته بود تصور کند. سوال اینجاست که چه کسی جز خداوند قادر متعال می توانست به این افراد مایوس و وحشت زده آرامش عطا کند؟ خداوند مومنین را یاری کرد و آرامش را بر دل های آنان نازل کرد: (ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِینَتَهُ عَلى  رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُوْمِنِین) خداوند آرامش و اطمینان خویش را بر پیامبرش و بر مومنان نازل کرد.
تعبیری که در آیه شریفه آمده است نشان می دهد که این سکینه و آرامشی که موجب می شود انسان پیچیده ترین مسائل را در خود هضم کند فقط بر پیامبر و مومنین فرود آمد نه بر همه ی مسلمین.
2. پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه خوابى می بیند كه به اتفاق یارانش براى انجام مناسك "عمره" وارد مكه مى شوند، این خواب را براى یاران خود بیان می کند و همگى شاد و خوشحال می شوند.
در ماه ذى القعده سال ششم هجرت، پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله با جمعیتی در حدود هزار و چهارصد نفر به قصد عمره به سوى مكه حركت می کنند. اما مشرکین جلوی آنها را می گیرند و از ورودشان به مکه جلوگیری می کنند. در نهایت ماجرا به پیمانی ختم می شود که در ظاهر پیروزی کفار و شکست مسلمین است چرا که از نوشتن بسم الله الرحمن الرحیم و رسول الله در این صلح نامه جلوگیری شد و قرار بر این شد تا اگر كسى از قریش مسلمان شد و به مدینه پناه آورد مسلمانان او را به خانواده اش تحویل دهند، اما عكس آن لازم نیست ! هر کدام از این مسائل به تنهایی  کافی بود تا مسلمین و علی الخصوص مومنین را در غم و اندوه عمیقی فرو برد. اما خداوند متعال سکینه و آرامش خود را بر قلوب آنها مسلط کرد تا نه تنها از ایمان و استقامت آنها کم نشود بلکه بر ایمان ایشان نیز افزوده شود: (هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّكِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُوْمِنِین  لِیَزْدادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِم) (3) او كسى است كه سكینه و آرامش را بر دلهاى مومنان نازل كرد تا ایمانى بر ایمانشان بیفزاید. آن چنان آرامشى كه در فاصله ای طولانی با شهر خود در میان انبوه دشمنان سلاح به دست، با نداشتن اسلحه كافى (چون براى زیارت آمده بودند نه براى جنگ) ترس و وحشتى به دل راه نمى دادند، و همچون كوه استوار و پا بر جا ایستاده بودند. (در این آیه شریف نیز خداوند متعال نزول سکینه را مخصوص قلوب مومنین می داند)

سخن آخر

ایمان به خداوند سبب می شود که مومن در هیچ لحظه ای آرامش خود را از دست ندهد و با توکل به او همواره امید به یاری خداوند داشته باشد ، چرا که این وعده ای است از طرف خداوند متعال: (وَ كانَ حَقًّا عَلَیْنا نَصْرُ الْمُوْمِنِینَ) (٤) "همواره این حق بر ما بوده است كه مومنان را یارى كنیم"
به امید روزی که همه ی دلها آرام به یاد خدا باشد.


پی نوشت ها:
1. نهج الفصاحة ص: 346
2. توبه 25
3. فتح 4
4. روم47
- نظرات (0)

ازدواج مایه آرامش یا مایه دردسر؟

ازدواج

به عبارتی به مردان می گوید به سمت زنان بروید تا به وسیله ی آنان آرامش یابید. و این یعنی اینکه ازدواج برای مردان مایه آرامش است و برای زنان این گونه نیست و شاید دردسری بیش نباشد!!
زن و مرد هر دو انسان اند و حسابشان در دنیا و آخرت و در حساب و کتاب و در سعادت و شقاوت و در درد و لذت مانند هم است. این معنا ندارد که مرد در کنار زن سکونت پیدا بکند اما زن در کنار مرد دردسر داشته باشد. مرد از زن لذت جنسی ببرد اما زن از مرد دردسر بکشد.
راستی آیا این آیه لتسکنوا در قرآن برای همان قرآنی نیست که گفت: ما اجر هیچ مرد و زنی را ضایع نمی کنیم؛ .... أَنِّی لَا أُضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى... (آل عمران، 197)
قرآن مگر تمامش معجزه نیست و در آیات دیگرش نیست که: هر کسی عمل صالحی به جا آورد از مرد و زن، و مومن باشد ما به حتم او را زنده می گردانیم به حیات طیبه؛ مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً ...(نحل 97)

درمانی برای بیماری های بشر

قرآن با آیات ارزشمند خود، جهالتی را درمان می کند که آن روز بوده و متاسفانه هنوز هم هست؛ و چون نگاه زن به پدرش و شوهرش و فرزندش هیچ گاه غلط نبوده نیازی به تذکر دادن این مطلب نبوده که قرآن متذکرش شود.

آیا تاکنون فکر کرده اید که قرآن در آیه لتسکنوا چرا این گونه صحبت کرده است؟ آیا می دانید که قرآن به دنبال درمان کدام بیماری فکری رفتاری بشر  و یا بهتر بگویم کدام بیماری مردها بوده است که این گونه با انسان حرف زده است؟
قرآن کتاب هدایت  تمام بشر تا روز قیامت است اما در میان گروهی نازل گردید بیان خیلی از موارد در هدایتشان تاثیری نداشت. 
زادگاه یک متن در استخوان بندی و پیکره تراشی آن تأثیر بسیار دارد و این مسلم است که برای فهم تک تک عبارات قرآن باید ابتدا بدانیم که عرب حجاز درباره آن مسأله چگونه فکر می کرده است.
عرب جاهلی که دخترش را زنده به گور  می کرده از امروز و با آمدن قرآن باید بفهمد که زن آیه ی خداوندی برای آسایش و سکونت  اوست، و نه این بلکه خیلی بالاتر از این. 
خداوند زن را نشانه خودش قرار داد و آفرینش زن را نشانه و آیه ای برای خالق بودنش دانست و چه چیزی زیباتر از این. من خواهش میکنم تنها برای یک بار این آیه را با دقت بخوانید و دقت کنید:
وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی‏ ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ
اگر بخواهیم خلاصه ای از معنای لغوی سکون را بدانیم این گونه می شود:
«سكن» در لغت، به معنی استقرار و ثبوت است كه در مقابل حركت قرار می‌گیرد و این شامل استقرار و ثبوت مادی و معنوی، ظاهری و باطنی می‌ شود و گاه از آن به طمأنینه و رفع اضطراب تعبیر می ‌كنند. (مصطفوی: ج5، ص189) 

قرآن کتاب هدایت تمام بشر تا روز قیامت است اما در میان گروهی نازل گردید بیان خیلی از موارد در هدایتشان تاثیری نداشت. 
زادگاه یک متن در استخوان بندی و پیکره تراشی آن تأثیر بسیار دارد و این مسلم است که برای فهم تک تک عبارات قرآن باید ابتدا بدانیم که عرب حجاز درباره آن مسأله چگونه فکر می کرده است.

خداوند متعال می ‌فرماید: «لتسكنوا الیها» یا «لیسكن الیها» و نمی ‌فرماید:«لتسكنوا عندها» یا «لیسكن عندها»؛ زیرا «سكن عنده» سكون جسمی را می‌ رساند؛ به جهت این‌ كه كلمه «عند» ظرف مكان است و برای اجسام آورده می ‌شود؛ اما «سكن الیه» شامل سكون جسمی و روحی می ‌شود. (رازی، ج25، ص 110) از این رو، «لتسكنوا» و «لیسكن» مطلق است و شامل هرگونه آرامش و سكون می ‌شود.

نكته‌ قابل توجه دیگر این است كه قرآن علت خلق زن برای مرد و بالعكس را همان سكونت و آرامش بیان می ‌كند و این از تعلیل آیه‌ ی «خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا الیها» به دست می ‌آید. 
همچنین این نكته به دست می ‌آید كه ازدواج موجب آرامش زن و مرد می ‌شود نه این‌ كه فقط زن موجب آرامش و سكونت مرد شود؛ زیرا اولاً در آیه آمده است: «لتسكنوا الیها و این خطابی است كه شامل زن و مرد می ‌شود.
زبان قرآن عربى است . زبان عربى برخلاف زبان فارسى از دو نوع ضمایر مذکر و مؤنت برخوردار است. عرب‏ها در امورى که مخصوص زنان باشد، با واژگان مؤنت و در امور مخصوص مردان با واژگان مذکر بیان مى‏دارند. به جز این دو مورد، در دو مورد دیگر، یکى در امورى که بین زنان و مردان مشترک باشد و دیگرى در امورى که جنسیت در مورد آن ها اصلاً مطرح نیست، مانند خدا و فرشتگان، از ضمایر و واژگان مذکر بهره مى ‏گیرند. طبیعى است که هر کتابى بخواهد با این زبان نوشته شود، اگر چه کتاب الهى باشد، باید از قواعد آن زبان پیروى کرده و بر آن ساختار باشد.

نزدیكی رابطه میان زن و مرد، فقط از جهت شهوانی نیست، بلكه به سبب مودت و رحمت  است و از همین باب مقصود این‌ گونه روایات روشن می ‌شود: «من اخلاق الانبیاء حب النساء» (مجلسی، 1403ق: ج100، ص236)، «و حبب الیّ من دنیاكم النساء» (همان، ص218)

بنابراین، قرآن به مقتضاى این که به زبان عربى نازل شده است، با همین گفتمان سخن مى‏ گوید. همگام با قواعد عربى در سه حالت از ضمایر و واژگان مذکر و در یک حالت از واژگان مؤنث بهره مى ‏گیرد.
 ثانیاً بر فرض این ‌كه در ظاهر آیه ‌ی «لیسكن الیها» فقط شامل مرد شود به دلیل تلازم میان آرامش و سكون، اگر این آرامش در مرد تحقق پیدا كرد، بالتّبع برای زن هم آرامش و سكون حاصل می ‌شود.
ثالثاً: بر طبق روانشناسی امروز، این نتیجه علمی حاصل شده است که اگر خانه ای می خواهد آرامش در آن حکمفرما باشد و مرد و فرزندان در آرامش و سکون قرار گیرند، نکته ی اصلی آن این است که در ابتدا یک انتخاب درست داشته باشیم و دیگر اینکه اسباب منطقی و درست آرامش خانم خانه فراهم شود تا اهالی خانه در پرتو آرامش خانم خانه، در آرامش و سکون قرار گیرند.

نیاز به انس و مودت

از طرفی دیگر طبیعت و فطرت افراد بشر اقتضا می‌ كند كه انسان ‌ها به صورت دسته‌ جمعی زندگی كنند. برپایه‌ ی همین اصل، انسان‌‌ ها احساس نیاز به دوستی، محبت و داشتن رابطه با یكدیگر می ‌كنند. این، نیاز روحی و فطری انسان‌ ها به انس و مودت، امری بدیهی است. 
قرآن كریم می‌ فرماید: این انس و مودت را ما در كانون ازدواج و همسری قرار داده‌ ایم و زن و شوهر را مأنوس و محبوب یكدیگر قرار دادیم؛ «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ» (روم،21) 
بر طبق آیه‌ ی فوق مشخص می‌ شود كه نزدیكی رابطه میان زن و مرد، فقط از جهت شهوانی نیست، بلكه به سبب مودت و رحمت  است و از همین باب مقصود این‌ گونه روایات روشن می ‌شود: «من اخلاق الانبیاء حب النساء» (مجلسی، 1403ق: ج100، ص236)، «و حبب الیّ من دنیاكم النساء» (همان، ص218)

قرآن علت خلق زن برای مرد و بالعكس را همان سكونت و آرامش بیان می ‌كند و این از تعلیل آیه‌ ی «خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا الیها» به دست می ‌آید.

در روایتی از پیامبر اكرم (صلی الله و علیه وآله) نقل شده است كه بعد از جنگ احد به دختر جحش فرمود: دایی تو، حمزه شهید شد. گفت: «انا لله و انا الیه راجعون»؛ من اجر این مصیبت را از خدا می‌ خواهم. سپس پیامبر (صلی الله و علیه وآله) فرمود: برادرت نیز شهید شد؛ بار دیگر همان جملات سابق را تكرار نمود؛ اما همین كه خبر شهادت همسرش را به او داد، دست بر سر گذاشت و فریاد كشید. پیامبر (صلی الله و علیه وآله) فرمود: «نعم مایعدل الزوج عند المرأة شئ»؛ «بله، در نزد زنان چیزی و یا كسی جای همسر را نخواهد گرفت.» (رك. عروسی حویزی، بی‌تا: ج4، ص174 ؛ مكارم شیرازی، 1369: ج16، ص47)
قرآن با آیات ارزشمند خود، جهالتی را درمان می کند که آن روز بوده و متاسفانه هنوز هم هست؛ و چون نگاه زن به پدرش و شوهرش و فرزندش هیچ گاه غلط نبوده نیازی به تذکر دادن این مطلب نبوده که قرآن متذکرش شود. 
دقیقا مانند این که در هیچ جای قرآن مادران را به محبت کردن به فرزند امر نکرده اما در سراسر قرآن به فرزندان نصیحت می کند که والدینشان را احسان کنند. هیچ فکر کرده بودید چرا؟ چون مادرها نیازی به این دستور ندارند و کارشان را خوب بلدند اما فرزندهای بی معرفت و نادان نیاز به این تذکر دارند.
اگر می خواهید قرآن را خوب بفهمید همیشه فضای نزول  یا جو فرهنگی حاکم بر آن را تصور کنید تا بتوانید فهم بهتری از آیات داشته باشید. مرد اگر به خانواده اهمیت بدهد و زن را مایه آرامش و انیس خودش بداند نه ابزار و کالای جنسی، به صورت اتوماتیک زن به تمام خواسته ها و نیازها و امیالش رسیده است.


- نظرات (0)

هدیه ای که گرفتاری ها را حل می کند

گرفتاری

اهل بیت پیامبر اکرم علیهم السلام برای ما از عزیزان و مقدسان به شمار می روند و ما در زندگی روزمره خود به ایشان هدایایی تقدیم می کنیم. گاهی بواسطه نذری است که باید ادا شود و گاهی به عنوان هدیه.
گاهی هدیه و یا نذر مادی است مثل این که سفره احسانی پهن می کنیم و غذایی پخش می کنیم و گاهی صلوات و تلاوت سوره هایی از قرآن کریم تقدیم ایشان می نماییم. در هر صورت این هدیه ها رابطه ای قلبی و عاطفی بین ما و ایشان ایجاد می کند. ایشان خانواده کرم و بخشش  هستند (به تصدیق سوره دهر و جریان انفاق سه شب ایشان در هنگام افطار به فقیر و مسکین و یتیم می باشد) و هرگز محبت کسی را بی پاسخ نمی گذارند و در لطف، کم نمی آورند. پس سعی کنیم که همیشه هدیه ای برای اهل بیت علیهم السلام داشته باشیم تا از اثرات آن محروم نشویم.
در این بین سیره علما و بزرگان برای ما می تواند سرمشقی باشد. مرحوم مرعشی نجفی توفیق یافت در مسجد سهله به محضر امام زمان  (علیه السلام) مشرف شود؛ امام زمان خواندن سوره یاسین  را بعد از نماز صبح، نبأ را بعد از نماز ظهر، سوره واقعه بعد از نماز مغرب و خواندن سوره ملك را بعد از نماز عشاء به ایشان توصیه كردند.

حضرت آیت اللّه العظمی وحید خراسانی (دام ظلّه) مرجع عالیقدر نسبت به سوره "یس" مراقبتی ویژه دارند؛ ایشان هر روز صبح این سوره مبارکه را تلاوت می کنند و به شاگردان خود هم می فرمایند که هر روز صبح سوره "یس" را بخوانید و ثواب آن ‌را هم به حضرت زهرا (سلام الله علیها) هدیه کنید .

اغلب ما شناخت عمیقی از «سوره یس» ندارند و از مناقب و فضائل و آثار دنیوی و اخروی  آن غافل هستیم. لذا در دام مشکلات، غم ها و غصه ها و کدورت ها گرفتار می مانیم . اما با اندک توجّهی به بیانات پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) و بزرگان مکاشفه و سیر و سلوک30965، به این حقیقت خواهیم رسید که سوره یس از موقعیت ویژه و مرتبه ای بس بلند برخوردار است و اگر آدمی بتواند با آن فضایل و مناقب آشنا شود، خواهد توانست فواید کاملی را از آن خود سازد.
از عظمت سوره یاسین غفلت نکنیم
عظمت این سوره از آنجاست که آنچه خداوند از اول خلقت نازل کرده است، تمام آنها در قرآن کریم موجود بوده و عصاره ی آن در سوره یاسین است.
این سوره به قدری عظمت دارد که برای هر محتضری خوانده شود، برایش سکرات مرگ  سبک می شود (خفف الله عنه). آن وقت اگر کسی در تمام عمر این سوره را بخواند چه می شود؟ خدا می داند و بس.

طرز خواندن

بزرگانی که خود با این سوره مأنوس بوده ‌اند اغلب برای شاگردان خود در مورد قرائت آن سوره دستورالعمل هایی نیز داشته ‌اند.
متألّه بزرگ قرآنی و عارف بلند پایه، آیت الله حاج شیخ مجتبی قزوینی خراسانی (ره) به شاگردان چنین سفارش می کردند که هر شب قبل از خواب، سوره یس را بخوانید، ولی قبل از شروع و بعد از اتمام آن، 14 صلوات بفرستید. یعنی این سوره را در بین این صلوات‌ ها قرار دهید. بی شک این 14 صلوات هم یکی از اسرار مهم سیر و سلوکی در مکتب اهل بیت علیهم السلام است. آن بزرگ مرد فرموده بودند: بنده در زندگی به هرچه که رسیده ‌ام و هرچه به دست آورده ‌ام از برکت این سوره می باشد.
با توجه به این فرمایش می ‌توان گفت: «یس در این مکتب، محور سیر و سلوک و نردبان رسیدن به بالاترین مقامات معنوی می ‌باشد.»
حضرت آیت اللّه العظمی وحید خراسانی (دام ظلّه) مرجع عالیقدر نسبت به سوره "یس" مراقبتی ویژه دارند؛ ایشان هر روز صبح این سوره مبارکه را تلاوت می کنند و به شاگردان خود هم می فرمایند که هر روز صبح سوره "یس" را بخوانید و ثواب آن ‌را هم به حضرت زهرا (سلام الله علیها) هدیه کنید .

کلام آخر: 

این سوره به قدری عظمت دارد که برای هر محتضری خوانده شود، برایش سکرات مرگ سبک می شود (خفف الله عنه). آن وقت اگر کسی در تمام عمر این سوره را بخواند چه می شود؟ خدا می داند و بس.
یادمان باشد انسان زمانی می تواند از آثار و برکات این سوره شریفه بهره کامل را ببرد که آن را در قلب خود جای دهد و حفظ نماید؛ آن گاه آثار و شادابی به تمام وجودش سرایت می کند و هستی او را تحت تأثیر قرار می دهد. 
فرق است بین کسی که از چشمه آب می آورد و کسی که چشمه در داخل منزل او می جوشد. و نیز، تفاوت است بین کسی که با شیشه عطر،خود را معطّر سازد با آن کس که وجودش منشأ خوشبویی باشد.
فردی که سوره یس را حفظ کند، مانند کسی است که وجودش منبع بوی خوش باشد. لذا چه خوب است انسان در آغاز، این سوره را قرائت کند، سپس انس بگیرد و بعد آن را در دل بنشاند و حفظ کند.
پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) که بر تمام جوانب شگفتی های این سوره آگاه بود و هر لحظه، آن ها را لمس می کرد، فرموده است: لَوَددْت أنَّها تکون فی قَلب کلِّ انسانٍ «از صمیم قلب می گویم و آرزو می کنم که: ای کاش این سوره در قلب هر انسانی جای گیرد.» 
جالب این است که پیامبر (صلی الله و علیه وآله) نمی فرمایند هر مؤمن یا مسلمان یا خویشاوندان؛ بلکه ایشان،این توفیق را برای هر انسانی آرزو می کند.

از این فرصت ها استفاده کنیم و تا می توانیم با سوره یاسین مأنوس باشیم و آن را بخوانیم... به عنوان حسن ختام، موضع را با روایتی از امام صادق علیه السلام به پایان م یبریم...

منابع:
کتاب تأثیر قرآن در جسم و جان مؤلّف: نعمت الله صالحى حاجى آبادى
مجله بشارت؛ شماره 19
سایت حوزه؛ نوشته محمد عبداللهیان
بیانات آیت الله وحید خراسانی



- نظرات (0)

چگونه خانه هایی پر خیر و برکت داشته باشیم

قرآن

امروز می خواهیم در باب یکی از مقدس ترین مکان ها به نام خانه با هم کمی صحبت کنیم... 
یکی از مهمترین کارکردهای خانه، تأمین‌ آرامش  جسم و تسکین جان اعضای آن است که البته مرهون امنیت همه جانبه‌ی این محیط برای اعضاست. 
این سکونت و امنیت را خداوند به خود نسبت می ‌دهد و می ‌فرماید: «وَاللّهُ جَعَلَ لَكُم مِّن بُیُوتِكُمْ سَكَنًا» (نحل،80)، «خداوند از خانه ‌های شما محل سکونت و آرامش برایتان قرارداد.»
واژه «سکن» به معنای هر چیزی است که انسان به وسیله ‌ی آن تسکین یابد. انسان علاوه بر نیاز به سکونت در خانه، به محلی برای تسکین آلام روحی، رها شدن از برخی قیودات اجتماعی، استراحت به نحو دلخواه، خلوت کردن و راز و نیاز با خدا و محرمان نیاز دارد. اگر خانه تأمین کننده این نیازها نباشد، مسکن نخواهد بود.

سلام کنید

در آیه 28 از سوره‌ی مبارکه ‌ی نور نیز، ورود به هرخانه ‌ای مشروط به اجازه یافتن از سوی صاحب خانه شده است: «فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فِیهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى یُوْذَنَ لَكُمْ» (نور، 28) «اگر در خانه کسی را نیافتید، تا اجازه دریافت نکرده ‌اید، وارد نشوید.»

«فَإِذَا دَخَلْتُم بُیُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنفُسِكُمْ تَحِیَّةً مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُبَارَكَةً طَیِّبَةً» (نور،61)
در این آیه از قرآن کریم به یکی از آداب قرآنی که باید در هنگام ورود به خانه آن را مورد توجه قرار داد می پردازد و آن هم سلام کردن است.
در این آیه بنا به نظر مفسرین مقصود از سلام کردن بر خود، سلام بر اهل خانه است و اگر در این ‌جا نفرمود: بر اهل آن سلام کنید، خواست یگانگی مسلمانان با یکدیگر را برساند؛ چون همه انسانند و خدا همه را از یک مرد و زن خلق کرده است. (طباطبایی، 1363: ج15، ص229)

لزوم حفظ حریم خانه

از نظر قرآن، خانه به قدری در مقام و جایگاه بالایی قرار دارد که حفظ حریم  آن بر همگان توصیه شده است. خداوند متعال می ‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتًا غَیْرَ بُیُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا» (نور، 27)
«تستأنسوا» یعنی «تستأذنوا»؛ گفته شده است که استیناس  طلب انس است و به این ‌معنی است که در هیچ خانه‌ ای که ملک شما نیست، وارد نشوید تا مطمئن شوید فردی در آن است و آن‌ گاه اجازه بخواهید.
ابن عباس گفت: در آیه تقدیم و تأخر است؛ یعنی «حتی تسلموا و تستأذنوا»، یعنی «حتی تقولوا السلام علیکم، أدخل»؛ سلام مستحب است و استیذان واجب. (رک. میبدی، 1357: ج6، ص509)
در آیه 28 از سوره‌ی مبارکه ‌ی نور نیز، ورود به هرخانه ‌ای مشروط به اجازه یافتن از سوی صاحب خانه شده است: «فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فِیهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى یُوْذَنَ لَكُمْ» (نور، 28) «اگر در خانه کسی را نیافتید، تا اجازه دریافت نکرده ‌اید، وارد نشوید.»

از تلاوت قرآن در خانه غفلت نکنید

پیامبر عظیم الشّأن اسلام در این زمینه می‎ فرماید: خانه‎ های خود را با تلاوت قرآن نورانی كنید، و آنها را گورستان نسازید، همان‎ گونه كه یهود و نصارا چنین كردند (زیرا فقط در معابد نماز خوانده) و خانه‎ های خویش را از عبادت تهی ساختند. هر خانه‎ای كه در آن قرآن زیاد تلاوت شود، خیر و بركت آن افزون می‎ گردد و اهل آن در وسعت قرار می ‎گیرند و آن خانه برای اهل آسمان نورافشانی می ‎كند، آن گونه كه ستارگان آسمان برای اهل دنیا نور می ‎دهند.
از كلام حضرت چنین استفاده می‎شود: منازلی كه در آنها قرآن خوانده نمی ‎شود مانند گورستان، تاریك و ظلمانی است.

هر خانه‎ای كه در آن قرآن زیاد تلاوت شود، خیر و بركت آن افزون می‎ گردد و اهل آن در وسعت قرار می ‎گیرند و آن خانه برای اهل آسمان نورافشانی می ‎كند، آن گونه كه ستارگان آسمان برای اهل دنیا نور می ‎دهند

حضرت می ‎فرماید: این نورانیت به زمین و زمینیان محدود نمی ‎شود بلكه اهل آسمان هم از نورافشانی چنین خانه‎ ای بهره می ‎برند. همان ‎طور كه ستاره ‎های آسمان برای ساكنان زمین چشمگیر است، خانه ‎ای كه در آن قرآن تلاوت می ‎شود برای اهل آسمان ها چشمگیر است و آنها هم از مراكز تلاوت قرآن نور می ‎گیرند.
خانه ‎ای كه صدای قرآن اهل آن، از كوچك و بزرگ، طنین‎ انداز است، دنیایشان نیز آباد است. خیر و بركت آن زیاد است و رزق و روزی آن خانه فزونی می ‎یابد. شایسته است در خانه ‎هایی كه اتاق های متعدّد دارد یك اتاق برای نماز، دعا و قرآن خواندن اختصاص یابد و خانواده ‎هایی كه كمبود جا دارند، مكان مشخصی را برای قرائت قرآن و سایر عبادات در نظر گیرند، زیرا شرافت چنین مكان ‎هایی موجب استجابت دعا  خواهد شد.

آداب ورود و خروج از خانه در روایات

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هر كس وقتی از خانه بیرون رود: «بسم اللَّه» بگوید دو فرشته گویند: هدایت شدى و اگر بگوید: «لا حول و لا قوة الا باللَّه» فرشته ها می‌گویند: محفوظ شدى و اگر بگوید: «توكلت على اللَّه» گویند: تو را بس است؛ در این حال شیطان می گوید: من به بنده ‏اى كه هدایت و محفوظ شده از طرف خداوند است هیچ راهی ندارم. (أمالی الصدوق، ص: ۵۷۹)
- نظرات (0)

حق الزحمه هایی برای آقایان دکتر و مدیر

فیش حقوقی

اسمش را "حقوق" گذاشته اند؛ یعنی که این پول، حق این فرد است. درست است؛ وقتی فردی در طول یک ماه، طبق مقررات، برای دولت اسلامی کار می کند، مطابق کاری که انجام داده است، حقی دارد که از بودجه کشور یا همان بیت المال مسلمین به او داده می شود. اما اگر این تناسبات بهم خورده باشد چه؟ اگر کار این کارمند یا این مدیر با آن چه که در فیش حقوقی به عنوان رقم حق او درج شده، هیچ مطابقت و تناسبی نداشته باشد، آیا باز هم این حقوق، حق اوست؟ آیا این رقم نجومی دستمزد، واقعاً مزدِ کار دست اوست؟ یا مزد شیک و شکیل بودنِ صندلی اوست؟ آیا واقعاً در نظم اسلامی چیزی به عنوان حق کرسی و صندلی داریم؟ آیا علاوه بر حق زحمتی که فرد در کارش کشیده، باید پولی را به خاطر مهم بودن عنوان شغلی اش بگیرد؟ یدک کشیدن عنوان "آقای مدیر" یا "آقای دکتر"حق الزحمه ی جداگانه ای دارد؟

اکل مال به باطل

اگر مومن هستید، باید این آیه را سرلوحه ی لحظه لحظهی مسئولیت خود می کردید. " وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ " (مومنون، 8) مومنان آن هایی هستند که امانت ها و عهد خود را رعایت می کنند.
اما چنین نکردید! مسئولیت، مخصوصاً اگر مسئولیت دولتی و حکومتی در نظام اسلامی باشد، یک امانت و یک عهد الهی  است.

اگر پاسخ این چند سوال اخیر "نه" باشد، که هست، پولی که آقایان محترم با در دست داشتن فیش های حقوقیِ کذایی  اما رسمی و به ظاهر قانونی، از بیت المال برداشت کرده اند، و به تازگی به گوش ملت رسیده است، به حکم آیه ی قرآن،  "حق" نیست؛ "باطل" است: "وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ" (بقره، 188) اموال یكدیگر را در میان خود به باطل و ناحق نخورید.
" اكل مال به باطل" (خوردن  اموال مردم به ناحق)، مصداق های مختلفی دارد. اما یك اصل كلى و مهم اسلامى است كه در تمام مسائل اقتصادى حاكم است .

کم فروشی

یکی از مصداق های اکل مال به باطل ، "کم فروشی" است. اگر مسئولی از بیت المال   مسلمین، 57 میلیون حقوق می گیرد، باید واقعاً به اندازه ی 57 میلیون برای مردم کار کرده باشد وگرنه کم فروشی کرده است.
اگر خدا به قوم حضرت شعیب برای کم  فروشی  و فساد، هشدار می دهد و قصه اش را برای ما تعریف می کند، یعنی آن هشدار متوجه ما نیز، هست.
"وَ إِلى مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ قَدْ جاءَتْكُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَوْفُوا الْكَیْلَ وَ الْمیزانَ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُوْمِنین " (اعراف، 85) و به سوى مدین برادرشان شعیب را فرستادیم گفت اى قوم من خدا را بپرستید كه جز او معبودى ندارید، دلیل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده است، بنا بر این حق پیمانه و وزن را ادا كنید و از اموال مردم چیزى نكاهید و در روى زمین بعد از آنكه (در پرتو ایمان و دعوت انبیاء) اصلاح شده است فساد نكنید، این براى شما بهتر است اگر با ایمان هستید.
چون موضوع یادداشت ما اتفاقات اخیر کشور است، به کم فروشی های بازار آزاد در حوزه ی فروش کالاها، نمی پردازیم. در حوزه ی خدمات، یک کارمند یا یک مدیر، در طول یک ماه، چقدر باید کار کند که توانسته باشد در برابر 57 میلیون یا 70 میلیون تومان، حق پیمانه را ادا کرده باشد؟ این در مقایسه با حداقل حقوقی است که وزارت کار برای کارگران و کارکنان در نظر می گیرد و نرخ فعلی آن، ماهانه کمتر از یک میلیون تومان است. یعنی یک کارگر، که معمولاً کار یدی کم و بیش سخت دارد و عرق جبین می ریزد، یک ماه تمام کار می کند تا یک میلیون تومان دستمزد بگیرد. آن وقت آقایان صاحب آن فیش های حقوقی، پشت میزهای کذا و زیر کولر، چه کاری از دستشان برمی آید که مستحق چند ده میلیون دستمزد باشد؟
اگر نتوانند با کار خود تأکید می کنیم  "کار" خود نه مهم بودن پست و مسئولیت خود- پیمانه ی چند ده میلیونی بیت المال را پر کنند، که عقل می گوید نمی توانند، کم فروشی کرده اند: وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ
 این مقایسه برای آن نیست که سخن از تبعیض بگوییم. تبعیض، مشکل دیگری است در این داستان. مقایسه می کنیم تا شاید این همه بی تناسبی را به گونه ای درک کنیم.

فساد

اگر نتوانند با کار خود تأکید می کنیم  "کار" خود نه مهم بودن پست و مسئولیت خود- پیمانه ی چند ده میلیونی بیت المال را پر کنند، که عقل می گوید نمی توانند، کم فروشی کرده اند: وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ

 قرآن در ادامه ی هشدارهایی که به قوم شعیب می دهد، پس از نهی از کم فروشی، نسبت به فساد در زمین هشدار می دهد: "وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها" و در روى زمین بعد از آنكه (در پرتو ایمان و دعوت انبیاء) اصلاح شده است فساد نكنید.
مگر انقلاب اسلامی ما اصلاح زمین و سرزمینمان نبود؟ مگر بیرون انداختن جرثومه های فساد مالی و اخلاقی نبود؟ مگر به زیر کشاندن شاه و شاهزاده هایی نبود که بر گُرده ی مردم نشسته بودند؟ انقلاب، حداقل آغاز یک اصلاح بزرگ بود. آغاز اسلامی شدن و الهی شدن این مملکت بود. برای این آغازِ مقدس، خیلی هزینه کرده ایم. خیلی جان و جوان داده ایم. خون دل ها خورده ایم. مبارزه ها کرده ایم. اگر بعد از این همه زحمت، آن هم در شرایط اقتصادی سختی که مردم دارند تحمل می کنند و آمار رکود و بیکاری سر به فلک کشیده است، عده ای خوش خوراک و خوش اشتها، اینگونه از خزانه ی بیت المال مسلمین حقوق های نجومی دریافت کنند، این مصداق بارزی از فساد نیست؟
تبعیض، بخش دیگری از ماجرای این فساد است. اگر فرض کنیم دریافت کنندگان حقوق های چندین ده میلیونی، برای کار خود خیلی زحمت کشیده اند و اصلاً با کاری خارق العاده، حق پیمانه ی این حقوق را ادا کرده باشند، آیا به اندازه ی آتش نشانی که جانش را کف دست گرفت و فدای هموطن گرفتار مانده در آتش کرد، جان فشانی کرده اند؟
آیا چیزی ارزشمندتر از جان را در طبق اخلاص گذاشته اند؟ اگر چنین کرده اند، و اگر حق این جان فشانی، یک فیش حقوقیِ چندین ده میلیونی است، پس چرا آتش نشانی که چند روز پیش به رحمت خدا رفت، و دیگر همکاران جان برکفش، چنین حقوقی دریافت نمی کنند؟ چرا مرزبانانی که در شرایط خیلی سخت، برای امنیت و آرامش  این مردم از جان مایه می گذارند، از این حقوق ها ندارند؟ و دیگران و دیگران... "وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها"

عهد شکنی

پولی که آقایان محترم با در دست داشتن فیش های حقوقیِ کذایی   اما رسمی و به ظاهر قانونی، از بیت المال برداشت کرده اند، و به تازگی به گوش ملت رسیده است، به حکم آیه ی قرآن،  "حق" نیست؛ "باطل" است: "وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ" (بقره، 188) اموال یكدیگر را در میان خود به باطل و ناحق نخورید.

بد عهدی کردید آقایان مدیر! پست مدیریت را از بدو تولد با خود داشته اید یا امانتی است که چند روزی باید از آن حفاظت و رعایت می کردید؟
اگر مومن هستید، باید این آیه را سرلوحه ی لحظه لحظه ی مسئولیت خود می -کردید. " وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ " (مومنون، 8) مومنان آن هایی هستند که امانت ها و عهد خود را رعایت می کنند.
اما چنین نکردید! مسئولیت، مخصوصاً اگر مسئولیت دولتی و حکومتی در نظام اسلامی باشد، یک امانت و یک عهد الهی  است.
سوی دیگر این عهد، مردمی هستند که شما مسئول حیطه ای از زندگی و کشور آن ها هستید، پولشان در بانک های شما سپرده شده، بیت المالشان در صندوق های شما ذخیره شده. اما حقوق های نامتعارف شما، به این عهد و این امانت، خدشه وارد کرده و البته خدشه ای بزرگ تر، به اعتماد و آرامش خاطر این ولی نعمتان شما.
متأسفانه خیلی گمان کرده اید که خاص هستید. در مرام این انقلاب، خاص بودن جا و معنایی ندارد. اگر بنا به خاص بودن بود، امامی که صدها برابر شما پایگاه و جایگاه مردمی داشت، و از جان و آبرویش برای خدا و برای این مردم مایه گذاشته بود، خیلی خاص تر بود اما خانه ی ساده و اتاق ساده و حسینیه ی ساده و پارچه ی ساده ای که روی پا می انداخت، هیچکدام حکایت از حقوق چندین ده میلیونی نداشت. امام، بی نظیر بود اما خاص نبود. جانشینش را هم شاید شما جنابان مدیر، بیشتر از مردم، از نزدیک دیده باشید؛ اذعان می کنید که همین -گونه است.


- نظرات (0)

متن خداحافظی شیطان

شیطان

وقتی كه می خواست برای همیشه از عرش خداحافظی كند، نامه ای طولانی نوشت ،نامه ای كه حاوی نكات فراوانی بود ،نكاتی كه هر یك از آنها می تواند درس عبرتی  برای جویندگان راه سعادت و خوشبختی باشد و به خاطر اهمیت نكاتی كه در آن مطرح شده است خداوند متعال در آیات متعددی به متن این نامه اشاره كرده است تا همه انسان ها در طول تاریخ از این نامه درس بگیرند و كارشان به جایی نرسد كه روزی مانند شیطان از درگاه الهی خداحافظی كنند، چرا كه خداحافظی از عرش همان و ذلت و خواری همان ، چون هرچه عزت و سربلندی است مخصوص كسانی است كه با عرش در ارتباط هستند:

(مَنْ كانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُه: هر كس سربلندى مى‏خواهد، سربلندى یكسره از آنِ خداست. سخنان پاكیزه به سوى او بالا مى‏رود، و كار شایسته به آن رفعت مى‏بخشد)(فاطر: 10)

متن نامه شیطان از این قرار است:

(از آن روزی كه با امر الهی خلق شدم هیچ گاه تصور نمی كردم كه به این مقام و منزلت دست پیدا كنم مقام و منزلتی كه احتیاجی به بیان آن نیست و همه به خوبی بر آن واقف هستند، مقام و منزلتی كه می توانید گوشه ای از آن را در ماجرای معراج پیامبر اسلام بخوانید تا بدان واقف شوید، وقتی كه از پیامبر پیرامون منبری در آسمان چهارم اینگونه سوال كردم:

(یا رسول الله ! شب گذشته كه به معراج تشریف بردید، در آسمان چهارم طرف چپ بیت المعمور منبرى بود، شكسته و سوخته و به رو افتاده . آیا شناختى آن منبر را و متوجه شدید كه از كیست؟

آن حضرت فرمودند: خیر؛ آن منبر از كیست؟ شیطان عرض كرد: آن منبر از من است و صاحب آن بودم ! بالاى آن مى‌نشستم و ملائكه پاى منبر من حاضر مى شدند، از براى آنها راه بندگى حضرت منان را مى گفتم. ملائكه از عبادت و بندگى من تعجب مى كردند! هر وقت كه تسبیح از دستم مى افتاد، چندین هزار ملك بر مى خواستند، تسبیح را مى بوسیدند و به دست من مى دادند.)( جامع الدرر،ج2، ص348)

اما اتفاق بزرگی در زندگی من سبب شد تا برای همیشه از درگاه قرب الهی خداحافظی كنم ،اتفاقی كه اگر نمی افتاد بر مقام و منزلت من روز به روز افزوده می شد و الان معلوم نبود كه به كدام درجه از قرب الهی رسیده بودم .

از بین طرفداران من، تنهایی كسانی می توانند با من عقد اخوت ببندد كه زندگی آنها سراسر اسراف باشد، پس تا می توانید در مسائل مالی و مخصوصا در هدر دادن عمر و جوانی خود اسراف كنید تا به مقام برادری من نائل شود : إِنَّ الْمُبَذِّرینَ كانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ كانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً: چرا كه اسرافكاران برادران شیطانهایند، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است

و آن اتفاق زمانی رخ داد كه روزی متوجه سخنرانی خداوند برای فرشتگان شدم ،سخنرانی كه در آن خبر از خلقت موجودی  بود كه شان و منزلتش از من و تمام فرشتگان بالاتر بود و هنوز نیامده، از او به جانشین خداوند تعبیر می شد:

(وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَة: و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینى خواهم گماشت.)( البقرة :  30)

سرتان را زیاد درد نیاورم ماجرا گذشت تا روزی از من خواسته شد تا در برابر آدم سجده كنم و من با توجه به عبادت های چند هزار ساله خود هر گز نمی توانستم تن به چنین كاری بدهم و به همین دلیل از عرش الهی رانده شدم .

اكنون كه در حال خداحافظی با تمام خاطرات گذشته هستم، نامه ای برای همه كسانی كه می خواهند راه من را ادامه بدهند، به رشته تحریر در می آورم، نامه ای كه اگر به آن جامه عمل بپوشانید موفقیت و سربلندی در انتظار شما خواهد بود.

از همه طرفداران خود می خواهم تا با انجام اموری كه به آنها توصیه می كنم راه مرا ادامه دهند و اجازه ندهند كه یاد و نام من در جامعه فراموش شود:

ربا-بانکداری اسلامی-اقتصاد اسلامی

از همه می خواهم كه برای اعتلای نام من در جامعه رباخواری و اقتصاد ناسالم را هرگز فراموش نكنند، چرا كه با ترویج ربا در جامعه یاد خداوند فراموش می شود و این خواسته اصلی من است :

(الَّذینَ یَأْكُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاَّ كَما یَقُومُ الَّذی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا... : كسانى كه ربا مى‏خورند، [از گور] برنمى‏خیزند مگر مانند برخاستنِ كسى كه شیطان بر اثر تماس، آشفته‏سَرَش كرده است. این بدان سبب است كه آنان گفتند: «داد و ستد صرفاً مانند رباست.» و حال آنكه خدا داد و ستد را حلال، و ربا را حرام گردانیده است.‏)( البقرة :  275)

از همه دوستداران خود می خواهم كه برای بدست آوردن آرامش در زندگی، شراب و قمار را هرگز فراموش نكنند چرا كه این دو كمك بسیار شایانی به  رشد و شكوفایی شما می كند:

(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ .....: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، شراب و قمار و بتها و تیرهاى قرعه پلیدند [و] از عمل شیطانند. پس، از آنها دورى گزینید، باشد كه رستگار شوید.)(المائدة: 90)

اگر می خواهید به من نزدیك شوید و مرا كاملا احساس كنید شراب بنوشید چرا كه در این صورت عروس من خواهید شد. چرا كه پیامبر شما فرموده است:

(مَنْ باتَ سُكْرانا باتَ عَرُوسا لِلشَّیطانِ: كسـى كـه در حـال مسـتى بخوابد آن شب عروس شیطان خـواهد بود.)(بحارالانوار، ج 79 ،ص178)

توصیه موكد من به همه شما آن است كه مبادا هیچ گاه به فكر كمك به مستمندان و فقیران در جامعه باشید چرا كه ممكن است با انجام این عمل روزگاری خود نیز فقیر و مستمند شوید و آن وقت كسی دیگر به فكر كمك به شما نخواهد بود:

(الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ: شیطان شما را از تهیدستى بیم مى‏دهد و شما را به زشتى وامى‏دارد؛ و[لى‏] خداوند از جانب خود به شما وعده آمرزش و بخشش مى‏دهد، و خداوند گشایشگر داناست.)( البقرة :  268)

اگر می خواهید به من نزدیك شوید و مرا كاملا احساس كنید شراب بنوشید چرا كه در این صورت عروس من خواهید شدچرا كه پیامبر شما فرموده است : مَنْ باتَ سُكْرانا باتَ عَرُوسا لِلشَّیطانِ: كسـى كـه در حـال مسـتى بخوابد آن شب عروس شیطان خـواهد بود

از بین طرفداران من، تنها كسانی می توانند با من عقد اخوت ببندد كه زندگی آنها سراسر اسراف باشد، پس تا  می توانید در مسائل مالی و مخصوصا در هدر دادن عمر و جوانی خود اسراف كنید تا به مقام برادری من نائل شود :

(إِنَّ الْمُبَذِّرینَ كانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ كانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً: چرا كه اسرافكاران برادران شیطانهایند، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است.)(الإسراء: 27)

و در آخر حرف هایی بود كه به خاطر از دست دادن محبوبیت خود در جامعه قصد داشتم  هیچ گاه برای شما بیان نكنم، اما خداوند متعال پرده از روی نقشه های پلید من در قرآن مجید برداشت و حال در این نامه خداحافظی بار دیگر این حرف ها را از زبان خود من بشنوید، حرف هایی كه اگر چه به مذاق برخی از افراد خوش نمی آید اما طرفداران و دوستداران من را ناراحت نمی كند:

(وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ.....: و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم كرد، و وادارشان مى‏كنم تا گوش هاى دام ها را شكاف دهند، و وادارشان مى‏كنم تا آفریده خدا را دگرگون سازند....)( النساء :  119)

و آخرین كلام اینكه لازم می دانم در این نامه دست به اعترافی بزرگ بزنم و آن اعتراف این است كه: پنج نفر هستند که هیچ راهی به آنها ندارم اما دیگر مردم، در مشت من هستند:

1) هر کس با نیّت درست، به خدا پناه ببرد و در همه کارهایش بر او توکّل کند.

2) کسی که شب و روز، بسیار تسبیح خدا گوید.

3) کسی که برای برادر مۆمنش، آن پسندد که برای خود می پسندد.

4) کسی که هرگاه مصیبتی به او می رسد، بی تابی نمی کند.

5) و هر کسی که به آنچه خداوند قسمتش کرده، خرسند است و غم روزی اش را نمی خورد.(الخصال، ج 1، ص 285)

 


- نظرات (0)

چه کنیم تا در دنیا راحت زندگی کنیم

مثبت اندیشی

افراد مختلف از زندگی راحت ، تفاسیر متفاوتی دارند ولی اگر بخواهیم واقع بینانه به زندگی نگاه کنیم، زندگی راحت، زندگی است که سرشار از آرامش باشد ... در حقیقت ما باید ابتدائاً راه های رسیدن به آرامش  را پیدا کنیم تا ان شاء الله از این مجرا به آن راحتی برسیم.
به تأکید و اذعان همه ی اندیشه ها و تفکرات، مخصوصاً تفکر اسلامی این آرامش فقط و فقط در پرتو ایمان به خدا  و ارتباط با او و توسل به ائمه و اهل بیت (علیهم السلام) و عمل به دستورات آنها به دست می آید.
می پرسید: چگونه؟...

کارمند بانک،یک روز مسئول دریافت پول مردم می شود و روز دیگر مسئول پرداخت پول به مردم می شود. نه آن روزی که پول می گیرد خوشحال است و نه آن روزی که می پردازد، ناراحت! زیرا او می داند هر دو روز، امانتداری بیش نبوده است.

همه ی ما ممکن است نمونه های بسیاری از انسان ها را دیده باشیم که علی رغم داشتن ثروت، پول و امکانات کافی و یا مقام و شهرت بسیار، همیشه مشوش و نگرانند و از زندگی خود هیچ لذتی نمی برند! که سرچشمه ی همه ی این نگرانی ها  و تشویش ها نداشتن ارتباط با یگانه معبود عالم هستی است چرا که سرمایه های ایشان (مال و ثروت و پول و مقام و...) هر لحظه در حال آب شدن و از بین رفتن است، بدون اینکه حاصلی برای آنها در پی داشته باشد...
لازم به ذکر است که، داشتن پول، ثروت و مقام به خودی خود فاقد ارزش نیست به شرطی که این مواهب الهی با رعایت موازین و حدود شرعی، در راه رسیدن به عدالت  و خدمت به خلق خدا و آباد ساختن خانه ی آخرت انسان استفاده گردد.

راضی به رضای خدا باشیم

سرچشمه ی همه ی این نگرانی ها  و تشویش ها نداشتن ارتباط با یگانه معبود عالم هستی است چرا که سرمایه های ایشان (مال و ثروت و پول و مقام و...) هر لحظه در حال آب شدن و از بین رفتن است، بدون اینکه حاصلی برای آنها در پی داشته باشد...

راه دیگری که برای رسیدن به آرامش بیان و تجربه شده است، رسیدن به مقام رضا   است؛ یعنی اینکه انسان به وضعیت حال و شرایط موجود خود و حوادثی که در زندگی او به وقوع می پیوندد، راضی و به آنچه دارد قانع باشد.
البته راضی بودن به وضع موجود دلیل بر تلاش نکردن برای رسیدن به وضعیت بهتر نیست بلکه باید تلاش کرد و نتیجه را به خداوند سپرد و بر خداوند توکل نمود.
گاهی نیز دلبستگی های دنیوی، آرامش و زندگی راحت را از انسان سلب می کند.
قرآن می فرماید: «لِکَیْلا تَاْسُوا عَلَی مافاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِمَا آتاکُمْ»
«آن گونه باشید که اگر چیزی را از دست دادید تاسف نخورید و اگر چیزی به شما دادند،شاد نشوید.»
به راستی، آیا می شود انسان اینگونه متعادل باشد که دادن ها و گرفتن ها در او اثری نگذارد؟
کارمند بانک،یک روز مسئول دریافت پول مردم می شود و روز دیگر مسئول پرداخت پول به مردم می شود. نه آن روزی که پول می گیرد خوشحال است و نه آن روزی که می پردازد، ناراحت! زیرا او می داند هر دو روز، امانتداری بیش نبوده است.
در حقیقت این راضی بودن به رضای خدا  نوعی حُسن ظن به خداوند  بزرگ بوده که از برترین مراتب است و در آیات و روایات فراوانی نسبت بدان ترغیب شده، راهی به سوی تفکر مثبت  است که از عقل بر می ‌خیزد؛ زیرا خداوند متعال عاقبت کارها را به خوبی می‌ داند و از ما به خودمان مهربان ‌تر است. 

راه دیگری که برای رسیدن به آرامش بیان و تجربه شده است، رسیدن به مقام رضا  است؛ یعنی اینکه انسان به وضعیت حال و شرایط موجود خود و حوادثی که در زندگی او به وقوع می پیوندد، راضی و به آنچه دارد قانع باشد.
البته راضی بودن به وضع موجود دلیل بر تلاش نکردن برای رسیدن به وضعیت بهتر نیست بلکه باید تلاش کرد و نتیجه را به خداوند سپرد و بر خداوند توکل نمود.

اگر انسان معتقد باشد آنچه خداوند برایش پیش آورده، و آنچه به تأخیر انداخته، برای او بهتر است، گرچه دلخواه وی نباشد، مثبت فکر می ‌کند؛ اگرچه به دلیل جهلش نتواند کارهایی را که برخلاف میلش روی داده است توجیه کند.
در این رابطه از امام رضا (علیه السلام) روایت شده که فرمود: «أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ أَنَا عِنْدَ ظَنِ‏ عَبْدِیَ‏ الْمُۆْمِنِ بِی إِنْ خَیْراً فَخَیْراً وَ إِنْ شَرّاً فَشَرّاً.» نسبت به خداوند حُسن ظن داشته باش، چه خداوند عزوجل می‌ فرماید: من نزد حُسن ظن بنده مۆمنم هستم، اگر نیک باشد، نیک و اگر بد باشد، بد هستم. (تفسیر نور الثقلین ج 5، ص 91)
در حقیقت این حسن ظن حالتی است که موجب شادی دائمی و خشنودی خداوند متعال می ‌شود و از بهره‌ های آن در دنیا نیز زندگی راحت و خوب و رضایت ‌بخش است. در دعا می‌ بینیم که امام (علیه السلام) می ‌فرماید:
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ إِیمَاناً تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِی وَ یَقِیناً حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّهُ لَا یُصِیبُنِی إِلَّا مَا كَتَبْتَ لِی وَ رَضِّنِی بِمَا قَسَمْتَ لِی.» (مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، ج 70، ص 394)
بارخدایا از تو ایمانی می‌خواهم تا بدانم که به من نرسد جز آنچه تو برای من نوشتی و راضی دار مرا به همان زندگانی که قسمتم کردی.


منابع:
بیانات حجت الاسلام قرائتی
خبرنامه دانشجویان
عرش نیوز؛‌ بیانات حجت الاسلام علیرضا پناهیان


- نظرات (0)

ویژگی هایی از نشانه های اهل ایمان

نور ایمان

یکی از وظایف مسلمین که در قرآن به آن توجه ویژه شده است محرومیت زدایی است. این نگاه به جامعه جایگاه دنیا را نیز از نگاه اسلام مشخص و معین می  سازد.
اسلام نه دین رهبانیت و ترک دنیاست و نه دین غفلت از حال محرومان . یعنی نه خود را باید در صف محرومان و فرو دستان قرار داد و نه از حال فرودستان غفلت نمود. به قدری این اصل  های اجتماعی در اسلام اهمیت دارد که قرآن مخالفان آن را در صف انکار کنندگان خدا  می  داند و یکی از نشانه های اهل کفر را بی توجهی به حال محرومان می خواند و می فرماید: آیا کسی را که روز جزا را پیوسته انکار می کند دیده ای؟ او همان کسی است که یتیم را با خشونت می راند. و دیگران را به اطعام مسکین تشویق نمی کند(ماعون/1-3).
این آیات گویای آن است که ایمان درونی انسان در رفتار ظاهری او پیدا و آشکار است. ایمان به روز جزا و اعتقاد به عالمی ماورای این عالم، مانع ظلم و ستم به محرومان همچون یتیم در جامعه می  شود: زیرا دادگر کسی که در این دنیا دادگری ندارد، خداوند است و در جایگاه تنبیه بدکاران، خداوند شدیدترین شکنجه گران است (مفاتیح الجنان، دعای افتتاح) و و دیندار مسلمان از آن آگاه است.

این ویژگی از نشانه ایمان است

مسلمان نه تنها خود باید متوجه حال دیگران باشد بلکه حتی گاهی نیز باید دیگران را به توجه نمودن به حال محرومان فرابخواند. نه تنها در سوره ماعون بلکه در سوره بلد نیز توجه به حال مساکین  و اطعام آنان از نشانه های ایمان  است که ترک آن دلیل بر کفر نیز می تواند باشد به این معنا که کافر، حق مساکین را در خوراک پرداخت نمی کند و این گونه کفر خویش به معاد را بیان می دارد.
این در حالی است که باورمداران به قیامت حتی از خوراک خویش می گذرند و با ایثار و از خودگذشتگی، خوراکی که خود بدان نیاز دارند به مستمندان و فقیران می دهند.
نمونه این ایثار و گذشت را در داستان اطعام اسیر، یتیم و مسکین مشاهده می کنیم. ایثاری که خداوند از آن در سوره انسان یاد کرده است و از قول احسان  کنندگان چنین می  گوید:«جز این نیست که ما شما را برای رضای خدا اطعام می کنیم، از شما پاداش و سپاسی نمی  خواهیم. حقا که ما از پروردگارمان در روزی که گرفته و به شدت سخت و هولناک است می  ترسیم.»

نشانه ای از ایمان داشتن به وعده های خداوند

در حقیقت این نوع از پاداش که به آن صدقه  نیز گویند نشان صدق و راستی ادعایی است که انسان با ایمان در ادعای ایمان خود دارد. خداوند نیز در قرآن از آن به عنوان صدقه یاد کرده است:«صدقه(واجب) فقط از آن فقرا و مساکین و عاملان زکات و آنها كه جلب دلهایشان كنند، و براى آزاد كردن بردگان و قرض داران و صرف در راه خدا و به راه ماندگان است، و این قرارى از جانب خداست و خدا دانای حکیم است.»(توبه/60)
راغب اصفهانی در «مفردات » می گوید: «صدقه از صدق، به معنی راستی و درستی و مطابقت حرف و عمل و هماهنگی گفتار و اعتقادات و اعمال جوارح است. به مهریه زن از این جهت صداق گفته می شود که گواه صدق و راستی اعتقاد در دوستی است» (مفردات راغب؛ ماده صدق).
از معنایی که راغب برای صدقه ارائه کرد می  توان گفت صدقه نشانه صدق و راستی کسی است که ادعای ایمان دارد و این ادعای ایمان را باید در رفتار خود نشان بدهد. در «اقرب الموارد» درباره علت تسمیه صدقه آمده است: «صدقه چیزی است که بنده بوسیله آن صدق عبودیت خویش را اظهار می کند»

یکی از نشانه های اهل کفر را بی توجهی به حال محرومان می خواند و می فرماید: آیا کسی را که روز جزا را پیوسته انکار می کند دیده ای؟ او همان کسی است که یتیم را با خشونت می راند. و دیگران را به اطعام مسکین تشویق نمی کند(ماعون/1-3).

صدقه نشانه صدق در ایمان کسی است که به وعده های خدا  ایمان دارد. خداوند وعده نموده است تا صدقه را هفتاد برابر کند و به انسان برگرداند: «مثل کسانی که اموال خویش را در راه خداوند انفاق می کنند مانند دانه گندمی است که هفت خوشه به بار آورد و در هر خوشه ای یکصد دانه باشد و خداوند هر که را بخواهد از این بیشتر نیز عطا خواهد کرد و خداوند را ثروت بی پایان و دانش بی انتهاست(بقره/261).
کسی که به این آیات ایمان دارد نباید از بذل مال خویش در راه خداوند و کمک به بندگان خدا بترسد زیرا با نگاه قرآنی صدقه و انفاق در راه خدا  نه تنها باعث کم شدن مال انسان نمی  شود بلکه آن را رشد داده و زیاد نیز می  کند.
با این نگاه، صدقه نه تنها نفعی است به حال محرومان، بلکه سود واقعی از آن صدقه دهنده می  باشد. خداوند در قرآن به رسولش امر می  فرماید از اموال مومنان صدقه ای بستان تا ایشان را پاک و مهذب گردانی و بر ایشان دعا و درود بفرست که دعای تو برای ایشان مایه آرامش  است و خدا شنوا و داناست. (توبه/103)

عاملی برای افزایش مال و دارایی

به صدقه واجب  نیز زکات  می گویند زیرا هم باعث پاکی انسان از تعلقات و وابستگی های دنیا شده هم باعث افزایش مال و دارایی انسان می گردد.
اصل کلمه «زکاة» به معناى رشد و نموّى است که از برکت الهى  در چیزهاى دنیوى و اخروى حاصل می شود. کلمه «زکات» به سهم الهى که انسان مومن از مال خود خارج می کند و به فقرا می  دهد، اطلاق می  شود، به این دلیل است که در پرداخت آن، امید رشد و افزایش مال همراه با خیرات و برکات دارد، یا موجب تزکیه و پاکى روح پرداخت کننده می شود و یا از هر دو جنبه است؛ زیرا هر دو فایده در پرداخت زکات وجود دارد (مفردات راغب؛ واژه زکات). بنابراین، «زکات» در لغت، به دو معنا آمده است: یکى رشد و نموّ و دیگرى پاکى(لسان العرب؛ واژه زکات)

داستان کسی که از پرداخت زکات کوتاهی کرد

داستان باغداران در قرآن یک مثال از کسانی است که از پرداخت زکات خودداری کردند و گرفتار عذاب و قهر الهی گشتند و از نعمت محروم. این باغداران مردمی فرومایه و دون همت بودند بخیل و خسیس و که از کار خیر جلوگیری می کردند. از آن دسته مردمی که جز سود خویش هیچ سودایی ندارند و از حرص و خست حاضر نیستند کسی کمترین مشارکتی در نعمت های ایشان داشته باشد. پس شب با یکدیگر گرد آمدند و هم عهد شدند که صبح روز بعد همه میوه ها را بچینند و نگذارند هیچ مسکین و نیازمندی بر ایشان وارد شود و چنان به نتیجه کار خود مغرور بودند که گفتند فردا کار را تمام خواهیم کرد و هیچ استثنا نکردند و اگر خدا خواهد نیز نگفتند و ندانستند که آخر وقوع حوادث به هزاران عامل بستگی دارد که اگر بر فرض یکی به دست ما باشد صدها عامل دیگر از دست ما خارج است و به همین منظور خداوند حتی به پیامبرش فرموده است که هرگز مگو فردا چنین و چنان خواهم کرد مگر اینکه بگویی ان شاء الله.
باغداران مغرور در خیال خود مطمئن از چیدن محصول صبح ها به باغ رفتند اما پیش از آمدن ایشان خداوند بادی سوزان بر آن باغ فرستاد که طوافی بر گرد باغ کرد و همه درختان و میوه آنها را خشک و تباه گردانید و ایشان چون وارد شدند و آن وضعیت سوگمند را دیدند متنبه شدند و آن کس که در میان ایشان به خوبی و انصاف نزیک تر بود گفت آیا شما را نگفتم که شکر و سپاس خدا گویید و قدر نعمت الهی را بدانید و فقیران را از در مرانید.
اکنون آن نعمت همه بر باد رفت پس همگی گفتند ای پروردگار سبحان همانا که ما بر خود ستم کردیم؛ و این همان سخن است که حضرت آدم با پروردگار خویش گفت.(سیصدو شصت و پنج روز در صحبت قرآن،ص806)


منابع:
قرآن کریم.
مفاتیح الجنان.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب.
محدث نوری، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل.
محی الدین الهی قمشه ای، سیصدو شصت و پنج روز در صحبت قرآن.


- نظرات (0)