سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

مردی که بهشت مشتاق او بود

عمار یاسر

تاریخ‌نویسان نام اولین شهیدان اسلام را «یاسر و سمیه» ثبت کرده‌اند؛ زن و شوهری که در دوران رسالت پیامبر اسلام صلی‌الله علیه و آله زندگی می‌کردند و به دعوت پسرشان، عمار، به آن حضرت ایمان آورده و مسلمان شدند. این خانواده سه‌نفره، یکی از خانواده‌هایی هستند که سبک زندگی آن‌ها برای زندگی امروز ما هم قابل‌درک و استفاده است.

خبرگزاری تسنیم با بررسی منابع مستند و معتبر تاریخی، بخش‌هایی از سبک زندگی عمار یاسر را تهیه و بازنویسی کرده است.

آغاز تا پرواز


یاسر، اهل یمن بود که غلام ابوحذیفه مخزومی محسوب می‌شد و در جوانی با زنی به نام سمیه که قبلاً کنیز ابوحذیفه بود و آزاد شده بود، ازدواج کرد. بعدها این زن و شوهر پاک‌سیرت، صاحب پسری شدند و اسم او را عمار گذاشتند. به این ترتیب خانواده سه‌نفره «ابویقظان عمار بن یاسر عنسی» با ارباب‌شان، ابوحذیقه، زندگی می‌کردند. این شیوه زندگی تا زمان حیات ابوحذیقه ادامه داشت و بعد از فوت او، عمار به همراه پدر و مادرش خانه محقری در شهر مدینه تهیه کردند. همان روزها بود که دعوت علنی پیامبر اسلام صلی‌الله علیه و آله شروع شد. اوایل خانه یکی از مسلمانان به نام «ارقم» مرکز نشر و تبلیغ اسلام بود. عمار که آوازه دین رهایی‌بخش اسلام را شنیده بود، به خانه ارقم آمد و با پیامبر اسلام صلی‌الله علیه و آله دیدار و گفت‌وگو کرد. تمام آنچه در خانه ارقم برای عمار اتفاق افتاد، این بود: مرد عرب وارد خانه ارقم شد و یکی از صحابه مخلص رسول خدا صلی‌الله علیه و آله بیرون آمد.

بعد از آن عمار با این خصلت‌ها شناخته می‌شد: کم حرف می‌زد و اندیشمند بود. یکی از ذکرهایی که مردم بارها از عمار شنیده بودند این بود که: «خدایا از فتنه به تو پناه می‌برم.»

جوانی کردن به شیوه مسلمانان


همیشه گفته‌اند: «در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبر صلی‌الله علیه و آله است.» از این نکته می‌توان نتیجه گرفت که ایمان و اعتقاد به سن و سال ربطی ندارد. نمونه بارزش «عمار یاسر» است. دوران جوانی او را که مرور می‌کنیم دستمان می‌آید که عمار از همان جوانی ایمان راسخ و محکمی داشت. او که یکی از اولین افرادی بود که به پیامبر خدا ایمان آورد، در ایمانش آن‌قدر محکم بود که دشمنان اسلام بارها او را شکنجه دادند، از خواباندن او بر شن‌های داغ بیابان و گذاشتن سنگ‌های بزرگ و سخت روی سینه‌اش تا انداختن او در آتش. اما هیچ‌کدام از این شکنجه‌ها باعث نشد که ایمانش بلرزد. به طوری که پیامبر اسلام صلی‌الله علیه و آله درباره او فرمود: «سر تا قدم عمار را ایمان پر کرده و ایمان با گوشت و خونش آمیخته شده است» و در جای دیگری فرمود: «هرگز عمار میان دو کار مخیر نشد، مگر آنکه آنچه را به رشد و هدایت نزدیک‌تر بود، برگزید.»

نکته جالب در زندگی‌اش هم این است که بعد از اینکه در همان شروع تبلیغ علنی اسلام به پیامبر اسلام صلی‌الله علیه و آله ایمان آورد، آن‌قدر در راه تبلیغ دین اسلام کوشا بود که پدر و مادر خودش را هم مسلمان کرد. درواقع با دعوت و تشویق‌های عمار بود که ایمان یاسر و سمیه آن‌قدر مستحکم شد که در راه اسلام، شکنجه‌های بسیاری را تحمل کردند و درنهایت به شهادت رسیدند و نامشان به عنوان اولین شهدای اسلام ثبت شد.
بعد از اینکه پدر و مادر عمار در راه اسلام به شهادت رسیدند، او که تا آن زمان در کنار والدینش زندگی می‌کرد، با گروهی از مردم به حبشه هجرت کرد. زمانی هم که پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله به مدینه هجرت فرمود، عمار هم به عشق آن حضرت به مدینه رفته و در همان‌جا ساکن شد. بعد از ازدواج هم صاحب یک دختر به نام ام‌حکم و یک پسر به نام محمد شد که البته پسرش مانند خود او در علم حدیث دانش فراوانی داشت.

بصیرت و وفاداری همیشگی عمار یاسر

یکی از خصلت‌های بسیار خوب در شخصیت عمار، روحیه وفاداری او بود. اصلاً یکی از اصول سبک زندگی عمار این بود که در انتخاب دوست و رفیق دقت زیادی به خرج می‌داد و با هر کسی هم‌نشین نمی‌شد، بعد از آن هم وقتی با کسی عهدی می‌بست بر سر عهدش استوار بود. یکی از دلایل سعادت او همین روحیه‌اش بود که اهل بصیرت بود و کارهایش از روی عقیده، بصیرت و وفاداری انجام می‌شد. وفاداری‌اش نسبت به حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام هم بر اساس همین بصیرت دینی او بود که آن‌قدر ارزش پیدا کرد تا ملاک حقانیت شد و مردم با نگاه به رفتار او، راه را چاه تشخیص می‌دادند.

درنهایت این وفاداری و بصیرت را تا لحظه آخر زندگی با خودش داشت، به طوری که امام علی علیه‌السلام در روز شهادتش، قبل از اینکه وارد میدان جنگ شود، او را در آغوش گرفته و فرمود: «ای عمار! خدا به تو پاداش خیر بدهد که خوب برادر و رفیقی بودی.» عمار هم در جواب عرض کرد: «خدا شاهد است که با بصیرت و دانش از شما پیروی می‌کنم. چون در جنگ حنین، پیامبر اسلام صلی‌الله علیه و آله به من فرمود: ای عمار! بعد از من فتنه و آشوبی پیش می‌آید، در آن زمان از علی علیه‌السلام پیروی کن که او با حق است و حق با اوست.»
عمار یاسر


رشادت‌های عمار

بیشترین مطالبی که درباره عمار نقل شده، مربوط به حضور او در جنگ‌هایی است که به فرماندهی پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و یا حضرت علی علیه‌السلام انجام می‌شد. عمار تقریباً در همه غزوه‌های پیامبر صلی‌الله علیه و آله حضور داشت، به عنوان مثال او در جنگ بدر و احد یکی از سربازان رشید و شجاع اسلام به حساب می‌آمد. زمانی هم که بستن عقد اخوت میان مهاجرین و انصار توسط پیامبر صلی‌الله علیه و آله انجام شد، عمار با حذیفه بن یمان که یکی از شیعیان مخلص بود، برادر دینی شد. در جنگ خندق هم در حفر خندق در اطراف مدینه برای جلوگیری از نفوذ دشمن، عمار یکی از فعال‌ترین نیروهای مسلمان بود که مورد ستایش پیامبر صلی‌الله علیه و آله هم قرار گرفت.

بعد از وفات پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله عمار همچنان در راه دفاع از حق و ولایت و اهل‌بیت علیهم‌السلام استوار ماند و دچار انحرافات سیاسی یا دنیاطلبی‌های شیطانی و جاه‌طلبی نشد و چون شاهد نادیده گرفته شدن توصیه‌های روشن رسول خدا صلی‌الله علیه و آله درباره اهل بیت و امیرالمؤمنین علیهم‌السلام بود، در راه دین و حمایت از آن حضرت مصمم‌تر شد و هرگز از آن جدا نشد. درواقع او همان طور که در طول حیات پیامبر اسلام صلی‌الله علیه و آله مؤمنی جان بر کف و مدافع اسلام بود، در زمان امامت حضرت علی علیه‌السلام هم شیعه‌ای مخلص و استوار بود و در رکاب ایشان با متجاوزان و پیمان‌شکنان می‌جنگید.

همان روزها بود که مدتی امارت دار کوفه بود و وقتی دشمنانش زندگی ساده او را بهانه‌ای برای آزارش قرار دادند، دوباره به مدینه برگشت و در کنار امام علی علیه‌السلام ماند. درستکاری‌اش تا آخر عمر به اندازه‌ای بود که پیامبر اسلام صلی‌الله علیه و آله درباره او فرمود: «بهشت مشتاق سه نفر است: علی علیه‌السلام ، عمار و سلمان.»
چگونه عمار،‌ معیار حق را تشخیص داد؟

می‌گویند عمار چنان روحیه حق‌طلبی داشت که مردم او را به عنوان معیار حق می‌شناختند. چون پیامبر اسلام صلی‌الله علیه و آله هم درباره او فرموده بود: «عمار با حق است و از آن جدا نمی‌شود.» به همین دلیل بود که وقتی مردم درگیر و دار فریب‌کاری‌های دشمنان اسلام دچار شک می‌شدند، به عمار رجوع می‌کردند تا بدانند او در کدام مسیر است و همان را حق می‌دانستند. به عنوان مثال یک‌بار در گیر و دار جنگ صفین یکی از نیروهای سپاه دشمن امام علی علیه‌السلام به سوی آن حضرت آمد و کمک خواست تا حق را به او نشان بدهد. آن حضرت، مرد را به سوی عمار فرستاد تا او را راهنمایی کند. عمار هم با ایمان و دانشی که در تشخیص نفاق داشت، دورویی دشمنان اسلام را به آن مرد فهماند.

در عین حال حق‌دوستی عمار و همراهی او با حق به اندازه‌ای بود که بعد از کشته شدن عثمان، او یکی از افرادی بود که مردم را به بیعت با امام علی علیه‌السلام دعوت می‌کرد و البته خودش هم یکی از اولین افرادی بود که با آن حضرت بیعت کردند. درنهایت هم پیش‌بینی رسول خدا صلی‌الله علیه و آله درباره او محقق شد، چراکه آن حضرت درباره نحوه کشته شدن عمار، بارها به او فرموده بود که: «تو از اهل بهشت هستی و افراد ظالم و ستمگر تو را خواهند کشت.» سرانجام این شیعه مخلص این‌طور رقم خورد که در سن حدود 94 سالگی، با وجود کهولت در جنگ صفین در رکاب حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام برای دفاع از حق آن‌قدر شمشیر زد تا به دست سربازان ظالم معاویه به شهادت رسید.

مرگ عمار، باعث اندوه بسیار امام علی علیه‌السلام شد و آن حضرت در کنار پیکر بی‌جان عمار فرمود: «رحم الله عماراً یوم ولد... و یوم قتل... و یوم یبعث حیاً؛ خدا رحمت کند عمار را در روزی که به دنیا آمد، روزی که کشته شد و روز قیامت که برانگیخته خواهد شد.» آن حضرت بر پیکر عمار نماز خواند و او را در منطقه صفین به خاک سپرد.
بعد از تمام شدن جنگ و زمانی که پیکر عمار در بیابان افتاده بود، دو نفر از سپاه معاویه بر سر غنیمت بردن لباس و شمشیر او و اینکه کدامشان او را کشته‌اند مشاجره داشتند. تا اینکه عبدالله پسر عمروعاص رسید و به آن‌ها گفت: «وای بر شما که پیامبر خدا صلی‌الله علیه و آله در آن موقع که قریش قصد آزار عمار را داشتند، فرمود: «آن‌ها را با عمار چه نسبت؟ او آن‌ها را به بهشت می‌خواند و آن‌ها او را به دوزخ می‌خوانند. قاتل و کسی که لباس و شمشیر او را می‌دزدد اهل دوزخ است.»

رمزگشایی عمار بعد از شهادت

نهی از منکر و افشای فریب‌کاری دشمنان اسلام یکی دیگر از خصلت‌های عمار یاسر بود. او آن‌قدر در راه امر و معروف و نهی از منکر تلاش می‌کرد که حتی شهادتش هم به نوعی نهی از منکر و باز کردن مشت معاویه محسوب می‌شد. ماجرا از این قرار بود که وقتی خبر شهادت عمار در بین مردم منتشر شد، همه به یاد حدیثی از پیامبر اسلام صلی‌الله علیه و آله افتادند مبنی بر اینکه آن حضرت فرمود: « عمار را گروه ظالم و ستمکار می‌کشند.» به این ترتیب مردم به کفر بودن معاویه پی بردند. وقتی این ماجرا به گوش معاویه رسید، او عمرو، یکی از نزدیکان خود را مسئول این قضیه دانست و او را بازخواست کرد و گفت: «اهل شام را علیه من شوراندی. آیا هر سخنی که از پیامبر خدا شنیده‌ای باید برای مردم بگویی؟» عمرو جواب داد : «به خدا، من آن حدیث را وقتی و در حالی گفتم که نمی‌دانستم صفینی پیش می‌آید و علم غیب نداشتم. آن روز که آن حدیث را گفته‌ام عمار هم با تو و من بود و خود تو هم درباره او همان را که من روایت کرده‌ام گفتی . مردم هم شاهد این مطلب هستند.»


منابع:
السیره النبویه؛ ‌ابن هشام
وسائل الشیعه؛‌ شیخ حر عاملی
الکافی؛‌ شیخ ثقه‌الاسلام کلینی
بحارالانوار؛‌ علامه مجلسی
دائره‌المعارف تشیع


- نظرات (0)

معامله باخدا

ماندگاری

معامله به معنای تجارت، خریدوفروش و داد و ستد بین دو شخص یا دو مجموعه است که در فقه اسلامی به چهار قسم تقسیم شده می‌شود: 1- معامله حرام: مانند تقلّب، تدلیس و غشّ در معامله. 2- معامله واجب: مانند تمام فعالیّت‌هاى اقتصادى که نظام و قوام جامعه اسلامی بر آن متوقف است. 3- معامله مستحب: مثلاً اگر فروشنده اى جنس را به مشترى فروخت و تمام خیارات معامله را اسقاط کرد ولى بعد مشترى یا خریدار پشیمان شد و درخواست فسخ معامله را کرد، برهم زدن معامله کار مستحب و شایسته ای است. 4- معامله مکروه: مانند ورود در معامله شخص دیگر که شایسته نیست.

اما نوع دیگری از معاملات در قرآن وجود دارد که معامله بین خداوند با انسان‌هاست. این نوع از معامله به این معناست که مؤمنین در قبال کارهایی که در مسیر خداوند انجام می‌دهند، خدا نیز برای آنان پاداش‌هایی را در نظر می‌گیرد؛ لذا در این بین، مؤمنین سودبرنده هستند. بر خلاف اینکه در معامله بین انسان‌ها هر دو طرف کسب سود می‌کنند. 

به عنوان نمونه خداوند در آیه 111 سوره توبه می‌فرماید: «اِنَّ اللهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنینَ اَنْفُسَهُمْ وَ اَمْوالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فى سَبیلِ اللهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقّاً فِى التَّوراةِ وَالاِْنْجیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ اَوْفى بِعَهْدِه مِنَ اللهِ فَاسْتَبْشِروُا بِبَیْعِکُمُ الَّذى بایَعْتُمْ بِه وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ؛ خداوند از مؤمنان جان‌ها و اموالشان را خریدارى کرده، که (در برابرش) بهشت براى آن ها باشد; (به این گونه که:) در راه خدا پیکار مى‌کنند، مى‌کشند و کشته مى شوند; این وعده حقّى است بر او، که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده; و چه کسى از خدا به عهدش وفادارتر است؟! اکنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدى که با خدا کرده اید; و این است آن پیروزى بزرگ. 

در این معامله بزرگ، خریدار خداوند متعال و فروشنده بندگان مؤمن و مجاهد و کالاى مورد معامله جان مؤمنان و قیمت و ثمن معامله بهشت برین، و سند این معامله جالب و با ارزش در سه کتاب آسمانى معتبر (قرآن و انجیل و تورات) به ثبت رسیده است. این معامله آن قدر با برکت است که خداوند از آن به «پیروزى بزرگ» یاد مى کند و به فروشندگان تبریک و تهنیت مى گوید. 

حجت‌الاسلام ماندگاری با بیان اینکه اگر انسان دنبال وسوسه‌های نفس و دنبال جلوه‌های دنیا باشد، معادلاتش بر هم می‌خورد، گفت: در این شرایط انسان با خدا معامله نمی‌کند. بنابراین معامله پرسود را از دست می‌دهد و با شیطان معامله می‌کند.


- نظرات (0)

فرار افراد از یکدیگر در روز قیامت

قیامت

قیامت خواهد آمد، اما چه زمانی؟  کسی جز پروردگار از چگونگی وقوع آن اطلاع ندارد و نمی‌داند دقیقا چه زمانی رخ می دهد. اما مطلبی که در این بین مطرح می‌شود گریختن افراد در قیامت از یکدیگر است که باشگاه خبرنگاران جوان قصد دارد تا در این مطلب این موضوع را بررسی نماید.

معرفی قیامت

قیامت، بنابر آموزه‌های اسلامی نام روزی است که تمام انسان‌ها به خواست الهی برای محاسبه اعمالی که در دنیا انجام داده‌اند در پیشگاه الهی جمع می‌شوند. از این روز به قیامت کبری نیز یاد می‌شود. پیش از این روز وقایعی شگفت در زمین و آسمان روی می‌دهد که به اشراط الساعه معروف است. قرآن و روایات تاکید دارند که زمان قیامت، بر کسی جز خدا معلوم نیست.
برای محاسبه اعمال انسان، علاوه بر اعمالی که به صورت مُجَسَّم و عینی در پیش چشم او قرار دارد، نامه اعمال انسان که تمام اعمال انسان در آن ضبط شده به او داده می‌شود. کسی که نامه اعمالش به دست چپش داده شود، اهل دوزخ است و آنکه نامه اعمالش به دست راستش داده می‌شود، یعنی نیکوکار بوده و اهل بهشت و رستگاری است. گواهانی نیز که شاهد اعمال انسان بوده‌اند برای شهادت‌دادن وجود دارند.

اعمال انسان در آن روز با پیشوایان دینی (پیامبر اکرم (ص)، امامان و صالحان) سنجیده می‌شود و کسی که اعمال و اعتقاداتش شباهت بیشتری با اعمال و اعتقادات ایشان داشته باشد، سعادتمندتر خواهد بود.

در قیامت اعمال صالح به کمک شما می‌آیند

محاسبه اعمال به معنای این است که اگر انسانی کار بدی انجام داد، به حساب می‌آید و اگر کار خوبی هم انجام داد ضبط می‌گردد: "فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ " (۷-۸ زلزلة)

در این فرصت به گوشه‌ای از آیات پیرامون محاسبه اعمال اشاره خواهد شد:

۱ ـ. "وَکُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَآئِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ کِتَابًا یَلْقَاهُ مَنشُورًا اقْرَأْ کَتَابَکَ کَفَى بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیبًا" [إسراء، ۱۳ ـ. ۱۴]و سرنوشت (نیک یا شوم عمل) هر انسانى را (که از غیب برایش مقدر شده و به سویش پر زده، همانند طوقى) در گردنش لازم و ثابت کرده‏ ایم، و در روز قیامت نوشته‏ اى را براى او بیرون مى‏ آوریم که آن را باز و گشوده دیدار خواهد کرد. (به او گفته مى‏ شود) کتاب (اعمال قلبى و بدنى) خود را بخوان، تو خود کافى هستى که امروز حسابرس نفس خود باشى.
۲ ـ. «وَکُلُّ شَیْءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ وَکُلُّ صَغِیرٍ وَکَبِیرٍ مُسْتَطَرٌ» [قمر، ۵۲ ـ. ۵۳]و هر چه آن‌ها به جا آورده‏ اند (از عقاید و اعمال) در نوشته‏ ها (در کتاب‏ هاى عمل شخصى آن‌ها و کتاب عمومى لوح محفوظ) ثبت است؛ و هر کوچک و بزرگى (از عمل‏ ها در آن) نوشته شده است.
۳ ـ. «کَلَّا إِنَّ کِتَابَ الفُجَّارِ لَفِی سِجِّینٍ، وَمَا أَدْرَاکَ مَا سِجِّینٌ، کِتَابٌ مَّرْقُومٌ، ... کَلَّا إِنَّ کِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِی عِلِّیِّینَ، وَمَا أَدْرَاکَ مَا عِلِّیُّونَ، کِتَابٌ مَّرْقُومٌ، یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ» [مطففین، ۷ ـ. ۲۱]. چنین نیست (که مى‏ پندارند حسابى نیست)، بى‏ تردید نوشتار و کارنامه کیفرى فاجران در سجّین است و تو چه مى‏ دانى که سجّین چیست، نوشتار (جامع) رقم‏ خورده‏ اى است (که مجازات اعمال همه فاجران در آن است ... چنین نیست (که حسابى در کار نباشد)، همانا نوشتار و کارنامه پاداش نیکان در علّیّین است و تو چه مى‏ دانى که علّیّین چیست.
بدیهی است که محاسبه اعمال همه بندگان عین عدالت است، اما این محاسبه به معنای این است که اگر انسانی کار بدی انجام داد به حساب می‌آید و اگر کار خوبی هم انجام داد ضبط می‌گردد: "فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ " [۶ و ۷ زلزلة].

پس هر که هم وزن ذره‏اى کار خیر کند (جزا یا تجسم خارجى) آن را مى‏بیند، و هر که هم وزن ذره‏اى کار شرکند آن را می بیند.

ذره‌ها در قیامت محاسبه می‌شوند
«فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا»؛ (زلزلة: ۷)

همین چیز‌هایی که در فضا و در نور آفتاب معلقند و دیده می‌شوند، ذره هستند. این آیه قرآن بیانگر این موضوع است که اگر شما کار کنید و تلاشی کنید، حتی به اندازه یک ذره ضایع نخواهد شد.

فرض بفرمایید که شما ساعت کارتان تمام شده و پنج دقیقه اضافه می‌مانید که نه مدیر می‌فهمد، نه بالادست می‌فهمد، نه در سوابق اثر می‌گذارد و نه اضافه کار می‌دهند؛ اما خدا و کرام‌الکاتبین این پنج دقیقه را می‌بینند و آن را در پرونده شما ثبت می‌کنند؛ که این آقا بعد از ساعت خدمت، چون دید این کار مانده است، پنج دقیقه بیشتر کار کرد. چنین چیزی را ما در هیچ جا، غیر از عرصه دین و ایمان دینی، سراغ نداریم.

یک‌جا پول خوبی سر راه فردی قرار می‌گیرد؛ یک رشوه، هدیه، و او می‌تواند بدون این که هیچ برگه و اثر انگشتی جا بگذارد و امضایی بدهد این پول را بگیرد؛ اما محض رضای خدا نمی‌گیرد. با اینکه می‌تواند و هیچ کسی از این ماجرا خبردار نمی‌شود، اما چون می‌داند که خداوند در همه حال نظاره گر اعمال او است، از آن پول حرام و عمل خلاف می‌گذرد.

این را بدانیم و یقین داشته باشیم که همه این رفتار‌های ما ثبت می‌شود و وقتی به کار ما می‌آید که «یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ وَأُمِّهِ وَأَبِیهِ وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ لِکُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ ؛ که آدمى از برادرش مى‏ گریزد، و از مادر و پدرش، و از همسر و پسرانش، براى هر انسانى در آن روز حال و کارى خواهد بود که او را به خود مشغول دارد» (عبس: ۳۴-۳۷) است.

آن روز، روزی که انسان از برادر خودش به خاطر کثرت التهاب، شدت، اضطراب و آشفتگی حاکم بر روز قیامت و حساب و جزای الهی و مو از ماست کشیدن الهی می‌گریزد؛ آن روز چنان سنگین و سخت است که «.. یَوْمًا یَجْعَلُ الْوِلْدَانَ شِیبًا: .. کودکان را (از شدت هول) پیر سپیدمو کند»؛ (مزمل: ۱۷) جوان را پیر می‌کند؛ انسان در آن روز از پدر و مادر خودش و از بچه‌اش و از همسر خودش می‌گریزد.

به راستی چرا در قیامت همه از هم فرار می‌کنند؟

«لِکُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ»؛ هر کسی گرفتاری دارد  و همان گرفتاری خودش برایش بس است و مجال این نیست که به فکر کس دیگری باشد.

چهره شناسی به روایت قرآن

در آن روز و در آنجا، «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ: چهره‏ هایى خرم و شاداب است» (قیامت: ۲۲) چهره‌هایی شادند؛ چهره‌هایی گرفته.


- نظرات (0)

ثروت تا چه اندازه کنز

قران

توبه به معنى بازگشتن از گناه و کار بد، و نام نهمین سوره قرآن مجید است. نام این سوره از آیه ۱۰۵ آن گرفته شده است. در این سوره داستان متخلّفین از جنگ تبوک آمده است. سوره توبه تنها سوره اى از قرآن است که بدون "بسم اللّه الرّحمن الرّحیم" آغاز مى شود. زیرا اعلان جنگ به مشرکان و برائت از آنان است. پاره اى از موضوعات این سوره عبارتند از: قطع رابطه با مشرکان، جهاد در راه خدا، ستایش مجاهدان راه خدا، لزوم تحصیل علم، و پرهیز از تراکم ثروت، داستان هجرت پیامبر (ص)، موضوع ماه هاى حرام، گرفتن جزیه از اقلّیت هاى مذهبى، سرنوشت منافقان و موضوع زکات. این سوره در مدینه نازل شده و ۱۲۹ آیه دارد.
برای این سوره ده نام ذکر کرده اند، ولی نام «توبه» به دلیل آیات فراوانی که در این باره سخن گفته است و نام برائت به خاطر آمدن در ابتدای سوره، مشهورتر است.
سوره توبه تنها سوره‌ای است که با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز نشده است. درباره دلیل این امر از قول امام علی علیه السلام آمده است: «بسم الله الرحمن الرحیم برای امان دادن و رحمت است و سوره برائت برای دفع امان و جنگ نازل شده است» ۲ از این رو در ابتدای این سوره "بسم الله" نیامده است.
از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده: «هر کس سوره انفال و توبه را قرائت نماید، من شفاعت کننده و گواهی دهنده به سود او در روز قیامت هستم که او از نفاق مبرّا است و به تعداد همه مردان و زنان منافق در دنیا، ده حسنه به او عطا می‌شود و ده گناه از او پاک شده و ده درجه بر درجات او افزوده می‌شود و عرش و حاملان آن در ایام حضورش در دنیا، بر او درود می‌فرستند.»
امام صادق علیه السلام: «کسی که سوره انفال و توبه را در هر ماه قرائت کند، هرگز نفاق وارد قلب او نمی‌شود و از شیعیان امیرالمومنین علی علیه السلام خواهد بود.»
در تفسیر عیاشی پس از نقل این روایت اضافه کرده است: و روز قیامت بر سفره‌های بهشتی همراه شیعیان امام علی علیه السلام روزی می‌خورد تا اینکه مردم از حساب فارغ شوند.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیرًا مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا یُنْفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ ﴿۳۴﴾
اى کسانى که ایمان آورده‏ اید بسیارى از دانشمندان یهود و راهبان اموال مردم را به ناروا مى ‏خورند و [آنان را]از راه خدا باز مى دارند و کسانى که زر و سیم را گنجینه مى کنند و آن را در راه خدا هزینه نمى کنند ایشان را از عذابى دردناک خبر ده (۳۴)
یَوْمَ یُحْمَى عَلَیْهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا مَا کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ ﴿۳۵﴾
روزى که آن [گنجینه]ها را در آتش دوزخ بگدازند و پیشانى و پهلو و پشت آنان را با آن‌ها داغ کنند [و گویند]این است آنچه براى خود اندوختید پس [کیفر]آنچه را مى‏ اندوختید بچشید (۳۵)

تفسیر:کنز ممنوع است

در آیات گذشته سخن از اعمال شرک آمیز یهود و نصارى بود که براى دانشمندان خود یک نوع الوهیت قائل بودند، آیه مورد بحث مى گوید: آن‌ها نه تنها مقام الوهیت را ندارند بلکه صلاحیت رهبرى خلق را نیز دارا نیستند، بهترین گواه این سخن خلافکاریهاى گوناگون آن‌ها بود.
در اینجا روى سخن را به مسلمانان کرده، مى گوید:
اى کسانى که ایمان آورده اید بسیارى از علماى اهل کتاب و راهبان، اموال مردم را به باطل مى خورند، و خلق را از راه خالق باز مى دارند (یا ای‌ها الذین آمنوا ان کثیرا من الاحبار و الرهبان لیاکلون اموال الناس بالباطل و یصدون عن سبیل الله).
جالب اینکه همانگونه که سیره قرآن است در اینجا حکم را روى همه افراد دانشمندان یهود و راهبان نبرده بلکه با تعبیر کثیرا در حقیقت اقلیت صالح را استثناء کرده است، و اینگونه دقت در سایر آیات قرآن نیز دیده مى شود که در سابق به آن اشاره کرده ایم.
اما اینکه آن‌ها چگونه اموال مردم را بیهوده و بدون مجوز و به تعبیر قرآن از طریق باطل مى خورند در آیات دیگر کم و بیش به آن اشاره شده و قسمتى هم در تواریخ آمده است.
یکى اینکه: حقایق تعلیمات آئین مسیح (علیه السلام) و موسى (علیه السلام) را کتمان مى کردند تا مردم به آئین جدید (آئین اسلام) نگروند، منافع آن‌ها به خطر نیفتد و هدایایشان قطع نشود، چنانکه در آیات ۴۱ و ۷۹ و ۱۷۴ سوره بقره به آن اشاره شده است؛ و دیگر اینکه: با گرفتن رشوه از مردم حق را باطل و باطل را حق مى کردند و به نفع زورمندان و اقویا حکم باطل مى دادند، چنانکه در آیه ۴۱ سوره مائده به آن اشاره شده است.
یکى دیگر از طرق نامشروع در آمدشان این بود که به نام بهشت فروشى و یا گناه بخشى مبالغ هنگفتى از مردم مى گرفتند و بهشت و آمرزش را که منحصرا در اختیار خداوند است به مردم مى فروختند که در تاریخ مسیحیت سر و صداى زیادى بپا کرده و بحث‌ها و جدال هایى برانگیخته است!.
و، اما جلوگیرى کردنشان از راه خدا روشن است زیرا آیات الهى را تحریف مى کردند و یا به خاطر حفظ منافع خویش مکتوم مى داشتند، بلکه هر کس را مخالف مقام و منافع خود مى دیدند متهم مى ساختند، و با تشکیل محکمه هاى تفتیش مذهبى آن‌ها را به بدترین وجهى محاکمه و به شدیدترین وضعى محکوم و مجازات مى کردند؛ و اگر به راستى آن‌ها اقدام به چنین کارى نکرده بودند و پیروان خویش را قربانى مطامع و هوسهاى خود نمى ساختند امروز گروههاى زیادترى آئین حق یعنى اسلام را از جان و دل پذیرفته بودند، بنابراین به جرئت مى توان گفت:: گناه میلیون‌ها انسان که در ظلمت کفر باقى مانده اند به گردن آن‌ها است!.
هم اکنون نیز دستگاه کلیسا و یهود براى دگرگون ساختن افکار عمومى مردم جهان درباره اسلام به چه کارهائى که دست نمى زنند و چه تهمتهاى عجیب و وحشتناکى که نسبت به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) روا نمى دارند.
این موضوع به قدرى دامنه دار است که جمعى از علماى روشنفکر مسیحى صریحا به آن اعتراف کرده اند که روش سنتى کلیسا در مبارزه ناجوانمردانه با اسلام یکى از علل بیخبر ماندن غربی‌ها از این آئین پاک است.
سپس قرآن به تناسب بحث دنیا پرستى پیشوایان یهود و نصارى به ذکر یک قانون کلى در مورد ثروت اندوزان پرداخته، مى گوید: کسانى که طلا و نقره را جمع آورى و پنهان مى کنند و در راه خدا انفاق نمى نمایند آن‌ها را به عذاب دردناکى بشارت ده (و الذین یکنزون الذهب و الفضة و لا ینفقون‌ها فى سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم).
(یکنزون) از ماده (کنز) بر وزن و به معنى (گنج) است که در اصل به معنى جمع و جور کردن اجزاء چیزى گفته مى شود لذا شتر پر گوشت را (کناز اللحم) مى نامند سپس به جمع آورى و نگهدارى و پنهان نمودن اموال و یا اشیاء گران قیمت اطلاق گردیده است.
بنابر این در مفهوم آن جمع آورى و نگاهدارى و گاهى پنهان کردن نیز افتاده است.
(ذهب) به معنى (طلا) و (فضه) به معنى نقره است. بعضى از دانشمندان لغت (طبق نقل طبرسى در مجمع البیان) درباره این دو لغت تعبیر جالبى کرده اند و گفته اند: اینکه به (طلا) (ذهب) گفته مى شود براى آن است که به زودى از دست مى رود و بقائى ندارد (ماده (ذهاب) در لغت به معنى رفتن است) و اینکه به (نقره) (فضه) گفته مى شود به خاطر آن است که به زودى پراکنده و متفرق مى گردد (انفضاض در لغت به معنى پراکندگى است) و براى پى بردن به چگونگى حال اینگونه ثروت‌ها همین نامگذارى آن‌ها کافى است!.
از آن روز که جامعه هاى انسانى شکل گرفت مسئله مبادله فرآورده هاى مختلف در میان انسان‌ها رواج داشت، هر کس مازاد احتیاجات خود را از فراورده هاى کشاورزى و دامى و غیر آن در معرض فروش قرار مى داد، ولى در آغاز مبادله‌ها همواره به صورت مبادله جنس به جنس بود، زیرا پول اختراع نشده بود، و از آنجا که مبادله جنس به جنس مشکلات فراوانى ایجاد مى کرد، زیرا چه بسا افرادمازاد نیاز خود را مى خواستند بفروشند ولى چیز دیگرى در آن حال مورد نیازشان نبود که با آن بخرند، اما مایل بودند آن را به چیزى تبدیل کنند که هر گاه بخواهند بتوانند با آن اجناس مورد نظر خویش را فراهم سازند، از اینجا مسئله اختراع (پول) مطرح شد.
پیدایش (نقره) و از آن مهمتر (طلا) به این فکر تحقق بخشید و این دو فلز به ترتیب پول ارزان قیمت و گرانقیمت را تشکیل دادند و به وسیله آن‌ها گردش معاملات رونق بیشتر و چشمگیرترى پیدا کرد.
بنابر این فلسفه اصلى پول همان گردش کاملتر و سریعتر چرخهاى مبادلات اقتصادى است، و آن‌ها که پول را به صورت (گنجینه) پنهان مى کنند نه تنها موجب رکود اقتصادى و زیان به منافع جامعه مى شوند بلکه عمل آن‌ها درست بر ضد فلسفه پیدایش پول است.
آیه فوق صریحا ثروت اندوزى و گنجینه سازى اموال را تحریم کرده است و به مسلمانان دستور مى دهد که اموال خویش را در راه خدا، و در طریق بهره گیرى بندگان خدا به کار اندازند، و از اندوختن و ذخیره کردن و خارج ساختن آن‌ها از گردش معاملات به شدت بپرهیزند، در غیر این صورت باید منتظر عذاب دردناکى باشند.
این عذاب دردناک تنها کیفر شدید روز رستاخیز نیست بلکه مجازاتهاى سخت این دنیا را که بر اثر بهم خوردن موازنه اقتصادى و پیدایش اختلافات طبقاتى دامان فقیر و غنى را مى گیرد نیز شامل مى شود.
اگر در گذشته مردم دنیا به اهمیت این دستور اسلامى درست آشنا نبودند امروز ما به خوبى مى توانیم به آن پى ببریم، زیرا نابسامانیهائى که دامن بشر را، بر اثر ثروت اندوزى گروهى خود خواه و بیخبر، گرفته و به شکل آشوب‌ها و جنگ‌ها و خونریزی‌ها ظاهر مى شود بر هیچکس پوشیده نیست.

جمع ثروت تا چه اندازه کنز محسوب مى شود؟

در میان مفسران در مورد آیه فوق گفتگو است که آیا هر گونه گرد آورى ثروت اضافه بر نیازمندیهاى زندگى (کنز) محسوب مى شود، و طبق آیه فوق حرام است؟
یا این که این حکم مربوط به آغاز اسلام و قبل از نزول حکم زکات بوده و سپس با نزول حکم زکات بر داشته شده؟
و یا این که اصولا آنچه واجب است پرداختن زکات سالانه است و نه غیر آن، بنابراین هر گاه انسان اموالى را جمع آورى کند و هر سال مرتبا مالیات اسلامى آن یعنى زکات را بپردازد مشمول آیه فوق نخواهد بود.
در بسیارى از روایات که در منابع شیعه و اهل تسنن وارد شده تفسیر سوم به چشم مى خورد مثلا در حدیثى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) چنین مى خوانیم: (اى مال ادیت زکاته فلیس بکنز): (هر مال که زکات آن را بپردازى کنز نیست)؛ و نیز مى خوانیم: هنگامى که آیه فوق نازل شد کار بر مسلمانان مشکل گردید و گفتند با این حکم هیچیک از ما نمى تواند چیزى براى فرزندان خود ذخیره کند و آینده آن‌ها را تاءمین نماید... سرانجام از پیامبر سؤ ال کردند، پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) فرمود: (ان الله لم یفرض الزکوة الا لیطیب بها ما بقى من اموالکم و انما فرض المواریث من اموال تبقى بعدکم): (خداوند زکات را واجب نکرده است مگر به خاطر این که باقیمانده اموال شما براى شما پاک و پاکیزه باشد، لذا قانون ارث را درباره اموالى که بعد از شما مى ماند قرار داده است) یعنى اگر گردآورى مال به کلى ممنوع بود قانون ارث موضوع نداشت.

کیفر ثروت اندوزان!

در آیه بعد اشاره به یکى از مجازاتهاى اینگونه افراد در جهان دیگر مى کند و مى گوید: (روزى فرا خواهد رسید که این سکه‌ها را در آتش سوزان دوزخ داغ و گداخته مى کنند و پیشانى و پهلو و پشتشان را با آن داغ خواهند کرد)
(یوم یحمى علی‌ها فى نار جهنم فتکوى بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم)
و در همین حال فرشتگان عذاب به آن‌ها مى گویند: (این همان چیزى است که براى خودتان اندوختید و به صورت کنز در آوردید و در راه خدا به محرومان انفاق نکردید) (هذا ما کنزتم لانفسکم).
(اکنون بچشید آنچه را براى خود اندوخته بودید و عواقب شوم آن را دریابید)
(فذوقوا ما کنتم تکنزون)
این آیه بار دیگر این حقیقت را تاءکید مى کند که اعمال انسان‌ها از بین نمى روند و همچنان باقى مى مانند و همان‌ها هستند که در جهان دیگر برابر انسان مجسم مى شوند و مایه سرور و شادى و یا رنج و عذاب او مى گردند.
در اینکه در آیه فوق چرا از میان تمام اعضاء بدن تنها (پیشانى) و (پشت) و (پهلو) ذکر شده در میان مفسران گفتگو است، ولى از ابوذر چنین نقل شده است که: او مى گفت: این به خاطر آن است که حرارت سوزان در فضائى که در پشت این سه نقطه قرار دارد نفوذ مى کند و تمام وجود آن‌ها را فرا مى گیرد(حتى یتردد الحرفى اجوافهم)
و نیز گفته شده این به خاطر آن است که با این سه عضو در مقابل محرومان عکس العمل نشان مى دادند: گاهى صورت را در هم مى کشیدند، و زمانى به علامت بى اعتنائى از روبرو شدن با آن‌ها خود دارى مى کردند و منحرف مى شدند و گاهى به آنان پشت مى نمودند لذا این سه نقطه از بدن آن‌ها را با اندوخته هاى زر و سیمشان داغ مى کنند!
در پایان این بحث مناسب است به یک نکته ادبى که در آیه موجود است نیز اشاره کنیم و آن اینکه در آیه مى خوانیم: (یوم یحمى علیها) یعنى در آن روز آتش به روى سکه‌ها ریخته مى شود تا داغ و سوزان گردند، در حالى که معمولا در این گونه موارد کلمه (على) به کار برده نمى شود، بلکه فى المثل گفته مى شود: (یحمى الحدید) آهن را داغ مى کنند.
این تغییر عبارت شاید به خاطر این باشد که اشاره به سوزندگى فوق العاده سکه‌ها شود، چون اگر سکه اى را در آتش بیفکنند آن قدر داغ و سوزان نمى شود که اگر آن را به زیر آتش کنند و آتش به روى آن بریزند، قرآن نمى گوید.
سکه‌ها را در آتش مى گذارند بلکه مى گوید آن‌ها را در زیر آتش قرار مى دهند تا خوب گداخته و سوزان شود و این تعبیر زنده است که شدت مجازات اینگونه ثروت اندوزان سنگدل را بازگو مى کند.


- نظرات (0)

حدیث رفع موثق

حدیث رفع، حدیث
حدیث رفع، از احادیث مشهور و حائز اهمیت در بعضى از مباحث اصول فقه برای استنباط در فقه، می باشد که در این جا اصل این حدیث رفع چنین است:
« مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ فِی التَّوْحِیدِ وَ الْخِصَالِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیى عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ یعْقُوبَ بْنِ یزِیدَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ حَرِیزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص رُفِعَ عَنْ أُمَّتِی تِسْعَةُ أَشْیاءَ الْخَطَأُ وَ النِّسْیانُ وَ مَا أُکرِهُوا عَلَیهِ وَ مَا لَا یعْلَمُونَ وَ مَا لَا یطِیقُونَ وَ مَا اضْطُرُّوا إِلَیهِ وَ الْحَسَدُ وَ الطِّیرَةُ وَ التَّفَکرُ فِی الْوَسْوَسَةِ فِی الْخَلْوَةِ [الخلق][1] مَا لَمْ ینْطِقُوا بِشَفَةٍ»؛ [2]

امام صادق(علیه السلام) به نقل از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: نُه چیز از امت من برداشته شده است؛ خطا، فراموشى، آنچه با اکراه و اجبار انجام دهند، آنچه ندانسته انجام دهند، آنچه طاقت فرسا است، آنچه از سرِ اضطرار انجام می‌دهند، حسد [بدون این‌ که ظاهر کنند]، فال بد و افکارى که ناشى از وسوسه در خلوت [جهان آفرینش] است تا به زبان نیاورده است.[3]

حدیث رفع از جهت سند اشکال خاصی ندارد، که در این‌ جا به صورت کوتاه به وثاقت تک تک راویان آن اشاره می‌شود.
1. محمَّد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی: این شخص همان شیخ صدوق(ره) است که از بزرگ‌ترین شخصیت‌هاى جهان اسلام و از برجسته‌ترین چهره‌هاى درخشان علم و فضیلت است. او که نزدیک به عصر امام مهدی(عج) می‌زیست، با جمع‌آورى روایات ‏اهل بیت(علیهم السلام) و تألیف کتاب‌هاى نفیس و با ارزش، خدمات ارزنده و کم‌نظیرى به اسلام و تشیع کرد.

حدیث رفع از جهت سند اشکال خاصی ندارد، که در این‌ مطلب به صورت کوتاه به وثاقت تک تک راویان آن اشاره می‌شود.


شیخ طوسى در معرّفى شیخ صدوق می‌گوید: «او دانشمندى جلیل القدر و حافظ احادیث بود. از احوال رجال، کاملاً آگاه و در سلسله احادیث، نقادى؛ عالى مقام به شمار می‌آمد. بین بزرگان قم، از نظر حفظ احادیث و کثرت معلومات مانند نداشت و در حدود سی‌صد اثر تألیفى از خود به یادگار گذاشته است».[4]

همچنین رجالى کبیر، نجاشى، چنین می‌نویسد: «ابو جعفر(شیخ صدوق) ساکن رى، فقیه و چهره برجسته شیعه در خراسان است، او به بغداد نیز وارد شد و با این ‌که در سن جوانى بود همه بزرگان شیعه از او استماع حدیث می‌کردند».[5]

2.  احمد بن محمَّد بن یحیى العطار قمی: گرچه توثیق صریحى در مورد احمد بن محمد بن یحیى العطار در کتاب‌های رجالی نشده است و ظاهراً چون صاحب تألیف نبوده، در فهرست شیخ و نجاشى وارد نشده است. ولى احمد بن محمد بن یحیی به چند دلیل ثقه و معتبر است:

یک. چون یکی از شیوخ عمده شیخ صدوق است.[6] و فقها نیز بر مشایخ شیخ صدوق اعتماد کرده‌اند و این توثیق عام است.[7]

دو. عمل بزرگانى مثل خود نجاشى که کتاب‌های مختلفى را به وسیله عده‌اى از اصحاب که مشایخ مهم نجاشى هستند به وسیله احمد نقل می‌کند و شیخ صدوق هم بسیارى از کتاب‌ها را به وسیله احمد نقل می‌کند.[8]

سه. به دلیل کثرت روایات افراد ثقه از وی، ثقه است.[9]

حماد با امام صادق، امام کاظم، امام‌ رضا و امام جواد(علیهم السلام) معاصر بوده است. حماد اهل دقت و احتیاط در نقل حدیث بوده است، به همین سبب با این ‌که از امام صادق(علیه السلام) هفتاد حدیث شنیده بوده، برای اطمینان، به روایت بیست حدیث بسنده کرده است.



3.  سعد بن عبد الله قمی: او از اصحاب امام عسکرى (علیه السلام)[10] و داراى کتاب‌هاى متعددى است، از جمله کتاب‌هایى در ابواب مختلف فقه که آنها را از طریق اهل بیت(علیهم السلام) گرد آورده است.[11] سعد بن عبدالله در منابع رجالی با عباراتی همچون «ثقة»[12] و «جلیل القدر»[13] توصیف شده است.

4.  یعقوب بن یزید بن حماد انباری (ابو یوسف کاتب):  او از اصحاب امام رضا(علیه السلام) است و از امام جواد(علیه السلام) نیز روایت نقل می‌کند[14] و داراى روایات زیاد و کتاب‌هایی می‌باشد.[15] از او در منابع رجالی با عناوینی مانند «ثقة»[16] توصیف شده است.

5.  حَمّاد بن عیسی جُهنی: او در اصل اهل کوفه بود، اما بعد، ساکن بصره شد[17] و  در سال 209 ق، در حدود نود و چند سالگی درگذشت.[18] حماد با امام صادق، امام کاظم، امام‌ رضا و امام جواد(علیهم السلام) معاصر بوده است.[19] حماد اهل دقت و احتیاط در نقل حدیث بوده است، به همین سبب با این ‌که از امام صادق(علیه السلام) هفتاد حدیث شنیده بوده، برای اطمینان، به روایت بیست حدیث بسنده کرده است.[20] حماد دارای کتاب‌هایی نیز هست.[21] او «ثقه»،[22] و از اصحاب اجماع[23] است.

6.  حُریز بن عبدالله سجستانی: او در اصل اهل کوفه بود، اما چون سفرهای زیادی برای تجارت به سجستان داشته، به این نام معروف شد.[24] شیخ طوسی[25] و برخی از فقها[26] وی را توثیق کرده‌اند‌ و شیخ طوسی برای او تألیفاتی نیز نام برده است.[27] به علاوه؛ نقل روایت حماد بن عیسی از حریز بن عبدالله دلیل بر وثاقت حریز است.[28]

با توجه به مطالب ارائه شده، می‌توان گفت حدیث رفع از جهت سند مشکلی ندارد، بلکه به نظر می‌رسد دارای سند صحیح باشد. همان‌طور که فقها در ابواب مختلف فقهی به محتوای آن اعتنا کرده و طبق آن فتوا داده‌اند.

پی نوشت:
1- در عبارت اصلی توحید و خصال شیخ صدوق؛ «الْوَسْوَسَةِ فِی الْخَلْق] دارد.‏ شیخ صدوق، التوحید، محقق و مصحح: حسینی، هاشم‏، ص 353، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1398ق؛ شیخ صدوق، الخصال، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 2، ص 417، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1362ش.
2- شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج 15، ص 369، مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، قم، چاپ اول، 1409ق.
3- برگرفته از نمایه «حدیث رفع»، سؤال 10471.
4- شیخ طوسى، محمد بن حسن، الفهرست، محقق و مصحح: آل بحر العلوم، سید محمد صادق، ص 156 – 157، المکتبة الرضویة، نجف اشرف، چاپ اول، بی‌تا.
5- نجاشى، احمد بن على، فهرست أسماء مصنفی الشیعة (رجال النجاشی)، محقق و مصحح: شبیرى زنجانى، سید موسى، ص 389، دفتر انتشارات اسلامى، قم، 1407ق.
6- سبحانی تبریزى، جعفر، موسوعة طبقات الفقهاء، ج 4، ص 95، مؤسسه امام صادق(علیه السلام)، قم، چاپ اول، 1418ق.
7- ر.ک: بحرالعلوم  بروجردى، سید مهدى، الفوائد الرجالیة، محقق و مصحح: بحر العلوم، محمد صادق، بحرالعلوم، حسین، ج 2، ص 20 – 22، مکتبة الصادق، تهران، چاپ اول، 1405ق.
8- شبیری زنجانى، سید موسى، کتاب نکاح، ج 16، ص 5332، مؤسسه پژوهشى راى‌پرداز، قم، چاپ اول، 1419ق.
9- هادوی تهرانی، مهدی، تحریر المقال فی کلیات علم الرجال، ص 104 – 105، مؤسسه فرهنگی خانه خرد، قم، چاپ دوم، 1426ق.
10- شیخ طوسى، محمد بن حسن، الأبواب(رجال الشیخ الطوسی)، محقق و مصحح: قیومى اصفهانى‌، جواد، ص 399، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ سوم، 1427ق. 
11-  الفهرست، ص 75 – 76. 
12- الفهرست، ص 75.
13- الفهرست، ص 75؛ علامه حلی، حسن بن یوسف، خلاصة الاقوال، ص 78، منشورات المطبعة الحیدریة، نجف اشرف، چاپ دوم، 1381ق.‌ 
14- نراقى، میرزا ابو القاسم بن محمد، شعب المقال فی درجات الرجال، محقق و مصحح: احمدى، محسن، ص 146، کنگره بزرگداشت نراقى(ره)، قم، چاپ دوم، 1422ق.
15- فهرست أسماء مصنفی الشیعة (رجال النجاشی)، ص 450؛ حائری مازندرانى، محمد بن اسماعیل، منتهى المقال فی أحوال الرجال، ج 7، ص 70، مؤسسه آل البیت(علیه السلام)، قم، چاپ اول، 1416ق.
16- همان؛  خلاصة الاقوال، ص 186.
17- الأبواب(رجال الشیخ الطوسی)، ص 187؛ خلاصة الاقوال، ص 56.
18- فهرست أسماء مصنفی الشیعة (رجال النجاشی)، ص 143؛ خلاصة الاقوال، ص 56؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج 3، ص 238. 
19- خلاصة الاقوال، ص 56؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج 3، ص 237.
20- فهرست أسماء مصنفی الشیعة (رجال النجاشی)، ص 142؛ خلاصة الاقوال، ص 56.
21- الفهرست، ص 61.
22- همان.
23- کشّى، ابو عمرو محمد بن عمر، اختیار معرفة الرجال (رجال الکشی)، محقق و مصحح: مصطفوى، حسن، ص 375، ‌مؤسسه نشر دانشگاه مشهد، 1490ق.
24- فهرست أسماء مصنفی الشیعة (رجال النجاشی)، ص 144.
25- الفهرست، ص 62 و 63.
26- مجلسى، محمد باقر، الوجیزة فی الرجال، محقق و مصحح: رحمان ستایش، محمد کاظم، ص 53، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، تهران، چاپ اول، 1420ق.
27- الفهرست، ص 62 و 63؛ گفتنی است در در دیگر منابع رجالی نه توثیق شده و نه ضعیف دانسته شده است. ر.ک: شعب المقال فی درجات الرجال، ص 172- 173.
28- همان، ص 173.


- نظرات (0)

بهترین پول

پول با خیر و برکت

کلمه مال جمعش اموال در قرآن آیات متعددی در رابطه با آن داریم.  بخشی جنبه مثبت است، بخشی جنبه منفی است. 
آیاتی که به مال و نوع استفاده از مال به صورت منفی مذمت کرده است؛
1- «یَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَه‏» (همزه/3) بعضی فکر می‌کنند مالشان ماندگار است مثل فرعون، مثل قارون.
2- «وَیْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ، الَّذِی جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَه» (همزه/1و2) بعضی فکر می‌کنند جمع مال یک امتیاز است. از راه حرام منظور است.
3- «وَ تُحِبُّونَ‏ الْمالَ‏ حُبًّا جَمًّا» (فجر/20) بعضی به اجتماع مال می‌اندیشند، نه به انفاق و دادن مال به دیگران! اینها آیاتی است که نسبت به مال منفی است.
4- «وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ» (بقره/188) مال را به باطل بین خودتان مصرف نکنید. یا در مورد شیطان دارد، «وَ شارِكْهُمْ‏ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلاد» (اسراء/64) شیطان یکی از راه‌های نفوذش در انسان مال است و یکی هم اولاد است.
بعضی آیات، جنبه مثبت دارد:
«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ‏ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّة» (توبه/111) مال شما را خدا می‌خرد. جان شما را خدا می‌خرد.
«فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ بِأَمْوالِهِمْ‏ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدِینَ دَرَجَةً» (نساء/95) خداوند مجاهدین را به دو شکل، اول مال دارد و بعد جان. آنجایی که خدا می‌خرد، اول می‌گوید: جان، «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ‏ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ» اما اینجا که ترجیح را مطرح می‌کند، می‌فرماید: «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ بِأَمْوالِهِمْ‏ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدِینَ دَرَجَةً» یا «وَ الَّذِینَ فِی أَمْوالِهِمْ حَقٌ‏ مَعْلُومٌ‏، لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُوم‏» (معارج/24 و25)
«الْمالُ‏ وَ الْبَنُونَ‏ زِینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا» (کهف/46)
ما وقتی این آیات را کنار هم می‌چینیم، یک سری آیات نگاهش به مال منفی است. یکسری نگاهش به مال نگاه آزمایشی و زینت است، و این نگاه است که وسیله رشد می باشد. «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ‏ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ»، «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ بِأَمْوالِهِمْ‏ وَ أَنْفُسِهِمْ»
پس خود مال فی نفسه بار ندارد. مال از میل می‌آید. چون آدم به آن تمایل دارد به آن مال می‌گویند. نوع استفاده‌اش، نوع بهره‌بری، از کجا بدست آمده و کجا هزینه می‌شود. این دو محور در مال مهم است. چگونه بدست آمده و چگونه هزینه می‌شود.

خیر المال چیست و شر المال چیست؟

هرچیزی خیر دارد، شر هم دارد. شما می‌گویید: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ‏ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ» (زلزله/7) هرکس کار خیر کند می‌بیند. یک ذره هم کار شر، ما شرالناس داریم و خیرالناس داریم. شر البقاع داریم، خیرالبقاع داریم. بهترین سرزمین و بدترین سرزمین، شر الاعمال داریم، خیرالاعمال داریم. هر چیزی یک شری دارد، یک خیری دارد. یک نقطه اوجی دارد، یک نقطه تنزلی دارد. مثلاً شما می‌گویید: حضرت سلیمان ثروت داشت، قارون هم ثروت داشت. او شر المال، سلیمان خیر المال، یا ابوجهل شر الناس، ابوذر خیر الناس.

خیرالمال، بهترین پول چه پولی است؟

امام رضا(ع) فرمودند: «أفضل‏ المال‏ ما وقی به العرض‏» (العددالقویة، ص 292) بهترین مال مالی است که آبرویت را حفظ کنی. خانه‌ای که در شأن باشد. لباسی که آبروی آدم حفظ شود. به گونه‌ای باشد که انسان محل تهمت قرار نگیرد.

2- امیرالمؤمنین می‌فرماید: «أفضل‏ المال‏ ما قضیت به الحقوق‏» (غررالحكم، ص 367) بهترین مال، مالی است که به واسطه آن حقوقت را بدهی. خمس واجب است، زکات واجب است.

3- «خیر مالك ما أعانك‏ علی حاجتك‏» (بحارالانوار، ج 75، ص11) بهترین مال آن است که کار راه بیاندازد.

بدترین مال چیست؟

«شر الاموال‏ ما لم یخرج منه حق الله سبحانه‏» (غررالحكم، ص 369) بدترین مال، مالی است که حق خدا در آن باشد. «شر المال‏ ما لم ینفق فی سبیل الله» (غررالحكم، ص 369) بدترین مال مالی است که انفاق در راه خدا در آن صورت نگیرد.
رساله‌ای امام سجاد دارد به نام رساله حقوق، آنجا می‌فرماید: «اما حق مالک» بدان حق مالی که داری این است. 1- حلال «فَأَنْ لا تَأْخُذَهُ‏ إِلا مِنْ حِلِّه‏» از حلال بدست بیاید. 2- «وَ لا تُنْفِقَهُ إِلا فِی وَجْهِهِ‏» (من‏لایحضره‏الفقیه، ج 2، ص 623) در راه خودش انفاق کنیم. بعد یکی یکی می‌شمارد تا جایی که عمل کنی با آن مال در راه اطاعت خدا، «وَ لا تَبْخَلْ بِهِ» بخل نورزی.

مال اگر در مسیر خیر قرار بگیرد و از مسیر حلال به دست آید ارزش دارد.

منبع:
برنامه سمت خدا؛ بیانات حجت الاسلام رفیعی



- نظرات (0)